آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷
تقدم اصلاحات در اقتصاد و سياست بر فرهنگ
آسيبشناسي رفتار سياسي ايران از نگاه عباس عبدي:
فرهنگ تعيينكننده نيست
كيوان مهرگان
*تاثيرگذاري فرهنگ و سپهر سياست از موضوعاتي بوده كه اخيراً در كتابهاي برخي از استادان دانشگاه باز مورد توجه قرار گرفته است. برخي معتقدند فرهنگ سياسي يا كنشها و رفتارهاي سياسي ما متاثر از فرهنگ ما در حوزههاي مختلف اعم از اقتصاد، اجتماع و خود حوزه فرهنگ است. برخي هم معتقدند سپهر سياست بر فرهنگ اثر ميگذارد و اساساً رفتار فرهنگي شهروندان ايراني را شكل ميدهد. براي شروع بحث بفرماييد اولاً كدام يك منشاء اثرگذاري بر ديگري هستند؟ و آيا اين دعواي مرغ و تخممرغ است؟
مهندس عبدي: به معناي دقيق آن مانند مرغ و تخممرغ نيست ولي مقداري ظريف است و بايد قضيه را به طور دقيقتري بشكافيم. در جامعه تعداد متغيرهاي مستقل كه تاثيرگذار هستند، محدود است و بايد اول آنها را روشن كرد. مثلاً آب و هوا يك متغير مستقل است. اينكه شما در قطب زندگي ميكنيد يا در صحراي گرم، تعيينكننده زبان، لباس پوشيدن، نوع روابط و بسياري موارد ديگر است. بد نيست بدانيد اعراب در زبان خود دهها و شايد صدها كلمه دارند كه معرف شتر است كه ما فقط آن را با يك كلمه «شتر» ميشناسيم ولي آنها به دليل زندگي صحرايي و ارتباط زيادي كه با شتر دارند، براي شتر نر، ماده، يك كوهان، دو كوهان، شتر كوچك، بزرگ و انواع و اقسام آن كلمات مختلف دارند زيرا هر كدام از آنها براي يك عرب باديهنشين معنايي را ميرساند و ضرورتي دارد كه براي آن كلمه جدايي را انتخاب ميكند. اما براي برف ما فقط يك كلمه داريم، در حالي كه در قطب شمال اسكيموها به همان تعداد براي برف كلماتي دارند، برفهاي ريز، كمآب، ترد و... هر كدام كلمهيي مجزا دارند زيرا زندگي آنها با اين وضعيت ارتباط بسيار مستقيمي دارد بنابراين اگر اينها را به معناي عام فرهنگ بدانيم، از قانون گرفته تا مذهب، پوشاك، رفتار، ساخت خانواده و... تا حد زيادي از اين متغيرهاي مستقل متاثر ميشود، زيرا فرهنگ واكنشي است كه انسان براي تطبيق با محيط از خود نشان ميدهد و ذاتي نيست و كمتر درونزا است. مثلاً وقتي گفته ميشود كسي مرد يا زن است به يكي امر ژنتيكي و جنسيتي ثابت اشاره ميكنيم. در حالي كه وقتي ميگوييم فرهنگ كسي اين طور است، به اين معني نيست كه آن فرهنگ در آن فرد ثابت است. اگر بپذيريم فرهنگ امر ثابتي است كه ميتواند تاثيرات ديگري داشته باشد، پس نميتوان آن را تغيير داد، اما اگر بپذيريم كه ميتوان فرهنگ را تغيير داد، از همين رو ميتوان پذيرفت كه اساس شكلگيري آن مبتني بر متغيرهاي ديگري بوده است. در غير اين صورت، اگر فكر كنيم فرهنگ متغير مستقل است، بنابراين بايد گفت فرهنگ يك جامعه همين است و تا ابد هم همين خواهد بود. تا اينجا نتيجه اين ميشود كه فرهنگ، واكنش جامعه و انسان براي انطباق با محيط خود است. اما اين مساله به اين معنا نيست كه فرهنگ بر آن محيط تاثيري ندارد. جملهيي كه در ابتدا بيان كردم براي مقطع شروع زمان است اما زماني كه انسان فرهنگي را بگيرد و با آن خو پيدا كند، حتي اگر آن محيط تغيير كند، فرهنگ تا حدود زيادي در انسان ريشه دوانده و پايدار باقي ميماند و براي تغيير دادن آن به زمان نياز داريم. به همين دليل است، شخصي كه در محيطي مثل ايران زندگي كرده زماني كه به محيط ديگري ميرود، فرهنگ خود را كماكان تا حد زيادي حفظ ميكند، زيرا در او ريشه دوانده است، بنابراين از اينجا به بعد فرهنگ نقش متغير مستقل و تاثيرگذار را بازي ميكند. آيا اين مساله به معناي اين است كه براي اصلاح جامعه بايد فرهنگ را تغيير دهيم؟
*سوال من هم همين بود.
-گفتم مرغ و تخممرغ نيست و پيچيده است. براي اينكه بخواهيم جامعه را اصلاح كنيم بايد فرهنگ را تغيير دهيم؟ خير، اگر براي تغيير فرهنگ تلاش كنيم ايرادي ندارد اما وقتي تغيير فرهنگي موثر است كه ساختارها و محيطي كه آن فرهنگ را ايجاد كردهاند را هم تغيير دهيم. توجه ميكنيد. اجازه دهيد مثالي بزنم، فرض ميكنيم، افراد جامعهيي دزد بار آمدهاند و فرهنگ آنها دزدي شده است. بايد متوجه شويم ناشي از چه مسالهيي است و متوجه ميشويم ناشي از تبعيض و فقر است. به همين دليل خوردن مال ديگران براي آنها مسالهيي نيست، اگر تبعيض و فقر را از بين ببريد باز هم اين خصوصيت در اين اشخاص وجود دارد و به نوعي مقاومت ميكند، در نتيجه ممكن است باز هم با پديده دزدي مواجه باشيم بنابراين بايد تلاش كرد اين خصلت منفي رفتاري را در آنها از بين برد، اما زماني اين كار موثر خواهد بود كه فقر و تبعيض از بين رفته باشد زيرا تا زماني كه از بين نرفته باشد نميتوان اين فرهنگ را نابود كرد، اما اگر فقر و تبعيض را هم از بين برديم چون اين خصلت در مردم وجود دارد بايد كوششي براي تغيير فرهنگ آنها انجام داد. اين مثال، يك مثال اجتماعي بود، اجازه دهيد يك مثال سياسي مطرح كنم. فرض كنيم در جامعه مردمي در برابر قدرت متملق هستند، در چه زمان مردم متملق ميشوند؟ آيا اين امر ذاتي است و مردم متملق به دنيا ميآيند، يا براي انطباق با محيط اين كار را ميكنند؟ مثلاً حاكم ظلم ميكند و قدرت او بلامنازع است. فرد ميخواهد زنده بماند، به همين جهت تملق ميگويد. پول و ثروت در دست حاكم است، اين فرد براي اينكه چيزي را از او كسب كند تملق ميگويد و به همين ترتيب تملق در كل جامعه سرايت پيدا ميكند. ريا و دورويي هم به همين شكل است، ممكن است در صورت يكرو بودن هزينههاي زيادي به فرد تحميل شود، بنابراين دورويي را پيشه ميكند. دورويي جزء فرهنگ ذاتي مردم نيست، براي انطباق دادن با محيط است. افرادي كه در جنگ هستند، خود را استتار ميكنند تا از ديد دشمن در امان بمانند. استتار كردن در جنگ فن و شيوهيي براي زنده ماندن است. دورويي پيشه كردن در جامعهيي كه قدرت مطلق است و مقيد نيست و قانون حاكم نيست راهي براي زنده ماندن است. دورويي واكنشي نسبت به واقعيت ساختار بيروني است، تا زماني كه آن واقعيت وجود دارد شما نميتوانيد دورويي را از ميان برداريد.
*آقاي مهندس، يك سوال پيش ميآيد، در مثال آخر كه براي حوزه سياست بيان كرديد، جامعهيي كه دچار تملق و دروغگويي است و ناگزير در مورد ساختاري كه او را وادار كرده به دروغگويي رو آورد، چطور ميخواهد اصلاح شود؟
-اجازه دهيد به آن هم ميرسيم. راه اصلاح اصلي اين است كه اگر شما آن ساختار را هم تغيير داديد و ديگر نيازي به دورويي نبود باز هم ميبينيد مردم دورويي و تملق را دارند، در اينجا است كه بايد كوشش كرد تا فرهنگ آنها را هم تغيير داد و اين فرهنگ خودش تغيير خواهد كرد زيرا ديگر پاسخي نميدهد و به آن نيازي نيست. اما سوال شما اين است جامعهيي كه متملق و دروغگو است چطور حاضر ميشود ساختار خود را تغيير دهد و خوب شود؟ در اينجا عدهيي هميشه به اين معضل آگاهي دارند و اينطور نيست كه صد درصد افراد به همين شكل باشند، حتي انساني هم كه متملق و دورو است ممكن است به شكلي از اين وضع راضي نباشد و متوجه ميشود، بنابراين تلاش ميكند اوضاع ساختار، محيط و واقعيتي را كه مستلزم رفتار رياكارانه در او شده تغيير دهد. زماني كه آن ساختار را تغيير داد به تدريج ياد ميگيرد كه فرهنگي متناسب با آن را داشته باشد، بنابراين نافي قضيه نيست، چرا كه اگر استدلال شما را بپذيريم بدين معناست كه هر جامعهيي كه خراب است و مردمي كه دروغگو، رياكار و متملق هستند به طريق اولي فرهنگ خود را نميتوانند تغيير دهند اما ساختار را ميتوانند تغيير دهند. مثلاً افراد معتاد متوجه ميشوند كه اعتياد ناشايست است اما قدرت مقابله با وجود مواد مخدر را ندارند. فرد معتاد ممكن است به جايي برود كه مواد مخدر در دسترس او نباشد، در اين صورت به راحتي ميتواند آن را ترك كند ولي زماني كه مواد مخدر در جلوي دست او باشد وسوسه ميشود، بنابراين قضيه فرهنگ دقيقاً از اين زاويه قابل بحث است. هيچ اصراري وجود ندارد كه فرهنگ مردم را تغيير ندهيم، بايد اين كار را انجام داد، اما تا زماني كه منشاء ايجادكننده آن فرهنگ در جامعه وجود دارد و آن فرهنگ را بازتوليد ميكند، نميتوان اين مبارزه را با فرهنگ انجام داد اما زماني كه منشأ را از بين ميبريد بخشي از فرهنگ در مقابل از بين بردن آن مقاومت ميكند و در اينجا فرهنگ نقش بازدارنده و مستقل را بازي ميكند اما در عرف جامعه بازاري وجود دارد كه همگي علاقه دارند مشكلات را فرهنگي بدانند.
