آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۰ خرداد ۱۳۸۷

نفت و دموكراسي

از بنده خواسته شد كه در زمينه ارتباط نفت و دموكراسي مطلبي بنويسم. از آنجا كه تاكنون مطالب متعددي در اين مورد نوشته‌ام مي‌كوشم كه در اين نوشته، از منظري ديگر به شرح اين رابطه بپردازم.
جنبش‌هاي مهم اجتماعي را مي‌توان از حيث اهميتي كه هر يك براي دو مقوله آزادي و برابري از يكديگر قائلند تفكيك و طبقه‌بندي كرد.
جنبش‌هاي اجتماعي در كشورهاي در حال توسعه و فاقد آزادي به طور معمول هر دو شعار آزادي و برابري را جزو اهداف خود اعلان مي‌كنند، اما مسأله اين است كه كداميك از اين دو شعار براي جنبش سياسي و اجتماعي، محوري‌تر و در اولويت اول است؟ چرا اين تمايز مهم است؟ زيرا اين دو شعار لزوماً هم‌جهت پيش نمي‌روند، و چه بسا بتوان با تكيه بر يكي از آنها، ديگري را قرباني كرد، اين امر حداقل در كوتاه‌مدت قابليت وقوع دارد، گرچه در بلندمدت اين دو شعار به طور نسبي به نحوي مكمل و حتي مقوم يكديگرند.
جنبش‌هايي كه مسأله اصلي آنها برابري باشد نتايجي متفاوت با جنبش‌هايي دارند كه مسأله اصلي آنها آزادي است. چنين جنبش‌هايي در صورت پيروزي به سهولت مي‌توانند آزادي را در زير شعار برابري اقتصادي قرباني كنند، طبيعي است كه درپي چنين كاري، برابري نيز قرباني استبداد حاكم خواهد شد، و در بهترين شرايط برابري در فقر و تنگدستي توزيع خواهد شد، و نه برابري در رفاه و آسايش. اما جنبش‌هايي كه آزادي را شعار اصلي خود قرار مي‌دهند، نتايج متفاوتي را خواهند داشت، زيرا درپي پيروزي اين جنبش‌ها، و نهادينه شدن آزادي، راه براي مطالبات برابري‌طلبانه نيز باز مي‌شود. منظور از برابري در وجه مادي و اقتصادي جامعه است و منظور از آزادي، نيز بسط قانون و حاكميت قانون و مساوات در برابر قانون، وجود رسانه‌هاي مستقل و آزاد و افزايش حق مشاركت سياسي و اجتماعي است، كه در صورت تحقق وجه اخير، راه براي تحقق مسالمت‌آميز مطالبات برابري‌طلبانه اقتصادي نيز هموار مي‌شود، اما تحقق برابري يا كوشش براي تحقق آن در غياب آزادي، فرآيندي ناپايدار و بازگشت‌پذير به استبداد خواهد بود.
فراموش نكنيم هر دو هدف را مي‌توان از خلال جنبشي مردم‌سالار (به معناي حضور اكثريت مردم) پيگيري كرد.در اين ميان جنبش‌هاي مردم‌سالار با اولويت هدف آزادي را جنبش‌هاي ليبرال و با هدف برابري را راديكال توصيف مي‌كنند. بنابراين مي‌توان گفت كه جنبش‌هاي ليبرال در صورت پيروزي عموماً بازگشت‌ناپذير و جنبش‌هاي راديكال، حتي در صورت پيروزي، عموماً بازگشت‌پذيرند.
سوالي كه پيش مي‌آيد اين است كه چگونه مي‌توان جنبشي را با اولويت آزادي ايجاد كرد و پيش برد؟ آيا اين مسأله صرفاً ناشي از اراده افراد و رهبران اجتماعي است؟ مثلاً با مطالعه و بحث مي‌توان چنين راهي را برگزيد؟ به نظر من پاسخ منفي است. نه اينكه مطالعه و بحث و تجربه‌اندوزي اثري ندارد، اما چنين هم نيست كه جنبش اجتماعي با اولويت آزادي را بتوان در هر محيطي شكل داد. همچنان كه آموزش و تجربه كشاورزي و امكانات براي افزايش محصول خوب و لازم است، اما در هر حال نيشكر را نمي‌توان در مناطق سردسير و بدون آفتاب كاشت. زمينه‌هاي بيروني هم شرط لازم براي تحقق و ايجاد چنين جنبشي است.
وجود درآمدهاي كلان نفتي در خزانه دولت‌ها، از جمله عوامل مخرب شكل‌گيري جنبشي اجتماعي و سياسي با اولويت آزادي است. اين منبع رانتي توجه همه را به خود جلب مي‌كند و اولين هدف كسب سهميه بيشتر از اين منبع است و اينجاست كه شعار برابري‌طلبانه مقدم بر شعار آزادي‌خواهانه مي‌شود. و هر فرصت‌طلب ناصادقي هم مي‌تواند متولي عهده‌دار جنبش برابري‌طلبي شود، و حتي رهبران صديق و درستكار هم براي پيشرفت جنبش وسوسه مي‌شوند كه مطالبات برابري‌خواهانه مردم را بر شعار آزادي‌خواهانه مقدم بدارند، يا در عمل و به قيمت ناديده گرفتن اهداف آزاديخواهانه ،نيازهاي برابري‌طلبانه را تأمين كنند.
البته شعار برابري‌طلبانه و رفع تبعيضات و نابرابري‌هاي اقتصادي، شعار حقي است و انسان‌هاي محروم در پيگيري اين شعار و مطالبه آن ذيحق هستند، اما هنگامي كه شعار مذكور وارد مبارزه و جنبش سياسي مي‌شود به ناچار نوعي منفعت‌طلبي بسيار شخصي و نيز تقابل و كينه‌جويي جايگزين گذشت و دگرخواهي و صداقت مي‌گردد كه در جنبش آزادي‌خواهي كمتر وجود دارد يا در صورت وجود به مرور تعديل مي‌شود.
مقايسه اتفاقي كه در خرداد 1376 رخ داد با رخداد تير 1384 از اين منظر بسيار آموزنده است. در زماني كه سطح درآمدهاي نفتي حدود 10 درصد توليد ناخالص داخلي بود، جنبش آزادي‌خواهانه شكل مي‌گيرد، اما هنگامي كه اين درآمدها به حدود 4 يا 5 برابر قبل برسد، ديگر چه جايي براي آزادي‌خواهي مي‌ماند؟ مگر نه اين است كه آزادي را براي بهبود زندگي خود مي‌خواستيم، پس چه بهتر كه بجاي توسل به اين واسطه! مستقيماً وعده بردن نفت به سفره‌هاي مردم را داده و از اين طريق نفت را از آن خود كنيم!


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

فرزاد - ق :

پدرم تعریف میکرد وقتی انگلیسی ها در مسجد سلیمان در حال چاه زدن و بردن نفت بودند , کم کم صحبت ملی شدن و ملی کردن نفت مطرح شد .... یکروز یکی از این مستشاران که برای خود حق کاپیتلاسیون هم قایل بودند , به بی رودربایستی و دوستانه و نصیحت گونه به او گفته بود : درست است که این نفت الان در خاک شماست , ولی بهتر است قبول کنید که به دلیل نداشتن دانش استفاده از آن متعلق به شما نیست , بلکه این نفت متعلق به آن کشوریست که میداند چگونه باید از آن استفاده کند !! باید قبول کنید که شما فقط از این ماده ی قیمتی برای عایق اندود کردن قایق هایتان بلد بودید استفاده کنید !! باید قبول کنید که این ما بودیم که ارزش این ماده را به شما یاد دادیم !.... بنابراین زیاد احساس و فکر نکنید این نفت چون اینجا و در زیر زمین شماست مال شماست !!
پدرم میگفت: حرف آن مستشار آن روز برای من خیلی گران تمام شد و به همین خاطر بیش از پیش به نهضت ملی کردن نفت و در حقیقت گستن قید و بندهای کشور از دخالت آنها و آزاد کردن آن پیوستم .....
او میگفت : ..... ولی متاسفانه , به دلیل فریب خوردن عده ای و خریدن برخی توسط انگلیسی ها , وقتی ما آنها را از در بیرون کردیم آنها از پنجره آمدند!! و به همان صورت که فکر میکردند نفت را مال خود کردند !!
در حقیقت نهضت ملی کردن نفت هم , در اصل یک نهضت ازادی خواهی بود ولی در مساله نفت بعنوان خون در رگ آن مبارزات تمرکز یافته بود .
اینطور فکر نمیکنید؟

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۶ بֽظֽ | Reply

دیگه چه میخواهید؟ :

سخنگوی دولت: اتکا به اقتصاد نفتی ۱۷ درصد کاهش يافته است، ايسنا
سخنگوی دولت گفت : در دو سال گذشته اتکا به منابع نفتی در اقتصاد کشور ۱۷ درصد کاهش يافته است.

به گزارش ايسنا از همدان ، غلامحسين الهام در مراسم توديع ابراهيم کارخانه‌ای، نماينده مردم همدان در مجلس هفتم در اين شهر افزود: دولت سعی دارد با کاهش اتکا به منابع نفتی ، اتکا به منابع مالياتی را در اقتصاد افزايش دهد .

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply

عبدالحسینی :

دمکراسی جدا , نفت هم جدا
نفت و دلارهای نفتیِ خليج فارس چيزی نيست که آمريکا و متحدانش اجازه دهند کسی با آن شوخی کند. يکبار عراق نابخردانه پای در اين باتلاق گذاشت , خود را مواجه با حضور تمام قد نظامی آمريکا کرد .

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۳ بֽظֽ | Reply

سورنا :

بسییار زیبا و عالی بود.

