آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۴ خرداد ۱۳۸۷
كدام كلام زيباست؟
معمولاً وقتي كه مطلبي در خصوص فرد يا افرادي نوشته ميشود طبعاً انتظار ميرود كه پاسخي هم دريافت شود، از اين رو وقتي كه در ويژهنامه اعتماد (26/2/1387) به برخي مطالب جناب آقاي هاشمي در مصاحبه با آقاي زيباكلام پاسخ دادم، اين انتظار وجود داشت كه چون برخي موارد ديگر دفتر ايشان پاسخي بدهد، اما هنگامي كه ويژهنامه (2/3/1387) اعتماد را ديدم كه آقاي زيباكلام پاسخ به آن يادداشت را دادهاند تعجب كردم، زيرا مرسوم و منطقي نيست كه مصاحبهكننده از جانب مصاحبهشونده پاسخ دهد، فرض است كه مصاحبهكننده بيطرف است، مگر آنكه مصاحبه سفارشي باشد مثل برخي رپرتاژ آگهيهايي كه در مطبوعات وجود دارد.بنابر اين شايد ايشان بدون ارائه وكالتنامه به وكالت از آقاي هاشمي لطف كرده و زحمت پاسخ دادن را بر خويش هموار كردهاند كه در اين صورت معناي مصاحبه ايشان هم با آقاي هاشمي روشن ميشود.
در هر حال پاسخ كنوني من طبعاً متوجه جناب آقاي هاشمي نيست بلكه متوجه آقاي زيباكلام است، گرچه چارهاي ندارم جز اينكه به برخي سياستهاي آقاي هاشمي اشاره كنم، اما اين اشارات با هدف نقد منطق و كلام آقاي زيباكلام است.
1ـ مهمترين مشكل آقاي زيباكلام در پاسخ داده شده اين است كه متأسفانه يا آن را نخواندهاند يا عمداً آن را تحريف آشكار نمودهاند. البته ايشان در همان شماره ويژهنامه (26/2/1387 - ص 30)و در پي اعتراض آقاي هاشمي پذيرفتهاند كه در تدوين كتاب دچار مشكلاتي شدهاند و نوشتهاند كه:
«از آنجا كه گفتگوها در يك زمان پنج ساله صورت گرفته ممكن است اينجا و آنجا سهلانگاري و خطايي در تدوين مطالب يا برداشت ناصواب از گفتههاي ايشان از سوي اينجانب صورت گرفته باشد به علاوه آنان كه در كار تدوين تاريخ شفاهي هستند نيك ميدانند كه انتقال گفتار به نوشتار امري دشوار و پيچيده است.
ممكن است در ضمن پياده كردن ساعتها گفتگوي حقير با ايشان و تبديل آن به نوشتار خبط و خطايي، بيتوجهي يا سهلانگاري از سوي تيم پيادهكننده نوارها يا تنظيمكنندگان نوشتار صورت گرفته باشد.»
خوب اگر بپذيريم كه كار انتقال گفتار به نوشتار امري دشوار و پيچيده است!(كه نيست مگر اين كه امر پيچيده از نظر ايشان همين قدر باشد ) بايد پذيرفت كه ايشان از عهده اين كار بر نيامدهاند، اما در خواندن يك متن ساده چگونه مرتكب خطا شدهاند و حتي متن را عمداً دستكاري كردهاند!! چگونه؟ ايشان در پاسخ خود مينويسند:
«پيرامون موضعگيريهاي روزنامه سلام عليه آقاي هاشمي هم آقاي عبدي مينويسد كه «بله، در روزنامه سلام گرايشي كه مورد نظر آقاي هاشمي است وجود داشت (يعني موضع ضد هاشمي)، اما يك روزنامه، محلي براي طرح آرا و عقايد است و نميتوان مانع بيان آن شد و اصولاً طرح آرا و عقايد مختلف اشكالي ندارد. در پاسخ آقاي عبدي بايستي گفت که اولاً مساله به مراتب فراتر از وجود صرفاً يک «گرايش» مي رفت. اين طور نبود که يکي، يا دو، سه تن از نويسندگان يا برخي از مقالات و گزارشات روزنامه سلام عليه آقاي هاشمي باشد، بلکه کل روزنامه اينچنين بود. صد البته که اين حق روزنامه سلام يا هر روزنامه ديگري بوده و هست که له يا عليه آقاي هاشمي بنويسد. »
اما دروغ بودن اين متن در چيست؟ در هيچ كجاي نوشته من نيامده كه روزنامه سلام عليه آقاي هاشمي موضعگيري نميكرد، يا اين كار از جانب يك گرايش خاص بوده است. چنين ادعاي يا برداشتي بسيار احمقانه است. بلكه همان طور كه آقاي زيباكلام در ابتداي پاسخ خود نوشتهاند (و سپس آن را فراموش كردهاند) كه بحث بر سر سياست ادعائي تشنجزدايي بوده و لاغير، اما چرا ايشان ميكوشد كه آن را به موضع ضد هاشمي روزنامه سلام تغيير دهد، واضح است، زيرا كه در وجود چنين موضع و گرايشي در سلام شك نيست، بلكه از افتخارات سلام است و بنده هم هرجا كه حقي ديدهام به عنوان يك عضو آن روزنامه چنين موضعي داشتهام، همچنان كه بعداً هم درباره دولت خاتمي اگر به اين نتيجه رسيدم چنين موضعي گرفتم.
آيا انتظار ميرود كه آقاي زيباكلام از اين تغيير عمدي متن عذرخواهي كنند؟ احتمالاً خير زيرا زور ما به اندازه زور آن كساني نيست كه ايشان فوراً براي همآوردن سر و ته قضيه؛ خبط و خطا را هم بپذيرند. بعلاوه اگر اين تقصير و خطاي آشكار را بپذيرند، ديگر در پاسخ ايشان چيزي براي گفتن وجود نخواهد داشت.
2ـ ايشان نوشتهاند كه با خواندن مقدمه يادداشت من انتظار داشتهاند كه ميخواهم به ايرادهاي وارده به خودم اذعان كنم، اما در ادامه متوجه شدهاند كه: «زهي خيال باطل». اين پيشبيني آقاي زيباكلام چندان چيز عجيبي نيست، زيرا مطابق ديگر پيشبينيهايشان در عرصه سياست است كه اگر در آن موارد هم «زهي خيال باطل» بكار برده ميشد، شايد امروز راه ديگري را در پيش ميگرفتيم. و نميكوشيديم كه هنر روتوشكاري را براي اوقات فراغت خويش برگزينيم.
مواجه شدن با اين انتظار و اينكه ديگران بايد مطابق معيارهاي ما اذعان به اشتباهات خود كنند و در غير اين صورت عناوين تندرو و راديكال و... را نثارشان ميكنيم، چيز عجيبي نيست، خوب در يك جامعه استبدادزده كمتر افرادي پيدا ميشوند كه بتوانند خود را از فرهنگ استبدادي رها كنند، حتي اگر كت و شلوار دموكراتيك را بر تن كنند. شايد بگوييد كه انتظار معقولانهاي است كه اگر كسي خطايي مرتكب شده آن را بپذيرد، اما بنده ميخواهم اين گزاره ظاهراً موجه را نقد كنم تا معلوم شود ريشههاي عوامفريبي آن در كجاست.
