آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲ خرداد ۱۳۸۷
سوگواره ای بر دوم خرداد(آقاي محمد حسين)
پیشگفتار
اول:
مستحضرید ، سوگواره مرثیه ایست پر احساس که روایتگر درد و تعزیت و داغ است.
در این سایت تحلیلی نمی دانم چنین نگارشی کاری به صواب هست یا نیست اما هر چه که هست و یا نیست ،سخنی بی پیرایه است از واقعه ای بزرگ و فراموش ناشدنی که گمان می کنم باید گفته شود، نه یکبار که بارها و نه به یک زبان که به زبانها و قلمها.
دوم:
در سلسله مقالات "سرنوشت محتوم" در همین سایت، نویسندهء محترم چگونگی پیدائی جنبش دوم خرداد را شرح داده است و منهم با کامنتهایم انرا از نگاه خود روایت کرده ام! طبیعی است که این روایتها با هم فرق دارد چون زاویه های دید متفاوت است و این هم سرنوشت محتوم همهء مشاهدات تجربی بشری است و لاجرم منهم چشم انداز نظرگاهی را برایتان روایت می کنم که خود بر فرازش ایستاده و انرا حس نموده ام یا بهتر است بگویم در درونش بودم و انرا درک می کردم.
سوم:
انچه در پی می اید روایتی ازاد و خارج از متن است لذا گزاره ها را هم باید همانگونه تاویل نمود.
..........................................
دوم خرداد فریاد در گلو ماندهء نسل من است که از جان پرکشید و هنوز مانده به ترقص شکوهمندش در اوج کامیابیها و ارزوها ی در خیال پروریده اش ،به تیرهای از قفا برامدهء نابختیاری و نامرادیش ، خونین و شسته بال در مسلخ سرنوشت بر زمین افتاد تا به قول برشت بر گور منادیان صلح، سربازان جنگ پای بکوبند.
دوم خرداد در اغوش نسلی چشم باز کرد و تبسم نمود که می خواست تجربهء دیگری را بر تقدیر خویش رقم زند، تجربه ای نه از جنس انقلاب،نه شورش و طغیانگری، نه تسلیم و انقیاد و خمودگی، نه واپس گری و جمود اندیشی و نه زندگی در زوایای نمور و تاریک کهنه اندیشی و نه....پس بیراهه نگفته بود ان که گفت پیام ان روز "نه " بود!
دوم خرداد، گنج نسلی بود که انرا در جستجوی سالیان یافته بود! سالیانی که هر روز دهها جنازهء در پرچم پیچیده را دیده که بر دوش مردم شهر به گورستان روانه اند، سالیانی که با صدای اژیر به خواب می رفت و با غرش ضد هوائی یا انفجاربمب از خواب بر می خاست و بر سفرهء صبحانه ای ازقناعت می نشست و از میان کاروان رزمندگان و موسیقای مارش جنگ به مدرسه می رفت !
سالیانی که پدر و مادر هر روز در صف مواد غذائی کوپنی یا اسیر زندگی روزمره، او را در یافتن راه و رسم زندگیش ازاد گذاشته بودند، یعنی مجبور شدند که ازاد بگذارند یا رهسپار جبههءجنگ، تکفل خانواده رابر شانه های کوچکش می سپردند تا چشم بازنکرده طعم تلخ و بار سترگ مسئولیت را بچشد .
سهم نسل من جنگ بود و سوگواری و مسئولیت.
در دوم خرداد 76 اما او می خواست بر رنج همهء تکلیفها که بر او تحمیل شده بود حتی تکلیف به ازادی خاتمه دهد! او می خواست قید همهء قیدها حتی قید بی قیدی را از خویش وا نهد و بزرگترین مسئولیت همهء زندگیش را بپذیرد.
این گونه بود که دوم خرداد بر سرنوشت این نسل سروده شد! جالب انکه روایت او هم صورت پیدای روایت همه شد چه اینکه ان را که بر گزیده بودند تا رئیس جمهور شود در هیچ جا جز دانشگاه (یعنی خانهء نسل من)راهش ندادند تا کلامی بر زبان واگوید یا نقدی به میان اورد که سکهء بازار، رواج نسیه بود و تملق! و این ما بودیم که سخاوتمندانه و بزرگ منشانه اغوش گشودیم و او را پذیرفتیم و تن هایمان را سپر شلاقهایی کردیم که مهمانمان را نشانه رفته بود و به تماشا نشستیم تا او شکوهمندانه مثنوی عزتمداری نسل ما را بسراید.
هر جا که شیخ ما رفت، استادان و دانشجویان او را به شدت گرامی داشتند و به احترامش ایستادند و دست زدند و در کوچه و خیابانش، جوانان پای کوفتند و سرود خواندند! دستها به هم گره زدند و سرها بر افراشتند و شادناکیشان را به رخ کشیدند چون پرستوهائی که مژدهء بهار می پراکنند! سرودی تازه خواندند برای هرکس که می شنود.
این نسل ساده و زلال در خیالاتش فردائی را ترسیم کرد که منزلتی در بازی سرنوشتش خواهد یافت، هر چند اندک و ناچیز! و در قرق بارگاه خاصان رهی پیدا خواهد نمود تا نه اگر امروز در فرداهائی که خواهند امد بتواند خانه را بیاراید انگونه که خود می خواهد تا که انرا خراب کند انگونه که بسیاری خواستند و می خواهند.نسل من می پنداشت انان که سلطان مستبد پهلوی را از تخت طاووسش به زیر کشید ند امروز خود رسالتمدار تداول قانونی و خردپذیرانهء قدرتی خواهند بود که ان پادشاه نمی خواست! اما افسوس که
جام می و خون دل هریک به کسی دادند
در دایرهء قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری و ان پرده نشین باشد
نسل من نسلی سوگوارو داغدیده و طفل مرده است! ایستاده بر گور ارزوها و رؤیاهایش که همه ناکام مرگ شدند.نسلی پریشان و درمانده است که او را به بازی و جشن و بارگاهی دعوت کردند که قاعده اش نه پندار او و گفتار انان، که تقریبآ هیچ کس به قاعده بازی نکرد و ان امدهء مشتاق در بازگشتی دیگرباره به اندرون پریش و درمانده اش خزید و خموشید و امروزیازده سال است که در انجا به بست تقدیر نشسته حتی دیگر بی مرادی در دل و ارزوئی در نیام که روزی بر کشد و استجابت شود.
نسل من نسلی اسیر و بازیچه شد و سوخت اما نه در کارو زار جنگ و به دست دشمن سفله که به اتش نگاری شوخین چشم و شیرین حرکات و بر سر بازار !
او را به اتش کشیدند.
شیوهء چشمشت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
رهبران سیاسی نسل من امروز پریشان و سرگردان و خانه بدوشند در هر گوشه و کنار دنیا که سری زدی می توانی نام و نشانشان را پیدا کنی! رهبران جوانی که ان روزها در شوراهای عمومی و مرکزی دفتر تحکیم و انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاهها شبکه ای برساخته بودند از اراده شان، امروز اما کمتر با همند و حتی کمتر از ان در سازمان دولت و دستگاه قدرت باقی مانده اند و اصلآ تو گوئی کمتر میل به ماندن داشته و دارند ،انگونه که از بسیاریشان در طول این سالها شنیدم و دیدم.
نسلی کوچ رو و کولی وار که شانه هایش نه از بار مسئولیت که از سهمناکی نامردمی و نامرادی شکسته و خم شده است! این اما نسلی بود که بزرگترهاشان در کودکی، انقلاب را دیدند و در جنگ تفنگهائی بدوش گرفتند، بزرگتر از قدشان و کوچکترهاشان ترجمان سخن انقلاب بودند برای نسلی که در راه بود و انبوه وار به اسمان مغشوش سیاست ایران چشم می گشود.
نسل من، نسلی هویت ساز بود یا دستکم می توانست باشد و می توانست در شکاف دونسل ، حلقهء دو عصر و ترجمان دو جهان بینی باشد تا اینکه خود بخشی مستحیل از هر یک از ان دو که اولی اسیب دیدهء سالها مبارزهء چریکی و انقلاب و جنگ و دومی بزرگ شدهء تردید و ناپایداری و گذاربود.
می توانست باشد اما
افسوس که نتوانست ،درماند و شکست!

امیر :
آقای عبدی ! شما 2 خرداد چه میکردید؟ احساس شما از روند وقایع چه بود؟
..................................................................
عبدي:
مثل بقيه راي دادم و پيگير اوضاع بودم.طبعا احساس خوبي هم از روند امور داشتم.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply
جاويد :
ممنون جناب محمد حسين
ياد روزهايي كه باتمام توان و با شور و حرارت در انتخابات دوم خرداد و تهييج مردم براي شركت در انتخابات تلاش مي كرديم بخير.
روزهايي كه در دانشگاه خودمان حمايت از خاتمي جرات مي خواست.
دقيقا يادم هست كه در آن روزها چقدر احساس شيريني بود كه مي توانستيم و مي شد كه "نه" بگوييم.
......
يادم هست كه پس از انتخابات و در فرداي آنروز با وجود اينكه مي دانستيم كه همه به خاتمي راي داده اند ولي از ترس دخالت حكومت در شمارش آراء باورمان نمي شد كه خاتمي را رييس جمهور كنند.فرداي آنروز تقريبا همه دوستان در دانشكده جمع شده بوديم و در اتاق نگهباني راديو گوش مي كرديم.اگر اشتباه نكنم ، اولين جايي كه نتايج آراء را اعلام كردند ، آراء هموطنانمان در چين بود كه حدودا بيش از 90 درصد آرايشان به نفع خاتمي بود.
با اعلام اين خبر ناگهان اتاق نگهباني از بغض فروخورده بچه ها منفجر شد.يادم هست كه تقريبا تا ساعت 12 همانروز ناطق عملا به خاتمي تبريك گفت.اصلا قابل ذكر نيست كه آنروز چه حال و هوايي بر دانشكده حاكم بود.
شور، شعف ، نشاط و .....
البته من و دوستانم در هيچ گرايش سياسي در دانشكده فعال نبوديم و جزؤ تازه واردها حساب مي شديم، ولي آنروزها واقعا دفاع از خاتمي و راي دادن به او و تهييج ديگران براي راي دادن به او ، كار همه بود.و بجز بسيج دانشگاه و جامعه اسلامي ،عملا بقيه طرفدار خاتمي بودند.
ياد آنروزها بخير و حيف و صد حيف از آن همه فرصتها كه سوخته شد.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply
ابراهیم :
کاش نویسنگان و تحلیلگرانی همچون برادرم آقای مهندس عبدی نقش برجسته خود و همفکرانشان را در به شکست کشاندن فریاد دوم خرداد می نگاشتند.این عزیزان نمی توانند نقش خود را در به صحنه آوردن آقای خاتمی کتمان کنند و از دیدگاه اکثر دوستانی که با آنها هم صحبت شده ام عملکرد آقای خاتمی دلیل اصلی و بی چون و چرای شکست دوم خرداد بوده است.عجیب تر آن است که بعد از اینهمه درد و رنج و فریاد هنوز هم عده ای از به اصطلاح اصلاح طلبان به دنبال باز گردادن خاتمی به صحنه هستند.(مصاحبه مرتضی حاجی).بنده با آنکه در دوم خرداد هیچ شناختی از آقای خاتمی و تفکراتش نداشتم صرفا بر اساس حمایت روشنفکران و تئو رسینهایی همچون آقای حجاریان از یک طرف و برای حذف رقیب ایشان که نماد حکومت بود از طرف دیگر از جان و مال مایه گذاشتم (و الان بر خودم لعنت می فرستم).سوال بنده این است که من و امثال من که هیچ شناختی از خاتمی و توان و شهامتش نداشتیم دچار این اشتباه شدیم اما آقایان عبدی،حجاریان و .... چرا ؟
من خاتمی را تنها دلیل شکست دوم خرداد می دانم و گناه این فرصت تاریخی و بی نظیر را که بدست ایشان خاکستر شد تنها و تنها به دوش ایشان .اما گناه آوردن خاتمی به صحنه بر دوش چه کسانی است؟
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۲ بֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام. متن تاثير گذاري بود اما جاي صحبت دارد. مهم تر از همه اين توضيح كه دوم خرداد متعلق به يك نسل خاص نيست و برآيند تفكر و تحليل و انتخاب همه نسل هاي آن روزگار و همه طبقات از فقير و غني و شهري و روستايي است.
