آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
پاسخ به نظرات
۳۱ فروردین ۱۳۸۷
تحريم يا عدم مشاركت؟
بابك
جناب عبدي
سلام
شما را انسان فهميده اي مي دانم. دست كم براي خودم مسلم است كه دراين گفته، هيچ اثري از تملق نيست كه من، نه خود هرگز تملق كسي را به عمرم گفته ام و نه، اگر در باب قوه ي ادراك و بلوغ انديشه ي جنابعالي جز آنچه گفتم مي انديشيدم، هرگز وقت نازنين خود را در رجوع به مطالب شما، چه در اين سايت وچه در سلام و... قتل عام ميكردم. ليكن، با وجود درايت قابل توجهي كه ازقديم الايام در شما سراغ دارم، گاهي سخناني ازتان صادر مي شود كه اشخاصي با سوابق ذهني مشابه مرا، به حيرتي چاره ناپذير مبتلا مي كند كه بالاخره، اين قبيل مخاطبانتان، بايد قسم حضرت عباس را باور كنند يا دم خروس را! پيشتر، دريكي دو مصداق معين از اين قبيل سخنان شما، تعجب خود را از ابراز چنين نظراتي از ناحيه ي شخصي چون جنابعالي، مفصلاً و با ذكر دلايل تعجبم به عرضتان رسانده ام و شما هم، از سر لطف، به انتشار آن در همين سايت وزين اقدام فرموده ايد. در مورد فعلي، آنچه بسيار مايه ي تعجب است آن است كه در پاسخ به كساني از مخاطبان اين سايت كه از شما مي پرسند كه "بفرمایید برنامه شما، به عنوان نقادی که قطعا از ابعاد اصطکاک سیاسی موجودی که انرا نقد میکند اگاه است، چیست؟ شما با عدم شرکت چه چیز هایی را بدست می اورید؟ ... به جای اینکه در عرض مسئله حرکت کنید و عالمی را به شگفتی وادارید که چقدر مسائل را خوب باز میکنید، لطف کنید یکبار هم شده، در طول حرکت بکنید و بفرمایید راه حل چیست... ، لطف کنید الگوریتم فکریتان برای رسیدن به دموکراسی را برای جامعه ایرانی را از نقطه تحریم انتخابات ترسیم کنید. آن دفعه هم خواهش کردم این هم یکبار دیگر، بنشینید ببنیید از عدم شرکت به کدام نقطه میرسیم، و از ان نقطه چگونه به دموکراسی..." ( نقل از كامنت آقاي پارسا) مي فرماييد كه "عبدي:
ظاهرا چنان صحبت مي كنيد كه همه چيز را دقيق نوشته ايد.اين سايت آينده در خدمت شماست بفرمائيد بنده كجا گفته ام انتخابات تحريم شود؟وقتي تا اين حد غير دقيق سخن بگوييم بايد نسبت به همه مطالبمان شك كنيم." ! در واكنش به اين پاسخ جنابعالي - كه ، دست كم در اين يكي دو ماهه ي اخير، با همين مضمون مكرراً به پرسشگران سؤالاتي از همين قبيل داده ايد - راهي بهتر از استفاده از سياق پاسخ خودتان به كامنت يكي ديگر از خوانندگانتان نيافتم كه : آقاي عبدي! مطالب عجيبي مي نويسيد! مگر اينجا جاي اين قبيل نعل وارونه زدن ها ست كه كسي كه داخل در گروههاي مرجع جامعه و خود به تنهايي، يكي از اشخاص مرجع، دست كم در جامعه ي رسانه اي و حتي روشنفكري اين جامعه به شمار مي رود، مكرراً، در كثيري از مصاحبه ها و مقالاتش، بگويد كه " من در اين انتخابات شركت نمي كنم زيرا...(به دلايلي كه گفته ايد)" و سپس، پرسشگران راه جايگزين شركت در انتخابات را شماتت و متهم به بي دقتي در گفتار كند، تنها با اين استدلال كه در ادامه ي جمله ي فوق، اين جمله را نيز (معلوم نيست از باب تأمين وابقاء امنيت سايت خود از گزند فيلتراسيون و يا نمايش دموكراسي در حوزه ي تفكر وعمل اجتماعي) بدان افزوده است كه : " اما به كسي هم توصيه نمي كنم كه شركت نكند"! جناب عبدي! مخاطبين شما در اين سايت، چنانكه از نظرات ابرازي اشان پيداست، غالباً اهل اطلاع، فرهنگ و تفكرند و كامنتهاي بسياري از آنان را مي توان خواند و از آن چيز ياد گرفت. چطور است كه گمان مي كنيد با اين قبيل استبرائات كه با ضمّ جمله ي دوم به موضع گيري اصلي اتان كرده ايد (و به گمان من، تنها به كار توبه گيرهاي شوراي نگهبان براي تأييد صلاحيتتان مي آيد)، مي شود اين قبيل مخاطبان را از بابت استفهام "الگوريتم فكري اتان براي نيل به دموكراسي از مبدأ تحريم يا عدم مشاركت" شرزنش نمود؟! مگر توقع داشته ايد كه مخاطبان شما از جمله ي"من در انتخابات شركت نمي كنم"، چنين استنباط كنند كه جنابعالي مثلاً به دليل پا درد نميتوانيد به محل اخذ رأي برويد و به همين جهت در انتخابات شركت نمي كنيد؟! معلوم است كه اعلام موضع كرده ايد و معلوم است كه كساني از مخاطبانتان (كه تعدادشان كم هم نيست) از موضع جنابعالي و يا هر شخص يا گروه مرجع ديگر در اين امور، براي تصميم گيري و تنظيم رفتار خود در اين مورد، اتخاذ سند مي كنند و اگر دنباله روي صرف نظراتتان نباشند، دست كم به جدّ ازآن تأثير مي پذيرند. چطور اين حق را به ايشان نمي دهيد كه از جنابعالي بپرسند كه " اگر شركت نكنيم، چه كنيم و چرا؟" شايد، از آنچه گفتم، گمان برده باشيد كه من با موضع شما مبني بر عدم مشاركت در اين نمايش هاي رسوا مخالفم و از آن دسته ام كه گمان مي برند كه "كاچي به از هيچي"، حال آنكه به عكس، من، تنها به نحوه ي برخورد شما با پرسشگران راه جايگزين ( كه آدمي را به ياد قضيه ي كلك مرغابي مي اندازد و به نوعي، توهين به شعور مخاطب محسوب مي شود) معترض و از آن متعجبم، والّا، به جدّ معتقدم كه اگر راهي براي برون رفت از اين "بن بست كج و پيچ سرما" بتوان سراغ كرد، به نحوي كه به بد تر از اين نيز مبتلا نشويم، جز از مسير جنبشهاي مدني غير قهرآميز اما فراگير، با هدف گيري دقيق و صريح دموكراسي و آزادي بيان - كه عدم مشاركت عمومي در انتخابات نمايشي، گام اول و كم هزينه ترين آنها است - نخواهد گذشت. چنين جنبشي، نه فقط پايه هاي مشروعيت خود ساخته ي خود كامگان را ( كه بر خلاف باور عده اي، براي آنان ارزشي حياتي دارد) منهدم خواهد نمود، بلكه يكدست شدن كامل حاكميت نزد حكامي غير مردمي كه با مقاومت مدني اكثريت مطلق مردم نيز مواجه اند، به چنان منازعه اي ميان قدرت پرستان جناح حاكم راه خواهد برد كه تسليم و تن دادن به خواهش مردم و يا فروپاشي كشور، سرنوشت محتوم آن است. چنين جنبشي، براي آنكه به سرنوشت غمناك فروپاشي كشور منتهي نگردد، البته نيازمند رهبري فرهيخته، شجاع و وجيه المله است كه، همچون ماندلا، پيشتر، خيال سهم خواهي از قدرت را در آينده، از دماغ خود زدوده باشد و به نام بلندي كه از خود بر جريده ي تاريخ اين ملك ثبت خواهد نمود، اكتفا كند. از اين حيث، ازمنظر من، ضربهاي كه خاتمي (دانسته يا نادانسته، از سر ناتواني يا دراثر اشتباه گرفته شدن همچون "مسعود شصت چي") در حق اين ملت زد، در اين بزنگاه از تاريخ اين ملك، با وجود امكان عجيب و بسيار مغتنمي كه تاريخ، براي رهبري اين مردم رنج ديده در مسير رفع سلطه ي ويرانگري كه ابزار نيل به آن، خون شهيدان اين ملت بوده است، دراختيار وي نهاده بود، در نوع خود، از حيث گستره و عمق تأثيرات آن، كم نظير و بلكه، در تاريخ اين ملت، بي نظير بود...
......................................................................
عبدي:
از كامنت طولاني و شيرين شما ممنون.اما از نظر بنده ميان عدم شركت و تحريم فاصله زيادي است كه بارها توضيح دادهام ه همين دليل وقتي هم دخترم شناسنامهاش را از من خواست كه بگيرد و برود راي بدهد حتي به او نگفتم كه اين كار مفيد نيست در خالي كه اگر از تحريم دفاع مي كردم به همه مي گفتم نرويد و اگر رفتي خائن هستيد و الخ.بنابر اين اگر شما يا دوست ديگر تحريم را به معناي عدم مشاركت بكار مي بريد بله من تحريمي هستم اما حقيقت اين است كه تحريم كنشي بسيار فعال است و من هم اين ديدگاه را از باب رعايت احتياط نگفتم بلكه از اين جهت مي گفتم كه مي ديدم واقعا بسياري از افراد خواهان شركت صادقانه چنين فكر مي كردند كه شركت عملي خوب و موثر است.البته از اين پس و با تجربه موجود اگر كسي به اسم اصلاحات در چنين نمايشي شركت كند او را مسئول مي دانم گرچه اين هم به معناي تحريم نخواهد بود.اميدوارم توضيحات فوق رفع ابهام نموده باشد.
//////////////////////////////////////////
بابك
جناب عبدي
سلام
1- ازلطف شما درانتشاركامنت نه چندان مهربانانه ي من، ولو با اصلاح مختصري كه به نيت تلطيف مضمون يك جمله، البته با ايراد لطمه به انشاء آن، درمتن به عمل آورده ايد، سپاسگزارم.
2- من، جسارتاً، ازتفاوت ميان تحريم وعدم مشاركت به خوبي مطلعم وبرخلاف جنابعالي، به ويژه زماني كه موضوع به اعلام موضع يك گروه يا شخص مرجع دريك امراجتماعي، فرهنگي، سياسي يا اعتقادي راجع است، فاصله ي ميان اعلان مكرر"عدم شركت" خود ازطريق رسانه ها را با "تحريم" چندان زياد نمي دانم، بلكه معتقدم كه اصولاً دراين حالت ميان آن دو، جزمغايرتي شكلي، كه البته، تقريباً فاقد اهميت نيزهست، تفاوتي ماهوي وجود ندارد. به تعبير ديگر، درمقام اعلام موضع يك شخص يا گروه مرجع، آن هم به نحو مكرر وازطريق رسانه هاي فراگير، ميان دوجملۀ "من چنين مي كنم" و "من چنين مي كنم، پس اي مردم! شما هم چنين كنيد" تفاوت معنا داري را نمي توان سراغ كرد، جز آنكه درجملۀ اول، جزاي شرط، به هردليل، درخود شرط استتار شده است واين وحدت مضمون، با افزودن جملۀ نجيبانه ودموكراتيكي چون "اما به كسي هم توصيه نمي كنم كه شركت نكند" نيز، عملاً مخدوش نمي گردد. مثلاً، البته درمقياسي بزرگتر، چنانچه آيت الله خميني دراواسط دهه ي شصت، درخصوص موضوع معيني، نفياً يا اثباتاً، اعلام موضع ونظرمي نمود، حتي اگرنجيبانه مي افزود: "اگرچه، كسي مجبورنيست كه ازاين موضع تبعيت كند"، قاطبه ي اين ملت، درلزوم تبعيت ازديدگاه وي ترديدي به خود راه نمي دادند. شايسته ي شما نيست كه سخني بگوييد وبه لوازم آن پايبند نباشيد. شك نيست كه تأثير پذيري عده اي ازمخاطبانتان ازموضع شما، درتعيين موضع خودشان درامري بدين درجه ازاهميت، ازلوازم اعلام عمومي موضع (ولوشخصي) شما، آنهم به طورمكرراست ولذا، ازمنظرمن، بديهي است كه براي آن گروه ازمخاطبانتان، حق اين پرسش ازشما كه: "پس چه كنيم وچرا" كاملاً محفوظ است واينكه ازشما بخواهند كه شاكله ي ديدگاه خود را، به طور واضح، درپاسخ به اين "پس چه كنيم وچرا"، نزد هم آنان به بحث بگذاريد، متضمن هيچ بي دقتي درگفتار ودرنتيجه، مستوجب هيچگونه شماتتي نيست وبه گمان من، خودداري شما ازطرح چنين بحثي، تنها درصورتي پذيرفتني است كه درمحظورسياسي يا، به عبارت بهتر، امنيتي باشيد.
