آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۲ اسفند ۱۳۸۶

قدرت و فرهنگ

اعلام وزارت ارشاد در خصوص پاكسازي كتابخانه‌هاي عمومي كشور از كتاب‌هاي غير مفيد و يا مضر در ذيل اخبار ديگر گم شد و حساسيتي را ايجاد نكرد. با اين حال و برحسب سابقه اين رفتار به نظر مي‌رسد كه دگر بار تصميم گرفته شده كه از موضع «قدرت» اقدام به فرهنگ‌سازي شود و صد البته اين كار محدود به نفي ديگران مي‌شود، بدون آنكه وجهي ايجابي و موثر از فرهنگ مورد نظر خود را ارايه دهند. شايد صحيح نباشد كه نسبت به اين اقدام از پيش قضاوت شود، و طبعاً در زمان اجرا مديران و دست‌اندركاران كتابخانه‌هاي عمومي كشور خواهند گفت كه چه كتاب‌هايي تحت اين عنوان مشمول پاكسازي شده‌اند و در آن زمان درك دقيق‌تري از اهداف اعلام شده اين طرح خواهيم داشت، از اين رو در اين يادداشت صرفاً به كليت امكان‌پذير يا مفيد بودن دخالت قدرت در فرهنگ پرداخته مي‌شود.
طرفداري از دخالت قدرت در فرهنگ ويژگي ديدگاه‌هاي اقتدارگراست، تا از اين طريق جامعه و مردم را چنان كه مي‌خواهند تربيت و هدايت كنند. اگر حكومت و دولتي خود را برآمده از مردم و مردم‌سالار بداند، براي خود شأن هدايتي قايل نمي‌شود، زيرا چنين حكومتي نماينده مردم خود است و نماينده نمي‌تواند خود را برتر از انتخاب‌كننده دانسته و سنگيني رسالت هدايت او را بر دوش‌هاي نحيف خود حس كند. بعلاوه ماهيت و ويژگي هدايت و تربيت به گونه‌اي است كه با ويژگي قدرت كه اعمال زور است در تباين مي‌باشد. دولت مردم‌سالار اگر وظيفه هدايت جامعه و فرهنگ‌سازي آن را عهده‌دار باشد، به معناي آن است كه قصد دارد مردم و جامعه را به جاي خاصي ببرد، كه آن مردم و جامعه يا بي‌اطلاع از اين مقصد هستند يا علاقه‌مند به رفتن در اين راه نيستند، كه در هر دو صورت چنين مردمي نمي‌توانند براي چيزي كه بي‌اطلاع از آن يا بي‌رغبت به پيمودن آن مسير هستند، افرادي را براي هدايت خود انتخاب كنند.
بنابراين ميان دولت مردم‌سالار و متكي به مردم با رسالت هدايت‌گري مردم و القاي فرهنگي، نمي‌توان جمع نمود و اين دو غير قابل جمع هستند.
فارغ از اين نكته، چنين كاري عوارض سويي هم دارد، كه نه تنها در حكومت‌هاي ديگر، بلكه در تاريخ ايران نيز شاهد آن بوده‌ايم، و مرحوم مطهري به خوبي علت شكست ساسانيان را وابسته شدن فرهنگ و فكر به حكومت آنان مي‌داند، و در رژيم گذشته هم كوشش براي ترويج نوع خاصي از فرهنگ و ممانعت از رواج فرهنگ ديگر هزينه‌ها و كوشش‌هاي سرسام‌آوري شد، اما نتيجه‌اي نبخشيد، سهل است كه آثار معكوس هم داشت.
نتيجه‌اي نبخشيد، زيرا هدايت و فرهنگ چيزي نيست كه مردم آن را از قدرت بگيرند، اين موضوع با باور و عقيده و وجدان انسان مرتبط است و نه با ترس و ارعاب، ما مي‌توانيم از ترس قانون يا دولت كاري را نكنيم و يا حتي حقي را بيان نكنيم، اما نمي‌توانيم اين حق را از باور خودمان بيرون و آن را باطل تلقي كنيم. روند رو به رشد انتشار و استقبال از كتاب‌هاي مذهبي در دهه پاياني رژيم گذشته، معرف غير موثر بودن اقدامات حكومتي و مبتني بر قدرت در فرهنگ‌سازي رسمي يا تخريب فرهنگ غير رسمي ديني است.
اما اين سياست آثار منفي هم دارد، زيرا سطح فرهنگ مورد نظر حكومت را به ناچار پايين‌تر از آن چيزي هم كه شايسته آن هست مي‌آورد. وقتي كه توليدكنندگان اين فرهنگ در فضاي غير رقابتي (هم به لحاظ مادي و هم به لحاظ معنوي) قرار گيرند، سطحي‌ترين و غير موثرترين فرهنگ را عرضه مي‌كنند و حتي موجب تقويت فرهنگ مقابل و مطرود حكومت مي‌شوند. وقتي كه يك نويسنده سطحي‌ترين كتاب را در راستاي فرهنگ مورد نظر حكومت و دولت مي‌نويسد و هزاران نسخه از آن بلافاصله با قيمت مناسب خريداري و روانه كتابخانه‌ها و حتي انبارها مي‌شود و نويسنده مذكور پول خوبي از اين راه به جيب مي‌زند، طبعاً بازار چنين نويسندگاني پررونق مي‌شود و ديگر كسي به خود زحمت آن را نمي‌دهد كه كتابي پرمحتوا تهيه و روانه بازار كند. طبيعي است كه اين كار دولت، صرفاً موجب آسايش خيال مجريان خواهد بود و به توليد مفيد فرهنگي و فرهنگ‌سازي منجر نخواهد شد.
وقتي كه توليدگران فرهنگي و رسمي در فضاي رانتي و غير پرسشگر و غير رقابتي زندگي كنند، مصداق آن ضرب‌المثل كه «خود گويي و خود خندي، عجب مرد هنرمندي» خواهند شد و هر چه توليد كنند در بهترين حالت براي خودشان و كارفرمايشان زيبا مي‌نمايد، در چنين فضايي فيلم‌سازان، نويسندگان، تاريخ‌نويسان، رمان‌نويسان، شعرا و... همه و همه در خدمت يك چيز هستند، كسب رانت بيشتر و آسودگي از تبعات زدن حرف حق و متفاوت و اين مصداق هماني خواهد شد كه مرحوم مطهري به درستي در خصوص انحطاط ساسانيان بيان داشته است.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

جاويد :

جناب عبدي اين پست شما راخواندم ياد يك واقعه در تاريخ افتادم.
مي گويند چون سپاه اسلام در زمان عمر به ايران حمله كرد و لشكريان ظفرمند به كتابخانه هاي ايران رسيدند ، از سران خود پرسيدند كه با اين كتابها چه كنند؟
از سران اسلام جواب آمد كه آنها را بسوزانيد و در جواب اينكه چرا بسوزانيم گفتند كه يا اين كتابها حاوي علم و مطلب ارزشمندي هستند كه ما خود قران را داريم و قران همه علوم را دارد و يا اينكه در آنها مطالب شرك آميز است كه در آن صورت سوزانده شود بهتراست.
و بدين سان بود كه گنجينه هاي عظيمي از علم و اندوخته هاي علمي و تجربيات دانشمندان و نويسندگان ايراني با اين استدلالات سران لشكر ظفرمند سوزانده شد.

