آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
در مسير تشنجزدايي
در ويژهنامه اعتماد مورخ 19/2/1387 در صفحه 21 و در ذيل مطلبي تحت عنوان «هاشمي بدون روتوش» كه ظاهراً معرفي كتابي است كه آقاي دكتر زيباكلام در مصاحبه با آقاي هاشمي تحرير كردهاند، نكتهاي را هم درباره بنده و از قول جناب آقاي هاشمي بدين مضمون منتشر كردهاند كه: «وقتي من تنشزدايي را در سياست خارجي مطرح كردم، اصلاحطلبهاي امروز در مجلس (ششم) چه گفتند. يك بار روزنامه سلام را با اين ديد بخوانيد... همين آقاي عباس عبدي كه مظهر حركت اينهاست، ببينيد چه چيزهايي از سياست خارجي و تنشزدايي نوشتند و حالا خودشان دارند، اينگونه عمل ميكنند.» لازم دانستم كه نكاتي چند را خدمت خوانندگان محترم روزنامه اعتماد و نيز نويسنده كتاب و جناب آقاي هاشمي مطرح كنم، بلكه به بهبود فضاي گفتگو كمك كند.
معمولاً هيچ كس فعاليت سياسي خود را در نقطه اوج فكري آغاز نميكند، بويژه در سياست كه اوجگيري تفكر معمولاً با تجربههاي بيشتر قرين و همراه است. از اين رو با گذشت زمان ؛هم به لحاظ انديشه و هم به لحاظ تجربه، سرمايه بيشتري نصيب افراد ميگردد و همين سرمايه موجب اصلاح خطاهاي گذشته ميشود. اين نكته را عرض كردم كه ابتدا اعلان كنم برخلاف كساني كه فكر ميكنند از زماني كه پا به اين دنيا گذاشتهاند، همواره عملكردشان بر سياق حق و راه درست بوده و ديگران مسير خطايي را رفتهاند، بنده فكر ميكنم كه خداوند عالم، چنين قدرتي را در بشر عادي قرار نداده است كه فارغ از محيط و تجربه اجتماعي عمل كند تا در طول زندگياش خطاهاي بسياري مرتكب نشود، حتي اگر اين خطاها از نوع تقصير و عامادنه نباشد. بنابراين قصد من اين نيست كه بگويم چنين نبودهام يا نيستم، كه بجاي خود توضيح ميدهم، اما ميخواهم اساس و منطق همين جمله كوچك را نقد كنم، تا ديگران و مصاحبهكننده و گوينده محترم بدانند، حقيقت تاريخي را نميتوان با گزارههاي عاميانه و سطحي مخدوش كرد.
1ـ اگر كل جمله ايشان را بپذيريم، چه نتيجهاي حاصل ميشود؟ اولين نتيجه اين است كه ده سال پيش(يعني ابتداي انقلاب) از اعلام سياست تنشزدائي ايشان، هم كسان ديگري بودند كه تنشزدايي را در سياست خارجي مطرح ميكردند، ولي آقاي هاشمي و ديگران (از جمله بنده) آنها را محكوم ميكرديم و نشان سازشكار بر آنها الصاق ميكرديم. آيا آقاي هاشمي اين واقعيت مسلم را نفي ميكنند؟ بعيد است. بويژه آنكه براي مصاحبهكننده هم اين گزاره(وجود چنين افرادي در ده سال قبلتر از اعلان سياست آقاي هاشمي) جا افتاده است و مطلوبيت سياسي دارد. اگر اين گزاره را ميپذيرند، در اين صورت چرا مقايسهاي ميان خودشان و آن گروه نميكنند و حق را به آنان نميدهند و محترماً عذرخواهي نميكنند؟ ممكن است گفته شود شرايط ده سال قبل (يعني ابتداي انقلاب) با شرايطي كه ايشان سياست تشنجزدايي را مطرح كرد متفاوت است و در آن زمان (ابتداي انقلاب) تشنجزدايي درست نبود و ده سال بعد درست بوده است، به عبارت ديگر در هر دو مقطع سياست آقاي هاشمي درست بوده است. اگر اين استدلال را بپذيريم، ديگران هم ميتوانند ادعا كنند كه زماني كه ايشان سياست تشنجزدايي را مطرح كرد، اصلاً شرايط مناسبي نبود، ولي بعداً مناسب شد. اگر ايشان گزاره اخي را در سخن خود مطرح و رد ميكرد پذيرفتنيتر بود.
2ـ تحليل بالا بر اين اساس بود كه گزاره ايشان درست باشد، در حالي كه از چند جهت نادرست است. اول اينكه اگر سياست ايشان تشنجزدايي بود، چرا در پايان رياست جمهوري ايشان روابط با جهان غرب به حداقل خود پس از انقلاب رسيد؟ نكند روزنامه سلام و نويسندگانش اين روابط را مخدوش كردند؟ دوم اينكه متأسفانه بايد گفت سياست خارجي آقاي هاشمي مخلوطي از اهداف متعارض بود، از يك سو و در بيان تشنجزدايي بود، اما از سوي ديگر هم سياست متفاوتي عمل ميشد كه منجر به قطع روابط سطح بالاي سياسي با غرب بود. و اگر دوم خرداد رخ نداده بود، احتمالاً به بحران نظامي هم كشيده ميشد. و متأسفانه در دوره ايشان چوب هر دو سياست را مردم ايران خوردند، اما نان هيچكدام را در سفره خود نديدند. فراموش نكنيد كه لايحه تحريم اصلي آمريكا عليه ايران در سال 1994 و در سال پايان دوره اول ايشان رخ داد. و معلوم نيست اين چه سياست تشنجزدايي بود كه كار را به اين تحريم كشاند؟ سوم اينكه بله در روزنامه سلام گرايشي كه مورد نظر آقاي هاشمي است وجود داشت، اما يك روزنامه، محلي براي طرح آرا و عقايد است و نميتوان مانع بيان آن شد و اصولاً طرح آرا و عقايد مختلف اشكالي ندارد و همه مطالب را هم نميتوان به بنده منتسب كرد، و بنده هم گرچه با آن ديدگاه موافق نبودم، اما آنها حضور داشتند و مينوشتند، همچنان كه ديدگاه ديگر هم نوشته ميشد، حتي امثال من متهم به طرفداري از سياستهاي اقتصادي تعديل (آنچه كه نوشته شده بود و نه آنچه كه انجام ميشد) بوديم و در سياست خارجي هم نگاه خاص خود را داشتم، كه در ادامه توضيح ميدهم، بنابراين اشكالي بر روزنامهها در اين مورد وارد نيست، اما در دولت آقاي هاشمي، چه كساني اقداماتي در سياست خارجي انجام دادند كه صداي ايشان هم بلند شد؟ چگونه ايشان به خود حق ميدهند كه خود را مبرا از اقدامات افرا تحت امرشان كنند، اقداماتي كه خسارات سنگيني را به كشور وارد كرد، اما يك سردبير روزنامه بايد مسئوليت تمامي مطالبي را كه افراد آزادانه مينويسند عهدهدار شود؟ بعلاوه كدام نوشته روزنامه سلام نقشي عملي را در تخريب سياست خارجي تنشزاي آقاي هاشمي بازي كرد، كه امروز بايد پاسخگوي مواضع خود باشند؟
3ـ در خصوص ديدگاه خارجي آقاي هاشمي من چيز زيادي نميگويم، زيرا ديدگاه سياستمداراني كه در مسند قدرت هستند، فرع بر عملكردشان است، چون ديدگاهها ميتوانند ظاهري و نادقيق و حتي منحرفكننده باشند، اما عملكردهايشان، ناشي از ديدگاههاي اصيل و واقعي آنان است. من به خود اجازه نميدهم كه عملكرد ايشان را در آن دوره، مكتوب عرضه كنم، اما اگر علاقه داشتند كه بدانند تا چه حد با اين عملكرد آشنا هستم، ميتوانند بخواهند تا خدمتشان مكتوب تقديم شود و در همين خاطرات هم ردپاي آن عملكرد به وفور موجود است. البته آقاي زيباكلام چون با اين عرصه آشنايي ندارند يا احتمالاً دارند و نخواستهاند بحثي كنند بنابراين تقصيري متوجه ايشان نيست، اما وقوع قصور را نميتوان ناديده گرفت. سياست خارجي موثر و نه شخصي و ماجرايي لزوماً بايد بر ديدگاهي اصيل استوار باشد. ديدگاهي كه در آن مقطع وجود نداشت و نتيجهاش هم اين شد كه در پايان دوره ايشان بيهيچ رقيبي داخلي در اعمال سياست خارجي، كليه روابط اصلي در سياست خارجي كشور از سطح سفير تنزل يافت، و تحريمها به شدت برقرار شد، خطوط اعتباري اقتصادي به صفر رسيد و...