3- يكي ازبيماري هاي ظاهراً لاعلاج درملل رشد نايافته اي مثل ما، كه درتربيت تاريخي فردفرد ما درسطح ملي ريشه دارد، اگوسانتريسم است كه به گمان من، سرطاني است كه تاريخ ما را به خود آلوده است. اين، همان بيماري است كه فرد مبتلا به آن(بنده بيشتر وجنابعالي كمتر)، خود را مجازمي داند كه آن قسمت ازجامعه ي بشري، ملي يا خانوادگي را كه، درهرموردي، ديدگاه وموضعي مستقل ومغايربا موضع وديدگاه وي دارند، حسب مورد، "خائن"، گمراه، نادان، ترسو و... خطاب وقلمداد كند وبا اين پيش فرض مناقشه ناپذيركه خود وي درموضع حق مطلق است، آنان را كه اين "حق مطلق" را برنمي تابند، لاجرم درموضع ناحق محض نشاند ومتصف به بدترين صفات بداند. معلوم است كه انسان رشد يافته اي چون شما، حتي اگر"تحريمي"(با همان تعريف خود شما) هم باشد، نمي تواند خود را محق بداند كه صاحبان آراء متفاوت با موضع خود وپشتوانه ي استدلالي آن را"خائن" خطاب كند، مگرآنكه فرد مرتكب عملي شده باشد كه عرف اجماعي عقلا آن را مصداق خيانت دانسته باشد ودرمورد شركت درانتخابات اخير، روشن است كه موضوع، نزد بسياري ازمردم شرافتمند چنين نبود، حتي اگربتوان درخيل شركت كنندگان درانتخابات اخير، كثيري ازخائنين وفرصت طلبان شناسنامه دار را با انگشت نشان داد(همچنانكه درميان تحريمي ها مي توان) ولذا، به گمان من، شما يا هركس ديگر، ولو آنكه "تحريمي" مي بوديد، اساساً نمي توانستيد شركت كنندگان درانتخابات گذشته را، ازيك كنار وصرفاً ازحيث شركتشان درانتخابات، خائن خطاب كنيد وتوقع داشته باشيد كه ازسوي عقلاي بي طرف، كماكان جدي گرفته شويد. همچنانكه، درمورد دخترتان، زماني كه براي رأي دادن شناسنامه اش را ازشما خواسته است، كسي ازشخصي همچون جنابعالي توفع ندارد كه وي را، اگرعقل سليم دارد وبه سن بلوغ نيز رسيده، به دليل آنكه ازموضع شما تبعيت نكرده است، مثلاً كتك بزنيد يا شناسنامه اش را به وي ندهيد يا عاقّش كنيد، ولو آنكه "تحريمي" باشيد. شما مي توانيد "تحريمي" باشيد ومردم را نيز، نه اينگونه تلويحاً (كه به گمان من، كرده ايد)، بلكه صراحتاً دعوت به عدم مشاركت كنيد، ليكن، به عنوان يك انسان رشيد، همزمان، قائل به اين حقيقت نيزباشيد كه نتيجه ي "تحريم"، ازمبادي شعور، دانش وتجربيات ويژه ي شخص شما (يعني تركيب خاص ذهن شما) حاصل آمده است وهيچ شخص ديگري بدانكه شعور، دانش وتجربياتش، دقيقاً منطبق برتركيب ذهن شما باشد متعهد نيست تا بتوان، چنانچه ازآن مبادي به نتيجه اي غيرتحريم رسيد، مغرضش دانست يا خائن خطابش نمود.
4- شك ندارم كه ازصراحت وگاهاً، گزندگي لحن من، ازباب بزرگواري خود، اغماض خواهيد فرمود.
..........................................................
عبدي:
نيازي به اغماض نيست چون نه صراحت بد است و نه متن گزنده.مشكل در جاي ديگري است.
اين كه شما اين نحوه رفتار را معادل تحريم مي دانيد موجب آن نميشود كه من هم آن را بپذيرم اين برداشت شماست.البته اگر به اين نتيجه برسم كه عرف عمومي يا عرف عقلا چنين برداشتي دارد در اين صورت يا نحوه عملم را تغيير مي دهم يا مدال تحريمي را با افتخار به سينه ميزنم اما چون برداشت شما از اين امر تا حدي شاذ است پس ترجيح ميدهم كه مين نگاه را حفظ كنم.
مشكل ديگر اين است كه مقايسه شما با ارائه نظري از مرحوم امام هم درست نيست زيرا بر حسب اين كه فرد در چه جايگاهي باشد فرق مي كند.البته وقتي كه من يا هر كس ديگر مي گويد شركت نمي كنم يا بر عكس دوست دارد كه ديگران هم چنين كنند اما اين فرق مي كند كه با اين كه تبليغ كند براي عدم شركت.اگر من ميگويم كسي كه شركت كند را هم محكوم نمي كنم تعارف نمي كنم خيلي روشن است مي توان اين جمله را نگويم.بعلاوه اگر معتقد باشم كه شركت كردن خيانت است آن را مي گويم و با افراد خائن مراوده دوستانه نخواهم داشت نه اين كه حتي در عمل هم طلاق چنين عنواني را مانع شوم .شما كه دقيق مي نويسيد از كجاي مطالب من حتي بصورت رينه درآورده ايد كه شركت كنندگان را خائن مي دانم؟جالب است شما بر من توصيه رعايت حقي را كردهايد(آخرين جملات شما)كه من كاملا به آن پايبندم و رعايت مي كنم اما در اين نوشته آن را براي ديگران از جمله من رعايت نكرده ايد.
خيلي روشن بفرمائيد اگر كسي چون بنده به دليل تحليلي مخالف شركت در اين چيزي بود كه نام انتخابات بر آن نهاده اند
بايد چگونه رفتار مي كرد كه بنده نكردم؟
اما نكته مهم شما لزوم پاسخ دادن به اين نكته است كه اگر شركت نكنيم چه كنيم.اولا بنده در مورد چه كنيم در يادداشتهاي خود زياد نوشته ام حتما لازم است كه آنها خوانده شود و اين سوال حداقل از من بي مورد است.دوم اين كه به لحاظ تحليلي غلط است كه در پاسخ به نقد يك رفتار كاملا غلط بپرسيم كه پس چه بايد كرد.مثل اين است كه ما در بيابان راه را گم كردهايم بر سر چند راهي مي رسيم يكي مي گويد لان راه را برويم ديگري مي گويد و اثبات مي كند كه اين راه غط است اما به هر دليلي و بر اساس دانش آن زمان خود راهي را هم پيشنهاد نمي كند بعد طرف مقابله راه خود برود و به ورطه نابودي بيفتد اما آن فرد نرفته را مسئول بدانيم كه چرا راه ديگري پيشنهاد نكرد.
بعلاوه راه و خط مشي سياسي محصول ذهن يك يا دو نفر نيست بلكه محصول تعامل فكري است كه با نحوه برخورد و استدلال دوستان اين مسير دستيابي تا كنون مسدود بوده است.متاسفانه تمام اين پاسخها را پيش از اين هم نوشته ام اما وقتي دوستان جديدي(احتمالا)وارد مباحث مي شوند و با مطالب قبلي آشنا نيستند مشكل تكرار پيش ميآيد.
//////////////////////////////////////
بابك
جناب عبدي
سلام
اينكه، به زعم جنابعالي، بنده دقيق مي نويسم، شايد معلول حساسيتي باشد كه درانتقال دقيق مفهوم مورد نظرم به مخاطب درهمان نخستين مكالمه دارم، چرا كه معتقدم كه اين روش، چنانچه به درستي به عمل درآيد، دست كم متضمن صرفه جويي بزرگي درصرف انرژي واحترازازدوباره گويي ها وپرگويي هاي كسل كننده، هم براي گوينده وهم شنونده است. اما درخصوص مطالب اخيرم، روشن است كه ازاين حيث اشكالي وجود دارد كه موجب انعكاس نا دقيق، كه هيچ، حتي بعضاً وارونه ي نظراتم درذهن شما شده است. براي بروزاين مشكل، منطقاً، نمي توان قائل به بيش ازدوعلت بود: يا من نا دقيق ومبهم نوشته ام ويا جنابعالي نا دقيق وپرشتاب خوانده ايد(والبته، يا هردو). من، به سهم خودم، عدم دقت و وضوح كافي درنوشتارم را كاملاً محتمل مي شمارم ولذا، تلاش مي كنم كه دقيق تر و واضح تربنويسم وازسوي ديگر، ازجنابعالي هم تقاضا مي كنم وتوقع دارم كه، به سهم خود، دقيق وازسرحوصله بخوانيد.
1- فرموده ايد: "اين كه شما اين نحوه رفتاررا معادل تحريم مي دانيد موجب آن نميشود كه من هم آن را بپذيرم. اين برداشت شماست." واين، سخني كاملاً صحيح وسنجيده است ومسلم است كه برداشت من براي شما لازم الاتباع نيست ومن هم، به خاطر نمي آورم كه، تلويحاً يا تصريحاً، ادعايي خلاف اين حقيقت كرده باشم. ادامه داده ايد: "البته اگربه اين نتيجه برسم كه عرف عمومي يا عرف عقلا چنين برداشتي دارد در اين صورت يا نحوه عملم را تغيير مي دهم يا مدال تحريمي را با افتخاربه سينه ميزنم. اما چون برداشت شما از اين امرتا حدي شاذ است پس ترجيح ميدهم كه اين نگاه را حفظ كنم." بنابراين، اجازه دهيد تا براي كشف حكم عقل ودرنتيجه، عرف عقلا دراين خصوص، تلاش كنيم جوانب موضوع را، تا جايي كه برايمان ممكن است، براحكام عقل منطبق سازيم وسپس، به نتيجه ي حاصله، گردن نهيم.
درخصوص انتخابات اخير، دو رفتارمشخص ازشما سرزده است: الف) تصميم به عدم شركت درانتخابات ونهايتاً، عملي ساختن اين تصميم و ب) اعلام عمومي اين تصميم، به طورمكررازطريق رسانه هاي عمومي داخلي وخارجي ونيز، سايت پرمخاطب خود(كه شما نام تركيب اين دو فعل را "عدم مشاركت"، ونه "تحريم"، مي گذاريد). اين، درشرايطي است كه جامعه، درمواجهه با واقعه ي انتخابات، به سه گروه معين تقسيم شده است: الف) گروهي كه، به هردليل، قاطعانه تصميم به شركت درانتخابات دارد ب) گروهي كه، به هردليل، قاطعانه تصميم به عدم شركت درانتخابات دارد و ج) گروهي كه دراين مورد، مبتلا به بحران تصميم گيري است و، ازآنجا كه به نفع صحت پيمودن هريك ازاين دومسير، دلايل قابل توجهي دراختيار دارد، ازترجيح شفاف هريك ازاين دوبه ديگري، عاجز مانده است. افراد واقع دراين گروه- كه به گمان من، عده ي آنان، به ويژه درانتخابات اخير، بسياربيشترازدوگروه اول بوده است– نهايتاً، با مراجعه به تجربيات خود و، مهمترازآن، با رجوع به نظرات ونحوه ي رفتارگروهها وافراد مرجع خود درسطح جامعه، به يكي ازدوگروه پيش گفته خواهند پيوست. درمواجهه ي با دورفتارانتخاباتي فوق الذكرشما(بدون آنكه كسي را به تبعيت از موضع خود فراخوانده باشيد)، جامعه ي مخاطبان بالقوه يا بالفعل شما، منطقاً به سه گروه تقسيم مي شوند: الف) گروهي كه ازموضع شما مطلع نمي شوند ولذا، موضع گيري شما درتصميم آنان اثرمستقيم نخواهد داشت (اگرچه تأثيرغيرمستقيم آن، محتمل است). ب) گروهي كه ازموضع شما مطلع مي شوند وبدان وقعي نمي نهند ويا با آن مخالفت مي كنند و ج) گروهي كه ازموضع شما مطلع مي شوند وازآن تأثيرقطعي وكامل يا تأثيرنسبي مي پذيرند. جنابعالي درموضع گيري هايتان، يا به تقسيم بندي مشابه اين توجه داريد يا نداريد. اگرشخصي دروضعيت جنابعالي، تا كنون به اين مطلب توجه نداشته واكنون هم ندارد، سخن من با وي درهمين نقطه پايان مي پذيرد وانگيزه اي براي ادامه ي آن نخواهم داشت. اگربه اصل موضوع توجه داشته وداريد، يا تقسيم بندي مرا به نحوفوق الذكر قبول داريد يا نداريد. اگرنداريد، بسيارخوب! تقسيم بندي موردقبول خود را كه با آنچه بنده عرض كردم تفاوت ماهوي داشته باشد، بفرماييد تا استفاده كنيم. اما اگر درموضع گيري ها ومخصوصاً دراعلام عمومي مواضعتان، به آنچه كه گفتم، هم توجه داريد وهم صحت اجمالي اين تقسيم بندي مورد قبولتان است، لطفاً به اين سؤال من با دقت پاسخ فرماييد كه ازمنظر شما، آيا اگرهمراه با اعلام مكررموضعتان مبني بر"عدم شركت" درانتخابات، مخاطبانتان را نيزبه تبعيت ازاين موضع فرا مي خوانديد(يعني، به تعريف خودتان، "تحريمي" مي بوديد)، اضافه شدن اين "دعوت لفظي"(كه جنابعالي آنرا وجه افتراق ماهوي ميان "عدم مشاركت" و "تحريم" قرار داده ايد) به تركيب رفتارانتخاباتي شما، چه تأثيرعملي درشاكله ي تقسيم بندي فوق مي گذاشت؟ پاسخ جنابعالي را به اين سؤال نمي دانم، اما به عقيده ي من، حتي درتعداد وتركيب افراد مشمول هريك ازگروه هاي فوق نيزتأثيرمعنا داري نمي گذاشت، چه رسد به اصل تقسيمات مذكور. ازاين رو، به عقيده ي من، وجود يا عدم "دعوت لفظي" به متابعت ازموضعتان، ازحيث نوع وميزان تأثيرگذاري عملي برمخاطبان، نمي تواند وجه افتراق ميان "عدم شركت" و "تحريم" تلقي گردد. ازسوي ديگر، شما، درتمام دوران فعاليت مطبوعاتي و رسانه اي اتان، تا جايي كه من به خاطردارم، همواره يك ژورناليست تحليلگربوده ايد ونه يك خبرنگار. براي يك تحليلگر درانتشار چندباره ي تحليل وموضع خود دريك موضوع معين درسطح رسانه هاي جمعي، اصولاً چه هدفي را جزتلاش براي تأثيرگذاري برذهن وجهت گيري مخاطبان به سمت قبول تحليل ومتابعت ازموضع وي، مي توان تصورنمود؟ جنابعالي، به عنوان يك تحليلگرموردتوجه بسياري ازمخاطبان حرفه اي رسانه ها، تحليل خود را درخصوص وضعيت موجود كشور ودرنتيجه ي آن، موضع خود را دايربرعدم شركت درانتخابات، با چه هدفي در رسانه هاي عمومي اعلام كرده ايد؟ اگرمدعي شويد كه با هيچ هدفي، يا با هدفي جزتأثيرگذاري برمخاطبان وترغيب آنان به تأسي از شيوه ي خودتان، من درعقل خود يا صداقت شما تشكيك خواهم نمود. اگرشما تصميم به عدم مشاركت مي گرفتيد اما تصميم خود را اعلان عمومي نمي كرديد، امروزمن مي توانستم، همنواي جنابعالي، "عدم مشاركت" را از "تحريم"، دست كم به لحاظ نتايج عملي آن، دومفهوم مجزاي ازيكديگربدانم. اما شما، با علم به اينكه نگرش ونحوه ي عملتان دراين مورد برمخاطبانتان تأثيرگذاراست، موضع خود را، با ذكرتفصيلي موجبات آن، اعلان عمومي كرده ايد وبراي اين رفتار، جزيك انگيزه، نمي توان تصوركرد. چگونه توقع داريد كه مخاطبانتان تركيب اين دو رفتارانتخاباتي شما را، كه چه به لحاظ انگيزه وچه به لحاظ آثارعملي مترتب برآن، ازترادفي نظيربه نظيربا تحريم برخوردار است، صرفاً يك كنش شخصي - كه به هيچوجه، ولوتلويحاً، ناظربه تمايلتان به قبول آن تحليل واتخاذ همان روش ازسوي مخاطبانتان نبوده است- تلقي نمايند ونه تحريم، حتي ازنوع منفعل آن؟ صرفاً به اين دليل كه اين تمايلتان را درقالب الفاظ بيان نكرده وديگران را لفظاً به عدم مشاركت دعوت نكرده ايد وحتي، خلاف آنرا گفته ودر واقع، نعل وارونه زده ايد؟ من، حقيقتاً متوجه نمي شوم كه كجاي برداشت بنده دريكسان دانستن افعالي با انگيزه ي ارتكاب ونيزنتايج عملي يكسان، شاذ است؟ ازمنظرمن، انتخاب چنين شيوه اي ازجانب شما (والبته پيش ازشما، ازجانب افراد وگروههاي ديگري همچون نهضت آزادي دردوره هاي پيشين) براي تحريم انتخابات را به دو روش مي توان تعليل نمود: اول آنكه كساني كه اينگونه موضع گيري مي كنند قصد آن دارند كه ضمن بيان مواضع خود نزد افكارعمومي ودعوت تلويحي پيروان خود به اتخاذ همان مواضع، ازدرگيري مستقيم با حاكميت بپرهيزند وبه تيغ اتهاماتي چون "تبليغ عليه نظام"، "اخلال درنظم عمومي" و... گردن ننهند. دليل ديگري كه براي اينگونه موضع گيري مي توان اقامه كرد، متكي برنكته اي است كه خصوصاً با تدقيق درپاسخهاي شما به دوكامنت اخيرمن مكشوف مي گردد وآن اينكه شما، به استناد فرمايش خودتان، كاربرد واژه ي "تحريم" را با خائن تلقي كردن همه ي كساني كه، با هراستدلالي، به نتيجه اي جزتحريم رسيده اند ولذا، درانتخابات شركت مي كنند، ملازم مي دانيد و نظربه وجود اين پيش فرض، روي رفتارخود، ولو آنكه انگيزه ونتيجه ي عملي آن با تحريم يكسان باشد، نام ديگري (همچون عدم مشاركت) مي نهيد تا مبادا مجبورباشيد كساني را كه، با وجود عدم تبعيت ازموضع شما، حوزه ي انگيزه هايشان فرسنگها بدور از"خيانت" است وشما اينرا مي دانيد، خائن بناميد و، به گفته ي خودتان، با ايشان ترك مراوده كنيد. حال آنكه ازنگاه من، همچنانكه دربند سوم از كامنت قبلي ام به تفصيل توضيح داده ام وجنابعالي درحق آن همه توضيحات من جفا كرده ايد، ميان اين دو(يعني تحريم انتخابات وسپس، خائن تلقي نمودن همه ي كساني كه درآن شركت مي كنند) هيچ ملازمه اي وجود ندارد ولذا، اين نگراني بي موردي است ونبايد سبب سازموضع گيري دوپهلو ومبهم ازسوي شما گردد (لطفاً يكبارديگر، خصوصاً جملات پاياني كامنت قبلي مرا مطالعه فرماييد).
2- فرموده ايد: "شما كه دقيق مي نويسيد از كجاي مطالب من حتي بصورت قرينه درآورده ايد كه شركت كنندگان را خائن مي دانم؟" وپس ازطرح اين سؤال ناروا، به شماتت بنده پرداخته ايد كه: "جالب است شما بر من توصيه رعايت حقي را كردهايد(آخرين جملات شما)كه من كاملا به آن پايبندم و رعايت مي كنم اما در اين نوشته آن را براي ديگران از جمله من رعايت نكرده ايد." جناب عبدي عزيز! اين چه جفايي است كه با كم حوصلگي درخواندن كامنت قبلي من، درحق من كرده ايد؟! من كجا شما را به خائن دانستن شركت كنندگان درانتخابات اخيرمتهم كردم تا مستحق اين شماتت شما باشم؟! بند سوم ازكامنت قبلي من، ناظر به اعتراض به اين جمله ي شما درپاسختان به كامنت اول من بود كه: "اگر از تحريم دفاع مي كردم به همه مي گفتم نرويد و اگر رفتيد خائن هستيد"! اين، عين جمله ي شماست ومتأسفانه، چنانكه درهمان بند شرح داده ام، مدلول ناپسندي دارد و، به قول سعدي بزرگ، "ازعلما، ناخوبتر". جناب عبدي! حتي اگر بپذيريم كه تمام آنچه كه بنده درباب تشابه ماهوي ميان "عدم شركت" جنابعالي و "تحريم" گفتم، باد هوا بوده است و آنچه شما "عدم شركت" مي ناميد، حقيقتاً ازتفاوت ماهوي با تحريم برخورداراست، سخن من آن است كه شما، نه اكنون (كه به گفته ي خودتان، ازتحريم دفاع نمي كنيد ولذا، شركت كنندگان درانتخابات اخير را خائن نمي دانيد)، بلكه اگر روزي به نتيجه ي لزوم تحريم (با همان تعريف خودتان ازتحريم) هم برسيد وازتحريم هم دفاع كنيد، ازديد من، درآن روز، بازهم مجازنخواهيد بود كه آناني را كه همچون شما به نتيجه ي لزوم تحريم نرسيده اند ولذا، عليرغم تحريم شما، درانتخابات شركت مي كنند خائن بناميد. بند سوم ازكامنت قبلي من (كه شما را دعوت به خواندن مجدد آن مي كنم)، ناظر به توضيح دلايل اين عدم جواز ازديد خودم بود ونه متهم كردن شما به اينكه درحال حاضرمشغول خائن ناميدن شركت كنندگان درانتخابات اخيرهستيد! لذا، قبول بفرماييد كه من حق دارم ازاين برداشت نادرست شما ازگفته ي من و سرزنشي كه به تبع آن نسبت به من روا داشته ايد، گله مند باشم.
3- ازديد من، آنچه جنبش اصلاحات را دراين كشور، با همه ي اميدهاي بزرگي كه ملتي بدان بسته بود، به شكست كشانيد، عدم صراحت وقاطعيت دراتخاذ و ايستادگي برمواضع آزادي محورازسوي اصلاح طلبان حكومتي وعدم آمادگي ايشان براي پرداخت هزينه هاي سنگين مترتب بر رفرميسم بود و، تاريخ نشان داد كه شليك به حجاريان، حقيقتاً، شليك به اصلاحات بود.
4- بعضي گزاره هاي ديگرتان در پاسخي كه به كامنت اخيرم داده ايد، همچون موضوع "چند راهه دربيابان" كه دراين مورد خاص، دو راهه است واحكام مترتب بر دو راهه با چند راهه دريك نكته تفاوت مبنايي دارند وبرهمان اساس، اين استدلال قابليت تبيين نظر شما را دراين مورد خاص ندارد و نيز موضوع طرح مثال آيت الله خميني ازجانب من ونادرست خواندن آن ازجانب شما كه، ازديد من، ناشي ازعدم توجه كافي جنابعالي به وجه مقايسه بوده است و... محتاج پاسخ مفصل ودقيق بودند، ليكن با توجه به طولاني شدن اين ياد داشت، ازطرح آنها صرفنظرمي كنم. تنها درخصوص اين سؤالتان كه: "خيلي روشن بفرمائيد اگر كسي چون بنده به دليل تحليلي مخالف شركت در اين چيزي بود كه نام انتخابات بر آن نهاده اند بايد چگونه رفتار مي كرد كه بنده نكردم؟"، بايد عرض كنم كه من، عقيده ي خود را دراين خصوص، طي جملات پاياني كامنت قبلي ام، گمان مي كنم كه به وضوح، عرض كرده ام.
* جناب عبدي! بنده اين بحث را، براي اجتناب ازطولاني شدن آن بيش ازاين واحتراز از تصديع اوقات شما وخوانندگان محترم سايت وزينتان، به همينجا ختم مي كنم، اما به شما پيشنهاد مي كنم كه، با توجه به اهميت موضوع به طوركلي(دست كم، ازديد من)، درصورت صلاحديد، كل اين گفتگو را(شامل سه كامنت ازجانب من، همراه با پاسخهاي شما به هريك) درمحل مستقلي در سايت آينده (مثلاً به عنوان يك مقاله يا ياد داشت مستقل) قرار دهيد تا درمعرض مطالعه وسپس، قضاوت واظهارنظرخوانندگان محترم سايت شما قرارگيرد. درغيراين صورت، چنانچه تصميمتان برانتشاراين كامنت قرار گرفت، محبت فرماييد وآنرا درمحل خود درادامه ي دو كامنت قبلي قرار دهيد.
...................................................................
عبدي:
اول اين كه اگر من قصد تحريم داشتم طبعا به گونه ديگري رفتار مي كردم كه هيچ تشابهي با رفتار فعلي بجز اندكي نداشت .تحريم يك كنش فعال است و البته برخي افراد از روي احتياط (مواردي كه در نوشته شما هم اشاره شده)اسم تحريم را نميآورند شايد من هم اگر بخواهم چنين سياستي را اتخاذ كنم احتياط كنم يا نكنم اما در حال حاضر بر حسب احتياط نكردن نيست كه چنين رفتاري را دارم .اگر قصد تحرم داشتم و حتي نمي خواستم نامش را بياورم آن گاه ميديديد كه چگونه روزي يك يادداشت و يك مصاحبه و يك سخنراني و چند تماس ميداشتم نه اين كه از شش ماه قبل سكوت كنم و با رسانه داخلي هم در زمينه انتخابات صحبت نكنم.
تقسيم بندي شما هم بكلي صوري است و فاقد دقت تحليلي لازم است.اما چون هيچ تاثيري در بحث حاضر ندارد واردش نمي شوم.اما اگر قصد تحريم داشتم مطمئن باشيد كه حداقل مي كوشيدم كه دخترم را حتي با جمله اي هم كه شده از رفتن منصرف كنم اما چون معتقدم اين انصراف بايد در حين تجربه جمعي رخ دهد لذا با شركت مخالفتي نكردم اما چرا اعلان نمودم.نه براي انصراف ديگران بلكه براي اين كه فردا معلوم باشد كه اين موضع را داشته ام شاد بگوييد براي اين كار يكبار نوشتن كافي است اما بايد گفت اين موضوعي قراردادي است از نظر من اين مقدار كه گفتهام لازم بوده تا تاثير مورد نظرم را داشته باشد.شما كه نميدانيد من چقدر از مصاحبه ها را در اين زمينه رد كرده ام؟يا چند يادداشت ميتوانستم در اين زمينه بنويسم و ننوشتم.
در مورد انتساب خيانت به مشاركت كنندگان به من كه آن را تكذيب كردهايد آن را ميپذيرم اما قبول ندارم كه اشتباهي در برداشت داشته ام چرا كه نوشته ايد:
"معلوم است كه انسان رشد يافته اي چون شما، حتي اگر"تحريمي"(با همان تعريف خود شما) هم باشد، نمي تواند خود را محق بداند كه صاحبان آراء متفاوت با موضع خود وپشتوانه ي استدلالي آن را"خائن" خطاب كند،"
{قبل و بعد متن را در كامنت قبلي بخوانيد}
يا در جاي ديگر كامنت خود نوشته ايد:
"ليكن، به عنوان يك انسان رشيد، همزمان، قائل به اين حقيقت نيزباشيد كه نتيجه ي "تحريم"، ازمبادي شعور، دانش وتجربيات ويژه ي شخص شما (يعني تركيب خاص ذهن شما) حاصل آمده است وهيچ شخص ديگري بدانكه شعور، دانش وتجربياتش، دقيقاً منطبق برتركيب ذهن شما باشد متعهد نيست تا بتوان، چنانچه ازآن مبادي به نتيجه اي غيرتحريم رسيد، مغرضش دانست يا خائن خطابش نمود."
گرچه ميپذيرم كه با توجه به گفته اخير شما چنين منظوري نداشتهايد اما سبك و سياق نوشته چنين برداشتي را منطقا ميرسانده است و نه توصيف فعلي شما.
در مورد مقايسه مروم امام هم كماكان بايد گفت كه مقايسه به كل مع الفارق است زيرا اگر كسي حرف مرا ميپذيرد از باب تبعيت و رهبري نيست بلكه از باب اقناع است در حالي كه در مورد امام عموما از باب تبعيت و رهبري ات بدون اين كه حتي زحمت شنيدن استدلال دستور را ب خود دهد.اگر من الان حرف بدون استلال بزنم نزديكترين علاقه مندان برآشفته مي شوند و ترك علاقه مي كنند اما در مورد امام قضيه كاملا متفاوت است.
در مورد سوال بنده هم پاسخ را به پايان كامنت قبلي ارجاع دادهايد كه متاسفانه همان نكته اي است كه در اين كامنت آن را نفي كردهايد.نمي دانم يا من خيلي بي دقت و يا شما؟احتمالا بنده بايد دقت بيشتري كنم.

