آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۸ بهمن ۱۳۸۶
اندوهِ گلوگير
مسابقات ورزشي را از حيث اهميت و نقش فرصت (فرصتطلبي يا فرصتسوزي) ميتوان طبقهبندي كرد. در ورزشي مثل پرش طول، نقش فرصت بسيار كم است. هر ورزشكار مستقل از ديگران ميتواند چندين پرش نمايد، و معمولاً هم با مواردي خطا، پرش نهايي را براساس توان فيزيكي و رواني خود انجام ميدهد و به انتظار نتايج ديگران مينشيند. اما در بوكس چنين نيست. كافيست يك لحظه غفلت صورت گيرد و گارد باز شود تا طرف مقابل از همان فرصت استفاده و كار را با ناك اوت تمام كند، حتي اگر در تمام طول بازي هم به لحاظ امتياز عقب و تا آن لحظه و فرصت به دست آمده، بازي را باخته باشد.
بازي سياست از كدام نوع بازيهاست، يا به كدام نوع نزديكتر است. به نظر ميرسد كه در جوامع غير دموكراتيك اهميت و نقش فرصتها، بسيار زياد است، در حالي كه در نظامهاي دموكراتيك متغيرها منعطفتر و پيشبينيپذيرترند، از اين رو فرصتها نيز اهميت تعيينكننده همچون جوامع بسته ندارند. هرجا كه متغيرهاي سياسي و اجتماعي، آزادانه مجال بروز پيدا نكنند، واقعيت وجودي آنها در حالت نهفته و پنهان و به دور از چشمها خواهد بود. همچنين واقعيت اجتماعي بر اثر حوادث پيشبيني نشده، به صورتهاي گوناگوني بروز مييابند و اين وضعيت ميتواند فرصت تلقي شود. در برخي موارد نيز تغييرات و تحولات برون سيستمي فرصت تلقي ميشوند، و اين امر نيز براي جوامع غير دموكراتيك بيشتر رخ ميدهد، زيرا استقلال و پايداري درون سيستمي آن به دليل انعطافناپذيري متغيرها كمتر است. نمونه بارز آن وضعيت رژيم گذشته درپي تغييرات در كاخ سفيد و ظاهر شدن سياستهاي حقوق بشري كارتر بود، كه فرصتي را در اختيار قرارداد تا نيروهاي داخلي از آن بهرهبرداري كنند.
مفهوم فرصت در سياست، بعضاً پيچيدهتر از حوزههاي ديگر است. مثلاً اگر براي شما فرصت شغلي مناسبي پيدا شود و از آن استفاده نكنيد، ميتوانيد فرصت بعدي را انتظار بكشيد، اما در سياست مواردي پيش ميآيد كه اگر از فرصت استفاده نكنيد، مبارزه را باختهايد و معلوم نيست فرصت ديگري بوجود آيد، چرا كه براي آدمي كه بازي را ميبازد و از گردونه بازي سياست خارج ميشود، كمتر مجال فرصت مجددي خواهد بود.به عبارت ديگر در سياست با بازيهاي منفرد و تكرار نشدني مواجهيم.
اهميت فرصت در چيست؟ پيش بردن اهداف فردي و گروهي شديداً وابسته به موقعيتهاي عيني و بيروني است. اما اين موقعيتها لزومآً قابل كنترل نيستند. لذا بعضاً شاهد موقعيتهايي هستيم كه لزوماً پيشبيني شده نيست، و اگر از اين فرصتها استفاده نشود، ضرر كردهايم. هرچه ساخت بازي نامتعينتر و تحقق فرصتها غير قابل پيشبينيتر باشد و نيز ساختار بازي صفر و يك و شكاف هزينه و فايده در بازي زياد باشد، اهميت فرصتها نيز بيشتر ميشود. و اين دو ويژگي در نظامهاي غير دموكراتيك بيشتر است. در اين نظامها، فرصتهاي كمتري را براي پيشبرد اهداف شاهديم. اما در مقابل ،اين فرصتهاي اندك اهميت و تأثيرگذاري بيشتري دارند. در نظامهاي غير دموكراتيك مجموعهاي از شرايط و حوادث و اتفاقات و حتي شانس ميتواند تركيب شده و فرصت لازم را براي پيشبرد اهداف فراهم كند.
فرصتها را گاه ميتوان ايجاد كرد، اما مسأله اصلي در اين موارد، بهرهبرداري كامل از فرصت ايجاد شده است، در غير اين صورت نتيجه عكس خواهد داد. در فوتبال براي بردن حريف ميتوان سراپا حمله بود و عليه دروازه رقيب فرصت ايجاد كرد، اما اگر به دفاع توجه نشود، امكان ضد حمله و گل خوردن وجود دارد. بنابراين بازي سياست هم داراي 90 دقيقه است و نميتوان با استناد به بازي خوب در لحظات يا نيمه اول، از كل نتيجه دفاع كرد. مهم اين است كه نتيجه را تا پايان بازي حفظ كرد، حتي اگر نيمه اول را خوب بازي كرده ولي فرصتهاي زيادي را براي نهايي كردن نتيجه از دست بدهيم، و در پايان هم يك گل بخوريم، بازي را باختهايم.
در نظامهاي غير دموكراتيك لزوماً نميتوان همواره در بازي سياست به طور كامل فعال بود، بويژه وقتي كه بازي شديداً نا عادلانه و موجب استهلاك قدرت بدني و نيروي موثر بازيگران ميشود. اما اين بدان معنا نيست كه از بازي كنار رفت، بايد كوشيد از يك طرف اين حضور را حتي بصورت كمرنگ زنده نگهداشت و از سوي ديگر مهيا براي استفاده از فرصتهاي احتمالي در آينده بود. فرصتهايي كه دير يا زود رخ خواهد داد. آيا گربههايي كه در كنار حوضهاي قديم مدتها مينشستند تا ماهي را شكار كنند به ياد داريد؟
استفاده موثر از فرصتهاي احتمالي مستلزم داشتن تحليل صحيح و نيز آمادگي نهادي مناسب است. بدون وجود آمادگي نهادي و تشكيلاتي، حضور فيزيكي موثر را در فرصتهاي پيشرو نميتوان انتظار داشت و بدون داشتن تحليل صحيح هم نميتوان فرصت را مغتنم شمرد و از آن بهره مفيد و مثبت برد.
يكي از بهترين تعابير درباره لزوم استفاده از فرصتها را امام علي (ع) دارند كه فرصتها را به ابر تشبيه ميكنند كه اگر از آن استفاده نشود به سرعت از ميان ميروند، و از دست دادن فرصت را چون «اندوه گلوگير» شده معرفي ميكنند و امروز ما به خوبي ميدانيم كه از دست دادن فرصتها ،طي دهه گذشته، تا چه حد به اندوهي گلوگير تبديل شده است كه نه ميتوان آن را فرو داد و هضم كرد و نه ميتوان آن را به بيرون پرتاب نمود.

جاويد :
نكات جالبي در رابطه با فرصت مطرح كرده ايد ، ولي نكته اساسي را مشخص نكرده ايد كه اساسا از چه موقعيتي به عنوان فرصت ياد مي شود؟
ايا مي توان ويژگي هاي دقيقي را مشخص كرد كه بر اساس آنها بتوان يك حالت ويژه را فرصت تلقي كرد؟؟
اگر مثال همان گربه كه در انتظار ماهي نشسته است را در نظر بگيريم، ايا گربه هر ماهي اي ديد بايد آنرا يك فرصت تلقي كند و حمله را شروع كند؟آيا اگر اجازه دهد كه ماهي نزديكتر شود امكان بهره برداري بهتر از فرصت را بدست نمي آورد؟؟
به نظر من نزديك شدن فرصت به ما همانند يك توزيع نرمال است .از يك نقطه اي شروع مي شود و به مرور به بالاترين حد شانس براي بهره برداري نزديك مي شود و سپس اين شانس رو به نزول مي گذارد .
در دو طرف اين تابع حركت كردن به نظر من فرصت سوزي است.چه تا قبل از اينكه شانس بهره برداري فرصت به حداكثر خودش برسد اقدام كنيم و چه بعد از آنكه اين شانس به حداكثر رسيد و شروع به زوال كرد ، در هر دو حالت فرصت سوزي كرده ايم.
به نظر من علت عمده فرصت سوزي در سال 57اين بود كه اين فرصت را خيلي زود براي بدست آوردنش اقدام كردند.
در دهه گذشته هم شايد نيمي از فرصت سوزيها به سبب اقداماتي بود كه قبل از پخته شدن فرصت و رسيدن آن به مرحله اي كه بالاترين شانس بهره برداري از آن برسد ، انجام گرفت.
در حالت كلي من معتقدم كه تشخيص زمان اقدام براي بهره برداري از فرصت همانقدر مهم است كه آماده بودن براي استفاده از فرصتها.
چه بسا شما كاملا خود را به لحاظ تشكيلات آماده براي بهره برداري از فرصتها كرده ايد ، ولي در تعيين مصداقهاي فرصت و نيز زمان اقدام براي بهره برداري از فرصت اشتباه مي كنيد و در نتيجه فرصت سوزي انجام مي دهيد.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۱ بֽظֽ | Reply
حبیب ـت :
با سلام !
اگر فرصت سوزی دوران اصلاحات را در نظر بگیریم، تا آنجا که به مردم مربوط میشد، بر حسب غریزه اجتماعی و شعور متعارف خود در ست عمل کزدند و از فرصت بهره درست بردند. بجز آن بیست و دو میلیونی که به آقای خاتمی رأی دادند و بجز آن اکثریت شکننده ائی که به اصلاح طلبان در مجلس ششم رأی دادند، حد اقل ده میلیون قهرکرده از ضندوق های رأی را هم باید به حساب آوریم که، بلقوه ذخیره اصلاحات بودند. و به این ارقام وجه کیفی آراء را هم باید به حساب آورد. باید توجه داشت که این، جمعیت شهری و طبقه متوسط بود که با چگالی اجتماعی ـ سیاسی سنگین خود پشت سر اصلاحات ایستاده بود و نه توده ی روستائی، و آرای دستوری و فتوائی. این رهبری جنبش اصلاح طلبی بود که فاقد اراده لازم برای استفاده از این فرصتی که مردم برایش فراهم کرده بودند، بود. و به نظر من این فرصت سوزی از این ناشی میشد و کماکان میشود که جنبش اصلاحات فاقد آن ویژیگی سیاسی است تا بتواند راهبرد های تاکتیکی و سازمانگرانه ی مناسب با برنامه ها و شعار هائی را که خود، و بیشتر به صورت فصلی و در مقاطع انتخابات، میدهد اتخاذ کند. اتخاز چنین راهبرد هائی مستلزم اراده سیاسی و بریدن بند ناف خود از پیکره ای است که میمکد، نه اینکه نم حس دهد . این جنبش نمیتواند بند ناف خود را قطع کند. و در این حالت دو زیستی به حیات بیمار خود ادامه خواند داد و نه تنها فرصتی نمیآفریند بلکه با توهم آفرینی روی خود در درون جامعه فرصت ها ی دیگران را هم میسوزاند. به نظر من جنبش اصلاحات ـ آنچه از آن باقی مانده است ـ اراده، جسارت سیاسی و توان سازمانی لازم را برای رویاروئی با فرصت ها و بهره گیر ی از آنها ندارد. اگر، نه ده بار، بلکه صد بار دیگر هم به این دوستان فرصت داده شود همین سناریو و شاید بد تر تکرار شود. چون کار از پایه خراب است . رئیس جمهور اصلاحات این را به خوبی بیان کرد زمانی که گفت : بعضی از من انتظار دارند که نقش اپوزیسیون را بازی کنم حال آنکه من بخشی از خود نظام هستم. این گفته، صادقانه بود و لی آن بیست و دو میلیونی که به ایشان رأی دادند، اگر میخواستند همین جور فکر کنند به آقا ی ناطق نوری رأی میدادند که در مدار نزدیکتری به مرکز ثقل قدرت قرار داشت و شاید میتوانست منشاء خدماتی بشود! سخن کوتاه عریان ، آن که پایه کار و راهبردهایش را بر اپوزیسیون بودن بگذارد ـ و نه اپوزیسیون آفای احمدی نژاد و یا اصول گرایاان ـ و برای این نقش سیاسی به لحاظ پرداخت هزینه آماده باشد میتواند از فرصت ها، خوب استفاده کند از جمله از فرصت همین انتخابات استصوابی. و من تأکید میگویم که اصلاح طلبان استعداد ایفای این نقش را ندارند!
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۳ بֽظֽ | Reply
یحیی :
آقای عبدی اگر ممکن است صریح بگویید این روز ها چه فرصتی برای اصلاح طلبان ایجاد شده است و بازی صحیح کدام است؟
با مهر
.............................................................
عبدي:
منظور از فرصت اين نيست كه لزوما وضعيتي پيش آمده كه كل مسير سياست را ميتوان متحول كرد اما تغييرات ملموس مهم است.اما فرصت رد صلاحيتهاي گسترده و حمله به امام از خلال ناديده گرفتن وصيت ايشان و حمله به متولي رسمي دفاع از ميراث فكري ايشان و سكته ناشي از تاثر آقاي توسلي و اين كه همه اينها از منبع روشني تغذيه مي شدهاست.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۷ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
بنده منجم وپیشگو نیستم ولی بعنوان محصل تاریخ هیچ حرکتی را اتفاقی وهیچ حرفی را سر سری نمی گیرم.. با پشتوانه حافظه وتجربیاتم وبررسی اعمال وگذشته های دور ونزدیک اصلاح طلبان با اطمینان می گویم که آنها این فرصت را هم از دست خواهند داد.
این اصلاح طلبان نمی دانند مقوله سیاست ورزی ویک گام به جلو وچندین گام به عقب !! از تذبذب وشنا کردن بدون تر شدن جداست.
اصلاح طلبانی که در شکاف عمیق دولت ملت که چون در ایران دولت به معنی مدرن آن بی معنی است ..در شکاف حکومت ملت سر گردانند واز آنسو به اینسو می غلطند نمی توانند تاثیر گذار باشند.
اصلاح طلبی این نیست که بدون برنامه با پاندول تفقد وبی مهری حکومت گران مجیز گفت و قهر کردوگاهی هم بازیز پا گذاشتن اصول آن چنان که در مورد دو نماینده مجلس ششم انجام گرفت در بدور ریختن صدها هزار رای مردم تهران شریک جرم شد ..بنظز من نمایندگان با این توافق مجلس را اعدام کردند وداستان قانون مطبوعات تیر خلاص بود نه چیز دیگر .
اصلاح طلبان که در تغییرمعنی وبازی با کلماتی چون آزادی وقانون وملت وایران ومردمسالاری وحقوق بشر وابداع خودی وغیر خودی در خدمت وهمراه حکومت گران بوده اند چگونه می توانند بدون نقد صریح گذشته خود مردم را بسود اصلاحات بسیج کنند.
آنروز که سر دسته اصلاح طلبان کلمه نجیب ومقدس سردار ایران را دگر گونه بکار برد ورئیس زندانی را نمی دانم از ترس ویا اعتقاد به مسند ستار خان نشاند... بدون اینکه بخواهم بخوبی ویا بدی اداره آن زندان توجه کنم... بدوستی گفتم بار این کلام بسیار است وکسی که بتواند چشم در چشم ملت اینگونه سخن گوید جز خدمت گذاری قدرت ودست بسر کردن مردم کاری نداند..کسی از اصلاح طلبان ومشارکتی ها سوال نکرد اگر زندان رتبه سرداری می دهد که صفر قهرمان ودیگران ارجحند واگر کشته شدن بدست مجاهدین موجب القاب است که بسیاری از بزرگان در صف مقدمند..کسی نپرسید کارنامه سردار ایران چیست؟فاتح کدام نبرد است ؟تالیفاتش چیست؟کدامین مشکل مردمش را حل کرده است؟آیا ایشان کوششگر جامعه مدنی وقانون محوری وحقوق بشر ویا تئوریسین اصلاحات بود؟
آقای عبدی اگر اصلاح طلبان از میان ملت وحکومت برخیزند وبساط شعبده به خانه برند خدمتی است بزرگ به مردم.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۱۰ بֽظֽ | Reply
zandieh :
جناب آقای عبدی باتوجه به عبارت ذیل
استفاده موثر از فرصتهاي احتمالي مستلزم داشتن تحليل صحيح و نيز آمادگي نهادي مناسب است. بدون وجود آمادگي نهادي و تشكيلاتي، حضور فيزيكي موثر را در فرصتهاي پيشرو نميتوان انتظار داشت و بدون داشتن تحليل صحيح هم نميتوان فرصت را مغتنم شمرد و از آن بهره مفيد و مثبت برد.
و با مراجعه به مطلب قبلی شما
"حزبی بودن در ساختار قدرتی معنا پیدا میکند که حزب از نظر حقوقی و سیاسی و ساختار قدرت مورد پذیرش قرار گرفته باشد و همه ارکان قدرت براساس قواعد حزبی به حکومت رسیده باشند. ولی بافت حقوقی و ساختار کشور چنین نیست".
و نیز رای شما رفتار جبهه ایست همچنان که قبلا اظهار شد. آیا منظور شما از آمادگی نهادی مناسب نیز چنین است. رفتار جبهه ای همانند توده بی شکل ابری است که با هر نسیم به طرفی می رود همانطوریکه در سالهای گذشته رفت . آیا بایستی به این باور اسرار داشت که عملکرد حزبی بدلیل عدم پذیرش ساختار همچون گذشته ابتر بماند.
...............................................................
عبدي:
رفتار جبههاي به معناي تودهاي نيست.منظور مرامنامه جبههاي داشتن است كه همه نيروها را ذيل يك شعار محوري متحد كند و وارد افتراقات حزبي كه براي مراحل بعد است نشد.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۳۸ بֽظֽ | Reply
منصور :
با سلام . من هم مثل آقای جاوید معتقدم که در این مقاله مشخص نكرده ايد كه اساسا از چه موقعيتي به عنوان فرصت ياد مي شود؟
اگر منظور فرصتهای موجود در جریان انتخابات است، به عقیده ی من دو حالت را می توان در نظر گرفت:
1- اصلاح طلبان یک فرصت دارند تا از حداکثر نیروی خود برای موفقیت افراد تایید صلاحیت شده استفاده کنند تا حداقل کرسی های مجلس را همانند مجلس هفتم بدست بیاورند.
2- یا اینکه می توانند با یک اجماع کلی و اطلاع رسانی در سطح وسیع توسط ابزارهایی که در اختیار دارند، به نوعی(مستقیم !!! و یا غیر مسقیم از طریق تشکلهای باقیمانده در بین اقشار) دستوری بودن انتخابات و رد صلاحیت ها را اظهار نمایند و وجاهت قانونی آنرا زیر سوال ببرند.
نکته بعدی اینکه بنده هم نظر با آقای حبیب معتقدم جریان اصلاحات جسارت لازم برای انتخاب گزینه دوم را ( که در شرایط کنونی از نظر من معقول تر است ) ندارد همچنان که در مورد اتفاقات مجلس ششم نداشتند و یا در مورد دانشجویان و ... پس همچنان با مشکلات عدم داشتن قدرت برای چانه زنی و کسب امتیاز و متشکل شدن مواجه خواهد بود.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۱۸ بֽظֽ | Reply
مینا مرادی :
سلام جناب اقای عبدی مثل همیشه خوب میبینید ومینویسید ولی افسوس وصد افسوس که روشنفکران ما همگی در مقام عمل ضعیفند واقعیتی است البته که اصلاح طلبان فرصت سوزند ولی از سایرین هم ابی گرم نمیشود ....همگی اهل تحلیل وتفسیر وکنکاش ولی در عمل بسیار ضعیف ومنفعل بدون شجاعت ...بنابراین شما چه فکر میکنید ؟ ایا برای رسیدن به فضای باز سیاسی اجتماعی اقتصادی ..چقدر باید منتظر اقایان ماند تا راه حلی ارائه دهند ؟؟واگر نخواهیم منتظر بمانیم چکار میتوانیم بکنیم ...در اخر ..خبر را حتما شنیدید کوزو همین چند روز پیش مستقل شد وبزودی جزو اروپائیان میشود ..به یاد میاورید دخالت خارجی را در انجا ..10 سال پیش انجا را به یاد میاورید ...بر انها 10 سال گذشت بر ما هم 10 سال گذشت کداممان امروز به فضای باز نزدیکتریم؟؟؟ ایا باید صبر کنیم تا عراق وافغانستان هم فضای باز بیابند وانگاه ما در حسرت ان بمانیم برای اینکه ما خیلی بزرگیم ما خیلی با عزتیم خیلی باشرفیم دارای غرور ملی هستیم ما باید همه کارمان را خودمان انجام دهیم حتی اگر در این راه مجبور باشیم میلیلردها دلار از دست بدهیم هزینه انسانی غیر قابل محاسبه از هر جهت بپردازیم تازه از همه مهمتر با این همه هزینه کردن فقط در برابر یک خارجی میایستیم که ان امریکا باشد خارجیان دیگر از جمله عربها وروسها که خودی هستند اگر مملکت را به انها واگذاریم اشکالی ندارد فقط خاجی امریکا است ووما باید همه چیزمان را در راه مبارزه با او تا ابد ازدست بدهیم ....
..........................................................
عبدي:
قضيه يوگوسلاوي سابق بكلي متفاوت است.اما عراق و افغانستان را هم داريم ميبينيم.يادم ميايد وقتي آمريكائيها به افغانستان آمدند برخي از مردم و حتي اهل فكر تصور مي كردند كه يكي دو ساله آنجا آباد و دموكرات مي شود.وقتي هم كه پاسخ ميدادم كه قضيه پيچيدهتر است و عامل خارجي هميشه نميتواند همه مشكلات را حل كند معمولا نميپذيرفتند. در باره ايران هم بايد ديد مشكل چيست آيا چنين مشكلي بجز به دست خود مردم حل شدني است؟اينجا كوزو . و بوسني نيست كه شر يك كشور ديگر را بتوان با نيروي خارجي از سر يك ملت ديگر كوتاه كرد.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۲۵ بֽظֽ | Reply
ارسلان :
اقاي عبدي بهتر ازمزخرف دست برداريد واقعا" حيف كه شخصيتي مثل شما بدون پايه علمي حرفي بزنه اشاره من به مصاحبه شما باشهروند درمورد دولت بازرگان است
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۵۸ بֽظֽ | Reply
امید :
اجازه دهید اینبار موضوع فرصت را با توجه به سکته ی قلبی آقای توسلی در هنگام دفاع از ارزشهای انقلاب و فرصت یگانه ی زندگی هر فرد با یک آهنگ قدیمی شروع کنم: پس چرا عاشق نباشم؟
( البته میدانم که عشق نیز اینروزها دچار بد فهمی های مرسوم شده و تعبیرات گوناگونی از آن میشود برای انتقال نظر خود لازم است موضوع عشق را پخته کرده , درک خود را از عشق , آن خون جاری در قانون هستی و در زندگی روزمره با دو عشق روشن کنم.... همان عشقی که مولوی و حافظ به آن رسیده بودند: آتش عشقست کاندر می فتاد .... هر آنکه در این دایره نیست زنده به عشق , بر او نمرده به فتوی من نماز کنید ....
من که میدانم شبی , عمرم به پایان می رسد...- نوبت خاموشی من , سهل و آسان میرسد ... من که میدانم که تا سرگرم بزم هستی ام , مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان میرسد... " پس چرا" پس چرا عاشق نباشم؟
من که میدانم به دنیا - اعتیاری نیست ... بین مرگ و آدمی , قول و قراری نیست , من که میدانم اجل , ناخوانده و بی دادگر ... سر زده می آید و راه فراری نیست . پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
من که میدانم شبی عمرم به پایان میرسد , نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد پس چرا ؟ پس چرا عاشق نباشم؟
متاسفانه عده ای فکر میکنند مرگ فقط برای دیگران است !! آنقدر درگیر ثروت و قدرت شده اند که هیچ چیز دیگر را جز منافع زود گذر خود نمی بینند .... و وقتی فرصت زندگی و تغییر و تحول و .... تمام میشود , آنوقت عابد و مسلمان میشوند و ...
بگذریم
برایان کوسلو - نویسنده و تاجر مبتکر آمریکایی در مورد فرصت معتقد است :" آزادی حرکت به سمت جلو , به سمت فرصتهای جدید , به سمت نتیجه گرفتن , از هوشیاری ما در لحطه ی حاضر ناشی میشود نه از هوشیاری ما نسبت به گذشته"
و متاسفانه این همان ظلم شاه و ظلم جوامع غیر دمکراتیک و استبدادی است که به مردمشان کرده و میکنند و اجازه نمیدهند مردمشان نسبت به لحظه ی حاضر , هوشیار شوند!
متاسفانه رژیمهایی مثل رژیم خودرای شاه , با کشیدن خط قرمزهای الکی , انسدادی - استبدادی اجازه نمیدهند مردم نسبت به لحظه ی حاضر هوشیار شوند و به همین دلیل نیز انقلاب شکوهمند سال 57 نتوانست به سمت فرصتهای جدید و به سمت نتیجه گرفتن سیر کند!!..... آیا ما امروز با تمام امکانات خارج از اراده ی مستبدین میتوانیم به هوشیاری هم نسبت به لحضه حاضر کمک کنیم؟
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
مجتبی :
قدر دانستن فرصت ها یک چیز , توانستن و اجازه داشتن استفاده از فرصتها یک چیز دیگر , بهتر است در مورد این موضوع صحبت کنید که چگونه میشود از فرصتها استفاده کرد؟
مثلا دو هفته ی دیگر فرصت افتادن گذر پوست حاکمیت به دباغ خانه ی نطر و دید مردم فراهم است , خوب مردم چگونه میتوانند از این فرصت استفاده کنند و نظر خود را بر حاکمیت تحمیل کنند؟ ..... تقریبا هیچ !
خوب آیا این فرصت , تعبیه شده در نظامهای جمهوری , بر خلاف نظام بسته ی حکومتی , دیگر برای من نوعی , یک فرصت بشمار میرود یا یک نقمت؟ چگونه میتوان از این فرصت بظاهر بدست آمده استفاده کرد وقتی همه خاصیتهای آن کشیده و به امری "بی خاصیت" تبدیل شده است؟ .....
