تحريم يا عدم مشاركت؟

آقاي بابك در نقد رفتار يا گفتار انتخاباتي بنده و بطور مشخص پرهيز از بكار بردن لفظ تحريم كامنتهاي را نوشتند و پاسخي هم به آنها دادم كه به علت مرور زمان بر يادداشت مربوط ،احتمالا كمتر مورد توجه دوستان قرار گيرد لذا در پست مستقلي تقديم مي شود.


بابك
جناب عبدي
سلام
شما را انسان فهميده اي مي دانم. دست كم براي خودم مسلم است كه دراين گفته، هيچ اثري از تملق نيست كه من، نه خود هرگز تملق كسي را به عمرم گفته ام و نه، اگر در باب قوه ي ادراك و بلوغ انديشه ي جنابعالي جز آنچه گفتم مي انديشيدم، هرگز وقت نازنين خود را در رجوع به مطالب شما، چه در اين سايت وچه در سلام و... قتل عام ميكردم. ليكن، با وجود درايت قابل توجهي كه ازقديم الايام در شما سراغ دارم، گاهي سخناني ازتان صادر مي شود كه اشخاصي با سوابق ذهني مشابه مرا، به حيرتي چاره ناپذير مبتلا مي كند كه بالاخره، اين قبيل مخاطبانتان، بايد قسم حضرت عباس را باور كنند يا دم خروس را! پيشتر، دريكي دو مصداق معين از اين قبيل سخنان شما، تعجب خود را از ابراز چنين نظراتي از ناحيه ي شخصي چون جنابعالي، مفصلاً و با ذكر دلايل تعجبم به عرضتان رسانده ام و شما هم، از سر لطف، به انتشار آن در همين سايت وزين اقدام فرموده ايد. در مورد فعلي، آنچه بسيار مايه ي تعجب است آن است كه در پاسخ به كساني از مخاطبان اين سايت كه از شما مي پرسند كه "بفرمایید برنامه شما، به عنوان نقادی که قطعا از ابعاد اصطکاک سیاسی موجودی که انرا نقد میکند اگاه است، چیست؟ شما با عدم شرکت چه چیز هایی را بدست می اورید؟ ... به جای اینکه در عرض مسئله حرکت کنید و عالمی را به شگفتی وادارید که چقدر مسائل را خوب باز میکنید، لطف کنید یکبار هم شده، در طول حرکت بکنید و بفرمایید راه حل چیست... ، لطف کنید الگوریتم فکریتان برای رسیدن به دموکراسی را برای جامعه ایرانی را از نقطه تحریم انتخابات ترسیم کنید. آن دفعه هم خواهش کردم این هم یکبار دیگر، بنشینید ببنیید از عدم شرکت به کدام نقطه میرسیم، و از ان نقطه چگونه به دموکراسی..." ( نقل از كامنت آقاي پارسا) مي فرماييد كه "عبدي:
ظاهرا چنان صحبت مي كنيد كه همه چيز را دقيق نوشته ايد.اين سايت آينده در خدمت شماست بفرمائيد بنده كجا گفته ام انتخابات تحريم شود؟وقتي تا اين حد غير دقيق سخن بگوييم بايد نسبت به همه مطالبمان شك كنيم." ! در واكنش به اين پاسخ جنابعالي - كه ، دست كم در اين يكي دو ماهه ي اخير، با همين مضمون مكرراً به پرسشگران سؤالاتي از همين قبيل داده ايد - راهي بهتر از استفاده از سياق پاسخ خودتان به كامنت يكي ديگر از خوانندگانتان نيافتم كه : آقاي عبدي! مطالب عجيبي مي نويسيد! مگر اينجا جاي اين قبيل نعل وارونه زدن ها ست كه كسي كه داخل در گروههاي مرجع جامعه و خود به تنهايي، يكي از اشخاص مرجع، دست كم در جامعه ي رسانه اي و حتي روشنفكري اين جامعه به شمار مي رود، مكرراً، در كثيري از مصاحبه ها و مقالاتش، بگويد كه " من در اين انتخابات شركت نمي كنم زيرا...(به دلايلي كه گفته ايد)" و سپس، پرسشگران راه جايگزين شركت در انتخابات را شماتت و متهم به بي دقتي در گفتار كند، تنها با اين استدلال كه در ادامه ي جمله ي فوق، اين جمله را نيز (معلوم نيست از باب تأمين وابقاء امنيت سايت خود از گزند فيلتراسيون و يا نمايش دموكراسي در حوزه ي تفكر وعمل اجتماعي) بدان افزوده است كه : " اما به كسي هم توصيه نمي كنم كه شركت نكند"! جناب عبدي! مخاطبين شما در اين سايت، چنانكه از نظرات ابرازي اشان پيداست، غالباً اهل اطلاع، فرهنگ و تفكرند و كامنتهاي بسياري از آنان را مي توان خواند و از آن چيز ياد گرفت. چطور است كه گمان مي كنيد با اين قبيل استبرائات كه با ضمّ جمله ي دوم به موضع گيري اصلي اتان كرده ايد (و به گمان من، تنها به كار توبه گيرهاي شوراي نگهبان براي تأييد صلاحيتتان مي آيد)، مي شود اين قبيل مخاطبان را از بابت استفهام "الگوريتم فكري اتان براي نيل به دموكراسي از مبدأ تحريم يا عدم مشاركت" شرزنش نمود؟! مگر توقع داشته ايد كه مخاطبان شما از جمله