متأسفانه مشكل اصلي در جامعه ما فرافكني سياستمداران است كه زير بار بديهيترين امور نميروند. مطابق برنامه اول قرار بود كه تورم طي چند سال تك رقمي شود، و در برنامه بعدي هم اين كاهش ادامه يابد، اما كيست كه نداند تورم در سال 1373 و 1374 به بالاترين حد خود حتي بيش از زمان جنگ جهاني و حتي از زمان مادها! رسيد و در اين دو سال جمعاً صد درصد تورم را شاهد شديم. آيا تورم را هم بنده و امثال من در روزنامه سلام ايجاد كردند؟ خوب است زودتر خاطرات آن دوره را هم ايشان مكتوب فرمايند تا معلوم شود پشت صحنه سياست ايران درباره تورم چه بوده است؟ وقتي كه بيبرنامگي در موضع مهمي چون اقتصاد تا اين حد گسترده و عدول از برنامه آشكار بود و هنوز هم مسايل پشت پرده آن مطرح نشده، چگونه چنين دولتي در سياست خارجي ميتوانست برنامه تشنجزدايي ادعايي را پيش ببرد؟ وقتي نظارتي بر عملكرد وزارتخانهاي كه بايد منضبطترين ميبود (اطلاعات) نداشت و در سياست خارجي به نحو ديگري عمل ميكردند، چرا بايد نسبت به يك نوشته و يادداشت روزنامه حساس بود؟
4ـ گرچه اين نامه را به عنوان پاسخ به آن مطلب ننوشتهام و مديريت روزنامه هم ميتواند به كلي آن را حذف كند، زيرا بيان آن مطلب عليه بنده اهميت چنداني ندارد، اما براي آنكه برخي مسائل ديگر را روشن كنم به ناچار بايد نكاتي را هم بگويم. بنده نه تنها در آن زمان موافق سياست خارجي راديكال نبودم ، و نمونه روشن آن مطلبي است كه در خصوص روابط با مصر نوشتم كه مشكل تجديد رابطه را در ساختار تبليغات حكومتي دانستم بلكه بسيار پيش از آن نسبت به اين نوع روابط انتقاد داشته ام كه براي اثبات آن نمونه مهمتري هم دارم كه انتظار ميرفت جناب آقاي هاشمي به آن اشاره ميكردند، و آن مسأله افغانستان است.
جناب آقاي هاشمي در صفحه 385 خاطرات سال 1364 در روز دوشنبه 30 دي 1364 اشاره ميكنند كه «جزوهاي از وزارت اطلاعات درباره وضع افغانستان و پيشنهاد كيفيت برخورد با آن خواندم» جهت اطلاع ايشان عرض شود كه آن جزوه را بنده نوشته بودم و چه خوب بود كه در خاطرات خود توضيح ميدادند كه مشكل ما در آن زمان در افغانستان چه بود؟ سياستمان چه بود؟ و اين جزوه چه پيشنهادي داشت؟ البته ايشان در صفحه 448 (22 اسفند 1364) بخشي از مشكل را نشان دادهاند و نوشتهاند: «وضع جنگ داخلي بين گروهها [جهادي] در افغانستان فاجعه است، و تقريباً جهاد با كفار را فلج كرده است.» اما ننوشتهاند كه سياست ما در افغانستان چه بوده و آيا در جهت تعديل يا تشديد اختلافات بوده؟ آيا به نام صدور انقلاب در آنجا چه اتفاقي افتاد ؟و... و اينكه جزوه مذكور در سال 1364 و در اوج راديكاليسم سياسي چه پيشنهادي براي سياست ايران در افغانستان ارايه كرد؟ و چرا اجرا نشد؟ و خيلي چراهاي ديگر... فراموش نكنيم كه اين مطلب ده سال قبل از سياست تشنجزدايي ايشان تقرير و تحرير شده بود، و ايشان به صفت جايگاهشان ميتوانستند آن سياست پيشنهادي را اجرا كنند.
5ـ بنده قصد نداشتم كه به ديگر نكات مطرح در اين نوشته بپردازم، چرا كه مستقيماً ربطي به بنده نداشت، اما يك مورد را حيفم آمد كه نگويم. در سال 1366 كميسيون احزاب به تقاضاي اخذ مجوز نهضت آزادي رسيدگي ميكرد، و قرار شد هر پنج نفر عضو، آراي روساي خود را پس از استعلام در كميسيون اعلان كنند. اگر نظر آقاي هاشمي چنانچه در اين مصاحبه فرمودهاند در آن زمان هم مثبت ميبود، قطعاً دو رأي از طرف نمايندگان مجلس حاضر در كميسيون بعلاوه رأي من جمعاً موجب ميشد كه اين حزب مجوز فعاليت رسمي را هم بگيرد تا شاهد مشكلات بعدي نباشيم و چنين رويدادي موجب صدق ادعاهاي ايشان در تعامل با ديگران ميبود. اما متأسفانه چنين نشد و آن پرونده فقط يك موافق مرا داشت و چهار نفر ديگر آراي منفي دادند، از جمله دو نفر نماينده مجلس كه آراي جناب آقاي هاشمي را منعكس كردند.
در پايان بايد متذكر شوم كه مشكلات امروز مردم ما اين مسايل نيست، گرچه نحوه برخورد ما با اينگونه مسايل مهم است و ميتواند در آينده هم تكرار شود، اما نبايد به مسايل شخصي پرداخت و بنده نيز سعي كردم تا حد ممكن فارغ از تعلقات شخصي ديدگاه و منطق سياسي مذكور را نقد كنم. اميدوارم كه در همين حد كفايت كند زيرا كه معتقدم تشنجزدايي در داخل كشور بر تشنجزدايي در روابط خارجي اولويت دارد، و كساني ميتوانند با جهان خارج از موضعي برابر و مستقل تشنجزدايي كنند كه پيشتر در داخل كشور اين سياست را به اجرا درآورند، از اين رو بايد خواهان تشنجزدايي داخلي باشيم و ادبيات اين نوشته راه هم مطابق اين هدف تنظيم كردم.
عباس عبدي
23/2/1387

:
از اينكه در حال حاضر آقاي عباس عبدي بسياري از مواضع قبلي خود بخصوص بالا رفتن از ديوار سفارت امريكا را اشتباه مي داند نشان از شجاعت ايشان است .سوال اينجاست كه آقاي هاشمي با آن همه اشتباهات گذشته كه بررسي منصفانه فقط يكي از آنها مي تواند خطاي ايشان را تضمين كند، تا حالا حتي اقرار به يكي از هزاران اشتباه خود نموده است؟ حرفهاي ايشان در فيلم تبليغاتي انتخابات قبلي يادتان نيست؟
متاسفم كه اين روزها اصلاح طلبان از سر ناچاري به ايشان پناه آورده اند!!
مگر مي شود دوران سياسي و افتضاح اقتصادي دوران 8 ساله ايشان را رافراموش كرد؟
................................................................
عبدي:
جهت اطلاع از ديوار بالا نرفتم بلكه وقتي در باز شد داخل شدم!!و گزاره شما در باره نظرم در اين زمينه را براي اولين بار است كه مي شنوم.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ قֽظֽ | Reply
:
علاوه بر متن زيبا ، مطلب به لحاظ منطق و انسجام ، كاملا دلچسب بود.
ممنون جناب عبدي ، حيف بود اگر اين مطلب را نمي نوشتيد.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۴۴ قֽظֽ | Reply
مجید :
و اين كه فرموده اند من چه چيزهايي از سياست خارجي نوشتم خوشحال مي شوم كه بفرمايند كه من چه چيزي نوشتم چون من از جمله كساني هستم كه نظراتم مكتوب و به نام خودم هست.در قضيه افغانستان اختمالا همان تحليلي كه ايشان در خاطراتشان نوشته اند كه خوانده اند از من است كه مخالف اين بچه بازيهاي انجام شده در آنجا بودم و ايشان به عنوان فرد قدرتمند بايد آن را انجام مي داد .در باره روابط با تركيه و پاكستان در ابتداي سالهاي 63 و 64 بهبود اين روابط را در وزارت اطلاعات بنده تبيين و پيشنهاد كردم و در روزنامه سلام(1370) هم اولين كسي بودم كه در نقد روابط موجود ميان ايران و مصر يادداشت مفصلي نوشتم و توضيح دادم كه چرا اين مشكل وجود دارد و مسئوليت دولت در بروز اين وضع چيست.
اما همه اينها توجيه است كه فرموده اند من اگر در باره سياست خارجي بخواهم مطلبي بنويسم كه چه كساني مسئول هستند مشكل ساز خواهد شد اما آقاي هاشمي بهتر از هر كس ديگري به اين نكته آگاه هستند.ايشان وقتي كه به گفته خود معاون وزيرش كارهاي آنچناني در سياسيت خارجي مي كند و هيچ اقدام قانوني و مديريتي انجام نمي دهد چرا به ديگران و آن هم با جملات كلي مي پردازد.
در هر حال چون ايشان هم دفتر و هم نويسنده و هم مصاحبه گر خصوصي و ...دارد و آقاي زيبا كلام هم بسيار به ايشان علاقه مند هستند پيشنهاد مي كنم براي مستند سازي ادعاي ايشان در باره من از مطالب و نوشته هاي بنده از هيچ كوششي فروگذار نكنند و اگر كوشش خود را كردند و نتيجه نگرفتند كه نخواهند گرفت محترمانه عذر خواهي كنند
جناب عبدی
سلام
با دیدن جواب فوق که قبلا به آقای احمد در پست ((معمای ایران)) داده بودید قصد داشتم یاد داشتی را از ایام روزنامه سلام یاد آوری کنم که با عنوان سیاست لبخند! رویکرد دولت هاشمی به کشورهای عربی - اگر اشتباه نکنم اردن و کویت و ....- را زیر سوال برده و با آوردن جملاتی از حضرت امام- مانند شاه حسین دوره گرد اردنی- این رویکرد نقدشد. پس اینکه در سلام چنین مواردی بوده شکی نیست.
من ابتدا فکر میکردم که یادداشت از شماست - وادبیات آن هم نزدیک به شما بود-اما با جوابی که به آفای دیگری به نام سرتاج داده بودید و از قضاوت زود هنگام پرهیز دادید، به سراغ کتاب از لس انجلس تا قزوین رفتم و در آنجا ندیدم.البته در کتاب اشاره کرده اید که بعضی یادداشتهای غیر ضرور و روزمره !!را حذف کرده اید.
