آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۴ اسفند ۱۳۸۶

بدترين‌ها ؛ ترسوهاي فريبكارند

با گذشت زمان دنيا كوچكتر و رابطه‌ها نزديكتر مي‌شود، از اين رو نظارت بر امور عمومي و پرسشگري از قدرت نيز بيشتر مي‌شود. دولت‌ها براي بقاي خود بيش از پيش نيازمند به اقناع افكار عمومي و گروه‌هاي مختلف اجتماعي نسبت به عملكرد و سياست‌هاي خود مي‌گردند، از اين رو با استفاده از رسانه‌هاي جمعي متوسل به اقدامات تبليغي و در مواردي بروز دادن واكنش‌هاي دفاعي ناهنجار مي‌گردند.
واكنش‌هاي دفاعي انواع مختلفي دارد، برخي موارد رايج آن در سياست شامل سركوبي، دلايل‌تراشي و نيز فرافكني هستند. اين روش‌ها در بسياري از مواقع مي‌توانند در كنار يكديگر و به صورت مكمل به كار گرفته شوند. ساختارهاي سياسي غير متكي به فرآيندهاي قانوني و مردم‌سالار، در اكثر مواقع، ابتدا دليل‌تراشي مي‌كنند، در مراحل بحراني‌تر، فرافكني و دشمن‌تراشي مي‌كنند و در نهايت هم حربه سركوب را انتخاب مي‌كنند.
فرافكني كه نسبت دادن ناكامي‌ها و ناآگاهي‌ها و آرزوهاي ناپسند و عيب‌هاي خود به ديگران است، اگر چه يكي از شيوه‌هاي رايج در سازوكار دفاعي سياسي در همه جوامع است، اما در كشورهاي توسعه‌نيافته‌تر استفاده از اين سازوكار بيشتر مشاهده مي‌شود.
مقدمه فرافكني، معمولاً استعمال دروغ است. به اين معنا كه ابتدا با دروغ مي‌كوشند كه واقعيت ناخوشايند را انكار كنند و يا برعكس، امر خوشايندي را به دروغ جعل كنند. اين شيوه در مراحل اوليه كارساز است، مثلاً فساد و تورم و فقر را مي‌توان در مراحلي ناديده گرفت و حتي آمار خلاف ارايه كرد، اما تورم امري خيالي و موهوم نيست كه بتوان براي هميشه آن را انكار كرد، بالاخره مردم هر روز و هر لحظه با خريد كالاها و خدمات مورد نياز خود سر و كار دارند و پول ورودي به جيب‌هاي آنان هم معمولاً ثابت و مشخص است، بنابراين هنگامي كه انكار اثرات خود را از دست داد، بايد راه توجيه را پيش گرفت، به قول معروف «رطب و يابس» را به هم بافتن براي توجيه ضعف‌ها، شكست‌ها و ناكامي‌ها شروع مي‏گردد. اما روشن است كه كارآيي اين شيوه نيز محدود است، اينجاست كه شيوه عامه‌پسندتري مثل فرافكني انتخاب و عمل مي‌شود. ديگران، رقيب‌ها، دشمنان، گروه‌هاي موهوم، وجود توطئه‌گران، خارجي‌ها و... انتخاب‌هاي مناسبي هستند تا همه بدبختي‌ها و مشكلات بر سر آنان آوار شود.
فرافكن مي‌كوشد كه تئوري توطئه را تقويت كرده و رواج دهد، انديشه‌هاي كليشه‌اي را در مورد ديگران جا بياندازد، فرافكن به دليل موقتي بودن آثار شيوه فرافكني، به ناچار در پشت زور و اسلحه نيز سنگر مي‌گيرد، مشكل فرافكن در اين است كه ابتدا صرفا براي گمراه كردن مردم و افكار عمومي اين شيوه را به كار مي‌برد، اما كم‌كم خود و طرفدارانش نيز به اين اتهامات معتقد مي‌شوند و آن را درست مي‌انگارند و همين امر موجب گير افتادن خودشان در تارهايي مي‌شود كه براي به دام انداختن ديگران تنيده بودند.
فرافكني يا ناشي از ترس است يا شيادي و كلاهبرداري و يا ناشي از هر دو. كسي كه مي‌ترسد و اعتماد به‌نفس ندارد، قدرت مواجهه با واقعيت و پذيرش آن را ندارد، به ناچار از روي ترس فرافكني مي‌كند. «زنو فوبيا» كه بيگانه‌هراسي است نيز مصداقي از رفتار ناشي از ترس است كه متوجه بيگانه و دشمن مي‌شود. در مورد فرافكن "بيگانه" و "دشمن"، همان گروه غير خودي هستند، كه فرافكن سعي مي‌كند با محور قرار دادن خود و گروه طرفداراش، آنان را در ترسي دايمي از غير خود متحد نگهدارد و مشكلات و ضعف‌هاي خود را متوجه ديگران كند. فرافكن مي‌كوشد كه ميان خود و غير خود، تفاوت‌ها و تمايزاتي را به نفع گروه خويش و عليه ديگري ايجاد كند، و رابطه گروه خود و ديگري را براساس نفرت و ترس شكل دهد. در اين حالت نفرت و ترس از گروه‌هاي نزديكتر به خود بيشتر است تا از گروه‌هاي دورتر.
فرافكني به واسطه شيادي و كلاهبرداري هم رخ مي‌دهد. فرافكن اين بار نه از روي ترس، بلكه كاملاً آگاهانه مي‌كوشد كه ديگران را گناهكار و مقصر جلوه دهد، تا بلكه در اين ميان مفري براي خود بيابد. ترجيح اين فرافكني بر قبلي در اين است كه فرافكن به دروغ بودن كار خودش واقف است و اگر ديگران را فريب مي‌دهد، در ابتدا خود را فريب نمي‌دهد، اما مشكل اين نوع فرافكني هم در اين است كه به مرور زمان فرافكن‌ها هم دروغ‌هاي خود را باور مي‌كنند. در اين ميان بدترين و خطرناك‌ترين نوع فرافكني از آن آدم‌هاي ترسو و شياد است، كه هيچ حد و حدودي را براي اقدامات آنان در اين راه نمي‌توان متصور بود.
فرافكن ترسو مي‌كوشد كه ترس خود را در زير پوششي از شجاعت و اعتماد به‌نفس پنهان كند، اگر كسي شجاع باشد فرافكني نمي‌كند و اگر هم چنين كرد، با شهامت همه موارد را صريح و شفاف بيان مي‌كند، اما كساني كه هر روز از گروه‌هاي توطئه‌گر نام مي‌برند، بدون آنكه ذكر نام كنند، كاري جز پوشاندن ترسشان در زير زرورق شجاعت انجام نمي‌دهند. ترسوترين‌ها هستند كه ادعاهاي مهم را به صورت گنگ و غير متعين عليه ديگران بيان مي‌كنند.
فرافكني وقتي كه هزينه چنداني نداشته باشد، به امري رايج تبديل شده و بنيان خوداصلاح‌گري را در فرد و جامعه از ميان برمي‌دارد. در سطح اجتماعي، يكي از موثرترين راه‌هاي افزايش فرافكني، فقدان رسانه‌هاي آزاد هستند. در غياب چنين رسانه‌هايي، فرافكني چنان رايج و شيرين خواهد شد، كه هيچ صاحب قدرتي حاضر به صرفنظر كردن از استعمال آن نخواهد بود. و به نظر من يكي از معيارهاي مناسب براي سنجش ميزان آزادي رسانه‌ها، سنجش ميزان شيوع فرافكني در جامعه است.
نكته ديگري را هم بايد در نظر داشت. در جامعه‌اي كه پذيرش خطا از سوي سياستمداران يا صاحبان قدرت با هزينه زيادي مواجه شود، ميل و رغبت به استفاده از شيوه فرافكني هم بيشتر مي‌شود. در واقع كافي نيست كه هزينه فرافكني زياد شود تا افراد از بكارگيري اين شيوه پرهيز كنند، بلكه بايد هزينه پذيرش واقعيت و اقرار به خطا را نيز كم كرد، چگونگي موازنه اين دو هزينه است كه موجب شدت بكارگيري شيوه فرافكني مي‌شود. متأسفانه در جامعه ما هزينه پذيرش واقعيت و اقرار به خطا نيز براي سياستمداران و حتي افراد عادي زياد است و بايد در رسانه‌هاي خود به اين مسأله بيشتر پرداخت شود. در جامعه‌اي كه گذشت و چشم‌پوشي و مدارا جايگاه موثري نداشته باشد، و پذيرش اولين خطاي هر فرد به معناي آخرين موقعيت او باشد، به طور طبيعي شاهد رواج شيوه‌هاي توجيه‌گرايي، فرافكني و در نهايت سركوب هم خواهيم بود.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

دانیال :

جناب عبدی سلام
به عنوان یک نوشته از سری نوشته های شما ، کاری قابل تحسین بود ، و به نکته ظریفی اشاره کرده اید. من البته پزشک هستم و مهندسی اجتماع نمی دانم و مطمئن نیستم که از ترمینولوژی پزشکی بتوان برای توصیف اختلالات اجتماعی بشود استفاده کرد ، ولی اگر چنین باشد ، باید عرض کنم در روانپزشکی ، فرافکنی یا برون فکنی ، یک مکانیسم ناخودآگاه از سری مکانیسم های دفاعی ست ، که البته استفاده ش نشان بیماری نیست ، بلکه استفاده مداوم و بی رویه ش بیانگر یک اختلال می شود ، همان طور که شما در مطلب تان اشاره کرده اید ، وقتی فردی برای توجیه روزمره ترین مسایل روی به فرافکنی بیاورد ، احتمال بسیار زیاد مشکلی دارد. حالا انطباق ش با یک اجتماع بر عهده خود شما...
شاد باشید

۴ اسفند ۱۳۸۶ ۷:۰۷ بֽظֽ | Reply

babak :

يكي از موثرترين راه‌هاي افزايش فرافكني، عدم وجود رسانه‌هاي آزاد هستند.

۴ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۴۱ بֽظֽ | Reply

مجتبی :

به همین خاطر می گویند : و مکرو و مکر الله والله خیر الماکرین
کی فکر میکرد , اینجور در حرفها و مکرهای خودشان گیر بیفتند که با وجودیکه برخی از آنها از ته دل آرزو میکنند و میخواهند به نوعی از شر آن سالها اولیه راحت شوند ولی هرکار که میکنند چون هنوز مکر و حیله در آن تعیین کننده است نمیشود و کارها بدتر و بدتر ....

۴ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۳۱ بֽظֽ | Reply

:

بنظر شما از کجا باید شروع کرد تا شاهد : " متأسفانه در جامعه ما هزينه پذيرش واقعيت و اقرار به خطا نيز براي سياستمداران و حتي افراد عادي زياد" نباشد ؟
و چگونه بايد در رسانه‌هاي خود به اين مسأله بيشتر پرداخته شود؟ کدام رسانه ی خودمان؟
و چگونه میتوان در جامعه‌اي كه گذشت و چشم‌پوشي و مدارا جايگاه موثري در بین افراد نداشته ، و پذيرش اولين خطاي هر فرد به معناي آخرين موقعيت او بشمار میرود ، این سیکل را از بین برد؟
و در نهایت بنظر شما چگونه و با چه عملی میتوان جلوی رواج شيوه‌هاي توجيه‌گرايي، فرافكني و در نهايت سركوب را در جامعه ی بیمار گرفت؟
آیا بهتر نیست در همین سایت پستی را اختصاص دهید که همه برای شروع بازسازی از اشتباهات شخصیی خود گویند و به نوعی با اینکار از کرده های خود دوری , خطاهای گذشته ی خود را بپذیرند تا که کم کم این خصیصه نیکو را به میان افراد دیگر ببریم؟
اگر از این اعتراف های ما , گربه های منتظر لب حوض و کسانی که خود بزرگترین اشتباهات را کرده و میکنند بل بگیرند مثل همیشه چی؟

۴ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۵۳ بֽظֽ | Reply

:

ژنرال «ديويد پترائوس» در مصاحبه با اين روزنامه در پاسخ به اين سوال كه آيا هيچ برنامه‌اي براي ديدار با رئيس جمهور ايران در ديدار ماه آينده ميلادي وي از عراق داريد گفت: ما قطعا مايل به گفت‌وگو هستيم.

به گزارش فارس، وي افزود: «ما تمايل داريم تا برخي مواردي را كه از آن اطلاع داريم به آنها گوشزد كنيم.»

اين مقام ارشد ارتش آمريكا در عراق همچنين در پاسخ به اين سوال كه اگر نوري المالكي، نخست‌وزير عراق از شما براي ملاقات با احمدي‌نژاد دعوت كند چه پاسخي خواهيد داد، گفت: «فكر مي‌كنم اين چيزي است كه من درباره آن فكر خواهم كرد و مسلما درباره آن با مقامات واشنگتن بحث خواهم نمود.»

