آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷

ساختار الگو و الگوهاي ساختاري (۱)(آقاي جاويد)

تعريف صورت مساله:
بدون در نظر گرفتن ميزان سهم ساختار در سعادت و شقاوت جامعه ، فكر كنم كه همگان بر نقش آن اذعان داشته باشند.كساني هم مثل من نقش ساختار را در اين ميان بيشتر از نقش فرديتها مي دانند.در مقابل تاكيد بنده بر سهم ساختار ها دوستان زيادي و من جمله جناب صارمي سوالاتي در زمينه ساختار الگو داشته اند.
از آنجا كه بنده هيچ ساختار الگويي براي ارئه ندارم و از طرف ديگر همه ساختارها داراي نقاط ضعف و قوتي هستند و ساختارها تجربيات بشري هستند و نه هيچ كس مي تواند ادعا كند و نه اگر ادعا كند ، ادعايش داراي وجاهت باشد كه ساختاري ارائه دهد ، ولي ارئه الگوهاي ساختاري مي تواند ، ما را در شناخت بهتر ساختار الگو كمك كند.
آنچه كه در اين يادداشت سعي شده است كه به آن پرداخته شود ، شناخت الگوهاي ساختاري مي باشد.
------------------
تعاريف و پيش فرضها:
نظام يا سيستم : مجموعه اي افراز شده از ساختار ، فرديت ، زيرساختها و ....
ساختار : مجموعه اي افراز شده از مولفه هاي 1- موجوديتها ، 2- اعمال و روابط و 3- فرايندها.
فرديت : هر عضو از جامعه كه داري شخصيت خاص خود است و توسط ساختار به شخصيت حقيقي موجوديتها تبديل مي شود.

--------------------

گزارشگران و مفسران فوتبال ، اصطلاح جالبي دارند تحت عنوان "روي كاغذ".به اين صورت كه فرض كنيد چند تيم در يك تورنمنت حضور دارند ، در بازي آخر اگر تيم "الف" به تيم "ب" ببازد و تيم "جيم" به "دال" و يكسري اگر هاي ديگر تيم "ز" قهرمان تورنمت خواهد شد.در هزارتوي اين "اگرها" هيچ "اگري" ناديده گرفته نمي شود ، اگر چه با احتمال خيلي ضعيف.در اين حالت مي گويند تيم "ز" هنوز هم روي كاغذ مي تواند قهرمان شود.حال ما سعي مي كنيم كه در روي كاغذ بر روي الگوهاي ساختار بحث كنيم و از پيچيدگيها اجرايي خود را غافل كنيم.و اصطلاحا مي گوييم كه در روي كاغذ مي تواند ساختاري وجود داشته باشد كه تمام الگوهاي ساختاري را لحاظ كند.در اينجا به خود اجازه مي دهيم كه آرماني فكر كنيم و براي توجيه اين افكار آرماني به خود مي گوييم كه در روي كاغذ امكان وجود ساختار الگويي كه تمام الگوهاي ساختاري زير را دارا باشد ، وجود دارد.و به جاي بحث بر روي ساختار الگو بحث را به حوزه الگوهاي ساختاري مي كشيم.در زير به اجمال بر روي هر كدام از الگوهاي ساختاري اشاره مي شود كه بحث جامع راجع به هر كدام از اين الگوهاي ساختاري زمان ديگري را طلب مي كند.


الف – سادگي و عدم ابهام:
يكي از مهمترين مشخصاتي كه به عنوان يك مشخصه براي ساختار بايد رعايت شود ، سادگي و عدم ابهام است.مولفه هاي ساختار بايد حدالمقدور ساده ، همه فهم و بدون ابهام باشند و نه چند پهلو كه اجازه برداشتهاي مختلف از آن را بدهد.هر چقدر فرايندها و روابط داراي پيچيدگي باشند ، مجبور هستيم كه براي رفع ابهام از آنها ، مولفه اي جديد به ساختار اضافه كنيم و اين مولفه هاي جديد خود بخود بر پيچيدگي ساختار اضافه مي كنند.و از طرفي به سو ء استفاده كنندگان اجازه استفاده از ابهام ها را مي دهد.


ب—يگانگي منبع تصميم:
در ساختار ها بايد دقيقا منبع تصميم مشخص باشند.وجود مولفه هاي موازي در ساختار ها ، باعث بوجود آمدن تصميم هاي موازي و مسئوليت پذيري موجوديتها را با مشكل مواجه مي كنند.هر چقدر منبع تصميم ها در ساختار يگانه تر باشد ، موجوديتها را در مقابل تصميم ها مسئوليت پذير تر مي كند.