اکنون چند تا مطلب را روشن بفرمایید:
1- چرا و چه تعداد از یادداشت ها را حذف کرده اید ؟شما چاپ میکردید و خوانندگان خودشان روز مره بود ن یا نبودنشان را تشخیص می دادند.
2- آیا یادداشت فوق- که از مصادیق بارز مخالفت با تنش زذایی بود- از شما بود ؟
3 - اساسا به مطالب دیگر روزنامه سلام- غیر از بعضی یادداشتهای شما که چاپ شده- چگونه میتوان برای بهره برداری و قضاوت مناصب دسترسی داشت؟
4- با عرض پوزش در خیلی از موارد از اسم مستعار استفاده کرده اید بنابراین همه یادداشت ها به نام شما نیست.
با عذر خواهی از اینکه طولانی شد چون من معمولا کوتاه مینویسم.
........................................................
عبدي:
بنده نه تنها نگفتم كه چنين مواردي نبوده بلكه تائيد هم كرده ام كه بوده.ضمنا در روزنامه سلام در سالهاي اوليه چون بدون اسم نوشته مي شد بعضا نوشته هايي هم كه فكر مي كردم در سطح پايين تري هست را هم مي نوشتم در حالي كه با نام خود اين موارد را نمي نويسم.نوشته هاي اصلي من كه به نوعي تحليلي بود عموما تا 90 در صد همان نوشته هاي منتشره در كتابهايم است و اصولا به همين دليل تفاوت ديد در سياست خارجي كمتر مي نوشتم يك مورد در باره افغانستان است كه در كتاب چاپ شده .بعلاوه من هر چه را نوشته ام در سخنراني ها يا مصاحبه هايم گفته بودم مي توان به آنها مراجعه كرد.
ضمنا بنده كليت تشنج زدائي در سياست خارجي آن زمان برايم ابهام داشت و اين مساله را در آخر يادداشت نوشته ام.تشنج زدائي در داخل مقدم بر اين سياست در خارج است و آن زمان معكوس بود.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۲۳ بֽظֽ | Reply
محسن :
جناب آقاي عبدي عزيز سلام
به نظر من اين مهم نيست كه در گذشته هر كس چه كرده و يا چه عقايدي داشته (درست يا غلط)، چرا ما هميشه در مسير حركت به جلو نظر خود را به عقب معطوف مي كنيم بگونه اي كه اين مانع از حركت صحيح ما مي شود! بهتر است از گذشته پند آموخت نه اينكه به گذشته پرداخت! بهتر است تجربه را براي خود به خوبي ترجمه كنيم.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۴۸ بֽظֽ | Reply
سورنا :
باسلام
در نوشته فوق مغالطاتی چند مشهود است:اولا نقش خود را در جهت دهی کلی ، تعیین خط مشی های اصلی و سیاستگذاری روزنامه ندیده گرفته و خود را صرفا به مسئولیت ظاهری یک سردبیر معمولی معرفی نموده اید.(درحالی که میدانیم چنین نبوده و دلیل واضح آن اینکه ادامه حیات روزنامه در مقطعی منوط به عدم حضور شما شده بود.
ثانیا:انچه آقای هاشمی در مورد دیدگاه شما و روزنامه تان درباره سیاست خارجی نوشته ان زمان کاملا مشهود بود و شما با همان دیدگاه در جامعه شناخته میشدید و شعارهای انتخاباتی جناحی که روزنامه شما از ان حمایت میکرد در انتخابات مجلس چهارم همینها بود و شما هم هیچ سعیی در کتمان آن نداشتید.
ثالثا:یک مقاله آن هم در باره رابطه با مصر که دیدگاه کلی نویسنده آن درباره تشنج زدایی را نشان نمی دهد که. اگر نمونه هایی از مطالب روزنامه یا نوشته ای از خودتان در آن مقطع درباره لزوم حل مسایل موجود با آمریکا را -مثلا- دارید ارایه دهید.در مقابل حافظه من پر است از مقالاتی در نفی رابطه با استکبار جهانی و طرد طرفداران این رابطه.
-من 33 سال دارم و آن زمانه 16- 17 ساله بودم .چه خوب همه چیز یادم مانده . نه؟!
..................................................................
عبدي:
براي اين كه اشكال شما جواب داده شود ابتدا فرض كرده ام همه آنچه كه ايشان گفته و شما هم يادت است درست باشد حتي اگر درست هم نباشد.و بر اساس درست بودن ادعاي ايشان آن مطلب رد شده است شما هم همان قسمتها را بخوانيد تا مغلطه اي براي شما نباشد.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۰۰ بֽظֽ | Reply
مجتبی :
متاسفانه انسان موجود فراموشکاریست ...ولی در عوض , تاریخ , قاضی و معلم بیرحم و سخت گیر
متاسفانه آقای هاشمی رفسنجانی هم بعنوان انسان بالا فراموش کرده اند مردم چرا به دنبال شعارهای آقای خاتمی و مخصوصا جوانان و دانشجویان در دوم خرداد راه افتادند و چرا دولتهای اروپایی و جهان با مشاهده ی حرکت مردم , دیدشان را نسبت به ایران عوض کردند...
یادشان رفته که به دلیل رای دادگاه میکونوس که .... کشور های اروپایی , صرفا به دلیل فشار افکار عمومی مردم خودشان , قید سودها و پورسانت ها خود را زدند و برای مدتی دستور دادند سفرای آنها خاک ایران را بعنوان اعتراض ترک کنند و .... یادشان رفته ...
ولی تاریخ هیچکدام از اینها را فراموش نکرده ... فراموش نکرده قیافه ی پر معنای ایشان را وقتی نامه نخست وزیری آقای بازرگان را میخواندند ..... یادشان نرفته آن نگاه همراه با خنده ی رضایت را روی صندلی ریاست مجلس اول وقتی داشتند آقای صباغیان را پشت تریبون مجلس کتک میزدند و معین فر و چند نفر دیگر دست نوچه های ایشان را می کشیدند .... خنده همراه رضایت ایشان در آن صحنه در تاریخ ثبت شده است که چطور ریاست مجلس توانست مجلس را به آن سمتی ببرد که ... میخواست و بسیار نکات دیگر که ثبت است بر جریده عالم و باعث شده تاریخ قبل از مرگ ایشان در مورد ایشان قضاوت سختی کرده باشد , آیا ایشان حاضرند تن به قضاوت تاریخ , نسبت به خود دهند؟ و آیا حاضرند قبل از آمدن فرشته مرگ اشتباهات گذشته را در این دنیا جبران کنند؟
بنظر من هرگز
چرا که آن انسان بالا , چنین کاری را هرگز نخواهد کرد مگر اینکه تغییر اساسی و بنیادی کند و متحول شود و تبدیل به یک انسان دیگری شود . .. مگر استثنا ها در تاریخ که توانسته اند در آخرین لحطلات زندگی نظر تاریخ را نسبت بخود عوض کنند...
ولی متاسفانه من بعنوان یک ناظر در شخصیت آقای رفسنجانی چنین جوهره و رگه ای را نمی بینم.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۴۵ بֽظֽ | Reply
جاويد :
اصولا خوب است كه ادمها بپذيرند كه ممكن است دچار اشتباه هم شوند.و در طول زمان اقدام به حك و اصلاح در رفتار، رويه و طرز فكر خويش كنند ، ولي بعضي وقتها اين تغييرات در مورد بعضي آدمها آدم را به شك مي اندازد.
مثال واضح آن................. است كه چطور از كتك زدن دانشجويان به توليد فرهنگي در باب تساهل و تسامح رسيد.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۳۰ بֽظֽ | Reply
:
ديکتاتورها خود را از راهنمائی اهل خرد محروم و در اتاق های دربسته جز با اهل تملق سخنی نمی گويند و سقوط آنها طبيعی و منطقی است.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۳۱ بֽظֽ | Reply
خاموش :
بعد از خواندن مقاله شما برای درک بهتر از موضوع رفتم به سراغ آرشیو روزنامه های گذشته تا اینکه رسیدم به نامه شما از زندان برای رهبران حزب مشارکت , میخواستم در مورد آن نیز اگر امکان دارد برای ما روشنگری کنید . برای راهنمایی این قسمت از نگاه به مطبوعات را از سایت بی بی سی تقدیم میکنم :
هفدهم تیر ماه سال 1382
به نوشته آفتاب يزد در ادامه درگيری دو جناح اقليت و اکثريت مجلس بر سر قرائت گزارش کميسيون مجلس درباره پرونده فعالان سياسی و نحوه رسيدگی به آن در دادگستری، يک نماينده جناح محافظه کار تهديد کرده است که اگر اکثريت بخواهد همين کار را در مورد پروند آغاجری انجام دهد، (جناح اقليت نيز) نامه عباس عبدی به جبهه مشارکت را قرائت خواهد کرد.
اشاره قدرت الله عليجانی به نامه ای است که چندی قبل اعلام شد عباس عبدی از سلول انفرادی خود برای رهبران جبهه مشارکت نوشته، با افشای نوشته شدن چنين نامه ای در روزنامه های وابسته به محافظه کاران جبهه مشارکت اعلام کرد که انتشار اين نامه را به زمانی موکول می کند که عباس عبدی در عين آزادی و خارج از زندان آن را تائيد کند.
به نوشته آفتاب يزد، محمدرضا خاتمی دبيرکل جبهه مشارکت در پاسخ عليجانی گفته است اول بايد مشخص شود که وی نامه را از کجا به دست آورده و عبدی در چه شرايطی آن را نوشته است.
