آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نگاه میهمان

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷

نگاهی گذرا به مواضع گروههای دگر اندیش(آقاي صارمي)

مریدی به پیر خود گفت:
بیشتر روزها را صرف تفکر در مورد چیزهایی کرده ام که نباید به آنها فکر میکردم , چیزهایی را خواسته ام که نباید میخواستم .... و نقشه هایی کشیده ام که نباید می کشیدم ......
پیر اجازه نداد تا مرید به حرفش ادامه دهد , از او خواست با هم تا باغچه پشت منزلش قدم بزنند . در طول مسیر پیر به گیاهی اشاره کرد و از مرید پرسید : میدانی نام این گیاه چیست؟
مرید پاسخ داد: بله , این شابیزک است و خوردن برگهای آن میتواند کشنده باشد .
پیردنیا دیده و دلسوز با مهربانی رو به مرید کرد و گفت:
اما آنکس را که بسادگی به آن نگاه گذرا می اندازد , نمی کشد ! به همین ترتیب اگر به امیال منفی , اجازه اغوا داده نشود , شر نخواهد بود ( و شر نخواهد شد )
---------------------------------
این قسمت:
" داشتن مخالفان سالم , شرط لازم داشتن دولت سالم "

در این قسمت در ادامه نگاه خود , تلاش میکنم نگاهی گذرا به سازمان فداییان خلق در اوایل انقلاب سال 57 ( سی سال پیش ) داشته باشم.

=========================
مسعود صارمی

به دنبال کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی و دموکراتیک به نخست وزیری دکتر مصدق، ( با دستور یا بی دستور آمریکا ) سیاست سرکوب و قتل منتقدان و مخالفان توسط رژیم محمد رضا شاه پهلوی علیه آزادیخواهان ایرانی به اجرا درآمد.... شاه با هدف قرار دادن مهم‌ترین سازمانهای سیاسی آن زمان ( یعنی حزب تودهٔ ایران و جبههٔ ملی ایران که پایگاه اصلی فعالیت‌های آزادی خواهانهٔ مردم آن زمان ایران بودند) و اعمال سیاست تفرقه و روش های روانی و سرکوب, موفق شد که اپوزیسیون سازمان یافته ی نظام خود را درهم بشکند.... اما مگر میشود با خورشید به مقابله پرداخت؟ مگر میشود با سنت مادر , سنت گروه گروه بودن انسانها و قبیله قبیله بودن آنها مبارزه کرد؟ ...
این چنین بود که بعد از هفت هشت سال سکوت قبرستانی بعد از کودتای ننگین 28 مرداد , در اوایل دههٔ چهل , زمزمه‌های مخالفت با رژیم دیکتاتوری شاه از نو و اینبار با مرکزیتی دیگر و بحث و حدیثی دیگر شنیده شد ... محافل روشنفکری و دانشگاهی , این قشر پيشتاز در هر کشور و در هر دوره بار دیگر تبدیل به مراکز فعالیت سیاسی گردیدند...
و این , همان ظلمیست که شاه به آینده مردمش و البته بخودش کرد! او با بستن فضای جامعه دانشجویان را مجبور کرد تا بجای درس و تحقیق , برای آزادی تلاش کنند ...
دانش‌آموزان و دانشجویان پیشتاز تحت تاثیر محیط و اتمسفر مبارزات آزادیخواهانه آن دوره نسبت به جنبش‌های انتقادی و انقلابی که طی دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در کشورهای مختلف به ویژه در کوبا و ویتنام جریان داشت گرایش زیادی پیدا کردند , استقلال، دموکراسی، سوسیالیسم و پیشرفت اجتماعی آن جنبش ها هدف اصلی مبارزهٔ روشنفکران شد .... از آنجا که برای رهبری جنبش آزادیخواهی و استقلال طلبانه سازمان‌های قوی و با تجربه عملا وجود نداشت، بحث محافل روشنفکری روی چگونگی پرکردن این خلاء متمرکز شدند ....
نسل جوان و منتقد اوضاع , بر اثر اعتراضات بحق آیت الله خمینی نسبت به حق کاپیتلاسیون , دوباره جان گرفتند و جرات پیدا کردند تا لب به اعتراض بگشایند ... در اثر این جرات و جسارت نخستین پايه‌هاي جنبش فداییان خلق در سال 1342 توسط بیژن جزنی و سپس احمد زاده و یارانش برگزار شد. آن‌ها به این نتیجه رسیده بودند که نفوذ قدرتمند آمریکا در ایران و سرکوب آزادی خواهان مخالف دولت، فعالیت‌های سیاسی مسالمت‌آمیز را به کلی غیرممکن ساخته‌است !
در این ارتباط بود که بعد از جمع بندی مبارزات دیگر اقشار و گروهها , مبارزهٔ مسلحانه تنها راه موثر برای دستیابی به آزادی شناخته شد.... و این همان تخم ظلمیست که شاه در کشور ما کاشت که پس لرزه های آن هنوز هم دست از سر جامعه ی ما برنداشته است...
تلاش‌های جمع روشنفکران آزادیخواه غیر مذهبی ، با حمله به یک پست ژاندارمری در جنگل‌های شمال ایران، ۸ فوریه ۱۹۷۱ ثمر داد و بدین ترتیب تأسیس سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران اعلام شد.
در دورهٔ ۸ سالهٔ از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۹ فداییان خلق به دلیل تفکرات کمونیستی شان و اقدامات خشونت بارشان بیش از هر سازمان مخالف دیگری توسط رژیم دیکتاتوری حاکم , زیر شدیدترین حملات قرار گرفتند . در این هشت سال نزدیک به ۳۰۰ فدایی خلق توسط رژیم شاه به قتل رسیدند.... و به این ترتیب این جوانان توانستند شعله های اولیه انقلاب سال 57 که در 15 خرداد سال 42 روشن نگاه دارند و جو سنگین استبداد را بشکند و مردم را بفکر نجات از این بند و بلا فرو برند ...... در این سال‌ها , طی چهار دوره ضربه، اکثریت رهبران سازمان دستگیر و یا کشته شدند. اما سازمان فداییان خلق به حرمت خون های پاک بناحق ریخته جوانانش پا برجا ماند.يكي از بزرگ‌ترین ضرب‌هاه به سازمان فداییان خلق زمانی بود که بیژن جزنی و ۶ نفر دیگر از همراهان و موسسان سازمان به صورت مخفیانه و با بهانه و محمل فرار !! در روی تپه های زندان اوین ناجوانمردانه قتل عام شدند. این واقعه در 31 فروردین ماه سال 1354 در زمانی رخ داد که ۸ سال از دستگیری و محکومیت آنها در زندانهای رژیم گذشته و محاکمهٔ دومی هم انجام نشده بود!
اساسا اتفاقات مهمی در این سال ( سال 1354 ) , سه سال قبل از وقوع انقلاب افتاد که امروز بعد از تکمیل پازل , اهمیت آنها و عدم برخورد و حل درست آنها بیش از پیش خود را به تاریخ نشان میدهد .
نکته مهم قابل توجه از آن سالها , برای جوانان امروز , برای اصلاح طلبان و برای زایران راه آینده بنظر میرسد این باشد که بهتر است برای ورود سالم به آینده , مشکلات تخم های لقی که استبداد با انسدادش در جامعه بسته ی ما گذاشته , هر چه زودتر , اساسی حل و یا لااقل بررسی کنیم .... چون بقول معرف این تاریخ نگاشته شده و این زمین و تخم های آن , بخوری پایمان است و نخوریم پایمان !
برگردیم به موضوع اصلی , بالاخره خورشید از پشت ابرهای استبداد بیرون آمد و آن سد خفقان و بستن دهانها در سال 57 شکسته شد و الحق فداییان نیز همپای همه قشرهای دیگر , بدون تعصب به اعتقادات نهفته در آن انقلاب , به رهبری آیت الله خمینی نقش موثر و فعالی را در پیروزی ایفا کردند. ( ولی متاسفانه ..... و همچنین شاکله ی دولت موقت نتوانستند از این موقعیت استثایی همدلی و همراهی استفاده و با این تخم لق شاه ( مبارزه خشونت آمیز و مسلحانه ) که با استبدادش به جامعه تحمیل کرده بود برخورد مناسب و دلسوزانه کند!.... و نتوانستند با دست مالیدن بر روی سر خار و بیرون آوردن آن از بدن جامعه , مساله را در همان ابتدا حل کنند .... (همین مساله ای که امروز می بینیم عراق و افغانستان نیز بنوعی با آن درگیر و مواجه هستند ... ) جالب توجه است که در آن هنگام، اوایل زیبای انقلاب , بسیاری از نیروهایی که حتی مخالف یک دولت مذهبی بودند به تبعیت از فداییان از انقلاب اسلامی پشتیبانی کردند.
به دنبال پیروزی انقلاب، و با توجه به قول آیت الله خمینی در پاریس مبنی بر اینکه در نظام مورد علاقه ما کمونیستها هم آزادند , دفاتر فعالیت علنی سازمان در اغلب شهرها تأسیس شد. این دفاتر بعدها تبدیل به مرکز تجمع جوانان غیرمذهبی و آزادی طلب و عدالتخواه گردید..... ولی
فراموش کردم که یادآوری کنم در طول این 15 سال که از تولد فداییان خلق گذشته بود, در داخل خودشان بحثهای زیادی بین افراد و رهبران , در مورد شکل مبارزه , زیر پوست این سازمان وجود داشت ( که البته به دلیل انسداد سیاسی , مثلا من نوعی از آن بی خبر بودیم چون بحث های درون سازمانی محسوب میشد ) ولی نمود و عوارض این بحث ها در اوایل انقلاب ( در بدترین زمان برای بروز اینگونه بحث ها ) بروز کرد ... بد نیست یک نمونه از این مباحثات را از زبان اعلامیه دو تن از فداییان اشرف دهقان که بعدا منشعب شد و محمد حرمتی پور که رژیم شاه اعلام کرده بود در درگیری مهرآباد شهید شده , که در آبان سال 57 منتشر شد را بازگو کنم .
در باره شرایط عینی انقلاب
"در شرایطی که جنبش انقلابی خلق ما هر روز اوج گیری نوینی یافته و با کسب دستاوردهای تازه تر رشد و اعتلا می یابد , انقلابیون وظیفه دارند هم خود را بیش از پیش مصروف تجزیه و تحلیل از اوضاع و احوال جنبش , چه در زمینه اقتصادی , اجتماعی و چه در زمینه های سیاسی ( ارایه برنامه ها و شعارهای صحیح و لازم ) نماید و فعالیتهای خود را مبنای این تحلیل انجام دهند . با این حال مطالب این جزوه ای که در پیش روی شماست , هر چند در خدمت حل مسایل جنبش کنونی قرار دارد , ولی موضوعات مورد بحث آن مربوط به مسایل مطروحه در گذشته ( نظرات رفیق جزنی میباشد که تاکنون مورد تجریه و تحلیل واقع نگشته است ) امروز به دلیل آنکه مسایل فوق در قالب سازمان ما عرضه شده و در عرضه پراتیک اجتماعی تاثیرات خود را بجای خواهد گذاشت , ناچارا برخورد به آن الزام آور بوده و برای ما نقش پیش شرط در پاسخگویی به مسایل حاد و مبرم جنبش را ایفا می نماید.
ضربات سال 55 بر پیکر سازمان ما و اثرات ناشی از آن نمی توانست دشواریهایی در پی خود نداشته باشد ؛ چنانچه ارتباط سازمانی ای که بین ما و رفقای دیگر بر مدت طولانی قطع شده بود ....".( پ – ن)
و این همان ظلمی بود که شاه با بستن فضا و استبدادش برای ما به ارث گذاشت , سازمانی بیمار و مدعی که می بینیم در اوج انقلاب, در عین اعتراف به بیماری خود میخواهد برای کل جامعه نیز برنامه ارایه کند و شعارهای صحیح و لازم به جامعه دهد.( آیا اگر شاه کمی فضا را برای این گروهها باز گذاشته بود تا آنها با هم ارتباط و مراوده داشته باشند , آنها خود را بهبود نبخشیده بودند؟)
راستی اگر در آن زمان( اوایل انقلاب که نیروهای مخفی شده تازه به هم رسیده بودند ) سازمان فداییان بجای دست بعمل زدن , به حل مشکلات دیدگاهی خود و انتقال تجربه و آگاه کردن جوانان و مردم می پرداخت , نتیجه ی کار برای امروز بهتر از پافشاری روی "جنگ مسلحانه , تنها ره رهایی" نبود؟ نتیجه آن شعار و نتیجه آن فعالیتها و اقدامات خوشبختانه یا بدبختانه تمام قد امروز جلوی چشمان ماست . البته اگر بگذارند و بخواهیم تا چشم هایمان را باز کنیم !
و این همان طلمی بود که شاه با بستن فضای سیاسی جامعه ایجاد کرده بود و فکر میکرد خراب کردن گروههای مخالف کمک به وطن خواهد بود !! همه را با سرکوب و ایجاد ترس و وحشت به تاریکی مطلق انداحته بود که هیچکدام از افراد, حتی مبارزان و مخالفان نیز وقتی انقلاب شد و فضای سیاسی باز شد زبان همدیگر را به دلیل زندگی همراه با ترس و لرز در مخفیگاه ها و غارهای کهف نمی فهمیدند و ....
فکر نکنید این مشکل فقط مربوط به آن زمان و فقط مربوط بکشور ماست , امروز نیز همین مشکلات را در جامعه عراق , در قالب الجیش المهدی و خواست خلع سلاح آنها و سهم خواهی آنها و در افعانستان ... و در آینده باز در جامعه خود می بینیم !
در آن جزوه ( جزوه اشرف دهقان و حرمتی پور) علنا به دوری از نظرات احمد زاده و گرایش به تز بیژن جزنی می پردازد و متاسفانه دولت موقت نیز در آن زمان آنقدر با آوار مطالبات مردم و مسایل مختلفی که برایش پیش آمده و پیش می آوردند درگیر بود که فرصت سرخاراندن و پرداختن به حل مشکل این سازمان ها را , بعنوان یک از قزبانیان نظام پادشاهی نداشت ..... و گرنه فکر میکنید اگر دولت موقت این گروه های پراكنده را که در ایجاد انقلاب حقی داشتند , کمی دلجویی میکرد و کمی به رسمیت می شناخت و کمی در ساخت زیر سازهای نداشته ی جامعه از آنها کمک میگرفت و آنها را نیز بنوعی در تصمیم گیریها بازی میداد ..... و مثلا با گذاشتن جلسات عمومی و کشاندن نظرات آنها به مطبوعات و نقد آنها ..... آیا سرنوشت این گروه با اینهمه انشعاب و اینهمه خسارت و تلفات , مواجه میشد؟ و آیا میدانید اگر میتوانستیم از این نیرو های سرد و گرم چشیده از زمان شاه به نحو مطلوب استفاده کنیم چه نیرویی هسته ای در آن زمان ذخیره کرده بودیم ؟ .... و این سالم سازی چقدر به سالم ماندن دولت و خودشان و کاهش مصرف انرژیهای مصرف شده کمک میکرد؟...
به همین خاطر احساس میکنم امروز همه کسانی که دلشان واقعا در راه اصلاحات می تپد, بهتر است از اتفاقات بوقوع پیوسته در اوایل انقلاب – با توجه به تجربه های ملموس حاضر - درس بگیرند و برای سالم ماندن و تعدیل خودشان , مشکلات از قبل مانده در گروههای دگر اندیش را جدی بگیرند و تلاش کنند بصورت دلسوزانه بیماری بدخیم شده ی آنها را در کنار بیماریهای خود بر طرف کنند.( همینجا از افراد و سمپاتهای این گروههای بخاطر بیان بیماری معذرت میخواهم , ولی خدا وکیلی , آیا جز لفظ بیماری میتوان بر آنچه این گروهها با آن دست و پنجه نرم میکنند – امری که با بهانه ی سوء استفاده ی دشمن ! تلاش به مخفی کردن آن دارند - لفظ دیگری نامید؟ ) بهتر نیست از گذشته و از تجربه در حال نمایش در افعانستان و عراق درس بگیریم و لااقل با خود و با پیرامون خود صادق باشیم و نخواهیم با دردهای سابق پا به آینده بگذاریم و هنوز فرمان هدایت دیگران بدست نگرفته , با بیماری چیزی را ثابت کنیم؟
برای اینکه نشان دهم عوارض این بیماری , یکسال بعد از انتشار این جزوه چه بود و چه شد , لازم است نگاهی گذرا بیاندازیم و ببینیم که این مواضع بیمار گونه چه بر سر نوزاد نارس انقلاب آورد , به قسمتی از سخنرانی همین خانم اشرف دهقان در سال 1358 در مهاباد نگاه میکنیم:
درود درود به تمام خلقهای مبارز , و بویژه خلق قهرمان کردستان !
با کدام کلام به اینهمه مهر و شوق و علاقه شما جواب دهم؟ ....9 سال پیش در چنین روزی رفقای رزمنده ما فریاد آزادیخواهی خود را با غرش مسلسل بگوش خلق رساندند و امروز من میتوانم بدون واسطه و رویارویی با شما صحبت کنم .... شهدای ما نبودند تا ببینند که خلق دلیر ایران در 21 و 22 بهمن قیام نمودند و ندایی که آنها از جنگلهای سیاهکل سرداده بودند بر فریادهای خلق ما طنین افکن شد , که فریاد میزدند : تنها ره رهایی , جنگ مسلحانه .....( پ – ن )
آیا اشرف دهقان , واقعا دادن گل – توسط مردم - به نیروهای مسلح اسلحه بدست - در حکومت نظامی را ندیده بود؟ آیا نمی دانست همین عمل زیبای انسانی چگونه نیروهای تربیت شده شاهنشاهی را دچار تضاد و شرمنده کرد؟ آیا نمیدانست مردم با این عمل زیبایشان چگونه بومی و خودجوش تخم تردید را ميان این نیروها در استفاده کردن یا نکردن از اسلحه به روی مردم کاشته بود؟ .... چرا . بنظر میرسد هم دیده بود و هم شنیده ولی در آن مقطع به نفعش نبود که روی این نکات انسانی و ایرانی تاکید کند و هنوز در عوالم سالهای قبل خود و عوالم مخفیگاه ها بود و این همان جایی است که معتقدم گروههای دگر اندیش در آن مقطع ملاحظه ی نوزاد نارس انقلاب را نکردند و .... کردند آنچه را نباید با این نوزاد زود رس میکردند. نگاه کنیم به قسمتی دیگر از همین سخنرانی در مهاباد :
به نظر چریکهای فدایی خلق برای رسیدن به ایرانی آباد و آزاد , به ایرانی دمکراتیک , به ایرانی که مردم سرنوشت خویش را بدست داشته باشند , تنها راه مسلحانه است . این حکم را تاریخ ثابت میکند . به انقلاب همه کشورها نگاه کنید , به انقلابهایی که در آسیا بوقوع پیوست , به انقلابهایی که در آفریقا رخ داده , به انقلابهایی که در آمریکای لاتین بوجود آمده , همه جا می بینیم که بیرون راندن امپریالیسم جز از طریق مبارزه مسلحانه ممکن نبوده است ( پ – ن )
بله !
این سخنان خانم اشرف دهقان در سال 58 در مهاباد است ! حال بعد از گذشت سی سال عوارض این لحن سخنان را بعینه می بینیم که به نفع چه کسانی تمام شد ولی بیایید فرض کنیم که لحن لحن یک دلسوز مراقب از این نوزاد می بود و در این سخنرانی مردم بجای تهییج آگاه میشدند , آیا ثمره ی آن امروز برای مردم کردستان بهتر نبود؟ آیا آن محیط بهاری , اوایل انقلاب بیشتر دوام پیدا نکرده بود ؟ و میوه های بهتری به خلق نداده و نمیداد؟ و .......
آیا شما وجود این تضاد که در ابتدا از قیام مردم ( متوجه هستم , نه انقلاب ) تشکر میکند و بعد مردم کردستان را دعوت به جنگ مسلحانه تنها ره رهایی میکند , بیماری نمیدانید؟ ......آیا همین تهدیدها نبود که بالاخره منجر به این شد که امپریالیسم ( آن دشمن اصلی ) پیش دستی کرده و برای کنترل اوضاع جنگ را بر کشور ما تحمیل میکند و .....
پرداختن به آن سخنرانی , برای امروز و برای آینده بسیار عبرت آموز است , پیشنهاد میکنم آنرا در آدرس سایت اشرف دهقان مطالعه کنید ....