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply
:
آنکه امروز را از دست می دهد فردا را نخواهد یافت ، خوشبختی آینده در استفاده کردن از زمان حال است . (شانینگ)
به شرط دانستن قیمت وقت ، هم به ثروت هم به صحت می توانم نائل شوم . (کاظم زاده ایرانشهر)
فرصت گرانبها ترین اشیا توست به گرانبها ترین کارها صرف کن . (سهل ابن عبدالله)
مردمان احمق همیشه از گذشته حرف می زنند ، عقلا در فکر حال هستند و دیوانگان از آینده سخن می رانند . (ناپلئون)
به امید موفقیت شما
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۵۶ بֽظֽ | Reply
جوزف کمپبل- نویسنده و فیلسوف آمریکایی :
فرصت یافتن شکوفایی قدرتهای عظیم تر در درون خود , زمانی از راه میرسد که دشواری زندگی از همیشه بیشتر است.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply
خواننده :
در مقطع راهنمايي تحصيل مي کردم که با نشريه ای دانش آموزی آشنا شدم ، چندين بار برايشان نامه نوشتم تا اينکه با سردبير مجله آشنا شدم و ارتباط ما تنها از طريق تلفن ممکن بود چون من در شهرستان بودم در طي تماس هايي که با ايشان داشتم از ايشان در زمينه داستان نويسي و شعر کمک گرفتم و ايشان هم بسيار من را راهنمايي کردند بعد از گذشت آشنايي من با سر دبیر , ايشان چند کتاب مفيد برايم ارسال کردند در بين اين کتابها ، چند کتاب بود که ارزش بيشتري نسبت به بقيه داشت ايشان کتاب هاي شخصي خود را که در منزل داشتند را نيز برايم ارسال کردند واقعا به خاطر اين کمک ارزشمندشان ممنونم ، اما نکته اين است که من آن زمان به داستان نويسي و شعر به معناي حقيقي آن توجهي نمي کردم !! و فقط از اين جهت که با سردبير نشريه اي دوست شدم فکر مي کردم !!! خلاصه در ميانه راه , اشتياق اوليه خودم را از دست دادم و ديگر نامه اي نفرستادم و با ايشان تماس نگرفتم . هم اکنون مي فهمم
که چه فرصت خوبي را از دست دادم ! شايد اگر همچنان با ايشان در تماس بودم الان با مشکل نوشتن و چه گونه نوشتن مواجه نمي شدم . وقتي فهميدم به نوشتن علاقه دارم که ديگه چند سال گذشته بود و سر دبیر از مجله رفته بود ، ديگه چه کسي به خوبي ايشان مي توانست مرا راهنمايي کند واقعا با تمام وجود من را راهنمايي مي کردند ، افسوس مي خورم که چرا قدر
فرصت هايي که مي توانست باعث تحول در من شود را ندانستم
راستي چرا ما قدر فرصت ها را نمي دانيم !؟
الان که مي نويسم مي فهمم چيزي از نوشتن نمي دانم ، کاش زمان به عقب بر مي گشت ، کاش مي شد با آن سر دبیر دلسوز و باغبان مهربان ملاقات کنم ، تازه مي فهمم که منظور از ( فرصت ها مي گذرند قدر فرصت هاي خود را بدانيد) چيست .
سخنم با سر دبیران دلسوز
سلام ، خسته نباشيد ، نمي دانم من را به خاطر داريد يا نه ، و اين را مي دانم که اگر يادتان هم باشد از اين که ديگر با شما تماس نگرفتم دلخور هستيد ( بخشش از بزرگان است ) از صميم قلب دوست دارم باز هم با شما صبحت کنم . اما نمي دانم چگونه؟ با کدام شماره و به کدام نشاني ؟ راستي چند کتاب نزد من به امانت داريد ، اگر من را نمي خواهيد ببينيد ولي کتاب ها چي، آن ها از بس در کتابخانه خاک خوردند و کسي مطالعه شان نکرد ، اميد و آرزوشان اين است كه بار ديگر به آغوش شما بازگردند و از من و ... برايتان سخن بگويند
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply
قدر فرصتها :
یکی از فرصتهای معتنم برای ما شب قدر به عنوان شب سرنوشت و شب تمرکز بر هدف در سال آینده و رسیدن به آن در سالهای آینده است ... گویند در این شب ملائكه الهی تنزل روح کرده و ...... خوشا به حال كسانی كه با فرود آمدن فرشتگان الهی میتوانند روح خود را فرشتهگون كنند! .... خوشا بحال کسانی که در فرصت حضور ملائكه الهی در روی زمین و در میان ما مردم، «تنزل الملائكة و الروح فیها باذن ربهم من كل امر» میتوانند خود را نزدیك به خلق و خوی فرشتهگون همسان آنها كنند.... یقینا در میان بندگان خدا كسانی هستند که در فرصتهای این چنینی , شب خوبی را در ظلمت پشت سر گذرانده و چشم حقیقت بین و روح حقیقت یاب آنها حقایق شب قدر را ادراك كرده است.... شاید كسانی واقعا در این شبهای سرنوشت ساز فرشتهها را به چشم دیده باشند....
ولی اجازه دهید با توجه به اهمیت شبهای قدر در مورد هر فرد و هر خانواده و هر شهر و کشوری , بعنوان تنها فرصتهای ایجاد تحول ,
خطبههای نمازجمعه تهران در دی ماه 1376 را با هم مرور کنیم تا بدانیم حرفهای خوب , میتواند همیشه خوب و از طرف هر کسی خوب باشد ....
" شب قدر فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی است.... از خدای متعال عذرخواهی كنید.... حال كه خدای متعال به من و شما میدان داده است كه به سوی او برگردیم، طلب مغفرت كنیم..... و از او معذرت بخواهیم ..... این كار را بكنیم، والا روزی خواهد آمد كه خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون.» خدای نكرده در قیامت، به ما اجازهِ عذرخواهی نخواهند داد....
از او معذرت بخواهیم، این كار را بكنیم، والا روزی خواهد آمد كه خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون.» خدای نكرده در قیامت، به ما اجازهِ عذرخواهی نخواهند داد
به مجرمین اجازه نمیدهند كه زبان به عذرخواهی باز كنند؛ آن جا جای عذرخواهی نیست. این جا كه میدان هست، این جا كه اجازه هست، این جا كه عذرخواهی برای شما درجه میآفریند، گناهان را میشوید و شما را پاك و نورانی میكند، از خدای متعال عذرخواهی كنید. این جا كه فرصت هست، خدا را متوجه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبت الهی را متوجه و شامل حال خودتان كنید. «فاذكرونی اذكركم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.
از دوستمان جاوید و دوست دیگرمان محمد در ذیل پست (فکر میکنم ) پاسخ به نسل جوان سؤال میکنم , چرا وقتی شاه , خارج از جو خیالی که نزدیکانش برای او بوجود آورده بودند , متوجه ی اشتباهش شد و حاضر شد بگوید : مردم ! من صدای انقلاب شما را شنیدم , اگر واقعا دلسوز مملکت بود و اگر واقعا دلش بحال مردم میسوخت .... چرا حاضر نشد زیر نظر سازمان ملل ( چون دیگر کسی به صداقت انتخابات او اعتمادی نداشت) یک رفراندم راه بیاندازد و از مردم نظرشان را جویای شود و .... خود را نیز یکی از طرفهای مورد محک نظر مردم قرار دهد؟
چرا اگر صدای انقلاب را واقعا شنیده بود , عذر خواهی نکرد؟ .......
بهتر نیست با این همه تجربه , همه قدر فرصتهای کمیاب خود را بدانیم و کاری نکنیم که فردا چو نامه خوانان نامه خوانند ,ما را از نامه خواندن ننگمان آید؟
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply
:
ما نیز اگر قدر فرصت هايمان را ميدانستيم قطعا با چند گل اختلاف برنده ميشديم .شما ديديد چند بار توپ به تير دروازه تیم مقابل خورد و فرصت هاي عالي ديگري نيز به دلیل بی تجربگی بازیکنان و یا دستپاچگی آنها و یا عدم توجه لازم به اهمیت فرصت ها در یک زمان محدود, یا ..... از دستمان رفت و ...
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۱ بֽظֽ | Reply
دوستی از شمال غرب کشور :
جناب آقای مهندس عبدی آیا مفهوم نوشته شما این است که در حاکمیت حضوری حتی کمرنگ داشت؟بهر نوع و بهر لحاظ؟آیا این نافی شعار و استراتژی و تئوری شما در باب خروج از حاکمیت نیست؟آیا آن نظر را تعدیل کرده اید؟
.......................................................
عبدي:
نمي دانم از كجا چنين برداشتي كردهايد؟من نه با حضور كمرنگ و نه با حضور پررنگ موافقت و مخالفتي ندارم.مساله حضور موثر است.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
با تشکر از توجه دادن خوانندگان خود به اهمیت انتظار مثبت برای استفاده از "فرصتها" ی آینده
امیدوارم که همگی توانسته باشیم و بتوانیم در این سالهای فرصت سوز , قبل از رسیدن مجدد فرصت , خود را آماده ی ملاقات با او , و زایش شانس موفقیت و رفاه و آزادی و سر بلندی و ... تکامل خود کرده باشیم.
و گر چنین نکرده باشیم( آماده کردن خود برای استفاده از فرصتها ) ( البته لازم است همینجا گفته شود که استفاده از فرصت , با "فرصت طلبی" کاملا دو دید و دو نگاه متفاوت هستند . متاسفانه این سالها تا بخواهی فرصت طلبی بجای استفاده از فرصتها رشد کرده است.
ظاهرا مقاله بعدی , تفاوتهای فرصت طلبی از یک طرف و آماده کردن خود برای ملاقات با فرصت ها از طرف دیگر میتواند باشد....)
به هر حال حافظ در مورد اهمیت فرصت معتقد است:
فرصت شمار صحبت( کاری که بعد از انقلاب نشد و .....) فرصت شمار صحبت , کزاین دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر , نتوان به هم رسیدن!
بوسیدن لب یار , اول زدست مگذار
کآخر ملول گرددی , از دست و لب گزیدن
بنظر میرسد "فرصت" نقاط معلوم و مشخص شکل و جهت نمودار در زندگی فردی و اجتماعی است.
فرصت زنده ماندن در بدو تولد - فرصت خوردن شیر مادر - فرصت بهر مندی از بهداشت لازم در زمان کودکی ...- فرصت انتخاب مدرسه - فرصت داشتن معلمان دلسوز - فرصت ... انتخاب همسری که با هم دارای تفاهم باشیم -..... فرصت داشتن دولتی که پاسحگو باشد ....
دوستمان جاوید در اینجا , هنوز معتقد است که انقلاب در سال 57 , در فرصت مناسبی صورت نگرفته جون هنوز مردم ما آمادگی آنرا نداشتند و ....:به نظر من نزديك شدن فرصت به ما همانند يك توزيع نرمال است .از يك نقطه اي شروع مي شود و به مرور به بالاترين حد شانس براي بهره برداري نزديك مي شود و سپس اين شانس رو به نزول مي گذارد .
در دو طرف اين تابع حركت كردن به نظر من فرصت سوزي است.چه تا قبل از اينكه شانس بهره برداري فرصت به حداكثر خودش برسد اقدام كنيم و چه بعد از آنكه اين شانس به حداكثر رسيد و شروع به زوال كرد ، در هر دو حالت فرصت سوزي كرده ايم.
به نظر من علت عمده فرصت سوزي در سال 57اين بود كه اين فرصت را خيلي زود براي بدست آوردنش اقدام كردند.(پایان نقل قول)
اتفاقا این نیز ظلمی است که شاه و همکارانش در حاکمیت شاهنشاهی استبدادی , با انسداد سیاسی در جامعه , به ما روا داشت .... چرا که او هیچوقت در دوران حکومتش اجازه ی این آمادگی را به ما نداد و هرگز بدون استفاده از آن فرصت اجازه نمیداد ....
صحبت در این مورد , فرصت ها و فرصت سوزیها و بررسی نمونه ی مختلف آن بسیار است , فقط بعنوان درس در این مورد میتوان گفت با توجه به امکاناتی که تکنولوژی جدید در اختیار ما گذاشته .... برای مثال مشارکت بیشتر در امور اجتماعی و پر بار کردن نظرات خود , مثلا در همین وب سایت , بنظر من آماده ی فرصت بودن , اگر چه فرصت هرگز از راه نرسد , بهتر از آنست که فرصتی از راه برسد و آماده ی آن نباشی مثل انقلاب سال 57 ....
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۳۹ بֽظֽ | Reply
:
گاه که در این افکار پریشان غوطه ور می شوم ، ...و دیوار و درآن خانه ، که هر روز انگارحتی بند بند آجرهایش بر من تازیانه می زند ، آکنده می شود از صوت و نغمه چنگ و چغانه ،اما در آن سر خوشی آنی دستخوش شتاب سمند فکر و ناله درون می شوم که چرا " میدان عمل را با حضور خود بمنزله انسان های صاحب شأن و با منزلت" پرنکرده ایم. و هنوز این واقعیت که" زورپرستان از عرصه واقعیت ها به عالم خیال و مجاز عقب نشسته اند" باور نکرده ایم ،واقعیتی که می گویند " گویای فرصتی بزرگ است که در اختیار نسل امروز ایران قرار گرفته است و کوشش عظیمی بکار رفته تا این فرصت بزرگ بدست ﺁید".
ودر این روز گار که گریان و سر گردان، غریق بحر حرمان و مقیم کنج هجران شده ایم، سخن و فریاد آن معلمی را به یاد می آورم که " ﺁن فرصت را قدر شناسیم اگر عقلها ﺁزادی جویند و استعدادهای انسان را ببینند و این انسانها فعال شوند....بسان، یکی شیر درنده... " و حال که نرد بخت چنین آورده است و" جزو انسانهای فرصت ساز شد و زمان اندیشه و عمل خویش را بی نهایت گرداند "... هرچند افتاده ایم در غریبی ، اما نشکست آن عهد و پیمان ایرانی را !.......................
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۵۷ بֽظֽ | Reply
هر قدر پيغام را ديرتر بگويد فرصت براى تصميم گرفتن دشوار :
چون نمیشود در مورد سیاست به راحتی صحبت کرد , سعی میکنم از زاویه ی دیگر به موضوع فرصت بپردازم ؛ باشد که خود ارتباط بین آن را به کمک تصور کردن , پیدا کنید.
هر روز براى رفتن به محل كار و برگشتن به خانه بايد چهار نوبت ماشين عوض كند. آفتاب نزده بيرون مى زند و با غروب خورشيد به خانه مى رسد. وقتى هم كه برمى گردد آن قدر خسته است كه براى نشستن و صحبت كردن با اهالى خانه ديگر رمقى در جانش نيست. با چهار سر عائله در يك خانه قديمى 80 مترى در يكى از محله هاى جنوب تهران مستاجر است. نزديك به 15 سال است و در يك شركت خصوصى كارگر و همين كه توانسته تا امروز شرمنده زن و بچه هايش نباشد خدا را شكر مى كند...
مرد مثل هميشه آبى به دست و صورت مى زند واستكان چاى را داغ داغ سر مى كشد ، پاهاى خسته اش را دراز مى كند تا كمى از خستگى و كوفتگى كار روزانه راحت شود . زن اين دست وآن دست مى كند طورى پيغام صاحبخانه را به مرد خانه اش بگويد كه اوعصبانى و پريشان حال نشود. اما چاره اى نيست چون هر قدر پيغام را ديرتر بگويد فرصت براى تصميم گرفتن دشوارتر خواهد شد. بالاخره بعد از كلى كلنجار رفتن با خودش دل به دريا مى زند و رو به مرد مى گويد: ديروز آقا رحيم آمده بود دم خانه و گفت به شما بگويم سر اين ماه قراردادمان تمام مى شود اگر مى خواهيم اينجا بمانيم بايد يك ميليون تومان به پول پيش خانه اضافه شود و گرنه بايد خانه را خالى كنيم... و مرد مستاصل و روان پريش با خود مى انديشد اين مبلغ را چگونه مى تواند تهيه كند .
با فرا رسيدن فصل جابجایی قشر كم درآمد جامعه علاوه بر دغدغه گذران اوقات فرزندان خود بحران ديگرى را نيز پيش روى خود دارد و آن خانه به دوشى است. خانواده هايى كه مستاجر يكى از خانه هاى اين شهر شلوغ هستند غصه شان دوچندان مى شود. بعضى از آنها كه توان اضافه كردن اجاره بها را دارند سر جاى خودشان مى مانند اما كسانى كه دخل و خرج زندگيشان با افزوده شدن كرايه خانه برهم مى خورد حاضر نيستند در همان خانه اقامت گزينند و به ناچار درد سرهاى سال قبل دوباره شروع مى شود از اين بنگاه به آن معاملات ملكى سر زدن ، مرخصى گرفتن از محل كار براى جستجوى سرپناه و خلاصه آن قدر اين طرف و آن طرف رفتن را ادامه مى دهند تا بالاخره خانه اى مناسب با درآمدشان اجاره كنند.
يك شهروند ساكن در جنوب تهران كه براى تخليه خانه اش 20 روز بيشتر فرصت ندارد ، مى گويد : قراردادم پانزدهم تير به پايان مى رسد اما يك ماه قبل صاحبخانه گفت 70 تومان ( 700 هزار ريال) به كرايه سال قبل اضافه كنم.
او مى گويد: همين طورى هم به زور دخل و خرج زندگى جور مى شود چه برسد به اينكه بخواهم كرايه را اضافه كنم. مگر امسال چقدر به حقوق ما اضافه شده كه 70 تومان آن را هم به كرايه خانه بدهم؟
شهروند ديگرى با اظهار گلايه نسبت به آشفتگى وضعيت اجاره و رهن منزل در تهران مى گويد: به نظرمن بيشتر ازصاحبخانه ها اين "بنگاه داران" هستند كه بازار گرمى مى كنند تا پول بيشترى به جيبشان برود.
او مى گويد: چون كارمزد و حق واسطه معاملات ملكى به نسبت مبلغ وديعه و اجاره بها دريافت مى شود، آنها سعى مى كنند هر طور شده صاحبخانه را راضى كنند پول بيشترى به عنوان وديعه از مستاجر بگيرد.
اين شهروند كه 12 سال است مستاجر خانه هاى جنوب و مركز شهر تهران مى باشد ، در خصوص علت چنين تقاضايى از سوى بنگاه داران مى گويد: اينها خوب بلدند با پول مردم چه جور كار كنند براى همين اگر صاحبخانه اى به پول پيش( وديعه) مستاجر نياز نداشته باشد پول او را مى گيرند و بهره ماهانه اى به صاحبخانه مى دهند. اين طور مى شود كه صاحبخانه ها هم راضى مى شوند پول بيشترى از مستاجر بگيرند.
متاسفانه يكى از معضلات جوامع شهرى كه طى سالهاى اخير شاهد افزايش چشمگير آن در مناطق مختلف هستيم رشد و تكثير بى ضابطه بنگاهها و آژانس هاى معاملات ملكى است. مكان هايى كه امروز بهترين مامن و خاستگاه درآمدهاى كلان براى كسانى شده كه هيچ گونه تعهدى نسبت به شرايط اقتصادى حاكم بر جامعه ندارند. از سوى ديگر هنوز هيچ گونه قانون و دستورالعملى توسط دستگاههاى قانونگذارو نظارتى در خصوص برخورد با فعاليت چنين مشاغلى تهيه و تدوين نشده و اگر هم چنين بوده باشد در خصوص اجرايى شدن آنها هنوز گام هاى مثبتى برداشته نشده است.
تكثيربى ضابطه بنگاههاى معاملات ملكى در شهركها و شهرستان هاى اطراف تهران يكى از پيامدهاى آشكار مهاجرت و حاشيه نشينى براى زندگى در پايتخت است. متاسفانه امروز ازتعداد بنگاههايى كه در زمينه خريد و فروش و رهن واجاره مسكن مشغول فعاليت هستند، نمى توان آمار دقيق و مستندى ارايه كرد. زيرا اگر فقط يك مرتبه به مناطق حاشيه اى تهران سر زده باشيد متوجه خواهيد شد كه با وجود جند بنگاه در يك كوچه 12 مترى ديگر چگونه قادر خواهى بود تعداد دقيق بنگاهها را در خيابانها و محله هاى اين مناطق شمرد.
مديركل امورشهرى و روستايى استاندارى تهران در خصوص فعاليت بنگاههاى غيرمجاز در برخى از شهرستانهاى استان تهران مى گويد: بنا به گزارشات رسيده فعاليت بنگاههاى غير مجاز مشكلات فراوانى براى شهروندان ايجاد نموده اند كه جلوگيرى از فعاليت اين بنگاهها در دستور كار ستاد ساماندهى ساخت وساز استان قرار دارد.
يكى از اعضاى شوراى اسلامى شهر تهران در ارتباط با ممانعت و نظارت بر كار اين بنگاهها از سوى شوراى شهر مى گويد : متاسفانه چنين موردى در وظايف شوراها گنجانده نشده است اما شوراى شهر تهران مى تواند به اطلاع رسانى نسبت به نوع كاركرد بنگاهها شهروندان را آگاه سازد.
همچنين يك كارشناس امور مسكن مى گويد : در كشور ما سياست گذارى موثر و هدايت شونده اى در بخش اجاره خانه وجود ندارد و از آنجا كه بيشتر سياستهاى دولت در جهت اعطاى زمين ، تسهيلات و مواد و مصالح براى مسكن ملكى بوده است در بخش مسكن استيجارى اين روند كاهش نشان مى دهد.
در سال 1345 سهم استيجار الگوهاى مختلف در كشور حدود 34 درصد بوده است كه با يك سير نزولى به 18 تا 20 درصد در ماه كاهش يافته است. اين در حالى است كه سهم مالكيت از 55 به 67 درصد در سال 75 افزايش نشان مى دهد. شايد اين يك اتفاق ميمون براى خانوارها تلقى شود تا احساس امنيت بيشتر كنند و انگيزه آنان براى پس انداز افزايش يابد ، اما براى زوج هاى جوان و خانواده هاى كم درآمد كه قادر به خريد مسكن نيستند اتفاق خوبى نيست.
به اعتقاد برخى از كارشناسان اقتصادى ما هنوز نتوانسته ايم مسكن اجاره اى به اندازه كافى ايجاد كنيم تا نياز متقاضيان پاسخ داده شود. به ويژه با توجه به رشد جمعيتى در سالهاى 57 تا 64 و رسيدن اين جمعيت به سن ازدواج در حال حاضر با افزايش تقاضا براى مسكن روبه رو هستيم. بنابراين كاهش واحدهاى استيجارى اتفاق مثبتى ارزيابى نمى شود ضمن اينكه سهم استيجار در واحدهاى جديدالاحداث هم كاهش داشته است، به طورى كه در سالهاى 56-55 حدود 7 درصد از واحدهاى جديد ساخته شده براى اجاره در نظر گرفته شده در حالى كه اين نسبت در سالهاى اخير به كمتر از 2 درصد رسيده است .
به دنبال رشد توسعه يافتگى و تغيير فرهنگ حاكم بر جامعه شاهد افزايش و تكثير زندگى هاى فردى و در كنار آن تشكيل هسته هاى كوچك خانواده هستيم ، به گونه اى كه امروز كمتر خانواده اى را مى توان يافت كه از حضور دو نسل از اهالى خانه يا بيشتر تشكيل شده باشد.
در مقابل زندگى در خانه هاى كوچك باعث گرديده نياز به مسكن بيش از پيش جامعه را دچار مشكل و نوسان گرداند. شايد يك دهه قبل افراد به راحتى زندگى جمعى را تجربه مى كردند و حاضر نبودند به خاطر اميال و خواسته هاى فردى خود يا همسر شان ترك خانواده پدرى نمايند.، بنابراين به آسانى حضور چند خانواده كوچك را زير سقف يك خانه شاهد بوديم كه اين امر تا حدود زيادى از وضعيت بحران مسكن كاسته بود. اما امروز وضعيت دقيقا برعكس شده و ديگر بچه ها حاضر به تجربه كردن زندگى در خانه پدرى نيستند و اين مساله حتى در ميان خانواده هاى قشر كم درآمد و متوسط جامعه كه به لحاظ معيشتى دچار مشكل هستند نيز كاملا مشهود و چشمگير است. از سوى ديگراين وضعيت در ميان طبقه مرفه نيز به چشم مى خورد به طورى كه با توجه به داشتن مسكن پدرى و عدم مشكل خاصى براى زندگى در اين خانه ها آنان حاضر به سكونت در خانه پدر نشده و گزينه سكونت در آپارتمانهاى رهن و اجاره اى را انتخاب مى كنند.
به اعتقاد كارشناسان مسائل اجتماعي، تقاضاى سكونت درچنين ساختمانهايى علاوه بر افزايش بحران اجاره نشينى پيامد هاى روانى براى ساكنان اين قبيل خانه ها به همراه دارد ، به گونه اى كه روان شناسان اجتماعى سكونت افراد در چنين خانه هايى را كه به هيچ وجه منطبق با شرايط ايده آل واحد مسكونى نيست در ساليان نه چندان دور باعث شكل گيرى اختلالات روانى در بين افراد ساكن در چنين خانه هايى عنوان مى كنند.
امروز بحران تهيه مسكن از سوى جوانان در شرف ازدواج به صورت يك مساله لاينحل در آمده و خيل كثيرى از جوانان آماده تشكيل زندگى ، فقط به دليل نداشتن سرمايه كافى براى تهيه مسكن قادر به تشكيل خانواده و آغاززندگى مشترك جديد نيستند. اين در حالى است كه متاسفانه مسئولان بدون توجه به اين مولفه تاكيد بر تشكيل خانواده و تشويق به امر ازدواج را در صحبت هاى خود همواره تكرار مى كنند. در حالى كه اغلب خانواده ها مقدمه وصلت دخترشان را داشتن يك مسكن مستقل عنوان مى كنند . والدين دختران دم بخت معتقدند اغلب جدايى ها و دعواهاى زوجين در سالهاى ابتدايى زندگى فقط به خاطر زندگى جمعى است كه اگر از ابتدا اين اتفاق حاصل نشود قطعا دوام و ثبات زندگى زوجين بيش از پيش تداوم خواهد يافت. لذا بدون ترديد مقوله ازدواج و مسكن دو موضوع موازى و روبه روى هم هستند كه عدم پاسخگويى مناسب به آن موجب تشديد بحران هاى ديگر خواهد شد. همان گونه كه خوب مى دانيم عدم استفاده از فرصت و ازدواج جوانان در سن نياز به تشكيل زندگى مشترك علاوه بر تخريب فكرى و روحى نسل جوان باعث تشديد فساد و ناهنجارى در سطح جامعه به خصوص در كلان شهر تهران شده و مى شود.
فصل تغییر دغدغه خانه به دوشان از يك طرف و هلهله بنگاه داران از سوى ديگر در هم مى ريزد. بيچاره مستاجر از يك طرف بايد به فكر چانه زنى با صاحبخانه باشد تا شايد راضى شود با همان قرارداد سال گذشته يا افزايش اجاره خانه حاضر به سكونت مستاجر شود واز سوى ديگر بايد بنگاهها را زير پا بگذارد تا بلكه بتواند گزينه مناسبترى براى اجاره يك واحد مسكونى فراهم كند.
در هر حال به محض پايان یافتن شرایط قبل و آعاز فرصت جدید به يكباره شيشه هاى بنگاهها پر مى شود از برچسب هايى كه بر روى آنها شرايط واگذارى خانه هاى اجاره اى نوشته شده است. البته اين وضعيت بيشتر در مناطق جنوبى و مركز شهر تهران كه بيشتر از ساير نقاط كشش سكونت طبقه حقوق بگير را دارد نمود پيدا مى كند. چون ساكنان خانه هاى اين قبيل مناطق تهران به لحاظ اينكه از قشر كم درآمد جامعه هستند با كوچكترين افزايش اجاره مسكن به يكباره تعادل دخل و خرج زندگيشان برهم مى خورد و همين امر سبب مى شود براى تنظيم هزينه هاى زندگى در پايان قراردادهاى يك ساله با صاحبخانه مجبور شوند خانه به دوشى كنند. زيرا شواهد و قرائن حكايت از اين واقعيت دارد كه مستاجران كمتر حاضر مى شوند سكونت بيش از دو تا سه سال را در يك خانه اجاره اى تجربه كنند. در عين حال اغلب كسانى كه براى سال اول طعم اجاره نشينى را مى چشند براى اينكه بتوانند تجربه زندگى در مناطق مختلف شهر را تجربه كنند بعد از يك سال سكونت به تغيير محيط زندگى اقدام مى كنند.
بر همه اينها بايد افزود در حال حاضر بر اساس آمارها هزاران واحد مسكونى نوساز كه شمارشان از 300 هزار هم تجاوز مى كند خالى از سكنه هستند و مالكان آنها براى استفاده از ارزش افزوده آن حاضر نيستند مستاجرى را در آن جاى دهند . از سوى ديگر هيچ مرجع قانونى هم نظارت درستى بر نرخ اجاره بهاى منازل مسكونى و كنترل روند صعودى آن ندارد . براستى زوج هاى جوان فاقد پشتيبان و كم در آمد كه براى يك واحد مسكونى 35 مترى در مناطق جنوبى شهر بايد حداقل 120 هزار تومان اجاره دهند ، چه بايد بكنند . آيا فرياد رسى هست ؟ !