*من سوال ديگري دارم، شما ميفرماييد مشكلات يك جامعه برآمده از ساختار است و تا زماني كه ساختار اصلاح نشود فرهنگ هم اصلاح نخواهد شد. سوال همين است، آن ساختار از كجا به وجود آمده است؟
-ايرادي ندارد، كمكم به عقب ميرويم. ساخت سياسي يك جامعه عموماً متاثر از ساختار اقتصادي آن جامعه است. ما بدون ارجاع به ساخت اقتصادي نميتوانيم ساختار سياسي را درك كنيم، البته در همين جا بايد توضيح دهم، ممكن است شما ساختارهاي اقتصادي مشابهي ببينيد كه در آنها ساخت سياسي متفاوتي وجود دارد اما اين مساله نافي اين استدلال نيست زيرا تفاوتهاي آنها ممكن است به حدي كم باشد كه در برابر يك ساختار سياسي ديگر مشابه به نظر برسند. مثلاً در مورد ايران تحليل كه ميشود به اين شكل نيست كه كوروش و هخامنشيان و... چطور بودهاند، مردم آريايي كه آمدهاند ويژگي خاصي داشتهاند، اصلاً ما چنين نژادي نداريم، در ايران حدود 8-7 درصد مردم سيد هستند كه ريشه عربي پيدا ميكنند، تعداد قابل توجهي ترك، كرد، فارس و... (همه را آريايي بگيريم)، هستند، به قدري مخلوط شدهاند كه چنين چيزي وجود ندارد، آنچه تعيينكننده است ساخت اقتصادي است. ساختار اقتصادي ايران در گذشته براساس زمين، آب و اين طور موارد تحليل ميشده كه ديدگاههاي كاملاً شناختهشدهيي وجود دارد. مثلاً در ايران چون آب كم بوده، آب متغير اصلي ميشده است و هر كسي هم نميتوانسته مالكيت خاص خود را داشته باشد، بنابراين تامين آب توسط دولت صورت ميگرفته و در اينجا مالكيت دولتي شكل ميگرفته، پس در نهايت مسالهيي به عنوان مالكيت خصوصي به معناي جدي نداشتهايم و حكومت آنها را توزيع ميكرده است. اين اتفاق به يك معنا رخ ميدهد، مثلاً در اروپا حتي در خانواده سلطنتي بچه كوچكي شاه ميشود و مالكيت مالكين و فئودالها دستخوش مشكلات نميشود، اما در ايران شاه تمام اراضي را به مالكيت خود درميآورد، به هر كس ميخواست ميداد و به هر كس كه نميخواست نميداد. هر كه را ميخواست ميكشت و هر كه را ميخواست زنده ميگذاشت و اين در واقع اراده شخصي خودش بود كه اين از ساخت اقتصادي زمين و آب در ايران متاثر ميشود. به خصوص پراكندگي روستاها كه در اين زمينهها بحثهايي وجود دارد. اما اين مساله با شروع قرن بيستم و آمدن رضاخان تا حدي وجود داشت زيرا از سهم و ارزش و اهميت زمين كاسته شد اتفاق ديگري كه در ايران رخ داد اين بود كه عشاير به شدت كم شدند در حالي كه قبل از مشروطيت اين رقم به بالاي 30 درصد جمعيت ميرسيد، ضمناً 30 درصد «عشاير بودن» اهميت بسيار بيشتري از 30 درصد روستايي بودن دارد زيرا روستاها متفرق و بيتحرك بودند و در جاهايي نقطه ضعف داشتند ولي 30 درصد عشاير ميتوانست كل مملكت را در اختيار خود داشته باشد. شهرها هم استحكام و قوام و پايگاه جدي نداشتند، بنابراين عشاير به يك معنا در قضيه حاكم بودند. سلطنتهاي اخير از صفويه به بعد را كه نگاه ميكنيم، متوجه ميشويم اقوام و قومها كه مبتني بر عشاير هستند، حاكم ميشوند. اين اتفاق طي قرن بيستم در ايران رخ داد كه عشاير به تدريج يا به ميل خود يا به اجبار ساكن شدند و سهم دامپروري و كشاورزي به شدت پايين آمد و سهم صنعت و خدمات بالا رفت.
در واقع اگر ما بدون نفت بوديم نبايد ترديد داشت كه امروز چنين اوضاعي نداشتيم زيرا ساخت اقتصادي جديد مولد و ايجادكننده ساختار سياسي و حتي اوضاع فرهنگي شد. اما مشكلي كه در ايران پيش آمد اين بود كه در ساخت اقتصادي گذشته با كشف نفت، نقش زمين تا حد زيادي بر عهده نفت افتاد. به علت سهم بسيار زيادي كه در اقتصاد داشت، حتي از اين حيث نقش آرامتري را بر عهده گرفت زيرا زمين را بايد به اشخاص مختلفي براي اداره كردن ميداديم و خيليها روي آن حرف داشتند اما ظاهراً كسي روي نفت حرفي نداشت و تمام آن در اختيار دولت بود، به همين دليل است كه ملاحظه ميكنيد آن ساختار اقتصادي مجدداً بازتوليد و نفت جايگزين زمين و آب شد و در واقع بقاي ساختار گذشته و فرهنگ متناظر با خود را هم ادامه داد، به همين دليل است كه بسياري فكر ميكردند اگر مردم باسواد شوند در ايران اتفاق عظيمي ميافتد، گرچه اين اتفاق افتاده است اما همين امروز را با پنجاه سال پيش مقايسه كنيد. سطح سواد اصلاً قابل قياس نيست. امروز تعداد افراد تحصيلكرده دانشگاهي بيشتر از افراد باسواد آن دوره است. (50 يا 60 سال پيش) در آن زمان 15 – 10 درصد باسواد وجود داشت، امروز 15 – 10 درصد تحصيلات عالي وجود دارد اما همان ساختار تملق، ريا و چاپلوسي را در جامعه مانند آب خوردن ميبينيم، به دليل اينكه ضرورت دارد.
*ساخت اقتصادي، فرهنگ را توليد ميكند و بر فرهنگ اثر ميگذارد يا بر ساخت سياسي اثر ميگذارد؟
-در ابتدا بر ساختار سياسي اثر ميكند و چون در ايران ساخت سياسي حجم مهمي از ساختار كل جامعه را دربرگرفته بنابراين تعيينكننده ميشود، به همين دليل مردم در انطباق دادن با محيط بيشتر مجبور هستند خود را با ساخت سياسي انطباق دهند و در واكنش به ساخت سياسي رفتار ميكنند به همين دليل فرهنگ آنها از اين طريق شكل ميگيرد.
*بنابر صحبت شما، اگر ما بخواهيم مساله را ريشهيي حل كنيم بايد ساخت اقتصادي را اصلاح كنيم.
-بله، هيچ ترديدي نيست، اما شما به ساخت اقتصادي به طور مستقيم دسترسي نداريد، از خلال ساخت سياسي به آن دسترسي داريد. براي فرهنگ هم ميتوان كوششهاي عادي انجام داد، تمام حرفهايي كه ما مطرح ميكنيم نوعي فرهنگسازي است و چيزي به غير از اين نيست كه من تلاش ميكنم شما را با خود موافق كنم؛ شما با من و همه به اين حقايق. اگر فكر كنيم اينها درست است و به اين توافق برسيم اين يك عمل فرهنگي و موثر است. پس از اين نظر بحثي وجود ندارد اما اگر بگوييم ميخواهيم در مردم ريا و تملق را از بين ببريم و به سراغ اين قضيه برويم، اين دروغ است و امكانپذير نيست زيرا اين كاركردي دارد كه از خود نشان ميدهد، شما به ناچار بايد ساخت سياسي را اصلاح كنيد ولي اصلاح ساخت سياسي منوط به آن است كه ساخت اقتصادي را به نحوي اصلاح كنيد كه اصلاحات در ساخت سياسي پايدار بماند.
*من يك مثال بزنم، ايرانيهايي كه به خارج از كشور ميروند، بيفرهنگترين ايراني و بيسوادترين ايراني كه به خارج از كشور ميرود، به مانند يك تحصيلكرده انگليس يا امريكا رفتار ميكند و دقيقاً رفتارهاي آنها را ميپذيرد، دروغ نميگويد، چاپلوسي نميكند، ريا نميكند.
-اينطور نيست، اصلاً به اين شكل نيست، به قطع و يقين ايرانيها در آنجا هم در جمعهاي خود اين رفتار را انجام ميدهند، فقط در جايي كه از پليس ميترسند انجام نميدهند.
*از قانون ميترسند؟
-از پليس ميترسند، پليس، قانون يا هرچه. اينكه من ميگويم در آنجا ايرانيها اين رفتار را دارند، اصلاً منظورم اين نيست كه صد درصد ايرانيها اين عمل را انجام ميدهند، من خودم هيچگاه دروغ نميگويم، اميدوارم هيچگاه هم دروغ نگويم، اين به اين معنا نيست كه فضاي فرهنگي اين است. در آنجا افراد بسياري از ترس قانون اين كار را انجام نميدهند. اكثر كساني كه در ايران اين كارها را ميكنند در آنجا هم به همين روال خواهند بود. مگر در انطباق با محيط باشد، يعني زماني كه دروغ براي او هزينه سنگيني دارد به شدت از آن پرهيز ميكند.
*اما ساخت سياسي و اقتصادي در آنجا مانند ايران نيست كه تاثير نپذيرد يا نخواهد رويه خود را تغيير دهد؟
-كاملاً درست است، در درون خود و جمعهايي كه تشكيل ميدهند اين رفتار را انجام ميدهند؛ به هم دروغ ميگويند و خودشان به هم اعتماد ندارند، به دليل اينكه جذب آن جامعه نشدهاند. در برابر دستگاه قضايي، دادگاه، پليس و شهرداري آنجا به شدت ميترسند و دروغ نميگويند، از ترس است، ايرادي ندارد كه انسان بترسد و دروغ نگويد و اين خوب است اما درون خودشان كساني كه در اينجا دورويي، نفاق و... داشتهاند در آنجا هم كم و بيش اين كار را انجام ميدهند. به همين دليل شخصي كه دكترا گرفته و 10 سال در آنجا درس خوانده و به ايران برميگردد، در ايران مانند يك ايراني كه با محيط انطباق دارد و واكنش نشان ميدهد رفتار ميكند. كساني در آنجا رفتار درست نشان ميدهند كه به محيط بيروني در برابر دولت واكنش نشان ميدهند. در آنجا اگر دروغ بگويند و خلاف كنند دولت آنها را جريمه و نقرهداغ ميكند. حتي يك خارجي كه به ايران بيايد بعد از مدتي مجبور است به همين شكل رفتار كند، در غير اين صورت كنار ميرود. پس فراموش نكنيم با وجودي كه در وجود او طور ديگري فرهنگ «دروغ نگفتن»نهادينه شده ولي انجام اين كار را در ايران ياد ميگيرد.
در خارج رانندگي به طريقي است كه مانند اينجا ويراژ و... ندارد، وقتي به آنجا برويد مانند بقيه رانندگي ميكنيد. چند روز اول مشكل است ولي به تدريج ياد ميگيريد، بنابراين اگر فرهنگ ذاتي بود در آنجا بايد همواره دروغ ميگفت ولي زماني كه متوجه ميشود اگر نزد پليس دروغ بگويد، هزينه گزافي براي آن بايد بپردازد، دروغ نخواهد گفت ولي در اجتماع خود به صورت اتومات اين كار را انجام ميدهد، بنابراين معناي روشن آن است آنچه ما ميبينيم واكنش به محيط است. در اجتماع خود اين كار را ميكند زيرا بعد كه به ايران برگردد فلاني براي او گزارش ميدهد ولي زماني كه با يك غريبه برخورد ميكند اين مشكل را ندارد و به گونه ديگري رفتار ميكند.
*رفتار فرهنگي كه در دولتمردان است در تشديد موضوع در جامعه تا چه اندازه تاثير ميگذارد؟ مثلاً حاكم يا شخصيت اجتماعي موجهي دروغ ميگويد.