وي افزود: «تصور مي‌كنم آنچه ما واقعا مايليم داشته باشيم، گفت‌وگوهايي معني‌دار است، نه فقط يك ملاقات و احوالپرسي.»
پترائوس همچنين درباره جنگ ايران و عراق به خبرنگار «تايمز» گفت: «آنها درد و رنج ناشي از جنگ ايران و عراق را به خاطر دارند و علايق مشترك و نقاط اختلاف خود را مي‌شناسند، اما به داشتن رابطه‌اي سازنده نيز تمايل دارند.»

فرمانده نيروهاي آمريكا در عراق تصريح كرد ايران همسايه هميشگي عراق خواهد بود و بنابراين فكر مي‌كند تهران و بغداد خواهان رابطه‌اي هستند كه منافع مشترك را ترغيب كرده و فعاليت‌هاي ضدانساني را متوقف سازد.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۴۴ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

1-
من كه هميشه در سياست به خيلي چيزها بدگمان هستم از خود مي پرسيدم رفتن سراسيمهء مقامات رسمي ايران به مصر و رسيدن به حضور حسني مبارك خائن، همان وارث قرار داد ننگين كمپ ديويد و متحد ششدانگ امريكا در منطقه(با سند منگوله دار) و دوست خانوادگي پهلويها و غيره و غيره چه معنائي دارد؟
گزارش البرادعي مصري را كه شنيدم شمم خبر دار شد كه نكند اين به ان و ان به امريكا ربط داشته باشد!
2-
چندي قبل با خود مي گفتم رفتن بالاترين مقام اجرائي ايران به عراق تحت اشغال امريكاي جنايتكار و خون اشام چه معنائي دارد؟
تا جائي كه امروز مصاحبهء فرماندهء يانكي ها در عراق را با همان ادبيات معروف امريكائي خواندم به اين مضمون كه هنوز افتخار نداده است كه با ايشان ملاقات كند اما
امروز كه از جشن هسته اي خبر دار شدم و شيريني پخش كردن و نماز شكر خواندن را شنيدم گفتم لابد تشرف به عتبات عاليات و سجدهء شكر بجاي اوردن در رواق متبركه عامل اين تصميم بوده است.
3-
هيات حاكمهء امريكا مذاكره با ايران را قدغن كرده است !
نامه هاي رئيس جمهور ما را هم كه جواب نداد و هر چه تعريف مفت و مجاني هم از جورج بوش و امريكا و چه و چه هم كه شد دود شد و به اسمان رفت ، هيچ كه در سازمان ملل يك منشي يك لاقبا راهم پاي نطق رئيس جمهورمان ننشاندند و......... با اين وجود چرخهاي طياره دولت ايران در سوئيس به زمين نشست و در داوس وزير خارجهء ايران با مشاور ارشد رئيس جمهور در يك طرف و نمايندهءامريكا در سازمان ملل در طرف ديگر گفتند و شنيدند بي انكه اسم مذاكره داشته باشد و نه در پشت درهاي بسته و پستوهاي تاريك كه در برابر دهها دوربين تلويزيون تا مبادا موجب گمان و وهم گردد و وسواسان خناس در ايمان مؤمنين خللي وارد كنند.
4-
با همهء اينها بازهم دل من رضا نمي دهد و مي گويم اين قضيه يك جايش حسابي مي لنگد . هشدار كهنه جاسوس سرخها(اقاي پوتين) هم اگر نبود بازهم مطمئنم كاسه اي زير نيم كاسه است.
همان گمان مشكوك و بدبينانهء من مي گويد كه بايد به مسجد برويم و نماز بخوانيم ولي نماز ايات!
اميدوارم در حدسياتم اشتباه كرده باشم و دقت گمانه هايم به اندازهء دقت سازمان هواشناسي باشد و در ايندهء نزديك از خسوف و كسوف و سيل و زلزله هم خبري نباشد.


۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۳۹ قֽظֽ | Reply

میثم :

اولین خطا! جناب عبدی شوخی میفرمایید!؟
......................................................
عبدي:
بله اشكال وارد است.منظورم اولين پذيرش خطاست كه خوشبختناه رخ نمي‌دهد.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۰۵ قֽظֽ | Reply

Amin :

Dear Mr. Abdi
Ba Salam,
I am really amazed when I watch all these propaganda in Iran about our victory! after recent atomic agency report. On the other hand, American and European refer to the same report and ask for new UN resolution against Iran.


۵ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۰۸ قֽظֽ | Reply

بابک خرمدین :

با سلام
خواشمندم بدون فرافكنی جواب من -يك جوان 19 ساله ايرانی- رابدهيد.......
....................................................
عبدي:
حالا من جوابي هم بدهم چكونه در اين مورد خاص م فهميد كه مطابق واقع هست يا نه.از طرف خودم مي گويم نه.



۵ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۴۷ قֽظֽ | Reply

محسنی :

جالب بود. ریشه این آفت فرافکنی را در حرف های ابتداي انقلاب نیز می توان جست. آنجا که تمام ناکارآمدی ها و شکست ها و کمبودها را با وجود ریشه های داخلی انکار می کرد و به توطئه های غرب و شرق نسبت داده مي‌شد. منکر توطئه نباید شد، اما سیستمی که به جای عیب یابی داخلی تمام توجه خود را صرف نسبت دادن بدبختی ها به اجانب کند، به همین روزی دچار می شود که ما شده ایم.
آن موقع نمی شد چندان خرده گرفت. جنگ بود . این مشکل چندان بزرگ نبود. اما بعد از صلح هم کاری از پیش نرفت و هنوز هم بسیاری از بدبختی ها را از چشم امریکای جهان خوار و لابی صهیونیستی می بینند و گرانی مسکن و قطع گاز را به دست های نامرئی خارجی نسبت می دهد.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۳۰ قֽظֽ | Reply

هموطن :

سلام آقای عبدی و تشکر همیشگی از شما بابت امکان تبادل نظر بین هموطنان.
نوشته اید "در سطح اجتماعی یکی از موثرترین راه های افزایش فرافکنی وجود رسانه های آزاد هستند." فکر نمی کنید برعکس باشد؟
.............................................................
عبدي:
عدم آن جا افتاده اصلاح مي‌شود از سياق نوشته روشن است.ممنون از تذكرتان.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۰۷ قֽظֽ | Reply

جاويد :

اول --- لطفا اين جمله را اصلاح كنيد ،فكر كنم اشتباهي تايپ شده :
"در سطح اجتماعي، يكي از موثرترين راه‌هاي افزايش فرافكني، وجود رسانه‌هاي آزاد هستند."
در اين جمله فكر كنم عدم وجود درست باشد.

دوم--- يكي از بدترين خصلتهاي نسل شما آرمانگرايي است.اين آرمانگرايي شما جامعه را به سمت صفر و يا يك برده و محدوده خاكستري انسانها را خيلي كم كرده است.به همين خاطر است كه جامعه به حالتي دو قطبي تبديل شده است ، كه انسانها يا خوب هستند و يا بد.يا ديو هستند و يا فرشته.در صورتيكه همه ما مي دانيم كه در وجود همه انسانها خوبي و بدي وجود دارد.اين است كه در حوزه فردي تمام انسانها به لطايف الحيلي سعي مي كنند كه از محدوده يك خارج نشوند ، چون بلافاصله در محدوده صفر مي افتند.اتفاقا موفقيت افرادي چون فاطمه رجبي نيز در همين است.چون براي تخريب كسي در چنين جامعه اي فقط كافي است كه ثابت كني آن فرد يك نيست.و براي ثابت كردن اين نكته كه كسي يك نيست دلايل زيادي وجود دارد.وقتي ثابت كردي كه كسي يك نيست نگاه جامعه به شكلي است كه آن فرد را صفر مي بينيد و اينگونه نيست كه قبول كند كه انسانها در سطحي خاكستري هستند و كسي كه يك نيست لزوما صفر هم نيست.به خاطر همين نكته است كه در اجتماع ما قبول اشتباه براي انسانها حتي در حوزه فردي نيز سخت است و افراد به سختي اشتباه خود را مي پذيرند.

سوم --- در باب فرافكني همانگونه كه خود نيز اشاره كرده ايد ، عدم آزادي است كه امكان مي دهد صاحبان قدرت به اين حيله متوصل شوند.اصولا آزادي بستر تمام پيشرفتهاست.آزادي است كه امكان خودترميمي و به قول شما خوداصلاح گري را به سيستم مي دهد.
ولي من فكر مي كنم كه تا زمانيكه ساختار قدرت در جامعه درست نشود ، تمام اينگونه موارد(فرافكني ، عدم آزادي و.....) حاصل خواهد شد.به عبارتي شما نمي توانيد در جامعه اي كه ساختار قدرت در آن درست نيست ، بياييد و راه فرافكني را سد كنيد و از اين طريق بتوانيد ساختار قدرت را درست كنيد.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۰۲ قֽظֽ | Reply

امیر :

مهم ملت شریف ایران است که ظرفیت پذیرش دروغ، فراافکنی و سرکوب را الی ما شاء الله دارند.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۴۴ قֽظֽ | Reply

پاک نژاد :

با سلام حضو ر جناب آقای مهندس عبدی
می خواستم با توجه به گزارش جدید البرادعی و تبلیغات بسیار گسترده جمهوری اسلامی ایران بویژه جناب رئیس جمهور که مجددا ان را یک پیروزی بسیار با اهمیت تر از ملی شدن صنعت نفت می داند و اصولا شرایط اینده کشور با توجه با ین گزارش تحلیلی ارائه بفرمایید؟
........................................................
عبدي:
خوب از جمله موارد مصداق موضوعات سياسي است كه بحث نشود بهتر است.اما از يك وجه براي انتخابات اين آتش تهيه را فرستاده‌اند و از سوي ديگر راحت كردن ذهن مردم از تبعات اقدامات بعدي عليه ايران



۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۴۴ قֽظֽ | Reply

حبیب ـت :

با سلام!
در همین آسکاندیناوی، مدل بهترین دموکراسی دنیا، اگر نگاه تیز و نقاد مطبوعات آزاد ، رقابت تحزبی، نظارت و پاسخ خواهی نهاد های مدنی آزاد نباشد و سرانجام و مهمتر از همه و به تبعیت از وجود پیش گفته ها، سیستم قضائی سالم و مستقل نباشد، در عرض یک یا دو دهه، و علیرعم رشد اخلاقات دموکراتیک و مدنی و نهادینه شدن این اخلاقیات در شخصیت فردی آحاد جامعه، این جوامع هم مثل ایران اسلامي ما خواهند شد! و فرا فکنی و نقد گریزی و انتقاد نا پذیری،الگو و اسلوب رفتاری مردم خواهد شد.


۵ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۴۸ بֽظֽ | Reply

ahmad :

چناب عبدی سلام
نوشته شما صدای حقیقت است ودعای خیر من بدر قه راه آن ها باد که عافیت و مزد سکوت وکرنش بدور انداخته وآرام نمی گیرید.
این نوشته صدای در گلو خفته وتسلیم سکوت شده انبوه مردمی است که می فهمند واز ترس داغ ودرفش ساکتند. مردمی که در هیاهوی تبلیقات گروهی سر بزیر برف کرده ولباس شیر پوشیده نگران آینده کشورند..آن ها که از درآمد نفتی که در دانش و کشف واستخرا ج آن سهمی نداشته اند فربه شده... و بی خدمتی سرود پیروزی سرداده اند ونمایش قلدری بر پاداشته و..مردمان را عوام کالانعام پنداشته اند چرا به اطراف خود نمی نگرند ؟.

