موضوع پرونده اين شماره (86/12/4)هفته نامه شهروند فرافكني يا همان سكه رايج سياست و غير سياست در ايران است. و اين يادداشت هم به همين مناسبت نوشته شده است.
با گذشت زمان دنيا كوچكتر و رابطهها نزديكتر ميشود، از اين رو نظارت بر امور عمومي و پرسشگري از قدرت نيز بيشتر ميشود. دولتها براي بقاي خود بيش از پيش نيازمند به اقناع افكار عمومي و گروههاي مختلف اجتماعي نسبت به عملكرد و سياستهاي خود ميگردند، از اين رو با استفاده از رسانههاي جمعي متوسل به اقدامات تبليغي و در مواردي بروز دادن واكنشهاي دفاعي ناهنجار ميگردند.
واكنشهاي دفاعي انواع مختلفي دارد، برخي موارد رايج آن در سياست شامل سركوبي، دلايلتراشي و نيز فرافكني هستند. اين روشها در بسياري از مواقع ميتوانند در كنار يكديگر و به صورت مكمل به كار گرفته شوند. ساختارهاي سياسي غير متكي به فرآيندهاي قانوني و مردمسالار، در اكثر مواقع، ابتدا دليلتراشي ميكنند، در مراحل بحرانيتر، فرافكني و دشمنتراشي ميكنند و در نهايت هم حربه سركوب را انتخاب ميكنند.
فرافكني كه نسبت دادن ناكاميها و ناآگاهيها و آرزوهاي ناپسند و عيبهاي خود به ديگران است، اگر چه يكي از شيوههاي رايج در سازوكار دفاعي سياسي در همه جوامع است، اما در كشورهاي توسعهنيافتهتر استفاده از اين سازوكار بيشتر مشاهده ميشود.
مقدمه فرافكني، معمولاً استعمال دروغ است. به اين معنا كه ابتدا با دروغ ميكوشند كه واقعيت ناخوشايند را انكار كنند و يا برعكس، امر خوشايندي را به دروغ جعل كنند. اين شيوه در مراحل اوليه كارساز است، مثلاً فساد و تورم و فقر را ميتوان در مراحلي ناديده گرفت و حتي آمار خلاف ارايه كرد، اما تورم امري خيالي و موهوم نيست كه بتوان براي هميشه آن را انكار كرد، بالاخره مردم هر روز و هر لحظه با خريد كالاها و خدمات مورد نياز خود سر و كار دارند و پول ورودي به جيبهاي آنان هم معمولاً ثابت و مشخص است، بنابراين هنگامي كه انكار اثرات خود را از دست داد، بايد راه توجيه را پيش گرفت، به قول معروف «رطب و يابس» را به هم بافتن براي توجيه ضعفها، شكستها و ناكاميها شروع ميگردد. اما روشن است كه كارآيي اين شيوه نيز محدود است، اينجاست كه شيوه عامهپسندتري مثل فرافكني انتخاب و عمل ميشود. ديگران، رقيبها، دشمنان، گروههاي موهوم، وجود توطئهگران، خارجيها و... انتخابهاي مناسبي هستند تا همه بدبختيها و مشكلات بر سر آنان آوار شود.
فرافكن ميكوشد كه تئوري توطئه را تقويت كرده و رواج دهد، انديشههاي كليشهاي را در مورد ديگران جا بياندازد، فرافكن به دليل موقتي بودن آثار شيوه فرافكني، به ناچار در پشت زور و اسلحه نيز سنگر ميگيرد، مشكل فرافكن در اين است كه ابتدا صرفا براي گمراه كردن مردم و افكار عمومي اين شيوه را به كار ميبرد، اما كمكم خود و طرفدارانش نيز به اين اتهامات معتقد ميشوند و آن را درست ميانگارند و همين امر موجب گير افتادن خودشان در تارهايي ميشود كه براي به دام انداختن ديگران تنيده بودند.