فربد :
بنظر میرسد بشین , بفرمایید و بتمرگ هر سه یک معنا دارد ولی با الحان مختلف , بنابراین اصل یک چیز است و پرداختن به اینکه شما چرا بتمرگ نگفته اید و گفته اید بقرمایید برمیگردد به تربیت و اصالت هر فرد
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۶:۵۷ بֽظֽ | Reply
افسوس :
آقای عبدی متشکر که این قسمت از گفتگوهای زیر پوست سایت را برجسته ساخته اید
حقیقتا من از آن خواننده هایی هستم که به دلیل علاقه و پیدا کردن دیدو اطلاح تفکرات "تند" و "تیز" و "کند" و "کند" ( اولی به لحاظ سرعت و دومی به لحاظ برش ) تمام مطالب سایت را تی میکشم ولی تعجب میکنم که چرا برخی از این بده و بستانهای زیبای شما را با بابک ندیده رد شده بودم !
به هر حال یکی از روشهای آگاه شدن و آگاه کردن جامعه و تربیت درست و سالم افراد - مخصوصا افراد موثر و تاثیر گذار - همین بده و بستانهای بظاهر وقت گیر - ولی در اصل برطرف کننده ی گیرهای ذهنی - است.
از اینکه مارا شریک این بده و بستان با یکی از خوانندگان دقیق و دلسوز برای آگاه شدن ساخته اید ممنون.
در مورد اصل مطلب هم به نظر من آقای بابک صابون برخی حرفها به تنشان مالیده نشده تا بدانند هنر در یک فضای بسته با هنر در یک محیط باز چقدر فرق میکند.
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۷:۱۱ بֽظֽ | Reply
بهمن هاتفی :
سلام
سوالی از جناب عبدی
مصاحبه اخیر حجاریان در باره انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟ یک موضع شخصی یا یک تغییر موضع در حزب مشارکت (حداقل بخشی از حزب)
ممنون
..................................................................
عبدي:
تحليلمان نسبتا به هم نزديك شده.اما اين كه موضع حزب باشد را نمي دانم.
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۷:۳۵ بֽظֽ | Reply
مهشید :
چند بار این مطالب را یکبار پای نوشته ها و این بار هم چند دفعه اینجا خواندم ولی متوجه نشدم که بابک قصدش از بیان این ایراد چیست ؟ یعنی نفهمیدم بابک چه چیزی را میخواهد برای شما یا برای ما ثابت کند؟
بنظرم خود بابک هنوز تصمیم اصلی خودش که به کدام سمت گرایش پیدا کند را نگرفته و لذا هنوز هم مردد است مثل بسیاری دیگر! از یک طرف شرکت در انتخابات را رد میکند و از طرف دیگر می پرسد که خوب حالا چی؟
آیا میتوانم از اینطریق از بابک خواهش کنم برای من نوعی که از پیچیدگیهای ذهن انسانها بی بهره ایم , اصل مطلب که مقصودش هست را شفاف و بی پرده بیان کند؟
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۸:۰۳ بֽظֽ | Reply
سروش :
متاسفانه این درد مشترک , هرگر جدا جدا درمان نمیشود و به همین دلیل وقتی در یک کشتی , که وسط دریاست , مسافری یا مسافرانی اقدام به سوراخ کردن زیر پای خود میکند یا میکنند دیگر مسافران نمی توانند ساکت گوشه ای بنشینند و بگویند ..... و او را متعرض به حقوق دیگر مسافران ندانیم.
یکی از اشکالات آقای بابک اینست که معنی غرق شدن را حس نکرده و گرنه نمی نوشت:
سخن من آن است كه شما، نه اكنون (كه به گفته ي خودتان، ازتحريم دفاع نمي كنيد ولذا، شركت كنندگان درانتخابات اخير را خائن نمي دانيد)، بلكه اگر روزي به نتيجه ي لزوم تحريم (با همان تعريف خودتان ازتحريم) هم برسيد وازتحريم هم دفاع كنيد، ازديد من، درآن روز، بازهم مجازنخواهيد بود كه آناني را كه همچون شما به نتيجه ي لزوم تحريم نرسيده اند ولذا، عليرغم تحريم شما، درانتخابات شركت مي كنند خائن بناميد.
از آقای بابک باید پرسید , چرا نباید وقتی کسی به این نتیجه رسید که تمام راهها طی شده و راه دیگری نیست برای به سلامت رساندن این کشتی به ساحل نجات جز تحریم نمانده , چرا نباید کسانی را که این تحریم را بدون هیچ دلیل و مدرکی رد میکنند و فقط به دلیل نون به نرخ روز خوردن و یا منافع شخصی و گروهی و یا به دلیل مزد بگیری و یا ..... هر دلیل ناموجه دیگر خائن ندانست؟
آیا میشود بگویید در فرهنگ شما خائن به چه کسی گفته میشود؟
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply
صامت :
چند روز پیش پسر نوجوانم که شرایط بحرانی گذار از بچگی به بزرگسالی را طی میکند پیشم آمد و گفت : آیا میتوانم به فلان دوستم بگویم :
I hate you
گفتم چه لزومی دارد که حتما مستقیما به او بگویی من از تو متنفرم؟
گفت : فلان کار را کرده , فلان عقیده را داره .... و برای خودش دلایلی از این تنفر را که تا دیروز دوستی بود ردیف کرد .
خلاصه کلی با او صحبت کردم تا توانستم کمی تنفر او را کاهش بدهم آنوقت گفت:
آیا می توانم بگویم : من تو را دوست ندارم؟
گفتم میتوانی بگویی ولی فکر میکنم جز ایجاد مشکل برای خودت کار دیگری نمی کنی , اگر آمد و از تو پرسید که تو مرا دوست داری یا نداری , آنوقت میتوانی بگویی به این دلایل من تو را دوست ندارم ....
نقل آقای بابک است که اصرار دارند ( یا در اینجا اینگونه وانمود میکنند - که به دولت و نظام بگوید I hate you , من نمیدانم چه لزومی به اینکار هست؟ آنکس که باید نفرت و عشق را بفهمد از یک نگاه میتواند بفهمد احتیاج به شرح و بسط هم ندارد ..... برای خاتمه بد نیست به آقای بابک این غزل حافظ را تقدیم کنم و بگویم هر ملتی برای خودش آداب و رسومی دارد و ما هم ملتی هستیم با فرهنگ حافظ و مولوی که سعی میکنیم با در فضای بسته نیز با گفتن اشارات نکات خود را بیان کنیم !
زان یار دلنوازم , شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی , خوش بشنو این حکایت
از هر طرف که رفتم , جر وجشتم نیفزود
زنهار ازین بیابان , وین راه بی نهایت
در زلف چون کمندش , ای دل مپیچ , کانجا
سرها بریده بینی , بی جرم و بی جنایت
چشمت بغمزه ما را , خون خورد و می پسندی ؟
جانا روا نباشد , خونریز را حمایت
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۰۲ بֽظֽ | Reply
:
نکته ای که بنظر میرسد بابک را به اشتباه انداخته موضوع قبول مسؤلیت و بکار بردن شفافیت طبق قانون است و موضوع بیان دیدگاه های دگر توسط افراد بدون مصونیت قضایی در سایه نظام بسته است
وگرنه حرف هر دو یکیست. مگر اینکه آقای بابک با تحریم مشكل داشته باشد که آن حرف دیگریست که خودش قبول ندارد.
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۰۶ بֽظֽ | Reply
خاموش :
خیلی ها سؤال میکنند خوب تحریم کردیم بعدش چی؟
بنظر من مهم اینست که کسی آگاهانه پای به راه درست بگذارد , خود راه میکوید که بعدش را چگونه باید طی کند.
البته کسانی که دوست ندارند پای به راه پر خطر و سالم اینده بگذارند , برای اینکه ترس خودشان را مخفی کنند به این گونه شبهه افکنی ها متوسل میشوند و میگویند بعدش چی؟
بعدش سلامت روان
در کشورهای خارج وقتی کسی دروغ گفت , بدون اینکه با او درگیر شوند , فقط با محروم کردن او از کار و ندادن فرصت برای استفاده از امکانات به او می فهمانند که نباید دروغ بگوید ولی ما متاسفانه وقتی از کسی دروغ واضح و آشکار می شنویم هیچ عکس العملی که حاکی از چندش آور بودن آن دروغ باشد از خود بروز نمیدهیم و این میشود که دروغگویی امروز توسط همین دیدگاه بعدش چی؟ در بین مقامات نهادینه شده که اگر روزی چند مرتبه دروغ در مورد مسؤلیتهای خود نگویند اموراتشان نمیگذرد!
بعد از تحریم بنظر من بعنوان شرط اول , شرط دوم قدم آنست که باز هم با خود و با جامعه و با آرزوهای خود صادق باشی .
به دوستانی که میگویند بعد از تحریم چی؟ میگویم تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت چسان باید رفت
اول تصمیم بگیرید که میخواهید حرف دلتان را راست و حسینی به دیگران بزنید بعد که به راه آمدید مطمان باشید خود شما راه مشارکت برای بدست آوردن راه بهتر را خوهید یافت.
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۱۹ بֽظֽ | Reply
مهبد ص. :
با سلام
این سبک جدیدی در تارنمای شماست که موضوعی واحد، در گفت وگوهایی مقطع پی گرفته می شود.
اجازه دهید برداشت خود را نیز ضمیمه این بحث کنم:
1- من شخصاً نحوه ابراز نظر شما درباره انتخابات را می پسندم و آن را ناشی از غیر شفاف بودن نظر شما نپنداشته ام. واقعاً انتخاب بین «شرکت در انتخابات برای جلوگیری حداقلی از شرایط بدتر» و «عدم شرکت بخاطر عدم تاثیر گذاری آرا در نتایج از پیش تعیین شده» مسئله غامض و دشواری بوده است. این روندی که پنج-شش سالی است شدت گرفته، اندک اندک مرزهای عملی خود را روشن می کند و در طول زمان عده بیشتری را به این نتیجه می رساند که کدام انتخاب ، انتخاب درست است؛ یعنی آیا می توان با شرکت و تلاش برای فرستادن افراد ضعیف بجای افراطیان اقتدارگرا اوضاع را کنترل کرد و از بدتر شدن آن جلوگیری کرد یا خیر، در بر پاشنه دیگری می چرخد. بعلت ماهیت پرمولفه سیاست و قدرت و وضع جامعه، این مسئله ای نیست که بتوان از لحظه خاصی به بعد نظر قاطعی درباره آن اتخاذ کرد. حتی همین امروز هم درباره حوادث مهم گذشته نظرات متفاوتی وجود دارد که به توافق نرسیده اند. در تایید این حرف، مصاحبه اخیر سعید حجاریان را (با روزنامه اعتماد) قابل توجه ارزیابی می کنم، این نکات را ایشان قبل از انتخابات هم می دانست، اما امروز و بعد از انتخابات ابراز شده اند: http://norooznews.ir/news/6773.php
2- سرگشتگی یی که «بابک» طلب رفع آن را می کند قابل درک است. طلب راه حل کردن در این شرایط بیش از هر چیز، نشان دهندۀ حساسیت فرد نسبت به امور جاری در کشور است و این شایسته قدرشناسی است. هر چند باید توجه کنیم که راه حل روشنی وجود ندارد و نظرات ابراز شده در حوزۀ تاکتیک ها، بیش از توصیه های اخلاقی/اجتماعی عمومی، مبنی بر لزوم وجود رهبری قاطع، پافشاری بر اهداف و مقاومت مدنی فراگیر چیزی نبوده است، بدون آنکه بدانیم چگونه این فراگیری باید حاصل آید. مایلم نکته ای را در اینجا اشاره کنم که نمی دانم چقدر می تواند به کار آید، اما به گمان خودم مسئله مهمی است: «وجود یک طرحواره برای تخمین هر چند نادقیق تحولات آتی با تاکید بر اینکه این طرحواره فقط یک مدل پیشنهادی و ساختگی است، می تواند از سردرگمی و تاریکی فضای تحلیلی بکاهد و برای بسیاری از فعالان و کنشگران سیاسی/ مدنی درگیر در تحولات، اطمینان بخش و به همین دلیل مفید باشد». این مسئله را سعی کرده ام در بند های بعد توضیح دهم.
3- نوعی سردرگمی و اضطراب از آینده در بین فعالان سیاسی ای که مسائل کشور را پیگیری می کنند و دل در گرو تحولات دموکراتیک دارند وجود دارد که متاسفانه هم با تبلیغات رسمی دامن زده می شود و هم تفاهم و گفتگوی میان سطوح مختلف این فعالان را تا حدی مختل کرده است. من مشابه این اضطراب را در خود پس از ترور سعید، در شرایطی که هنوز نتایج مجلس ششم رسمیت نیافته بود و پس از آن در تابستان همان سال، در حالی که مجلس با حکم حکومتی یی که صادر شد نتوانست قانون مطبوعات را اصلاح کند تجربه کرده ام. پس از آن حکم حکومتی گویا ضمیر ناخودآگاه بسیاری از فعالان سیاسی توانسته باشد حوادثی را که تا امروز بوقوع پیوسته پیش بینی کرده باشد، از خود می پرسیدیم که اگر همین روند ادامه پیدا کند چه خواهد شد؟ و تا امروز هم دیده ایم که همان روند با شدت و حدت ادامه پیدا کرده است. به نظر من هنوز هم سئوال همان سئوال قدیمی تابستان سال 79 است. تنها دلیلی که مرا واداشت در اردوی سالانه دفترتحکیم وحدت که در خرم آباد برگزار شد شرکت کنم این اضطراب و دغدغه بود. می خواستم پاسخ همان سئوال را بیابم که چه خواهد شد. جالب آنکه از میان همه آن سخنرانی ها پاسخ سئوال خود را در سخنرانی عباس عبدی گرفتم.