ج – پيمانه اي بودن ساختار:
يكي از مهمترين الگوهايي كه در يك ساختار بايد بكار رود ، الگوي پيمانه اي بودن(modular)ساختار است.به اين معني كه ساختار بايد تا حد ممكن به زيرساختارهاي مجزا و افراز شده تقسيم شود.و خود اين زيرساختارها نيز تمام خواص ساختار كل را داشته باشند.براي مشخص تر شدن اين بحث ذكر مثالي نمي تواند خالي از لطف باشد.در ساختار مملكت خودمان ورزش را نگاه كنيد.در اين ساختار ورزش به عنوان يك مستعمره از سياست است.هر گروه سياسي كه به قدرت مي رسد يك رييس و سياست گذار براي ورزش تعيين مي كند كه ورزش را به استعمار سياست درآورد.در حاليكه ورزش خودش يك پيمانه جداست.ورزش از دل خودش مي تواند مدير و سياست گذار توليد كند.در نتيجه اين پيمانه اي نبودن مي بينيم كه اهالي ورزش راه ورود خود به مديريت ورزش را گذر از سياست مي دانند.بعضا اهالي ورزش در انتخابات سياسي شركت مي كنند و به مدد محبوبيتي كه از ورزش بدست آورده اند ، بعضا گوي رقابت را از سياسيون نيز مي ربايند. و در نتيجه اين مي شود كه قهرمان ورزشي ما بايد در شوراي شهر و مجلس باشد و كسي كه جاي اصلي اش در شوراي شهر است ، براي ورزش تصميم مي گيرد.از اين دست مثالها در پيمانه هاي فرهنگ و اجتماع وخبررساني و امنيت و .... نيز مي توان به وفور ديد.و اينگونه اشكالات دقيقا به پيمانه اي نبودن ساختار كل برمي گردد.


د – ريخت قدرت :
يكي از الگوهاي مهم در ساختارها ، ريخت قدرت است.به نظر من هر گونه تفكري كه ريخت قدرت را هرمي و يا درختي متصور شود ، مردود است.خواه اين تفكر ديكتاتوري باشد ، خواه ايدئولوژيك ،خواه دموكراتيك.حتي اگر راس هرم را به صورت دموكراتيك انتخاب كنيم ، باز هم اين ريخت ، الگوي ساختاري مناسبي نيست.در مقابل ريختهاي درختي و يا هرمي ، ريخت منشوري قدرت وجود دارد.اگر هرم ريخت قدرت را در نظام هرمي در نظر بگيريم ،كه در راس آن بالاترين قدرت جامعه است و در قاعده آن نيز مردم قرار دارند ، در ريخت منشوري اين هرم از نقطه راس باز شده و سطحي مساوي با سطح قاعده هرم مي سازد.از طرفي اين ريخت قدرت در طول ارتفاع خود قسمتي از قدرت متمركز شده نظام هرمي كه در سطوح منتهي به راس هرم است را ، به كل مساحت سطوح منتقل مي كند.


ر-- پاسخگو بودن منبع تصميم
اصولا به نظر من شيريني قدرت در پاسخگو نبودن آن است.اگر چنانچه منبع قدرت خود را در مقابل تصميمات پاسخگو بداند ، واقعا شيريني آن از بين مي رود.اين دقيقا مثل آن است كه شما مقداري پول را در اختيار شخصي قرار دهيد.چنانچه شخص بداند كه در مقابل خرج كردن هر مقدار از پول بايد جوابگو باشد ، داشتن پول و يا خرج كردن از آن ، بجز مسوليت و انجام وظيفه براي او شيريني خاص ديگري ندارد ولي چنانچه بداند كه از او در مقابل خرج كردن آن سوالي نمي شود ، هر جور كه دلش بخواهد خرج مي كند و واقعا برايش لذت بخش است.در ساختار فعلي به عنوان مثال نمايندگان مجلس را در نظر بگيريد.به نظر من علت شيريني آن و اينكه اين همه كانديداها سرو دست مي شكنند كه به نمايندگي برسند و حاضرند همه جوره براي رسيدن به آن سرمايه گذاري كنند ، علتش اين است كه در مقابل قدرتي كه بدست مي آورند ، پاسخگويي خاصي نخواهند داشت.كداميك از نمايندگان پس از اتمام دوره نمايندگيشان مورد سوال قرار گرفته اند؟؟ و يا ساختار آنها را در مقابل چه كساني مسئول مي كند؟ اگر واقع به معناي واقعي ، آنها خود را در مقابل مسئول بدانند و يا به لحاظ مذهبي بدانند كه عالم مظهر خداست ، آيا واقعا افسار شتر قدرت را رها نمي كردند؟ و يا اينكه براي بدست آوردن آن حاضر بودند هر گونه بداخلاقي را انجام دهند؟ و مهمتر ، كساني كه براي رسيدن به اين پست حاضرند هر گونه عملي را انجام دهند ، عقل سليم قبول مي كند كه آنها واقعا به قصد خدمت و نه براي قدرت چنين كارهايي انجام دهند؟
پس يكي از مهمترين الگوهايي كه ساختار الگو بايد از آن تبعيت كند ، پاسخگو نمودن قدرت و منبع تصميم است.