ي"من در انتخابات شركت نمي كنم"، چنين استنباط كنند كه جنابعالي مثلاً به دليل پا درد نميتوانيد به محل اخذ رأي برويد و به همين جهت در انتخابات شركت نمي كنيد؟! معلوم است كه اعلام موضع كرده ايد و معلوم است كه كساني از مخاطبانتان (كه تعدادشان كم هم نيست) از موضع جنابعالي و يا هر شخص يا گروه مرجع ديگر در اين امور، براي تصميم گيري و تنظيم رفتار خود در اين مورد، اتخاذ سند مي كنند و اگر دنباله روي صرف نظراتتان نباشند، دست كم به جدّ ازآن تأثير مي پذيرند. چطور اين حق را به ايشان نمي دهيد كه از جنابعالي بپرسند كه " اگر شركت نكنيم، چه كنيم و چرا؟" شايد، از آنچه گفتم، گمان برده باشيد كه من با موضع شما مبني بر عدم مشاركت در اين نمايش هاي رسوا مخالفم و از آن دسته ام كه گمان مي برند كه "كاچي به از هيچي"، حال آنكه به عكس، من، تنها به نحوه ي برخورد شما با پرسشگران راه جايگزين ( كه آدمي را به ياد قضيه ي كلك مرغابي مي اندازد و به نوعي، توهين به شعور مخاطب محسوب مي شود) معترض و از آن متعجبم، والّا، به جدّ معتقدم كه اگر راهي براي برون رفت از اين "بن بست كج و پيچ سرما" بتوان سراغ كرد، به نحوي كه به بد تر از اين نيز مبتلا نشويم، جز از مسير جنبشهاي مدني غير قهرآميز اما فراگير، با هدف گيري دقيق و صريح دموكراسي و آزادي بيان - كه عدم مشاركت عمومي در انتخابات نمايشي، گام اول و كم هزينه ترين آنها است - نخواهد گذشت. چنين جنبشي، نه فقط پايه هاي مشروعيت خود ساخته ي خود كامگان را ( كه بر خلاف باور عده اي، براي آنان ارزشي حياتي دارد) منهدم خواهد نمود، بلكه يكدست شدن كامل حاكميت نزد حكامي غير مردمي كه با مقاومت مدني اكثريت مطلق مردم نيز مواجه اند، به چنان منازعه اي ميان قدرت پرستان جناح حاكم راه خواهد برد كه تسليم و تن دادن به خواهش مردم و يا فروپاشي كشور، سرنوشت محتوم آن است. چنين جنبشي، براي آنكه به سرنوشت غمناك فروپاشي كشور منتهي نگردد، البته نيازمند رهبري فرهيخته، شجاع و وجيه المله است كه، همچون ماندلا، پيشتر، خيال سهم خواهي از قدرت را در آينده، از دماغ خود زدوده باشد و به نام بلندي كه از خود بر جريده ي تاريخ اين ملك ثبت خواهد نمود، اكتفا كند. از اين حيث، ازمنظر من، ضربه‌اي كه خاتمي (دانسته يا نادانسته، از سر ناتواني يا دراثر اشتباه گرفته شدن همچون "مسعود شصت چي") در حق اين ملت زد، در اين بزنگاه از تاريخ اين ملك، با وجود امكان عجيب و بسيار مغتنمي كه تاريخ، براي رهبري اين مردم رنج ديده در مسير رفع سلطه ي ويرانگري كه ابزار نيل به آن، خون شهيدان اين ملت بوده است، دراختيار وي نهاده بود، در نوع خود، از حيث گستره و عمق تأثيرات آن، كم نظير و بلكه، در تاريخ اين ملت، بي نظير بود...
......................................................................
عبدي:
از كامنت طولاني و شيرين شما ممنون.اما از نظر بنده ميان عدم شركت و تحريم فاصله زيادي است كه بارها توضيح داده‌ام ه همين دليل وقتي هم دخترم شناسنامه‌اش را از من خواست كه بگيرد و برود راي بدهد حتي به او نگفتم كه اين كار مفيد نيست در خالي كه اگر از تحريم دفاع مي كردم به همه مي گفتم نرويد و اگر رفتي خائن هستيد و الخ.بنابر اين اگر شما يا دوست ديگر تحريم را به معناي عدم مشاركت بكار مي بريد بله من تحريمي هستم اما حقيقت اين است كه تحريم كنشي بسيار فعال است و من هم اين ديدگاه را از باب رعايت احتياط نگفتم بلكه از اين جهت مي گفتم كه مي ديدم واقعا بسياري از افراد خواهان شركت صادقانه چنين فكر مي كردند كه شركت عملي خوب و موثر است.البته از اين پس و با تجربه موجود اگر كسي به اسم اصلاحات در چنين نمايشي شركت كند او را مسئول مي دانم گرچه اين هم به معناي تحريم نخواهد بود.اميدوارم توضيحات فوق رفع ابهام نموده باشد.

//////////////////////////////////////////
بابك
جناب عبدي
سلام
1- ازلطف شما درانتشاركامنت نه چندان مهربانانه ي من، ولو با اصلاح مختصري كه به نيت تلطيف مضمون يك جمله، البته با ايراد لطمه به انشاء آن، درمتن به عمل آورده ايد، سپاسگزارم.