ان چنان بر گردش اوضاع بیمناکم که دلم نمی خواهد این گفته دانای توس که بزرگترین ایرانیان است تحقق یابد که
چو تیره شود مرد را روزگار
همه آن کند کش نیاید به کار

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۰۲ بֽظֽ | Reply

محسن :

سلام

شاید یکی از مصادیق فر افکنی وترس داشتن از حریف سخن آقای با دامچیان باشد که پیروزی دوم خردادیها را موجب خوشحالی بوش وصهیونیستها می داند که اگر درست باشد باید گفت برای رسیدن به کمتر از اب دماغ بز(تعببیرامام علی (ع) در وصف کل حکومت نه حتی قسمتی از ان)در پی شکست اخیر وترس از شکست مجدد حرف شیطان بزرگ را هم قبول دارد وهم به آن استنادمیکند!عجب اصولی را ایشان در کارنامه اصولگرایی دارد فاین تذهبون


۵ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۳۲ بֽظֽ | Reply

ض. گرگانی :

جناب عبدی به گمان حقير نکته‌ای را از قلم انداخته‌ايد.
انگيزه به فرافکنی علاوه بر ترس و شيادی و عدم وجودِ رسانه‌های آزاد ريشه در ناآگاهی شنوندگان و به نوعی پذيرندگان فرافکنی نيز دارد.
در جامعه‌ای که دروغ آن هم از نوع شاخ‌دارش يا پذيرفته می‌شود و يا به ديده‌ی اغماض نگريسته، خود به خود تعداد دروغ‌پردازان نيز بيشتر می‌شود.
نکته‌ی اسف‌بار در آشکار بودن برخی دروغ‌ها و به عبارتی ديگر «وقيحانه» بودن آنهاست. هنگامی که جامعه به اين سطح از بی‌اخلاقی و پلشتی واکنشی نشان نمی‌دهد و «واکسينه» می‌شود، می‌توان دريافت که اوضاع خراب اندر خراب اندر خراب است. به نظر شما اين فروپاشی اخلاقی مقدمه‌ای برای فروپاشی اجتماعی در آينده‌ای نزديک نخواهد بود؟

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۴۷ بֽظֽ | Reply

پرويز پدرام :

اينجا برخي ها جشن هسته اي گرفته اند ولي نيويورک تايمز نوشته است:
"آژانس بين المللي انرژي هسته اي روز جمعه اظهار داشت که براي اولين بار مدارکي را به ايران نشان داده است که بصورتي قوي حاکي از آن است که ايران تکنولوژي هائي را براي ساخت سلاح هسته اي مورد آزمايش قرار داده است".

http://www.nytimes.com/2008/02/23/washington/23nuke.html?_r=1&ref=middleeast&oref=slogin
..............................................
عبدي:
البته ايران هم بكلي آنها را تكذيب كرده است.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۴۷ بֽظֽ | Reply

صمد :

یکی از نمونه های بارز این مقاله , زاویه ی دید سر دبیر روزنامه کیهان و سیاست حاکم بر آن روزنامه , که به طور مرتب و مکرر مسایل و مشکلات ناشی از تصمیمات و مسؤلیتهای آقایان پشت سر و کنار خود را فرافکنی نموده و وارونه می نماید..... می باشد.
بد نیست برای نمونه سرمقاله امروز روزنامه ی دولتی کیهان و طرز نگاه ایشان را مورد بررسی کمی دقیقتری (برای طی طریق دگرگونه در آینده ) قرار دهیم.


روزنامه کیهان , امروز در سرمقاله اش به قلم سر دبیرش بعنوان متفکر و خط دهنده ی و دنبال کننده ی خط حاکمیت نوشته:


""يادداشت امروز، اگرچه نيم نگاهي به پيروزي هسته اي اخير دارد ولي موضوع اصلي آن چالش هسته اي كشورمان نيست، بلكه دو ديدگاه متفاوت- و گاه متضاد- درباره چگونگي برخورد با دشمنان بيروني را مي كاود و اين كه كداميك از اين دو ديدگاه تامين كننده منافع ملي است و آسايش و امنيت مردم را در پي دارد، نرمش در مقابل زورگويي دشمنان بيروني و يا ايستادگي و مقاومت در برابر باج خواهي آنان؟""


(صمد: ضمن موافقت با این قسمت از دیدگاه نویسنده , بررسی این دو دیدگاه , فکر میکنم اگر همه , به نوعی از زاویه ی خود بصورت عمیق و همه جانبه این دو دیدگاه قدیمی ( خیر و شر) را تحلیل کنند و تحلیل شود , مخصوصا در آستانه ی انتخابات پیش رو بسیار برای آینده مهم باشد تا برای همگان بدرستی و شفافی دانسته شود که دیدگاه های خیر و شر همیشه متفاوت چگونه رنگ زندگی بشر را تغییر داده و تغییر میدهند...)


""ديدگاهي كه نرمش در مقابل دشمنان بيروني را پيشنهاد مي كند، آن را تامين كننده امنيت و آرامش مردم مي داند و به زبان امروزي همان فرمول ديروزي «مقابله مشت و درفش» را پيش كشيده و نتيجه مي گيرد كه پايان اين تقابل، شكست سخت مشت از درفش خواهد بود! اين ديدگاه در دوران جنگ تحميلي نيز از سوي برخي گروهها و جريانات سياسي به تلويح و يا به تصريح مطرح مي شد."


(صمد: بالاخره در جنگ عراق و ایران , این مشت بود که پیروز شد یا درفش؟ در تعجبم چرا سر دبیر پر نفوذ روزنامه ی کیهان به این راحتی , حتی راحت تر از آب خوردن قدیم , پایان استخوان لای زخم جنگ را فراموش ... و واقعیت را وارونه و دگر گونه جلوه داده است؟ در حیرتم که این تفکر در پی این فرافکنی یا وارونه جلوه دادن تجربیات تجربه شده ی گذشته , به دنبال اثبات چه موضوع خلاف دیگرییست؟)


"" به عنوان مثال نهضت آزادي با انتشار جزوه اي نزديك به 20صفحه و با عنوان «پايان عادلانه جنگ بي پايان» حضرت امام(ره) و رزمندگان اسلام را به كوتاه آمدن در مقابل رژيم بعثي عراق دعوت مي كرد و با اشاره به حمايت آمريكا از صدام نوشته بود، همانگونه كه فرار آهو در مقابل حمله شير و پلنگ قابل ملامت نبوده و حركتي پذيرفته شده است، دست كشيدن ايران از ادامه جنگ با عراق نيز نه فقط اقدام ناپسندي نيست، بلكه مانند فرار آهو از مقابل شير حركتي پسنديده و منطبق با نرم و ناموس خلقت نيز هست!


( صمد: خوب ! این پیشنهاد که در نهایت , بجای زمان اقتدار , در بدترین زمان , انجام شد , اینطور نیست؟ پس سردبیر روزنامه کیهان به چه نیتی , واقعیتی به این مسلمی و واضحی را وارونه جلوه میدهد؟...سرمقاله را ادامه میدهیم بلکه متوجه شویم .)


"" نهضتي ها اين واقعيت را به عمد ناديده مي گرفتند كه آمريكا و متحدانش در حالي به ايران اسلامي حمله آورده و ارتش بعثي را براي يورش به كشورمان تجهيز كرده بودند كه به تازگي ايران، انقلابي پيروز را پشت سر نهاده و سر جنگ و ستيز با هيچ كشوري، مخصوصا همسايگان مسلمان خود را نداشت و اگر ايستادگي مردم و رزمندگان اسلام نبود نه از ايران اثري مانده بود و نه از ايرانيان.


(صمد: طبعا دفاع اوليه جاي خود دارد اما در ادامه از کجا معلوم؟ از کجا معلوم اگر راه معقولانه و مبتنی بر قانون بین المللی و ایجاد اجماع صورت گرفته بود , وضعیت ایران و ایرانی بهتر از امروز نبود؟ .
بقیه سر مقاله ی سر دبیر پر قدرت کیهان را خود دنبال کنید که ببینید این دیدگاه و تفکر خطرناک و پر آسیب در ادامه ی خود دوران اصلاحات و دوران حاضر و برخورد با مشکل غنی سازی را چگونه بر مردم تحمیل میکند .....
باشد که با بررسی دیدگاه های خطرناک پیرامون , و دوری گزیدن آگاهانه از آنها راه آینده با دقت و وسواس بیشتری با احتیاط و عاقلانه طی گردد.
انشالله)

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۳۳ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی - فرافکنی جاوید :

مسلما همه مصادیق این مقاله متوجه سیاستهای حاکم نیست و میتوان رگه های آن را بین خود نیز دید.
بهتر است ضمن همه جانبه نگری و محصوصا سالم سازی راه آینده , این گونه فراافکنی های خطرناک را بین خود نیز ببینیم و از همین اکنون جلوی رشد و ترویج آن را بگیریم.
مثلا دوست عزیزمان جاوید , هنوز با آنهمه استدلال و حرف و حدیث در پستهای قبل , از خر شیطان محکوم کردن نسل گذشته پایین نیامده و هم چنان نسل گذشته را ( آنهم بصورت یک مجموعه یکدست !!) محکوم میکند .
جالبتر اینکه .... خود در خلال نوشته ی او ببینید:
يكي از بدترين خصلتهاي نسل شما آرمانگرايي است.اين آرمانگرايي شما جامعه را به سمت صفر و يا يك برده و محدوده خاكستري انسانها را خيلي كم كرده است.به همين خاطر است كه جامعه به حالتي دو قطبي تبديل شده است ، كه انسانها يا خوب هستند و يا بد.يا ديو هستند و يا فرشته.در صورتيكه همه ما مي دانيم كه در وجود همه انسانها خوبي و بدي وجود دارد.اين است كه در حوزه فردي تمام انسانها به لطايف الحيلي سعي مي كنند كه از محدوده يك خارج نشوند ، چون بلافاصله در محدوده صفر مي افتند( پایان نقل قول)
حال باید از جاوید پرسید:
پس چرا خود شما نسل گذشته را فقط صفر می بینید؟
چگونه میتواند رطب خورده منع رطب کند؟
پایان کامنت جاوید بعنوان یکی از دیدگاه های منتظر فرصت برای جلوه گری در موقعیتهای آینده قابل توجه است ؛ باشد که با توجه به همه جانبه نگری از اصلاح این تفکرات خود بین و یک جانبه نگر نیز غافل نمانیم.
با هم بخوانیم:
جاوید: در باب فرافكني همانگونه كه خود نيز اشاره كرده ايد ، عدم آزادي است كه امكان مي دهد صاحبان قدرت به اين حيله متوصل شوند.اصولا آزادي بستر تمام پيشرفتهاست.آزادي است كه امكان خودترميمي و به قول شما خوداصلاح گري را به سيستم مي دهد.
ولي من فكر مي كنم كه تا زمانيكه ساختار قدرت در جامعه درست نشود ، تمام اينگونه موارد(فرافكني ، عدم آزادي و.....) حاصل خواهد شد.به عبارتي شما نمي توانيد در جامعه اي كه ساختار قدرت در آن درست نيست ، بياييد و راه فرافكني را سد كنيد و از اين طريق بتوانيد ساختار قدرت را درست كنيد.( پایان نقل قول)

ولی بنظر من تا ساختار تفکر افراد درست نشود , تمام اینگونه موارد ( فرافکنی و نمام تقصیرات را به دوش نسل گذشته انداختن و عدم پاسخ به سؤالات ...) حاصل نخواهد شد
به همین دلیل به توصیه جاوید باید عمل کرد( حتی اگر با خود دیدگاه جاوید باشد !!) و راه فرافکنی آنها را در هر جا سد نمود باشد که از اینطریق , گفتگو و سؤال و انتقاد و .... گفتگو و سؤال و انتقاد ....بتوان ساختار فکر افراد و البته بعد از آن قدرت را در آینده درست کرد....

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۵۴ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب آقای عبدی عزیز با سلام
در روزهای پایانی سال 1386 انتظار این است که رئیس جمهور پاسخگوی مشکلات یکسال گذشته مانند تورم و گرانی اثرات سهمیه بندی بنزین مشکل قطع گاز در بسیاری از نقاط سردسیر کشور و علل آن باشند. اما ظاهرا همه راهها به انرژی هسته ای ختم میشود .
گزارش البرادعی گزارشی است مانند گذشته دو پهلو که تمایل به محکومیت ایران در آن بیشتر است از تائید اقدامات ایران . اما ظاهرا آقایان تصور میفرمایند ما در جهل مطلق قرار داریم.

رحمت

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply

amir irani nejad :

Salam:
Dear Abdi ever since post revolution when it comes to manage the government and its relationships with its own people we've been witnessing xenophobia that has been inserted as the doctorine by the previous and the current president for different purpose. Fear of the Great Saten, Israel and Saddam for the big portion of this past thirty years, and now fear of corrupted individuals who are very influential, yet at the same time they were the founding fathers of the revolution. This president and all his suppoters will go down in history as the people whom we can call the untouchables. On the very shiny day he comes out before his comrades and accuses others as criminal wrong doers, financial corrupts and political embezzelers, and the funny thing is that no one files any charges against him. Ok so what we know for fact that the president job in Iran is not a serious position, but at the same time could be a fulfilling one. For instance the fourth pesident was very powerful but was he Xenophobic free? Of cource not. Our governing system is built to be Xenophobic because it isn't a democrocy promotor. He knows for fact that he is in a verge of downfall and at the same time he believes in monopoly. His main policy is to stop the implementation of the application of democrocy with all costs, and no one is apt to stop him. Are not we xenophobes ourselves? Forgive me again I'm away from my desk top.


۵ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۲۱ بֽظֽ | Reply

افروز :

بالاخره ستاد ائتلاف اصلاح طلبان که قبلا مدعی شده بودند که در صورت موثر بودن شرکتشان در نتایج نهایی انتخابات در آن شرکت میکنند با صدور بيانيه اي تصريح كردند كه اصلاح طلبان بنابر "مصلحت" در عرصه انتخابات حضور خواهند داشت.


