مرگ سبز

رحلت مرحوم آيت‌الله توسلي در مجمع تشخيص مصلحت رويداد منحصر بفردي در ايران است و از اين رو شايسته توجه بيشتر هم است.اين يادداشت به همين موضوع پرداخته و در روزنامه اعتماد ملي (86/12/5)منتشر شده است.


رحلت مرحوم آيت‌الله توسلي در نوع خود بي‌نظير و تاريخي است. اهميت اين گونه وداع با زندگي براي همه و با هر گرايش سياسي و عقيدتي آموزنده است. هر كس مي‌تواند با آراء و عقايد آن مرحوم موافق يا مخالف باشد، ولي نمي‌تواند نسبت به ابراز حساسيت ايشان در برابر عقيده‌اش بي‌تفاوت باشد و از كنار آن رد شود يا حتي سر تعظيم و تكريم فرود نياورد. گرچه طبيعي است گروه‌هاي سياسي بويژه در ايام انتخابات از بروز هر واقعه‌اي به نفع جريان خود سود جويند، و در اين كار اشكالي نيست، اما اين ترس وجود دارد كه اهميت رويداد مرگ بزرگ آيت‌الله توسلي در اين ميان مورد غفلت واقع شود. اما اصل ماجرا چيست؟
برخي فكر مي‌كنند كه نوشتن مطلبي موهن عليه نوه محترم مرحوم امام موجب بروز اين وضعيت براي مرحوم توسلي شده است. اما به نظر بنده چنين نيست. اولاً ؛ وقتي كه مرحوم امام شخصا درباره توهين به خودشان و حتي پاره كردن عكس خود و يا حتي وقتي كه عليه فرزندشان مرحوم احمد‌ آقا در گذشته چنان موضعي ابراز داشت، طبيعي است كه اتخاذ موضع عليه حسن آقا هم نبايد موجب اين فشار بر جسم و جان طرفدارانش از جمله مرحوم توسلي شود. و تصور نمي‌كنم كه حسن آقاي خميني نيز چنين منشي و رويكردي داشته باشد كه براي نوشته يك سايت به لحاظ شخصي حساب مهمي باز كند.
نكته‌اي كه به ذهن مي‌رسد كه بيش از هر چيزي موجب اين فشار بر آن مرحوم شد، مواجهه با پيش‌بيني درست مرحوم امام است، هنگامي كه آقاي توسلي بخشي از نامه ايشان را در سال 1361 (25 سال پيش و چهار سال پس از انقلاب) مي‌خواند كه نوشته‌اند:
"اينجانب هيچ‌گاه ميل نداشته و ندارم كه درباره نزديكان خود سخني بگويم يا دفاعي كنم. لكن علاوه بر آنكه در پيشگاه مقدس حق ـ‌جل و علاـ مقصر و مجرمم و از درگاه متعالش اميد عفو و بخشش دارم و تمام سرمايه‌ام اعتراف به تقصير و عذر از آن است و در نزد مسلمانان و ملت عزيز نيز اعتراف به قصور و تقصير و از آنان اميد عفو و طلب آمرزش دارم، در پيش گروه‌هايي و اشخاصي گناهاني نابخشودني دارم و احتمال قوي مي‌دهم كه پس از من براي انتقامجويي از من به بعض نزديكان و دوستانم تهمت‌ها كه من آنها را ناروا مي‌دانم بزنند و به آتشي كه بايد مرا بسوزانند آنان را بسوزانند و احياناً به صورت دفاع از من انتقام مرا از آنها بگيرند. و اكنون در حيات من گفتگوها و زمزمه‌هايي به گوش مي‌خورد كه احتمال فوق را قوي‌تر مي‌كند. لهذا من احساس وظيفه شرعيه نمودم براي رفع ظلم و تهمت، نظر خود را نزد ملت عزيز اظهاركنم كه از قِبَل من در اين خصوص تقصيري نباشد. يكي از آنان كه بيش از همه احتمال انتقامجويي از من درباره او مي‌رود احمد خميني فرزند اينجانب است..."(مطالب نوشته شده بيش از مقداري است كه مرحوم توسلي خواند و از صحيفه امام اضافه شده است)
ملاحظه مي‌شود كه ايشان تأكيد مي‌كند كه هيچ ميلي براي دفاع يا سخن گفتن درباره نزديكانشان را ندارند، اما جوانمردي مشهود در ايشان اين دغدغه را ايجاد كرده بود كه مبادا به واسطه «گناهان نابخشودني» كه نزد «گروه‌ها و اشخاص» داشته‌آند، كه چون آتش آنان نمي‌تواند يا جرأت ندارد كه مستقيماً آن مرحوم را نشانه رود، دامن خانواده‌اش را بگيرد.