-در بخشي از آن، آن فرد خود را به نوعي با محيط انطباق ميدهد و ملاحظه ميكند اگر دروغ بگويد ممكن است مردم با او راحتتر كنار آيند و از اينكه راست بگويد، ميترسد.
*مثال بزنم، وزير رفاه همين دولت گفته بود كه چه نيازي است كه ما ميزان خط فقر را اعلام كنيم و چه ضرورتي وجود دارد؟ ميخواهم بدانم اين اظهارنظر، جايگاه و زاويه ديدي كه يك وزير در مملكت ميگيرد به چه دليل است؟
-دليل روشن همان بحث ساخت سياسي است كه بيان كردم، ساخت سياسي كه در آن رئيسجمهور به اين سمت و آن سمت ميرود و افتخار ميكنند كه دهها و صدها هزار نفر نامه به دست صف ميبندند كه پيش او بروند و نامه دهند كه براي ما كاري انجام بدهيد، اين ساختار هيچ دليلي نميبيند كه پاسخگوي كسي باشد. وقتي ملت در برابر آنها چنين خواستههايي دارند، چه دليلي براي پاسخگويي وجود دارد، ملت فقط از خدا چنين خواستههايي دارند و دعا ميكنند كه خدا به ما برس، خدا هم كه قرار نيست پاسخگوي مردم باشد، چنين حكومتي، لزومي ندارد پاسخگو باشد و حرف آقاي وزير درست است. اگر شما ميگوييد لزوم دارد او را مجبور كنيد، نميتوانيد اين كار را انجام دهيد.
اما اگر جاي ديگري باشد كه دولت آن چنين پول و قدرت مالي نداشته باشد كه مردم را تابع خود كند بلكه برعكس دولت تابع مردم باشد، او هم براي دولت تعيين ميكند كه موظف است چه كار كند و اين خط را تعيين كند يا خير. بحث اساسي اين است كه اگر تعيين خط فقر لزومي دارد، اگر ميتوانيد، اين لزوم را تعيين كنيد. اما اگر نميتوانيد تعيين كنيد صحبتي نكنيد و مطمئن باشيد كه نميتوانيد تعيين كنيد زيرا كسي كه پول را در دست دارد خود تعيين ميكند كه اوضاع چگونه باشد.
*ساختار اقتصادي زمانبر است، ساختار سياسي يك ساختار سخت زمانبر و بسيار هزينهبر است و ساختار فرهنگي، كدام يك براي تغيير دادن، اولويت يا ترجيح دارد كه بتوان با كمترين هزينه به بيشترين نتيجه مطلوب دست پيدا كرد؟
-ابتدا از ساخت فرهنگي بايد بگويم چون تابع دو مورد ديگر است، تغيير دادن آن امر بيهوده است، يعني ممتنع است، نه اينكه نتوان آن را تغيير داد.
*خنثي است؟
-يعني كوشش براي تغيير دادن آن امر بيهودهيي است، مانند اين است كه شما وظيفه خود بدانيد كه حشرات را به عنوان زائده از بين ببريد، اما راه ديگري اين است كه حشرات از زبالهها ايجاد ميشوند و افزايش مييابند، هرچه از بين برود، باز هم توليد ميشود. حتي گاهي اسپري حشرهكش كه براي از بين بردن حشرات به كار ميرود سبب واكسينه شدن حشرات در برابر آن است. راه اصلي اين است كه زبالهها را از بين ببريد. البته كوشش كردن براي آن مفيد است در حد همان بخش كه گفتم، ما بايد فرهنگ را پيدا كنيم كه ساخت سياسي را اصلاح كنيم زيرا براي ساخت اقتصادي دسترسي نداريم، اما اصلاح ساخت سياسي به اين معناست كه ميخواهيم ساخت اقتصادي را اصلاح كنيم اما چون به آن دسترسي نداريم و ابزار آن در ساخت سياسي است، اين كار را بايد در ابتدا انجام دهيم، بعد از آن همزمان فرهنگ را هم تغيير ميدهيم و چون زمينههاي مولد فرهنگ اشتباه و غيرمفيد و ضدتوسعهيي را از بين ميبريم، بنابراين هر نوع تغييري كه در فرهنگ ايجاد كنيم ماندگار و پايدار خواهد بود.
*بالاخره ساختار سياسي كه با استفاده از يك وضعيت اقتصادي ويژه، خود را تاسيس و تثبيت كرده است و فرهنگ خود را بر جامعه غالب كرده، به سادگي قابل تغيير نيست.
-خير، قرار نيست به سادگي باشد، ما سادگي و سختي آن را توضيح نداديم. بين سه سطحي كه شما گفتيد هر سه سخت است، سطح فرهنگ هم سخت است و هم غيرعملي است يعني مثل كشتن حشرات زائد است كه در عين حال منبع توليد آن در كنار شما است. بنابراين امر بيهودهيي است. ساخت اقتصادي قابل دسترسي نيست مگر از خلال ساخت سياسي باشد، پس اين تنها راهي است كه پيش روي شما است. اينكه ساخت سياسي را اصلاح كنيد و اينكه اين كار سخت است يا ساده، بحث ديگري است كه توضيح ميدهم. اما به محض اينكه اولين كلنگ اصلاح زده شد بايد همزمان با اصلاح فرهنگ باشد ولي بايد با اصلاح ساخت اقتصادي تثبيت شود، اگر آن كار را انجام ندهيد، اين دو بازگشت ميكنند، مانند اتفاقي كه در دوم خرداد رخ داد. در ابتدا به سمت ساخت سياسي رفتند هرچقدر هم مشكل بود. زماني كه براي اصلاح ساخت سياسي رفتند بايد به طور همزمان توجه خود را تا حدي به اصلاح فرهنگ معطوف ميكردند ولي از آن مهمتر به اصلاح ساخت اقتصادي معطوف ميشدند. ساخت اقتصادي كه اين اصلاحات سياسي و فرهنگي را قوام دهد، اما هنگامي كه درآمدهاي نفتي از سال 79 زياد شد، روند معكوس اصلاحات رخ داد، يعني در اقتصاد، ساختي ايجاد شد. (يا بود) ولي تقويت شد كه دو ساخت سياسي و فرهنگي با آن متناظر نيست. به همين دليل زور خود را وارد و اوضاع را متناسب با خود هماهنگ ميكند. ولي اينكه شما ميفرماييد مقاومت ميشود، درست است. ولي اينطور هم نيست. چرا ما كوشش ميكنيم اين اتفاقات رخ دهد؟ زيرا معتقديم ساختار سياسي كه ناهنجار باشد كاركردي نيست و مشكل خود را در جايي نشان خواهد داد و در آن زمان فرصت است تا عدهيي آن را اصلاح كنند ولي اين صحبتها مقدمه اين بحث است. بنابراين يقين داشته باشيد و هيچ ترديدي نداشته باشيد كه دير يا زود روزنهيي براي اصلاح به وجود ميآيد، البته بخشي از آن به اين برميگردد كه كساني كه خواهان اين اصلاحات هستند، چطور فعاليت كنند. بخش ديگر آن به اوضاع برميگردد اما روزنه كه به وجود آيد براي اصلاحات كافي نيست، به محض اينكه بخواهيد آن را اصلاح كنيد بايد با ساختار اقتصادي متناسب، ساخت سياسي را قوام دهيد. اين مستلزم شناخت، فهم و درك درست است. اما ممكن است اتفاق ديگري هم به وقوع بپيوندد، مثلاً آنچه بسيار گفته ميشود مثال كشور شيلي است. در آنجا ممكن است ساختار سياسي ناهنجاري باشد اما به هر دليلي كه منافع آن اقتضا ميكند و به دليل اينكه ميخواهد كاركردي باشد، تلاش ميكند ساختار اقتصادي توسعهيي را ايجاد ميكند، شما از اين حمايت كنيد و مشكلي وجود ندارد، ما اگر چنين كسي را ديديم از آن حمايت ميكنيم، زيرا چنين ساختاري در نهايت به اصلاح خود هم منجر خواهد شد. به همين دليل كشورهايي كه توسعه اقتصادي درست دارند و اقتصاد آنها در مسير درستي قرار گرفته، مآلاً ساخت سياسي آنها هم اصلاح شده، اگر همين امروز هم كسي را ديديم كه بتواند اين ساختار اقتصادي را ايجاد و اصلاح كند از او حمايت ميكنيم. ساختار سياسي هم كه ميخواهيد اصلاح كنيد بايد معطوف به كسي باشد كه ميخواهد آن ساختار اقتصادي را اصلاح كند و دير يا زود چنين روزنهيي باز خواهد شد.
*من سوال ديگري دارم، شما در بخش اول صحبت خود اشاره كرديد كسي كه ناگزير است دروغ بگويد و در مقابل سيستم خود را استتار كند يا تملق بگويد، يا رفتاري مطابق خواست و ميل سيستم انجام دهد، ميداند اين كار اشتباه است، شما اين افراد را كساني پنداشتيد كه بر كار اشتباه خود آگاهي دارند اما چارهيي جز اين كار ندارند. حال پرسش اين است؛ آيا كار كردن روي فرهنگ تعداد كساني كه به وضع خود آگاه هستند را افزايش نميدهد؟
-خير، اين كار بيفايده و بيهوده است. بد نيست ولي بيهوده است، شما بايد هميشه به قضيه با منطق جامعهشناسي نگاه كنيد، منطق جامعهشناسي ميگويد در شرايطي كه ساختار طلب دروغ ميكند (مانند فرد تشنهيي كه آب ميخواهد)، رياكار و متملق ميخواهد، نيروي بسيار عظيمي بايد صرف شود تا چند نفر جدا شوند. اما اين چند نفر هم كه دروغ و ريا را كنار بگذارند، سبب ميشود ساختار هزينههاي راستگويي بالاتر رود، بنابراين اين تعداد هم بازميگردند. بايد به صورت آماري به قضيه بنگريم. مثلاً من دروغ نميگويم، اما اگر شخص ديگري در ادارهيي دروغ گفت، نميتوانم زياد او را محكوم كنم. من براي كار خود به اداره رفتم كه در آنجا به من پيشنهاد كردند راست نگويم و دروغ بگويم. مساله عجيبي است، خود ساختار ميگويد دروغ بگويند.
*در همين جا مثالي بزنم، با آقاي زريبافان با آقاي احمدينژاد مصاحبه كنيم، از نگهباني نهاد رياستجمهوري كه عبور كرديم گفتند چرا گفتيد خبرنگار هستيم، نبايد ميگفتيد خبرنگار هستيد و براي مصاحبه آمدهايد.