اين فكر كه اين دانشجويان آن دوره بودند كه دوم خرداد را به وجود آوردند توهم آن زمان و اين زمان ايشان است و نيز عامل بسياري از تند رويها و فشارها و ميدان خالي كردن ها و توقعات بعدي شان.
نسل شما هم - محمد حسين عزيز- تنها بخشي از بار آن ماجرا را به دوش كشيد و آنچه شد و ديدي بيشتر از نسل تو حاصل عمر كساني بود كه بيست سال پس از انقلاب تازه فهميده بودند كه بايد دنبال چه چيزي بگردند. آين آه و اسف مختص به تو نيست و مطمئن باش كه هيچ كس بيشتر از نسل 40 و 50 ساله آن روز از آن ماجرا ها نباخته چون فرصتي براي تكرار شايد نداشته باشد.
تو و هم نسلانت هنوز مي توانيد اميدوار باشيد چون چرخ مي گردد و بازيچه ها بسيار دارد.
چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۸ بֽظֽ | Reply
مرتضی :
سلام آقای عبدی
روی سخنم با شماست.
این اولین بار است که برای شما کامنت می گذارم.
نوشته هایتان را تا جائی که سن و سالم اجازه می داده چه قبل ار دوران زندان رفتن تان و چه بعد از سکوت چند ساله تان پیگیری کرده ام. به سبب چند پیش بینی ( ونه پیش گوئی) حیرت انگیز که از شما خوانده بودم عهد کرده بودم با خود که نوشته هایتان را برای خواندن از دست ندهم. بسیار منصفانه، دقیق و موشکافانه می نوشتید و این برای نسل من که عادت به نوشته های بی خاصیت و روزمره داشت غنیمتی بود. کوتاه می کنم که بخوانید. این روزها "بسیار" می نویسید آقای عبدی. بسیار زیاد. تا بحال بیاد ندارم اینگونه پر کار بوده باشید. قانونی بدون استثناء نیست اما روال بر این است که کمیت کیفیت را قربانی می کند. چونان جنگلی که فرصت تماشای درخت زیبا و استوار و تنومند را از ما می گیرد. در گذشته نوشته هایتان هر کدام جریان ساز بود، مسئله ساز بود. اما این روزها دارید تبدیل می شوید به کارمندی که انگاری از سر جبر می نویسد. شاید اقتضای زمانه است یا فشار زندگی یا...، هرچه هست شما باید به آنچه از خود در تصور دیگران می سازید یا ساخته اید توجه کنید و احترام بگذارید. نمی گویم آن کنید که دیگران می خواهند، تنها احترام بگذارید. بسیار متاسفم که دیگر چون گذشته با خواندن نوشته هایتان سر شوق نمی آیم، زیاد نمی شوم، چشمانم برق نمی زند. دیگر حتی حوصله ی جستجو میان نوشته هایتان را برای پیدا کردن غنیمیتی با ارزش ندارم (چرا که مطمئنم که چنین چیزی وجود دارد)
این ها گلایه بود آقای عبدی، همین. چون شما برای نسل من کم اند، کم ترشان نکنید.
ارادتمند.
.................................................................
عبدي:
ترديدي نيست كه با افزايش كميت همانطور كه نوشته ايد كيفيت افت مي كند.و براي من هم خوشايندتر است كه كمتر بنويسم اما حاصلضرب كميت و كيفيت يا عمق و سطح در نهايت حجم مطالب را مي سازند.در هر حال اين راه را ادامه مي دهم تا وقتي كه بر ضرورت تغييرش يقين حاصل كنم.از لطف شما ممنون.ضمنا خوب بود اين نوشته را در ذيل يكي از يادداشتهاي خودم ميگذاشتيد.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۳۳ بֽظֽ | Reply
مهشید :
با تشکر
سؤالی مدتهاست ذهن مرا اشغال کرده , وقت و بیوقت به سراغ من می آید و جواب می طلبد , خوشحال خواهم شد به آن جواب گویا دهید تا مرا رها کند.
آیا اراده ی افرادی که در راس کار بودند , یا حداقل بخشی از آنان , نبود که باعث بوجود آمدن دوم خرداد شد؟ یعنی بنظر شما دوم خرداد دولتی نبود؟با اجازه دولت نبود؟ یعنی به نظر شما خود دولت آن زمان دلش نمیخواست که دوم خردادی بوجود آید؟ تا با یک کرشمه دو کار انجام داده باشد - یکی بهبود وضعیت و چهره خارجی خود و دیگری چوب کردن در لانه ی مارها و بیرون کشیدن و سرکوب و از بین بردن آنها؟
و خلاصه , ایا دوم خرداد کلک دولت به ملت نبود؟
...................................................................
عبدي:
اين سوال نشان ميدهد كه شكست چگونه ذهنيت را به فراسوي واقعيت ميكشاند.نه چنين چيزي نبود .چون نميتوانست باشد.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۵۴ بֽظֽ | Reply
افسوس :
یکی از ریشه های بد بختی ما بنظر میرسد همین مداحی های غلو گونه و عاری از حقیقت شبهای هفت و سال توسط مداحان باشد
ببخشید منظور شما نیستید , مدتها بود میخواستم به این ریشه فساد اشاره کنم و بگویم بنظر من تمامی دنیای مارا این شعرها و مدح های مداحان میسازنند که برای در آوردن گریه مردم برای مرده هر حرف و کاری را جایز میدانند!
کاش میشد از بی بی سی خواهش کرد کسی را برای تحقیق کارشناسی اثرات کار این مداحان روی روح و روان ایرانیان می فرستاد , ما که خودمان بودجه ی این جور تحقیقات را نداریم!! تا آنوقت معلوم میشد که چگونه دنیای ما را , ارزشهای مارا , خوب و بد مارا .... همه چیز مارا این مداحان مرثیه گو میسازنند.
اینطور نیست؟
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply
:
نمیدانم چرا همیشه دانشجویان بعنوان طعمه انتخاب میشوند؟
انقلاب سال 57 نیز که این چنین بود
آنها نیز که خود جزو اولین ها بودند که شور انگیزترین کارها را برای برپایی انقلاب کردند , اولین کسان مورد خشم نیز شدند
راستی چرا؟
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۷ بֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
جناب محمد حسین عزیز
با سلام
و خسته نباشید
کاش بجای این متن زیبا و سوزناک , با توجه به تجربه ی منحصر بفرد و گرانقیمت خود , به بررسی علل شکست این رویداد - بعنوان درس آموختن و یا عبرت آموزی برای نسل آینده - می پرداختید و به ما میگفتید که بنظر شخصی خود , با توجه با دیده و شنیده ها و ملموسات , چه شد که این جریان , این جنبش , این کوشش .... هر چه که میخواهید اسمش را بگذارید , نتوانست موفق باشد ؟ علت چه بود؟ علت العلل چه بود؟ .....
و چه شد که بالاخره مجبور شد این جریان جای خود را به تفکرات آقای احمدی نژاد , تفکراتی کاملا بر عکس خود دهد؟
چه شد که غده سرطانی ها , مثل استخوان در زخم باقی مانده, رها شد؟
کاش لااقل شما , بعنوان نسل دوم خرداد برای ما می نوشتید که بر سر شما چه آمد و چه شد؟
به هر حال متن زیبایی بود .
به سهم خود از زحمتی که بی مزد و منت برای سایت کشیده بودید متشکرم.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۵۲ بֽظֽ | Reply
سعید رجالی :
دوم خرداد مثل تمام کوشش های گذشته " حماسه ای ناتمام " بود که خاتمی با وعده تحقق قانونمداری و آزادی بيان، مشارکت عمومی، فضای باز سياسی، جامعه مدنی و مانند اينها از دل مردم سخن می گفت و به همين دليل بود که مردم در انتخابات دوم خرداد حضوری گسترده و غيرمنتظره يافتند.
ولی افسوس که مثل همیشه برخی از داخل به آن امیدها و تلاشها خیانت کردند تا نگذارند این وعده ها تحقق یابد.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۵۸ بֽظֽ | Reply
هوشنگ :
ضمن تلخی همه شکست ها بنظر من دوم خرداد يک دستاورد بزرگ داشت و آن اینکه ثابت کرد مردم قيم مآبی را بر نمی تابند و برای اثبات اين امر اگر لازم بدانند حتی در انتخابات شک و شبهه دار نیز شرکت می کنند و به کسی رای می دهند که مخالفت بسياری از قدرتمندان و صاحبان نفوذ مادی و معنوی با انتخاب وی واضح باشد.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۴ بֽظֽ | Reply
حامد :
برای تحلیل یک جریان بهتر است چپ و راست آن جریان نیز تحلیل کرد.
بهتر است نتیجه کار نیز در مورد خوب یا بد بودن آن در نظر گرفته شود
یادم است دو سه سال پیش مهدی محمدی یکی از سرمقاله نویسان کیهان به مناسبت این روز چنین نوشته بود که شکست دوم خرداد برخلاف آنچه اصلاح طلبان در انتظارش بودند به تقويت انقلابی گری اصيل انجاميده است، نه افزايش عدد ضدانقلاب.
نويسنده کيهان مقاله خود را با اين جمله پايان برده بود : "گفتم که امروز دوم خرداد است. اما نه! کدام دوم خرداد؟ امروز يکی از روزهای خداست مثل همه روزهای ديگر. آيا بهتر نيست سعی کنيم اين اسم را فراموش کنيم."
آیا به نظر شما ,
بهتر نیست با توجه به شکست و تقویت انقلابیگری , ما نیز این اسم را فراموش کنیم ؟
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۲ بֽظֽ | Reply
ناصر :
با افسوس افسوس گفتن مشکلی از مشکلات امروز ما حل نخواهد شد . بقول شاملو چند بار دام پهن کردی و آنرا خالی یافتی؟ بار دیگر دام گستر ....
البته دام نه "دام" !!
به هر حال بنظر من تحول و جابه جايی در قدرت مهم ترين مطالبات مردم در دوم خرداد سال ۷۶ بود که هرگز تحقق نيافت.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۲۳ بֽظֽ | Reply
صامت :
در اینجا لازم است در مخالفت با تز "ساختار" آقای جاوید به نکته ای اشاره کنم.
امروز پیر و جوان - دوست و دشمن به این نتیجه رسیده اند که یکی از علل شکست دوم خرداد شخصیت نامناسب آقای خاتمی در راس این جنبش بود .
به همین دلیل معتقدم نقش افراد مهمتر از نقش ساختار است. اگر شخصیتی دیگر میتوانست بعنوان رهبر این جریان معرفی شود , آنوقت این شکست به این سنگینی به مردم تحمیل نمیشد تا آنها را اینگونه مایوس و مقهور سازد .
البته واقعیت را نباید فراموش کرد که خانه ی بالای ظرفیت ساختار , تحمل همین آقای خاتمی بود که هم اهل حوزه بود، هم دانشگاه. هم از بدنه اصلی نظام بود، هم از قدرت رانده شده.
واقعیت اینست که رای اعتراضی و نه بزرگ بيست ميليون مردم تحول خواه ، برای مدت کوتاهی جناح مخالف را سردرگم ساخت. اما چيزی نگذشت که محافظه کاران با خلایی که توسط قدرت خود ایجاد کردند اعتماد از دست رفته را بازيافته و به تقابل همه جانبه با دولت خاتمی برخاستند.