وقتي كه چنين گزارهاي را در عالم نظر و به صورت انتزاعي بكار ميبريم، پذيرفتني و معقول است، اما هنگامي كه مصداقي بكار ميبريم، نوعي استبداد در آن نهفته است، زيرا تمام آنچه را كه خود درست ميپنداريم بر ديگري تحميل ميكنيم. از اين رو بنده هيچگاه نميگويم كه ديگران به خطاي خود اقرار كنند، زيرا اگر ديگران شخصاً چيزي را خطا بدانند، طبيعي است كه چنين اقراري به منزله پذيرش مسئوليت هم هست، و اگر آن را خطا ندانند، چرا بايد بر چيزي كه خطا نميدانند اقرار به خطا كنند؟ اين يعني استبداد.
ممكن است گفته شود اگر چنين است، هيچ كس به خطايي اقرار نخواهد كرد، زيرا معيار خودش خواهد بود. پاسخ اين است كه اقرار نكند، مگر مشكل ما اقرار يا عدم اقرار وي است، كاري كه بايد صورت گيرد تشريح آن سياست نزد جامعه و ارجاع قضاوت نهايي به جامعه بويژه عرف عقلا و اهل نظر است. به عبارت ديگر اگر كسي مرتكب عملي شده كه خودش (به هر دليل) آن را خطا نميداند تا اقرار به اشتباه كند، اما ديگري آن را خطا ميداند، در اين صورت ديگران به طور طبيعي ميپذيرند كه هزينه اين عقيده را به وي تحميل كنند. اما حق نداريم كه مستبدانه از او بخواهيم كه اقرار به خطايي كند كه قبول ندارد.
بنده هيچگاه زير بار اين «مد» نخواهم رفت كه براي جا باز كردن در دل مخاطب چشم و گوش بسته لگد به گذشته بزنم و اسم آن را انتقاد از خود بگذارم. اين بازيها بيشتر شبيه انتقاد از خود نظامهاي كمونيستي است. نان «انتقاد از خود فرصتطلبانه» را خوردن نان ارزشمندي نيست. «انتقاد از خود» وقتي شرافتمندانه است كه براي تحكيم موقعيت كنوني نباشد، به عبارت ديگر نان به نرخ روز خوردن نباشد. وقتي كسي با صداي بلند از خود انتقاد ميكند، و حضار گرامي هم براي او كف ميزنند، حتماً شك كنيد كه خرده ريگي در كفش وي است. چند سال بعد هم مجدداً همين بازي را براي سياستهاي كنونياش در خواهد آورد بعلاوه كسي كه مدعي در اكثر موارد اشتباه كرده چرا درسي نميگيرد كه مجددا اشتباه نمكد؟.
3ـ آقاي زيباكلام نوشتهاند:
«موضوع اين نيست كه چرا سلام از سياستهاي آقاي هاشمي حمايت نميكرده يا ميكرده، بلكه بحث بر سر آن است كه اگر سياست درست باشد، چه هاشمي آن را اجرا كند چه خاتمي، تفاوتي نبايستي بكند. حرف آقاي هاشمي آن بوده كه اگر تنشزدايي سياست درستي نبوده، پس چرا اين سياست در زمان خاتمي به اجرا گذارده ميشود؟ و چرا روزنامه سلام كه در زمان آقاي هاشمي اين سياست را تقبيح ميكرده در زمان آقاي خاتمي سكوت ميكند؟ آقاي عبدي به جاي پاسخ به اين مسائل، رفتهاند به سراغ اينكه آيا سياست تنشزدايي در زمان آقاي هاشمي درست بوده و نتيجه بخش بوده يا خير؟ و اينكه اين حق روزنامه سلام بوده كه از اين سياست انتقاد كند و اينكه اصولاً طرح آرا و عقايد مختلف اشكالي ندارد.»
در اين نقل قول هم خطاي واضحي و نيز خلط مبحثي رخ داده. اول اينكه در زمان خاتمي آن سياست تقبيح نميشد، سهل است كه سكوت هم نميشد، بلكه تشويق ميشد. اما نه با مقدمهاي كه ايشان نوشتهاند. بله اگر، سياستي درست است بايد در هر حال از سياست صحيح دفاع كرد و نه از شخص، اما اگر سياستي غلط است چه؟ ايشان فرض گرفتهاند كه آن دو سياست يكي بوده و اين فرض به كلي غلط است. چرا؟
دليل اول اينكه سياست تشنجزدايي به خودي خود براي بنده اصل نيست. حتي در برخي جاها از آن استقبال هم نميكنم. زيرا آنچه كه اصل است سياست دموكراتيك در داخل كشور است و اين كه تشنجزدايي تا چه حد به بسط آزاديها در داخل جامعه كمك ميكند. در يك قرن اخير، هيچگاه روابط خارجي ايران چون سالهاي اوليه دهه پنجاه با جهان خارج بدون تشنج نبود، رهبران شوروي، چين و آمريكا و غرب و منطقه همه به نوبت در تهران بودند، اما سياست سركوب داخلي هم در اوج بود. در واقع هزينه آن سياست را مردم ايران پرداخت ميكردند. البته مخالفت با سياست تشنجزدايي به معناي خلاف آن نيست كه برويم جنگ كنيم. اما آثار آن در سياست داخلي نقطه كليدي است كه ظاهراً مورد توجه آقاي زيباكلام نيست. در انتخابات مجلس چهارم اين سياست تشنجزدايي به اوج خود رسيد و به پشتيباني همان هم رد صلاحيتها انجام شد و اگر ايشان سخنرانيهاي نماز جمعه را به ياد آورند كه حتي حمايت برخي از افراد از خود را به اين اعتبار كه نيازي به اين حمايت ندارد مسخره كردند، متوجه ميشدند كه تشنجزدايي قرار بود با چه قيمتي حاصل شود. در حالي كه در مقطع آقاي خاتمي تشنجزدايي نه تنها در اين مسير نبود، بلكه برعكس به تثبيت دموكراسي در داخل منجر ميشد.
اما نكته مهم ديگر اينكه تشنجزدايي بايد مبتني بر يك تحليلي نظري و شفاف باشد، و با پا در مياني در آزاد كردن گروگان و امثالهم صورت نميگيرد و چون ما ميدانستيم كه سياست مذكور بازياي بيش نيست (احتمالاً آقاي زيباكلام فقط ظاهر قضيه را توجه داشتند) لذا علاقهاي هم به آن نداشتيم و ميدانستيم كه همزمان با اين سياست، چه سياست ديگري عمل ميشود و ميدانستيم كه نتايج آن چندان خوشايند نخواهد بود، و از اين روست كه آقاي زيباكلام با ارزيابي بنده از نتيجهبخش نبودن آن سياستها مخالفت ميكنند و ميفرمايند:
«سپس ادامه ميدهند كه آقاي هاشمي در سياست خارجيشان آنچنان دچار بنبست شده بودند كه «اگر دوم خرداد رخ نداده بود، (تضاد ميان ما و غرب) احتمالاً به بحران نظامي كشيده ميشد.» به سخن ديگر، از ديد آقاي عبدي، آقاي هاشمي نه تنها در پيشبرد و سياست تنشزدايي ناموفق بودهاند بلكه كشور را در آستانه يك بحران عظيم در عرصه بينالمللي قرار داده بودند كه اي بسا اگر دوم خرداد اتفاق نيفتاده بود ممكن بود كار به درگيري نظامي هم كشيده ميشد. اينكه اين تحليل آقاي عبدي چقدر با واقعيت همخواني دارد، واضحتر از آن است كه نياز به توضيح داشته باشد.»
