آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

مصاحبه

۱۳ فروردین ۱۳۸۷

۱۲فروردين در دو گفتگو


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

علی رضا :

با سلام
قربانی کردن کلمات برای رسیدن به قدرت.دو کلمه جمهوری و اسلامی با این ساختار اسلام ضربه بیشتری می خورد.فقط کافی است مقایسه ای بین نفوذ و جایگاه روحانیت در بین مردم در دورههای قبل با زمان کنونی انجام شود تا خود حدیث مفصل بخوانید.

۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ۸:۳۷ بֽظֽ | Reply

احد اسدی :

اقای عبدی:
بارها رادیو امریکا و طی ایمیلی رادیو المان از بنده در خواست مصاحبه کرده اند.
بنده استاد دانشگاه در کانادا هستم.
هر گز به درخواست انها جواب مثبت نداده ام می دانید چرا؟
زیرا این دو رادیو متعلق به سازمان های جاسوسی این دول هستند که با متشکل کردن مخالفان نظام و در اصل اهداف انقلاب 57 می خواهند به مردم و انقلاب صدمه بزنند و از من و شما و دیگران سو استفاده کنند تا به ایران فشارسیاسی بیاورند.
اقای عبدی: طوری نوشته اید که شما افتخار می کنید با رادیو المان مصاحبه کرده اید:
هدف رادیو المان از مصاحبه با شما چیست و چه می توان دباشد؟
همکاری با بیکانه ای که عضو گروه شش برای زدن ضربه و اعمال تحریم دارند تلاش مضاعف می کنند افتخار دارد؟
من مصاحبه با رادیو های بیکانه را شرم میدانم نظر شما چه می تواند باشد.
اگر با کل نظام مشکل داریم چرا باید مسئله خودمان را با دشمن در میان بگذاریم؟
یا اینکه انقدر ضعیف باشیم که نتوانین با مردم خودمان حرف بزنیم بعد به بیکانه پناه ببریم.
باعث تاسف است.
.............................................................
عبدي:
از هيچ جاي نوشته من افتخار آميز بودن مصاحبه با راديو آلمان در نمي آيد اصولا من مغرورتر از آن هستم كه مصاحبه با رسانه‌اي را حتي cnn يا bbc و امثالهم را افتخار خود بدانم اين نشان مي‌دهد كه مرا نمي‌شناسيد.اما در مورد راديو آلمان اگر گوش كرده باشيد حتي در انتخابات اخير به نوعي ضمني طرفدار شركت در آن بودند يا من اين طور برداشت مي كردم.اما اگر مصاحبه با رسانه هاي غير داخلي را پناه بردن به دامن دشمن بدانيد عواقب آن بسيار سخت خواهد بود و گريبان شما را هم به شكل ديگري خواهد گرفت.البته من در مصاحبه با اين رسانه ها نكات متعددي را رعايت مي كنم و با هر رسانه اي هم مصاحبه نمي كنم .گرچه مصاحبه ديگران را با رسانه هايي كه مصاحبه نمي كنم مصداق قضاوت شما نمي دانم.شرم هم چيز خوبي است اما نه از مصاحبه با يك رسانه بلكه از اين كه در كشور خودمان امكان بيان نظرات را از رسانه اي جمعي و فراگير نداشته باشيم.و اگر همه ما از اين وضع احساس شرم مي كرديم شايد اوضاع ما كمي فرق مي كرد.علي رغم تمام اينها اگر مستند لازم را در وابستگي راديو آلمان به دستگاه جاسوس ارائه كنيد از اين پس با آن مصاحبه نخواهم كرد و از راهنمائي شما هم ممنون مي شوم.البته سند باشد و نه تحليلهاي كلي.

۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ۸:۴۸ بֽظֽ | Reply

«در ایران همه چیز گران است؛ جز جان آدمیان» :

بالاخره پس از چهار سال فرصت پیدا کردم به ایران سفر کنم. در طول این چهار سال به دلایل متعدد نتوانستم به ایران سفری داشته باشم و از دیدار خانواده و دوستان بهره ببرم؛ اما به لطف خدا در ایام نوروز مقدمات سفر فراهم شد و به ایران آمدم.
به دلیل شراسط سلامتی مادرم ترجیح دادم در اولین فرصت به مشهد بروم و توقفم در تهران کمتر از یک‌روز بود. از آن‌جایی که شخصاً از استقبالم در فرودگاه خوشم نمی‌آید و از سوی دیگر به نیت سورپریز کردن خانواده، آمدنم به ایران را از ایشان مخفی کرده بودم. البته خانم همسرم از ورودم با خبر بودند؛ اما پدر و مادرم در بی‌خبری کامل به سر می‌بردند.
در فرودگاه مشهد یک تاکسی گرفتم و عازم منزل شدم. در راه راننده تاکسی مثل همه راننده تاکسی‌ها در ایران که خورده اطلاعات سخت آزارشان می‌دهد و باید حتماً برای مسافران منبر مفصلی بروند، از زمین و زمان گفت و من که غرق در تماشای چهره تغییر یافته شهرم بودم، کمتر به فرمایشات گهربار ایشان توجه می‌کردم و البته جناب راننده تاکسی هم برایش فرقی نمی‌کرد که من به ایشان گوش می‌کنم یا نه؛ و بلاانقطاع از همه چیز و همه کس بدگویی و گلایه می‌کرد.
ظاهراً خانواده از این سورپریز که آن‌را «لوس‌بازی‌های غربی‌ها» می‌نامیدند، چندان استقبال نکردند و این‌جانب به غایت خیط و خنک شدم!
مشهد نسبت به چهار سال قبل تغییرات زیادی کرده است. شهر به ویژه کمربندی آن دارای چندین زیرگذر و تقاطع غیر هم‌سطح شده که به روان‌تر شدن ترافیک این محورها کمک زیادی می‌کند. در خیابان‌های تهران و مشهد، دیگر کمتر می‌توان پیکان‌های قراضه و کهنه را یافت و اکثر ایرانی‌ها حداقل سوار بر پراید و پژو 405 هستند.
خودروهای جدیدتری همچون سمند و پژو 206 هم زیاد به چشم می‌خورد و از این جهت چهره خیابان‌ها زیباتر به نظر می‌رسد. اما آن‌چه که بسیار آزاردهنده است، فرهنگ رانندگی است که با فرهنگ رانندگی در اروپا تفاوت زیادی دارد و من احساس می‌کنم در این زمینه بدتر از چهار سال قبل شده است.
رانندگان در تهران و مشهد اکثراً از راهنما زدن هنگام انحراف به چپ یا راست خودداری می‌کنند؛ به طوری که من جداً یقین کردم بر روی این خودروها اصلاً راهنما تعبیه نشده است. از این گذشته بوق زدن یک عادت بسیار زشت و آزاردهنده رانندگان ایرانی است که سابقاً نیز شاهد آن بوده‌ام؛ اما این بار به دلیل ضعف شدید اعصاب مردم بیشتر به چشم می‌خورد.
ظاهراً رانندگان خودروها اغلب فراموش می‌کنند پشت فرمان اتومبیل نشسته‌اند و ای بسا گمان می‌کنند سوار موتورسیکت هستند؛ زیرا شیوه ویراژ دادن ایشان بیشتر شبیه ویراژ رفتن موتور سواران است.
در واقع مردم ایران بیش از اروپایی‌ها معطل می‌شوند؛ اما خیلی کمتر از ایشان صبر و حوصله دارند. این معطلی از صف شیر و نان گرفته تا معطلی‌های طولانی در ترافیک شهری، اما بر عکس غربی‌ها که دارای صبر و حوصله و فرهنگ انتظار هستند، اصلاً تحمل ندارند و اگر خودروی جلویی بیست متری از خودروی جلویی خودش عقب بیفتد، دست را بر روی بوق می‌گذارند و بر روی اعصاب همه راه می‌روند. این صحنه به کرات در ترددهای شهری دیده می‌شود.
«در ایران همه چیز گران است؛ جز جان آدمیان» این جمله مشهوری است که همه بر زبان می‌آورند و الحق عین واقعیت است. در اولین روزهای ورودم به مشهد به حلقه گپ دوستان اصلاح‌طلب مشهدی دعوت شدم و در آن‌جا باخبر شدم خواهر خانم آقای ابطحی که دختر آیت‌الله موسوی‌نژاد از روحانیون سرشناس مشهد است، در یک تصادف دلخراش جان سپرده است.
بعد از آن گپ سیاسی به مجلس ترحیم آن مرحومه رفتیم و آقای ابطحی را هم دیدم. بنا بر آن‌چه گفته می‌شد، این خانم بعد از تصادف زنده بوده است؛ اما به دلیل امداد رسانی دیر هنگام جان سپرده است.
در ایام عید و به دلیل افزایش سفرهای نوروزی، پلیس راهنمایی و رانندگی در رسانه‌ها ابراز می‌نمود که سخت‌گیری را تشدید کرده است؛ اما در ایران فاصله حرف تا عمل زیاد است و بسیاری از مقررات خوبی که قبلاً اعمال می‌شد و پلیس به عنوان مجری قانون باید سخت‌گیرانه با متخلفان برخورد می‌کرد، به فراموشی سپرده شده است؛ مثل مقررات اجبار استفاده از کلاه ایمنی برای موتورسواران.
سیاسیون روشنفکر و اصلاح‌طلبان و به طور کلی نخبگان مقیم ایران از یک یأس و ناامیدی رنج می‌برند. سردرگمی و نداشتن تحلیل درست از رفتار توده‌ها باعث شده که از انگیزه لازم برای تحرک خالی شوند.
عوام‌زدگی و عوام‌گرایی در جامعه ایران بسیار رواج پیدا کرده است . پشت شیشه اکثر خودروهای گران‌قیمت جملات مذهبی عوامانه‌ای مثل «لعن‌الله قاتلیک یا فاطمه» نوشته شده است؛ حال آن‌که قیافه سرنشینان خودرو کپی آخرین مدهای پاریس و لوس‌آنجلس است. این جوانان، امروز بیش از گذشته به مداحی‌های سبک جدید روی آورده‌اند و در مجالس عزاداری امام حسین شرکت می‌کنند؛ اما دین و دین‌داری ایشان با دین‌داری سنتی‌ها تفاوت زیادی دارد.
حاکمیت به خوبی موفق شده به تخدیر افکار عمومی بپردازد. منفعت‌محوری و فقدان روح ملی، حتی در میان نخبگان جامعه دیده می‌شود. به قول یکی از بزرگان شعار «زنده باد زن، زنده باد زندگی» در میان همه کسانی که زمانی پیشتاز آرمان‌خواهی و آزادی‌خواهی بوده‌اند، سرلوحه امور قرار گرفته است.
خانواده‌ها به شدت فرزندان دانش‌آموز و به ویژه دانشجوی خود را از ورود به سیاست منع می‌کنند. جوانان انگیزه‌ای برای ورود به مباحث سیاسی ندارند. حاکمیت به خوبی موفق شده جوانان را مشغول امور بی‌اهمیت مثل تماشای سریال‌های طنز تلویزیونی و غیره نماید.
عملاً انگیزه و تمایلی برای جوانان باقی نمانده که به مسائل جدی و سرنوشت‌ساز در جامعه بپردازند و عملاً روزمرگی و باری به هر جهت بودن، شیوه زندگی و منش جوانان ایرانی شده است. قلیان، سیگار، مواد مخدر و مشروبات الکلی در میان جوان بسیار طرفدار دارد و دست‌اندكاران از این مسأله در عمل استقبال می‌کند؛ زیرا فکر و ذهن جوانان از پرداختن به امور سیاسی و سرنوشت‌ساز باز می‌ماند.
دردناک‌تر آن‌که برخی از نیروهای ایدئولوژیک سابق مثل بر و بچه‌های موسوم به جبهه و جنگ نیز به دلیل سرخوردگی‌ها اجتماعی دچار اعتیاد هم شده‌اند.
شاید بحران جنسی در جامعه ایران مهم‌ترین بحران اجتماعی به حساب بیاید. جوان ایرانی درست برعکس جوان غربی، اولین کاری که با دوست‌دخترشان انجام می‌دهند، آخرین کاری است که جوانان غربی بعد از ماه‌ها دوستی و رفت و آمد دوستانه و ابراز کلمات عاشقانه انجام می‌دهند.
این تازه پیش از ازدواج است و پس از ازدواج باز درست برعکس زوج‌های غربی که قبل از ازدواج روابط جنسی متعددی دارند و بعد از ازدواج عموماً به همسر خودشان وفادار هستند، زوج‌های جوان ایرانی بعد از ازدواج رسمی و شرعی، پنهان یا آشکار با افراد دیگری نیز رابطه جنسی برقرار می‌کنند.
مذهبی‌ها با پوشش صیغه و غیرمذهبی‌ها هم بدون بهانه اقدام به این کار می‌کنند. ابتدا گمان می‌کردم بی‌وفایی بیشتر از سوی مردها است؛ اما بعد از تحقیقات متوجه شدم زنان ایرانی نیز در این زمینه فعال هستند.
به صفت کنجکاوی روزنامه‌نگارانه در ریشه‌یابی این پدیده که من نام آن‌را «تنوع‌گرایی جنسی» یا «تعددگرایی جنسی» می‌گذارم با بسیاری از جوانان و حتی کسانی که به آن مبتلا بودند، گفتگو کردم که در پست جداگانه‌ای آن را خواهم نوشت. و اینترنت نیز به دلیل سرعت وحشتناک پایین آن و فیلترینگ گسترده رسانه‌ای آگاهی‌بخش به حساب نمی‌آید. علیرغم وجود سایت‌های فیلتر شکن، نرم‌افزارهایی نیز طراحی شده که بر روی هارد رایانه نصب می‌شود و آی‌پی رایانه را در نقطه دیگری از جهان تعریف می‌کند و عملاً از این فیلترینگ خاص حوزه آی‌پی‌های ایران رها می‌شود.
اما با این وجود سرعت پایین اینترنت مانع از دسترسی کاربران به فایل‌های صوتی و ویدیوهای موجود در اینترنت می‌شود. برخی کافی‌نت‌ها از اینترنت پرسرعت هم استفاده می‌کنند که باز در مقایسه با سرعت اینترنت در غرب تفاوت فاحشی دارد.
سخت‌گیری برای دارندگان ماهواره فروکش کرده و بخشی از مردم به ماهواره روی آورده‌اند و برنامه‌های نوری‌زاده یکی از پر بینده‌ترین برنامه‌ها است و اکثراً میا‌نسال‌ها و پیرمردها که بیش از جوان‌ها از وضع موجود ناراضی هستند، به تحلیل‌های نوری‌زاده گوش می‌دهند و به اخبار و گفته‌های ایشان اعتماد دارند.

۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۲۲ بֽظֽ | Reply

عبدي :

ظاهرا يكي از خوانندگان بدون توجه به تغييرات داده شده در عكس مخدوشي آن را همراه مطلبي ارسال كردند كه من هم بدون روئيت آن را در كامنتها قرار دادم.گرچه خوشبختانه در كمتر از چند دقيقه دوستان ديگر متذكر شدند و مساله اصلاح شد .اما در هر حال اين گونه رفتار موجب سلب اعتماد از اين موارد ارسالي شده و به تعامل طرفيني لطمه مي زند.

۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۵۹ بֽظֽ | Reply

متن مصاحبه :

رفراندوم ۱۲ فروردین و جهت‌گیری انقلاب ۱۳۵۷
------------------------------------------------
۱۲ فروردین مصادف است با بیست و نهمین سالگرد تأسیس جمهوری اسلامی ایران از طریق برگزاری رفراندوم. در باره‌ی نقش و جایگاه این رفراندوم در سمت و سویی که انقلاب ۱۳۵۷ پیدا کرد هنوز هم آرا و نظرات متفاوتی وجود دارد.

چند ماهی پس از پیروزی انقلاب ایران، شورای انقلاب و دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان مقدمات برگزاری اولین رفراندوم بعد از انقلاب را فراهم کردند.

این رفراندوم که در روز ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ خورشیدی برگزار شد، این پرسش را در مقابل شرکت‌کنندگان قرا رمی‌داد: «جمهوری اسلامی آری یا نه؟»

۹۸/۲ درصد از شرکت‌کنندگان در این رفراندوم به این پرسش پاسخ مثبت دادند و بدین ترتیب شکل حکومتی ایران از سلطنت به جمهوری اسلامی تغییر یافت.

در آن زمان بسیاری از نیروهای داخل شورای انقلاب یا دولت موقت و نیز جمع کثیری از نیروهای اپوزیسیون، به نوع پرسش مطرح‌شده در این رفراندوم اعتراض کردند. از جمله مهندس مهدی بازرگان، رئیس دولت موقت.

آیت‌الله خمینی قبل از بازگشت به ایران و زمانی که در نوفل لوشاتوی پاریس اقامت داشت، در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های خود از «جمهوری دموکراتیک اسلامی» سخن گفته بود. و بر همین اساس نیز دولت موقت بازرگان ابتدا این گزینه را برای همه‌پرسی انتخاب کرده بود ولی با مخالفت آیت‌الله خمینی روبرو شد.

ابوالحسن بنی‌صدر، اولین رئیس‌جمهور ایران در این باره چنین می‌گوید: «می‌دانید که اول حکومت آقای مهندس بازرگان سه سوال را طرح کرده بود: رژیم سابق، جمهوری دموکراتیک اسلامی و جمهوری اسلامی. ولی آقای خمینی گفت که جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش، نه یک کلمه کم. هر کس می‌خواهد رای موافق بدهد، هر کس نمی‌خواهد رای موافق ندهد. البته قاعده در رفراندوم همین است که سوال ساده باشد و جامعه بداند و تشخیص بدهد که آنچه به او پیشنهاد می‌شود می‌خواهد یا نمی‌خواهد».

عباس عبدی، تحلیلگر سیاسی و عضو دانشجویان پیرو خط امام در سال ۱۳۵۸، معتقد است اضافه شدن کلمه «دموکراتیک» و یا برداشتن لغت «اسلامی» نیز مشکل چندانی را حل نمی‌کرد. به عقیده او ساختار جامعه ایران به گونه‌ای است که این شیوه حکومتی با هر اسمی درنهایت به بن‌بست می‌رسید: «از نظر من اضافه شدن کلمه‌ی دموکراتیک خیلی مشکل ما را حل نمی‌کرد. شما جمهوری‌های دموکراتیک را نگاه کنید. اگر قرار باشد حکومتی به سمت انسداد و بسته‌بودن برود، ترسی از کلمه‌ی دموکراتیک ندارد. مگر امروز غیر از این را ادعا می‌کنند که این مسیر طی شده و به اینجا رسیده ایم؟ بنابراین آنموقع دعوا سر کلمات بود. ما خودمان را خیلی دربند کلمات نباید قرار بدهیم. مهم این است که به آن ساختارهایی که در واقع این کلمات را عینیت می‌دهند باید توجه کنیم. این ساختار توی ایران فعلا ساختار اقتصادی‌اش کم‌وبیش به همین وضعیت منجر می‌شود. چه دموکراتیک می‌بود چه نمی‌بود. چه جمهوری‌اش پسوند اسلامی می‌داشت چه نمی‌داشت. مگر الان فرض کنیم در سوریه پسوند اسلامی دارد که حالا این وضعیت وجود دارد یا حتا به یک شکل بدتری هم ممکن است درکشورهای دیگر باشد. بنابراین به نظر من اینها مسئله‌ی اصلی ما نبوده و نیست».

مشکل: تداوم نداشتن حق انتخاب مردم

عبدی، تک گزینه‌ای بودن این رفراندوم را هم مشکل اصلی نمی‌داند. او می‌گوید از آنجا که میزان موافقان با «جمهوری اسلامی» بالا بوده یعنی حدود ۹۸ درصد، بنابراین اگر یک یا دو گزینه دیگر هم اضافه می‌شد تغیر چندانی در نتیجه ایجاد نمی‌کرد: «ببینید مشکل آن موقع این نبود که چرا یک گزینه‌ گفتند، حالا چندتا گزینه بگویند. یعنی شما فکر می‌کنید مثلا چندتا گزینه‌ی دیگر هم می‌گفتند، نتیجه هیچ فرقی نمی‌کرد با این اتفاقی که افتاده. حالا یکی دو درصد هم بالا و پایین می‌شد. آراء اینطوری نبود که پنجاه‌­ ‌پنجاه باشد و اینها. قطعا همین می‌شد. بنابراین مشکل چیز دیگری هست».

به اعتقاد عباس عبدی، مشکل در تداوم نداشتن نظارت مردم بر حکومت بود. به عقیده او حق دخالت در سرنوشت، در این سالها به تدریج از مردم ایران گرفته شد و این حق تداوم پیدا نکرد: «مشکل این است که آن حقی که مردم داشتند برای اظهارنظر، برای اینکه بگویند چه چیزی را می‌خواهند، این حق همیشه باید ساری و جاری باشد. حالا اگر آنجا سه‌تا گزینه هم می‌بود، چهارتا گزینه هم می‌بود، یک شکل دیگری هم می‌بود، این حق در مقاطعی از مردم سلب می‌شد، این مشکل بازهم خودش را نشان می‌داد. اما در عین‌حال خب آن رفراندوم به نظر من خیلی اصل قضیه‌اش مشکلی نداشت، مشکل آن ادامه‌ی قضیه است که به شکل دیگری تداوم پیدا کرد».

بنی‌صدر نیز معتقد است، اشکال از تک پرسشی بودن رفراندوم نبود بلکه ایراد از ناروشن بودن گزینه‌ای بود که در مقابل مردم قرارداده شده بود. به نظر بنی‌صدر، معنای «جمهوری اسلامی» برای مردم مشخص نبود و به همین علت هم به استبداد کشیده شد: «وقتی الان در ایران این استبداد برقرار شده است، معلوم می‌شود که این جمهوری اسلامی روشن نبوده، سوال روشنی نبوده که به رای مردم گذاشته شده است. این است فساد اصلی‌اش. پس وقتی سوالی روشن نیست، محتوایش بر مردم معلوم نیست، رای به آن باطل است، برای اینکه مردم نمی‌دانند به چی رای داده‌اند».

به گفته بنی‌صدر، با مخالفت‌هایی که صورت گرفت، در پیش‌نویس قانون اساسی این ابهام برطرف شد اما بعد در مجلس خبرگان دوباره همین اشکال ایجاد شد: «خود من از جمله انتقادکننده‌ها بودم که گفتم، خب این اسلامی آیا به معنای ولایت جمهور مردم است؟ این باید تصریح بشود که بطور ضمنی تصریح هم شد، برای اینکه پیش‌نویس قانون اساسی هم بر همان اساس تنظیم شد، بر اساس ولایت جمهور مردم تنظیم شد. خب بعد در مجلس خبرگان زدند زیرش. با اینحال که این انتقادها شد، مهندس بازرگان هم انتقاد کرد، اما در سطح جامعه سوال مبهم بود. این صفت اسلامی، صفتی بود که کسی نمی‌دانست پشت‌اش چی هست».

جمهوری با قید اسلامی دیگر جمهوری نیست

عباس عبدی بر این نظر است که آوردن صفت اسلامی بعد از کلمه جمهوری نمی‌تواند ماهیت چیزی را تغییر دهد. او زمان حکومت سلطنتی در ایران را مثال می‌زند و اینکه در آن دوره نیز با وجود اسلامی نبودن نظام، باز هم استبداد حاکم بود: «ساختار اقتصادی که قوام دهنده و ایجادکننده‌ی نظام انسدادی در ایران هست، آن به مرور عمل کرد و حالا شکل قالب اسلامی گرفته است. مگر قبل از انقلاب، ما نظام اسلامی داشتیم که این وضع را داشت؟ آن هم به نام سلطنت این کارها را می‌کرد. سلطنت هم نباشد، کمونیست‌ها هم می‌بودند، بنام پرولتاریا این کار را می‌کردند. بنابراین هر کسی توجیه خودش را پیدا می‌کند، بدون اینکه هیچکدام از اینها ربطی به آن واقعیتی داشته باشد که دارند ادعا می‌کنند».

به عقیده عبدی آنچه اهمیت دارد، داشتن یا نداشتن پسوند اسلامی نیست، بلکه داشتن روح لائیک و حفظ کردن آن است. وی به وجود احزابی با پسوند مسیحی در اروپا اشاره می‌کند و معتقد است اگر «اسلامی» صفت باشد مانند صفت مسیحی برای مثلا حزب «دموکرات مسیحی»، مشکلی ایجاد نمی‌کند. اشکال زمانی است که این کلمه «اسلامی» تبدیل به یک قید برای حکومت شود: «ممکن است شما یک حزب دموکرات مسیحی هم داشته باشید. اما در یک نظام لائیک، اینها خواهان اصول و ارزشهای مسیحیت هستند. بنابراین مسئله، خواست مردم هست. به این معنا اسلامی‌بودن قضیه یک صفت بود، نه یک قید. اگر قید می‌خواست باشد، دیگر جمهوری‌بودنش معنا نداشت. ما نمی‌توانیم یک چیزی را جمهوری تعریف بکنیم، بعد با قید اسلامی. چون دیگر آن جمهوری نیست. آن صفت به نظر من عین حزب دموکرات مسیحی بود که در غرب هم وجود دارد. مسیحیت اینجا صفت است برای جامعه، نه قیدش برای حکومت».

انتقام‌گیری از جریان سکولار مشروطیت

در مقابل، مهدی خانبابا تهرانی از اعضای جبهه دموکراتیک ملی ایران در سال ۱۳۵۸ در ایران، معتقد است که این لغت «اسلامی» تنها یک صفت نبود بلکه نشان‌دهنده روح حاکم بر حکومت آینده ایران بود: «ببینید، پسوند اسلامی به‌تنهایی یک لغت است. وقتی مسئله‌ی اسلامی را طرح کردند در نظام آینده‌ی ایران، در واقع احکام شرع را پذیرفتند برای تنظیم قانون اساسی و یا سایر قوانین مثل قانون جزا و قانون مدنی که بعدها دیدیم. به نظر من این یک خطا بود که اگر برخی‌ها فکر می‌کردند پس از تجربه‌ی مشروطه و برکناری مشروعه‌خواهان در آنزمان، فکر مشروعه‌طلبی از بین رفته است. من فکر می‌کنم آقای خمینی و دیگران با انتقام گرفتن از جریان سکولار مشروطیت و در واقع زنده‌کردن دوباره‌ی احکام شرع در قانونگذاری کشور، جمهوری اسلامی را پیشنهاد کردند و دیدیم، تا امروز هم که داریم مشاهده می‌کنیم، جمهوری اسلامی بر پایه‌ی احکام شرعی دارد پیش می‌رود و نوع نظامی‌ست که حاصل آن هیچ چیز جز استبداد مذهبی نبود. و این یک خطای تاریخی بود از جانب آن کسانی که فکر می‌کردند پسوند اسلامی مهم نیست برای چنین انتخابی».

تهرانی از اینکه برخی از نیروهای چپ تنها به خاطر مبارزه با امپریالیسم در رفراندوم ۱۲ فروردین شرکت کردند اظهار تأسف کرده و به نیروهایی اشاره می‌کند که جلوی این رفراندوم ایستادند و در آن شرکت نکردند، هرچند بعدها به «نیم درصدی‌ها» معروف شدند: «به نظر من بسیاری از سازمانهای چپ به خطا رفتند، زیر عنوان اینکه تضاد عمده الان مقابله با ضد انقلاب قبلی‌ست یا با استعمار جهانی‌ست و ما به محتوای این جمهوری باید توجه بکنیم و پسوند اسلامی اصلا مهم نیست، این را در واقع شاخص‌ترین نیرویی که در آن دوره به نظر من بیان کرد، حزب توده ایران بود و بعد چریکهای فدایی خلق که عده‌ای رفتند و رأی دادند. اما این نکته را من باید یادآور بشوم که در تمام آن شور و شوق انقلابی و آن هیجان بزرگ ملی‌ای که بود، این به نظر من دلاوری و روشن‌بینی می‌خواست که انسانهایی بایستند و بگویند، نه! اگر انتخاب، انتخاب مردم است، اگر رای، رای مردم است، شکل رای را از قبل حاکمین جدید نباید تعیین کنند. در راس این نیروها جبهه‌ی دموکراتیک ملی ایران بود و سازمانهای متصل به این جبهه مثل «اتحاد چپ» و سازمانهای دیگر اقلیت‌های ملی مثل کردها و غیره که اینها اعلام انصراف دادند، یعنی اعلام امتناع از شرکت در چنین رفراندومی دادند. و به همین جهت متاسفانه آقای بازرگان بعدها این نیرویی را که در این رای‌گیری مشارکت نکرده بود، بعنوان نیم‌درصدی‌ها قلمداد کرد و این جای تاسف است».

