آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷
پاسخي به يك نظر درباره تقدم اقتصاد بر فرهنگ
ابتدا كامنت آقاي امير:
آقای عبدی،
به نظرم نظر شما قوی تر (رادیکال) از آن است که بتواند درست باشد:
1- شما می گویید در این ساختار سیاسی چه کار فرهنگی موثری می توان کرد، منتقد شما خواهد گفت در این ساختار فرهنگی چه کار سیاسی موثری می توان کرد.
2- داده های تجربی کمابیش خلاف نظر شماست: الف. فرهنگی غربی با وجود اختلاف سیاسی گاها مشابه هستند (مثلا ایتالیا با بقیه اروپای غربی) و با وجود شباهت سیاسی فرهنگ ها متفاوت هستند.
ب. روسیه امروز بیشتر محصول فرهنگ مارکسیستی است نه ساختار اقتصادی. اگر روسیه مارکسیت نمی شد کمابیش مانند اروپای غربی می شد
ج. به نزاعهای افغانستان با وجود دموکراسی نسبی بنگرید که چگونه از مشکلات عمیق فرهنگی بر می آید.
د. امریکا کشور نفت خیز است فنلاند و ... هم
ه. نازیسم آلمان محصولی فرهنگی بود
3- فرهنگ بسیار پیچیده تر از پدیده تملق و دروغگویی است. تصویر شما از فرهنگ زیاده ساده است.
مثالهای شما حداکثر نشان می دهد که فرهنگ از اقتصاد تاثیر می پذیرد. اما برعکس چنانکه گفتم مثلا پذیرش مارکسیسم روی اقتصاد اثر می گذارد
4- اگر بپذیرید که پیامبر جامعه عربستان را تغییر داد و چه بسا تمدنی آفرید لاجرم پذیرفته اید که فرهنگ بر اقتصاد و سیاست تاثیر می گذارد.
5- در تصویر شما ما همه انسانهایی مسلوب الختیار هستیم که ساخت اقتصادی ما را می راند، اما همین که شما و دوستان در این سایت بدنبال تغییر وضعیت هستیم نشان می دهد که ساختار اقتصادی نهایتا تعیین کننده نیست.
6- به حجاریان گفتید که الان نفت پارامتر ویران کننده ای است که ساخت دوگانه را ناپایدار می کند. این حرف ادعای معقولی است اما اینکه تنها ساختار اقتصادی پارامتر مستقل است به نظرم زیاده روی است.
.............................................................
عبدي:
اجازه دهيد اول كمي مسأله را روشن كنيم. فرض كنيم فرهنگ مقدم است، خوب حالا چكار ميخواهيم انجام دهيم؟ آموزش و پروش، رسانهها و... كدام در اختيار گروه خواهان تغيير است؟ بعلاوه چه كاري در اين زمينه ميتوانيم انجام دهيم كه تاكنون انجام ندادهايم؟ همچنين تا وقتي كه نيازي به بروز رفتار موجود است كه از اقتصاد بازتوليد ميشود، چگونه ميتوان ساختار اقتصادي در درجه بعد قرار داد؟
در اين ساختار كار سياسي موثري ميتوان كرد، مشروط بر اينكه شعار مناسب و بسيج نيروي انساني متناظر با آن را انتخاب كنيم. بله با شعارهاي فعلي نميتوان كاري كرد. البته كاري را كه ميتوان انجام داد (مثل دوم خرداد) بايد با اصلاحات اقتصادي پايدار و غير قابل بازگشت نمود.