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۱۵ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
تصور میکنم دانستن این خبر بی مناسبت نباشد. سایت حیات نو در تاریخ 28/11/86 نوشته است
در آمد سرانه هر ایرانی سیصد دلار
در آمد سرانه هر کویتی بیست و شش هزار دلار
در آمد سرانه هر اماراتی بیست و پنج هزار دلار
در آمد سرانه هر عربستانی دوازده هزار و چهار صد دلار
در آمد هر عمانی نه هزار و پانصد دلار.
جناب آقای پدرام در یادداشت مورخ 27/11/86 که در همین سایت منتشر شده است مرقوم فرموده اند "جالب است بدانید که پس از سی سال هنوز در آمد سرانه کشور به قیمت ثابت نتوانسته است به میزان این شاخص در سال 56 برسد"
" هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم"
.............................................................
عبدي:
متاسفانه نوعي بيماري نزد برخي وجود دارد كه اوضاع را به نحو غير واقعي معرفي كنند.اين آمار هم از همين نوع است و بهتر است به آن توجه نكنيد.درآمد سرانه در ايرن را حداقل ده برابر كمتر نوشته اند.اين رفتار كپي برابر اصل رفتاري است ك ايران را بهشت روي زمين معرفي مي كند.
رحمت دریانورد
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۳۲ بֽظֽ | Reply
م - عاطف راد :
هرگز فرصت کافی در اختیار آدم نیست. واقعیت این است که آدم ها فقط آنقدر فرصت دارند که به خود فکر کنند، به خودشان و به ارضای خودخواهی های شان فکر کنند، و به آنها بپردازند. اغلب آدم ها آن طرف تر از نوک دماغ های شان را نمی بینند، از بس که دماغ خودخواهی شان گنده است. آنها حتا این قدرت را ندارند که فکر کنند چه چیزی به سودشان و چه چیزی به زیان شان است، و به همین دلیل اغلب عمر خود را وقف و صرف کارهایی می کنند که در حقیقت نه تنها برای شان هیچ سودی ندارد بلکه زیان بار صرف و مطلق است...
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۳۹ بֽظֽ | Reply
:
هميشه صداهای بلند را می شنويم
پر رنگ ها را می بينيم
سخت ها را می خواهيم.
غافل از اين هستيم که
فرصت ها بی صدا می آيند
بی رنگ می مانند
و آسان می روند.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۴۴ بֽظֽ | Reply
فرصت ها به سراغ بالیاقت ها می روند :
در ابتدا از اینکه نوشته طولانی است , عذر خواهی میکنم ولی فکر میکنم بخواندنش بیارزد.
انسان های بی شماری وجود دارند که در زندگی برای رسیدن به موفقیت تلاشی نمی کنند و فقط منتظر هستند تا شانس برای آنها کاری انجام دهد! در حقیقت این افراد عقل خود را به کلی کنار گذاشته اند و منتظرند تا اتفاق خوشایندی برای آنها بیفتد و آنها را ثروتمند کرده یا به آرزوهایشان در زندگی برساند؛ حتی اگر چنین اتفاقی هم بر فرض محال برای کسی رخ بدهد چون واقعا لیاقت آن را نداشته به زودی آن موقعیت را از دست می دهد.
در دنیا فرصت ها و ثروت های باد آورده زیادی وجود دارد. روان شناسان می گویند بین خواستن چیزی و آمادگی دریافت آن را داشتن فرق وجود دارد.
هیچ انسانی نمی تواند در زندگی خود به هدفی برسد، مگر این که باور داشته باشد می تواند آن را به دست بیاورد. برای رسیدن به هر هدفی در زندگی ، باید ذهن خود را در شرایط باور قرار دهید.
مطمئن باشید در این دنیای به این بزرگی کسی را نمی توانید پیدا کنید که تنها با امید و آرزو به هدف خود رسیده باشد.
یکی از دلایلی که بیشتر افراد در زندگی به موفقیت چشمگیری نمی رسند و برای همیشه با طعم شیرین موفقیت غریبه می مانند، این است است که با وجود تمام حقایقی که در رابطه با توانایی های روحی ، ذهنی و جسمی انسان بیان شده ، به خود و توانایی هایشان ایمان نمی آورند و همیشه صحبت از غیرممکن ها می کنند.
بهتر است اگر فکر می کنیم کاری که قصد انجام آن را داریم واقعا درست و لازم است و به درستی آن ایمان داریم، لحظه ای درنگ نکرده , از همین امروز برای رسیدن به آن تلاش کنیم.
با مطالعه زندگی بزرگان تاریخ این حقیقت آشکار می شود که همه کسانی که در زندگی خود به موفقیتی رسیده اند و توانسته اند نام خود را در کتاب تاریخ سرنوشت بشر جزو افراد موفق به ثبت برسانند، در ابتدای کار با مشکلات بسیار زیادی روبه رو شده اند؛ ولی رمز موفقیت آنها در این بوده است که در برابر تمام مشکلات مقاومت کرده و نهایتا توانسته اند راه خود را به سوی موفقیت هموار کنند.
شما هم مثل هر انسان دیگری مطمئنا در ابتدای راه با مشکلاتی مواجه می شوید و حتی ممکن است شکست هم بخورید؛ اما ناامید نشوید. قبل از رسیدن به موفقیت باید شکستهای موقتی را بپذیرید.
یکی از راههای تشخیص دادن انسان های بااراده از بی اراده این است که عکس العمل های آنان را در زمان برخورد با شکست یا مشکلات با یکدیگر مقایسه کنید؛ اگر کمی دقت کنید، متوجه می شوید که انسان های بی اراده هنگامی که سایه های شکست از راه می رسند بسادگی دست از کار می کشند؛ ولی انسان های بااراده می مانند و با امید و اراده خود با سیاهی و رعد و برقهای ابرهای سیاه مبارزه می کنند، چرا که آنها می دانند لذتی که در دیدن نور خورشید پیروزی وجود دارد ارزش تحمل بزرگترین سختی ها را دارد.
اگر شما هم دوست دارید در زندگی تان به موفقیتی برسید، چاره ای جز مبارزه با مشکلات ندارید. 2راه بیشتر وجود ندارد؛ یا مبارزه می کنید و پیروز می شوید و یا ناامید می شوید و شکست می خورید. برای رسیدن به موفقیت چاره ای جز انتخاب راه اول ندارید.
اما با این حال عده ای نیز وجود دارند که راه دوم را انتخاب می کنند و پیش خود این طور فکر می کنند که راه آسان تری نیز برای رسیدن به موفقیت وجود دارد و آن این است که می توان با پول , با رانت , .... یا با قدرت اسلحه موفقیت خرید!
نکته ای که نباید فراموش کرد ، این است که موفقیت با خود پول و ثروت و رفاه ..... قدرت می آورد؛ ولی ثروت و رانت و .... اسلحه برای کسی موفقیت نمی آورد. اگر پول و قدرت و رانت و دوز و کلک برای کسی موفقیت می آورد پس چرا ......
انسان های ثروتمند زیادی در اطراف شما زندگی می کنند؛ ولی چه تعداد از آنها براستی انسان های موفقی هستند؟
بسیاری از افراد آن طور که دوست ندارند زندگی می کنند. برای رسیدن به موفقیت تلاش می کنند؛ ولی همیشه شکست می خورند!
تا هنگامی که ندانیم چه می خواهیم و در پی چه چیزی هستیم نمی توانیم به اهداف خود در زندگی برسیم و متاسفانه باید بگوییم که همیشه شکست می خوریم!
حقیقتی که باید به آن توجه کنید این است که بیشتر انسان ها در زندگی می دانند که چه چیزهایی نمی خواهند؛ ولی نمی دانند چه چیزهایی می خواهند؟!
همین حقیقت راز شکست بیشتر انسان هایی است که همیشه در حسرت رسیدن به موفقیت زندگی می کنند. شما برای رسیدن به هر هدفی در زندگی باید برای آن برنامه ریزی کنید، به آن وفادار باشید و با تمام تلاشتان به سمت آن هدف حرکت کنید.
در واقع می توان گفت تلاش برای رسیدن به هدفی بدون برنامه ریزی برای آن ، مثل وارد شدن به رودخانه ای است که نمی دانید عمق آن چقدر است و برای عبور از آن به چه امکاناتی نیاز دارید!
برای این که بتوانید مطمئن شوید که برای رسیدن به هدفتان برنامه خوبی طراحی کرده اید باید با افراد قابل اطمینان مشورت کرده و جنبه های مختلف برنامه ای را که طراحی کرده اید را با کمک همدیگر بررسی کنید.
برنامه ای که شما برای رسیدن به اهدافتان طراحی می کنید، نشان دهنده میزان قدرت و استعداد شما در استفاده از زمان و مدیریت شما بر سایر مسائل است.
در زمان برنامه ریزی برای رسیدن به اهدافتان به شکستهای گذشته فکر نکنید، لطفا کمی با خودتان منصف باشید. همه ما انسان ها در زندگی باید داغ شکست را بچشیم تا بتوانیم لذت واقعی موفقیت را احساس کنیم. هنگام برنامه ریزی به شکستهای گذشته فکر نکنید.
میلیون ها نفر از مردم روی زمین گمان می کنند محکوم به شکست هستند! احساس می کنند نیرویی بر آنها حاکم است که با وجود آن نمی توانند به موفقیت برسند. به همین دلیل نه منتظر فرصتها هستند و نه وقتی فرصت ها دست دادند توان استفاده از آن را دارند .
این افراد از آنجایی که تحت تاثیر باورهای منفی قرار گرفته اند، هیچ وقت نمی توانند از فرصتهایی که زندگی در اختیار آنها قرار می دهد استفاده مطلوبی داشته باشند و بر همین اساس دست از تلاش برداشته و منتظر کسی یا کسانی می شوند که به آنها کمک کنند!
فرصتها عمر کوتاهی دارند، ممکن است آنها تا رسیدن به کمک از بین بروند. اگر شما بخواهید، به امید رسیدن کمک دست از تلاش برای رسیدن به اهدافتان بردارید، در حقیقت باارزش ترین فرصتهای زندگی تان را قربانی فردایی کرده اید که از آن خبری ندارید.
ایتالیایی ها ضرب المثلی دارند که می گوید کسانی که منتظر زمان می شوند، هیچ وقت آن را به دست نمی آورند. به این فکر نکنید که برای شروع نیاز به کمک دیگران دارید و به تنهایی نمی توانید به رویای اهدافتان برسید.
اگر شما منتظر کسی هستید تا بیاید و به شما کمکی کند، مطمئن باشید که هیچ وقت نمی آید یا حتی اگر هم بیاید متوجه شما نمی شود. چون آنها که نمی دانند در ذهن شما چه خبر است.
ولی اگر به جای صبرکردن مشغول به کار شوید و از خود تلاشی نشان بدهید، کسانی که از اطراف شما می گذرند متوجه کارهای شما می شوند و ممکن است از قدرت لازم برای کمک کردن به شما برخوردار باشند.
به این فکر نکنید که دیگر از شما سن و سالی گذشته یا به علت جنسیتتان نمی توانید به رویای خود جامه عمل بپوشانید. به خاطر داشته باشید که انسان با اولین نفس وارد این دنیا می شود و با آخرین نفس از این دنیا خارج می شود.
تا لحظه ای که نفس می کشید، برای تبدیل رویاهایتان به واقعیت زمان دارید. به جای این که برای دیگران زندگی کنید، تصمیم بگیرید تا دیر نشده است برای خودتان و رویاهایتان زندگی کنید.
احساس موفقیت عظیم ترین و عجیب ترین احساسی است که یک انسان می تواند در زندگیش آن را تجربه کند. این احساس حتی قوی تر و باشکوه تر از احساس دوست داشتن است. این احساس با هیچ عبارتی قابل توصیف نیست.
این احساس هدیه ای ملکوتی از طرف خدای بزرگ برای تمام انسان هایی است که توانسته اند سختی ها و مشکلات را تحمل کرده و به قله افتخار برسند. انسانی که می خواهد به موفقیت برسد مثل کودکی است که می خواهد دوچرخه سواری را یاد بگیرد.
همه می دانند که کودک در اولین تلاش هایش به زمین می خورد و بدن ظریف او تا حدی زخمی می شود. اما او به علت این که شوقی درونی برای دوچرخه سواری دارد همه سختی ها و زمین خوردن ها را تحمل می کند و نهایتا روزی می رسد که او می تواند با دوچرخه خود کارهای فوق العاده انجام دهد.
رسیدن به موفقیت نیز مثل دوچرخه سواری در ابتدای کار دشواری های خاص خود را دارد. اولین پله های موفقیت آنقدر بلند است که باید به دلیل این که پایمان را روی آن بگذاریم ، چیزی را در زیر پاپمان قرار دهیم یا این که حتی به کمک دستانمان از در و دیوار را بگیریم و از آن بالا برویم. فقط رسیدن به اولین پله سخت است. کسی که بتواند خود را روی اولین پله برساند، براحتی می تواند از بقیه پله ها بالا برود.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۶ بֽظֽ | Reply
سعيد :
سلام آقای عبدی . برای من که در دهه ی سوم عمرم هستم رسیدن به آرزوهایی که در دوران جوانی داشتم هر لحظه دورتر می شود . نگاه به دیروز و رصد کردن فردا پاسخی نا امید کننده دارد ... در دوره ای هستیم که بیشتر شبیه دوران فطرت یک ملت است تا پویایی ... سردر گمی حتی در شکل های اعتراض به خوبی دیده می شود ... حتی دانشگاه که باید دما سنج نقد علمی باشد در ورطه ی نقد شکم و رفاه افتاده .. شاید همان ها را بتوان نوعی از اعتراض دانست ... اما کیست که نداند معترضینی چون آن ها که با بازداشتی از صحنه خارج می شوند و انرژی دیگران باید صرف آزادی شان شود نخواهند توانست منشا تحولی بنیادی در عامه ی مردم شوند .. حداقل در کوتاه مدت چنین تصوری خنده دار است ... شماهایی نیز که مانده اید و در خفا و با ترس و لرز قلم شکسته در حال روزشنگری هستید خوب می دانید گه دوران چنین اعتراض هایی در عصر سرعت که توسعه را نه در برنامه های 5 ساله که در کوتاه ترین زمان ها دنبال می کند چیزی شبیه هیچ است ...
فرصت ها از دست رفته آقای عبدی ... به سمتی می رویم که هیچ مصلحی خواهانش نیست ... به نقطه ای می رسیم که یا همه یا هیچ معنای بهتری برای اش می باشد ... آقای عبدی شما که از تند روی های سال 58 به مصلحی در این روزها تبدیل شده اید منتظر کدام فرصت هستید؟ ... فرصتی که خاتمی در برابر احساس وفاداری اش به ساختار غلط به باد داد ؟!
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۷ بֽظֽ | Reply
مینا مرادی :
سلام جناب اقای عبدی ومتشکر از پاسختان ..ولی ایا زمانیکه طول میکشد تا ما بفهمیم مشکلمان چیست وتازه به حل ان بپردازیم فکر نمیکنید همین افغانستان وعراقی که اینده درخشانی برایشان نمیبینید زودتر به نتیجه برسند ...واقعا قصد مزاح ندارم با انچه که در مورد خودمان میدانم چنین نتیجه گیری کرده ام ...البته انچه که مسلم است بهترین حالت حل مسائل به دست خودمان است چنانچه برای عراقیان وافغانیان چنین بود ..ولی اذعان دارید که همیشه به کار بردن بهترین راه حل امکان پذیر نیست ایا باید مشکل را بگذاریم همچنان بماند ویا طبیعت بشری خود بخود قادر به توقف نیست بنابراین خودبخود به راه حلهای بدتر روی میاورد ..واگر چنانچه داخلیان در ایران اینچنین بی اثرند وحتی این بیاثری خود را هم به گونه با خود فریبی به شکلی توجیه میکنند ایا فکر نمیکنید که جامعه از دیگران کمک بگیرد ؟؟
...........................................................
عبدي:
كمك گرفتن از ديگران اشكالي ندارد اما اين كه كمك گرفتن نيست خود را مسلوب الاختيار كردن است.جامعه مسلوب الاختيار چارهاي جز نشستن و انتظار كشيدن ندارد تا دستي از غيب برون آيد و كاري بكند.
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۳ بֽظֽ | Reply
مهدي :
دم غنيمت دان كه عالم يك دم است
هر كه با دم هم دم است او آدم است
سلام
جناب عبدي خسته نباشيد
تا تعريف ما از دم ؛ فرصت ؛ لحظه و آن چه باشد
حضرت رسول ( ص ) مي فرمايند :
ان في ايام دهركم نفخات ؛ الا فتعرضو لها
به هر حال برداشت بسياري از دوستان از كلمه فرصت ؛ متفاوت با معناي مورد اشاره شماست
آنچه كه ما در طول اين دوران از ايشان ديديم ؛ استفاده از فرصت در جهت رسيدن به منافع شخصي و يا گروهي بود كه بعضا مغاير و در تقابل با منافع جمعي و خير عمومي بود .
چه خوشمان بيايد و چه نيايد ؛ در كشور ما برداشت غالب از اين واژه همان منفعت طلبي هاي حقير است اگر چه اين فرصت با پرداخت هزينه هاي بسيار از طرف پاك نهاداني چون شما بدست آمده باشد .
در اين ميان اما گروهي ديگر از مردمان هم هستند كه اينچنين به فرصت بدست آمده نگاه نمي كنند اما ناتوان از پرداخت هر گونه هزينه اي ولو ناچيز براي استفاده از آن براي رسيدن به آرماني ملي ؛ مي باشند و صد البته در پي توجيه عجز خود به لطايف الحيل مي باشند .
در قران هم آمده است كه : قليل ما تشكرون
اگر شكر كردن و تشكر را به معناي استفاده درست و بهينه از نعمات الهي بدانيم باز به فرموده خداوند ؛ تعداد اندكي شكر گزارند .
با احترام
پاينده باشيد
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۳۶ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
اجازه دهید کمی از سطح مسایل و مشکلات گذشته , رودربایستی را کنار و به اصل جریانات امروز , برای رسیدن به هوشمندی که جناب برایان کوسلو - نویسنده و تاجر مبتکر آمریکایی گفته بود بپردازم.
مسلما در دوران گذشته فرصتهایی از طرف افراد و جریانات خاصی سوخته , مسلما اگر امروز نسبت به امور موجود , انتقاد , دید اصلاح طلبانه ای داریم در زمانهایی هم , فرصت بستن راه اشتباه و مسلما فرصت جبران آن را با پرداخت کمترین هزینه داشته ایم .....
مسلما فرصتهای ارزشمند و گرانقدری را به دلایل مختلف در گذشته از دست داده ایم .... حال یا توجه به ابعاد خسارتبار کار و تصمیماتمان ....( به هر دلیلی , یا به دلیل غفلت و کم کاری و بی خیالی و .... یا به دلیل کلی از دست دادن فرصت یا به دلیل نیامدن فرصت به دم در خانه هایمان مثل پول نفت !! و یا .... یا .....) ولی به هر حال , امروز با در دست داشتن تجارب گرانبهای گذشته , فرصت گرانقدر دیگری با توجه به جو و اتمسفر فرصت سوز بین المللی و مخصوصا پیرامونمان در دست و اختیار داریم تا با تنها اسلحه ی خود , اسلحه ی همچون اسلحه گل مردم در برابر گلوله شاه ,اسلحه ی برگه های رایمان در نظام جمهوری و داشتن حق انتخابمان , جلوی افساد بیشتر در جامعه و سرنوشت خود را بگیریم و ....
اجازه دهید کمی واضحتر , فارغ از فرصت سوزیهای گذشته , اهمیت فرصت حاضر را برای دوستان باز بگویم .
برای من سخت تعجب آور و متناقض و ریا کارانه است که می ببینم نماینده ای که با تحصن اعتراضیش هم نتوانسته توجهی را به مشکلات موکلانش جلب , منشا خیری برای معضلات مبتلا به آنان شود ؛ چگونه و با چه رویی , باز خود را کاندید چنین مجلسی میکند؟ ....شما چطور ؟ تلاش این چنین نمایندگانی را برای ورود مجدد به مجلس می پذیرید؟
من در تعجبم چگونه نماینده ای که مطالب نظق پیش از دستورش در مجلس , بعنوان محل نزاع اندیشه ها و تفکرات در نظام مردمسالار جمهوری , نه حکومت سکوت قبرستانی شاهنشاهی , توسط قوه قضاییه دنبال شده !! و دنبال میشود , چگونه باز قصد رفتن به چنین مجلسی را دارد؟ تا هم برای خود و هم برای دیگران دردسر و آشوب درست کند؟!! با چه انگیزه ی ؟
برای من تعجب آور است ......
به هر حال اجازه دهید از این فرصت بدست آمده , در این سایت مجازی , استفاده کرده و نظر خود را واضحتر به سمع و نظر و تیغ انتقاد دوستان برسانم و بگویم ,
فرصت ها مهم بوده است , درست
فرصت ها سوخته شده , درست
فرصت ها از دست رفته , درست
فرصت ها ....
باشد , من در تعجبم چرا امروز با اینهمه تجربه ی بدست آمده بعضی ها هنوز فرصتهای بدست آمده برای مردم را , با خود شیرینی هایشان خراب میکنند؟ مگر نمیدانند قدرت مردم کم است و کشتی سوراخ به مقصد نمیرسد؟
چرا نمیگذارند بعد از گذشت سی سال , مردم از فرصت بدست آمده با تنها اسلحه ایی که در دست دارند ,اسلحه ی برگه های رای , حرف دلشان را با صدای بلند تر از گذشته به گوشهای سنگین کسانی که همه ی تصمیمات را تا بحال برای آنها گرفته و می گیرند , بگویند؟
چرا برخی هنوز دوست دارند به اسم اصلاح , تیغ به دست زنگی مست داده و آتش بیار معرکه ای شوند که جز مردم و خودشان در آن نخواهند سوخت؟
به هر حال فرصتهای بیان و رساندن نظرات مردم به حاکمان محدود و زود گذر است , یکی از این فرصتها , به اسم انتخابات مجلس شورا که از محتوا خالی شده , در حال آمدن است , بنظر من بهتر است واضح به گوش همه رساند که موقع امتحان سخت صداقت حرفها و شعارها رسیده , لطفا با توجه به مسافر یک کشتی بودن آنی کنید که واقعا به آن باور دارید و فردا میتوانید از آن دفاع کنید....
۲۸ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۵۱ بֽظֽ | Reply
م - د :
{فرصت هایی سوخته , حرفهای حقی با حرفهای باطلی با هم آمیخته , بد نیست نگاهی به فرصتهای گذشته کنیم و برای نمونه بيانيه تحليلي انحمن هاي اسلامي دانشجويان ۲۴ دانشگاه كشور پيرامون تحولات عراق و منطقه را که نخستين بار در تارنمای "خبرنامه اميرکبير" http://www.akunews.org منتشر شد , برای درس آموزی نسبت به گذشته چراغ راه آینده , مورد بررسی قرار دهیم.
دلیل این انتخاب , از طرف اینجانب یکی نشان دادن بی تجربگی دانشجویان , با توجه به همه ی پاکیشان و یکی به دلیل خطوط قرمز در حاکمیت است که نمیتوان در مورد گفتار و کردار آنان این گونه ارزیابیهای منتقدانه را داشت.
و اما آن بیانیه : {} ها از اینجانب است { م - د}}
درست 20 روز پس از آغاز بهار، خبر سقوط بغداد و پايان استيلاي زمستان طولاني و پرمحنت 30 ساله حكومت صدام، تكان دهنده ترين خبري بود كه با آنكه از مدت ها پيش براي همگان (جز تحليل گران صدا و سيما) دور از انتظار نبود اما واقعه به قدر كافي آنقدر بزرگ بود كه مايه تفكر دور انديشان و عبرت دلهاي عبرت بين گردد. گويي خداي محول الحول و الاحول دعاي حول حالناي ملت عراق را زودتر از ديگر ملل در ابتداي بهار، مستجاب كرده و در بهار طبيعت، بهار بغداد نيز فرا رسيده و "فرصت" در اختيار ملت عراق قرار گرفته بود. نمايش كاخها و ساختمان هاي نيم سوخته و فرو ريخته حكومت عراق و تصوير مجسمه هاي سرنگون شده صدام كه ملعبه كودكان بازار قرار گرفته، يادآور تكرار تاريخ، تكرار سقوط مدائن ها و يزد گردها، تكرار سقوط دارالخلافه ها و مستعصم ها و سقوط تمامي ديكتاتورها و مستبدان تاريخ است تا، اگر سقوط مدائن ها در طول اين ساليان نتوانست مايه عبرت حاكمان گردد، باشد كه سقوط بغداد ذهن حاكمان و مستبدان خيال انديش جهان را روشن كند و به عبرتشان اندازد، كه هر جا ملتي از شدت ظلم حاكمان ضحاك صفت خود چنان به تنگ آيد كه حقوق انساني و آزادي و منابع اش را بدست حاكمان به تاراج رفته و منافعش را بر باد رفته بيند و از اصلاح امور خود نا اميد و ناتوان گردد و دريابد كه كاوه اي نيز ديگر پيدا نخواهد شد، اگر آرزوي آمدن اسكندري نكند بر آمدنش افسوس نخواهد خورد و راه نخواهد بست و ديگر در آن زمان توسل به حربه اي چون استقلال و حفظ تماميت ارضي براي آوردن هر بلايي بر سر ملت واكنشي در ميان مردمان جز تمسخر و پوزخند نخواهد داشت و حاكمان را سودي نخواهد بخشيد چرا كه استقلال تنها زماني براي يك ملت ارزش خواهد بود كه به بهانه آن مصالح و منافع ملي و حقوق انساني افراد مورد تعرض قرار نگيرد.
{ تا اینجا می بینیم که آن دانشجویان , اوضاع را در آن زمان چگونه می دیدند و در آن زمان , چگونه به تاسی از صدا و سیمای جمهوری اسلامی !! از سقوط صدام ابراز خوشحالی و شادی می نموده اند!! آیا نویسندگان این بیانیه حاضرند امروز یکبار دیگر بیایند و اوضاع امروز عراق را برای ما تحلیل کنند؟ و بگویند کجای تحلیلشان در آن زمان اشتباه بوده و چه شد آن فرصت برای مردم عراق ؟ ....و در آن زمان , نسبت به کسانی که اوضاع را آنچنان که اینها می دیدند , نمیدیدند و آن اشعال را یک " فرصت " برای مردم عراق تحلیل نمیکردند , چه دیدی داشتند؟... }
البته جاي هيچ شك نيست كه نفس ماهيت جنگ نه فقط در اين زمان كه در طول تاريخ و همواره امري مذموم بوده و مي باشد. هجوم به سرزمين ديگر به هر عنوان و بهانه اي موضوع مطلوب و خوشايند نبوده و نيست. اما نبايد فراموش كرد كه همواره چيزهاي بدتر از جنگ هم هست كه شايد براي برچيده شدن بساط آنها چاره اي جز جنگ نباشد و اين مورد تأئيد صلح طلب ترين و ضد خشونت ترين آگاهان و انديشمندان نيز قرار گرفته كه گاه براي ممانعت از اعمال خشونت هايي بزرگ چاره اي جز اعمال خشونت در بعدي اقلي تر نخواهد بود؛ سابقه تاريخ نيز نشان داده كه با وجود نفرت هميشگي مردمان از جنگ و برافروزندگان نار جنگ، بسياري جنگ ها و هجوم ها به عنوان آخرين راه حل، و موكدا فقط به عنوان آخرين راه حل مورد پذيرش قرار گرفته است.