ز—توجه به ذات بشري
اصولا هدف از تعيين ساختارها ، سعادت جامعه و از خلال آن سعادت فردي براي تمام افراد جامعه است و براي سعادت افراد بايد نتيجه حاصل از ساختار براي افراد بر ذات بشر منطبق باشد.به عنوان مثال بشر ذاتا آزاد آفريده شده و آزادي را دوست دارد ، حال اگر ساختارها منجر به جدا كردن آزادي از افراد شوند ، نمي توانند هدف اصلي از ايجاد خود را توجيه كنند. يا مثلا بشر ذاتا دوست دارد كه مالك باشد ، حال اگر ساختاري نتواند اين عنصر مطلوب بشري را در اختيارش قرار دهد ، نمي توان از آن به عنوان ساختاري مطلوب ياد كرد.يا مثلا بشر ذاتا زيبايي را دوست دارد ، مسلما خروجي ساختار الگو بايد اين خواسته بشري را برآورده سازد.البته براي تبعيت كردن ساختار الگو از اين الگوي ساختاري مورد بحث مسلما نياز دقيق به شناخت از بشر و ذات او مي باشد.


براي جلوگيري از اطاله كلام ، ادامه بحث به فرصتي ديگر موكول مي شود.ادامه دارد ..........


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

مسعود صارمی :

با سلام خدمت دوست عزیز
و البته آقای عبدی بخاطر فراهم آوردن این فضای بحث و گفتگو
آقای جاوید یادتون هست چند وقت پیش , مرا متهم به داشتن چه تفکری کردید؟
یادتون هست ؟ یا باید فاکت آنرا پیدا و برایتان بیاورم؟
البته اگر بیاورم هم چندان تفاوتی نخواهد کرد !
این بار دیگر تلاش نمیکنم تمام مطلب را مورد ذره بینی قرار دهم فقط سعی میکنم صدا بزنم تا اگر در خانه کسی هست بشنود!
ساختار این دنیا , جناب جاوید , فارغ از خواست من و شما , ساختار عجیبی ست !
بقول حافظ:
بازی چرخ , بشکندش بیضه ( سرشت و طینت و طبیعت و .... ماهیت و هدف اصلی هر فرد را به تخم تشبیه کرده ) در کلاه ( کلاه هم ظاهر ساختار حرفها , شعارها .... ست)
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه
زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد ( عرض = عرضه)
حال خود قضاوت کنید شما هوادار و خواهان نظام و ساختار استبدادی هستید یا من ؟
این گفته شماست:
ب—يگانگي منبع تصميم:
در ساختار ها بايد دقيقا منبع تصميم مشخص باشند.وجود مولفه هاي موازي در ساختار ها ، باعث بوجود آمدن تصميم هاي موازي و مسئوليت پذيري موجوديتها را با مشكل مواجه مي كنند.هر چقدر منبع تصميم ها در ساختار يگانه تر باشد ، موجوديتها را در مقابل تصميم ها مسئوليت پذير تر مي كند.

آقای جاوید
آیا این حکایت روشن و واضح ] و دفاع مستقیم از ساختار شاهنشاهی نیست؟

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۴ بֽظֽ | Reply

جواب مسعود صارمي :

جناب صارمي ،
الگوي يگانگي منبع تصميم ربطي به ساختار شاهنشاهي ندارد.براي توضيح مثالي ذكر مي كنم:
يك تيم فوتبال را در نظر بگيريد ، و فرايند تعويض بازيكن در بازي.
منظور از يگانگي منبع تصميم اين است كه دقيقا مشخص باشد كه چه كسي اين فرايند تعويض بازيكن را انجام مي دهد .
سرمربي ، مربي ، مدير فني ، اناليزور ، مدير عامل و يا .....
اينكه ازبين اين موجوديتها عامل انجام فرايند را مشخص كنيم ، منظور است.و اينكه دقيقا منبع تصميم يگانه باشد.
مسلما مثلا فرايند جريمه بازيكن نيز بايد منبع تصميمي يگانه داشته باشد.
اين ربطي ندارد به ساختار شاهنشاهي.
چون تصميمات را فقط يك نفر كه نمي گيرد.
---------
منظور از يگانه بودن اين نيست كه همه تصميمات توشط يك نفر يا يك نهاد گرفته شود .بلكه اين است كه يك تصميم خاص منبعي يگانه داشته باشد.حال اين منبع يگانه مي تواند هر موجوديتي در ساختار باشد.
---------
به عنوان مثالي از ساختار فعلي :
منبع تصميم گير در مورد مثلا سياست هسته اي كشور كيست؟
وزارت امور خارجه ، رهبري ، شوراي امنيت ملي ، رييس جمهور ، تشخيص مصلحت نظام يا ....