آقای عبدی , مگر چند سال میشود در مقابل انحرافات عینی و ملموس سکوت کرد و بنا به مصلحت هیچ سیگنال و عکس العمل قابل توجهی به طرف چشم و گوش و قلب بسته نشان نداد ؟

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۰۴ بֽظֽ | Reply

وقتی مردم بی چاره اند چه؟ :

حجت الاسلام مجيد انصاري:
اگر حاكم اسلامي از سوي مردم مورد پذيرش قرار نگرفت مردم معصيت كارند و حكومت مستقر شده نيز مشروعيت ندارد

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۰۶ بֽظֽ | Reply

چه کسی قضاوت خواهد کرد؟ :


آيت الله هاشمى رفسنجانى در اجلاس مجلس خبرگان رهبري:
انتخاباتى رقابتى ، پرشور و حداکثرى خواهيم داشت

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۱۰ بֽظֽ | Reply

:

دکتر محمود احمدى‌نژاد رئيس جمهور درگفتگو با شبکه يک سيما:
خط قرمز ما حقوق ملت ايران است


آقای عبدی ؛
پس چرا وقتی در مورد تصمیمات مهم و یا عملکردهای اشتباه مسؤلان حرفی گفته میشود , گوینده دستگیر میشودو ....
پس چرا دانشجویان هنوز در زندانند؟
پس چرا ......

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۱۴ بֽظֽ | Reply

:


فریب مردم برای گرم کردن تنورانتخاباتی,
جشن و پایکوبی ,
برای کدام عقب نشینی اتمی است؟

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۵۲ بֽظֽ | Reply

سکوت هر مسلمان ...... :

حجت السلام سیدحسن خمینی نوه آیت الله خمینی، با شبکه تلویزیونی "العربیه" مصاحبه ی همه جانبه ای کرده و نقطه نظراتی را مطرح کرده که از نظر انسجام، شیوه استدلال و روش دیپلماتیکی که در آن به کار برده، به مراتب پرقدرت تر و منسجم تر از مصاحبه های شعاری و جنجالی است که دولتمردان کنونی می کنند...
یکی از این استدلالات اینگونه است:


سکوت و آرامش
همیشه عامل بقا نیست
زمینه ساز سقوط هم می تواند باشد.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۵۸ بֽظֽ | Reply

فرهود :

ستادکل نیروهای مسلح , با صدور پیامی که آن را سرلشکر فیروز آبادی رئیس این ستاد امضاء کرده، گزارش اخیز آژانس انرژی اتمی را یک پیروزی بزرگ اتمی تلقی, آن را به آقای احمدی نژاد, مسؤل ظاهری این پیروزی تبریک گفته است!


در پیام ستادکل نیروهای مسلح و شخص آقای فیروز آبادی به رییس جمهور آمده است:

" با کمال افتخار پیروزی بزرگ ایران در موضوع انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای که در گزارش دیروز محمد البرادعی مدیرکل آژانس بین المللی انرژی هسته‌یی تجلی یافت و محصول درایت و رهبری حکیمانه‌ی رهبر فرزانه انقلاب و مواضع انقلابی و استقامت جنابعالی بود را صمیمانه به شما و همکاران دانشمند و تلاشگر شما در دولت و سازمان انرژی هسته‌ای ایران و نیز به دانشمندان سخت‌کوش و متدین انرژی هسته‌ای تبریک می‌گوییم. "

آقای مهندس عبدی , فکر میکنید اگر گوش دشمن کر , قطعنامه ی سومی بر پایه ی این گزارش آژانس و پیروزی مقامات مسؤل صادر شود , آقایان چگونه این پیروزی را باز بینی خواهند کرد؟ آیا باز همچون همان استدلال پیروزی جنگ با عراق؟

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۱۴ بֽظֽ | Reply

چرا نباید شیرینی دولتی پخش شود؟ :

وقتی:
رئيس جمهور در پيامى پيروزى تاريخى ملت شريف ايران در بزرگترين رويارويى سياسى با قدرت هاى سلطه گر پس از پيروزى انقلاب اسلامى در موضوع مهم هسته اى را به رهبر معظم انقلاب تبريک گفت. دراين پيام آمده است: اطمينان مى‌دهم که ملت عزيز و فرزندان انقلابى شما در دولت جمهورى اسلامى همچنان مصمم و متحد و بدون توجه به هياهوى بدانديشان در دفاع از آرمان‌هاى بلند انقلاب اسلامى و تا تحقق کامل همه آنها ايستاده‌اند و هر روز با نشاط‌تر، با انگيزه‌تر و مستحکم‌تر در همه ميدان‌هاى علمي، سياسي، اقتصادى و فرهنگي، حضورى سرنوشت‌ساز خواهند داشت.
؟

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۱۹ بֽظֽ | Reply

واقعا اینطور است؟ :

رئيس جمهور گفت: پيروزى هسته‌اى صدها برابر از ملى شدن نفت با ارزش تر است.
به گزارش فارس، محمود احمدى‌نژاد رئيس جمهورى اسلامى ايران در گفتگو با شبکه يک سيماى جمهورى اسلامى ايران گفت: از نظر ما مسئله هسته‌اى تمام شده تلقى مى‌شود و اتفاق بزرگى در پرونده‌ هسته‌اى افتاد که صدها برابر به ملى شدن نفت مى‌ارزد.
وى افزود: در مسئله ملى شدن نفت ما بر منابع نفت مسلط شديم اما آنها بدل زدند اما در پيروزى اخير هسته‌اى با پيشرفتى که حاصل شده ايران را 100 پله بالا برد و جز پنج شش قدرت هسته‌اي جهان قرار داد.

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۲۱ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

با سلام
به نظر شما علت استفاده از دروغ های عجیب و غریب چیست؟ به هر حال از منظر یادداشت شما این دروغ ها به امید پذیرفته شدن بیان می شوند و اگر چنین است مثلا چه لزومی داشت در آن برنامه زنده بفرمایند غربیها می خواستند در ازای تعلیق دایمی نمایندگانی برای آموزش اینترنت به مردم به ایران بفرستند. در طول این دو سال از این دست دروغ ها بسیار گفته شده که نوعی توهین به شعور مخاطب تلقی می شود. آیا شما دلیلی برای چنین دروغ ها و ادبیاتی به نظرتان می آید؟

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۰۳ بֽظֽ | Reply

پ -ص :

وقتی رستورانی تنها یک نوع غذا را سرو میکند طبیعی است که مشتریانش هم مخصوص باشند و اگر اشپز خانه این رستوران هم نتواند همین یک نوع غذا را باب سلیقه همان مشتریان مشخص طبخ کند مسلما کسبش رونقی ندارد لذا برای برون رفت از وضعیت یک راه بیشتر ندارد باید اشپز ها را تعویض کند تا طعم غذا را بهتر کنند اما اگر افراد این اشپزخانه اجازه این کار را ندهند مجبورند به انواع دسایس متوسل بشوند تا خود وغذای رستوران خود را با تبلیغات بسیار بهترین معرفی کنند و در همه جا زیر بروشور تبلیغاتی بنویسند مواظب افراد مزاحم باشید تا چیزی در غذایتان نریزند چون این رستوران بدلیل هوا خواهان زیادی که دارد مورد حسادت دیگران است و رستوران دارانی که این نوع غذا را سرو نمی کنند و از ان خوششان نمی اید در صدد بی اعتبار کردن انند و اگر مشتریان اقبالی نشان نمی دهند نه بخاطر طعم غذاست که بلحاظ تبلیغات سوء انها و خیانت بعضی از مشتریانی است که میخواهند به اشپزخانه وارد و در ان غذایی غیر از این بپزند که سلامت مشتریان را بخطر انداخته و تنوع طلبی مفسدانه را ترویج دهند
وقتی دایره ای دور خود میکشی که تنها باندازه ای باشد فقط خودت در او جا بگیری و بودنت را تنها در همین فضای محدود ببینی از همه چیز و همه کس میترسی حتی وقتی بعلت تنگی فضا پایت بپای دیگرت میخورد وحشت زمین خوردن ازارت میدهد وتا زمانی که بفکر بزرگتر کردن دایره ای که دورت کشیدی نیفتی هر رهگذری کابوسی است و هر تلنگری وحشت فرو افتادن.
دروغ وریا برای چه منظور است جز انکه میدانند در جایی که ایستاده اند شانه حقیقتی است که از تبار ان نیستند که اگر پا پس کشندحقیقت برملا میشود پس با تمام قوا و بهر حیله و طرفندی برای ایستادن خود را حق میخوانند

۵ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۱۳ بֽظֽ | Reply

امید - عشق - نوشیروانی :