واقعیت اینست که انبوهی از مردم ، دو دهه پس از انقلاب اسلامی، برای بازستاندن مطالبات خويش به "سيد خندان" اميد بستند چون فکر میکردند جنس او با دیگر جنس ها فرق داشته و مرغوب باشد !
جالب است که آقای خاتمی چایگاه بسیار ویژه و منحصر بفردی در ساختار حاکمیت داشت که میتوانست از آن به نحوی دیگر استفاده کند - اگر میخواست - چون برای مادربزرگ ها "سيد فاطمی" بود و برای نوه ها "رهبر اصلاحات"!
ولی همانطور که یادآور شدم شخصیت افراد در گلوگاه ها یک ساختار چنان تعیین کننده است که میتواند ساختار را نیز به هم ریزد یا بر عکس ساختار را بسازد
بنابراین از دوم خرداد سال 76 درس می گیریم که جریانات باید رهبران سرآمد و خوب به مردم معرفی کنند . آنها هستند که ضعف شخصیت افراد را میدانند و گرنه آقای خاتمی را قبل از خرداد شصت مردم نمی شناختند. این جریانات دانشجویی و روشنفکری بودند که ایشان را به جامعه معرفی کردند و باید امروز مقداری از سهم این شکست را بپذیرند تا فردا مجددا اینگونه شکست ها توسط شخصیت ناشناخته ی افراد در جامعه تکرار نشود.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۲ بֽظֽ | Reply
فرهود :
آقای محمد حسین
از شما خواهش میکنم همچون یک دانشجوی ساده و صمیمی , نه چون افراد سیاسی , به این سؤال من جواب دهید .
اگر شما جای آقای خاتمی بودید , چه میکردید؟
با سپاس پیشاپیش
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۶ بֽظֽ | Reply
هوشمند :
حال که دوم خرداد که بقول شما "در اغوش نسلی چشم باز کرد و تبسم نمود که می خواست تجربهء دیگری را بر تقدیر خویش رقم زند، تجربه ای نه از جنس انقلاب،نه شورش و طغیانگری، نه تسلیم و انقیاد و خمودگی، نه واپس گری و جمود اندیشی و نه زندگی در زوایای نمور و تاریک کهنه اندیشی و نه...." با شکست مواجه شد ؛ و نشان داد که آن راه ایده آلی جواب نمیدهد بنظر شما باید به کدام راه رفت؟
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۹ بֽظֽ | Reply
مسيح علي نژاد :
جناب عبدي سوگواره اي بود بس سوزناك ....هم از شما و هم از محمدحسين اين خانه سپاس كه به گاه غم هم آواز داريد براي سرودن. آن هم غم باختن يك فرصت تاريخي. غم از دست دادن طفل معصوم اصلاحات كه براي پدر و مادر جوانش ( داعيه داران اصلاحات) انگار نوزاد نارسيده بود كه زودمرگ شد. مرد.
همان به كه محمد حسين ننشست مثل بقيه آسيب شناسي كند و متهمان مرگ اصلاحات و سنگ اندازان و مانع تراشان و سهل انگاران را يكي يكي مواخذه كند. دل مرثيه مي خواست اين روزها كه خوانديد. قلم ات آزاد مرد ميهمان و خانه شما نيز آباد مرد ميزبان.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۲ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی
جناب محمد حسین
با سلام این دوم خرداد نبود که طومارش توسط متحجران و کسانی که در مبارزه با رژیم شاه سکوت پیشه کرده بودند در هم شکست.
سرنوشت ستارخان چه شد؟ چه کسانی در باغشاه تهران با گلوله به پای ستارخان زدند و او را مجروح کردند؟ کجا بودند در روزهای سختی در ایام استبداد در تبریز و تهران؟
در روزهای بگیر و ببند پس از 15 خرداد 1342 و اعلام حکومت نظامی توسط رژیم شاه مگر اولین گروهی که توسط رژیم محاکمه شد نهضت آزادی و زنده یادان بازرگان سحابی آیت الله طالقانی نبودند سرنوشت آنان چه شد ؟
سرنوشت بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریکهای فدائیان خلق ایران چه شد؟
وقتی صلاحیت آزاده سرفراز علیرضا رحیمی که در نوجوانی در زندان صدام شجاعانه از اسلام دفاع کرد زیر سئوال برود و رد شود هنگامی که فرزند زنده یاد آیت الله اشراقی نوه حضرت امام (ره ) به دلایلی غیر منطقی رد شود و مدعیان راه انقلاب کسانی شوند که حتی شعارهای روزهای انقلاب را نمیدانند ( همین دیروز یکی از مدعیان دو آتشه فرموده بودند شعارهای اول انقلاب استقلال پیروزی و جمهوری اسلامی بود این بیچاره که بطور حتم در آن ایام به تنها چیزی که فکر نمیکرده انقلاب بوده فراموش کرده که یکی از اصلی ترین شعارهای انقلاب در مبارزه با رژیم استبدادی شاه آزادی بود ) مدعی شوند باید به حال خود و نسلی که ما متعلق به آن هستیم گریست.
رحمت
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply
خاموش :
سال ۱۳۷۷ را شايد بتوان اوج دوران محبوبيت دوران اصلاح طلبی دانست....یادتان هست؟
ولی همانطور که انتظار میرفت , فضايی که پس از پيروزی در دوم خرداد با انتشار روزنامه های اصلاح طلب و سخنرانی های پرشور خود خاتمی در جامعه ايجاد شده بود، با ماجرای قتل های زنجيره ای - به عنوان یک علامت کجا میروی بایست , که از جیب دگر اندیشان پرداخت شد !!- متوقف شد .
شایسته گفتن است که ايستادگی رييس جمهور و افشای دخالت عوامل وزارت اطلاعات در آن جنايات، اين نويد را به مردم داد که قدرت در نظام جمهوری اسلامی نيز می باید پاسخگويی اتفاقات در کشور تحت اداره ی خود باشد. اميدی که البته چند ماه بعد , در دادگاه متهمان جنايات کوی دانشگاه تا حد زيادی نا اميد شد.
و این همان نقطه قبول شکست بود.
از این به بعد دیگر طرف مقابل جرات بیشتری یافت ... تا جاییکه امروز می بینیم که چگونه افراد متهم و مجرم دیروز در كجايند.
فراموش نکرده ایم که آقای خاتمی همانروزها در يک سخنرانی، قضايای کوی دانشگاه را تاوان پيگيری قتل های زنجيره ای عنوان کردند . اما قدرت نمايی رسمي و محافل غيررسمی قدرت در برابر قوه مجريه .... و برخوردهای کجدار و مریز ایشان سرانجام رای دهندگان به اصلاح طلبی در چارچوب نظام را نا اميد و از سياست زده کرد.
و تعدادی بیشتر همچون من خاموش شدند و از زمستان تبعیت نمودند.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۵ بֽظֽ | Reply
نقل قول :
تاريخ تحولات سياسی دويست سال اخير ايران بشدت از فقدان «استراتژی مطالبه» رنج می برد. از ابتدای نهضت مشروطه تا دوم خرداد سال 76 جامعه سياسی ايران به دليل عدم مباشرت نهادهای سياسی متقاضی مشارکت مدنی در ساختار قدرت مستمراً در حال آزمون و سنجش نظام های مستقر برآمده و قاصر از تقاضائی روشن در قبال حقوق جامعه بوده.
کلافگی مردم از اعمال خشونتها و خيره سری های «عسگر گاريچی» همانقدر در تحريک جنبش مشروطه خواهی مردم ايران مؤثر بود که جسارت ها و گستاخی های «انصار حزب الله» در زنجيرکشان مؤمنان به بهشت توانست موجبات تظلم خواهی قاطبه مردم ايران از خاتمی و ترغيب نسبت به وی در انتخابات رياست جمهوری سال 76 را فراهم کند.
فصل مشترک اصلی در تحولات سياسی تاريخ معاصر ايران ماهيت واکنشی جنبش های اجتماعی است.
در واقع ريشه خيزش های اجتماعی در ايران قبل از آنکه کُنشی آگاهانه و رو به آينده و هدفدار به منظور حصول به اهداف از پيش تعيين شده باشد ، واکنشی به روز و نفی گرايانه نسبت به گذشته نامطلوب می باشد.
متأثر از چنين مُحرکه ای منشاء جنبشهای سياسی ـ اجتماعی در ايران ميل به نخواستنها دارد تا خواستنها.
در واقع در جنبش مشروطه قبل از آنکه مردم شناختی از پارلمانتاريسم و مشروطيت و سيستم تفکيک قوا داشته باشند ، تنها می دانستندکه از جور و ستم سيستم استبداد محمد علی شاهی خسته شده اند.
مشروطه قبل از آنکه بداند چه می خواهد ، می دانست که چه نمی خواهد. لذا مشروطيت نه بعنوان يک انتخاب بلکه در مقام يک پناه برای مردم ايران در قبال استبدادِ مستقر معنا شد.
اين محرکه پس از مشروطه در کودتای سيد ضياء نيز موفق عمل کرد و باعث آن شد تا دلزدگی مردم از هرج و مرج و ناامنی سالهای پايانی قرن منجر به پناه آوردن مردم به استبداد امن رضاخانی شود.
همانطور که در کودتای 28 مرداد نيز علی رغم حسُن نيت محمد مصدق و مساعی گرانقدر وی جهت استقرار سلطنت فاقد حکومت ، بدليل ناتوانی وی از حفظ انگاره های فرهنگی مستتر در ضمير ناخودآگاه خرد جمعی مردم ايران! زمينه سوء استفاده کودتاچيان را جهت استقرار امنيت ولو پليسی جامعه را فراهم آورد. ليکن کودتاچيان پهلوی نيز در همين تله اسير شدند و پس از 25 سال بار ديگر جنبش واکنشی مردم ايران نسبت به فقدان فضای ابراز وجود و شخصيت اجتماعی ، رژيم پهلوی را در بن بست سياسی قرار داد.
طی دويست سال گذشته ميل اجتماعی مردم ايران متناوباً ميان امنيت و آزادی در نوسان بوده ليکن به دليل فقدان منظومه ای ناب از ماهيت ، منزلت و رسالت انسان در ساختار حکومت و غيبت احزاب سياسی ، انتخاب ايرانيان انتخابی حذفی بدون ارائه بديلی آگاهانه بوده است.
همين ظرفيت در دوازدهم فروردين سال 58 نيز مردم ايران را ترغيب کرد که با بيش از 98% آراء بواسطه نخواستن رژيمی که 25 سال راهبردهای نآخوشايند آنرا آزموده بودند ، بدون کمترين آگاهی و شناختی از ساختار سياسی جمهوری اسلامی به آن پناه آورند.
بواقع خواستن جمهوری اسلامی بواسطه نخواستن رژيم پهلوی و نفی آن نوع شيوه مديريتی بود بدون آنکه کمترين آگاهی نزد قاطبه مردم نسبت به ساختار و ساز و کار حقوقی و سياسی جمهوری اسلامی وجود داشته باشد.
در دوم خرداد 76 نيز همين ديناميزم بود که توده های شهری و روستائی را به حرکت درآورد و توانست اجماع رأی ميليونی ايرانيان را عليه سياست های حاکم طی بيست سال گذشته را بنفع محمد خاتمی فراهم کند.
در دوم خرداد ، رای مردم رای به نخواستن سياست های متخذه قبلی بود بدون آنکه کمترين آگاهی از جامعه مدنی مورد ادعای خاتمی داشته باشند. لذا بيست ميليون رای به خاتمی قبل از آنکه بمعنای خواستن راهکارهای پيشنهادی خاتمی باشد ، نخواستن مختصات حاکم بر مناسبات اجتماعی و سياسی جامعه بود.