ايران روزنامه خبرگزاری جمهوری اسلامی به نقد سخنان تازه محسن رضائی درباره سياست خارجی پرداخته و با اشاره به کارشکنی های مخالفان اصلاحات در پيشبرد سياست تنش زدائی دولت نوشته به روايت مديران وزارت خارجه، تنها فرصت تنش زدائی در روابط ايران و آمريکا دوران بيل کلينتون بود که از دست رفت.
محمد نوری نويسنده روزنامه ايران پيشنهاد دبير مجمع تشخيص مصلحت را درباره روابط تهران و واشنگتن ادامه سياست پنهانکاری دانسته و نوشته ميوه های تلخ ديپلماسی پنهان در بيست سال گذشته برای همه ايرانيان شناخته شده است.
محسن رضائی سه روز پيش در مصاحبه ای گفته بود بدون داشتن رابطه هم می توان با آمريکا کار کرد.
در ادامه واکنش ها نسبت به اظهار نظرهای اکبر هاشمی رفسنجانی درباره روابط ايران و آمريکا، به نوشته روزنامه انتخاب رييس مجمع تشخيص مصلحت به خبرنگاران گفته است اين مصاحبه دو ماه پيش صورت گرفت و موضوع آن هم وظايف مجمع بود.
به گفته هاشمی رفسنجانی، سخن بر سر اين بود که مجمع برای وفاق چه می تواند بکند که اختلافات حل شود اما (مضمون اين مصاحبه) به حاشيه کشيده شد.
رسالت خبر داده که انجمن روزنامه نگاران مسلمان در نامه ای به وزير ارشاد، ضمن اعتراض به خبرگزاری جمهوری اسلامی، انتشار مصاحبه هاشمی رفسنجانی را توسط خبرگزاری "جعل خبر و خلاف اخلاق و تعهد های حرفه ای" خوانده است.
..............................................................
عبدي: ر
مطمئن باشيد اگر چيزي در تائيد جناح حاكم بود تا به حال صدها بار آن را منتشر مي كردند.متاسفانه من نسخه اي از آن را ندارم.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۳:۴۱ بֽظֽ | Reply
علی ل :
عالی بود
"زيرا كه معتقدم تشنجزدايي در داخل كشور بر تشنجزدايي در روابط خارجي اولويت دارد، و كساني ميتوانند با جهان خارج از موضعي برابر و مستقل تشنجزدايي كنند كه پيشتر در داخل كشور اين سياست را به اجرا درآورند"
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۰۲ بֽظֽ | Reply
یک دوست دیگر :
با کمال تاسف و اندوه سالهاست آقایان از هر نوعش هم صدا با کسانی هستند که موضوع پیش پا افتاده وگره با دست باز کردنی را در سیاست خارجی به مساله ای پیچیده و گرهی با دندان باز نکردنی تبدیل کرده اند و آن را " مسا له ای ملی " قلمداد می کنند .
مثلا در همین مقطع حاضر گیریم در این پیکار هسته ای بعنوان اصلی ترین محور سیاست خارجی و تنش زا , جریان امور به ان گونه که باب میل آقایان است پیش رفت و آقایان آنگونه که خود دوست داشتند به غنی سازی اورانیوم دست یافتند ؛ اما چرا فکر نمیکنند به چه قیمتی؟ به قیمت ادامه ی تیرگی رابطه با مجموعه ی جهان صنعتی - یعنی همان جهانی که خود آقایان هم سرمایه کنونی زندگیشان را از ان دارند . این آیا آن چیزی است که منطق و خرد حکم می کند ؟
چگونه ممکن است دانش و خردمندی آقایان به مقامات و مسؤلان حکم نکند که موضوع اتم و انرژی هسته ای موضوع" چونکه صد آمد نود هم پیش ما است " می با شد؟چگونه ممکن است منطق و دانش آقایان به ایشان حکم نکند که اگر ما بتوانیم سیاست تشنج زدایی را با موفقیت و با عزت به پیش ببریم – که شدنی است و آسان ، تنش بیش از حد طولانی شده ی زیانمند بی هیچ فایده ی خویش را با ایالات متحده ی آمریکا به رابطه ای دوستانه تبدیل کنیم – که شدنی است و آسان- موضوع اتم و نظایر ان اساسا مساله نخواهند بود که بخواهیم دنبال حل آن بگردیم ؟ چگونه ممکن است درایت آقایان به آقایان حکم نکند که اگر حتی بخواهیم موضوع انتقال اسرائیل را به نقطه ی جغرافیائی دیگری منتقل کنیم ( بر فرض محال نبودن و بر فرض وهم اندیشانه نبودن ) با داشتن رابطه ی دوستانه با دنیای پیشرفته بهتر می توان این مهم را به انجام رساند؟
چگونه ممکن است منطق و خرد آقایان از ریز و درشتش به همراه انبوه دانشمندان رشته های گونه گون تکنیکی و انسانی ،که ، به حکم عقل،آقایان برای اداره ی علمی کشور به آنها نیاز دارند و اکنون باید، با کار شبانه روزی، خرد ورزانه ترین و بهترین ممکن های علمی را به آنان توصیه کنند , به آقایان راهکار نداده باشند که زیستن در جزیره ای متروک ؛ منزوی و سرشار از تنفر جهانی جز فرسودن نیروها و امکان ها , محصولی نخواهد داد ؟ چرا آقایان سالهاست " درخت دوستی نشاندن " را رها و " نهال دشمنی نشاندن " را بر گزیده اند؟
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۴۶ بֽظֽ | Reply
گفتههای زیباکلام از ناگفتههای کتاب «هاشمی بدون روت :
در پی مطالبی که به بهانه یک پاراگراف از کتاب «هاشمی بدون روتوش» در چند سایت اینترنتی علیه آیتالله هاشمی رفسنجانی منتشر شد و نهایتاً به واکنش دفتر وی انجامید؛ صادق زیباکلام گردآورنده این کتاب نیز توضیحاتی ارایه کرد.
به گزارش خبرنگار شهابنیوز، زیباکلام در واکنش به نوشتههای این سایتها که به استناد یک پاراگراف از کتاب «هاشمی بدون روتوش» رئیس مجلس خبرگان را به بیاعتقادی به ولایت فقیه متهم کردند، از همه خواست «شخصاً این بخش از كتاب مزبور را مطالعه و بررسی كنند تا ببینند كه هاشمی قرص و محكم پای مسئله ولایت فقیه ایستادهاند». وی همچنین تخریب هاشمی را «وجه اشتراک» اصولگرایان تندرو و اصلاحطلبان رادیكال خواند و یادآور شد که محتوای آن بخش از کتاب مزبور؛ تاکید بر این واقعیت بوده است که بسیاری از کسانی که هماکنون ایراداتی به اصل ولایت فقیه وارد میکنند یا مدافع دوآتشه نهضت آزادی شدهاند، زمانی نه چندان دور دقیقاً عکس مواضع فعلی خود رفتار کردهاند و اکنون برای همراهی با موج جدید 180 درجه تغییر جهت دادهاند.
زیباکلام در این گفتگو که توسط خبرگزاری فارس منتشر شده، در پاسخ به این سئوال كه آیا هاشمی رفسنجانی این حرف را زده كه مخالف گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی بوده؟ گفت: به هیچ وجه آقای هاشمی چنین حرفی را نزده و نگفته كه مخالف گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی بوده است.
وی افزود: محتوای این بخش از كتاب «هاشمی بدون روتوش» كه به دیدگاههای آقای هاشمی درباره حكومت اسلامی و ولایت فقیه مربوط است اگر مجدداً و با دقت خوانده شود كاملاً مشخص میشود كه ایشان چه امروز، چه در گذشته و چه در اوایل انقلاب مقید به اصل ولایت فقیه بوده است.
زیباكلام اظهار داشت: از همه دعوت میكنم كه شخصاً این بخش از كتاب هاشمی بدون روتوش را مطالعه و بررسی كنند تا ببینند كه آقای هاشمی قرص و محكم پای مسئله ولایت فقیه ایستادهاند.
وی تصریح كرد: آن چه كه من قصد مطرح كردن آن را داشتهام این بود كه برای خوانندگان نسل جدید نقل كنم خیلی از كسانی كه امروز با عنوان اصلاحطلب یا دوم خردادی ایراداتی به ولایت فقیه وارد میكنند و میخواهند با موج جدید همراهی نشان بدهند همین افراد در سالهای نخست انقلاب از طرفداران پر و پا قرص و دو آتشه ولایت فقیه بودهاند.
زیباكلام درباره مسئله مطرح شده پیرامون طرفداری هاشمی رفسنجانی از نهضت آزادی خاطرنشان كرد: در تمام مصاحبههایی كه با آیتالله هاشمی رفسنجانی داشتم ایشان نه از نهضت آزادی حمایت و دفاع كرد و نه مواضع سیاسی و اقتصادی نهضت آزادیها را مورد تأیید قرار داد.
وی افزود: آن چه كه آقای هاشمی درباره نهضت آزادی گفتند گوشه و كنایهای بود به افرادی كه امروز به نام دوم خردادی و اصلاحطلب خیلی خودشان را به نهضت آزادیها نزدیك نشان میدهند در حالی كه خود همینها از عوامل اصلی برگرداندن نظر امام خمینی(ره) علیه نهضت آزادیها بودند.