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۶ بֽظֽ | Reply

همایون :

هفت شهر عشق را (در این صد سال ) نفت گشت
ما هنوز اندر خم یک دله ایم

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۳ بֽظֽ | Reply

:

تناقضی تاریخی دست کم صد سال است که گریبان ایرانیان را گرفته و رها نمی کند. همان تناقض معروف «سنت و مدرنیته» که در «دمکراسی دینی» نیز به نمایش در می آید. با همان کلماتی که شب و روز آنها را می شنویم و کافیست ذهنی طنزپرداز و تیزهوش آنها را در جای خود قرار دهد. آیا در هیچ تفسیر ماهرانه ای می توان جدال مدرنیته و سنت و تناقض درونی «دمکراسی نفتی » را به سادگی و کوتاهی دو کلمه «پیتزای قرمه سبزی» نشان داد؟

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۷ بֽظֽ | Reply

بابک - ج :


درخرداد ماه ۱۲۸۷ خورشیدی (مه ۱۹۰۸ میلادی)، در حالیکه استبداد صغیر محمد علیشاهی در اوج بود و آزادیخواهان، بویژه در تبریز قهرمان به مبارزه مسلحانه برخاسته بودند، در مسجد سلیمان گرم و دوردست، نخستین چاه نفت فوران کرد و این ماده‌ی استراتژیک، سیاه، و "آتش افروز" را وارد حیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایران و سپس منطقه ساخت. و این خود یک طنز تلخ و درعین حال جالب تاریخ (و اقتصاد سیاسی) است که دو پدیده‌ی سیاسی-اجتماعی و اقتصادی مهم (مشروطه و نفت) به فاصله‌ی یکسال از هم، در دهه‌ی آغازین قرن بیستم پای به عرصه‌ی هستی ایران نهادند و یکی (نفت) در تداوم نقش آفرینی تاریخی خود عملا بازدارنده دیگری (پیشرفت انقلاب و سمت‌گیری تاریخی آن) و سوخت‌رسان به ماشین استبداد و ارتجاع شد – و کماکان نیز هست.

بزودی ۱۰۰مین سالگرد کشف نفت درایران را خواهیم داشت، چنانکه دو سال پیش ۱۰۰ سالگی امضای فرمان مشروطه و گشایش نخستین پارلمان دمکراتیک در ایران را جشن گرفتیم (یا در سوگ آن نشستیم؟). اما چرا نفت که این چنین چهره‌ی زمین و زمان را دگرگون ساخته و موجب تغییر کیفی و کمی زندگی انسان ایرانی و انیرانی در کلیت آن شده است، نه تنها کمکی به استقرار عدالت، حاکمیت ملی، و حکومت قانون- شعارها و هدف‌های انقلاب مشروطه در ایران نکرد بلکه موجب ناهنجاری‌های اقتصادی و به حاشیه رانده شدن تولید صنعتی و کشاورزی کشور نیز شد؟

تا پیش ازملی شدن نفت به پایمردی زنده یاد مصدق، نفت نقش چندانی دراقتصاد ایران نداشت و آنچه از بابت آن نصیب (دولت) ایران می‌شد، جز یک بهره مالکانه‌ی اندک، چند سنت هر بشکه، و مقادیری رشوه به خواستاران متنفذش، نبود. مصدق چون به آزادی، استقلال، رفاه مردم و حکومت قانون باور داشت، براین گمان بود که نفت پس از ملی شدن در خدمت رفاه و پیشرفت مردم عمدتا تهیدست ایران قرار خواهد گرفت (چنانکه در جلسه‌ی فوق العاده شورای امنیت چند بار بر آن تاکید کرد)، نه گنج بادآورده‌ای در خدمت دولت‌های خودکامه وسرکوبگر.

شاید مصدق (به خطا) "نقش خود در آیینه می‌دید" و گمان می‌برد از آن پس ترکیب نفت و مشروطه در ایران رفاه و دمکراسی به ارمغان می‌آورد و کشور را در شاهراه توسعه و آزادی به پیش خواهد راند. مصدق دمکرات و معتقد به استقلال وآزادی، شاید ساده اندیشانه، فکر می‌کرد که پس از وی، دولت دمکراسی همچنان برقرار خواهد ماند و نفت، افزون بر نقش مالی آن به عنوان یک سرمایه ملی، در خدمت توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی، به مانند یک ماده‌ی روان‌کننده، ماشین دمکراسی ایران را روان و به حرکت آن شتاب خواهد بخشید.

اما این رویای وی و بسیاری از ایرانیان به واقعیت نپیوست و نفت عملا به عنوان سوخت ماشین سرکوب، استبداد و رانت سیاسی- اقتصادی، درخدمت فربه سازی دولت، افزایش فاصله‌ی طبقاتی و گسترش شکاف ملت- دولت، توسعه‌ی سرطانی شهرها و تهی و متروک شدن روستاها و لذا تضعیف اقتصاد کشاورزی، گسترش بی رویه دیوانسالاری دولتی و اقتصاد دلالی و... بدتراز همه، آلودگی انبوه محیط زیست قرارگرفت. چرا که نفت و صنعت نفت ایران نه "ملی" که "دولتی" (آن هم دولت کودتایی) شده بود، دولتی که نه برخاسته از رای ملت که برفراز ملت بود وعمل می‌کرد - و هنوزهم با لباسی دیگر می‌کند.

مسئله‌ی نفت و کنترل دولت برآن به مثابه یک رانت، از بسیاری جهات مانند مسئله‌ی آب و آبیاری در دوران باستان و سده‌های میانه بوده است. برخی تاریخ‌نگاران و پژوهندگان خارجی و داخلی (مارکس، انگلس، ویتفوگل، مورگان، خنجی، ماهرویان و دیگران)، کم آبی در آسیا و ایران و نقش مهم دولت مقتدر و مستبد مرکزی در تاسیس شبکه‌های عظیم آبیاری و ساماندهی توزیع آب در میان کشاورزان امپراتوری طی سده‌ها را ازعوامل مهم شکل گیری و تداوم استبداد دانسته‌اند. دولت‌های مستبد ایرانی و شرقی با بخدمت گرفتن یک دیوان سالاری گسترده و سراسری، کار سامان‌دهی توزیع آب، زه کشی، حفظ و لایروبی سد‌ها و قنات‌ها، و استخدام کارگزاران و ماموران برای اخذ مالیات و نظارت برحسن انجام کارها، عملا کنترل حیات اقتصادی کشور و امپراتوری را که عمدتا مبتنی بر تولید کشاورزی بود، بدست داشتند. در نتیجه، مادامی که دولت‌های متمرکز و مقتدر پا برجا بودند و کنترل امور را به دست داشتند، اقتصاد بسامان بود و مردم در رفاه و آسایش (نسبی) می‌زیستند. از سوی دیگر، کنترل بر آب و "حقابه " و انحصار رانتی آن ابزار کنترل و سرکوب نیز محسوب می‌شد و دولت‌ها با توسل به این ابزار حیاتی، هر زمان لازم می‌دیدند، مخالفان را مجازات می‌کردند. چنین به نظر می‌رسد که از آنجا که ارزش زمین کشاورزی بدون آب ناچیز و آب هم در کنترل دولت بود، مالکیت خصوصی در ایران از جمله به این دلیل مجال رشد نیافت.

کنترل دولتی منابع نفت در ۵۰ سال گذشته نیز حکم کنترل آب توسط دولت در دوران باستان و سده‌های میانه را پیدا کرده و مالکیت دولتی (و نه ملی) بر آن، تکاپوی دمکراتیک ملت را دشوار و آن را وابسته‌ی مستقیم و غیرمستقیم دولت‌ها ساخته، و به نظر می‌رسد مادامی که راهی برای کنترل دمکراتیک نفت و صنعت نفت یا سازوکاری برای رانت زدایی از آن اندیشیده نشود، کنترل دولت بر نفت، صرفنظر از نوع حکومت، همچنان در خدمت ادامه‌ی خودکامگی سیاسی خواهد بود. این شرایط البته ویژه‌ی ایران نیست و اصولا در بیشتر کشورهای صادرکننده نفت، رژیم‌های خودکامه یا شبه خودکامه حکومت می‌کنند. در نتیجه دولت‌های دمکراتیک که با رای آزادانه‌ی مردم شکل می‌گیرند و برای گذران امور به مالیات رای دهندگان وابسته‌اند در این کشورها زمینه ظهور پیدا نمی‌کنند، چرا که درآمد نفت دولت را از مالیات مردم بی نیاز می‌کند و با تغییر رابطه‌ی قدرت و ثروت اجازه به شکل گیری و رشد بورژوازی ملی را که متولی عمده‌ی دمکراسی است، نمی‌دهد. سرکردگان این دولت‌ها و کارگزاران‌شان افزون برخودکامگی، عمدتا به دلیل همین درآمدهای باد آورده به فساد نیز آلوده اند، و همین فساد است که همزاد استبداد و درعین حال "چشم اسفندیار" آن محسوب می‌شود. اما حکایت همچنان باقی است، زیرا خودکامگی و فساد وستم هر چند ازعوامل مهم برافتادن یک رژیم خودکامه و مستبد هستند، درصورت برکنده نشدن ریشه‌ی آن‌ها به نوبه‌ی خود استبداد و فساد را بازتولید می‌کنند. چنانکه برافتادن رژیم خودکامه و نفتی پهلوی در ایران، راه به یک رژیم دمکراتیک نبرد . بی‌گمان، درآمد ظاهرا بی‌پایان نفت حکم آب و کود برای تقویت ریشه درخت کهنسال استبداد در ایران را داشته و درصورت عدم چاره اندیشی، همچنان خواهد داشت.

از سوی دیگر با کشف نفت در ایران و سپس دیگر مناطق درون و حاشیه‌ی خلیج فارس، نگاه قدرت‌های بزرگ وقت، بویژه بریتانیا، به کشور ما استراتژیک و آزمندانه‌تر شد و ایران که پیشتر به عنوان یک "دولت پوشالی"، نیروی حائلی بین امپراتوری توسعه طلب روسیه و هندِ بریتانیا شناخته می‌شد و ازاین منظر اهمیت داشت، موقعیتی جدید و فرا-استراتژیک یافت. اما اهمیت ایران نفتی به همین جا ختم نشد. یک دهه پس از کشف نفت و در گرماگرم جنگ جهانی اول، همسایه‌ی قدرتمند و متجاوز شمالی ما خود دچار توفان ویرانگر انقلاب بلشویکی شد، و این انقلاب که ابتدا گمان می‌رفت بنا بر شعارها و هدف‌های اولیه‌اش، نعمتی برای ایران باشد و خاطره‌ی تجاوزگری و ستمکاری رژیم پیشین تزاری را از اذهان ایرانیان بزداید (چنانکه درابتدا نیز چنین کرد و نخستین پیامد انقلاب بلشویکی روسیه لغو پیمان سری ۱۹۰۷ بریتانیا و روسیه بود که ایران را به دو منطقه زیر نفوذ شمالی و جنوبی و یک منطقه‌ی بی‌طرف مرکزی تقسیم می‌کرد)، با فرونشستن غبار جنگ‌های داخلی روسیه، رویکرد رژیم جدید بلشویکی به اصل "سوسیالیسم در یک کشور" و جبهه‌گیری و هماوردی ایدئولوژیکی و استراتژیکی متعاقب آن با غرب سرمایه‌داری به رهبری آنگلوساکسون‌ها، ایران ِ همسایه دوباره و این بار در منگنه‌ی ایدئولوژی شمال و نفت جنوب قرارگرفت.