قسمتی از نوشته ی داریوش سجادی با عنوان کفش سیندرلای خاتمی
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۱ بֽظֽ | Reply
خدیجه :
با قطره اشکی و همراه با نم چشمی بخاطر این سوگواره گفتنی است علت شکست اصلاح طلبی این بود که میخواست بدون رفع ظلم از کسانی که مورد ظلم و تعدی قرار گرفته بودند اصلاح طلبی کند و این هیچوقت شدنی نیست.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply
:
42
با سلام
از نگاه من دوم خرداد محل تلاقی نسل جوان اول انقلاب با نسل دوم و سوم بود. علت به بلوغ نرسیدن این واقعه را نیز میتوان از این منظر تحلیل کرد. بنظرم آنچه در فردای دوم خرداد اتفاق افتاد ماحصل دو نگرش متفاوت و در برخی مواقع متضاد این نسل ها بود. نسل اولی ها بیشتر بدنبال رفرم و اصلاحات از درون حاکمیت بودند و سازو کار جمهوری اسلامی را دارای ظرفیت مناسب جهت حصول به نتیجه دلخواه میدانستند و نسل دوم و سوم خواهان تغییرات بنیادی در کل نظام را پیگیری میکردند. به همین دلیل کسی یا جریانی نتواست نقش نقطه تعادل این مطالبات باشد و حکومت نیز از این شکاف بسیار بهره برد. همه میدانند ایجاد فضای رادیکال و تند و بدنبال آن سرکوب و ناامیدی خواستگاه مخالفان بود که نقشه آن را میکشیدند و اجرای آن را در فاز اول بعهده طرفداران دوم خرداد میگذاشتند. در اسناد تاریخی انگستان و آمریکا پیرامون وقایع دهه 30 ونهضت ملی شدن نفت راه اندازی تظاهرات و راهپیمایهای حزب توده (دقت کنید)و اوباش خیابانی یکی از راهکارهای موفق کنترل و در نهایت سرکوبی دولت مصدق و هواداران نهضت بود.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۸ بֽظֽ | Reply
Amir :
جناب آقاي عبدي، کشور سوريه توانسته با درايت تمام سالهای سال ميلياراردها دلار کشور عربستان و بخصوص بخصوص ايران را سر کيسه و خود را از فقر نجات دهد و بپشرفتهايی مهم اقتصادي دستيابد. حالا شرايط دارد بشکل ديگر عوض ميشود. سوريه ميخواهد اعراب و اسرائيل را جای گزين ايران کند که در اين صورت منافع سوره از محلي ديگر بازهم حفظ ميشوند ولی ارتباط ايران با حزب اله و حماس و.....تا حدودی قطع ميشود که اين البته ميتواند مژده خوبی بمردم ايران ولی مژده بدی بحکومت باشد. مجموعه اتفاقات منطقه ميتواند به نا آراميها در لبنان و تشکيل کشور فلستين و آرامش در عراق منجر شود.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply
فرزاد - ق :
در پست قبلی آقای امید در کامنتی سوالی را پرسیده بودند که فکر میکنم با توجه به این مرثیه میتوان اینگونه جواب داد که هر دو راه برای حاکمیت یک راه است و آن همان "نه" ایست که مردم در دوم خرداد دادند.
البته اگر راه اول را انتخاب کنند هم عرض خود را بیشتر برده اند و هم زحمت ما افزوده اند . همچون زحمتی که امروز مردم عراق و افغانستان می کشند.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۶ بֽظֽ | Reply
Amir :
آقای عبدي، انصافا دوم خرداد تاثير شگرفی در مردم ايران گذاشت و آنهارا سياسی کرد. البته آقای خاتمی بين راه مردم و مسئولين مملکت در نهايت مجبور شدند راه دوم را انتخاب کنند. فعلا هيچکاری از مردم ساخته نيست و بايد منتظر روی کار آمدن نسل بعدی باشند تا شايد دوم خرداد و بهتر از آن بوقوع بپيوندد.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۴ بֽظֽ | Reply
افلاطون :
آنهایی که هوشمندتر از آن هستند که وارد دنیای سیاست شوند , مجازاتشان آنست که توسط کسانی که احمق تر هستند اداره شوند
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۵ بֽظֽ | Reply
امید :
دوم خرداد را میتوان از جنبه های مختلف نگاه کرد . میتوان برای آن اینگونه مرثیه خواند . میتوان برای آن جشن گرفت - میتوان همچون خواست کیهانیان فراموش کرد و میتوان اینده نگری کرد و از جنبه های دیگری مثلا از جنبه نقش رقیب آقای خاتمی و اثرات مولفه های نامریی همچون نقش رادیو بی بی سی , آنرا مورد باز بینی قرار داد .
اجازه دهید از این زاویه هم به این رخداد نگاه کنیم:
آقای ناطق نوری تا قبل از دوم خرداد , تنها مرد درخشش در صحنه های بدون رقيب بودند چرا که از مجلس چهارم به بعد , با خالی شدن صحنه مجلس از رقيب , حيات سياسی جدی آقای ناطق نوری نيز آغاز شد!!
با همين پيشينه بود که در انتخابات رياست جمهوری , متحدين سياسی آقای ناطق نوری بعد از قوت گرفتن شايعه ورود آقای مير حسين موسوی به عرصه انتخابات ، با يک بسيج عمومی در جناح خود , ضمن پشيمان کردن آقای موسوی از ورود به اين کارزار ، پشت نام و عکس ایشان ایستادند و اعتماد بنفس لازم برای تداوم رقابت ایشان را در آن انتخابات به ایشان تزریق کردند - همانکاری که با نمایندگان طالب استیضاح وزیر بازرگانی کردند - و پس از آن , حلوا حلوا گویان , با اطمينان خاطر بالائی که در تاریکی و بی رقیبی از پيروزی آقای ناطق نوری پيدا شده بود اجازه ورود رقيبی چون خاتمی که در آن مقطع چندان خطری برای آقای ناطق نوری محسوب نمی شد را صادر کردند!
شایسته ی گفتن است که آقای ناطق نوری - بنظر میرسد- از نظر پيشينه سياسی پرونده چندان قطوری تا آن زمان نداشتند و عمده تشخّص سياسی ایشان به روز ورود امام خمينی به ايران در سال 57 که ایشان در آن روز ملتزم الرکاب ايشان در بهشت زهرا بودند بر میگشت که ماحصل آن مجالست عکس مشترکی با امام خمينی بود که در آن زمان صدا و سيما طی برنامه های مختلف تمايل زيادی در نشان دادن وقت و بی وقت آن بعنوان سابقه سیاسی ایشان به مردم داشت!
بد نیست یادآوری کرد که سرمايه سياسی مهم ديگر آقای ناطق نوری نيز باز بنوعی در بهشت زهرای تهران و در روز تدفين امام شکل گرفت, آنجا که در ازدحام جمعيت عزادار ،آقای ناطق نوری جسورانه داوطلب تدفين معظم اله شدند و يکنفره امام را برای هميشه از مردم جدا کردند!
خلاصه , در تاریکی چراغ خاموش , محافظه کارها در آن انتخابات رياست جمهوری , آنچنان عرصه را برای نيل آقای ناطق نوری به کُرسی رياست جمهوری مساعد و خالی از دغدغه کرده بودند که آقای ناطق نوری کمترين ضعفی از رنجوری پيشينه سياسی اش در مقابل رقيب احساس نمی کرد!!
اما با شدت گرفتن رقابت ها , صرف نظر از عوامل ايجابیِ نيل و اقبال به خاتمی , اشتباهات مکرر آقای ناطق نوری نيز سرعت شکست ایشان را افزايش داد.
برای نمونه بنظر میرسد اولین ضربه ی موثر و نامریی را آقای ناطق نوری از BBC , راديو دولتی انگلستان خوردند ، آنجا که «صادق صبا» خبرنگار زيرک BBC در مصاحبه با وی عدم اقبال آقای ناطق نوری در کسب آراء چشمگير در انتخابات مجلس پنجم را , ضعفی برای ایشان , جهت شرکت در انتخابات رياست جمهوری تلقی کرد ..... و در پاسخ ، آقای ناطق نوری با استدلال ضعيف البنيانی عدم اقبال خود در انتخابات مجلس پنجم را به شيوه معرفی کانديداها مربوط کرده , مدعی شدند که چون تعداد کانديداهای تهران برای ورود به مجلس بالغ بر 400 نفر بوده و اين افراد بر اساس ترتيب حروف الفبا در حوزه های رای گيری معرفی شده اند و با توجه به آنکه حرف اول فاميل " من " از آخرين حروف الفبای فارسی است , لذا جمعيت رای دهنده در پای صندوق آراء, تنها سی نفر اول حروف الفبا را در برگه های رای قيد کرده اند !! و تأمل بر ديگر اسامی کانديداها نشده!!!
آقای ناطق نوری با این استدلال عجيب خود در آن مصاحبه ، غیر مستقیم و ( بنظر من ) نادانسته شعور سياسی جامعه رای دهنده در انتخابات را زير سؤال برده , مشارکت مردم در انتخابات را نه بر اساس شناخت روی افراد بلکه صرفاً جهت رفع تکليف تلقی و معرفی کردند!
( اشتباهی که شاید بعدها بارها بخود گفته باشند: لعنت بر آن چشمی که بیموقع بسته شود و لعنت بر آن دهانی که بی موقع باز شود!!)
و اینگونه بود که همه چیز در آن زمان و برهه ی خطیر ؛ از "ابر و باد و مه و خورشید و فلک" , به نفع آقای خاتمی رقم خورد تا ایشان "نانی به کف آورند و به غفلت بخورند"!
...............................................................
عبدي:
آقاي ناطق سابقه مبارزه داشته اند و از اول انقلاب هم فعال بودند و اين نحوه نوشتن بيشتر از آن كه مبتني بر واقعيت باشد بوي تحقير مي دهد.البته در بيان سياسي چندان حرجي به استفاده از اين ادبيات نيست اما در مقام تحليل بايد انصاف را رعايت كرد.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۳ بֽظֽ | Reply
و قبرستان نیز آرامتر است چرا که چه فایده ناآرامی؟ :
شهربانو امانی، نماینده ارومیه در مجلس گفت: «مجلس هفتم مجلس آرامی بود چرا که اقلیت آرامی داشت؛ اقلیتی که رفتارش بر پایه تحمل و قواعد بازی بود».
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۷ بֽظֽ | Reply
ارامش در میان مردگان :
بهشت زهرا چه جور جایی است؟ چرا مردم ساعت ها از بهترین زمانهایشان را آنجا صرف می کنند؟ ...
بهشت زهرا تنها راه ارتباط با رفتگان یا اوقات فراغت؟
یا آرامش در میان مردگان؟
مرجع : مجله الكترونيكي علوم اجتماعي فصل نو
مولف : دكتر علی اصغر سعیدی –استاديار جامعه شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران
آفتاب: در این نوشته با ذکر مشاهداتم که بارها صورت گرفته است در پی بیان این مساله هستم که بهشت زهرا چه جور جایی است؟ چرا مردم ساعت ها از بهترین زمانهایشان را آنجا صرف می کنند؟ آیا این زمان اوقات فراغت محسوب می شود؟ یعنی اینکه فرد در قبال آن دستمزدی دریافت نمی کند و به علاوه از رفتن به آنجا لذت هم می برد!
در مقابل تراکم عمودی که در نواحی مختلف تهران و ....
این مقاله زیبا را که مناسب این مرثیه است در این آدرس دنبال کنید:
http://www.aftabnews.ir/vdcf1mdw6vdje.html
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply
اسماعیل :
به گمان من، تکليف اصلاحات از همان فردای 18 تیر و رأیگيری برای انجمنهای شهر و روستا و سپس تحصن بیاثر و کم فروغ نمايندگان مجلس ششم، و سرانجام برگزاری انتخابات مجلس هفتم کم و بيش روشن شد.