در حین مبتلا بودن به بیماری , بعد از انقلاب بحث‌های درون سازمانی میان فداییان در مورد قبول انقلاب یا بیان قیام و جواب به چه باید کرد؟ به جریان افتاد. در صدر این مسائل، نحوهٔ مبارزه و چگونگی برخورد با حاکمیت، مهم‌ترین موضوع مورد بحث بود. اکثریت بزرگی ازاعضا ی فداییان دیگر اعتقادی به مبارزهٔ مسلحانه نداشتند، آنها خواستار اتخاذ خط مشی همراهی با توده‌های مردم بودند. توده‌هایی که پیرو رهبران مذهبی جامعه بودند. این اختلافات به انشعاب اقلیتی که در برگیرنده ۱۰ درصد از اعضای فعال سازمان بود منتهی گردید. سرانجام در روز یازده اردیبهشت سال 1360 , اجتماع عظیم یکصد هزار نفری فداییان در میدان آزادی تهران برگزار گردید. در این روز رهبری سازمان خط مشی‌های جدید سازمان را اعلام کرد. از جمله اعلام شد که سازمان فداییان دیگر یک جنبش چریکی نیست و یک سازمان سیاسی متعلق به طبقهٔ کارگر ایران است. از این روز سازمان، رسماً سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) نامیده شد.
ولی بیماری باز حل نشد و از طرف دیگر دولت نیز اراده ای مبنی بر حل این بیماری و سالم سازی این بخش از مخالفان و منتقدان خود را نداشت ....
چرا که برای او هم سالم بودن یا بیمار بودن اینان چندان مهم نبود( و شاید بیماری آنها را بیشتر به نفع خود میدید!) و نمیدانست که :
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
و نمیدانست که شرط لازم داشتن دولت سالم و قدرتمند , داشتن مخالفان سالم و قدرتمند است !! چون اگر جای عوض شود , او باز قدرتمند و سالم خواهند ماند ....
و این شد که امروز نتایج آن بیماری توسط میکرب شاه , در جسم و روح جامعه چرکین شده , و هر از چندی مخصوصا در حوزه ی سیاست خارجی دولت خودنمایی میکند و منتظر است تا بار دیگر .....
دلیل دوام این بیماری در بین گروههای دگر اندیش , که میتواند سریعا مسری شود , اینکه : اختلافات بین این گروه با توجه به, آزادی رهبران در خارج از کشور نه تنها کاهش نیافته که عمیقتر نیز شده و ....و متاسفانه بیمار, چهره ی ایرانیان خارج از کشور را نیز بیمار ساخته ,بنحوی که ایرانیان خارج از کشور هیچکدام دوست ندارد با هموطنان خودشان مراوده عمیق داشته باشند ( بر خلاف مهاجران دیگر کشورها که توسط دولتهایشان کلی بودجه خرج میشود تا آنها بتوانند همبستگی خود را در کشور غربت حفظ کنند! چون آنها به این نتیجه رسیده اند که همبستگی شهروندانشان در دیگر کشورها در نهایت به نفع دولت و کشور خواهد بود!) ......
و متاسفانه این چهره بیمار در خارج از کشور همه مردم دیگر کشورها را نیز متعجب ساخته که هر از گاهی می پرسند : چگونه اینهمه ایرانیان مقیم خارج , یک کامیونیتی قوی و موثر ندارند؟ .... و بنظر میرسد که دولت ما نیز از این امر تفرقه و بی اعتمادی بین شهروندانش خوشحال است! متاسفانه دولت ما , نمیداند - یا نمیخواهد که بداند -که اگر میخواهد نوآوری و شکوفایی را در داخل کشور شاهد باشد شرط قدم اول , شکوفا کردن و نوآوری در مناسبات ایرانیان در خارج از کشور و سر و سامان دادن به بیماریهای نهادینه شده ی آنهاست ....
نمیداند که اگر انگلستان , دنیا را با سیاست و تدبیر و چاره جویی خودش گرفته به این دلیل است که در آنجا , افراد در راس قدرت , رسما و علنا از حقوق مخالفان و دگر اندیشان خود دفاع میکنند و وقتی از آنها سؤال میکنند: چرا اینقدر به مخافان خود بها میدهید ؟ میگویند:
ما از آنها دفاع نمی کنیم , بلکه از منافع خود دفاع میکنیم! چون فردا معلوم نیست که ما جای آنها نبایم و آنها جای ما !!




نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

صادق ابراهیم :

سخنان آقای غفاری تلنگر خوبی است برای همه که توجه کنیم در حال حاضر افرادی برای پست های مهم کشوری خیز برداشته اند که در انقلاب و برای انقلاب هیچ عملی انجام نداده و به قول آقای غفاری در خواب شبشان هم برای انقلاب سیلی نخورده اند و حالا از همه مدعی تر هم هستند.
اگر به سابقه 3 نفر کاندیدای مطرح برای تصاحب پست ریاست مجلس نگاهی گذرا بیندازیم مشاهده می کنیم که همه آن ها در دهه 70 به بعد تازه توانسته اند برای خود نامی دست و پا کنند هیچ کدام از این سه در زمان امام در مشاغل سیاسی اصلا مطرح نبودند.
آقای لاریجانی که در اوایل دهه 70 توانست وزیر و سپس رئیس سازمان صدا و سیما شود.آقای حداد هم که پس از ازدواج فرزندش توانست خود را وارد معرکه ی سیاست کند و میدانید که چگونه وارد مجلس ششم شد و رئیس اقلیت آن مجلس.آقای آقا تهرانی هم که در اوایل دهه هشتاد بامرتبط بودن با تشکیلات آقای مصباح یزدی در قم و پخش منابرشان در سحرهای ماه رمضان از صدا وسیما توانست معروفیتی دست و پا کند و حالا هم که استاد اخلاق کابینه است.
اگر غفاری خود را مهم تر از این سه می داند حق دارد و باید گفت دهها مثل غفاری مهم تر از این سه و امثال این سه هستند.سابقه ی انقلابی آقای غفاری را شما خود بهتر می دانند.

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۴۱ بֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
جناب صارمی عزیز ..از گزارش تاریخی شما بسیار استفاده کردم ولی دوسه نکته را بایستی بگویم
1- جزب توده در صدد ایجاد حکومتی شبيه برادر بزر گتر یعنی روسیه شوروی بود بنده به خوب وبدشان کاری ندارم ...اما آزادی به سبک استالین قرار بود فراهم شود..منظور شما از آزادی خواهی حزب توده چیست؟
2- خانم اشرف دهقان در جنبش چپ بشدت منزوی بود ..اکثریت فدائیان وحزب توده همیشه از خط امام حمایت می کردند وامثال بازرگان را لیبرال مینامیدند وکاندیدای مورد علاقه ایشان مرحوم خلخالی بود که می بایستی آرادی مورد نظر جزب توده را بر پا دارد!!.
3-آمریکا در کودتای 28 مرداد دستور دهنده نه بلکه اجرا کننده بود اینرا وزیر خارجه آمریکا هم پذیرفت.
4-چه کسی به شما گفته فدائیان دراثر 15 خرداد بپا خواستند ؟ خود آقای جزنی که در کتاب تاریخش چنین نمی گوید ..
5-ایرانیان خارج از کشور قطعه ای جدا شده از ایرانیان داخلند ونباید توقع بیشتری از آنها داشت.
5-با عنایت به اینکه عمر جمهوری اسلامی آرام آرام بسال های زمامداری شاه نزدیک می شود ..به نظر شما نباید به جز بدی های شاه عیبهای دیگری هم پیدا کرد؟
6-بنظر من گناه همه چیز را به گردن حرکات ضد ایرانی وضد آزادی فرصت طلبها در کردستان و گنبد وگروههای مسلح انداختن همان اندازه اشتباه است که داستان قاضی محمد وپیشه وری وجنگ آنها را با دولت مرکزی دلیل استبداد وفساد زمان شاه بدانیم.
هموطن عزیز فضا ی فکری وروحیه تسلیم پذیری وبیماری مزمن ریا وتملق وقلدر پذیری مستولی شده در اثر استیلای اقوام مهاجر نیمه وحشی وخشن وعقب مانده را نمی توان نادیده گرفت ...مسئول اوضاع سومالی وسودان ومصر وعربستان که شاه نیست...بدبختی آلبانی انقلابی از کجاست؟








۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۴۸ بֽظֽ | Reply

اسد مرادی :

فکر نمی کنید پرداختن به بیماری گروههای دگر اندیش بعنوان چوب به مرده , به بسود بیماری کسانی باشد که تمام امکانات یک کشور بزرگ را در اختیار گرفته و به هیچ کس جوابگو نبستند؟

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۰۰ بֽظֽ | Reply

افسوس :

سی سال طول کشید تا بفهمیم که در آن روزهای سرنوشت ساز چه باید میکردیم و چه نباید میکردیم ولی حال این حرفها و درسها را هیچکس از ما قبول نمی کند .
همانگونه که ما قبول نکردیم و میخواستیم خود تجربه کنیم!