به نظر بسیاری از تحلیلگران، بعد از اعلام نتایج همه‌پرسی ۱۲ فروردین بود که پایه‌های یک حکومت صد درصد اسلامی شکل گرفت و طراحان این رفراندوم با تکیه بر رآی ۹۸ درصدی مردم به «جمهوری اسلامی»، اصول اولیه قانون اساسی را بر مبنای قوانین اسلامی نوشتند و این اصول، امروز بعد از گذشت سی سال همچنان در کلیه قوانین مدنی،جزایی و کیفری ایران اجرا می‌شود.
..............................................................
عبدي:
البته اين سه گفتگو جداگانه بود و خلاصه مطلب آورده شده از اين رو آن را در قسمت اصلي نوشته قرار ندادم.ضمن اين كه مطالب دو نفر ديگر هم احتمالا خلاصه شده است.




۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۱۴ بֽظֽ | Reply

:

در تنها همه پرسی آزاد تاريخ ايران, بيش از ۹۸ درصد مردم به چيزي رای دادند که حق انتخاب آزاد را از آنان گرفت!
............................................................
عبدي:
اين استدلال را هيچگاه بكار نبريد آن چيزي كه حق انتخاب آزاد را مي‌گيرد آزادي انتخاب اوليه نيست زيرا اين تناقض است آزادي از حقوق آمره است و نمي توان آن را آزادانه از دست داد.بعلاوه اگر بر فرض هم بشود هر كس مي تواند فقط آزادي خودش را از دست دهد براي ديگران بعد از خود كه نمي تواند چنين كند.پس آن چيزي كه آزادي را گرفته چيزي ديگر است و ربط مستقيمي به آن رفراندوم ندارد.

۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۳۰ بֽظֽ | Reply

ف - س :

من هم با نظر شما موافقم که اگر بجای جمهوری اسلامی جمهوری دمکراتیک اسلامی هم بود داستان همین داستان بود و کاسه همین کاسه , اساسا ۱۲ فروردين و حوادث پس از آن نشان داد که تا زمانی که فرهنگ دموکراسی از محافل روشنفکری و مباحث نظری فرانرفته و در فرهنگ عمومی جامعه نهادينه نشود، تا زمانی که جامعه مدنی درون جوش و برآمده از نيازهای درونی جامعه و برخوردار از پيوند ارگانيک با مردم در جامعه شکل نگيرد، دموکراسی را می توان در يک روز يا چند ماه به استبداد بدل کرد چنان که دفتر آزادی های دهه سی در يک روز و دفتر آزادی های سال های اول انقلاب در چند ماه بسته شد.

۱۳ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۳۵ بֽظֽ | Reply

مجيد-آ :

باور کنيد من می خواستم يک ياداشت تشکر برای جنابعالی بخاطر گفتگو با راديوآلمان ونکته سنجی اتان که زياد خودرا خسته القاب نکنيم وعمقی تر به مسائل نگاه کنيم....... بگذارم.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۰۹ قֽظֽ | Reply

خجسته :

سلام
شیرینی گعده با شما در مسافرت نوروزی که به شهر من داشتید هنوز باقی است.
امیدوارم خوش وخرم و پاینده باشید.

مصاحبه شما حاوی نکات قابل توجه بود . اما یاد شعری افتادم که می گفت:
من به یمگان در به زندانم از این دیوانگان
داد من بستان از این دیوانه مردم ای رب

به امید دیدار دوباره
اهورا مزدا بپایاد

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۱۹ قֽظֽ | Reply

رضا :

معمار اين انقلاب زمانی گفت: پدران ما چه حقی داشته اند که نظام پادشاهی برای ما برگزيده اند. مصداق همين گفته موجوديت نظام جمهوری اسلامی را زير سؤال می برد. اما اين نظام نه تنها نتوانست به آمال مردم مستضعـف جامه عمل بپوشاند بلکه لايه های متوسط جامعه نيز به سمت استضعاف رانده شدند و از درون فسـاد سیـاسی ، اقتصادی و اجتماعی حاکم، نـوکيسه هايی سر بر افراشته اند که امروز هوادار آن هستند. چون در سايه اين حا کميت می توانند به حيات خود ادامه دهند و سرنوشت آنان با حيات حکومت گره خورده است. زمانيکه مصادیـق بارز سـسـت شدن بنيانهای دينی در جامعه بیـداد می کند چگونه می توان عنوان « اسلامی » را به اين جمهوری اضافه کرد؟
...................................................................
عبدي:
آن جمله لزوما موجوديت هيچ نظامي و حتي نظام قبلي را زير سوال نمي‌برد بلكه فقط معرف اين است كه هر نظامي مي بايست در هر حال مورد تائيد مردمش باشد و به صرف اين كه پيشينيان آن را تائيد كرده اند حق ادامه حيات ندارد بلكه آن عامل موجبه هميشه بايد عامل مبقيه و بقا هم باشد و لذا هر نظامي كه از اين استمرار خالي شود غير مشروع مي‌گردد.البته حكومت كنندگان فعلي بر حسب ميزان ارقام ارائه شده در انتخابات يا استقبال از مسئولين و امثال اين استدلالها مدعي اند كه اين عامل كماكان وجود دارد.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۰۰ قֽظֽ | Reply

مرتضی :

رفراندوم تاريخی فروردين ۵۸ نمونه يک انتخابات آزاد است‏ و می توان آن را يک روز ملی برای ايرانيان ناميد. اما اينکه آيا جمهوری اسلامی به اهداف خود دست يافته است يا نه... آيا کسی هست که نداند اکنون ما يک کشور وابسته نيستيم‏؟ اما همه می دانند و می دانيم که اين نهال استقلال راعدم آزادی تهديد می کند، ما ديگر يک کشور مستقل هستيم، اما ضامن بقای استقلال ما تأمين آزادی است، استقلال و آزادی لازم و ملزوم همديگرند و هيچيک بدون ديگری دوام نخواهد يافت... بنده شخصا معتقدم که بين جمهوريت و اسلاميت هيگچونه تضاد و تناقضی وجود ندارد و يقين دارم آقايانی که به نام حفظ اسلام، جمهوريت را به هيچ می انگارند نه اسلام را به درستی درک کرده اند و نه جمهوری را.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۰۵ قֽظֽ | Reply

ع - م :

بنده از کسانی هستم که در همه پرسی تعیین نظام در روز 12 فروردین 1358 شرکت کرده وبه "جمهوری اسلامی ایران " رای داده ام وایضا به "قانون اساسی"، وهنوز هم از رای خودم در آن روزها دفاع می کنم وپشیمان نیستم چرا که فکر می کنم با آگاهی وعلم رای دادم وقطعا اگر آنچه بنده تصور می کردم وبعدا در قانون اساسی برشته تحریر وتصویب اکثریت ملت در آمد اجرا می شد اوضاع به اینجا نمی رسید ! متاسفانه با گذشت زمان وفاصله گیری از صدر انقلاب بجای آنکه اداره امور کشور به سمت اجرای هرچه بیشتر حاکمیت قانون در انطباق با قانون اساسی پیش رود پسرفت داشته است واین مصیبتی کمی نیست. وبدتر ازاین وسوگمندانه در صدمین سالگرد جنبش مشروطیت باید گفت علیرغم بیش از صد سال تلاش ومبارزه ومجاهدت برای حاکمیت قانون در این سرزمین ومهار استبداد وخودسری هاو...وتاسیس عدالتخانه وتحقق عدالت و...ما هنوز اندر خم یک كوچه مانده ایم وبا پرداخت هزینه های گزاف وسنگین همچنان گرفتار بی قانونی واستبداد ورزی وخودسری و...هستیم واصحاب زر وزور وتزویر یکه تاز میدانند!آن روزی که بنده رای می دادم در مخیله ام نمی گنجید که بجایی برسيم که انتخاب آزاد را از مردم دریغ شود، بگذریم از کارهای دیگری که هر یک سندی ازنقض عهد با مردم در اجرای قانون اساسی وتامین حقوق شهروندی وزندگی آبرومندانه برای آنان است.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۰۹ قֽظֽ | Reply

سعید رجالی :

سی سال پیش در روز دوازدهم فروردین 1358، در فردای انقلابی که مردم با اعتراض یکپارچه ی خود نظام پادشاهی را در ایران واژگون کردند، شالوده نظام ناشناخته ای ریخته شد که « جمهوری اسلامی» نام گرفت. مردم در آنروز با آرزوی دیرینه تحقق آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی و با احساس رهائی از استبداد دیرپای سلطنتی به پای صندوق های همه پرسی فراخوانده شدند، بی آنکه واقعا از مضمون واقعی و نهادها و ساختارهای قدرت تازه آگاهی داشته باشند، .... بی آنکه از طریق مجلس موسسان و در شرایطی دمکراتیک و بواسطه نمایندگان سیاسی و صنفی برگزیده خود بتوانند در چند و چون و گزینش سرنوشت سیاسی خود اظهار نظر و تصمیم گیری کنند......رأی « آری» به جمهوری اسلامی در آن همه پرسی , بنظر من شتابزده در حقیقت « نه» به نظام واژگون شده ای بود که مردم دیگر با قاطعیت آن را نمی خواستند.
از آن پس ... یک به یک .... تا رسیده ایم به انتخابات 24 اسفند
آیا اگر مردم شمه ایی از این محتوا را در مورد نظام جدید میدانستند , آیا همان نمیکردند که با انتخابات 24 اسفند کردند؟
...............................................................
عبدي:
قضيه تا حدي متفاوت است.اولا ناشناخته بودن مضمون نظام هنگام رفراندوم نه تنها نكته منفي نيست كه از نظر من مثبت هم هست.زيرا ناشناخته بودن به معناي آن نيست كه به جعبه مارگيري ديگران راي داده شده بلكه مضمون را همان راي دهندگان تعيين مي كردندوبعلاوه رهبري انقلاب موافق به راي گذاشتن همان قانون اساسي تهيه شده در پاريس بود كه متن آن را همه اطلاع داشتند و اين مضمون شناخته شده بود اما آقاي بازرگان به عنوان نخست وزير مخالفت كردند تا مجلس خبرگان تشكيل شد و افراد منتخب مردم اين قانون را نوشتند بنابر اين همه اين ادعاها كه درباره 12 فروردين مي شود محل تامل است كه بنده در نكته توضيحي اول اين پست به اشاره متذكر شده ام.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۳۵ قֽظֽ | Reply

فرزام :

جناب عبدی،
شما به جایی که پیشتر دعوت کرده بودیم تشریف نیاوردید و حال این ماییم که باید چند جا را به طور همزمان مطالعه کنیم. پس ما را هم به عنوان خواننده مطالب این سایت بپذیرید.
اما متاسفانه این سایت یک مساله آزار دهنده دارد و آن اینست که ظاهراً برخی دوستان در جای اظهار نظر مقاله می نویسند یا اخبار روزمره را نقل می کنند. شاید بازگویی وقایع در این گرفتاری فیلترینگ بد نباشد(هرچند که به نظر من باز جایش اینجا نیست) اما در کل فکر می کنم باید بخش کامنت ها ضابطه مند شود. مثلاً باید از مخاطبین درخواست کرد که تنها در رابطه با موضوع بحث نظرات خود را مطرح کنند و تا حد ممکن هم نوشتار کوتاه باشد. اگر کسی هم در مجال اندکی که بخش کامنتها فراهم می کند نمی تواند نظراتش را بیان کند و باید آنها را تفضیل شرح دهد بهتر است مطالبشان را در وب سایت یا وبلاگی قرار دهند و یک خلاصه اندک به همراه لینک مربوطه را به اینجا ارسال کنند. در نهایت هم بهتر است نظراتی که موارد درخواست شده را رعایت نکرده اند منتشر نشوند.
از آنجا که اظهارنظرها چکیده مطالعات و دانسته های هر فرد است، مطالب ارزشمندی در میان آنها یافت می شوند که گاه تاثیر شگرفی می تواند داشته باشد. حیف نیست که این نظرات در بین کامنتهای عریض و طویل و نامربوط دیگران گم شوند؟ خود من شخصاً وقتی با چهار کامنت از این دست مواجه می شود بقیه نظرات را نمی خوانم.
.................................................................
عبدي:
متاسفانه به ياد ندارم كجا دعوت شده ام كه نپذبرفته ام.معمولا به رسم ادب اجابت دعوتي كه در طاقت من باشد را مي‌پذيرم.در هر حال شما هم به آينده خوش آمديد.در مورد انتقاد شما هم تا حدي موافقم اما از يكسو دوستان رعايت كنند بهتر است و از سوي ديگر بايد تمرين كنيم كه چگونه از ميان مطالب زياد موارد مورد نياز خود را به سرعت و با صرف كمترين وقت پيدا كنيم.آموزش تند خواني يكي از اين راههاست.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۴:۰۶ قֽظֽ | Reply

ahmad :

چناب عبدی سلام
بنده با نظر شما در مورد اینکه نهادن اسم دموکراتیک جلوی جمهوری مشکلی را حل نمی کرد موافقم ..کما اینکه در جمهوری خلق کره خلق هیچ کاره است و در کشور پادشاهی دانمارگ پادشاه...اما همین پیشوند جمهوریت جلوی اسلامی این حق را بمردم می دهد که سوال کنند پس جمهوریت کجاست ؟ویا اینکه قانون اساسی مشروطیت طوری تنظیم شده بود که شاه برای اعمال استبداد چاره ای جز تمرد از قانون نداشت بنابراین مردم طلب کار بودند واستبداد غیر قانونی...اما در نادر کشورهائی که اختیارات حد اکثری برای حکام تعیین شده وقدرتمداران با استفاده از ضعف قانون عملا خودشان خود را منصوب می کنند مردم بدهکارند واستبداد قانونی ومعترضین یاغی .
در ضمن از آقای احد اسدی سوال می کنم وقتی فقط دعا گویان حکومت به رایو وتلوزیون دسترسی دارند تکلیف مردم چیست؟آیا نباید از هر امکانی برای اظهار نظر استفاده کرد؟شما از کجا میدانید که رادیوی آلمان متعلق به سازمان جاسوسی است؟ مگر صدا وسیمای ما را وزارت اطلاعات اداره می کند؟من چگونه بپذیرم که شما استاد دانشگاهید ورادیو وتلویزیون های جهان از شما دعوت به مصاحبه می کنند؟ شما که به این سرعت شرم می کنید چگونه است که باجرعه ای از این دریای علم خود تشنگان دانش در میهن خود را سیراب نمی کنید !!وبه تعلیم وتربیت اجنبی سر سپرده اید؟ واگر سرود یاد مستان می دهید بیاد داشته باشید که ازپایه گذاران انقلاب تا رئیس جمهور فعلی گاه وبیگاه با رادیوهای غیر ایرانی صحبت کرده اند..





۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۰۲ قֽظֽ | Reply

حبیب-ف :

آقای عبدی در برخود با نظریه مصاحبه با رادیوهای بیگانه، یک پوئن منفی میگیرید.چرا؟
ایشان که در کانادازندگی می کنند می نویسند
"من مصاحبه بارادیو های بیگانه را شرم میدانم" پس صحبت سر این ویا آن رادیو نیست!!! دنیای غریبی است؟. قبل از انقلاب تنها وسیله عمومی اخبار رسانی انقلابیون همین رادیوهای بیگانه بود. اما بعداز انقلاب که همین رادیوها به وظایف اخبار رسانی،این بار از ناملایمات جامعه ایران ادامه دادند،همگی واخ شدند. من صد در صد بر این باور هستم که مرزهای نامرئی در تهیه و رساندن اخبار حساس وجود دارد،اما نه اینکه هر مدیری هر زمان در جمع آوری و ارائه اخبار مداخله کند.اگر استقلال حرفه ای وجود نداشت پذیرش خطر و حتا کشته شدن خبرنگاران معمای غیر قابل حل می شد.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۰۴ قֽظֽ | Reply

جاويد :

مرحوم امام خميني در سخنراني اي كه در بدو ورود به ايران كردند ، نكته اي را مطرح كردند كه همان نكته و انتقاد نيز به خودشان وارد است:

"ايشان گفتندكه اساسا گيريم كه سلطنت قانوني بود و با راي مجلس موسسان مشروعيت يافت ، چرا بايد نظر و راي پدران ما براي ما اجرا شود. ......(البته اين سخنان عين حرف ايشان نيست ولي مضمونش همين است)."

و متاسفانه الان نيز دقيقا همان ايرادي را كه مرحوم امام به حكومت پهلوي وارد كرد مي‌توان ديد.
كه اساسا گيريم كه مردم با كمال اعتقاد و احترام به جمهوري اسلامي راي دادند ، خوب ماها كه بعد از آن واقعه در ايران به دنيا آمده ايم چكار كنيم كه نمي توانيم در اين مورد نظر بدهيم؟؟؟

و انتقاد به مرحوم امام اين است كه چرا نكته اي را كه خود به حكومت وقت وارد كردند ، در حكومتي كه توسط خود ايجاد كردند ، بدون پاسخ گذاشتند؟؟؟
.......................................................
عبدي:
در ذيل پيام ديگري توضيح داده‌ام.مرحوم امام هم گزاره اي كلي را گفته اند كه تعيين مصداقش با من و شماست.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۲۰ بֽظֽ | Reply

اميريان :

جناب آقای عبدي، در مورد آقائی که خود را احد اسدی واستاد دانشگاه
> در کانادا و مخالف مصاحبه با راديو های آمريکا و آلمان معرفی کرده بايد بگويم:
> 1- من سالها در تورنتو و ونکور کانادا زندگی کردم و با اساتدت دانشگاهی ايرانی
> آشنا هستم ولی اسم ايشانرا برای اولين بار ميشنوم. 2- احتمالا ايشان از افراد
> معدودی هستند که موفق باخذ بورسيه تحقيقاتی براي کانادا را شده اند و در آينده
> اي نه چندان دور متوجه واقعيها خواهند شد. 3- از همه مهمتر شما پاسخگوی
> سئولهائی هستيد که شما آزادانه بر اساس افکار خودتان به راديوهای فارسی زبان
> آلمان و آمريکا ميدهيد و آنها بدون دستکاري پخش ميکنند.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۰۲ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
با اجازه در پاسخ جناب احد اسدی که فرموده اند "من مصاحبه با رادیوهای بیگانه را شرم میدانم ........ "
خدمت ایشان عرض کنم که جناب اسدی شما که با مصاحبه نمودن با رادیو و احتمالا تلوزیونهای کشورهای دیگر مخالفید ممکن است در کشور خودمان شرایطی را فراهم آورید که همه بتوانند در چها چوب قانون اساسی جمهوری اسلامی در روزنامه ها و سایتهای اینترنتی و صدا و سیمای جمهوری اسلامی حرفشان را بزنند تا مردم خود قضاوت کنند ؟ شما برادر عزیز ظاهرا در کانادا که تشریف دارید هنوز نمیدانید که نمایندگان مجلس دوره هفتم که از دولت انتقاد نموده اند صلاحیتشان بدلیل انتقاد دات مطرح شده رد شده است؟
ضمنا لطف بفرمائید نام ایالت و شهر و دانشگاه و دانشکده ای که در آن مشغول به تدریس هستید را اعلام بفرمائید شاید برخی از دوستان گمراه مانند بنده خدمت برسیم و حضرتعالی را از توهم در آوریم.
بنده به نوبه خود در جهت منافع ملی و کشورم در صورت ضرورت حاضرم با شیطان هم مذاکره و مصاحبه کنم .

رحمت دریانورد

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۵۳ بֽظֽ | Reply

ناصر :

دوست عزيز مشهدي
اول سلام و تبريك بخاطر سال نو و تولد پيامبر رحمت و امام صادق و دوم و از اينكه از خاطرات ديدار وطن پس از چهار سال ما را هم بي نصيب نگذاشتيد ممنون .اما با برخي از جمعبندي ها و تعميم هاي شما موافق نيستم :
فرهنگ رانندگي در ايران تفاوت هاي بسياري كرده است . نسبت به سالهايي كه شما از ايران رفته بوديد بهتر شده است هر چند مثل اروپا نشده است نمونه اش هم بستن كمر بند است كه سالها در ايران به بوته فراموشي سپرده شده بود
من پشت شيشه اكثر ماشين هاي مدل بالا و گران قيمت ان جمله شما و يا نظاير‌آن را نمي بينم . ممكن است در مشهد و يا دقيق تر بگويم در مسير هايي كه شما رفت و آمد ميكرده ايد اين جملات ديده شده باشد . هرچند در شهر مذهبي مشهد كه در ايام نوروز بيشترين مسافران را به خود اختصاص داده است و اين مسافران هم براي زيارت مي آيند و يا حد اقل براي زيارت هم ميايند اين نوع جملات بيشتر به چشم بخورد و نتوان آن را به تمامي ايران تعميم داد
در مورد نحوه تعامل جنسي جوانان ازدواج نكرده و ازدواج كرده ايراني هم مسئله به ان عموميتي كه شما مي فرمائيد نيست . احتمالا مشاهده شما در ميان گروه خاصي است و آن را به جوانان ايراني تعميم داده ايد . شايد من د رگروه اجتماعي ديگري زندگي مي كنمك كه رابطه بعد ازدواج با غير همسر را در زوج ها و بخصوص از سوي زن نمي بينم .

در مورد سر در گمي سياسيون اصلاح طلبي بهتر است كه از خود ايشان بپرسيد . اما اينكه در مجموع به اين جمعبندي رسيدند كه عليرغم مسائلي كه پيش آمده در انتخابات شركت كنند نشان مي دهد كه چندان سر در كم هم نبوده اند

از نوشته شما بر ميآيد كه روزنامه نگار و اصلاح طلب هستيد . ايا بهتر نبود بجز تغيير فيزيك شهر و نوع ماشين ها كمي هم به ارزش هاي پديد آمده در ميان ما ايراني ها توجه مي كرديد و آن را در خاطرات خود نقل مي نموديد . از توجه به مسائل سياسي . از افزايش ميزان تحصيلات عاليه و بخصوص در ميان دختران ،از ثبات و امنيت كه در كشور وجود دارد عليرغم احاطه شدن از سوي نيروهاي تروريست و بنياد گرا در شرق و غرب و تا حدي جنوب كشور و تلاشي كه از سوي كشور هايي كه به هر حال با حاكميت سياسي موجود در كشور مسئله دارند .

به نظرم مي رسد كه تخصص مطبوعاتي شما نياز مند آن است كه تابع ديده ها و شنيده هاي اطراف خود نباشيد . درست ديدن واقعيت ابتداي اصلاح و تغيير ان است

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۰۵ بֽظֽ | Reply

علی رضا :

با سلام
اقای احد اسدی که خود را استاد دانشگاه کانادا معرفی کردند.بیان نموده اند مصاحبه با رادیو المان از انجایی که وابسته به فلان قدرت است امری است نا مطلوب.اگر این چنین می شود استدلال کرد پس تدریس خود ایشان در دانشگاه کانادا که یکی از دشمنان واقعی ایران(نداشتن منافع اقتصادی.......)نکوهیده تر و نا پسند تر است.هم اکنون میلیونها ایرانی در سرتاسر جهان درحوزههای مختلف مشغول کار می باشند.ولی هیچ کس انها را جاسوس قلمداد نمیکند.متاسفانه این مشکل گریبانگیر کسانی می شود که در رشته های علوم انسانی خصوصن مسایل مر بوط به ایران فعالیت می کنند که اگر به نتایجی متضاد نتایج دولت مردان داخلی برسند سریعن متهم به جاسوسی و وخیانت و...وطن فروشی و....می شوند. در نهایت بنده به عنوان یک دانشجو از ایشان خواهش می کنم تا زمانی را هم برای تدریس به دانشگاههای ایران اختصاص دهد.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۲۶ بֽظֽ | Reply

جاويد در جواب احد اسدي :

جناب اسدي ،
بنده نمي دانم كه شما واقعا استاد دانشگاه هستيد يا اساسا در كانادا هستيد و يا اساسا براي مصاحبه با شما تماس مي گيرند و يا نه؟ ولي اگر واقعا استاد دانشگاه هستيد و قلبتان براي ايران و انقلاب 57 مي تپد ، لطف كنيد و به ايران برگرديد و به جوانان اين مرز و بوم خدمت رساني كنيد.

خيلي از كساني كه شما مي بينيد در همين سايت كامنت مي گذارند ، امكان زندگي در كانادا و ... را دارند ولي در همين مملكت مانده اند و علي رغم اينكه از صحنه مملكت توسط حاكمان حذف هستند ، به عشق اين آب و خاك و اميد به بهروزي و بهبودي آن در همين مملكت مشغول به خدمت رساني اند.

در ضمن تمام كساني كه در اين سايت خواننده هستند و كامنت مي گذارند ، فكر مي كنم كه نه به اندازه شما كه شايد در حد خودشان تحليل گرهاي بسيار ماهري هستند ، كه تمام نكات را زير نظر دارند و شما هم اگر مدتي خواننده باشيد مي توانيد بفهميد كه اصلا ماجرا از چه قرار است.

در ضمن از نظرات مختلفي كه خوانندگان مي گذارند مي توان شخصيت سياسي ، اجتماعي ، اخلاقي ، تحصيلي و .... آنها را حدس زد.

با آرزوي موفقيت براي شما.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply

سونیا :

چرا ما باید تقاص اشتباه نسل گذشته ی خودمونو ÷س بدیم؟ ما که به این نظام آری نگفتیم؟ چرا دوباره رفراندوم برگذار نمیکنند؟

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۳:۱۰ بֽظֽ | Reply

ایران امروز :

آسوشيتدپرس :ايران دومين كشور از لحاظ بي اعتباري براي كسب ويزاي كشورهاي ديگر


آسوشيتدپرس به نقل از يك مركز معتبر مطالعاتي در سويس گزارش داده است كه اتباع ايراني - پس از اتباع افغانستان - در زمينه بدست آوردن اجازه سفر به ديگر كشورهاي جهان بي اعتبارترين ملت جهان شناخته مي شوند. طبق اين گزارش مردم كشورهاي فنلاند - دانمارك و آمريكا با داشتن اجازه سفر بدون ويزا به 130 كشور جهان معتبرترين و اتباع ايران با داشتن اجازه سفر بدون نياز به ويزا به 14كشور دنيا بي اعتبارترين اتباع يك كشور در جهان محسوب مي شوند . در ميان 195 كشور مورد مطالعه ايرانيان رتبه 194 را بدست آورده اند و به اين ترتيب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهاني جاي گرفته اند . جالب اينجاست كه طبق اين ليست اتباع كشورهاي قحطي زده اي مانند بوركينافاسو - اتيوپي - سومالي و جيبوتي در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ايران هستند . اين خبر متعلق به آخرين نتايج تحقيقاتي موسسه هنلي اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهرا در ايران انعكاسي نداشته است

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۵:۱۶ بֽظֽ | Reply

اسرائیل و ایران دارای "بدترین وجهه جهانی"؛ :

یک نظرسنجی نشان می دهد که ایران و اسرائیل به ترتیب دارای بدترین وجهه در جهان هستند اما نظر جهانیان نسبت به آمریکا بهبود یافته است.

نتایج این نظرسنجی سرویس جهانی بی بی سی که به طور سالیانه انجام می شود، حاصل مصاحبه با بیش از ۱۷ هزار نفر در ۳۴ کشور جهان در طول سه ماه منتهی به ژانویه سال ۲۰۰۸ است.

در نظر سنجی سال جاری، ۵۴ درصد از پرسش شوندگان اظهار داشتند که ایران دارای تاثیری منفی در جهان است و ۲۰ درصد از آنان تاثیر این کشور را مثبت ارزیابی کردند و بقیه در این مورد نظری ابراز نداشتند.

اسرائیل پس از ایران در رده دوم کشورهای دارای تاثیر منفی در جهان ارزیابی شده است.

در نظر سنجی سال جاری، نظر پرسش شوندگان نسبت به آمریکا در یازده کشور از بیست و سه کشوری که سال گذشته نیز مورد بررسی قرار گرفت بهتر و در سه کشور کانادا، لبنان و مصر بدتر شده است.

بی بی سی از سال ۲۰۰۵ تا کنون این نظر سنجی را به طور سالیانه انجام می دهد و در این مدت، ارزیابی مثبت از تاثیر جهانی ایالات متحده پس از روندی نزولی در سال های گذشته، برای اولین بار بهتر شده است و درصد کسانی که می گویند آمریکا تاثیر مثبت در جهان دارد از ۳۱ به ۳۵ درصد رسیده، هر چند همچنان ۴۷ درصد از شرکت کنندگان دیدگاهی منفی نسبت به آمریکا دارند.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۵:۴۳ بֽظֽ | Reply

روزبه - فیلتر گذر :

جناب عبدی با سلام :
نظر به گفته های شما در باب مشکلات فیلترینگ ؛ وبلاگ زیر به جنابعالی و خوانندگان محترم معرفی می شود که تقریبا بطور مرتب به بروز رسانی آدرس وب گذر ها اقدام می کند :
www.hat2hat-9.blogfa.com

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۸:۰۲ بֽظֽ | Reply

رویکرد متفاوت به اسلام؛ فیلمی برای تحریک، کتابی برای ت :

خسرو ناقد
نویسنده و پژوهشگر در آلمان

درست در روزهایی که غوغای فیلم‌ 'ضد اسلامی' فتنه در هلند، رسانه‌های جهان و دولتمردان کشورهای گوناگون را به‌خود مشغول داشته و موجب تحریک احساسات دینی مسلمانان شده است، در کشورهای آلمانی‌زبان، بی‌هیچ جار و جنجالی، کتابی با گزینه‌ای از آیات قرآن به‌منظور آشنایی کودکان و بزرگسالان با کتاب دینی مسلمانان و شناخت ابتدایی از اسلام منتشر شده است.
هنوز ماجرای انتشار کاریکاتورهای توهین‌‌آمیز پیامبر اسلام در دانمارک که با اعتراض و تظاهرات مسلمانان در گوشه و کنار جهان مواجهه شد، فروکش نکرده است که تهیه فیلمی در هلند و پخش بخشی از آن در اینترنت، امکان بروز بحران میان یکی دیگر از کشورهای عضو اتحادیه اروپا و کشورهای اسلامی را تشدید کرده است، تا جایی که دبیر کل سازمان ملل متحد نیز پخش این فیلم را به‌شدت محکوم کرد و نگرانی خود را از عکس‌العمل‌های احتمالی ابراز داشته است.