4- مدلی که عبدی ارائه کرد ساده سازی شدۀ گمانه های موجود برای آینده کشور بود. نمی دانم خود ایشان هنوز به خاطر دارد یا نه، اما خلاصه بحثی که وی در اردوی خرم آباد مطرح کرد بدین صورت است (نقل به مضمون):
با روندی که شروع شده، آینده یکی از شقوق ممکنی است که بر شمرده خواهد شد:
یا اقتدارگرایان با همه این فراز و نشیب ها در نهایت تن به اصلاحات خواهند داد و یا مانع اصلاحات خواهند شد و روند امور را متوقف کرده و به عقب برمی گردانند. اگر تن به اصلاحات بدهند که فبها المراد. اگر مانع اصلاحات شوند این مسئله به دو صورت می تواند رخ بدهد. یا آنکه با کودتای نظامی و توسط نیروهای نظامی خود، دولت (خاتمی) را ساقط کرده و قدرت را به دست یونیفورم پوش ها می دهند، یا اینکه با مانع تراشی، سرکوب، توطئه های امنیتی/تبلیغاتی و... و به اصطلاح «نمد مال کردن» اصلاحات آن را از کار می اندازند و قدرت را توسط نیروهای لباس شخصی خود به دست میاورند. اگر قدرت را با نیروی نظامی بدست بگیرند، به دلایلی که در آن سخنرانی بر شمرده شد، بیش از شش ماه امکان حفظ آن را نخواهند داشت و فروپاشی خواهند کرد. اما اگر قدرت را با نیروهای لباس شخصی خود بدست بگیرند طول مدتی که قدرت را در دست خواهند داشت بیشتر خواهد بود، اما بعلت اینکه توانایی مدیریتی اداره کشور را ندارند، چنان کشور را با بحران مواجه خواهند کرد که مجبور خواهند شد دولت را به اولین نیرویی که حاضر به پذیرش بحران اداره کشور شود «بفروشند». این مسئله ممکن است پس از یک دهه یا چند سال رخ دهد، اما چنان وضعی نهایتاً به واگذاری قدرت با نحوی که ذکر شد ختم خواهد شد.
5- من نمی دانم چقدر در ذکر مطلب امانتدار بوده ام یا چقدر از بحث درست در خاطرم مانده است، یا اینکه آیا خود آقای عبدی هنوز بر این نظر است یا برمبنای اطلاعات دیگر، طور دیگری فکر می کند. اما مسئله ای که در اینجا می خواهم بدان اشاره کنم هیچ کدام از اینها نیست، بلکه می خواهم روی اثری تاکید کنم که آن بحث بر مخاطبی که برای گرفتن پاسخ آن سئوال خاص به جلسه آمده بود داشت. برای من این مدل بقدر کافی رضایت بخش و قانع کننده بود که از سردرگمی خارج شوم و بتوانم به فعالیت و اندیشیدن به امر اجتماعی و سیاسی ادامه دهم. آن تعقید و پیچیدگی و سرخوردگی، امروز به نحو دیگری وجود دارد و گمان می کنم که علیرغم اینکه اوضاع سیاسی قابل پیش بینی نیست، اما می توان طرحواره ای از تحولات آتی را ارائه داد که با وجود اینکه می دانیم ساختگی و تقریبی است، اما اثرات مهمی روی نگاه بخشی از نیروهای درگیرخواهد داشت و اگر از کیفیت های حداقلی مناسبی نیز برخوردار باشد حتی ممکن است بتواند تخیل یا مشارکت صاحبنظران دیگر را به خود جلب کند و باعث صیقل خوردن آن طرحواره و استخراج نکات مفید دیگری از حول و حوش آن برای زیست جمعی ما شود. به گمان من اصلی ترین فایده چنین طرح تقریبی ای می تواند خارج کردن فعالان پراکنده اجتماعی از ابهام نظری و کاستن احساس بلاتکلیفی و بیهودگی باشد. به گمان من حتی وقتی که بدانیم چه وضع بدی در انتظار ماست، بهتر برای بهبود وضع تلاش می کنیم تا وقتی اصلا ندانیم اوضاع به چه سمت و سویی می رود و چه تحولاتی را آبستن است. قبل از به بن بست خوردن اصلاحات، بدنه اجتماعی جنبش تصویر روشنی از تحولات آتی داشت، به همین دلیل بلاتکلیف نبود. هدف ها روشن بود. امروز نمی توان چنین هدف گذاری های روشنی کرد، اما شاید بتوان گمانه های موجود را مرتب کرد و تصویری تقریبی از سمت و سوی تحولات به دست داد که حتی اگر خوشبینانه هم نباشد و به وقوع هم نپیوندد، از سردرگمی تحلیلی فعلی خواهد کاست و امکان تبادل نظر، گفتگو و مدل سازی های دیگری برای جامعه درگیر در امر سیاسی ایجاد خواهد کرد.
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۳۰ بֽظֽ | Reply
:
از کوزه همان برون تراود که در اوست و فرقی نمیکند که کوزه دسته دار باشد یا بدون دسته
۳۱ فروردین ۱۳۸۷ ۱۰:۰۹ بֽظֽ | Reply
کلنجار :
با عرض سلام و خستهنباشید خدمت آقایان "عبدی" و "بابک"
با عرض پوزش از آقای عبدی به خاطر بیان نظرم:
آقای بابک من دلیل اینهمه کنکاش و سماجت شما را (که البته با متنی وزین آراسته شده بود) نمی فهمم .به نظر من پر واضح است که عباس عبدی (البته کاملاً به حق) نمی تواند همه چیز بگوید .او هم مثل ما دوست دارد «زندگی» کند . توقعی بی جاست که از او انتظار داشته باشیم به رکی بعضی هم فکرانش در خارج از کشور بنویسد.
با تشکر
..............................................................
عبدي:
اين كه حرف را چكونه مي توان زد بحثي ديگر است اما اين كه حرف زده شده چه معنايي دارد(در همان زمينه موجود)را بايد دقيق توضيح داد.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۳۳ قֽظֽ | Reply
توصیه یک اصولگرا به اصلاح طلبان! :
عليرضا زاكاني عضو شوراي مركزي جبهه متحد اصولگرايان در گفت وگو با فارس ، با تاكيد بر اينكه «دوران اصلاحات گذشته است» تصريح كرد: من قبل ازانتخابات هم به دوستان اصلاح طلب گفتم به نظر مي رسد مردم از اصلاح طلبان با داشتن هشت سال دولت و چهار سال مجلس توفيقي كسب نكرده اند. اصلاح طلبان اگر مي خواهند فعال شوند بايد نام شان را عوض كنند و با عنوان و شعار ديگري غير از اصلاح طلبي به صحنه بيايند.
به به ! به به خیلی ممنون !
یا نامشان را عوض کنند یا شعارشان را !! به به ! به به ! چه توصیه ی زاید الوصفی !
کلک مرغابی! به به !
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۰۳ قֽظֽ | Reply
آیا واقعا قهر با انتخابات مجلس :
آیا واقعا قهر با انتخابات مجلس یعنی 4 سال دیگر تحمل این شرایط؟
این خلاصه ایست از گفتگوئی که اسحاق جهانگیری وزیر اسبق صنایع و معادن با سهیلا طائی کرده و سایت آفتاب منتشر ساخته است. هم درباره انتخابات مجلس هشتم و هم در باره بحرانی اقتصادی و سیاست ها و سخنان احمدی نژاد:
در مرحله اول اگر استقبال مردم از انتخابات بیشتر میبود شانس پیروزی اصلاحطلبان هم بیشتر می شد ولی آنقدری که ما انتظار داشتیم حداقل در شهرهای بزرگ از حضور در انتخابات استقبال نشد. البته شرکت نکردن در انتخابات دستاوردی برای مردم نداشت و حالا باید 4 سال دیگر این شرایط را تحمل کنند، اگر مردم در انتخابات شرکت میکردند افرادی را انتخاب میکردند که به نظرات ایشان نزدیکتراند. با عدم حضور مردم ، کسانی در مجلس جای می گیرند که از نظر مردم دورتر هستند.
در دور دوم هم این موضوع تعیین کننده است، چرا که اگر مجلس مرکز چندصدایی نباشد، اگر جایی نباشد که همه مردم احساس کنند در آنجا نماینده دارند، این به مصلحت کشور نخواهد بود. ما در این دوره از انتخابات هم منتظر حضور مردم در پای صندوقهای رای خواهیم بود و اصلاحطلبان در دور دوم حداقل به جهت وظیفه ملی تلاش خواهند کرد افراد خود را عرضه نمایند اما در نهایت میزان رای تعیین کننده است.
در 3 سال اخیر بیش از 150 میلیارد دلار درآمد نفت هزینه شده و دستاوردهای آن نه تنها برای عامه مردم بلکه برای کارشناسان هم روشن نیست، ظاهراً ارادهای وجود ندارد که به مردم توضیح دهد که این منابع صرف چه کارهایی شده است.
قبل از دولت نهم بیشترین واردات ایران 25 تا 30 میلیارد دلار بود که تنها 10 تا 12 درصد آن کالای مصرفی به شمار میآمد، در آن شرایط صنعت و اشتغالزایی میتوانست به حیات خود ادامه دهد، اما امسال بدون احتساب کالای قاچاق و کالای همراه مسافر در واردات، سهم کالای مصرفی نسبت بالایی است به ویژه اینکه بخشی از فشار دولت برای واردات به منظور کنترل تورم است اما این واردات تهدیدی بسیار جدی برای صنعت داخلی و اشتغال است.
- رئیسجمهور در یک سخنرانی صحبت از توطئه دشمنان برای اعمال تورم 70 درصدی کردند
به نظر من این صحبت آقای احمدینژاد به شوخی بیشتر شباهت دارد چرا که اگر دشمنان دنبال تورم 60- 70 درصدی بودند، میتوانستند تورم چند هزار درصد بر کشور تحمیل کنند، چرا که تورم چند هزار درصدی هم در کشورها اتفاق افتاده است و حالا که میخواهیم تورم را به دشمن انتصاب دهیم چرا صحبت از تورم بیشتر نمیکنیم؟ چرا 60- 70 درصد؟
دوستی میگفت: «کسی استخاره کرد از خیابان رد شود، استخاره کرد خوب آمد و از خیابان رد شد، تصادف کرد و پایش شکست به کسی که برایش استخاره گرفته بود گفت تو که گفتی رد شو و در جواب شنید احتمالاً اگر از خیابان رد نمیشدی کنار خیابان ماشین میزد و میمردی».
صحبتهای رئیسجمهور هم حکم استخاره گیرنده را دارد تورم در کشور ما در سال 84، 11 درصد بوده است در حالی که قیمت نفت هم کمتر بوده است. اما در حال حاضر تورم حدود 20 درصد است اینکه تورم سیر صعودی به خود گرفته کاملاً با موازین علمی و حساب شده قابل محاسبه است چرا باید به حساب دشمن گذاشته شود.
من نمیگویم دشمنان از دشمنی با ما دست برمیدارند اما نباید مسائل داخلی خود را به دشمنان منتسب کرد، چرا که این حرف بدترین توهین به خود دولت است. کسی که چند واحد اقتصاد خوانده باشد میداند که این تورم نتیجه تزریق نقدینگی است آیا دشمنان این نقدینگی را وارد کشور کردهاند؟
تورم نتیجه تصمیمات غیر علمی دوستان در دولت است و با متهم کردن کسی مشکلات حل نخواهد شد. اینکه میگویند امسال تورم را سامان میدهیم نمیشود. تردید نباید کرد امسال تورم بیشتر از سال گذشته خواهد بود هنر در این است که به علم اقتصاد تن بدهیم و از عالمان اقتصادی و سرمایههای انسانی و مدیران کمک بگیریم تا بتوانیم این مشکل را پشت سر بگذاریم.
- به نظر شما تحریمهای اقتصادی در وضعیت داخلی کشور تاثیر گذاشته است؟ چون به نظر میرسد منظور رئیسجمهور فشار تحریمهاست که میتواند تورم را 70درصد افزایش دهد؟
بیتاثیر نمیتواند باشد،اما وقتی رئیسجمهور میگوید این قعطنامه ها کاغذ پاره است پس نمیتواند تورم ناشی از تحریمها باشد و آنرا به حساب دشمنان بگذارد ولی اگر دولت تاثیر تحریمها بر تورم را محاسبه کردهاست علنی اعلام کنند تا بقیه از این آمارها استفاده کنند.
- به نظر شما آنچه که از آن به بعنوان «جراحی بزرگ اقتصادی» نام برده می شود، میتواند اوضاع را سامان داده و جلوی گرانی را بگیرد؟
اینها همه شعار است و من فکر میکنم 2 سال و نیم شعار بس است. الان زمان عمل به شعارهاست. مردم دیگر انتظار شعار دادن از مسئولین را ندارند. منتظر طرحهای شفاف و روشن هستند.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۴۳ قֽظֽ | Reply
البته با دوپینگ :
اسدالله بادامچيان در گفتگو با ايسنا:
موقعيت اصولگرايان بهتر از اصلاحطلبان است
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۵۲ قֽظֽ | Reply
همه چیز مهیاست جز آنکه باید باشد ! :
وزير کشور مطرح کرد:
همه چيز مهيا براى حضور پرشور مردم در مرحله دوم انتخابات
ولی حافظ معتقد است :
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود , یار کجاست؟
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۵۷ قֽظֽ | Reply
مرتضی :
با سلام خدمت جناب آقای عبدی و سایر دوستان...
امروزه با گسترش تولید و پخش اطلاعات لازم است کمی موجز نویسی را تمرین کنیم تا وقت مخاطبین صرف خواندن داده هایی نشود که شالوده ماندگار در ذهن (و موثر در رفتار و گفتار) آن اندک و بعضاً تکراری باشد.
آرزوی موفقیت برای همه دوستان
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۲۹ قֽظֽ | Reply
مهرگان :
اگر عقيده كسي پيرو نداشتهباشد ، ابراز عقيده ميشود مثل راي دادن و نه بيشتر.
اگر عقيده كسي پيرو داشته باشد ، ابراز عقيده ميشود دادن خط مشي.