{ امروز باید از نویسندگان این بیانیه پرسید آیا هنوز با توجه بنظر و تجربه ی بدست آمده ی امروز شما میشود برای برچیدن بساط خشونت , از حمایت کشور دیگری استفاده کرد و خشونت بخرج داد؟ یا نه ؟ راه دیگری می باید؟}
بنابراين نقد حمله آمريكا به عراق از زاويه تنها مذموم دانستن حمله و جنگ و هجوم به كشوري ديگر نه تنها نقدي دقيق و جدي نبوده كه تنها اعتراضي سياسي و گاه غرض ورزانه خواهد بود چرا كه در آن صورت، جنگ هاي صدر اسلام چون فتح مكه، حمله اعراب به ايران به منظور گسترش اسلام، حمله هلاكو به بغداد براي برچيدن خاندان مستبد عباسي، و در سالهاي اخير حمله امريكا و ناتو به صربستان براي پايان دادن به خودكامگي حكومت ميلوسويچ و در همين سال گذشته حمله به افغانستان براي ساقط كردن جرثومه فسادي چون حكومت طالبان نيز مورد ذم و نكوهش قرار خواهد گرفت و معلوم نيست كه بدينگونه تا كي بايد شاهد ظلمهاي ميلوسويچ ها و ملاعمر ها باشيم و تنها كار مفيدمان براي ملت مظلوم آن كشورها، شعار مرگ دادن در خيابان ها بر سر آن ظالمان و حكومتشان باشد و ديدن ريشخند و استهزاء ايشان و لذا بايد گفت هر گاه ابتدايي ترين آزاديهاي مردمان يك سرزمين ناديده گرفته شود. ظلم حاكمان در قالب هاي مختلف چون نسل كشي و جنايت و قتل معارضان و دگر انديشان، نقض حقوق بشر و سلب آزاديهاي اجتماعي افراد و در بند كردن انديشمندان و خفه كردن صداي ملت براي آن ملك جاري و ساري باشد و اميد و توان رفع اين ظلم و دفاع از مظلومان در درون آن سرزمين به مقتضاي سركوب و ارعاب و خفقان حاكم، وجود نداشته باشد، آنگاه نه فقط آمريكا كه هر كشوري و هر فردي حق دارد (و نه لزوما بايد) به كمك آن ملت مظلوم و در بند آيد و آن گاه صحبت از استقلال و تماميت ارضي آن ملك بي معنا خواهد بود و ديگر وجود حصارها و مرزهاي صوري منافي حق دفاع از مظلوم نيست هر چند که نيت چنين کمکي از سوي کشوري بيگانه نيتي منفعت طلبانه و نه دلسوزانه باشد لذا تحليل و تفسير مطرح شده از مفهوم استقلال بدين معنا كه با مطرح نمودن خط قرمز گونه آن هر حاكمي بتواند هر كاري در آن محدوده انجام دهد اعتباري نخواهد داشت. و اين تصور كه مثلا حضور شخصي چون صدام به علت آنكه عراقي است و بومي عراق بهتر از شخصي چون گارنر يا برمر كه آمريكايي است مي تواند مصالح و منافع ملت عراق را تأمين كند با نظر به سابقه تمامي ديكتاتورهاي بومي تاريخ از پايه باطل و غلط است.
{ به نظر من بد نیست , برای تصحیح این نظرات خطرناک برای آینده ی کشورمان , هر از چند گاهی توسط دیگران مخصوصا مطبوعات مستقل و آزاد , البته بعضی اوقات , آیینه ای جلوی ما و جلوی اعمال و گفتار و کردار ما و البته حاکمان بیشتر گرفته شود . تا در همین دنیا سیه روی شود هر که در او غش باشد؛ شاید تصمیم به اصلاح و عذر خواهی گرفت؟! خدا را چه دیدی؟}
اما به نظر مي رسد حمله آمريكا به عراق حداقل از دو منظر قابل نقد و اشكال جدي باشد كه نمي توان آنها را ناديده گرفت.
اولا: نخستين جنبه و نتيجه منفي اين جنگ شايد علي رغم تصور و ادعاي مقامات آمريكايي رشد و گسترش زمينه هاي معرفتي بنياد گرايي و تقويت حربه ها و بهانه هاي بنياد گرايان در جهان به خصوص در كشورهاي اسلامي باشد تا با تهييج مردمان به توجيه رفتارهاشان پردازند. و براي بسياري از رهبران فاسد گروههاي بنيادگرا در كشورهاي اسلامي بهانه اي بدست خواهد داد كه با علم كردن پيراهن عثمان گونه اي، ضمن صدور مجوز و فتاواي خشونت و ترور و قتل در تمامي جهان، زمينه رواج و توسعه انديشه هاي ضد غربي و نفي تمامي دستاوردهاي مثبت غرب بر ايشان فراهم گردد و مانع از شكل گيري و پيشرفت گفت و گوي سازنده غرب و اسلام در تمامي كشورهاي اسلامي شود و به فرآيند توسعه و رشد عقلانيت و تقويت جنبش هاي فكري در كشورهاي اسلامي ضربه جدي وارد ساخته و در عوض بر سرعت هيجان گرايي و پوپوليسم و لمپنيسيم در اين كشورها خواهد افزود.
دومين اشكال نهفته در نحوه كار مقامات آمريكايي در جريان حمله به عراق كه با سرپيچي آشكار از قوانين جهاني و تقابل جدي با سازمان ملل متحد و بسياري از كشورها به خصوص بسياري از هم پيمانان سنتي آمريكا همراه بود اين است كه از اين پس اين امر بهانه اي بدست كشورهاي قويتر و داراي امكانات نظامي بيشتر و بزرگتر مي دهد كه كشورهاي كوچك تر و ضعيف را به هر بهانه اي كه خود تشخيص دهند بي آنكه رأي سازمان ملل را جدي انگارند تحت سلطه خود آوردند و بر آنها حمله برند و در آن صورت به عنوان مثال حمله و لشكركشي روسيه به چچن، و حمله چين به تايوان توجيه پذير مي نمايد. كه نتيجه آن اصالت دادن بيش از پيش به قدرت و شايد هرج و مرج بين اللملي خواهد بود.
البته در كنار دو اشكال فوق الذكر كه بر نقس و ماهيت چنين حمله اي مترتب است اشكالات و اتفاقات ناگوار تحقق يافته در محتواي اين حمله همچون كشته شدن تعدادي از كودكان و زنان و غيرنظاميان بي گناه و نيز حمله به مقر خبرنگاران و عكاسان جنگ را نيز بايد افزود هر چند كه چنانچه گفته شد به هر حال هر جنگي دقيقا به علت بعضي از تبعات منفي اجتناب ناپذيرش به ناچار حاوي اين اتفاقات و فجايع مي باشد كه هر زمان انجام جنگي ناگزير باشد اگر نمي توان اين تبعات را به صفر رساند ولي قطعا اين مسووليت بر آغاز كنندگان جنگ خواهد بود كه سعي در به حداقل رساندن اين تبعات داشته باشند.
{ دیدیم که این قسمت از نظرات این دانشجویان بعنوان یک پیش بینی درست , تحقق یافت , ولی حال توجه کنید به قسمت پیش بینی محاسن حمله ی آمریکا به کشور عراق و بوجود آوردن یک فرصت استثنایی برای مردم عراق}
اما در كنار معايب ذكر شده، ذكر برخي حسن هاي نسبي آن نيز دور از انصاف نيست
اولا: براي برچيدن بساط حكومت خودكامه و ديكتاتوري سياه صدام و پايان دادن به خيال بافي ها و كشورگشايي هاي هوسرانانه وي ، شايد هيچ راهي عملي تر، سريعتر و كم هزينه تر از آنچه كه در جريان حمله به عراق رخ داد، نباشد چرا كه در طول اين 30 سال و به خصوص 10 سال اخير ثابت شده بود كه حكومت صدام نه با شعار مرگ بر صدام ميليون ها ايراني در طول جنگ و الموت لصدام ميليون ها عراقي مظلوم و در بند وي و نه با توان حكيم و چلبي و بارزاني و طالباني و ... ساقط شدني نبوده و اگر به فرض محال به تصور قيام و انتفاضه اي اين حكومت برچيده شدني هم مي بود، قطعا آمار كشته شدگان و تلفات چنين انتفاضه اي در عراق به مراتب بيش از دهها برابر تلفات حمله آمريكا به عراق بود بنابراين براي سرنگوني صدام، نه قيام و انتفاضه، نه شعار و نفرين و نه حتي کودتا هيچيك عملي و كافي نبود و تنها راه ممكن اعمال زور و فشار و حتي حمله نظامي از سوي سازمان ملل و يا يك قدرت نظامي برتر بود و اگر بپذيريم كه در روزهاي پاياني جنگ بالاخره صدام هم كمترين عمل عقلاني ممكن را انجام داده و خود و شهر را تسليم نيروهايي آمريكايي كرده باشد بايد اكنون افسوس خورد كه چرا 20 روز پيش از آن، دست از قدرت نكشيد و لااقل براي يكبار هم كه شده، جان و مال و منابع ملت را فداي خيال بافي ها و خوش خيالي هاي ناشي از توهم قدرت خويش و مشتبه شدن امر بر وي نمي نمود. البته در اين ميان ناراحتي و عصبانيت برخي مقامات حكومت ايران و صدا و سيما از پايان يافتن سريع جنگ با وجود ادعاي دلسوزي براي جان و مال ملت عراق عجيب مي نمايد و معلوم نيست كه انتظار چه فاجعه اي و چه جنگ فرسايشي و پرهزينه اي با چقدر كشته براي ملت عراق مي كشيدند كه اكنون با برآورده نشدن آن، مقاومت نكردن ارتش عراق را در روزهاي پاياني با حرص ننگين مي خوانند و فراموش كردند كه تمام نظام حكومتي صدام و ارتش و گاردش خود بزرگترين لكه ننگ تاريخ عراق بوده و خواهند بود.
دوم : در خصوص تلفات جنگ نيز بايد گفت كه اين تلفات و خسارات در طول آن 20 روز هر چه باشد ، اگر كمتر نباشد قطعاً بيشتر از خسارات و تلفات و اعدام هاي يكي دو ماهه اخير حكومت صدام نبوده و نيست ، بنابراين در كنار عمل بدي همچون حمله و يورش نظامي آمريكا به عراق وقتي به اتفاق بدتري چون ادامه حكومت صدام بر مردمش و حضور وي در منطقه مي رسيم ، اين حمله را اگر نه بهترين, حداقل بهتر مي يابيم .
اصولاً در سياست نه مي توان صرفاً بر اساس روياها همواره انتخاب خوب از بد نمود. بنابر اين انتظار سقوط بدون درد و خون ريزي حکومت اقتدارگرا و سفاک و سراسر نظامي صدام که به مدت 30 سال ، حيات ملت عراق را در چنگال آهنين خود گرفته بود انتظاري ناممکن و بلکه غيرعقلانيست.علاوه بر اين براي وقوع اتفاقي بهتر نسبت به واقعه اي بدتر ، نبايد به دنبال انگيزه هاي معصومانه و پاك عاملان بود. اگر در آن دنيا اعمال را با نيات مي سنجند در اين دنيا و به خصوص در عالم سياست چاره اي جزتحليل وسنجش اعمال با خود اعمال نيست و اصولاً آنان كه نمي خواهند كاري صورت گيرد و از ترس آنكه مبادا كوچك ترين تحول و تغييري در منطقه دامن آنان را نيز بگيرد ، به دنبال توقف هر تحول و اقدامي هستند و چون صراحتاً نيز نمي توانند اين قصد را ابراز دارند ، عوام فريبانه ، بهترين گزينه را ( فارغ از عملي بودن يا نبودنش ) با هياهو و داد و فرياد در مقابل گزينه ممكن بهتر قرار ميدهند و در تقابل و انتخاب بد از بدتر ، خوب انتزاعي غالباً غير ممكن را به ميان مي آورند.
{ آیا نویسندگان این بیانیه , امروز حاضرند نتیجه ی تحلیل خود را در عراق و سرنوشت مردم آنجا ببینند؟ و آیا این نویسندگان میتوانند در ملا عام بعنوان الگوهای جامعه , نظرات خود را برای آینده ی کشور خود و فرصتهای در پیش رو تصحیح کنند؟ تا در فرصت بدست آمده ی دیگری در کشورشان , خدای نکرده با این دید خطر ناک به جهان , دستور بگیران بی مزد دیگران نشوند و با فکر اشتباهشان به دنیا , باز فاجعه ای برای مردم خودشان فراهم نسازنند؟ ... بررسی آن بیانیه را بعنوان مشت نمونه ی خروار با هم دنبال کنیم.}
قطعاًبر كسي پوشيده نيست كه انگيزه هاي آمريكا از حمله به عراق ، صرفاً انگيزه هاي معصومانه و خالصانه و دلسوزانه اي چون نجات مردم عراق و برقراري دموكراسي و دفاع از حقوق بشر و آزادي نبوده و نيست و اين امري كاملاً مسلم است كه مهمترين انگيزه آمريكا تامين منافع خود و بهره بردن بيشتر از عراق است .
اما مگر كدام كشور مهم ترين انگيزه اش در رفتارها و روابط بين المللي منفعت نيست؟ بنابراين چاره اي نيست جز آنكه در تعاملات بين كشورها ديپلماسي نحوه دستيابي به اين منفعت گونه اي باشد كه نسبت به وضعيت قبل شرايط مطلوب تري براي اكثريت كشورهاي منطقه ( و نه لزوماً بهترين شرايط براي همه ) فراهم گردد .
حمله آمريكا به عراق و سرنگوني صدام هم براي مردم عراق و هم براي كشورهاي منطقه دقيقاً همان شرايط مطلوب تر ( نسبت به وضعيت قبل ) و به عبارت دقيق تر يك فرصت است كه حال در مديريت سياسي كشورهاي منطقه درايت و تدبر نياز است تا بتوانند از اين فرصت در جهت منافع ملي كشورشان استفاده نمايند . ( چنانچه سقوط طالبان نيز چنين بود ) .
{ آیا با تجربه ی امروز واقعا این یک فرصت بود برای مردم عراق؟ آیا مردم عراق , در پی این فرصت , اختیاری در شکل دادن به نظام بعد از صدام و یا حتی محاکمه عادلانه فردی که عدالت را از آنها دریغ کرده بود , برای نشان دان خوبی و عادلانه بودن و منصفانه بودن محاکمات خودشان و بدی و ظالمانه بودن محاکمات صدام , داشتند و یا دارند؟ .....}
هر چند که براي قضاوت نهايي در مورد سرنوشت عراق هنوز زود است { دیروز زود بود , امروز که دیگر بعد از گذشت پنج سال دیر نیست؟ بنابراین از نویسندگان آن بیانیه خواهشمندم اگر این بررسی را دیدید , نظر اصلاحی خود را در مورد آن برای درس گیری دانشجویان جدیدتر بنویسید } و قضاوت در اين خصوص را بايد به آينده واگذار نمود اما اگر مردم عراق و كشورهاي منطقه بتوانند از اين فرصت استفاده كنند چه بسا امري مبارك و ميمون هم باشد .
{ آقای عبدی ,
آیا هر اتفاقی را میتوان "فرصت" نامید و به دیگران توصیه کرد که از این فرصت استفاده کنید؟ وووو
به نظر شما "فرصت" را چگونه میتوان از بقییه دوشابها تشخیص داد؟}
مي توان براي حول حالنا الي احسن الحال دعا كرد اما در عمل گاه چاره اي جز رضايت به حسن حال به جاي احسن الحال نيست .
در اينجا جا دارد به گروه هاي عراقي نيز براي پرهيز از افتادن در ورطه خيال انديشي و خود محور بيني توصيه اي جدي صورت پذيرد و اينكه اول پايگاه و جايگاه خود را در ميان مردم عراق بشناسند و تحت تأثير شعارهاي القاء شده ، تماميت ارضي عراق را به مخاطره نياندازند و از اين فرصت جهت تصفيه حساب هاي خود و کشمکش بر سر سهمشان از کيک قدرت بهره برداري نكنند كه اگر اين گونه باشد قطعا ، حكومت گارنر و برمر به مراتب براي ملت عراق به صلاح تر و مناسب تر است .
سوم : آنكه عليرغم تصور برخي ، ضرر ادامه و وجود حكومت صدام براي اسلام و منطقه و حتي براي مردم فلسطين و منفعت دراز مدت ادامه اين حكومت براي اسرائيل در طول اين سال ها به مراتب بيشتر از ساير كشورهاي منطقه و حتي كشورهايي بوده كه با اسرائيل مصالحه داشته اند . ( نظير تركيه و مصر )
براستي ضرر تجاوز عراق به ايران و وقوع 8 سال جنگ با ضرر كدام اقدام اسرائيل براي ما برابري مي كند ؟ ضربه اي كه 8 سال جنگ بين دو كشور مسلمان ايران و عراق نصيب اسلام و مسلمين كرد با كدام عمل حكومت اسرائيل بر عليه كشورهاي اسلامي قابل مقايسه است ؟ و يا ضررهاي اقتصادي و اجتماعي و انساني حمله عراق به كويت براي ملت مسلمان عراق و كويت و حتي عربستان بيشتر به تضعيف اسلام انجاميد يا اقدام سادات در مصالحه با اسرائيل و يا دوستي هاي تركيه و اسرائيل ؟
فراموش نكنيم كه تمامي عزاداري ها ، تجمعات ، راهپيمايي ها و اعتراضات نشان داده شده از سوي مردم عراق در اين روزها ، در طول حداقل 30 سال گذشته در سايه حكومت صدام ناشدني و غير قابل امكان بود و اين همه انجام آزادانه اعتراضات و راهپيمايي ها و برگزاري آزادانه بزرگترين تجمع و عزاداري شيعيان عراق امروز در سايه حكومت آمريكايي جي گارنر صورت پذيرفته است .
اما تحولات اخير منطقه و حمله آمريكا به عراق براي مردم كشورهاي همسايه و از جمله ايران ، جداي از تهديدات و خطرات آن كه خواه نا خواه موجب ايجاد شرايط بلاتكليفي و عدم ثبات و نوعي حالت تعليق سياسي است و تائيد اين سخن كه حضور بيش از پيش آمريكا در منطقه مسبب توليد نوعي ناامني براي منابع و سرمايه هاي بالقوه و بالفعل كشورهاي منطقه است ، از سوي ديگر خود يك فرصت است ، فرصتي در وهله اول براي رهايي از تشويش تصميمات مجنون وار صدام و فرصتي براي راحت شدن از شر حكومت بعثي وي.، حمله آمريكا به عراق ، فرصتي است براي مردمان كشورهاي منطقه براي فشار به حاكمان
{ فکر نمیکنم احتیاج به توضیحی داشته باشد , فقط این تحلیل را دنبال کنید و از نویسندگانش توضیح بخواهید که چه شد؟}
خود مطلق انگار براي رها شدن از زور و ظلم و جور و تزويرشان فرصتي است براي آزادي خواهان تا به حاكمانشان بفهمانند كه ماندن در قدرت و ادامه پادشاهي و خلافت و ولايت و اميري به سياق پيشين برايشان هزينه دارتر از گذشته است و ترك تازي ها در عرصه داخلي به هر دليل از دلخوش كردن به ارتش و گاردشان گرفته تا دل سپردن به باج دادن هاي نفتي و تا تصور مشتبه شدن امر براي ولايت مردمان ديگر آن چنان هم بي مدعي نيست .
اما استفاده از اين فرصت و بهره بردن از اين امكان پيش رو ، مستلزم شجاعت است و دليري و نه زبوني و تعارف و معامله و مصالحه ، شجاعت گفتن حقايق پنهان سانسور شده به دست خودمان در اين سال ها و دليري پرده دري از دروغ ها و فريب هاي تحميل شده بر ذهن مردمان در لفافه هايي به نام اسلام و دين و سنت و انقلاب و ... و قدس و فلسطين و مبارزه با استكبار جهاني و هزاران هزار واژه مسخ شده در اين سال ها .
شجاعت در اجبار حاكمان براي بيرون آمدن از جهل مركب ندانستن و ندانستن كه ندانستن ، شجاعت ايستادن و ستاندن دلسردي و بي تفاوتي روشنفكران و نخبگان و نجات واژگاني چون دمكراسي و عدالت و حقوق بشر و آزادي از دست دشمنان فرصت طلب و دوستان فرصت سوز تا ملعبه دست شيخ و مفتي و محتسب نگردد .
خواستن دليرانه و بي تعارف آنچه كه سال هاست ملت مي خواسته و با مسامحه دوستان و رعب دشمنان نتوانسته بر آن دست يابد و اگر نه که چنين خواستن ميسر نيست شجاعت در ترک قدرت ملال آور و تن پرور و فرصت سوز در جهت استيفاي حقوق به حق ملت .
فراموش نكنيم كه فرصت ها جون ابر بهاري است كه اگر قدر وقتشان نشناسيم و كاري نكنيم بس خجالت كه از اين حاصل اوقات خواهيم برد .
اما سخني هم با مسئولين و حاكمان نظام جمهوري اسلامي ايران؛ ديديم كه بر خلاف تحليل هاي مسئولان و تحليل گران خرد و درشت صدا و سيمايتان ، آمريكا در كمتر از 20 روز يكي از قوي ترين ارتش هاي منطقه را به تسليم وا داشته و بر خلاف اظهار نظر قاطع و به قول ايشان ، موثق وزير محترم اطلاعات نه پشه هاي باتلاق ها و مرداب هاي عراق و نه بنا به تشخيص فرماندهان سپاه اشتباه تاكتيك هاي نظامي نيروهاي آمريكايي در گسترده كردن خطوط مواصلاتي و عدم تمركز محورهاي حمله و نه مصاحبه هاي سعيد الصحاف ونه فتاواي جهاد به زور صادر شده برخي مراجع و نه مقاومت مردمي مورد ادعاي صدا و سيما و شبكه العالم ، هيچيك نتوانست بيش از 20 روز مانع از تصرف عراق گردد .
{ آیا دانشجویان نویسنده ی این بیانیه امروز را پیش بینی کرده بودند؟ چرا نباید بیایند و دست کسانی که این روز را پیش بینی کرده بودند ببوسند و از این به بعد پشت سر آنها حرکت کنند؟}
حال بازشماييد و فرصت هاي از دست رفته و فرصت هاي در حال تبديل به تهديد. باز هم آخرين هشدارهاي ناصحان و دلسوزان به شما براي نجات منافع ملي و از دست ندادن فرصت ها تا حداقل اين بار بيدار شويد و مشروعيت از دست رفته را با اعتبار قائل شدن براي اراده ملت و تن دادن به خواستشان بازگردانيد .
از دست ندادن فرصت نه به معني تسليم شدن در برابر قدرت خارجي بلکه به معناي خودداري از هر عملي از سوي حاکميت که نافي حقوق ملت و مخدوش کننده هويت جمعي رو به ضعف مردم ايران است . از خاطر نبريد آنچه به رغم تمامي قصه سرايي ها و تحليل هاي استراتژيست هاي زبده صدا و سيما در باب قدرت و ثيات امنيتي رژيم صدام در نهايت به سقوط بيست روزه ديکتاتور عراق انجاميد ; اضمحلال کامل هر گونه هويت ملي مردم عراق زير فشار خرد کننده سي سال حکومت مستبدانه و اقتدارگراي صدام بود و هم ازين رو بود که مردم عراق براي رهايي از يوغ حکومت خونريز مستبد حزب بعث به دخالت خارجي تن دادند و مهمانان ناخوانده منادي آزادي را بر ميزبانان چندين ساله فاشيست مسلک مدعي پاسداشت هويت عربي ترجيح دادند .
از دست دادن فرصت ها يعني بستن بيش از ده ها روزنامه و نشريه و دوختن دهان صدها متفکر و دگر انديش. از دست دادن فرصت ها يعني حمله به دانشجو و دانشگاه و ويران نمودن اعتماد دانشگاهيان و نسل جوان به آينده ملک و مملکت است . از دست دادن فرصت ها يعني به زندان افکندن روزنامه نگاران و انديشمندان به بهانه کنفرانس سه روزه برلين و صدور حکم صد ساله زندان براي موسپيدان نهضت آزادي و نيروهاي ملي مذهبي که تنها جرمشان دل سوزاندن براي کارآمد ساختن نظام جمهوري اسلامي بوده و بس.
و در يک کلام از دست دادن فرصت ها يعني "تسليم نشدن در برابر خواست ملت".
خواست ها و حقوقي همچون حق داشتن آزادي و حقوق انساني برابر بدون درجه بندي شدن حقوق شهروندي (ماده 1و2و3 اعلاميه حقوق بشر)و قرار نگرفتن تحت شكنجه و عدم برخورد تحقير آميز و رفتار غير انساني ( ماده 5 )حق تساوي در برابر قانون و حمايت يكسان از افراد و حق اعتراض به تبعيض ( ماده 6و7 ) حق عدم توقيف ، حبس و تبعيد خودسرانه ( ماده 9 ) حق برخورداري از مساوات در دادرسي و انجام دادرسي منصفانه و عادلانه و علني ( ماده 10 ) حق برائت از جرم و گناه قبل از اثبات جرم در دادگاه ( ماده 11 ) حق عدم مداخله خودسرانه حكومت در زندگي خصوصي و عدم تعرض به حيثيت و آبروي افراد ( ماده 12 ) . حق آزادي اظهارعقيده ،چه فردي و تنها و چه علني و جمعي و به اتفاق ديگران ( ماده 18 ) حق آزادي عقيده و بيان،چه آزادي در بيان عقايد بدون مداخله و مزاحمت و چه پس از بيان و آزادي در طلب و نشر عقايد و افكار ( ماده 19 ) حق برگزاري اجتماعات و تشكل ها ( ماده 20 ) و از همه مهمتر حق تعيين سرنوشت و نوع حاكميت براي ملت بر مبناي اعتقاد به اراده ملت به عنوان اساس قدرت حكومت ( ماده 21 ) و ساير حقوق بنيادي ديگر كه متأسفانه در طول اين سال ها به دست حكومت تضييع شده و به يغما رفته است .
و فراموش نكنيد كه هر كس تنها در قبال حكومت و جامعه اي كه در آن رشد آزادانه و كامل شخصيتش ممكن باشد و حقوق و آزادي هايش در جامعه اي دموكراتيك به رسميت شناخته شده و تأمين گردد وظيفه خواهد داشت ( ماده 29 ) و در برابر حاكميتي كه نه حقوق و آزادي هاي فردي و اجتماعي ملت را رعايت مي كند ، نه براي حق آزادي بيان و عقايد افراد و داشتن مطبوعات آزاد و مستقل احترامي قائل است و نه تأمين كننده رفاه اقتصادي و امنيت اجتماعي جاني و رواني جامعه مي باشد و نه اجازه اظهار نظر به دگرانديشانش مي دهد و نه حق تعيين سرنوشت و تصميم گيري براي ملتش بر اساس منافع ملي به رسميت مي شناسد و راي و انتخاب ملت را با انواع و اقسام محدوديت ها و حكم ها و اعمال نفوذهاي فراقانوني به سخره گرفته و تنها ملعبه اي براي ژستهاي سياسي حكومت مي داند و رئيس جمهور و وكيل و نماينده منتخب ملت را دست بسته حاكميت مطلقه مي خواهد و در تصميم گيري هايش براي ملت نه بر اساس منافع ملي كه تنها بر اساس توهمات و مشتبهات و خيال پردازي ها و رويا پروري هاي ذهني خود به قيمت از دست رفتن فرصت ها و امكانات و منابع تصميم مي گيرد .ملت نيز در قبال چنين حاكميتي احساس وظيفه نخواهد كرد .