2- من، جسارتاً، ازتفاوت ميان تحريم وعدم مشاركت به خوبي مطلعم وبرخلاف جنابعالي، به ويژه زماني كه موضوع به اعلام موضع يك گروه يا شخص مرجع دريك امراجتماعي، فرهنگي، سياسي يا اعتقادي راجع است، فاصله ي ميان اعلان مكرر"عدم شركت" خود ازطريق رسانه ها را با "تحريم" چندان زياد نمي دانم، بلكه معتقدم كه اصولاً دراين حالت ميان آن دو، جزمغايرتي شكلي، كه البته، تقريباً فاقد اهميت نيزهست، تفاوتي ماهوي وجود ندارد. به تعبير ديگر، درمقام اعلام موضع يك شخص يا گروه مرجع، آن هم به نحو مكرر وازطريق رسانه هاي فراگير، ميان دوجملۀ "من چنين مي كنم" و "من چنين مي كنم، پس اي مردم! شما هم چنين كنيد" تفاوت معنا داري را نمي توان سراغ كرد، جز آنكه درجملۀ اول، جزاي شرط، به هردليل، درخود شرط استتار شده است واين وحدت مضمون، با افزودن جملۀ نجيبانه ودموكراتيكي چون "اما به كسي هم توصيه نمي كنم كه شركت نكند" نيز، عملاً مخدوش نمي گردد. مثلاً، البته درمقياسي بزرگتر، چنانچه آيت الله خميني دراواسط دهه ي شصت، درخصوص موضوع معيني، نفياً يا اثباتاً، اعلام موضع ونظرمي نمود، حتي اگرنجيبانه مي افزود: "اگرچه، كسي مجبورنيست كه ازاين موضع تبعيت كند"، قاطبه ي اين ملت، درلزوم تبعيت ازديدگاه وي ترديدي به خود راه نمي دادند. شايسته ي شما نيست كه سخني بگوييد وبه لوازم آن پايبند نباشيد. شك نيست كه تأثير پذيري عده اي ازمخاطبانتان ازموضع شما، درتعيين موضع خودشان درامري بدين درجه ازاهميت، ازلوازم اعلام عمومي موضع (ولوشخصي) شما، آنهم به طورمكرراست ولذا، ازمنظرمن، بديهي است كه براي آن گروه ازمخاطبانتان، حق اين پرسش ازشما كه: "پس چه كنيم وچرا" كاملاً محفوظ است واينكه ازشما بخواهند كه شاكله ي ديدگاه خود را، به طور واضح، درپاسخ به اين "پس چه كنيم وچرا"، نزد هم آنان به بحث بگذاريد، متضمن هيچ بي دقتي درگفتار ودرنتيجه، مستوجب هيچگونه شماتتي نيست وبه گمان من، خودداري شما ازطرح چنين بحثي، تنها درصورتي پذيرفتني است كه درمحظورسياسي يا، به عبارت بهتر، امنيتي باشيد.
3- يكي ازبيماري هاي ظاهراً لاعلاج درملل رشد نايافته اي مثل ما، كه درتربيت تاريخي فردفرد ما درسطح ملي ريشه دارد، اگوسانتريسم است كه به گمان من، سرطاني است كه تاريخ ما را به خود آلوده است. اين، همان بيماري است كه فرد مبتلا به آن(بنده بيشتر وجنابعالي كمتر)، خود را مجازمي داند كه آن قسمت ازجامعه ي بشري، ملي يا خانوادگي را كه، درهرموردي، ديدگاه وموضعي مستقل ومغايربا موضع وديدگاه وي دارند، حسب مورد، "خائن"، گمراه، نادان، ترسو و... خطاب وقلمداد كند وبا اين پيش فرض مناقشه ناپذيركه خود وي درموضع حق مطلق است، آنان را كه اين "حق مطلق" را برنمي تابند، لاجرم درموضع ناحق محض نشاند ومتصف به بدترين صفات بداند. معلوم است كه انسان رشد يافته اي چون شما، حتي اگر"تحريمي"(با همان تعريف خود شما) هم باشد، نمي تواند خود را محق بداند كه صاحبان آراء متفاوت با موضع خود وپشتوانه ي استدلالي آن را"خائن" خطاب كند، مگرآنكه فرد مرتكب عملي شده باشد كه عرف اجماعي عقلا آن را مصداق خيانت دانسته باشد ودرمورد شركت درانتخابات اخير، روشن است كه موضوع، نزد بسياري ازمردم شرافتمند چنين نبود، حتي اگربتوان درخيل شركت كنندگان درانتخابات اخير، كثيري ازخائنين وفرصت طلبان شناسنامه دار را با انگشت نشان داد(همچنانكه درميان تحريمي ها مي توان) ولذا، به گمان من، شما يا هركس ديگر، ولو آنكه "تحريمي" مي بوديد، اساساً نمي توانستيد شركت كنندگان درانتخابات گذشته را، ازيك كنار وصرفاً ازحيث شركتشان درانتخابات، خائن خطاب كنيد وتوقع داشته باشيد كه ازسوي عقلاي بي طرف، كماكان جدي گرفته شويد. همچنانكه، درمورد دخترتان، زماني كه براي رأي دادن شناسنامه اش را ازشما خواسته است، كسي ازشخصي همچون جنابعالي توفع ندارد كه وي را، اگرعقل سليم دارد وبه سن بلوغ نيز رسيده، به دليل آنكه ازموضع شما تبعيت نكرده است، مثلاً كتك بزنيد يا شناسنامه اش را به وي ندهيد يا عاقّش كنيد، ولو آنكه "تحريمي" باشيد. شما مي توانيد "تحريمي" باشيد ومردم را نيز، نه اينگونه تلويحاً (كه به گمان من، كرده ايد)، بلكه صراحتاً دعوت به عدم مشاركت كنيد، ليكن، به عنوان يك انسان رشيد، همزمان، قائل به اين حقيقت نيزباشيد كه نتيجه ي "تحريم"، ازمبادي شعور، دانش وتجربيات ويژه ي شخص شما (يعني تركيب خاص ذهن شما) حاصل آمده است وهيچ شخص ديگري بدانكه شعور، دانش وتجربياتش، دقيقاً منطبق برتركيب ذهن شما باشد متعهد نيست تا بتوان، چنانچه ازآن مبادي به نتيجه اي غيرتحريم رسيد، مغرضش دانست يا خائن خطابش نمود.