به نظر من جناب هرندي هم مي توانند همان استدلالات را بياورند.
اساسا با وجود اين نابغه ها ، شما فكر مي كنيد كه جامعه نيازي به كسي ديگر دارد كه بخواهد كتابي ديگر بنويسد؟

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply

امیر :

سلام

تا آنجا که به یاد دارم کتابخانه ها ناشناخته ترین مکانهای شهر بودند. خودم معمولا در کتابخانه دانشگاه علم و صنعت استراحت می کردم تا مطالعه.
گمان نکنم زیاد بر سطح فرهنگ تاثیر کند. بیشتر یک شو تبلیغی است
................................................................
عبدي:
اهميت نمادين آن مهمتر است.

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۰۸ بֽظֽ | Reply

احمد :

جناب عبدی عزیز، سلام
یک سئوال:
تا انتهای فصل بهار 1387 شکل‌گیری کدام یک از گزینه های زیر را محتمل‌تر می دانید(ولو آنکه مجموعه دلایل و شواهد کافی برای پاسخ تان نداشته باشید ولذا حدس تان از قطعیت کافی برخوردار نباشد):
1- تعلیق غنی سازی سازی اورانیوم توسط ایران و عدم انجام جنگ بین ایران و آمریکا
2- جنگ آمریکا علیه ایران
3- عدم توقف غنی سازی اورانیوم و عدم جنگ
..................................................................
عبدي:
توقفي نخواهد بود.جنگي هم به معناي كلاسيك احتمالا نخواهد بود اما درگيري محدود با هر بهانه و توجيهي كماكان محتمل است .با اين سه قطعنامه به لحاظ سياسي در موقعيت خطرناكي قرار گرفته ايم.

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۴:۳۸ بֽظֽ | Reply

Hva :

با سلام در اين مورد خاطره جالبي از اقاي امين زاده يا دكتر سروش (ببخشيد به خاطر فراموشي است) خوانده‌ام كه مي گفت وقتي مي خواستيم انقلاب فرهنگي كنيم نمي دانستيم از كجا و چطور بايد شروع كنيم لذا تصميم گرفتيم الگوي چينيها را بررسي كنيم ولي جواب چيني ها بسيار جالب بود. آنها به ما گفتند كه ما چه سودي از اين تجربه برديم كه شما مي خواهيد از آن استفاده كنيد؟ بهترين استفاده شما اين است كه اين كار را نكنيد!!!
.............................................................
عبدي:
نقل قول خوبي بود اما انقلاب فرهنگي با پس زمينه‌اي كه به مشورت با چيني ها برسد انجام نشد و يقينا اين نقل قول اشكالي دارد.

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۰۳ بֽظֽ | Reply

پ.س :

انحطاط ساسانیان ؟
مگر ایران ما در طول تاریخ چند بار به انحطاط رفته؟
ما فکر می کردیم انحطاط تازگی ها اتفاق افتاده...

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۲۷ بֽظֽ | Reply

محمد :

اولین بار که از کتاب ترسیدم در سال 1355 بود زمانی که من کلاس چهارم ابتدایی بودم. برادرم دانشجوی سیاسی بود و تعدادی کتاب کودک شامل ماهی سیاه کوچولو و چند کتاب داستان دیگر را به خانه اورد. خانه ای که یک سیاه چادر بود وبر پشت یک الاغ هم جا میگرفت. چند روز بعد برادرم توسط نیروهای ساواک دستگیر شد و من نفهمیدم که چه بلایی سر کتابها امد. بعد از پیروزی انقلاب و بازگشت برادرم از زندان و دربدری مادرم کتابها را که در یک توبره کوچک پنهان کرده بود در اورد و به من داد اما هنوز به اندازه یک افعی خطرناک از ان کتابها وحشت داشت. تا 2-3 سالی خواندن کتاب ازاد بود و من در دوره راهنمایی عطش سیری ناپذیری نسبت به کتاب خواندن داشتم. تا این که فضا ناگهانی عوض شد و هر چه کتاب بود قاچاق شد. فقط یادمه یک رمان از جک لندن را به معلم جبرمان که از قضا به جای جبر قران درس میداد نشان دادم م نظرش را خواستم. او کتاب را از دستم گرفت به زمین پرت کرد و به پوتین به روی آن کوبید. من از بچگی کتابهایم را خیلی دوست داشتم و این حرکت برایم بسیار ناراحت کننده بود طوری که از شدت ناراحتی و ناباوری سرم دور گرفت. خلاصه از ان موقع تا حالا هنوز نتونستم یک کتاب را با لذت بخوانم . این را نوشتم چون موضوع این پست کتاب است.
.......................................................
عبدي:
اين بخش دوم خاطرات شما هم از آن موارد عجيب است!!

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۵۷ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی با سلام
من متحیرم که چگونه این جماعت لحظه ای حاضر نیستند به پشت سر خود نگاه کنند و نتیجه عملکرد 29 سال گذشته خود را در زمینه های مختلف مشاهده کنند. اجازه بفرمائید به یک مورد آن اشاره کنم .
وضعیت حجاب و پوشش دختران و زنان و پسران جوان را که را که همه شاهدیم این جوانان که همه بدون استثنا زیر سی سال هستند مگر در همین جامعه ای که دبستانها و دبیرستانها و دانشگاههای آن تحت مدیریت آقایان بوده تحصیل نکرده اند؟ آقایان چه پاسخی دارند؟
از باب یادآوری خدمت آقایان عرض کنم که خوب است دوستان تجربه بلشویکها در شوروی سابق را مطالعه کنند و بیاموزند که چگونه عوامل استالین و کمونیستهای تند رو با دین و نماز و خدا دشمنی میکردند و اگر در روزهای " سلطنت" خود در ظاهر موفق بودند به مجرد سقوط حکومت شوروی پرده ها بالا رفت و درب مساجد باز شد.
اگر خود شما جوان هستید و دوران شاه را بیاد نمی آورید از دیگرانی که شاهد بودند سئوال بفرمائید در جشن هنر شیراز چه خبر بود ؟ و چرا حکومت شاه نتوانست روشهای خود را تحمیل کند؟
من تصور نمیکنم که این حرفها به گوش کسانی که قدرت آنها را " مست " کرده برود اما بیان آن حداقل برای تسلای دل بیقرار امثال حقیر که در سالهای 1355 و 1356 سقوط شاه را پیش بینی و نه پیش گوئی میکردیم لازم است.