زیباكلام تصریح كرد: افرادی كه امروز داعیه دگراندیشی و اصلاح طلبی دارند پیش از این ها از مخالفان جدی نهضت آزادی بودند و از هیچ كوششی برای ضربه زدن به نهضت آزادی فروگذار نمی كردند اما امروز 180 درجه تغییر جهت دادهاند.
وی اظهار داشت: آقای هاشمی در كتاب «هاشمی بدون روتوش» درباره نهضت آزادی می گوید من علیرغم این كه دیدگاه ها و نظرات نهضت آزادی را از نظر عقیده هیچ وقت تأیید نمی كردم و حتی همان سال های 58 ،59 هم دیدگاه های آنان را قبول نداشتم اما حداقل در آن مقطع آن قدر سعه صدر داشتم كه از آن ها دفاع می كردم و نمی گذاشتم كه جریانات تندرو و رادیكال اسلامگرا در سال های 58 و 59 به آنها تعرض كنند و یا حداقل نمی گذاشتم كه به اعضای نهضت آزادی آسیبی وارد شود.
زیباكلام در بیان انگیزه برخی محافل و سایتهای خبری از تكه برداریهای شانتاژوار از مطالب كتاب "هاشمی بدون روتوش" گفت: آقای هاشمی همواره دشمنان و مخالفان زیادی داشته كه این مخالفان امروز عمدتاً در میان جریانهای تندرو هستند همانگونه كه در گذشته هم مخالفان ایشان در بین جریانات تندرو و رادیكال بودهاند.
وی ادامه داد: جریانات تندرو محصور در یك جناح خاص نیست بلكه در هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب وجود دارد.
زیباكلام با بیان این كه اصولگراهای تندرو و اصلاح طلبان تندرو علیرغم این كه در بسیاری از وجوه با هم دشمن هستند و اختلاف نظر شدید دارند اما در یك نقطه وجه اشتراك دارند، اظهار داشت: وجه اشتراك اصولگراهای تندرو و اصلاح طلبهای رادیكال تخریب آقای هاشمی رفسنجانی است.
گردآورنده كتاب «هاشمی بدون روتوش» ادامه داد: بعد از دوم خرداد اصلاح طلبان تندرو تلاش كردند تا در جریان انتخابات مجلس ششم آقای هاشمی را تخریب كنند و تا حدودی هم موفق شدند.
زیباكلام در پایان تاكید كرد: انگیزه سایت ها و رسانه هایی كه مطالب كتاب «هاشمی بدون روتوش» را تحریف كردند فقط تخریب آقای هاشمی رفسنجانی است.
...............................................................
عبدي:
وقتي كسي شيفته موضوعي شود و بي مهابا رفتار كند جز ضربه زدن به آن موضوع كار ديگري نخواهد كرد.سطح تحليل سياسي را به اين نكته تنزل دادن كه قبلا كي چي فكر مي كرده و موضوع را شخصي كردن نتيجه اي جز اين ندارد.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۵۴ بֽظֽ | Reply
چقدر من مثل آمریکا هستم! :
رييس جمهوري :
آمريكا هرجا كم مي آورد ديگران را متهم مي كند
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۵۹ بֽظֽ | Reply
مگر نمی دانستید و مذاکره کردید؟ :
معاون ستاد كل نيروهاي مسلح : توافقنامه امنيتي واشنگتن -بغداد اجاره مادام العمر عراق به آمريكا است
تهران ، ايرنا ۲۴/۰۲/۸۷
اجتماعي.
" مسعود جزايري " معاون فرهنگي و تبليغاتي ستاد كل نيروهاي مسلح ايران ، توافقنامه امنيتي واشنگتن - بغداد را اجاره مادام العمر عراق به آمريكا دانست و خواستار اطلاع رساني ابعاد استعماري و استثماري اين توافقنامه شد.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۰۲ بֽظֽ | Reply
امیر :
سلام
خیلی از آقای هاشمی بدتان می آید؟
....................................................................
عبدي:
آقاي هاشمي مرا با اين انتقادات بايد دوست دوست خود تلقي كند همچنان كه من هم اگر كسي اشكال مرا بگويد ولو اشتباه كند او را دوست خود مي دانم.دشمنان واقعي افراد كساني هستند كه مي خواهند از كنار آنان ارتزاق كنند و براي اين كار مجيز افراد را مي گويند و بر خطاهايشان چشم مي بندند.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۵۹ بֽظֽ | Reply
ض. گرگانی :
جناب عبدی به اين نورافکنی بر لايه های تاريک دخمههای سياست ايران ادامه دهيد. علم به اين مناسبات پشتِ پرده بسياری را از قضاوتهای نادرست يا شتابزده در بابِ سياستمداران باز میدارد.
نکتهی کوچکی را هم اجازه بفرماييد عرض کنم. به نظرِ حقير آقای هاشمی با توجه به نفوذِ جناحِ قدرتمندِ راست و لايههای افراطیاش و نيز کمتجربگی و کمدانشی اصلاحطلبان (امروز) و نيز وجودِ جامعهای جنگزده، بيمار و سرشار از کمبودهای متعدد فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی... خوب عمل کردند. در بابِ سياستورزی ايشان همين بس که با رندی مقدماتِ وقوعِ دوم خرداد را فراهم کردند.
بنده کسی چون آقای رفسنجانی را که با چونان شرايطِ وانفسايی باعثِ برکشيدنِ آقای خاتمی شدند را به آقای خاتمی که با بیبرنامگی، عدمِ ارادهی قوی و فرصتسوزی فاجعهی کنونی را موجب شدند ترجيح میدهم. يادمان نرود که بسياری از صاحبفضيلتانِ اصلاحطلبِ کنونی مانندِ آقای حجاريان، مهاجرانی، شمسالواعظين و ... در پناهِ چترِ امنيتی آقای هاشمی رشد کردند و باليدند و به مرحلهی کنونی رسيدند.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۴ بֽظֽ | Reply
اعظم :
بسمه تعالی
با سلام
جناب آقای عبدی
اخیرا ناقوس شوم جنگ مثل سال های قبل از دوم خرداد به شدت به صدا در آمده است. به نظر می رسد آمریکا با تشویق اعراب و اسرائیل به طور جدی آماده جنگ با ایران و یا حداقل زدن چند ضربه کاری مثل بمباران هوایی تاسیسات زیربنایی کشورمان می شود. نشانه های این آمادگی را در استقرار نیرو اضافی در عراق و افغانستان ایجاد پایگاههای جدید در منطقه، قضیه اخیر لبنان ، سفر چنی ، بوش و سایر مقامات آمریکایی به منطقه و نیز آماده نمودن افکار عمومی مردم آمریکا با طرح حمایت ایران از کسانی که سربازان آمریکایی را می کشند.
حتی شنیده شده است که چنی با عمان در خصوص حمله به ایران و بستن احتمالی تنگه هرمز و نقش عمان مذاکره کرده است و ...
موضوعی که جالب است این می باشد که روشنفکران دنیا علیه حمله به ایران جنبش ضد جنگ تشکیل می دهند و در هر تظاهرات شما کلمه No war on Iran را می بینید ولی من از این تعجبم که روشنفکران ما نظیر امثال جنابعالی که هشدار هایتان مورد توجه جدی جامعه قرار می گیرد سکوت کرده اید. چرا شما ها جنبش ضد جنگ راه نمی اندازید تا هم علیه سیاست های جنگ طلبانه بوش موضع گیری کنید و هم علیه سیاست های جنگ طلبانه احمدی نزاد و دوستانش در داخل.
اگر شما حتی 5 درصد را هم احتمال جنگ بدهید که شواهد نشان از 50 درصد دارد وظیفه دارید اقدامی بکنید.
...............................................................
عبدي:
احتمال مذكور بسيار بيش از 5 درصد است اما اين نحوه عمل در ايران جواب كافي نمي دهد قبلا دليل آن را نوشته ام.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۱۷ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي دليل حبس انفرادي هفت ماهه ي شما در دوران آقاي هاشمي جه بود?
.........................................................
عبدي:
دليل نداشت بلكه علت داشت كه روي سلام را كم كردن بود.لزوما هم به آقاي هاشمي مزبوط نمي شد .
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۲۱ بֽظֽ | Reply
:
سلام جناب عبدی
مثل همیشه مستدل و متقن صحبت کرده اید.اینکه انسان سطح فکری و نوع تفکراتش در هربرهه ای متحول شود نشانه پویایی اوست و قطعا این را نباید به عنوان یک ایراد و نقطه ضعف برشمرد.به عنوان مثال دانشپزشکی از جمله علومی است که روز به روز در حال تحول و تکامل است و چه بسیار نظریات و قواعدی که در این علم در طی دوره ای دچار دگرگونی شده به طوریکه قاعده جدید قاعده قبلی را به کلی نقض و منسوخ کرده است.در حالیکه همان قاعده نسخ شده در زمان خود دارای ارزش و اعتبار بوده و هیچ پزشکی به ادعای اینکه چون احتمالا قرار است در اینده قاعده جدیدی قاعده فعلی را منسوخ کند از پیروی از ان خودداری نکرده است.در دنیای متلاطم سیاست هم وضع به همین گونه است.یعنی ممکن است یک سیاستمدار در دوره ای دارای یک سری نظریات خاص باشد که در برهه ای دیگر با کسب تجارب بیشتر و دگرگونی های سیاسی نظریات قبلی خود را نقض نماید.و حتی بر ضد ان نظریات نظریات جدیدی را مطرح نماید.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۰۲ قֽظֽ | Reply
Amir :
جناب آقای عبدي،
علي رقم اينکه آقای احمدی نژاد اعلام نموده اند که جمهوری اسلامی تنها کشوری است که در وقايع اخير لبنان و حمايت از حزب اله نقشی نداشته است، چرا اکثر کشورهای عربی مخصوصا عربستان انگشت اتهام را بطرف ايران بلند کرده اند؟ اينکه گفته ميشود جمهوری اسلامی در صدد برقراری يک هلال شيعه در منطقه بدون رضايت شيعيان است واقعيت دارد؟ امير آمريکا
...............................................................