بنابراين به شما حاكمان توصيه مي كنيم اكنون كه اسكندراني در جوارمان اتراق كرده و لنگر انداخته اند ، به جاي كركري خواندن ها و رجز خواني هاي بي پايه و احساسي و القاء توهم قدرت به خود و تشديد تنش در ظاهر و چه بسا مصالحه و معامله در پشت پرده بر سرماندن در قدرت يا با رعايت آنچه كه تا كنون رعايت نكرده ايد خود را مستحضر به پشتيباني ملت نماييد تا لااقل بهانه ستانده و اصلاح امور را ميسر سازيد و يا از قدرت فاصله بگيريد تا حداقل جان و مال و منافع ملت را بيهوده فنا نسازيد .
و بگذاريد تا اين وطن براي ملت دوباره وطن شود .
« والسلام »
انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاههاي :
صنعتي امير كبير ،صنعتي شريف ، صنعتي خواجه نصير ، صنعتي اصفهان ، تربيت معلم تهران ، علامه طباطبايي ، الزهرا ، شيراز و علوم پزشكي ، تربيت معلم تبريز ، علوم پزشكي ايران ،اصفهان وعلوم پزشكي ، محقق اردبيلي ، بوشهر و خليج فارس ، اراك ، امور افتصادي و دارايي تهران ، پست ومخابرات ، بوعلي سينا همدان ، رازي كرمانشاه ، شهيد باهنر كرمان ، شهيد صدوفي يزد ، زنجان ، شهر كرد ، زابل
..............................................................
عبدي:
ممنون از ارسال اين متن.بنده چون در آن زمان زندان بودم از اين بيانيه اطلاعي نداشتم .صدور چنين تحليلي را بايد در ذيل شكست جنبش اصلاحي ارزيابي كرد. در هر حال بيانه بسيار عجيبي است.البته بنده چون در آن زمان نبودم و در مورد رخداد عراق هم در همان موقع نظرم را ننوشتهام سخت است كه قضاوتم مورد پذيرش واقع شود اما با حداقلي از دانش اجتماعي مينوانستند حدس بزنند كه سر بزرگ بحران عراق زير حمله اوليه پنهان شده است و اگر با اين كارها ميشد دموكراسي آورد كه مشكلات دنيا به سهولت حل ميشد.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۰ قֽظֽ | Reply
سؤال از ارسلان - افسوس :
دوستی( ظاهرا جدید و تازه ) در سایت به اسم ارسلان , فکر کرده اینجا نیز سایتهای دیگر است که هر حرف و نظری را بزند , کسی با او کاری نداشته باشد!!....
سنگ مفت گنجشگ مفت نوشته است:
"اقاي عبدي بهتر است از مزخرف دست برداريد واقعا" حيف كه شخصيتي مثل شما بدون پايه علمي حرفي بزنه اشاره من به مصاحبه شما باشهروند درمورد دولت بازرگان است" ( پایان نقل قول)
آقای ارسلان سلام علیکم
خوش آمدید به جمع سوته دلان اکثرا بدون پایه ی علمی این تارنما , ضمن معارفه لازم به ذکر است که اینجا هر کس در مورد نظرش مورد بازخواست و پرسش قرار میگیرد .
با این وجود , واقعا جای شما با داشتن پایه های علمی در جمع کم مایه ما خالی بود.
میخواستم از شما که خوشبختانه ظاهرا از کامنت تان معلوم است از پایه های علمی خوبی در اینگونه موارد برخوردارید سؤال کنم کدام قسمت از نظرات آقای عبدی در مورد بازرگان مزخرف بوده که از چشم خوانندگان سایت مخفی مانده و در مورد آن آنجا , سؤالی نکرده و چیزی ننوشته اند؟ که امروز توانسته اینگونه , آنهم بعد از گذشت مدتها از آن پست , شما را توانسته با آنهمه پایه های علمی قلقلک , مجبورتان کرده این کامنت را بنویسید؟
راستی مدت عکس العمل شما نسبت به قلقک دادن چقدر بعد از آن است؟ فامیلی داشتیم وقتی قلقلکش میدادند شش ماه بعد میگفت : آخ ! شما چطور؟
با تشکر پیشاپیش از پاسخ مبسوط و مبتی بر پایه های علمی شما
و البته پیشاپیش تشکر از بیرون آوردن آقای عبدی و البته بیشتر و مخصوصا ما خوانندگان بی پایه و بی مایه از گمراهی
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۲۴ قֽظֽ | Reply
مهشید :
دیروز گفته و امروز نوشته شد که حضور گسترده پاي صندوق ها خلاف خواست دشمن است
آقای عبدی ,
پس چرا کسانی که مانع حضور گسترده مردم پای صندقها میشوند , طرد و کنار گذاشته نمیشوند؟
در ضمن دیروز گفته و امروز نوشته شد که مردم در انتخابات مراقب افراد دورو باشند
آقای عبدی ,
بنظر شما چرا مردم نبايد مراقب افراد دورو در جاهای دیگر, مثلا در پستهای نظارنی یا در مقامهای دولتی و بالاتر, باشند؟ مگر نمی شود , افراد دو رویی با پنهان کاری و نقاب و ماسک زیبا به آن بالا بالاها و کسب قدرت رسیده باشند و یا برسند و بعد از مدتی دو رویی شان از پرده بیرون افتد؟ مردم با اینگونه افراد دورو چه باید بکنند و چگونه میتوانند مراقب تصمیمات و اقدامات اینگونه افراد دو رو باشند؟
...........................................................
عبدي:
اتفاقا يكي از شرائط تائيد صلاحيت عملا موجب اصرار بر دورويي نامزدها نمودهاست.در اين مورد يادداشتي خواهم نوشت.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۵۲ قֽظֽ | Reply
جل الخالق از اینهمه تخلف و بی توجهی مدعی العموم ! :
با سلام و عرض خسته نباشید
هر دم از این باغ بری میرسد
تازه تر از تازه تری میرسد
جناب عبدی
واقعا که !
ما با خواندن این اعتراض روزنامه ی کیهان بالاخره نفهمیدیم آقای توسلی در موقع سخنرانی در تشخیص مصلحت سکته و فوت نموده اند یا نه؟ اگر اینطور بوده , پس چرا روزنامه کیهان قصد لاپوشانی این اعتراض و مرگ ناشی از آن را دارد؟
ببینید امروز کیهان دامنه ی اخلاق را تا بکجا بالا برده !!
این روزنامه نوشته:
تيتر «بي بي سي»، تيتر «اعتماد» شد!
سايت فارسي بي بي سي روز شنبه خبر درگذشت مرحوم حجت الاسلام محمدرضا توسلي را با اين تيتر منتشر كرد: «مرگ در حال سخنراني اعتراض آميز». روزنامه اعتماد هم روز يكشنبه در صفحه اول خود تيتر بي بي سي را انتخاب و بر روي عكس مرحوم حجت الاسلام توسلي با حروف درشت نوشت: «فوت در حال سخنراني اعتراض آميز.» كپي برداري اعتماد از تيتر بي بي سي در شرايطي اتفاق افتاد كه متن گزارش بي بي سي و اعتماد هم از شباهت هاي فراواني برخوردارند. روزنامه اعتماد چند سال قبل تحليل ها و گزارش هاي سايت فارسي بي بي سي را عينا منتشر مي كرد كه با افشاگري كيهان اين روند را متوقف ساخت.
آقای عبدی این حرف روزنامه ی کیهان به روزنامه ی اعتماد یعنی چه؟ یعنی تهدید روزنامه ی اعتماد ؟ آیا روزنامه ای میتواند روزنامه ی هم عرص خود را اینگونه تهدید کند؟ وقتی دو دادگاه هم عرص نمی توانند احکام هم را بشکنند؟ آقای عبدی یعنی چه؟ یعنی هیچ روزنامه ای نباید از هیچ جای دیگر تاثیر بگیرید و خبر منتشر کند؟ خوب , وقتی کسی در حال سخنرانی اعتراضی سکته میکند و به دلیل فشار ناشی از این ظلمها میمیرد , مکر چند جور میشود این خبر را تیتر کرد؟ مگر در مورد یک اتفاق که همه در مورد آن اتفاق نظر و یک جور گفته اند , میشود چنین ادهایی وقاحت باری را در ذهنهایی هنوز کاشت که مثلا فلان روزنامه در خط بی بی سی است؟ حالا اگر من نوعی , تیتر روزنامه ی کیهان را با تیتر یکی از روزنامه و رادیوهای خارجی یکی دیدیم , آیا مجازم و می توانم مثل خود اینان , با این روزنامه برخورد کنم؟( البته اگر شما مثل مورد آقای احمدی نژاد و حمایت آمریکا از ایشان سانسورش نکنید!)
آقای عبدی بنظر شما آیا روزنامه ی اعتماد میتواند از این عمل خارج از اخلاق همکاری و خارج از اخلاق انسانی و خارج از اخلاق شرعی روزنامه معلوم الحال کیهان به مرجع و جایی شکایت کند؟
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۱۲ قֽظֽ | Reply
سید عبدالمجید :
حضرت علی ( ع) در يكى از نامه هايشان مى فرمايند: ซو من لم يختلف سرّه و علانيته وفعله ومقالته فقد ادّى الامانة
اين حديث مى گويد: تطابق قول و فعل و نيت، انسان را صادق مى سازد، كه طبعاً به امانت، وفا خواهد كرد.
كتاب و حكمت و نبوت، آن طور كه در آيه هشتاد ويك آل عمران آمده است، امانتى است كه انبياء آن را پذيرفته و از آن ها بر اين امانت اخذ ميثاق شده است.
اخذ ميثاق انبياء در شرايطى است كه اكثر مردم به امانت و عهد الهى خيانت كرده، در آن تغيير و تبديل روا داشتند. از يك سو بر عبوديت خداوند عهد بسته بوده اند كه با به كار نگرفتن ابزار معرفتى كه خداوند در وجود آن ها به وديعه گذاشته بود، ـ يعنى قواى ادراكى و حواس ظاهرى ـ عهد را شكستند و در نتيجه نسبت به حق خداوند، جاهل شدند، و سرانجام به شرك روى آوردند. آن ها چون از قدر خويش غافل شدند، خداوند را نشناختند، پس شيطان از اين "فرصت" استفاده كرد و از اين روزنه رسوخ كرده، آدمى را از معرفت حق منحرف كرد. آن طور كه ซابن اثيرป در نهايه معنا مى كند شيطان ابتدا انسان ها را به استخفاف كشاند، آن گاه همراه آن ها در ضلالت سرگردان شد. و فرعون نيز با همين شيوه بر قوم خويش مسلط شد.
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَاَطاعُوهُ)( [8] ). اين استخفاف از استعمار و استضعاف مقدم تر است.
حضرت نمى فرمايد: آن ها را ارسال كرد، بلكه مى فرمايد: بر آن ها ميثاق غليظى گرفت كه با انحرافات مردم شدت عمل بيشترى اِعمال كنند، تا اكثر خلق را به صراط، هدايت كنند، در آن هنگامى كه شيطان در حوزه معرفت آدمى رسوخ كرد و او را به استخفاف كشاند و راه رشد و فلاح آدمى را بست، و راه عبوديت انسان را قطع كرد
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۲۷ قֽظֽ | Reply
خوب الحمدلله نتیجه قبل از انتخابات معلوم و بیان شد :
امروز یکی از روزنامه های خیلی نزدیک بقدرت نوشت:
براساس نتايج يك نظرسنجي بيش از 60 درصد مردم در انتخابات شركت مي كنند
يافته هاي نظرسنجي ايرنا از مردم تهران و هشت مركز استان پرجمعيت كشور در خصوص انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي نشان مي دهد، كه بيش از 60 درصد مردم براي شركت در انتخابات تصميم گرفته اند.
آقای عبدی , بنظر شما تا چه اندازه میتوان در کشور ایران به نتایج اینگونه نظر سنجی ها برای تقلید بعنوان سبزه سبز کردن برای سبز شدن طبیعت اعتماد کرد ؟
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۳۸ قֽظֽ | Reply
معنای واقعی اندوه گلو گیر :
لطفا افراد ضعیف القلب این کامنت را نخوانند
دیگران نیز قبل از خواندن این خبر مواظب ایست قلبی خود باشید.
به نقل از روزنامه رسالت:
لطفا میزان سانسور را در بیان این خبر در این روزنامه ملاحظه فرمایید:
" آيت الله هاشمى رفسنجانى در مراسم تشييع پيکر مرحوم آيت الله توسلى طى سخنانى گفت: مرحوم آيت الله توسلى در همه مراحل در کنار امام (ره) بود و از آرمان هاى ايشان دفاع مى کرد . وى افزود: آيت الله توسلى زمانى که به نقطه حساسى از اظهاراتش رسيد قلبش تحمل نکرد و منظرهاى سخت براى من اين بود که در حالى که چشمان من در چشم ايشان بود يک دفعه ديدم سر ايشان کج شد و از صندلى به زمين افتاد. ,
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ادامه خاطرنشان کرد: پس از اين قضيه دکتر ولايتى بالاى سر ايشان حاضر شد و تنفس مصنوعى داد و سپس آمبولانس آمد و ايشان از اتاق مجمع به بيرون منتقل شد و لحظاتى بعد به ما خبر دادند که ايشان دار فانى را وداع گفت.
همین !
حالا اگر مرگ فلان عضو حزب الله بود !!
این است معنای رسالت خبرنگار و روزنامه نگار تا اجازه ندهد قلب شما هم با شنیدن آن نکته ی اصلی که قلب آقای توسلی تحملش را نداشت , دچار ایست قلبی شود! به همین دلیل اینگونه بی رحمانه آن خبر را برای سلامت شما سانسور کرده
آیا کسی هست تا عبرت بگیرد چه کسانی پشت سایت نوسازی بوده و هستند؟
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۴۹ قֽظֽ | Reply
اخراجی به دلیل شرکت نکردن در نماز جمعه :
مطلبی در ارتباط با جواب به یکی از کامنت گذاران چند روز بود با من به دلیل تجربه ی شخصی خودم , اخراج به دلیل راست گویی و شرکت نکردن در نماز جمعه ای که به عدالت امامش شک داشتم , کلنجار میرفت , نمیدانستم بهتر است بپرسم یا نه , یا باز با سکوت مثل بسیاری دیگر از سؤالات از کنارش بگذرم ؛ تا اینکه امروز در روزنامه ها دیدم نوشته شده بود:
حضور در انتخابات يک مجاهدت به شمار مىرود
این بود که من نیز شجاع و ترغیب شدم سؤال در ذهن رژه رونده خود را از شما پرسیده , بنویسیم.
در ذیل کامنتی نوشته بودید , شخصا در انتخابات شرکت نمیکنم ....
آقای عبدی ,
آیا میدانید در زمانی نه چندان دور , در دولتهای گذشته , این نظر به نوعی جرم و مخالفت با نظام و اسلام تلقی میشد؟ چه اتفاقی افتاده که شما را اینگونه بی پروا کرده تا به مخالفت علنی با نظام و اسلام و ... خدا برخیزید؟!!
از طرف دیگر , چرا حضور در انتخابات يک مجاهدت به شمار مىرود؟ مگر چقدر این شرکت سخت است؟ شرکت نکردن در انتخابات که سختی و مرارت و محرومیت و مجاهدتش بیشتر است؟ اینطور نیست؟
...............................................................
عبدي:
هر كس بر حسب فهم و دانش خودش عمل مي كند و نميبايد خلاف آن عمل نمايد.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۱۸ قֽظֽ | Reply
:
آقای مهندس چرا در کشور ما اپوزیسیون بودن جرم است؟
تا آنجا که میدانم در کشورهای دیگر حزب بعد از حزب حاکم که بیشترین آرا را در اتخابات کسب کرده اپوزیسیون قانونی نامیده میشود و دولتها سعی میکنند با توجه به نظرات سازنده آنها امور را دنبال کنند و این اپوزیسیون خود باعث کنترل مسؤلان میشود .
چرا در ایران وقتی میخواهند کسی را سرکوب کنند او را منتسب به اپوزیسیون میکنند؟
..............................................................
عبدي:
آنها اپوزيسيون نيستند.هر نظامي كه اپوزيسيون ايجاد كند به همين ملاحظه آن را هم غير قانوني يا عملا غير ذي حق اعلان مي كند .
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۵۹ قֽظֽ | Reply
توسلی غرجستانی :
بعد از حادثه یازده سپتامبر در آمریکا و نشانه رفتن انگشت اتهام به سوی القاعده و طالبان و سر نگونی رژیم طالبان در افغانستان توسط نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا، مردم که تازه از تحت ستم حکومت قرون وسطایی طالبان نجات یافته بودند، به شعارها و پروپاگند تازه به قدرت رسیده ها و حامیان بین المللی آن بیش از حد اعتماد کردند و امیدوار بودند که رهی صد ساله را چند ساله بپیمایند! بگذریم از وعده و وعید که پرزیدنت بوش بعد از سقوط حکومت طالبان به مردم افغانستان داد که کشور افغانستان را از هر حیث "کشور نمونه" در منطقه خواهیم کرد؛ از لحاظ اقتصادی، آزادی و دموکراسی و... آنچه من در این نبشته و در این فرصت بدنبال آن هستیم انتقال تجربیات خود و تصویر تناقضات و رفتارهای دوگانه جناب پرزیدنت کرزی و تیم از غرب برگشته ایشان می باشند که از زمان قبضه قدرت تا کنون و جهت دهی کمکهای بین المللی به سمت اهداف، مناطق، اقوام و مقاصد خاص، سعی در ارائه یک شخصیت فرا قومی و فرا ملیتی از خود و تیم همکارش به مردم افغانستان داشته و دارد!
سؤال اساسی و پرسش اصلی که از جناب رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان داریم این است که آیا وعده و تعهدات که برای مردم افغانستان از قومیت های مختلف و مناطق متعدد داده بودید، یادتان هست یا فراموش کرده اید؟ به عبارت دیگر: یا خودتان را به فراموشی زده اید و نگاه به وعده های خود در گذشته تعمدا نمی اندازید؟ اگر شما یاد تان رفته باشد یا تیم تان آن را عمدا به فراموشی سپرده باشند، مردم رنجیدیده افغانستان وعده های تان را خوب بیاد دارند و آن را در حافظه بلند مدت تاریخ خواهند سپرد.
چگونه می توانیم به خود بقبولانیم که جناب رئیس جمهور، همفکران و حامیان خارجی وی در امر مبارزه با تروریزم و دهشت افگنی جدی و صادق هستند؟
اگر دهشت افگنی کشور را تهدید می کند و امنیت آن را به چالش کشیده است، در کدام مناطق و توسط چه کسانی است و از کدام ساحه و مرزها تروریستان به صورت آزاد وارد کشور می شوند؟
مغز متفکر و هدایت کننده اصلی این سناریو چه کسانی هستند و آیا افراد و اشخاص همانند ملا عمر می توانند آن را سازمان داده و بر قلب و روح بخش اعظم از قوم پشتون نفوذ داشته باشند؟
آنچه از رهیافت کنش و واکنش ایجاد شده در تاریخ، سطح ملی و منطقه ای می توان به آن دست یازید این است که گرداننده اصلی امثال این سناریو برخی از سیاست مداران کهنه کار و نخبه قوم پشتون در دو سوی خط دیورند می باشند که آنها در وراء این کشمکشها و چالشها از نفوذ سنتی و قبیله ای خود برای افزایش آن استفاد می کنند.
ممکن است این پرسش در ذهنی برخی خطور کند که چرا برخی از نخبگان برادران پشتون مشکلات و چالشهای موجود را که در ظاهر بیشتر به ضرر پشتون هاست، رهبری و سازماندهی می کنند و هر روز سوگمندانه شاهد قربانی شدن عده ای از غیر نظامیان عادی متعلق به قوم پشتون توسط دهشت افگنان و نیروهای خارجی می باشیم؟
پاسخ این پرسش را می توان در محورهای ذیل به صورت فشرده تبیین کرد:
این سنت دیرینه بیشتر برادران نخبه و سیاست مدار پشتون ( از احمد شاه ابدالی تا حامد کرزی) است که برای تحکیم پایه های قدرت خود از صبغه نژادی و تباری سوء استفاده کرده و مردم عادی تبار خویش را در این راه قربانی کرده اند تا خود بر اسب مراد سوار گردند. از اظهارات حامد کرزی در مصاحبه با شبکه انگلیسی زبان الجزیره در مورد تهدید نبودن طالبان برای دولت افغانستان و سخنان فاروق وردک که طالبان را یک گروه دهشت افگن و تروریستی نمی داند ( شبکه اطلاع رسانی افغانستان 20/5/1386) مفهوم این فراز و فرود کاملا قابل درک است.
در طول تاریخ یکی از حربه های برنده و ننگین برخی از نخبه گان و رهبران سیاسی تبار پشتون، سوء استفاده از وجهه مذهبی برخی چهره های مذهبی و سنتی برای دور نگهداشتن اکثریت این تبار از فرهنگ و مدنیت بوده است که متأسفانه این تراژیدی در برهه کنونی با شکل و متد مدرن و با استفاده از پتانسیل مذهبی- تباری اجرا می شود. اگر به وضعیت موجود و گردانندگان اصلی سناریوی جاری نظری اندازیم، مکتب سوزی بجای مکتب سازی، ترویج کشت، تولید و ترانزیت مواد مخدر بجای ایجاد تأسیسات زیر بنایی در امور صنعتی، کشاورزی و معادن، کشتار ژورنالیستان، فرهنگیان و معلمان بجای تربیت افراد کارامد و متخصص و سوق دادن بچه های مردم عادی به سوی تروریزم و جنگ افروزی بجای جلب و جذب آنان در مکاتب و مدارس همه با سیاست و دسایس آشکار و پنهان نخبگان تبار موصوف برای سوء استفاده از آنان جهت تقویت و تحکیم پایه های قدرت خود انجام می گیرند. در مقابل، گسیل فرزندان و خانواده های سیاست مداران و نخبگان منسوب به این تبار به کشورهای مدرن و پیشرفته غربی برای تحصیلات عالی و مسلکی و تربیت آنان برای اشغال پست های مهم دولتی و تباری صورت می گیرد. اگر به وضعیت خانوادگی افراد و وزراء موجود در کابینه پرزیدنت کرزی که اکثرا دارای تابعیت دوگانه می باشند و رهبران طالبان نظری بیفگنیم، درستی گفتار فوق ثابت خواهدشد.
جلب توجه کشورهای خارجی و کسب منافع مادی و امتیازات از طریق ایجاد اغتشاش و ناامنی در ساحات مختلف کشور از جمله اهداف مهم و استراتیژیک برخی از نخبگان این تبار به نفع شخصی و تباری می باشد. اگر به وضعیت امنیتی جنوب، جنوب شرق و شرق نظری اندازیم در بدترین شکل ممکن قرار دارد در عین حال بیشترین ساخت و سازها و اعمار سرک ها و ایجاد زمینه های رفاه اجتماعی و سوق دهی کمکهای بین المللی در این مناطق نسبت به مناطق دیگر از همه بیشتر جلب توجه می کند. امنیت لازمه سازندگی و ایجاد تأسیسات زیر بنای است که متأسفانه این مهم دچار پارادوکس گردیده است. به عنوان مثال در مناطق مرکزی هزاره جات با وجود امنیت کامل تا هنوز هیچ کاری زیر بنای و اقتصادی صورت نگرفته است و مردم ساحات متذکره، محروم از آب آشامیدنی سالم، راه های مواصلاتی، مکاتب، ساختمانهای اداری می باشند.
مناطق غیر تباری حاکمان کابل و رهبران طالبان از یک تبعیض مزمن که ریشه در تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور دارد، رنج می برد. از باب مشت نمونه خروار؛ یک مقایسه کوتاه میان مناطق غرب کابل با سایر نقاط شهر کابل، و راه های ارتباطی کابل- جلال آباد، کابل- غزنی، کابل- قندهار، قندهار- اسپین بولدک، قندهار- ترین کوت، قندهار- هرات و جلال آباد- تورخم با راههای کابل- بامیان، کابل- غور، کابل- دایکندی، کابل- بهسود، کابل- شهرستان و ... بیاندازیم، به عمق این تبعیض از گذشته های دور تا اداره کنونی پی خواهیم برد. بنابراین هم ناامنی در جنوب، جنوب شرق و شرق می باشد و هم کارهای زیر بنایی و اقتصادی و شهرک سازی. مناطق امن چون هزاره جات به دلیل اینکه مربوط به نخبگان و سیاست مداران تبار حاکم نیست از این وجیبه ملی مفقود گردیده است لذا اگر طرحی اقتصادی برای آن در اثر فشار افکار عمومی ریخته شود، بعد از شانتاژهای تبلیغاتی به آرشیف اداره کابل منتقل شده و فقط روی کاغذ در آرشیف خاک نوش جان می کند و یا خوراک موریانه ها می گردد. خانم حبیبه سرابی والی بامیان در یکی از اظهارات خود در چند سال قبل خطاب به مردم بامیان حکایت از این تبعیض مزمن کرده چنین گفته بود: در افغانستان هر قوم و گروهی که ناامنی ایجاد کنند بیشتر به آن ها رسیدگی شده و مورد توجه قرار می گیرد، پس شما بروید نا امنی ایجاد کنید تا دولت به شما توجه کند! دوستان متوجه شدید ؟ به عبارت دیگر: تا هنوز در مناطق هزاره نشین یک گز سرک پخته برای نمونه پیدا نخواهیم کرد. این تبعیضات و ستمها در راستای ایجاد جو بدبینی میان اقوام کشور و تشدید اختلافات قومی، مذهبی و لسانی صورت می گیرد.
سخن آخر
برادران و خواهران اعم از ایراین و افعانی و تاجیک، پشتون، هزاره، ازبک و... باید بدانیم که قدرت طلبان و اقتدارگرایان از هر طیف که باشند؛ مذهبی، سکولار، دگر اندیش، کمونیست، مائوئیست، دیوبندی، سلفی و... یک هدف و استراتیژی را دنبال می کنند که آن عبارت است از نگه داشتن مردم در جهالت، نادانی، بیسوادی و تعصبات کور قومی- مذهبی. چون اینها مفکوره خدمت رسانی به مردم را ندارند بلکه اندیشه تفرقه بیانداز و حکومت کن را در سر می پرورانند و اگر مردم افغانستان از آگاهی و تحصیلات برخوردار شوند، دیگر حربه های مذهبی- ناسیونالیستی آنها اثری ندارند. تعطیلی برخی از مدارس و مکاتب در مناطق مختلف کشور و از جمله در این آواخر در ولسوالی جاغوری در این راستا تفسیر می شود. فرق نمی کند که تعطیلی مکاتب با کدام بهانه و توسط چه کسانی صورت گیرد؟ طالبان به بهانه مبارزه با نیروهای خارجی مکتب سوزی، معلم و متعلم کشی نموده و در مقابل گفتار نبوی(ص) " طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة" و یا "اطلبوا العلم من المهد الی اللحد" و یا "اطلبوا العلم و لو بالصین" جبهه می گیرند اما دولت اسلامی آقای کرزی به بهانه ریفورم و اصلاح سیستم تعلیم و تربیت مکتب سوزی، معلم و شاگرد کشی را تشویق و ترغیب می نمایند که این امر در مناطق هزاره جات بیش از پیش نمود پیدا کرده است. متصدیان امور تعلیم و تربیت بدانند که کشتن تنها به روشهای طالبانی نیست که با سلاخی و سر بریدن انجام شود بلکه نگهداشتن مردم در جهل و بی سوادی خود بدترین نوعی سلاخی و کشتار است.!
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۳ قֽظֽ | Reply
باقری :
اندوه گلو گیر اینجاست که فردا نماز خواندن در مساجد ساخته شده مدارس مثل دیگر مدارس اجباری میشود و .....
کاش میشد با شنیدن این خبر خوشحال شد:
به دستور رئيس جمهور
قرائتي: دولت 1200نمازخانه در مدارس مي سازد
ساري- خبرنگاركيهان
رئيس جمهور دستور داد 1200نمازخانه در مدارس كشور ساخته شود.