رحمت دریانورد

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۷:۲۱ بֽظֽ | Reply

ehsan :

جناب آقاي عبدي اون روزي كه براي خط امام ميگرفتين و در بند ميكرديد فكر اين روزها نبودين. به ما اينهمه از اينكه اوضاع چقدر خراب است نگوييد در عوض كاري بكنيد كه اين روزهاي شوم پايان بگيرد. جناب آقاي عبدي نسل شما به نسل من بدهكار است به نسلهاي آينده بدهكار است. اينقدر حرف نزنيد و كاغذ سياه نكنيد . كاري بكنيد.

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۴۶ بֽظֽ | Reply

مجید :


اصولا weeding یا آن طور که گویا در اصطلاح کتابداری در ایران گفته می‌شود، پاکسازی، یک فعالیت بسیار مهم در حوزه کتابداری است چرا که به رغم پیشرفتهای فراوان و رشد تکنولو‍ِژی‌های رقیب، کماکان نسخه کاغذی محبوب‌ترین شکل عرضه کتاب است و خوب، امکانات و فضای محدود اجازه نمی‌دهد که به کتابخانه‌ها مرتبا چیزی اضافه شود و در مقابل چیزی کاسته نشود

به همین دلیل معمولا هر کتابخانه‌ای یک آیین‌نامه نحوه پاکسازی دارد. مثلا کتب علمی روز نظیر کتابهای کامپیوتری هر سه تا 5 سال باید حذف شوند و یا ویرایش‌های قدیمی یک کتاب واحد و یا کتابی که برای مدتها امانت گرفته نشده که زمان آن بسته به مخاطب کتاب و گروهی که در آن قرار گرفته تفاوت می‌کند (مثلا یک کتاب قصه کودکان اگر 3سال مداوم مشتری نداشت دیگر به کار کتابخانه عمومی نمی‌آید در حالیکه یک کتابخانه حقوقی ممکن است کتابی را با 10 سال عدم استفاده همچنان در مخزن نگاه دارد.)

لب کلام اینکه اولا این کار ضروری است ثانیا باید بر اساس شیوه‌نامه وبه صورت تخصصی انجام شود و ثالثا به نحوه استفاده مخاطبین و مراجعین کتابخانه بستگی دارد چرا که اولین وظیفه کتابخانه تامین کتب مورد نیاز مخاطبین هدف‌گذاری شده است.

یک نکته اینجا می‌ماند و آن اینکه این فرایند همانطور که بیان شد، کتابخانه به کتابخانه فرق می‌کند. ممکن است کتابی در شهری و کتابخانه‌ای مشمول این قاعده بشود و در جای دیگر با طیف متفاوتی از مخاطبان چنین نباشد پس سوال این است که چگونه قرار است جمعی در مرکز بنشینند و با نگاه به لیست کتابها در مورد پاکسازی آنها از همه کتابخانه‌های سرتاسر کشور نظر بدهند. و اصولا اگر این کار بر اساس شیوه‌های معقول و تخصصی انجام می‌شود که نیاز به بوق و کرنا ندارد. در حالت طبیعی این مثل این است که مثلا انجمن جراحان اعلام کند تصمیم گرفته اند اعضای غیر مفید یا مضر بدن بیماران را خارج کنند (البته در مثل مناقشه نیست)

اینکه چرا این طوری می شود به همان دلیل است که قبلا آن طوری شده بود. اگر شیوه ورود کتابها به کتابخانه‌ها منظم و بر مبنای شیوه‌های علمی و خواست و نیاز مخاطب بوده حالا شیوه خروج آنها هم بر همین اساس خواهد بود. اما اگر سیستمی فکر کند که وظیفه‌اش تزریق کتاب به کتابخانه‌ها بر اساس تکلیف و میل وسلیقه خود است ولو که آن کتابها از همان روز نخست مشتری نداشته باشند پس عجیب نیست اگر بر اساس همان تکلیف‌سنجی کتابهایی را حذف کند که چه بسا هم اکنون صف طولانی انتظار برای امانت گرفتن آنها وجود داشته باشد.

آقای واعظی که برای اهل فرهنگ چهره شناخته شده‌ای هستند و گویا زحمت انجام این پاکسازی بزرگ را هم با طیب خاطر پذیرفته‌اند از دوران وزارت مهندس میرسلیم به عنوان دوران طلایی کتابخانه‌ها یاد کرده‌اند پس عجیب نیست که در اتدیشه ایجاد یک دوران فوق طلایی در این زمان که همه چیز در حال تلالو و نورفشانی و درخشندگی‌ست باشند.
.........................................................
عبدي:
از توضيحات خوب شما ممنون.

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۵۵ بֽظֽ | Reply

مصطفی1 :

این اتفاق زیاد هم تعجب اور نیست عده ای برای خود رسالتی تعریف کرده اند و مدینه فاضله ای در ذهن ساخته اند که همه بی چون وچرا یا با ارشاد لفظی ویا زور باید بانجا برده شوند خوب یکی از موارد مهم هم همین است مردم یا همراه انانند یا گمراه که باید در تربیت انها کوشش شود و انها را برای رسیدن به ان اماده نمود این کل ماجراست چیز غریبی اتفاق نیفتاده تازه در مقاله شما ذکر اعمالی است که باید دولت دمکرات به ان بپردازد چه کسی ادعا کرده که دولت دمکرات است ایا اینهمه مطلب که در برائت از باور به دمکراسی رک و پوسکنده در همه جا جار زده میشود قابل شنیدن نیست ؟ عده ای فریاد میزنند که دمکراسی طحفه غرب و عامل گمراهی است و شما اصرار دارید که بانها بگویید نخیر اقا دولت دمکرات که این کارها را نمی کند انها به مردم تکلیف میکنند که چه باید بپوشند چه باید بخورند چه باید ببینند و چه باید بشنوند و بخوانند در این دیدگاه انها برای تعلیم وتربیت مردم که بدلایل زیاد از جمله فقر فرهنگی و تبلیغات مخرب دنیای بیرونی که تنها فکر ذکرش ضربه زدن با داخل است در معرض گمراهی اند و رسالت انها هدایت انهاست جناب عبدی این اعمال ذاتی این تفکر است و البته نیتشان خیر است !!! اگر نتیجه نمی گیرند علتش توطئه خارجی است .

۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۱۸ بֽظֽ | Reply

بهزاد :

نقل است زمانی که اعراب به ایران حمله ور شدند به یکی از بزرگترین کتابخانه های ساسانیان رسیدند. آنها همه چیز دیده بودند الا کتابخانه. به خليفه پیغام رساندند که با این کتابخانه چه کنیم. گفت یا این کتب دینی است یا غیر دینی؛ اگر غیر دینی است که باعث انحراف مسلمین خواهد شد اگر دینی است که دین ما از آنها برتر است. پس در هر دو حالت تکلیف مشخص است:آتش بزنید!!!! شاید پیامبر (ص) اینها را میدانست که می فرمودند عرب از من نیست. بعد از هزارو سیصد و خورده ای سال اکنون نه اعراب که خودمان تصمیم گرفته ایم همان بلا را سر کتابخانه هایمان بیاوریم!!!!!!

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply

صدای سکوت :

فرهنگی که ءهویتء سازان متولی ان شده اند ؛ چیزی جز انحطاط و فروپاشی اجتماعی عاید این سرزمین نخواهد کرد.

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۳۸ قֽظֽ | Reply

علی رضا :

با سلام
امکان مقایسه ای بین فرهنگ یک جامعه در 2 مقطع تاریخی هست ؟ از جمله اقدامات فرهنگی نظام در 30 سال گذشته
1-نقشهای بد در سریالهای سیما باید اسم ایرانی داشته باشند.سیاوش.فرهاد.شیرین...
2-ترویج مواد مخدر در سطح گسترده
3-لوث کردن جا یگاه قشر تحصیل کرده با دادن مدارک کیلویی و تاسیس دانشگا ههای موازی در ادامه انقلاب فرهنگی و تصویه حساب با دانشگاه که همجنان ادامه دارد
4-فراری دادن بیش از 5 میلیون مغز وسرمایه و جا یگزینی انها با برادران.....
5-پرورش کارگردان و موسیقی دان و...خودی جهت جریان سازی با هنر مندان ازاده
6-بوجود امدن شرایطی جهت گسترش انواع بیماریهای جنسی و نبود امنیت اخلاقی:کافی است سری به صفحه حوادث روزنا مه ها بزنید
7-ایجاد احساس گنهکاری و خلافکار بودن در مردم با تصویب قوانین بی مورد:ماهواره....
موارد بی شمار دیگری را می توان نام برد که میدانم شما خود بهتر از بنده بر ان واقف هستین
و نباید فکر کرد که کسانی که بر اریکه قدرت نشستن این مسایل را نمیداند.حتی برای اینها فرم شهر سازی و اسکان مردم مهم است.
و اوج غم انگیز بودن قضیه این است که قدرتمندان داعیه ساختن دنیا انسوی شهروندان را از وظایف خود میدانندو شما باید به بهشت بروید.
اگر به سوالم جواب بدین ممنون می شوم .
................................................................
عبدي:
در برخي زمينه ها امكان مقايسه هست.از جمله همه گيري سقوط اخلاقي مشاهده شده است.


۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۵۹ قֽظֽ | Reply

علی :

ای فلانی دو سه خطی بنویس ...
سلام
آقا خدا هیچ کسی را بلاتکلیف و پا در هوا نذاره
بابا ما که موندیم چکار کنیم
از جست و برخورد اطرافیان هم ترسی نداریم
اما خدا وکیلی موندیم
بله ای فلانی دو سه خطی بنویس

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۴۸ قֽظֽ | Reply

ايماگر :

اين عمل آنان در راستاي گسترش كتابخواني است. كتابهاي ‹ وجين شده› بلافاصله پرطرفدار خواهند شد و در حاليكه قبلاً كنج كتابخانه‌ها خاك مي‌خوردند، روي دست برده خواهند شد. مصاحبه‌ي آقاي شبستري در فصلنامه‌ي مدرسه حداكثر چندهزار خواننده داشت ولي پس از توقيف مجلّه و گذاشتن آن در وب، مخاطبان چند ده هزارنفري پيدا كرد. كتاب ماركز با چند هزار شمارگان به چاپ بعدي رسيده بود ولي پس از توقيف كتاب ده‌ها برابر از اينترنت دانلود و خوانده شد. اين اعمال در جهت گسترش افكار نو و فرهنگ كتابخواني است، آيا شما با اين كار مخالفيد؟!

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۵۹ قֽظֽ | Reply

امیر ایرانی نژاد :

سلام:
راستش استاد از وقتیکه این خبر را خواندم همش در فکر این هستم که چطور مسئولین اجازه انجام این نوع کارها را بخود میدهند و از هیچ چیز و هیچکس هم نمیترسند. در اواخر سال 1981 بود که من و بعضی از دوستان دور هم جمع بودیم و در مورد اتفاقات درون ایران و اثرات خوب و بدش بر مردم صحبت میکردیم و وقتیکه نوبت من شد پاسخ این بود (از بت پرستی تا خدا پرستی در بیست و سه سال و از خدا پرستی تا بت پرستی در دوسال). همانطور که همه شما واقف هستید تکامل انسان فکریست و این تکامل فکریست که دیگر تکامل ها را میسر میکند. حالا اگر انسانی ذاتا" امادگی بهره گیری از تعالیم تکامل فکری را داشته باشد و معلمش را از ابلهان انتخاب کنند میشود همان چوب لای چرخ دنده گذاشتن. در این دوسال و چند وقت گذ شته به بازده عمل کرد این دولت توجه کنید انوقت متوجه میشوید که میخواهند ما را بکجا ببرند. برنامه ریزی اجتمائی این دولت از روز اول با غير واقع گفتن برای موی خانمها شروع شد و ادامه دارد این سیاستها که در هر صباحی ما را با یک نوع جدیدش اشنا میکنند. اینها فکر میکنند که میتوانند بدور ایران دیوار بکشند و خبر ندارند که تازه شدند همانند اون کبکه ای که چون خودش کسیرا نمیدید پس دیگران هم او را نمیبینند. سی سال پیش کاست شاه را از تخت دوهزارو پانصد پله ای که ساخته بود پائین اورد امروز که اینترنت و اس م اس که خیلی هم از کاست توانا تره در دسترس مردمه.




۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۸:۱۲ قֽظֽ | Reply

محمد حسين :

محمد حسين:
پيرو دستورجمع اوري كتب مضره و غير مفيد موارد ذيل به ترتيب تاريخ انتشار ابلاغ مي گردد؛
1-
شاهنامه
نوشتهء ابوالقاسم تابراني معروف به حكيم فردوسي توسي.
اين كتاب به سفارش سلطان محمود غزنوي عامل استعمار شبه قاره نوشته شده است! نويسنده علاوه بر نعت و مدح پادشاهان افسانه اي در جهت ترويج جهان بيني خرد بنياد سعيي به تمام نموده، جهان بيني ايشان در دورهء رنسانس و در اروپا توسط عده اي مخالف مذهب رسمي(كليسا) مورد سوء استفاده قرار گرفته و به فلسفهء جديد غرب كه اساس دين زدائي و استعمار دنياي جديد است منتهي گرديد . ترويج زبان پارسي در حال امحاء توسط اين دهقان زادهء خراساني باعث گرديد كه كشور ايران امروز با جهان اسلام كه عمدتآ عرب زبان هستند دچار مشكلات متعددي گرددو امپرياليسم جهان خوار از اين اختلافات سوء استفاده كند.
نامبرده چهار امامي مي باشد .
2-
رباعيات
نوشتهء عمر نيشابوري معروف به خيام
اين كتاب سراسر اشعار دهري مسلك و كفر انديشانه است و به ترويج مسكرات و ولنگاريهاي اعتقادي مي پردازد ، نويسندهء او ملحد بوده و عدل و معاد را به سخره گرفته است.فيتز جرالد با ترجمهء اين كتاب باعث گرديد افكار ملحدانهء او در غرب رواج يافته و به گسترش ارتداد در ان منطقه بينجامدو قدرتهاي غربي نسبت به مردم عزيزما دچار سوء تفاهم شوند. از انجا كه طبق اخبار واصله اخيرآ رئيس جمهور روسيه اعلام كرده است يك نسخه از ترجمهء اين كتاب را از همسرش كادو گرفته لذا در امحاء اين كتاب نهايت اختفاء صورت پذيردتا به ساخت نيروگاه بوشهر لطمه اي زده نشود.
نامبرده با حسن صباح معروف به خداوند الموت(تروريست معروف ) همكلاس بوده و تقويم جلالي را محاسبه كرده است.اين تقويم مبناي تقويم گريگوري(هر چند پر اشتباه) قرار گرفته و بر اساس ان اروپا برنامهء زمان بندي استعمار كلاسيك عصر ويكتوريا را تدوين نموده است.
3-
ديوان اشعار/سفرنامه
نوشتهء ناصر خسرو قبادياني بلخي
اين كتابها في نفسه چيز بدي ندارند اما نويسنده تا چهل سالگي در خدمت ديواني بوده و به فسق و فجوري چند الوده گرديده و پس از اينكه خواب مي بيند كه به طرف قبله روان است از كار ديواني فاصله گرفته اما متاسفانه بازهم ره به خطا مي برد و به فرقه باطني و هفت امامي مي پيوندد و در سفر به مصر با خليفهء فاطمي ديدار كرده و در تشكيلات ايشان به مقام حجت نائل گرديده است كه مقامي مهم در ان فرقه محسوب مي گردد، پيگيري ايشان به ادارهء مربوطه واگذار مي گردد.
ارتباط ايشان با مفتي هاي الازهر مورد بررسي واقع گردد.
4-
تذكرةالاوليا
نوشتهء شيخ عطار نيشابوري
اين كتاب به ترويج اقطاب فرق صوفيه مي پردازد و انها را در مقابل مذهب حقه ترويج مي كند.هرچند در اغاز ان در تجليل از ائمه مطالبي را درج نموده است اما به نظر مي رسد كه ان تنها پوششي براي اهداف سوئش بيش نيست.جوانان با خواندن اين كتاب يا جذب گروههاي غير مجاز همچون فرقهء دراويش گنابادي مي شوند كه حوادث اخير را ايجاد نمودند و يا به مواد مخدر و داروهاي روانگردان همچون بنگ و حشيش و اكستازي (داروي خلسه) تمايل پيدا مي كنند.امحاء اين كتاب مبارزهء فرهنگي با بلاي خانمان سوز اعتياد هم محسوب مي گرددو نيز جنبهء امنيتي هم دارد.
ساير كتابهاي اين نويسنده هم جمع گردد.
نامبرده در حملهء مغول به نيشابور معدوم و در همانجا دفن گرديد ، اخيرآ گزارش گرديده كه يكي از علماي معروف خراسان بر سر قبر او به شدت مي گريسته و منقلب شده است ، ارتباط شيخ اخيرالذكر با شيخ سابق الذكر بررسي شود.
5-
كليات
نوشتهء شيخ مصلح الدين شيرازي معروف به سعدي
اين كتاب كه شامل بوستان و گلستان و غزليات و قصايد و...شيخ مذكور است گرچه در غرب به دليل جهان بيني خرد بنياد و فرامين اخلاقي اش مورد توجه قرار گرفته و از اين جهت خطرناك است اما حاوي داستانهاي همجنسگرايانه و ترويج روابط غير اخلاقي خارج از چارچوب خانواده هم مي باشد.
نامبرده جهانگرد بوده ، در لبنان به دست صليبي ها اسير گشته و به كار گل واداشته شده و از اين لحاظ ازاده محسوب مي گردد لذا نسبت به كتب ايشان نهايت اغماض در صورت امكان مبذول گردد و صرفآ به تذكر و درج در پرونده اكتفا گردد و در صورت لزوم تشديد مجازات حداكثر به جريمهء بدل از حبس محكوم گردد.
6-
مثنوي
نوشتهء محمد جلال الدين بلخي معروف به مولوي و يا ملاي رومي كه در غرب او را رومي مي نامندو ارادتمندانش در ايران او را مولانا مي خوانند.
اين كتاب در قونيه به رشتهء تحرير در امده و براي ترويج فلسفه اي خاص در بين مردم سرزمين اسلاميمان به زبان فارسي نوشته شده است در اين كتاب بارها به نعت و مدح خلفاي راشدين پرداخته و نيز تماثيل و داستانهائي خارج از چارچوبهاي اخلاقي در ان مشاهده مي گردد ، گرچه نويسنده مي توانسته از داستانهائي استفاده كند كه بد اموزي نداشته باشد اما متاسفانه بر اين رويهء غلط مداومت نموده است.اخيرآ فردي به نام عبدالكريم سروش از اشعار او براي ترويج افكار اشتباه خود استفاده نموده و ضمنآ در امريكا چند سالي است كه ترجمهء ان جزو پر فروشترين كتابها قرار گرفته لذا ترويج ان از سوي سيا و بنياد يهودي سورس و امثال ذلك مورد بررسي قرار گيرد.
او همچنين مريد فردي به نام شمس تبريزي بوده است لذا بررسي ارتباطات او با تشكيلاتهاي ديگر از جمله گروههاي تجزيه طلب پيشنهاد مي شود.
7-
غزليات
نوشتهء شمس الدين محمد معروف به حافظ شيرازي
طبق پژوهشهاي اخير اقاي بهاالدين خرمشاهي غزليات عاشقانهء او تنها به عشق اسماني تعلق نداشته بلكه عشقهاي زميني تيز و تندي را شامل مي گردد كه براي نسل جوان زمينهء انحراف و سست شدن بنيان خانواده است. وساطت و دفاعيهء فردي به نام شيخ مرتضي فريماني معروف به استاد مطهري در كتاب "تماشاگه راز" و مقالهء رئيس جمهور وقت كشور در كنفرانس شيراز كه در دفاع از نامبرده نوشته شده هم توسط كارشناسان جوان و متعهد بررسي گرديد اما مورد پذيرش قرار نگرفت و نهايتآ غزليات ايشان مردود شناخته شده و صلاحيت ان براي قرار گرفتن در كتابخانه هاي عمومي كشور احراز نگرديد.
نامبرده با گستاخي تمام و كرارآ به مقامات مذهبي زمان خود اهانت نموده است به عنوان مثال به اين شعرش توجه گردد؛
مفتي شهر بين لقمهء شبهه مي خورد
پاردمش دراز باد اين حيوان خوش علف
يا به اين شعرش توجه فرمائيد :
صوفي پياله پيما حافظ قرابه پرهيز
اي كوته استينان تا كي دراز دستي
كه همين شعر دستمايهء تاليف يكي از كتب فردي معلوم الحال به نام سعيدي سيرجاني گرديد كه اجازهء انتشار نيافت اما در خارج از كشور با كيفيت بالا چاپ شد و در ايران با تيراژ زيادي به فروش رفت.
لازم به ذكر است كه اين نويسنده(سعيدي سيرجاني) توسط برادر سعيد بازجوئي مفصلي گرديد و چندي بعد مرد.
ضمنآ جمع اوري كنندهء غزليات حافظ فردي به نام محمد گل اندام مي باشد كه ضرورت دارد تحت تعقيب قرار گيرد.
مذهب حافظ ناشناخته بوده و كلآ‌فردي مشكوك از همه لحاظ قلمداد مي گردد.



۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۹:۱۵ قֽظֽ | Reply

شهروند :

آقای عبدی من تصمیم گرفتم در حرکتی سمبلیک؛ برای اعلام رایم؛ به جای شرکت در انتخابات فردا؛ وبلاگی باز کنم و نظرم را آن جا اعلام کنم. از شما و دیگر دوستانی که در این دو سال در وبلاگ "آینده" نوشته های این شهروند را خوانده اند دعوت می کنم وبلاگم را نیز مطالعه بفرمایند! البته کما کان و هم چنان در "آینده" خواهم نوشت. با این توضیح که آن چه در اینجا می نویسم؛ باز نشری در وبلاگ شخصیم نخواهد داشت.
آدرس وبلاگ:

http://futurecitizen.wordpress.com
...................................................
عبدي:
موفق باشيد.

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۴۸ قֽظֽ | Reply

پیمان :

شرکت در انتخاباتی بی محتوا بی معنی است :
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,3186435,00.html

آقای عبدی عزیز
لطفا به این مصاحبه ی بی نظیر لینک بدهید . من که لذت بردم .

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۰۵ قֽظֽ | Reply

پیمان :


"مظلومانه اما بانشاط در انتخابات شرکت می کنیم".
آه ای سید مظلوم ! ای آنکه مظلومیت و معصومیت ، سرنوشت غمبار زندگی توست . چقدر بدند آنهایی که - اسمشان را هم که نگفتی ؟!- به تو و یاران با وفایت ظلم می کنند !
آه که اشک از دیدگانم سرازیر است ! کاش می توانستم با 22 میلیون رای یارانت را به مجلس بفرستم تا زمینه را آماده حضور 22 میلیونی مردم در دور بعد ریاست جمهوری کنم و تو را ریس بافرهنگ ، مظلوم و سخنور ایران کنم . اما افسوس که فقط یک رای دارم من .
آی ابراهیم گلستان بزرگ ! کجایی؟ :
"ما آنقدرها هم وجود نداریم . بی بته ایم . بی بته بودن ما را مظلوم کرده است . مظلومیت هرگز دلیل حقانیت نیست . حقانیت کافی برای بردن نیست . بردن یک احاطه می خواهد . باید در نفس آقا شد . باید در ذهن روشن شد . باید بود . بی بته بودن ، در واقع ، نبودن است . تا وقتی که کشک توی دکه بقالی باید در انتظار خرید و فروش خود باشی _ بی حق چون و چرا در بها و در مصرف . این از جمله قواعد بازی ست . من کشک بودن را نمی خواهم ."

ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول
زین هواهای عفن وین آب های ناگوار

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۳۹ قֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
جان کلام در یادداشت جناب جاوید و بهزاد بود که یاد آوری حمله اعراب به ایران و یادآوری کتاب سوزان در کشور عزیز ما را نمودند . ما در این دوره تاریخی گرفتار همان اندیشه ها هستیم همان طور که ملامحمد عمر و بن لادن گریبان ملت افغانستان را هنوز رها ننموده اند.
از شما جناب عبدی و سایر دوستانی که به امثال حقیر درس میدهند ممنون و سپاسگزار هستم.

رحمت دریانورد

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply

روح الله فردوسی :

سلام آقای عبدی
فرهنگ ما دارد ماست مالی میشود....
این ماست آخر کپک هم میزند ............

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۳۰ بֽظֽ | Reply

فرزند خلق :

در صورتیکه مطالب ضدخلقی و امپریالیستی و حافظ منافع امپریالیسم جهانی و ایادی استکباری و مستکبرین زمان باشد بسیار امری مبارک است ولاغیر

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۲۵ بֽظֽ | Reply

روح الله فردوسی :

مهندس عزیز سلام
همه دارن در رابطه با کلام محمد (ص)حرفی میزنن شما حرفی ندارید؟
از مجید مجیدی که کمتر نیستید...هستید؟
سروش تنهاست.............
................................................................
عبدي:
تا وقتي چماق تكفير از سوي عده‌اي بلند شود هيچ بحثي راهگشا نيست.

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۴۶ بֽظֽ | Reply

سامان صفرزائی :


نئو پوپولیسم؟
فردا انتخابات هشتمین مجلس شورای اسلامی در ایران برگزار می شود و حرف و سخن حول آن بسیار گفته شده است. و به سختی می توان دریافت که این نوشته آیا تکرار مکررات خواهد بود و یا سخن و نکته ی تازه ای در بر دارد .

اصلاح طلبان که اغلب کاندیداهای سر شناسشان در مجلس ششم و یا دولت آقای خاتمی حضور داشتند به دلیل رد صلاحیت گسترده از سوی شورای نگهبان از حضور در انتخابات باز مانده اند با وجود تعداد اندک یاران خود در صحنه ی انتخابات بر کوس شرکت در انتخابات می کوبند و حضور آنان را علی رغم مختصات ناعادلانه و غیر آزاد آن ضروری و مفید و به نفع دموکراسی خواهی می دانند. دلایل این طیف برای حضور در انتخابات به دو بخش تقسیم می شود.