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۱۲ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

ظاهرا این بحث مهم , جز من و شما علاقمند دیگری ندارد !
یا اینکه همچون دنیای واقعی , دوستان دوست دارند که خود را آلوده ی نکنند !! و تنها از مباحث دیگران استفاده کنند! و دوست دارند فقط از دیگران عیبی بگیرند و ....
و اما در مورد یکانگی منبع تصمیم متاسفانه مثالهای شما دیدن نوک کوه یخیست !
نه داور یگانه تصمیم میگیرد و نه مربی ,
داور مسابقه طی یک فرآیند و یک هیات و یک مجموعه روانشناس و متخصص و .... تصمیم میگیرند که چه کارهایی خطاست و چه کارهایی خطا نیست ..... داور تنها مجری این قوانین در زمین است ولی متاسفانه اینگونه برداشت میشود که داور به تنهایی تصمیم میگیرد چون پشت این تصمیم دیده نمیشود
در مورد مربی هم همینطور ..... یک هیات با هم همفکری میکنند , و ..... بعد بازیکن میخرند , بازیکن انتخاب میکنند ....
امیدوارم اگر در این استدلال صحتی را می بینید ساختار فکری خود را جوری عوض کنید که از دل آن مردمسالاری , شایسته سالاری , .... ارزش افراد ...... مسؤلیت پذیری .... در آید
با سپاس از توجه شما به منتقد خود

۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۰۳ بֽظֽ | Reply

نوشیروانی :

سلام جناب عبدی وجناب صارمی عزیز
جناب صارمی عزیز جسارتا عرض میکنم بیضه درکلاه شکستن کنایه است ازرسوا کردن کسی داستان ازاین قرار است کسی تعدادی تخم مرغ ازدیگری دزدیده بود ودرکلاهش پنهان کرده.صاحب تخم مرغها به دزد رسیده مدعی میشود دزد انکار میکند درضمن بحث وکشمکش دستی بکلاه دزدمیخورد تخم مرغها به زمین میریزندودزدرسوامیشود
معنی دیگر این است شعبده بازان بیضه را درکلاه قایم کنند وبه دگران بگویند بشکن تخم مرغها غایب شوند وحضار تماشاچی بخندند
جناب صارمی میگویند دونفر طلبه رفته بودند پیش مرحوم علامه طباطبایی گفته بودند حضرت علامه منظور حافظ
ازاین غزل می دوساله معشوق چهارده ساله/همین بس است مارا ازصحبت صغیر وکبیر می دوساله یعنی دنیا وعقبا ومعشوقه چهارده یعنی چهارده معصوم ؟ حضرت علامه درجواب گفته بود فرزندان من می همان می انگوری ومعشوقه همان ادم زمینی است مرخصید تشریف ببرید تمام عرض بنده این است که ما در غزل های مصداقی حضرت حافظ تفسیر برای نکنیم درضمن همانطوریکه جناب جاوید متذکر شده اند ان فراز ازنوشته های ایشان بوی دفاع ازنظام شاهنشاهی نمیدهد اگر بگویم ازشما بعید بود حرف درستی نیست چون این روزها هیچ چی ازهیچ کس بعید نیست حتا خودم هم شما پاینده باشید هم جناب عبدی وهمه کامنت نویسان این سایت وزین

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۰۸ قֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

و با تشکر از آقای نوشیروانی
تفسیر شما از آن بیت حافظ کاملا درست است .
مخصوصا اگر بیت های قبل و بعد از آن را نیز که موضوع ریا و حقه بازی صوفیست , در نظر بگیریم .
صوفی نهاد دام و سر " حقه " باز کرد
بنیاد "مکر" با با فلک حقه باز کرد ...
در مورد آن فراز از نوشته جناب جاوید نیز اگر سابقه بحث با ایشان که از مقاله ی مربوط به 22 بهمن و انقلاب شروع شد و ایشان نسل گذشته را بخاطر انجام انقلاب محکوم کردند و بعد علنا شاه را بی تقصیر و نظام شاهنشاهی را مسبب تمام اتفاقات نمودند و ..... در نظر میگرفتید آن وقت متوجه میشدید که آن فراز از همان کوزه ای تراوش کرده که نسل گذشته را مقصر میداند .
از کوزه ای که شاه بی تقصیر بوده و نظام و ساختاری مناسب است که تصمیماتش فردی باشد ....
بقول معروف : هنوز هم اعتقاد بر این است که از کوزه همان برون تراود که در اوست
و ما بهتر است برای سپردن مسؤلیتها به افراد, با توجه به همین اصل , متوجه محتوی داخل کوزه افراد باشیم و با سؤال و جواب و ..... مخصوصا نگاه به افراد در طول مسیر متوجه محتوی واقعی شویم ....
مسلما ممکن است , در برهه هایی , نسبت به محتوی افراد برداشت های ناصوابی هم صورت گرفته یا صورت بگیرد ولی , بطور قطع خود بخود در مسیر و با دیدن محتوی واقعی افراد تصحیح خواهد شد.
مثال بزنم :
مثلا من معتقد بودم که آقای خاتمی اهل این حرفها نیستند و ... هستند داخل کوزه ایشان این شعارها نمی کنجد ....
خوب ایشان می توانستند با اعمال و کردار و رفتار خود در طول مسیر هشت ساله این نظر را باطل کنند و برای تاریخ ثابت کنند که مصلح هستند , ایران را برای تمام ایرانیان می خواهند ..... و به قانون بعنوان فصل الخطاب واقعا نگاه میکنند .... و مسلما من نوعی از آن برداشت شرمنده می شدیم....
و نمونه فراوان دیگر و بر عکس
مثلا افرادی را ..... تصور میکردند که بعدا ثابت شد که اینان ...... واقعی بوده اند .....
بنابراین اگر من نیز , حرفی خلاف قاعده و سابقه بزنم بعید است و بهتر است تا زاویه انحراف و تناقضم بزرگ نشده جلوی من نیز توسط جامعه - و شما دوستان - گرفته شود تا علاج واقعه قبل از وقوع شود وگرنه مار داخل آستین و کوزه من ممکن است در آینده به اژدها تبدیل و سرعت سقوط قطار آن چنان افزایش یابد که هیچ نیرویی قادر به نگه داشتن آن نباشد جز مگر ... و مرگ