حجت الاسلام والمسلمين «محسن قرائتي» رئيس ستاد اقامه نماز كشور با اعلام اين خبر در جلسه نهضت نمازخانه سازي مدارس در ساري گفت اكنون 40هزار واحد آموزشي كشور نمازخانه ندارند. با اين حال خيرين تعهد كرده اند 3 هزار و136 نمازخانه را در مدارس احداث كنند. وي با تاكيد بر توجه بيشتر مردم و مسئولين به واجبات ديني گفت ايران بايد در ترويج فرهنگ نماز الگوي جهان اسلام باشد. قرائتي خواستار توجه ويژه رسانه ها به موضوع نماز شد و تصريح كرد: رسانه ها بايد آموزش نماز را سرلوحه كار خود قرار دهند.
کاش کسی از آقای قرائتي می پرسید چرا بعد از سی سال حکومت اسلامی دست به دامن مردم و مسؤلان شده اید تا نماز را که یک عمل ارتباطی بین انسان و خداست سر لوحه ی کارهای خود قرار دهند؟
کاش کسی پیدا میشد تا هم چون آن پسر بچه ی در زمان پادشاهی با لباس نامریی به شاه میگفت چرا لختی؟! و به آقای قرائتي میگفت چه بر سر واجبات دینی مردم آورده ايم؟
کاش کسی پیدا میشد از آقای قرائتي می پرسید چرا بعد از سی سال که از انقلاب شکوهمند اسلامی در این کشور گذشته , توجه بيشتر مردم و مسئولين به واجبات ديني را خواستار می شوید؟ چرا فکر میکنید با ساختن نمازخانه مردم نماز خوان میشوند؟ چرا دست از اجبار مسلمان کردن و نماز خوان کردن مردم بر نمیداریم؟ مگر نمی بینید با دین مردم چه کرده امد ؟ آیا سکته ی از روی ناراحتی و غم و غصه ی رییس دفتر امام , آنهم در حال اعتراض , ما را نمیتواند از خواب خرگوشی در آورد؟
.........................................................
عبدي:
نماز خانه سازي كار خوبي است اما مجبور كردن به نماز خواندن كاري است كه آخر و عاقبت ندارد.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۸ قֽظֽ | Reply
هموطن :
سلام آقای عبدی
ممکن است لطفا مثالی عینی از آمادگی نهادی و تشکیلاتی بزنید که مشخص شود برای آینده چه باید کرد؟
...................................................
عبدي:
حضور مستمر و فعال در نهادهاي مدني اعم از سياسي و غير آن و زنده و پويا نگهداشتن اين نهادها.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۳۵ قֽظֽ | Reply
امير110 :
جناب آقاي عبدي - متاسفانه بايد بگويم اصلاح طلبان يكطرف اين فرصت هستند و اصولگرايان سمتي ديگر - كه براحتي با در اختيار داشتن ابزارهاي مناسب و صاحب قدرت خود (خودتان بهتر از همه ميدانيد كه و چه چيزي را مي گويم) ممكن است اين فرصت گفته شده توسط شما را از بين ببرند و يا از آن براي خودشان استفاده كنند.كه فكر كنم روزنامه اقتدار گر به اينكار دارد اقدام ميكند
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۴۴ قֽظֽ | Reply
امیر نعمتی :
[جناب آقای عبدی شما فرموده اید باید صبر کرد و منتظر ماند تا فرصتی دیگر دست بدهد اما ایا فکر نمی کنید اگر یک جوان عمر خود را بر سر این انتظار گذاشت و جوانی خود را هزینه کرد از خیلی زمینه های پیشرفت دیگر دست کشید به این امید که فرصتی ایجاد شود تا اقایان باز هم دست به تجربه دیگری بزنند تا بر تجربیات خود بیفزایند بعضی هم کامی از قدرت بگیرند ما هم با گذشت زمان وافزایش سن وارد روزمرهگی شویم وعده ای به ریشمان بخندند که پس چی شد
...................................................................
عبدي:
كار ديگري وجود دارد پيشنهاد كنيد.اما قرار نيست براي انتظار كشيدن همه كارهاي ديگر را تعطيل كرد.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۲۳ بֽظֽ | Reply
مینا مرادی :
سلام جناب عبدی باز هم متشکر ولی سخن از سلب الاختیار شدن نیست وسخن از انتظار نیست سخن اینست که مردم منتظر نمیمانند تا ابد که ببینند نیروهای خودی چه پشتیبانی از انها میکنند ( چنانچه مستحضر هستید مردم در گوشه وکنار هر جا که بتوانند تا انجا که بتوانند اعتراض خود را همین الان هم نشان میدهند ولی از انجا که این حرکتها همیشه جهت دهنده ومدیریت لازم دارد واین مدیریت به عهده نخبگان جامعه است ومتاسفانه نخبگان جامعه یا هیچ حرکتی نمیکنند ویا اگر میکنند به مثابه دور خود چرخیدن است واثری ندارد) بنابراین تاحدی صبر میکنند ولی اگر هیچ حرکتی از نخبگان بر نیاید که بهترین راه حل است بنابراین به راه حلهای بدتر رو میاورند که همانا کمک خارجی است واین معنی ان ندارد که مردم نشسته اند تا دستی از غیب به کمک بیاید ..اگر این تعبیر شما درست باشد بیشتر در مورد نخبگان وروشنفکران حامعه ما صدق میکند که همه منتظر نشسته اند منتظر چه چیزی خدا میداند وخودشان... وهمینطور که خود نیز گفته اید معنی کمک معنی مسلوب الاختار شدن نیست معمولا انسان وقتی به مرحله کمک خواستن میرسد خود بخود این اتفاق میافتد ...اگر حالت مسلوب الاختیار را بخواهیم توصیف کنیم هم اکنون در مورد مردم ایران در برابر نیروهای خودی خویش بیشتر صدق میکند مردم در واقع اکنون نمیدانند چه کنند وسلب الاختیار هستند دربرابر نخبگان وروشنفکران جامعه خویش ومنتظر ولی اگر راهبران فکری جامعه زودتر کاری نکنند مردم خویش را از دست انان در واقع ازاد میکنند وبه راهای بدتر که یکی از انها کمک خارجی است روی میاورند ...پس بکوشید تا چنین نشود
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۰۰ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدي عزيز با سلام
خواهش ميكنم در صورت امكان آمار صحيح را ارائه بفرمائيد.
................................................................
عبدي:
توليد ناخالص داخلي به قيمت جاري در پايان سال 85 برابر با 2038432ميليلرد ريال بوده كه سرانه آن حدودا برابر 3ميليون تومان مي شود كه اگر حتب با دلار 1000 تومان هم حساب كنيد برابر 3000$مي شود اما در واقع بايد با قدرت خريد دلار حساب كرد كه حدودا كمتر از نصف اين رقم است و درآمد سرانه برابر 6000$خواهد بود كه با احتساب نابرابري مجود در كشور اين درآمد كمتر از 3600$ نيست حال چكونه تبديل يه 300و اندي دلار ميشود(اندازه افغانستان) خدا ميداند. اگر اين رقم درست بور يعني 90 در صد مردم ايران زير خط مطلق فقر يا يك دلار در روز قرار دارند.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۱۳ بֽظֽ | Reply
سارا :
با تشکر از اینکه سایت شخصی خود را آیینه تمام نمای جامعه قرار داده اید تا هر کس( اگر خواست ) خودش را در آن ببیند و ( اگر خواست) تصحیح کند.
در بیانیه ی انجمن های اسلامی 24 دانشگاه کشور نکات بسیاری برای عبرت گرفتن وجود داشت .
من به سهم خود به یکی از این موارد اشاره ی مختصری میکنم.
در این بیانیه آمده بود:
" در اينجا جا دارد به گروه هاي عراقي نيز براي پرهيز از افتادن در ورطه خيال انديشي و خود محور بيني توصيه اي جدي صورت پذيرد و اينكه اول پايگاه و جايگاه خود را در ميان مردم عراق بشناسند و تحت تأثير شعارهاي القاء شده ، تماميت ارضي عراق را به مخاطره نياندازند و از اين فرصت جهت تصفيه حساب هاي خود و کشمکش بر سر سهمشان از کيک قدرت بهره برداري نكنند كه اگر اين گونه باشد قطعا ، حكومت گارنر و برمر به مراتب براي ملت عراق به صلاح تر و مناسب تر است ."
آقای عبدی !
چگونه یک گروه دانشجویی به خود حق میدهد به گروههای عراقی هم توصیه ی جدی کند؟
فکر میکنید اگر این عده که امروز در موضع دانشجویی این چنین فکر و اینچنین می نویسند , اگر بر سر کار بیایند , چه خواهند کرد؟! و چگونه خواهند نوشت؟
آیا واقعا دانشجویان فکر میکنند زمینه های سهم خواهی و تصفیه حسابهای انباشته شده در یک نظام بسته , با یک توصیه ی اینان از راه دور قابل حل و فصل بوده است؟ اگر اینچنین فکر میکنند چرا این توصیه ها را به گروه های خودی و ایرانی نکرده و نمیکنند؟
در خاتمه با توجه به فلسفه ی مولوی , ماهی از سر گنده گردد , نی زدم " واقعا متاسفم بر دولتی که با اقداماتش , دانشجویانش را بجایی رسانده و کشانده که علنا می نویسند: قطعا ، حكومت گارنر و برمر به مراتب براي ملت عراق به صلاح تر و مناسب تر است .
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۱۵ بֽظֽ | Reply
پرويز پدرام : در جواب rahmat
با سلام
جناب آقاي رحمت، طبق گزارش بانک جهاني توليد ناخالص داخلي سرانه ايران به قيمت جاري در سال 2006، برابر 3000 دلار و بر اساس روش برابري قدرت خريد در سال 2005 معادل 7968 دلار بوده است.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۲۱ بֽظֽ | Reply
حمیدی- :
با سلام
به نکته بسیار مهم و خوبی اشاره کردید جناب آقای عبدی،
بلی الان موقعیت حساسی است.
بنظرم، اینکه چکار باید کرد این است افرادی نظیر خود حضرتعالی باسایر افراد ذیصلاح گرد هم آمده و علی رغم غبار و گرفتگی دل با عبرت از گذشته یک انسجام عملی در برابر تمامیت خواهان و نیروهائی که گرفتارشان هستیم فراهم آورید. آری باید از این فرصت استفاده کرد...
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۰۴ بֽظֽ | Reply
انتخابات در پاکستان: عادلانه یا نمایشی؟ :
میخواسم بدین وسیله یادآور شوم که از انتخابات مجلس پاکستان غافل نباشیدچرا که به قول مارتین لوترکینگ : پایمال شدن عدالت در یکجا سبب میشود که عدالت در همه جا از بین برود .
حتما خبر دارید که چندی پیش پرویز مشرف لباس نظامی گریش را در آورد و مشرف به لباس شخصی شد؟!
حتما میدانید که بعد از خشونتهای این یک ساله امروز، انتخاب نمایندگان مجلس پاکستان برگزار شد . جالب توجه است که مشرف سلامت انتخابات را تضمین کرده است!( مشرف با تأکید بر عادلانه، شفاف و آزاد بودن انتخابات مجلس، از آن بهعنوان ”مادر تمام انتخاباتها“ در پاکستان یاد کرده و قول داده است) ولی بسیاری از منتقدان به "قول" وی چندان خوشبین نیستند. چرا که بر خلاف " فعل" ش می باشد ( پرویز مشرف در نوامبر گذشته با اعلام حالت فوقالعاده، بیش از نیمی از قضات دادگاه عالی پاکستان را که با تکیه بر قانون اساسی، او را از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری منع میکردند، برکنار کرد و با استفاده از نمایندگان طرفدار خود در مجلس، قانون اساسی پاکستان را اصلاح و شرایط کاندیداتوری خود را فراهم کرد. سپس با لغو حالت فوقالعاده، اعلام کرد که انتخابات مجلس به زودی برگزار خواهد شد.)
و حتما میدانید که نتایج این انتخابات هم در پاک ستان تأثیر بسیاری در آرایش قدرت در آنجا خواهد داشت.
آقای عبدی بنظر شما بعنوان یک تحلگر مسایل سیاسی , این انتخابات تا چه حد انتخابات است و تا چه حد نمایش انتخابات؟
.............................................................
عبدي:
با اوضاع پاكستان آشنائي كافي براي اظهار معتبر نظر ندارم اما نميدانم با اين وضع بلبشو معناي انتخابات چگونه خواهد بود.اميدواريم اين انتخابات مفري براي مردم پاكستان در خروج از خشونت باشد.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۶:۱۱ بֽظֽ | Reply
راز سکته ی سرخ آیت الله توسلی :
محمد هاشمی، عضو مجمع تشخیص مصلحت می گوید: " به نظر من، آیت الله توسلی فوت نکرد، بلکه رحلتی شهادت گونه داشت"...
او می افزاید: " آیت الله توسلی در مورد قضیۀ اخیر اسائۀ ادب به بیت امام و حاج حسن آقای خمینی، مطالبی را آغاز کرد و نامه ای از حضرت امام مربوط به سال 1361 قرائت کرد که در آن حضرت امام پیش بینی کرده بود بعد از ایشان گروهی مقدس نما و متحجر در قالب دفاع از امام، فرزندان و بیت ایشان را مورد توهین قرار خواهند داد"...
هاشمی می گوید: "آیت الله توسلی که شدیداً گریه می کرد، وقتی به کلمۀ واپسگرا ها رسید، از روی صندلی پایین افتاد".
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۴۳ بֽظֽ | Reply
مردم اینقدر گدا و گدا زاده نیستند :
نمیدانم چرا برخی اینقدر سطح فکرشان پایین است که فکر میکنند مردم دراز گوشند و مخالفتش مثلا با 12 نفر بالا یا پایین تایید صلاحیت شده هاست
کاش میشد به اینان گفت کور خوانده اید مردم از اسب افتاده اند , از اصل که نیفتاده اند
کاش میشد به اینان گفت کور در تاریکی خود ساخته خوانده اید , مردم ایران اینقدرها هم گدا و گدا زاده نیستند!!
خبر را از روزنامه ی خراسان بخوانید:
اظهارات متناقض وزير كشور و رئيس ستاد انتخابات درباره انتشار اسامي تاييد صلاحيت شدگان
فائقي- پس از آن كه سخنگوي شوراي نگهبان روز شنبه گذشته از تاييدصلاحيت ٣٠٠ داوطلب ردصلاحيت شده و يا احرازصلاحيت نشده انتخابات مجلس هشتم خبر داد.مهر گزارش داد، عليرضا افشار در حاشيه همايش منشور اخلاقي انتخابات در پاسخ به سوالي درباره اعلام اسامي تاييدصلاحيت شدگان شوراي نگهبان در برخي رسانه ها، گفت: اين كه برخي خبرگزاري ها اعلام كردند ٣٠٠ نفر ديگر مورد تاييد شوراي نگهبان قرار گرفته اند صحت ندارد و غيرقانوني است زيرا آماري كه ما دراختيار داريم ٢٨٨ نفر است ولي آماري كه خبرگزاري ها اعلام كرده اند ٣٠٠ نفر است.در همين حال مهدي كروبي در حاشيه همايش به خبرنگاران گفت: رايزني ها براي بازگشت تعدادي ديگر از نامزدهاي رد صلاحيت شده ادامه دارد.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۵۳ بֽظֽ | Reply
یکی از افراد جامعه :
|در هفته ی پیش , در راستای سیاستهای نانوشته ی این تار نما , (= آمادگی ذهنی و فکری برای ورود بهتر به آینده ) تلاش کردم نسبت به یکی از بظاهر تفکرات خارج از حاکمیت مقداری نور تابنده , (کاری که رژیم شاه با استبداد و انسداد سیاسی اش از مردم آن نسل دریغ کرد و شرایط انقلاب را به آنها تحمیل , آنها را در وضعیتی غافلگیرانه در سال 57 گیر انداخت !! و رها کرد و فرار ...)
هفته ی پیش با آوردن بخش مهمی از بیانیه گروه راه توده برای شما و دوستان نوشتم که چگونه بخشی از اعضای حزب توده به نام " راه توده " به کمک حاکمیت و تبلیغ برای گرم کردن تنور انتخابات قبلا انتخاب شده و تجربه شده آمده بودند و ....
اینبار از فرصت استفاده میکنم و با مقداری دیگر نور , نیت و زاویه دید این گربه ی کمین کردن بر لب حوض آینده را به شما و دوستان نشان خواهم داد تا در آینده , راحتتر بتوانید در مورد این طرز تفکر به انتخاب و قضاوت بنشینند و همچون ما در سال 57 غافگیر نمایشات و تظاهرات و سخنرانیهای اینان قرار نگیرید.
و اما تحلیل این هفته ی این گروه:
( برای راحتی تابش نور بر روی مطالب این گروه , مطالب خود را در وسط این بیانیه داحل | این علامت | قرار میدهم تا خدشه ای نیز در انتقال مطالب این گروه صورت نداده باشم.
بیانیه ی راه توده:
"... این که در 60 حوزه انتخاباتی امکان رقابت بوجود آمده یا نیآمده، از هفت خوان صندوق رای و فشار حزب پادگانی در بالای صندوقها در روز رای گیری، تقلب در شمارش آراء و ... چگونه باید گذشته و امکان این عبور هست یا نه؟ نیز هنوز در پیش است و ما نیز بدان واقفیم که هنوز امکانات وسیعی از مرحله تائید صلاحیتها تا اعلام نتایج بدست آمده از صندوقها در اختیار حاکمیت کنونی است. اما، این بحث مربوط به زمان خود است، نه اکنون. در شرایطی که هر روز و ساعت آن با حادثه و رویداد و تحول داخلی و جهانی همراه است، ما چگونه میتوانیم یک فرض- هر چند نزدیک به قطعی- را قطعی تلقی کرده و بر مبنای آن عقب نشینی کنیم؟
| همین جا یک مقدار نور به این قسمت بالا " این بحث مربوط به زمان خود است، نه اکنون" بتابانیم و ببینیم آیا واقعا این گروه معتقد است که حتی قادر نیست اوضاع را برای دو هفته یا یکماه و یک فصل دیگر ارزیابی کند؟ پس دیگر چه راهی برای توده؟ ولی اینطور نیست .
آیا واقعا شرکت کردن و یا نکردن این گروه و توصیه ی آنها به دیگران مربوط به زمان خود است ؟ پس بیانیه ی هفته ی پیش اینان چه بود؟ ... یا اینکه این :: "این بحث مربوط به زمان خود است، نه اکنون " یعنی اینکه تا هفته ی دیگر امکان تعییر نظر , نسبت به تحلیل هفته ی گذشته ( که همه را برای حتی ورود یک بانگ دعوت به انتخابات میکرد ,) هست؟!
بنظر میرسد و احتمالا ( تا هفته ی بعد نیز باید صبر کرد) این علامت میتواند زمینه سازی برای یک عقب نشینی پیروزمندانه و یک برگشت از زاویه ی از "بکی" نیفتادن ! نسبت به مواضع اتخاذ شده ی هفته ی گذشته است؟ ولی چرا؟ بنظر شما چه اتفاقی در این یک هفته افتاده که این گروه با شک و تردید به مواضع قبلا قطعی خود موضوع مربوط به شرکت یا شرکت نکردن در انتخابات را موکول به ::" اکنون وقت آن نیست" کشانده؟
آیا نور تاباندن جریی به این کشتگاه تفکرات مخفی مانده ی زیر چتر انسداد سیاسی این گروه و نشان دادن آینه برای دیدن خود باعث این تغییر بوده است؟ ؟ اگر این فرض را خوش باورانه برای تلاش خود بپذیریم !! حالا تصور کنید مثل زمان شاه این گروه بدون توجه و نقد دیگران با این تفکرات و اگراندیسمان کردن آن , پا به عرضه ی اجتماع و فضای باز آن ( بگذارد )می گذاشت , فکر میکنید چه اتفاقی می افتاد؟ .... آیا باز گذشته تکرار نمیشد؟ ادامه ی آن تحلیل :|
ما در سرمقاله شماره گذشته راه توده نوشتیم که حتی اگر یک "بانگ" در مجلس هشتم وجود داشته باشد که بتواند بموقع خود به فریاد علیه سیاستهای موجود تبدیل شود و این فریاد خروش مردم را یاری کند، نباید از فرصت فرستادن این "بانگ" به مجلس غافل شد و آن را از کف داد. همچنان بر این عقیده پای میفشاریم. (حتی سکته و درگذشت آیت الله توسلی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت و هنگام اعتراض و فریاد و گریه علیه همین کودتای خزنده ای که ما به آن اشاره کردیم و به مراحل بسیار حساس آن رسیده نیز و بازتاب گسترده آن در میان روحانیون و جامعه نشان داد، که بودن یک بانگ در یک ارگان حکومتی چقدر اهمیت دارد.)
ما اعتقاد داریم، جنبش اصلاحات و جنبش نارضائی عمومی رای دارد. این مربوط به نیروئی است که بهرحال در انتخابات شرکت خواهد کرد، ضمن اينكه رای جنبش امتناع از شرکت در انتخابات نیز خود به خود رای اعتراض به وضع موجود است.
ما میگوئیم علاوه بر آراء ریخته نشده به صندوقها – که در بالا به آن اشاره کردیم- باید آراء جنبش اصلاحات و جنبش نارضائی مردمی را که درانتخابات شرکت میکنند هم به نمایش گذاشت. چنان از این نمایش آراء حاکمیت وحشت زده است که تن به رسوائی قلع و قمع نیروها در مرحله تائید صلاحیتها داده و پیه اختلاف درجبهه خودیهای خودشان را هم به تن مالیده است. کور سیاسی باید بود و این واقعیت را ندید. این درست است که نمیتوان این رای را پشتوانه چهرههای توانا و شناخته شده مخالف سیاستهای حاکم کرد و آنها را به مجلس فرستاد، اما چه کسی گفته که نمیتوان این رای و این قدرت را به نمایش گذاشت؟
ممکن است بگویند و استدلال کنند که شمار شرکت نکردهها در انتخابات نیز نمایش قدرت است.
ما میگوئیم اولا آن قدرت منفعل است و دست حاکمیت برای مانور تبلیغاتی برای دور زدن آمار آن باز است.
دوم، باید با قدرت حاضر در انتخابات در مجلس آینده حضور داشت، نه در خانه نشست و منفعل بود.
تمام هنر سیاسی، در مرحله دشواری که درآن قرار داریم، به نمایش در آوردن این قدرت است. این نمایش ممکن و عملی است، اما قبل از اعلام آن بعنوان راه حل عبور از این مرحله، نخست باید مردم را به صحنه انتخابات فراخواند و آراء انتخاباتی را بالا برد!
| آیا کسی هست از این آقایان که در ظاهر در حاشیه ولی در حقیقت در این سالها نشان داده اند که به نوعی موثر در متن قرار داشته اند !!! بپرسد اگر فریاد و بانگ اعتراضی آقای توسلی , نشانگر درستی ایده ی شماست , پس دیگر چرا اصرار دارید مردم بر خلاف نظر و تصمیم خود در امری شرکت کنند که سیگناهای اشتباهی از آن برداشت خواهد شد؟ چرا اصرار دارید مردم ( یا بقول شما توده) برای بدست آوردن محلی برای فریاد , ضمن الکی استفاده کردن از برگه های با ارزش رای , در انتخاباتی شرکت کنند که نماینده ای در آن ندارند و در ثانی آنجا ذاتا محل قاونگذاریست نه محل سخنرانی ...
آیا کسی هست از آقایان بپرسد شما که اینگونه مردم را به صحنه ی انتخابات دعوت میکنید پس چرا خارج از حاکمیت هستید؟ چرا جاکمیت شما را با این همه همراهي , به داخل خود راه نمیدهد؟ ... و هزاران سؤال دیگر که بنظر میرسد در این دوران بهتر است هر کس از دیگران بپرسد .
همچون شاهان مستبد نگویید اگر به دیگران توجه کنیم آنها معروف میشوند , پر رو میشوند ... فلان و فلان میشوند .... نخواهید مثل ما قبل از زمان شاه که همه چیز در یک زمان کوتاه حل و فصل شود و بیکباره خیمه ی آتش گرفته گلستان , این کار فقط از معجزات ابراهیم بود نه من و شمای معمولی .... اینطور نیست؟ |
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۳ بֽظֽ | Reply
مصطفی :
جناب عبدی استفاده از فرصتها مستلزم حضور نیروی توانمند و با انگیزه است کسی که توان لازم را داشته باشد در غیر این صورت وضعیت بدتر است اجازه میخواهم مطلب را همانند شما با مثال فوتبال روشن تر کنم در فوتبال عده ای برای ایجاد فرصت تلاش زیادی میکنند تاکتیکهای موثزی انتخاب میشود تا بر اساس اجرای ان فرصتهای مناسب ساخته شود و نهایتا ثمره این تلاشها پاس اخری است که به نوک حمله داده میشود و اگر او توانایی کافی نداشته باشد فرصت از دست میرود یعنی او انرا هدر میدهد این فرصتها ممکن است از اشتباه بازیکن مقابل هم بدست بیاید ولی باز هم توانایی فوروارد است که نتیجه را مشخص میکند . در مقوله بازی سیاسی هم باید کادر فنی قوی با شناخت کافی از خصوصیات بازیکنهای مقابل واستفاده از بازیکنان خلاق تاکتیکی مناسب برای هدف (گل) انتخاب کنند و مترسد اشتباه حریف هم باشند تا بنحو احسن از ان استفاده کنند تنها در بازیهای دوستانه است که تماشا گر سرکار است زیرا برد و باخت اهمیتی نه برای کادر فنی ونه برای بازیکنان دارد چه بسا در این بازی دفاع مقابل پاس گل به یار مقابل بدهد اما چون بازی دوستانه است فوروارد از ان استفاده نکند
چون مسابقه ای در بین نیست بعد از بازی هم هر دو تیم در یک میهمانی حضور بهم میرسانند . اما حتی اگر بازی حال حاضر از نوع دوم هم نباشد این بازیکنان از توانایی لازم بی بهره اند البته منهم فقط مثل شما امیدوارم بهر حال بهتر از هیچی است
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۸ بֽظֽ | Reply
پیام آیت الله طاهری در خصوص سکته ی اعتراضی آیت الله توس :
ضایعه مولمه درگذشت شهادت گونه مرحوم حجت الاسلام و المسلیمن حاج شیخ محمدرضا توسلی غفرالله له این یار خدمتگزار و باوفای امام امت خمینی کبیر اعلی الله مقامه و نهضت اسلامی ایران، موجب کمال تاثر و تاسف گردید.
مرگ تاریخی و به یادماندنی این انسان وارسته و رهیده از دام صیادان شرف و آزادگی، در حال دفاع از کیان انقلاب و امام و حقوق مردم و بیت مکرم امام راحل و بازگویی وقایع تلخ سالیان پس از رحلت آن رادمرد بزرگ، بی شک او را نزد خداوند تبارک تعالی مصداق به عهد عمل کنندگان و نزد تاریخ و سینه های دردمند خلایق سربلند و ماندنی خواهد ساخت، انشالله.
شیخ در این روزها یکپارچه اندوه و اشک و حسرت بود. اندوه از نامردمیانی که با حیله و نفاق بر سر شاخه های چشمه انقلاب نشستند و ابتدا ریاکارانه و اکنون از سر قدرت و زر و زور و تزویر، با شمشیر آخته از پرده بیرون آمده و بیرحمانه مشغول قلع و قمع امامیت و جمهوریت از نظام اسلامی هستند.
شیخ، حوادث پس از رسول مکرم اسلام (ص) را که با حقایق موجود مقایسه می کرد فریاد می کشید، مردم! خطر نزدیک است؛ اما مردمی را که از صبح تا شام در پی نان و آب و گرفتاریهای روزمره کرده اند، گویی دیگر گوشی برای شنیدن این هشدارها برایشان باقی نمانده است، خدایش رحمت کند که با امام بود و ماند و رفت؛ عاش سعیدا و مات سعیدا.