4- شك ندارم كه ازصراحت وگاهاً، گزندگي لحن من، ازباب بزرگواري خود، اغماض خواهيد فرمود.
..........................................................
عبدي:
نيازي به اغماض نيست چون نه صراحت بد است و نه متن گزنده.مشكل در جاي ديگري است.
اين كه شما اين نحوه رفتار را معادل تحريم مي دانيد موجب آن نمي‌شود كه من هم آن را بپذيرم اين برداشت شماست.البته اگر به اين نتيجه برسم كه عرف عمومي يا عرف عقلا چنين برداشتي دارد در اين صورت يا نحوه عملم را تغيير مي دهم يا مدال تحريمي را با افتخار به سينه مي‌زنم اما چون برداشت شما از اين امر تا حدي شاذ است پس ترجيح مي‌دهم كه مين نگاه را حفظ كنم.
مشكل ديگر اين است كه مقايسه شما با ارائه نظري از مرحوم امام هم درست نيست زيرا بر حسب اين كه فرد در چه جايگاهي باشد فرق مي كند.البته وقتي كه من يا هر كس ديگر مي گويد شركت نمي كنم يا بر عكس دوست دارد كه ديگران هم چنين كنند اما اين فرق مي كند كه با اين كه تبليغ كند براي عدم شركت.اگر من مي‌گويم كسي كه شركت كند را هم محكوم نمي كنم تعارف نمي كنم خيلي روشن است مي توان اين جمله را نگويم.بعلاوه اگر معتقد باشم كه شركت كردن خيانت است آن را مي گويم و با افراد خائن مراوده دوستانه نخواهم داشت نه اين كه حتي در عمل هم طلاق چنين عنواني را مانع شوم .شما كه دقيق مي نويسيد از كجاي مطالب من حتي بصورت رينه درآورده ايد كه شركت كنندگان را خائن مي دانم؟جالب است شما بر من توصيه رعايت حقي را كرده‌ايد(آخرين جملات شما)كه من كاملا به آن پايبندم و رعايت مي كنم اما در اين نوشته آن را براي ديگران از جمله من رعايت نكرده ايد.
خيلي روشن بفرمائيد اگر كسي چون بنده به دليل تحليلي مخالف شركت در اين چيزي بود كه نام انتخابات بر آن نهاده اند
بايد چگونه رفتار مي كرد كه بنده نكردم؟
اما نكته مهم شما لزوم پاسخ دادن به اين نكته است كه اگر شركت نكنيم چه كنيم.اولا بنده در مورد چه كنيم در يادداشتهاي خود زياد نوشته ام حتما لازم است كه آنها خوانده شود و اين سوال حداقل از من بي مورد است.دوم اين كه به لحاظ تحليلي غلط است كه در پاسخ به نقد يك رفتار كاملا غلط بپرسيم كه پس چه بايد كرد.مثل اين است كه ما در بيابان راه را گم كرده‌ايم بر سر چند راهي مي رسيم يكي مي گويد لان راه را برويم ديگري مي گويد و اثبات مي كند كه اين راه غط است اما به هر دليلي و بر اساس دانش آن زمان خود راهي را هم پيشنهاد نمي كند بعد طرف مقابله راه خود برود و به ورطه نابودي بيفتد اما آن فرد نرفته را مسئول بدانيم كه چرا راه ديگري پيشنهاد نكرد.
بعلاوه راه و خط مشي سياسي محصول ذهن يك يا دو نفر نيست بلكه محصول تعامل فكري است كه با نحوه برخورد و استدلال دوستان اين مسير دستيابي تا كنون مسدود بوده است.متاسفانه تمام اين پاسخها را پيش از اين هم نوشته ام اما وقتي دوستان جديدي(احتمالا)وارد مباحث مي شوند و با مطالب قبلي آشنا نيستند مشكل تكرار پيش مي‌آيد.
//////////////////////////////////////
بابك
جناب عبدي
سلام
اينكه، به زعم جنابعالي، بنده دقيق مي نويسم، شايد معلول حساسيتي باشد كه درانتقال دقيق مفهوم مورد نظرم به مخاطب درهمان نخستين مكالمه دارم، چرا كه معتقدم كه اين روش، چنانچه به درستي به عمل درآيد، دست كم متضمن صرفه جويي بزرگي درصرف انرژي واحترازازدوباره گويي ها وپرگويي هاي كسل كننده، هم براي گوينده وهم شنونده است. اما درخصوص مطالب اخيرم، روشن است كه ازاين حيث اشكالي وجود دارد كه موجب انعكاس نا دقيق، كه هيچ، حتي بعضاً وارونه ي نظراتم درذهن شما شده است. براي بروزاين مشكل، منطقاً، نمي توان قائل به بيش ازدوعلت بود: يا من نا دقيق ومبهم نوشته ام ويا جنابعالي نا دقيق وپرشتاب خوانده ايد(والبته، يا هردو). من، به سهم خودم، عدم دقت و وضوح كافي درنوشتارم را كاملاً محتمل مي شمارم ولذا، تلاش مي كنم كه دقيق تر و واضح تربنويسم وازسوي ديگر، ازجنابعالي هم تقاضا مي كنم وتوقع دارم كه، به سهم خود، دقيق وازسرحوصله بخوانيد.