اول اینکه بیان می دارند عدم شرکت در انتخابات باعث حذف کامل اصلاح طلبان در آینده از صحنه ی حاکمیت است. دلیلی که بی هیچ استدلال خاصی ارائه می شود. اصولا به باور من حضور نیروهای سیاسی و رد صلاحیت یا نشدن انان بیش از هر چیز به حمایت طبقه ی متوسط شهری از آنان وابسته است و هرگاه که حاکمیت احساس می کند آن طبقه ی جامعه نسبت به حضور اصلاح طلبان در انتخابات با اهمیت حساس است و در صورت حذف آنان علنا خشمگین خواهد شد اجازه ی حضور در حاکمیت را به آنان می دهد و زمانی که اصلاح طلبان را فاقد حامی لازم بداند اقدام به حذف آنان می نماید.

به عنوان مثال نقضی برای استدلال طیف های اصلاح طلب که عدم ارائه ی لیست در انتخابات را خودکشی سیاسی می دانند بد نیست به انتخابات مجلس چهارم در سال1370 اشاره گردد که نیروهای چپ گرا به طور کامل از صحنه کنار رفتند اما توانستند در انتخابات مجلس پنجم اقلیتی تکنوکرات را معرفی نمایند و در دوم خرداد ۷۶ توانستند با حمایت نیروهای مترقی جامعه به حاکمیت بازگردند. از سویی این استدلال با دلایل دیگری نیز زیر سوال خواهد رفت. برای مثال می توان به اصلاح طلبان خاطر نشان کرد که ایستگاه بعدی انتخابات ایران در سال ۸۸ و انتخاب ریاست جمهوری خواهد بود. نامزد های اصلاح طلبان در آن انتخابات بر روی کاغد آقای خاتمی و یا آقای کروبی خواهد بود. حال می توان پرسید که اصولا حضور اصلاح طلبان در حاکمیت از طریق مجلس هشتم با چه سازوکاری قرار است به کاندیداتوری و تایید صلاحیت و یا عدم صلاحیت ان دو تن توسط حاکمیت انتصابی کمک نماید. ایا می توانیم به لحاظ تحلیل سیاسی بپذیریم که اگر اصلاح طلبان در بازی انتخابات مجلش هشتم به حاکمیت چراغ سبز نشان بدهند - که داده اند- سبب خواهد شد که آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری آتی تایید صلاحیت شود و اگر حضور نمی یافتند - که یافتند- و لیستی نامزدهای خود را ارائه نمی دادند ایشان در انتخابات سال ۸۸ رد صلاحیت می گردید؟

پس ساده انگارانه است اگر قرار باشد بپذیریم که شرکت در انتخاباتی با این مختصات معنایش باز شدن فضا برای حضور در حاکمیت و دولت در انتخابات آتی است و عدم حضور در آن به معنای از دست دادن فرصت حضور در انتخابات ریاست جمهوری و حذف کامل از حاکمیت باشد. مگر اینکه عبارت حضور آتی در حاکمیت معنا و مفهوم دیگری داشته باشد که در آن صورت تعریفی موهومی و صرفا انتزاعی خواهد بود و به هیچ روی نمی تواند جامعه را نسبت به حقیقی بودن آن نگران و مضطرب سازد و به طبع آن کمکی به حمایت جامعه از حضور اصلاح طلبان در انتخابات غریب مجلش هشتم نماید.

دومین دلیلی که از سوی اصلاح طلبان ارائه می گردد با این هدف عنوان می شود که مخاطبان بدین باور برسند که حضور حتی حداقلی کاندیداهای اصلاح طلب در مجلس هشتم می تواند نقشی بازدارنده در مقابل تندروی ها ایفا کنند. در این مبحث سخن بسیار گفته شده است وسخنی تازه نمی توان نسبت به تردید درباره ی صحت این ادعا اضافه کرد. نخست آنکه اصولا اصلاح طلبان اساسا در این انتخابات هیچ گونه برنامه ای- کلی یا جزئی- ارائه نداده اند که بتوان آن را بررسی کرد و نقد نمود و در صورت کاستی های احتمالی آن را به چالش کشید. از سویی وظایف مجلس کاملا معلوم و مشخص است . نقش نخست آن قانون گذاری و نقش دوم آن نظارت بر اجرای قوانین توسط دولت و دیگر نهاد ها می باشد. برنامه ی یک گروه اصلاح طلب برای طلب اصلاحات در مجلس نیز به نظر آنقدر مبهم به نظر نمی آید که اصلاح طلبان ایرانی این گونه از تبین آن شانه خالی کرده اند. آن ها باید بتوانند با وضع قوانین جدید و مترقی کشور را به سوی دموکراتیزه شدن سوق دهند و همچنین با نظارت بر سیاست های دولت و در صورت لزوم مهار آن با استیضاح و دیگر ابزار ها نقش بازدارندگی خویش را ایفا کنند. از قضا همین دو نقش که در واقع اصالت یک پارلمان را در نظام های جمهوری تشکیل می دهد کاملا در سخنرانی ها و نگاشت های این طیف موسوم به اصلاح طلب محو است و البته روشن است که تلاش برای باز نشدن این دو مبحث از انجا نشات می گیرد که خود نیز باور دارند که در آن حوزه قدرت اثر گذاری بسیار بسیار نازلی دارند و عدم ارائه ی برنامه ای مشخص تنها کمک می نماید که این پرسش در ذهن جامعه شکل گیرد که جریانی که زمانی اکثریت مطلقی در مجلس داشته و نتوانسته است حتی سایه ای از مجلسی که قدرت قانون گذاری و نظارت بر نهادهای قدرت انتصابی در حاکمیت را بر جای بگذارد چگونه قرار است در مجلسی که در اقلیت مطلق قرار خواهند گرفت ایفا گر آن نقش تاریخی خود شوند.

احتمالا طرح این پرسش این پاسخ را به همراه خواهد داشت که یا رفرمیست ها تصور می کنند پارلمان نقش های مهم اما مستر دیگری دارد که ناظران سیاسی و جامعه از آن بی خبرند که در این صورت بلافاصله این سوال مطرح می گردد که به چه دلیل آن نقش ها توضیح داده نمی شود . یا اینکه اساسا اصلاح طلبان خود نیز می دانند که در مجلس اثر گذاری بر سویه های دموکراتیک نخواهند داشت و تنها به دو دلیل علاقه دارند به مجلس روند. دلیل نخست اینکه می پندارند حضورشان حتی در قامت اقلیت در مجلس که بخشی از حاکمیت است متضمن بقایشان در خیمه ی قدرت است که در بندهای نخستین این یادداشت به اشکالات چنین فرضیه ای پرداختیم . یا دلیلشان صرفا علاقه ی داتی به کسب قدرت است و اصولا پسوند اصلاح طلبی را تنها بدین خاطر موصوف خود ساخته اند که به واسطه ی آن به قدرت و نان و نوایی رسند و تغییر در حاکمیت به معنای خاص یا عام آن محلی از اعراب در افکارشان ندارد.