به همین دلیل مردم ديگر اشتهای چندانی برای مشارکت به سبک دوم خرداد را ندارند و ارادهی صاحبان قدرت در حکومت نیز بر آن است که ـ بهر صورت شده ـ دستگاه حاکميت واقعی را يکپارچه کنند و اگر هم در اين مسير قرار باشد امتيازی به آمريکا و اروپا داده شود خودشان اين کار را انجام دهند.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۷ بֽظֽ | Reply
Amir :
جناب عبدي, چرا ايران همه اش تلاش ميکند که صحنه را به پشت جبهه بکشاند (لبنان، عراق و فلسطين و...). آيا بهتر نيست که بکلی دست از اين نوع مبارزه را بردارند. بهتر نيست مهار تورم بی امان و رفع مشکلات مردم خودمان را در اولويت قرار دهند بجای کمک بمردم فرصت طلبی که برای اعدام و مرگ صدام 3 روز عزای عمومی اعلام کردند و...؟
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply
گریه کنید ثوابه :
آقای محمد حسین نوشته شما مرا به یاد مرثیه داستان شهر قصه انداخت:
خاله سوسکه: مادرم زینب خاتون.گیس داره قد کمون.از کمون بلند تره.از شبق مشکین تره....به کس کسانم نمی ده. به همه کسانم نمی ده.به مرد کورم نمی ده. به راه دورم نمی ده. به کسی می ده که کس باشه. قبای تنش اطلس باشه.
رمال: به مرد رمال نمی ده؟خاله سوسکه: نه که نمی ده
..: به شیخ و ملا نمی ده؟ خاله سوسکه: نه که نمی ده
سگ: به مرد عطارنمی ده؟خاله سوسکه: نه که نمی ده
خر: به مرد خراط نمی ده؟خاله سوسکه: نه که نمی ده
**** ای بابا . وقتی یارو دخترشو حتی به رمال نمی ده میخوای به خر بده؟.....
موش: به من می ده؟
خاله سوسکه:سرکار عالی کی باشن؟
موش: عاشقم.عاشق بی دلم من
خاله سوسکه: کدوم دل؟ موش: فنا شد.فنای اون چشا شد.
: کدوم چشم؟ : همون چشم که خوابو برده
:کدوم خواب؟ : خوابی که ازم فرار کرد
:کجا رفت؟:تو باغچه
:باغچه کجاست؟:تو باغه
:کدوم باغ؟:باغی که تو شهر رویاست.
:رویا کجاست؟:تو خوابه
:کدوم خواب؟:همون خواب که از چشمم رفت
:کدوم چشم:همون چشم که غرق آب شد
:کدوم آب؟:همون آب که سیل آورده
:کدوم سیل؟:همون سیل که اشک آورده
:کدوم اشک؟:همون اشک که از چشمم ریخت
:کدوم چشم؟:همون چشم که غرق خونه
:کدوم خون؟:همون خون که از دل اومد
:کدوم دل؟:دلی که اسیر زلفه
:کدوم زلف؟:زلفی که تو شب سیاهه
:کدوم شب؟:همون شب که تو چشاته
:کدوم چشم؟:همون چشم که مست مسته
موش:همون چشم که پر شرابه
...: نگو که حالم خرابه
موش:چشمی که همش امیده
خاله سوسکه:امید کجاست؟ موش:بر آبه
ملا( شروع میکنه به روضه و مرثیه خونی):نگو که حالم خرابه....گریه کنید مسلمونا.گریه کنید ثوابه...قربون گریه ات برم...آآآآی شب اول قبر که موقع جوابه.همون روز محشر که حساب کتابه ، ثواب این گریه بی حسابه
خر: آقا برو فکر نون باش. گریه ملا آبه
: آخ ! آقا جون اون بچه رو ساکت کن
گریه کنین مسلمونا.گریه کنید ثوابه.
خر: خانوم خوشگله تو دیگه چته؟
خاله سوسکه: چیزیم نیست
خر: پس دیگه این اشکها چیه؟
خاله سوسکه: ملا می گه ثوابه
: گریه کنین مسلمونا...دهن داره غنچه...قربون اون دهن برم که غنچه است....ابرو داره کمونچه...لپاش عین تربچه...آی گریه کنین مسلمونا...
موش:عزیزم .امیدم.گریه نکن سفیدآبات پاک می شه. چشمهای زیبای تو نمناک می شه. بیا بریم. بیا بریم.بیا بریم.....
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۳ بֽظֽ | Reply
رهی رضوان :
سلام
همیشه این برایم سوال است که تسخیر سفارت آمریکا کار درستی بوده یا نه
آیا هر مسئلهای شرایط خاص خود را دارد
مرا راهنمایی کنید با تشکر رهی
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۹ بֽظֽ | Reply
لیرضا گندمکار - تشکر - در خصوص کامنت مرتضی :
با سلام و تشکر از اقای محمد حسین
گفتنی ها را دیگر دوستان گفته اند من مثل همیشه بیشتر توجه م به کناره هاست . میخواستم از آقای مرتضی کامنت گذار بپرسم بهتر نبود در اولین کامنت نظر خود را بطور خلاصه برای ما می نوشتید تا لااقل ما نیز بدانیم جنابعالی از چه زاویه ای اینقدر بلند نظرید که به کم قانع نیستید؟
جناب آقای مرتضی , چرا فکر نمیکنیدهمه مثل شما نیستند؟ و ممکن است برای بقیه همین مطالب نیز هنوز هضم نشده باشد؟
به هر روی خوشحال خواهیم شد شما نیز نطرات خود را در کنار دیگر نظرات قرار دهید . فکر نمیکنم اشکالی داشته باشد.
برای شما تجربه شخصی خودم را بگویم .
متاسفانه به دلیل مسایل مختلف , بچه هایم را در یک قرنطینه بزرگ کرده بودم . یکروز آنها را به یک مراسم بزرگ بردم , فردای آن روز فرزند بزرگم یک علامت و سیگنال جالب و روشن به من نشان داد . او گفت:
بابا ! دیروز وقتی توی آن جمع بودم , احساس کردم هیچی نیستم !!
از آن به بعد بود که شوکه شدم , با گرفتن این سیگنال سعی و تلاش کردم بچه ها را بیشتر و بیشتر به جمع ببرم و در جمع باشم تا آنها این احساس کاذب خود بزرگ بینی را که ناشی از عدم ارتباط با دیگران بود را از خود دور کنند و در کنار دیگران به یک دید واقع بینانه برسند.
به هر حال منتظر دیدن نظرات شما هستیم . ضمنا جناب محمد حسین امیدوارم مرا ببخشید که در ذیل مقاله شما به حاشیه رفتم.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۴ بֽظֽ | Reply
:
تقصیر مردم در شکست اصلاحات کم نبود. مردم میخواهند با یکی دوبار رای دادن اساس قدرت را در هم به پیچند. در صورتی که هیچ نهاد مردمی غیر دولتی در روزهای مبادا از خاتمی حمایت نکرد. خود خاتمی هم از ترس مرض دچار مرگ شد. من فکر می کنم رفتار اجتماعی مردم ایران بویژه در شهرهای کوچک منفعت طلبانه است و در شهرهای بزرگ هم براساس نیاز.
انها که قدرت اداره مالی خود را دارند نیازی به حکومت ندارند و رای نمی دهند. زندگی شان مخصوص خودشان است و کسی هم نمی تواند مزاحمشان شود. هر وقت خواستند از ایران خارج می شوند. مستضعفان هم که فریب شعارهای نفتی را میخورند.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۴ بֽظֽ | Reply
ali :
yeki az elal shekast dovvom khordad adam esteghamat khatami bood .ishan in noghteh zaaf ra ham hanooz darad.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply
مصطفي :
سلام آقاي عبدي
یاد آن بعد ازظهر خردادی به خیرکه با هزار امید امیدهایمان را روی هم گذاردیم تا به امید برسیم احساس میکردیم که بزرگ شدیم وبا رای دادنمان تحولی شگرف می آفرینیم تاریخ را میسازیم و انقلابی ایجاد میکنیم اما نتیجه غیر ازین بود شاید ما خیلی قضیه را جدی گرفته بودیم و شاید تحقق خواسته هامان زود بود یا حتی الان نیز زود است با همه این حرفها آن سالها همه شور بود و هیجان شبهای روزنامه خوانی و بحث و جدل آ رمانخواهیهای بعید احساس بزرگ شدن و بزر گ فکر کردن و بعد تر با شکستهایی که پیدا شدمعتدل تر شدن بیشتر فکر کردن و مطالعه کردن و عمیق تر دیدن و گاهی نا امید شدن و به یاس رسیدن . با همه این حرفها آرمان هامان هست خواست آزادی مردمسالاری حکومت قانون عادلانه و کرامت انسان . دوم خرداد گذشت اما یادش و ارمانش هست ما نیز هستیم
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد..........
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۳ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
جناب محمد حسین مرثیه ای جانانه بود اما از باب جامع شناختی بر عقلا و اندیشمندان قوم واجب است به این سئوال بپردازند که مشکل ما چیست بعقیده من که حتما کوچکتر از ان هستم که یاداوری نکته نمایم مهمترین چالش امروز پاسخ یابی این سوال است که بواقع مشکل جامعه ما کجاست ؟ اگر بتوانیم که شاید بدلایلی نمیتوان به ان پرداخت راه گریز و برون رفتی از این محدودیت را پیدا نمود جامعه ما سالهای زیادیست که به سوگ مرگ فرصتها نشسته است و البته که جز افسوس نصیبی نبرده است براستی چه عاملی باعث این ناکامی ها میشود دوم خرداد فرصتی مناسب تر از مشروطه نبود ویا کودتای مرداد 32 کشتن تنها فرصت رسیدن به ازادی نبود و فرصتهای دیگر هم اگر دست دهد معلوم نیست که بمانند گذشته سوگ و افسوسی بدنبال نداشته باشد بواقع ریشه این ناکامی ها کجاست ؟ انشاءاله روزی اساتید جامعه شناس جواب این سوال را تحقیق و مشخص کنند شاید بودن در متن ونگاه از درون راز عدم دست یابی پاسخ باشد وشاید هم درگیر بودن وناگزیر بودن و ترس از دست دادن هویت و مواجه با فروریزی بعضی از باورها منشا ء این نپرداختن و عدم تحقیق در مورد یافتن پاسخی باشد که باید دنبالش بود است
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۸ بֽظֽ | Reply
Amir :
سالروز دوم خرداد را بهمه اصلاح طلبان و مردم ايران تبريک ميگويم. باميد دوم خرداد ديگر و بهتر از پيش. امير آمريکا
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۰ بֽظֽ | Reply
پ -ص :
سوگنامه بسیار جانسوزی بود و نشان از دو مطلب داشت اول قلم شیوا دوم دل و جان دردمند . بزرگترین مشکل دوم خرداد دوختن ان به شخص خاتمی بود و خارج کردن ان از یک درخواست و شوق بزرگ یک تحول اجتماعی وقتی دوم خرداد از این قله پایین افتاد یا کشیده شد و به عمل خاتمی گره خورد از نفس ایستاد و شد بهانه ای برای سرخوردگی
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۳ بֽظֽ | Reply
مصطفی رسته مقدم :
با سلام خدمت آقای عبدی و همچنین محمد حسین عزیز
امروز من بر خلاف سالهای گذشته که به مناسبت "حماسه دوم خرداد" برای همه دوستان بصورت اس ام اس پیام تبریک می فرستادم، فقط نوشتم« "حماسه" دوم خرداد یادش بخیر!!!» در وبلاگم هم نمی خواستم چیزی در این مورد بنویسم و قصد داشتم اگر هم خواستم چیزی در این مورد قلمی کنم لااقل از منظر آسیب شناسی این حماسه باشد. اما هرچه فکر کردم دیدم "حماسه دوم خرداد" هرچه که بود تجلی خاطرات خوش گذشته برای این مردم است. حتی مردم عادی هنوز وقتی به حافظه تاریخی خود مراجعه می کنند، با بخاطر آوردن دوم خرداد در دلشان شور و شعفی ایجاد می شود. هنوز بسیاری به یاد دارند که آن زمان چقدر شور و امید به زندگی در جامعه ایجاد شده بود. آقای عبدی! در جلسه بزرگداشت آقای قابل عزیز، آخر جلسه من از شما سوال کردم که اگر از شما دعوت کنیم که به مناسبت بزرگداشت دوم خرداد به بیرجند بیایید، تشریف خواهید آورد؟ که شما در پاسخم فرمودید که «برای دوم خرداد باید به بهشت زهرا رفت» جناب عبدی من با تمام وجود به این سخن شما اعتقاد دارم و البته نگرانی و ترس من هم همین است. متاسفانه دوم خرداد برای نسلی که آن را درک نکردند یک پدیده مبهم است. خود «دوم خرداد» مهم نیست حتی «شخص» خاتمی هم با تمام احترامی که دارد، در این جایگاه چندان مهم نیست. مهم اندیشه ای است که در دوم خرداد فرصت بروز پیدا کرد. مهم اندیشه اصلاح طلبی است _ به مفهوم عام کلمه_ جناب عبدی، اگر اصلاحات مرد! و برای بزرگداشت آن باید به بهشت زهرا رفت! پس باید فاتحه این جامعه را هم خواند. من سوال میکنم که «چه باید کرد» تا بتوانیم دوباره فریاد «زنده باد اصلاحات سر دهیم؟» چه باید بکنیم که اگر دوباره فرصتی به دستمان آمد اینگونه فرصت را از دست ندهیم که دوستی بر خود لعنت بفرستد که چرا آن زمان از جان و مال خود برای دوم خرداد مایه گذاشت و به خاتمی رای داد و الان هم تمام کاسه کوزه را سر خاتمی بشکند؟ البته همین که بعد از یازده سال که از دوم خرداد گذشت هنوز از آن یاد می کنیم و چه به حالت نوستالوژیک و چه به حالت مرثیه گونه و از سر رنج به آن می پردازیم، خود کورسوی امیدیست در آن روزگار تیره و تار و پر ملا و نحس امروز.