البته آقاي زيباكلام در پايان نفرمودهاند كه تحليل من با واقعيت همخواني داشته يا نه؟ ولي اگر منظورشان «نه» باشد بايد گفت دست مريزاد! واقعيات را ميتوان انكار كرد اما بياطلاعي تا كي؟ شما از ادعاها و مواضع ولو غلط آمريكا و عربستان در جريان «الخبر» بياطلاع هستيد؟ حاشا و كلا كه كسي دكتراي علوم سياسي تدريس كند و از اين موارد و مقداتي كه براي آن چيده بودند بياطلاع باشد.
اميدوارم كه اين بار براي شما روشن شده باشد كه چرا از آن سياست تشنجزدايي كذايي دفاع نميكرديم و در برابر سياست تشنجزدايي بعدي هم سكوت نكرديم كه تشويق هم كرديم.
4ـ آقاي زيباكلام نوشتهاند:
« آقاي عبدي، آقاي هاشمي نه شما را و نه روزنامه سلام را به هيچ روي متهم نميكنند كه مشكلات دوران رياست جمهوريشان، ناكامي يا كامرواييهايشان ناشي از عملكرد شما يا روزنامه سلام بوده. نميدانم شما چرا اصرار داريد كه آقاي هاشمي شما و روزنامه سلام را مسئول ميدانند. اولاً ايشان خود و سياستهايشان را ناموفق نميدانند كه شما را علت آن بدانند. ثانياً بحث ايشان بر سر اتخاذ مواضع متضاد است، صرف نظر از محتواي آن سياستها. اين هم كه آيا تورم در سالهاي 1373 و 1374 از تورم در زمان جنگ جهاني و در زمان مادها بيشتر بوده، قابل بحث است و در عين حال نشاندهنده ديدگاه، و درستتر بگوييم «احساس» شما نسبت به آقاي هاشمي است.»
در مورد احساس من نسبت به آقاي هاشمي همين بس كه برخلاف كساني كه سعي كردند ايشان را اميدوار به وضع موجود كنند و در پشت ايشان پنهان شوند تا وارد معركه شوند، خيرخواهانه در هر دو بار مشورت مشفقانه و صادقانه خود را عرضه كردم و سياستمداران موفق، چنين افرادي را بيشتر دوست و خيرخواه خود ميدانند تا كساني كه به آنان مشورت غلط ميدهند و آنان را در گرداب سياست رها ميكنند و بعد هم سعي ميكنند با روتوش كردن آنان به نحوي خود را روتوش نمايند. آقاي زيباكلام ترديد نداشته باشيد كه علاقه من به شخص آقاي هاشمي و خاتمي و اصولاً نسبت به بسياري از فعالان سياسي بيشتر از علاقهاي است كه شما به زبان ميآوريد، اين رفتار شما معرف دوست داشتن ديگران نيست، معرف دوست داشتن خود است. يك انتقاد و راهنمايي به ديگران كردن بيشتر معرف دوستي است تا هزار بار تعريف و مجيز آنان را نمودن. اما آقاي زيباكلام! راستي يك سوال كوچك از شما دارم. اين روزها كه با تورم 20 درصدي صداي همه درآمده است، شما در سالهاي 1373 و 1374 تورم 50 و 35 درصدي را چگونه گذرانديد؟ چه چيزي در اين زمينه نوشتيد؟ آيا اصولاً آن روزها قلم شما روان بود؟ راستي شما از قانون سخن گفتيد، در آن روزها چرا نپرسيديد كه چطور شد مطابق برنامه تورم بايد تكرقمي ميشد، اما به 50 و 35 درصد رسيد، بعد هم ايشان را در سياستهايش موفق ميدانيد، گرچه از قول ايشان نوشتهايد و نه از قول خودتان. بعلاوه بحث از زمان مادها، نوعي تلميح است، خيلي آن را به خود نگيريد كه بخواهيد معرف احساس من بدانيد.از اين گذشته اگر سلام را مسئول شكستهايشان نميدانيد پس ديگر اين همه حرف و حديث براي چيست؟
آقاي زيباكلام نوشتهاند كه:
« آقاي عبدي در ادامه مطالبي را پيرامون افغانستان، نهضت آزادي و... نوشتهاند كه باز هم معلوم نيست ارتباط اينها با موضوعي كه آقاي هاشمي در كتاب مطرح كردهاند در كجا است؟»
خوب آقاي زيباكلام واقعاً شما ارتباط اين موارد را با نوشتهتان متوجه نشديد؟ خيلي عجيب است. در واقع بيان اين دو مورد نقض روشن از ادعاهاي مذكور شما در فوق است، چرا متوجه نشدهايد؟ اگر از چند تن از دانشجويان حتي مقطع ليسانس خودتان هم بپرسيد، حتماً توضيح ميدهند كه اين موارد به عنوان نقض ادعاهاي مطرح شده در مصاحبه است. مواردي است كه مستندات لازم را هم دارد و سخنان كلي و به قول معروف كيلويي نيست. خوب چون شما علاقهمند نبوديد كه به نتايج اين دو مورد توجه كنيد، طبعاً مدعي هستيد كه ربطي با موضوع نداشته است. اگر شما به عنوان يك استاد علوم سياسي، سياستهاي ايران درباره افغانستان را در دهه شصت نقد ميكرديد، و حتي از آقاي هاشمي در اين باره سوال ميكرديد، خدمتي بزرگ به دانش سياست شده بود و در اين صورت هم بايد به تحليل بنده در خصوص اين سياست ارجاع ميداديد، و ديگر نميتوانستيد اتهام افراطي، تندرو و اين كلمات را در متن خود بكار بريد.
6ـ نوشتهايد كه:
«اصل موضوعي كه آقاي هاشمي در كتاب مطرح كردهاند به اندازه كافي روشن است. ايشان معتقدند كه بسياري از رهبران و شخصيتهاي اصلاحطلب كه در دوران اصلاحات طرفداري از جامعه مدني، حقوق شهروندي، آزادي، حاكميت قانون، اقتصاد آزاد، تنشزدايي و... ميكردند در مقطع ديگري و در گذشتههايي نه چندان دور و در زماني كه قدرت بيشتري داشتند، رفتارشان خيلي منطبق بر اين معيارها نبود.»
اگر منظورتان شخصيتهاي اصلاحطلب به معناي عام است، بنده حرفي ندارم و البته اين را افتخار آنان ميدانم كه چنين راهي را رفتند، اگر صادقانه باشند. اما اگر منظورتان بنده هستم، بايد گفت كه بنده اولين نوشته مطبوعاتيام در سال 1364 در روزنامه كيهان درباره قانون است و در سلام هم ستون و صفحه ويژه قانون و حاكميت آن نوشتم و اتفاقاً انتقادم هم به آقاي هاشمي از بيقانوني بود. بيقانونهاي برخي وزارتخانههاي از ما بهتر، بيقانوني در اجراي برنامه و... درباره اقتصاد. البته ايشان درست ميفرمايند كه چنين پديدهاي در ايران است، و خطبههاي نماز جمعه ايشان هم در سالهاي اول انقلاب معرف اين موضوع است. اما نكته مهم اين است كه بيقانوني رفتار كردن در سال 1358 تا 1360 و حتي زمان جنگ تا حدي متفاوت است با بيقانوني رفتار كردن در سالهاي 1370 تا 1376، حتماً متوجه اين مسأله هستيد. در آن سالها فقدان تجربه مدني و نيز انواع توجيهات درست يا غلط وجود داشت، اما در اين سالها چه دليلي براي رفتار غير قانوني ميتوان سراغ گرفت؟
7ـ شاهبيت سخن آقاي زيباكلام در اين قسمت است كه مينويسند:
«ميماند جمله مهمي كه آقاي عبدي غير مستقيم در توصيف آقاي هاشمي به كار بردهاند؛ «متأسفانه مشكل اصلي در جامعه ما فرافكني سياستمداران است كه زير بار بديهيترين امور نميروند.» اتفاقاً آقاي عبدي درست ميگويند و اين يك مشكل اصلي در جامعه ما است. اما آقاي عبدي اين تنها مشكل جامعه ما نيست و اي كاش ليست اشكالات جامعه ما به همين يكي محدود ميشد. مشكل اصلي ديگر جامعه نخبگان و روشنفكراني هستند كه در تبختر و تكبر دست كمي از سياستمدارانمان ندارند. اگر در مقطعي معتقد بودند كه سفارت آمريكا را بايد اشغال كرده و اتباع سفارت را برخلاف همه عهد و ميثاقهاي بينالمللي به گروگان بگيرند، اين كار را كردند و هر كس را كه مخالف اين نظر بود محكوم كردند.»
