آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۳۰ فروردین ۱۳۸۷

پاسخ به كامنتها از جانب آقاي صارمي

این قسمت : توقفی کوتاه


مسعود صارمی

شانزدهمین رییس جمهور آمریکا آبرهام لینکلن معتقد بود اگر برای قطع یک درخت , "هشت" ساعت وقت داشته باشم, "شش" ساعت آن را صرف " تیز" کردن "تبر" خود میکردم. .


در دو قسمت گذشته برخی از دوستان ( که برای نمونه تعدادی از کامنت آنها را در ذیل با هم مرور خواهیم کرد) بطور غیر مستقیم چنان جو سایت را شبیه خانه آقای طبیبیان سریال مرد هزار چهره ( تو ژست روشنفکرانه آقای دکتر خانم دکتر ) ساختند که این چند روز , همه اش در حال کلنجار رفتن در مورد چگونگی ادامه موضوع حساس , پر تنش, ممنوع , دردناک , چرکین , ... ولی لازم و ضروری - برای آماده شدن برای ورود به آینده - بودم , چند روز بود در مورد انتخاب زاویه مناسب پاسخ به سؤالات و رفع ابهامات دوستان با خودم در کلنجار بودم که ... اطلاعیه مهم بانک ملت در مورد حج عمره و اولویت قرار دادن "قرعه کشی" برای زیارت خانه خدا مرا بیدار ... بیاد کشته ی خویش در هنگام درو انداخت. !!
ناخودآگاه بیاد عمل سمبلیک مراسم و وقوف حج و ظلمی که به آن شده ........
و بیاد صحبت یکی از بزرگان در مورد وقوف در عرفات , و واقف، عارف و آگاه شدن در آن:
مي‌دانيد وقتي زاير و انسان حج‌گزار "احرام" بست، چرا بايد به عرفات رود و بعد بيايد كعبه را طواف كند؟ براي آن‌كه عرفات، خارج از مرز حرم است و اگر كسي ميهمان راه کمال است ، ابتدا بايد به بيرون دروازه رود و آنقدر فکر و تعمق كند تا لايق ورود به حرم شود.....
این بود که تصمیم گرفتم قبل از ادامه دادن به نگاه " گذرا" و رفتن بجاهای حساس و دردناک آن , کمی با دوستان , تا همینجا , مطالب را هضم , کدورتها و ابهامات را بین خود حل , سنگهایمان را برای ادامه راه با یکدیگر وا (بکنیم) و ضمن وقوف , " تبر" خود را نیز برای ساختن آینده " تیز" نماییم
نمیدانم تا بحال بچه ی زود رس را دیده اید ؟ بچه پنج ماهه , شش ماهه , هفت ماهه؟ دیدید چه مراقبتها برای زنده ماندن آن میکنند؟....
امیدوارم لااقل در این مورد با هم همعقیده باشیم که مادر یکی از عمده مشکلات بعد از انقلاب سال 57 ناپختگی و پیروزی زودهنگام آن بود .(؟)
بنظر شما آیا اینطور بود ؟ یا اینطور نیست ؟
(سوال مشخصی که جواب مشخص میطلبد و هر نوع جواب , لاجرم نوع خاصی از رفتار را رقم میزند و تعیین میکند...
این پیروزی زودهنگام ( بنظر من : به دلیل عقب نشینی سریع شاه ( که به دستور انجام گرفت )) باعث تولد زود رس و نارس انقلاب شد . همه ناله و صحبتها در این نگاه گذرا , حول عدم پختگی و عدم مراقبت ویژه از این موجود زودرس ..... و البته پخته شدن برای زایمان طبیعی تصمیمات آتیست.

و اما در این قسمت سعی میکنم ضمن جواب کمی سر ناله خود را با پاسخ به ابهامات بیان کنم , با کامنت آرمین موضوع را شروع میکنم که نوشته بود :
" آقای صارمی. آن سر راست غیر مذهبی ها(همان کندروها) به دید شما آیا تنها رفتار آن اشخاص مذهبی دروغین این طیف را به غیر مذهبی خواندن خویش کشانده؟ گمان ندارم...
اصلان تعریفتان از مذهب چیست؟؟ چرا باید نتیجه ی تقید و خدا ترسی مذهبی بودن باشد...!!!؟(پ – ن)
قسمت اول را متوجه نشدم ولی در مورد مذهبی بودن و غیر مذهبی بودن متاسفانه اشکال از تقسیم بندی من است. برای بررسی لازم داشتم گروههای دگر اندیش ( گروههایی که در حاکمیت فعلی مورد طرد واقع شده اند) را یک نوع تقسیم بندی کنم تا بهتر بتوانم به آنها نگاه کنم و گرنه اعتقاد دارم مذهب اعتقادات شخصی هر کس است و هیچ ربطی به مسایل اجتماعی ندارد . امیدوارم در اینجا مرا راهنمایی کرده و بگویید چگونه تقسیم میکردم بهتر بود؟

و آرمین ادامه داده است:
" موضوع بعد ..شما چرا فکر می کنید خود به حق هستیدو رسالت این را دارید تا این طیف گمراه(به قول شما)را به راه خود کشانید؟؟!چگونه فکر می کنید که این طیف بیمارست؟؟"(پ – ن)

سؤال بسیار بجاییست , سعی میکنم مختصر جواب دهم , باشد که ابهامات برای ادامه راه برطرف شود .
متولد سال 1332 در یک خانواده ی مذهبی هستم . در سال 1350 توسط امتحان اعزام بخارج( بنوعی از محیط بسته خانواده و شهر فرار ) برای تحصیل به آمریکا رفتم . محیط آنجا با محیط ایران , زمین تا آسمان فرق داشت و به نوعی بمعنای واقعی راحت و آزاد و سرشار از "اعتماد" بود...( سعی میکنم یافته های خود را در آن دوران نیز بنوعی به جوانان عاشق منتقل کنم) ...برای نمونه :
در دانشگاه در موقع امتحانات , استاد برگه های امتحانی را میداد و از کلاس بیرون میرفت و من هم بخیال خود زرنگی میکردم و با باز کردن کتاب جواب تمام سؤالات را می نوشتم و .. نمره می آوردم !! به این ترتیب خوشحال از اینکه چگونه سر دانشگاه و استاد ( با تقلبات خود ) کلاه گذاشته ام فارع التحصیل شدم .... فیلم فارغ التحصیلی خود را برای پدر و مادرم فرستادم و ... بعد از فارغ التحصیلی هر جا برای کار رفتم , از پس امتحانات استخدام آنها بر نیامدم و چند جا به دلیل عدم توانایی در کار , اخراج شدم .....
در یکی از وقوف مشعر گونه خود , پی بردم که چگونه در تمام آن مدت در دانشگاه با تقلبات خود ،سر دانشگاه و استاد کلاه نگذاشته ام , متوجه شدم که تمام آن مدت فقط سر خود کلاه گذاشته ام!! و وقت نازنینم را تلف کرده ام ! .....
از آن به بعد, ناخودآگاه هر کس که تقلب میکند , به او میگویم تقلب نکن !....
به او و یا به حکومت یا به جریانات میگویم : تو با تقلبت دیگران را گول نمیزنی , خودت را گول میزنی .... و تجربه ی خود را در این زمینه در اختیار او میگذارم .( ولی آیا میدانید حاصل بیان این یک فقره تجربه , شنیدن چه اتهاماتی و از طرف چه طیف وسیعی از افراد بوده است؟)
آرمین عزیز سؤال میکنم : آیا من این حق را دارم که بعد از این تجربه ی تلخ , دیگران ناوارد و مسافران این راه را متوجه خطرات تقلب کنم یا نه؟


و اما چرا فکر میکنم این طیف بیمارست؟
در حین تحصیل در آمریکا با دختری مسیحی آشنا شدم و همچون شیخ صنعان , عاشق وار – بدون اینکه با خانواده مشورت کنم _ با او ازدواج کردم ..... وقتی وارد خانواده روستایی آمریکایی آنها شدم با سادگی خانواده و بی ریایی آنها به یک دنیای دیگر پا گذاشتم که با دنیای خانواده ما - که پدرم هر وقت میهمان داشتیم حمد و سوره نماز خود را بلندتر و غلیظ تر میخواند! - فرق بسیار داشت .... ولی من همچنان مسلمان بودم و او مسیحی ولی عجیب اینکه در کنار هم , تفاهم کامل داشتیم.....
آیا من مریض شده بودم ؟آیا نمی باید تفاهم میداشتم؟ .....
هم او به اعتقادات من احترام میگذاشت و هم من به اعتقادات او ..... انقلاب که شد برای ساختن کشورم به ایران آمدم و ..... در سال 1360 بجای پسر عمویم که فعالیت سیاسی میکرد – اشتباهی دستگیر شدم! – این اشتباه حدود دو سال و نیم مرا در بازداشت نگه داشت !! در این مدت ناخواسته با بسیاری از مسایل - از نگاه یک ناظر- روبرو شدم و .... سنگ صبور بسیاری در زندان بودم تا جایی که شب اعدام ها , شنوای وصیت برخی از آنها بودم . مثلا دکتری که با خانمش توسط برادر خانمش لو رفته بود , شبی که فردا برای اعدام میرفت تا صبح برایم حرف زد و در نهایت دختر کوچکش را به من سپرد و .....
از زندان که آزاد شدم , متوجه شدم در بازرسی های منزل من , گرین کارت و پاسپورتم گم شده ..... مختصر کنم , به من توصیه کردند از مرز غیرقانونی خارج شوم و خود را به سفارت آمریکا برسانم .( شاید داستان سریال مرد هزار چهره را از روی زندگی من نوشته باشند؟!) در اولین اقدام برای خروج سر مرز دستگیر و به زندان سندج منتقل شدم .... آنجا بود که بطور ناخواسته بسیاری از بیماریها را یکبار دیگر مشاهده کردم .... بار دیگر اقدام بخروج از طریق مرز پاکستان و رساندن خود به سفارت آمریکا و رفتن به پیش زن و بچه ام گرفتم که ناخواسته با بسیاری از مشکلات پناهجویان .... و قاچاق برها .....روبرو شدم .
به آمریکا که رسیدم تصمیم گرفتم مشکلات را بگوش رهبران گروههای بخارج فرار کرده در میان بگذارم ....که ناخواسته متوجه بیماری آنها نیز شدم .....
آقای آرمین شما درست متوجه شده اید ولی با توجه به نمرات پایین خود در انشا , نیرویی مرا به نوشتن واداشت تا مطالبی که تجربه کرده بودم را بگوش دیگران برسانم ....
حتما میگویید چرا این سایت؟ چرا آنها را مثل خیلی های دیگر کتاب نمیکنم ؟ یا ......
میخواستم اینکار را کنم ولی در بین راه متوجه شدم بسیار بیشتر و بهتر از من نوشته شده و ..
این بود که با آشنایی با این سایت بی تکلف و ساده که در بند نام ها نبود , مثل کسانی که به تصویر سه بعدی زل میزنند , اول کامنت گذاشتم و بعد یکهو تصویر مشکل برجسته شد .... مشکل را در این دیدم که ما در این دوران نا پختگی , برای رسیدن دست هم دیگر را نگرفته ایم تا راه رفتن بیاموزیم ..... نبود عشق .... نبود وقت گذاشتن نبود دلسوزی ....
یادتان هست در اوایل انقلاب بابک زهرایی را که میخواست مشکلات مملکت را یکشبه حل کند؟ و ما چه خام فکر میکردیم او میتواند؟!......
داستان زندگی گذشته من مثل بسیاری دیگر از هم سن و سالهای من , طولانیست و به نوعی حس میکنم با بقییه کمی فرق دار شده .... و تجربه های حداقل چهل ساله گذشته , ناخودآگاه نمیدانم چرا این حس را بوجود آورده که وظیفه دارم با تعامل با دیگران و داشتن مشارکت .... تجربیات خود را با دیگران تقسیم کنم و تا جایی که میشود بیماری مبتلا به اپیدمی شده را به کمک شماها معالجه نمایم.
آیا این خواست , یعنی حق داشتن؟.
آیا بنظر شما این حق من محسوب نمیشود؟ آیا آن کسانی که مرا محرم راز خود دانسته اند و مشکلاتشان را با من مطرح کردند , از من انتظاری ندارند؟.....