فیلم فتنه که توسط یک نماینده راستگرای پارلمان هلند تهیه شده، به‌لحاظ هنری بی‌ارزش و فاقد نگاهی تاریخی به دین اسلام و مسلمانان است و هیچ زمینه‌ای را برای گفت‌وگویی انتقادی و سازنده میان پیروان ادیان ابراهمیی فراهم نمی‌آورد و به‌گفته نخست‌وزیر هلند "هیچ هدفی را جز توهین به اعتقادات گروهی از مردم دنبال نمی‌کند".

این فیلم تحریک‌کننده، با آمیختن صحنه‌هایی از عملیات تروریستی و انفجارهای خونین با آیات قرآنی و نشان دادن تصاویری از صفحات کتاب مقدس مسلمانان، این شبهه را می‌تواند در اذهان بسیاری از اروپائیان که از دیانت اسلام و تاریخ سرزمین‌های اسلامی شناخت کافی ندارند بوجود آورد که اسلام و مسلمانی با ترور و خشونت یکی است.

این در حالی است که از میان بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر مسلمان در جهان، تنها اقلیتی بسیار کوچک با سوءاستفاده از نام اسلام اهداف سیاسی خاصی را دنبال می‌کنند و یا با اقدامات خشونت‌آمیز و ترور سبب بدنامی خیل عظیم مسلمانانی شده‌اند که در کنار پیروان ادیان دیگر زندگی مسالمت‌آمیزی دارند.

البته این تحریکات مختص راست‌گرایان هلندی نیست، بلکه در آلمان و انگلیس و فرانسه نیز اقلیتی کوچک که بیشترشان در زمره گروه‌های راستگرا و نئونازی به‌شمار می‌آیند، با چنین اقداماتی نه تنها فضایی مسموم و متشنج در کشورهای اروپایی می‌توانند بوجود آورند، بلکه سبب تحریک اسلامگرایان افراطی نیز می‌شوند و زمینه تشدید حرکت‌های خشونت‌آمیز گروه‌های بنیادگرای مذهبی را فراهم می‌آورند که در پی بهانه‌ای برای گسترش عملیات تروریستی هستند.

در واقع چنین به ‌نظر می‌رسد که اکنون دو گروه تندرو و افراط‌گرا در جهان، یکی با تحریک احساسات و ایجاد ترس در دل شهروندان اروپایی و دیگری با ترور و دست‌آویز قرار دادن اعتقادات مذهبی، گر چه به‌ظاهر در تعارض با یکدیگر قرار دارند، ولی در اساس با رویکرد خشونت‌آمیز خود، مکملِ هم و دو روی یک سکه اند.

نسلی از مهاجران با دو هویت فرهنگی

شواهد نشان می‌دهد که هدف اصلی گروه‌های افراطی، اعم از راست‌گرا، چپ‌گرا، نئونازی یا بنیادگرایان مذهبی، پیش از هر چیز جلب جوانان در کشورهای مختلف است. در سال‌‌های اخیر رشد نرخ بیکاری و افزایش شمار جوانان بیکار، این بهانه را به‌دست راست‌گرایان افراطی داده است تا برای تحریک و جلب جوانان به‌منظور پیشبرد اهداف سیاسی خود، گسترش بیکاری و علت دیگر نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی را در "هجوم و افزایش مهاجران" به‌خصوص مهاجران مسلمان خلاصه کنند.

از سوی دیگر نسلی تازه از مهاجران کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز بخاطر شرایط اجتماعی به‌حاشیه رانده می‌شوند و از این‌روبا خطر افتادن در دام بنیادگرایان مذهبی مواجهه‌اند.

تاکنون چنین بوده است که دولتمردان کشورهای اروپایی برای برون‌رفت از این بحرانِ عمیق، بیشتر با سطحی‌نگری و توسل به اقدامات موقتی کوشیده‌اند با این مسئله پیچیده مواجهه شوند و کمتر در پی یافتن راهکارهای‌ اساسی و بنیادی برای حل این معضل اجتماعی بوده‌اند.


يک مسيحی و يک مسلمان در حال بازی شطرنج. نقاشی قرن ۱۳ ميلادی. اندلس اسپانيا

در چنین وضعیتی که تحریکات و اقدامات افراطی این گروه‌های، هر روز می‌تواند آشوبی تازه به‌پا کند و بحرانی جدید بیافریند، هر تلاشی کوچک به‌منظور ایجاد تفاهم میان مردمان سرزمین‌های مختلف با فرهنگ‌ها و باورهای دینی گوناگون را باید به‌فال نیک گرفت.

چنین گام‌های فرهنگی و بنیادین می‌تواند به‌همزیستی مسالمت‌آمیز و رفع بسیاری از مسایل مربوط به آن در کشورهای اروپایی که دارای اقلیتی از مهاجران مسلمانند کمک کند. خاصه آنکه نسل دوم مهاجران که اغلب در سرزمین‌های اروپایی به‌دنیا آمده‌اند، هویت خود را از دو فرهنگ گوناگون – فرهنگ سرزمین پدری و فرهنگ زادگاهشان – کسب می‌کنند. از این رو هر تلاشی برای جدا کردن آنان از هر کدام از این فرهنگ‌ها یا سعی به‌حاشیه راندن آنان، ناخشنودی و واکنش‌های منفی این نسل را در پی دارد که گاه، چنانکه در شورش جوانان در برخی شهرهای فرانسه شاهد بودیم، می‌تواند حتی به‌بروز خشونت‌های گسترده منتهی شود.

کتابی برای تفاهم

یکی از کوشش‌های اساسی در راه ایجاد تفاهم میان ملیت‌های مختلف با فرهنگ‌های متفاوت و نیز گفتگو میان پیروان ادیان گوناگون، آشنایی کودکان و نوجوانان با فرهنگ و سنن و باورهای دینی مردمان سرزمین‌های دیگر است؛ تا از این طریق از همان ابتدا حس همزیستی مسالمت‌آمیز در کنار "دیگری" در آنان تقویت شود.

به‌تازگی در سرزمین‌های آلمانی‌زبان کتابی منتشر شده است که می‌توان از آن به‌عنوان گامی هر چند کوچک برای درک و دریافت اسلام و تفاهم با مسلمانان نام بُرد.

عنوان کتاب "قرآن برای کودکان و بزرگسالان" است. "لامیه کادور"، کارشناس علوم تربیتی و مدرس تعلیمات دینی اسلام در دانشگاه مونستر آلمان و "رابعه مولر"، کارشناس علوم تربیتی و اسلام‌شناس، با گردآوری و گزینش آیاتی از قرآن، کتابی فراهم آورده‌اند که می‌تواند هم برای درس تعلیمات دینی فرزندان مهاجران مسلمان و هم برای آشنایی نوجوانان ادیان دیگر از اسلام از آن بهره گرفت.

لامیه کادور، مدرس ۲۹ ساله‌ای که خود فرزند مهاجری سوری است در آلمان زاده شده و گذشته از تجارب خود در دوران تحصیل، بخاطر رشته تخصصی خود، با مسایل آموزشی نسل تازه مهاجران مسلمان در کشورهای اروپایی آشناست.


لاميه کادور مسلمان سوری تبار يکی از نويسندگان کتاب

او و سه خواهرش در خانواده‌ای مسلمان و با تربیتی مذهبی رشد کرده‌اند. لامیه کادور از همان دوران کودکی با کتاب مقدس مسلمانان مألوف بوده و حتی از همان اوان کودکی آیاتی از قرآن را حفظ کرده است. خانم رابعه مولر، همکار او در ترجمه و تدوین این کتاب نیز که ملیت آلمانی دارد، با مشکلات شهروندان مسیحی آلمانی در تفاهم با سایر ادیان آشنایی دارد. او که از مسیحیت به دین اسلام گرویده، مدیر "انستیتوی تعلیمات بین‌الادیان" در شهر کلن است.

البته هر دو نویسنده مسلمان این کتاب معتقدند که دین امری شخصی است و هدفشان در درجه اول فراهم آوردن متنی است آموزشی بر اساس نص صریح قرآن که کودکان و نوجوانان مسلمان در کشورهای آلمانی‌زبان بتوانند از طریق آن با چهره انسانی و صلح‌دوستانه اسلام آشنا شوند.

افزون بر این پیروان ادیان دیگر نیز که به‌خصوص در چند دهه گذشته به دلیل تندروی‌ها و خشونت‌گرایی‌های گروه‌های بنیادگرا، تصویری خشن و خون‌آلود از اسلام برای خود تجسم می‌کنند، با جوهره اسلام که در واقع تفاوتی اساسی با ادیانی چون یهودیت و مسیحیت ندارد، آشنا کنند.


تصوير عيسی مسيح سوار بر خر و محمدبن عبدالله سوار بر شتر. قرن ۱۸ ميلادی. کار نقاش ايرانی

نوآوری در تعلیمات دینی

این دو کارشناس آموزشی در تدوین و تنظیم کتاب "قرآن برای کودکان و بزرگسالان" دست به‌نوآوری و ابتکاری تازه زده‌اند. آنان نسبت به‌نیاز نوجوانان مسلمانی که در کشورهای آلمانی‌زبان متولد شده‌اند و نیز با در نظر داشتن مسایلی که ذهن آنان را به‌خود مشغول می‌دارد، کتاب را به‌بخش‌هایی گوناگون تقسیم کرده‌اند.

عناوین بخش‌های کتاب به‌گونه‌ای است که نه تنها شهروندان آلمانی و پیروان ادیان دیگر را به مطالعه کتاب ترغیب می‌کند، بلکه آنان می‌تواند پرسش‌های اساسی خود را نیز درباره مسایلی چون "جایگاه زنان در اسلام"، "رابطه مسلمانان با پیروان ادیان دیگر"، "جایگاه موسی و مسیح و مریم در قرآن" و جز اینها را در این کتاب بیابند.

نه تنها موضوع بلکه تمام مضامین این بخش‌ها مستقیماً از آیات قرآن گرفته شده و به‌صورتی ساده به‌زبان آلمانی ترجمه شده است. به‌این ترتیب که نویسندگان کتاب آیاتی را که به‌موضوع هر بخش نسبت مستقیم داشته برگزیده و به‌طور منطقی در کنار هم قرار داده‌اند. در پایان هر بخش نیز توضیحاتی برای درک بهتر به‌آن افزوده‌اند.

صفحات این کتاب نه تنها به‌صورتی زیبا و چشمگیر طراحی شده و متن آیات قرآنی به‌خط عربی در کنار ترجمه آلمانی آنها قرار گرفته، بلکه بیست و یک نقاشی‌ و مینیاتور نیز که اغلب آنها کار نقاشان ایرانی است در جای جای کتاب به‌چاپ رسیده است. از میان نقاشی‌های کتاب، چند تصویر بیشتر جلب توجه می‌کند.

یکی تصویری است از قرن ۱۳ میلادی که یک مسلمان را با یک مسیحی در زیر خیمه‌ای در حال بازی شطرنج نشان می‌دهد. در نقاشی دیگر که آن هم متعلق به سده ۱۳ میلادی است، دو نفر، یکی مسیحی و یکی مسلمان، در حال نواختن موسیقی‌اند. این دو نقاشی از "دوران درخشان" زمامداری مسلمانان در اندلس اسپانیا به‌یادگار مانده است که پیروان سه دین ابراهیمی – یهودیان و مسیحیان و مسلمانان - بیش از هفت قرن در کنار هم همزیستی مسالمت‌آمیز داشتند و در شکوفایی فرهنگ و هنر و دانش‌های گوناگون سهیم بودند.

از این دوران به‌عنوان "اعجاز اندلس" یاد می‌شود. در همین دوران بود که نخستین دارالترجمه در شهر طلیطله (تولدو) تأسیس شد و در سده‌های ۱۲ و ۱۳ میلادی بخش عظیمی از دانش و فلسفه و ادبیات یونان باستان ترجمه و بعدها به اروپای غربی انتقال یافت.

شگفت آنکه در نقاشی دیگر در این کتاب، عیسای مسیح سوار بر خر و محمد بن‌عبدالله سوار بر شتری در حالی به‌تصور کشیده شده‌اند که چهره هر دو به‌صورت کامل نقاشی شده است. می‌دانیم که در سنت شمایل‌نگاری مذهبی در اسلام، نقاشی چهره کامل پیامبر اسلام مرسوم نیست. این تابلو متعلق به‌قرن هجده میلادی و کار هنرمندی ایرانی است.

تعلیمات دینی و تدریس قرآن در مدارس آلمان

دولت آلمان پس از سال‌ها بحث و گفت‌وگو با نهاد‌های مختلف دولتی و سازمان‌های غیر دولتی سرانجام به‌این نتیجه رسیده است که تعلیمات دینی و تدریس قرآن را برای دانش‌آموزان آلمانی مسلمان، به‌طور رسمی به‌دروس مدارس بیفزاید.

ولفگانگ شویبله، وزیر کشور آلمان، که پیشتر یکی از مخالفان این طرح بود، اکنون به‌جمع موافقان آن پیوسته است. البته در یک دو ایالت آلمان چند سالی است که تعلیمات دینی در مدارس به‌طور رسمی تدریس می‌شود.