تمام متن را نوشتهاند براي همين پاراگراف. اول اينكه آقاي زيباكلام سعي نكنيد تنها سرمايه ناياب و مهمي كه در اين مملكت ميتوان داشت، يعني غرور در برابر قدرت را از افراد سلب كنيد، ما به اندازه كافي چوب بيشخصيتي در برابر قدرت را خوردهايم، چرا ميخواهيد آن را از افراد بگيريد؟ بايد خودمان و ديگران را توصيه به حفظ آن كنيم و نه چوب حراج زدن به آن. دوم اينكه شما از انجام عمل خلاف قانون و عهد و ميثاق بينالمللي ناراحت شدهايد، خوب براي پاسخ؛ شما را به مجموعه يادداشتهايم در اين زمينه در تارنماي آينده ارجاع ميدهم، اما در اينجا بايد بگويم كسي كه اين احساس لطيف در برابر نقض پيمان بينالمللي را دارد، حتماً از اين كه در عرصه قانون درون كشوري نقضي صورت گيرد، خواب بر چشمانش حرام ميشود، در اين صورت بايد پرسيد كه آيا مسئوليت كلي افراد را در خصوص اقدام براي انداختن يك اتوبوس از اين روشنفكران متبختر به ته دره جويا شدهايد يا نه فقط از نقض پيمان و تعهد بينالمللي كه بارها پيش از آن و بصورت يكطرفه نقض شده بود گلهمند هستيد؟ آيا از نقض قانوني كه منجر به تورمهاي مذكور و افزايش فقر و بدبختي شد هم گله كرديد، و آيا...
بعلاوه چون شما اين سوال را از من در متني انجام ميدهيد كه هدفش دفاع از سياستهاي آقاي هاشمي است، چه خوب بود ميپرسيديد كه ايشان به عنوان عضوي از شوراي انقلاب و دولت چرا از آن واقعه به قول شما خلاف تعهدات بينالمللي كه تعدادي دانشجوي افراطي و تندرو و جوان! انجام دادند ،در مقام رسمي حكومت دفاع ميكردند؟ چرا حتي در زمان رياست جمهوري خودشان كه شعار تشنجزدايي ميدادند و در مقام رسمي و رييس جمهور باز هم كماكان از آن رويداد دفاع كردند؟ حتماً قبول داريد كه در مقام دفاع از آقاي هاشمي نميتوانيد اين انتقادات را به امثال بنده وارد كنيد.
8ـ آقاي زيباكلام مرقوم فرمودهاند كه:
«اگر در مقطعي فكر كردند تأييد خاتمي درست است، به تأييد ايشان برخاستند. اگر در مقطع ديگري به اين باور رسيدند كه كار خاتمي چندان درست نيست شعار «عبور از خاتمي» را دادند، اگر در مقطعي فكر كردند كه درون سيستم ميبايستي كار كرد، شعار اصلاحات دادند و اگر در مقطع ديگري احساس كردند درون نظام نميشود كار كرد، شعار «استعفاي دستهجمعي و بيرون رفتن از دولت يا حاكميت» را دادند. اگر در مقطعي فكر كردند در چارچوب قانون اساسي ميشود پيشرفت كرد، قانون اساسي را مترقي دانستند و در مقطع ديگري كه حس كردند با قانون اساسي فعلي نميشود كار كرد، شعار «رفراندوم قانون اساسي» دادند و قس عليهذا.»
چون نوشته فوق در انتقاد از بنده است، ابتدا بايد بگويم كه چند مورد از نكات مطروحه شما هيچ ربطي به من ندارد، و اگر ناشي از بياطلاعي نباشد، ناشي از همان بيدقتي است كه بارها در نوشته شما ديده شده است. اما با اينكه بنده با شعار «عبور از خاتمي» مخالفت بودم، اما طرفداران اين شعار را به اين دليل سطحي و عوامانه مورد سوال قرار نميدادم كه شما قبلاً موافق خاتمي بوديد، پس چرا الان چنين شعاري را ميدهيد؟ من مخالف بودم به اين دليل كه براي آن شعار معنايي دقيق قايل نبودم. و از اين رو اساس استدلال شما كه پايه اين نوشته شماست به كلي مخدوش است. بنده از آقاي خاتمي دفاع كردم، به دليل سياستهايش، و وقتي هم كه ديدم ادامه آنها به شكل غلطي اجرا ميشود (اينكه برداشت من درست بود يا غلط بحث ديگري است) با آن سياستها مخالفت كردم. اگر شما از مهد تا لحد با يك نفر به صفت شخصي خوب يا بد هستيد، خود دانيد، اما بنده برحسب دركم از واقعيت و رفتار افراد نسبت به آنها موضعگيري ميكنم. و اساساً سياست يعني همين. بيشخصيتي سياسي در تغيير منطق موضعگيري است و نه در تفاوت مواضع. آنچه كه شما از ديگران ميخواهيد كه هميشه و در همه حال يك تحليل ثابت از فرد و حكومت داشته باشند، بسيار غير منطقي است. بنده تا وقتي كه بتوانم در يك اداره كار ميكنم، اما وقتي كه فايده ماندن در آن كمتر از هزينههايش شد، احمقانه است كه در آن باقي ماند، و اگر باقي بمانم، نشان از بيمنطقي است. البته اين بدان معنا نيست كه هر تغيير موضعي حق است، بلكه بدان معناست كه هر ثبات ظاهري موضعي لزوماً حق نيست. ضمن اينكه نگاه ثابت داشتن به افراد در حالي كه آن افراد يا سياستهايشان تغيير كرده، ثبات موضع نيست.
ظاهراً آقاي زيباكلام عجله عجيبي براي نوشتن اين پاسخ داشتهاند،زيرا پس از اقرار به اشتباهات انجام شده در كتاب و با وجود خستگي ناشي از انجام كار فوقطاقت ايشان در انتقال گفتار به نوشتار، و سپس تكذيبيه آقاي هاشمي و...در صدد بودهاند كه اجازه ندهند تا علامت سوال ديگري در برابر اين شبه مصاحبه قرار داده شود، غافل از اينكه اين پاسخ ايشان بيش از پيش بر بيپايه بودن منطق مذكور مهر تأييد زده است و من احتمال نميدهم كه آقاي هاشمي هم به اين پاسخ راضي باشند.