موفق باشید.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۰ بֽظֽ | Reply
aria :
پرسش به جایی نبود فرهود عزیز. چون پاسخی شخصی می طلبد، و از آن جا که محمد حسین هم مانند من و شما هیچ گاه رییس جمهور نبوده است و از توانایی ها و تنگ ناهای آن (مانند من و شما) خبر ندارد ، این پرسش به منطق نمی تواند پاسخ درستی داشته باشد، چرا که هر پاسخی به آن می تواند با بیان مشکل ها رد شود. این را مثلا می توان از آقای رفسنجانی پرسید، اگر ایرادی به آقای خاتمی بگیرد.
ما در جایگاه شهروندانی که آقای خاتمی را با آن رای به ریاست رساندیم قرار نبود "روش کار" ایشان را تعیین کنیم. فرض کن من و محمد حسین اصلا نمی دانیم اگر جای آقای خاتمی بودیم چه می کردیم، این چه چیزی از مسولیت ایشان کم می کند؟ وظیفه ی ما این بود که از میان داوطلبان بهترین را انتخاب کنیم، که به شهادت همه ی دنیا -منهای برادران اصول گرا-نما-("این پسوند "نما" را هم از خودشان گرفته ام) بهترین انتخاب همه ی تاریخ مان (در آن میان) بوده است. وظیفه ی ایشان هم بر اساس 1. قانون، 2. وعده های خود ایشان (که عمل به قانون مهم ترین آن ها بود) و 3. خواسته های مردمی که ایشان را برگزیدند کاملا مشخص بود. آن چه معلوم نبود روش انجام آن بود، که البته فردی که داوطلب رییس جمهور شدن می شود به منطق باید دست کم ایده هایی از آن داشته باشد.
شاید بهتر بود می پرسیدی که توقع داشتی آقای خاتمی چه کار کند؟ در آن صورت به حتم پاسخ های خویی می شنیدی.
با سپاس از نوشته ی زیبای آقای محمد حسین و پوزش از خواهر همشهری ام که مواخذه را نکوهیده بود.
۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۹ بֽظֽ | Reply
بامداد :
اقا ی عبدی سلام
اینکه دوم خرداد مثل دیگر جنبشهای صده های اخیر ایران ناکامی های داشت شکی نیست اما در این بین فقط خاتمی را مقصر دانستن ساده کردن مسئله است و از همه مهمتر نقش مردم در این ناکامی نیازمند تامل بیشتری است که کمتر دوستان به ان پرداختند.کسانی خاتمی را مقصر میدانند که حاضر نبودند و نیستند نقشی در این بین برای خود در نظر بگیرند .
۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۸ قֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
جناب محمد حسین عزیز!
زیبا و دراماتیک ، درامای دوم خرداد را توصیف کرده ائ ولی فراموش نکن ، حتی برای لحظه ائی که نطفه این تراژدی ، نه در میانه راه انقلاب بلکه در زهدان گفتمان آن و بس پیش از انقلاب بسته شده بود. فرزند خواري
با دوم خرداد آن کرد که پیش از آن با دگران کرده بود! تقدیر گرا نیستم ولی به این منطق تاریخ باور دارم که از کوزه همان تراود که در اوست. و اگر غیر از این میشد شگفت انگیز میبود. و اگر غیر از این میشد میبایستی نسلی دیگر از اندیشمندان، فلسفه تاریخ را ازنو و به گونه دیگری بنویسند!!
۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply
حمزه علی :
با سلام
سالروز حماسه غرورآفرین و امید بخش دوم خرداد و انتخاب حجه الاسلام والمسلمین دکتر سید محمد خاتمی به سمت ریاست جمهوری به دست مصلحان ایران زمین بر تمامی علاقه مندان به استقلال آزادی و پیشرفت ایران اسلامی مبارک باد
به امید اینکه بر کشور جان تمامی ایرانیان؛ عقل و منطق و بر ایران اسلامی متدینان عالم و عاقل حاکم شوند.
۳ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۷ قֽظֽ | Reply
محسن :
سلام
شاید
ملت ایران جشنی را دردوم خرداددیگری به نظاره بنشیند واز سوگ درآیند
شاید:
سال دیگر .. یا سالهای دیگر
نا امیدی از لطف ورحمت خالق دوم خردادیها جایز نمیشاید
۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۸ قֽظֽ | Reply
فرشاد :
سلام
در جواب دوستی که گفته اند تقصیر مردم در شکست اصلاحات کم نبود بباید بگویم تا حد زیادی مخالفم. چون شما زمانی می توانید از کسی انتظار داشته باشید دوباره رای بدهد که نتیجه ی رای قبلی خود را دیده باشد. البته اگر گزینه های جدیدی پیش روی فرد رای دهنده باشد که بهتر از گزینه های انتخاب شده ی قبلی و قوی تر از آنها باشند با شما موافقم. اما درباره ی دوم خرداد اینگونه نبود.
ما به خاتمی و سپس مجلس ششم رای دادیم. انتظار داشتیم به وعده هایشان عمل کنند یا لا اقل به بخشی از وعده هایشان عمل کنند که نکردند. نه تنها به وعده ها عمل نکردند بلکه باعث شدند که این شایبه پیش آید که این دوم خرداد ساخته ی خود حاکمیت برای متعادل کردن اوضاع بوده است. در چنین شرایطی خاتمی و اکثر اصلاح طلبان هیچ کاری برای از بین بردن این باور نکردند. خاتمی می توانست حداقل کارهای نمادینی انجام دهد. در 18 تیر می توانست در جمع دانشجویان حاضر شود. خاتمی گاهی حتی سخنرانی های خود را پس می گرفت ( یادتان هست سخنرانی ایشان در حرم امام؟) دیگر اصلاح طلبان هم کاری نکردند تا اعتماد مردم به ایشان از بین نرود. تحصن آنها در بدترین زمان ممکن انجام شد. چرا این تحصن قبلا برای مسایل دیگر، برای مصوبات رد شده توسط شورای نگهبان، برای نتیجه ی دادگاه 18 تیر تهران و 20 تیر تبریز انجام نشد؟
مردم به هیچ وجه مقصر نبودند. چگونه انتظار دارید مردم در انتخاباتی که حداقل کاندیداهای مطلوب مردم در آن حضور نداشتند شرکت کنند؟ آری انتخابات شوراها فضای رقابتی بود اما درباره ی مجلس هفتم چه میگویید؟
انتخابات ریاست جمهوری نهم هم رقابتی بود اما من از خود می پرسیدم آیا دکتر معین هم خاتمی دوم ما خواهد بود؟ همان تدارکاتچی؟ ما دانشجو هستیم و چنین سوالی به ذهنمان می آید و روشنفکرانه به قضیه نگاه می کنیم و دکتر معین را در دایره ی گرینه های انتخابمان می نهیم و گر نه برای عوام مردم حتی این سوال هم نابجاست چرا که آنها هرگز به دکتر معین فکر هم نمی کردند.
۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۱ بֽظֽ | Reply
محمد حسین :
سخن من بیان یک احساس بود و بس! اما برخی از نظرات یا پرسشها شاید در انتظار واگویه ای دیگر از نویسنده برساخته و تکوین یافته اند که باید حرمتش را پاس داشت و حقش را رعایت نمود که ذیلآ بر سیاق و قالب همین متن تقدیم می گردد.
..........................................................
1-
جناب خسرو
ان توهمی که فرموده اید در نوشتهء من نیست و نه در اعتقادم نه انروز و نه امروز.
اما در بارهء نسل شما سخن بسیار دارم! شما 20 ساله بودید که وزیر و فرماندار و استاندار و فرماندهء جنگ و معاون نخست وزیر بودید و هنوز هم هستید و باز هم خواهید بود.
مملکت دست نسل شما بود و هنوز هم هست و دستکم ده سال دیگر هم خواهد بود ! حکایت نسل ما شده است مثل ولیعهدهای عربستان.
2-
افسوس جان
تو هم مرا ببخش اگر منظورت را اشتباه متوجه شده ام!
انچه در مذمت مرثیه گفتی شاید برای امریکا خوب باشد اما من در ایران زندگی می کنم! فرهنگ این مردم با هژمونی مرثیه شکل یافته است! مگر ترانه های شجریان غیر مرثیه چیست؟ وقتی کلیدر دولت ابادی را می خواندم بارها گریسته ام و حتی طنزهای هوشنگ مرادی کرمانی را! شاهنامهء فردوسی مگر بزرگترین حماسهء تراژیک جهان نیست؟موسیقی مقامی ما جز رثا در سوگ معشوق و یا سرداری که به نامردی سر بر دار شده یا تاراج اقوام مهاجم چیز دیگریست؟و غیره و غیره.
دوست عزیز که می خواهی از بی.بی.سی استمداد کنی ،بکن!
من که به دوغ خودمان قانعم اگر كسي دوشاب انها را می خواهد بخواهد.
3-
جناب صارمی عزیز
سؤال شما را که پیر سیاست هستید و داغ شلاق آختهء ساواک را بر گرده دارید حمل به ظاهر نمی کنم و لذا پاسخی نمی گویم ! بر من ببخشائید.
4-
فرهود عزیز
خود خوب و به نیکی اگهید که سؤالی که پرسیده اید شبه سؤال است!ِِِاین تست شخصیت است تا یک سؤال واقعی!جوابش هر چه که باشد برای اینجا بی فایده است.
5-
جناب هوشمند
چرا باید "رفت" و نایستاد؟ از من می پرسید، می گویم باید ایستاد.
6-
خواهرم سرکار خانم علی نژاد
می خواهم که پوزش صمیمانه ام را بپدیرید که در تهاجم اربابان قدرت و نفت و شبلیان کلوخ انداز به یادداشت "اواز دلفینها"ی سرکارعالی کلامی به دفاع ننوشتم چه اینکه هیچ رسانه ای نداشته و ندارم و هم نمی خواستم عبدی بزرگوار را در محظور عمل خویش قرار دهم اما بر ازادگی ات بارها درود فرستاده ام.
هر کجا هستید پیروز باشید.
7-
جناب امید
سالهاست چنین می پندارم که اگر درقبیلهء اصولگرایان یک مرد باشد ان کسی جز ناطق نوری نیست.