يک مسلمان و يک مسيحی در حال نواختن موسيقی. نقاشی قرن ۱۳ ميلادی. اندلس اسپانيا

تاکنون چنین بود که نسل اول مهاجران مسلمان در آلمان (اکثراً مهاجران اهل ترکیه) که معلومات دینی خود را در سرزمین پدری‌شان کسب کرده بودند، اغلب فرزندان خود را در آلمان برای فراگرفتن قرآن و سنن مذهبی به "مکتب‌خانه‌های درس قرآن" می‌فرستادند. اما دولت آلمان بر این مکتب‌خانه‌ها که به‌صورت سنتی توسط امامان جمعه مساجد اداره می‌شود، هیچ‌گونه نظارتی ندارد در صورتی که با برگزاری کلاس‌های درس تعلیمات دینی برای مسلمانان در مدارس، دولت هم می‌تواند آموزگاران را آموزش دهد و کتاب‌های درسی را مطابق دروس دیگر برگزیند و هم بر شیوه آموزش نظارت داشته باشد.

افزون بر اینها، لامیه کادور بر این باور است که مکتب‌های سنتی نمی‌تواند جای تعلیمات دینی را بگیرد. گذشته از این، برخی از مکتب‌خانه‌های قرآنی به مکانی برای رفت و آمد گروه‌های تندرو مذهبی تبدیل شده بود و همواره احتمال سوءاستفاده‌های سیاسی از احساسات دینی دانش‌آموزان وجود داشت. خطر جلب نوجوانان مسلمان به‌بنیادگرایان مذهبی و گروه‌های خشونت‌طلب نیز یکی از دلایلی بود که اغلب مخالفان آموزش درس تعلیمات دینی به دانش‌آموزان مسلمان در مدارس دولتی را به طرفدار این طرح تبدیل کرد.

از آنجا که برای رسمی کردن درس تعلیمات دینی لازم است کتاب‌های آموزشی مناسب به زبان آلمانی تألیف و تدوین شود، اینک کتاب‌هایی نظیر "قرآن برای کودکان و بزرگسالان" می‌تواند در شمار کتاب‌های درسی مدارس قرار گیرد.
.................................................................
عبدي:
با توجه به مساله روز بودن موضوع اين فيلم اين نوشته آقاي ناقد را كه يكي از دوستان به عنوان كامنت قرار داده اند با اجازه ايشان منتشر مي شود تا دوستان ديگر هم از آن استفاده كنند.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۲۴ بֽظֽ | Reply

پارلمان هلند: ویلدرس مبلغ تبعیض است :

خیرت ویلدرس نماینده پوپولیست پارلمان هلند که فیلمی ضداسلامی به نام فتنه ساخته است روز سه شنبه در صحن پارلمان بشدت مورد انتقاد نمایندگان و اعضای بلندپایه دولت هلند قرار گرفت.
به گزارش رادیو بین المللی هلند، اکثریت نمایندگان می گویند که آقای ویلدرس به شیوه ای منفی به تعمیم در باره مسلمانان پرداخته است و راه حلی برای مشکلات موجود ارائه نکرده است.
نمایندگان پارلمان او را "مشکل ساز"، "آتش انداز سیاسی" و طرفدار تبعیض خواندند.

هر چند که مباحث پارلمان قرار بود به واکنش کابینه هلند به فیلم فتنه بپردازد به بحثی بین او و بیشتر اعضای پارلمان منتهی شد.

آقای ویلدرس مجددا گفت که او قرآن را خطرناک تلقی می کند و ایدئولوژی اسلامی را برای آزادی خطر می داند.

وزیر دادگستری هلند در مباحثه پارلمان گفت این موضوع که فیلم فتنه این استنباط را ایجاد می کند که قرآن پاره می شود می تواند برای مسلمانان معتقد آنقدر توهین آمیز باشد که به واکنش های خشونت آمیز منجر شود.

دولت هلند پیش از این در بیانیه هایی اقدام آقای ویلدرس را محکوم کرده است. نخست وزیر هلند گفت: این فیلم به جز آزردن مسلمانان هدف دیگری ندارد. وزیر امور خارجه هلند نیز گفت: فیلم فتنه اسلام را با خشونت یکی می‌کند. ما با این تعبیر مخالفیم. ما کاملاً بر این حقیقت واقفیم که اکثریت مسلمانان با خشونت و افراطگری مخالفند و مسلمانان خود قربانی خشونت هستند.
اتحادیه اروپا نیز از فیلم انتقاد کرده است. ریاست کنونی اتحادیه اروپا در بیانیه خود گفت اتحادیه و اعضای آن به ضرورت اصل آزادی بیان اعتقاد دارند، اما این آزادی باید در عین احترام به دین و سایر باورها و کنوانسیون‌ها اعمال شود.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۲۶ بֽظֽ | Reply

۲۵ درصد آمریکاییان ایران را دشمن اصلی کشور خود می‌دانن :

بر اساس نظرسنجی‌ای که مؤسسه گالوپ در ایالات متحده‌ی آمریکا انجام داده، آمریکاییان ایران را دشمن اصلی خود می‌دانند. ۲۵ درصد از پرسش‌شوندگان به این پرسش که کدام کشور دشمن اصلی آمریکاست، پاسخ داده‌اند: ایران!

پس از ایران، نام عراق می‌آید. با این که صدام حسین سرنگون شده، نیروهای نظامی آمریکایی در عراق مستقر هستند و دولت عراق هیچ خصومتی با آمریکا ندارد، باز ۲۲ درصد آمریکاییان فکر میکنند که عراق دشمن اصلی‌شان است. مقام سوم در میان "دشمنان" از آن چین است، با ۱۴ درصد. پیشتر این مقام از آن کره شمالی بود.


۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۲۹ بֽظֽ | Reply

سؤال از آقای اسدی :

شما با این طرز فکر چطور و چرا به کانادا رفته اید؟
جناب اسدی
هدف کانادا از دادن ویزا و اقامت به شما چیست؟ و چه می تواند باشد؟
همکاری با بیکانه ای که صندوقخانه آمریکاست و بدتر اقامت برای زدن ضربه به جمهوری اسلامی و اعمال تحریم تلاش مضاعف می کنند افتخار دارد؟
من زندگی در کشورهای بیکانه را شرم میدانم نظر شما چه می تواند باشد؟
اگر با کل نظام مشکل داریم چرا باید مسئله خودمان را با دشمن در میان بگذاریم و برویم در آن کشورها زندگی کنیم و استادی کنیم؟
یا اینکه انقدر ضعیف باشیم که نتوانیم با مردم خودمان استادی و حرف بزنیم بعد باید به بیکانه پناه ببریم؟
باعث تاسف است!

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۲۹ بֽظֽ | Reply

یک اشتباه با دو نیت متفاوت :

نگاهی به بازارها و مراکز عمده فروشی کالاهای مختلف نشان می دهد تقریبا در همه کالاها از پوشاک گرفته تا لوازم خانگی و از خوراکی تا لوازم ساختمانی، اجناس وارداتی بازار ایران را تصاحب کرده و به تدریج ذائقه مصرفی مردم ایران را به خود عادت داده اند.

این وضعیت در اقتصاد ایران بی سابقه نیست، در سال 1352 شمسی که بر اثر جنگ اعراب و اسرائیل قیمت جهانی نفت ناگهان از 2 به 8 دلار در هر بشکه جهش کرده بود نیز ظرف مدت کوتاهی بازارهای ایران مملو از کالاهای مصرفی خارجی شده بود. در آن زمان و به دنبال افزایش قیمت جهانی نفت، شاه تصمیم گرفت با گسترش طرح های عمرانی، دلارهای نفتی را در اقتصاد ایران خرج کند. تعدادی از کارشناسان وقت سازمان برنامه این تصمیم را نادرست دانستند اما شخص شاه در مرداد ماه 1353 در کنفرانس رامسر با غرور تمام، اقتصاددانان را نفهم دانست و از طرح های بلندپروازانه اش برای جهش بزرگ در اقتصاد ایران سخن راند و اعلام کرد برای پشتیبانی مالی این تحول بزرگ، بودجه عمرانی برنامه پنجم عمرانی را دو برابر می کند...

تصمیم جنون آمیز شاه، دو - سه سال بعد نتایج خود را نشان داد؛ تورم افسار گسیخته در سال های 1355 و 1356 و نیز ورود سیل کالاهای خارجی به بازار ایران، از میوه و تخم مرغ گرفته تا کفش و لباس و لوازم خانگی و خودرو و ...

دلیل و ریشه این پدیده، کاملا ساده بود، شاه دلار نفتی داشت ولی اجرای طرح های عمرانی به ریال نیاز داشت. ساده ترین سازوکاری که این مشکل را حل می کرد، وارادت بود.

واردکنندگان ارزهای نفتی شاه را می گرفتند و بجایش ریال می دادند تا در طرح های عمرانی اش خرج کند، بعد با دلارهای خریداری شده انواع کالاها را وارد بازار ایران می کردند. دولت وقت چاره ای نداشت جز اینکه تعرفه ها را به نفع واردات بیشتر پایین بکشد، چون دلارهای نفتی را باید تبدیل به ریال می کرد.

البته این همه ماجرا نبود، بخش بزرگی از دلارهای نفتی شاه را بانک مرکزی خرید و ناچار شد نقدینگی را بیشتر از ظرفیت اقتصاد ایران به بازار تزریق کند.

نتیجه روشن بود: تورم + واردات هنگفت همه جور کالاهای خارجی. اقتصاد ایران در سال های 53 تا 56 به شکل روشنی گرفتار بیماری هلندی شده بود.

سال ها پس از آن جریان، روحانیان و سخنرانان انقلابی، شاه را به خاطر اینکه بازار ایران را مملو از کالاهای خارجی کرد به باد انتقاد می گرفتند و هنوز هم گاهی می گیرند.

دومین تجربه اقتصاد ایران درباره واردات بی رویه کالاهای مصرفی به سال های اولیه پس از دفاع مقدس برمی گردد. در تابستان 1369، اشغال کویت توسط ارتش صدام، قیمت جهانی نفت را ناگهان و به شدت ترقی داد. دولت سازندگی که شوق خدمت و بازسازی پس از جنگ داشت، تصمیم گرفت با دلارهای نفتی جدیدا به دست آمده، سرعت سازندگی را بیشتر کند. این تصمیم به اضافه دو اشتباه فاحش بانک مرکزی وقت در زمانبندی بازپرداخت وام های کوتاه مدت و تسویه حساب با بدهکاران ارزی باعث شد یکبار دیگر اقتصاد ایران به تورم شدید و همزمان ورود انبوه کالاهی مصرفی خارجی دچار شود.

در سالهای 69 و 70 مردم ایران که فشارهای اقتصادی جنگ تحمیلی 8 ساله را تجربه کرده بودند، خود را در موقعیت جدیدی می یافتند: از چهارگوشه جهان انواع کالاهای مصرفی روانه بازار ایران شده بود...

تعدادی از اقتصاددانان و نخبگان درباره عواقب اقتصادی و فرهنگی باز کردن بی حساب بازار ایران به روی کالاهای خارجی هشدار دادند ، در دانشگاه علامه یک نمایشگاه نمادین از کالاهای خارجی به شکل اعتراضی تشکیل شد، اما دولت وقت این هشدارها را ندیده گرفت، رشد بی سابقه نقدینگی را توجیه کرد و بر ادامه گسترش طرح های عمرانی اصرار ورزید.

منطق اقتصاد به دولت سازندگی هم رحم نکرد، از سال 1372 نتیجه سیاست های نادرست بودجه ای، ارزی و پولی آشکار شد و تا سال 1374 اقتصاد ایران را از پا در آورد. دولت مقتدر و مصمم آقای هاشمی رفسنجانی ناچار شد صریحا اعتراف کند که از سیاست های تعدیل عقب نشسته است.

وضعیت امروز اقتصاد ایران یعنی تورم شدید به همراه وفور کالاهای مصرفی خارجی در بازار ایران، سومین تجربه از این نوع است و ریشه های ایجاد این وضع با دو تجربه قبلی کم و بیش مشابه است:

در سال 1384 که آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری رسید، قیمت جهانی نفت رو به افزایش نهاده بود. دولت جدید رویکرد اقتصادی خود را توسعه طرح های عمرانی به ویژه در مناطق محروم قرار داد و در اجرای این رویکرد، دولت در لایحه بودجه سال های 85، 86 و 87 افزایش های شدیدی در بودجه های عمرانی از محل فروش بیشتر ارزهای نفتی درخواست کرد.

اقتصاددانان در هر سه سال نسبت به تورم زا بودن فروش بیش از حد دلارهای نفتی و هزینه کردن ریال حاصل از آن هشدار دادند اما آقای دکتر احمدی نژاد به هشدارها توجه نکرد و از گسترش عدالت در استفاده از درآمدهای نفتی سخن راند، حال آنکه محرومانی که آقای رئیس جمهور قصد خدمت به آنها را دارد، بر اثر تورم ناشی از گسترش نقدینگی، سفره خود را خالی تر از قبل می بینند...

در دوره اخیر ابتلای اقتصاد ایران به بیماری هلندی، عوارض بیماری همچنان که 3 سال پیش، پیش بینی و هشدار داده شده بود به وضوح نمایان است:

* تورم نسبتا شدید به ویژه در کالاهای غیرقابل تجارت (نظیر مسکن)
* خارج شدن اکثر بازارها از ثبات و تعادل
* ورود انواع کالاهی مصرفی خارجی در حدی وسیع و سراسری به بازار داخلی
* کمبود شدید و افزایش قیمت برخی کالاهای مورد نیاز در طرح های عمرانی به ویژه سیمان و آهن آلات و افزایش قیمت

نکته ماجرا اینجاست که هر چهار عارضه فوق در زمستان سال 1384 در زمان تصویب لایحه بودجه سال 1385 توسط اقتصاددانان مجلس و دیگر اقتصاددانان وطندوست پیش بینی شد و با نگرانی نسبت به وقوع آن به دولت و مجلس اعلام خطر شد(لینکهای انتهای این صفحه را ملاحظه بفرمایید) اما نمایندگان مجلس در هر سه زمستان گذشته و هنگام تصویب لایحه بودجه سال 85 ، 86 و 87 ؛ هشدارهای دلسوزانه را جدی نگرفتند و دولت محترم نیز، هشدارهای دلسوزانه اقتصاددانان را دشمنی و بدخواهی تلقی کرد و با لجبازی هر سال با اتخاذ سیاستهای انبساطی پولی و مالی ، بر تنور نقدینگی و تورم دمید... اشتباهی که تاوانش را اقشار فقیر و کم درامد با حذف برخی اقلام گران شده از سفره هایشان پرداخته اند و همچنان می پردازند...