اگر به عقيده كسي به عنوان يك كارشناس خبره نگاه ميشود ، اين ميشود روشنگري و روشنگري وظيفه هر شخص تواناست
اگر ابراز عقيده به اين معني باشد كه" بايد" از آنچه گفته ميشود، پيروي كرد و براي اين" بايد"از ابزاري، مثلا اساس نامه حزب ، استفاده كرد. در اين صورت ميتوان لفظ تحريم را بكار برد.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۳۷ قֽظֽ | Reply
مرتضی :
با عرض سلام ...
به نظر بنده تا وقتی که یک رهبری واحد (نه لزوماً شخص حقیقی) وجود نداشته باشد بحث تحریم، مشارکت، عدم مشارکت و ... چون منسجم نیست راه بجایی نیز نخواهد برد. و پیروی یا عدم پیروی از یک رویه را نیز نمی توان خیانت نامید.
خوب است روشنفکران عزیز (من البته از روشنفکران بیش از دیکتاتورها وحشت دارم) در مورد یک قانون اساسی (یا میثاق مکتوب) یا چیزی شبیه آن به وحدت برسند تا بر اساس آن بتوان عمل کرد و عدول از آن را خیانت نامید.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۴۲ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
دوم خرداد در جمع فامیل ودوستان واقوام صحبت از رای به خاتمی یا ناطق بود وکماکان بنده در اقلیت..دوست بزرگوار ومعتمدی که اصلاح طلب نبود وهنوز هم متصدی امری مهم فرمودند آقای ناطق مورد نظر است وبه آقای خاتمی هم حضوری گفته شده با ایشان مخالفت نخواهد شد...بنده عرص کردم چون با هیچ کدام از این دو بزرگوار زمینه فکری مشترکی ندارم وبر نامه ای برای اداره گشور ارائه نکرده اند وجز کلی گوئی وحرفهائی که میتوان آنرا هزار جور تعبیر وتفسیر کرد چیزی نگفته اند بنده تک رای خودم را محفوظ نگه میدارم..من انتخابات را تحریم نکردم کما اینکه همسرم وبرادر کوچکم را از شرکت باز نداشتم چنانکه رفتند وگویا به آقای خاتمی رای دادند...یکی د ونفری هم از جمع رای ندادند که گویا دم گرم روشنفکران ودانشگاهیان وهنر مندان وعلما و...در آنها موثر نیفتاده بود...
واما اینکه بسیاری می فرمایند در انتخابات شرکت نکردید بعد چه ؟..من می پرسم که رفتید و شرکت کردید بعد چه؟ عده ای می گویند مصدق هم با انتخابات زمان شاه نماینده ووزیر شد..بنده وارد مسئله زمان واینکه یکی دو مورد اتفاقی را نمی توان تعمیم داد واینکه سوابق تحصیلی وسیاسی مصدق متفاوت بود واینکه ایشان با نپذیرفتن وزارت رضا شاه و با نوشتار وگفتار همه عمر را در مبارزه با دیکتاتوری صرف کرده بود نمی شوم ..مصدق حد اقل میتوانست خواستار اجرای قانون اساسی مشروطیت باشد که صریحا احکا م کتبی وشفاهی شاه را بی ارزش می دانست..آقایان مشارکتی ها ودوستان که بزرگشان نمی تواند به صلاحیت خود طبق قانون امید وار باشد وچاره ای جز اجازه قبلی ندارد میحواهند وزیر و وکیل بشوند که چه بکنند ؟دو دوزه بازی کردن و مداوم از انسو به اینسوغلطیدن بی وقفه اصلاح طلبان مجوز گرفته خودشان ومردم را دچار سر گیجه کرده است...
صفها آرام ارام مشخص میشود..همه چیز در گروی طرز تفکر وجهان بینی مردمان است...نیروئی با همه توان خود اندیشه ها را به قرون وسطی باز میگرداند تا وضعيت قرون وسطائی برقرار ومستدام کند..این نیرو اصل حاکم عادل و رئوف ومهربان وعدالت گستر ومهر ورز وخدا ترس ومتعبد را جا می اندازد ودر مقابل گروهی که با مبارزه فرهنگی مردم را از دست آوردهای انسان های امروزی آگاه می نمایند که به امید حاکم مهربان وعادل و..نشستن بازگشت به عصر گوسفند وشبانی وخلاف کرامت وشرافت انسانی است ..مردمان محکوم حکومت نیستند و انسان ها اجازه بی عدالتی وشرارت ونادرستی به دولت نمی دهند .. پس از 650 سال حکومت امویان وعباسیان یاسای چنگیز نصیب ماشد چون منتظر ابر مردی مهربان بودیم..دولت برای مدتی کارمند ومستخدم مردم است واجازه خطا کردن ندارد و اگر خطا کند در همین دنیا بایستی مجازات شود واگر متبعد است وپارسا که خدا وند علیم وبصیر وتعالی در آن دنیا اورا به بهشت وچنانکه از گنه کاران است به دوزخ می اندازد ..نهایت اینکه هر جامعه در عصر اندیشه هایش می زید و بنابر مقتضیات آن عصر اداره می شود.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۵۲ قֽظֽ | Reply
حبیب-ف :
من مخالف تحریم هستم.به علت خارج نشینی حق شرکت در انتخابات مجلس را ندارم. انتخابات شدو معلوم شد که در مقابل شرکت تعداد کثیری از مردم در انتخابات مانع ایجاد شده وآنها کسی را نداشتند که به او رای دهند.حتمأ،بعید هم بنظر نمی آید که من هم با چنین مشکلی روبرو می شدم. حالا آقای بابک محبت کنند به خاطر نجات بنده از گرفتاری ندانم کاری، - نظر من و عدم شرکت آن میلیونها - توضیح مختصری به دهند که ایشان به کی رای می دادند.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۲۹ قֽظֽ | Reply
اشكان :
با سلام به حضور جناب عبدي عزيز و ساير دوستان .اينجانب تصورميكنم[ صامت] در كامنت خود لب مطلب را درحمايت از جناب عبدي بارعايت حداكثر ايجاز بيان كرده اما فكر ميكنم سخن بابك هم كه با ادبيات بسيارزيبايي بيان شده پر بيراه نيست چراكه بنده عليرغم تصور كاذبي كه وجود دارد و ملت ايران را بسيار فهيم و دانا و نجيب و....... ميداند چنين تصوري ندارم و خصوصا؛ تيز هوشي و فهم عميق مسايل و در يك كلام درك غرض از زندگي و نگاه صحيح به مقوله حيات مادي جز در باره بخشي از جامعه كه البته ضرورتا منظورم قشر تحصيلكرده داشگاهي نيست،در ميان انها ديده نميشود و بهترين شاهد اين مدعاي رسيدن جامعه به وضع موجوداست كه قطعا به گونه ايي انتخاب فعلي جامعه است.بنابراين شايد اين بخش از سخن بابك كه اصلاح طلبان به هر دليل از ابتدا صراحت و قاطعيت لازم را نداشتند به دوراز حقيقت نيست.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۴۵ قֽظֽ | Reply
Baabak :
جناب عبدي
سلام
مشكلي كه ديروز درباز كردن اين صفحه دركامپيوترمن ايجاد شده بود، خوشبختانه امروز حل شده است وپنجره ي باز شده به طوركامل روي مانيتورم نمايش داده مي شود. يادداشتي كه روز گذشته به دليل وجود مشكل مذكور درصفحه ي نامرتبطي به حضورتان ارسال كرده بودم را مجدداً همراه با پاسخ جنابعالي، براي درج در همين صفحه، خدمتتان مي فرستم:
با وجود آنكه آخرين پاسخ جناب عبدي، درست همچون دوپاسخ قبلي اشان، نه فقط كمكي به تفاهم درباب دو موضوع اصلي بحث نكرد، بلكه مسائل قابل بحث جديدي را هم ايجاد نمود، اما چنانكه عرض كردم، من بحث با جناب عبدي را دراين خصوص، به دليلي كه پيشترگفته ام، ادامه نمي دهم. با اين وجود، لازم مي دانم كه پاسخهايي، اگرچه كوتاه، به برخي از دوستاني كه ازطريق كامنتهايشان اظهارنظر فرموده يا خواهند فرمود، عرضه كنم.
درپاسخ به جناب "فربد"، عرض مي كنم كه اتفاقاً، آنچه انگيزه ي آغاز اين مباحثه شد(اگرچه نهايتاً نيزتفاهمي درخصوص آن حاصل نيامد)، همين نكته بود وهست كه، به فرمايش جنابعالي، "اصل، يك چيز است" واين، همان گزاره اي است كه جناب عبدي، درخصوص اين مورد معين، حاضربه پذيرش آن نيستند ودرحالي كه بنده در "يك چيز" بودن ماهيت ونيز، نتايج عملي اين دو عمل ظاهراً متفاوت بحث مي كنم، ايشان، در مقام رد نظربنده و اثبات آنكه "اصل، يك چيزنيست"، مرتباً به افتراقات شكلي اين دو استناد مي كنند.
درباب جمله ي آخر ازكامنت آقا يا خانم "افسوس"، بايد عرض كنم كه ايشان، البته كم لطفي فرموده اند. چرا كه، با توجه به شناختي كه از بنده ندارند، قاعدتاً درخصوص نوع وميزان صابونهايي كه به تن بنده ماليده شده يا نشده، قادربه ابرازنظرات صائبي نخواهند بود.
درباب كامنت خانم "مهشيد"، پيداست كه ايشان، عليرغم مطالعه ي مكررمطلب، نه فقط قصد بنده را ازطرح مطلب، بلكه اصل مطلب را هم به درستي متوجه نشده اند؛ چنانكه، سؤال: "اگرشركت نكنيم، چه كنيم وچرا" را به بنده نسبت داده وگمان كرده اند كه اين، سؤال من از آقاي عبدي بوده است وازاين برداشت نادرست، نتيجه گرفته اند كه اين سؤال من با الباقي اجزاء ديدگاهم درتناقض است و به عبارت ديگر "از یک طرف شرکت در انتخابات را رد میکند و از طرف دیگر می پرسد که خوب حالا چی؟" سركارخانم! سؤال "اگرشركت نكنيم، چه كنيم وچرا"، سالهاست كه ديگرسؤال من نيست ومن، پاسخهايي براي آن دارم كه، دست كم براي خودم، كمابيش قانع كننده اند ودرهمان كامنت اولم نيز، اگرچه به اجمال بسيار، بدانها اشاره كرده ام. مضمون آن مطلب، نه پرسيدن سؤال فوق از جناب عبدي، بلكه اعتراض به برخوردي بود كه ايشان درسايت خود با كساني كه سؤال مذكور برايشان مطرح است مي كنند و طي آن، به جاي پاسخگويي به سؤال (ولوآنكه پاسخشان "نمي دانم" باشد)، اساساً طرح سؤال مذكور را نابجا و پرسندگان آنرا متهم به بي دقتي مي نمايند، حال آنكه، به دلايلي كه درمتن ياد داشتهايم عرض كرده ام، ازديد من، سؤال مذكور سؤالي مهم و طرح آن با اشخاصي همچون جناب عبدي ازسوي كساني كه با اين سؤال مواجهند، كاملاً به جا وفهميدني است. آنچه كه عرض كردم، ازباب رفع سوء تفاهمي بود كه ازمطالعه ي يادداشتهاي بنده عارض جنابعالي شده است. قصد دارم كه كامنت حاضر چندان طولاني نشود. ازاينرو، درباب سؤالتان درخصوص قصد نگارنده ازطرح مطالب مذكور، چنانچه فرصت ديگري حاصل شود، با كمال ميل به جنابعالي پاسخ خواهم گفت.
...............................................................
عبدي:
اين مشكل در كامپوتر من نيست و مي دانم چرا ايجاد شده.البته پاسخ دادن به شما را هم تقريبا ناممكن ميدانم زيرا ظاهرا جز پذيرش نظرات شما راه ديگري ندارم.اما چون در اين فضا دوستان نويسنده شناخته شده نيستند و فقط مضمون مطالبشان اهميت دارد لذا من هم وارد مجادله شخصي نمي شوم.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۱۷ بֽظֽ | Reply
علی رضا :
با سلام
اگاهی مرز جدایی بین جزم اندیشی و روشنگری.باید مشخص کنیم خواستار زیست در چگونه جهانی هستیم و چه مقدار حاضر به هزینه کردن در راه ساخت دیگر گونه جهانی هستیم.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۰۸ بֽظֽ | Reply
پـــــا پـــــتـــــــــی :
جناب عبدی عزیز
1- بسیار ممنون بابت انتشار این گفتمان.
2- در اصل بحث با شما موافقم اما با نرسیدنتان به اصل تحریم مخالفم، فکر میکنم کمی تا قسمتی تاخیر دارید.(بالاغیرتان مهمترین مشکلتتان با تحریم، کدام است؟)
3-با این گفته آقای بابک خیلی موافقم ( اگر چه شما و آقای حجاریان را مشمول آن نمی دانم) " ازديد من، آنچه جنبش اصلاحات را دراين كشور، با همه ي اميدهاي بزرگي كه ملتي بدان بسته بود، به شكست كشانيد، عدم صراحت وقاطعيت دراتخاذ و ايستادگي برمواضع آزادي محورازسوي اصلاح طلبان حكومتي وعدم آمادگي ايشان براي پرداخت هزينه هاي سنگين مترتب بر رفرميسم بود"
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۱۸ بֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
با سلام!
چندین سال پیش به مناسبتی که دقیقاً یادم نیست ولی در ارتباط با پرواز اولین خلبانی که با یک هواپیمای ملخ دا ر طول اتلانتک را طی کرده بود، مراسم و یا بحثی درگرفته بود.غرض من نفس قضیه نیست ، اینست که تنها شجاعت این خلبان نبود که تحسین انگیز بود بلکه دقت محاسباتی اش و ..