-وقتي براي عبور كردن از خودشان هم اين مساله را تشويق ميكنند، پس اين ساختار عليه خودش هم تشويق ميكند چه بسا آنكه به نفع خودش باشد. بنابراين به لحاظ آماري افرادي كه مجبور ميشوند براي انطباق با محيط دروغ بگويند تعداد مشخصي خواهند بود. سطح مقاومت هر كس يكسان نيست، شخصي كه دروغ ميگويد ميداند دروغ بد است و حتي به شكلي از خودش هم منزجر ميشود، اين طور فكر نكنيم كه با خوشحالي دروغ ميگويد، بلكه متوجه است كه انسانيت در اين ميان از بين ميرود و ميداند اگر كاري را كه دوست ندارد ديگران انجام دهند و خودش انجام دهد، نادرست است اما به هر دليلي به خاطر جلو رفتن كارش دروغ ميگويد چون دروغ گفتن براي او هزينه ندارد و اين راست گفتن است كه هزينه دارد و به همين دليل آن را انجام ميدهد، براي همين اگر صرفاً روي فرهنگ كار شود آب در هاون كوبيدن است. ضمن اينكه در اختيار شما نيست و براي اين كار ابزار نداريد زيرا اگر ابزار داشتيد، ميتوانستيد اين كار را انجام دهيد. در نظرسنجيها شان داده شده است كه تعداد زيادي از مردم ايران رياكار، كلاهبردار و دروغگو هستند و اين خصلت بدي است ولي بايد توجه كرد كه يك نفر اين مساله را نميگويد، همه اين عقيده را دارند. به شكلي همه به اكثريت رياكار بودن خود اعتراف دارند اما در عين حال آن را نادرست هم ميدانند و همه در واقع توصيفي از خود را داريم. 80 درصد مردم ايران معتقدند ريا، چاپلوسي و تملق به مقدار بسيار زيادي در جامعه وجود دارد و اين خصلت بسيار بدي است. پس 80 درصد مردم اقرار ميكنند (ولو اينكه صريحاً مطرح نميكنند) كه خودشان هم اين خصلت را دارند و آن را كار نادرستي ميدانند.
*با توجه به اينكه ايران جامعه مذهبيدارد، رفتار مذهبي را هم يكي از پارامترهاي فرهنگ و تابع همين دو ساخت ميدانيد يا خير؟
-مذهب جزيي از فرهنگ است.
*بنابراين نميتواند تاثير آنچناني داشته باشد؟
-هيچ فرقي نميكند، وقتي از مذهب گفته ميشود نبايد در ذهن، آنچه خدا فرستاده را بگوييم، مذهب در ايران با محيط انطباق پيدا كرده است. براي مردم گفته ميشود كه اين مذهب همان است كه خدا گفته اما اينها شوخي است. مذهب ما ايراني شده است. حداقل اجزاي مهم آن با محيط انطباق پيدا كرده است. به علاوه مذهب نيت و عمل دارد. مثلاً عمل آن نماز خواندن است و ترديدي نيست پيغمبر هم به همين شكل نماز ميخوانده و روزه ميگرفته، اما اين يك جزء مذهب است. «انما الاعمال بالنيات» كه آن براي خدا بوده ولي ممكن است ما براي تقرب به قدرت اين كار را انجام دهيم. بنابراين ما كاري به ظاهر مذهب نداريم ولي آنچه واقعيت مذهب است، ريا است كه طرف براي تاييد در گزينش نماز بخواند. نام اين مذهب نيست، شرط پذيرش نماز نيت قربهاليالله است و اين نيت ركن آن است و اگر اين ركن نباشد اين نماز باطل است ولي آن فرد نماز ميخواند و ما هم فكر ميكنيم مذهبي است زيرا مجبوريم به ظاهر حكم كنيم. بنابراين همان مذهب است، ولي اينكه اصالت داشته باشد طوري است كه با فرهنگ ما انطباق يافته است.
*در مدرسه معلم پرورشي ميگفت نماز بخوانيد، هر چند اعتقاد نداريد و وضو نداريد، تا دشمنان ببينند و بترسند.
-در واقع منظور اين بوده كه ما ببينيم و خوشمان بيايد و شما هم نمرهتان را بگيريد.
*اردو برويم، جايزه نماز خواندن اردو رفتن بود.
-بله.
*بنابراين مذهب هم به عنوان جزيي از فرهنگ است؟
-اصلاً مذهب جزء فرهنگ است. حتي بعضي ممكن است عقيده داشته باشند مذهب را خدا فرستاده است، درست است كه خدا فرستاده اما انسان آن را تفسير، اجرا و فهم ميكند و اين كاملاً با فرهنگ او متناسب است و نه مورد ديگري. به همين دليل ميبينيد مسيح يكي است، پيامبر يكي است ولي فرقههاي مختلف و رفتارهاي مختلف وجود دارد زيرا هر كس متناسب با فرهنگ خود آن را تفسير، تعبير و اجرا كرده است. اگر در جامعهيي مانند لبنان باشيد، از مذهب به يك صورت تعبير ميكنيد كه اين تعبير با جامعهيي مانند عربستان كاملاً متفاوت است و با هم جور نيستند، جاي دو مفتي آنها عوض شود كمكم فتواهاي آنها هم عوض ميشود، چه برسد به افراد عادي آنها.
*برخوردي كه شما براي اصلاح ساختار سياسي تجويز ميكنيد كه در آن هم ساخت اقتصادي و هم ساخت فرهنگي اصلاح شود، يك برخورد نرم است؟
-شروع آن با اين است اما اين اصلاح معطوف به اصلاح ساخت اقتصادي است. فرض كنيد در دريا ميخواهيد چاه نفت بزنيد، با زمين فرق ميكند. اول بايد به دريا برويد و سپس در آنجا با وسايل جديد چاه نفت بزنيد، اگر نتوانيد اين كار را انجام دهيد چاه هم به وجود نخواهد آمد. شايد اين مثال جالب نباشد، چون فيالبداهه بود. در هرحال هدف اصلي اصلاح ساخت اقتصادي است.
*ساخت اقتصادي بر همه مقدم است؟
-اما ابزار آن ورود به ساخت سياسي است، همزمان كه ساخت سياسي اصلاح ميشود. اصلاح ساخت سياسي و فرهنگي مستلزم آن است كه ساخت اقتصادي تغيير پيدا كند وگرنه آن ساخت هسته سخت جامعه است كه به مرور زمان بقيه موارد را با خود انطباق ميدهد. اگر نتوانيد ساخت اقتصادي را تغيير دهيد. بقيه تغييرات روبنايي خواهد شد و با اولين تلنگر به جاي اول برميگردد.
* با توجه به تمام پارامترهايي كه در ايران موجود است، آيا به نظر شما چنين مسالهيي امكانپذير است؟
-بله، نهتنها امكانپذير، بلكه ضروري است. ممكن است شما به امروز و يك ماه و يك سال نگاه كنيد ولي ما يك قرن است كه به دنبال اين قضيه هستيم. پنج سال يا 10 سال هم اضافه شود دليلي ندارد كه روي اين قضيه عجله كنيم. اگر به معناي يك روز، دو روز و يك سال و دو سال باشد به نظر من دوره انفعال و كلاً ركود است. اما اگر به اين معناست كه بلندمدت باشد، به اين دليل به دنبال آن هستيم كه آن را ضروري ميدانيم و به ناچار بايد به اينجا برسيم. اگر ساخت سياسي موجود ميتواند با سياستهاي خود ادامه حيات دهد پس اين تحليلها اشتباه است و بايد به دنبال همين ساخت رفت، اما تحليل اين است كه امكانپذير نيست. بنابراين دو كار را بايد انجام داد، از يك طرف مترصد و آماده باشيد كه هر زماني كه شرايط پيش آمد (مانند دوم خرداد) براي اصلاح محيط گام برداريد ولي كافي نيست.
*آيا به نظر شما دوم خرداد با اين اوصاف قابل تكرار است؟
-بله، نه به آن شكل. آن شكل خاص بوده ولي ممكن است به شكلهاي ديگري باشد ولي ترديدي وجود ندارد كه اين اتفاق خواهد افتاد.
* حالا اگر بخواهيم بحث را سياسيتر كنيم شما چه پيشنهادي داريد؟
-ركن دوم اين است كه برويد سياست درستي را انتخاب كنيد كه به اصلاح ساخت اقتصادي منجر شود اصلاحات سياسي و فرهنگي در آن قوام پيدا كند.
*براي اينكه بتوانيم چنين اصلاحاتي را انجام دهيم نيازمند جنبشي هستيم؟
-بحثي در نيازمندي نيست، بحث اين است كه چطور ميتوانيد اين كار را انجام دهيد، به هرحال بايد براي جامعه كوشش كنيم.
* براي اينكه اصلاحات انجام شود، بايد جنبش راه بيفتد؟
-خير، نميدانم منظور از جنبش چيست. يعني افراد را جمع كرده و به خيابان بكشانيم؟
*خير، الزاماً نه به آن شكل.
-اين ايدهيي است كه مطرح ميشود و شما بايد هر كس را كه ميتوانيد به دنبال اين ايده بسيج كنيد.
*بله، دقيقاً همين مساله است كه همه به يك نتيجه برسند كه اهداف مشخص وجود دارد.
-بله، با بحث، گفتوگو و هر راه ديگري بايد به توافق برسند. حداقل نخبگان جامعه اين توافق را داشته باشند كه اين مسير را بروند.
*ممنون، اگر بحثي است بفرماييد.

جاويد :
خوب اين بحث ساختارها ، بحث مورد علاقه من است و به شخصه از اينكه به ساختارها و سيستم ها و مكانيسمها پرداخته شود ، خيلي خوشحالم.
ولي جناب عبدي با عرض معذرت من دو مشكل عمده در بحث شما وارد مي دانم:
اول -- اقتصاد و فرهنگ و سياست و امنيت و .... همه اجزاء يك كليت هستند.متاسفانه نمي شود براي پرداختن و يا اصلاح آنها تقدم و تاخر قائل شد.هر حركتي در جهت اصلاح بايد براي همه جهات به صورت موزون و هماهنگ برنامه داشته باشد.
دوم -- يك نكته خيلي اساسي وجود دارد كه ناديده گرفته مي شود.ساختارها يا قابليت خودترميمي دارند و يا نه.(دقت كنيد كه اصطلاح خودترميمي بكار بردم و نه اصلاح).
هيچ گروهي نمي تواند ادعا كند كه مي تواند ساختارها را اصلاح كند.تنها مي تواند ادعا كند كه قابليت خودترميمي و يا خود اصلاحي را به ساختار اضافه كند و يا آنرا برجسته سازد.
به نظر من ساختارها دو دسته اند.
الف -ساختارهاي نرم و يا منعطف
ب- ساختارهاي سخت و يا شكننده
ساختار سخت ساختاري است كه در مقابل هر تغييري مقاومت مي كند و براي ايجاد تغيير فقط و فقط بايد آنرا شكست.و ساختار نرم ، ساختاري است كه براي هر تغييري فرايند مربوطه را در خود دارد.
متاسفانه قبل از سخن از اصلاح در ساختارها بايد ديد كه آيا ساختار قابليت خودترميمي را در خود دارد و يا نه.اگر چنانچه ساختارها اين قابليت را نداشته باشند ، سخن از اصلاح بي معني مي شود.
و اين نكته اي است كه در بحث ساختارها بايد مورد توجه جدي قرار گيرد.
..............................................................
عبدي:
مشكل اولي را كه فرمودهايد درست نيست گرچه به لحاظ شكلي جالب است .در واقع كل گفتگو در نقد اين ديدگاه است بنابر اين وقتي مي خواهد نقد شود بايد مستندات ادعا نقد شود.مشكل اينجاست كه برخي متغيرها نسبت به بقيه مستقل هستند و تا اين متغيرها را تغيير ندهيد و اصلاح نكنيد متغيرهاي تابع تغيير نخواهد كرد.
در مورد پرسش و يا اشكال دوم هم هميقدر بگويم كه اصلاح يا تغيير يا شاستن و يا هر چيز ديگري بايد در اصلي ترين مولفه ساختار اقتصادي باشد كه وابستگي بودجه به درآمد نفت است و اين ساختار نه تنها خودترميم نيست كه تشديد كننده بحران هم هست.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۱۶ بֽظֽ | Reply
گلايههاي احمدينژاد از دانشگاه آزاد :
در حال حاضر کار به جايي رسيده که برخي اساتيد دانشگاه آزاد عليه بنده و برنامه هاي دولت اقدام به سخنراني و ارائه برخي تحليل ها مي کنند.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply
محمد حسن :
این گونه فرهنگ را به حاشیه راندن جفاست.