پاسخ هر کدام از آن سه باشد باز مخاطب را نسبت به سیاست ورزی اصلاح طلبان دلسرد و مردد می کند و جز در استثنائات قادر نخواهد بود که جمع زیادی از جامعه را نسبت به اینکه رای دادن به کاندیداهای موسوم به اصلاح طلب و هل دادن آنان برای بالا رفتن از نردبان مجلس کمکی به سوق یافتن ایران به سوی تحولات دموکراتیک ختم خواهد شد مطمئن سازد.

با این همه شاید اصلاح طلبان اندیشه های دیگر در سر دارند که آنان را نسبت به لزوم حضور حتی حداقلی در مجلس امیدوار می سازد. اندیشه هایی که البته هرگز توضیح داده نخواهد شد اما همواره نیز این سوال را از منتقدین خویش خواهند
پرسید که اگر راست می گویید برنامه ی شما چیست و اگر به ما رای ندهید پس تکلیف چه خواهد بود.

آیا عمر این شعار ها و این اعلامیه ی اصلاح طلبان که جز شرکت در انتخابات راهی نیست هنوز به سر نیامده است. آیا در دو سال و ده سال گذشته جز شرکت در انتخابات اصلاح طلبان دنبال شیوه های دیگری برای مشارکت سیاسی جامعه رفته اند؟ آیا کوشیده اند میان تحریم منفعلانه و شرکت بی قید و شرط در انتخابات درب سومی نیز در کنشگری سیاسی بگشایند. پاسخ به نظر منفی می آید و آنان هنوز سرگرم پرسیدن پرسش عجیب خویش هستند که اگر در انتخابات شرکت نکنیم پس چگونه دموکراسی برقرار می شود.

همان پرسشی که پنج شش سالی است پیراهن عثمان اصلاح طلبان گشته است و از بخت بدشان چاره ساز حضورشان در حاکمیت نمی شود که نمی شود. شاید بدین خاطر که خون های روی پیراهن به شدت مصنوعی به نظر می رسد آیا این سرخی غیر متعارف و متمایل به زرد در مجلس هشتم نتایج مثبتی برای اصلاح طلبان به بار خواهد آورد؟ و اگر جواب مثبت باشد آیا این شیوه ی رسیدن به قدرت تفاوتی ماهوی با شیوه ی قدرت گیری پوپولیست ها خواهد داشت و نباید آن را نئو پوپولیسم نامید؟
.............................................................
عبدي:
آقاي صفرزائي اين مطلب را به عنوان پست مستقل ارسال كرده بودند گه چون با يك روز تاخير ديده شد در نتيجه به دعنوانكامنت استفاده شد.الان كه منتشر مي شود فقط چند ساعت به پايان راي گيري مانده است.

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۲۱ بֽظֽ | Reply

:

جناب مهندس
موضع گيري روشن مقام رهبري را در تاكيد بر راي دادن به طرفداران دولت چگونه مي بينيد و نتيجه آنتخابات را چگونه تحت تاثير قرار مي دهد؟
...............................................................
عبدي:
به نظرم تحول مهمي است كه براي اولين بار پس از انقلاب رخ داده و بايد از آن استقبال كرد.اين موضع گيري تاثيري بر راي اصلاح طلبان ندارد اما در داخل جناح حاكم تا حدي موضع ليست منتقدان دولت را تضعيف مي كند.اما اين خطر هم وجود دارد كه افراد دست اندركار صندوقها آن را حكم لازم تلقي كنند و نتيجه را با خيال راحت مطابق اين خواسته درآورند.گرچه از اين موضع چنين برداشتي نمي شود اما برخي افراد چون به موضوع از زاويه شرع خاص خود نگاه مي كنند مي توانند آن را مجوز تغيير آرا براي خود بدانند.

۲۳ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply

ازادی اندیشه :

سلام دوستی دارم در دانشگاه امیرکبیر او در خوابگاه مسوول کتابخانه خوابگاه است تابستان بعد از قضایای دانشگاه امیر کبیر با هم صحبت می کردیم می گفت لیست تعدادی از کتب درخواستی بچه ها رو به مسولین دادم کتابهای شامل اثار نیچه فوکو مارکس هایدگر ...و دیگر اندیشمندان غربی.در جواب گفتند این کتب را نمی توانیم تهیه کنیم! ولی کتب ادعیه نهج البلاغه اصول کافی و مفاتیح الجنان هست!!!!!!این نشان از ترس بسیار انها از چنین کتبی است

۲۴ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۳۱ قֽظֽ | Reply

روح الله فردوسی :

سلام آقای عبدی
این چه چماق تکفیری است که شامل حال آیت الله سبحانی هم شده است؟
اگر دفاعی و یا نقدی هست بسم الله....
نقد سروش به آرای آیت الله سبحانی را خواندیده اید؟
عادت سروش در مداقه کردن فلسفه ، به مخمصه انداختن رقیب است....
پرداختن به موضوعاتی چون عدالت آموزشی یا قدرت و فرهنگ و یا مصاحبه با رادیو آلمان آنقدر برایتان مهم بود که کلام "غبار آلود و صداع آفرین سروش"،"به گفتهء مهاجرانی عزیز"شما را متوجه خود نساخت.....یا نه فکر میکنید که چنین است؟
چیزی بگوئید.........سکوت جایز نیست...

۲۴ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۵۷ قֽظֽ | Reply

کاظم یزدانی :

سلام

اساسا نمی توان هر اعمال نظر از سوی سازمانهای فرهنگی کشور را مذموم دانست چرا که می توان توجیهی بنام منافع ملی را نام برد که بر اساس آن حکومت بر طبق اموری که فکر می کند نفع اکثر مردم درآن است عمل کند واین در همه جوامع امری مرسوم است. در حکومتهایی که مسئولان مشروعیت خود را با واسطه از مردم می گیرند مسلما میان نگاه مردم و حاکمان به منافع فاصله وجود دارد و این امر باعث بوجود آمدن نقش تربیتی مسئولان برای مردم می شود زیرا اساسا پایه تربیت بر اختلاف نظر گذارده شده است.

۲۴ اسفند ۱۳۸۶ ۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

هدایت :

جناب مهندس عبدی جهت رفع خستگی عکسهایی از رهبر ملی شدن نفت راتقدیم میکنم راستی نفهمیدم کی رهبر بود مصدق یا کاشانی
http://www.rajanews.com/News/?25531

۲۵ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۱۷ بֽظֽ | Reply

سامان :

" به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را"
در عرصه ی فرهنگ هنر پرور ایران
اکرام عمر دیدم و اکرام شما نه.

۲۷ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۱۳ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/805