عبدي:
قضاياي لبنان چند وجه دارد.يك وجه آن رقابتهاي داخلي و كشوري است كه طبعا توازن آنجا بهم خورده است.وجه ديگرش مسائل منطقه اي و بين المللي است كه به گروههاي داخلي هم تحميل مي شود.عربستان نمي تواند به نام امت عرب هر كاري در لبنان بكند ولي مانع حضور ديگران شود اما وقتي به غرب و اسرائيل مي رسد از حضور آنان استقبال هم بكند.در هر حال بدترين حالت براي لبنان اين است كه منافع داخلي آن قرباني كشمكشهاي منطقه اي و بين المللي شود.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۵۷ قֽظֽ | Reply
ahmad :
آقای عبدی سلام
لطفا چون قصد اصلی من تعریف از شما نیست حدف نفرمائید.
من چند سال بود که نوشته ای در این حد مفید ومنطقی وسالم وعاری از خود شیفتگی ومکتب زدگی وغرص ورزی وتوجیه گری ندیده بودم..
بنده ضمن توصیه چند بار خواندن مقدمه نوشته به همه انها که انسان را چون جماد بدون هیچ گونه تحول وتکامل فکری تصور می کنند وحرف های سی سال پیش را برخ می کشند..اضافه میکنم همانطور که می بینید نویسنده خوب ودانشی نیازی ندارد که باشعر وحدیث وجمله ای از آن واین به نوشته خود قدسیت و یا اهمیت بخشد..
اولین بار آقای هاشمی را در حال خواندن حکم نخست وزیری آقای بازرگان که به نظر بنده تحقیر امیز وهمراه با حکم صمنی عزل بود دیدم ومدتی بعد ایشان را درحضور امام ودر کنار عکس نواب صفوی در حال سخنرانی دیدم که ترور مرحوم مطهری را با اطمینان بعهده چپی ها کذاشت و ترور وتروریستم را بشدت محکوم کرد...واز ایشان بر این روال بسیار شنیدم ودیدم وآنگاه که سالها بعد چند روز قبل از پدیزش آتش بس به پیزوزی قریب الوقوع لشکر اسلام پرداخت ..دانستم ایشان از ازل متحول بوده اند..
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۵۴ قֽظֽ | Reply
نسل پویا :
سلام آقای عبدی
در مورد رای نهضت آزادی آیا شما نماینده دولت (آقای موسوی )بودید یا نماینده وزارت کشور یا ؟
رای موافق فقط نظر رئیس بود یا نظر خودتان هم بود؟
در ضمن مدتی است همانطور که میدانید طرفداران دولت دائم سعی میکنند اینطور القا کنند که هاشمی خیلی قدرت دارد و بیشتر این مشکلات اقتصادی و ... به خاطر قدرت وی است و دولت توانایی مبارزه با وی را ندارد.که به نظر من بهانه ای بیش نیست.اما امکان دارد شما در این مورد مطلبی تحلیلی بنویسید؟
..................................................
عبدي:
بنده نماينده دادستان كل بود.
نظر موافق هم راي خودم بود و هم دادستان كل.گفتند مطابق قانون آيا درخواست آنان اشكالي دارد ؟گفتم خير.گفتند پس مطابق همان راي دهيد.
ادعاهاي كنوني عليه آقاي هاشمي هم قابل قبول نيست و بيشتر فرافكني و كينه ورزانه است .
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۷ قֽظֽ | Reply
:
امیدوارم بقیه اصلاح طلبان مثل شما شجاعت معذرت خواهی داشته باشند
وقبول کنند خیلی از مشکلات فعلی بدلیل عملکرد رادیکالی این دوستان چه در اول انقلاب وچه در 8سال دوران اصلاحات میباشد.
شاهد صحبتهای من
تاریخ این مملکت وجالب اینکه آقایون قبول نمیکنند وخود را روشنفکر میدونند وهمیشه مردم بایید هزیینه این نوع تفکرات قلط را پرداخت کنند
به امید روزیکه مسئول عمکرد خود باشیم
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۱۹ قֽظֽ | Reply
سونیا :
همیشه این سوال تو ذهنمه که چرا وقتی شما هم مثل هاشمی واسه این نظام تلاش کردین تا این حد اختلاف تو سرنوشت و وضعیتتون وجود داره مگه شما سهیم نبودین در اشغال سفارت؟!!!!! صادقانه آیا از گذشتتون ÷شیمون نیستین؟ اون همه تلاش این همه عذاب و بی توجهی؟
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۱۴ بֽظֽ | Reply
rahgozar :
لردگان در آتش و درگیری !
آقای عبدی!خبرنگاران !خبرگزاریها به داد مردم برسید!
شهرستان دویست هزار نفری لردگان در استان چهارمحال و بختیاری امروز نیز شاهد درگیری و آشوب بودد اما به علت نبود هیچ فعالیت خبری و رسانه ای در این شهرستان وقایع آن منعکس نمی شود.
عدم حضور رسانه ها از طرفی و انعکاس غیر واقعی حوادث از سوی نهادهای خاص باعث شد تا مسئولین کشوری نیز اطلاع و تحلیل درستی از اوضاع نداشته باشند.
د ر حالیکه تا کنون دهها نفر در این شهرستان کشته و زخمی شدند و شدت استمرار حوادث قابل مقایسه با هیچ جای کشور نبود ه اما کمترین انعکاسی نداشته است.
در ادامه حوادث این شهرستان امروز نیزمردم بخش خانمیرزا در شهر آلونی مرکزاین بخش
در اعتراض به شایعه ابطال انتخابات تجمع نمودند . این تجمع به خشونت و درگیری با نیروهای انتظامی منجر شد و معترضین اقدام به آتش زدن لاستیک ، وتخریب بخشداری و ادرات و بانکها نمودند.
هم اکنون نیروهای انتظامی که از سایر استانها به این شهرستان اعزام شدند در شهرهای لردگان و آلونی مستقر هستند.
ادامه دارد
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۳۷ بֽظֽ | Reply
مجيد :
جناب عبدي
سلام
شما سردبير سلام بوديد و آنطور كه خودتان ميگوييداز مديريت يك روزنامه - به طور دلخواه- عاجز بوديد و داريد تقسيم مسئوليت ميكنيد.چرا عين اين وضعيت رانسبت به كل كشور و آقاي هاشمي وارد ندانيم؟چرا آقاي هاشمي بايست حوابگوي همه چيزباشد ولي شما فقط نوشته هاي خودتان؟آيا شما واقعا نميدانيد ميكونوس به چه كساني مربوط است كه ازجواب به فرد بي اطلاعي كه آنرا- در يكي از كامنتها- به رخ هاشمي ميكشد،به راحتي ميگذريد و احيانا خوشحال كه يك نفر طرف شما را گرفته است.
آيا از خودسريهاي انزمان در سياست داخلي و خارجي بي اطلاعيد؟ و مثلا نميدانيد كه نفر اصلي ان اعمال با پيگيري هاشمي و دستور رهبري از سمت خود بركنار شد؟ البته ميدانيد ولي بدتان نمي آيد كه ديگران ندانند تا مجموعا به نفع شما بشود!توصيه ميكنم به شما كه به همان اندازه كه در روزنامه مسئول بوديد و توانستيد آنرا در عمل - با تمام محذوريت ها- اجرا كنيد، نسبت به ديگران قضاوت كنيد!
.....................................................................
عبدي:
آقا مجيد! بنده كي گفتم از مديريت در وظيفه ام عاجز بودم؟اين تنوع در روزنامه طبيعي است.الان هم روزنامه داشته باشم با كساني كه ممكن است در سياست خارجي يا امور ديگر تفاوت ديدگاه داريم همكاري كنم.حتي در همين سايت كه شخصي است آراي ديگراني را چاپ مي كنم كه به ديدگاه خودم تفاوت دارد.اختلاف نظر نه تنها بد نيست كه مثبت هم هست آنچه كه موجب خسارت است اختلاف در اجراست.در سلام اجازه خودسري داده نمي شد گرچه موسسه خصوصي بود اما ديگران كه خودسري در مجموعه اشان بود بايد پاسخگو باشند نه اين كه فقط به عهده خودسرها بيندازند.