در بحث تقدم و تأخر بین توسعه فرهنگی وسیاسی و اقتصادی اگر زمان را نادیده بگیریم گمراه کننده است.چون هر کدام لازم و ملزوم دیگری است و دقیقا همان بحث مرغ و تخم مرغی می شود که اشاره کردید.
به نظر من بهتر بود در صحبتتان قید "هم اکنون" را یادآور می شدید تا بحث از مغالطه در امان می ماند. با در نظر گرفتن این قید حق با شماست،هم اکنون نیازی که در جامعه ما نمود آشکاری دارد توسعه نیافتگی اقتصادی و شکاف گسترده طبقاتی است.که خوشبختانه فرهنگ لازم برای برطرف کردن یا حتی مبارزه با آن بین مردم وجود دارد. و نیازی به فرهنگ سازی نیست.
آقای عبدی به نظر شما، اینکه اولویت را به توسعه اقتصادی دادن و نقش فرهنگ را کم رنگ تر دیدن از اینجا ناشی نمی شود که قبلا فرهنگ عدالت و رفاه طلبی بین مردم ایران نهادینه شده است؟
آقای عبدی اگر شما با مردمی سر و کار داشتید که اختلاف طبقاتی را مجاز یا حتی رنگ مذهبی به آن می زدند و به جای عدالت به قسمت اهمیت بیشتری می دادند آیا باز اقتصاد را مقدم بر فرهنگ می انگاشتید؟
............................................................
عبدي:
من و شما هر روز با عقائد و رفتارهاي نا خوشايندي مواجهيم كه جز با اصلاح آنها جامعه ما روي خوش نخواهد ديد و اين به موضوع فرهنگ مربوط مي شود .اما چرا من بر ساخت اقتصادي تاكيد مي كنم زيرا ساخت اقتصادي آثاري فرهنگي و سياسي دارد كه به چشم عادي نميايد در حالي كه ريشه اين نابساماني هاست يا حداقل شرط لازم اصلاح اين نابساماني ها اصلاح آن ساختار معيوب است.بنابر اين ديدگاه حاضر تاكيد بر اهميت فرهنگ دارد و اصلاح آن هدف قرار ميدهد اما ريشه اش را ساخت اقتصادي مي داند و نه بر عكس.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۳۷ بֽظֽ | Reply
مهران :
با تشکر از روشنگری های شما و امیدوارم که قسمت دوم این مصاحبه بزودی چاپ گردد. من همیشه از این اینکه روشنفکرهای ما (فعالین مدنی) نتوانسته اند و یا نمی توانند مطالب خود را ساده و بدون تکلف بیان کنند، که حداکثر مردها و زن های جامعه (عمدا از واژه مردم استفاده نکردم.) را پوشش دهد بدون آنکه از اهمیت و ارزشهای علمی و استدلالی آن بکاهد، ناراحت می شوم. برای همین است که مطالب شان برد و تاثیر بسیار محدودی در جامعه دارد. دمکراتیزه شدن در این زمینه نیز خوب است اگر در ورطه عوام فریبی نیافتد. من از نحوه بیان که برای مطالب بکار می برید لذت می برم و مانند یک سناریو خوب شخص را علاقه مند و درگیر می کند. شخص را منتظر گفتارهای بعدی و اطلاعاتی که از خلال این گفتارها می تواند بدست بیاورد، می کند؛ و خود را جزءای از آن بداند و امید داشته باشد که نقشی بتواند ایفاء کند. نحوه بیان مطلب را دمکراتیزه شده می بینم و به قول معروف "اینتراکتیو" است. من به سهم خود تلاش می کنم افراد بیشتری را با ارسال و چاپ کردن از این مصاحبه و قسمت دوم آن مطلع نمایم.
یک سوال و یک پیشنهاد دارم:
1- در مصاحبه چندین بار واژه "ما" را بکار بردید. این "ما" اطلاق به گروه و حزبی خاص دارد و یا اشخاص خاصی را مد نظر دارید؟
2- بی شک این مصاحبه بازتاب،از هر نوع، خواهد داشت. چون شما دسترسی دارید و یا از آنها آگاه می شوید و به نظرم برای بیشتر افراد این امکان ندارد، این زحمت را برای شما دارم که این بازتاب ها را، چه بصورت نوشته و یا لینک، همراه با پاسخ ها و نظرات خود در این سایت بیاورید.
با سپاس و آرزوی سلامتی شما
............................................................
عبدي:
ممنون از لطف شما.منظور از كلمه ما هر كنشگر سياسي
است.بازتابها هم اگر در دسترس بود حتما اقدام مي كنم البته دوستا هم بازتابي را ديدند منعكس كنند منتشر مي شود.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۵۱ بֽظֽ | Reply
قاسم :
در تایید دیدگاه شما
من در خارج از کشور زندگی میکنم و سالهاست که با افراد تازه وارد برخورد دارم.
این دیگاه شما را من عینا در رفتار ایرانیان دیده ام .همانطور که نوشته بودید :
دورويي پيشه كردن در جامعهيي كه قدرت مطلق است و مقيد نيست و قانون حاكم نيست راهي براي زنده ماندن است. دورويي واكنشي نسبت به واقعيت ساختار بيروني است، تا زماني كه آن واقعيت وجود دارد شما نميتوانيد دورويي را از ميان برداريد. حال اگر شما آن ساختار را تغيير داديد ظاهرا ديگر نيازي به دورويي نیست ولی باز هم ميبينيم که برخی از مردم دورويي و تملق را دنبال میکنند ( شاید چون تغییر را قبول نکرده اند!؟) در اينجا است كه بايد كوشش كرد تا فرهنگ آنها را هم تغيير داد
آقای عبدی من همین مورد را بارها و بارها از ایرانیان دیده ام که وقتی به اینجا می آیند . جایی که احتیاج به دورغگویی و دو رویی و مخفی کردن اعتقادات شخصی و .... نیست و اتفاقا اگر دروع بگویی , اگر نسبت به اعتقادات دیگران پرس و جو بکنی , .... اگر به اعتقادات مخالفان خود احترام نگذاری امنیتت را از دست میدهی , ولی باز شاهدم که ایرانیان تا ماهها یا سالها این رویه را ادامه میدهند تا بالاخره جامعه آنها را ( حال با جریمه یا با کار فرهنگی یا .... شیوه های دیگر از جمله شرمنده کردن !! ) اجست میکنند ..
خلاصه در تایید حرف شما , من بطور صد در صد میتوانم دو ایرانی را یکی ایرانی تازه وارد و یکی ایرانی چند سال خارج زندگی کرده را ایکی ثانیه از هم تشخیص دهم فقط از روی تغییراتی که این نکرده و آن کرده
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۰۱ بֽظֽ | Reply
ali :
سلام
من در منچستر خدمت شما رسیدم، از مصاحبه بسیار جالب شما متشکرم.اگر کسانی مدعی هستند که از اسلام ناب برخوردارند چرا تاکنون طی این سی سال یک سمینار یرگزار نشده که به مسائل مهم اخلاقی بپردازد؟ بسیار عالی طرح کردید ریشه های ریا، دروغ و تملق را.پیامبر(ص)می فرماید بر دهان چاپلوس خاک بپاشید اما در کشور ما....اگر بخواهند به این نکات بپردازند قطعا زیر سئوال می روند وآسوده صورت مساله را پاک کرده اند.در پناه خدا سلامت باشید
.............................................................
عبدي:
اميدواريم يك سال هم بطور جدي سال مبارزه با ريا و تزوير و دروغگويي ناميده شود.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۰۶ بֽظֽ | Reply
بی نام :
به نام خدا
سلام
این مطالب خیلی به مباحث شما مربوط نیست ولی به نظرم مطرح شدن آن خالی از لطف نیست
1) در حرم حضرت رضا (ع):چندی پیش به حرم امام رضا(ع) رفته بودم.روحانی برجسته ای(نام او را ذکر نمی کنم)به همراه دو تن از محافظین اش را در حرم دیدم.برخی افراد وقتی روحانی مذکور را می دیدند دست او را می بوسیدند.فرد مذکور ممانعتی از این کار نمی کرد.تا انجا که بنده می دانم حضرت محمد(ص) دست کارگر را می بوسیدند و می فرمودند که این دست انسانی زحمت کش است حال چنین پیامبری آیا به مردم اجازه می داد تا دست او را ببوسند و اساسا به ترویج چنین امری همت می گمارد؟مسلما خیر. این حرکت از هر كس ديگري بر آید نه حضرت رسول(ص).
2)چندی پیش نمایشگاهی در مشهد برگذار بود.در محل ورود مردم چند مامور که ظاهر انها به مامورین انتظامی شبیه نبود (چراکه لباس فرم به تن نداشتند و بیشتر به مانند بسیجیان بودند البته با کت شلوار و بیسیم و محاسن)به خواهران بد حجاب تذکر می دادند و از ورود برخی ممانعت به عمل می اوردند.بنده صرفا خواستم عکس العمل انها و میزان تحمل انها را تست کنم بنا بر این دوربین موبایل خود را در اوردم و چند ثانیه از محل ورود مردم فیلم برداری کردم و تعمدا دوربین را در دست نگه داشتم تا انها متوجه من شوند.یکی از برادران که ریش انبوهی داشت به پسر جوانی که گویا به تازگی ریش دراورده بود گفت که دارن فیلم می گیرند.پسر جوان که کت شلوار به تن داشت با ریش نه چندان انبوه و بیسیم به دست به سرعت به طرف من امد.متوجه او بودم.سریعا گوشی من را گرفت و سریعا گفت با دوربین موبایل چه می کردی؟حالت هیجان زده ای داشت.گفتم در کجای قانون فیلم بر داری از مامورین جرم است،در کجای قانون اساسی چنین چیزی هست.گفت تو واسه من از قانون اساسی حرف نزن.خلاصه من را به اتاق بسیج برد.در طول مسیر به نظر گوشی من را چک می کرد یا ظاهرا این گونه رفتار می کرد.در انجا برادر میان سالی بود که انصافا پخته تر و ملایم تر بود.ما در صحبت کلی مطالب را بررسی کردیم.از صحبت سال پیش مقام معظم رهبری در جمع دانشجویان و ضرورت پرسش گری و مطالبه از مسولین گفتم.از اینکه مسوول کسی است که مورد سوال قرار گیرد نه اینکه مورد سوال قرار نگیرد.از دکتر حسن عباسی گفتم که در یک سخنرانی وقتی تعدادی دانشجو پلاکارد در دست داشتند به انها گفت "فرزندان عزیز من دستتونو خسته نکنید من دیدم چی در دست دارید.ما باید با شما ملایم رفتار کنیم.امثال اکبر گنجی می توانستند در خدمت نظام قرار گیرند ولی در اثر برخی رفتارها نظام از چنین ظرفیتهایی محروم شد(نقل به مضمون)".ودر نهایت از خطاب امیرالمومنین حضرت علی(ع) به مالک اشتر گفتم که:«ای مالک در برخورد با مردم مهربان و ملایم باش چرا که مردم یا هم کیش تو هستند یا با تو در آفرینش یکسانند(همنوع تو هستند)".البته در نهایت فیلم را پاک کردم و با یکدیگر دست دادیم و همدیگر را در اغوش گرفتیم و چقدر من از اینکه او مرا در اغوش گرفت خوشحال شدم و بیشتر به این موضوع پی بردم که از راه محبت بهتر می توان با نسل جوان سخن گفت نه با لحن تند.نا گفته نماند که برادر بزرگتربر خلاف مامور جوان به هیچ قسمت دیگر گوشی من کاری نداشت و تنها همان فیلم مذکور را پاک کردم و این خیلی خوب بود.امید وارم که رفتار آن مامور جوان هم همراه با خردورزی وپخته تر از سابق شود.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۱۲ قֽظֽ | Reply
نمونه اي براي لزوم اصلاحات :
lمقاله اي از آقاي محمد مطهري مندرج در سايت اصولگراي تابناك:
اخبار حوادث که بالقوه ميتواند نقشي تعيين کننده در افزايش امنيت جامعه ايفا کند در وضع کنوني خود، دو پيام روشن به همراه دارد: پيام اول براي مردم است و پيام دوم براي مجرمين. پيام آن براي مردم همان مدعاي اين مقالات است که امنيت و جان و ناموس مردم در کشور ما ارزش لازم را ندارد، و پيام دوم آن براي مجرمين فعلي و آينده است که در صورت ارتکاب جرم، لزوما نه آبرويشان در خطر است و نه مجازاتي سنگين در پيش دارند.