آقاي زيباكلامى كمي تأمل كنيد. دفاع شما از آقاي هاشمي، نتايجي بهتر از دفاع آقاي محمد هاشمي و خانم فائزه هاشمي براي ايشان ندارد، كمي بردبار باشيد. تاكنون دو بار با حمايت فكري امثال شما، ايشان وارد كارزار سياسي شد و نتيجهاي جز ضربه زدن به ايشان ببار نيامد. من قبلاً به يكي از نزديكان ايشان گفتم كه آقاي هاشمي ميتوانند بمانند تا روزي گرهاي را از اين نظام باز كنند، اما ظاهراً با وجود دوستاني اينچنيني نيازمند هيچ دشمني نيستند. شما حتي در تيتر مطلبي كه براي ايشان انتخاب كردهايد، هم توجه نكردهايد كه نوعي تعريض در آن مشهود است، «هاشمي بدون روتوش» معناي خوبي ندارد، همچنان كه «عباس عبدي و مطلقنگري» هم براي عنوان پاسختان به من بيمعني است، كه با مراجعه به متن چنين امري بر خواننده معلوم ميشود. عرصه مطبوعات، كلاسهاي درس دانشجويان سال اول نيست كه هر چيزي را بتوان گفت، بايد دقيقتر سخن گفت. اگر خواستيد پاسخ مرا بدهيد، تكتك موارد را با ذكر نوشته من پاسخ دهيد. و پيش از هر چيز حتماً از اين كه حداقل دو بار نوشته مرا تحريف كردهايد عذرخواهي كنيد. اين كار درستي نيست. در پايان هم اين جمله شما را يادآوري ميكنم كه نوشتهايد:
«اينكه سياستمداران فرافكني كرده و از زير بار مسووليت اعمال و سياستهايشان شانه خالي كنند، يقيناً يك ايراد اساسي جامعه ما است. اما اين هم درد بزرگي است كه يك روشنفكر و تحليلگر سياسي، هر سياست و نظري را كه ظرف سه دهه گذشته اتخاذ كرده صرف نظر از متناقض بودنشان يكسره درست، صحيح و اصولي پنداشته و مخالفان خود را متهم و محكوم كند.»
اگر منظورتان بنده است. بايد بگويم كه به ياد ندارم مخالف خود را متهم ،چه رسد به اينكه محكوم كرده باشم، دوست دارم حتماً مواردش را بفرماييد. گرچه مواردي كه از شما ميتوان ارايه كرد، همين پاسخ شماست كه چقدر نكات خلاف واقعي را بيان فرمودهايد. اما اگر هم بنده چنين باشم كه فرمودهايد، عرض كنم كه خيلي نگران نباشيد، وظيفه ماست كه نقد مواضع افراد را در عرصه عمومي منتشر كنيم، قضاوت را برعهده جوانان تحصيلكرده و اقشار آگاه جامعه ميگذاريم. از اين روست كه بند اصلاً اصراري ندارم كه نه شما و نه كس ديگري به نقد گذشته خود بپردازيد، هيچ اهميتي هم به آن نميدهم و هيچگاه فريب چنين نقد نماييهاي را هم نميخورم، بويژه آنكه مسأله بنده اشخاص نيستند، مسأله دانش و فهم سياسي عمومي است كه صرفاً از طريق نقد و ارزيابي گذشته حاصل ميشود. شما هم سعي كنيد، سياستهاي متناقض اين افراد و نيز غلط بودنشان را براي افكار عمومي آشكار كنيد. در همين جا هم خدمت شما عرض ميكنم، هرچه نقد عليه بنده نوشتهايد يا در آينده مي نويسيد، ارسال كنيد، مجاني و با طيب خاطر در تارنماي «آينده» منتشر ميكنم، تا بر شما معلوم شود كه اگر هم من در اقرار به اشتباهات سرسخت هستم و به گناهان نكرده خود اقرار نميكنم، اما اين قدر تحمل دارم كه نقد شما را از طريق رسانه شخصي خود به مخاطبانم ارايه كنم.
موفق باشيد
/////////////////////////////////////////////////////////
گرچه بيشتر مطالب ايشان را در متن آورده ام اما جهت اطلاع دوستان عين پاسخ ايشان را هم در زير تقدي ميكنم ضمن اين كه قبلا آدرس آن را هم داده بود.
/////////////////////////////////////////////////////////
يکي از نکات جالبي که در خلال گفت وگوهاي اينجانب با آقاي هاشمي رفسنجاني در کتاب «هاشمي بدون روتوش» به تدريج براي مخاطب آشکار مي شود تمايل يا باور عميق ايشان به اعتدال و ميانه روي است. اين روحيه يا ويژگي ايشان هم به گونه يي غيرمستقيم در خلال گفت وگوهايشان قابل رويت است، هم در مواردي که خود آقاي هاشمي مستقيماً و مشخصاً به نقل برخي از خاطرات سياسي شان مي پردازند پيرامون عملکرد شماري از رهبران و چهره هاي سياسي ديگر. در اين گونه موارد (ذکر عملکرد چهره هاي سياسي)، آقاي هاشمي براي نشان دادن يا اثبات اين نکته که مواضع شان همواره در جهت اعتدال و ميانه روي بوده، مثال هايي را مي آورند. مثال هايشان اين گونه است که نشان مي دهد مواضع برخي چهره ها و شخصيت هاي ديگر برعکس ايشان در گذشته بسيار تند و راديکال بوده، اما در مقطع ديگري تغيير جهت داده اند. از جمله اين افراد برخي از چهره ها و رهبران جريان دوم خرداد يا اصلاح طلب بودند که در دهه 1360 و بعد از آن شعارهاي تند و تيز مي دادند اما بعد از دوم خرداد آن شعارها و موضع گيري ها را کنار گذاشتند و يک چرخش 180 درجه کردند.
از جمله مثال هايي که مي آورند پيرامون برخورد با اعضا و طرفداران نهضت آزادي در سال هاي نخست انقلاب درون و بيرون مجلس است. آقاي هاشمي متذکر مي شوند اگرچه من از نظر مرام و عقيده موافقتي با نهضتي ها نداشتم معذلک در مجلس نمي گذاشتم که تندروها به آنان توهين کرده و متعرض شان شوند. اين به معناي تصديق موضع گيري هاي آنان نبود بلکه من اساساً با اين گونه برخوردهاي تند و راديکال در همان سال هاي نخست انقلاب هم موافق نبودم. آقاي هاشمي مي افزايند همان کساني که روزگاري آنچنان رفتاري با ملي - مذهبي ها داشتند، در دوران دوم خرداد هوادار و مدافع سرسخت آنان شدند. مثال ديگري که آقاي هاشمي مي آورند در مورد موضع گيري هاي روزنامه سلام و نويسندگان آن از جمله آقاي مهندس عباس عبدي در قبال سياست تنش زدايي ايشان در دوران رياست جمهوري شان بود. آقاي عبدي يکي از منتقدان سرسخت سياست تنش زدايي در سال هاي 74-73 بودند، اما در دوران آقاي خاتمي که خود به قدرت رسيدند تنش زدايي در سياست خارجي مرکز ثقل و ديپلماسي شد.
آقاي عبدي پس از انتشار کتاب به بخشي که مربوط به خودشان است پاسخ مفصلي در روزنامه اعتماد
26/2/87 درج کردند. پاسخ ايشان در حقيقت تنها چيزي که نبود پاسخ به ايراد يا انتقادي است که آقاي هاشمي در کتاب آورده اند. ايشان در ابتداي پاسخ هايشان مي نوشتند که هيچ کس عالم و فرهيخته و کامل متولد نمي شود و انسان ها به مرور زمان است که به پختگي و صلابت فکري مي رسند.