ازآن پس ترکیب نفت و همسایگی (دیوار به دیوار) با دژ "سوسیالیسم" که داعیه‌ی جهانگیری داشت، آرمان‌های دمکراتیک انقلاب مشروطه را به حاشیه راند. و هرچند در دهه ۱۳۲۰(۱۹۴۰) در اثر جنگ جهانی دوم فرصت تجدید حیات برای آن فراهم شد، اما هیولای دو سر نفت و ایدئولوژی از چنان وزن و اهمیت استراتژیکی یی برخوردار بود که ایران و مردم آن را به رغم همه‌ی فداکاری‌ها و خون دل‌ها در چنبره‌ی اسارتبار خود نگاه داشت. نقطه‌ی اوج این درآمیزی نفت و ایدئولوژی در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پدیدار شد که طی آن دمکراسی و حاکمیت ملی قربانی الزامات نفتی- آنتی کمونیستی جنگ سرد شد. نقش نفت از آن تاریخ به بعد در سیاست داخلی و خارجی ایران برجسته‌تر شد و رفته رفته اقتصاد ملی را در چنبره‌ی کامل خود گرفت، بطوریکه حتا انقلاب بزرگ ۱۳۵۷ که نظام خودکامه سلطنتی را برانداخت، با نقش آفرینی نفت و یک ایدئولوژی دیگر (اسلام سیاسی) و سایرعوامل خارجی و داخلی استحاله و به راهی کاملا متفاوت کشانده شد.

اکنون سه دهه پس از انقلاب، در حالیکه جامعه‌ی ایران (و جهان) به کلی دگرگون شده و چراغ جنگ سرد در عرصه‌های منطقه‌ای و جهانی خاموش شده است، نقش نفت در اقتصاد ایران از هر زمان برجسته‌تر، دولت نفتی فربه تر، توان مالی آن افزون تر و نتايج ناشي از آن بيشتر شده است، و طرفه آن که در غیبت ایدئولوژی سوسیالیسم روسی، اسلام بنیادگرا تا اندازه‌ی زیادی جای آن را- البته در کشورهای مسلمان- پرکرده است. نقش متناقض نفت در پیشرفت و رفاه مادی از یک سو، و تحکیم استبداد، گسترش فساد و افزایش فاصله‌ی طبقاتی از سوی دیگر، بر پیچیدگی و سردرگمی اوضاع افزوده و دود سیاه ناشی از آتش‌افروزی‌های آن فضای مبارزات آزادیخواهانه و عدالت‌طلبانه‌ی مردم ایران را تیره وتار کرده است.

شاید اگر مته حفاری جورج رینولدز درآن سحرگاه پنجم خرداد ۱۲۸۷ خورشیدی در مسجد سلیمان، به این ماده‌ی استراتژیک سیاه و" آتش افروز" نمی‌رسید واو و پشتیبانان مالی‌اش از خیرنفت ایران می‌گذشتند و "بساط شعبده"‌ی خودرا جای دیگری می‌گستردند، یک سال بعد که انقلابیون مشروطه‌خواه تهران را گرفتند و مجلس مشروطه را بازگشودند، ایران به رغم فقر وعقب‌ماندگی ساختاری، با گام‌های آهسته ولی پیوسته، در راه هدف‌های انقلاب مشروطه پیش می‌رفت و ما با همان پویه‌های سنتی و درونزای جامعه‌ی خود و بهره‌گیری از دانش و اندیشه‌ی مدرن غربی، بی مزاحمت چندان "آلبیون و سام" و همزیستی مسالمت آمیزو دمکراتیک با "خاله خرسه"، اکنون پس از یکصد سال دستاوردهای انقلاب مشروطه را کمابیش نهادینه کرده بودیم و به هر روی روزگاری خوش تر از حال می‌داشتیم – چنانکه هند ِ فقیر و تازه از بندرسته، بی‌نفت و انرژی، اما با نیروی زاینده‌ی دمکراسی و خردورزی و رواداری که گاندی و نهرو را (معمارانی که خشت اول راست بنهادند) زاد و پرورد، امروز پس از۶۰ سال به جایگاه ممتازو قابل احترام کنونی رسیده است. وایضا با درجاتی کمتر، ترکیه.

در پایان و در این ۱۰۰ مین سال کشف نفت این پرسش همچنان باقی است که، براستی و بنا به معیار طلایی هزینه- فایده نفت دستاوردی برای ایران و مردم آن داشته است؟

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply

Amir :

جناب آقای عبدي، در مورد نام خليج فارس که عربهای منطقه با همکاری اربابانشان قصد دارند آنرا بنام خليج عربی تبديل کنند وکوتاهی مسئولين جمهوری اسلامی در اينمورد با توجه بفشارهای بين المللی که خود منشا آن بودند زياد صحبت شده. متاسفانه در مورد سهم 50 درصدی ايران از دريای مازندران کمترصحبت شده. سهم ايران قرار است از 50 در صد قبل از انقلاب به 13 تا 20 در صد کاهش پيدا کند. يا بعبارتی سهم ايران سه دانگ از شش دانگ بوده، حالا اگر کشورهای شوروی سابق بهر چند کشور که تقسيم شده باشند بايد سه دانگ سهم خودشان را بين خودشان بهر نحوی که صلاح ميدانند تقسيم کنند نه کل شش دانگ را بين تمام کشورهای منطقه، درست است؟ چرا ما بايد اينهمه خودمانرا با دنيا در گير کنيم که مجبور شويم برای حمايت در سازمان ملل به روسيه وکشورهای منطقه باج انهمه بدهيم؟ اين يک خيانت بزرگ نيست؟ لطفا در اين مورد بخصوص مردم را آگاه بفرمائيد.

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۸ بֽظֽ | Reply

Hamid :

جناب عبدي، باتوجه باينکه سايت شما خواننده زياد دارد. لطفا اين مقاله را که از سايت آقای ابطحی کپی شده چاپ بفرمائيد. پدر زهرا بنی‌یعقوب در جماران


دیشب خبر دادند که در حسینیه جماران به مناسبت نزدیک شدن سالگرد رحلت امام، جلسه‌ای است که زندانیان سیاسی قبل انقلاب با حاج حسن آقا دیدار می‌کنند. من هم رفتم. بعد از خاطرات زندانیان سیاسی و سخنرانی خوب نوه‌ی امام وقت نماز یک آقای محترمی آمد و به من گفت من پدر زهرا بنی‌یعقوب هستم. گفتم همان دختر خانم پزشکی که به دلیل مسئله‌ی حجاب و اینها گفتند در همدان دستگیر شد و بعد اعلام کردند خودکشی کرده؟ با عصبانیت از کلمه‌ی خودکشی، گفت بله. شماره پرونده دخترش را می‌داد که از دادگاه همدان به تهران آمده. می‌گفت حسن اقا را ندیده. آقای سراج، آقا ابوالقاسم بنی یعقوب را برد پیش حسن آقا تا ماجرای دختر پزشکش را توضیح دهد و کمک بخواهد. آخر شب هم که با حاج حسن آقا نشسته بودیم آن قدر تحت تاثیر قرار گرفته بود که دنبال صحبت با این و آن بود، به من می‌گفت در سایتت راجع به این موضوع بنویس. پدر زهرا بنی‌یعقوب بازنشسته‌ی سپاه است و قبل از انقلاب هم زندانی سیاسی بوده و سالها در جبهه بوده است و به عنوان یک زندانی سیاسی مسلمان قبل انقلاب در این جلسه دعوت شده است. از اینکه با چنین سوابقی مرتب بعضی‌ها به او می‌گویند مسئله را دنبال نکن، تضعیف نظام می‌شود ناراحت بود. می‌گفت من دنبال روشن شدن پرونده‌ی دخترم هستم. همسرم که فقط همین دختر را دارد ، از غم دخترش دارد از بین می‌رود. دخترم برای گذراندن طرح پزشکی به همدان رفته بود و نامزد داشته و بنا به گزارش پزشک قانونی در سلامت بوده است. تا به حال دوبار از من پول گرفته‌اند برای سم‌شناسی. وکیلمان به آنها که می‌گویند خودکشی کرده می‌گوید چرا یک عکس از این جریان و خودکشی در زندان وجود ندارد؟ حرف اصلی‌اش که با زبان ساده‌ای می‌گفت این بود که اگر در بازداشتگاه کسی عامل فوت دخترم بوده، آن را تعقیب کنید. چرا نظام را پشت سر این فرد می‌آورید و بی‌دلیل اعلام خودکشی می‌کنید؟ این حرف را ما در مورد زهرا کاظمی هم می‌گفتیم. گفتند وقت نماز شده. دوتایی به نماز ایستادیم. من همش داشتم فکر می‌کردم که علی علیه السلام راجع به ظلم به یک زن یهودی چه می‌گفت؟ خدا کند مقامات قضائی به طور جدی حقیقت را کشف و اعلام کنند. اگر چه برای آن خانواده دیگر زهرا زنده نخواهد شد. دیدار دردناکی بود.

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۰ بֽظֽ | Reply

آرمین :

گفته اند همیشه نباید سختی سنگ را هر کس با سر خودش امتحان و تجربه کند و میتوان از خونی که از سر کسی که سنگ بر سرش خورده نیز سختی سنگ را حس کرد!
ولی ما متاسفانه اصرار داریم حتما سختی سنگ را با سر خودمان امتحان کنیم !!
وقتی هم توصیه می شود که بابا جان این سنگ جسمی سخت است و سر میشکند دیوارش , جواب میدهیم : ما دیگه به چشم های خودمان هم اعتماد نداریم!! باید خودمان ببینیم !!!
و راست هم میگوییم!!!!( تعداد علامت تعجب ها را برای درجه بندی میزان تعجب گذاشتم )
ولی بد نیست برای کسانی که خود را در ایینه دیگران میخواهند ببیند و بدانند و خود را تافته جدا بافته ای از عالم هستی نمی دانند و افراد و رفتار افراد را در چارچوب ساختارها می بینند یادآوری کنم که دو سه سال پیش بود که سردار جلال اوغلو رهبر حزب دموکرات، حزب مخالف دولت الهام علی يف، گفت : نفت آذربايجان چشمان غرب را بسته و به همین دلیل آقای "علی يف" توانسته است ناراضيان آذربايجان را به راحتی سرکوب کند , زيرا غرب «تشنه و مرده» نفت آذربايجان است و نمی خواهد با دولت الهام علی یِف بیخودی سر مسایل حقوق بشر درافتد!!