من این ضایعه را به عموم دوستداران امام راحل(ره) و بیت معزز ایشان خصوصا جناب حجت الاسلام و المسلمین حاج حسن آقا و بالاخص به خانواده و همسر داغدار و مصیبت دیده ایشان که در مصائب پی در پی، آزمایشات بزرگی را گذرانده اند، تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. خداوند با مرادش محشورش فرماید.
والسلام علیکم و رحمه الله
سید جلال الدین طاهری
28/11/1386
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
فرخانی :
ما فقط موقع انتخابات وقت میکنیم سری به پیرامون بیاندازیم , در این نگاه کردنها امروز خواندم که برای نخستین بار- از صدر مشروطه تا مجلس هفتم- اعتبار نامه نمایندگان مجلس هفتم را در آغاز کار مجلس نخوانده ا ند و بررسی نکرده اند.
آقای عبدی این خبر درست است؟
گفتند- از جمله مرحوم آیت الله مشکینی رئیس مجلس خبرگان- این مجلس، مجلس امام زمان است و نمایندگانش برگزیده امام زمان، بنابراین بررسی اعتبارنامه هایشان لازم نیست زیرا امام زمان این اعتبار نامه ها را بررسی کرده است.
آیا واقعا اینطور بوده و اعتبار نامه ی این نماینده ها در ابتدای مجلس هفتم بررسی نشده است؟ چرا؟
..........................................................
عبدي:
براي فهم بهتر از قضيه امام زمان و انتساب موارد به ايشان بهتر است آخرين سخنان مرحوم توسلي را مطالعه كنيد.
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۰۸ بֽظֽ | Reply
سروش :
البته بر همه واضح و مبرهن است ولی جدیدا به گفته تحلیلگران آماری و کارشناسان اقتصادی ،در ایران بین بیست تا بیست و پنج میلیون نفر با معیارهای "سازمان جهانی تغذیه" زیر خط مطلق فقر زندگی می کنند .یکی از روزنامه نگاران که گزارش بررسی های اقتصاددانان در این باره را منتشر کرده است می گوید ،دولت ها در ایران به دلایل بازتاب منفی چنین آماری در افکار عمومی از انتشار آن پرهیز می کنند.
چرا بقییه ساکت مانده اند؟ و چرا بقییه در پخش این آمار تلاش نمیکنند تا جادوی آنها باطل شود؟
...........................................................
عبدي:
اين آمار كجاست كه وبلاگها و سايتها هم از آن بي اطلاعند؟
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply
مهرنوش :
امروز سخنان شما را در میز گرد " زمینه ها و زمانه ها" ی رادیو فرانسه گوش میکردم . تفاوت دید در فضای ایران( شما و آقای زیبا کلام) و فضای آزاد بیرون از ایران ( آقای باستانی) قابل توجه بود.
ولی سوای آن وسعت نظر و این محدودیتهای شما , من به شما , و نه آقای زیبا کلام که برای من مواضعشان معلوم و غیر قابل بحث و توجه است , اعتراض دارم.
من از شما آقای عبدی دارنده ی سایت آینده , در این میز گرد انتظار دیگری داشتم.
اجازه دهید اعتراض خود را اینگونه به اطلاع شما برسانم:( امیدوارم زاویه ی خوبی برای بیان اعتراض انتخاب کرده باشم)
شما عملا از عملکرد سپاه در این میز گرد دفاع کردید تنها به دلیل اینکه این نهاد همپای انقلاب بوجود آمد ... پس هر کار این نهاد انقلابی قابل دفاع است .....
آقای عبدی!
نمیدانم چرا هنوز اصرار دارید از هر اتفاقی که در بعنوان خشت کج گذاشته شده و رسیدن به ثریای آن را جلوی چشم دارید دفاع کنید؟ چرا اصرار دارید هر چیز که از اول انقلاب بوجود آمده و ادامه داده شده را در بست از آن دفاع کنید؟...
سپاه برای دوران موقت از هم پاشیدن ارتش تا تثبیت دستاوردهای انقلاب بوجود آمد که متاسفانه باید با صدای بلند گفته شود که برخی از آن نیت پاک سو استفاده کردند و این نیرو را وارد مناقشات داخلی برای حذف رقیب کردند و از آنها برای تصاحب ناعادلانه ی تمامی قدرت سود بردند وووو امروز کار این استفاده , یا بهتر بگویم سوء استفاده از آن به اینجا رسیده , چرا شما آقای عبدی تارنمای آینده نمیخواهید اشکالات را از سرچشمه توجه و اصلاح کنید؟ چرا مماشات؟ در حالی که برای دیگران نسخه های دیگری می پیچید؟ اجازه دهید موضوع را کمی از زاویه ی بالاتر نگاه کنیم.
واقعیت خازج از خواست شما و من اینست که انقلاب هنوز که هنوز است نتوانسته خود را تثبیت کند. دلیل آن اینکه هنوز مقامات با روش" انقلابی" و بگیر و ببند کشور را اداره میکنند , بودجه می نویسند , سازمان برنامه و بودجه منحل میکنند ..... به همین دلیل هنوز که هنوز است دادگاههای انقلاب در کنار دادگاههای معمولی فعالند و هنوز که هنوز است هم سپاه داریم و هم ارتش و هم بسیج و هم لباس شخصی ... هنوز که هنوز است وزارتخانه های موازی برای روز مبادا !! فعالند .... آقای عبدی چرا نباید وقتی عوارض جلوی چشم ماست اشکالات را از سر چشمه برطرف کرد ؟ بله جسارت میخواهد و شجاعت , ولی
بنظر من یا نباید با فیلبانان دوستی کرد (خاموشی مطلق و منتظر آمدن بهار شدن) و یا بنا کرد خانه ای در خورد فیل , بهتر است در ابراز نظر , اگر می بینید کار از سرچشمه خراب است , نظرها را به آنجا معطوف و تلاش کرد از آنجا اصلاح و حل شود.
تا به کی دولا دولا شتر سواری؟
..........................................................
عبدي:
اين كه ميخواهيد اين انتقادات را در خصوص جامعه بيان كنيد اشكالي ندارد اما اينها ربطي به گفتههاي من در آن مصاحبه نداشت.البته اگر شما ميخواهيد كه بنده در مصاحبههايم جداي از منظر كارشناسي وارد فاز سياسي شده و شمشير از رو ببنديم اشكالي ندارد اما بنده چنين نميكنم.اين هم آدرس مصاحبه
http://www.rfi.fr/actufa/articles/098/article_1155.asp
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۲۶ بֽظֽ | Reply
دست بالای دست بسیار است :
آمريكا : نظر ما تأمين نشودگزارش آژانس بي ارزش است
۲۹ بهمن ۱۳۸۶ ۱۱:۲۹ بֽظֽ | Reply
از آنهمه وحدت وحدت کردن معلوم بود!! :
با قطعی شدن نسبی فهرست جبهه متحد از یک سو و ادامه اعتراض گروهی از اصول گرایان به نظر می رسد ارائه دو فهرست جداگانه از سوی اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم قطعی باشد.
همچنین به نظر می رسد بحث سرلیستی فهرست تهران نیز کماکان لاینحل باقی مانده است. پیش از این به نظر می رسید اختلاف اصلی بین آقایان حدادعادل و لاریجانی برای قرار گرفتن در صدر فهرست تهران جبهه متحد باشد.
چند روز پیش علی لاریجانی اعلام کرد تصمیم گرفته از حوزه انتخابیه قم کاندیدا شود و به این ترتیب به نظر می رسید مشکل سرلیستی در تهران حل شده باشد.
اما از خبرهای منتشر شده از جبهه متحد این طور بر می آید که این مشکل کماکان لاینحل باقی مانده است. اسدالله بادامچیان، از اعضای حزب موتلفه و نیز از اعضای اصلی گروه 5+6، اعلام کرده که فهرست تهران جبهه متحد به احتمال زیاد بر اساس حروف الفبا منتشر خواهد شد و شخص خاصی در صدر فهرست قرار نخواهد گرفت
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۱:۴۴ قֽظֽ | Reply
سجاد :
آیا کسی میتواند تصور کند آیت الله توسلی در آن شب قبل که خود را آماده ی این سخنرانی مرگ بار و توجه دادن مسؤلان بالا مرتبه به وقاحت و وخامت اوضاع میکرده در درون متحمل چه درد و چه اندوهی در گلو بوده است؟
و آیا فکر میکنید مرگ ایشان با این درد جانسوز و گریه ی مرگ آلود کک کسی را نسبت به اصلاح امور گزیده باشد؟
آیا فکر میکنید کسی به دفاع از مرگ معنا دار ایشان کار مثبت و مفید و اساسی صورت دهد ؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۰۰ قֽظֽ | Reply
دفاع غیر مستقیم رسالت از مطالب سایت نوسازی :
رويکرد اخير اغلب جريانات دوم خردادى دردفاع از بيت معظم حضرت امام خمينى (ره) امرى کاملا پسنديده و در خور تحسين است. اين دفاع که پس از انتشار مطلبى موهن وکذب در يک سايت اينترنتى تحت عنوان “ نوسازي” آغاز شد بدون ترديد ناشى ازاصولگرايى و وفادارى اين جريانات به حضرت امام خمينى (ره) و آرمانهاى انقلاب اسلامى است.
اما جاى اين پرسش وجود دارد ...
به لحاظ روانشناسی این "اما جای این پرسش وجود دارد" , یعنی بی اثر کردن مطالب بالای آن و تایید عیر مستقیم مطالب آن سایت نوسازی شده!
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۰۸ قֽظֽ | Reply
بهروز :
مهندس سيدمرتضى نبوى عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام:
براساس اصل 45 قانون اساسى انفال در اختيار حکومت اسلامى است و نفت نيز جزء انفال مىباشد و بايد در اختيار رهبرى قرار گيرد تا از خرج بىحساب و کتاب درآمدهاى نفتى جلوگيرى شود.
آقای عبدی این نظر با ایده شما که معتقد به تقسیم درآمدهای نفتی بین کلیه ی مردم به تساوی است تا چه اندازه اختلاف دارد؟
...............................................................
عبدي:
پس بفرمايند كه نفت ساير مناطق جهان و كليه منابع دنيا بايد در اختيار قرار گيرد و تصرف غير مجاز در آنها شده است.نه آقا هيچ ربطي بين آن ايده و اين سخن نيست.نفت مال مردم است و لا غير.البته عملا غير از اين ميشود بحث ديگري است.
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۱۳ قֽظֽ | Reply
خاموش :
گفته شده برخى نامزدهاى رد صلاحيت شده با حضور در محل همايش تبيين منشور اخلاقى انتخابات که در وزارت کشور برگزار شد، در حاشيه اين همايش با مراجعه به “مهدى کروبي” و “مصطفى پورمحمدي” خواستار تجديد نظر در نتيجه بررسى صلاحيتشان شدند.
گفته شده اين افراد که شامل چند کانديداى زن و چند مرد بودند پروندهاى از مدارک خود را همراه داشتند و با سد کردن راه وزير کشور و آقاى کروبى سعى داشتند با چند برگ کاغذ و کپى ، راهى براى تجديد نظر در صلاحيت شان باز شود.
پورمحمدى و کروبى نيز به حرفهاى آنان گوش کردند و آنها را راهنمايى کردند تا موارد اعتراض خود را از طرق قانونى نزد شوراى نگهبان مطرح کنند.
میخواستم بدانم آقای کروبی در انتخابات مجلس هشتم چه مسؤلیتی دارند که همه رد صلاحیت شده ها برای شفاعت به ایشان مراجعه میکرده اند؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۱۹ قֽظֽ | Reply
آیا میدانید؟ :
آیا میدانید تفاوت انتخابات ما با انتخابات در دیگر کشورها چیست؟
بله
در انتخابات دیگر کشورها کاندیداها به در تک تک مغازه ها و منازل مردم حوزه ی انتخابیه خود میروند و هر ساعت و به هر مناسبتی تلاش میکنند مواضعشان را برای مردم روشن کنند و از این طریق از مردم رای اعتماد بگیرند.
ولی در انتخابات ما کاندیدا ها باید به دنبال افراد با نفوذ بدوند و آنها را راضی کنند که برای آنها پارتی بازی کرده و التفاتی به حالشان شود
آقای عبدی پیشنهاد میکنم اسم نمایندگان مردم را برداشته و بگذارند نماینده های افراد قدرتمند , اینطوری نماینده ها در روز قیامت به دلیل عدم رعايت در امانت به جهنم نمی روند و شکل و محتوای کارشان یکسان و بدون نفاق خواهد شد.
فقط نمیدانم این پیشنهاد را به چه کسی باید بگویم تا پیگیری نماید؟ شما میدانید؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۲۶ قֽظֽ | Reply
قسمت دوم خواست آقایان از ایرنا :
قسمت اول نظر سنجی ایرنا در مورد نتیجه ی مشارکت در انتخابات مجلس هشتم را قبلا برایتان ارسال کرده بودم تا از همین حالا متوجه ی نتیجه ی انتخابات سرنوشت ساز دو هفته ی آینده باشید.
بد نیست برای راست آزمایی نتایج آن نظر سنجی این قسمت دیگر نظر سنجی را نیزاز روزنامه ی رسالت با هم مورد دقت و ارزشیابی قرار دهیم:
براى بيش از 84 درصد مردم ويژگى "اعتقاد به ولايت فقيه" ، درانتخاب فرد مورد نظر براى نمايندگى مجلس شوراى اسلامى داراى اولويت مىباشد.
بر اساس يافتههاى نظر سنجى ايرنا از مردم تهران و هشت مرکز استان پرجمعيت کشور در مورد انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراى اسلامي، 84/1 درصد ازکسانى که به نظرسنجى ايرنا پاسخ داده اند، اظهار داشته اند که “اعتقاد و التزام به ولايت فقيه” را از جمله "مهمترين" ويژگىهاى يک نماينده مجلس آيندهمى دانند. دادههاى اين نظر سنجى نشان مىدهد62/6 درصد از پاسخگويان اولويت خود براى ويژگى اعتقاد و التزام به ولايت فقيه براى نمايندگى مجلس را با انتخاب گزينههاى “خيلى زياد” و “زياد” مشخص کرده اند.
بيش از21 درصد هم به طور متوسط اين ويژگى را در انتخاب خود دخيل اعلام کرده اند. در گزاشى که روز گذشته نيز از سوى اين خبرگزارى درباره ميزان مشارکت در انتخابات 24 اسفند 86 منتشر شد، آمده بود که بيش از 60 درصد از شرکتکنندگان در اين نظرسنجي، در انتخابات دوره هشتم مجلس شوراى سلامى شرکت خواهند کرد.
آقای عبدی بنظر شما اگر کسی بخواهد نتیجه ی این آمار گیری را راست آزمایی کند , چگونه میتواند این مهم را انجام دهد؟
و اگر کس دیگری یا محل دیگری در این زمینه آمار گیری کرد و نتیجه بر عکس بود , فکر میکنید اگر آن نتیجه را اعلام کند دچار مشکل خواهد شد؟
...............................................................
عبدي:
نگران نباشيد.اصولا يقين بدانيد كه 84 در صد مردم نميدانند معناي ولايت فقيه چه هست كه آن را شاخص فرد انتخاب شونده بدانند.!!
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۳۸ قֽظֽ | Reply
گربه را باید دم حجله کشت! :
دادستان کل کشور:
کانديداهاى مجلس به خطوط قرمز مقيد باشند
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۳۹ قֽظֽ | Reply
نقل قول :
کاش نماینده ی قائمشهر موضوع پارتی بازی را زودتر از این در موقع انتخابات مجلس هفتم و پارتی بازی در مورد خودشان متوجه و موضعگیری میکردند نه حالا که دو باره موسم دادن شعار رسیده , نمیدانم این چه ویروسی است که همیشه نماینده های مجلس رو به اتمام به سبک تحصن نمایندگان مجلس ششم سخنان صد تا یک غاز میزنند , بدون ....
بد نیست تا تعطیلی مجلس یک نیم نگاهی هم به سخنان نماینده های فعلی داشته باشیم:
نماينده مردم قائمشهر در ادامه نطق خود به انتقاد از سياستهاي دولت نهم پرداخت و گفت: در نيمه دوم عمر دولتي بسر ميبريم كه رياست آن با شعار عدالت و مهرورزي و تخطئه و تخريب دولتهاي پيشين، به منظور جلب اعتماد تودههاي مردم متدين و ناراضي به قدرت رسيد. تودههايي كه بر اساس تفسيرهاي نارساي ناشي از اطلاع رساني كاذب و تخريبهاي سازمان يافته و در نتيجه ناراضي به اميد بهبود وضعيت و شرايط زندگي در ابعاد اقتصاد و اجتماعي و فرهنگي به اين رياست رأي مثبت دادند.
نايب رئيس اول كميسيون اجتماعي مجلس افزود: انتظار اين بود كه حداقل پس از گذشت نيمي از سال، بهبود شرايط آغاز شود و در تداوم مديريت، اين رياست گراني كاهش يابد، بيكاري از ميان برود و تورم به اعداد يك رقمي برسد و سرمايه و ثروت انباشت شده با نظامهاي توزيع عادلانه در حوزههاي بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، تامين اجتماعي و نظامهاي مالياتي براي رفاه جامعه بكار گرفته شود و عدالت رو به استقرار رود.
وي افزود: هرچند عدهاي نسبت به تعويض سريع و همه جانبه و فراگير مديران در ابتداي تشكيل دولت معترض بودند، اما مردم به استقرار نظاميان، مديران حراستها و كارمندان بيتوجه و فاقد كارشناسي بجاي مديران با تجربه، به اميد تحقق شعارهاي رئيس جمهور منتخب، معترض شدند. البته اكثريت جامعه از اينكه حكومتي را تجربه ميكنند كه در آن رسانههاي جمعي دولتي و ملي و نيروهاي سياسي، ولو در لباس نظامي با يكديگر متحد شدند و عدهاي ديگر به ادعاي دفاع از اسلام دست به توطئه، تخريب و آشوب نميزنند راضي نيز بنظر ميآمدند،چرا كه تعارض در ميان نيرهاي حاكم، اعصاب جامعه را خرد ميكند.
رعيت در ادامه انتقادات خود اظهار داشت: ديري نگذشت كه صداي تداوم تبعيض و تمايز در جامعه به گوش رسيد، شعارهاي عدالتطلبانه رياست جمهوري توانست بهاي بسياري از كالاها را چندين برابر نمايد و مغازههاي سركوچه ايشان نيز جوابگوي نيازهاي جامعه نگرديد. هر چند در ابتداي دولت، پيمانهاي مودت و همكاري ميان وزارتخانههاي مختلف جهت افزايش اشتغال و كاهش تورم و تنزل گراني منعقد گرديد و بسياري از پيمانها توسعه اقتصادي به نيروها و تازه نفس نظامي و ارگانهاي وابسته به آنها سپرده شد اما هم اكنون همه مديران ارشد اين دستگاهها اگر بخواهند آماري از كارآمدي خود ارائه نمايند، چيزي جز افتتاح طرحها و يا اتمام برنامههاي مدون شده دولتهاي پيشين ندارند، همان برنامههايي كه در ادبيات انتخاباتي آقاي رئيس جمهور توسعه ناميده نميشد و هم آناني كه همچنان در مراسم و برنامههاي ملي و سياسي به تخريب آنان پرداخته ميشود.
اولين ناطق امروز صبح مجلس در ادامه نطق خود افزود: متاسفانه مردم با مسئولان هم زبان و هم عقيده نيستند،مردم ميگويند شاهد پارتيبازي در سازمانهاي دولتي، گراني در بازار،تورم در حوزه مسكن و تنزل در حوزه آموزش و پرورش هستند، مردم ميگويند عليرغم تقريبا هشت برابر شدن قيمت نفت، شاهد تخليه صندوق ذخيره ارزي و سرازير شدن درآمدهاي به حساب نيامده نفتي به مجاري نامرئي هستند مردم شاهدند كه در يك گرماي شديد يا سرماي زياد اولين چيزي كه بايد تعطيل شود، كار و امور عادي جامعه است. مردم شاهدند شعارگرايي و اصرار به نظريات سنجيده مثل عدم تغيير ساعت چه زيانهاي ملي بر جامعه وارد آورده است.
نماينده قائمشهر در ادامه اظهار داشت: و حال اين مردم يك بار ديگر بايد تصميم بگيرند چه بايد بكنند، تصميم بگيرند كه آيا به شعارها،روياها، وعدههاي ناممكن نسنجيده و بدون مطالعه توسط افراد بيتجربه و خيال پرداز و توجيه گرا رأي بدهند و يا اينكه در حد امكان به افراد معتدل، منصف، عاقل، اجرايي، عملگرا، توانمند، مجرب و متدين واقعي رأي دهند.
ولي رعيت با برشمردن مشكلات حوزه انتخابيه خود خطاب به رئيس جمهور گفت: بروز شرايط خاص جوي در هفتههاي گذشته، بارش سنگين برف و سرماي بيسابقه طولاني مدت و قطع گاز شهري،منتهي به خسارات 1000 ميليارد توماني به واحدهاي توليدي، محصولات باغي و ... شد. مكاتبات متعددي از سوي نمايندگان استان مازندران و ساير همكاران محترم در جبران خسارت كشاورزان و باغداران بعمل آمده كه متاسفانه تاكنون بي پاسخ بوده است. انتظار مردم خسارت ديده مازندران آن است در اقدام مشابه دولت پيشين در جبران خسارات ناشي از ريزش برف سنگين در استان گيلان، دستور فرمائيد كمك بلاعوض از منابع در اختيار صاحبان اين حرفه ارائه شود. وي در ادامه خطاب به رئيس جمهور افزود: در سفر استاني در اجتماع عظيم مردم قائم شهر اعلام داشتيد «هديه من به مردم قائم شهر احياي نساجي مازندران است. متاسفانه همانطوريكه در سه ملاقات حضوري به استحضار رساندم هيچ اقدام عملي از سوي سهامداران عليرغم دستور كتبي جنابعالي به وزراي اقتصاد و دارايي، صنايع و معادن بعمل نيامده، شركت نساجي طبرستان را بطور كلي تعطيل و ماشينآلات چاپ و تكميل و رنگريزي نصب نگرديده است.
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۲:۵۳ قֽظֽ | Reply
فرهود ساکت :
بنظر شما چرا اگر مردم از برنامه اتمی دولت حمايت نکنند خداوند آنها را مواخذه خواهد کرد؟
اگر مردم پشت سر کسی که عدالت ندارد یا راست گو نیست یا مال مردم خور است نماز بخوانند , چطور؟ آیا خدواند آنها را مؤاخذه نخواهد کرد؟
یا اگر مردم مثل آب خوردن دروغ بگویند , مثل آب خوردن مخالفانشان را اذیت و آزار و یا بکشند , خدواند آنها را مؤاخذه نخواهد کرد؟ ؟
یا اگر مردم به جای بندگی , اعوذبالله خدایی کنند , آیا بنظر شما خداوند آنها را مؤاخذه نخواهد کرد؟؟
بنظر شما اگر مردم سر خودشان کلاه بگذارند و در برنامهاي , که قبلا نتیجه ی آن معلوم و مشخص شده شرکت کنند , چطور؟ آیا خداوند آنها را مؤاخذه نخواهد کرد؟
اگر خدواند وضعیت مردم ما و مردم مثلا فلان کشور اروپایی یا آمریکایی را ببیند و مقایسه کند, چطور؟ آیا مردم ما را بخاطر این همه تفاوت , با اینهمه امکانات مؤاخذه نخواهد کرد؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۰۰ قֽظֽ | Reply
مرجان :
سر دبیر روزنامه ی کیهان در ذیل مقاله : آيت الله توسلی مرحوم و احمدی نژاد مظلوم، نوشته است که :
درگذشت مرحوم آيت الله توسلی که صبح روز شنبه و به هنگام حضور در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام- يعنی در حال انجام وظيفه- اتفاق افتاد همانگونه که انتظار می رفت غبار غم بر چهره مردم و دوستداران امام راحل(ره) نشاند چرا که آن مرحوم به دليل حضور پيوسته در محضر حضرت امام(ره) و در جايگاه رياست دفتر آن مراد به حق پيوسته، ياد و خاطره امام راحل(ره) را در اذهان زنده می کرد و به قول رهبر معظم انقلاب «از شاگردان امام راحل رضوان الله عليه و از نخستين پيوستگان به نهضت عظيم آن بزرگوار بود» بنابراين طبيعی بود که فقدانش برای تمامی ارادتمندان حضرت امام(ره) تلخ و ناگوار باشد و هست.
آقای مهندس , اگر واقعا اینگونه بوده که نوشته شده , چرا از ایشان با توجه به سابقه ی کار و آشنایی با نظرات امام استفاده نکردند؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۰۷ قֽظֽ | Reply
:
منظور از این جمله ی پایانی :
امروز ما به خوبي ميدانيم كه از دست دادن فرصتها ،طي دهه گذشته، تا چه حد به اندوهي گلوگير تبديل شده است كه نه ميتوان آن را فرو داد و هضم كرد و نه ميتوان آن را به بيرون پرتاب نمود.
دق کردن که نبوده؟
نمیدانم چرا برخی دوستان می نویسند آیت الله توسلی بر اثر سکته قلبی درگذشت مگر مرگ بر اثر "دق" کردن غیر از اینست؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۴:۱۴ قֽظֽ | Reply
صادق کمالی - تحمل نکردن وزن یک پر و مردن! :
افسانه ای از زبان صحرا نشینان در باره مردی میگوید که قصد کرد به واحه ای دیگر سفر کند , از این رو شتر خود را بار کرد .او قالیچه ها , وسایل پخت و پز , چمدانهای لباس .... و کتابهای خود را روی شتر جای داد و حیوان همه را تحمل کرد ....
همانطور که در حال راه رفتن به سوی مقصد بود , ناگهان بیاد پر زیبایی که پدرش به او داده بود افتاد , از اینرو برگشت و پر را آورد و بر پشت شتر گذاشت ؛ با این کار شتر از پا افتاد و مرد!
مرد همچون آقای حسین شریعتمداری سر دبیر روزنامه ی کیهان با خود اندیشید : شتر من نتوانست حتی وزن یک پر را تحمل کند .....
ما نیز گاهی به همین طریق در باره دیگران فکر میکنیم بدون اینکه دریابیم شاید حکایت فوق قطره ای بوده که گیلاس رنج دیگری را سرریز کرده ..
حالا با هم نوشته ی آقای شریعتمداری را در این باره بخوانیم:
بعد از انتشار خبر درگذشت مرحوم آيت الله توسلی برخی از مدعيان اصلاحات که بارها نشان داده اند کمترين ارادتی به حضرت امام(ره) ندارند، تلاش گسترده ای را برای سوء استفاده از درگذشت آن مرحوم آغاز کردند. آنها در يک حرکت موذيانه که تمامی شواهد از هماهنگی آن در يک نقطه مشترک حکايت می کند کوشيدند ضايعه فوت مرحوم توسلی را با ماجرای اهانت يک سايت اينترنتی به نوه حضرت امام(ره) گره بزنند و در همان حال سايت مورد اشاره را به دولت نهم نسبت داده و نتيجه بگيرند که اهانت اين سايت باعث سکته قلبی آيت الله توسلی و درگذشت ايشان بوده است! که در اين باره گفتنی است؛
۱-همزمانی دو رخداد در هيچيک از دستگاههای منطقی و مبانی عقلی به مفهوم رابطه علت و معلولی آنها نيست بلکه دو حادثه همزمان می توانند علت های جداگانه ای داشته باشند، بنابراين مرتبط دانستن درگذشت مرحوم آيت الله توسلی با ماجرای اهانت يک سايت به نوه حضرت امام(ره) يک برداشت غيرمنطقی و عوامانه است که تنها با هدف عوام فريبی قابل طرح خواهد بود!