8-
جناب کلنجار
سپاس
و نیز از جناب جاوید ممنوم و معذور که از قلم افتاد.
9- جناب گندمکار
مرثیهء من همه اش حاشیه است وشما دقیقتآ در متن ان.عرض نموده بودم که خارج از متن نوشته ام.
10-
پ-ص عزیز
ممنونم از نظر لطفتان
ما همه همدردیم.
11-
جناب اریا
سپاسگزارم از توضیحتان به فرهود بسیار عزیز و نیز ابراز لطفتان.
12-
جناب حبیب- ت
فراوان با شما موافقم. و سپاس از نظر محبت امیزتان.
تاگور می گوید:
"هر کودکی که به دنیا می اید حامل برات امیدی است که شاید نجات بشریت به دست او باشد"
ما ساده دلان شاید ان روز فکر می کردیم که همان کودکانی هستیم که اینک بزرگ شده ایم و می توانیم نه اگر بشریت که مملکت خود را نجات دهیم.
۳ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۸ بֽظֽ | Reply
فرهود در جواب به aria :
چه خوب که در این سایت همه خود را مسؤل سؤالات میدانند و نمیگذارند سؤال ( بعنوان مرده که اگر خاک نشوذ بوی گند میگیرد ) روی زمین بماند.
جنای آریا از حس مشارکت شما ممنون ولی با عرض معذرت باید در جواب این پاراگراف :
"پرسش به جایی نبود فرهود عزیز. چون پاسخی شخصی می طلبد، و از آن جا که محمد حسین هم مانند من و شما هیچ گاه رییس جمهور نبوده است و از توانایی ها و تنگ ناهای آن (مانند من و شما) خبر ندارد ، این پرسش بی منطق نمی تواند پاسخ درستی داشته باشد،"
در جواب آن پاراگراف شما ,میباید بعرض برسانم که متقابلا فکر میکنم جواب شما بی منظق باشد چون در فرهنگ ما اینگونه گفته و تاکید شده که :
"آنچه بر خود می پسندی بر دیگران نیز بپسند برادر من "
یعنی اگر من به اقای خاتمی انتقاد میکنم که: چرا جلوی پشتیبانان قتلهای زنجیره ای نایستادی چرا در حادثه 18 تیر فلان نکردی , .... از سهمناکی نامردمی و نامرادی پشتها شکسته و خم شده است!..., مردانگی , انصاف, شرافت نمیدانم [ هر چه میخواهید اسمش را بگذارید ( چون ظاهرا شما در اسم مناقشه دارید و به همین دلیل نوشته اید: شاید بهتر بود می پرسیدی که توقع داشتی آقای خاتمی چه کار کند؟ در آن صورت به حتم پاسخ های خویی می شنیدی.) که امری را از کسی بخواهیم که اگر خود ما جای او بودیم آن نمیکردیم!!
به هر حال شما را نمیدانم ولی اینجانب معتقدم بهتر است هر چه بر خود می پسندیم بر دیگران نیز همان را بپسندیم .
نوشته ای:
در جایگاه شهروندانی که آقای خاتمی را با آن رای به ریاست رساندیم قرار نبود "روش کار" ایشان را تعیین کنیم. (پایان نقل قول)
اگر اینطور است که شما نوشته ای پس کجا قرار بوده که بتوانیم از کار ایشان انتقاد کنیم و بر هشت سال تلاش سوگواره بنویسیم؟
نوشته ای:
فرض کن من و محمد حسین اصلا نمی دانیم اگر جای آقای خاتمی بودیم چه می کردیم، این چه چیزی از مسولیت ایشان کم می کند؟(پایان نقل قول)
درست است , چیزی از مسؤلیت ایشان کم نمیکند ولی زبان شما و آقای محمد حسین را که در انتقاد و مرثیه نوشتن می بست؟ که در مورد دوم خرداد و کارهای ایشان صحبتی نکنید . وقتی کسی میتواند از مسؤلیت داشتن یا نداشتن کسی صحبت کند که بتواند خود را جای طرف مقابل بگذارد و بگوید اگر من جای او بودم چنین میکردم و واقعا اگر در آن جایگاه قرار میگرفت همان میکرد که قبلا گفته بود.... این حداقل اخلاق سیاسی است که هر کس می بایست رعایت کند. اینطور نیست؟
نوشته ای :
وظیفه ی ما این بود که از میان داوطلبان بهترین را انتخاب کنیم، که به شهادت همه ی دنیا -منهای برادران اصول گرا-نما-("این پسوند "نما" را هم از خودشان گرفته ام) بهترین انتخاب همه ی تاریخ مان (در آن میان) بوده است. وظیفه ی ایشان هم بر اساس 1. قانون، 2. وعده های خود ایشان (که عمل به قانون مهم ترین آن ها بود) و 3. خواسته های مردمی که ایشان را برگزیدند کاملا مشخص بود. آن چه معلوم نبود روش انجام آن بود، که البته فردی که داوطلب رییس جمهور شدن می شود به منطق باید دست کم ایده هایی از آن داشته باشد.( پایان نقل قول)
خوب ایشان هم ایده های خود را داشته اند و پیاده کرده اند , دیگر چه انتقاد و چه مرثیه ای؟
ایا این بی منظقی نیست که شما برای اینکه جواب مرا سر بالا بدهید دست خود را در حنا گذاشته اید؟
و باز نوشته ای :
شاید بهتر بود می پرسیدی که توقع داشتی آقای خاتمی چه کار کند؟ در آن صورت به حتم پاسخ های خویی می شنیدی.
جناب آریا و جناب اقای محمد حسین مرا ببخشید , چون بین این دو ( توقع داشتی و اگر جای ایشان بودی ) فرقی قایل نیستم ولی شما عذر مرا بپذیرید و بگویید از آقای خاتمی چه توقعی داشتید که ایشان نکردند و کار را به مردن و مرثیه خواندن کشاندند؟
با تشکر مجدد از لطف شما
۳ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۰ بֽظֽ | Reply
امیررضا(هموطن ) :
آقای محمد حسین عزیز سلام و تشکر برای زنده کردن خاطراتم -. خاطراتی از روزهائی که بعد از مدتها شور و شوق امید به آینده را تجربه کردم. حس کردم می توانیم کشوری داشته باشیم آباد آزاد. با همه وجود احساس کردم آینده برای نسلهای بعد می تواند خوب و خوبتر باشد. بله از دوم خرداد می گویم. از آن روز رویائی . بله هموطن عزیز هنوز هم برایم مانند رویا می ماند....
فراموش نمی کنم آن روزها را روزهائی که من جوانی بودم 22-23 ساله پر از انرژی برای ساختن فردای ایران عزیزم. هر کجا بودم با تمام توان از خاتمی و اندیشه هایش می گفتم. بحث میکردم روزنامه می خواندم و با تمام توان از خاتمی حمایت می کردم. محمد حسین عزیز من دانشجو نبودم یک کارگر ساده بودم. در کارگاهمان من بیشتر از بقیه مطالعه میکردم و بقیه را هم تشویق می کردم. روزهای اول از خاتمی گفتن سخت بود برای همکارانم ولی بالاخره ارتباط برقرار شد. بیاد می آورم بسیاری که فکر رای دادن را هم نمی کردند در روزهای آخر خود مشوق دیگران بودند برای رای دادن به خاتمی.
روزهائی را به یاد می آورم که با دائی های متعصب ولایت فقیهی ام چگونه بر سر حمایت از خاتمی بحث و جدل کردم وچگونه بخاطر خاتمی و اندیشه هایش مورد غضب خانواده و فامیل قرار گرفتم(که هنوز هم ادامه دارد...)
فراموش نمی کنم دوم خرداد 76 را .آن روز تب شدیدی داشتم با این وجود با عشق و با امید به آینده به مسجد محل رفتم و با تمام وجود روی برگه رای نوشتم:((سید محمد خاتمی))
فردای آن روز با پیروزی خاتمی انگار حالتی دو گانه داشتم از یک طرف خوشحال بودم و از سوی دیگر دلواپس آینده چون بخوبی میدانستم تازه اول راه است. وتازه مبارزه شروع شده. مبارزه ای که دشمنانمان از مجاهدین خلق بودند تا مذهبیون متعصب (اصولگرا)، از سلطنت طلبان لس آنجلسی تا موتلفه همیشه حق به جانب طلبکار ملت....
بخوبی بیاد دارم که فردای 2 خرداد در بستر بیماری و تب بودم که دائی ام به بهانه احوالپرسی به خانه مان آمد و با غیض و تمسخر به من تبریک گفت و ادامه داد: حالا دیگه همه چیز درست می شود؟! ببینیم و تعریف کنیم و ....
و من در جواب تنها گفتم : همین که وضع از این بدتر نشود برای ایران و ایرانی بُرد است و به امید خدا بهتر هم میشود.
هموطن عزیز بیاد آن روزها افتادم. روزهائی که همه مشکلات تقصیر خاتمی بود. از ارزان شدن 7 دلاری نفت تا نباریدن باران...
بخوبی بیاد دارم پیش نماز مسجد محلمان را که علت خشکسالی آن سالها را، عدم حرف شنوی مردم برای رای ندادن به خاتمی می دانست. یا وقتی که خاتمی را برای تشکیل کمیته تحقیق برای قتل ((4 تا مرتد)) شماتت می کرد... به یاد می آورم داستان کنفرانس برلین و کوی دانشگاه و باقی قضایا را و من همچنان مدافع خاتمی بودم....
آن روزها گذشت تا دور دوم ریاست جمهوری خاتمی رسید و من اینک دانشجو بودم و این بار هم با امید به آینده به پای صندوق رای رفتم و به خاتمی رای دادم ولی اینبار دیگر خبری از آن شور و شوق نبود. آن روزها روزهائی بود که دستگیری گسترده ملی-مذهبی ها اتفاق افتاده بود ومن انتظار موضع گیری محکمتری از خاتمی داشتم . مطبوعات فله ای تعطیل می شد و او کاری نمی توانست بکند. اقتصادمان از حالت حکومتی و دولتی خارج نشد. مجلس در بسیار از مواقع منفعل بود. خاتمی قدم به قدم عقب نشینی می کرد. خود انتخابات فرمایشی و رد صلاحیت گسترده در سیستم نظارت استصوابی را رد میکرد و باز به عنوان اولین فرد در اینچنین انتخاباتی شرکت می کرد. لوایح دوگانه اش را خط قرمز خود می دانست ولی باز هم عقب نشینی کرد و با آن لبخندی که دیگر دوست داشتنی نبود آن را پس گرفت. دیگر خود هم میدانست و اعتراف می کرد که تدارکاتچی حکومت است و اینک من و امثال من بودیم که به سادگی خود نفرین میفرستادیم...
واینک من هستم و سرخوردگی از آن صداقت و سادگی. اکنون خود را به خانواده و کار و درد نان مشغول ساخته ام بدون آنکه در این ساختار امیدی به بهبود اوضاع داشته باشم. خاتمی را هنوز هم دوست دارم اما از او بخاطر ترسش، بخاطر مقدم داشتن قدرت بر اعتقاداتش(یا بهتر بگویم شعارهایش) و بخاطر آنکه نتوانست و نخواست درد و رنج دانشجویان و کارگران و مردمی که بخاطر طرفداری از او متحمل درد رنج بسیاری شدند را درک کند و ... بسیار بسیار عصبانی ام. فقط بخاطر خودش و اندک اعتبار باقی مانده اش امیدوارم دیگر هوای ریاست جمهوری یا همان تدارکاتچی بودن حکومت به سرش نزند.