در خصوص دادههاي تجربي كه آنها را خلاف نظر بنده دانستهايد، چنين نيست. بحث من اين نيست كه هر ساختار اقتصادي صد درصد و به طور يكسان فرهنگ مشابهي را پديد ميآورد، همچنان كه ميبينيم در غرب گرايشهاي ديني كاملاً متفاوتي هست، بنابراين منظور تناظر يك به يك نيست. چون شما علاقهمند به بحث دادههاي تجربي هستيد، بهتر ميدانم كه از بحث رگرسيون استفاده كنم. فرض كنيد، مجموعه شاخصهاي فرهنگي را در قالب فرهنگ دموكراتيك به يك متغير وابسته تبديل كنيم. و در مقابل آن مجموعه متغيرهاي ديگري چون سياسي، اقتصادي و... را قرار دهيم. در يك معادله رگرسيوني بخش اعظم واريانس متغير فرهنگ دموكراتيك از سوي ساختار اقتصادي تبيين ميشود ولي لزوماً نه همه واريانس و تغييرات آن. بنابراين تفاوتهايي كه شما در فرهنگ غرب مي بينيد ناشي از اين باقيمانده است. همچنان كه در همين حال حاضر هم در ايران يا حتي جامعه ديگر با ساختار اقتصادي نسبتاً يكسان، فرهنگهاي مختلفي را در ميان مناطق مختلف كشور مشاهده ميكنيم. آنچه را بنده در اين مصاحبه يا مطالب ديگر ميگويم، با منطق جامعهشناختي است و نه منطق صوري. مثلاً وقتي كه ميگوييم، جوانان راديكالتر هستند، بدان معنا نيست كه لزوماً همه جوانان از همه افراد ميانسال يا پير راديكالتر هستند، چه بسا موارد نقض هم فراوان باشد. اما به طور كلي اگر طيفي از محافظهكاري تا راديكال با نمرات 1 تا 10 تعيين كنيم، شايد ميانگين نمره جوانان 8 و ميانسالان 5 شود، اما در هر حال هستند ميانسالاني كه نمرات بيشتري از بسياري از جوانان دارند وجود چنين افرادي ناقض فرضيه راديكالتر بودن جوانان نيست .
در مورد روسيه هم نميتوانم اظهارنظر قطعي كنم چون آشنائي كافي ندارم. اما در متن مصاحبه تا حدي پاسخ دادهام. اولاً؛ روسيه ساختار اقتصادي مافيايي و دولتي دارد. ثانياً؛ با تغيير ساختار اقتصادي، اينرسي فرهنگي باقي مانده از ساختار پيشين ، در برابر تغيير مقاومت ميكند. و اگر هم روسيه چنين باشد كه شما ميگوييد، اين مقاومت بعدي ناشي از اينرسي فرهنگي مانده از قبل است كه در متن مصاحبه توضيح دادهام حتي با ذكر مثال. مثلاً راه رفتن خودرو ناشي از كار كردن موتور است، حال اگر موتور خلاص يا خاموش شود، باز هم خودرو برحسب شرايط (ميزان اصطكاك، يا شيب جاده) مقداري به حركت خود ادامه ميدهد. اما در هر حال چون موتور روشن نيست، توقف خواهد كرد.
نزاعهاي افغانستان هم عموماً ناشي از ساختار اقتصادي عقبمانده آن است كه موجب كاركردي شدن تفاوتهاي عشيرهاي و... است. اگر نظام اقتصادي آن پيشرفت كند، كمكم اين تفاوتها هم زايل ميشود. يا حداقل قابل كنار آمدن با هم ميشود. بنده حدود 23 سال قبل تحليل مفصلي را درباره افغانستان نوشتم و در آنجا هم توضيح دادم كه اين ساخت اقتصادي مقوم و مشدد اختلافات فرهنگي(قومي نژادي ديني زباني) است و نميتوان در چنين كشوري اميد به بروز انقلابي مشابه ايران داشت.