1- فرموده ايد: "اين كه شما اين نحوه رفتاررا معادل تحريم مي دانيد موجب آن نمي‌شود كه من هم آن را بپذيرم. اين برداشت شماست." واين، سخني كاملاً صحيح وسنجيده است ومسلم است كه برداشت من براي شما لازم الاتباع نيست ومن هم، به خاطر نمي آورم كه، تلويحاً يا تصريحاً، ادعايي خلاف اين حقيقت كرده باشم. ادامه داده ايد: "البته اگربه اين نتيجه برسم كه عرف عمومي يا عرف عقلا چنين برداشتي دارد در اين صورت يا نحوه عملم را تغيير مي دهم يا مدال تحريمي را با افتخاربه سينه مي‌زنم. اما چون برداشت شما از اين امرتا حدي شاذ است پس ترجيح مي‌دهم كه اين نگاه را حفظ كنم." بنابراين، اجازه دهيد تا براي كشف حكم عقل ودرنتيجه، عرف عقلا دراين خصوص، تلاش كنيم جوانب موضوع را، تا جايي كه برايمان ممكن است، براحكام عقل منطبق سازيم وسپس، به نتيجه ي حاصله، گردن نهيم.
درخصوص انتخابات اخير، دو رفتارمشخص ازشما سرزده است: الف) تصميم به عدم شركت درانتخابات ونهايتاً، عملي ساختن اين تصميم و ب) اعلام عمومي اين تصميم، به طورمكررازطريق رسانه هاي عمومي داخلي وخارجي ونيز، سايت پرمخاطب خود(كه شما نام تركيب اين دو فعل را "عدم مشاركت"، ونه "تحريم"، مي گذاريد). اين، درشرايطي است كه جامعه، درمواجهه با واقعه ي انتخابات، به سه گروه معين تقسيم شده است: الف) گروهي كه، به هردليل، قاطعانه تصميم به شركت درانتخابات دارد ب) گروهي كه، به هردليل، قاطعانه تصميم به عدم شركت درانتخابات دارد و ج) گروهي كه دراين مورد، مبتلا به بحران تصميم گيري است و، ازآنجا كه به نفع صحت پيمودن هريك ازاين دومسير، دلايل قابل توجهي دراختيار دارد، ازترجيح شفاف هريك ازاين دوبه ديگري، عاجز مانده است. افراد واقع دراين گروه- كه به گمان من، عده ي آنان، به ويژه درانتخابات اخير، بسياربيشترازدوگروه اول بوده است– نهايتاً، با مراجعه به تجربيات خود و، مهمترازآن، با رجوع به نظرات ونحوه ي رفتارگروهها وافراد مرجع خود درسطح جامعه، به يكي ازدوگروه پيش گفته خواهند پيوست. درمواجهه ي با دورفتارانتخاباتي فوق الذكرشما(بدون آنكه كسي را به تبعيت از موضع خود فراخوانده باشيد)، جامعه ي مخاطبان بالقوه يا بالفعل شما، منطقاً به سه گروه تقسيم مي شوند: الف) گروهي كه ازموضع شما مطلع نمي شوند ولذا، موضع گيري شما درتصميم آنان اثرمستقيم نخواهد داشت (اگرچه تأثيرغيرمستقيم آن، محتمل است). ب) گروهي كه ازموضع شما مطلع مي شوند وبدان وقعي نمي نهند ويا با آن مخالفت مي كنند و ج) گروهي كه ازموضع شما مطلع مي شوند وازآن تأثيرقطعي وكامل يا تأثيرنسبي مي پذيرند. جنابعالي درموضع گيري هايتان، يا به تقسيم بندي مشابه اين توجه داريد يا نداريد. اگرشخصي دروضعيت جنابعالي، تا كنون به اين مطلب توجه نداشته واكنون هم ندارد، سخن من با وي درهمين نقطه پايان مي پذيرد وانگيزه اي براي ادامه ي آن نخواهم داشت. اگربه اصل موضوع توجه داشته وداريد، يا تقسيم بندي مرا به نحوفوق الذكر قبول داريد يا نداريد. اگرنداريد، بسيارخوب! تقسيم بندي موردقبول خود را كه با آنچه بنده عرض كردم تفاوت ماهوي داشته باشد، بفرماييد تا استفاده كنيم. اما اگر درموضع گيري ها ومخصوصاً دراعلام عمومي مواضعتان، به آنچه كه گفتم، هم توجه داريد وهم صحت اجمالي اين تقسيم بندي مورد قبولتان است، لطفاً به اين سؤال من با دقت پاسخ فرماييد كه ازمنظر شما، آيا اگرهمراه با اعلام مكررموضعتان مبني بر"عدم شركت" درانتخابات، مخاطبانتان را نيزبه تبعيت ازاين موضع فرا مي خوانديد(يعني، به تعريف خودتان، "تحريمي" مي بوديد)، اضافه شدن اين "دعوت لفظي"(كه جنابعالي آنرا وجه افتراق ماهوي ميان "عدم مشاركت" و "تحريم" قرار داده ايد) به تركيب رفتارانتخاباتي شما، چه تأثيرعملي درشاكله ي تقسيم بندي فوق مي گذاشت؟ پاسخ جنابعالي را به اين سؤال نمي دانم، اما به عقيده ي من، حتي درتعداد وتركيب افراد مشمول هريك ازگروه هاي فوق نيزتأثيرمعنا داري نمي گذاشت، چه رسد به اصل تقسيمات مذكور. ازاين رو، به عقيده ي من، وجود يا عدم "دعوت لفظي" به متابعت ازموضعتان، ازحيث نوع وميزان تأثيرگذاري عملي برمخاطبان، نمي تواند وجه افتراق ميان "عدم شركت" و "تحريم" تلقي گردد. ازسوي ديگر، شما، درتمام دوران فعاليت مطبوعاتي و رسانه اي اتان، تا جايي كه من به خاطردارم، همواره يك ژورناليست تحليلگربوده ايد ونه يك خبرنگار. براي يك تحليلگر درانتشار چندباره ي تحليل وموضع خود دريك موضوع معين درسطح رسانه هاي جمعي، اصولاً چه هدفي را جزتلاش براي تأثيرگذاري برذهن وجهت گيري مخاطبان به سمت قبول تحليل ومتابعت ازموضع وي، مي توان تصورنمود؟ جنابعالي، به عنوان يك تحليلگرموردتوجه بسياري ازمخاطبان حرفه اي رسانه ها، تحليل خود را درخصوص وضعيت موجود كشور ودرنتيجه ي آن، موضع خود را دايربرعدم شركت درانتخابات، با چه هدفي در رسانه هاي عمومي اعلام كرده ايد؟ اگرمدعي شويد كه با هيچ هدفي، يا با هدفي جزتأثيرگذاري برمخاطبان وترغيب آنان به تأسي از شيوه ي خودتان، من درعقل خود يا صداقت شما تشكيك خواهم نمود. اگرشما تصميم به عدم مشاركت مي گرفتيد اما تصميم خود را اعلان عمومي نمي كرديد، امروزمن مي توانستم، همنواي جنابعالي، "عدم مشاركت" را از "تحريم"، دست كم به لحاظ نتايج عملي آن، دومفهوم مجزاي ازيكديگربدانم. اما شما، با علم به اينكه نگرش ونحوه ي عملتان دراين مورد برمخاطبانتان تأثيرگذاراست، موضع خود را، با ذكرتفصيلي موجبات آن، اعلان عمومي كرده ايد وبراي اين رفتار، جزيك انگيزه، نمي توان تصوركرد. چگونه توقع داريد كه مخاطبانتان تركيب اين دو رفتارانتخاباتي شما را، كه چه به لحاظ انگيزه وچه به لحاظ آثارعملي مترتب برآن، ازترادفي نظيربه نظيربا تحريم برخوردار است، صرفاً يك كنش شخصي - كه به هيچوجه، ولوتلويحاً، ناظربه تمايلتان به قبول آن تحليل واتخاذ همان روش ازسوي مخاطبانتان نبوده است- تلقي نمايند ونه تحريم، حتي ازنوع منفعل آن؟ صرفاً به اين دليل كه اين تمايلتان را درقالب الفاظ بيان نكرده وديگران را لفظاً به عدم مشاركت دعوت نكرده ايد وحتي، خلاف آنرا گفته ودر واقع، نعل وارونه زده ايد؟ من، حقيقتاً متوجه نمي شوم كه كجاي برداشت بنده دريكسان دانستن افعالي با انگيزه ي ارتكاب ونيزنتايج عملي يكسان، شاذ است؟ ازمنظرمن، انتخاب چنين شيوه اي ازجانب شما (والبته پيش ازشما، ازجانب افراد وگروههاي ديگري همچون نهضت آزادي دردوره هاي پيشين) براي تحريم انتخابات را به دو روش مي توان تعليل نمود: اول آنكه كساني كه اينگونه موضع گيري مي كنند قصد آن دارند كه ضمن بيان مواضع خود نزد افكارعمومي ودعوت تلويحي پيروان خود به اتخاذ همان مواضع، ازدرگيري مستقيم با حاكميت بپرهيزند وبه تيغ اتهاماتي چون "تبليغ عليه نظام"، "اخلال درنظم عمومي" و... گردن ننهند. دليل ديگري كه براي اينگونه موضع گيري مي توان اقامه كرد، متكي برنكته اي است كه خصوصاً با تدقيق درپاسخهاي شما به دوكامنت اخيرمن مكشوف مي گردد وآن اينكه شما، به استناد فرمايش خودتان، كاربرد واژه ي "تحريم" را با خائن تلقي كردن همه ي كساني كه، با هراستدلالي، به نتيجه اي جزتحريم رسيده اند ولذا، درانتخابات شركت مي كنند، ملازم مي دانيد و نظربه وجود اين پيش فرض، روي رفتارخود، ولو آنكه انگيزه ونتيجه ي عملي آن با تحريم يكسان باشد، نام ديگري (همچون عدم مشاركت) مي نهيد تا مبادا مجبورباشيد كساني را كه، با وجود عدم تبعيت ازموضع شما، حوزه ي انگيزه هايشان فرسنگها بدور از"خيانت" است وشما اينرا مي دانيد، خائن بناميد و، به گفته ي خودتان، با ايشان ترك مراوده كنيد. حال آنكه ازنگاه من، همچنانكه دربند سوم از كامنت قبلي ام به تفصيل توضيح داده ام وجنابعالي درحق آن همه توضيحات من جفا كرده ايد، ميان اين دو(يعني تحريم انتخابات وسپس، خائن تلقي نمودن همه ي كساني كه درآن شركت مي كنند) هيچ ملازمه اي وجود ندارد ولذا، اين نگراني بي موردي است ونبايد سبب سازموضع گيري دوپهلو ومبهم ازسوي شما گردد (لطفاً يكبارديگر، خصوصاً جملات پاياني كامنت قبلي مرا مطالعه فرماييد).