خواننده با شروع اين عبارات تصور مي کند که آقاي عبدي مي خواهد اذعان کند که دست کم بخشي از ايرادهاي آقاي هاشمي وارد است و خيلي از تندروها و راديکال هاي دهه 1360 در عصر اصلاحات دچار يک تحول فکري شده اند و آن مواضع راديکال و آرماني دهه 1360 را کنار گذارده و به سمت و سوي مواضعي واقع بينانه تر رفته اند. اما زهي خيال باطل. آقاي عبدي پس از ذکر اين نکته که انسان ها به مرور زمان پخته مي شوند مي نويسند که در سال هاي نخست انقلاب دولت موقت و افراد ديگري به دنبال اجراي سياست تنش زدايي بودند اما آقاي هاشمي مخالفت مي کردند. بنابراين در يک مقطع ديگري هم ممکن است عده ديگري در زمان ايشان با اين سياست مخالفت کرده باشند.سپس ادامه مي دهند که آقاي هاشمي در سياست خارجي شان آنچنان دچار بن بست شده بودند که «اگر دوم خرداد رخ نداده بود، (تضاد ميان ما و غرب) احتمالاً به بحران نظامي کشيده مي شد.» به سخن ديگر، از ديد آقاي عبدي، آقاي هاشمي نه تنها در پيشبرد و سياست تنش زدايي ناموفق بوده اند بلکه کشور را در آستانه يک بحران عظيم در عرصه بين المللي قرار داده بودند که اي بسا اگر دوم خرداد اتفاق نيفتاده بود ممکن بود کار به درگيري نظامي هم کشيده مي شد. اينکه اين تحليل آقاي عبدي چقدر با واقعيت همخواني دارد، واضح تر از آن است که نياز به توضيح داشته باشد. پيرامون موضع گيري هاي روزنامه سلام عليه آقاي هاشمي هم آقاي عبدي مي نويسد که «بله، در روزنامه سلام گرايشي که مورد نظر آقاي هاشمي است وجود داشت (يعني موضع ضدهاشمي)، اما يک روزنامه، محلي براي طرح آرا و عقايد است و نمي توان مانع بيان آن شد و اصولاً طرح آرا و عقايد مختلف اشکالي ندارد.»
در پاسخ آقاي عبدي بايستي گفت که اولاً مساله به مراتب فراتر از وجود صرفاً يک «گرايش» مي رفت. اين طور نبود که يکي، يا دو، سه تن از نويسندگان يا برخي از مقالات و گزارشات روزنامه سلام عليه آقاي هاشمي باشد، بلکه کل روزنامه اينچنين بود. صد البته که اين حق روزنامه سلام يا هر روزنامه ديگري بوده و هست که له يا عليه آقاي هاشمي بنويسد. موضوع اين نيست که چرا سلام از سياست هاي آقاي هاشمي حمايت نمي کرده يا مي کرده، بلکه بحث بر سر آن است که اگر سياست درست باشد، چه هاشمي آن را اجرا کند چه خاتمي، تفاوتي نبايستي بکند. حرف آقاي هاشمي آن بوده که اگر تنش زدايي سياست درستي نبوده، پس چرا اين سياست در زمان خاتمي به اجرا گذارده مي شود؟ و چرا روزنامه سلام که در زمان آقاي هاشمي اين سياست را تقبيح مي کرده در زمان آقاي خاتمي سکوت مي کند؟ آقاي عبدي به جاي پاسخ به اين مسائل، رفته اند به سراغ اينکه آيا سياست تنش زدايي در زمان آقاي هاشمي درست بوده و نتيجه بخش بوده يا خير؟ و اينکه اين حق روزنامه سلام بوده که از اين سياست انتقاد کند و اينکه اصولاً طرح آرا و عقايد مختلف اشکالي ندارد.
پاسخ ديگر آقاي عبدي در مورد تورم است. اينکه اساساً طرح مساله تورم چه ميزان به بحثي که در کتاب «هاشمي بدون روتوش» آمده، پيدا مي کند، جاي سوال دارد. اما آقاي عبدي مي نويسد که «کيست که نداند تورم در سال هاي 1373 و 1374 به بالاترين حد خودش پيش از زمان جنگ جهاني و حتي از زمان مادها رسيد...» و بعد هم مي نويسد که «آيا تورم را هم بنده و امثال من در روزنامه سلام ايجاد کردند؟»
آقاي عبدي، آقاي هاشمي نه شما را و نه روزنامه سلام را به هيچ روي متهم نمي کنند که مشکلات دوران رياست جمهوريشان، ناکامي يا کامروايي هايشان ناشي از عملکرد شما يا روزنامه سلام بوده. نمي دانم شما چرا اصرار داريد که آقاي هاشمي شما و روزنامه سلام را مسوول مي دانند. اولاً ايشان خود و سياست هايشان را ناموفق نمي دانند که شما را علت آن بدانند. ثانياً بحث ايشان بر سر اتخاذ مواضع متضاد است، صرف نظر از محتواي آن سياست ها. اين هم که آيا تورم در سال هاي 1373 و 1374 از تورم در زمان جنگ جهاني و در زمان مادها بيشتر بوده، قابل بحث است و در عين حال نشان دهنده ديدگاه، و درست تر بگوييم «احساس» شما نسبت به آقاي هاشمي است. آقاي عبدي در ادامه مطالبي را پيرامون افغانستان، نهضت آزادي و ... نوشته اند که باز هم معلوم نيست ارتباط اينها با موضوعي که آقاي هاشمي در کتاب مطرح کرده اند در کجا است؟
اصل موضوعي که آقاي هاشمي در کتاب مطرح کرده اند به اندازه کافي روشن است. ايشان معتقدند که بسياري از رهبران و شخصيت هاي اصلاح طلب که در دوران اصلاحات طرفداري از جامعه مدني، حقوق شهروندي، آزادي، حاکميت قانون، اقتصاد آزاد، تنش زدايي و ... مي کردند در مقطع ديگري و در گذشته هايي نه چندان دور و در زماني که قدرت بيشتري داشتند، رفتارشان خيلي منطبق بر اين معيارها نبود. مي ماند جمله مهمي که آقاي عبدي غيرمستقيم در توصيف آقاي هاشمي به کار برده اند؛ «متاسفانه مشکل اصلي در جامعه ما فرافکني سياستمداران است که زير بار بديهي ترين امور نمي روند.» اتفاقاً آقاي عبدي درست مي گويند و اين يک مشکل اصلي در جامعه ما است. اما آقاي عبدي اين تنها مشکل جامعه ما نيست و اي کاش ليست اشکالات جامعه ما به همين يکي محدود مي شد. مشکل اصلي ديگر جامعه نخبگان و روشنفکراني هستند که در تبختر و تکبر دست کمي از سياستمدارانمان ندارند. اگر در مقطعي معتقد بودند که سفارت امريکا را بايد اشغال کرده و اتباع سفارت را برخلاف همه عهد و ميثاق هاي بين المللي به گروگان بگيرند، اين کار را کردند و هر کس را که مخالف اين نظر بود محکوم کردند.
اگر در مقطع ديگري به اينجا رسيدند که بايستي با امريکا کنار آمده و آشتي کرد، کنار آمدند و آشتي کردند و باز کساني را که مخالف بودند محکوم کردند. اگر در مقطعي معتقد بودند که نهضت آزادي سازشکار، ليبرال، منحرف و امريکايي است، روزگار را بر آنان سياه کردند و حکم مرتد بودن آنان را از امام گرفتند. اگر در مقطعي ديگر اعتقاد پيدا کردند که نهضت آزادي خوب است در کنار آنان قرار گرفتند و به تاييدشان برخاستند.