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۲۰ بֽظֽ | Reply

عبدالحسینی :

وقتی شصت چی (مرد هزار چهره) از پاسگاه فرار کرد و ناخواسته به مجلس شبهای شعر افتاد و لیست درخواست وسایل پاسگاه را برای روشنفکران بظاهر چپ و انقلابی خواند و آنان آن را اوج اشعار انقلابی و عمق بخشیدن به مبارزات مسلحانه قلمداد کردند .... بیاد این شعر یکی از خانم های روشنفکر و مدعی جامعه دگر اندیش خود افتادم که چند وقت پیش در یکی از سایت ها به عنوان بهترین شعری که سروده شده چاپ شده بود و ظاهرا جوابی بر انشعابات بین خود و به نوعی ضایع کردن رقیب انقلابی خودی بوده است!
با عرض معذرت , ولی برای پی بردن به عمق فکر این گروه ها چه میشود کرد تا نشان داد که دشواریهای جامعه ی آزاد آینده چگونه است و چگونه باید خود را آماده برخورد با این لحن مخالفتها نمود؟ این سمبل تفکر و نوع برخورد البته قسمتی از دگر اندیشان ماست که اگر به آن بدرستی پرداخته نشود , به دلیل تجربه های تاریخی میتواند سریعا همه را جو گیر کند.
برای نشان دادن عمق ماجرا و اشنایی با ادبیات امروز روشنفکران و پیشتازان آنهم در گفتگوهای بین خودشان , بد نیست این شعر فوق العاده را ببینید . البته من نیز از بازگو کردنش شرم دارم که آنرا بازنویسی کرده بنویسم ولی بنظر من هم بهتر است نوشت و بهتر است این دیدگاه به کنج امن خزیده ولی بالقده را به وسط میدان بی رحم نقد کشید تا آیینه وار به آنها گفته شود : بس است ! با این لحن حرف زدن و انتقاد کردن و تفسیر و تحلیل کردن و طرف مقابل را به عکس العمل انداختن بس است .
بهتر است آنها را همچون جاکمان مرتب نقد کرد و به آنها گوشزد کرد که بس است , اگر رحم به ما و به آینده ی ما نمی کنید. اگر رحم به فرهنگ پرافتخار کشور خود نمی کنید , لااقل رحم بخود کنید که فردا مخالفان تان با شما نیز همین گونه حرف خواهند زد.

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply

سعید فیروزآبادی :

ایستا نمیتوان به قضایا نگاه کرد . در طول این سالها همه تغییر کرده اند . نه نیروهای مخالف امروز آنگونه می اندیشند و نه نیروهای داخل حاکمیت . این هم نمونه:
امام جمعه مشهد : کجاي قيام مردمي با مطرب و تار و تنبور و جريان هنر رابطه داشت که شما جشنواره هنر، جشنواره موسيقي، جشنواره فيلم را به عنوان برنامه دهه فجر هر سال تکرار مي‌کنيد؟ و هر سال از سال قبل نکبت‌تر، فجيع‌تر و با گناه و معصيت خدا همراه است

بهتر است به مواضع امروز نیروها نگاه کرد نه به آنچه گذشته

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۷ بֽظֽ | Reply

تو خود حدیث مفصل بخوان از این قشر پولساز :

عضو شوراي عالي نظام پزشكي كشور گفت: در حال حاضر، سه چهارم پزشكان كشور مشكلات معيشتي دارند.
عبدالرضا توكلي در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري فارس در اصفهان افزود: 130 هزار پزشك در كشور وجود دارد كه پنج هزار نفر از آنان در مراكز درماني استان اصفهان مشغول به فعاليت هستند.
وي ادامه داد: در حال حاضر تنها 30 هزار پزشك متخصص و فوق تخصص به علت انجام عمل‌هاي جراحي قادر به گذراندن زندگي خود هستند.
عضو شوراي عالي نظام پزشكي كشور بيان داشت: در اين ميان نيز 20 هزار پزشك عمومي با سابقه پزشكي بالا مي توانند در جامعه كنوني زندگي راحتي داشته باشند.
وي در ادامه تصريح كرد: 80 هزار نفر از پزشكاني كه نه متخصص هستند و نه پزشك عمومي با سابقه، با مشكلات معيشتي دست و پنجه نرم مي‌كنند.

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۲۸ بֽظֽ | Reply

شاعر و مترجم آمریکایی - ازراپاند :

بیان برخی مطالب و درسها باید در نهایت محدود به کسانی باشد که اصرار به دانستن دارند , الباقی همه پرورش گوسفند است .

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۰ بֽظֽ | Reply

جواد :

منهم به شکلی با نظر جاوید موافقم چون فکر میکنم اگر اینان نیز در راس قدرت قرار میگرفتند همین میکردند که امروز شاهدش هستیم ولی نمیدانم این چگونه ساختاریست که میتواند این دو تفکر مخالف را به یک عمل یکسان رهنمون کند؟

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۴ بֽظֽ | Reply

هومن :

در پست قبلی در مورد پیش بینی انتخابات آمریکا آنرا به پیش بینی هوا شناسی خانواده ملانصرالدین تعبیر کرده بودید که برای من از شما بعنوان یک تحلیل گر مسایل سیاسی بعید بود! چون همانگونه که میدانید اینروزها به وسیله تکنولوژی ماهواره ها آنقدر تشخیص وضعیت هوا و پیش بینی درجه حرارت برای هفته های بعد نیز آسان شده که افراد بدون هیچگونه دلواپسی میتوانند با توجه به اخبار هواشناسی برای خود برنامه ریزی کنند .
به هر حال فکر میکنم این نیز از عوارض انسداد سیاسی در ایران باشد که کسی نتواند به دلیل فقر اطلاعات , پیش بینی مطمانی را از آینده داشته باشد.
ولی بد نیست بدانید که مجله معتبر تايم درمطلبي درباره نگاه ايراني‌ها به انتخابات رياست جمهوري آمريكا مدعي شده که باراك اوباما كانديدايي است كه در ايران ترجيح داده مي‌شود.
آیا شما نیز جزو این ادعا و این ایرانیان قرار میگیرید؟چرا


۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۴۶ بֽظֽ | Reply

:

باور کنید باید روی برخی از اعمال و کردار اعضای این گروه ها نیز تا زود است و جو قرا و قاطی نشده نور تابانده شود تا معلوم شود اینان نیز چندان فرقی با ديگران ندارند

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۴۷ بֽظֽ | Reply

:

یعنی در زمان شاه تا همین حد هم اجازه بررسی افراد و گروها را نداشتید؟

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۴۹ بֽظֽ | Reply

سجاد :

نویسنده میتوانست فاکتهای بهتری در مورد نگاه به این گروهها بیاورد نمیدانم از آنها اطلاع نداشته و یا ملاحظات انسداد سیاسی موجود را کرده است .
به هر حال تا آنجا که من متوجه شده ام بسیاری از این گروه ها متاسفانه با توچه به پز روشنفکری , بجای آگاهی رسانی به مردم و با لحن ساده با مردم صحبت کردن و بافتن تور ماهی گیری برای مردم , عجیب در تلاش برای اثبات خود و مطرح کردن خود به هر شکلی و صورتی هستند !!
این اصرار زیاد به شکل و مطرح کردن نام خود و سازمان خود و آرم خود , آن هم هر جور شده و در هر جا و هر مناسبتی , حتی در جشنهای ملی چهارشنبه سوری و شب یلدا و غیره و غیره که علنا نشان از مطرح کردن خود دارد وگرنه چرا آقایان هر جا میروند باید یک پرچمشان هم دستشان باشد و مرتب از خودشان عکس بگیرند و زیر آن بنویسند : من آنم که رستم بود پهلوان ؟
به هر حال این نمایش کاری کردن اینان مرا نسبت به نیت و انگیزه آنها مشکوک کرده و گرنه خدا وکیلی بعضی از مطالب اینان پر بیراه هم نیست.


۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۵۰ بֽظֽ | Reply

آیا شرط بندی در اسلام جایز است؟ :

عصر ايران : اسفنديار رحيم مشايي معاون رئيس جمهوري بر عدم پيروزي اوباما در انتخابات رياست جمهوري امريکا با مجله تايم شرط بندي کرد.به گزارش عصر ايران رئيس سازمان ميراث فرهنگي در گفت وگو با اين مجله درباره انتخابات امريکا گفت؛ «اوباما ظاهراً آدم بدي نيست و اگر ما يک راي دهنده امريکايي بوديم شايد به اين سناتور ايلينويز راي مي داديم.»وي با بيان اينکه «بعيد است اجازه دهند وي رئيس جمهور شود، گفت؛« اجازه بدهيد روي انتخاب نشدن اوباما شرط بندي کنيم.»
...................................................................
عبدي:
اين كلكي بود كه طرفداران خانم كلينتوت به او زدند و با گرفتن اين مصاحبه در آمريكا تيتر زدند اوباما انتخاب ايران .و از اين طريق او را در مخمصه تبليغاتي قرار دادند.

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۵۴ بֽظֽ | Reply

چون نباشد فرش ابریشم تراش :

بد نیست با ادبیات و نحوه ی قضاوت یکی از این گروهها در موردی که مربوط به ما نیست و مسکلی هم برای سایت بوجود نمی آورد آشنا شوید تا ببینید این گروهها چگونه از اب گل آلود ماهی میگیرند و تصفیه حساب های داخلی خود را بگردن دیگران می اندازنند !..... خود بیانیه کاملا روشن است و فکر میکنم احتیاج به شکافتن نداشته باشد :
درباره ترور موسي حسين کادر حزب کمونيست کارگري چپ عراق


همانطور که قبلا اعلام کرده بوديم، رفيق موسي حسين مسئول تشکيلات کرکوک حزب کمونيست کارگري چپ عراق و از کمونيستهاي برجسته و سرشناس شهر کرکوک در غروب روز جمعه ۱۱ ژانويه ۲۰۰۸ بدنبال شکنجه وحشيانه و شليک چند گلوله در مقر حزب ترور شد و جان باخت.
اکنون بدنبال تحقيقات اوليه درباره چگونگي اين ترور معلوم شده است که رفيق موسي ابتدا در مقر حزب کمونيست کارگري عراق مورد حمله و شکنجه واقع شده و سپس جسد وي بداخل مقر حزب ما کشيده شده و گلوله ها به وي شليک شده است، و مردم کرکوک و خانواده رفيق موسي و پليس محلي شهر کرکوک هم اکنون از اين موضوع اطلاع دارند و مقرهاي حزب کمونيست کارگري چپ عراق و حزب کمونيست کارگري عراق هر دو توسط پليس بسته و قفل شده اند و مسئول مقر حزب کمونيست کارگري عراق فراري است.
موضع ما درباره عاملين قتل موسي حسين همان است که در اطلاعيه اول اشاره کرديم، و بار ديگر اعلام ميکنيم که درباره مسببين اين جنايت جبونانه انگشت اتهام بطرف جريانات تروريست اسلامي است. اما چگونگي ترور موسي حسين و ارتباط نامعلوم مقر حزب کمونيست کارگري عراق در اين ميان زمينه اي براي تبليغات ضد کمونيستي فراهم ميکند که بايد قاطعانه در مقابل آن ايستاد و آنرا خنثي کرد. نبايد اجازه داد که بورژوازي و مرتجعين ضد کمونيست اختلافات سياسي حزب ما با حزب کمونيست کارگري عراق را به اين ترور ربط بدهند و عليه کمونيسم و کمونيستها در عراق دست به تبليغات ارتجاعي و جنگ سردي بزنند.
ما از رهبري حزب کمونيست کارگري عراق انتظار داريم در مقابل تبليغات ارتجاعي عليه کمونيستها با ما همگام شوند، و در جهت کشف حقيقت تلاش نمايند. سکوت تاکنوني رهبري حزب کمونيست کارگري عراق در کنار اطلاعيه تشکيلات کرکوک اين حزب، که نه تنها درباره مسائل فوق که اکنون همه از آن مطلعند ساکت است بلکه حتي تعلق حزبي رفيق موسي را نيز مسکوت گذاشته است، خدمتي به خنثي کردن تبليغات ضد کمونيستي جريانات ارتجاعي نخواهد کرد.
ما اعلام ميکنيم که جنايات تروريسم اسلامي و ترور موسي حسين بهيچوجه نميتواند کمونيستها و آزاديخواهان را مرعوب کند. اين بار اول نيست که رفقاي ما را ترور ميکنند. اين ترورها علاوه بر اينکه نشاندهنده اوج توحش تروريستهاست، در عين حال زبوني آنان و ترس و وحشتشان از آزاديخواهي و برابري طلبي کمونيستها را بنمايش ميگذارد. ما در مقابل اين جنايتکاران و کليه جريانات ارتجاع بورژوائي ميايستيم و با تمام قوا فعاليتمان را براي سازماندهي کارگران و مردم آزاديخواه عراق در جهت پايان دادن به حضور جريانات دو قطب تروريستي ادامه ميدهيم و تلاشمان را براي برپائي يک جامعه آزاد و انساني ده چندان خواهيم کرد.

حزب کمونيست کارگري چپ عراق

۱۶ ژانويه ۲۰۰۸


۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۵۹ بֽظֽ | Reply

فرزند پشیمان :

زمانی که بچه بودم از پدرم چیز های بسیار قشنگی یاد گزفته بودم – آقای خودت باش , نوکر دیگران نباش - نبود فاصله طبقاتی , برابری خلق ها و....- حرفهای بسبار زیبا و فریبنده ای بود شاید برای من که کودکی 6 ساله بودم دنیا را بدون دروغ ونیرنگ می دیدم اما افسوس که پدرم در یکی از روز های پاییز 1360 از میان ما رفت . وصیتش همان حرفهای بود که برایمان می گفت . –سال ها گذشت حرفهای پدرم را دائم سر مشق زندگی قرار دادم . اما اکنون ای پدر عزیز دیگر نمی توانم میراث دار عقاید تو باشم ..... پدر عزیزم کاش تو هم این روز ها را می دیدی.... اکنون روزهاست است افرادی از دیار تو در زندان اردبیل اعتضاب غذا کزده اند آنها هم انسان هستند هر عقیده ای که داشته باشند باز هم انسان هستند ولی همین همفکر ان تو حتی اسم اینان را نیز برزبان هم نمی اوردند مرا ببخش دیگر نمی توانم میراث دار عقیده ات باشم میراث داران عقیده زیبایت. فرزند پشیمان از عقیده زیبایت .