اينكه نوشتهايد در نظر من همه ما انسانهاي مسلوبالاختيار هستيم، صحيح نيست، اما بنده فقط مقابل آن را كه ارادهگرايي مطلق است نفي ميكنم. بله من و شما مسلوبالاختيار هستيم اگر بخواهيم دنيا را تغيير دهيم. مسلوبالاختيار هستيم كه در كوير گوجهفرنگي بكاريم. مسلوبالاختيار هستيم كه با خوردن آب دريا، تشنگي خود را رفع كنيم. اصولاً در 95 درصد امور مسلوبالاختيار هستيم، اما از همان 5 درصد بايد درست استفاده كنيم تا حداقل آن 5 درصد هم از دستمان نرود. ما يك قرن است كه مسلوبالاختيار هستيم، زيرا ميخواهيم رطوبت خانهامان را از ميان برداريم، بدون آنكه منشأ نشت آب را خنثي كنيم. يك قرن است كه مسلوبالاختيار هستيم، چون ميخواهيم در آب شنا كنيم و در عين حال خيس نشويم. اما ميتوانيم (اگر به اين عقيده برسيم) ساختار اقتصادي خود را تغيير دهيم. گرچه پس از اين تغيير باز هم مشكلات خواهيم داشت، اما مانع اصلي براي حل مشكلات برداشته ميشود.
اينكه دفاع از ماركسيسم بر اقتصاد اثر گذاشت، كاملاً درست است، همچنان كه در اين طرح هم در نهايت اراده من و شماست كه ميتواند ساخت اقتصادي را تغيير دهد، همچنان كه من و شما ميتوانيم منبع نشت آب را ببنديم و ترميم كنيم، اما بدون چنين ترميمي نميتوان رطوبت ناشي از آن را از ميان برد.
در خصوص ايجاد تغييرات فرهنگي هم كاملاً با شما موافقم كه ميتوان با تغييرات فرهنگي تغييراتي را در جامعه ايجاد كرد. و به همين دليل است كه ميكوشيم، تا همه به اين امر معتقد شويم كه براي اصلاح جامعه بايد ساخت اقتصادي را تغيير داد و چنين كوششي و رسيدن به چنين اعتقادي خود يك عمل فرهنگي است. اين بخش از فرهنگ مورد نظر آن مصاحبه نبوده و نيست، زيرا در اين صورت بحث بلاموضوع ميشود، زيرا ما چيزي غير از فرهنگ نيستيم.
اينكه ساختار اقتصادي پارامتر مستقلي نيست، پس چه چيز پارامتر مستقل است؟ فرهنگ؟ يا سياست؟ اگر ساختار اقتصادي وضع دوگانه مورد نظر را ناپايدار ميكند، پس بايد مستقل باشد كه چنين تواني را دارد، اگر وابسته باشد كه نميتواند چنين كند.
در هر حال اميدوارم كه اين پاسخ تا حدي توانسته باشد كه به توضيح بيشتر مطلب كمك كند.

جاويد :
بنده معتقدم كه در اين بحث ، ما هيچ متغير مستقل و يا كمتر مستقلي نداريم و اساسا صرف زمان براي پيداكردن متغير هاي مستقل و يا كمتر مستقل بهينه نيست.
من با ذكر يك مثال مي خواهم منظورم را بگويم:
نمي دانم در زمان كودكي ، زنجير دوچرخه تان افتاده است و يا نه؟
وقتي زنجير دوچرخه تان مي افتد ،اگر بخواهيد سعي كنيد كه يكي يكي زنجيرها را در جاي خودش بياندازيد ، مسلما هيچ وقت موفق نخواهيد شد كه زنجير را در سر جايش قرار دهيد.
تنها راهش اين است كه يك حلقه زنجير را در سر جايش بياندازيد و با چرخاندن ركاب ، زنجير خودش در سر جايش قرار خواهد گرفت.
واقعيت اين است كه متغيرها در جامعه ، دقيقا مثل همان دانه هاي زنجير دوچرخه هستند ،كاملا به هم وابسته و همين وابستگي است كه باعث مي شود دوچرخه حركت كند.
جالب اينجاست كه هيچ كدام هم به هم اولويت ندارند و اساسا نمي توان براي آنها تقدم و تاخري قايل شد.