برای یادآوری و تجربه آموزی بد نیست بدانید که روز دوشنبه بيست و هفتم ماه نوامبر سال 2005 ، مقام های مالياتی به بهانه پرداخت نشدن ماليات، شبکه تلويزيونی ای. ان .اس، تنها شبکه تلويزيونی مستقل جمهوری قفقاز ( بسوزد پدر این استقلال که همیشه فقر هم دنبالش هست تا جایی که نمی توانی به راحتی پول به جیب بزنی و مالیات دولتی که چشم ندارد استقلال را ببیند بدهی ) را تعطيل کردند!! دو روز قبل ازآن نيز پروانه اجازه ی تاسیس این شبکه تلويزيونی را بدون دلیل محکمه پسند لغو کرده بودند که باز صدا از ندای کسی برنخاست!!
یادتان هست وقتی روزنامه های خودمان را یکی یکی می بستند؟

در آن روز نوشيروان محرّم اوف رئيس شورای ملی راديو تلويزيون آذربايجان حرف جالب و پر عمقی زد , او گفت : " ای. ان. اس" می خواست پرچمدار دموکراسی باشد اما به قانون شکنی متهم شد!! بنظر من حرف خیلی قشنگی زده بنابراین یکبار دیگر بخوانید تا بدانید این ساختار نفت در همه جای دنیا یکیست :
" ای. ان. اس" می خواست پرچمدار دموکراسی باشد اما به قانون شکنی متهم شد!!
ازسوی ديگر جبهه ملی، حزب مخالف دولت، و يک روزنامه مخالف نيز همان موقع در شلوغ بازی و سکوت و ندیدن توسط افکار عمومی دنیا - که معمولا توسط بوقهای خودشان ساخته و پرداخته میشود - بسته شدند.

یکی از مفسران سياسی در باکو در آن زمان خبر داد : درآمد مقام ها از نفت روز بروز افزايش می يابد..... آن ها " روز روشن" درآمدهارا به جيب می زنند و غرب هم چشمانش را بر اين رويداد ها بسته است... در اين شرايط، همه چيز دست به دست هم داده تا جامعه مدنی و رسانه ها چيزی نگويند و صدای مخالفی به گوش نرسد.
می بینید چقدر مسایل دمکراسی و نفت و مبارزه با دمکراسی و درآمدهای نفتی مقامات شبیه به دیگر کشورهای نفت خیز است؟

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۹ بֽظֽ | Reply

:

ونزوئلا کشوری است که به گفته برخی از کارشناسان، اوضاعی کم و بيش شبيه به ايران دارد. مايا هرناندز تفسيرگر سياسی می گويد سياست دولت هوگو چاوز در مصرف شديد درآمدهای نفتی موجب شده است پولی برای سرمايه گذاری در ميدان های نفتی، اکتشاف و ترميم چاه های نفتی موجود نماند.

محبوبيت آقای چاوز به درآمد نفت وابسته است، درحالی که با کاسته شدن از توليد اين کالای راهبردی، درآمدهای دولت هم کم می شود و به همراه آن، محبوبيت هوگو چاوز نيز پائين خواهد آمد.

تسلط دولت چاوز بر صنعت نفت ونزوئلا و توزيع بيشتر درآمدها ی نفتی در راستای سياست های پوپوليستی و عوام گرايانه به منظور کسب پشتيبانی کم درآمدهای جامعه موجب شده که از قابليت توليد نفت کاسته شود چرا که جلب پشتيبانی مردم را فقط به درآمدهای سرشار نفت منوط کرده است.
جالب است که هوگو چاوز نیز در واکنش به مشکلات از مردم و از کارگران همواره میخواهد که فقط از " انقلاب" او پشتيبانی کنند و در افزايش توليد بکوشند!

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۷ بֽظֽ | Reply

ali :

aghaye abdi salam
lotfan in mosahebeye aghaye moosa ghaninejad ra ke dar naghde meli shodane sanate naft ast ra molaheze befarmaeed.

http://www.bbc.co.uk/persian/business/story/2008/05/080528_ba-sa-oil-ghaninejad.shtml

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۷ بֽظֽ | Reply

امير :

آقای عبدی
مقاله ای که در مورد خانم دکتر زهرا بنی يعقوب چاپ شده بود مطالعه کردم و بسيار بسيار ناراحت شدم. بخصوص اينکه پدر خانم دکتر زهرا بنی‌یعقوب بازنشسته‌ی سپاه و قبل از انقلاب هم زندانی سیاسی بوده و سالها در جبهه بوده است. حرف اصلي‌ پدر خانم دکتر این بوده که اگر در بازداشتگاه کسی عامل فوت دخترش بوده، آن را تعقیب کنند و چرا نظام را پشت سر این فرد می‌آورند و بی‌دلیل اعلام خودکشی می‌کنند؟ لابد فرد يا افرادی که مسئول اين فاجعه هولناک بوده اند آنچنان در موقعيت اداری بالائی قرار دارند که پيگيری قضيه بصلاح تشخيص داده نشده. در مورد خانم زهرا کاظمی خبر نگار و عکاس ايرانی کانادائی هم بعد از تحقيقات بسيار گفتند که فوتش در زندان در اثر اين بوده که سرش گيج شده و بزمين خورده و سرش بسنگی اصابت کرده بوده، حال آنکه سر اين خانم بسنگی اصابت نکرده بوده، بلکه سنگی بسر اين خانم اصابت کرده بوده. ظاهرا سهوا قدری جملات را پس و پيش نوشته بودند. در مورد خانم دکتر زهرا بنی يعقوب هم بعد از چند سال وقت کشی بنتيجه ای مشابه خانم زهرا کاظمی خواهند رسيد.

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۱ بֽظֽ | Reply

امیررضا(هموطن ) :

جناب عبدی عزیز با سلام
در کامنت قبلی ام در پائین مطلب "سوگواره ای بر دوم خرداد" جمله ای آورده بودم بدین شکل((...اما از او بخاطر ترسش، بخاطر مقدم داشتن نظام بر اعتقاداتش(یا بهتر بگویم شعارهایش) و بخاطر آنکه نتوانست... )) که شما کلمه "نظام" را با کلمه "قدرت" عوض کرده بودید. ابتدا قصد نداشتم بدان بپردازم اما بعد هرچه با خود فکر کردم دیدم این دو کلمه از نظر ماهوی و مفهومی تفاوت بسیاری با هم دارند. شاید به نظر شما خاتمی برای حفظ قدرت قدم به قدم در برابر نظام یا همان "ساختار" موجودعقب نشینی کرد اما به نظر من خاتمی در نهایت قدرتی نداشت که بخواهد برای حفظ آن در مقابل نظام عقب نشینی کند. بنظر من در خوشبینانه ترین حالت خاتمی انتظار تحولاتی بسیار سطحی در فضای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در جامعه و ساختار حکومت ایران را داشت(که البته از بعضی جهات بسیار موفق بود) اما نه ساختار(نظام) قدرت آن تحول اندک را داشت و نه بدنه حامیان خاتمی سطح توقعاتشان این تغیرات سطحی و اندک بود. و اینچنین بود که خاتمی در شرایطی قرار گرفت قابل انتظار. در حالی که فشارهای طرف مقابلش زیاد و زیادتر می شد از حامیانش روز به روز کاسته تر.(بیاد بیاوریم وقایع 16 آذر سالهای آخر تدارکاتچی بودن آن عزیز را...) در این شرایط بود که به واسطه تعلق خاطری که بخاطر سالها همراهی با نظام داشت روز های اخر را کجدار و مریز طی کرد تا نه سیخ بسوزد نه کباب اما این اعتماد حامیانش بود که سوخت و فنا شد.
در بدترین حالتش هم می توان فرض کرد تمام آن شعارها تنها شعار بود و خاتمی مهره ای بود برای کسب مشروعیت برای نظام(البته من خود چنین اعتقادی ندارم)
آقای عبدی عزیز بنظر من اصلاح طلبان و حتی مردم هنوز تکلیف خودشان را با خودشان معلوم نکرده اند.
مسائلی همچون:
1- ولایت مطلقه فقیه(یا هر کس دیگری) این حالت احتیاج به پدر و قیم و ولی و شاه یا هر اسم دیگری برای جامعه در بسیاری از عوام جامعه و یا حتی به جرات می توان گفت بسیاری از نخبگان جامعه وجود دارد. بنظر من بسیاری از اصلاح طلبان (بخصوص قدیمی هایشان) هم در اصل حکومت مطلقه اختلاف نظری با آنچه امروزه اصولگرا می خوانیم ندارند(شما را نمی دانم؟!!) واقعا اگر بجای آقای خامنه ای کسی مانند موسوی خوئینی ها رهبر بود چند درصد این آقایان خواستار تعدیل اختیارات و قدرت رهبری و ارگانهای زیر نظر او می شدند و بر این رانت و سلطان منشی می تاختند؟!
2-بنظر من نه مسئولین و نه مردم از عوام گرفته تا خواص و نه معترض و موافق و مخالف حکومت، هیچکدام ذهنیت درستی از خصوصی سازی و قدرت گرفتن افرادی خاص در جامعه بعنوان ثروتمندان عظیم (صاحب کارخانه های فولاد و خودرو سازی و ...) شبیه آنچه در کشورهای با اقتصاد آزاد وجود دارد ندارند. بیشتر مردم تفکراتی شبه سوسیالیستی دارند که عدالت را تقسیم همه جیز به صورت برابر برای همه مردم می دانند. این دولت هم که با تعاریف خاص خودش از عدالت روز به روز به این نوع تفکرات بیشتر دامن می زند هرچند ناکارامدیش برای بسیاری مشخص شده است.(البته این نوع تعاریف در مذهب ما هم بیشتر به چشم می خورد) جالب است که در جوامع با اقتصاد آزاد (همراه با سیاسیتهای حمایتی برای اقشار خاص ضعیف) طبقه کارگر و کشاورز از شرایط زندگی بسیار بهتری نسبت به جوامع با تفکرات سوسیالیستی و کومنیستی دارند ولی در رسانه های عمومی ایران هیچگاه به آن پرداخته نمی شود و برعکس طوری وانمود می شود که همه مردم آنجا از شرایطشان بسیار بسیار نارحتند و منتظر منجی میگردند. لابد دنبال "معجزه هزاره سوم" ما هستند!!)
3- جامعه ما و حتی بسیاری از اصلاحطلبان تکلیف شان را با مخالفانشان معلوم نکرده اند بنظر من بسیاری حتی در مورد اینکه نکند حالا اگر قرار شد در یک ساختار بدور از نظام جمهوری اسلامی و در یک جمهوری واقعی رقابت کنیم و مردم به یک سری افراد لائیک رای دادند بر سر ما و یا قوانین شرع چه می آید. من با بسیاری که صحبت می کنم بعد از اینکه می بینم او هم از اوضاع ناراحت است و حتی اعتقاد دارد دارد از دین سوء استفاده می شود ولیکن در نهایت می گوید "اما می گوئی چکار کنیم اینها بروند آنوقت ممکن است کسانی بیایند که زنها سر لخت بیرون بیایند"!!! یعنی نهایت دغدغه این فرد باصطلاح ناراضی حجاب نصف و نیمه واجباری موجود می باشد(این هم یکی از فرهنگ سازی های بعد از انقلاب است) حتی دموکرات ترین افراد داخل و خارج نشینمان لوازم وقواعد بازی دموکراتیک را نمی دانند و به لوازم و قواعد آن پایبند نیستند. ما باید برای خودمان و بقیه جا بیندازیم که "دموکراسی روشی است مشخص برای رسیدن به نتایجی نامشخص با هدف داشت حکومت و جامعه ای شفافتر با فساد و رانت کمتر.(که صد البته درجه دموکراتیک یک جامعه از صفر شروع میشود و پایانی ندارد. هرگاه این روند متوقف شود روز فاتحه آن دموکراسی است) اما بسیاری از اصلاح طلبان این نتایج نامشخص را نمی خواهند قبول کنند و انتظار دارند مردم وقتی یک بار به آنها بله گفتند دیگر تا الی آخر بله گویان باقی بمانند( جناح مقابل که اصلا از بیخ و بن با دموکراسی مخالف است چون دموکراسی یعنی چالش و آنها با اصل چالش مخالفند و جامعه ای "سمعا" و طاعتا" گویان را می پسندند)
4- جناب عبدی عزیز با همه این حرفها اکثر مردم بیشتر از همه چیز بهبود شرایط زندگی از لحاظ اقتصادی برایشان مهم است تا پیشرفت فکری و فرهنگی و اجتماعی یا توسعه سیاسی. من بعضی وقتها فکر می کنم اگر شرایطی مانند آلمان زمان هیتلر برای ایران پیش بیاید یعنی با درایت و یا مدیرت کسانی که به شدت تفکرات تبعیض آمیز و خود بزرگ بینی و در یک کلمه فاشیستی دارند ایران جهش اقتصادی و علمی زیادی داشته باشد از لحاظ فکری جامعه ایرانی مستعد تبدیل به جامعه بسیار بسته پلیسی و فاشیستی است(البته از نوع مذهبی اش نه نژادی). نمی دانم شاید هم من اشتباه میکنم. فعلا هم که به سرعت در حال تبدیل شدن به "کره شمالی اسلامی" شدن هستیم و اگر به همین حالت پیش برویم تنها برای خودمان خطرناکیم.
پریشان گوئی و پریشان نویسی مرا به حساب پریشان خاطری و خستگی شبانه ام بگذارید. خوشحال میشوم در چند مورد بخصوصی که در بالا آورده ام نظرتان را جویا شوم(اگر دوست داشتید با ایمیل)
اما در اخر اگر در نظرات هموطنانمان کلمه ای بود که به هر دلیل مایل به آوردن آن نبودید بهتر است بجای آن نقطه چین بگذارید و یا حداقل کلمه مورد نظر خودتان را در کروشه بیاورید چون نویسنده نظرش را در قالب آن کلمات آورده و یک کلمه می تواند بکل نظر کامنت گذار را تغییر دهد که بنظرم این کار اخلاقی نیست.
امیدوارم همواره شاد و سربلند و پویا باشید. به امید سرافرازی ایران و ایرانیان
..................................................................
عبدي:
در واقع مشكلات حل نشده (از جمله موارد فوق)بسياري از دوستان بيش از آن كه جنبه نظري داشته باشد جنبه اجتماعي دارد.به عبارت ديگر آنچه را كه نظرا بيان مي كنند عملا ترويج و عمل نمي كنند و هنوز از عقيده به باور تبديل نشده است.