آقای عبدی در صدر این نوشتار نوشته اند:
با گذشت زمان دنيا كوچكتر و رابطه‌ها نزديكتر مي‌شود، از اين رو نظارت بر امور عمومي و پرسشگري .... , بيشتر مي‌شود.
در پست اندوه در گلو , با توجه به دق کردن آقای توسلی در حال بیان اندوه های خود , شعری از جهانبخش پازوکی آورده بودم با این تاکید که :
من که میدانم , روزی این دنیا را ترک میکنم , چرا در مقابل انحرافات ساکت باشم؟ چرا راستگو و درستکار نباشم؟ چرا مومن به حرفها و شعارها و توصیه ها ..... و اعتقادات خود نباشم ؟ چرا مردم دوست نباشم؟ ....و به بیان کلی تر چرا عاشق نباشم؟!
در عکس العمل به این کامنت , خواننده ی عزیزی , خانم یا آقای نوشیروانی , در آنهمه مطلب و نکته , یک نکته ای که اصلا فکر نمیکردم مساله ساز شود , ( ولی متعجبانه برای این دوست عزیز مشکل زای ارتباط دوطرفه شده!) مساله شده تا جایی که بزرگوارنه آن مشکل را دوستانه منعکس کرده .... و مثل بسیاری دیگر از فراموش کرده های *** , مشکل را با سر تکان دانی ناپیدا , در دل نگه نداشته اند تا موقع شکار ؛ ممنون از این قابل دانستن !! و انعکاس مشکل؛....
این دوست عزیز برای اینجانب نوشته بودند:
چنان قحط سالی شد اندر "دمشق"(( هم پیمان و مدافع و دوست نزدیک دولت ایران))
که یاران , (( همچون آقای نوشیروانی )) فراموش کردند , " عشق"
جناب امید!
باهمه احترامی که برای نوشته هایت دارم , ولی فکرمیکنم ازاین ببعد , هرکجا , اگربخواهی ازعشق صحبت بکنی , باهات مشگل خواهم داشت.(پایان نقل قول بجز مطالب دو پرانتزی)
خوب ! جناب نوشیرونی !
از این به بعد من با این مشکل شما نسبت به کلمه ی عشق باید چه کنم تا خدای ناکرده با شما دوست عزیز مشکل نداشته باشم؟ خودسانسوری؟ ریاکاری؟ ... یا همراهی بدون دلیل و منطق با حساسیت شما به عشق؟
همینجا برای حل ابتدایی مشکل خود با شما خواننده عزیز , چرا که برای حل واقعی این مشکل , فکز میکنم احتیاج به کمی زمان داشته باشم ,البته تا جایی که امکان داشته باشد , این سؤالات را جنابعالی میکنم. امیدوارم جواب مرا با عشق به آگاه سازی دیگران بدهید و برای اینکار آن کلمه ی مورد اختلاف را , عشق , تا حل واقعی آن ,برای کاهش حساسیت شما , بصورت چند ستاره *** می آورم.
و اما سؤالات:
جناب نوشیروانی ,
جنابعالی اسم تحمل 9 ماه وزن جنین , بیخوابیها , تحمل دردهای زایمان ..... و دلنگرانیهای مدواوم یک مادر را چه میگذارید؟
آیا اگر *** ( با کسره) مادر نبود , آن همه مصیبت و سختی و محروم کردن آگاهانه خود از برخی چیزها , تحمل کردنی بود؟
اسم آن چیزی که , افرادی چون شما و دیگران را تا پاسی از شب گذشته بیدار نگه میدارد تا بر سر حل مسایل خارج از محدوده و منافع خودشان ... یا کشورشان و انسانهای دردمند دیگر بحث و چاره جویی کنند , چه می نامید؟ و اسم آن "وقت" ی را که دیگران بر سر لذت و خوشی و کیف خود ( در همان موقعیت اقتصادی ) میگذارند , بدون توجه به مشکلات دیگران , چه می نامید؟
از زاویه ای دیگر
شما وقتی وارد دو باغ متفاوت الباغبان می شوید و درختان و گلهای متفات الحال آن دو باغ را با چشمان خود مقایسه و می بینید که یکی بسیار زیبا و مصفا و دلنواز و دیگری زرد و عمگین و در خال خشک شدن , زحمات این دو باغبان یکسان به لحاظ اقتصادی این دو باغ را چگونه برای دیگرانی که این تفاوت را ندیده اند توضیح و تفسیر می کنید؟
به نظر شما چه چیزی , باعث مصفا شدن آن باغ دایر و آباد و پر از میوه و زیبا شده؟ برای نزدیکی و حل این مشکل بوجود آمده بین ما , من اسم این با علاقه کار کردن و ..... تحمل خار کردن را , *** (با کسره ) آن باغبان نسبت به درختان و گلها میگذارم . همانی که خارها را گلستان میکند و اسم آن عمل باغبان دیگر را نفرت او نسبت به شغلش , به کارش , به وقتش ...
شما چی؟
اساسا بنظر من معنای " *** "در مقابل "نفرت" معنا میدهد , بنظر شما , میتوان وقتی از "نفرت" صحبت میشود بدون مشکل پیدا کردن با شما در مورد پادزهرش **** هم صحبت کرد؟...
برای من بعنوان مدرک درست بودن نظر خود در مورد بی معنا بودن و زشتی *** نوشته اید:
"اقای امید ؛
بایزید بسطامی دریک روز باهوای دلنشین کلاس درسش را درصحرا تشکیل داده بود ؛ خرگم کرده ای بکلاس نزدیک وفریاد میزند: ای جماعت ! من "خر" گم کرده ام . شماها انرا ندیدید؟
بایزید میگوید: بنشین .
بعد ازچند لحظه رو به شاگردانش میگوید :
دربین شما کسی هست که عاشق نباشد؟
یکی ازشاگردان میگوید:
من!
بایزید بسطامی میگوید:
یعنی شما هیچگونه عشقی نداری به هیچکس وهیچ چیز؟
و او میگوید: نه!
آنوقت اقای بایزید بسطامی رو به مرد خرگم کرده میکند و میگوید:
این خرشما است , بردار و برو!
البته اقای بایزید بسطامی یادش میرود از آن شاگردش بپرسد صبح چیزی برای خوردن داشته یانه؟!
من راجع به مولوی نمیدانم , عشقش بعد ازملاقات باحضرت شمس چگونه شد؟
چون خودش میگوید:
سجاده نشین باوقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
ولی حضرت حافظ هرجا ازعشق صحبت میکند فکر میکنم اوضاع بر وفق مراد بوده
یعنی درسفره خیلی چیزها بوده یعنی مقرری میرسیده !
والا نمیگفت:
عاشق شو , الا روزی کار جهان سراید
یا ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یاعالم ازناله عشاق مبادا خالی
من فکرمیکنم بعدها ازکوچه معشوقه او کسی عبور نکرده , پیشنهاد میکنم:
جناب امید عزیز ؛ فعلا بردرخانقاه خود مثل ابوالحسن خرقانی بنویسید
هرکه بر این دروارد شود , نانش دهید ازعشقش نپرسید زیرا انراکه پیش خدا جان است نزد بوالحسنو نان است
امید وارم رنجیده نشوید( پایان نقل قول جناب نوشیروانی )
خوب جناب نوشیروانی , ضمن تعجب از جفایی که بر حافظ , این میراث ارزشمند گذشتگان نموده و حیرت از این جفا , باید از جنابعالی پرسید : اولا مدرک آن گفته ی بایزید بسطامی که اینگونه بی ادبانه شاگرد خود را خر کرده , کدام کتاب و کجاست؟
دوما , اگر او *** به سواد آموزی به کودکان نداشت , چرا اساسا در آن زمان که هنوز این شغل , شغل انبیا نامیده نشده بود !! این شغل را انتخاب کرده بود؟ و با این نفرت به نادانی شاگردان , اساسا چه میخواست به این محصلان یاد دهد؟.....
ضمن بوی نفرت از آن قسمت از نوشته ی شما نسبت به *** , باید از شما برای حل این مشکل پرسید , بنظر شما اگر مولوی بعد از دیدن شمس اش , اینگونه بازیچه ی کوی کودکان نشده بود , آیا اساسا اسم او امروز , اینچنین پر آوازه و درخشان در هر کوی و برزن , مخصوصا در غرب وحشی وحشی و آمریکا که چند سال پیش کتاب او یکی از پرفروش ترین کتابها در آن خطه شد , بود یا مثل خیلی دیگر که بدون **** , مولوی به شمس , کسی از آمدن و رفتنشان بی اثرشان خبر نداشت؟ ....
باید از شما که فرد با هوشی بنظر میرسید پرسید:
چرا فکر میکنید فقط آن یک شاگرد بی *** بایزید بسطامی صبحانه نخورده بوده است؟! و به همین دلیل *** به هیچ چیزی نداشته است؟!!

یعنی بنظر شما فاصله ی طبقاتی اقتصادی در آن کلاس بین شاگردان اینقدر زیاد بوده است؟... بنظر شما آنکس که در موقعیت مساوی با دیگری , یکی به اعتیاد و فساد و دزدی و ..... غیره رو می آورد و دیگری به طرف کمک به هم نوعان و حل درد دردمندان در چیست؟
آیا داستان آن لوکوموتیو ران مسؤلی را که وقتی دید قطار مسافر بری ای از روبرو , روی ریلی که او کار میکند , در حال برخورد و کشته شدن عده ای بیگناه است , لوکوموتیو 5 تنی را از جا خارج کرد تا به مسافران آسیبی نرسد را شنیده اید؟ اسم این عمل او را , چه میگذارید؟ آیا همه ی مسؤلان در مواجه با چنین اتفاقاتی این چنین عمل میکنند که او کرد؟ آیا همه این چنین *** به مسافران و کار خود هستند و همان میکنند ؟...
آیا ......
به هر حال دوست عزیز دوست دارم قبل از اینکه مشکل به این سادگی بین من و شما به مشکل جدی در آینده تبدیل شود , برای من معتقد به چسب *** در ارتباطات و زندگی سالم و سازنده بگویید :
بنظر شما متضاد "نفرت" در زندگی چیست؟
دوست داشتن بیش از حد را , جنابعالی چه می نامید؟
اگر شخصی از کارش خسته نشود , دلیل این خسته نشدن چیست و آن فرد را چه ی کارش می نامند؟
اگر دو نفر را کلاس یادگیری "نی" گذاشتیم و هر دو ساعتها در آن وسیله فوت (= باد ) کردند و در نهایت یکی از آن دو صدای دلنشینی از درون آن در آورد و دیگری از آن صدای ناخوشایندی , بنظر شما , آن صدای دلنشین از کجا آمده است؟
و سؤالات مشابه بسیار زیاد دیگر

در خاتمه با این شعر مولوی منتظر جوابهای شما نسبت به سؤالات بالا می مانم:
ای عاقلان , ای عاقلان با *** گردید آشنا
ای * ا ** ان ای * ا ** ان با عقل گردید آشنا

امیدوارم شما در آن کامنت خود مشکلات اقتصادی جامعه را فراافکنی به *** افراد ماندگار , و *** نداشته ی افراد فراموش شده نکرده باشید.


۶ اسفند ۱۳۸۶ ۳:۱۵ قֽظֽ | Reply

:

نوشته شده :
" بدون ترديد تحريمهاي جديد ناعادلانه و غيرقانوني عليه ايران به سازمان ملل و مشروعيت آن به شدت آسيب وارد خواهد كرد و اين پيام را به جهان خواهد فرستاد كه همكاري كامل با سازمانهاي بين المللي نيز هيچ تاثيري در سياست هاي كينه توزانه ابرقدرتها نخواهد گذاشت."
مگر حمله به افغانستان و عراق این مطالب را برای همه ثابت نکرد؟ ولی این اثبات یا عدم اثبات برای حال امروز مردم عراق و افغانستان چه فرقی میکند؟

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۱۷ قֽظֽ | Reply

خطاي با تجربگي چطور؟! :


رازينى در جمع خبرنگاران:
امکان هرگونه خطاى ناشى از بى تجربگى در انتخابات منتفى است

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۴۱ قֽظֽ | Reply

آنچیز که عیان است , چه حاجت به بیان است؟ :

دکتر حداد عادل در نشست اعضاى جامعه اسلامى مهندسين:
مجموع جريان اصولگرا کشور را اداره کرده است

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۴۴ قֽظֽ | Reply

چشم شورای نگهبان روشن! :

باهنر نایب رییس مجلس هفتم در ميزگرد كه توسط بسيج دانشجويي دانشكده مديريت دانشگاه تهران برگزار شد :
من برخي از نمايندگان و همكارانم را در مجلس ديده‌ام كه فرق يك ميليارد تومان و يك ميليون تومان را از هم تشخيص نمي‌دهند. برخي از دوستان هستند كه صلاحيتشان تاييد مي‌شود اما شأن و درك جاي حساسي كه قرار است در آن حضور پيدا كنند را متوجه نمي‌شوند.

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۴۸ قֽظֽ | Reply

باز هم چشم شورای نگهبان روشن! :

ايسنا: وزير كار و امور اجتماعي در همايش جايگاه صنعت استان مركزي در چشم انداز 20 ساله كشور گفت:
تا زماني كه نظام بانكي سنتي و سودآوري با روش ربوي وجود دارد بانك هاي موجود را هم اگر تعطيل كنيم، بهتر است

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۵۱ قֽظֽ | Reply

فرزین :

آقای عبدی خواندم:
ايران خودرو از بانک هاي چيني شکایت کرده است.
بنظر شما با توجه به تصویب تحریمها توسط سازمان ملل , ایران خود رو نسبت به بانکهای چینی به کجا میتواند شکایت کرده باشد؟


۶ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۵۵ قֽظֽ | Reply

مهشید :

یادتون هست در موقع انتخابات مجلس خبرگان چه شعارهایی داده میشد؟ یادتون هست چه انتظاراتی از آن شرکت برای مردم ایجاد شد؟ .... یادتونه وقتی آقای رفسنجانی انتخاب شدند و رییس این مجلس شدند چه ها گفته شد؟
حال , در اولین اقدام گزارش شده از این مجلس خیلی مهم ,نگاه کنید به اقدام به دعوت از آقای احمدی نژاد بعنوان یکی از شخصیت های بسیار مهم سیاسی در کشور و نظام به این مجلس ؛ این هم سخنان آقای احمدی نژاد به نقل از ستاد اطلاع رساني مجلس خبرگان رهبري:
دكتر محمود احمدي نژاد که به عنوان شخصيت سياسي , در اجلاس خبرگان رهبري به سخنراني دعوت شده بود با تأکيد بر اينکه چه سخني زيباتر از نام امام زمان است گفت:
دست مديريت حضرت ولي عصر ، پشت سر انقلاب اسلامي است.
بیچاره آقای توسلی که بی خودی جلوی چشمان آقای رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت از شدت ناراحتی از دنیا رفتند و ریاست مجلس خبرگان را توسط ایشان و سخنرانی آقای احمدی نژاد را ندید !!

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۰۷ قֽظֽ | Reply

آن چه در مورد دیگران می گفتند, مشکل خودشان بود ! :

دبیرکل جامعه زینب، در خصوص دلایل بروز برخی اختلافات در بین اصولگرایان و همچنین ارائه چند لیست جداگانه از سوی برخی تشکل‌ها و گروه‌های اصولگرا، گفت: «کثرت کاندیداهای شایسته که دارای قابلیت نمایندگی مجلس نیز هستند، باعث انتشار چند لیست از اصولگرایان شده است و باعث شد تا به یک لیست منتهی نشود».