بنده فكر مي كنم ، آن حلقه اي كه در ابتدا بايد سر جايش بيافتد ، نه اقتصادي است و نه سياسي است و نه اجتماعي و .....
به نظر من آن حلقه اين است ، كه سيستم طوري تنظيم شود كه نخبگان بتوانند به حوزه هاي مختلف وارد شوند.يعني بايد سيستم را طوري تنظيم كرد كه نخبگان را جذب كند.
حال در حوزه سياست و اقتصاد و فرهنگ و ... فرقي نمي كند.
در همه حوزه ها.
وقتي اين انجام گرفت ، خودبخود تمام زنجيرها در سر جايشان قرار خواهد گرفت.
به نظر من در حال حاضر ، بزرگترين چالش ما بايد اين باشد كه راه ورود نخبگان به سيستم را باز كنيم و موانع آنرا برداريم.
نبايد اجازه داد كه سيستم تعريف نخبه را عوض كند و آنجوري كه پسند سيستم است ، نخبه ها تعريف شوند.
به نظر من نقطه آغاز اينجاست.حال بايد در حوزه هاي مختلف ، موانع ورود نخبگان را بررسي كرد و به اين پرداخت كه چرا نخبگان وارد سيستم نمي شوند و سيستم آنها را جذب نمي كند.به نظر من نقطه شروع اينجاست.
...................................................................
عبدي:
متاسفانه پذيرش اين تفكر بر خلاف آنچه كه در ابتدا به نظر مي رسد اولا خيلي اراده گرايانه است گويي كه انسان هر كاري و هر
ساختاري را مي تواند درست كند.در حالي كه انديشه و ذهنيت و حتي ترجيحات وي هم در اين تار تنيده است و به سختي فراتر از آن مي رود.دوم اين كه پذيرش اين گزاره به معناي ناديده گرفتن ركن مهمي از دانش جامعه شناسي است.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۳۲ قֽظֽ | Reply
فرامرز :
فکر میکنم اختلاف در برداشت از فرهنگ است. منظور شما (عباس عبدی) از فرهنگ بیشتر متوجه نهادها و نظامهای فرهنگی است که همانطور که اشاره کردهاید بشدت وابستهی ساختهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است و تغییر دادنش بدون تغییرات ساختاری در دیگر زمینهها ممکن نیست.
اما فکر میکنم منتقد شما (امیر) بیشتر به فرهنگ عمومی، یعنی طرز فکر و آداب و رسوم و باورها، توجه دارد. باید قبول کرد که بسیاری از تغییرات اساسی در اقتصاد و اجتماع و سیاست بدون حمایت و قبول عمومی ممکن و موفق نخواهد بود. حکومتها در ایران به نوعی تحت فشار افکار عمومی، که سرمایهداری خصوصی را معادل ظلم و بیعدالتی میشمارد و عدالت را در اقتصاد به سود و رشد ترجیح میدهد، مرتب اقتصاد دولتی را توسعه دادهاند و میدهند و دست و دلشان در خصوصیسازی و آزاد کردن اقتصاد میلرزد.
خلاصه این که به نظر من اهل فرهنگ و نظر باید کمی در تغییر فرهنگ عمومی بکوشند تا راه برای تغییرات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نهادی باز شود.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۱۴ بֽظֽ | Reply
marco :
با درود.
آقاي عبدي چند سوال كوچك.
شما به بعضي مشكلات فرهنگي اشاره كرده ايد . برداشت من از نوشته شما اين است كه شما مي گوييد اين مشكلات بيشتر شده اند. ولي نسبت به چه زماني ؛ گذشته نزديك يا دور. اگر منظور شما اوائل انقلاب است كه نميدانم وگر نه ايرانيان هميشه داراي صفات چاپلوسي ريا و غلو كردن بوده اند .نمونه اش اصفهان نصف جهان و هنر نزد ايرانيان است وبس و رفتار تاريخي ما در برابر حكمرانان است. مسائلي كه بيشتر مستشرقان را به تعجب انداخته و دليل آنها را به اشتباه يا درست هوش ايرانيان دانسته اند.