اگر در مقطعي فکر کردند تاييد خاتمي درست است، به تاييد ايشان برخاستند. اگر در مقطع ديگري به اين باور رسيدند که کار خاتمي چندان درست نيست شعار «عبور از خاتمي» را دادند، اگر در مقطعي فکر کردند که درون سيستم مي بايستي کار کرد، شعار اصلاحات دادند و اگر در مقطع ديگري احساس کردند درون نظام نمي شود کار کرد، شعار «استعفاي دسته جمعي و بيرون رفتن از دولت يا حاکميت» را دادند. اگر در مقطعي فکر کردند در چارچوب قانون اساسي مي شود پيشرفت کرد، قانون اساسي را مترقي دانستند و در مقطع ديگري که حس کردند با قانون اساسي فعلي نمي شود کار کرد، شعار «رفراندوم قانون اساسي» دادند و قس عليهذا.
همواره هم درست تشخيص دادند، همواره هم حق با آنها بوده، همواره هم انتظار داشته اند مردم از آنان تبعيت کنند و همواره هم مخالفان شان را محکوم و متهم کردند و يک بار هم در مقام توضيح توجيه و تبيين مواضع ضد و نقيض شان بر نيامدند. اينکه سياستمداران فرافکني کرده و از زير بار مسووليت اعمال و سياست هايشان شانه خالي کنند، يقيناً يک ايراد اساسي جامعه ما است. اما اين هم درد بزرگي است که يک روشنفکر و تحليلگر سياسي، هر سياست و نظري را که ظرف سه دهه گذشته اتخاذ کرده صرف نظر از متناقض بودن شان يکسره درست، صحيح و اصولي پنداشته و مخالفان خود را متهم و محکوم کند.

آريا :
آيا واقعا مطمئن ايد که اين همان آقای زيباکلام است؟ نکند مانند مورد آقای پاليزدار يک زيباکلام ديگری هم باشد؟
من هميشه ايشان را فردی منطقی می دانستم. توجيهگر قدرت شدن از شخصيت ايشان خيلی به دور است.
۲۴ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۷ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
آقای زیبا کلام از قول حضرت هاشمی فرموده اند که لطف اعتدالی ایشان شامل نهضت آزادی شده ودر مجلس نمی گذاشتند تند روها به آنها توهین وتعرض کنند..خوبست اقای زیبا کلام سوال می کردند که وقتی آقای خلخالی وچند نفر دیگر در جلسه 15 مهر ماه 60 بازرگان را با توهین وتحقیر وزور و فحش ..در نیمه راه خطابه پیش از دستور از تریبون پائین کشیدند رئیس مجلس میانه رو نه در حمایت بازرگان بلکه در اجرای آئین نامه چه کرد؟ آیا به بازرگان اجازه داد حرفش را بزند؟ آیا هتاکان وفحاشان را توبیخ کرد ؟ طنز قضیه در اینست که بازرگان در ان سخنان همگی را به اعتدال وعدم خشونت و...دعوت می کرد که نا تمام ماند ..این استاد محترم که اگر انقلاب فرهنگی واخراج استادانی که اغلب انها در دانشگاههای معتبر جهان بکار گرفته شدند نبود شاید شغل دیگری داشت نمی داند حتی نسل سومی ها هم به وقایع آن سال ها از طریق جراید آن زمان دسترسی دارند.
آقای عبدی من بر خلاف شما انتقاد از خود آقای زیبا کلام را می ستایم و امید وارم که ترکیبی از شجاعت وگردش روزگار وافکار عمومی موجب شود که هرچه زودتر از اینکه عاشقانه سیاست های آقا ی هاشمی را توجیه کرده اند پشیمان شوند و در این مورد نیز همچون شرکت در فاجعه بستن دانشگاهها وتعطیل دانش حلالیت بطلبند.
آقای هاشمی تا کنوی در هیچ دادگاهی محکوم نشده اند وحرف های آقای پالیز دار را هم به کناری می نهم و برسم مردمانی که نه بر اشتری سوارند ونه...از آقای زیبا کلام سوال می کنم وقتی نان سنگک دوتومانی در دوره آقای هاشمی به بالای صد تومان میرسدبنظر ایشان پیشرفت اقتصادی است؟خروج سفرای اروپائی از ایران نشانه تشنج زدائی وهمزیستی با چهانیان است؟ایا داستان اتوبوس نویسندگان وبه زندان انداختن سحابی که آقای هاشمی فرمودند پر رو شده بود وماجرای فرج سر کوهی نامش اعتدال است ؟
با این همه بنده که همه چیز را از دریچه مصلحت مردمان وطنم می بینم به سیاست آقای هاشمی در ماجرای کویت وجنگ اول آمریکا با عراق ونامه بسیار هشیارانه اش به صدام ارج می نهم هم چنان که تائید حکومت گران از حمله به سفارت را که میتوانست با یک اخطار به جوانان دانشجو پایان پذیرد در جهت این مصلحت نمی دانم.
۲۴ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۳ بֽظֽ | Reply
تفسير خبر :
جناب آقای عبدي، در جائی نوشته بوديد که به برنامه تفسير خبر از VOA که از پر بيننده ترين برنامه هاي تلوزوني ايران است گوش نميکنيد. من بشما شديدا توصيه ميکنم که باين برنامه پربيننده توجه کنيد البته ميتوانيد تفسير خودتان را داشته باشيد که بنظر من در موارد زيادي بتفسير آنها خواهيد رسيد. اينکه اميدوار هستيد روزی برسد که مردم باخبار داخل ايران گوش کنند آرزوئی بيش نيست. بايد در ايران قانون مطبوعاتی وجود داشته باشد مثل کشورهای دمکراتيک دنيا که روزنامه نگاران بتوانند واقعيتها را منعکس کنند و اگر کسی مطلبی را بر خلاف واقعيت منعکس کرد پيگرد قانونی داشته باشد.
۲۴ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۵ بֽظֽ | Reply
آریا :
"چرا روزنامه سلام که در زمان آقاي هاشمي اين سياست را تقبيح مي کرده در زمان آقاي خاتمي سکوت مي کند؟"
ظاهرا هدف خود شما هستید نه روزنامه ی سلام، چون این روزنامه در سال های آغازین کار آقای خاتمی "سکوتانیده" شده بود و فرصت زیادی برای اظهار نظر نداشت.
باور کنید به خاطر احترامی که برای آقای زبیاکلام قایل بودم تا به حال چندین بار متن ایشان را خوانده ام و هنوز درست باورم نمی شود چونین چیزهایی نوشته باشند.
یک نمونه ی جالب: "مشکل اصلي ديگر جامعه نخبگان و روشنفکراني هستند که در تبختر و تکبر دست کمي از سياستمدارانمان ندارند". برای اثبات این امر بیش از دو پاراگراف نمونه هایی می آورند از تغییر در گفتار و رفتار جناح چپ! من هم انتقادهای زیادی به آن ها دارم، اما این نمونه ها -اگر هم درست باشد- هیچ ارتباطی به "تکبر و تبختر" ندارد. حتا یک نویسنده ی کیهان و رسالت هم چون این استدلالی نمی کند.
حیف شد!