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۳۶ قֽظֽ | Reply

:

با درود
امروز اتفاقي در سايت گويا نيوز مصاحبه‌اي با دكتر طبيبيان ديدم كه بسيار مرتبط با بحث‌هاي قبلي راجع به انقلاب اسلامي است. مسايلي كه ايشان از نوع نگاه تحصيل‌كرده‌هاي بهترين دانشگاه‌هاي دنيا در آن زمان نقل مي‌كنند واقعا فاجعه‌بار است. ايشان خود يكي از بهترين دانشجوهاي ايراني آن زمان هستند. البته مي‌دانم كه آقاي عبدي اين عدم عقلانيت را كه هنوز هم به طور وسيعي در ايران وجود دارد را به شخص شاه نسبت مي‌دهند اما اين از گناه تحصيل‌كرده‌هاي ما چيزي كم نمي‌كند. متاسفانه باز هم اين عدم عقلانيت را به طور وسيعي در زندگي ايراني‌ها مشاهده مي‌كنيم.
من دليل محكمي ندارم كه آيا اين رشد نيافتگي فكري محصول شرايط اقتصادي است يا سياسي و فرهنگي اما اينرا مي‌دانم كه دانشجوهاي نخبه ما علي‌رغم دانش وسيع و هوش سرشار رشد عقلاني بسيار ابتدايي دارند. من بارها با اين موضوع روبرو شده‌ام و متاسفانه هيچ‌گاه هم موفق نشده‌ام كه دانشجوهاي باهوش را متقاعد كنم كه در اشتباه هستند. يك بار يكي از آنها كه اتفاقا دو مدال المپياد هم داشت در جواب به من گفت كه من با هوش هستم در هر جايي كه بودم بهترين بودم و دو مدال بين‌المللي علمي هم دارم پس من درست مي‌گويم.
به هر حال از اينكه اين موضوع ارتباطي با اين يادداشت نداشت پوزش من را بپذيريد ولي من فكر مي‌كنم يكي از دلايل فراافكني مشكلات توسط مردم ما همين غرور نا بجا باشد كه هميشه تصور مي‌كنند كه اشتباه نمي‌كنند بنابراين اگر موفق نمي‌شوند به دليل توطئه دشمنان است.
لينك اين گفتگوها را در اينجا قرار مي‌دهم و پيشنهاد مي‌كنم كه نگاهي به آنها بياندازيد.
http://news.gooya.com/columnists/archives/068059.php
http://news.gooya.com/columnists/archives/068060.php

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۳۶ قֽظֽ | Reply

محسنی :

سلام
اقای عبدی چه قدر ماهرانه نظر من رو ویرایش فرمودید!
از ترس فیلتر شدنه؟ یا دلیل دیگه ای داره؟
چرا باید حرف من ناقص به گوش بقیه برسه؟!
.......................................................
عبدي:
براي اين است كه ياد بگيريم وقتي در وبسايت ديگران مي‌خواهيم بنويسيم چگونه بنويسيم.همه مي‌توانند حرفشان را بطور كامل به گوش ديگران برسانند البته نه لزوما در اينجا در تقاطع انقلاب و آزادي !!در اينجا تا حدي مي‌توان حرف زد.وقتي كه خودم هم محدوديت نوشتن را رعايت مي كنم ديگران را هم در اين محدوديت شريك مي نمايم. از اين حيث تبعيضي نيست .

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۱۲ قֽظֽ | Reply

سید علی :

سلام جناب آقای عبدی
نکته ای در نوشته های شما بود که محل بحث است و آن جمله این است " اما کسانی که هر روز از گروه های توطئه گر نام می برند بدون آنکه ذکر نام کنند ترسشان را زیر زرورق شجاعت پنهان می کنند "
حالا بماند که یکی از دلائل پنهان کردن می تواند ترس باشد اما دلائل دیگری نیز دارد . مثلا" احتیاط هم یکی از آنهاست . این حالت ها بیشتر زمانی اتفاق می افتد که یک واقعیتی وجود دارد اما مدرکی دال بر اثبات آن وجود ندارد مگر آنکه به روشهای استقرائی و فلسفی به این اثبات رسید . ولی خودتان می دانید که تعداد اندکی این توانائی را دارند و برای عموم قابل فهم نیست .

من در جامعه روزنامه نگاران هم زیاد دیده ام که اتهامات بدون تعین وارد می کنند مثلا" همان جمله خود شما که در اول کامنت آمده است و لفظ کسانی را بکار برده اید که بدون تعین است و حالت عام دارد .

مثال ساده ای در این زمینه موضوع را روشن میکند . فرض کنید سه نفر در یک اتاق هستند و شیئی در زمان حضور این سه نفر گم میشود اما بطور یقین نمی توان گفت سارق چه کسی است اما می توان گفت کسی یا کسانی از این سه نفر شیئ را ربوده است .

عالم سیاست و اجتماع هم بسیار وسیع است و بنابر این صرف بکاربردن این جملات گواهی بر ترسوئی نیست . ترسوئی زمانی آشکار است که یقینی بوجود آمده باشد و مدرکی هم بر مچ گیری موجود باشد ولی مسئول مافوق یا مادون امتناع کند .
......................................................
عبدي:
درست است.منظور افرادي صاحب قدرت بوده‌اند روزنامه نگاران كه وضع متفاوتي دارند.اما من كه اسم نمي‌برم براي اين است كه قصد تحليل دارم نه تعريض به شخص خاصي.اما اگر در موضع قدرت و مسئوليت براي استيفاي حق جامعه باشم حق ندارم كه هميشه غير مصداقي سخن بگويم.

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۲۲ قֽظֽ | Reply

چرا این حرفها به شورای نگهبان گفته نشد؟ :

حداد عادل در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه شهرری :
" اگر حضور مردم در انتخابات كم فروغ باشد, این گونه تبلیغ می‌كنند كه در ایران آزادی نیست. انتخابات باشكوه یك امر فراجناحی بوده و پشتیبان نظام و انقلاب است. لذا همه ما باید این نكته را به عنوان خط قرمز خود قرارداده و كاری نكنیم كه به حضور مردم در صحنه انتخابات لطمه بزند."

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۵۸ قֽظֽ | Reply

محسنی :

" براي اين است كه ياد بگيريم وقتي در وبسايت ديگران مي‌خواهيم بنويسيم چگونه بنويسيم. "
معنی این جمله این است که من باید از روی نظر خودم که توسط شما که بیشتر و بهتر از من می فهمید، ویرایش شده است، بیاموزم که در وب سایت دیگران چگونه بنویسم! کاملا جمله نامربوطی بود این حرف شما.
اما اینکه خودتان رو هم بقیه مثل سانسور می کنید، خوبه. به فیلتر نشدن سایت تون می ارزه .
البته اخلاقی تر بود اگر جایی ذکر می کردید که نظرها طبق سلیقه صاحب سایت ویرایش می شود
که در صورت دیدن این جمله من خودم رو خسته نمی کردم!
...........................................................
عبدي:
البته حق با شماست كه چنين چيزي نوشته شود ولي بارها نوشته‌ام اميدوارم در اصلاح وبسايت اين نكته را اضافه كنم.اما جمله اول شما كمي غير منصفانه است چون من نظر نويسنده را تغيير نمي دهم فقط اصلاحاتي مي‌كنم كه بار خاصي براي بنده نداشته باشد و شما هم اگر با اين روش بنده آشنا شويد
بهتر مي‌توانيد نظرات خود را بدون آن كه تغييري دهيد منتقل كنيد.

۶ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۲۱ بֽظֽ | Reply

جاويد---جواب مسعود صارمی :

جناب صارمي همچنان ازت ممنونم ولي حقيقتا برام سوال شده كه تو چرا بين اين همه نظر ، فقط نظرات من رو راجع بهشون نظر ميدي.البته كه براي من جاي خوشحالي داره ولي فكر مي كنم به اين خاطر باشه كه من ازنسل قبل به خاطر فعل و انفعالاتي كه در زمانشون انجام گرفته انتقاد مي كنم.


نوشتي :
-------------------
حال باید از جاوید پرسید:
پس چرا خود شما نسل گذشته را فقط صفر می بینید؟
-----------
جناب صارمي ،
اول از هر چيز مگر آرمانگرا بودن نسل قبل صفر بودن نسل قبل است؟ضمن اينكه مگر شما خودتان با افكار آرمانگرايانه انقلاب نكرديد؟مگر نمي خواستيد كه انقلاب را به همه دنيا صادر كنيد؟مگر نه اينكه هنوز هم احمدي نژاد معتقد است كه ما همه چيز را فداي آرمانهايمان مي كنيم؟
بله در مردمي كه انقلاب كردند ممكن است 10 درصد هم افكار ديگري داشتند و بجاي آرمانگرايي ممكن بود كه حقيقت گرا و يا واقعيت گرا باشند ، ولي برايند نسل شما آرمان گرا بود.اين را فكر نمي كنم شما بتوانيد انكار كنيد.
وانگهي مگر شعار ديو چو بيرون رود فرشته درآيد از شما نبود.مگر نه اينكه شما شاه را ديو و سياه و مرحوم امام خميني را فرشته و سفيد مي ديديد.آيا اين حاصل همان نگاه نسل شما نيست كه الان كسي اگر بگويد شاه هم خوبيهايي داشت و مرحوم امام هم اشتباهاتي داشت، در هر دو حالت ،در حد ارتداد محكوم مي شود؟؟؟و نه اينكه اگر در حال حاضر خاكستري ديدن در جامعه در حوزه هاي فردي و اجتماعي كم است به خاطر همان تفكرات آرمانگرايانه نسل شماست؟

من در اينكه نسل شما آرمانگرا بود شك ندارم و اينكه در اكثر مواقع حقيقت و واقعيت ها را فداي آرمانگرايي هاي خودش كرده و هنوز هم مي كند.

باز نوشته اي كه ::
------------
به همین دلیل به توصیه جاوید باید عمل کرد( حتی اگر با خود دیدگاه جاوید باشد !!) و راه فرافکنی آنها را در هر جا سد نمود باشد که از اینطریق , گفتگو و سؤال و انتقاد و .... گفتگو و سؤال و انتقاد ....بتوان ساختار فکر افراد و البته بعد از آن قدرت را در آینده درست کرد....
-------------

در اين زمينه مي خواهم مفصل ديدگاه خودم را بيان كنم.
من معتقدم كه براي ساختن جامعه دو را وجود دارد:
الف -- راه حل پايين به بالا
ب---- راه حل بالا به پايين

در راه حل اول ، الگوريتم به اين شكل است كه ما مي آييم و اهتمام مي كنيم به درست كردن فكر تمام افراد جامعه.جان كلام در اين راه حل اين است كه هر فردي خودش را درست كند در نتيجه جامعه درست مي شود و يا افكار تمام و يا اكثر افراد جامعه را درست كن و به تبع جامعه خودش درست مي شود.مشكل در اين راه حل اين است كه متاسفانه عملي نيست.يعني شما نمي تواني فكر تمام و يا اكثر افراد جامعه را درست كني.

راه حل دوم يعني اينكه در جامعه افرادي تحت عنوان نخبه (به قول آقاي خامنه اي خواص) هستند كه جهت گيري جامعه از برآيند نظريات آنهاست.پس براي درست كردن جامعه نخبگان بايد درست شوند.پس ما بايد هم تعريف نخبه را درست و بر اساس واقعيت و حقيقت و نه بر اساس آرمانها ارائه دهيم و هم اصلاح جامعه را بر اساس حركت نخبگان بدانيم.

مساله بر سر اين است كه در جامعه اي كه ساختار قدرت درست نيست، قدرت ، تعريف نخبه را عوض مي كند.و نيز نخبگان را در همان مسير قدرت به حركت در مي آورد.هر كس كه بخواهد از مسير قدرت خارج شود،از چرخه نخبگان حذف خواهد شد.به همين خاطر است كه مي گويم شما نمي تواني در حكومتي كه ساختار قدرت نادرست است اين راه حل را نيز به انجام برساني.

حالا اگر شما فكر مي كنيد كه مي توان از راه سد كردن فرافكني در من و امثال من ساختار قدرت را اصلاح كني ، حقيقتا فكر ميكنم كه اين نيز مبتني بر افكار آرمانگرايانه و نه حقيقت و واقعيت باشد.