و اما
كوروش نوشته : با درود
آقاي صارمي واقعا نوشته شما بيشتر شبيه به سرمقاله‌هاي كيهان بود، اگر اسم شما را آن بالا نمي‌ديدم مطمئن مي‌شدم كه در حال خواندن سرمقاله كيهان هستم به قلم آقاي شريعتمداري.( پ – ن)
یعنی من اینقدر خوب می نویسیم؟!
و ادامه داده اند::
جالب اينجاست كه در ابتداي مقاله نويد يك مقاله تحليلي و شناخت يك جريان را داده بوديد اما مقاله شما سراسر بدوبيراه و در نهايت يك متن سراسر نفرت بود. ( پ – ن)
یادم نمی آید اینچنین قولی را در ابتدای مقاله داده باشم . تیتر مطلب که میگوید: نگاهی "گذرا" به مواضع گروههای دگر اندیش , آیا این تیتر و این نگاه گذرا میتواند قول و نوید یک سری مقالات تحلیلی و شناخت جریانات دگر اندیش که هر کدام مستلزم ساعتها بحث و بررسی است را داده باشد؟ آیا کورش جان ..... (اگر بگویم واقعا میشوم مثل اقای شریعتمداری ولی بگذار من هم توسط شما مثل آقای شریعتمداری بشوم ! چون سالهاست پوستم از این اتهامات کلفت شده و .... اساسا ما متاسفانه هنوز نتوانسته ایم از فرهنگ آقامحمد خان قاجاری – که همه مخالفان خود را کور میکرد تا مخالفی نداشته باشد نجات پیدا کنیم و این نوشته ها تلاش دارد به کمک و مشارکت دوستان , از آن نقطه به نقطه ی احترام به مخالف , محترم شمردن نگاه دیگران ..... برسیم.)
و اما در مورد توهین و بد و بیراه , لطفا بفرمایید کدام قسمت این عمل زشت از من سر زده ؟ و چرا نفرت ایجاد کرده ام؟ و نفرت از چی و از کی؟
ایشان ادامه داده اند:

آقاي صارمي همين نگاه شما به مسايل مرا كه آن دوران را درك نكرده‌ام مطمئن مي‌سازد كه شما در آن زمان هم به همين اندازه احساساتي و به دور از عقلانيت انقلاب كرديد و آينده ما را تباه ساختيد.( پ – ن)
متاسفانه در آن سال انقلاب, من در آمریکا بودم و انقلاب جایی دیگر رقم خورد که اگر "پا" داد تجربه های خود را از آمریکا , قبل از انقلاب خواهم گفت.....
و ادامه داده اند:
آقاي صارمي شما و نسل شما به آزادي و دموكراسي باور نداشته و نداريد زيرا كه مقدمه آزادي و دموكراسي سكولاريسم است كه مطمئنا در يك نظام كه پسوند اسلامي يدك مي‌كشد انتظار هر چيزي را مي‌توان داشت جز سكولاريسم.
متاسفانه شما و نسل شما كه پدران و مادران ما هم هستند هنوز همان خام انديشي سي سال پيش را داريد كه دنيا را سياه و سفيد ببينيد، احساساتي شويد و فقط به دنبال نفي باشيد تا تفاهم.
من شخصا هيچ آقا بالا سري را نمي‌توانم تحمل كنم، اما فحش كشيدن به يك جريان حتي اگر از ريشه با آن مخالف باشيد فقط از يك ايدئولوگ بر مي‌آيد كه من به شخصه حاضر نيستم حتي در صورت بر حق بودن آن شخص به راهنمايي‌هاي او گوش دهم.
در بخشي از مقاله خود گفته‌ايد كه سلطنت طلب‌ها با شنيدن يك انتقاد از كوره در مي‌روند اما ظاهرا شما بدون شنيدن انتقاد هم از كوره در رفته‌ايد.
در آخر تمام ادعاهايي كه در مورد گذشته داشته‌ايد قابل پذيرش نيست مهمترين دليل آن هم اين است كه تمام تاريخ آن دوران به دست نيروهاي مخالف آن دوران نوشته شده، پس ارزشي براي قضاوت ندارند.
در مورد كودتاي 28 مرداد هم بهتر است قبل از به انقلاب 30 تير هم نگاهي بياندازيم. آن كودتا نتيجه آن انقلاب بود. نكته بامزه قضيه كودتاي 28 مرداد اين است كه بعد از انقلاب ايران قشري هم به حكومت رسيد كه نقشي در كودتاي 28 مرداد داشت.
البته به نظر من هنوز قضيه‌ي ملي شدن نفت نياز به بررسي بي‌طرفانه دارد تا بتوان راجع به نقش افراد در آن قضايا به نتيجه روشني رسيد. متاسفانه مانند تمام وقايع تاريخي دوران معاصر ديدگاه‌ها همگي سياه و سفيد است و نقش افراد يا فرشته تمام است يا ديو محض.
به اميد اينكه نسل انقلاب از انقلاب درس بگيرند و كمي معتدل شوند.( پ – ن )
من نیز همین امید را دارم و فکر میکنم این قسمت احتیاج به هیچ توضیح اضافی در اینجا نداشته باشد .

دوست دیگری به عنوان هموطن نوشته :
اصلا معلوم هست دعوا سر چیست؟( پ – ن)
هموطن عزیز, دعوا در اینجا سر اینست که عده ای ملاحظه موجو زود رس و مراقبت از آن را نکرده اند و باعث مرگ این موجود شده اند!! و اصلاحات نیز مرد !! دعوا سر این است که در اینجا میخواهیم (با هم) خود را آماده کنیم که اگر نوزاد زود رس دیگری به دنیا آمد , او را نکشیم و خود را آماده کنیم تا بتوانیم همگی از آن پرستاری و در یک محیط سالم او را کمک کنیم تا عقب افتادگی اش را در یک زمان معقول و مناسب برطرف کند......
و باز ایشان ادامه داده اند:
"آنچنان در مورد نظام سلطنتی قبل از انقلاب صحبت می شود مثل اینکه پس از انقلاب "جمهوری" به معنای واقعی آن را تجربه کرده ایم! آیا با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین می شود. آیا وقتی صدام حسین خود را پریزیدنت می نامید کسی باور می کرد رژیم عراق حکومتی جمهوری است یا امروز کسی حسنی مبارک را رئیس یک حکومت جمهوری می داند؟!
چرا خود را فریب بدهیم. ما با انقلابمان یک نظام دیکتاتوری با ظاهری دیکتاتوری را برداشتیم ........................... همانطور که در نظام قبلی بنا به گفته آقای عبدی عزیز رژیم "سلطنت را موهبتی الهی " می نامید؟ (ضمن آنکه ظاهرا آقای فلسفی بود که گفته بود که مورچه ها هم شاه دارند چرا ما نداشته باشیم)
در زمان پهلوی خط قرمز مطبوعات نظام سلطنتی بود و دربار . روزنامه ها میتوانستند از نخست وزیر و وزیر هرچه می خواهند بد بگویند و انتقاد کنند (البته گاهی اوقات این انتقادات از طرف خود دربار رهبری می شد) آن روز را با رسانه ها و مطبوعات امروز مقایسه کنید و وجدان خود را قاضی کنید آیا وضعیت بهتر از آن زمان است؟
مجلس فرمایشی آن زمان را مقایسه کنید با مجلس امروز.
اگر در آن روز بنیاد پهلوی کارتلی قوی بود برای غارت اموال ایران امروز .......
اتحادیه های کارگری ، دانشجوئی و دانش آموزی مستقل و آزاد نداریم . انجمنهای اسلامی و جامعه های اسلامی دانشجوئی و کارگری بیشتر نماینده حکومتند تا دانشجویان و کارگران.
حق اعتصاب و اعتراض و راهپیمائی اعترضی به رسمیت شناخته نمی شود.
آقای عبدی عزیز به نظر من یکی از بزرگترین خیانتهائی که در حق این مردم شده است به لجن کشیدن و لوث کردن واژه های مقدسی مانند آزادی، جمهوری، دموکراسی و ... و این آخری ها عدالت و مهرورزی...
البته از قدیم گفته اند "خلایق هرچه لایق".
وقتی در جامعه ای مذهبی هایش بیشتر از ظلم و جور و بی عدالتی مسئله حجاب و چادر و روسری برایشان مهم باشد و غیر مذهبیهایش تنها از آزادی، آزادیهای جنسی مد نظرشان باشد طرف ثالث هم خوب بلد است از آب گل آلود ماهی بگیرد.
تمام حرف من این است که بقول معروف اصلا نان و حلوائی در کار نیست که بخواهیم بر سر تقسیم آن(بخونید توصیف آن) بحث کنیم.
با تشکر، پویا و سلامت باشید( پ – ن)
هموطن عزیز !
در این نوشته توجه به گروههای دگر اندیش است و نه پرداختن به تفکر گروههای حاکم
در این نوشته ها تلاش اینست که همه افراد بتوانیم نقش اقدامات و تصمیمات و شعارها و ...... خود را در آیینه همدیگر ببینیم و اگر صلاح دیدیم بیشتر از پیش مواظب اعمال و کردار و گفتار خود در آینده باشیم .....
مثلا :
یکی از شعارهایی که بعد از انقلاب خیلی مد شد ( ظاهرا توسط افراد فراری وابسته به نظام شاهنشاهی بدون توجه به عواقبش ساخته شد) این بود که : "اگر مفسد فی الارضم , حالا که این ور مرزم !" آیا عواقب این شعار را میدانید چه شد؟ و چه بود؟و حالا هم همین شعار را داریم که توسط آقای احمدی نژاد داده میشود و ابرقدرتها را زیر پای خود می بیند .... آیا میدانند عوارض اینگونه شعارها در آینده چیست؟
این نوشته تلاش دارد عواقب کارها و شعارها را در حد بسیار رقیق و بدون اینکه گربه به کسی و گروهی شاخی بزند , برای کسانی که در "خانه" هستند و دلشان برای آینده می تپد ( در خانه اگر کس است , یک حرف بس است ) نشان دهد.