به هر حال بحث در مورد اولویت داشتن ساختار و یا الویت داشتن اراده افراد در راس ساختارهای مختلف همچنان باقیست بدون اینکه منکر اهمیت ساختار در ساختن افراد جامعه باشم .
تنها اختلاف من با آقای جاوید بنظر میرسد اینجاست که من معتقدم این افراد هستند که ساختار را می سازنند ... و آقای جاوید که برای ساختار شخصیتی مستقل از افراد قایل هستند ...
باز هم تشکر که مرا مثل یک انسان با همه پارامترهای آن دیده اید و به فضا نبرده اید و نوشته اید هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست
پاینده باشید.

۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۱۱ بֽظֽ | Reply

نوشیروانی :

lمن حاضرم جانم را بدهم تامخالف من بتواند حرفش رابزند (ولتر)
جناب اقای صارمی شما هم ممکن است خیلی مواقع دیوان حافظ را بخوانید ازان لذت ببرید حافظ میگوید
جاییکه برق عصیان برادم صفی زد/مارا چگونه زیبد دعوی بیگناهی
فرض کنید اقای جاوید جوانی است طرفدار شاه تا این لحظه هم براعتقاد خود پافشاری میکند شماهم مخالف نظرش هستید
چرا شما باید سعی کنید ایشان مثل شما فکر کنند من فکرمیکنم هرموقع این دوست ما مطلبی مینویسد شما میگردی چیزی ازتویش دراورید جدل قلمی کنید اشکال ندارد میتوانید این کار راانجام بدهید ولی با ادبیات دوست داشتنیتر
گفتگو ایین درویشی نبود/ورنه باتو ماجراها داشتیم.
نکته ها رفت وشکایت کس نکرد/جانب حرمت فرو نگزاشتیم
جناب صارمی عزیز شما که سفارش میکنید درنوشته هایت بادیگر اندیشان درفردا باید باسعه صدر برخورد کنیم تا تسویه حساب های اول انقلاب پیش نیاید باهمین ادبیات باید به نتیجه رسید
جناب صارمی شخصا تجربه کرده ام دراوایل انقلاب درهرمحله وکوی طرفداران انقلاب بادیگر اندیشان بيشتر گفتگو کرده اند کمتر ازطرفین تلفات گرفته اند شما دراولین نوشته ات راجع به سلطنتطلب ها همین پیام رامد نظر داشتید ولی با این نوع ادبیات(ازکوزه همان.....وصوفی نهاد دام و.....عرض شعبده درمودمخالفان)ترسم بجایی نرسیم نه اقای جاوید لقمه شبهه میخورد نه من وشما حق داریم خودمان را مستحق کرامت بدانیم
جناب عبدی هم به شما توصیه کرده اند درانتقاد ازدیگران جانب حرمت را پاس داریم
ازصحبت دوستی برنجم/کاخلاق بدم حسن نماید
عیب هنرم کمال بیند/خارم گل یاسمن نماید
کو دشمن شوخ چشم نا پاک/تا عیب مرا بمن نماید
صارمی عزیز یادت باشد اگرخار کاریم سمن ندرویم پاینده باشید

۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply

جاويد-توضيحي براي جناب نوشيرواني :

جناب آقاي نوشيرواني ، بنده به هيچ وجه طرفدار شاه و نظام شاهنشاهي نيستم.
آن بحثي هم كه با جناب صارمي كردم ، در يك مقطع ديگري و بر اساس مباني ديگري بود.
ذكر اين نكته را در ذيل كامنت شما لازم ديدم.
با تشكر.

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۴۱ بֽظֽ | Reply

افسوس :