شما جزو روشنفكران جامعه محسوب مي شويد و تمام مسير فكري و عملي خودتان را تاييد مي كنيد .بنابراين بي انصافي است كه انتظار داشته باشيد عامه مردم مانند فرشته ها زندگي كنند.ما هميشه دنيا را از ديد مذهب نگريسته ايم طبيعي است كه اعتنايي به قوانين عرفي نداشته باشيم .نه قوانين رانندگي و نه اعتياد ربطي به ديد مذهبي ندارند. در مورد دروغ و ريا هم مردم همان كاري را انجام مي دهند كه از آنها مي خواهند.
جامعه ايراني در كمتر از صد سال در حال تغييراتي است كه غرب در بيش از پانصد سال طي كرده.
كوچك ترين جزء اين تغييرات مربوط به اقتصاد است و بيشترين آن مربوط به علم و تكنولوژي. كسي نمي تواند منكر تاثير موبايل اينترنت تلويزيون پزشكي وهزاران مورد ديگر بر فرهنگ باشد.
در اين ميان تنها تاثير اقتصاد اين مي تواند باشد كه چه درصدي از جامعه طبقه متوسط است يا فقير.
................................................................
عبدي:
در آينده نزديك يادداشتي در باره بحران اخلاقي تقديم مي شود كه شايد پاسخ شما در آن باشد.اما در تائيد مسير فكري و عملي خودم بايد گفت كه چنين نيست اگر مصاحبه حيف و صد حيف را بخوانيد شايد اين گزاره را تغيير دهيد.
۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۷ قֽظֽ | Reply
امیر ص :
جناب عبدی،
با اینکه توضیحات حضرتعالی بسیار روشنگر و خواندنی بود، به نظرم می رسد که من در نکات بسیاری با شما همدلم. فقط:
1- بر خلاف آنچه شما گمان کردید. موضع من این نیست که پارامتر اقتصادی مستقل نیستم (عرض من این بود که "تنها" پارامتر مستقل نیست)
من تاثیر اقتصاد بر فرهنگ را انکار نکردم. (اما به گمانم شما تاثیر فرهنگ بر اقتصاد را بکلی منکرید و این چیزی است که من مخالفم) بنده طرح شما را در این برهه بسیار سودمند می یابم و با شما همدلم که تا نفت به این قیمت در اختیار آقایون است آقایون نه پروای دنیا دارند و نه دین. عرض من این بود که فرهنگ به تمامی متاثر از اقتصاد نیست.
تفسیر شما از داده های تجربی براین جالب بود. ما هنوز هم من این ایده را کاملا پذیرفتنی می یابم که:
"چند فرهنگ به اندازه کافی مختلف با یک ساختار اقتصادی قابل جمع هستند"
اگر گزاره بالا درست باشد آنگاه اقتصاد تنها پارامتر مستقل نیست. اما به گمانم شما مایلید تا این گزاره را رد کنید.
2- می فرمایید "گیريم فرهنگ مقدم {اجازه دهید من بگویم مهم} است، خوب حالا چكار ميخواهيم انجام دهيم؟" الان کمتر می توان انجام داد (اما به نظرم هنوز هم می توان اگر قیمت نفت هم پایین بیاید). اما زمانیکه می توانستیم آقای خاتمی فهمش از جامعه مدنی مدینه النبی بود. ارتباطش با جامعه حداقل بود، اگر آن روز خاتمی راست می گفت و به یک معنی ریا نمی کرد...شاید الان اوضاع کمی بهتر بود. اگر معین بعنوان نامزد چنان می کرد... اگر اصلاح طلبان بجای شرکت ذلیلانه در انتخابات می توانستند دوباره اعتماد مردم را جلب کنند...