و اما دوست آشنا و جوان و عزیز من جاويد نوشته :
با سلام خدمت جناب صارمي و تبريك سال نو.

اين مقاله را خواندم و مشتاقانه منتظر نقد شما از ديگر گروهها هستم.چون حقيقتا سلطنت طلبها را داراي آن وزن نمي بينم كه به عنوان اولين گروه مورد نقد جنابعالي واقع شوند.من در پيرامون خودم و به عنوان نماينده نسلي كه به قول شما دوران شاه را نديده است كسي را نمي بينم كه طرفدار سلطنت باشد.(پ – ن)
متقابلا ایام بهار بر شما نیز نیکو باد , بر خلاف شما من به نیروهای بی وزن بیشتر اهمیت میدهم! چون این نیروها با کمی باد میتوانندجابجا شوند و ممکن است بهوا رفته و بچشم و چاره همه را کور کنند!! ولی نیروهای با وزن برای تکان دادنشان نیروی بسیار لازم است ..
ایشان در ادامه نوشته اند:
با اين وجود اگر شما آثار و نتايج اين دو نظام(شاهنشاهي و جمهوري اسلامي) را بدون نگاه صفر و صدي ارزيابي كنيد ، سنگيني وزن نظام شاهنشاهي از همه جهات اقتصادي ، فرهنگي ،سياسي و .....به مراتب از نظام فعلي بالاتر است.( پ – ن)
جناب جاوید شما بهتر از من میدانید که برای مقایسه دو پدیده , شرط اصلی , هم "واحد" بودن آن دو چیز است . نمی توان پوند را با کیلوگرم مقایسه کرد و یا گالن را با لیتر , مگر اینکه در ابتدا آنها را "هم واحد" کنیم که متاسفانه من فرمول هم واحد کردن یک نظام سلطنتی را به یک نظام شتر گاو پلنگی یا برعکس نمیدانم!
در مورد بالا بودن سنگینی وزن نظام شاهنشاهی , متاسفانه با تو همعقیده نیستم . ( ممکن است در ظاهر اینگونه بنظر بیاید ولی در باطن و در زیر پوست آن فکر نمیکنم. اگر شما چنین فکر میکنی و فکر میکنی که من اشتباه میکنم خوشحال خواهم شد مرا با نوشته هایت همینجا قانع کنی.


و اما دوست دیگرمان پیمان نوشته:
1 ـ نویسنده نمی گوید از مذهب چه تصوری دارد و از دید او چه کسانی غیرمذهبی هستند . وقتی « دین شناسان » ، آموزه های « بی خدا ، بی معاد و بی نبوت » بودایی را « دین » می نامند ؛ از ایشان نمی توان توقع داشت تعریف روشن و کارآمدی از « مذهب » ارایه دهد ؛ با این حال حداقل می باید مصادیق شاخص تصور خود در محدوده زمانی ـ مکانی مورد نظر را مشخص می کردند تا معلوم مان شود که درباره « نتایج مواضع ، توصیه ها و فعالیت ها » ی چه کسانی صحبت می کنند . در این صورت وصف ایشان از رویدادها قابل بررسی و نقد می شد : آیا ضدمذهبی ها سرِ چپ این طیف هستند یا از آن جا که « ضدمذهب بودن با غیرمذهبی بودن فرق بسیار عمده [ ؟ ] دارد » ، ضدمذهبی ها از غیرمذهبی ها متمایز و جدا هستند ؟ آیا مخالفت اتحاد مبارزان کمونیست ، وحدت کمونیستی ، گروه اشرف دهقانی .... از غیر یا ضد مذهبی بودن آن ها سرچشمه می گرفت ؟! ( درباره گروه فرقان و سپس مجاهدین خلق چه می توان گفت ؟ ) اگرنه ؛ گنجاندن چپ و راست ، رزمنده و سیاسی کار ، مؤافق و مخالف نظام جدید و ... در یک طیف گسترده ، چه کمکی به شناخت تحولات 30سال اخیر می کند ؟ اگر فرضاً مصطفی رحیمی از مصادیق این طیف بوده ، آیا می توان گفت : « با فروپاشی و شکست عملی مادر و الگوی شوروی , اعتقادات این طیف از دگر اندیشان ما نسبت به سالهای قبل از آن دچار بهم ریختگی فراوان تری شده » است ؟ ......( پ – ن )
خوشبختانه شما اطلاعات خوبی از گروهها و انشعابات و رهبران آنها دارید و میتوانید برای روشن شدن موضوع کمک حال باشید . اشتباه مرا در مورد تقسیم بندی مذهبی و غیر مذهبی یکبار دیگر بپذیرید .( می بینید یک اشتباه در یک سایت از یک فرد معمولی چند نفر را به اشتباه می اندازد؟ تا خود چه رسد خذلان با کاخ ستمکاران !! و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل )
آقای عزیز من معتقد به ایده ی حافظ هستم:
همه کس طالب یارست , چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است , چه مسجد , چه کنشت
. اما
Aria :

نوشته :
با عرض پوزش، مقاله ی بسیار ضعیفی بود. پر از چند جمله ی ساده ی تکراری و پر از غلط های نگارشی و دستوری و خالی از استدلال( پ – ن )
برای اینکه خستگی نوشته طولانی خود را بشکنم اجازه دهید یک داستان از قدیما تعریف کنم::
مرد خیری در مسجد در حال عبادت بود که متوجه شد در کنارش مرد فقیر و ژنده پوشی با خدا ی خود در حال راز و نیاز است و به او میگوید:
خدایا , از روی زن و بچه ام خجالت میکشم ! آنها گرسنه اند و من هر چه تلاش میکنم نمیتوانم پولی گنده ای بدست اوردم .... فلانی هم با تقلب سر من کلاه گذاشت .....

