تورم تبليغاتي و تبليغات متورم

اين يادداشت در روزنامه اعتماد ملي ديروز(87/1/28)چاپ شده است.


در يادداشت پيشين توضيح دادم كه مبارزه با هر مشكل اجتماعي مستلزم وجود آگاهي جمعي است، اما دانش معمول و شناخته شده مسئولين و صاحبان قدرت از مشكلات نيز براي حل مشكلات ضروري است. امروز كه تورم به نحو عصباني‌كننده‌اي گريبان جامعه را گرفته و صداي همه را درآورده است، به طوري كه حتي متهمين اين وضع مي‌كوشند، بجاي پذيرش صادقانه مسئوليت ،از جايگاه اتهام كناره‌گيري كرده و حتي خود را در كرسي مدعي‌العموم بنشانند، لازم است كه نگاهي هم به ريشه‌هاي فكري بروز اين اوضاع تأسف‌آور داشت.
كساني كه متهم رديف اول اين اوضاع هستند، در توصيف تورم بويژه قيمت مسكن و اجاره‌خانه مدعي‌اند كه با بازار تبليغاتي قيمت را به صورت كاذب بالا برده‌اند و سپس بجاي پاسخگويي در مورد وضع ناهنجار كنوني و اقدام منطقي براي حل بحران، براي جوانان دل سوزانده‌اند كه چگونه يك زوج جوان با درآمد حدود 250 تا 300 هزار تومان مي‌توانند منزلي 80-70 متري را 20 ميليون پول پيش بدهند و 150 هزار تومان اجاره پرداخت كنند؟!!
اگر خوب بنگريم ريشه اصلي تورم در ذهنيت مذكور است كه آن را كاذب و ناشي از تبليغ دانسته است. وقتي كه دولتي در يك سال نزديك به 80 ميليارد دلار درآمد نفتي دارد و ارقام قابل توجهي هم درآمدهاي ناشي از صادرات گاز، ميعانات نفتي و پتروشيمي دارد كه متأثر از نفت است و آن را به انحاي مختلف وارد جامعه مي‌كند، و در عين حال تورم ناشي از آن را تبليغاتي و كاذب مي‌داند، ديگر نبايد انتظار آن را داشت كه در ادامه وضع موجود سياستي علمي و مناسب براي رفع اين مشكل از جانب چنين دولتي اتخاذ شود.
اگر بپذيريم كه قيمت‌ها صرفا به دليل تبليغات، زياد شده است، اين نكته نه تنها مسئوليت دولت را در بروز اين وضع كم نمي‌كند، كه بيشتر هم مي‌كند، زيرا گفته خواهد شد كه در اين صورت حكومت نه تنها بايد بتواند جلوي افزايش قيمت را بگيرد، بلكه بايد آن را كاهش هم بدهد، زيرا 99 درصد ابزارهاي تبليغاتي (آن هم از نوع يكطرفه آن) در اختيار و انحصار حكومت است. و حكومتي كه نتواند با استفاده از اين همه ابزار تبليغاتي، جلوي تورم را بگيرد و مخالفان آن با يك درصد اين ابزار، صد درصد بر تورم مي‌افزايند، آيا بهتر نيست كه تمام اين اختيارات و امكانات را زمين بگذارند، بلكه مشكل بيش از اين نشود؟
كاذب بودن تورم به چه معناست؟ اتفاقاً تورم موجود كاملاً صادق است، چون هر لحظه جيب مردم را خالي و ذوب مي‌كند و مثل كوه يخي است كه در وسط صحراي سوزان قرار داده شود. پس چرا چنين تورمي را كه حتي از خورشيد درخشان سوزاننده‌تر است و عمق وجود افراد را مي‌سوزاند، بايد كاذب ناميد؟