3- مشکلم با شما این است که شما نیز به گونه ای سخن می گویید که اگر اقتصادمان را درست کنیم همه چیز درست می شود. (آیا این نیز نوعی اراده گرایی اقتصادی نیست، از خودم می پرسم)
نه آقای عبدی فرهنگ غربی اگرچه انقلاب صنعتی داشت اما کانت و وبر و روسو و لاک و هابز و مونتسکیو... هم داشت. بی انصافی است که نقش اینان را انکار کنیم.
در جامعه خودمان هم، سروش در اندازه های خودش موثر بود، نبود؟
تمام حرف من این است که پروژه اصلاحات را باید وسیع تر از اصلاح اقتصادی دید ولو اینکه در این زمان خاص حل مشکل اقتصادی به نوعی فوریت داشته باشد.
.............................................................
عبدي:
ترديدي در اهميت روسو و كانت و مونتسكيو و ... در بروز دنياي مدرن نيست و من هم اصلا معتقد نيستم كه اصلاحات يك مساله اقتصادي بودن بلكه صاحبنظران آن عموما هم ربطي به اقتصاد نداشته اند اما بحث اين است كه مي توان اين تغييرات را ايجاد كرد اما تا وقتي كه ساختار توليد كننده اين اوضاع نا مناسب را اصلاح نكنيم زمينه براي بازتوليد رفتار فرهنگي گذشته فراهم است.بنابر اين در مصاحبه آمده است كه ابتا بايد از خلال حضور درساخت سياسي و اصلاح نسبي آن با اصلاح ساخت اقتصادي دستاوردهاي سيسي را تثبيت كرد اما حضور در ساخت سياسي ز موضع اصلاح طلبانه خود نيازمند توافقي نظري و فكري است كه جز با كوششهاي انديشمندانه رخ نمي دهد.شايد با اين توضيح مختصر مساله تا حدي حل شود.
۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۴۹ قֽظֽ | Reply
علی :
احساس می کنم بیان تقدم اقتصاد بر فرهنگ از اندیشه های مارکسیستی است.
یادگار دوران جوانی است؟
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۱۹ قֽظֽ | Reply
marco :
با درود.
البته كه تمام مطالبتان در اين سايت را خوانده ام .اشاره ام به شما يك مثال بود . ما هميشه از ديگران بيشتر از خودمان انتظار داريم.
ولي اشاره اي به سوال من نكرديد.اجازه دهيد كه با زبان مد روز يك مثال بزنم.شما هرچقدر به يك قبيله آدمخوار پول تزريق كنيد آنها باز هم ادمخواري خواهند كرد چون نه امكان دامداري و نه جاده و سيستم حمل ونقلي دارند كه از جاي ديگر گوشت بخرند.
قبلآ مي گفتند كه مشكل ايران فقط شاه است و اگر برود همه چيز درست مي شود .حالا مي گوييد مشكل ايران نفت است .شما ايران را با تركيه مقايسه مي كنيد ولي افغانستان و پاكستان هم نفت ندارند .در شرايطي كه شايد در كل جهان نفت بدترين تاثير را در ايران داشته .تمام مسايل ديگر را نديده گرفته و مسبب مشكلات را نفت مي دانيد.
خواهش مي كنم كه يك مساله را روشن كنيد.
دليل پرداختن شما به نفت وارتباط دادن آن به همه چيز چيست.
آيا فقط مي خواهيد از آن بعنوان يك وسيله براي بسيج مردم بخاطر بقدرت رسيدن اصلاح طلبان يا گروه هاي با نظرات مشابه استفاده كنيد.كه من ترديدي در عملي بودن آن نمي بينم.
اما آيا فكر مي كنيد كه اين كار(نظرتان درباره توزيع)مفيد است وزمينه اي براي ساير اصلاحات.كه كاملآ مخالف هستم.