۶ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۳۷ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی - گفتگو با جاوید :

کلا معتقدم تا جایی که میشود , نباید گذاشت استخوان لای زخم بماند ...
معتقدم بهتر است اگر زخمی ایجاد شد و یا میشود , تلاش کرد و تا هم آوردن آن از پای ننشست , چون چرکین میشود و دردآور و .....
برای همین منظور لازم است گفتگوهای با جاوید را بعنوان یکی از پرتوهای نسل امروز تا هم آمدن این زخم ایجاد شده , ادامه داد.
در ابتدا از این دوست عزیز می پرسم آیا رسم شما اینست که سلیقه ای به سؤالات دیگران جواب دهید؟
یکی در میان؟
آیا طبق ارزشهای نسل شما , میشود سؤالات مطرح شده از خود را سوا کرد؟ به برخی جواب داد و به برخی نه؟

آیا سؤالات سخت را نادیده گرفتن , و فرار از آنها , جزو طیفی دیدن و نسبی دیدن دیدگاه شماست؟
به هر حال, بیا که اول صلحست و دوستی و (رفاقت) = مشارکت , به شرط آنکه نگوییم همینجوری از گذشته شکایت , نوشته اید:
جناب صارمي همچنان ازت ممنونم ولي حقيقتا برام سوال شده كه تو چرا بين اين همه نظر ، فقط نظرات من رو راجع بهشون نظر ميدي.البته كه براي من جاي خوشحالي داره ولي فكر مي كنم به اين خاطر باشه كه من ازنسل قبل به خاطر فعل و انفعالاتي كه در زمانشون انجام گرفته انتقاد مي كنم.( پایان نقل قول)
البته اگر دقت کرده باشی هر از چند گاهی برای عمیقتر شدن مسایل و تصحیح و صیقل دادن نظرات خودم با کسی مجادله و مباحثه و گفتگو راه می اندازم . قبلا با دوست دیگر بود ...... و حالا با شما ,
البته اگر با دیگری هم این گفتگو را ادامه میدادم میشد همین انتقاد را داشت. مثلا دولت نیز وقتی از او انتقاد میشود می گوید چرا از نقض حقوق بشر ما انتقاد میکنید , آمریکا که بیشتر از ما نقض حقوق بشر میکند!! آمریکا که بیشتر از ما هم اعدام میکند و ....
به هر حال در جواب باید بگویم که در مطالعه ی این پست , صحبت شما را مصداق عینی فرافکنی یافتم .... چون خودم به دیگران انتقاد میکنم منصفانه نیست عیب دیگران را دیدن و عیب خود را ندیدن , تصمیم گرفتم قبل از پرداختن این موضوع در جاهای دور , نسبت به نزدیکترین آن واکنش نشان دهم .
حالا با همه ی این توضیحات , آیا نسل گذشته را مسؤل همه ی نابسامانیهای امروز تلقی کردن , از نظر جدید شما , فراافکنی محسوب میشود یا نه؟

باز نوشته اید:
-------------------
نوشتي :


حال باید از جاوید پرسید:
پس چرا خود شما نسل گذشته را فقط صفر می بینید؟
جناب صارمي ،
اول از هر چيز مگر آرمانگرا بودن نسل قبل صفر بودن نسل قبل است؟
(صارمی: حالا "یک" , چه فرق میکند اینطرف طیف یا آنطرف طیف؟ مگر نمیدانید در ارزیابیهای سیاسی چپ مساوی راست و راست مساوی چپ بشمار میرود؟ به هر حال شما در نظر خود نسل گذشته را با این جمله مطلق کرده اید , صفر یا یک , اینطور نیست؟)
حرفهای جاوید:
ضمن اينكه مگر شما خودتان با افكار آرمانگرايانه انقلاب نكرديد؟
(صارمی: مگر باز کردن انسداد و بیرون راندن استبداد و بوجود آوردن فضای کاشتن تخم آزادی در مناسبات و ایجاد استقلال , نام دیگری نمی تواند داشته باشد؟)
مگر نمي خواستيد كه انقلاب را به همه دنيا صادر كنيد؟ مگر نه اينكه هنوز هم احمدي نژاد معتقد است كه ما همه چيز را فداي آرمانهايمان مي كنيم؟
(اینجا دیگر دوست عزیز , از جاده ی انصاف خارج شده اید , از قول مولوی :
هر دو گون زنبور , خوردند از محل
زان یکی شد نیش و زان دیگر عسل
جاوید جان تا بحال عسل خورده اید؟
نیش زنبور چی؟
کدام را بیشتر؟
هر دو نی , خوردند از یک محل
زان یکی خالی و زان دیگر شکر
باز هم بگم؟
هر دو گون آهو گیا خوردند و آب
زان یکی سرگین ( ماده ی بد بو) شد و زان مشک ناب
.....
کار پاکان را ( جناب جاوید) قیاس از خود مگیر
گرچه ماند در نبشتن شیر شیر)
ادامه حرفهای جاوید:
بله در مردمي كه انقلاب كردند ممكن است 10 درصد هم افكار ديگري داشتند و بجاي آرمانگرايي ممكن بود كه حقيقت گرا و يا واقعيت گرا باشند ، ولي برايند نسل شما آرمان گرا بود.اين را فكر نمي كنم شما بتوانيد انكار كنيد.
(صارمی: ایا میتوانم این 10 درصد ادعایی شما را انکار کنم ؟ یا این حد را هم نمی توانم؟ آیا می توانم بپرسم چه شد از آن صفر به این ده درصد رسیدید؟ آیا میتوانم بپرسم با چه متر و مقیاسی به این ده درصد رسیده اید؟)
ادامه ی حرفهای جاوید:
وانگهي مگر شعار ديو چو بيرون رود فرشته درآيد از شما نبود.مگر نه اينكه شما شاه را ديو و سياه و مرحوم امام خميني را فرشته و سفيد مي ديديد.آيا اين حاصل همان نگاه نسل شما نيست كه الان كسي اگر بگويد شاه هم خوبيهايي داشت و مرحوم امام هم اشتباهاتي داشت، در هر دو حالت ،در حد ارتداد محكوم مي شود؟؟؟و نه اينكه اگر در حال حاضر خاكستري ديدن در جامعه در حوزه هاي فردي و اجتماعي كم است به خاطر همان تفكرات آرمانگرايانه نسل شماست؟
( مسعود صارمی: در اینجا با شما موافقم . ما در نگاه کلی اولیه محور مختصات را به دو نیمه ی مثبت و منفی تقسیم کرده بودیم و بعد در نیمه ی مثبت به جلو فکر می کردیم ..... ولی مگر علم این تقسیم بندی را جایز نشمرده است؟ مگر در علم همه موجودات را در ابتدای تقسیم بندی به دو گروه مهره دار و بی مهره تقسیم نمکنند؟ آیا شما به آن دسته بندی هم اعتراضی داشته اید؟ ..... پس چرا فقط نسل من هر تلاش و از خودگذشتگی و جانفشانی کرده اشتباه است و نسل تو هر کار نکرده حسن؟
آیا میتوانم سرفصل کارهای نسل تو را در این سی سال جویا شوم؟)
ادامه ی حرفهای جاوید:
من در اينكه نسل شما آرمانگرا بود شك ندارم و اينكه در اكثر مواقع حقيقت و واقعيت ها را فداي آرمانگرايي هاي خودش كرده و هنوز هم مي كند.
( صارمی : من در تلاشم با این نوشته ها شک سازنده را در شما ایجاد کنم , تا آگاهانه پا به بهشت آینده ی دست ساز خود بگذارید و نه با ناآگاهی و نفرت از نسل من )
-------------------
حرفهای جاوید:

باز نوشته اي كه ::

به همین دلیل به توصیه جاوید باید عمل کرد( حتی اگر با خود دیدگاه جاوید باشد !!) و راه فرافکنی آنها را در هر جا سد نمود باشد که از اینطریق , گفتگو و سؤال و انتقاد و .... گفتگو و سؤال و انتقاد ....بتوان ساختار فکر افراد و البته بعد از آن قدرت را در آینده درست کرد....
ادامه ی حرفهای جاوید:
در اين زمينه مي خواهم مفصل ديدگاه خودم را بيان كنم.
من معتقدم كه براي ساختن جامعه دو را وجود دارد:
الف -- راه حل پايين به بالا
ب---- راه حل بالا به پايين

در راه حل اول ، الگوريتم به اين شكل است كه ما مي آييم و اهتمام مي كنيم به درست كردن فكر تمام افراد جامعه.جان كلام در اين راه حل اين است كه هر فردي خودش را درست كند در نتيجه جامعه درست مي شود و يا افكار تمام و يا اكثر افراد جامعه را درست كن و به تبع جامعه خودش درست مي شود.مشكل در اين راه حل اين است كه متاسفانه عملي نيست.يعني شما نمي تواني فكر تمام و يا اكثر افراد جامعه را درست كني.
( مسعود صارمی: این راه حل شما درست و متاسفانه شاه با انسداد سیاسی و استبدادش و ممنوع کردن مطبوعات مستقل اجازه نداد این راه حل در نسل من دنبال شود)

راه حل دوم يعني اينكه در جامعه افرادي تحت عنوان نخبه (به قول آقاي خامنه اي خواص) هستند كه جهت گيري جامعه از برآيند نظريات آنهاست.پس براي درست كردن جامعه نخبگان بايد درست شوند.پس ما بايد هم تعريف نخبه را درست و بر اساس واقعيت و حقيقت و نه بر اساس آرمانها ارائه دهيم و هم اصلاح جامعه را بر اساس حركت نخبگان بدانيم.
( مسعود صارمی: این راه حل تو نیز درست است ولی متاسفانه این راه حل نیز به دلیل استبداد ورزیدن و خود رایی شاه و جلوگیری از ورود افراد مستقل به دایره ی تصمیمی گیری .... به نسل من داده نشد و اجازه ندادند افراد دلسوز بروند آن بالا و تصمیم به اصلاح بگیرند . شاه بی مروت تمام افراد دلسوز را اگر ساکت نمی شدند زندانی و از بین می برد .....)
حرفهای جاوید:
مساله بر سر اين است كه در جامعه اي كه ساختار قدرت درست نيست، قدرت ، تعريف نخبه را عوض مي كند.و نيز نخبگان را در همان مسير قدرت به حركت در مي آورد.هر كس كه بخواهد از مسير قدرت خارج شود،از چرخه نخبگان حذف خواهد شد.به همين خاطر است كه مي گويم شما نمي تواني در حكومتي كه ساختار قدرت نادرست است اين راه حل را نيز به انجام برساني.
(صارمی : این بار تو بگو با بسته بودن راه حلهای از پایین به بالا و همچنین از بالا به پایین , نسل من چه باید میکرد با این انسداد در دو راه حل تو؟)
حرفهای جاوید:
حالا اگر شما فكر مي كنيد كه مي توان از راه سد كردن فرافكني در من و امثال من ساختار قدرت را اصلاح كني ، حقيقتا فكر ميكنم كه اين نيز مبتني بر افكار آرمانگرايانه و نه حقيقت و واقعيت باشد.
(صارمی: یعنی باید اجازه داد با این فراافکنی ها از سوراخ دوبار گزیده شویم؟ )


۶ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۲۵ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری :

جناب مهندس عبدی با توجه به اجابت دعای یا محول الاحوال حول حالنا که درآخرین روزهای سال انجام شده ممکن است این بیت شعر را تفسیر فرمایید
خدنگ مارکش با مارشد جفت
قضا هم خنده کرد هم آفرین گفت

۷ اسفند ۱۳۸۶ ۳:۳۸ قֽظֽ | Reply

نوشیر وانی :

جناب عبدی گرامی سلام
جناب امید عزیز سلام صبح بخیر
تونازک طبعی وطاقت نداری گرانی های مشتی دلق پوشان
چنان قحط سالی شد اندر دمشق/که یاران فراموش کردند عشق
نبودی بجز اه بیوه زنی/اگربرشدی دودی ازروزنی
سعدی ادامه میده
دراین حال پیش امدم دوستی/کزو مانده براستتخوان پستی
وگرچه به مکنت قوی حال بود/خداوند جاه و زر مال بود
سعدی سوال میکند چرا باین روز افتادی
میگوید
سعدی میگوید
گرازنیستی دیگری شد هلاک/ترا هست بط را زطوفان چه باک
انچنان نگاهی به سعدی میکند نگاه کردن عاقل اندر سفیه
میگوید من از بینوایی نیم روی زرد/غم بینوایان رخم زرد کرد
پس جناب امید ایشان که غنی بود درد گرسنگان داشت
مهم نیست این فاجعه در دمشق افتاده دوست دولت ایران بقول شما
فعلا درایران اتفاق افتاده
ازاین اینکه بمن هنر عشق ورزیدن داده ای ممنونم
منهم کتاب هنر عشق ورزیدن اریک فروم راخوانده ام
روزی که میگرفتند پیمان زنسل ادم/عشق ازمیان ذرات درجستجوی مابود
جناب امید عزیز من دراون نوشته از برهان خلف
استفاده کرده ام
من درانجا مقا یسه کرده ام اقای بایزید بسطامی مرفه الحال را باعارف دیگری بنام ابوالحسن خرقانی
ادم اگر عشق به عرفان دارد باید
مثل حلاج باشد نه جنید بغدای
دراستین مرقع نباید پیاله پنهان کند
من به حافظ جفا نمیکنم
باین غزل حافظ توجه کنید
دانی که چنگ وعود چه تقریر میکنند/پنهان خورید باده که تعزیر میکنند
ناموس عشق ورونق عشاق میبرند/عیب جوان وسرزنش پیر میکنند
گویند رمزعشق مگویید ونشوید/مشگل حکایتیست که تقریر میکنند
اقای امید عزیز زمان سلطان مبارز است
ایشان مردم رابه جرم خوردن جرعه ای می گردن میزد
درتاریخ مسطور است چیزی حدود 750نفر را گردن زده است انهم بعضی مواقع موقع خواندن قران
پس زمان ایشان عشق غدقن بوده چون مث امروز ایشان باید
عشق را تعریف کند

۷ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۰۴ قֽظֽ | Reply

نوشبر وانی :