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۲۹ بֽظֽ | Reply

صمد :

با اجازه برای آگاهی فقط چند تا از تیترهای بیانیه های گروههای غیر مذهبی را برای شما برای نمونه می آورم تا بدانید این داستان تند رویها و لحن تخریبی گفتگوها و ارتباطات همچنان با وجود همه ی آزادیهای ارتباطی در خارج از کشور , خود را آماده برای تکرار دوباره تاریخ نگه داشته است , بدون اینکه حتی ثمرات کارهای تند گذشته را بخواهند که ببیند:
* پاپوش دوزی برای دانشجویان زندانی موقوف! با دنیا و با ما طرف هستید!
به یکی از منتقدان خود
*آدم ابله را اگر سر تا پا طلا بگيرند باز ماتحتش برنجی از آب در مياد
* هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم
فکر میکنید صاحبان این لحن گفتار اگر بر سر کار بیایند بهتر از آقای احمدی نژاد خواهند بود که همیگونه با دنیای خارج و داخل صحبت میکند؟

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۳۴ بֽظֽ | Reply

فرخانی :

بدی فضای آزادی , آنهم وقتی هنوز چسب قدرت آماده نشده اینست که هر کس میتواند هر کاری را صورت دهد و همه را و همه چیز را بهم بریزد و گروههای وابسته به کشورهای خارجی و متنعم از خوان گسترده قبلی بیشتر و بهتر .
نمونه در مورد اوایل انقلاب زیاد است که این گروهها مثل قارج از زمین سبز شدند و زدند و بهم ریختند و درب را روی پاشنه سابق گذاشتند و رفتند و هیچکس هم نفهمید که چه شد؟ بد نیست برای قدم گذاشتن به آینده با هم این خبر را بخوانیم:
"خبر گزاری الجزیره با اعزام یکی از خبرنگاران خود به مقر کومله واقع در شمال شرقی عراق پرده از راز همکاری کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران) با آمریکا و رژیم بوش بر داشته است. مشروح این خبر با نقل مستقیم و ترجمه این خبر منشره در سایت انگلیسی الجزیره به این صورت است:
الجزیره، یکشنبه 14 ژانویه – 2007 - واشنگتن اخطار داد که حمایت ایران از گروهای مسلحی که درعراق مشغول جنگ می باشنند را تحمل نخواهد کرد، اما الجزیره در مناطق دوردست شمال شرقی کشور عراق، کشف نمود واطلاع پیدا کرد که تبعیدیان مسلح ایرانی مشغول فراگیری و تربیت برای سرنگونی دولت تهران می باشند.
جان کوکسون اعضاء گروه غیر قانونی منتسب به چپ کردی-ایرانی کومله را در مقرشان ملاقات نمود.
کومله دولت اسلامی ایران را به اذیت، آزار و شکنجه اقلیتهای قومی متهم می نماید.
جنگجویان از مقرشان به درون ایران نفوذ می نمایند و به حمله و یورش می پردازند. الجزیره شاهد این بود که یک گروه متشکل از مردان با انگیزه و پشتکار زیاد مشغول تمرین تاخت زدن (تک) و حمله ساختگی به نیروهای ایرانی می باشند.
کومله، که اسم دیگرش سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران می باشد، در سال 1969 بنیاد شده است، و وابسته به حزب کمونیست ایران میباشد، اما مواضع منتسب به چپ خود را در سالهای اخیر ملایم نموده است.
ایالات متحده در سال قبل علاقه مند به همکاری با گروه عبدالله مهتدی، شده است. عبدالله مهتدی که نماینده ارشد این حزب می باشد برای شرکت در کنفرانس گروهای اقلیت ایرانی به واشنگتن سفرکرد.
مهتدی به الجزیره گفت: "امکان تغییر وجود دارد و کردهای ایران سزاوار زندگی تحت ستم نمی باشند. بله، همه احساس می کنند که یک چیزی در شرف اتفاق افتادن است و چیزی باید اتفاق افتد."
بعد از 40 سال در تبعید خیلی از گروها معتقدند که زمان آنان فرا رسیده است.
یکی از فرماندهان کومله به الجزیره گفت: "من آخر خط را می بینم...من فکر می کنم که به زودی اتفاق خواهد افتاد".

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۴۴ بֽظֽ | Reply

:

اینها با مصدق نیز همین کردند و برای او نیز نوشتند:
" مصدق و جبهه ملی برای سرکوب مبارزه طبقاتی و قومی، شعار ملی شدن نفت را که تنها برای مبارزه با دربار و فراکیسیون های ارتجاعی بود ، پرچم خود نموده است "
متاسفانه حزب توده که حزب دنباله روی افکار شورروی سابق بود - نظیر سایر احزاب کمونیست در دنیا - برای حفظ منافع " برادر بزرگتر " در برابر شعار " صنایع نفت در سراسر کشور باید ملی شود " شعار " قرار داد نفت جنوب باید ملغی گردد " را مطرح کرد .این شعار تنها برای حفط احتمالی " قرارداد نفت شمال " برای روسها مطرح شده بود چون " ملی کردن صنایع نفت " حق دادن هیج امتیاز جدیدی برای نفت را باقی نمیگذاشت. ولی جون در عمل قراردادی یکطرفه ملغی میشد، در هر دادگاهی از نظر حقوقی مردود بود . از این جهت مبارزه شدیدی از طرف حزب توده علیه نیروهای ملی که بدنبال ملی کردن نفت بودند آغاز شد که در سراسر دوران حکومت ملی دکتر مصدق ادامه یافت و متأسفانه از عوامل عمده شکست نهضت ملی ایران در مرداد 1332 گردید . چه اگر مبارزات روشنفکران ایران همه در پشتیبانی از یک مبارزه ضد ارتجاعی و ضد استعماری در غالب نهضت ملی ایران شکل میگرفت چنان قدرتی در مملکت پیدا می شد که هیچ نیروءئی قادر نبود تا آنرا درهم بشکند . و ادامه دنباله روی حزب توده از سیاست های دولت شوروی مانع اصلی عدم انجام این آرزوی بزرگ روشنفکران ایران در همبستگی همه روشنفکران در یک صف متحد گردید .
و امروز می بینیم که چگونه این حزب به آرزوی خود رسیده و چگونه کشور شوروی با فروختن اجناس بنجل خود مردم ما را سرکیسه کرده است. بنابراین بنظر میرسد همه ی این بازیهای راهنمای چپ زدن برای فریب دادن ما و چرخیدن یا چرخاندن مسیر انقلاب به راست بوده است . بنظر میرسد همه ی اینها نقش و بازی حزب بزرگتر توده بوده - یا بهتر بگویم ارباب آن- تا کار را به اینجا بکشاند تا ایران مجبور باشد نفت نازنین خود را بدهد و صنایعی را بخرد که عمرش سالهاست تمام شده است.

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۳ بֽظֽ | Reply

Davoud :

Thank you

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۹ بֽظֽ | Reply

دفاع از یک زندانی به سبک ... :

دو سه سال پیش برخي سازمان هاي اپوزيسيون یا بقول نویسنده دگر اندیش مانند راه کارگر و برخي از شاخه هاي فدائي و کومله زحمتکشان و غيره برای آزادی گنجی اطلاعیه صادر کرده بودند که یکی از گروه های تند رو به آنها اینگونه انتقاد کرده بود:

از نظر ما کمونيستها، حقوق يک زنداني بر حسب اينکه آن فرد ارتجاعي است يا آزاديخواه تغيير نمي کند و در همه موارد بايد رعايت شود و به عدم رعايت آن بايد اعتراض کرد؛ ولي ماهيت زنداني، بخصوص ماهيت خط مشي و افکارش، با زنداني شدن وي عوض نمي شود.

آیا شما از این نحو بیان چه متوجه میشود؟
و در آخر این اعتراض به هم فکران خود نوشته بود:
دوران اين زرنگ بازي هاي دوم خردادي بسر آمد جناب گنجي. شما همه بايد برويد، چه با اعتصاب غذا و چه بدون آن!

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۴۲ بֽظֽ | Reply

صامت :

غیر از دین برخی از این گروه حتی دولت را نیز ار بیخ قبول ندارند برای نمونه ببینید در مانیفیست یک دنیای برتر آنها که چگونه علنا دولت را وسیله ای برای تحت انقیاد قرار نگاهداشتن توده های تحت استثمار میدانند . خوب وقتی تفکر این باشد فکر میکنید اینها می توانند خود را با قوانین یک جامعه امروزی و مدرن تطبیق دهند؟ و طبق مقررات شناخته شده جامعه زندگی و مبارزه کنند؟
همین چند وقت پیش یکی از اینها بعنوان خبرنگار چنان کتکی از پلیس آلمان خورده بود که اگر در ایران بود بلوا میکردند !! ظاهرا پلیس با این ضرب و شتم قصد داشته به او بگوید که تو در اینجا باید خود را با قوانین اینجا اجست کنی وگرنه تو را از کشور اخراج خواهیم کرد.
متاسفانه اینها جرات ندارند در کشورهایی که پناهنده شده اند دست از پا خطا کنند وگرنه در تفکر و برای کشور خودشان نه دولت را قبول دارند و نه پارلمان را و نه مبارزات پارلمانی را و نه احترام به رای اکثریت را و نه بیانیه حقوق بشر را ......
فکر میکنم مردم بعد از این سالها باید تلاش کنند تا اینان را نیز مثل دیگران با قوانین بین المللی اجست کنند!


۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۰۳ بֽظֽ | Reply

:

اگر نگاه شما را بپذیریم آنوقت دچار تناقض خواهیم شد چون دیدیم که سازمان فداییان اکثریت نیز با کنار گذاشتن شعار جنگ مسلحانه تنها ره رهایی نتوانستند تحمل شوند و اینان نیز نتوانستند کاری از پیش ببرند.
بنابراین فکر نمیکنید با این تناقض موضوع تند روی و کند روی شما از اساس بی ربط است و مشکل را باید جای دیگری دنبال کرد؟

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۰۷ بֽظֽ | Reply

مگرغیر از واردات ما به دنیا چه عرضه کرده ایم؟ :

رييس جمهوري:
نظر به نقش ايران در عرصه جهاني , ‪ دشمنان در پي گرفتن عزت مسلمانان هستند

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۱۱ بֽظֽ | Reply

هرمز :

واقعیتش اینست که در این سالها نیروهای چپ نیز از آن تصورات خام سالهای اولیه انقلاب خارج شده اند . حال این موضوع را بزبان بیاورند و یا خود را از بکی نیانداخته و بزیبان نیاورند آن موضوع دیگریست . البته شاید این تعییر مقداری هم مرهون تکنولوژی ارتباطات باشد . یا مرهون رفتن به کشورهای خارجی و دیدن واقعیتهای بیرونی و یا مرهون نظام جمهوری اسلامی , نمیدانم ولی آنچه لمس میکنم بسیاری از نیروهای چپ , اگر امکانش برای آنها مهیا شود به راحتی میتوانند با قوانین جمهوری اسلامی کنار بیایند و در کنار دیگر نیروها حکومتی به فعالیتهای طبیعی خود بپردازند بدون اینکه ضرری به کسی برسانند.
برای اثبات این موضوع این قسمتی از پیش نویس قطعنامه سیاسی برای گنگره دوازدهم راه کارگر است بخوانید و ببینید با لحن و ادبیات گذشته این نیروها چقدر متحول شده است:
نیاز به یک جنبش توده ای –
تاریخی ِبرخاسته از خواست ها و نیازهای اکثریت قاطع مردم ایران ، حیاتی ترین نیازجامعه ماست. جنبشی که با مشارکت فعال اکثریت عظیم مردم پا بگیرد و با برخورداری از افق های گسترده تاریخی ، به راستی در خدمت اکثریت عظیم مردم باشد. بدون چنین جنبشی ، حتی اگر سرنگونی جمهوری اسلامی هم شدنی باشد ، دستیابی به آزادی و برابری و حاکمیت مردم ناشدنی خواهد ماند. جنبش های اجتماعی موجود با همه ضعف ها و محدودیت های قابل فهم ِ کنونی شان ، حالت جنینی آن جنبش بزرگ را نمایندگی میکنند. بنابراین چگونگی گسترش و بالندگی آنها برای کل مبارزات مردمی سرنوشت ساز است. به نظر ما ، در مرحله کنونی گسترش این جنبش ها توجه به چند نکته ضروری است:
یک –
هم گرایی این جنبش ها اکنون عمدتاً با نیروی نفی پیش رانده میشود. یعنی تا حدود زیادی فشار و سرکوب حکومت است که فعالان آنها را به نزدیکی با هم دیگر وامیدارد. این کاملاً طبیعی است. در یک کشور استبداد زده ، قبل از هر چیز خودِ استبداد است که همه را به هم نزدیک میکند. اما اگر به فراتر از نفی استبداد بیندیشیم در مییابیم که بیش از این به هم گرایی نیاز داریم. اگر حقیقت دارد که مثلاً اکثریت زنان ( به طور مستقیم یا غیر مستقیم ) خود کارگرند ، یا حدود نیمی از کارگران از ملیت های زیر ستم هستند ، پس سطح بالاتری از هم آهنگی ضد استبدادی ضرورت دارد. زیرا جنبش کارگری در صورتی میتواند جنبش همه کارگران باشد که تا حدود زیادی زنانه بشود یا با ملیت های زیر ستم عمیقاً در آمیزد و بالعکس ، جنبش زنان در صورتی میتواند واقعاً نیرومند بشود که تا حدود زیادی کارگری بشود... مشخصه اصلی احزاب کارگری کمونیستی و سوسیالیستی این است که همیشه مصالح عمومی جنبش طبقه کارگر را برمنافع خود ارجحیت میدهند و حتی فراتر از این ، منافعی جدا از منافع کل جنبش کارگری ندارند....
همانطور که می بینید بقول حافط:
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
دیگر لحن و محتوای بیانیه ها آنگونه که سالهای شکستن دیوارهای جهل - سالهای بعد از انقلاب 57 - از مبارزات کارگری صرف و مبارزات خشن صحبت میکردند خبری نیست و بنظر میرسد همه گروههای اصیل به یک همگرایی نانوشته و توافق ناشده ای رسیده اند . فکر نمیکنید این حد تغییر , خبرهای خوش برای اینده سیاسی کشور ما باشد؟

۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۱۰ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

جناب برادر صارمی!
شما تصویری خود ساخته ، مغشوش و گزینشی(هدفمندانه) ازچپ ایران میدهید، تا بتوانید، این موجود علیل خلق شده یاتابلوی چرکین را با یک انشای کپی شده تکراری در محکمه تکنفره خود به راحتی به صلابه بکشید. من از شما سه سئوال دارم:

1ـ ـ سازمان فدائیان خلق اکثریت از بدو انقلاب اصل را بر حمایت از انقلاب اسلامی گذاشت و در کنار حزب توده شعار محوریشان، جبهه متحد خلق به رهبری امام خمینی بود. این سازمان هرگز بروی انقلاب تیغ نکشید ولی پاسخی که گرفت اعدام های دسته جمعی بود! حال آنکه این سازمان با رژیم شاه مبارزه مسلحانه میکزد . میتوانید به من و بازدید کنندگان این سایت بگوئیدحکومت اسلامی چقدر از آنان را کشت و رژیم شاه چند تا؟
در رژیم جنایتکار و خیانت کار و کودتا آفریده و.. شاه نه تنها کسی به خاطر توهین به شاه و نظام سلطنتی اعدام نشد بلکه معدودی هم که محکوم شدند بیشترین زتدانی که گرفتند 3 سال بود که متعلق به فردی بود که در میدان تجریش با عربده کشی به شاه فحش داده بود.(من به عنوان یک زتدانی کشیده عصر پهلوی این را میگویم ) . ممکن است بفرماتید اگردر عصر انقلاب کسی به رهبر انقلاب اینگونه عربده کشانه با فحاشی وسط میدان شهر فحش میداد چند ساعت فرصت زنده ماندن و مستی از سر پریدن میافت؟؟
جناب برادر صارمی!
شکرالله پاکنژاد یکی از زندانیان شناخته شده در دوران شاه بود. او با یارانش به فلسطین رفته بودند یا میخواستند بروند تا آموزش چریکی ببینند و بیایند تا با رژیم شاه بجنگند. در این رابطه و درست به همین دلیل به گروه فلسطین معروف شدند . شکراالله پاکنژاد برغم دفاع ایدئولوژیکش در دادگاه نظامی به حبس ابد محکوم شد که با انقلاب از زندان رست. پس از زندان از ایده چپ و چپ روی سیاسی برید و به جبهه دموکراتیک مردم که یک چیزی مثل نهظت آزادی یا حزب ایران بود پیوست.
او در همان اوایل انقلاب دستگیر و به جرم عدم کرنش سریعاً بسم القاسم والجبارین شد! و تسلیم عدالت رحمانی انقلاب اسلامی.
جناب برادر صارمی شما برای یافتن جرم و جنایت ملی احتیاجی ندارید با نورافکن زوایای دهلیز تنگ تاریخ گذشته را بکاوید و تاریخ سازی کنید !
حکومتی که ما اینک داریم در گفتار و در کردار و در نظام حقوقیش ادامه انقلاب اسلامی 57 است . و بدون استثناء آنکس و آن جریانی که با اتکاء به این مرجع مشروعیت در این ساختار حکومتی شرکت نموده است در خوب و بد آن شریک و تا هنگامی که رسماً به نقد بنیادی و تبعاً صادقانه ای در همه عرصه ها دست نیازیده است عملاً از سر نشینان این قطار ترمز بریده محسوب میشود.
چگونه میتوان از سرباز و شهید بزرگ انقلاب ( اسدالله لاجوردی) تبری جست ولی در همان حال در عمارتی که آن مرحوم یکی از مهندسین و معماران آن عمده آن بوده است و تصویرش(مجازاً) بر سر در آن آویخته مأمن گزید و دم از اصلاحات زد.
رئیس جمهور عصر انقلاب ما در مراسم تدفین آن مرحوم از وی به عنوان شهید بزرگ انقلاب اسلامی نام برد و این حرف درست هم بود.آنچه غلط بود موضع اصلاح طلبی آقای خاتمی بود!

جناب برادر صارمی !
از گفتن این جمله قلبم میگیرد، ولی صادقانه میگویم و تکرار میکنم سبک نوشتاری شما سبک نوشتار حکومتی است! من تصمیم داشتم در کامنت و یا مقاله ائی مستقل ، در حد بضاعتم ، با زبان تاریخ نگارانه و از زاویه جامعه شناسی مدرن پاسخی به مقالات شما بدهم ولی با خواندن این مقاله شما، از این کار منصرف شدم چون دیدم شما با ظرافت بسیار ، که از طرف ناظری حتی در سطح آقای عبدی به غیر تخصصی بودن و.. تعبیر شده ، احکام اولیه را ( آ ـ پریوری به زبان کانت ) در لابلای مطلب خود چنان گنجانیده اید که تن دادن به ا دامه این بحث در حکم پذیرش آن پیش فرض ها و پیش زمینه هائیست که به طور ناپیدا در لابلای سطور جای داده اید. آنچنانکه پاسخ دهنده به هر سمت که روی کند در تله احکام مقدماتی صادر و در هم بافته شده با متن مرعی بحث، گرفتار میماند. این مثل اینست که شخصی را متهم کنند که با پولی که در شب تاریک دزدیده ویسکی خورده یا شراب؟ و طر ف هم در وضعیتی قرار داده شود که قسم و آیه بخورد که نه عرق خور است و نه شراب خور. و در این میان عملاً ناآگانه زیر اعتراف به جرم دزدی امضاء بگذارد !
شاید بتوان گفت اینهم نوع جدیدی از مانیپولیتیو دیس اینفرماسیون ( manipulatory disinformation ) است. از کار برد این عبارت ترکیبی خارجی متأ سفم ولی معادلی برای فارسی آن به ذهنم نرسید.
جناب برادر صارمی من فکر میکنم حکومت ما ، در جنگ تن به تنی که با غرب آغازیده است شدیداً به احیای گفتمان ضد امپریالیسی و ناسیونالیسم مصدقی و مخاطبین اجتماعی و سیاسی آن ها نیازمند شده است. لذا از هزار و یک در و دروازه تلاش میورزد این گفتمان ِ به سقط شده را با دمی مسیحائی زنده کند ولی من میگویم این هزینه کردن برگشت ندارد.
..........................................................
عبدي:
آقاي حبيب!
من قصد ورود به اين بحث را نداشتم و كاملا هم واقف هستم كه در حد نوشته اي اينچنيني نمي‌توان به نقد گذشته پرداخت .ضمن اين كه نويسنده هر چه گفته (چه درست و چه غلط) در مقام نفي اشكالات ديگران نبوده است.اما فقط چند نكته كوچك را عرض كنم.يكي در مورد فحاشي به مقامات است كه يقينا اگر كسي كه لات باشد در خيابان فحش ناموسي هم به مقامات دهد در حد كتك خوردن با او بر خورد مي كنند و نه چهار سال زندان.اما اگر يك فرد سياسي و مهم كوچكترين توهيني هم بكند قضيه فرق مي كند.
از سوي ديگر تعداد كشته ها را هم نمي توان مبناي مقايسه قرار داد.گرچه كشته شده يك نفر هم زياد است و بايد از آن پرهيز نمود و اگر بناحق باشد مستوجب محكوم كردن است اما تعداد را متناسب با وسعت مقابله بايد ارزيابي نمود.اين به معناي تائيد آنچه كه رخ داده مثل مورد آقاي پاكنژاد نيست .
اگر انتقاد شما در نياز حكومت به زنده كردن گفتمان ناسيوناليستي مصدقي را بپذيريم به طريق اولي حكومت بيش از اين گفتمان نيازمند اين گفتمان است كه گفتارها و رفتارهاي خود را نتيجه منطقي انقلاب بداند موضوعي كه متاسفانه شما آن را بديهي فرض و تائيد كرده‌ايد.فرضي كه اگر پذيرفته شود براي امثال فدائيان هم تبعات زيادي دارد.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۰۳ قֽظֽ | Reply

علیرضا :

جدا کشور به سمت وضعیتی پیش رانده می شه که در افغانستان وجود داشت . به نظر شما این خبر یعنی چه:


مجازات شلاق برای متخلفین قوانین راهنمایی و رانندگی در ایران

رانندگان ایرانی که با سرعت غیرمجاز جان خود و دیگران را به خطر بیندازند، به مجازات زندان از سه ماه تا یک سال و ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهند شد. سرتیپ محمد رویانیان رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی ایران در گفتگو با خبرنگاران گفت از نیمه اردیبهشت ماه با رانندگانی که "تخلفات مخاطره آمیز" مرتکب شوند به شدت برخورد خواهد شد. به گفته آقای رویانیان، خودروهای رانندگان متخلفی که با سرعت غیرمجاز رانندگی کنند و "حرکات آکروباتیک" انجام دهند، برای یک هفته توقیف و به دادگاه معرفی می شوند. آنگونه که که رئیس پلیس راهنمایی و رانندگی ایران گفته، متخلفان رانندگی با استناد به ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی در دادگاه محاکمه و مجازات خواهند شد. این ماده از قانون می گوید " هر کس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیرمتعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال در نظم و آسایش و آرامش عمومی گردد یا مردم را از کسب و کار باز دارد به حبس از سه ماه تا یک سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد."
............................................................
عبدي:
اگر با مجازات شلاق مخالفيم بحث ديگري است و مي توان آن را بكلي و در همه موارد نقد كرد.كه بنده هم موافق اين نقد هستم اما گر آن را فقط در اين مورد خاص قبول نداريد بايد گفت اگر شلاق زدن درست باشد براي رانندگان مذكور كه هر روز در خيابان و جاده مي بينم لازمتر از بقيه است.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۲۱ قֽظֽ | Reply

سعید رجالی :

به گزارش خبرگزاری مهر در مناظره ای كه ديروز از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه شهيد بهشتي در تالار مولوي دانشكده ادبيات اين دانشگاه انجام شده آقای عليرضا زاكاني، عضو شوراي مركزي جبهه متحد در مناظره با آقای مجيد انصاري اظهار داشته اند كه جريان اصلاحات يك جريان بي ريشه در گفتمان انقلاب اسلامي بوده و بايد ديدگاه هاي آن را در گفتمان غرب جستجوكرد.

آقای عبدی یعنی مردم در 2 خرداد سال 76 آن بیست و چند میلیون رای خود را به یک جریان بی ریشه داده بودند؟ اگر جریان اصلاحات بی ریشه است پس با چه جریانی میتوان این نظام را اصلاح کرد؟
آیا این گفته آقای زاکانی این معنا را نمیدهد که این نظام اصلاح ناپذیر است؟ مگر اینکه خود غرب بخواهد آن را اصلاح کند؟


۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۰۱ قֽظֽ | Reply

محمد هادی :

هر جریان را در ظرف زمانی خودش می بایست سنجید . در آن زمان ارزش ها چیز دیگری بود . این دو سه دهه اخیر ارزشها فرق کرده و به همین دلیل بنظر میرسد که برخی از شعارها دیگر کاربرد ندارد .
بنظر شما گروه ها در آن ظرف زمانی چه باید میکردند که نکردند؟

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۰۴ قֽظֽ | Reply

یعنی چه؟ :

عسکر اولادى در گفتگو با ايسنا :
مجلس هشتم پديده جديد در قانونگذارى کشور مى‌شود

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۰۹ قֽظֽ | Reply

ر.ح :

با سلام وعلاقه خدمت مهندس عبدی
جناب صارمی عزیز
من فکر میکنم جنبش چپ مارکسیستی و مائوئیستی با قدرت در بدنه های نظامی که قرار بود اسلامی باشد نفوذ و حضور پیدا کرد و همچنان این طرز تفکر و رفتار است که در سیاستهای اجتماعی فرهنگی اقتصادی ما حاکمیت دارند از ان جمله به چند نمونه اشاره میکنم شما و خوانندگان محترم دیگر نیز مواردی را اضافه نمائید.
1- سعی در متحدالشکل (یونیفورمه) کردن در سبک زندگی و پوشش مردم و بخصوص زنان ...-دستورات اداری ومحیطهای اموزشی در این زمینه حائز توجهند-

2- استقرار و استمرار اقتصاد دولتی به افراطی ترین شکل ان حاصل این نوع اقتصاد دولتی به مانند شوروی سابق و چین میلیاردر شدن سران و خانواده های حکومتی نظامی و امنیتی شده است.

3- انقلاب فرهنگی در ایران دقیقا الگو برداری از انقلاب فرهنگی مائوئیستهاست با همان رفتارها نسبت به متون درسی حذف اساتید و...

4- در حکومتهای سلف حضور وفعالیت احزابی به جز حزب حاکم معنا نداشته در ایران نیز با وجود صراحت قانون اساسی به ازادی وجود و فعالیت حزبی عملا بعد از سی سال بدلیل برخوردهای نفیی از طرف دستگاهای حکومتی حزبی نتوانسته بعد از پیدائی جوانمرگ نشده باشد.

5- غرب ستیزی و امریکا ستیزی کور از دیگر مواحب حکومتهای سلف برای ماست بعد از سی سال دوستان ما حکومتها و افراد دیکتاتوری چون کاسترو و... میباشند این غرب ستیزی کور و غش کردن به سمت شرق چپ با شعار موازنه منفی انقلاب اسلامی مغایرت داشته و دارد ( البته در حوزه های شخصی حکومت کنندگان ترجیهشان غرب است همگی مسئولین و روحانیون برای مداوا به کشورهای غربی میروند و اکپرا فرزندانشان در دانشگاهای غربی برای ادامه تحصیلات میروند و...)

6- برخورد با اندیشه ورزان در ایران عینا برخوردی است که در ان کشورها با دگر اندیشان میشده و میشود ( طرد اجتماعی بازداشت زندان صرفا به خاطر اندیشه و ابراز و انتشار اندیشه ها...) این در حالیست که قبل از شکل گیری جمهوری اسلامی و در جریان انقلاب اسلامی یکی از مواردی که روحانیون و دانشگاهی های مسلمان روی ان مانور میدادند ازادی و انتشار اندیشه بود انهم از نوع بدون تبصره ان!!!!!!!!!!متاسفانه بسیاری از اندیشه ورزان ما یا زبان در کام گرفته اند یا مهاجرت کرده اند یا در زندانند ( واقعا جرم باقی ها و قابل ها چیست که باید در زندان باشند ؟ )

7- خودی و غیر خودی لفظی است کاملا بر گرفته از چپ به این مفهوم که خودیها حق حیات اموزش شغل ارتقا شغلی و.... دارند غیر خودیها را هم باید از همه اینها محروم داشت ( گزینش عقیدتی بجای گزینش تخصصی و ظرفیتهای انجام کار یا تحصیل و...)

8-9-10-.....


۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

مسعود صارمی - در خصوص کامنت جبیب :

با تشکر از آقای حبیب - ت
حتما شما هم با GPS دستگاهی که افراد را به مقصد هدایت میکند روبرو شده اید؟ وقتی به این دستگاه که - بعنوان تکتولوژی جدید سمبل تمام تجربیات بشر در مقصد یابیست - آدرس مقصد را میدهی ابتدا از شما چند سؤال میکند - مثلا می پرسد : کوتاهترین راه را میخواهی یا سریعترین راه را؟ آیا دوست داری از جاده های پولی هم استفاده کنی؟ ....- وقتی جواب به سؤالات تمام شد , با تفکر چند ثانیه ای روی مبدا و مقصد , نقشه مسیری که شما را به مقصد میرساند , از بالا( بدون جزییات ) به شما پیشنهاد و نشان میدهد . وقتی کامل نقشه راه را دیدید و اجازه دادید که دستگاه کار هدایتش را شروع کند , دستگاه صفحه اش عوض میشود و تمرکز روی نقطه مختصات فعلی شما میکند و به شما اطلاعات کامل مسیر را میدهد. مثلا میگوید که این مسیر چند کلیومتر است ؟ و چند ساعت یا دقیقه طول میکشد تا شما به مقصد برسید ..... و بعد شروع میکند با شما حرف زدن و راهنمایی کردن تا شما را به مقصد برساند . در طول مسیر متناسب با جاده , میگوید صد متر دیگر دست چپ , بگیرید به لاین سمت راست .... و وقتی هم از سرعت جاده تجاوز میکنی بوق هشدار میزند که مواظب باش سرعتت بیش از سرعت مجاز جاده است .... و وقتی از مسیر پیشنهادی او خارج شدی , به شما هشدار میدهد که این مسیر مسیر اشتباه است و باید برگردی و تلاش میکند تا شما را هر جور شده , از دست چپ یا دست راست از طرق دیگر به مسیر و رساندن (کوتاهتر یا سریعتر یا ....) به مقصد کمک کند.
و جالب است جوری برنامه ریزی شده که وقتی راه شما خیلی بر عکس مسیر او شد , علنا به شما بگوید: این راه برای رسیدن به مقصد شما , غیرممکن است ! و اگر شما به این اشتباه ادامه دادید , دیگر هیچ راهنمایی نمیکند و ساکت میشود . انگار نه انگار که این وسیله هوشمند روشن است !.... تا اینکه در مسیر امیدی به کمک و مسیری برای رساندن شما به مقصد پیدا کند , دوباره با شما آشتی میکند و میگوید از این مسیر .... و باز محاسبه میکند و طول جدید مسیر و زمان جدید را باز به شما میدهد ....
برنامه نویسی برای این دستگاه ها به نظر من بسیار پیشرفته , علمی ع روانشناسانه , انسان شناسانه و کاربردی نوشته شده است.
البته در دیگر زمینه ها نیز این چنین برنامه نویسی ها نوشته و مدون شده که وقتی شما مشخصات خود( اصلا احتیاج به گفتن این مشخصات ندارد چون در حافظه اش نقطه مختصات فعلی شما را میداند!) و مقصد را به او اطلاع میدهی او مسیر رسیدن به مقصد و مدت زمان رسیدن را به اطلاع شما میرساند...
با این مقدمه که در متن پاسخ از آن استفاده خواهم کرد می پردازم به نظر شما نسبت به نگاه گذارای خود نسبت به گروههای دگر اندیش و در این قسمت فداییان خلق
قبل از هر سؤال مرقوم فرموده اید:
شما تصویری خود ساخته ، مغشوش و گزینشی(هدفمندانه) ازچپ ایران میدهید، تا بتوانید، این موجود علیل خلق شده یاتابلوی چرکین را با یک انشای کپی شده تکراری در محکمه تکنفره خود به راحتی به صلابه بکشید. ( پ - ن)
خود شما را بعنوان قاضی و داور انتخاب میکنم در همین یک پاراگراف چند کلمه ی نه چندان خوشایند برای محکوم کردن من بکار برده اید؟ من آن موجودی که شما در ذهن خود تصور کرده اید, آیا با این لحن میتوانید ادعا کنید که قصد اصلاح مرا داشته یا دارید؟ و آیا اصولا شما , بعنوان یک نیروی پیشرو وظیفه ای در خصوص اصلاح افرادی چون این حقیر سر تا پا تقصیر که تصاویرمان از دیگر نیروها خود ساخته و معشوش .... و بقیه موارد که ذکر کرده اید , احساس میکنید و جزو وظایف خود دارید؟
اگر چنین وظیفه ای بر دوش خود حس میکنید - که فکر میکنم میکنید وگرنه از این اظهار نظر هم صرف نظر میکردید و با چند فحش آبدارتر در خفا و دادن چند نمره بالاتر بخود موضوع را خاتمه داده بودید - اگر چنین وظیفه ای را دنبال میکنید فکر میکنید با این شروع و با این ادبیات میتوانید گمراهی چون مرا , به راه راست هدایت کنید؟ آیا احساس نمیکنید ( و تجربه نکرده اید ؟) که مرا اگر واقعا گمراه باشم , با این نحو ادبیات بیشتر به دامن گمراهی می اندازید؟
و آیا این GPS بعنوان یک وسیله علمی , با گمراهانش همین میکند که شما کرده اید؟
و اما نوشته اید:
من از شما سه سئوال دارم:

1ـ ـ سازمان فدائیان خلق اکثریت از بدو انقلاب اصل را بر حمایت از انقلاب اسلامی گذاشت و در کنار حزب توده شعار محوریشان، جبهه متحد خلق به رهبری امام خمینی بود. این سازمان هرگز بروی انقلاب تیغ نکشید ولی پاسخی که گرفت اعدام های دسته جمعی بود! حال آنکه این سازمان با رژیم شاه مبارزه مسلحانه میکزد . میتوانید به من و بازدید کنندگان این سایت بگوئیدحکومت اسلامی چقدر از آنان را کشت و رژیم شاه چند تا؟( پ - ن )
اولا تا آنجا که اطلاعات ناقص من میگوید سازمان فداییان خلق اکثریت در اوایل سال 1360 اعلام موجودیت کرد و نه اوایل انقلاب . البته ممکن است در داخل فداییان خلق قبل از اعلام رسمی و عمومی این انشعاب مهم خبرهایی بوده که شما از آنها خبر دارید... من در این مورد که فداییان اکثریت از بدو انقلاب مواضعشان اینچنین بوده چیزی نشنیده و نمیدانم و خوشحال خواهم شد که اطلاعات خود را به وسیله اطلاعات شما کامل کنم.
بنابراین تا این تاریخ ( 1360) سازمان فداییان خلق از نظر یک ناظر خارجی همچون من , یک کلیت واحد را دارا میباشد( مگر اینکه نیروهای خاطی و تند رو و ... و غیر متعهد داخل خود را تعدیل و اصلاح و یا طرد نماید) که اشرف دهقان نیز- که قسمتی از بیانیه ایشان را در بحبوبه انقلاب و سخنرانی ایشان را در سال 58 در کردستان بعنوان مشت نمونه خروار - که بر مبارزه مسلحانه تمرکز دارد - ذکر کرده بودم ؛ قاعدتا جزو مواضع فداییان خلق دست بندی میشود .
نکته مهم در این نگاه - که شما عمدا یا سهوا و طبق عادت به آن هیچ توجهی نکرده اید - همانگونه که تا بحال بارها بطرق گوناگون توضیح داده ام پرداختن به گروه های دگر اندیش و مشاهده قسمت بسیار کمی از عوارض مواضع آنها در گذشته است و نه بررسی عملکرد و عوارض حاکمیت .
متاسفانه گروه های دگر اندیش , بدون توجه به این قانون قدیمی نیروهای سیاسی :" تحلیل مشخص از شرایط مشخص" از این قانون تخطی کردند و سعی کردند لباس قبلا دوخته ی خود را - هر جور شده - به تن جامعه ی تغییر کرده بعد از انقلاب کنند و این چنین از مسیر رسیدن به مقصد خارج شدند و در این نوشته ها قصد دارم به کمک شما دوستان این تجربیات را در اختیار جوانان آینده ساز قرار دهم تا آنان در تاریکی و در انسداد سیاسی بار دیگر تاریخ را تکرار نکنند و ....
و اما علت اعدام اعضا و هواداران سازمان فداییان اکثریت و حزب توده توسط حاکمیت برای من نیز جای سؤال است و هنوز هضم نشده و فکر میکنم کم کم بزودی اسناد آن هم خواه ناخواه از پرده برون افتد و هویدا خواهد شد ولی برداشت من با توجه به تجربه شخصی اینست که وقتی برخی از اعضای فداییان اکثریت و اعضای حزب توده , در مواجه با فشار اختلافات داخلی در مقابل منتقدان خود کم آوردند و راه حل ساده را متوسل شدن به دادستانی انقلاب یافتند , حاکمیت از اطلاعات اینان کمال استفاده را برد و در نهایت با خود اینگونه تحلیل کرد که : اینان وقتی به دوستان خود رحم نمی کنند , چگونه به ما - که به لحظ اعتقادی هم با هم همخوانی نداریم - رحم خواهند کرد؟ و بعد احتمالا تصمیم گرفتند برای از بین بردن مسیر کسب اطلاعات و یا ؟؟؟ آنها را از سر راه خود بردارند و .....
امیدوارم این مختصر توانسته باشد جواب این سؤال خارج از موضوع شما را داده باشد و احتیاج به باز کردن بیشتر آن و آوردن اسامی و اسناد منتشر شده خود این نیروها نباشد ...
باز مرقوم فرموده اید:
در رژیم جنایتکار و خیانت کار و کودتا آفریده و.. شاه نه تنها کسی به خاطر توهین به شاه و نظام سلطنتی اعدام نشد بلکه معدودی هم که محکوم شدند بیشترین زتدانی که گرفتند 3 سال بود که متعلق به فردی بود که در میدان تجریش با عربده کشی به شاه فحش داده بود.(من به عنوان یک زتدانی کشیده عصر پهلوی این را میگویم ) . ممکن است بفرماتید اگردر عصر انقلاب کسی به رهبر انقلاب اینگونه عربده کشانه با فحاشی وسط میدان شهر فحش میداد چند ساعت فرصت زنده ماندن و مستی از سر پریدن میافت؟؟( پ - ن)
آقای حبیب باز خود شما را بعنوان قاضی انتخاب میکنم ؛ آیا اینگونه به صحرای کربلا زدن آنهم ذیل نوشته ای که ادعا دارد نگاهیست به مواضع گروههای دگر اندیش هدفمندانه گریز از پرداختن به مسایلی نیست که افراد آینده را سر در گم کند که بالاخره چی؟
باز نوشته اید:
جناب برادر صارمی!
شکرالله پاکنژاد یکی از زندانیان شناخته شده در دوران شاه بود. او با یارانش به فلسطین رفته بودند یا میخواستند بروند تا آموزش چریکی ببینند و بیایند تا با رژیم شاه بجنگند. در این رابطه و درست به همین دلیل به گروه فلسطین معروف شدند . شکراالله پاکنژاد برغم دفاع ایدئولوژیکش در دادگاه نظامی به حبس ابد محکوم شد که با انقلاب از زندان رست. پس از زندان از ایده چپ و چپ روی سیاسی برید و به جبهه دموکراتیک مردم که یک چیزی مثل نهظت آزادی یا حزب ایران بود پیوست.
او در همان اوایل انقلاب دستگیر و به جرم عدم کرنش سریعاً بسم القاسم والجبارین شد! و تسلیم عدالت رحمانی انقلاب اسلامی.( پ - ن)
باز جناب آقای حبیب خود شما را بعنوان حکم انتخاب میکنم , آیا بیان این مسایل که بسیار بیشتر از اینها را خود من در اندوخته دارم به بحث این پست مربوط هست یا اینجا نیز هدفمندانه و به قصد گل آلود کردن آب , این مطالب را در حوزه ی دیگری قابل بحث است , آورده اید؟
و باز نوشته اید:
جناب برادر صارمی شما برای یافتن جرم و جنایت ملی احتیاجی ندارید با نورافکن زوایای دهلیز تنگ تاریخ گذشته را بکاوید و تاریخ سازی کنید !
حکومتی که ما اینک داریم در گفتار و در کردار و در نظام حقوقیش ادامه انقلاب اسلامی 57 است . و بدون استثناء آنکس و آن جریانی که با اتکاء به این مرجع مشروعیت در این ساختار حکومتی شرکت نموده است در خوب و بد آن شریک و تا هنگامی که رسماً به نقد بنیادی و تبعاً صادقانه ای در همه عرصه ها دست نیازیده است عملاً از سر نشینان این قطار ترمز بریده محسوب میشود.(پ - ن)
باز خود شما را داور میگیرم , آیا ...
اجازه دهید آقای حبیب به دلیل ملاحظات سایت شخصی آقای عبدی و انسداد سیاسی در باز کردن کامل اینگونه مسایل تاریخی , بگونه ای دیگر با هم گفتگو کنیم .( البته هنوز سؤالات ساده و پیش افتاده پست قبلی بجای خود باقیست و حتما مرا در حد جواب هم ندیده و یا هدفمندانه لازم ندانسته اید به آن ها جوابی بدهید !)
آقای حبیب ؛ شما اعتقادی به تربیت غیر مستقیم , دارید؟
بنظر شما تربیت مستقیم موثرتر است یا تربیت غیر مستقیم؟
لازم بذکر است که بنظر من تربیت غیر مستقیم موثر تر از تربیت مستقیم است و به همین دلیل ما تا به امروز با صرف انرژی پیشرفت نکرده ایم و دیگران با صرف انرژی بسیار کمتری بطور قابل ملموس بسیار پیشرفت داشته اند.
برای اثبات , بطور خیلی مختصر ( امیدوارم مفصل آن را خود از این مجمل بخوانید)
ما برای تربیت فرزندانمان سالهای سال تلاش میکنیم و مرتب آنها را مستقیما فقط منع میکنیم و داد میزنیم و ناراحتی میکنیم که مثلا بچه مان دست به بخاری نزند که دستش بسوزد ! ولی دیگران با تربیت غیر مستقیم , خودشان دست بچه را میگیرند و به بخاری نزدیک و کمی می چسبانند تا .... وقتی بچه , حس خطر کرد و دستش مقدار کمی سوخت - تا آخر عمر - بدون اینکه دیگر احتیاجی به صرف انرژی و .... داد و فریاد پدر و مادر داشته باشد به بخاری که نزدیک نمیشود , هیچ - وقتی از کنارش هم رد میشود مواظب آن خواهد بود!!... و این اثر و عوارض دو نوع نگرش تربیتی مستقیم و غیر مستقیم و عوارض جانبی مهم آنست .
در کشورهای پیشرفته , این نگاه تربیت عیر مستقیم , همه جا لمس و بکار برده میشود . حتی در مسایل سیاسی ( که سعی میکنم در برجسته کردن عوارض ناخواسته ولی مهم تاثیر غیر مستقیم مواضع گروههای دگر اندیش , این اثر گذاری را بیشتر توضیح دهم . ) از روش تربیت غیر مستقیم بسیار استفاده می برند و مثلا وقتی دانش آموز به مدرسه میرود بدون اینکه خودش بداند و متوجه شود به او مطالب موثر و کاربردی را تعلیم میدهند.
چند وقت پیش یکی از دوستان که فرزندش در یکی از کشورهای پیشرفته درس میخواند میگفت : نمیدانم چطور است مدارس خارجه اصلا به درس و مشق بچه ها هیچ توجهی نمیکنند , اصلا معلم ها به بچه ها درس نمیدهند , تکلیف شب نمیدهند , امتحانات سخت سخت نمی گیرند ....
... ولی تعجب میکنم چرا تحصیل کرده های اینها اینقدر از تحصیل کرده های ما کاربردی ترند و ... اینها اینقدر از ما پیشرفته تر هستند؟!...