كسي كه از نزديك با امام بوده، در درجه اول فتوت و جوانمردي را در اين پيش‌بيني مي بيند كه افراد ناظر و بيروني كمتر متوجه آن مي‌شوند. و در مرحله بعد، عمق تحليل و درايت.
مرحوم امام براي آيت‌الله توسلي كه مسئول دفترشان بوده، عينيت و معنايي متفاوت از من و شماي خواننده دارد. با اين دو نكته خود را جاي ايشان بايد گذاشت و مواجهه آن مرحوم را با واقعه اخير فهم نمود. و هنگامي كه خود را ناتوان در مواجهه با چنين وضعي مي‌بيند، منطقاً حيات برايش به پايان رسيده است. كسي كه يك عمر را با آرمان و عقيده‌اي زيسته، اكنون در برابر وضعيتي مخاطره‌آميز قرار مي‌گيرد، و فشار ناشي از اين وضعيت موجب تهي شدن كالبدش از روح مي‌شود و جان به جان آفرين تسليم مي‌كند.
حمله به حسن آقا مطلقاً از منظر شخصي نبود، زيرا وي از منظر مسئوليت ميراث‌داري و متولي وصيتنامه مرحوم پدر بزرگش سخني را گفته بود، كه طبعاً مخالفت با اين اظهارات بايد متوجه مرحوم امام مي‏شد و نه متوجه ديگران، و اگر چنين بود، مشكلي پيش نمي‌آمد، همچنان كه در اين سال‌ها حمله يا انتقاد به مرحوم امام از سوي افراد متعددي صورت گرفته است، ولي فرق اين حمله اين است كه در ذيل دفاع از امام، انتقام از ايشان را از خانواده‌اش گرفته‌اند. فراموش نشود، اتفاقاً آن مرحوم هم در سخنان خود در مجمع تشخيص به تفكيك نقش حقيقي و حقوقي حسن آقا اشاره مي‌كند و حمله را متوجه شخصيت حقوقي ايشان مي‌داند.
منظور بنده از انتقام‌گيرندگان نويسنده آن مطلب نيست، زيرا يك جوان تازه‌كار و چه بسا علاقه‌مند به امام(ره) كه هنوز متوجه تبعات چنين رفتاري نيست، خود نيز قرباني بساط پهن شده از جانب كساني است كه سال‌هاست كه درپي انتقام‌گيري هستند. مصداق اين انتقام‌گيران از نظر مرحوم توسلي در جريان همان سخنراني از خلال بحث آن زوج شياد كه مدعي ارتباط با امام زمان بودند و موضع مرحوم امام در اين زمينه كاملا مشخص مي‌شود. اين داستان را گرچه در همان زمان هم بسياري از افراد شنيده بودند، اما تكرار آن در زمان حاضر همراه با حركاتي كه برخي مي‌كنند و سجاده براي امام زمان پهن مي‌كنند يا يك وعده غذا هم كنار سفره براي ايشان مي‌گذارند! كاملاً معنادار است.
برخي فكر مي‌كنند كه اينها خرافات است، اما به نقل قول مرحوم توسلي از امام كه آن را شيادي توصيف كرده بودند، به واقعيت نزديكتر است. و اتفاقاً وقتي كه به اين فراز از جمله امام مي‌رسند كه «دنبال اين شيادها نرويد» و ادامه مي‌دهند كه: «برنامه امام (ره) اين بود، نمي‌خواستند مردم را با اين حرف‌ها سرگرم كند و حرف امام (ره) اين بود...» سپس فوت مي‌كنند، اگر كسي سال‌ها در خدمت امام بوده و به او عشق مي‌ورزيده و اكنون با اين وضع عليه ميراث‌دار وي مواجه شده و آن پيش‌بيني را با تمام وجود حس كرده، و اكنون هم خود را قادر به تغيير روند نبيند. ديگر چه جاي زندگي؟ ظاهراً مرحوم توسلي سخن شفاهي ديگري هم براي بيان نداشته است، و ادامه سخن را با مرگ خود تكميل كرده. كسي كه براي دفاع از آرمان خود و عقيده خود قالب تهي كند، موجودي باارزش و ماندگار است.