ند روز پيش خبري تکان دهنده منتشر شد. دختر 5 سالهاي به همراه ده عضو خانواده به رستوراني در منيريه ميرود و کارگر رستوران با نشان دادن يک شکلات از دور، او را به زيرزمين کشانده و مورد تعرض قرار ميدهد. (اعتماد ملي، اول ارديبهشت 1387). اينکه يک فرد به خود جرأت ميدهد در فاصله چند متري والدين يک کودک و هشت نفر ديگر از اعضاي خانواده اش، با او چنين کند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجيب به نظر ميرسد. ولي به عقيده من، اين فرد اگر صفحات حوادث روزنامه را خوانده و اخبار صدا و سيما را ديده باشد به دلايل زيردر محاسبات خود اشتباه نکرده است:
اولا: او نيک ميداند که رسانه ملي با تمسک به لزوم برهم نزدن آرامش رواني مردم و يا حفظ آبروي خانوادۀ متهم ـ که ارزش اين استدلال در جاي خود بررسي خواهد شد ـ نه خبر وقوع جرم و نه تصوير او را حتي از شبکه استاني پخش نخواهد کرد...
ثانيا: در صفحه حوادث از اين نوع اخبار کم نخوانده است که مثلا دندانپزشکي در ولنجک با تزريق ماده بيهوشي به جاي بي حسي، به هفتاد و نه تن از بانوان و دختران تعرض کرده و از اعمال کثيف خود فيلم گرفته است و قاضي او را به هشت سال زندان محکوم کرده است (هموطن سلام، 29 دي 1383). بنابراين گمان ميبرد که مجازات وي نبايد از يکي دو ماه فراتر رود.
ثالثا: او ديده است که فردي عليرغم هفده مورد تجاوز به پسربچهها در شهرک غرب به قاضي اظهار کرده که بيمار رواني است و از روي اختيار اين جرمها را مرتکب نشده و در نتيجه پس از يک هفته نيز آزاد شده است. بنابراين راه اين نوع بهانهها هم باز است.
رابعا: جرمي را انتخاب کرده که اکثر قريب به اتفاق قربانيان يا خانوادههايشان جهت حفظ آبرو از شکايت صرف نظر ميکنند. فيلمبرداري با موبايل هم بهترين راه منصرف کردن قرباني از شکايت است...
نکته بسيار مهم و مورد غفلت اين است که اين وضعيت باعث شده تعرض به بانوان در ايران از دو جهت، شکلي استثنايي به خود بگيرد. تجاوز که به هر حال در هر کشوري اتفاق ميافتد، در ساير کشورها غالبا" به صورت فردي، با صورت پوشيده (از ترس چهره نگاري) و در مکانهاي بسيار خلوت مثل بيابان و جنگل انجام ميشود. اما بسياري ازمتجاوزين نواميس در ايران دريافتهاند که اين عرصه چنان بي صاحب است که ميتوان در کنار شغل اول و با استفاده ازهمان محل يا وسيله به اين کار مبادرت کرد. نه لزومي به پوشاندن چهره است و نه نيازي به تلاش براي يافتن خرابه يا ساختمان نيمه کاره. تعرض دو کارگر به خانم جوان در بدو ورود به يک مهمانسرا هنگام نشان دادن اتاق، در فاصله چند دقيقهاي که شوهرش براي آوردن مدارک به سمت اتومبيل رفته است (جام جم،23 مرداد 86)، تعرض بنگاهدار قمي که ضمن نشان دادن منازل خالي، بانوان مشتري را مورد تعرض قرار ميداده و با خيال راحت فردا به سر کار ميرفته است (اعتماد، 2 مرداد 86)، تعرضات سريالي راننده تاکسي سمند در مشهد (ايسنا، 2 ارديبهشت 86)، تعرض به دختر جوان در اتاق پرو (جام جم 16 مرداد 86)، و اخبار مکرر در مورد تعرض در محل شرکت به بهانه استخدام وغير آن، همه اثبات ميکنند که متجاوزين حتي از دادن آدرس محل کار به قربانيان نيز واهمه ندارند...
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۱۹ قֽظֽ | Reply
مهشید :
ظاهرا سوئیس به نیابت از امریکا بسته سحر آمیز دولت در مورد انرژی هسته ای را دریافت و از آن نیز تشکر کرده است.
آقای عبدی؛
آیا شما اطلاعی دارید که در این بسته چه داده شده و چه گرفته میشود؟
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۳۸ قֽظֽ | Reply
این هم مزد آقایان در همراهی با آمریکا :
روزنامه مردم سالاری: با وجود آن که دولتمردان عراقي در ديدارهاي رسمي با همتايان ايراني خود همواره از نقش سازنده تهران در برقراري ثبات و کمک به بازسازي اين کشور قدرداني مي کنند و خواستار گسترش روابط دوستانه دو همسايه مي شوند، برخي موضع گيري هاي دستگاه ديپلماسي اين کشور از سمت وسويي کاملا مغاير با اين اظهارات به ظاهر دوستانه حکايت مي کند.
مغايرت مواضع دستگاه ديپلماسي بغداد با سخنان دوستانه دولتمردان اين کشور در مورد ايران هنگامي بيشتر خودنمايي مي کند که پاي روابط عراق با ساير کشورهاي عربي به ميان مي آيد. در چنين مواقعي دولتمردان عراقي با فراموش کردن تمامي پيوندهاي ديرين خود با تهران، مواضعي اتخاذ مي کنند که به مذاق سردمداران ناسيوناليسم عرب خوش بيايد.
در تازه ترين اين موضع گيري ها وزارت امور خارجه امارات يادداشت رسمي از سوي وزارت خارجه عراق دريافت کرد که در آن از ادعاهاي اين کشور درباره مالکيت جزاير سه گانه ايراني حمايت شد.
به نوشته روزنامه الاتحاد چاپ امارات متحده عربي در اين يادداشت ضمن حمايت از ادعاي امارات درباره مالکيت جزاير سه گانه، تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسي استفاده از ابزارهاي مسالمت آميز از سوي امارات را در اين خصوص خواستار شد.
وزارت امور خارجه عراق در پايان اين يادداشت آورده است: سياست دولت عراق حمايت از اجماع و همبستگي کشورهاي عربي در قبال مسايل کشورهاي عرب است و همواره خواهان تقويت روابط کشورهاي عربي با يکديگر، تعهد به تصميمات صادره از نشست سران کشورهاي عربي، قوانين اتحاديه عرب و فعال کردن مساله رايزني ها و هماهنگي ها ميان کشورهاي عربي است.
در همين راستا شيخ عبدالله بن زايد آل نهيان، وزير امور خارجه امارات از موضع عراق در اين باره قدرداني کرد.
هر چند حمايت کشورهاي عربي به ظاهر متحد ايران از ادعاهاي واهي امارات بر جزاير سه گانه ايراني خليج فارس تازگي ندارد و پيش از اين نيز شاهد اتخاذ مواضعي از اين دست از جانب کشورهايي چون سوريه و ليبي نيز بوده ايم اما يادداشت رسمي حمايت بغداد از ادعاهاي ابوظبي، مي تواند و بايد براي گردانندگان دستگاه ديپلماسي کشورمان به عنوان زنگ خطري جدي تلقي شود. زنگ خطري که در صورت به صدا درآورده شدن لزوم تغيير اساسي برخي رويکردها در نحوه تعامل با بغداد را بيش از پيش نمايان مي کند.
در همين چارچوب پيگيري جدي و تلا ش در جهت دريافت غرامت جنگ تحميلي 8 ساله از عراق، به عنوان يکي از کارآمدترين اهرم هاي فشار بر بغداد، توصيه مي شود. غرامتي که بر اساس قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد که در آن ها عراق به طور رسمي به عنوان متجاوز و آغازگر جنگ شناخته شده است، حق مسلم ملت ايران به شمار مي رود و دولتمردان حق ندارتد به بهانه ملا حظات سياسي از آن چشم پوشي کنند.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۵۱ قֽظֽ | Reply
ردیف اول : خاموشان جامعه :
بادامچيان در گفتگو با ايسنا:
هر گروهى با محاسبه آرا , رديفش را مشخص کند!
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۰:۵۵ قֽظֽ | Reply
امیر ص :
آقای عبدی،
به نظرم نظر شما قوی تر (رادیکال) از آن است که بتواند درست باشد:
1- شما می گویید در این ساختار سیاسی چه کار فرهنگی موثری می توان کرد، منتقد شما خواهد گفت در این ساختار فرهنگی چه کار سیاسی موثری می توان کرد.
2- داده های تجربی کمابیش خلاف نظر شماست: الف. فرهنگی غربی با وجود اختلاف سیاسی گاها مشابه هستند (مثلا ایتالیا با بقیه اروپای غربی) و با وجود شباهت سیاسی فرهنگ ها متفاوت هستند.
ب. روسیه امروز بیشتر محصول فرهنگ مارکسیستی است نه ساختار اقتصادی. اگر روسیه مارکسیت نمی شد کمابیش مانند اروپای غربی می شد
ج. به نزاعهای افغانستان با وجود دموکراسی نسبی بنگرید که چگونه از مشکلات عمیق فرهنگی بر می آید.
د. امریکا کشور نفت خیز است فنلاند و ... هم
ه. نازیسم آلمان محصولی فرهنگی بود
3- فرهنگ بسیار پیچیده تر از پدیده تملق و دروغگویی است. تصویر شما از فرهنگ زیاده ساده است.
مثالهای شما حداکثر نشان می دهد که فرهنگ از اقتصاد تاثیر می پذیرد. اما برعکس چنانکه گفتم مثلا پذیرش مارکسیسم روی اقتصاد اثر می گذارد
4- اگر بپذیرید که پیامبر جامعه عربستان را تغییر داد و چه بسا تمدنی آفرید لاجرم پذیرفته اید که فرهنگ بر اقتصاد و سیاست تاثیر می گذارد.
5- در تصویر شما ما همه انسانهایی مسلوب الختیار هستیم که ساخت اقتصادی ما را می راند، اما همین که شما و دوستان در این سایت بدنبال تغییر وضعیت هستیم نشان می دهد که ساختار اقتصادی نهایتا تعیین کننده نیست.