فرافكني يا ناشي از ترس است يا شيادي و كلاهبرداري و يا ناشي از هر دو. كسي كه ميترسد و اعتماد بهنفس ندارد، قدرت مواجهه با واقعيت و پذيرش آن را ندارد، به ناچار از روي ترس فرافكني ميكند. «زنو فوبيا» كه بيگانههراسي است نيز مصداقي از رفتار ناشي از ترس است كه متوجه بيگانه و دشمن ميشود. در مورد فرافكن "بيگانه" و "دشمن"، همان گروه غير خودي هستند، كه فرافكن سعي ميكند با محور قرار دادن خود و گروه طرفداراش، آنان را در ترسي دايمي از غير خود متحد نگهدارد و مشكلات و ضعفهاي خود را متوجه ديگران كند. فرافكن ميكوشد كه ميان خود و غير خود، تفاوتها و تمايزاتي را به نفع گروه خويش و عليه ديگري ايجاد كند، و رابطه گروه خود و ديگري را براساس نفرت و ترس شكل دهد. در اين حالت نفرت و ترس از گروههاي نزديكتر به خود بيشتر است تا از گروههاي دورتر.
فرافكني به واسطه شيادي و كلاهبرداري هم رخ ميدهد. فرافكن اين بار نه از روي ترس، بلكه كاملاً آگاهانه ميكوشد كه ديگران را گناهكار و مقصر جلوه دهد، تا بلكه در اين ميان مفري براي خود بيابد. ترجيح اين فرافكني بر قبلي در اين است كه فرافكن به دروغ بودن كار خودش واقف است و اگر ديگران را فريب ميدهد، در ابتدا خود را فريب نميدهد، اما مشكل اين نوع فرافكني هم در اين است كه به مرور زمان فرافكنها هم دروغهاي خود را باور ميكنند. در اين ميان بدترين و خطرناكترين نوع فرافكني از آن آدمهاي ترسو و شياد است، كه هيچ حد و حدودي را براي اقدامات آنان در اين راه نميتوان متصور بود.
فرافكن ترسو ميكوشد كه ترس خود را در زير پوششي از شجاعت و اعتماد بهنفس پنهان كند، اگر كسي شجاع باشد فرافكني نميكند و اگر هم چنين كرد، با شهامت همه موارد را صريح و شفاف بيان ميكند، اما كساني كه هر روز از گروههاي توطئهگر نام ميبرند، بدون آنكه ذكر نام كنند، كاري جز پوشاندن ترسشان در زير زرورق شجاعت انجام نميدهند. ترسوترينها هستند كه ادعاهاي مهم را به صورت گنگ و غير متعين عليه ديگران بيان ميكنند.
فرافكني وقتي كه هزينه چنداني نداشته باشد، به امري رايج تبديل شده و بنيان خوداصلاحگري را در فرد و جامعه از ميان برميدارد. در سطح اجتماعي، يكي از موثرترين راههاي افزايش فرافكني، فقدان رسانههاي آزاد هستند. در غياب چنين رسانههايي، فرافكني چنان رايج و شيرين خواهد شد، كه هيچ صاحب قدرتي حاضر به صرفنظر كردن از استعمال آن نخواهد بود. و به نظر من يكي از معيارهاي مناسب براي سنجش ميزان آزادي رسانهها، سنجش ميزان شيوع فرافكني در جامعه است.
نكته ديگري را هم بايد در نظر داشت. در جامعهاي كه پذيرش خطا از سوي سياستمداران يا صاحبان قدرت با هزينه زيادي مواجه شود، ميل و رغبت به استفاده از شيوه فرافكني هم بيشتر ميشود. در واقع كافي نيست كه هزينه فرافكني زياد شود تا افراد از بكارگيري اين شيوه پرهيز كنند، بلكه بايد هزينه پذيرش واقعيت و اقرار به خطا را نيز كم كرد، چگونگي موازنه اين دو هزينه است كه موجب شدت بكارگيري شيوه فرافكني ميشود. متأسفانه در جامعه ما هزينه پذيرش واقعيت و اقرار به خطا نيز براي سياستمداران و حتي افراد عادي زياد است و بايد در رسانههاي خود به اين مسأله بيشتر پرداخت شود. در جامعهاي كه گذشت و چشمپوشي و مدارا جايگاه موثري نداشته باشد، و پذيرش اولين خطاي هر فرد به معناي آخرين موقعيت او باشد، به طور طبيعي شاهد رواج شيوههاي توجيهگرايي، فرافكني و در نهايت سركوب هم خواهيم بود.