بعلاوه اظهارات من در نقد ادعاي ايشان بود كه پاسخ آن را دادم شما براي چنين نقدي بايد اظهارات ايشان را رد كنيد.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
تشنج زدایی در سیاست خارجی ایران تا بحال صورت نگرفته است هر چند اتفاقاتی متفاوت در ادوار مختلف روی داده اما موضع گیریها نهایتا یک مسیر را طی کرده است اقداماتی که بعنوان تنش زدایی صورت گرفته تلاشی برای بهبود روابط سیاسی تاثیر بسیار کمی داشته و طرفهای مقابل به انتظار رفتاری متفاوت نشسته اند ولی این امر انجام نشده است سیاست خارجی ایران تحت تاثیر مسئله خاورمیانه و افغانستان و عراق بوده و بهمین دلیل هیچگاه تغییری پیدا نکرده است چه در زمان اقای هاشمی ، خاتمی و دولت فعلی روحانیون در موضع گیری نسبت به خاورمیانه و لبنان از همه گروها رادیکال ترند نگاهی به پیشینه و پسینه انها گویای این مطلب است اگر در زمان دولت اصلاحات گشایشی مهمی در روابط خارجی روی نداد بهمین علت بود تنها وقفه ای پیش امد وان فرصتی که اگر کسانی بدنبال ان بودند کاملا از دست رفت بعقیده من مواضع دولت فعلی با مواضع روحانیون چندان تفاوتی ندارد و شاید هم تندر تر باشد پس مطوئنا هیچ تغییری در این سیاق روی نخواهد داد مگر کار به جایی برسد که انتخاب محدود به بودن ویا نبودن شود در این صورت که حفظ نظام از اهم واجبات شود انوقت هر اتفاق و چرخشی دور از ذهن نیست یکی از شاخصه های درج شده در شناسنامه انقلاب مواضع و رفتار در قبال مسئله خاورمیانه است هرچند که همسایگان عرب و مسلمان و بخشی از فلسطینیان یعنی ساف خواهان دوری گزیدن ایران از موضوع باشد
اما در مورد پذیرفتن اشتباهات این دیگر توقع نا بجایی است در این مملکت هیچ مدیری هیچگاه اشتباه نمی کند حتی در خلوت خود زیرا در این صورت وضع رو به بهبودی داشت این هم بدلیل این این است که مهره ها هنوز در صفحه بازی نقش مهمی برای خود قائل اند شاید اقای خاتمی که اعلام بازنشستگی نموده روزی درکتابی به بعضی از انها اقرار کند تنها خداست که عالم است
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۰۶ بֽظֽ | Reply
Mohammad :
جناب آقای عبدي،
در تماسی که با ايران داشتم دوستان اعلام ميکردند هر کسيکه در کارهای توليدی سرمايه گذاری کرده نابود شده و هر کسيکه در کارهای دلالی و زمين و خانه سرمايه گذاری کرده مبالغ هنگفتی بجيب زده. اينها ميگفتند برای ورود يک کارخانه از خارج بايران زحمات و هزينه های بسيار شده ولی الان طوری شده که اگر يک کارگاه توليدی مثلا 100x قيمت داشته باشد اگر شما تجهيزات و کارخانه را جمع کنيد و يا حتي دور بريزيد و آنرا تبديل بزمين خالی وبدون تجهيزات نمائيد قيمت آن به 200x افزايش پيدا ميکند. آيا اين يک فاجعه نيست؟ آقايان تا کی ميخواهند برای بقای خود وگول زدن مردم از اين شيوها استفاده کنند؟ آيا اسلام ناب محمدی همين است؟
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
جناب اقای عبدی
بنده بر خلاف جنابعالی ، جناب اقای دکتر صادق زیبا کلام را مقصر می دانم( نه کم که خیلی هم زیاد)
و ابن نظر را از وقتی پیدا کردم که موضوع دکتر سروش و انقلاب فرهنگی طرح شد.انچنان که یک کامنت منقول از ایشان وجود دارد او دنبال یک ایدهء بسیار اشتباه و اگاهانه(حسب نقلشان) دست به اقداماتی می زند که فایده اش در مقابل نقار و تفرقه ای که ایجاد می کند ناچیز است.
الف:
ما دوره های مختلف انقلاب را طی کرده ایم :دولت موقت،دولت بنی صدر،جنگهای داخلی و جنگ خارجی و... هر دوره مملو از هزاران تنش و بحران ریز و درشت است ! سرباز کردن انها هیچ فایده ای ندارد حتی اگر بهانهء مدرن نمائی همچون واکاوی تاریخ باشد.
ب:
چرا اقای دکتر زیبا کلام گذشتهء موتلفه را مورد این واکاوی ها قرار نمی دهد؟
پ:
اقای زیبا کلام می کوشد تا افراد را در مقابل گذشتهء خودشان قرار دهد که نتیجه این می شود بین انها و مثلآ خوانندگان امروزین نظراتشان گسست ایجاد گردد که فرجام ان یا به گسست شخصیت می انجامد و یا انها را متنبه می سازد تا بتوانند گسست را ترمیم کنند.
به نظر من حتی اگر انگیزهء اصلاح هم در این کار باشد شیوهء بسیار ناپسند و خشنی است بخصوص که در زمانهء بدی هم این روش دارد بکار بسته می شود.
ت:
اقای زیبا کلام بفرمایند از شخم زدن و باد دادن وقایع انقلاب فرهنگی چه چیزی عاید جامعه شد؟
ث:
در همین یادداشت و کامنتهایش نگاه کنند و ببینند ایا اگر ادامه یابد و افراد دیگری وارد میدان شوند چیزی از جناب اقای هاشمی باقی خواهد ماند؟
لذا در اینجا اصول اخلاقی راهگشاست مثلآ پیامبر اسلام به این مضمون سفارش کرده بود که اگر کسی پشت سر من حرف ناپسندی به من گفت انرا به من انتقال ندهید تا خوشبینیم نسبت به او محفوظ بماند.
چ:
برنفی بی طرفی اقای زیبا کلام هم این پرسش کافی است که :چرا بدون روتوش را فقط باید با هاشمی انجام دهند ؟ مثلآ با اقای کذا نمی توانند انجام دهند؟یا با خیلی های دیگر؟ بنابراین، این یک متدولوژی بدون پیش داوری و لذا عالمانه نیست بلکه یک بازی سیاسی و شاید هم یک ماموریت سیاسی به نظر می رسد که در پوشش یک ایدهء روشنگرانه صورت می گیرد.
ح:
موارد دیگر
.......................................................................
در پایان اگر جناب زیبا کلام امکان ماموریت یا اهداف سیاسیشان از این کار را منتفی می دانند یا از ان بی اطلاعند ،اعلام کنند تا بنده مستدلآ تبیین نمایم که ایشان در راستای چه برنامه های احتمالی می توانند این کارها را صورت دهند.همانند حضورشان در برنامه های شبکهء 4 تلویزیون.
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply
محسن :
شاید : با این بلبشو بازاری که در مملکت راه انداخته اند !
چاره ای نیست که بگویند وبگوییم هرسال دریغ از پارسال
و....آن سالها
۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۳۴ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی عزی با سلام
نمیدانم تا چه میزان این استدلال من از جانب حضرتعالی و سایر دوستان خواننده سایت شما پذیرفتنی است بنظر حقیر آنچه در 22 بهمن سال 1357 اتفاق افتاد حادثه ای ناگهانی و غیر قابل پیش بینی بود چه گروههای سیاسی رادیکال و چه گرههای سیاسی محافظه کار و سلطنت طلب و چه سازشکاران و مزدورانی مانند حزب توده که تابع نظرات ارباب بزرگ " شوروی " بودند یکسال قبل از 22 بهمن 1357 تصور سرنگونی رژیم شاه را نمیکردند و لذا هیچ گروه و به تبع آن افراد وابسته به آن گروهها نیز قبول سرنگونی رژیم شاه برایشان باور کردنی نبود و عملا همه در مقابل عمل انجام شده ای قرار گرفتند لذا در چنین شرایطی برنامه از پیش تعین شده ای وجود نداشت و عملا جنبش مردم بطور خود به خودی و بدون برنامه منسجم پیش میرفت و متاسفانه اکنون که کشور دارای برنامه کوتاه مدت و بلند مدت و پنج ساله و بیست ساله شده اند به يكباره باز هم همان تفکر آنارشیستی وارد ميدان شده و در حال بباد دادن همه دستاوردهاست. از این زاویه اشتباهات آقای هاشمی را نیز باید در همان چهار چوب ارزیابی کرد با این توضیح که بنظر میرسد آقای هاشمی اگر چه تا کنون بیان ننموده اما در عمل در حال اصلاح اشتباهات گذشته خویش است و البته با میدانداری کسانی چون آقایان لاریجانی و حداد عادل و قالیباف حتی در صورت حذف آقای احمدی نژاد در انتخابات بعدی چشم انداز روشنی متصور نیست.
نکته ای نیز که نبایستی فراموش شود اینکه این مشکل مربوط به سی سال گذشته نیست بلکه از هنگام روی کار آمدن امیر کبیر در زمان ناصر الدین شاه تا کنون جریان اصلاح طلب و تحول خواه ناکام مانده است . شاید هم روشفکران ما بطور عام از جامعه خود شناخت درستی ندارند. نمونه زنده یاد دکتر شریعتی و مرحوم آیت الله طالقانی مرحوم مهندس بازرگان و رهبران و بنیانگذاران سازمانهای چریکهای فدائی خلق و مجاهدین خلق مصداق تاریخ معاصر است و من تصور میکنم چنانچه فدائیان و مجاهدین نیز قدرت را در دست داشتند شرایط با وضعیت فعلی تفاوت ماهوی نداشت .