و يا اينكه اينكار مخالفتي با اصول انقلاب ندارد.و تا حدي هم در آن ذكر شده.بهمين خاطر شما نه اعتقاد و نه علاقه اي به پرداختن به مسايل مهمتر نداريد. (به نظر شما خواست تغيير در بعضي از سياستهاي داخلي و خارجي مفيدتر و عملي تر نيست.يا چون شما با تمام اصولي كه در انقلاب ذكر شده موافقيد و آنها را لايتغير مي دانيد .به همين دليل دنبال مواردي هستيد كه با تغيير آنها وبدون دست زدن به موارد ديگر مشكلات را حل كنيد)
.....................................................
عبدي:
در باره انگيزه من كه نمي توان لزوما كسي را قانع كرد زيرا راهي براي آن نيست.اما درباره اصل قضيه خوب مي توان بحث كرد.چرا بايد مانع بحث شد و به انگيزه شناسي پرداخت؟
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۱۴ قֽظֽ | Reply
حسينعلي :
بنظرم آنچه كه جناب دكتر مرديها در كتاب دفاع از عقلانيت بنام فرهنگ جهاني ذكر كرده هم به نظريه جناب عبدي مبني بر وابسته بودن فرهنگ و متاخر بودن آن كمك ميكند
۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply
ميهمان سابق :
با سلام
نميدانم چرا بعضي از دوستان به محض طرح موضوعي ( مثلا نحوه توزيع درآمدهاي نفتي و اثرات آن بر ساخت سياسي و فرهنگي ) آنقدر آن را ميپيچانند و در هزارتوهاي تئوري ( و لاجرم دعواهاي لغوي و تعريفي ) ميبرند كه اصل موضوع از ياد ميرود.
وقتي درآمدهاي نفتي به طور مستقيم به دست صاحبان آن برسدحق نحوه خرج كردنش نيز در اختيار آنها خواهد بود پس حكومتي با اقبال مردم مواجه خواهد شد كه اين حق را بيشتر به رسميت بشناسد. در آن شرايط خواهد بود كه حكومت گوش به فرمان ملت خواهد شد. و ملت راهكارهايي براي نظارت بر خرج كرد پولش خواهد انديشيد و مجلس واقعي خواهيم داشت و رسانه هاي واقعي خواهيم داشت و ... دموكراسي خواهيم داشت.(البته در كوتاه و يا ميان مدت اثرات سوء اقتصادي و به تبع آن فرهنگي ( يا برعكس؟)هم خواهيم داشت)
همه اين تغييرات هم در بستر و متاثر از فرهنگ همين جامعه خواهد بود و يقينا تفاوتهايي هم با اثرات آزاد سازي اقتصادي روسيه ( به جهت فرهنگ متفاوت آنها) خواهد داشت.
عرض حقير اين است كه مسئله اصلي كه بايد بدان پرداحت نحوه فعال كردن اين مكانيزم است
كه به تعبير جناب عبدي اولين قدم هم نظر و هم فكر شدن نيروهاي معتقد به تغيير است و طبيعي است كه اگر مكانيسم قدم رادر تغييرات بپذيريم و قدمهاي قابل برداشتن را تعريف كنيم تغييرات عملي خواهند بود اما اگر انتظار يك نسخه يك شبه را داريم كه خوب متناسب با فرهنگ 2500 (ويا 150) ساله مان عمل كرده ايم.
۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۰ بֽظֽ | Reply
آرش :
درود
با تشکر از آقای عبدی
و همچنین توجه و مشارکت دوستان در بحث
متن گفتگوی زنده یاد دکتر حسین عظیمی آرانی را
اگرچه مقداری طولانی است ، به همه دوستان توصیه
می کنم با دقت مطالعه کنند که بسیار آموزنده و راهگشا است
متن آن بر گرفته از روزنامه اعتماد مورخ 17.2.87 می باشد که در آدرس زیر به طور یکجا می توانید ببینید:
www.poolenaft.blogfa.com
.................................................................
عبدي:
فكر مي كنم اين مصاحبه هماني است كه قبلا هم در سايت آينده منتشر شده است.
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۶:۳۷ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/856