6- به حجاریان گفتید که الان نفت پارامتر ویران کننده ای است که ساخت دوگانه را ناپایدار می کند. این حرف ادعای معقولی است اما اینکه تنها ساختار اقتصادی پارامتر مستقل است به نظرم زیاده روی است.
.............................................................
عبدي:
پاسخ مفصلي بر اين كامنت نوشته ام كه فردا در پستي مستقل تقديم ميشود.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۵۹ بֽظֽ | Reply
arash :
aghaye abdi agar momken ast dar yek neveshtare jodaganeh ya dar javabe hamin comment bardashte khod az ''farhang'' ya tarife daghighi az an erae konid .be nazare man doroughgooyi, tamalogh va amsale an dar farhang nist balkeh yek farhang khas nahvehye anjam in akhlaghiat ra moshakhas mikonad. dar zemn dorough ,tamalogh va sayer akhlaghiate bad tebghe tajrobehye shakhsiye man ke dar Alman hastam dar inja ham vojood darad va man be shakhse farghe chandani miane raftare akhlaghie Irani va Almani nemibinam. Almaniha ham agar dorough be soodeshan bashad in kar ra mikonand.
.................................................................
عبدي:
منظور دقيقا جمله آخر شمست كه اگر به سودشان باشد مي گويند بعضي جاها اين سودآوري زياد و در همه امور است و برخي جاها استثنا و كم است.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۵۰ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
وضعیت ما در همه زمینه های سیاسی واقتصادی وفرهنگی نا بسامان است وبه مشکلات تصاعدی افزوده می گردد ..وضع فرهنگ ما از نظر خلقیات وخلاقیت فاجعه بار است ..در اثر استفاده نا بجا از مذهب وپیش کشیدن مستمر آن به جهات منافع شخصی .. نقش این عامل ارزنده در اخلاق چامعه کمرنگ شده است ..همه چا صورت به جای معنی نشسته است ...عموم آنقدر دروغ وریا وخلف وعده وشارلاتانی خواص احاطه اشان کرده است که آنرا از واجبات پذیرفته اند..
فاصله عظیم بین دارا ونداروانبوه بی کران گرسنگان وبی پناهان و دستمزد بگیران بی نوا که بهترین آنها نیز کم کم مناغت طبع خود را زیر فشار تورم از دست می دهند جامعه را بسوی فروپاشی سوق می دهد .
شعار های دائمی سیاسی مکتبی مسئولین کاربرد خود را در داخل وخارج از دست داده است وسیاست مداران كلك وکشورهای بی اهمیت مچیزی می گویند وپولی می گیرند ومیروند..یک روز جشن هسته می گیریم وفردا دنبال تسخیر فضا هستیم و روز دیگر ساختن مستراخ ها را به اسپانیولی ها واگدار می کنیم.. به ما اطمینان میدهند که قطعنامه علیه ما صادر نمی شودوچون صادر میشود کسی ما را قابل نمی داند که توضیح دهد..سال هاست دنبال عربها راه افتاده ایم وهرچه آنها ما را پس میزنند سماجت می کنیم و وقتی عراق وسوریه چزایر ما را متعلق به امارات اعلام می کنند خود را بکری میزنیم..
من تصور نمی کنم توسعه اقتصادی واخلاقی بدون توسعه سیاسی ممکن باشد وراههای چینی هم در ایران امکان پذیر نیست ..کشور چین از هیچ جهت شبیه ایران نیست ..در آنجا نحوه آموزش ونگاه به علم و جامعه متفاوت است..آنها تقدیر گرائی وخرافات را بدور ریخته اند واز همه مهمتر هرگز از رفاه مادی وکارگر کره ای وترک وافقان خاطره ای ندارند ..و اصلاح دنیا واخرت جهان دردستور کارهیئت حاکمه چین نیست ..چین ومردم چین برایشان مهم است ولا غیر...وپس ازمردن مائو شعار های ضد امپریالیستی که دادنش کار بی زحمت وبی نتیجه ای است به کناری نهاده شده وبا سرمایه امپریالیست ها به کار پر زحمت ساختن وصادر کردن پرداخته اند
جزبا توسعه سیاسی وباز گرداندن حکومت به مردم نه اخلاق ونه اقتصاد به جائی نخواهد رسید ونفت 200 دلاری هم مانع فروپاشی نخواهد شد
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۳۸ بֽظֽ | Reply
arash :
aghaye abdi baraye takmile javabe shoma be commente khod ezafeh mikonam ke dar iran aksare mardom na baraye soodavari ke baraye jelogiri az zarar va asib didan va dastyabi be hoghooghe tabiee va avaliehye khod majboor be doroughgooyee hastand.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۳۲ بֽظֽ | Reply
zandieh :
جناب آقای عبدی
اواخر قرن نوزده نظریه تفکر تقدم اصلاحات در اقتصاد و سیاست بر فرهنگ مطرح و اوائل قرن بیستم به صورت نظریه جنبشهای چپ و شبه چپ تا اواخر قرن بیستم نیمی از مردم جهان به طرق مختلف از آن حمایت و گاها همبستگی خود را با این جنبشها اعلام می داشتند. با فرو پاشی شوروی مشخص شد تفکر اقتصادی اگر به مدت 70 سال حاکمیت بلا منازع داشته باشد در مسائل فرهنگی هر ملتی اگر ریشه دار باشد تغییر بنیادی ایجاد نمی کند وبا تغییر حاکمیت باز گشت به فرهنگ ملی صورت می گیرد. با توجه به روند جهانی شدن و گسترش IT وارتباطات و تاثیراین عوامل و کاهش ذخائر پر ظرفیت نفت ایران و بهره برداری از ذخائر متوسط و کم ظرفیت که هزینه استخراج آن نیز زیاد می باشد , اصلاحات در ایران از مسائل متعددی تاثیرخواهد پذیرفت و تاثیر صرفا اقتصاد نفتی نقش کم رنگ تری خواهد داشت
............................................................
عبدي:
در آينده كاملا ممكن است اما حالا قضيه فرق مي كند.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۲۸ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
متاسفانه به ورطه هولناکی انداخته شده ایم . ورطه ای که از هر طرف شاهد فروپاشی هستیم . فروپاشی اخلاقی - فروپاشی بنیان خانواده - فروپاشی رفتاری - فروپاشی فرهنگی - ورزشی - سیاسی - اقتصادی - .... و فروپاشی اعتقادی
و متاسفانه بدون اینکه دست خودمان باشد به همدیگر می پریم و انرژیمان را هدر , وقت را برای آماده شدن برای فرصتهای آینده می کشیم که مثلا این بر آن مقدم است , یا آن بر این ؟!
ساعتها با هم بحث میکنیم که اول باید اخلاق را منزه کرد یا اول باید سیاست را از وجود ناپاکیها پاک کرد یا اول باید بستر اقتصاد را درست کرد ..... و اختلاف نظر و باز گل آلود شدن روابط ...
آقای عبدی و دوستان عزیز
آیا فکر نمیکنید بهتر است این بحثها را بنوعی بین خود کنترل کنیم و از گذشته تجربه بگیریم که ممکن است مثلا اتفاقی مثل انقلاب سال 57 بوقوع بپیوندد که هیچکدام از گروهها در محاسباتشان روی آن حساب باز نکرده بودند؟
اتفاقی شبیه به دوم خرداد که خودجوش از دل زمستان آن دوره در آمد و چند گلی به بار نشاند و سریع به دلیل مواظبت نکردن دچار سرما زدگی شد؟
ایا بهتر نیست بجای وقت گذاشتن روی این الویتها که در جای خود همه شان مهم هستند , خود را در تمام زمینها آماده نگه داریم و منتظر فرصت ها باشیم که چه بازی رخ میدهد؟ بقول حافظ : تاچه بازی رخ نماید , بیدقی خواهیم راند؟ ...
بهتر نیست مثل والیبالیستهای ناشی همیشه در حالت و ژست ساعد زدن دستهای خود را قفل نکنیم؟ بهتر نیست کمی ریلکس تر , بازتر , ... و منعطف تر , خود را آماده انجام حرکات مختلف متناسب با زاویه و سرعت و حال توپی که به زمین ما شلیک یا وارد میشود نگه داریم؟ تا بتوانیم در آن زمان از خود حالتهای مناسب بروز دهیم؟
به هر حال آن چه بنظر میرسد امروز نیز چون دیروز در کشور ما مشکل عمده باشد , چند و چونش در دست ما نیست !!
درست است که به نوعی می بایست به این قلعه وارد شد و می بایست از یک جایی کار ساختن و مخصوصا بستر سازی را شروع کرد... ولی باور کنید با این اوضاع به هم ریخته ما چندان هم فرقی نمی کند که این اصلاح را از سیاست شروع کنیم یا از فرهنگ یا ..... مهم اراده و شروع کار و تداوم دادن به اصلاحات متناسب با شرایط و خود را در بند یک قالب نکردن و ساختن توام با آگاهیست . رقص متناسب با آهنگی که کنترلش در دست ما نیست .
بنابراین دوستان عزیز , بهتر نیست با این بحثها دست خود را بیش از پیش در حنا نگذاریم؟ و با دست خود , دستهای خود را برای فرصتهای نامعلوم اینده نبندیم ؟
بهتر نیست بازتر و وسیعتر از این حرفها که همه اش نیز از قضا - بجای خود - نیکو و درست است , همه جانبه مترصد حل مشکلات همراه با موزیک باشیم؟ و نه رقص جدا , موزیک جدا !!
بله , من نیز اعتقاد دارم که می باید مشکلات را الاهم فالاهم کرد و از اصلی ها شروع کرد و .... ولی این مساله مال زمانیست که ما اختیاراتی داشته باشم !
امروز و در این شرایط ما چه اختیاری از خود داریم؟
آیا اختیار انتخاب یک نماینده ساده را داریم؟ که با هم بحث میکنیم که اولویت بستر اقتصادیست یا نه , بستر فرهنگیست؟ و با طناب آن کسانی که میخواهند ما را با این حرفها باز سالها به چاه ببرند , به چاه برویم؟
واقعیت اینست که مشکلات عمده ما همچان , انسداد سیاسی است . امری که همه چیز ما را در ورطه فروپاشی قرار داده است . اگر این انسداد برداشته شود , همچون هوای بهاری , همچون انقلاب سال 57 , همه قسمتها به یک باره زنده و فعال میشوند و در آن زمان , آن چیز که بیشتر از همه احتیاج است , داشتن تعداد فراوان "باغبان" که جور و جفای خار هجران و سختی ها را بکشند . بنابراین فکر نمیکنید, بجای بحث در مورد اولویت اقتصاد بر فرهنگ یا فرهنگ بر سیاست , اولویت میتواند تربیت باغبان برای مواظبت از گلهای بهاری آینده باشد؟
اجازه دهید برای اینکه نشان دهم چگونه بعضی از اوقات ما را غرق رویاها و موضوعات روشنفکرانه میکنند ( یا می شویم !) که از اصلی ترین موضوعات غافل می مانیم , ماحصل یک تحقیق بیدار کننده در مورد یک حادثه را برای شما ذکر کنم.
حتما میدانید که کشتی تایتانیک یکی از مجهزترین , زیباترین , مدرن ترین , رویای ترین .... و ترین ترینها بود که حدود 80 , 90 سال پیش به روایتهای مختلفی غرق شد و چندین هزار نفر از مسافران خود را با هزاران امید و آرزو بکام مرگ برد.