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۵ بֽظֽ | Reply

پ - ص :

بنظر میرسد که این بحثی که شما می فرمایید بستگی به زمان پیدایش نفت در کشورها دارد در کشورهایی که قبل از پیدا شدن نفت دمکراسی حاکم بوده است نفت عامل رشد شده ولی در کشورهایی که در زمان کشف نفت مستبد بوده اند نفت سوخت اتشی شده که دمکراسی را خاکستر کرده ،عزت مردم را نابود کرده و کارو تلاش را بی ارزش کرده و گدا پروری را رونق داده ، اخلاق اجتماعی را بشدت اسیب رسانده و ..... در این مورد ایران هم مستثنا نبوده است اینجا هم مانند لیبی و عراق و ونزوئلا و دیگران سرنوشتی مشابه داشته است در این موارد احتمال رسیدن به ازاذی و دمکراسی پروسه ای طولانی و هزینه بر است زیرا استبداد بهمراه زور از ابزار مالی بسیار مناسبی برای مانع تراشی و گرد اوری و سازماندهی هواخواهان خواهند داشت معمولا در این کشورها تنها راه رسیدن به قدر ت و در اختیار گرفتن ثروت کودتا بوده است و جنبش های مردمی بدون خشونت بسرعت با کمک نیروی نظامی و هوادارانی که در بالا ذکر شد سرکوب میشوند ( در تبلیغات مردم نامیده میشوند ) باین لحاظ امکان انتقال قدرت از مسیر های دمکراتیک وجود ندارد و یا بسیار پروسه ای طولانی خواهد بود زیرا برای محقق شدن ان نیاز به تغییر و تحول عمیق فرهنگی دارد بهر حال ثروت باد اورده برای این قبیل کشورها قاتق نانشان نیست که قاتل سعادتشان است
.............................................................
عبدي:
مطالعه اي از سوي سازمان ملل نشان داده كه وجود منابع نفتي و منابع ديگر در كشورهاي توسعه يافه و دموكراتيك مشكلي را در راه دموكراسي فراهم نمي كند بر عكس كشورهاي در حال تئسعه.

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۲ بֽظֽ | Reply

در ارتباط با کامنت hamid :

حمید جان
اگر بار دیگر به سایت آقای ابطحی سر زدید برای ایشان بنویس که اگر یک کم بیشتر از لاک خود بیرون آمده و توی جامعه بیایید , از این دیدارهای دردناک , هر روز و هر لحظه خواهید دید. دیدارهایی که گوشت و پوست آدم را میلرزاند ( البته گوشه ای از آن دیدارهای دردناک را در صفحات میانی روزنامه ها نیز میتوان دید ) دیدارهایی که آن وقت خواهید گفت: علی علیه السلام راجع به ظلم به یک زن یهودی چه حرف ساده ای میگفت .....این ظلم ها را کافر با دشمن خود هم نمی کند که اینجا با مردم هم کیش و هم دین خود میکنند.

۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقاي مهندس عبدي، ديشب تلفنی به ايران داشتم که از گرانيها خيلی خيلی شکايت داشتند و ميگفتند قيمت برنج بکيلوئی 6000 تومان رسيده! امروز بر حسب اتفاق رفتم سوپر مارکت ايرانی سر کوچه مان در اورنج کانتی کاليفرنيا خريد کنم. قيمت برنج اعلا و درجه يک باسماتی بدون يک عدد شکستگی بعد از افزايش قيمتها به کيلوئی معادل 1900 تومان رسيده بود. اين برنج ايرانی پسند محصول کشور همسايه ما هند است. هزينه حمل آن از هند به کا ليفرنيای آمريکا چند برابرحمل آن بايران است. يعنی با يک حساب سر انگشتی ميشود فهميد که دولت حد اقل 300 در صد سود گمرکی ميگيرد که قيمت برنج کيلوئی 6000 تومان عرضه ميشود و يا بعبارت ديگر در قبال صحبت از 10 درصد افزايش حقوق کارمندان، دارند 300 در صد عوارض گمرکی اخذ و بآنها تحميل مينمايند؟ آياهمينطور آقای احمدی نژاد پول نفت را سر سفره ها ميبرند؟ نکند مثل زمان شاه مسئولين درجه يک مملکت متوجه نيستند که در مملکت چه ميگذرد ودر اطاقهای در بسته از همه چيز بيخبرند؟ نکند مسئولين مملکت با کساني مشورت ميکنند که تمام مشکلات روز مره مردم را عادي جلوه ميدهند؟ نکند زمانی اعلام کنند که اي مردم صدای شمارا شنيديم که ديگر دير شده باشد و....؟
.........................................................
عبدي:
البته برنج تا حدي از اين قيمت پائين آمد اما كاشكي گراني ناشي از سود گمركي بود كه چنين نيست.

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۷ قֽظֽ | Reply

جاويد - جواب :

بله ،‌
چون مي گويند كه ظلم به سويه نيز عدل و برابري است.

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۳ قֽظֽ | Reply

پرومته :

مصاحبه با دكتر غني‌نژاد در بي‌بي‌سي را بخوانيد.
به نظر من بزرگترين مشكل نفت براي ما ملي شدن آن بود كه متاسفانه به دلايل ملي و سياسي هيچ گاه از منظر اقتصادي به آن پرداخته نشد. اين مقاله شروع بحث بر سر اين موضوع است.
جالب اينجاست كه اغلب آزادي خواهان ايراني زير عكس مصدق سينه مي‌زنند. انصافا بزرگترين آسيب به آزادي در ايران را آقاي مصدق وارد آورده‌اند.
البته شايد تنها حسن كار آقاي مصدق كمي احساس عزت نفسي بود كه پس از سالها بي‌چارگي و شكست به قوم ايراني داده شد.
متاسفانه بسياري از وقايع تاريخي ما حول اين عقده فروخورده تاريخي است كه شكل مي‌گيرد و احتمالا پس از اين هم بايد منتظر وقايع مشابه باشيم. وقايعي كه فقط براي برطرف كردن تحقير تاريخي توسط اغلب مردم حمايت مي‌شود.
ملي گرايي بيشترين صدمات را به ما زده است و به نظر من بخشي از مسوليت روشنفكران ما تضعيف اين روحيه ملي گرايي كوركورانه است كه به جاي تمركز بر منافع ملي به دنبال هيجان ملي است.
بحث انرژي هسته‌اي و حمايت مردم از آن هم به نظر من فقط در اين مقوله جاي دارد كه به جاي تمركز بر منافع ملي به دنبال كسب اعاده حيثيت به عنوان يكي از ترين‌ها است.

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۴ قֽظֽ | Reply

ديپلماسي :

ملت ايران كي روي خوش سعادت را مي‌بيند ؟؟؟

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷ قֽظֽ | Reply

كريستين ساينس مانيتور :

از ديگر نقاط جالب بسته پيشنهادي ايران از نگاه كريستين ساينس مانيتور بندي است كه در آن به "همكاري ايران براي كمك به مردم فلسطين در يك طرح جامع كه پايدار دمكراتيك و عادلانه باشد" اشاره شده است. از ديد كريستين ساينس مانيتور اين در حقيقت يك پيشنهاد صلح با رژیم اسراييل است.