اين تورم نه كاذب است و نه تبليغاتي. آيا مسئولين از خود پرسيده‌اند افزايش قيمت خانه‌اي كه در سال پيش 60 ميليون تومان بود و حالا مردم تا حدود 150 ميليون پول بايد براي خريد آن پرداخت كنند، چگونه ناشي از تبليغات است؟ اگر خريدار فعلي پول موجود (150 ميليون) را داشت، چرا با اين پول دو سال قبل خانه‌اي دو و نيم برابر آنچه كه امروز مي‌خواهد بخرد، نخريد كه امروز مجبور شود، همان خانه را با 150 درصد افزايش بخرد؟روشن است كه وي دو سال پيش چنين پولي را نداشت و امروز دارد لذا در اين فاصله اين حجم زياد پول از جايي وارد بازار شده است كه به دست او رسيده و اين منبع ورود، جايي غير از حكومت نيست يعني همان تزريق نقدينگي دولتي منبع ورود اين پول است كه البته نابرابر هم توزيع مي‌شود، همان عنصري كه مسئولين دولت به نقش تورم‌زاي آن اعتقادي نداشته و آن را مسخره مي‌كردند. و اين نقش مخرب هنوز هم به تمام معنا ظاهر نشده است و كافيست، به دلايل متعددي وقفه‌اي در روند كنوني واردات رخ دهد، تا معلوم شود وقتي كه اين حجم عظيم آب (نقدينگي) پشت سد سياست‌هاي وارداتي دولت جمع شده بر اثر فشار ديواره‌هاي سد را با خطر تخريب مواجه كند و مسئولين مجبور به باز كردن دريچه‌هاي متعدد آن شوند، چه خسارت بزرگي را به اراضي زير سد يعني مردم و جامعه وارد خواهد كرد.
اگر تورم ناشي از تبليغات بود، قطعاً دست‌اندركاران مي‌توانستند، قيمت اجناس را به صفر يا نزديك به آن برسانند، زيرا در اين حوزه انحصار و آشنايي كافي دارند، اما چه مي‌شود كرد كه تورم از جمله متغيرهايي است كه كمتر تحت تأثير تبليغات و عوامل رواني است و اگر هم اندكي تاثي پذيرد، بسيار موقتي و گذراست.
مشكل اينجاست كه بايد نگاه به وظيفه صاحبان قدرت را اصلاح كرد. تورمي كه جامعه ما از آن رنج مي‌برد، در تمام دنيا شناخته شده و تحت كنترل است، و تنها مردم كشورهاي معدودي مثل زيمبابوه و ونزوئلا و امثالهم از آن رنج مي‌برند، و اگر در اكثر كشورها حل شده، به معناي آن است كه هم پديده شناخته شده است و هم اراده براي حل آن قابل حصول است. در مقابل وقتي كه فرياد جامعه ما از اين پديده بلند است ولي نه تنها بهبودي حاصل نمي‌شود كه عقب‌گرد را شاهديم، چه نتيجه‌اي مي‌توان گرفت؟ جز اينكه يا مسئولين ،پديده تورم را كه براي جهان شناخته شده است نمي‌شناسند، يا اراده حل آن را ندارند و يا هر دو؟ در هر حال اين سوال مطرح خواهد شد كه چنين مسئوليني كه قادر به شناخت و حل اين پديده شناخته شده نيستند، چرا و چگونه مي‌توانند داعيه اصلاح جهان را داشته باشند؟ خوب شايد ضروري باشد بجاي اكتشافات فضايي و سير در ستاره‌ها و آسمان‌ها، قدري هم به اموري كه در خانه مي‌گذرد بپردازيم شايد مشكلات عاجل‌تري در آنجا باشد كه وظيفه ما حل اين مشكلات است.
اداره جهان را بايد پيش‌كش كساني نمود كه با قدرت و عقلانيت بسيار بسيار بيشتر ،اكنون در اين گرداب فرو رفته‌اند، ما بايد بر اداره كشور خود كوشا باشيم، و شرط اول آن اداره امور اقتصادي در حد و اندازه‌هاي پذيرفتني است. اقتصاد را هم نمي‌توان در قالب شعارهاي تبليغاتي مثل طرح‌هاي ضربتي اداره كرد. گرچه مشاوره اقتصادي دادن وظيفه نويسنده نيست، اما فكر مي‌كنم اگر كساني در صدد خريد يا تعويض خانه هستند، قبل از اجراي طرح‌هاي ضربتي مورد نظر حكومت در اين زمينه اقدام كنند، چرا كه طرح‌هاي ضربتي در اقتصاد نتايجي جز تورم بيشتر نخواهد داشت، نتيجه‌اي كه به ضرر مردمان كم‌درآمد و فقير است.