با شنیدن داستان این مرد فقیر , مرد خیر تصمیم میگیرد برود و سبدی از نان و غذا آماده کند و از بالای سوراخ شبستان مسجد با طناب جلوی او بگذارد ..... همین کار را میکند و فردا و فرداها....
تا اینکه یکبار - وقتی سبد پر از غذا را با طناب به پایین می فرستاد - تعادلش به هم میخورد و به پایین و بجلوی مرد فقیر می افتد و ناخودآگاه بادی از او خارج میشود! !
مرد فقیر رو به مرد خیر میگوید::
خدای من , ...یدی !
آن مرد نیز با حالتی سرشار از یک دنیا معنی به رو مرد دردمند میگوید:
بنده ی من ؛ تو اگر جای من بودی, بدتر , ... بودی !
حالا جناب آریا , مرا ببخشید . نه روزنامه نگارم و نه تبحر در این کار دارم, نه ادعایی دارم .... . من هم یک نفر عادی هستم مثل همه . مجبورم برای امرار معاش کار کنم ... و از بد حادثه اینجا به پناه آمده ام !!.... در مواقع استراحت بجای استراحت , بنا به توصیه سعدی
توکز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی !
سعی میکنم با این وسیله , از در مشارکت با دیگران و همزبانمان وارد شده و شرکت کنم . بشنوم و بگویم و تعادل یابم و .....فکر خود را نظم و انظباط دهم .... اگر ضعیف است بقوت خود بخشید. بعد از بیش از نیم قرن زندگی سخت و طاقت فرسا , میدانید اینقدر تایپ چقدر نیرویی لازم دارد؟آیا میدانید همین وقت در آمریکا چند دلار میشود؟ بنابراین چرا اینقدر برای شما کم ارزش است؟ احتمالا چون مفت است!!
و اما دوست بی نام عزیز دیگری نوشته :
تقسيم مردم ايران به «مذهبی» و «غير مذهبی» ، آنهم در حوزه های سياسی و اجتماعی شايسته سايت شما نيست. اين تقسيم بندی مصنوعی است که سودش را کسان ديگر می برند.( پ – ن)
باز امیدوارم این تقسیم بندی را بر من ببخشید , مسؤلیتش با من است . امیدوارم سایت را متهم نکیند . از شما خواهش میکنم به من بگویید برای بررسی گروههای دگر اندیش , چه تقسیم بندی مناسب تر است؟
در ضمن سودش را چه کسانی میبرند؟
آیا با پاک کردن صورت مساله , مساله حل خواهد شد؟
با تشکر پیشاپیش
و اما خانم یا آقای صفا در خصوص موضوع نوشته اند :
با پوزش از دوست محترم
اگر به دنبال تحليل تاريخي - اجتماعي يك رخدادهستيد كه با اين لحن ( نمي دانم اسمش را چه بگذاريم بهتر است رمانتيك ، پر سوز و گداز ) و روش( غير علمي ، لاابالي ) نبايد به آن نزديك شويد.
مانند هر بحث علمي ديگر زمينه هاي تاريخي - اجتماعي رخداد را بر مبناي واقعيت ها مورد بررسي قراردهيد و سپس به تحليل خود بازهم برمبناي واقعيت ها بپردازيد.
زحمت هم بكشيد و منابع مورد رجوع خود را هم با دقت وارد كنيد.به تاريخ غني و پرفراز و نشيب يك ملت و كشور بزرگ كه با اين شكل نبايد نزديك شد.
متاسفانه ژورناليسم غالب در جامعه فرهنگي ايران عواقب اين چنيني هم دارد .خروجي كار هم چيزي نيست جز دامن زدن به اين عادت رايج ."با سبك سري در مورد هر چيز بحث كردن" ( پ – ن)
متاسفانه درست است ... و این وظیفه ی رهبران و افراد نخبه ای همچون شماست تا بروش علمی این مهم را برای جامعه در حال گذار انجام دهید . تلاش من بعنوان یک فرد ساده و معمولی این بود که با کلید زدن چراغ برق , لامپی را روشن , صندلیها را مرتب , .... محیط را آماده کنم تا آن سروران تشریف بیاورند و با دانش خود - همچون دیدار وزیران قبل از دیدار رهبران - این مباحث مهم را قبل از بوجود آمدن گرد و غبار چشم کور کن , برای ورود رهبران آماده کنم.
آیا در همین حد هم نزدیکی , لاابالی گریست؟
و اما باز جاويد :
جناب صارمي
با تشكر از يادداشت جالبي كه نگارش كرده بودبد :
اول -- در قسمتي كه از فاكت هاي گروه غير مذهبي ها نام برده ايد ، يكسري مطلب هست كه من به واقع برايم جالب بود كه موجد اينها غير مذهبي ها بوده اند ، مثل حمله به سفارت آمريكا در سال 58 ، توصیه ی سپاه را به سلاح سنگین مجهز كردن ، خشکاندن جوانه های اقتصاد آزاد ،اعتقاد "جهانشمول" داشتن و .... مي خواستم اگر ممكن است مداركي اگر در اين زمينه داريد ارايه كنيد( پ – ن)
قرار نشد از آب گل آلود ما هم ماهی بگیریم !! بهتر است اینکار را برای ماهیگران رها کنیم .....
و ادامه داده اند: .
چون لااقل در مورد جهانشمولي و ادعاي داشتن قانون و برنامه براي كل دنيا حاكمان فعلي پيشتاز هستند.
حتي خود احمدي نژاد در سه توصيه اي كه به مردم ايران و قدرتهاي بزرگ و مردم ساير ملل به مناسبت جشن هسته اي داشتند ، به وضوح به قدرتهاي بزرگ تذكر دادند كه در حال از بين رفتن هستند و اينرا از سنتهاي خداوند دانستند و همه مي دانيم كه در اعتقاد شيعه امام زمان ظهور ميكند و حكومت جهاني برقرار مي شود.
دوم -- برداشت و نوشته شما در جملاتي مانند :
"حقیقت مطلق, خداست و همه چیز را همگان میدانند ."
"می باید در هر شرایطی به اعتقادات آنها احترام گذاشت تا آنان نیز به اعتقادات ما احترام بگذارند "
"خیر ما در این باشد که این گروه نقاط ضعف مارا به ما نشان دهد"
"چون سلامت اینان , سلامت ماست."
قابل تقدير و احترام است.
سوم -- تعبير جالب كرده ايد با اين مضمون :
"اصولا در فضای مختصات این عالم , هیچوقت هیچ نقطه ای خالی از افراد نمی ماند "
تعبير خيلي زيبا و قشنگي است.ولي با اين تعبير فكر نمي كنيد كه اصطلاح كند رو و تند رو ديگر بي معني است.چون با حذف تندرو ترين گروه در اين طيف گروه بعدي به عنوان تندروترين گروه معرفي خواهد شد(پ – ن )
بنابراین باز تند رو و کند رو خواهیم داشت و اساسا به عقیده من این یک قانون هستی است که هر دیدگاهی بنوعی بیان کرده و ما نیز اینگونه :
کان الناس امه واحده , فجعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا ......( مردم یک مجموعه ی یکدست بودند , من ( خدا) آنها را قبیله قبیله و شعبه شعبه کردم تا آگاهی کسب کنند .....
و ادامه داده اند:
چهارم -- در نقد شما ميزان يارگيري اين گروه از مردم را بررسي نكرده ايد.اينكه اين گروه چقدر در ميان مردم ايران پايگاه دارد و داشته و چرا داشته و نداشته و چرا دارد و يا ندارد؟
پنجم -- نقش اين گروه در انقلاب 57 و ميزان تاثيرگذاري آنها پرداخته نشده است.
ششم --حقيقت مطلق در نزد هيچكدام از گروهها نبوده و نيست و نخواهد بود.برآوردي از ميزان حقيقت مطلق در نزد اين گروه ارائه نداده ايد.( پ – ن )
جناب جاوید , اجازه دهید تا همین حد مختصر , این بچه نورس و بی شکل و پر مدعا را بزرگ کنیم !
و اجازه دهید این نوزاد پر مشکل ژنتیکی , کمی زنده بماند , پاسخ به این چنین سؤالات حساسیت زا و مشکل ساز ... بماند برای مرحله بعد!
فقط بهتر نبود از موضع دفاع غیر مستقیم از نظام شاهنشاهی , موضوع را با موضوع آقای احمدی نژاد , آگاهانه و بقصد رسیدن به منزل مقصود مخلوط نمیکردید؟...
و اما جناب آقای حبیب ـت بزرگواری کرده و نوشته اند :
" متأسفانه نه وقت پرداختن و پاسخ گوئی به تک تک موار د این نوشتار را دارم و نه فکر میکنم اگر جواب هم بدهم ، آقای عبدی آنرادرج کنند.لذا یاد داشتی مختصر مینویسم.
نحوه نوشتار چنان است که پیامی در خود دارد که مخاطبین آن دگر اندیشان و یا اصطلاحاً غیر خودیها هستند. ( صارمی : کاملا درست است ) که بزعم نویسنده، این، دگر اندیشان بوده اند که طناب دار خود را خویش بافته اند و براداران در علم کردن چوبه های دارو یا تدارک جرثقیلهای حامل پیکر های آویخته جوانان این سر زمین که همچون سندی همیشه زنده از پیاده کردن نظم اسلامی در تاریخ ما باقی خواهد ماند، هیچ نقشی نداشته اند.(پ – ن )
نه به این غلظت ولی درست است پیام این نوشته این بود که از نگاه داخلی , دگر اندیشان نیز بی تقصیر هم در این ماجراها نبودند . اجازه دهید دو حادثه را که در سالها پیش تقریبا جلوی چشم من اتفاق و مرا هنوز تحت تاثیر گذاشته برایتان بازگو کنم و از شما جواب مشخص بگیرم.:
جوانی در خیابان به حرکات یک جوان دیگر کنجکاو و چپ چپ به او نگاه میکند , آن جوان با حالت ناپسند و بی ادبانه میگوید : چی زل زده ؟ و جوان نگاه کننده , با همان لحن میگوید: تا چشم تو در آد ! چیه؟ و آن جوان نیز از این حرف سنگین ناراحت میشود چاقوی خود را در می آورد و با چاقو میزند به سینه ی آن جوان و آن جوان متاسفانه جلوی چشم عابران فوت میکند.آقای حبیب , گناه این مرگ بین ایندو چگونه تقسیم میشود؟
حادثه دوم :
اتوبوسی قصد سبقت گرفتن از یک تریلی را داشت . برای سبقت به باند دست چپ وارد شد و گازش را گرفت ولی راننده ی تریلی هوس میکند که به او راه ندهد و مرتب به سرعت خود می افزاید , راننده اتوبوس وقتی متوجه راه ندادن راننده تریلی میشود , سرعت خود را کم میکند که برگردد بجای خودش ! ولی اینبار نیز راننده تریلی هوس اذیت و آزار دارد و سرعت خود را کم میکند و اجازه برگشتن را هم به اتوبوس نمیدهد ... در همین گیر و دار از روبرو تریلی به اتوبوس نزدیک میشود و راننده بخت برگشته ی اتوبوس تصمیم میگیرد اتوبوس را به چپ و به شانه ی جاده سمت چپ تر بیاندازد و از تصادف با تریلی روبرو جلوگیری کند ..... از بد حادثه , در همین لحظه هم راننده ی تریلی که متوجه خطر میشود نیز همین تصمیم را میگیرد و به سمت راست خود منحرف میشود تا راه برای اتوبوس و فرار از خطر باز شود ... و متاسفانه این دو ( تریلی روبرو و اتوبوس پر از مسافر در شانه ی خاکی با هم برخورد میکنند و یک فاجعه !!
آقای حبیب – ت در آمریکا هر روز با وقوع یک تصادف تیمی از پلیسها و خبره ها خود را به محل حادثه میرساند و اینوستیگیشن مو به مو میکنند و با دادن گزارش خود سعی میکنند از حوادث مشابه جلوگیری کنند , بنظر شما چه کسی در این حادثه مقصر است؟
و ایشان ادامه داده اند:
,
جناب برادر صارمی! شما مینویسید که َشخصاً مخالف اعدام هستید ممکن است بفرمائید این مخالفتتان را در طول این سی سال چگونه نشان داده اید . سی سالی که اقلاً بیست سال آن، شما و شمایان در دستگاهی بوده اید که با اعدام هزاران نفر، عمده نیروی دگر اندیشان را امشی کرده و با مخالف زدائی از صحنه سیاسی میهنمان و ایجاد جو ارعاب و ترس، در حقیقت وجدانیات سالم و انسانی ملت مارا اعدام کرده و اخلاقیات شبستانی را بر روان و رفتار مردم ما حاکم کرده است.( پ – ن)
بسهم خودم , قبل از انقلاب وقتی شاه و یا افراد وابسته به حکومت می آمدند , بر علیه اعدام غیر قانونی آنها تظاهرات میکردم و بعد از انقلاب هم که به ایران آمدم در زندان چه میتوانستم بکنم ؟ جز همدردی؟ در این سی سال نیز , متاسفانه به دلیل سابقه ی زندانی ناخواسته هیچ شغل دولتی نتوانسته ام داشته باشم و در ضمن همواره آواره بوده ام , بنظر میرسد کسی در این زمینه میتواند کاری کند که در رأس قدرت باشد و یا نزدیک بقدرت و در ضمن خودش مشکل نداشته باشد , من در حد همین ابراز مخالفت در اینجا و آنجا پیزی نوشته ام , شما چطور؟
و ادامه داده اند:
جناب برادر صارمی ، سالهاست که سفارت خانه های حکومتمان و برادران اطلاعاتی به این اندیشه افتاده اند که دست رئوفت اسلامی خود را بر سر مهاجرین سیاسی بکشند و این از کمند رستگان را که هنگام و لزوم اعدامشان سپری یا منتفی شده و یا تواب سازی آنان عملی نیست، اعدام شخصیتی و حیثیتی کنند وبا نرمسازی بقایای آنان، به قصد بایگانی فصلی خونین وسرشار از تراژدی در تاریخ ایران اسلامییمان ، با آفتابه ئی آب، نهر های خشکیده خون را بشویند.
ولی چون در این کوششها صداقتی نبوده و نمیتوانسته هم باشد قرین موفقیت نبوده اند.
من نمیدانم شما از چه زاویه و یا از چه جانبی از آشتی ملی سخن میگوئید ، روی این اصل هم داوری خود را بر زبان نوشتاری شما بنا میکنم. زبان نوشتاری شما زبان حکومتی است.( پ – ن)
البته این بار اول نیست که این اتهام را می شنوم!.
چند سال پیش بود , در یکی از شهرها آمریکا دوستی از یکی از احزاب چپ در سالنی مراسم روز کارگر گرفته بود و برای پر جمعیت کردن این مراسم , از دوستان بهایی اش هم - به بهانه تولد دخترم - دعوت کرده بود . وقتی آنها ( بهایی ها ) به سالن آمدند مواجه با شعارهای سیاسی روی دیوار و فیلمبرداری شدند.( میدانید که بهایی ها در آیین شان ورود به سیاست غدغن شده است ) برخی از آنها فورا جلسه را ترک و برخی دیگر از سر اجبار یا رو در بایستی یا کنجکاوی ماندند... و بعد متوجه شدم در محفل خود به عمل این دوست کمونیست اعتراص و تصمیم گرفتند از این به بعد دعوت هیچ مسلمانی را بدون تحقیق , قبول نکنند !!( جالب است که بهایی هم همه مخالفان خود را مسلمان میدانند و یکی از آنها جواب سلام مرا نمیداد وقتی جویا شدم گفته بود : ما در ایران کم از این مسلمانها کشیدیم !!)
چندین روز بعد , در نشستی کوچک , من به این عمل دوست کمونیست اعتراض کردم ... که اینکار درست نبود ! گفت : کدام کار؟ گفتم بهایی ها در محفلشان ..... و این برای جمع ایرانیان خارج از کشور خوب نیست , . این یک نوع تقلب و کلاه گذاشتن سر دیگران است . تو این افراد را در عمل انجام شده برای مقاصد سیاسی خود گذاشته ای.... و این دوست از این انتقاد با مدرک ناراحت نشد ؟! اگر دیگر هموطنان پا در میانی نکرده بودند مرا کشته بود !! ... فردا هم شایع کرد که فلانی مامور رزیم است!!
بله جناب جبیب عزیز , ممکن بود اگر جوان بودم از این حرف شما خیلی ناراحت شوم ولی خوشبختانه در طول این سالها این مساله برایم حل شده که هر وقت هر فرد و یا گروه ی از چیزی یا از امری ناراحت میشود , ساده ترین کار , زدن این اتهام است . ولی متاسفانه این بار این ترفند در مورد این حقیر عمل نمیکند !!
ایشان - که نمونه ای زنده و روشن از مشکلات اینده ی جامعه ما بشمار میروند - ادامه داده اند:
زبان پیروزمندی که بر فراز قربانی خورد شده خود ایستاده است و در یافته است که در عرصه سیاسی پس از خورد کردن نوبت رام ، نرم و اهلی کردن قربانی خوداست زیرا میداند بدون این اهلی سازی پیروزی نادوام است.
جناب برادر صارمی! درتاریخ طولانی بشر بسیار بوده اند جنگ آورانی که در شرایط تاریخی خاصی نبرد را برده اند ولی جنگ را باخته اند ( نقل به مضمون از کتاب هنر جنگ از سون تسو ژنرال چینی 500ق م) *. منظور سون تسو از این حکم اینست که بردن این یا آن نبرد به معنای پیروزی پایدار و کامل نیست و میتواند عکس هم باشد .
جناب برادر صارمی! انقلابیون اسلامی نبرد را در عرصه نظامی و قبضه کامل قدرت برده اند ولی جنگ را در عرصه اخلاقی، آرمانی، تاریخی وجا انداختن گفتمان خود، ایرانیت اسلامی کاملاًً باخته اند. زیرا آنچه که در فرجام کار تاریخ این دوران ِ سرشار از اشگ وخودن حرف آخر را خواهد زد دومی است و نه اولی! و به هیج وجه قادر به شستشوی صفحات خونینی که از خود به جا گذارده اند نیستند. بر خلاف آنچه شما تکراری و سطحی انگارانه در بخش نخست نوشتار خود آورده اید که باید بگویم نه تنها فاقد ابتدائی ترین منطق جامعه شناسی سیاسی بود بلکه بلحاظ توضیح تاریخی نیز قابل فروش نبود، زیرا همینکه شما امروزسی سال پس از سقوط رژیم شاه وقت میگذارید و وقت بازدید کنند گان این سایت را هم برای خواندن کیفرخواستتان علیه آن رژیم میگیرید، به معنی شکست گفتمانی است که شما مدافع آنید. کمونسیم در شوروی ده پانزده سال است در هم شکسته است و جای آنرا هم نه یک رژیم ایده آل بلکه یک دستگاه مافیائی گرفته و حزب کمونیست هم آزاد است ولی فکر نمیکنم در آنجا امروز کسی وقت بگذارد و راجع به آن دوران بحث سیاسی کند البته بحث تاریخی همیشه میتواند باشد.
جناب برادر صارمی متأسفم که بگویم نوشتار شما یک طرفه، بی پایه و ناصادقانه است.
تنها راهی که باقی میماند راهی است که افریقای جنوبی رفت. تعین دادگاه های حقیقت یابی که روزنه ای بسوی آشتی ملی بگشاید. از آنجا شروع کنید که دسمون توتو و ماندلا در افریقای جنوبی شروع کردند. طرح ایجاد یک کمسیون و یا دادگاه حقیقت یاب که نه تنها جرایم جنائی این سی ساله را در بر گیرد بلکه به نقد همه جانبه سیاسی بازیگران سیاسی حقیقی و حقوقی این دوران نیز بپردازد .(پ – ن)
فکر نمیکنم دیگر این قسمت از کامنت دوست عزیزمان آقای حبیب – ت احتیاج به توضیح داشته باشد , فقط آیا باز هم فکر میکنید میتوان با همین روحیات به آینده قدم گذاشت؟ و آیا هنوز پرداختن به مواضع دگر اندیشان امریست بی وزن؟



نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

Aria :

آدم دل سوخته, مرد بزرگوار، می بينی چه اندازه کار ما ايرانی ها دشوار است؟ هيچ کدام طاقت ذره يی انتقاد و ظرفيت اندکی برای پذيرفتن کاستی های مان نداريم. دوست عزيز، به عکس آن چه شما رای داده ايد وقت من مفت نيست، به همين دليل قصد ندارم آن را تلف کنم. اين را هم فراموش نکنيد که ما مشتريان نوشته های آقای عبدی هستيم (و به ايشان هم انتقاد می کنيم)، دعايی به درگاه شما نکرده بوديم که هر صدايی از شما را به گوش جان بشنويم.
اين چه استدلال عجيبي است که از هر که انتقاد کنی بگويد از تو بهترم. برادر جان! اگر مرد ميدان نوشتن ايد پای داوری خوانندگان بايستيد.
اولين کلام من در آن جمله پوزش خواستن بود. اگر بس نبود باز هم از آن که شما و بعضی ديگر را رنجاندم معذرت می خواهم.

۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ۵:۲۲ بֽظֽ | Reply

برای مردم چطور؟ :

فرمانده نيروی زمينی: تحريم‌ها برای ما برکات خوبی داشت، فارس
خبرگزاری فارس: فرمانده نيروی زمينی ارتش گفت:ما در رژه ۲۹ فروردين نشان داديم که دنيای استکبار اگر تحريم های خود را متوجه جمهوری اسلامی ايران کرد اين تحريم ها برای ما برکات خوبی را داشت.

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۵۵ قֽظֽ | Reply

فرهود :

خطیب جمعه فرموده اند: نوآوری بايد توسط کسانی انجام شود که توان نوآوری دارند نه کسانی که خود محتاج بازسازی هستند.
آقای عبدی
با توجه به اینکه این شعار , امسال مطرح شده معنای آن این نیست که کسانی که تا پارسال نتوانسته اند نو آوری داشته باشند , توان نو آوری ندارند؟
چه کسی میتواند به آنها بگوید شما که توان نو آوری ندارید بروید کنار تا آنها که توان نو آوری دارند وارد صحنه شده و این شعار را محقق کنند؟

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۰۳ قֽظֽ | Reply

نقل قول - دگر اندیشان جمهور ناباب! :

سعید حجاریان در گفتگو با محمد جواد روح:
یک دلیل مشارکت اندک مردم این است که آنان احساس می کنند رای شان در بهبود امور موثر نیست و به همین دلیل پای صندوق نمی آیند. البته آنهایی که احساس می کنند رای شان تاثیر دارد، می آیند و رای می دهند که این دسته همان حامیان و پایگاه اقلیتی جناح راست هستند. به هرحال، در شهرهای بزرگ مثل تهران اخبار از مشارکت 26 درصدی حکایت دارد. این مساله برخلاف آنچه که ادعا می شود «رفراندوم علیه خاتمی» نیست. چطور می توان رای درصد بالایی از شهروندان را که به پای صندوق ها نیامده اند، علیه خاتمی تفسیر کرد؟ آیا واقعاً مخاطب آنها خاتمی بوده؟