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۲۶ بֽظֽ | Reply

نه گرانی اتفاق بدی است، نه ارزانی اتفاقی خوب :

مشاور رئیس جمهور در اظهارنظری گرانی را چیز بدی نداست.

به گزارش «فردا»، مهدی کلهر مشاور رسانه ای رئیس جمهور در گفتگو با اقتصاد پویا در خصوص مزایای گرانی و معایب ارزانی گفته است: در قدیم مادریزرگ ها و پدربزرگ های ما از قیمت های بسیار پایین همواره صحبت کرده و آن را به عنوان خاطره تعریف می کردند و بعد از دوره گرانی صحبت می کردند.

بنابراین گزارش وی ادامه داده است: این فرهنگ گرانی و ارزانی به صورت غلط و سنتی در جامعه ما ادامه دارد که با جهان صنعتی و سازوکار روز ناپسند خواهد بود.

کلهر در ادامه افزود: نه گرانی به طور مطلق چیز بدی است و نه ارزانی به طور مطلق چیز خوبی! سالهاست که عرصه تولید، صنعت، کشاورزی و دادوستد و تجارت از این مرز عبور کرده است.

مشاور رسانه ای احمدی نژاد در ادامه گفته است: یعنی اگر در حال حاضر جامعه ای وجود داشته باشد که در آن همه چیز در حال ارزانی باشد، آن جامعه بی تردید در حال فروپاشی است!

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۵۶ بֽظֽ | Reply

لیبرال از نوع هاشمیک :

هاشمی بدون روتوش:اخیرا کتاب "هاشمی بدون روتوش"که گفتگوهای صادق زیبا کلام با هاشمی رفسنجانی است به چاپ رسیده است.من کتاب را خریدم و مطالعه کردم.من شخصا در گذشته هیچ نظر مثبتی به هاشمی نداشتم حتی شکست او در انتخابات ریاست جمهوری مرا خوشحال هم کرد.بالاخره امثال من در زمانی تدریجا با فضای سیاسی کشور اشنا شدند که انتقادات گسترده دوم خردادی ها نظیر اکبر گنجی صورت می گرفت و هاشمی( امیر کبیرسابق- سردار سازندگی) به "آقاسی"(درانتخابات مجلس ششم) تبدیل شد.این کتاب مجموعه مصاحبه در طی سال های 79 تا 83 است.جالب ترین نکته کتاب سوالات زیبا کلام است.او خیلی از مسایل خط قرمز را بیان کرده است مثلا 1)خیلی از روحانیون قبل از انقلاب اساسا بدنبال تشکیل حکومت اسلامی نبودند(مثل بروجردی و خویی) 2)امام خمینی یکدنده بوده(دقیقا با همین لفظ) و ژست ضد امریکایی برای او از منافع ملی مهم تر بوده 3)ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر 4)ارتباط با امریکا و به رسمیت شناختن اسراییل!! 5)قتل های زنجیره ای 6)مساله ولایت فقیه و شورای رهبری 7)نهضت ازادی و ...البته خیلی از سوالات به نظر پاسخ دقیق و کامل داده نمی شوند ولی به طور کلی این کتاب نظر ادم نسبت به هاشمی را تغییر می دهد و به نظرم هاشمی انقدر هم که برخی از دوم خردادیها می گفتند ادم بدی نیست در ضمن ادم ملایم و میانه روی به نظر می اید.در جایی از کتاب هاشمی می گوید با اینکه خانم ها کت شلوار یا کت دامن بپوشند موافق هستم در ضمن رنگ پوشش نیز ازاد باشد و در دبستانهای دخترانه حجاب برداشته شود چرا که انها به سن تکلیف نرسیده اند.به طور کلی به نظرم کتاب جالبی است.نشر روزنه ان را چاپ کرده است.

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply

دکتر خرم :

با سلام

محمدرضا خاتمی:در عروسیمان همه بودند.از بیت رهبری! مسئولان دولت احمدی نژاد! آقای ناطق نوری (که من ارادت خاصی به ایشان دارم و از دوستان خوب ما هستند)!!
ملت خوب سر کار است!موا فقین آقای عبدی؟

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۲ بֽظֽ | Reply

سجاد :

امروز روزنامه دولتی رسالت در سر مقاله خود انقلاب سال 57 را انقلاب مهندسی شده بر ضد مدرنیته معرفی کرده بود و این چنین نوشته بود:
خط امام خميني(ره) مهندسى حکومت ديني
صالح اسکندري
خط امام (ره)، خط کش مدرج مهندسى حکومت ولايى است که زواياى مردمسالارى دينى را در همه عرصه ها اندازه مى زند. امام خمينى (ره) در عصر اقبال به مدرنيته، انقلابى را رهبرى نمود که به تعبير ميشل فوکو در برابر مدرنيته بود...
آقای عبدی
آیا انقلاب سال 57 , از اول کار , ضد مدرنیته بود؟ یا حالا که پوستین وارونه شده , ضد مدرنیته معرفی میشود؟
................................................................
عبدي:
جالب اينجاست كه در اين ميان اين روزنامه به ميشل فوكو هم استناد مي كند!!اگر مي دانست او از چه موضعي در ابتدا طرفدار انقلاب ايران بود شايد اندكي تامل مي كرد.

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۳۰ بֽظֽ | Reply

من نه منم نه من منم, ... چراغ دارم روی سرم! :


کاش دیگران قضاوت میکردند و میگفتند ولی به هر حال خود آقای احمدى نژاد دولت خود را از نظر کارشناسى بعداز انقلاب اسلامى کم نظير توصيف و در اجتماع فرماندهان و مديران نيروى مقاومت بسيج سراسر کشور تصريح کرده اند: خود من به عنوان رئيس جمهور و با انجام مشغله هايى که دارم، براى برخى تصميم گيرى هاى کارشناسى حدود 150 تا 200 ساعت وقت مى گذارم و کار را بررسى کارشناسى مى کنم.....
آقای مهندس
کار کارشناسی , جزو وظایف رییس جمهور است؟
ایا وقتی بیش از ده دوازده ساعت رانندگی کنید , خطر تصادف بیشتر نمیشود؟
آیا یکی از دلایل تصادفات خواب آلودگی های رانندهها نیست؟
آیا ایشان کارشناس امور اقتصادی هم هستند؟
آیا ایشان کارشناس امور بین الملل هم هستند؟
ایا ایشان کارشناس امور فرهنگی هم هستند؟
ایا یک نفر میتواند در تمام رشته ها کارشناس باشد؟
آیا مردم , در خوشبینانه ترین حالت , رییس جمهور انتخاب کرده اند یا کارشناس؟
و هزاران سؤال دیگر که شما اگر یکی از آنها را نیز جواب دهید ممنون دار شما خواهم بود.
خادمی

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۳ بֽظֽ | Reply

نه به باره نه به داره اسمش مجلس هشتمه :

آقای عسکر اولادى در گفتگو با ايسکانيوز :
مجلس هشتم يک تحول نو در قانونگذارى است

کاش میشد به ایشان گفت اجازه دهید مجلس تشکیل بشود و یک قانون بنویسید بعد بگویید تحول نو یا تحول کهنه !! آقایان تازه دارند اعتبار نامه هایی را قبلا چک کرده اند دوباره چک میکنند!! و سنگها را با هم , دوباره و چند باره وا می کنند

واقعا که عجب دنیای عجیبی است که عده ای با حرف همه چیز را میخواهند و میتوانند رقم بزنند.
....................................................................
عبدي:
مگر نوتر از مجلس پيشين هم مي شود؟

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۹ بֽظֽ | Reply

بعد از تحریف در اصول انقلاب :

حجت‌الاسلام والمسلمين سيد حسن خمينى در نشست کانون زندانيان سياسي:
خطر تحريف در انديشه‌هاى امام جدى است

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۵۱ بֽظֽ | Reply

دمکراسي از نوع اسلامي :


بنظر ميرسد نمايندگان مجلس سه بار بايد از فيلترهای مختلف آقايون عبور کنند تا در صورت آوردن رای (البته با احتساب ضريبی که در راي های واقعی ضرب ميشوند) بتوانند نمايندگی مجلس را بر گزينند. فيلتر اول وزارت کشور يا هياتهاي اجرائي است که برخي را دستچين ميکنند و فقط خوديهارا مورد تاييد قرار ميدهند. فيلتر دوم شورای نگهبان است که فقط افرادی که خاصتر باشند را در مجلس مورد تاييد قرار ميگيرند. فيلترسوم برای اين است که اگر کسی احيانا در وزارت کشور و يا شورای نگهبان از دستشان در رفته باشد در مجلس اعتبار نامه او را مورد تاييد قرار ندهند و بدين وسيله بتوانند مجلس امام زماني يک دستي داشته باشند که امام زمان هم زير ليست آنهارا امضا نمايد.

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۰ بֽظֽ | Reply

سیاوش :

اون مقدار کمی که از پول نفت سر سفره های مردم بود
بعد از سخن احمدی نژاد از سر سفره ها پر کشید

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۳ بֽظֽ | Reply

روزنامه نگار :

آقای عبدی عزیز شما فعال سیاسی بسیار معتبری هستید در مباحث تخصصی مثل نفت نیز در رده صاحبنظران به حساب می آیید اما واقعا دلیل نگارش مطالبی که در شهروند امروز مینویسید چیست؟
قبلا اسم شما زیر هر نوشته ای اگر بود نخواندنش محال میشد اما حالا اسم شما به حد یک انشا نویس تنزل پیدا کرده لست
تاسف آور است
اگر برای مسایل مادیست مسافر کشی به مراتب شرافتمندانه تر است
علاقمند به عباس عبدی سالهای پیش

۱۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷ بֽظֽ | Reply

نسق گیری! :

در پی اعتراض یکی از منتخبان تهران در مجلس هشتم به شیوه بررسی اعتبارنامه های منتخبان مردم تهران در مجلس ، علی لاریجانی تاکید کرد که علت عدم تایید 19 نماینده مجلس نقص آئین نامه است که باید برطرف شود.

به گزارش مهر، مهدی کوچک زاده منتخب مردم تهران در مجلس هشتم و نماینده مجلس هفتم با تذکر آئین نامه ای خطاب به رئیس مجلس خواستار حفظ شئون و جایگاه نمایندگان مجلس شد.

وی با اشاره به اعتراض یکی از منتخبان به اعتبارنامه غلامعلی حداد عادل و 18 نفردیگر از نمایندگان مجلس آن را هرزگی سیاسی و گروکشی سیاسی توصیف کرد و خواستار برخورد هیئت رئیسه در این خصوص شد.