با تشکر از آقای جاوید
بعنوان یک پیگیر مباحث لازم است چند نکته را بعرض دوستان برسانم .
یک اینکه در مباحث است که چند و چون درون افراد مشخص میشود
دو اینکه اگر به کسی انتقادی داریم رسم نیست همان کار و برخوردی را انجام دهیم که به آن انتقاد داریم مثلا جناب نوشیروانی - که از کامنت های قبلیشان چنین بر می آید که منتقد برخی اعمال باشند- متاسفانه در عمل همان قضاوتی را کرده اند که کیهانیان انجام داده و میدهند , ببینید:
روزنامه کیهان :
پس از انتشار سرمقاله روز يكشنبه كيهان كه در آن از ديدگاه آيت الله صانعي پيرامون اجراي حدود اسلامي در دوران غيبت امام معصوم(ع) انتقاد شده و تضاد آن با نظر مبارك حضرت امام نشان داده شده بود، سايت دوم خردادي آفتاب با آقاي مجيد انصاري گفت وگو كرد و به نقل از وي مقادير معتنابهي فحش و تهمت را به سوي مديرمسئول كيهان شليك نمود!
در فحشنامه سايت آفتاب چنين مي خوانيم:
«يادداشت شريعتمداري، تندروي هاي گروهك فرقان را به ياد مي آورد.(!)... شريعتمداري صلاحيت نقد ديدگاه هاي آيت الله صانعي را ندارد(!) ... شريعتمداري حدود و حريم ها را نمي شناسد(!) و...»
سايت دوم خردادي آفتاب در ادامه خط فحش پراكني خود با ناصر قوامي كانديداي ردصلاحيت شده مجلس هفتم نيز گفت وگو كرده و به فحاشي خود ابعادي تازه بخشيد. در ادامه خط فحش پراكني آفتاب آمده است: «شريعتمداري هيچ اطلاعي از مباني فقهي در شرع اسلام ندارد(!)... شريعتمداري گستاخانه حريم مرجعيت را مي شكند(!)... شريعتمداري بايد مواخذه شود(!)»و...


جناب نوشیروانی بنظر شما کجای آن مطالب بالا به آقای شریعتمداری فحش و ناسزا بوده است؟
شريعتمداري صلاحيت نقد ديدگاه هاي آيت الله صانعي را ندارد؟ ... شريعتمداري حدود و حريم ها را نمي شناسد؟ شريعتمداري گستاخانه حريم مرجعيت را مي شكند؟... شريعتمداري بايد مواخذه شود؟ کدامیک از این موارد فحش و ناسزاست؟

و حالا خود قضاوت کنید , این نوشته شماست:
جناب صارمی شخصا تجربه کرده ام دراوایل انقلاب درهرمحله وکوی طرفداران انقلاب بادیگر اندیشان بيشتر گفتگو کرده اند کمتر ازطرفین تلفات گرفته اند شما دراولین نوشته ات راجع به سلطنت طلب ها همین پیام رامد نظر داشتید ولی با این نوع ادبیات(ازکوزه همان.....وصوفی نهاد دام و.....عرض شعبده درمودمخالفان)ترسم بجایی نرسیم نه اقای جاوید لقمه شبهه میخورد نه من وشما حق داریم خودمان را مستحق کرامت بدانیم...
آقای نوشیروانی کجای نوشته ی بالا که مدرکش هست زبان فحش و ناسزاست؟ آقای عبدی نیز ممکن است در قضاوت اشتباه کرده باشند ولی ایشان نظر خودشان را ذکر کرده اند , بهتر است شما نظر خود را , آیا بکار بردن اصطلاح از کوزه همان برون تراود که در اوست در دیدگاه شما فحش و ناسزاست؟
آیا شما معتقدید از کوزه چیز دیگری بیرون می آید؟
در مورد صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد .... که ظاهرا ذکر این ابیات در تایید حرف و تفسیر شما از شعر حافظ آورده شده و نه خطاب به آقای جاوید!
در ضمن اگر مثلا شما سلطنت طلب را فحش میدانید یا از کوزه همان برون تراود که در اوست یا که دیدید خیلی راحت آقای جاوید توضیح دادند که من سلطنت طلب نیستم . کسی باید ناراحت شود که هم سلطنت طلب است و هم میخواهد بگوید من سلطنت طلب نیستم!! وگرنه این فحش محسوب نمیشود . بله ممکن است به یک اصلاح طلب بگویند اصولگرا و او آن را فحش بخود قلمداد کند ( چون در اصل اصولگراست ولی میخواهد اصلاح طلب جلوه کند!!) میتواند علنا اعلام کرده و بگوید من اصول گرا نیستم و اصلاح طلبم . ولی در نهایت این دیدگاه و جاذبه و دافعه ی اوست که نشان میدهد واقعا اصلاح طلب است یا اصولگرا؟
به هر حال من به سهم خود از این مباحثات استفاده کردم.
متشکرم

۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۲۷ بֽظֽ | Reply

aria :

" داور مسابقه طی یک فرآیند و یک هیات و یک مجموعه روانشناس و متخصص و .... تصمیم میگیرند که چه کارهایی خطاست و چه کارهایی خطا نیست ..... داور تنها مجری این قوانین در زمین است ولی متاسفانه اینگونه برداشت میشود که داور به تنهایی تصمیم میگیرد چون پشت این تصمیم دیده نمیشود..."
به نظر من آقای صارمی با این بیان نشان دادند که در مفهوم اختلافی با آن چه آقای جاوید گفته اند ندارند. برداشت من این است که بحث به طرف جزییات رفته است، اگر نه پایه ی استدلال هر دو طرف درست و هم سان است.
این را نوشتم که در بحث شرکت کرده باشم!