دلیل دیگر مشارکت اندک شهروندان، یک بحث نظری است. آقایانی که این بحث نظری را مطرح می کنند، مدعی هستند امام خمینی وقتی بحث «اسلام ناب» را مطرح کرد، فرصت نیافت تا بحث «جمهور ناب» را هم مطرح کند؛ در حالی که وقتی نظام ما «جمهوری اسلامی» است و امام درباره اسلام ناب صحبت کرده، منطقی بود بحث جمهور ناب را هم مطرح می کرد. از نظر این آقایان، ما دو نوع «جمهور» داریم؛ ناب و ناباب. جمهور ناب آن دسته از شهروندان هستند که تابع اسلام، احکام شریعت و ولایت فقیه باشند. طرفداران ایده «جمهور ناب» معتقدند که فقط این دسته از مردم باید پای صندوق ها بیایند تا اسلام ناب محقق شود و به «جمهوری اسلامی ناب» برسیم؛ در واقع محمل مادی اسلام ناب بدین وسیله فراهم می شود. از نگاه چنین نظریه پردازانی اصولاً این پرسش مطرح است که چه لزومی دارد افراد ناباب پای صندوق های رای بیایند؟ اصلاً نیایند هم، مهم نیست. حضور همان درصد جمهور ناب را کافی می دانند. آن دسته ناباب از نظر این نظریه پردازان، نه تنها حق کاندیداتوری ندارند، بلکه اصولاً رای هم نباید بدهند. سومین دلیل کاهش مشارکت، بسته شدن حلقه نظارت استصوابی است. دایره تایید صلاحیت ها در مقطع طرح بحث نظارت استصوابی بسیار گسترده بود، اما بتدریج این حلقه بسته شد تا آنجا که به رد صلاحیت عضو حقوقدان شورای نگهبان رسید که خود زمانی نامزدهای انتخابات را رد و تایید می کرد. امثال وزرا، نمایندگان مجلس و استانداران رد صلاحیت شده نمونه دیگری از افراد بودند که ردشدن آنها نشانه بسته شدن حلقه نظارت استصوابی است. در نتیجه این ردصلاحیت ها، بخشی از شهروندان دیدند که در انتخابات کاندیدایی ندارند و در نتیجه پای صندوق نیامدند. دلیل بعدی (چهارم) آن بود که ایده «اصلاح از درون» فقط منحصر شد به انتخابات و وقتی بخشی از هواداران اصلاحات دیدند اصلاح از درون ممکن نیست، گفتند انتخابات را باید تحریم کرد و در نتیجه جریان «اصلاح طلبان تحریمی» شکل گرفتند. جریان «عبور از خاتمی» که در دومین دوره انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری به وجود آمد، نقطه آغاز تشکیل این جریان بود. پنجمین دلیل آن بود که نرخ مشارکت کلاً در دنیا پایین آمده است. در ایران هم، آن مشارکت انقلابی و بسیج توده یی که با کاریزمای امام شکل گرفته بود، بعد از رحلت ایشان بتدریج روتین شد. همین روتین شدن باعث شد جنبش انقلابی به نهاد و بوروکراسی تبدیل شود. این البته مساله یی طبیعی بود و در همه جای دنیا شکل می گیرد. در ژاپن و امریکا هم مشارکت پایین است و گاه به زیر 50 درصد می رود. مخصوصاً در انتخابات محلی مثل شوراها، نرخ مشارکت اغلب به زیر 30 درصد می رود. حتی در ژاپن، انتخابات با مشارکت شش درصدی داشته ایم ولی در آنجا به دلیل فعالیت جدی احزاب، نرخ رقابت بالاست و می تواند کم بودن مشارکت را جبران کند.مساله بعدی یا دلیل ششم آن بود که مردم احساس کردند مجلس نقش اصلی خود را ایفا نمی کند و در راس امور قرار ندارد. حتی این مجلس تقنین نمی کند؛ بلکه قانونگذاری در جای دیگری صورت می گیرد. مثلاً شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام تبدیل به مراکز موازی قانونگذاری شده اند. بدین ترتیب غایت و هدف مجلس از بین رفت و به نهادی بی مضمون تبدیل شد. بخشی از مردم نیز چون نمی خواهند کار بی اثر انجام دهند، برای تشکیل چنین مجلسی وارد انتخابات نمی شوند. همان طور که در انتخابات ریاست جمهوری که مردم دیدند حتی آقای خاتمی می گوید؛ «برخی رئیس جمهور را تدارکاتچی می خواهند»، این پرسش در بخشی از جامعه شکل گرفت که «رای به تدارکاتچی چه فایده یی دارد؟» و بعد هم در انتخابات شرکت نکردند. دلیل هفتم کاهش مشارکت مردم در انتخابات، تبلیغات خارجی بود. در این انتخابات تاکید می شد جامعه ایران مادون انتخابات است و اصولاً انتخابات در چنین ساختاری چه معنایی دارد؟ این تبلیغات به ویژه روی جوانان موثر بود و باعث کاهش مشارکت شد.
حرف من این است اگر نیروی اجتماعی باشد، نیروی سیاسی هم هست و می شود انتخابات هم برگزار کرد و در آن مشارکت داشت. در عین حال خیلی هم به پارلمانتاریسم در ایران اعتقاد ندارم بلکه معتقدم کار سیاسی فقط انتخابات نیست. صدها نوع کار سیاسی می شود تعریف کرد که یک نوع آن انتخابات است. بحث من این است همان طور که در بحث اصلی ام در «حاکمیت دوگانه» گفته ام، اگر مشروعیت مردمی نظام اینقدر توان داشته باشد که بروز پیدا کند، حاکمیت به ناچار دوگانه می شود و در غیر این صورت، به حاکمیت یکدست می رسیم. من معتقدم باید آماده بود در مواقعی که جنبش ها و نیروهای اجتماعی قوی هستند، بلافاصله در انتخابات شرکت کرد. حوادث 30 تیر 1331، دوران دکتر مصدق، زمان مشروطه و دوم خرداد نمونه های اصلی مقاطعی است که نیروی اجتماعی بروز یافته است. ما باید برای چنین شرایطی آماده باشیم و به همین خاطر شرکت در انتخابات را به طور کامل رد نمی کنم.
- در شرایط فعلی که این نیروی اجتماعی ظهور و بروز ندارد، چه می توان کرد؟

صبر و انتظار. اصلاً شما به وضعیت مهندس بهزادنبوی نگاه کنید. ایشان تا به حال چند بار ردصلاحیت شده؟
ـ چهار، پنج بار.

چند بار تایید شده؟

- فکر می کنم سه بار.

خب. اصلاً این رد و تایید صلاحیت تناوبی می تواند برای ما معیار باشد چرا که هر وقت ما پایگاه اجتماعی فعالی داشته ایم، آقای نبوی تایید شده و هر وقت نداشته ایم، او را رد کرده اند. از آن طرف، کسی که خود را نماینده جامعه کارگری می داند و وظیفه اصلی اش سازماندهی کارگران است تا به اتکای همین کارگران حداقل صلاحیتش در انتخابات تایید شود، به جای این کار به دنبال آن رفته تا با تلاش های نامتعارف تایید صلاحیت خود را بگیرد. آیا این فعالیت سیاسی است؟ آیا این تعریف حزب کارگری است؟

- معمولاً بعد از هر انتخابات، تحلیلگران اصلاح طلب گفته اند باید از فعالیت انتخاباتی صرف کناره بگیریم و کارهای سیاسی دیگری را انجام دهیم، اما تا به حال روشن نشده که این «کارهای دیگر» چیست؟ شما هم الان به این مساله اشاره کردید. لطفاً بگویید این «کارهای دیگر» چیست؟

ما این کارها را زمان انقلاب کرده ایم و بلد هستیم. شاید دوستان و هم نسل های ما الان پیر شده اند که دیگر آن فعالیت ها را انجام نمی دهند. فکر می کنم این مسائل خیلی بدیهی باشد. حالا ممکن است حزبی که خود را پارلمانتاریست معرفی می کند و اعلام کرده در هر شرایطی در انتخابات حاضر می شود و چک سفید امضا می دهد، چنین مواضعی را اتخاذ کند ولی حزبی مثل مشارکت که صرفاً پارلمانتاریست نیست در شرایط متفاوت، تصمیمات مختلف فعالیت های سیاسی دیگری را در پیش می گیرد.

- در میان احزابی که در این انتخابات شرکت کردند، برخی از جمله حزب مشارکت با توجه به ردصلاحیت ها اعلام کردند صرفاً برای حفظ ائتلاف اصلاح طلبان و جلوگیری از چنددستگی در انتخابات حاضر شده اند. شما به عنوان یک عضو ارشد مشارکت این استدلال را می پذیرید؟

اصلاح طلبان دنبال این بودند که بگویند خود ائتلاف و حفظ آن مهم تر از انتخابات است. البته ائتلاف اصولاً کاری خوب و تکروی کار بدی است. اما همان طور که من از اول گفتم، قبل از ائتلاف باید ببینیم در کجا افتراق داریم؟ اصولاً ائتلاف باید با کسی انجام شود که خط قرمزها با او تعیین شده باشد.

- مثلاً چه خط قرمزی؟

مثلاً تعداد ردصلاحیت شدگان. در ابتدا که فعالیت انتخاباتی اصلاح طلبان انجام شد، گفته می شد فقط 5-4 نفر را رد خواهند کرد، ولی بعد دیدیم همه را حذف کردند. در چنین شرایطی چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ این مساله باید از اول روشن می شد.

- حالا که این کار نشده، شما چه چشم اندازی برای ائتلاف اصلاح طلبان دارید؟

بعد از دور دوم انتخابات مجلس باید ائتلاف جدیدی تعریف شود.

- چطور؟

ائتلاف بر سر محورهای دیگر.

- مثلاً چه محورهایی؟

مثلاً بر سر مبانی، بر سر تعریف اصلاحات، بر سر نقد گذشته، بر سر استراتژی آینده، بر سر برنامه حداقلی احزاب و خیلی موارد دیگر که می توان روی آن بحث کرد

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

:

بنظر شما پرداختن به این موضوعات - امروز - به نفع چه کسانی تمام میشود؟

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۱۶ بֽظֽ | Reply

قومی :

جناب آقای صارمی با درود بر شما :

این جانب از اقوام ایرانی که در دوران حکومت
پهلوی و ولایت فقیه به جرم غیر فارس وغیر -
-شیعه بودن جدای از مصائبی که در این یک
قرن بر این اقوام رفت هر روز شاهد لگد مال شدن شخصیت وغرور این اقوام بوده ایم (نه صرفا از طرف حکومت).
آیا در آن آینده مصور فکری برای تنشهای قومی و مذهبی جدای از اعتقادات سیاسی شده است.

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۲۴ بֽظֽ | Reply

فرزین :

با عرض پوزش از Aria ,
دوست عزیز , شما که طاقت داری چرا اینقدر بی طاقتانه نوشته ای؟ شما که ظرفیت داری چرا؟ مگر فقط وقت شما مفت نیست و مال دیگران مفت است؟ که شما حساب وقت خود را اینگونه از وقت بقییه جدا کرده اید؟ تازه مگر شما از قبل میدانید که مطلبی که میخوانید خوب است یا بد؟ مرا ببخشید ولی بنظرم می توانستید از همین مطلب بد هم , چیزهای خوب برداشت کنی , . چیزهای خوب خود را پایین آن بگذارید تا نویسنده را شرمنده می ساختید .

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۰:۳۸ بֽظֽ | Reply

چرا وزارت اطلاعات با عاملان گرانی برخورد نمیکند؟ :

آقای احمدی نژاد این خصوصیت را دارد که به راحتی وزیر و معاون و مشاور عوض می کند. پارسال ایشان اعلام کرد که افرادی در کشور با بازی کردن با بانک ها و وام بانکی عامل گران شدن زمین و مسکن شدند. دستوراتی هم از پشت تلویزیون برای شناسائی آنان به وزارت اطلاعات داد. از نتایج این دستور خبری نشد و قیمت زمین و مسکن سرسام آورتر از آن چه متصور بود بالا رفت. دیروز نیز در قم باز هم همین مطلب را تکرار کرد. وزارت اطلاعات که در دستگیری دانشجویان، بعضی از اقلیت های قومی، جنبش زنان، مرتبطین با خارج، و موارد بسیار دیگری نشان داده است که اگر در موردی برخورد را تشخیص دهد بی رودربایستی اقدام می کند و بر قضایا مسلط است ، اگر واقعا حرف رئیس جمهور را درست می داند که عده ای مسئول گران شدن مسکن که تمام جامعه با آن درگیر هستند، می باشد چرا از این قدرت خود در طول این یک سال برای نابود کردن این باند که سرنوشت اقتصاد کشور را زیر و رو کرده اند استفاده نکرده است؟ اگر واقعا چنین است اولین وزیری که حتما می بایست تغییر کند، وزیر اطلاعات بوده است. احتمالا کارشناسان وزارت اطلاعات و اقتصاد دانان کشور به رئیس جمهور گفته اند که ریشه ی گرانی مسکن در لرزان بودن سایر بخشهای اقتصادی است که حتی تا کنون شایعه ی تغییر وزیر اطلاعات هم مطرح نشده است . در یکسال اول که همه ی مشکلات از قبلی ها بود. حالا هم که به اعتراف خود آقای رئیس جمهور منصوبان خود ایشان عامل گرانی ها بوده اند، کاش آدرس عوضی نمی دادند تا لا اقل کمی از بار سنگین گرانی ها به خصوص در زمینه ی مسکن در آینده تخفیف یابد.
از وب سایت آقای ابطحی

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۰۴ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلام !
در پاسخ جوابیه برادر صارمی!