پیش بینی عوارض چهارگانه فوق، چندان هم سخت نبود، چرا که این حوادث در سال های 1352 تا 1356 و با تفاوتهایی در سالهای 1369 تا 1373 نیز در اقتصاد ایران اتفاق افتاده بود ، با این تفاوت که در سال 1352، شاه تحت نفوذ و هدایت مقام های آمریکایی و با هدف برگرداندن دلارهای نفتی به اقتصاد های غربی، بازارهای ایران را مملو از کالاهای خارجی کرد ولی در زمان فعلی، آقای دکتر احمدی نژاد با نیت و هدفی بسیار بزرگ و مقدس (خدمت به محرومان و گسترش عدالت در توزیع درآمدهای نفتی) این اشتباه تاریخی را مرتکب شده اند.

وضعیت امروز تورم در ایران، بازارهای مملو از کالاهای خارجی، محصولات پروتئینی که به تدریج از سفره فقرا حذف می شوند و میوه های وارداتی که در انبارها یا پیشخوان میوه فروشی ها در حال گندیدن هستند، این نکته را یادآوری می کند که برای اثربخشی سیاستگذاری عمومی، نیت پاک و خیرخواهی سیاستگذاران کافی نیست، توجه به منطق اقتصادی نیز لازم است.

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۳۶ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

جناب استاد احد اسدی،
این غیرت اسلامی شما و غرب ستیزیتان با اقامتتان در کانادا که بیشتر از امریکا موضع ضد دولت اسلامی ما دارد، جور درنمیآید .جمهوری برخاسته از انقلاب اسلامی ما، به شما غیرتمندان حزب الهی شدیداً محتاج است . لذا من به شما توصیه میکنم واعظ غیر متعظ نباشید ! بجای خدمت به اجانب بیائید در دبستانها و دبیرستانهای ایران تحصیل یا تدریس کنید!
ممنون میشدم اگر بدانم جناب عالی در کجای کانادا و چه تدریس میفرمائید ؟

۱۴ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۴۳ بֽظֽ | Reply

بهرنگ :

آقای عبدی عزیز
اولاً سایت رادیو زمانه در دسترس است:
www.radiozamaaneh.com
در ثانی مصاحبه شما با رادیو زمانه، هنوز در وب‌سایت این رادیو منتشر نشده است و این اتفاق، احتمالاً ظرف چند روز آینده خواهد افتاد.

.........................................................................
عبدي:
هر دو مورد شما درست است من از روي گوگل به آدرس مي رفتم . فيلتر بود و اصل مصاحبه را هم نمي دانم چرا هنوز نگذاشته اند.

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۴:۲۹ قֽظֽ | Reply

آیا میدانید دولت در2 سال گذشته چه تلاشهایی داشته؟ :


رئيس جمهور در گفتگو با واحد مرکزى خبر:
تلاشهاى دولت , امسال به ثمر مى رسد .
.........................................................................
عبدي:
درست گفته است.امسال سال به ثمر رسيدن آن تلاشهاست.و خدا آخر و عاقبت همه را از اين ثمرات ختم به خير كند.

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۷:۲۹ قֽظֽ | Reply

عبدالحسین :

اگر درجامعه ما ، حتي دو درصد ناراضي داشته باشيم، كه همه مي دانند بسي بيش ازاين ها است، و همين دو درصد بخواهند در قالبي مدني( حق انتخاب كردن و انتخاب شدن) و بدون توسل به خشونت بخواهند به مجلس راه يابند و از اين طريق ديد گاههاي خود براي اصلاح امور مملكت را گوشزد كنند، چه بايد بكنند؟ آيا نظام تدبيري براي اين عده انديشيده است و معبري براي آنها باز كرده است؟

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۵۹ قֽظֽ | Reply

اميرحسين :

به نام خدا . سلام و تشكر جناب آقاي عبدي.
1- آيا واقعا مهنس بازرگان با برگزاري رفراندوم به اين شكل مخالف بودند؟

2- جمهوري اسلامي و جمهوري دموكراتيك اسلامي مگه فرقي اساسي با هم دارند ؟حق با شماست و الفاظ خيلي مهم نيست مهم ماهيته.

3-شما ابتدائا گفته ايد كه مشكل اين است كه حق نظارت مردم بر حكومت كم كم از آنان گرفته شد.خب اين حرف كاملا درست است اما به نظرم مردم بيش از استبداد طلبان مقصر هستند.حق گرفتني ست نه دادني .وقتي صد سال از مشروطه ميگذره و اكثر مردم هنوز با حقوق سياسي و اجتماعي خود آشنا نيستند و هيچ تلاشي از خود براي استيفاي حق خودشون نمي كنن خب معلومه كه باعث به قدرت رسيدن اقتدار گرايان ميشه.

2- اولا من به عنوان يك جوان نفهميدم بالاخره آقاي بني صدر خائن بوده يا روشنفكر ؟و متاسفانه به خاطر كمبود منابع مطالعاتي منصف در اين زمينه همواره چهره اي موهن در ذهن من از ايشان بوده از شما ميخواهم با توجه به شناختي كه ديگه تا الان از ايشان پيدا كرده ايد پاسخ من را بدهيد اگر مايل به چاپ سوال نيستيد جواب را با ذكر شماره مرقوم بفرماييد .از اين كه بگذريم به سخن ايشان ميرسيم كه چون مردم از ماهيت جمهوري اسلامي بي خبر بودند و به آن راي مثبت دادند به بن بست و استبداد رسيديم .اين سخن پذيرفتني نيست چون مردم حداقل ظاهرا از پوسته ي نظام مطلع بودند و به دليل فسادهاي بسيار پهلوي از يكسو و اطمينان بسيار به انقلابيون و در سايه ي چهره ي كاريزماتيك امام به جمهوري اسلامي راي دادند .اما شايد از اينكه قرار است اسلاميت صفت جمهوريت باشد يا قيد آن بي اطلاع بودند همچنان كه همين الان هم اكثريت جامعه از اين مسايل چيزي سر در نمي آورند.

3- آيا واقعا قرار بود كه اسلام صفت جمهوريت باشد و نه قيد آن؟ به نظر شما ورود ولايت فقيه به قانون اساسي مانع تحقق اين امر نشد؟ اگر پاسخ مثبت است چرا امام مخالفتي نداشتند؟ آيا واقعا امام به دنبال تحقق نظامي مانند فرانسه - به قول خدشان- بودند يا نه؟ اگر پاسخ مثبت است چرا اينجوري شد و اگر پاسخ منفي است پس چرا اينقدر از آرا و انديشه هاي امام خميني از طرف اصلاح طلبان حتي صحيح النفس هم دفاع ميشود؟ البته پاسخ اين سوالات را شما نبايد بدهيد ولي اين سوالات و بسياري سوالات حساس تر ديگر كه ننوشتم چون سانسور ميكرديد مربوط به جمهوري اسلامي ست.

4- اسم آقاي خانبابا تهراني را براي اولين بار شنيدم اما از صحبتهاي ايشان بسيار لذت بردم.

فكر كنم وب سايت شما ويروسي شده و من چند روزي ست كه يه بار كه باز ميكنم با پيام آنتي ويروس خود به خود بسته ميشه و براي بار دوم باز ميشه.
يا حق
.................................................................
عبدي:
پاسخ به پرسشها مفصل است.اما در مورد اول چون امام اصرار به شكل گيري سريعتر نظام داشتند بر رفراندوم و راي گيري درباره همان قانون اساسي تاكيد داشتند اما آقاي بازرگان مي خواست قانون به وسيله مجلس موسسان نوشته شود .در مورد اين موضوع مي توانيد به مصاحبه آقاي موسوي تبريزي با نشريه چشم انداز ايران در يكي از شماره هاي اخيرش مراجعه كنيد.

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۲۲ قֽظֽ | Reply

iman :

سخنان آقاي خميني را در بهشت زهرا
قسمتهايي از آنرا مي آورم:‏

‏" براي اينكه ما فرض مي كنيم كه يك ملتي تمامشان راي دادند كه يك نفري سلطان باشد، بسيار خوب، اينها از باب ‏اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راي آنها براي آنها قابل عمل است؛ لكن ‏اگر چنانچه يك ملتي راي دادند (ولو تمامشان) به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقي ملت پنجاه ‏سال از اين، سرنوشت ملت بعد را معين مي كند سرنوشت هر ملتي به دست خودش است. .. ما فرض مي كنيم كه اين ‏سلطنت پهلوي، اول كه تاسيس شد به اختيار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختيار مردم تاسيس كردند و اين ‏اسباب اين مي شود كه فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصي كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان ‏باشد بر اين جمعيتي كه الان بيشتر شان، بلكه الا بعض قليلي از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقي داشتند ملت در ‏آن زمان، سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؛ ...هر كسي سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهاي ما ولي ما ‏هستند؟ مگر آن اشخاصي كه درصد سال پيش از اين، هشتاد سال پيش از اين بودند، مي توانند سرنوشت يك ملتي را كه ‏بعدها وجود پيدا كنند، آنها تعيين بكنند؟... علاوه بر اين، اين سلطنتي كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان ‏هم ما فرض كنيم كه صحيح بوده است، اين ملتي كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد، در اين زمان مي گويد كه ما ‏نمي خواهيم اين سلطان را. وقتي كه اينها راي دادند به اينكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژيم ‏سلطنتي را نمي خواهيم، سرنوشت اينها با خودشان است. اين هم يك راه است از براي اينكه سلطنت او باطل است."

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۲۴ بֽظֽ | Reply

:

شمس
باسلام وآرزوی سالی خوش برای همه ایرانیان(البته بقول نبوی عزیز سالی که خوش است از انتخاباتش پیدااست)
1-پیشنهاد میشود در صورت امکان در ذیل هر کامنت گزینه های موافق ومخالف قرار داده شود تا توام با مطالعه آنها افرادی که نظرات مشابه و مخالف دارند با تیک کردن گزینه مورد نظر هم نظر خود را داده و هم از افزایش غیر ضروری کامنتها جلوگیری وهم یک نظر سنجی حدودی هم حاصل خواهد شد.
2-در خصوص گفته امام که پدران ما ...نظر شما را درست میدانم اما بقول خودتان آقایان مدعیند امروز هم با همان درصد مردم با نظام موافقندویکی از تئوریسین های اینها یعنی اقای شریعتمداری چند سال قبل درنمایشگاه کتاب در پاسخ جوانان برای همین جمله امام پاسخ داد ((در همین انتخابات قبل ریاست جمهوری سی میلیون شرکت کردند و چون تمام کاندیداها ی ریاست جمهوری معتقد به نظام وولایت فقیه بودند پس امروز هم مردم همین نظام را میخواهند))حال در جواب چنین منطقی جز سر به چاه بردن چه کاری میتوان کرد نمیدانم!!
3-در خصوص مخالفت بازرگان با پیشنویس اولیه قانون اساسی درست متوجه نشدم یعنی آقای بازرگان اگر موافق قانون اساسی اولیه میبود همان متن در معرض رای گیری قرار میگرفت؟
...........................................................
عبدي:
بحث موافقت و مخالفت با آن پيش نويس نبود .از نظر گردش كار معتقد بود كه بايد مجلس موسسان تشكيل و قانون اساسي را بنويسد ولو آن قانون را.

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

افسوس - هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیره! :

ظاهرا کامنت استاد اسدی در این پست آتش بپا کرده , به سهم خود لازم دیدم تا آبی بر این آتش بریزم.
اول اجازه دهید تجربه ی خود را در این زمینه به اطلاع دوستان برسانم.
واقعیت امر اینست که بقول یکی از خوانندگان در همین سایت آنکس که پول میدهد نوع دستگاه و ساز را تعیین میکند!! ... و تا بحال هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نگرفته.... و بنظر میرسد تمام رادیوهایی که با پول دولتها اداره میشوند در نهایت به دنبال کسب بهتر منافع دولتهای خود هستند .
غیر از این نکته
تجربه شخصی من اینگونه می گوید که این رادیوها( بسته به رادیو و دولت و افراد کارمند البته این مورد کم و زیاد دارد) تا وقتی حرف و تحلیلی موافق میل آنان باشد پخش میکنند ولی وقتی صدایی موافق نظر آنها نباشد , یا تلفن را قطع میکنند یا نامه را گم میکنند و به آنها نمی رسد!! و یا میگویند صدا بد می رسد و مجبوریم تلفن را قطع کنیم !! ( این مورد چند بار برای من در ارتباط با رادیو اسراییل یش آمد)
بنابراین , اگر از این دید به کامنت آقای اسدی نگاه کنیم بنظر میرسد نظر آقای اسدی همه اش منفی نخواهد شد ..... ولی اینکه آقای اسدی توجه نکرده اند که چون نباشد فرش ابریشم تراش گفته اند برو و به حصیر مسجد بساز !! نکته ی دیگریست و وقتی میتوان برای رساندن پیام و جلوگیری از یک انحرافی , از دیگران کمک گرفت و وقتی در برهه ایی با دیگران همراستا میشویم چرا نباید از کمک دیگران استفاده کنیم؟ سؤالاتیست که می باید آقای اسدی در همینجا جواب دهند .... مگر خود انقلاب توسط همین رادیوها برپا نشد؟ مگر تمام خط و خطوط انقلاب توسط بی بی سی , تنها رادیوی بیگانه شناخته شده در آن زمان به داخل منتقل نشد؟
مگر امام در پاریس دم و دقیقه با رادیوهای بیگانه مصاحبه نداشتند؟
بنابراین بی انصافیست که در این دنیای متکثر اینقدر خشکه مقدس بازی در آورد و در بند شکل بود !! آنهم از طرف کسی که خود را استاد میداند.
فکر میکنم , این حربه آقای اسدی , بیشتر حربه کسانی باشد که قصد خفه کردن صدای مخالف را دارند .
ولی توجه دادن به اینکه مصاحبه شونده بهتر است یک گوشه ی چشمش مواطب نیت رادیوهای بیگانه باشد , بنظر من در نفس خودش نظر بدی نیست و می باید از این زاویه از استاد اسدی بخاطر این تذکر دلسوزانه شان تشکر کرد .
از طرف دیگر , بهتر است متقابلا به استاد گوشزد کرد و گفت که نحوه بیان این توصیه اگر با نیت خوب بوده ] بهیچ وجه مناسب نبوده دلیل آن اینکه در آییه ی این سایت دیدید که چطور به ضد خودش بدل شد؟ بهتر نیست در موارد بعدی و موضوعات مهمتر ظرف بهتری برای بیان نظرات خود انتخاب کنید؟ تا مقصود حاصل شود و نه اینگونه همه را بدتر جری کنید؟
در خاتمه
سؤال از دوستان خواننده ,
آیا تا بحال نتیجه عکس العمل های تند دیگران را نسبت به موضعات اینچنینی دیده اید؟ آیا ما در این سایت و کلا در جامعه وظیفه ی سازندگی افراد را بیشتر داریم یا خراب کردن آنها را ؟
آیا میدانید اگر آقای اسدی در مقابل این عکس العمل عکس العمل منفی نشان دهد با حرفهای خود چند دانشجوی اینده ساز را میتوانند به انحراف بکشانند؟
بهتر نیست تا می توانیم در این مسیر , تا ورود به آینده , تلاش کنیم دلی را بدست آوریم که دل شکستن هنر نمی باشد؟
................................................................
عبدي:
در مورد توضيح اولتان بايد متذكر شوم رسانه‌اي كه با مصاحبه من چنين كاري را كند(بصورت گزينشي حذف كند يا صدا را قطع كند و...)قطعا آخرين گفتگوي خود را با من انجام داده است چه اين رسانه داخلي باشد و چه خارجي.اتفاقا در اين زمينه نسبت به رسانه هاي خارجي حساس‌تر هستم و از برخي آنها كه از مصاحبه كد مي‌آورند تعهد كتبي بر هماهنگي قبل از انتشار مي گيرم.