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۱۵ قֽظֽ | Reply

نوشیر وانی :

افسوس که شهر سوت وکور است/شک نیست که گربه شب سمور است
جناب اقای افسوس عزیز مقایسه نوشته من با اقای شریعتمداری درست نیست ماییم کهنه دلقی اتش توان بران زد بهتر است دعوای این بزرگان را اقای شریعت مداری واقای انصاری رابخودشان واگذاریم
اما درمورد انتقاد خودم ازاقای صارمی....اولامن خواهش دارم در نقد خودم ازاقای صارمی چندوچون درون مرا مشخص کنید شاید ازدرون من بوی بدی به مشام شما رسیده است که باعث ازردگی شما شده است درثانی جناب اقای افسوس دفاع ازاقای صارمی ممکن است برایت شیرین باشد ولی دفاع ازحقیقت شیرین تر است من نه اسائه ادبی به جناب صارمی کرده ام نه میخواستم ایشان ازرده خاطر بشود ازنوشته من ریش باد ان دل که اززخم ایشان بخواهد مرهمی اقای افسوس ضرب المثل ازکوزه همان تراود که دراوست...بارمعنایی منفی دارد یعنی درمورد ادمی بکار میرود که ماهیت خوبی ندارد
اما درمورد صوفی درست است که اقای صارمی مطلع غزل را درمورد اقای جاوید ننوشتند ولی بیت دوم غزل بابیت اول رابطه تنگاتنگی دارند
عرض شعبده بااهل راز(من ازاقای جاوید عذر میخواهم) یعنی اقای صارمی اهل رازاست واقای جاوید تردست شعر این معنی رامیدهد ممکن است اقای صارمی بگوید منظور من این نبود پس این غزل اینجا مصداق ندارد
اقای افسوس صوفیان درفرهنگ ما گندم نمایان جو فروش بودند حافظ میانه خوبی با اینها نداشته پیشینیان حافظ هم همینطور مولوی میگوید ازهزاران صوفی یک تن صوفیند/ما بقی درسایه اومیزیند
حافظ میگوید صوفی شهر که لقمه شبهه میخورد/پاردمش دراز باد این حیوان خوشعلف
پس میبیند کلمه فحش حتما نباید عریان باشد تازه من به اقای صارمی توصیه کردم با ادبیات دوستانه تری درباره اقای جاوید بنویسد جناب افسوس من کجا نوشته ام سلطنت طلب فحش است که شما عنوان نموده اید(درضمن اقای جاوید من فرض کردم درمورد شما نه حکم بهرحال ازتوضیح شما ممنون)اما درمورد نقل قول من ازاقای عبدی حرف شما درست است من اشتباه کرده ام نه اقای عبدی(فقط مرده ها هستند که اشتباه نمیکنند)درمورد این جمله هم که اقای صارمی بدنبال جدل قدمی با اقای جاوید است منصفانه نیست(انتقاد ازخود) وفا کنیم وملامت کشیم وخوش باشیم/که درطریقت ما کافری استرنجیدن باتشکر فراوان پاینده باشید

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۲۷ بֽظֽ | Reply

افسوس :

جناب نوشیروانی عزیز نوشته اید:
اقای افسوس صوفیان درفرهنگ ما گندم نمایان جو فروش بودند حافظ میانه خوبی با اینها نداشته پیشینیان حافظ هم همینطور مولوی میگوید ازهزاران صوفی یک تن صوفیند/ما بقی درسایه اومیزیند ؛ حافظ میگوید صوفی شهر که لقمه شبهه میخورد/پاردمش دراز باد این حیوان خوشعلف
پس میبیند کلمه فحش حتما نباید عریان باشد ...(پایان نقل قول شما)
و در ابتدای جواب به اینجانب نیز نوشته اید:
افسوس که شهر سوت وکور است/شک نیست که گربه , شب سمور است


با متر و مقیاس خود شما , میخواهم بپرسم آوردن این شعر در مطلع جواب خود , یعنی چه؟ یعنی دادن فحش غیر عریان به من؟ یعنی من گربه هستم .... و بی چشم و رو ؟ یعنی چون تاریکیست من خود را شکل سمور نشان داده ام در حالی که گربه هستم؟.....
خدا وکیلی جناب نوشیروانی عزیز , آیا کیهانیان نیز اینگونه استدلال نکرده و نمی کنند؟

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۱۵ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

با سلام خدمت خانم یا آقای نوشیروانی
یکی از بیماریهای جامعه ما را بی تفاوتی ذکر میکنند و حقیقتا این چنین است چون در کشورهای خارجی مردم در مقابل همدیگر و در مقابل قانون خود را مسؤل و جوابگو و سؤال کننده می دانند. برای مثال اگر کسی جلوی خانه شما که برفهای آن را تمیز نکرده اید زمین بخورد و پایش بشکند , میتواند شما را به دلیل اهمال سو کرده و درخواست غرامت کند ... و یا اگر در خیابان خطرناک رانندگی کردید , افرادی که احساس خطر را برای دیگران لمس میکنند , فورا به پلیس زنگ میزنند و یک خیابان آنطرفتر پلیس شما را متوقف و مود بازخواست و بررسی , برای یافتن موردی برای جریمه میکند ....
به هر حال درست است که در خارج و دیگر کشورها مردم به کار شخصی همدیگر کار ندارند ولی در موارد مربوط به اجتماع حساس و با تفاوت و فعال هستند...
به همین دلیل , برای مبارزه با بی تفاوتی لازم آمد دو نکته را در جواب خدمتتان تقدیم کنم تا شما نیز نسبت به درون اینجانب بعد از خواندن جواب شما به خواننده ی دیگر آگاه شوید.
برای ایشان نوشته بودید :
" من به اقای صارمی توصیه کردم با ادبیات دوستانه تری درباره اقای جاوید بنویسد"
جناب نوشیروانی , شما ادبیاتی بهتر و مناسبتر از ادبیات حافظ سراغ دارید؟ ادبیاتی که امتحانش را هفت قرن است داده و میدهد؟ فراموش نکنید شما با بکار بردن این ادبیات با من مخالفت کرده اید من از کجا ادبیات بهتر پیدا کنم؟
در ضمن نوشته اید :