و آرزوی اینکه بازدیدکنندگان محترم با حوصله دو یا سه بار این سطور را که حکیم و طبیب بزرگ قدیم ما گفته یا نگاشته است بخوانند. نثر از کلیل و دمنه* و قدری سنگین است ولی میتوان فهمید، این بزرگِ هزاره پیش ما چه میگوید!
من این نقل قول را چون پاسخی عجولانه به جناب صارمی مینویسم و امیدوارم در هفته آینده از خودم بنویسم. کوتاه اینکه: جناب صارمی من قلمزن نیستم که ادعا کنم مبارزه قلمی کرده ام. من کار گر فنی هستم. جوان هم نیستم. هر روز دو ساعت از وقتم را در راه میگذرانم، و قریب 9 ساعت هم سر کار هستم. در نوشتن کند هستم و در خواندن تند. لذا تقریباً از همه جا میخوانم. از اصول گرایان تا اصلاح طلبان از نئو لیبرال ها تا سوسیال دموکراتها. سعی میکنم، هم در جریان رویدادهای جهان ، قاره و کشوری که در آن زندگی میکنم باشم و هم در جریان رویدادهای میهنم.
توضیحات جناب عالی؛ بدون هرگونه پیش داوری نسبت به شما ، متأ سفانه تغیری در قضاوت من نسبت به نوشتار شما ایجاد نکرد . توضیح بیشتر را به هفته آینده موکول میکنم اگر آقای عبدی لطف داشته باشند و درج کنند!

بُرزویه، حکیم طبیب و حکیم عصر کهن ما میگوید(نقل به مضمون و خلاصه ): چون از خانواده ای متمکن و مالدار بودم ، غم مال نداشتم و به خدمت به خلق می اندیشدم . لذا طب را پیشه کردم تا جان انسانها را نجات داده و از در مردم بکاهم. پس از چندی در یافتم که من با طبابت جان معدودی انسان را نجات میدهم . حال آنکه باید طبیب خلق بود تا بسیاران را نجات داد و توشه ای برای آخرت اندوخت... .
«...و من به حکم این مقدمات از علم طب تبرَّمی نمودم و همت و نَهمَت بطلب دین مصروف گردانید. و الحق ّ راه ِ آن دراز و بی پایان یافتم، سراسر مخاوِف و مضایق، آنگاه نه راه بر معیّن و نه سالار پیدا. و در کتب ِ طبّ اشارتی هم دیده نیامد که بدان استدلالی دست دادی و بقوت آن از بند حیرت خلاصی ممکن گشتی. و خلاف میان ِ اصحاب ملتها** هرچه ظاهر تر ؛ بعضی بطریق ارث دست درشاخی ضعیف زده و طایفه ای از جهت متابعت پادشاهان و بیم جان پای بر رکن لرزان نهاده، و جماعتی برای حُطام دنیا و رفعت ِ منزلت میانِ مردمان دل در پشتیوانِ پوده بسته و تکیه بر استخوانهای پوسیده کرده ؛ و اختلاف میان ِ ایشان در معرفتِ خالق و ابتدای خلق و انتهای کار بی نهابت ،و رأی هر یک بر این مقرر که من مُصیبم و خصم مُخطی.
با این فکرت در بیابان تردد و حیرت یک چندی بگشتم و در فراز و نشیب آن لختی پوئید. البته سویِ مقصد پی بیرون نتوانستم برد، و بر سمتِ راست و راه ِ حّق دلیلی نشان یافتم. بضرورت، عزیمت مصمم گشت بر آنچه علمای هر صنف را ببینم و از اصول و فروعِ ِ معتقُدِ ایشان استکشافی کنم و بکوشم تا بیقین صادق پای چای ِ جای دل پَذیر بدست آرم. این اجتهاد هم بجای آوردم و شرایط ِ بحث اندران تقدیم نمود. و هر طایفه ای را دیدم که در ترجیح دین و تفصیل ِ مذهبِ خویش سخنی میگفتند و ِگرِد تقبیح ملت ِ خصم و نفی مخالفان می گشتند. بهیچ تأویل درد خویش را درمان نیافتم و روشن شد که پای سخن ایشان بر هوا بود، و هیچّیز نگشاد که ضمیرِ اهلِ خرد آن را قبول کردی. اندیشیدم که اگر پس از این چندین اختلاف رأی بر متابعت ِ این طایفه قرار دهم و قول اجنبی ِ صاحب غرض را باور دارم همچون آن غافل و نادان باشم که : .... ».

*
کلیل و دمنه انشای ابولمعالی نصرالله منشی ص 45 ـ 46
ملت در این جا به معنای دین و مذهب و پیروان یک دین و مذهب است و نه به معنای مدرن ناسیون
**
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
در این بیت از حافظ هم منظور همان امت پیرو یک مذهب است.


۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۱:۱۸ بֽظֽ | Reply

Dvood :

خیلی منمون از بیان این همه درس تجربه شده
که مطمنا نیاز ما نسل سوخته شده برای رویشی دوباره است.
باز هم ، هم از شما و هم از آقای عبدی متشکرم

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۲:۴۹ بֽظֽ | Reply

ناظر حسین ناجی :

هفت ثور (اردیبهشت) امسال، مصادف است با سی‌امین سالگرد کودتای کمونیستی افغانستان در سال ۱۳۵۷ خورشیدی.
افغانستان کشوری است که تحولات و دگر گونی ها و اختلافات متعدد سياسی فرقه ای مذهبی و حتی هم منطقه ای را به تجربه نشسته است که هيچ نوع سودی برای ملت وطن و مردم ما در قبال نداشته است, هفت ثور يکی از آن تحولات وانقلابات سياسی بود که ملت افغانستان به دليل عدم پختگی سياسی با آن مواجه گشتند اگر بگوييم که سر آغاز مصيبت و سيه روزی در افغانستان بود مبالغه نکرده ايم
سال 1357 من صنف 7 مکتب درلیسه سیدآباد ولایت وردگ بودم .روزپنجشنبه بود رادیوموزیک ملی پخش میکرد ،ساعت 7 شام بود صدای اسلم وطنجار را که سرنگونی دولت مرحوم داودخان را اعلان کرد ازرادیو شنیدیم.برادرم که معلم بود با شنیدن این خبر زیاد پریشان شد وشام را نخورد .پدرم به برادرم گفت که تاج تخت را داود خان از دست داده نان شما نمیخوردید ،برادرم درجوابش گفت مسله تاج وتخت نیست اینهائیکه کودتاه کرده من اینها رااز دوره پوهنتون میشناسم من از اینها توقع آبادی وپیشرفت را نداریم وخدا کند که براداشت من اشتباه باشد!
و دیدیم که تمام مشکلات مردم ما از همان کودتای خونین7 ثور بوجود آمد که قبل از موعد به وقوع پیوست اگه نبود آن رهبران بی ظرفیت مردم ما به این مصیبت ها گرفتار نمی شد وحالا ملت ما چنین آواره و سر گردان نمی شد تره کی و اربابانش خیلی نا پخته عمل کردن که افغا نستا ن را چند صد سال عقب انداخت که امروز مردم ما یک ملت سر خورده شده است

۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۶:۳۸ بֽظֽ | Reply

كاظم :

سلام آقاي صارمي عزيز از مطالب جناب عالي استفاده كردم هم ازشما وهم از آقاي عبدي عزيز كمال تشكر رادارم

ميرزاخاني

۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۰۸ قֽظֽ | Reply

Aryan :

‫اقای عبدی با سلام
‫به بیراهه نرفته ام اگر بگویم که بعضی از ما ایرانیان متاسفانه هنوز کانالها و پروتکل های گفتمان سازنده را یا نمیدانم و یا نمیخواهیم بدانیم. کمتر مقاله ای را در این سایت خوانده ام که تعدادی منتقد (اگر بگویم بیشتر شکایت کننده ‫(Complainer) تا منتقد باز به بی‫راهه نرفته ام) نداشته باشد. اینرا هم بگویم که کامن‫ت گذارهای بسیاری در این سایت هستند که من از انها اموختم و از همگیشان سپاس‫گذارم. بعضی از دوستان که اصلا کامنت ‫هایشان ربطی به مقال‫ه ندارد(فرقی هم نمیکند که کامنت از خودشان باشد و یا مط‫لبی از شخصی دیگر). این ندانستن که نمیدانم متاسفانه قدمتی بطول تاریخ سرزمینمان دارد وکار دیروز و امروز نیست. نگاهی گذرا به کل جامعه و راهبرانش این حقیقت تلخ را بیشتر عیان میکند.
‫انتقادهای زیادی به دو مقاله هموطن عزیزم اقای صارمی شد(انتقاد که چه عرض کنم!). میدانم که ایشان زحمت زیادی و وقت بسیاری را برای این دو نوشته تحمل کردند و من از ایشان و شما اقای عبدی برای درج انها سپاسگذارم (جالب اینجاست اقای صارمی که این تشکر از طرف کسی میاید که غیر مذهبیست و اگر انتقادی به مقاله اول شما داشتم در همین مقوله بود که خود اصلاح کردید و باور دارم که این اشتباه عمدی نبود گر چه حقیقتی هم در ان نهفته بود).
‫‫گفتمان سازنده یک هنر است، اما نمیدانم چرا ما ایرانیان که "هنر نزد ما هست و بس" این هنر را بدرستی نیاموخته ایم، چه بسا که تعریف درستی هم از ان نداریم. پاندول افکارمان مرتب در نوسانات شدیدست و چشم انداز تعادلی در ان دیده نمیشود (امیدوارم بدانید که منظور من همگان نیست و ان بسیار انسانهای فرهيخته که در این سایت کامنت میگذارند حداقل از این بابت به من خرده نگیرند).
‫مقاله ای را میخوانیم نه لزوما برای یادگیری و تعمق. دنبال این هستیم که کجای این مقاله پایش می لنگدو چگونه میتوانیم شکایت کنیم ونویسنده را تحقیر کنیم. تعدادی از ما منتقدین در خارج از ایران زندگی میکنیم ولی گویی هیچوقت جریی از جامعه کشور میزبان نبوده ایم. یا روابط اجتماعی را نمیبینیم و یا نمی خواهیم ببینیم. دوست داریم ایران مانند کشورهای پیشرفته و ازاد باشد(که بنظر من ایران شایستگی و پتانسیل انرا دارد) اما نمیدانیم چگونه. حوصله تاریخ خواندن را هم که نداریم تا دریابیم چگونه این جوامع تا بدین درجه از ازادی و پیشرفت دست یافته اند و چه بهایی برایش پرداخت کرده اند.
‫ساده نویسی را دون شان میدانیم. از مقاله های گنگ و مبهم که با چاشنی کدهایی از فلاسفه و بزرگان غرب همراه باشد بیشتر خوشمان میاید(این بدان معنا نیست که گفتار و ایده های این بزرگان را نبایداموخت.مهم اینست که این بزرگان با علم از جامعه خود و غالبا برای جوامع خود چنین گفتند و نوشتند و چه نیکوست که ما هم با اگاهی از فرهنگ جامعه خ‫ود از این تجربه استفاده کنیم). اگر من و خیل عظیمی از مردم ایران از درک گفتمان مبهم (نقل از یک کامنت گذار: اگر به دنبال تحلیل تاریخی−اجتماعی یک رخداد هستید که با این لحن (نه علمی، لاابالی) نباید به ان نزدیک شوید) عاجزیم، این تقصیر ما نیست(کافیست به تاریخ جهان و حتی کشور خودمان نظری بیفکنید تا بدانید انها که فکر مردمان را تسخیر کردند چگونه این ارتباط را بر قرار کردند). تاریخ گفتمانهای گنگ وغیر قابل فهم سالهاست که در جهان بپایان رسیده. از نظر من که ۳۰سال عمرم را در حوزه تحقیق و‫ Design and Architecture در رشته communication and networking برای شرکتهای بزرگ گذراندم، گفتمان (communication) اینطور تعریف میشود:
‫Communication is the response you get. Anything other than that is nothing but noise
‫متاسفم که اشخاصی مقال‫ه اقای صارمی را با مقاله های اقای شریعتمداری یکسان میبیند.متاسفم که بعضی این مقاله را ضعیف و توهین امیز برداشت کردند. متاسفم که بعضیها وقت خود را پرارزش میداند و زحمت اقای صارمی را بی ارزش و وقتشش را مجانی میدادند(دوست محترم کسانی‫ به این سایت، حتی برای خواندن هم که شده، میایندواین سایت وزحمات هرروزه ومشقت بار و بقول شما مجانی اقای عبدی را ارج میگذارند که بیش از انچه شما بدانید مشغله و مسولیت دارند). متاسفم که کسانی ازادی و دمکراسی را فقط در سکولاریسم تنها میبینند و نه رکنی از ان (هیچ وقت هم از خود نمیپرسند که با چه قیم‫تی این سکولاریسم در کشورهای ازاد بدست امده و انها خود در پیاده کردنش در ایران چه کرده اند و یا در اینده چه میخواهند‫ انجام بدهند). متاسفم که افرادی تقصیر پایمال شدن اینده درخشانشان! را به گردن اقای صارمی و امثال او میاندازند و نمیدادند که زمان رژیم پهلوی چگونه بود (من نه قصد بی ارزش کردن ان قسمتهای خوب و سازنده رژیم پهلوی را دارم و نه قصد تایید تمامی کارهای این یکی و یا مقایسه ان دو) و اینکه ارمانهای اصلی انقلاب این نبود که اکنون میبینیم. فقط دیکته نانوشته هست که اشتباه ندارد. اگر انتظار این هست که باید دست روی دست میگذاشت و کاری نمیکرد که اتفاقا این همان چیزیست که ربایندگان انقلاب هم تجویز میکنند. اگر به تکامل، پویایی، و رسیدن به یک جامعه ازاد اعتقاد داریم، باید بدانیم که برای این ازادی باید بها داد همانطور که دیگر کشور های ازاد در طول تاریخ خود دادند و انقلاب کاری درست و اجتناب ناپزیر بود. با شعار کسی به ازادی نمیرسد.
‫اگر براستی ایمان داریم که ما ملتی بزرگ با فرهنگی غنی هستیم پس بهترست این پاندول فکری خود را متعادل کنیم، تعاریف و پروتکلهای گفتمان سازنده را یاد بگیریم و از خود بپرسیم چه کاری برای سرزمینمان کرده ایم و یا قرار هست که انجام دهیم. موفق باشیم.

۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۴۳ قֽظֽ | Reply

آرمین :

آقای صارمی در ابتدا می خواستم بخش اول سوالمو دوباره تکرار کنم.فکر میکنم که خوب بیان نشده...
آقای صارمی سوالم این بود:چرا فکر می کنید انسان هایی که تقید و خدا ترسی دارند باید افرادی مذهبی باشند؟؟..یا نه...چرا فکر می کنیدمحصول تقید و خدا ترسی مذهبی بودن است؟؟من چنین گمان ندارم...سوالم تنها همین بود, من به تقسیمات کاری ندارم انتخاب عنوان برای تقسیمات شما تنها به سلیقه ی خودتان است اما قبول دارم که افرادی با چنین ویزگی های توصیف شده(از جانب شما)در جامعه حضور دارند...برای قسمت اول سوالم به همین اندازه بسنده می کنم و نیازی به توسعه و بسط بیشتر نمی بینم که این خود خارج از حوصله ی سایت و خوانندگانش است.
در مورد مساله ی دوم
اجازه بدهید با یک مثال صحبتمو شروع کنم:
فرانسیس گویا تابلویی با نام"سوم ماه می 1808"به تصویر کشیده است که نشان دهنده ی اعدام گروهی از انسان ها ست و همچنین "مانه" چنین تابلویی به صورت دیگری با نام"اعدام امپراطور ماکسیمیلین"خلق کرده است و به همین صورت نقاشان دیگری تابلویی از اعدام ها به تصویر کشیده اند اما هر یک به نوعی متفاوت,هدف همه ی آنان نشان دادن صحنه ی اعدام واعتراض به آن است و تکنیک بسیاری از آنها یکی است اما هر یک با دید متفاوتی نسبت به هدف خود تصویری متفاوت آفریدند.
آقای صارمی,شیوه ی همه ی اینان یکی بود هدف یکی,اما نتیجه ی هر یک به صورتی خاص و منحصر به فرد بود.زیرا دید هر کدام به زندگی متفاوت بود.
آری با شیوه و هدف یکسان ولی با دید متفاوت به نتایج متعددی رسید.
حتی "مونه" بار ها"کلیسای روِین"را کشید,هر بار با یک شیوه و هدف به نتایج متفاوتی رسید باز هم به دلیل دید متفاوتش.
آقای صارمی شاید بهتر باشد که مثال تقلب کردن خود را به یاد آورید,آیا مثال بالا تشبیهی بهتر از مثال تقلب نبود؟؟؟
آقای صارمی هدف همه ی ما یک جامعه ی مطلوب است اما دید ما نسبت به هدف(و واقعیت)متفاوت است,آن طیف دید متفاوتی به هدف داردو شیوه ی خود راتنها راه رسیدن به هدف می دانند.
مثل مونه که برای کشیدن کلیسا دست به قلم برد و سبکی چون امپرسینیست آفرید و دیگران با کشیدن همان تصویر سبکی دیگر را ابداع نمودند.
آقای صارمی من مقاله ی شما را تنها یک دید شخصی میبینم و به عنوان یک تحلیل منصفانه نمی توانم بپذیرم.یاد مردی افتادم که شخصی سا عتی به آن مرد نشان می دهد و چند ثانیه بعد سا عت را از پیش مرد بر می دارد و از مرد می پرسد ساعت چند بود؟مرد می گوید ساعت 10:20بعد از او می پرسند صفحه ی ساعت چه رنگی بود؟مرد کمی فکر می کند بعد جواب می دهد:نمی دانم.می پرسند مارکش چه بود,؟ پاسخ می دهد: نمی دانم و...بله,آن مرد تنها چیزی را دید وبه آن توجه کرد که می خواست ببیند و نه آن چیزی که هست و روی همان چیزی که می خواست تامل می کردنه آنچه بود......
آقای صارمی شما آنچه از این طیف می خواستید بر داشت کردید نه آنچه بود,و اعتقاد دارم دوباره باید تامل کرد و دوباره به ساعت نگاه کرد نه آنکه با تعریف گذشته به آن نظر کرد.
شما فرمودید که مسعود شستچی می تواند نمونه ای از زندگی شما باشد,آری این را پذیرفتم,مسعود شستچی اشتباهی بود همانطور که خیلی ها در این مملکت اشتباهی اند.و با خواندن تحلیل شما گمان کردم که شما باز هم اشتباهی هستین به عنوان ناقد دگر اندیشان,مثل مسعود شستچی که باز هم در آخر اشتباهی بود.
ومانند شیر فرهاد(شب های برره)که اگر کسی از دیدی دیگر(به هدفی) می نگریست او را تخریب می نمود و می گفت" تو هیچی نوفهمی" حتی اگر گفته ی آن شخص به حق بوده باشد.
آقای صارمی بهتر است هنگام تحلیل از لانگ شات به تصویر نگاه کنیم.
نمی دانم که فیلم داگویل را دیده اید یا خیر؟در این فیلم که نمایی از یک شهر با آدمای عجیب آن است,انسان های آن شهر همه حق دارند در حالی که با تامل و تحمل بیشتر در میابیم که هیچکس حق ندارد, بله در آن شهر همه درست می گن و همه اشتباه می کنن هیچکس بی تقصیر نیست الا سگی که در آن شهر است.اگر بازیگران را بنشانیم تا فیلم را تحلیل کنند از دید هر بازیگر خواهیم دید که حق با همان بازیگر است ولی زمانی می توانیم تحلیل درستی از آن شهر بکنیم که بصورت لانگ شات و از بالا و بی طرفانه به آن بنگریم.
آقای صارمی من مقاله ی تحلیلی شما را منصفانه نمی دانم(که در این صورت اگر منصفانه نباشد تحلیلی هم نمی توان خواند)واعتراض بنده هم بر همین موضع است.
آقای صارمی" ما هنوز یاد نگرفته ایم که دست یکدیگر را بگیریم و با یکدیگر حرکت کنیم,"انسان ها را می توان با راه رفتنشان شناخت از این انسان های در حال حرکت عده ای راست راه می روند عده ای چپ عده ای هم بروی ویلچر,ولی باید بدانیم که هدف یکی است. ممکن است همانی که چپ راه میرود یا کسی که بروی ویلچر است اراده ای قوی تر برای رسیدن و دیدی بهتر به جامعه دارند(این را می گفتم یاد پروفسور هاوکینگ افتادم مردی که تنها یک شست و سرش فلج نیست ولی دید متفاوتش باعث می شود بیش از دیگرانش به هدف نزدیکتر باشد,آری هرگز نمی توان هاوکینگ را تخریب نمود و حق آن را نداریم)..."نبود عشق.. نبود وقت گذاشتن.. نبود دلسوزی.."..نبودانصاف...
شما شاید بروی ویلچر بشینید و نتیجه بگیرید که راه رفتن بهتر است ولی شاید اگر آقای هاو کینگ بروی ویلچر زندگی نمی کرد هرگز پروفسور هاوکینگ نمی شد.
نه خیر آقای صارمی شما حق ندارید به هاوکینگ بگویید از روی ویلچر بلند شود....

(نکته ی جالبی را عرض کنم: دانشمندان مدتی پیش صحبت از این می کردند که, رنگ هایی که افراد به آنها علاقه دارند دلیلشان این است که آن را بهتر می فهمند..بله رنگی مورد علاقه ی افراد است که فهم بهتری از آن دارند)


۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۱۴ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/831