فرض کنیم سوخت هواپیمای، این خلبان با یک در صد اشتباه در یک کیلومتری خشکی و یا نقطه نشستن تمام میشد، بی تردید کار تمام بود تا چه رسد به تمام شدن سوخت چند صد کیلومتر از مبدأ. قدمای ما گفته اند که بار کج هر گز به منزل نمیرسد، گفته اند که پایه دیوار اگر کج شود تا ثریا میرود دیوار کج، گفته اند حکومت با کفر میماند ولی با ظلم نمیماند گفته اند ،
طپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته
رساتر گر شود این ناله فریاد میگردد
و...
و روند های انتخاباتی در میهن ما هرگز، روی بسوی توسعه دموکراسی و گسترش مشارکت مردم نداشته است. اگر در آغاذ انقلاب هم تا مختصری فضا گشاد تر بود نه ناشی از وسعت نظر مدیران بلکه از عدم اعتماد به نفس، فقدان زیر ساخت های انتظامی و امنیتی گردانندگان و نا کاملی صف بندیها و یار گیریها بود و...
بی تردید در چهار چوب ساختار کنونی و در پرتوی اندیشه های راهبردی این ساختار شبکه فیلترینگ انتخاباتی تنگ و تنگ تر خواهد شد. ده سال پیش چه کسی میتوانست تصور کند که این فیلترینگ دامنگیر کسانی چون سردار سازندگی و یا کروبی و رئیس جمهور بیست و چند میلیونی را هم خواهد شد. و من همین جا میگویم این شتر در خانه های بسیاری دیگر نیز خواهد خوابید. و هیچ بعید نیست درکشا کشِ این نبرد که بر که یا بود و نبود نفر بعدی خود ریئس جمهور مهرورز ما باشند.
دوستان! مطمئن باشید این فیلترینگ، تنها فیلتر نیست بلکه ساختاراً، قیف گونه هم هست. ته آن هی باریک و باریک تر میشود. فقط به بزرگ و کوچکی سوراخها توجه نکنید به درجه شیب قیف هم نگاه کنید. منطق درونی این ساختار را ببینید نه نمود های اینجا و آنجای آنرا که راه حل های گمراه کننده مقطعی و موضعی را به ذهن متبادر میکنند.
اینکه ما بگوئیم بمیر و، بتمرگ و یا بنشین همه به شرایط ِ ـ فردی ، جمعی ، هزینه ای، تیپ مخاطبین و.. ـ بستگی دارد ولی نباید فراموش کرد که آگاهی دهی به مردم مستلزم زباان آزاد و صریح است که این صراحت مشروط به شرایط پیش گفته است و..
تحریم انتخابات گام نخست برای راهجوئی به سوی مسئله: چه باید کرد ؟ است . تا ندانیم که این هواپیما یا کویر پیما قادر نیست این مسافت راطی کند، در تردیدها و تزلزل ها فرصت ها را از دست خواهیم داد و طرف مقابل هم اگر هوشیار باشد، که هست، روی این نگهداشتن ما در بیم و امید، همچون یک ابزارِ هم تاکتیکی و هم استراتژیکی نه تنها حساب خواهد کرد بلکه روی آن کار و سرمایه گذاری خواهد کرد. و همیشه هم هستند و خواهند بود کسانی که از در ون جعبه جادوی خود توجیهات سیاسی، شرعی و شخصی .وو خواهند یافت و با مزد کمی حاضرند به تزیئن فستیوالی
بپردازند که جز مراسم نه تشیع جنازه بلکه زنده به گور گردن آخرین ذرات از غرور انسانی، سیاسی و ملی مردم ماست.
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۲۱ بֽظֽ | Reply
سؤالی از آقای حبیب - ف :
چرا مخالف تحریم هستید؟
بنظر شما
جایی که عقاب پر بریزد, از پشه لاغری چه خیزد؟
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۱ بֽظֽ | Reply
سروش :
اگر صابون به تن شما نیز خورده پس چرا نوشته اید:
بازهم مجازنخواهيد بود كه آناني را كه همچون شما به نتيجه ي لزوم تحريم نرسيده اند ولذا، عليرغم تحريم شما، درانتخابات شركت مي كنند خائن بناميد.
آیا به نظر شما جاذبه و دافعه برای یک فرد سیاسی لازم و بایسته هست؟ یا نه ؟
در ضمن سؤال کرده بودم بنظر شما چه کسی را میتوان خائن نامید؟
۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۰۱ بֽظֽ | Reply
asghar :
موضوعی که ظاهرا علت اختلاف شده , شاید این اتفاق باشد که
متاسفانه
اگر از باغ رعیت , ملک خورد سیبی - برآورند غلامان سلطان , درخت سیب از جای
است
ظاهرا ایراد کار آقای بابک نه کلمه تحریم و نه اعلام عدم مشارکت بلکه اینجاست که .........
ولی بنظر من هم , تحریم یک مرحله بالاتر از عدم مشارکت است و اصولا جدا شدن طبیعی از یک جریان و یک نظام ذره ذره است ( همانطور که وصل شدن طبیعی به یک دیدگاه و جریان و نظام نیز ذره ذره است و به همین خاطر مولوی میگوید : اندک اندک جمع مستان می رسد , اندک اندک .... خمره رنگرزی که نیست که یکی یکهو وصل باشد بعدا یکهو خود را قطع کند ...( اگر چنین کرد به هر دو عملش باید شک کرد)
بنظر من , همینکه کسی احساس کرد راه را اشتباه آمده , باید قدر دانست و اینکه بره نیست احترام قایل شد و این امکان را برای دور زدنش فراهم ساخت و اجازه داد تا در طی مراحل طبیعی خود به آن نتیجه ای که خود رسیده برسد.
عملی که دیدیم گروههای تند رو , در اوایل انقلاب با زور میخواستند به مردم تحمیل کنند و نتیجه ناخواسته آن بر عکس شد !!
۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۳۶ قֽظֽ | Reply
: :
یکی از خوانندگان نقل قول از شما کرده است که پیش بیمی امروز را از چند سال قبل دشته اید. هیچ توضیج دیگری درباره آن پیش بینی تان در جایی نوشته اید که بشود مراجعه کرد؟
............................................................
عبدي:
آن را نمي توان پيش بيني به معناي رايج دانست.بلكه تحديد احتمالات است.
۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۲ قֽظֽ | Reply
Kant :
Taajob mikonam az aghaye abdi wa gharibe be ettefaghe khanandegane sayt, ke hich kodam matne aghaye Babak ra be deghatt nakhandand, wa hame Maanaii bar khalafe matn az an estekhraj kardand.
۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۲۸ قֽظֽ | Reply
Baabak :
جناب سروش ازبنده پرسيده اند: "چرا نباید وقتی کسی به این نتیجه رسید که تمام راهها طی شده و راه دیگری نیست برای به سلامت رساندن این کشتی به ساحل نجات جز تحریم نمانده , چرا نباید کسانی را که این تحریم را بدون هیچ دلیل و مدرکی رد میکنند و فقط به دلیل نون به نرخ روز خوردن و یا منافع شخصی و گروهی و یا به دلیل مزد بگیری و یا ..... هر دلیل ناموجه دیگر خائن ندانست؟" اگرچه به اين سؤال پيشتر درمتن ياد داشتهاي فوق پاسخ گفته ام، اما ازآنجا كه جناب سروش با تكرار سؤال خود برآن تأكيد كرده اند، ازباب احترام به ايشان بدان پاسخ مجدد عرض مي كنم. جناب سروش! مفهوم "خيانت" يا هرجرم وگناه ديگر، منبعث ازانگيزه ي مرتكب ونه فعل ارتكابي اواست. اگر روزي جنابعالي به نتيجه ي لزوم تحريم انتخابات رسيديد، حتماً كساني را كه با انگيزه هايي نظيرآنچه برشمرده ايد(مزدبگيري و...) درانتخابات شركت مي كنند(وحتي بعضاً، دريك انتخابات، چندين بار رأي مي دهند!) خائن بناميد ومن هم با صداي بلند با شما همنوا خواهم شد. اما مسئله اين است كه بسياري از آناني كه رفتارشان، مثلاً درمواجهه ي با انتخابات، مغايربا رفتار ما است، درشركتشان درانتخابات، نه منافع شخصي يا گروهي(به معناي اخص) دارند ونه مزد بگيرند ونه... بلكه انسانهاي شريفي هستند (با شرافتي نه كمترازبنده وجنابعالي) كه صرفاً تحليلشان ازاوضاع با بنده وجنابعالي متفاوت است وبنا به دانش، تجربيات وسوابق ذهني خودشان، شركت درانتخابات را درشرايط كنوني (يا هرشرايط ديگري)، بيشترازتحريم برمصالح كشورمنطبق مي دانند واينكه آنان تحليل خودشان را از وضعيت كشور داشته باشند وبرهمان اساس نيزعمل كنند، درست همانقدرحق آنان است كه حق ما است. عجيب است كه وقتي جمهوري اسلامي، تمامي منتقدين جدي خود را، از آنانكه براي انتقاد ومخالفتشان با اين نظام، علناً يا درخفااز موساد يا دولت آمريكا و... پول مي گيرند گرفته تا كساني كه براي اين كشور و، بخصوص براي حفظ همين نظام، جوان داده اند ودست و پا داده اند و...، همه را ازيك كنار و بدون توجه به تفاوتهاي عميق درانگيزه هايشان، گمراه و فريب خورده و خائن ومزدور بيگانگان و... مي نامد، با همه ي قوا به آن اعتراض مي كنيم كه چگونه به خود اجازه ي چنين رفتار ناجوانمردانه اي را مي دهد، اما خود، درمواجهه با كسانيكه ديدگاه، تحليل و رفتارشان مغايربا ديدگاه، تحليل و رفتار ما است، در "خائن" ناميدن همه ي آنان ازيك كنار و بدون توجه به تفاوتهاي احتمالي درانگيزه هايشان، اينگونه بي پروا عمل مي كنيم. آيا شما، كه ظاهراً همچون بنده طرفدارتحريم انتخابات نمايشي هستيد، اين همه مزد بگيران معلوم الحال را درميان جماعت طرفدارتحريم نمي بينيد؟ آيا همينكه صورت رفتار آنان دراين مورد، شبيه رفتار بنده وجنابعالي است(يعني هردو مدافع تحريم هستيم وبنده، شخصاً ازاين شباهت رفتارخود با آن جماعت خجالت زده ام) دليل كافي است براي آنكه بنده و جنابعالي هم مزدوربيگانگانيم؟ آيا همين استدلال درمورد جماعت شركت كننده ي درانتخابات وتقسيم بندي آنان به خائن وغيرخائن برمبناي انگيزه هايشان، صدق نمي كند؟ جناب سروش! براي خائن دانستن يك شخص، لازم است كه آن شخص مرتكب عملي شده باشد كه عرف اجماعي عقلا، ونه صرفاً تحليل يا ديدگاه بنده وجنابعالي، آنرا مصداق خيانت دانسته باشد. بنابراين، درموضوع بسيار چند پهلو ومناقشه پذيري چون شركت در انتخابات، صرف شركت يا تحريم انتخابات كسي را خائن يا خادم نمي كند. اينكه تحليل بنده حكم به لزوم تحريم كند، بهيچوجه مجوزي براي من صادر نمي كند كه كساني را كه تحليل ديگري دارند كه نتيجه ي آن لزوم تحريم نيست، خائن خطاب كنم، همچنانكه يك شخص طرفدار شركت درانتخابات حق ندارد كه، صرفاً به دليل طرفداري من ازتحريم انتخابات، مرا خائن بداند، حتي اگردرهردوگروه طرفدارتحريم وطرفدار مشاركت، بتوان خائنين شناسنامه داري را سراغ كرد، اما درهردوگروه، همه را به يك چوب، آنهم چوبي به اين زمختي، نمي توان راند. اميدوارم كه اين توضيح مجدد وافي به مقصود بوده باشد.