2- فرموده ايد: "شما كه دقيق مي نويسيد از كجاي مطالب من حتي بصورت قرينه درآورده ايد كه شركت كنندگان را خائن مي دانم؟" وپس ازطرح اين سؤال ناروا، به شماتت بنده پرداخته ايد كه: "جالب است شما بر من توصيه رعايت حقي را كرده‌ايد(آخرين جملات شما)كه من كاملا به آن پايبندم و رعايت مي كنم اما در اين نوشته آن را براي ديگران از جمله من رعايت نكرده ايد." جناب عبدي عزيز! اين چه جفايي است كه با كم حوصلگي درخواندن كامنت قبلي من، درحق من كرده ايد؟! من كجا شما را به خائن دانستن شركت كنندگان درانتخابات اخيرمتهم كردم تا مستحق اين شماتت شما باشم؟! بند سوم ازكامنت قبلي من، ناظر به اعتراض به اين جمله ي شما درپاسختان به كامنت اول من بود كه: "اگر از تحريم دفاع مي كردم به همه مي گفتم نرويد و اگر رفتيد خائن هستيد"! اين، عين جمله ي شماست ومتأسفانه، چنانكه درهمان بند شرح داده ام، مدلول ناپسندي دارد و، به قول سعدي بزرگ، "ازعلما، ناخوبتر". جناب عبدي! حتي اگر بپذيريم كه تمام آنچه كه بنده درباب تشابه ماهوي ميان "عدم شركت" جنابعالي و "تحريم" گفتم، باد هوا بوده است و آنچه شما "عدم شركت" مي ناميد، حقيقتاً ازتفاوت ماهوي با تحريم برخورداراست، سخن من آن است كه شما، نه اكنون (كه به گفته ي خودتان، ازتحريم دفاع نمي كنيد ولذا، شركت كنندگان درانتخابات اخير را خائن نمي دانيد)، بلكه اگر روزي به نتيجه ي لزوم تحريم (با همان تعريف خودتان ازتحريم) هم برسيد وازتحريم هم دفاع كنيد، ازديد من، درآن روز، بازهم مجازنخواهيد بود كه آناني را كه همچون شما به نتيجه ي لزوم تحريم نرسيده اند ولذا، عليرغم تحريم شما، درانتخابات شركت مي كنند خائن بناميد. بند سوم ازكامنت قبلي من (كه شما را دعوت به خواندن مجدد آن مي كنم)، ناظر به توضيح دلايل اين عدم جواز ازديد خودم بود ونه متهم كردن شما به اينكه درحال حاضرمشغول خائن ناميدن شركت كنندگان درانتخابات اخيرهستيد! لذا، قبول بفرماييد كه من حق دارم ازاين برداشت نادرست شما ازگفته ي من و سرزنشي كه به تبع آن نسبت به من روا داشته ايد، گله مند باشم.
3- ازديد من، آنچه جنبش اصلاحات را دراين كشور، با همه ي اميدهاي بزرگي كه ملتي بدان بسته بود، به شكست كشانيد، عدم صراحت وقاطعيت دراتخاذ و ايستادگي برمواضع آزادي محورازسوي اصلاح طلبان حكومتي وعدم آمادگي ايشان براي پرداخت هزينه هاي سنگين مترتب بر رفرميسم بود و، تاريخ نشان داد كه شليك به حجاريان، حقيقتاً، شليك به اصلاحات بود.
4- بعضي گزاره هاي ديگرتان در پاسخي كه به كامنت اخيرم داده ايد، همچون موضوع "چند راهه دربيابان" كه دراين مورد خاص، دو راهه است واحكام مترتب بر دو راهه با چند راهه دريك نكته تفاوت مبنايي دارند وبرهمان اساس، اين استدلال قابليت تبيين نظر شما را دراين مورد خاص ندارد و نيز موضوع طرح مثال آيت الله خميني ازجانب من ونادرست خواندن آن ازجانب شما كه، ازديد من، ناشي ازعدم توجه كافي جنابعالي به وجه مقايسه بوده است و... محتاج پاسخ مفصل ودقيق بودند، ليكن با توجه به طولاني شدن اين ياد داشت، ازطرح آنها صرفنظرمي كنم. تنها درخصوص اين سؤالتان كه: "خيلي روشن بفرمائيد اگر كسي چون بنده به دليل تحليلي مخالف شركت در اين چيزي بود كه نام انتخابات بر آن نهاده اند بايد چگونه رفتار مي كرد كه بنده نكردم؟"، بايد عرض كنم كه من، عقيده ي خود را دراين خصوص، طي جملات پاياني كامنت قبلي ام، گمان مي كنم كه به وضوح، عرض كرده ام.