جناب امید به حافظ در شیراز خبر میرسد امیر مبارز بوسیله پسرش کور شده
خوشحال میشود این غزل را میگوید
سحر زهاتف غیبم رسید مژده بگوش /که دور شاه شجاع است می دلی بنوش
حافظ باعشق زیسته خوشحال
مثل من ساده دل در اوایل انقلاب وقتی ازرادیو میشنیدم بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر
باردگر روزگار چون شکراید
اما بقیه
حافظ درغزل دیگری زمانه شاه شجاع
سینه مالامال درد است ایدریغا مرهمی/دل زتنهایی بجان امد خدایا همدمی
ادامه شاه ترکان فارغ است ازحال ما کورستمی
شاه ترکان یعنی همین شاه شجاع
ادامه خیز تا خاطر باون ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان اید همی
ترک سمرقندی یعنی امیر تیمور لنگ
خیلی باید حافظ ازرده باشد
که ارزوی امدن این قداره بند تاریخ را کرده باشد
دلیلی دارد اگر بدانید شاه شجاع چه جنایتی کرد کله ات قفل میکند
نوشته راجع به بایزید بسطامی از کتاب تذکره الاولیا عطار تصحیح دکتر استعلامی
بخش سلطان العارفین
اما ازاین مارا متهم به بیعشقی یاعشق نوشیروانی کرده اید
خیلی ممنون چون نوشیر به عدالت معروف شده است اونهم اصلا نداشته چو گواهش قتل عام مزدکیاناست

۷ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۳۲ قֽظֽ | Reply

نوشبر وانی :

زنجیر عدل خسرو وان خر که شکوه کرد/اورده اند درحقیقت خرت کنند
اما عشق مارا مثل وزیر علوم واموزش عالی که دانشجویان را ستاره دار کرده است
هیچ اشکال ندارد
فردا که برمن وتو وزد باد مهرگان/اندم شود پدید که ماهم عشق داشته ایم
اما مولوی وغرب وحشی
ایاشما غرب وحشی رامساوی جرج بوش یابقیه قداره بندان تاریخ میدانید من اصلا اعتقاد به این گفته شما ندارم نکنه درجوانی فیلمی تحت اینعنوان دیده اید
غرب خیلی چیزها برای گفتن دارد
اما مولوی شناسی غرب شما فکرمیکنید درامریکا که صدای پول اینقدر بلند است خیلیها دنبال مولوی هستند این موجی که راه افتاده بنظر حقیر به شوخی بیشتر شباهت دارد
خاتمه فقط میخواستم بد موقعی را برای عشق انتخاب کرده اید وقتیکه هزاران نفر ماهها حقوق نگرفته اند ولی بعضی ها سرسفره خو د برای امام زمان بشقاب غدا میگذارند بقیه ماجرا بخوان
من باواژه عشق مشگلی ندارم
همان طورریکه نوشتم عالم ازناله عشاق مبادا خالی
بامن از عشق بگو
به قول استاد بیژن ترقی
بیخبر ماندی زحالم زانکه امد برسر من/عشق تو اخر به طوفان میدهد خاکستر
باعشق زندکی کن چون کارجهان سراید

۷ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۵۸ قֽظֽ | Reply

جاويد-- گفتگوي مشعود صارمي :

با سلام به جناب صارمي
اول از هر چيز بايد بگم كه از گفتگو با شما واقعا خوشحالم و اين گفت و شنودها رو مفيد مي دونم واصلا هم اينجوري نيست كه بخوام به سوالات جواب ندم ، ولي خوب دوست دارم بيشتر تو اين محيط مجازي به اصل مطالب پرداخته بشه و اگه به بعضي سوالات جواب ندادم به خاطر اينه كه فكر مي كنم بعضي موارد بحث ها به حاشيه مي زنند.

-----------------
از من انتقاد كردي كه چرا من هم صفر و يكي هستم؟ خوب برادر ، نه اينكه منهم از همين انتقاد دارم كه شما جامعه رو اينجوري كرديد.منم عضو همين جامعه هستم ديگه.هنر من الان اينه كه اينو فهميدم و دارم خودم رو از اين آموزه نسل قبلي مبري مي كنم.من منظورم هم نسلان من هستند.تو خيلي از دوستانم دارم اينو مي بينم كه همشون دارن اينجوري فكر مي كنند.
-----------------
اينكه من خيلي از مشكلات كنوني جامعه رو از نسل قبل مي دونم كجاش فرافكني هست.يعني شما واقعا فكر مي كنيد اين مشكلات از آسمون اومده.البته نسل قبل هم بايد به اين فكر كنه كه مشكلاتش از كجا اومده.شايد اونا هم وارث يه سري از مسايل و مشكلات بودند.
--------------

در مورد آرمانگرايي ، واقعيت گرايي و حقيقت گرايي فكر كنم بايد با يه مثال منظورم رو مشخص تر بگم تا از نظراتم اشتباهي برداشت نشه.در مورد يك دانش آموز من فكر مي كنم آرمان و واقعيت و حقيقت به اين شكل است:
الف -- اگر اين دانش آموز آرمانگرايي كند ، مي خواهد پرفسور تمام علوم شود.
ب --- حقيقت اين دانش آموز اين است كه مي تواند مهندس خوبي باشد.
ج -- واقعيت اين است كه اين دانش آموز در كنكور قبول نمي شود و سرخورده مي شودو ...

اگر اين دانش آموز بتواند بين آرمانها و حقايق و واقعيتهاي وجودش بيشترين هماهنگي و هارموني را ايجاد كند ، بهينه ترين حالت را در پيش خواهد داشت.اگر آرمان نداشته باشد باعث مي شود كه واقعيتهايش او را از حقيقتش جدا كند و اگر آرمانگرايش بيش از حد باشد باعث مي شود كه واقعيتهايش را فراموش كند و به حقيقت خودش نيز نرسد.
من فكر مي كنم نسل شما اينقدر به آرمانها بها داد و مي دهد كه كلا حقايق و واقعيتها را ناديده گرفت.بلكه آنها را فداي آرمانگرايي خودش كرد.شايد ما مي توانستيم با مقداري واقع بيني نسل شما الان شرايط بهتري داشته باشيم.
-----------------------
در رابطه با تقسيم بندي ها در علوم من با توجه به طرز فكر شما حدس زدم كه شما حتما در علوم انساني تحصيل نكرده ايد و تحصيلات شما شايد در زمينه هاي فني - مهندسي و شايد علوم پزشكي باشد.(شايد هم حدسم غلط باشد.) ولي من فكر مي كنم اينگونه نگاهها مربوط به ذهنهاي هندسي است.از نظر ذهن هندسي دو دوتا هميشه چهارتا مي شود ولي از نظر يك ذهن غير هندسي دو دوتا ممكن است 5 تا شود ، ممكن است 6 تا شود و در يكي از حالات هم 4 تا مي شود.
مساله بر سر اين است كه در علوم انساني و اجتماعي ما با مسايل دو دوتا چهارتا طرف نيستيم.جالب است به شما بگويم كه حتي در زمينه منطق نيز ، منطق ارسطويي ( همان منطقي كه فلسفه بر پايه آن قرار دارد)كه هر گزاره ممكن است درست و يا غلط باشد نيز رو به منسوخ شدن است و منطق فازي دارد جاي آنرا مي گيرد كه هرگزاره ارزشي بين درست مطلق تا نادرست مطلق را داراست.البته با روابط استنتاجي بسيار پيچيده تر از روابط استنتاجي اي كه در منطق ارسطويي وجود دارد.با اين حساب در علوم انساني ما تقسيم بندي مانند تقسيم موجودات به مهره داران و بي مهرگان نداريم و اينگونه تقسيم بندي ها جايز نيست.
براي همين است كه من مي گويم ما در بين انسانها ديو و فرشته نداريم.
---------------------------------
در رابطه با راه حلهاي درست كردن جامعه و راه حلهاي بالا به پايين و يا پايين به بالا من فكر مي كنم كه شرايط در حال حاضر با زمان 'گذشته مشابه است.يعني عملا شما كاري نكرده ايد.ساختار همان ساختار است و شما با انقلابتان فقط كار را براي اصلاح ساختار قدرت در جامعه سخت كرده ايد.من نظراتم را براي آقاي عبدي فرستاده ام و معتقدم كه ما بايد در حال حاضر بر روي مباني نظري ساختار قدرت در جامعه ايده آل بحث كنيم.يعني هنوز به مرحله اجرا و انتخاب نرسيده ايم.
-------------------------
در جايي گفته اي كه ليست كارهاي نسل خودت را بگو و من به تو مي گويم نسل من سالهاي كودكي و نوجوانيش را در جنگ عراق گذراند.در دلهره و ترس.در ترس از بمباران.در ترس از هرگز برنگشتن پدر از جبهه ها و پس از آن نسل من بهترين فرصت را در اختيار خاتمي و يارانش در دوم خرداد 76 قرار داد.و در حال حاضر هم نشسته و نگاه مي كندو نگران است.
نگران از اينكه نكند آرمانگراييها و احساساتي شدنهاي هم نسلان تو منجر به جنگي ديگر براي اين مرز و بوم نشود.
البته خيلي سعي كردم مختصر بنويسم.به خاطر همين هم هست كه بيشتر مطالب حالت پراكنده پيدا كرده است.از اين بابت پيشاپيش عذرخواهي مي كنم.

۷ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۲۲ بֽظֽ | Reply

امید - خدا را شکر , بخیر گذشت. :

جناب نوشیروانی عزیز؛
خوشحالم که دلگیری شما از عشق و البته از اینجانب , (که در کامنت اول خود این چنین نوشته بودید: باهمه احترامی که برای نوشته هایت دارم , ولی فکرمیکنم ازاین ببعد , هرکجا , اگربخواهی ازعشق صحبت بکنی , باهات مشگل خواهم داشت. )برطرف شد.


از اینکه چیزهایی که کله ام قفل کند ننوشته بودی , ممنون ! (چون همین جوری با اینهمه شعر اینطرف و آنطرف , کله ام گره خورده است!)
از اینکه با آن جمله اول خودت فکر کرده ام که تو حرف و عملت یکی است و واقعا در زندگی اصلا عشقی را نداری , معذرت میخواهم .
در مورد احساس من نسبت به خودت ( بجز در مورد عشق نوشیروانی که من چیزی در مورد آن ننوشته بودم ) درست نوشته بودی:
اما ازاینکه من را متهم به بیعشقی یاعشق نوشیروانی کرده ایدخیلی ممنون چون نوشیروان به "عدالت" معروف شده است اونهم اصلا نداشته چو گواهش قتل عام مزدکیاناست(پایان نقل قول)
امیدورام که شما لااقل چون نوشیروان ( بی توجه به عدالت در قضاوت و کارها ) نباشید.
و امیدورام ضمن داشتن عدالت و انصاف نداشته ی نوشیروان , شما دوست عزیز در همه ی امور , مخصوصا در حق منتقدان و مخالفان خود , کمی هم "عاشق" باشید و بعضی اوقات جورابهای لنگه به لنگه بپوشید , شاید مشکلات اقتصادی نیز در پرتو گرمای آن حل شد.... خدا را چه دیدی؟
ضرر که ندارد؟ دارد؟
چیزی را که با داشتن عشق از دست نمی دهیم؟ میدهیم؟
به هر حال خوشحالم که توانستم با نوشتن , این معجزه گر همیشگی , دلگیری شما با خود را حل کنم..... خدا را شکر . امیدوارم از این پس , بیشتر و بیشتر بتوانیم به کمک هم و با مشارکت آگاهانه , مشکلات با دیگران را نیز اینچنین با صرف کمی عشق به انسان و آینده ی درخشان او , از اینطریق برطرف سازیم.
با امید بهروزی برای شما و البته برای همه حتی مخالفان خود

۷ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۰۴ بֽظֽ | Reply

این غفلت ها کی انجام شده؟ :

خبرگزاري فارس: معاون فرهنگي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي تاكيد كرد: غفلت‌ها و كم توجهي‌هايي كه تاكنون در بخش فرهنگي كشور رخ داده است، بايد هر چه سريع تر برطرف شود.

۸ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۰۹ قֽظֽ | Reply

از طرف کی؟ :


لاريجاني:
صدور قطعنامه سوم عليه ايران لجبازي سياسي است

۸ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۱۱ قֽظֽ | Reply

:

گفته شده وحدت یکی از نیازهای ضروری کنونی کشور است
فکر میکنید برای برطرف کردن این نیاز , مقامات حاضر باشند حقوق معوقه را پرداخت و دست منتقدان و مخالفان را بگیرند و به صحنه ی تصمیم گیری و اجتماع بکشانند؟

۸ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۱۷ قֽظֽ | Reply

پس چرا انتخابات انجام میشود؟ :

نایب رئیس مجلس: جریان حاکم در دولت و مجلس نباید عوض شود

۸ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۳۴ قֽظֽ | Reply

سروش :

با عرض ادب
مصدع اوقات شدم تا بدانم شرح وظایف مجلس خبرگان رهبری چیست؟ آیا گزارش خواهی ار رییس جمهور جزو وظایف این مجلس می باشد؟

۸ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۴۱ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/790