۲- علاوه بر نکته فوق، بايد گفت که اهانت به نوه حضرت امام(ره) و فوت مرحوم آيت الله توسلی دو رخداد همزمان نيز نبوده اند. ماجرای اهانت ۶ روز قبل از فوت آقای توسلی اتفاق افتاده و خبر آن نيز در سطح گسترده ای منتشر شده بود، بنابراين کسانی که با موذی گری در پی ارتباط دادن اين دو رخداد با يکديگر هستند بايد توضيح بدهند که چرا مرحوم توسلی ۶ روز قبل، يعنی به هنگام شنيدن خبر اهانت دچار عارضه سکته قلبی نشده بودند؟! مخصوصا آن که يک خبر ناگوار وقتی برای اولين بار مطرح شده و به گوش کسی می رسد بسيار تکان دهنده تر و تحمل آن به مراتب سخت تر از هنگامی است که همان خبر را برای چندمين بار شنيده و مدتها از هنگام وقوع آن گذشته باشد. با توجه به اين نکته بديهی می توان گفت ادعای برخی از مدعيان اصلاحات که تلاش می کنند درگذشت مرحوم توسلی را ناشی از ماجرای اهانت يک سايت به نوه حضرت امام(ره) قلمداد کنند، فقط يک سوء استفاده سياسی نفرت انگيز و ناجوانمردانه است... و صدالبته ناشيانه نيز هست.
۳- سايتی که مطلب اهانت آميز نسبت به نوه حضرت امام(ره) را منتشر کرده بود برخلاف آنچه ادعا می شود نه فقط کمترين ارتباطی با دولت نهم ندارد، بلکه از سايت های منتقد دولت نيز هست و البته برخی گزارش ها نيز حکايت از آن دارد که مقاله اهانت آميز مورد اشاره به تحريک فردی نوشته شده که سابقه فعاليت در جبهه موسوم به دوم خرداد و روزنامه های وابسته به اين جبهه را داشته است. دولت بلافاصله بعد از اطلاع از خبر اين اهانت، ضمن محکوم کردن آن، سايت مزبور را فيلتر کرد و مدير سايت نيز با اشاره به شواهد و نمونه هايی اعلام کرد که سايت تحت مديريت وی منتقد دولت بوده است. بنابراين نسبت دادن اين سايت به دولت نهم که به گواهی اسناد غيرقابل انکار در پيروی از آموزه های امام (ره) گوی سبقت از تمامی مدعيان ربوده است، نه فقط دور از انصاف بلکه ناجوانمردی است.
همين جا گفتنی است کيهان نيز در يادداشتی که به دفاع از حريم بيت معظم حضرت امام(ره) نوشته بود، بر اساس برخی شنيده ها، اين احتمال را مطرح کرده بود که سايت اهانت کننده به دولت نهم نزديک است، اما بعد از اطلاع موثق و مستند از واقعيت ماجرا، بلافاصله از اشتباهی که- حتی در حد يک احتمال- مرتکب شده بود پوزش خواست و البته هنوز هم به خاطر کم توجهی در طرح آن احتمال، خود را شايسته ملامت می داند.
متوجه شدید؟ آقای شریعتمداری از مسؤلان سایت نوسازی بخاطر طرح این احتمال عذر خواهی کرده اند !! چرا که به آنان بیخود اتهام بسته اند!!
واقعا که چه افراد پر قدرتی پشت اینگونه سایتهای چماقداری نوین برای جاده صاف کنی بعضی ها خوابیده اند!! بیخود نبوده که آیت الله توسلی تحمل وزن یک پر را نیز نداشت و فوت کرد!!
............................................................
عبدي:
صدور چنين يادداشتي از كيهان خيلي بعيد است چون به چيزي دامن زده كه در صدد رد آن است.
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۰۹ قֽظֽ | Reply
:
آقای عبدی
امام در مورد حمایت نکردن صدا و سیما از جریانات خاص سیاسی و داخل نشدن در احزاب صحبتی ندارند؟
آخر این رسانه ی بظاهر ملی , فقط از یک جریان و یک طرز تفکر حمایت میکند , ... خوب این که نمیشود , یک گروه هم صدا و سیما را داشته باشد و هم نيروي نظامي و دیگر امکانات متعلق به مردم را ولی طرفهای دیگر تحقیقا هیچ !!
آیا این چنین رقابتی , اگر طرف محروم مانده باز ناشی گری کرده و وارد بازی آن شود , رقابت عادلانه و منصفانه بشمار میرود؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۲۵ قֽظֽ | Reply
صامت :
در سخنان پایانی آیت الله توسلی اشاره به یک زن و شوهر و یک فرد دیگر که ارتباط با امام زمان داشته اند شده که امام آنها را شیاد نامیده اند و ظاهرا این موضوع باعث ایست قلبی این مرحوم شده خبر را با هم مرور کنیم:
عرض شود كه آن چيزي كه شما خودتان ميدانيد، آن سه نفري كه آمدند و ميخواستند بگويند كه ما خدمت امام زمان(عج) ميرسيم، شما واسطه بوديد. دو نفر مرد بودند و يك خانم بود.
آقاي هاشمي(رئيس) – نه يك زن و شوهر بودند.
آقاي توسلي – به هر حال، يك كتاب خطي هم آورند و بردند خدمت امام(ره) رسيدند و گفتند كه ما خدمت امام زمان(عج) ميرسيم. امام(ره) فرمودند كه من «سه تا سئوال دارم»، اول اينها را از آقا سئوال كنيد و براي من بياوريد، من با شما صحبت ميكنم.
1- حادثه ربط حادث به قديم براي من لاينحل مانده است
2- آن چيزي كه من به آن خيلي علاقه دارم چه هست؟
3- و يك چيزي هم گم كردهام كه آن چه هست؟
مقصود امام(ره) از آن گم شده است ...
آقاي هاشمي(رئيس) – ايشان به يك عكسي علاقه مند بودند.
آقاي توسلي – كه مقصود ايشان يكي از ديوان ايشان بود و يكي هم عكس رسول الله كه روبروي امام(ره) در اتاقشان عكس مبارك رسول الله بود. بنا شد كه بروند و خبر بياورند، دو روز آمدند و سر سه راه، به مرحوم حاج احمد آقا، فرمودند كه:« برو ببين كه چه ميگويند».
من متوجه نشدم كه چه چيزي گفتند به مرحوم حاج احمد آقا، كه وقتي برگشت، امام(ره) فرمودند و به ايشان گفت:« شيادها، دست از اين حرفهايتان برداريد و دنبال اين شياديها نرويد.» برنامه امام(ره) اين بود، نميخواستند مردم را با اين حرفها سرگرم كند. و حرف امام (ره) اين بود ....
گويا در اين لحظه آيت الله توسلي دچار ايست قلبي ميشوند
آقای عبدی فکر نمیکنید این زن و شوهر که ارتباط با امام زمان داشته اند همین .......... فعلی خودمان بوده اند که اینگونه مربوط به سایت نوسازی و توهین و ..... ایست قلبی ایشان شده است بوده است؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۰۹ قֽظֽ | Reply
:
بالاخره کسی گفت آقای توسلی چه میخواست به بجمع تشخیص مصلحت بگوید که روي زمين افتاد؟
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۴۶ قֽظֽ | Reply
نوشبروانی :
جناب عبدی عزیز سلام
چنان قحط سالی شد اندر دمشق/که یاران فراموش کردند عشق
جناب امید باهمه احترامی که برای نوشته هایت دارم ولی فکرمیکنم ازاین ببعدهرکجا اگربخواهی ازعشق صحبت بکنی باهات مشگل خواهم داشت
اقای امید بایزید بسطامی دریک روز باهوای دلنشین کلاس درسش را درصحرا تشکیل داده بود خرگم کرده ای بکلاس نزدیک وفریاد میزند ایجماعت من خرگم کرده ام شماها انرا ندیدید؟بایزید میگوید بنشین بعد ازچند لحظه رومیکند به شاگردانش میگوید دربین شما کسی است که عاشق نباشد یکی ازشاگردان میگوید
من میگوید شما هیچگونه عشقی نداری به هیچکس وهیچ چیز میگوید نه
اقای بایزید رومیکند به مرد خرگم کرده میگوید این خرشما است بردار برو
البته اقای بایزید یادش میره ازشاگردش بپرسد صبح چیزی برای خوردن داشته یانه
من راجع به مولوی نمیدانم عشقش بعد ازملاقات باحضرت شمس چگونه شد
چون خودش میگوید
سجاده نشین باوقاری بودم/بازیچه کودکان کویم کردی
ولی حضرت حافظ هرجا ازعشق صحبت میکند فکر میکنم اوضاع بر وفق مراد بوده
یعنی درسفره خیلی چیزها بوده یعنی مقرری میرسیده
والا نمیگفت عاشق شو الا روزی کار جهان سراید
یا ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یاعالم ازناله عشاق مبادا خالی
من فکرمیکنم بعدها ازکوچه معشوقه او کسی عبور نکرده پیشنهاد میکنم
جناب امید عزیز فعلا بردرخانقاه خود مثل ابوالحسن خرقانی بنویسید
هرکه بر این دروارد شود نانش دهید ازعشقش نپرسید زیرا انراکه پیش خدا جان است نزد بوالحسنو نان است
امید وارم رنجیده نشوید
۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۵:۰۶ بֽظֽ | Reply
حسن بانکی :
آقا عبدی نازنین.... مصادیق و مثال های زیبا داشتید ،متشگریم . ولی دوست عزیز همان در مورد بازی فوتبال به عرض به رسانم که فرض برزیل را در نظر آورید ، یک فوتبال زیبا و منطقی دارد و همیشه هم علی رغم بازی های خوب و استادانه نتیجه بازی را به نفع خود ممکن است نداشته باشد ولی در نهایت همان نتیجه ها هم طرف برنده را نمی تواند خوشحال کند ،چون تماشاگر هم در پایان نود دقیقه بدون در نظر گرفتن نتیجه همیشه بازی زیبا محکم و کلاسیگ را از برزیل می پذیرد. بعد سال حادثه حمام فین حالا هم انسان در عظمت والای امیر در حیرت است و یا مصدق بزرگ و....سالهای اندیشه دهه جهل و پنجاه و تولید فکر ادبی و فرهنگی ، که مصادقش خشم عده ای از اقتدار را همیشه به دنبال دارد.اگر ملموس تر بگویم ، همین حرکت موسوم به دوم خردادی ، من و شما مرده ، نسل های بعد ما با عشق و علاقه و حسرت ، موضوع پایان نامه های اکادمیک خود خواهند کرد ، باشد که حرکتش کند است و به عمق خواهد رفت . اگر صد سال است که در باز تولید های نود دقیقه ای مانده ایم به گمانم راه بی منطق نرفته ایم ، باشد که در تحولیم. اگر چه در کاسه چشمان همه ما علف روئید.اگر حافظ مولانا و سعدی ...داریم که داریم، کفایت نمی کند باید جامعه شناسان و معلم های از آن دست که جامعه را متحول و تولید اندیشه می کنند داشته باشیم ،نیاز مند کسان تولید فرهنک هستیم ، در تفگرقبیله کی حرکت نیست و نیز در حصار جغرافیای ذهنی. اگر زیر خاکی جام طلا متعلق به هزاره قدیم است ،پشت بندش رفاه و فرهنک غنی بوده و الا پشت اسب و چاپاری ، جام طلا معنی نمی دهد.
۱ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۲۲ قֽظֽ | Reply
مهرنوش :
انتقاد اینجانب از سخنان شما معطوف به این نکته بود که جنابعالی بعنوان روزنامه نگار در آن میزگرد معرفی شدید که حق ابراز نظر و بازگو کردن نظرات شنیده شده ی مردم را دارست....
یعنی احساس میکنم شما وقتی بعنوان روزنامه نگار در جایی مغرفی میشوید , مثل دکتر , مسؤلیت دارید که نظرات جمع بندی شده ی خود و نظر کسانی که شما بنوعی سخنگوی آنها بشمار میروید بیان کنید ؛ روزنامه نگار واقعی این نیست که نظرات حکومت را بیان کند , که در آن صورت سخنگوی دولت معرفی خواهد شد....
ضمن اینکه روزنامه نگار وقتی نظرات مردم و نظرات واقعی آنها را در چنین میزگردهایی بیان میکند , کمک میکند به مسؤلان , تا آنها نیز از خواب خرگوشی خود بیدار شده و بتوانند نقاط ضعف و قوت و نقاط اشتباه کاریهای خود را ببینند و گرنه به آنها نیز ظلم , سیگنال اشتباه دریافت میکنند و اشتباه در اشتباه , کارها به هم گره میخورد.....
در جواب انتقاد اینجانب نوشته بودید:
اين كه ميخواهيد اين انتقادات را در خصوص جامعه بيان كنيد اشكالي ندارد اما اينها ربطي به گفتههاي من در آن مصاحبه نداشت.البته اگر شما ميخواهيد كه بنده در مصاحبههايم جداي از منظر كارشناسي وارد فاز سياسي شده و شمشير از رو ببنديم اشكالي ندارد اما بنده چنين نميكنم.(پایان نقل قول)
بنده اصلا قصد شمشیر بستن , مخصوصا آنهم از رو را برای شما و برای هیچکس ندارم , چون بی انصافیست کاری که خود نمی کنم و نمی توانم بکنم از دیگری انتظار داشته باشم ولی انتظار دارم و انتظار داشتم که شما فقط نظرات واقعی خود را در مورد موضوع بیان کنید ....
همان نظری که در مورد گروههای مخالف دارای اسلحه داشته و بیان کرده اید نه چیز دیگر . مگر ابراز نظر , خدای ناکرده شمشیر بستن است؟ مگر روزنامه نگار که با فکر و احساس مردم سرکار دارد , خدای ناکرده جنگجوست؟....
خوشبختانه مسؤلان که مکرر در مکرر و متناوبا تاکید داشته و دارند که نظام جمهوری اسلامی آزادترین نظام روی زمین است و هیچکس را به جرم اظهار نظر بازداشت نکرده و نمیکنند و هیچ زندانی عقیدتی هم نداریم .... پس چه شمشیری؟
چرا باید اظهار نظر یک روزنامه نگار , آنهم از نوغ امتحان پس داده و دلسوز اظهار نظرش شمشیر بستن آنهم از رو بستن تلقی شود؟
همین جا بگویم که موضوع کارشناسی نیز فکر میکنم با موضع روزنامه نگار تفاوت داشته باشد.
و اما اصل موضوع
جنابعالی در این مصاحبه جمله ای بیان نموده اید که حکایت از حمایت غیر مستقیم شما از عملکرد سپاه , لااقل برای بنده بود.
ممکن است شما در موقع بیان آن , چنین نیت و قصدی را نداشته اید ولی لااقل آنچه به اینجانب منتقل شد این برداشت بود.
جمله شما دقیقا بخاطرم نیست ( خوشبختانه لینگ آن را داده اید میشود دوباره به آن رجوع کرد) ولی مضمون آن این بود که :
خوب! بچه های سپاه میگویند وقتی ما باید "بهایش" را بدهیم چرا نباید در سیاست و در تصمیم گیریها و در جاهای دیگر دخالت کنیم؟"( نقل بمضمون)
حق دهید که این جمله بوی حمایت از عملکردهای غیر قانونی سپاه میدهد و نه انتقاد به آنها ....
متاسفانه شما با این جمله به افراد سپاه حقی را داده اید که حق آنها نیست.
آنها در ازای انجام وظیفه و کاری که میکنند حقوق میگیرند و مزایا , کسی هم آنها را مجبور نکرده حتما این شعل را داشته باشند , ارتشی هم همین کار را میکند ... کسی که در صنایع اکریلیک هم کار میکند همین کار را میکند و اتفاقا او مدام با مواد سمی سر وکار دارد ( سپاه که روزی روزگاری ممکن است ) بنابراین او هم با این استدلال میتواند بگوید من سلامتی خودم را بعنوان بالاترین بها هر لحظه دارم برای جامعه میدهم چرا من نه؟ یا ارتشی یا هر کس دیگری که وظایف دیگری را در جامعه انجام میدهد و هیچ مزیت و برتری بر هم ندارد ...
می بینید که شما خواسته یا ناخواسته حقی را برای بچه های سپاه قایل شده اید که در جکم باد زدن شعله ی زیاده خواهی آنان و باد دادن بلند پروازیهای آنهاست.
ضمن اینکه ,
بنظر من , با تشکیل اولین دولت بعد از انقلاب و تعیین وزیر دفاع و تشکیل مجدد ارتش , این نیرو اساسا ضرورت وجودیش را از دست داده است ..... و بنظر من , این صحبت شما آن مشت معروف به گوسفند کشته و باد کرده برای کندن پوستش بحساب می آید.
اجازه دهید برای روشن شدن و انتقال درست نظر خود از یک داستان کمک بگیرم:
حتما شنیده اید که مردی خری داشت که بسیار از او کار می کشید. روزی از روزهای گرم تابستان , بار سنگینی از نمک بر او بار کرد .... خر , عرق ریزان به رودخانه ای رسید. بدون توجه به بارش , خود را به آب زد . صاحب خر عصبانی , او را به زور از آب بیرون کشید .... که خر یکهو متوجه شد که ضمن خنک شدن , بارش هم سبک شده!! ... اینکار به دهانش مزه کرد.... دفعه ی بعد , بار او پشم بود و سبک , ولی خر , خریت کرد و باز به هوای خنکی و سبکی , خود را به آب زد که این بار برخلاف بار اول , پشم ها آب کشید و بار او سنگین تر شد ......
حال داستان برخی از افعال و کردار و ... عکس العمل ها و نهادهای ماست . ممکن است در زمانی اینها باری را از دوش ما برداشته اند ولی با تدوام کارشان متاسفانه بار اضافی بر ما بار کرده اند که حق نبوده است.
آخر , شما بعنوان روزنامه نگار مستقل , نباید در این میز گرد حرف و انتقاد و شکایت مردم را به گوش مسؤلان برسانید که سیاست بجای خود , امام هم در این زمینه اتمام حجت کرده اند ولی سپاه را چه به قبضه کردن پروژه های نفتی؟ و سد سازی و راه سازی و .... واردات و صادرات و ...... , خوب اگر این جزو وظایف سپاه است , حرفی نیست , ولی اگر جزو وظایف سپاه نیست چه کسی باید این را بگوش مقامات برساند که ای کسانی که در راس کارید اشتباه کرده و اشتباه میکنید؟.....
جناب عبدی ؛
کسی که با من نوعی مصاحبه ای نمیکند , اگر هم مصاحبه کند , من که اعتبار و وزنی ندارم . این شما روزنامه نگاران هستید که با گرفتن نظرات ما آن را با اعتبار خود به گوش مسؤلان می رسانید تا یواش یواش مردم سالاری نهادینه شود . من که بخودی خود پشتی و مصونیتی ندارم . ولی شما , بعنوان یک روزنامه نگار اسم و رسم دار و شناخته شده , یک انجمن روزنامه نگاران قدرتمند را پشت سر خود دارید و یک تشکیلات قلدر بین المللی که از نوشته ها و ابراز نظرها ....و فعالیتهای شما حمایت میکنند ....
به این خاطر بود که گفتم من از آقای عبدی , دارنده سایت وزین آینده که خوانندگانش از فرهیخته گان می باشند( از روی کامنتها) انتظار دارم ..... و نه کس و کسان دیگر ....
به هر حال , امیدوام نوقع من از جنابعالی بیجا نبوده باشد
سربلند باشید و آزاد و مستقل
.........................................................
عبدي:
در معرفي بنده خودشان ميگويند روزنامه نگار و به اين صفت مصاحبه نميكنم.در مورد آن جمله هم برداشت شما بسيار عجيب است.اين نقل قول از آنان است كه در ادامه مشكلات چنين كاري هم بيان شدهاست .آيا براي نقد هر عقيدهاي ابتدا بايد منصفانه و درست آن را نقل كرد.
۱ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۵۷ قֽظֽ | Reply
محتاج :
مديرمسئول كيهان، در پاسخ به اين پرسش كه «چه ضرورتي دارد مردم با توجه به آنكه شوراي نگهبان به بررسي تاييد صلاحيت كانديداها پرداخته باز هم نگراني و دغدغه حضور مخالفان نظام و انقلاب در عرصه هاي مختلف را داشته باشند»، بيان داشته اند:
شوراي نگهبان به حداقل ها براي بررسي صلاحيت ها اكتفا مي كند. يعني كف و پايين ترين ملاك را در نظر مي گيرد. بنابراين مردم بايد با بررسي سوابق نامزدها و كنكاش برخي اطلاعاتي كه به طور طبيعي در اختيار نيست، اشخاص موردنظر را انتخاب كنند.
آقای عبدی نمیشود از شورای بگهبان خواهش کرد در بررسی ها ی مربوط به کاندیداها , زحمتی بیشتری بکشند و حداکثرها و بالا ها را ملاک نظر بگیرند و کار را , خودشان یکجا تمام کنند , در عوض , بودجه ی هنگفت انتخابات را سرشکن , خشکه به خود ما بدهند؟
........................................................
عبدي:
مطالب عجيبي از كيهان نقل ميشود.معلوم ميشود كه اوضاع خيلي قمر در عقرب است كه چنين مينويسند.
۱ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۰۸ بֽظֽ | Reply
اگر کارآمد نباشد , چه؟ :
وزير اطلاعات در جمع مسئولان حراست هاي استان تهران: هدف نهايي دشمن ناكارآمد نشان دادن نظام است
۱ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۱۰ بֽظֽ | Reply
افسوس :
در ذیل کامنتی نوشته بودید : نگران نباشيد.اصولا يقين بدانيد كه 84 در صد مردم نميدانند معناي ولايت فقيه چه هست كه آن را شاخص فرد انتخاب شونده بدانند.!!
فکر میکنم در این اظهار نظر کمی بیراه رفته اید چرا که اگر اینگونه بود , مردم در دوم خرداد جور دیگری رای میدادند.
اجازه دهید نظر خود را در مورد این آمارگیری بعرض برسانم.
نمیدانم شما تا بحال عکس العمل بچه هایی که والدینشان در قبل راستگویی آنها , آنها را کتک میزنند , دیده اید؟
من دیده ام . بچه های چنین والدینی , بعد از چند بار تجربه ی راستگویی و کتک خوردن , عکس العمل نشان داده و برای فرار از کتک , تصمیم میگیرند به والدینشان دروغ بگویند!! تا کتک نخورند!!!
فکر میکنم در جامعه ی ما نیز چنین اتفاقی افتاده است. یعنی چون مردم متوجه شده اند که مقامات از راستگویی آنها خوششان نمی آید و بعضا به شدیدترین وجهی این راستگوییها را مجازات میکنند , تصمیم گرفته اند هر بار مقامات و یا افراد گماشته ی شده ی آنها از آنان سؤال میکنند , آن چیزی را بگویند که آنها خوش دارند و مجازات ندارد !!
الحق و الانصاف اگر یکی از این ماموران دولتی از من سؤالی بکند , من نظر واقعی خود را برای آنها بیان نمی کنم , بلکه آنی را بیان میکنم که آنها دوست دارند بشنوند و اذیت نکنند!! یعنی یک مقداری دروغ تحولشان میدهم تا بشنوند و خوش باشند و با من , هم کاری نداشته باشند , چون حال دردسر برای خودم و خانواده ام را ندارم. چه برسد به این سؤال که از خطوط خیلی قرمز نظام است و راستگویی در مورد آن معلوم نیست چه بلایی برای ابراز کننده در پی داشته باشد ....
به همین دلیل و به دلیل شاخ گاو خواهش میکنم در مورد قضاوت در مورد مردم کمی منصفتر باشید.
۱ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۳۸ بֽظֽ | Reply
واقعا :
فاطمه کروبى :
وسعت نظر شوراى نگهبان در رابطه با کانديداها ستودنى است
۱ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۴۶ بֽظֽ | Reply
حمیدی- :
با سلام
دیروز در خبرها آمده بود که بالاخره فیدل کاسترو رهبر کوبا پس از نیم قرن از قدرت کناره گرفت. این خبر خوشی بود برای مردم کوبا و شاید بسیاری دیگر . شاید هم اگر خود وی اگر توان جسمانی داشت هنوز هم بر سر قدرت باقی بود. ولی بهر دلیل که باشد وی کناره گرفت. شاید هم در اوج قدرت و محبوبیت چنین کرد. اگر در این شرایط کناره گرفته باشد پس بهترین کار را کرده است و به این ترتیب شاید بیشتر هم بتواند به کشورش خدمت کند. و اگر هم جایگاه مردمی چندانی نداشته باشد بازهم یک سنت خوب را برای اینده گان برجای گذارده است. این کار تاریخی کاسترو ما را بیاد کناره گیری نلسون ماندلا نیز می اندازند، هنگامی که وی موقع را از جنبه های مهم مغتنم شمرد و کناره گرفت و در میان مردم آفریقای جنوبی و سایر کشورهای جهان از یک محبوبیت ماندنی برخوردار گردید و در عین حال توانست بیشتر و موثر تر در خدمت صلح و کشورش و سایر ملل آفریقائی باشد.
اینها ممکن است با نیت های غیر اخلاق سیاسی و یا به دلیل کهولت سن چنین تصمیم گرفته باشند ، امّا هرآنچه بوده باشد برای یک ملت بسیار مهم است که كسي با اراده خود قدرت را به یک شخص دیگری تفویض می کند. این درسی است که ملت حدود و سهم خود را از هر چیزی در زندگی اعم از زندگی مادی و اقتصادی تا زندگی سیاسی و موقعیت اجتماعی فرا میگیرد. البته در جوامع دمکراتیک که قوانین و مقررات حاکم است از این نوع مباجث مطرح نیست . آنچه روی سخن ماست در جوامع ایست که قدرت بعنوان یک ابزار و کالای ابدی بچنگ آورده شده و غنیمتی است که نباید تا آخر عمر از دست فرمانروایان خارج شود . این با آموزه هائی که از اسلام نسبت به دنیا و دنیا داری و آنگونه که دربیانان امام علی هست کاملاً مغایرت دارد . مردم مسلمان کشورها بزرگان خود را بعنوان الگو سرمنشا زندگی شخصی خود قلمداد کرده و در نتیجه در زندگی اجتماعی و اقتصادی و غیره خود به همان سبک عمل می کنند. بهر حال فیدل کاستروی مارکسیست و نلسون مندلای مسیحی و دهها شخصیت برجسته انقلابی- سیاسی شاید در تاریخ کشورها بوده اند که سنت خوبی را برای ملل مختلف باقی گذارده اند....
۱ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۴۰ بֽظֽ | Reply
marco :
با توجه به دلايلي كه براي رد صلاحيتها اعلام ميشود آيا ثبت نام افراد بيشتر در مثلآ انتخابات مجلس فرصت نيست؟
۲ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۵۷ قֽظֽ | Reply
مبهوت : در جواب فرصت ها به سراغ بالیاقت ها می روند
با سلام خدمت دوستی که نمی شناسمش
متن ارسالی شما برای سایت آینده عالی و زیبا بود می خواستم ببینم که آیا حضرت عالی وبلاگ اختصاصی داشته یا خیر ؟
متشکرم
۳ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۳۴ بֽظֽ | Reply
در جواب به مبهوت :
با تشکر
بنظر من بجای تفرق بهتر است به دنبال هم گرایی باشیم . بقول معروف : تا صدف قانع نشد , پر در نشد. اگر تلاش شود هر کس به همان وب سایت نزدیک به دیدگاهش اکتفا و از پراگنده کاری جلوگیری و باعث غنای هم آن تارنمای مورد علاقه اش شود فکر میکنم زودتر به تفاهم و آغاز مشارکت فعال برسیم.
باز از شما متشکرم.
۴ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۰۹ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/782