آقای حبیب بنظر من , گروه های دگر اندیش درست است هیچ نقش مستقیمی در بوجود آوردن این شرایط بدوش نداشته اند ولی به لحاظ هدایت غیر مستقیم و موثر و کاربردی , بیشتر از دیگران در معضلات و مشکلات و انسداد سیاسی شرایط امروز دخیل هستند . البته اگر نیک بنگری و پر خویش در آن ببینی! و ....
و باز در جواب به نوشته اینجانب که تکرار میکنم نگاهی گذرا به مواضع گروه های دگر اندیش است , باز هم بدون توجه به مطالب , طبق لباس دوخته شده برای اینجانب نوشته اید:
چگونه میتوان از سرباز و شهید بزرگ انقلاب ( اسدالله لاجوردی) تبری جست ولی در همان حال در عمارتی که آن مرحوم یکی از مهندسین و معماران آن عمده آن بوده است و تصویرش(مجازاً) بر سر در آن آویخته مأمن گزید و دم از اصلاحات زد.
رئیس جمهور عصر انقلاب ما در مراسم تدفین آن مرحوم از وی به عنوان شهید بزرگ انقلاب اسلامی نام برد و این حرف درست هم بود.آنچه غلط بود موضع اصلاح طلبی آقای خاتمی بود! (پ - ن)
باز شما داور , ایا این حرفها , با نوشته ی اینجانب ربطی پیدا میکند که مرا مورد خطاب آن قرار داده اید؟
و باز ادامه داده اید:

جناب برادر صارمی !
از گفتن این جمله قلبم میگیرد، ولی صادقانه میگویم و تکرار میکنم سبک نوشتاری شما سبک نوشتار حکومتی است! من تصمیم داشتم در کامنت و یا مقاله ائی مستقل ، در حد بضاعتم ، با زبان تاریخ نگارانه و از زاویه جامعه شناسی مدرن پاسخی به مقالات شما بدهم ولی با خواندن این مقاله شما، از این کار منصرف شدم چون دیدم شما با ظرافت بسیار ، که از طرف ناظری حتی در سطح آقای عبدی به غیر تخصصی بودن و.. تعبیر شده ، احکام اولیه را ( آ ـ پریوری به زبان کانت ) در لابلای مطلب خود چنان گنجانیده اید که تن دادن به ا دامه این بحث در حکم پذیرش آن پیش فرض ها و پیش زمینه هائیست که به طور ناپیدا در لابلای سطور جای داده اید. آنچنانکه پاسخ دهنده به هر سمت که روی کند در تله احکام مقدماتی صادر و در هم بافته شده با متن مرعی بحث، گرفتار میماند. این مثل اینست که شخصی را متهم کنند که با پولی که در شب تاریک دزدیده ویسکی خورده یا شراب؟ و طر ف هم در وضعیتی قرار داده شود که قسم و آیه بخورد که نه عرق خور است و نه شراب خور. و در این میان عملاً ناآگانه زیر اعتراف به جرم دزدی امضاء بگذارد !
شاید بتوان گفت اینهم نوع جدیدی از مانیپولیتیو دیس اینفرماسیون ( manipulatory disinformation ) است. از کار برد این عبارت ترکیبی خارجی متأ سفم ولی معادلی برای فارسی آن به ذهنم نرسید.( پ - ن)
مطمان باشید اگر جوابی پیدا کرده بودید بدون ملاحظه می نوشتید , دفعه پیش نیز قول داده بودید ولی بقول خود وفا نکردید و ...... آیا شما به همین نحو قصد دارید مردم آگاه شوند؟ آیا میدانید هنر در یک چنین فضایی چگونه تعبیر میشود؟
نوشته اید:
جناب برادر صارمی من فکر میکنم حکومت ما ، در جنگ تن به تنی که با غرب آغازیده است شدیداً به احیای گفتمان ضد امپریالیسی و ناسیونالیسم مصدقی و مخاطبین اجتماعی و سیاسی آن ها نیازمند شده است. لذا از هزار و یک در و دروازه تلاش میورزد این گفتمان ِ به سقط شده را با دمی مسیحائی زنده کند ولی من میگویم این هزینه کردن برگشت ندارد.( پ - ن)
باز هم داور خود شما ....
و اما آقای حبیب اجازه دارم بعنوان فردی که صفاتش را تا اندازه ای مودبانه در این کامنت خودذکر کرده اید سؤالی داشته باشم؟
آیا شما میدانید دلیل اینهمه انشعابات در این نیروها در طول همین چند ساله چه بوده است؟
آیا این انشعابات بیماری محسوب نمیشود؟
آیا وقتی فردی با اینهمه انشعاب مواجه میشود ناخودآگاه سؤال نمیکند که این نیروها از قانع کردن هم عاجزند چگونه میخواهند دیگر نیروها و با دیگر تفکرات را قانع سازند؟
از نظر محکمه ی تک نفره شما , اگر کسی این بیماری را لمس و عوارض مواضع گذشته که تمام قد در جلوی چشم همه ماست و فراری از آن نیست - مگر همین کار که شما در همین کامنت کرده اید, زدن بصحرای کربلا و انداختن گناه به بگردن دیگران - تلاش کرد تا قبل از اینکه جو هرج و مرج شد و بار دیگر این بیمار با تماس گسترده , بیماری خود را به دیگران منتقل کند بگوید: (بسیار خوب) من ار چه در نظر یار خاکسار شدم , رقیب نیز چنان محترم نمی باشد و شما نیز هم چون شاه لخت هستید , جزایش چیست؟
امیدوارم توانسته باشم که بگویم لباس دوخته شده شما اندازه اینجانب نیست , لطفا لباسی به اندازه نوشته بی بضاعت من برای من بدوزید و برای وقت گیر نبودن فقط به دو سه سؤال آخر پاسخ گوید تا فقط مقداری از بدن زشت مرا بپوشاند.
با تشکر پیشاپیش از احساس مسؤلیت شما نسبت بخودم و به جوانان آینده ساز



۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۴۱ بֽظֽ | Reply

سارا :

هم در افعانستان و هم در عراق و هم در دیگر کشورها ی آشوب زده و سردرگم , بعد از مدتی سردرگمی همه بفکر می افتند که راه حلی بیابند و اولین قدم نیز طرح آشتی ملی و مشارکت اجتماعیست . بنظر شما این قدم در کشور ما کی برداشته میشود؟ و چه کسی یا کسانی می باید پیش قدم این امر و سالم سازی فضای جامعه شوند؟
سؤال دومم اینکه در همین جا نیز برخی از خوانندگان در مورد مسایل, اینده نگری لازم را نداشته یا بخرج نمیدهند و خود را با مسایل مربوط به مشکلات و معضلات حال حاضر قانع میکنند و فکر میکنند وظیفه خود رابدرستی انجام داده و میدهند , بنظر شما چگونه میشود افراد جامعه را کمی از سطح به بالا راهنمایی و آینده نگر ساخت؟

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۴۷ بֽظֽ | Reply

:

اگر دولت سالم باشد, نتیجه اینست که مخالفان ناسالمند و برعکس , اگر مخالفان سالم باشند , نشان میدهد که دولت ناسالم است و یا هر دو ناسالم , ولی نمیشود که هم دولت سالم باشد و هم مخالفان ؟ اینطور نیست؟

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۵۰ بֽظֽ | Reply

هوشنگ :

من نمی فهمم , مگر میشود که دولتی تلاش کند تا مخالفانش سالم باشند؟ برای چه باید این تلاش را داشته باشد؟ و چرا نباید زیر پای آنها پوست موز بیاندازد تا زمین بخورند. خودش را بعنوان برتر بنمایش بگذارد؟؟
مگر میشود که مخالفان یک نظام تلاش کنند دولتشان سالم باشد؟ و تلاش نکنند که آنان را هر جور شده خراب کنند؟
این کار یعنی بهشت در روی زمین
و این یعنی نشدنی و رویایی.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۳۴ بֽظֽ | Reply

:

اخیرا کنت پولاک، در مقاله ای مفصل با تشریح اوضاع اول انقلاب ادعا کرده که دوبت شوروی سابق , آمريکا را در طبس شکست داد!
با توجه به پیروز شدن شوروی در افغانستان و برخی نشانه های دیگر مبنی بر تقسیم کار دولتهای قدرتمند و صاحب منافع در نظام شاهنشاهی , ظاهرا انقلاب سال 57 هم میتواند محل درگیری و زور آزمایی این دو ابرقدرت بوده باشد.
اگر این ادعا را بپذیریم و صحت داشته باشد آنوقت بسیاری از مواضع مبهم گروهها خودبخود رمز گشایی خواهد شد.

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۴۸ بֽظֽ | Reply

در جواب به محمد هادی :

بر عکس , مواضع گروه ها را می بایست از روی نتایجش سنجید.
مگر میتوان خوب یا بد بودن دانش و تجربه دکتر را از روی خوب یا بد کردن حال بیمارش تشخیص نداد؟

۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۵۲ بֽظֽ | Reply

عبدالحسینی :

شاید برای جوانان امروز جالب باشد بدانند شماره اول دوره اول نبرد خلق ارگان سازمان فداییان خلق در بهمن 1352 انتشار يافت. شماره اول آن دروني بود و پس از آن تا 7 شماره به صورت مخفي و تحت شرايط اختناق دوران ديكتاتوري سلطنتی چاب و انتشار بيروني پيدا كرد. آخرین شماره دوره اول نبرد خلق در خرداد 1355 منتشر می شود و با ضربه 8 تیر همان سال بر مرکزیت سازمان که منجر به شهادت تمامی اعضای کمیته مرکزی شد، انتشار دور اول نبرد خلق متوقف شد.
برای آگاهی از مطالب مورد نظر فداییان در زمان شاه , به تیترهای شماره دوم این نشریه نگاه کنید:
1- سرمقاله

پیرامون ضرورت کار توضیحی. قبل از شروع سرمقاله جمله ای از کتاب «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا» نوشته فدایی شهید رفیق امیر پرویز پویان چاپ شده است.

2-بیانیه سازمان چریکهای فدایی خلق به مناسبت سالگرد آغاز جنبش مسلحانه در ایران

این بیانیه به «مناسبت آغاز چهارمین سال جنبش نوین انقلابی در ایران» منتشر شده است. در این بیانیه به طول مفصل به طرح حمله به پاسگاه سیاهکل و رویدادهای بعد از آن و نیز گزارشی از استقبال روشنفکران انقلابی از مبارزه مسلحانه پرداخته شده است.

3- اخبار داخلی شامل: اخبار عملیات مسلحانه، اخبار ضربات به سازمان و شهادت تنی چند از رفقای فدایی، اخبار سایر گروههایی طرفدار مبارزه مسلحانه، اخبار فعالیتهای تبلیعاتی سازمان، اخبار اعتصابها و تظاهرات و اهبار اقدامات نظامی و امنیتی رژیم.

4- اخبار خارجی شامل: فعالیت دانشجویان ایرانی در خارج از کشور و اخبار مربوط به مبارزات سایر خلقها.

5- یک شعر کوتاه از هوشی مین

6- یک نقل قول از لنین پیرامون ضرورت حمایت از قیامهایی که ارتجاعی نباشند و «نتایج بحث در باره حق نعین سرنوشت».

7- اعلامیه سازمان چریکهای فدایی خلق در باره «اعلام همبستگی با جبهه خلق برای آزادی عمان و خلیج اشغال شده».

امضای این اعلامیه همچنان «چریکهای فدایی خلق» می باشد و هنوز کلمات سازمان و ایران به نام سازمان اضافه نشده است.

8- چهار عکس از رزمندگان مسلح ظفار.

9- اندیشه مائوتسه دون و انقلاب ما.

10- راهی که مرا به لنینیز هدایت کرد. نوشته هوشی مین.

11- فرزندان راستین خلق، نگاهی کوتاه به زندگی رفیق کارگر جلیل انفرادی.

11- یک خبر مهم: درگیری در مشهد.

12- در پشت جلد این شماره آدرس پستی و آدرس سازمان در یمن نوشته شده است.

وقتی نیرویی سالها روی این مطالب زوم و توجه کند فکر می کنید می توانسته وقتی فضا باز میشود جور دیگر فکر کند و جور دیگر با دیگران برخورد کند؟
متاسفانه هنوز هم که هنوز است مبارزه مسلحانه تمام ذهن و فکر این افراد را پر ساخته و فقط با این عینک مسایل و مشکلات ایران و دنیا را می بینند . فکر میکنند با مبارزه مسلحانه و جانشین شدن اینها بجای آنها مردم یکشبه آگاه میشوند و کارها درست میشود.
ولی من فکر میکنم اگر این چنین گروه هایی با روش مسلحانه بتواند در هر کجا پیروز شوند با همین روش نیز حکومت خواهند کرد و با همین روش هم دیگر گروه ها را از صحنه خارج خواهد ساخت .
بنظر من با توجه به سردرگمی در جامعه این نیروها نیز هنوز دچار سردرگمی روش اصولی مبارزه هستند و هنوز هیچکدام نتوانسته اند به طور واقعی به یک جمع بندی قابل دفاع واحدی برسند.

۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۹ قֽظֽ | Reply

نمونه کوچک از بیماری ذکر شده :

نمی توان کتمان نمود که چپ ایران سال هاست در دوران بی ارتباطی مطلق با مبارزات توده ای قرار دارد و پاسخگوی نیازمندی های اولیه ی مبارزات کارگری – توده ای نیست. انکار این نقیصه ی بزرگ از سوی هر فرد، سازمان و یا حزبی خود محکی است بر ناباوری کامل آنان نسبت به آرمان های والای کارگران و زحمت کشان و بویژه کمونیزم. امّا "لیدر"ها و "رهبر"ان امروزی به جای دقت و تعمق به خواسته های پایه ای کارگران و زحمت کشان و نقش آفرینی در قبال مبارزات جاری توده ها، سیاست بلوف را پیشه ی خود ساخته اند و غیر مسئولانه مشغول توهم زدائی اند. در شرایطی که جامعه ی ایران در تب و تاب بسر می برد و اعتراضات توده ایِ غیر سازمانیافته و بدون ارتباط با سازمان های دگر اندیش است، حمید تقوائی از نفوذ و جایگاه «حزب» در میان مبارزات توده ای سخن می گوید و ادعا می نماید که اگر ما آنرا انکار نمائیم دیگرانی که از آن بهره مندند، این گفته ی ما را نخواهند پذیرفت؛ اگر کسی بگوید که «حزب» اش دخالت گر، هدایت کننده و تأثیرگذار نمی باشد و در رخوت و رکود بسر می برد، جامعه ی اعتراضی و کارگری آنها را باور نمی کند و شگفت زده خواهند شد !!! روح, نوشته ی نقد فراکسیون حمید تقوائی را چنین استدلالات و تعریف و تمجیدهای بی مایه تشکیل می دهد.
حمید تقوائی در نقد فراکسیون – که در ضمیمه انترناسیونال ۱۷۳ آمده است – می نویسد: "کسی که در جامعه تحولات سیاسی و فعالیتهای حزب را دنبال کرده باشد نمیتواند از شنیدن اینکه حزب کمونیست کارگری دچار رخوت و رکود شده و دنباله رو حوادث است و بی نقشه عمل میکند و احکامی از این قبیل شگفت زده نشود. رهبران مبارزه کارگران شرکت واحد، کارگران پنج مرکز تولیدی که در سفر احمدی نژاد متحدانه دست به تجمع اعتراضی زدند، سازماندهندگان روز جهانی کودک و شانزده آذر سرخ، حاجیه اسماعیلوندها و افسانه نوروزی ها و کبری رحمانپورها، صدها پناهنده ای که فدراسیون پناهندگی نقطه امید و اتکای آنهاست و از جمله دویست آواره ای که همین امروز در کمپ تیپف در مرز عراق و اردن در منگنه آمریکا و مجاهدین و جمهوری اسلامی گرفتار شده اند و از فدراسیون کمک خواسته اند، اینها نمیتوانند بفهمند صحبت از کدام کرختی و رکود و دنباله روی در میان است! جامعه این تصویر را از حزب ندارد و آنرا نمیپذیرد".

قصد بر آن نیست تا توجه ی حمید تقوائی را پیرامون رویدادها و تحولات جاری جامعه جلب نمود و نظر واقعی دنیای بیرون را نسبت به «حزب»اش، آشنا ساخت؛ چرا که وی با خود عهد ابدی بسته است که هر آنچه را که می گوید و یا تا کنون انجام داده است، نمودار پیشرفت ها و دستاوردها می باشد. همچنین او قصد نموده است تا در عالم ذهن خود، جامعه را بر اساس تمایلات فردی خویش مورد ارزیابی قرار دهد و بدان راضی و خشنود می باشد. امّا تا آنجائی که به دنیای حقیقت، تحولات و رویدادهای جامعه بر می گردد و براستی هم که نیازی به هنرمندان زبر دست نمی باشد تا اوضاع در هم ریخته و بی وظیفه ی چپ ایران را موردکنکاش قرار دهد، آن است که نه تنها توده های ستم دیده، حمید تقوائی و «حزب»اش را از زمره ی بی عملان بر می شمارند بلکه بر این باور اند که همه ی نیروهای موجود در درون جنبش کمونیستی ایران در رکود و خمودگی کامل بسر می برند و دچار کمترین شگفتی نمی باشند. روشن است که هیچگونه توهمی در این مورد از سوی جنبش های اعتراضی و جامعه، نسبت به نیروهای موجود در خارج از کشور وجود ندارد. این حمید تقوائی است که متوهم می باشد و بناحق مبارزات کارگران شرکت واحد و 5 مرکز تولیدی ای که در سفر احمدی نژاد به کردستان دست به تجمع زدند را غیر مسئولانه به خود و به «حزب»اش نسبت می دهد و بیهوده تلاش می ورزد تا علل این جوشش ها و خیزش های اعتراضی توده ها را به دخالت گری و درستی سیاست ها و تاکتیک های «حزب»اش، جا بزند!!!


۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۱۶ قֽظֽ | Reply

خاموش :

تعدیل نظرات تند و خارج از قاعده , وظیفه ی افراد نزدیک به هر جریان و گروه میباشد . وظیفه ی افراد نزدیک است تا اجازه ندهند نزدیکانشان دچار توهم و خود بزرگ بینی و به سیم آخر زدن بشوند . چه افراد حاکمیت و چه افراد نزدیک و مرتبط با گروههای دگر اندیش

۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۵۴ بֽظֽ | Reply

Aria :

دوست گرامی
در مورد اين گمان که اگر سازمان چريک ها و ديگر سازمان های مشابه رفتار درست تری می داشتند و يا اگر دولت موقت به آن ها بهای بيش تری می داد آن ها هم بهتر عمل می کردند بارها در گذشته فکر کرده ام. اما نگاهی به تاريخ اين سی سال آن را با ترديدهای جدی روبه رو می کند. چگونه؟
اصلا بياييد از اول نگاه کنيم. آقای بختيار ملی گرای سکولار بودند. حذف. آقای بازرگان ملی گرای دين دار دمکرات بودند. حذف. آقای بنی صدر نيمه ملی گرای دين دار حکومت دينی بودند. حذف. آقای خاتمی روحانی حکومت دينی ولايت فقيهی بودند. حذف. آقايان . . . ولايت فقيهی ذوبی راديکال اند. حذف.
نه برادر. تحليل شما بر مبنای بی گناهی يك طرف است و همه ی خطاها را از ديگران ديده ايد. يکی برانداز بود و اسلحه برداشت. ديگران را چه می گوييد؟

۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۰۱ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

جناب صارمی!
همانطور که آقای عبدی ، بدرستی اشاره نموده اند، فضای کوچک این سایت ، اقتضا و شرط خلاصه نویسی که قطعاً مورد انتظار بازدید کنندگان آن نیز هست جای اینرا باقی نمیگذارد که آدم موضوعی در خور یک کار تحقیقاتی پردامنه را که ممکن است چندین جلد کتاب شود را، درپنجره کوچک آن بگنجاند. عدم توجه به این نکته باعث میشود که نویسنده یا تحلیل گر مجال تنظیم و طراز بندی احکام و استدلال خود را نیافته و به صدور احکامی مبادرت ورزد که، مبانی و مقدمات آن مراحل منطقی خود را در ذهنیت نویسنده طی کرده و نتیجتاً او با مفروضاتی به میدان می آید که برای دیگران، بر عکس نویسنده، نه تنها مفروض و بدیهی نیست بلکه مورد سئوال و یا حتی مردود هم میباشد.
فرضاً جنبش چپ ایران آن نمونه هائی نیستند که شما برگزیده اید. و رژیم پهلوی، هم حد اقل در پرتو تجربه سی ساله اخیر آن نبوده است که نسل من و یا ما می انگاشته ایم. حد اقل پس از آزمایش بسیار پر هزینه انقلاب اسلامی و اینکه به نظر من ( که خود داغ و درفش آن رژیم را با تمام جانم چشیده ام) و بسیار چون من، آن رژیم نه تنها به آن سیاهی که ما تصویر میکردیم نبود بلکه از بسیاری جهات آن بود که میبایستی باشد.
جامعه امروز ما نه لزوما از زمان آن رژیم متدین تر و مسلمان تر شده است و نه به لحاظ اخلاقی بهتر. در عرصه اقتصادی ، آزادی سیاسی و مدنی، سیاست خارجی و روابط بین المللی هم مي توان قضاوت كرد.
هم شما و هم من میدانیم که گشایش این بحث و ادامه سازنده آن مستلزم شفاف گوئی و پرهیز از خود سانسوری است که من امکان آنرا نمیبینم. لذا من ترجیح میدهم پس از اشاره ای کوتاه و کلی به نظرگاه خود از ادامه این بحث خود داری کنم.
ولی قبل از اینکه بگویم چگونه فکر میکنم اشاره ای به نظری از امیل دورکیم( جامعه شناس برجسته قرن 19 فرانسه) در زمینه ای که بی مناسبت به بحث ما نیست میکنم. و بر این عقیده ام که بینندگان این سایت بیشتر از آن قدرت تشخیص دارند که محتاج حلاجی کشدار موضوع باشند.
امیل دورکیم در اشاره به سن سیمون، پدر سوسیالیم تخیلی فرانسه، میگوید: ... شباهت (صوری) عجیبی بین دوره سن سیمون که مورد بررسی ماست( 1848 ) ودوره ایئ که ما در آن زندگی میکنیم ( 1870)وجود دارد. این شباهت، فرو ریختگی نظم اخلاقی است. پاسخ سن سیمون به فروپاشی اخلاقی دوران خود ، ملغمه ای نظری بود که او در آن ، رویکرد دینی ، سوسیالیستی و سوسیولوژیکی را بگونه مغشوشی در هم آمیخته بود. حال آنکه هر یک از این سه رویکرد وجهی از بحران فراگیر اجتماعی را دیده و پاسخی از جایگاه خود برای آن داشتند.
1 ـ جنبش مذهبی: نسخه رهیافت خود را در زنده کردن ارزش های دینی و اقتدار اخلاقیات دینی میدید . اما این کافی نبود زیرا اثر بخشی فضیلت آخرت گرایانه دینی فقط مناسب نظم گذشته بود که دورانش سپری شده بود.
2 ـسوسیالیسم: می پذیرفت که نظم کهن منسوخ شده است ولی آنچنان تغیر و تحولاتی را در دستور کار خود قرارمیداد که صرفاً اقتصاد گرایانه بوده و درمان همه دردها را در سازو کار های اقتصادی میجست.
3ـ سوسیولوژی: بر خاسته از نیاز تبین و توضیح ریشه علمی بحرانی بود که شکل میگرفت. ولی این رویکرد نیز کار آئی چندانی نداشت زیرا محتاطانه و آهسته پیش میرفت حال آنکه وضعیت بحرانی راه حل های همه جانبه و عاجل را میطلبید.
هرچند آن دو رویکرد پیش گفته هریک چیزی برای عرضه( دارند) داشتند که هیچ علمی نمیتوا نست ارائه دهد، ولی این فقط سوسیولوژی (بود) است که میتوانست عناصر لازم را برای برون رفت از بحران مدرن نشان دهد .
آدم باید به خودش زحمت این را بدهد که تفاوتها و مشترکات این سه رویکرد را درک کند.... *

جناب صارمی !
بدون اینکه صد در صد با این نظر (خلاصه شده) امیل دورکیم موافق باشم آنرا اینگونه خلاصه میکنم:
نگاه اخلاق گرایانه به مشکلات جامعه؛ و رویکرد عدالت گرایانه(سوسیالیستی) هر چند لازمه یک جامعه سالم و هارمونیک هستند ولی نمیتوانند جایگزین سیاست گری علم بنیاد برای اداره جامعه شوند.
تجربه سی سال حکومت دینی در میهن ما شاهد آن است که در آمیختگی نهاد دین در دولت ، در جهان مدرن، هم دین را ازقداست و وجه اخلاقی اش ازاله میکند و هم جامعه را به مشكل می کشاند. همچنان که ایدئولوژی عدالت گرای سوسیالیستی با تبدیل شدن به ساختار و تشکیلات دولتی هم کشور های سوسیالیستی شده را از توسعه باز داشت و هم سرشت عدالت جوئی را از احزاب مدعی آن گرفت.
و تا آنجا که به میهن ما برمیگردد، بحران گذار از تجدد به مدرنیته شاهد ظهور سه جریان و گفتمان بود .
1ـ گفتمان دینی ( دین سیاسی)
2ـ گفتمان سوسیالیستی
3ـ گفتمان ناسیونالیستی مدرن
مردم ما این سه گفتمان را ، یا در سریر قدرت سیاسی و یا در برابر آن تجربه کرده اند . من ( نه به عنوان یک فرد به نام حبیب بلکه به عنوان نمونه ای از یک نگاه سیاسی و فکری زنده که کم پایگاه هم نیست) کسی که به نحله سوم خود را منسوب میبیند، سلسله پهلوی را با رعایت همه ادعا نامه هائی که برای آنان صادر شده است و باید در دادگاهی تاریخی بدان ها رسیدگی شود، در مقایسه با رقبایش، نماد جریان سوم میبینم.
و تنها این جریان سوم بود... که حامل دی.ان. آ. ی مدرنیته بود و هست. جریانی که در درون آن از چپ های سوسیال دموکرات تا راستهای سوسیال لیبرال و نئولیبرال وجود دارند، هم در کسوت مشروطه خواهی و هم جمهوری خواهی . و این، آن نحله سوم است که رویکرد پراگماتیک وجامعه شناسانه به سیاست دارد نه اعتقادگرایانه. رویکرد ایران محور دارد .
تفاوت سیاست ورزی ناسیونالیستی با دو گفتمان دیگر در این است که این ، آن میکند که میگوید و سیاست را هم در لابلای زرورق اخلاقیات دینی و همچنين ارزشهای موهومی عوام گرایانه نمی پیچد درست مثل یک پزشک متخصص جراح، آن میکند که الزامات پزشکی به او دیکته میکنند و با هدف نجات بیمار. اما آیا میتوان گفت که آن یک، سیاست ورز دینگرا هم نیز آن میکند که میگوید؟
و تصور باطلی است اگر این گرایش سیاسی اجتماعی با سلطنت طلبان بطور اعم . نوع لوس آنجلسی آن بطور اخص همسان و هم خط انگاشته شوند.
بنظر من و با نگاه به نظریه پیش گفته دورکیم، عناصر همساز و همگرای این سه گفتمان اند که میتوانند محور یک آشتی وسیع ملی قرار گیرند. و هرگونه دور زدن هریک از این سه جریان به معنای مسدود کردن تنها راه برون رفت از بحرانی است که میتواند مملکت مارا به فاجعه و از هم پاشیدگی بکشاند.
ایراد اساسی من به نوشتار جنابعالی در اینست که شما تصور میکنید به همان سادگی که در چند خط رژیم شاه را ملعون و ام الفساد قلمداد کردید میتوانید این ادعا نامه و یا حکم را به محکمه تاریخ نیز ببرید!!

*
Politics, Sociology and Social Theory
By
Anthony Giddens

Page 6-87





۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۱۸ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/838