رحمت
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۱۷ قֽظֽ | Reply
Amir :
جناب آقای عبدي،
ديروز آقای احمدی نژاد رئيس جمهور يک مصاحبه مطبوعاتی داشتند که آقائی ....... که خود را خبرنگار معرفی کردند و بنظر ميرسيد مورد محبت رئيس جمهور قرار گرفته بودند با چاپلوسی تمام و بطور غير متعارف از آقای احمدی نژاد خواستند که دستور اشغال سفارت انگلستان توسط آقای خامنه ای صادر و بوسيله آقاي احمدي نژاد اجرا شود، همانطور که لانه جاسوسی آمريکا طبق دستور آمام راحل مورد اشغال قرار گرفت. با توجه به تجربه شما در مورد سفارت آمريکا هدف از اين مصاحبه و پيشنهاد از قبل تعيين شده در شرايط کنوني چه بوده؟ امير آمريکا
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۲۴ قֽظֽ | Reply
شهروند امروز :
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.عنوان مطلب زیر عبارت است از-تبدیل فضای جامعه به فضای پلیسی:چند وقت پیش یک شب به همراه چند تن از فامیل به بیمارستان فارابی مشهد رفته بودیم.در ورودی داخل بیمارستان در سالن یک مامور درجه دار پلیس نشسته بود.ما در سالن نشسته بودیم و در انتظار معالجه مریض خود بودیم که ناگهان پلیس مذکور با صدای بلند و لحن زننده ای به دختر خانم جوانی پرخاش می کرد درصورتی که حجاب او به نظر من اصلا مشکلی نداشت فقط کمی روسری او شل بود و کمی گردن او دیده می شد و تنها مچ پای او دیده می شد.پلیس مذکور به دختر گفت که حق ورود به بیمارستان را ندارد ولی دختر که ظاهرا همراه مریض بود می خواست داخل شود پلیس با لحن بی ادبانه گفت که در صورت عدم ترک بیمارستان با پلیس 110 تماس می گیرد که با مقاومت دختر مواجه شد و بالاخره با پلیس تماس گرفت و البته دخترخانم بیمارستان را ترک کرد و مامور به دنبال او رفت. به نظر دختر خانم بیمارستان را ترک گفت و خلاصه مساله فیصله پیدا کرد.اما چند نکته قابل بررسی است 1- وقتی فردی به عنوان همراه مریض در ساعت 11 شب به اورژانس بیمارستان مراجعه می کند تبعا نگران مریض خود است و حال اگر کمی روسری او عقب است نباید با او پرخاشگرانه و توهین امیز سخن گفت 2-ازماموری که در بیمارستان قرار دارد انتظار می رود با ماموری که در میدان ترهبار کار می کند فرق کند و تحمل بیشتری داشته باشد 3-من پس از این ماجرا به یاد مقاله ای از صادق زیبا کلام در مورد کوی دانشگاه افتادم که گفته بود "سوال مهم این نیست که چه کسی دستور حمله در کوی را صادر کرد بلکه سوال مهم اینست که به مامورین درون کوی اعم از انتظامی و لباس شخصی چگونه تعلیم داده بودند که ان گونه خشن وغیر انسانی رفتار کردند؟(نقل به مضمون)" 4-همچنین به یاد سخن اقای ...
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲:۳۵ قֽظֽ | Reply
:
42
با سلام
تمام وقایع بایستی در ظرف زمان و مکان خودش مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد . در عین حال افراد بایستی در قبال رفتار خود مسئولیت آنرا پذیرفته و در صورتیکه دچار قصوری شده اند به آن اعتراف کنند.تا آنجا که من در این حکومت دیده ام کسی معترف به کاستی های خود نشده و نمونه ای وجود ندارد که کسی از مجموعه حکومت به چنین اقدامی دست زده باشد. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر که تبعات و خسارات سنگینی به این ملت وارد کرد مثال خوبی میتواند باشد.آیا کسی را از مجموعه تصمیم گیرندگان آن موقع را میشناسید که به اشتباه بودن استراتزی ادامه جنگ درآن زمان اذعان کرده باشد؟
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۱۰ بֽظֽ | Reply
عقیل :
با سلام
جناب عبدی عزیز
بنده با تمام ارادتی که خدمت شما دارم و بسیاری از تحلیلهای شمارا معقول و منطقی میدانم ولی یک نکته کوچک چند وقتی است که ذهن مرا بخود مشغول کرده و آن اینکه در هیچ کدام از نوشته هایتان به اشتباهات گذشته اتان اشاره نمیکنید حتی به بارزترین آنها یعنی اشغال سفارت آمریکا.حتی اگر کسانی به این موضوع یا موضوعات دیگری که اشتباه بوده و شما هم در آن نقش داشته اید اشاره کنند شما بسیار رندانه از کنار قضیه میگذرید یا با عبارتهایی شبیه "من از دیوار بالا نرفتم از در وارد شدم" اصل موضوع را عوض میکنید و....پس یکباره بفرمایید شما از ابتدای ورود به کار سیاسی همیشه کار هایتان درست بوده که ظاهرا میفرمایید اینطور نیست واگر واقعا به این موضوع اعتقاد دارید لطفا چند مورد از این اشتباهات و مخصوصا دلایل انجام آن اشتباهات را برای اینکه ما جوانترها آن اشتباهات را تکرار نکنیم تبین بفرمایید.
...........................................................
عبدي:
اين كم لطفي است كه مي فرمائيد.پذيرش اشتباه فرق مي كند با پذيرش نظر ديگران.در باره مساله مذكور بسيار نوشته شده در اين وبسايت هم هست و اصلا هم از كنارش رد نمي شوم بلكه در متن هم قرار دارد و آن پاسخ هم براي اين بود كه تعريض نويسنده كامنت را با نوعي جمله مشابه جواب داده باشم.شما اشتباه بودن را فرض گرفته ايد و مي خواهيد من هم چون شما فكر كنم و اين درست نيست.بايد در باره موضوع بحث كرد كه شده حالا شما يا من قانع نشويم مساله ديگري است اما از بحث چيزي كم گذاشته نشده.در مورد آقاي هاشمي هم بنده معتقد نيستم كه ايشان بيايد بگويد اشتباه كردم نخير ايشان حق دارد از همه مواضع خودش دفاع كند اما در يك بحث كامل و نه ابتر و اگر استدلالي را بكار برد نتايج آن را هم بپذيرد.اما در مورد اين كه چه نقدي به گذشته خود دارم مي توانيد مصاحبه حيف و صد حيف را بخوانيد.پاسخ ايراد شما در يادداشت معناي اشتباه سياسي منتشره در روزنامه هم ميهن هم آمده است.لذا بجاي بيان اين نوع ايرادها بهتر است اين دو مطلب را بخوانيم و آنها را نقد كنيم.
۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱:۱۵ بֽظֽ | Reply
کمک آمریکا نیز اشعال نیست؟ :
رئيس جمهور عراق در پاسخ به آمريكا: كمك ايران به ملت عراق دخالت نيست
۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰:۰۴ قֽظֽ | Reply
:
به قول شريعتي: وقتي كه در خانه حريقي در گرفته است حتي آنكس كه تورا به عبادت مي خواند جنايت ميكند . جناب آقاي عبدي آقاي زيبا كلام از حريق ويرانگر فعلي غافل نشو يد !
۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۰۱ قֽظֽ | Reply
فرشيد :
با سلام.
توضيحات خوبي بود. اما خوب بود به اين مهم نيز اشاره مي شد كه دوگانگي و دوزباني آقاي هاشمي در سياست خارجي يكي ناشي از طبع اقتدارگرايي و مصلحت انديشي آقاي هاشمي بود كه بنا به اين طبع نمي توانستند و نمي توانند، بيرون از روابط قدرت شفاف عمل كنند. دو اينكه روابط باز ايشان در سياست خارجي مربوط به زد و بندها و روابط پنهاني بود كه بخش مهمي از سياست دولت آقاي هاشمي بود. و سياست خارجي رايكاليستي او (مانند حمايت از تندروهاي فلسطين، ناسزا به روند صلح در خاور ميانه، حمايت هاي سكتاريستي در افغانستان و گاه خطبه هاي دو آتشه عليه غرب و آمريكا و توسعه شبكه هاي ترور) به خاطر اين بود كه توسعه اقتدار و حراست از نظام را در داخل مرهون حراست از بنيادگرايي و جريان هاي بيناددگرا در داخل مي دانست. و بايد به زبان آنها سخن مي گفت و هنوز هم با همين زبان مي گويد (هر چند به دلايلي كه شرح آن در اينجا نيست اين زبان كم رنگ تر شده است).
۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۹:۳۷ قֽظֽ | Reply
اميرحسين :
من كه آن سالها خيلي بچه بودم و چيزي يادم نمي آيد و از دوم خرداد بود كه شروع به فهميدن كردم! اما همين قدر ميدانم كه تا قبل از آمدن خاتمي تقريبا ارتباط ما با اكثر كشورها قطع شده بود و اكثر سفراي خارجي از ايران اخراج شده بودند حتي يه كاريكاتوري تو گل آقا بود يا سلام نميدونم كه چاپ شده بود و آقاي ولايتي داشت با ذره بين روي نقشه ي جهان دنبال يه كشور دوست ميگشت! به هر حال اين عملكرد آقاي هاشمي در سياست خارجي بود مسلما وقتي سياست خارجي يك دولت اين گونه باشد چطور ممكن است كه در داخل مايل به رسمي شدن نهضت آزادي شود؟ اما پس از تحولات معجزه وار سالهاي اخير به نظر ميرسد كه آقاي هاشمي و اطرافيانشون با همه ي انتقادي كه به تفكر و مخصوصا عملكردشون ميشه مطرح كرد ، باز از خيلي هاي ديگه بهترند! اما نميدانم علت حمايتهاي نسبي صادق زيبا كلام از هاشمي چيست؟بعيد به نظر ميرسد كه بحث مجيز گويي و ارتزاق مطرح باشد .
در ضمن مصاحبه ي " حيف و صد حيف" كه به يكي از دوستان گفته ايد را از كجا ميتونم بخونم؟ آيا در سايت موجوده؟كاش شما هم خاطرات خود را چاپ كنيد البته بدون سانسور
...........................................................
عبدي:
در همين تارنما هست با استفاده از جستجو پيدا كنيد.
۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/869