* جناب عبدي! بنده اين بحث را، براي اجتناب ازطولاني شدن آن بيش ازاين واحتراز از تصديع اوقات شما وخوانندگان محترم سايت وزينتان، به همينجا ختم مي كنم، اما به شما پيشنهاد مي كنم كه، با توجه به اهميت موضوع به طوركلي(دست كم، ازديد من)، درصورت صلاحديد، كل اين گفتگو را(شامل سه كامنت ازجانب من، همراه با پاسخهاي شما به هريك) درمحل مستقلي در سايت آينده (مثلاً به عنوان يك مقاله يا ياد داشت مستقل) قرار دهيد تا درمعرض مطالعه وسپس، قضاوت واظهارنظرخوانندگان محترم سايت شما قرارگيرد. درغيراين صورت، چنانچه تصميمتان برانتشاراين كامنت قرار گرفت، محبت فرماييد وآنرا درمحل خود درادامه ي دو كامنت قبلي قرار دهيد.
...................................................................
عبدي:
اول اين كه اگر من قصد تحريم داشتم طبعا به گونه ديگري رفتار مي كردم كه هيچ تشابهي با رفتار فعلي بجز اندكي نداشت .تحريم يك كنش فعال است و البته برخي افراد از روي احتياط (مواردي كه در نوشته شما هم اشاره شده)اسم تحريم را نمي‌آورند شايد من هم اگر بخواهم چنين سياستي را اتخاذ كنم احتياط كنم يا نكنم اما در حال حاضر بر حسب احتياط نكردن نيست كه چنين رفتاري را دارم .اگر قصد تحرم داشتم و حتي نمي خواستم نامش را بياورم آن گاه مي‌ديديد كه چگونه روزي يك يادداشت و يك مصاحبه و يك سخنراني و چند تماس مي‌داشتم نه اين كه از شش ماه قبل سكوت كنم و با رسانه داخلي هم در زمينه انتخابات صحبت نكنم.
تقسيم بندي شما هم بكلي صوري است و فاقد دقت تحليلي لازم است.اما چون هيچ تاثيري در بحث حاضر ندارد واردش نمي شوم.اما اگر قصد تحريم داشتم مطمئن باشيد كه حداقل مي كوشيدم كه دخترم را حتي با جمله اي هم كه شده از رفتن منصرف كنم اما چون معتقدم اين انصراف بايد در حين تجربه جمعي رخ دهد لذا با شركت مخالفتي نكردم اما چرا اعلان نمودم.نه براي انصراف ديگران بلكه براي اين كه فردا معلوم باشد كه اين موضع را داشته ام شاد بگوييد براي اين كار يكبار نوشتن كافي است اما بايد گفت اين موضوعي قراردادي است از نظر من اين مقدار كه گفته‌ام لازم بوده تا تاثير مورد نظرم را داشته باشد.شما كه نمي‌دانيد من چقدر از مصاحبه ها را در اين زمينه رد كرده ام؟يا چند يادداشت مي‌توانستم در اين زمينه بنويسم و ننوشتم.
در مورد انتساب خيانت به مشاركت كنندگان به من كه آن را تكذيب كرده‌ايد آن را مي‌پذيرم اما قبول ندارم كه اشتباهي در برداشت داشته ام چرا كه نوشته ايد:
"معلوم است كه انسان رشد يافته اي چون شما، حتي اگر"تحريمي"(با همان تعريف خود شما) هم باشد، نمي تواند خود را محق بداند كه صاحبان آراء متفاوت با موضع خود وپشتوانه ي استدلالي آن را"خائن" خطاب كند،"
{قبل و بعد متن را در كامنت قبلي بخوانيد}
يا در جاي ديگر كامنت خود نوشته ايد:
"ليكن، به عنوان يك انسان رشيد، همزمان، قائل به اين حقيقت نيزباشيد كه نتيجه ي "تحريم"، ازمبادي شعور، دانش وتجربيات ويژه ي شخص شما (يعني تركيب خاص ذهن شما) حاصل آمده است وهيچ شخص ديگري بدانكه شعور، دانش وتجربياتش، دقيقاً منطبق برتركيب ذهن شما باشد متعهد نيست تا بتوان، چنانچه ازآن مبادي به نتيجه اي غيرتحريم رسيد، مغرضش دانست يا خائن خطابش نمود."
گرچه مي‌پذيرم كه با توجه به گفته اخير شما چنين منظوري نداشته‌ايد اما سبك و سياق نوشته چنين برداشتي را منطقا مي‌رسانده است و نه توصيف فعلي شما.
در مورد مقايسه مروم امام هم كماكان بايد گفت كه مقايسه به كل مع الفارق است زيرا اگر كسي حرف مرا مي‌پذيرد از باب تبعيت و رهبري نيست بلكه از باب اقناع است در حالي كه در مورد امام عموما از باب تبعيت و رهبري ات بدون اين كه حتي زحمت شنيدن استدلال دستور را ب خود دهد.اگر من الان حرف بدون استلال بزنم نزديكترين علاقه مندان برآشفته مي شوند و ترك علاقه مي كنند اما در مورد امام قضيه كاملا متفاوت است.
در مورد سوال بنده هم پاسخ را به پايان كامنت قبلي ارجاع داده‌ايد كه متاسفانه همان نكته اي است كه در اين كامنت آن را نفي كرده‌ايد.نمي دانم يا من خيلي بي دقت و يا شما؟احتمالا بنده بايد دقت بيشتري كنم.