از آن سال تا به امروز محققان , کنجکاوان , خانواده های افراد غرق شده .... و نهادهای تحقیقی و مدنی به دنبال یافتن علت غرق این کشتی بوده اند تا بالاخره بعد از سالها تحقیق و کنکاش در جز به جز تکه پاره های آن کشتی و فریضیه دادن و رد کردن .....محققان بالاخره توانسته اند با هم توافق کنند و ثابت کنند که علت غرق این کشتی عظیم , نامناسب بودن و ضعیف بودن میخهای "پرچی" بوده که قطعات این کشتی را به هم وصل میکرده !!
جالب نیست؟ درس آموز نیست؟
بله محققان روان شناس و مواد شناس و تاریخ شناس و ... کنجکاو که دنیا را با همین تحقیقاتشان به اینجا رسانده اند , با در آوردن جنس و تعداد میخ پرجها و رسیدن به نامرغوبی میخ پرچها و توجیه روانی آن به دلیل عجله سازنده در زمانی که تهیه این میخ پرچها مشکل بوده .... برای به آب انداختن و افتخار به آن !! و بعضا مصرف کمتر در میخ پرچ , علت غرق شدن را چیزی ذکر کرده اند که اصلا به چشم هیچکس تا به امروز نمی آمده است !! و ....
بله !
متاسفانه ما همیشه به فکر آن دور دورا هستیم !! بدون اینکه توجه داشته باشیم که نامرغوبی میخ پرچ هم , میتواند یک کشتی عظیم را غرق کند! و میتواند بر همه موارد دیگر , مهندسی , موتورها , بدنه , وزن ..... ارجح گردد.
امیدوارم توانسته باشم نشان دهم که برخی زمانها پیش پا افتاده ترین مسایل مهمترین مساله میشود و مهمترین مساله پیش پا افتاده ترین .... که بما درس دهد که آماده باید بود و منتظر بدست آمدن فرصت که شکل و شمایل و نوع و فرمش دست ما نیست .
آیا هنوز فکر میکنید با اینهمه بیماری در داخل فکر خودمان و کمبود باغبانهای دلسوز , آماده ی استفاده از فرصت بهار آینده هستیم؟
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۵۵ بֽظֽ | Reply
حبیب ـت :
با سلام!
مبحثی است پیچیده که با خلاصه گوئی از پس آن نمیتوان برآمد ولی آقای عبدی در محدوده حوصله بازدیدکنندگان سایت و سایر محدوده های قابل درک مسئله را خوب توضیح داده اند .
ولی در آنجا که اشاره اشان به ایرانیان خارج مربوط میشود قضیه به این سادگیها هم نیست. در اینکه اکثر قریب به اتفاق ایرانیها تلاش دارند به رسم و رسوم و نرمهای اخلاقی جوامع میهمان عمل کنند و همین ایرانیها به محض برگشت به ولایت دنده عوض میکنند شک زیادی نیست. دلیل عمده آن اینست که ما در این جوامع فرهنگ اینها را جذب نمیکنیم سعی داریم آنرا تقلید کنیم که در بسیاری اوقات مقلد های خوبی هم نیستیم. انسان برای اینکه فرهنگ این جامعه را جذب کنید باید در این جامعه بواقع (معیشتی، فرهنگی و اجتماعی و.. ونه صرفاً جغرافیائی) زندگی کند. ولی بیشتر مهاجرین آسیائی و افریقائی تبارِ این جامعه در حاشیه زندگی میکنند. حتی تلویزیون آنها هم همیشه روی کانال قومی و ملیتی خودشان سویچ است. مشاغل فردی یا حاشیه ائی دارند( رستوران، کیوسک، شوفر تاکسی، راننده اتوبوس..) مثلاً، من کمتر ایرانیئ را دیده ام که در صنایع اینجا کار کند. جائی که انسان اجباراً جفت و جور ( اسیمیله) میشود هرچند باز هم نه صد در صد و لزومی هم به آن نیست.
وقتی شما در صنایع و یا خدمات تخصصی کار میکنید نه تنها احتیاج به تقلب و چاپلوسی و دروغ ندارید بلکه این صاحب کار است که باید برای شما تملق بگوید هوای شمارا داشته باشد که کارش را نگذارید ، بد قلقی نکنید و... . او به شمائی که کارتخصصی و یا نیمه تخصصی دارید و یا کار ساده دارید ولی آنرا دقیق و مسئولانه انجام میدهید، احتیاج دارد و در عوض دستش آنقدر باز نیست که شمارا اذیت کند . اخراج کردن و یا کم و زیاد کردن و یا جابجا کردن افرد به این سادگی نیست. اتحادیه کارگری با پشتوانه مالی و قضائی در پشت شما ایستاده است. لذا نه احتیاج به دروع است و نه چاپلوسی و این کار اساساً ، فقط احسا س انزجار در اطرافیان ایجاد میکند. والبته این به این معنا نیست که این صفات مذموم در اینجا اصلاً وجود ندارد .
دو سال پیش شخصی تخم مرغ گندیده زد تو صورت شاه اینجا. تا سه روز سخنگوی دربار اطلاعیه میداد که شاه در حال فکر کردن است که شکایت بکند و یا نکند و آخر هم شاه از شکایت خود داری کرد . و مسلماً اگر طرف این تخم مرغ را توصورت یک سومالیائی میزد خیلی برایش گرانتر تمام میشد. لذا در جامعه ائی که ترس و احتیاج نیست زمینه دروغ هم نیست. بنابراین مثل درختی که کود و آبش را قطع کنی خشک میشود پدیده دروغ هم در صورت ترس و احتیاج زدائی از جامعه به مرور از بین میرود.
و اما از منظرسیاسی، نهاد دولت در جوامع باز و شفاف نماد و نمود شفافیت و بی پیرایگی اخلاقی همان جوامع هستند مثل تصویر انسان یا شئی در یک آئینه صاف. در جوامع استبداد زده، دولت بیشتر ....آئینه تقلب کاری و دروغ گوئی و در یک کلام برآیند روان پریشان و نا بهنجار جامعه است. ترس آنگیزی ، دروغ پروری ، شخصیت کشی و ذلیل پروری و.. جزء وظایف اصلی حکومتی است.
از منظر فلسفه اخلاق، کانت از کاته گوریکال ایمپراتیو به عنوان ذات گونگی اخلاق نام میبرد. اخلاق بدین معنی در عالی ترین شکل خود، ذات الوجود میشود. در اخلاق به معنای کانتی فوق، اخلاق حتمیت و ضرورتی مثل نفس کشیدن شده و از حالت شرطی خود خارج میشود و اینست آنچه بنیاد و پی بنای فلسفه اخلاق را در این غرب تشکیل داده است.
امیل دورکهیم از دو گونه اخلاق : مکانیکال و دینامیکال اخلاق نام میبرد. اخلاق مکانیکی (کهن) آن اخلاقی است که بر پایه امر و نهی ( به زبان حکومتی خودمان چماق گشت (پیدا و ناپیدای) منکرات ) ترس مجازات و پاداش دنیوی و اخروی بوده و مشروط به شرط نتیجه است .
در برابر آن اخلاق، اخلاق دینامیک، اخلاقی است بر خاسته از ایندیویدوآلیسم مدرن ، انسانی که به درجات نسبتاً بالائی از آگاهی رسیده و خود را در سیستمی میبیند که نفعش( آگاهانه) در درست کار کردن آن سیستم است و نه چوب لای چرخ آن گذاشتن. فردی با این نگاه خود را بخشی از انسان هائی میبیند که اگر همه با هم و به نحو احسن کار کنند ماشین جامعه را بهتر میچرخانند. در این رابطه فرد با خود آگاهی به وجود خود در ارتباط اجتمائی مینگرد.
کانت میگوید برای قضاوت روی اینکه چه کاری خوب و چه کاری بد است فرض کن همه همان کار رابکنند. اگر دزدی را مجاز میدانی فرض کن همه دزدی کنند در نتیجه آن دزدی که از همه طرار تراست برنده است و نه که تو آفتابه دزدی !
چند روز پیش در برگشت از کار یک دختر و پسر جوان را سوار کردم. دختره جلو نشست و پسره عقب. وسائل ماهی گیریم صندلی عقب بود. بین من و دختره صحبتی شروع شود که قصد داشتم آنرا موضوع یک نوشتار کنم . از من پرسید برای ماهیگیری اینجا آمده ئی . گفتم نه من همیشه وسایلم باهام هست. پرسید پس اینجا برای چی آمده ایی( خودشان برای قایقرانی آمده بودند) جواب دادم که در فلان کارخانه کار میکنم. برایش توضیخ دادم که ماهیگری سرگرمی منست ولی در نروژ که بودم ماهی زیاد میگرفتم ولی اینجا نه. گفت ما میخواهیم برویم نروژ کار کنیم آنجا خیلی قشنگ است . گفتم شما در سنی هستتید که اول به امکانات شغلی و توی بازار کار وارد شدن باید فکر کنید و بعد به قشنگی و... . با یک اطمینانی که برایم لذت بخش بود جواب داد : به ما سوئدیها زود کار میدهند چون به اخلاق کاری داشتن معروفیم. و این البته تا حد زیادی درست است . ولی بالیدن به این خصوصیت همچون یک عادت بدیهی و کاته گوریکال ایمپراتیو آن چیزی است که هر انسانی و هر ملتی بدان نیاز دارد و نه تنها در عرصه شغلی! و این گونه اخلاق سقراطی را با تلویزیونی کردن . تواب کردن یک جامعه نمیتوان ایجاد کرد.
...............................................................
عبدي:
در مورد رفتار شرقي ها از جمله ايراني ها در آنجا با شما موافقم.اين بحث در مصاحبه حاشيه اي بود و به آن چنان كه بايد پرداخته نشد.ايراني ها عضو آن جوامع نمي شوند لذا فرهنگ آنجا را هم نمي پذيرند.
۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply
Alireza :
Rasti in Hezbe Mosharekat kholase taklife khodesho ba SIYASAT va EGHTESAD roshan khahad kard ya na?
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۱۴ قֽظֽ | Reply
اميرحسين :
با تشكر از شما بابت مصاحبه با اعتماد.اما اين جمله ي شما كه " هيچ اصراري وجود ندارد كه فرهنگ مردم را تغيير ندهيم بايد اين كار را انجام داد اما تا زماني كه منشا ايجاد كننده ي آن فرهنگ در جامعه وجود دارد و آن فرهنگ را باز توليد ميكند نميتوان اين مبارزه را با فرهنگ انجام داد" بوي حكم صادر كردن ايدئولوژيكي دارد و به ادبيات امثال مصباح شبيه است! ولي بسياري از مطالب عنوان شده ي شما عين واقعيت است متاسفانه.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۱۹ قֽظֽ | Reply
سیاوش :
با سلام
با توجه به سخنان شما آیا به نظرتان انتخاب شدن شخصی مانند آقای کروبی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته که برنامه ی اصلی اش دادن درآمد نفت به طور مستقیم به مردم بود (هر چند که نمونه ی عقب مانده ی کم شدن نقش دولت در اقتصاد است) می توانست نمود مثالی که در مورد شیلی دادید باشد؟ هر چند با تاثیر کندتر و شاید کمتر منطقی (به علت وجود راه های بهتر که البته با توجه به وضعیت کشور احتیاج به جرئت و کارشناسی خیلی بیشتری داشتند) .
..................................................................
عبدي:
اجازه دهيد به اين سوال در فرصت مناسب پرداخته شود.الان فرصت ندارم.
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۴۱ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/846