در پاسخ به آقا يا خانم "كلنجار" بايد عرض كنم كه پيشنهاد من به جناب عبدي مبني بر قراردادن اين گفتگو در پست جداگانه اي درسايت آينده، با اين اميد صورت گرفت كه خوانندگان فهيم نظراتي، ولو تماماً در رد نظر بنده، ابرازكنند كه دست كم، مسبوق به درك كامل اصل مطلب بوده باشد. دوست عزيز! شما دركامنت خود، از حقي براي جناب عبدي دفاع كرده ايد كه من درهيچ جاي گفتارم، نه فقط آنرا، تصريحاً يا تلويحاً، نقض نكرده ام، بلكه دست كم از كامنت دوم خود به بعد، با عبارات صريحي چون: "به گمان من، خودداري شما ازطرح چنين بحثي، تنها درصورتي پذيرفتني است كه درمحظورسياسي يا، به عبارت بهتر، امنيتي باشيد"، دست كم درمورد شخص عباس عبدي، به دليلي كه خواهم گفت، ازآن دفاع كرده و آنرا كاملاً پذيرفتني دانسته ام. اما گويي جنابعالي، نه فقط جملاتي ازاين دست را در ياد داشت من نديده ايد، بلكه پاسخهاي جناب عبدي را هم به نظرات من، اساساً نخوانده ايد! ايشان درپاسخ به همين بخش ازسخنان بنده، صراحتاً وبا تأكيد و تكرار مي فرمايند: "من هم اين ديدگاه(يعني "عدم مشاركت" و نه "تحريم") را از باب رعايت احتياط نگفتم" و يا "اگر من قصد تحريم داشتم طبعا به گونه ديگري رفتار مي كردم كه هيچ تشابهي با رفتار فعلي بجز اندكي نداشت" يا " برخي افراد از روي احتياط (مواردي كه در نوشته شما هم اشاره شده)اسم تحريم را نميآورند شايد من هم اگر بخواهم چنين سياستي را اتخاذ كنم احتياط كنم يا نكنم اما در حال حاضر بر حسب احتياط كردن نيست كه چنين رفتاري را دارم "و... اگر جناب عبدي، درهر يك از پاسخهاي خود، چه به كامنت بنده و چه ديگران، ولو تلويحاً يا در لفافهاي چند لايه و به علم الاشاره هم به بنده يا ديگران حالي مي كردند كه علت اين نوع موضع گيريشان محظورات امنيتي است، بنده يا اين بحث را اساساً آغاز نمي كردم ويا، به محض اطلاع از موضوع، از همان نقطه به بحث خود خاتمه مي دادم. اما ايشان اصراردارند كه علت، دست كم درحال حاضر، اين نبوده كه به قول شما "دوست دارند زندگي كنند" بلكه، علت آن است كه ازمنظرايشان، ميان موضع فعليشان با تحريم تفاوت ماهوي وجود دارد ومن اين نظرايشان را نمي توانم بپذيرم. بنابراين، ايرادي كه دركامنت خود به بنده وارد نموده ايد، اساساً محملي براي طرح ندارد، چه رسد به آنكه طي آن، عدم درك صحيح خود ازمطلب را، جوازي براي آراستن بنده به صفاتي چون "سمج" و "متوقع بي جا" تلقي فرموده ايد. لازم است اين نكته را هم اضافه كنم كه من، ازميان چهره هاي برجسته ي اصلاح طلب، "محظورسياسي يا امنيتي" را، تنها براي عباس عبدي ومعدودي ديگر كه تعدادشان به انگشتان يك دست نمي رسد، توجيهي پذيرفتني براي عدم صراحتشان در اتخاذ مواضع ناظر برحقوق اساسي اين ملت مي دانم ونه تمام آنان. علت اين ديدگاه نيز، هرگز آن نيست كه مثلاً با جناب عبدي رودربايستي دارم! علت آن است كه عباس عبدي، ازمعدود چهره هاي برجسته ي اردوگاه اصلاح طلبان است كه نه فقط از خوان "دولت اصلاحات" نصيبي نبرد، بلكه درهمان "دولت"، حبسي ناجوانمردانه را نيز تجربه كرد وطعم "گفتمانها"يي از نوع گفتمانهاي"برادرحسين" را نيزچشيد، بي آنكه مسؤليتي رسمي درقبال سعادت اين ملت پذيرفته باشد. اما "محظور سياسي يا امنيتي"، براي آنانكه با وعده ي اصلاحات واستيفاي حقوق اساسي مردم، بر گرده ي نحيف اعتماد اين ملت سوارشدند وپس ازاستقرار درصندلي هاي سبز وقرمز اعطايي مردم، با خودداري از پرداخت هزينه هاي مترتب بر رفرميسم و با عدم ايستادگي بر مواضع خود، به قرارخويش با اين ملت پشت پا زدند و به استناد همين "محظورات سياسي وامنيتي"درمعامله ي با اين ملت مظلوم غش كردند واعتماد بي دريغ ملت را محملي براي گرفتن لقمه هاي چرب ازخوان اصلاحات تلقي كرده وحتي اخيراً، برخي ازآنان، با وقاحت هرچه تمام تر، براي تحصيل مهر تأييد شوراي خوشنام نگهبان برصلاحيت خود، توبه نامه نوشتند، نه فقط توجيهي پذيرفتني نيست، بلكه، به گمان من، اينان مستحق محاكمه اند.
۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۵۱ بֽظֽ | Reply
اميرحسين :
آقاي عبدي با تشكر از اينكه نظرات مخالفان به افكار و سليقه هاي سياسي خود را با سعه ي صدر پذيرا ميشويد ولي من هم فكر ميكنم كه در مورد اين مسايل حق با آقاي بابك هستش .شنيدن اين جمله ي شما كه ميگوييد من از عدم مشاركت حرف ميزنم نه از تحريم سخن دلنشيني نيست .در واقع شما به قول دوستمون در عرض مسئله حركت ميكنيد .اينكه شما در انتخابات شركت نميكنيد شايد به معناي تحريم نباشه ولي قطعا به معناي عدم شركت در انتخاباته! شما بفرماييد لطف بفرماييد و توضيح بدهيد چگونه با عدم مشاركت در انتخابات (نه تحريم!!) جامعه ي ما به سمت دموكراسي حركت خواهد كرد؟؟مگه تو اين كشور جهان سومي راه ديگه اي براي رسيدن به قدرت و احيانا اصلاح گام به گام آن تا رسيدن به مدينه ي فاضله ي دموكراسي وجود داره؟؟با ناله كردن چه مشكلي حل ميشه؟با نااميدي و عدم فعاليت سياسي - كه در ايران منحصرا در انتخابات خلاصه ميشه - چه دردي از سياسيت و اقتصاد دوا خواهد شد؟شايد هم شما جواب قانع كننده اي داشته باشيد ولي اگه خواستيد جواب بديد در طول مسئله حركت كنيد.
.........................................................
عبدي:
قطعا در هر "انتخاباتي" بايد شركت كرد مشوط به اين كه انتخابات باشد و حداقل شرائط آن را دارا باشد.بنابر اين اگر شما 24 اسفند را واجد اين حداقل شرائط مي دانيد حتما بايد شركت مي كرديد.ولي اگر شركت كرديد ديگر از تقلب و تغيير آمار و ارقام نايد آه و ناله كرد.
۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply
:
42
باسلام
بنظرم ریشه تمام این بحث ها از آنجا نشئت میگیرد که گروههای مرجعی برای پاسخ به این چه باید کردها وجود نداشته یا خیلی ضعیف هستند (مانند احزاب تشکل ها یا اشخاص با نقش کاریزماتیک).به همین دلیل فکر میکنم این تحلیل آقای حجاریان با عنوان "برویم دنبال کار دیگر" تحلیل درستی باشد. باید بپذیریم کار سیاسی و تئوریک فقط در زمان انتخابات نیست که این شائبه را در اذهان من و امثال آقای عبدی شکل بگیرد که دعوا سر لحاف ...! آیا فقط موضوع انتخابات و حواشی پیرامون آن است که از آن طریق حاکمان اریکه نشین را که دست بر قضا متولی برگزاری انتخابات نیز هستند به چالش کشید؟ آیا نمیتوان به طور مثال موضوع مشروطه و اینکه استبداد رای به هر شکل و عنوان مردود است را به بحث روز تبدیل نمود؟ نمیتوان برای تغییر وضع موجود علمای روشن ضمیر و آگاه به شرایط زمان و مکان را به عرصه آورد تا مانند گذشته نقش مرجع را داشته باشند؟نمیتوان......؟
۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۴۶ قֽظֽ | Reply
مجتبی :
سلام
نکته ای که توی این گفتگو به چشم می خوره عدم درک تفاوت تعاریف ،منظر و نشنیدن حرف طرف مقابل است.اقای عبدی با تعریفی که از انتخابات دارند چون روند صورت گرفته رو با اون منطبق نمی دونند از نبود انتخابات صحبت می کنند و نه تحریم(ایشون بارها تاکید می کنند که چون انتخاباتی وجود ندارد پس تحریم یا شرکت بی معناست)و دوست عزیز ما هم به جای اینکه از اقای عبدی بپرسند که پس انتخابات از دیدگاه شما چیه؟در چه صورتی محقق میشه؟در صورت نبود اون با چه روندی برای رسیدن به اون تلاش کنیم؟و....از دیدگاه خودشون که وجود انتخابات رو با همه انتقاداتشون قبول دارند با تحلیلی درست(اما از منظری اشتباه )به نقد اقای عبدی می پردازند .اگر اقای عبدی به وجود و صحیح بودن انتخابات و جاری بودن شکل دموکراسی معتقد باشند اون موقع تحلیل شما درسته اما وقتی قائل به ان باشیم که انتخابات ملزوماتی دارد که با تحقق اونها به انتخابات می رسیم در صورت نبودشان هم انتخابات معنا ندارد.بحث بر سر اصول لازم و کافیست.اگر aوجود داشته باشه می تونیم بر سر آنگاه bصحبت کنیم اما اگر aرو منتفی بدونیم دیگه بحث کردن درباره شرایطbخود به خود منتفی است
۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۴۱ بֽظֽ | Reply
ميهمان سابق :
حقير مدتي بود به سايت سر نزده بودم .
از اينكه اين بحث زيبا اينقدر كشدار شده متعجبم . سوال آقاي بابك خيلي روشن است و جواب آقاي عبدي هم.
آقاي بابك ميپرسند الگوريتمي كه آقاي عبدي بر مبناي عدم مشاركت ترسيم ميكنند چيست؟
پاسخ آقاي عبدي هم " نميدانم "است.( هرچند در بيان اين كلمه خست به خرج ميدهند) با اين توضيح كه آنچه كه ميدانم اين است كه شركت در انتخابات ( كه در واقع انتخابات نيست) غلط است.
ومثال روشن" چند راهي" را هم براي توضيح بيشتر مي آورند.
و اشتباهي را هم كه آقاي بابك ميكنند (كه شباهت غريبي به سفسطه دارد) اين است كه ميفرمايند: اين چند راهي نيست بلكه دوراهي است.
و پاسخ بنده به ايشان اين است كه درست است كه شركت و يا تحريم دو راه است ( هرچند كه بنده نيز همنوا با آقاي عبدي عدم شركت را هم راه سوم ميدانم) اما وقتي شما الگوريتمي بر مبناي يكي از همان دو راه ميخواهيد ديگر موضوع انتخاب يكي از دو راه نيست و اين بحث همين جا مختومه است.
تكمله: بنده به دلايل حساب گرانه با نام مستعار كامنت ميدهم و از آقاي عبدي هم انتظار ندارم قهرمان شهيد من گردد ولي از كسي كه چنين انتظاري از آقاي عبدي در فحواي كلامش ديده ميشود انتظار دارم خودش عامل باشد.
پيشاپيش از آقاي بابك كه ممكن است نيش كلام من بيازاردش پوزش ميخواهم.
نتيجه اخلاقي: اگر فقط و فقط مواظب باشيم كه اشتباه نكنيم نيمي از راه صحيح را پيموده ايم!
۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۳۳ بֽظֽ | Reply
Baabak :
جناب آقاي مجتبي
سلام
اولاً، ازاينكه دركامنت وزين خود، با استفاده ي بجا و تعيين كننده ازعلم رياضيات جديد سال اول دبيرستان، "عدم درک تفاوت تعاریف ، منظر و نشنیدن حرف طرف مقابل" را دربنده اثبات فرموده ايد، سپاسگزارم.
ثانياً، متأسفانه بايد توضيح دهم كه اصولاً، زماني دعواي ميان مشاركت،عدم مشاركت يا تحريم، موضوعيت مي يابد كه يك واقعيت بيروني به نام "انتخابات" درشرف انجام است و عده اي آن را مشروع و واجد ويژگيهاي ذاتي "انتخابات" دانسته ولذا، معتقد به شركت درآنند و عده اي ديگرآنرا، نامشروع، مخدوش يا فاقد برخي يا تمام ويژگيهاي يك "انتخابات" دانسته و با اين پيش فرض كه حقوق آنان يا عده اي ازانتخاب شوندگان يا انتخاب كنندگان(يا هردو) درآن پايمال شده است ويا با انجام آن انتخابات پايمال خواهد شد ويا آنكه، نتيجه ي آن "انتخابات" قادر به تأثيرگذاري قابل اعتنايي در وضعيت آنان يا قاطبه ي مردم نيست، معتقد به عدم شركت يا تحريم انتخاباتند. اگرجناب عبدي درجايي گفته است كه "چون انتخاباتی وجود ندارد پس تحریم یا شرکت بی معناست"، بنده نمي توانم دراين نكته تشكيك كنم كه مقصودشان اين بوده است كه انتخابات نمايشي است يا تكليف نتايجش از پيش معين است يا عادلانه نيست يا مشروع نيست يا متقلبانه است يا... ودرنتيجه، شركت درآن بي معنا يا به مفهوم تأييد مشروعيت خودكامگان است، و نه اينكه واقعه ي بيروني به نام "انتخابات" در24 اسفند 86 درايران، اساساً "وجود ندارد" تا موضع گيري درمقابل آن، نفياً يا اثباتاً، بلاموضوع شود! آنچه كه شما از "انتخاباتي وجود ندارد" برداشت كرده ايد، اساساً يعني چه؟! معلوم است كه اگر برداشت شما از "انتخاباتي وجود ندارد" را بپذيريم، صحبت ازشركت درآن يا تحريم آن بلاموضوع مي شود! اما دوست گرامي! قبول برداشت جنابعالي ازجمله ي فوق، مستلزم تشكيك در بينايي جناب عبدي ولذا متضمن توهين به ايشان است، چرا كه ديدن آنكه موضوعي عيني به "نام" "انتخابات" (شما نامش را هرچيز ديگري كه مي خواهيد بگذاريد: انتخابات فرمايشي، نمايشي، انتصابات...) درشرف انجام است (واكنون انجام شده است) ولذا، موضع گيري درمورد آن(اعم ازشركت يا تحريم)، كاملاً موضوعيت دارد وجايزاست، تنها محتاج دوچشم سر است! زماني شركت درانتخابات يا تحريم آن موضوعيت و معنا ندارد كه منطوق جمله ي"انتخاباتي وجود نداد" عيناً صادق باشد، نه زماني كه انتخابات وجود دارد اما حقيقي نيست يا نمايشي است يامخدوش است يا...! در مورد اخير (كه انتخابات هست، اما نمايشي است و... مثل ماجراي 24 اسفند) كه مسلماً بحث برسر ترجيح مشاركت يا تحريم و... موضوعيت آشكار دارد وكاملاً منطقي است. اگر، به قول شما، "اقای عبدی به وجود و صحیح بودن انتخابات و جاری بودن شکل دموکراسی معتقد باشند، اون موقع"، برخلاف نظرجنابعالي، "تحليل بنده كاملاً نادرست" وبلكه اساساً، نا مربوط مي بود؛ چرا كه در صورت اطمينان به صحت يك انتخابات و، به فرمايش شما، "جاري بودن شكل دموكراسي" درآن، تحريم آن انتخابات اصلاً معنا نخواهد داشت تا موضوع يك مباحثه واقع شود، مگر ازمنظريك فاشيست كه اساساً با نهاد انتخابات مشكل دارد. استدعا مي كنم كه درلوازم سخني كه مي گوييد، دست كم، اندكي مداقه كنيد!
۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۵۵ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/832