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۵۶ بֽظֽ | Reply

پارسال سال انسجام اسلامی بود , چرا امسال موافقت شد؟ :

دولت با برگزاري گردهمايي نقش آموزش در تحكيم انسجام اسلامي موافقت كرد
تهران ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۱/۱۵‬
سياسي. قوه مجريه. هيات دولت
وزيران عضو كميسيون فرهنگي دولت با برگزاري گردهمايي بينالمللي نقش آموزش ، علوم، فرهنگ و ارتباطات در تحكيم انسجام اسلامي توسط وزارت آموزش و پرورش موافقت كردند.

به گزارش روز پنج شنبه پايگاه اطلاع رساني دولت، اين تصميم بنا به پيشنهاد وزارت آموزش و پرورش و به استناد تبصره (‪ (۳‬ماده (‪ (۱‬قانون نحوه اعمال نظارت بر كاهش هزينههاي غير ضرور و جلوگيري از تجمل گرايي مصوب ‪ ۱۳۷۰‬و با رعايت جزء (الف) بند ‪ ۱‬تصويب نامه شماره ‪/۱۵۸۸۰۷‬ت‪ ۳۸۸۵۸‬ه مورخ ‪ ۱/۱۰/۱۳۸۶‬اتخاذ شده است.

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۰۴ بֽظֽ | Reply

محمدی :

سلام آقای عبدی. ببخشید من خارج از محتوای این مطلب چند تا سوال داشتم که خوشحال می شوم لااقل مختصر جواب بدهید یا در آینده به ان بپردازید. یکی راجع به قتل عام تابستان سال 67 است. من نمی دانم چرا اصلاح طلبان داخل کشور اصلا به آن نمی پردازند. در خارج از کشور هم وقتی مخالفان درباره این فاجعه حرف می زنند حرفهایشان بیشتر بوی کینه و نفرت و عقده می دهد. اصلا بیشتر وقتها هدفشان کار روشنگرانه و مستند نیست. بالاخره این قتل ها انجام شده و من فکر نمی کنم که جان آن همه آدم کمتر از جان عزیز دکتر سعید حجاریان ارزش داشته باشد. بالاخره همه ما به حقوق بشر اعتقاد داریم .
سوال بعدی درباره مطلبی است که اخیرا در کتاب معمای هویدا از دکتر عباس میلانی خوانده ام. ماجرای نامه کارتر به هایزر و فرستادنش به ایران جهت جلوگیری از کودتا و مهمتر از آن نامه ای که کارتر در نوفل لوشاتو به امام نوشته است و گفته که به ما این سه تضمین را بدهید و باقی قضایا. البته آقای میلانی محقق بزرگی هستند و از روی هوا و هوس حرف نمی زنند ولی واقعیتش این است که به دلیل ندانستن زبان و فیلترینگ از محتوای این نامه دوم و اینکه اصلا وجود داشته یا
نه نتوانستم سر در بیاورم. آیا واقعیت داشته ؟ اگر واقعیت داشته آمریکایی ها به چه دلیل تا حالا اسنادش را رو نکرده اند؟ ! اخیرا یک مطلب هم در گویا نیوز دیدم که لااقل به خواندنش می ارزد.

گزيده تحليل های تاريخی کنت پولاک: شاه؛ کارتر و روز جمهوری اسلامی، ترجمه عرفان قانعی فرد:

http://mag.gooya.eu/politics/archives/2008/03/069744.php

۱۵ فروردین ۱۳۸۷ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply

محمدی :

سلام آقای عبدی. من صبح روز 15 فروردین ماه برای این مطلب شما ایمیلی گذاشتم که البته ربط چندانی به مصاحبه شما نداشت . چند سوال بود از سر کنجکاوی که فکر می کردم بد نیست درباره اش بنویسید. نه فحاشی کرده بودم. نه به کسی نسبت بد داده بودم و نه اصلا موضوع آنچنان خطرناکی را ذکر کرده بودم که برای شما دردسر ساز باشد. البته با این وضعی که در ایران داریم حدس می زدم نوشته ام به حق دچار سانسور شود یا اصلا متن نوشته ام منتشر نشود. ولی اینکه حتی پاسخی جهت اطمینان از خواندن ایمیلم ندادید تعجبم را بیشتر کرد!
........................................................................
عبدي:
مطلب شما تا حدي منتشر شد اما اين كه به هر سوالي پاسخ دهم از جهاتي براي من مشكل است و حتما شما هم اين را مي‌پذيريد.هم از جهت وقت و هم از جهت رعايت برخي جوانب.

۱۶ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۵۳ قֽظֽ | Reply

علی :

1.چند سال بیش صدا وسیما گوشه هایی از مباحث خبرگان قانون اساسی در اغاز انقلاب را نشان می داد

در ان اقای مقدم مراغه ای خطاب به سایر نمایندگان جملاتی با این مضمون می گفت روزی که فرزندان من و شما این قانون اساسی را بخوانند خواهند گفت این که دو قانون متفاوت در یک کتاب است.
انچه شد ریشه در تلاشهای اندیشمندان مذهبی در سالهای بیش از انقلاب برای نشان دادن سازش دین و علم و دین ومدرنیته داشت و بس از ان سازش دین و دموکراسی واین اواخر کاربرد مردمسالاری دینی .جریانی که تغییرات گام به گام بزرگترین بشتوانه نظریش دکتر سروش کاملا محسوس و اخرین بحث ایشان قابل تامل است.


2.کاری با فیلم "فتنه"نماینده هلند ندارم اما به عقیده من درباره هر تفکر ونظر مطرح حق سایرین است که ان را نقد کنند به طنز بکشند نظر خود را راجع به ان بگویند حتی ان را به تمسخر واستهزا بگیرند.اتفاقا وقتی ان اندیشه از معیارهای محکم مقبولیت برخوردار باشد این موارد با ترغیب سایرین به تحقیق باعث گسترش وترویج ان می شود.


3.این استدلال که " مگر چند در صد از مسلمانان دست به ترور می زنند ؟بنابراین در اسلام چیزی که برای عده ای بهانه ترور شود وجود ندارد " به عقیده من کاملا بی ربط است. . من هم می برسم" مگر چند درصد از مسلمانان با شهادت از دنیا می روند؟بنابراین ایا ارزشی به نام شهادت در اسلام وجود ندارد؟"
درهمین کشور ایا هرساله یاد نواب صفوی گرامی داشته نمی شود؟مگر عامل وبهانه این بزرگداشت چیزی بیش از چند ترور توسط او با برداشتهایش از متن اسلام وقران بوده است؟(اگر بگویید فعالیتهای نظری وتبلیغی نیز داشته ان را سایرینی به مراتب قوی تر هم انجام می داده اند که اصلا یادی هم از انها نمی شود.)
در جواب این انتقادات به جای احساسات تعصبی عوام به نظر من وظیفه علمای دین است که با وارد شدن به این مقولات با تفسیر درست ایات و روایات کسانی که با برداشتها وترورهای خود اسلامی خشن به دنیا معرفی کرده اند را از گمراهی در اورند.


4. نمی دانم اینکه
"افراد را با بهانه ترویج صلح وهمزیستی از کاوش ونقد در افکار خود و دیگران باز داشت و یا تنها به بهانه اشنایی جوامع به معرفی گوشه ای از افکار یک جامعه که به مذاق جامعه هدف خوش اید برداخت در حالی که عده ای از همان جامعه گوشه هایی دیگر را مبنای عمل خود در مقابله با دنیا قرار داده اند"
تا چه حد می تواند عامل صلح ونفی خشونت باشد واگر هم باشد اثر این مسکن تا چه مدت است
اما به نظر من این استخوان لای زخم گذاشتنها چیزی جز تن دادن به جهالت وترس از نقد و مورد نقد واقع شدن ودر تضاد با روشنفکری نیست.

۱۶ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۱۴ بֽظֽ | Reply

محمد :

آقای اسدی شما با کار در کشوری که عامل تشدید تحریمها بر علیه ایران است دارید خیانت میکنید. اگر مصاحبه با یک رادیو این همه دردناک است نان خور بودن یک کشور که مرتب بر علیه نظام مضع میگیرد کاری است بدتر.

۱۶ فروردین ۱۳۸۷ ۴:۳۷ بֽظֽ | Reply

مصطفی1 :

کامنت2
وقتی جمهوری اسلامی بواسطه رفراندم جایگزین نظام مشروطه سلطنتی شد همه دنیا بواسطه مشروعیت و اعتباری که از این بابت به نظام تازه داده شد انرا برسمیت شناختند یعنی رای مردم به نظام جدید اعتبار بین المللی داد یعنی نظام جمهوری اسلامی نتیجه و معلول اعمال اراده مردم است از انجایی که هیچ معلولی نمی تواند حاکم بر علت شود نتیجه میشود انچه که مستمر ودائمی است اراده مردم و اعمال ان است . اگر این موضوع از جانب بعضی انکار شود نشانه زیر پا گذاشتن اصلی است که در بدو استقرار خواست مردم به انها وعده و با انجام رفراندوم توافق شده است این معاهده ای است که یکطرفه نمیشود انرا فسخ کرد چرا که قدرت حاصل از قانونی است که انهم در استمرار همین حق بدست امده رفراندم قانون اساسی و متمم ان استمرار همان حقی است که در 12 فروردین اعمال شد
.........................................................
عبدي:
كاملا درست است.

۱۶ فروردین ۱۳۸۷ ۶:۰۵ بֽظֽ | Reply

نوشیروانی :

[جناب اقای اسدی باکافران چکارت گر بت نمیپرستی شماکه مدافع نظام وانقلاب هستی در معا ند ترین کشور جمهوری اسلامی چکار میکند خود خواسته جلای وطن کرده ای؟یاماموریت دارید اقا کشور بوجود اساتیدی مثل شما نیازدارد اینجا انقدر کمبود استاد داریم که بعضیها درهفته باچندین پرواز به شهرستان هابرای تدریس میروند حقوقشان هم البه خوب است
نوشته اید این کشورهای خارجی البته ازنوع غربی میخواهندبامتشکل کردن مخالفان نظام به انقلاب ضربه بزنند اگر باکل نظام مشگل داریم نباید مسئله خودرا بادشمن درمیان بگذاریم اقای اسدی ما درکشور خودمان انقدر دوست نادان داریم نمیدانیم چکار بکنیم
ازدشمنان شکایت برند بدوستان // چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم من ازشما میپرسم این عزیزان که هر روز برای کشور یک فتنه ای ایجاد میکنند وکشور باین حال وروز دراورده اند چه کارکنیم؟
بچه که بودیم بما میگفتند دشمن دانا که غم جان بود بهتر ازان دوست که نادان بود استاد محترم اقای عبدی انسان شریف ووطن پرستی است چه انموقع که ازدیوار سفارت امریکا بالا رفت برای کشورش این کاروکرد چه انموقع برای یک نظرسنجی به زندان افتاد ومورد نیکی خاص بزرگان واقع شد چه الان که باقلمش درخدمت مردم میهنش است مطمئن باش اگر ایشان شرمنده شما باشد شرمنده تاریخ نخواهد شد
بقول خواجه شیراز فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید//شرمنده رهروی که عمل برمجاز کرد
اقای عبدی انقدر ضعیف نیست که بامردمش نتواند حرف بزند ونیازی هم ندارد به بیگانه پناه ببرد قضاوت شما عادلانه نیست وقتیکه رسانه های کشور ما برای فرزانگان وطن پشیزی اعتبار قائل نیستند راه چاره کدام است
اقای اسدی حافظ شاعر اعجوبه کشورمان رامیشناسید ازفاجعه ای که خاندان ال مظفر درشیراز فراهم کرده بودند در یکی ازغزلهایش به استقبال ورود امیر تیمور رفته است اقا مهدی اخوان ثالث میگوید نادری پیدا نخواهدشددریغ/کاش که اسکندری پیدا شود البته ما نمیخواهیم که پای هیچ اجنبی در ایران وا بشود
دریغ است ایران که ویران شود/کنام پلنگان وشیران شود این حرف رافردوسی بزگ میزند
میگویند تیمور لنگ بعد ازاینکه خراسان را با خاک یکسان کرد بمقبره حکیم طوس رسید
نهیب زد به فردوسی خفته درخاک بپا خیز ایران ویران ببین/ بدست دلیران توران زمین وقتیکه به سر قبر رفت
وشاهنامه را باز کرد اولین شعر صفحه این بود لطفا دقت کنید استاد عزیز چوشیران برفتند زین مرغزار//کندروبه لنگ اینجا شکار امید وارم اوضاع بهتر شود تا همسايگان شکم گنده جرئت نکنند بگویند این سه جزیره مال ماست یااقای طالبانی مثل صدام اعلام کند قرارداد1975راقبول ندارد سهم مارا در دریای خزر نبلعند یا اب رودخانه هیرمند را به رویهموطنان سیستان وبلوچستان نبند ند
ایرانی ققنوس است باردگر ااز خاکسترش سر درخواهد اورد
اوالسلام

۱۷ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۲۱ قֽظֽ | Reply

بروجردي :

جناب آقاي عبدي
با سلام
چند روز پيش مطلبي در باره رشوه براي شما ارسال كردم و تقاضا كردم كه در صورت صلاحديد آن را به عنوان نگاه ميهمان ارائه نمائيد اما نمي دانم كه اين مطلب به دست شما رسيده است يا نه و اگر رسيده است و به نظر شما قابل و يا لازم به انتشار نيست لطفا به نوعي اشاره اي بفرمائيد تا من مطلع گردم
با تشكر
.....................................................................
عبدي:
اگر ايميل بگذاريد از همان طريق پاسخ مي دهم.اما اجمالا عرض كنم كه براي انتشار مي بايست بيشتر تحليلي مي بود.

۱۸ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۰۶ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/816