با تشکر و امید به آینده
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۰۷ قֽظֽ | Reply
نوشیروانی :
جناب عبدی گرامی وجناب محمدحسین عزیز
من ازدهکده جهانی چند روزی پرت شده بودم به ده ارباب رعیتی خودم بدون رایانه ببخشید دیر رسیدم
من دراین سایت بوریا بافی بیش نیستم پس مرا درگارگاه حریر بزرگواران راهی نیست اما دریغم امد چند کلمه ای دردفاع ازنوشته ننویسم
دست مریزاد از بابت نثر زیبا وجذاب وپر ازسوز وگداز بعد ازخواندن نوشته شما اشکی روانه گذر گاه تاریخ نسلم نمودم بقیه راهم فرودادم
دوستانی که برشما ایراد گرفتند چرا مرثیه سرایی کردی دوستانه جواب دادی چون باصفای باطن نوشته ای معتقدم(درکیش صفا لکه به اینه حرام است حرام) انجا که نوشته ای نسلی کوچ رو وکولی وار که که شانه هایش نه از بار مسولیت که ازسهمناکی نامردمی ونامرادی شکسته وخم شده است پایان نقل قول جناب محمد حسین شما حتما سرگذشت اواره یمگان(ناصر خسرو رامیدانید) این حکیم فرزانه پای خوکان لفظ در دری رانریخت درمراجعت ازمصر خانه وکاشانه اش رااتش زدند خودش را اواره کردند وقتیکه من دردانشگاه تهران دیدم ده ها ازبهترین استاد هارا اخراج کردند وه نزدیک ترین به خودشان را اوردند به قول سعدی(من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود) هزاران نخبه مملکت بدست اقایان جلای وطن کردند اینها نه ضد انقلاب نه شراب خواره ونه عنصر نا مطلوب بودند فقط میخواستند پیچک نباشند دور اقایان بپیچند همانطوریکه نوشته اید ادبیات ما مشحون از سوگ واری است درست است البته نه ازان نوع که این روزها به عنوان ابزار ازان استفاده میکنند
حافظ میگوید زگریه مردم چشمم نشسته درخون است/ببین درطلبت حال مردمان چون است/زدورباده راحتی به جان رسان ساقی/که رنج خاطرم ازچرخ دور گردون است/چگونه شاد شود اندرون غمگینم/باختیار که از اختیار بیرون است
حافظ افسرده شده است چون رود عزیزش(فرزند)مرده وکنار دامنش چون رود جیحون شده است پس ما هم حق داریم سوگوارانه به دوم خرداد به منزله فرزند مان نگاه گنیم ما هم مرثیه خوان گشته میشویم هم از افسردگی بیرون می اییم دوباره راهمان را اداامه میدهیم ماچون شقایق با داغ زاده ایم ما به ان دلهایی اتش میزنیم که سوخته نیستند ایرانی ققنوس وار دوباره ازخاکسترش بپا خواهد خاست حتا اگر فیلسوف نما ها عشق را ساخته وپرداخته صهیونیسم بدانند
خون میچکد ازدیده دراین کنج صبوری/این صبر که میکنم افشردن جان است/ایکوه تواواز من امروز شنیدید/دردیست دراین سینه که همزاد جهان است با پوزش ازخوانندگان سایت که نوشته بدرازا کشید
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۰ قֽظֽ | Reply
محمد حسین :
فرهود عزیز ؛ دل پریش مکن و ملول مشو که پرسشت مشکل روش شناختی دارد.
حاضرم با هم بحث نمائیم اما نه در اینجا چون نیاز به ذکر مثالهای حاد دارد که در این تارنما و نه هیچ رسانه ای نباید اورده شود.چه اینکه مصلحت این مملکت نیست و این مصلحت همان شعر مولانست که گفت:
مفتعلن مفتعلن کشت مرا
با من تماس بگیر.
mohammadhossein.ghiasi@gmail.com
امیر رضای عزیز از شما هم متشکرم
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۲ بֽظֽ | Reply
بامداد :
آقاي فرشاد عزيز
من منظورم در راي دادن به خاتمي نبود هر چند لازمه رسيدن خاتمي به رياست جمهوري راي دادن بود . منظورم فرداي بعد انتخابات بود اينكه چند نفر از ما با عضويت در احزاب يا تشكل هاي غير دولتي تلاش كرديم تا وزن اصلاح طلبان سنگين تر شود. بله خيلي از ما بوديم كه دست به انتحار زديم و نتيجه ان شد كه شما بهتر ميدانيد . با اين وجود بهتر نبود بجاي حركتهاي مقطعي و احساسي بيشتر به تشكيل احزاب قوي و با پشتوانه كمك ميكرديم؟ آيا بهتر نبود كمتر به فكر خود و بيشتر به فكر گروه مي بوديم ؟ آيا ...
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply
مجتبی :
باسلام
افسوس .افسوس ........
سوختیم .سوختیم .......
خدایانجاتمان بده ازاین
همه بدبختی وگرفتاری که نصیب ماشده است
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۰ بֽظֽ | Reply
نگار :
سلام
زیبا بود و لازم
دلم برای آن روزها تنگ شده است
گفته اید باید ایستاد
تاکی؟
چه باید کرد در هنگام ایستادن ؟
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۱۳ بֽظֽ | Reply
فرهود در جواب به آقای محمد حسین :
با تشکر از لطف شما
حتما برای عرض ادب , از طریق ایمیل خدمت خواهم رسید .
ولی بیایید این رویه را دوباره باب نکنیم که مثل آقای هاشمی رفسنجانی و دیگران مسایل را به پشت صحنه ببریم و در آنجا رفع و رجوع کنیم.
جناب آقای محمد حسین , شما استاد من هستید و درد کشیده و با تجربه از رفتار دولتیان و حکومت , بیایید اگر مطلبی را می نویسیم که در زیر آن پنجره ای باز شده که روی آن نوشته شده فرم ارسال نظر , , مرد و مردانه در حد توان خود به سؤالات ایجاد شده و ایجاد کرده با دلسوزی جوابگو باشیم . بیایید فکر کنیم اگر کسی سؤالی از ما می پرسد حتما گیری دارد که ما در حد خود وطیفه داریم این گیر او را برطرف کنیم .
برای اینکه تقلب داده باشم
اگر بفرض محال ( چون من قلم شیوای شما را هرگز ندارم ) آن نوشته را من نوشته بودم و کسی از من ذیل آن سؤال کرده بود که تو که مرثیه گفته ای , اگر جای خاتمی بودی چه میکردی ؟ خیلی راحت جواب میدادم :
در وهله ی اول با توجه با تجربه ام از قبول این پست خود داری میکردم .
در وهله ی دوم اگر تشخیص میدادم که با توجه به لباسم و سابقه ام می باید قبول کنم , آن وقت برای خود شرط هایی را می گذاشتم
در وهله سوم ...
در وهله چهارم ...
.....
و در وهله آخر وقتی می دیدم نمی توانم به حداقل های مورد قبول خود برسم با ذکر دلایل استعفا میدادم . مثل همه افراد دیگری که نمیتواند کاری را انجام دهند و استعفا میدهند .
حال نمیدانم چرا مرا دعوت به پشت این صحفه که قصدش آگاهی رسانی و آگاهی دادن است میکنید , حتما دلیلی دارد که وقتی به شما ایمیل کردم متوجه خواهم شد ولی همین جا با شما پخته کنم که متاسفانه یا خوشبختانه من مثل شما دست به عصا راه نمی روم و هر چه در خفا درک کردم آن را بصورتی که بتوان مطرح کرد مطرح خواهم کرد چون به اندازه کافی از در تاریکی راه رفتن ضربه خورده ام و مثل دوست دیگر ی که گفته بود لباسهای خود را در زیر نو آفتاب خشک میکند , روز و در جمع حرف زدن را مناسب آگاه شدن و آگاه کردن میدانم.
در ضمن آقای عبدی حرف زیبایی زدند که باید با آب طلا نوشت و آن اینکه هر حرفی را میتوان در بدترین شرایط اختناق هم زد فقط باید راهش را پیدا کرد .
و این هنر را باید فراگرفت و بهم یاد داد.
تا بعد.
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply
ر.ح :
اقای محمد حسین عزیز
در یک جامعه استبداد زده ماتم زده و مرثیه دان و مرثیه خوان کافی است تنها یک مستعد در قدرت قانونی قرار داشته باشد تا همه گلهای باقچه ازادی را از میان بردارد شکست دوم خرداد ریشه در سکوت نسل من در پایمالی حقوق شهروندان ما از پیروزی انقلاب به بعد داشته است اگر حکومت را و افراد در حکومت را مقدس نمی دیدیم و مقدس نمی کردیم و در مقابل خود تخلفات می ایستادیم شکست دوم خرداد و روزهای امروز نصیبمان نبود
همراه خسرو کامنت گذار عزیز در بالا من نیز بگویم خوشا بحال نسل شما که هنوز فرصت تجربه های دیگر دارید و بدا به حال نسل من که جوانی و میان سالی اش تباه شده............
پیروز باشید
۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۰ بֽظֽ | Reply
:
سلام
در دوم خرداد76 من در شالیزار مشغول نشا برنج بودم یادم میاید از ترس اینکه وقت رای گیری تمام شد کار را نیمه کاره گذاشتم و رفتم رای دادم اکنون به یاد ان روز فقط گریه میکنم و الان که برای شما دارم می نویسم باز دارم گریه می کنم. من 42 سال سن دارم
۵ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۴ بֽظֽ | Reply
اميرحسين :
ببخشيد كه با كمي تاخير اين مفاله راخواندم.
هنوز من خودم شخصا نتوانسته ام رفتارهاي انتخاباتي مردم را منسجم ببينم بنا براين اصلا باورم نميشود كه دوم خرداد فرياد در گلو مانده ي نسلي باشد . دليل آن هم اين است كه اگر مردم واقعا خواهان جامعه ي مدني بودند فقط راي دادن كافي نبود و بايد حمايتهاي مختلفي از خاتمي ميكردند.تداوم در خواسته ي مردم نبود. توقعات نا بجا در بخشي از مردم و رخوت و سستي و نا اميدي در بخشي ديگر عامل مهم ناكامي دوم خرداد بود.حق گرفتني ست اگر مردم واقعا خواهان توسعه ي سياسي و نهادينه شدن دموكراسي بودند بايد در استيفاي حقشون بيش از اين هزينه ميكردند نه اينكه مثلا تاثير تحصن مجلس ششم از ميدان بهارستان فراتر نرود يا بعد از چهار سال بيست ميليون راي خاتمي به چهار ميليون راي معين تنزل پيدا كند . تحليل منطقي تر اين است كه اكثريت مردم در دوم خرداد راي منفي به ناطق كه نماد نظام شده بود دادند نه راي مثبت به گفتمان خاتمي. خاتمي كه نميتواند در هشت سال معجزه كند آن هم با اين همه محدوديت ها و فشارهاي داخلي و خارجي.
اصولا رفتار سياسي توده هاي مردم در كشورهاي جهان سومي را نميتوان به گونه اي تلقي كرد كه آن را فرياد يا اعتراض يا حمايت نسل يا نسلها ناميد . دموكراسي براي نهادينه شدن نياز به زمان دارد . اروپا و آمريكا هم يك شبه به دموكراسي نرسيده اند. حركت كلي جهان به سمتي ست كه ايران هم ناگزير است كه اين راه را طي كند . نا اميدي و مرثيه خواندن سودي ندارد .اصلاحات هم هيچگاه از بين نخواهد رفت فقط ممكن است در مدتي ضعيف يا قوي باشد .منتها تا مردم هوشيار نشوند و خودشان نخواهند و با اراده ي خود خواهان حاكميت قانون نباشند به سود اقتدارگرايان خواهد بود.مردمي كه سي سال پيش شعار استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي دادند بايد بيش از اينها داراي شعور سياسي باشند. با همه ي اين حرفها هنوز هم خاتمي براي بخشي عظيم از حاكميت كابوس محسوب ميشود و مدام در پي تخريب وي هستند و تا زماني كه خاتمي كتبا نگويد كه در انتخابات سال آينده شركت نخواهد كرد ول كن وي نيستند! همين مسئله به خوبي نشان دهنده ي ميزان تاثير دوم خرداد است.
۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۰ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/881