درثانی جناب اقای افسوس , دفاع ازاقای صارمی ممکن است برایت شیرین باشد ولی دفاع ازحقیقت شیرین تر است.
خانم یا آقای نوشیروانی
آیا میتوانم از حضرتعالی سؤال کنم حقیقت در این ماجرا کدامست؟ و نزد کیست ؟
و سؤال آخر
از قدیم گفته اند حقیقت تلخ است , بنظر شما چطور میتواند حقیقت و دفاع از حقیقت شیرین باشد؟ مثلا اگر کسی تناقض شخصی یا سازمانی و یا جمعیتی و یا دولتی را جلوی چشم او گذاشت , بنظر شما آن شخص ... یا دولت , از دیدن آن تناقض دهانش شیرین کام میشود؟ و به فرد مذکور جایزه میدهد و یا ... همچون شما آن را ادبیات ناپسند و .... قلمداد خواهد کرد؟
آیا من کاری جر این کردم که به آقای جاوید بگویم این جمله با آن جمله شما هماهنگی معنایی ندارد؟
آیا این است جزای کسی که میخواهد بی تفاوت نباشد؟
و در آخر شما قاضی و داور , آقای جاوید در همین سایت نوشته اند که اعتقاد دارند شاه بی تقصیر است و ساختار آن نظام مقصر بوده و همچنین نسل گذشته را به خاطر شوریدن به او مقصر میدانند , و در جای دیگری نیز مرا متهم به اعتقادات استبدادی و تک نفره دانسته اند , آیا وقتی من می بینم ایشان در توضیحات خود از ساختار مورد علاقه خود می نویسند ساختاری مناسب است که دستوراتش را یک نفر اتخاذ کند , آیا من نباید از خود عکس العملس و تفاوتی را نشان دهم؟
آیا شما وقتی کسی شاه را مقصر نمیداند - در حالی که تمام نزدیکان او نیز امروز تا اندازه ای او را مقصر میدانند , شما از این صحبت چه برداشتی میکنید؟ ....
به هر حال امیدوارم این حرفها به کام شما تلخ باشد ولی میوه های شیرین دهد!
موفق باشید.

۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۵۰ بֽظֽ | Reply

جاويد - براي صارمي شايد كه بشنود :

جناب صارمي ،
اگريك دهم آنقدر كه جنابعالي علاقه داريد خود را به متوجه نشدن بزنيد سعي در فهم مطلب مي كرديد به نظر من مشكلي نبود.(جسارت نباشد ، بنده شما را انسان فهميده اي مي دانم، ولي چرا نمي دانم دوست داريد كه نفهميد.)
من كجا گفتم تصميمات را يك نفر اخذ كند.مراد من معلوم بودن منبع تصميم بود.حالا اين منبع مي تواند يك نفر باشد ، يك تيم باشد و يا يك مجموعه.
تازه مگر من گفته ام كه تمام تصميمات را يك منبع بگيرد؟؟؟
من تعجب ميكنم كه شما گروههاي گذشته را نقد مي كنيد و در نقد من كه حي و حاضر هستم ، اينقدر به خطا مي رويد(!)

در مورد شاه هم با اينكه علاقه ندارم بحث تكراري كنم يكبار ديگر براي شما توضيح مي دهم.
من به اين جهت گفتم شاه را تبرئه مي كنم براي اينكه فكر مي كنم هر كس ديگر جاي او بود همان كارها را مي كرد.
براي اينكه بهتر متوجه منظور من شويد سعي مي كنم كه از خودتان مثال بزنم:
شما در جايي گفته بوديد كه وقتي استاد شما را در كلاس تنها مي كذاشت ، كتاب را باز مي كرديد و از روي كتاب مي نوشتيد و تازه خود را نيز زرنگ مي پنداشتيد و بعدا وقتي براي كار مراجعه كرديدي و ديديد كه چيري بلد نيستيد فهميديد كه آن تقلب اشتباه بوده است.
من در اين مورد نيز شما را تبرئه مي كننم.به خاطر اينكه هر كسي ديگر با شرايط شما بود همين كار را مي كرد.فقط در صورتي شما گناهكار هستيد كه آن موقع مي دانستيد كه آن كار بد است و آن را انجام مي داديد.
حالا خود اين را با شاه شبيه سازي كنيد.

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۴۷ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/845