کوچک زاده گفت: من از همین تریبون به رهبری شکایت می کنم.

اعتراض شدیدالحن کوچک زاده که با صدای بلند انجام شد، دقایقی نظم مجلس را بر هم زد.

علی لاریجانی رئیس موقت مجلس شورای اسلامی در پاسخ به تذکر کوچک زاده گفت: نیاز به شکایت به رهبری نیست، این نقص آئین نامه است و باید خودمان آن را برطرف کنیم.

گفتنی است اعتبارنامه تنها 11 نفر از منتخبان تهران به تصویب رسید.

۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply

:

ادبیات نفت همواره دو رویکرد متضاد با موضوع مورد بحث داشته است. کتاب "پنجاه سال نفت" نوشته مصطفی فاتح که از نخستین کتاب های مربوط به نفت در ایران است، بر روی جلد خود جمله ای تامل برانگیز دارد: "نفت برای همه طلاست و برای ما بلاست".

آیا به راستی نفت بلای جان ما بوده است؟ این تصور که نفت موجب دخالت کشورهای بیگانه در سرنوشت و استقلال ایران است از روز نخست وجود داشته و هنوز وجود دارد. حتی انگیزه دخالت آمریکا در عراق را کنترل لوله های نفت می پندارند.

۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۰ قֽظֽ | Reply

Asghar در ارتباط با کامنت پرومته : :

به نظر من آقای دكتر غني‌نژاد خیلی کارشناس و خیلی نخبه , ولی این کمال بی انصافیست که کسی بگوید:
" به نظر من بزرگترين مشكل نفت براي ما ملي شدن آن بود "
جناب پرومته
من نمی فهمم شما که میفهمید رمز گشایی کنید که مصاحبه آقای غنی نژاد آنهم با رادیوی "بی بی سی" بعنوان بلندگوی دولتی که دستش از نفت در آن زمان کوتاه شد و به کمک آمریکا دوباره مجبور شد سهمش را با آمریکا تقسیم کند, یعنی چه؟
یعنی نباید نفت ملی میشد؟
با این متر و مقیاس یعنی امام هم در خرداد سال 1342 اشتباه کردند در مورد دادن حق کاپیتلاسیون به مستشاران حق توحش گیر اعتراض کردند؟
یعنی انقلاب هم توسط مردم کاری اشتباه بود که شاه را از اریکه قدرت استبدادی به پایین کشیدند؟
اگر این چنین است لطفا بگویید آقای موسی غنی نژاد چه کاری را اگر مصدق انجام نمیداد , یا چه کاری را انجام میداد بزرگترین مشکل را بوجود نمی آورد؟

جناب پرومته
نمیدانم نیت شما از انعکاس این خبر چه بوده ولی بنظر من کمال بی انصافیست کسی بگوید :
جالب اينجاست كه اغلب آزادي خواهان ايراني زير عكس مصدق سينه مي‌زنند. انصافا بزرگترين آسيب به آزادي در ايران را آقاي مصدق وارد آورده‌اند...
اگر کسی بگوید مصدق بزرگترین اشتباه را در حق مردم کرده چون مثلا دست زن را بوسیده , آنهم دست خواهر شاه را !! یا با شاه دست داده , یا نماز نمی خوانده .... و از این دست اتهامات حرفی نیست ولی این کمال بی انصافی و ضدیت کور است که کسی - حتی استاد دانشگاه- بگوید : " به نظر من بزرگترين مشكل نفت براي ما ملي شدن آن توسط مصدق بود "
هر که میخواهد باشد.
آیا ندیدید وقتی امام در بهشت زهرا گفتند : ... میخواهی نوکر باشی؟ نمیخواهی آقای خودت باشی؟ ....
چگونه مردم ایشان را در آسمانها بردند و بر همه خصوصیات دیگر ایشان چشم بستند؟

۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۲ قֽظֽ | Reply

amir :

اقاي عبدي سلام
من يك سوال دارم: انگليسيها براي اكتشاف نفت ايران نزديك به 7-8 سال با امكانات 100 سال پيش و در شرايط بسيار نامطلوب منطقه خوزستان و جنوب ايران و در شرايطي كه هر لحظه يكي از ايل و تبارهاي بومي منطقه به اونها حمله مي كرد و يا خون اونها رو مباح مي دونست و همه وسايلشون را از بين مي برد آنقدر تلاش كردند و نوميد نشدند تا بالاخره نفت ايران را كشف كردند. واقعا اگر تلاشهاي اونها در اون زمان نبود آيا ما الان نفت داشتيم؟ ما اين همه معدن و زمين و اينها توي كشورمون هست ولي نه همتش هست كسي بره از اونا بهره برداري كنه نه دولت حمايت مي كنه و نه كسي حاضره سرمايه گذاري كنه! همه ميگن بگذار وقتي همه چيزشو آماده كردن ما مي ريم اونجا! نمونه بارزش عسلويه! زنگنه بدبخت خودشو تو مجلس جر داد تا تونست به اين نمايندگان حالي كنه آقا اگر شروع نكنيم همشو مي برند تازه اونهم قرار شد باز خارجي ها بيان سرماي گذاري كنن! اينه كه فكر مي كنم انگليسيها حقشون بوده و نفت ايران مال اونهاست نه مال ما! ] چون اونها با بدبختي و سختي دنبالش گشتن و پيداش كردن ما فقط شانسمون گفت و نفت تو زمينمون پيدا شد! اگر اونها نفت ما رو كشف نمي كردند ما هنوز داشتيم مثل دوران قاجاريه زندگي مي كرديم!

۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۰ قֽظֽ | Reply

صادق :

گفتارتان بسيار جالب بود بنظر شما در دورآينده روي چه موضوعي تمركز خواهند كرد .گراني ؟ بيكاري ؟فقر؟سناريو بعدي چيست ؟
ياد اخوان بخير "كسي راز مرا داند كه ازاين سو به آن سويم بگرداند "

۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۵۷ قֽظֽ | Reply

سعيد :

« [جنبش هاي برابري خواهانه] در صورت پيروزي به سهولت مي‌توانند آزادي را در زير شعار برابري اقتصادي قرباني كنند، طبيعي است كه درپي چنين كاري، برابري نيز قرباني استبداد حاكم خواهد شد، و در بهترين شرايط برابري در فقر و تنگدستي توزيع خواهد شد، و نه برابري در رفاه و آسايش. اما جنبش‌هايي كه آزادي را شعار اصلي خود قرار مي‌دهند، نتايج متفاوتي را خواهند داشت، زيرا درپي پيروزي اين جنبش‌ها، و نهادينه شدن آزادي، راه براي مطالبات برابري‌طلبانه نيز باز مي‌شود.»
بسيار عالي

سلام جناب عبدي و ممنون
چند نكته در تأييد فرمايش شما:

«بنيان نابرابري در دوره‌هاي مختلف تاريخي متفاوت است، اما "قدرت" در همه دوره‌هاي تاريخي شالوده‌اي‌ترين مبناي نابرابري بوده‌است و اين نابرابري در قدرت است كه انواع ديگر نابرابري‌هاي اجتماعي را به‌وجود مي‌آورد (زاهدي، 1385).»
«ماركس، ديكتاتوري پرولتاريا را گونه واقعي دموكراسي مي‌انگاشت! و به تبع او ماركسيست‌ها براي دستيابي انسان به آزادي معتقدند كه بايد ببينيم مردم چه مي‌خواهند و آنها را با زنجير به سوي خواست واقعي‌شان كه بر خود آنها پوشيده است، بكشيم. يعني با بناكردن ديكتاتوري، مردم را به آزادي برسانيم و هركه دم از استبداد زد، وي را به ضعف انديشه و بينش وارونه و فريفته بودن ايدئولوژي متهم كنيم. اين مكتبي‌است كه كمترين اختياري براي كسي قائل نيست و نتيجه عملي آن تحقير انسان‌هاست (سروش، 1384).»
«از طرف ديگر نظام سرمايه‌داري منجر به استثمار كارگران و زيردستان توسط صاحبان سرمايه مي‌شود. اما در چارچوب اقتصاد رقابتي و بازار نيز نظريه عدالت وجود دارد با اين تفاوت كه برابري اقتصادي از ديدگاه نئوليبرال‌ها و سوسياليست‌ها در پيش شرط آن يعني آزادي است. شايد بهترين تبيين اين نظريه را جان رالز، فيلسوف نئوليبرال اخلاق‌گرا يكي كتاب "نظريه عدالت" و ديگري "عدالت به مثابه انصاف" ارائه داده است. همچنين آمارتياسن نيز در "توسعه به مثابه آزادي" در اين مورد صاحب نظر است (طبيبيان، 1386).»

***
مطالب به نقل از پايان نامه ام كه در مورد "توسعه اجتماعي" بود و آن را (توسعه اجتماعي) به چهار مؤلفه "رفاه اجتماعي"-"سرمايه اجتماعي"-"عدالت اجتماعي"-"حقوق و آزادي هاي اجتماعي-انساني" تقسيم كردم و در مورد سرمايه اجتماعي هم مطلبي از شما در روزنامه شرق 1385خواندم : "دروغ آتشي بر سرمايه اجتماعي"

(اگر در مورد اين مؤلفه ها نظر يا انتقادي داريد بفرماييد چون در مورد توسعه اجتماعي ادبيات قوي يا كتاب و نوشته مستقلي وجود ندارد-ممنون)
................................................
عبدي:
هر سه كتابي كه ذكر كرده ايد جالب و بسيار آموزنده است.

۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۲ قֽظֽ | Reply

علیرضا گندمکار :

وقتی کامنتی شفاف و مستدل نباشد , ناچار خواننده باید حدس بزد که نظر دهنده کیست و جزو کدام طرف ماجرا و کدام دسته و طیف قرار دارد ... و نظر ارایه شده ی او از چه موضعیست؟
و چه میخواهد بگوید؟
مجازی یا واقعی(دروغ یا راست) , روزنامه نگاری برای خراب کردن روحیه و ایجاد خلل و نزلزل در روحیه آقای عبدی در این پست نیز ( در راستای دو سه کامنت قبلی خود با نامهای دیگر) نوشته بود:
"قبلا اسم شما زیر هر نوشته ای اگر بود نخواندنش محال میشد اما حالا اسم شما به حد یک انشا نویس تنزل پیدا کرده لست
تاسف آور است
اگر برای مسایل مادیست مسافر کشی به مراتب شرافتمندانه تر است"
بعد از خواندن این کامنت , ناخودآگاه این سؤال برای بیننده ایجاد میشود که این روزنامه نگار کیست؟
چرا ایشان با توجه به اینکه اعلام میکنند در این نظام روزنامه نگار هستند و ظاهرا خطری امنیتی هم ایشان را تهدید نمیکند, و اینچنین نظر کارشناسی به نفع دولت و حکومت را هم ارایه میدهد , اسم خود را در زیر کامنت نمیگذارد؟
آیا این روزنامه نگار , از آن دست روزنامه نگاران قلم به مزدیست که فقط نوشته های تاییدی اعمال دولت و جکومت برایش خواندنیست؟
آیا چون آقای عبدی در این سالها کمی به مردم نزدیک شده و از افراد خود رای و خود خواه و خود بین دور شده اند , این روزنامه نگار نزدیک به دولت و حکومت اینقدر ناراحت و متاسف(!؟) است؟
و سؤالات و حدسیات دیگر
برای آگاهی این روزنامه نگار ( بنظر من دولتی و وسوسه انداز) و برای اینکه ایشان از لاک خود بیرون آمده باید با توجه به شعر

متاع کفر و دین بی مشتری نیست
گروهی این , گروهی آن پسندند
به این روزنامه نگار( احتمالا دولتی) باید گفت اتفاقا اینجانب بر خلاف شما , نوشته ی امروز آقای عبدی را بیشتر می پسندم چون با دلسوزی و درد بیشتر و و با زبان مردم فهم می نویسد
چون با عشق بیشتر به مردم به راستی به شفافیت به آزادی به استقلال و به احترام به نظام واقعی جمهوری می نویسد .
در خاتمه
امیدوارم وسوسه ی خناسان در روحیه آقای عبدی و هیچ یک از دلسوزان به دلیل خاموش بودن مردم تاثیری نداشته باشد.
........................................................
عبدي:
هيچكدام اين موارد مطرح نيست.خوب بعضي ها اينطوري نمي پسندند.اشكالي هم ندارد.تنها ايراد به آن كامنت مقايسه با مسافر كشي بود گوئي كه كار بدي است از نظر من اصلا هم كار مسافر كشي اشكالي ندارد و من اگر روزي نيازمند باشم و كارهاي مورد علاقه‌ام و كارهائي كه در آن به لحاظ تخصصي قوت دارم را نتوانم انجام دهم حتما به كار شرافتمندانه‌اي چون مسافر كشي مشغول خواهم شد.

۱۲ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۲ بֽظֽ | Reply

حسینی فر :

ا.حسینی
در مورد ايران اگر به شاخص هاي توسعه انساني از زاويه گسترش دموكراسي و حق انتخاب ‏بيشتر نگاه كنيم و حتي اگر صرفا" نگاهي اقتصادي نيز به امر توسعه داشته باشيم مي توان ‏باور داشت كه طي دوران هاي پهلوي دوم و نيز جمهوري اسلامي چنان توسعه چشمگیری رخ ‏نداده است. چرا كه ما در هيچ زماني نتوانستيم از اتكاي به رانت نفت دوري كرده و درآمد هاي ‏نفتي را تبديل به نظامي توليدي و خود بسنده نماييم تا آنكه مردم بتواند از پس اندازهاي خود، ‏دولت را ياري دهند. در اين مدت رابطه منفی نفت و قدرت حتي رو به فزوني داشته و هر چه ‏درآمد هاي رانتي افزايش يافته اند استقلال دولت از جامعه و دوري از معيارهاي دموكراسي و ‏پناه بردن به اتوپياهاي ايدئولوژيك بيشتر گشته است.‏
دولت شبه مدرنی که از اوايل قرن بيست در ایران ظهور كرد توسط دو عامل مهم دارای نقش ‏فزاينده ای در انقیاد سیاسی و اجتماعی جامعه ايران گشت. ‏
‏-- عامل اول ذهنيت ايرانيان است كه دولت را كارگزاري قوي و مداخله گر در زندگي اجتماعي ‏خود مي خواهند. دليل اين طرز فكر آن است كه ايرانيان ساليان متمادي تحت سلطه پادشاهان و ‏یا عدم امنیت زيسته اند.‏
اولین معلول چشم گیر این وضعیت ضعف جامعه مدني و فقدان طبقه متوسط مي باشد، طبقه اي ‏كه عمل واسطه اي ميان سنت و مدرنيته را همچون بورژوازي در اروپا انجام دهد. بوجود ‏نيامدن طبقه بورژوازي كه حامل ارزش هاي مدرن مي توانست باشد به سه دليل عمده بوده ‏است: اول وجود شاهان مقتدر و دولت هاي بسيار متمركز در ايران كه موجب انقياد اقتصادي و ‏سياسي شديد مي شده است. دوم ناامني گسترده و هميشگي كه نتيجه مصادره دلبخواهانه اموال ‏سرمايه داران توسط حكومت و يا قتل عام رقباي سلطنت يا مردم مخالف بوده و يا در اثر هجوم ‏اقوام ديگر به سرزمين ايران و يا حمله روستائيان و صحرا گردان به شهرها كه همگي نتيجه ‏اي جز التهاب اجتماعي و نا آرامي دائمي نداشته است. بدیهی است اولين شرط انباشت سرمايه ‏و رشد فرهنگ تداوم ثبات مي باشد. لذا در زمان قدرت داشتن دولت مركزي خود دولت و در ‏زمان هرج و مرج و ضعف دولت ، عدم ثبات و امنيت موجب شكل نگرفتن طبقات بورژوازي و ‏شهري گرديده اند. ‏
‏-- عامل دومي كه قدرت دولت را كاملا" انحصاري نموده است همانا رانت حاصل از فروش نفت ‏است. اين رانت بويژه از دهه 1960 به بعد زمينه رشد يك دولت متمركز و انحصارگر را در ‏ايران مهيا تر نمود. دولت ماقبل مدرن در ايران وابسته به چپاول مازاد درآمد كشاورزي بود، ‏ولي دولت شبه مدرن ايران در اين دوران با دريافت مستقيم عوايد نفتي و تزريق دلبخواهانه آن ‏به اجتماع بي نياز از جامعه گشت.‏
لذا وقوع دموکراسی در ایران بدلیل عملکرد دو نوع متغیر یکی مستقل و دیگری واسطه، به ‏حالتی از امتناع نسبی و تنگنا دچار آمده است. متغیر مستقل را ذهنیت کل باور،اسطوره ای و ‏آرمان خواه ایرانی باید دانست که در برخورد با مدرنیته ، دچار حالتی رومانتیک شد و توسط ‏غلبه ایدئولوژی های سیاسی در بافت فکری روشنفکران ایرانی ذهنیت تاریخی ما مبتلا به نوعی ‏عقلانی گریزی عرفانی از یک سو و مبارزه جویی و عدالت دوستی اتوپیایی از دیگر سو گشت. ‏
انقلاب 57 نیزکه می بایست لحظه شکفتن و پرده دری از هر گونه حجابی می بود که تا آن زمان ‏بر ذهن ایرانی کشیده شده بود، اینچنین نگردید. آن تغییراتی هم که در این مدت رخ داده است و ‏در سطوح تحصیلی و بافت جمعیتی جوان و رشد ارتباطات و گسترش سطوح زندگی مادی خود ‏را نشان داده درون زا نبوده و نتیجه تحمیل دنیای مدرن بیرونی و ناگزیر از خواست حکومت ‏بوقوع پیوسته است.البته در صورت تغییر زاویه نگرش سنتی به امور و نحوه تخصیص منابع ‏قدرت از شیوه های استبدادی به روش دموکراتیک حکومت می توانست رو به تحول گذارد ولی ‏عوامل معیوب ساختاری در اقتصاد که با رانت نفت تقویت شدند نقشی منفی در روند رو به رشد ‏دموکراسی ایفا کردند. در این مدت قدرت حکومت دینی و نفوذ ادبیات آن در عامه مردم عامل ‏استمرار بخش به ذهنیت سنتی ایرانیان بوده است . انحصار منابع رانت نیز توانسته تلفیقی ‏محکم از دین و ابزار مدرن حکومتگری را ایجاد نماید. این ابزار مدرن چه در زمینه های ‏بوروکراتیک و چه در تکنولوژی و چه در دستیابی به مدرنترین اسلوب حفظ قدرت توانی ‏دوچندان به حکومت بخشیده است. تلفیق دین و تکنیک مدرن منهای تفکر انتقادی و مفاهیم ‏تساهل، بنیاد گرایان را در دستیابی به اهداف آرمانی خود مهیا تر و جامعه را از روش های ‏دموکراتیک حکومت محروم تر می سازد. تنها راه گذار به دموکراسی هم که توافق بر سر ‏همزیستی می باشد وقتی تحقق پذیر است که گروه های پراکنده بازیگران سیاسی با منابع قدرت ‏یکسان، حاضر به همکاری و همزیستی با هم باشند.چرا که راه جلوگیری از حکومت های ‏غیردموکراتیک تمهید شرایطی برای عدم غلبه و سلطه هر یک از گروه ها بر دیگران و ‏جلوگیری از انحصار آن گروه بر منابع قدرت خواهد بود.‏
ولی در شرایط فعلی منابع قدرت ( از جمله نفت) بطور نامتعادل تقسیم گردیده و امکان نزدیکی ‏بین گروه های میانه رو از هر دو سوی مخالفان و موافقان بعید و در صورت توافق نیز فاقد ‏قدرت بوده و همزیستی احتمالی ایشان نیز همزیستی در فقر قدرت خواهد بود. ‏
‏ ‏

۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۷ بֽظֽ | Reply

کلنجار :

با سلام
"ایران ، آزادترین کشور جهان است"
به نظر می رسد اولین مشکل آزادی خواهی در این کشور برداشت هایی اینچنینی باشد
با تشکر

۱۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۶ بֽظֽ | Reply

اميرحسين :

سلام و تشكر. سوال من اينه اگه تحليل شما درست باشه كه منطقا اينجوري نشون ميده چطور كشوري مثل آمريكا با وجود درامدهاي فراوان نفتي هم به آزادي و هم به برابري البته نسبي رسيد؟ پاسخ شما رو در جواب يكي از كامنتها خوندم كه گفته بوديد تحقيق سازمان ملل نشون ميده كشورهاي پيشرفته اين چنين مشكلي ندارن.سوال اينه كه قبل از اين كه به دموكراسي برسن چگونه با وجود اقتصاد نفت محور به دموكراسي رسيدن؟؟
....................................................................
عبدي:
اول اين كه آنها قبل از رسيدن به نفت دموكراسي داشتند.دوم اين كه آمريكا زياد نفت دارد اما از يك سو در اختيار مردم است و از سوي ديگر نسبت به توليد ناخالص داخلي آنها رقم اندكي است و نه مثل ما كه شايد قريب به نيمي از توليد كشور وابسته به نفت است.

۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۲ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/787