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۹ قֽظֽ | Reply
فرهاد :
مقالات زیبا کلام در باره مسائل مختلف جالب و تفکر برانگیز هستند، ولی به نظر می رسد که دو موضوع هاشمی و دانشگاه آزاد دو نقطه کور ایشان باشند.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۲ قֽظֽ | Reply
واکنش تلویحی امامی کاشانی به سخنان پالیزدار :
واکنش تلویحی امامی کاشانی به سخنان پالیزدار
محمد امامی کاشانی، خطیب جمعه این هفته تهران، در خطبه های نماز جمعه گفت بهتان زنندگان علیه نظام اسلامی گرفتار مکر الهی می شوند.
او اضافه کرد: "در دنیای امروز که عصر اطلاع رسانی است، جریان سازان روی آنتن هستند و مورد تشویق قرار می گیرند که چنین کردیم و چنان گفتیم."
حدود یک هفته پیش فیلم سخنرانی یک چهره ناشناخته به نام عباس پالیزدار در دانشگاه بوعلی سینای همدان در وب سات های ایرانی منتشر شد که در این سخنرانی تعدادی از روحانیان بلندپایه از جمله محمد امامی کاشانی، امام جمعه موقت تهران، محمد یزدی، رئیس سابق قوه قضائیه، عباس واعظ طبسی، تولیت آستان قدس رضوی و علی اکبر ناطق نوری، رئیس پیشین مجلس ایران به فساد اقتصادی گسترده متهم شده بودند.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۹ قֽظֽ | Reply
خسرو :
با سلام. من به هر دو بزگوار علاقه مندم هر چند مهندس عبدي را به علت دوري گزيني از ارباب قدرت تحسين مي كنم و اينكه در همه سالها كمر به خدمت كسي نبست و آزاده ماند.
تنها به اين فكر مي كنم كه ايكاش اين مجادله خيلي طولاني نشود كه بر گرد اين معركه ما كف نمي زنيم چون از هر دو آموخته ايم بلكه عمله جنجال و هياهو مشتاقانه هورا مي كشند.
كساني كه هميشه دنبال چيزي براي مشغول كردن ذهن عوام هستند تا جفايي كه امروز بر ايشان مي رود را لحظاتي فراموش كنند .
............................................................
عبدي:
ترديد نداشته باشيد اگر اين پاسخ ندادنم تعبير به تلقي درست شدن از موارد مذكور نبود قطعا پاسخ نميدادم همچنان كه بسياري موارد ديگر عليه خود را پاسخ نمي دهم چون چنين تعبيري را در مورد آنها محتمل نمي دانم.ضمن اين كه ميكوشم در اين نوشته ها موارد آموزندهاي هم فارغ از مباحث دو طرف داشته باشم.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۳ قֽظֽ | Reply
این کلام زیباست! :
وزارت بازرگاني با انتشار اطلاعيه اي اعلام كرد: افرادي كه متعاقب افزايش قيمتها، كالاهاي مورد نياز خود را با قيمت هاي بالاتر خريداري نموده اند مي توانند ضمن مراجعه به واحدهاي ذيربط نسبت به دريافت مابه التفاوت اضافه پرداخت خريدهاي اخير خود اقدام نمايند.
آقای عبدی
آيا كسانيكه اين اطلاعيه را منتشر كرده اند نمي دانند مردم را مورد استهزاء قرار داده اند. چگونه مي توان مابه التفاوت گراني كالاهاي مصرفي مانند: نان - دارو- ماست و... را پس گرفت.مگر مردم مي توانند از عهده گرانفروشان اصلی برآيند. اگر چنين بود كه اجازه نمي دادند كالاها هر روز گران شود!
............................................................
عبدي:
بيشتر خود را استهزا ميكنند!
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۷ قֽظֽ | Reply
حق هسته ای چه میشود؟ :
بی بی سی: سولانا با پیشنهادی 'گشاده دستانه' وارد تهران شد
متکی وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در نشست مطبوعاتي با خبرنگاران در پاريس :
شايد بسته سومي از تركيب دو بسته ايران و 1+5 حاصل شود
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۰ قֽظֽ | Reply
همایون :
موضوع اقرار را متوجه نشدم یعنی کسی که متوجه میشود در گذشته اشتباه کرده نباید اقرار کند؟
نوشته اید : حق نداريم كه مستبدانه از او بخواهيم كه اقرار به خطايي كند كه قبول ندارد.
وقتی دست اندرکار سابقی می آید و میگوید من آمده ام که از امروز اوضاع خراب گذشته را اصلاح کنم , یعنی یک چیزی قبلا خراب شده یا خودش خراب کرده که حالا میخواهد آن را اصلاح کند , اینطور نیست؟
آیا اول نباید به خطای گذشته ی خود اقرار کند که مردم به حرف امروز او اعتماد کنند؟
اگر اقرار دردی را دوا نمیکند چرا آقایان سالهاست زندانیان را مجبور به اقرار میکنند و روی آن اقرارهای به زور گرفته , اینقدر مانور داده و مانور میدهند و جو را به نفع خود میسازنند؟
..............................................................
عبدي:
اگر كسي پذيرفت اشتباه كرده كه ديگر جاي بحثي نيست اما اگر نپذيرفت (اما من و شما معتقديم اشتباه بوده) در اين صورت او را مجبور به اعتراف نبايد كنيم فقط از حق خودمان در دادن راي عدم اعتماد به او استفاده كنيم.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۹ قֽظֽ | Reply
یعنی در این سه دهه عدالت وجود نداشته؟ :
آيت الله مصباح يزدي: حكومت اسلامي براي رسيدن به عدالت بايد اصل 44 را اجرا كند
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۱ قֽظֽ | Reply
قاسم :
آقای مهندس معاون اول قوه قضاييه گفته:
كشورهاي اسلامي از حقوق بشر اسلامي پيروي كنند
میخواستم بپرسم حقوق بشر اسلامی با حقوق بشر معمولی چه تفاوتهایی دارد؟
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۱ قֽظֽ | Reply
مهشید :
گذشته گذشته و نمره ات امتحان هر کس هم معلوم شده ؛
از امروز بگویید که سایه جنگ بر سر ما پر پر میزند
از امروز بگویید که آیا تشنج زدایی , در حال حاضر عملیست لازم یا نه ؟
و بگویید چرا آقای هاشمی و آقای خاتمی اگر تشنج زدایی را لازم میدانند در مقابل تشنج آفرینی های موجود عکس العملی نشان نمیدهند؟
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۷ قֽظֽ | Reply
عذر بدتر از گناه آقای زیبا کلام: :
زیبا کلام:
«اينكه سياستمداران فرافكني كرده و از زير بار مسووليت اعمال و سياستهايشان شانه خالي كنند، يقيناً يك ايراد اساسي جامعه ما است. اما اين هم درد بزرگي است كه يك روشنفكر و تحليلگر سياسي، هر سياست و نظري را كه ظرف سه دهه گذشته اتخاذ كرده صرف نظر از متناقض بودنشان يكسره درست، صحيح و اصولي پنداشته و مخالفان خود را متهم و محكوم كند.»
باید به آقای زیبا کلام گفت :
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه
هر دو جانسوز است , اما این کجا و آن کجا ؟
شما فرافکنی یک مسؤل را با فرافکنی یک تحلیگر و یک روشنفکر یکی میدانید؟
آیا میدانید ماهی از سر گنده گردد نی زدم یعنی چه؟
واقعا که بنازم به کرسی استادی !
افسوس
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۸ قֽظֽ | Reply
قاون؟! چه کلامی زیبا! البته فقط کلام :
با وجودی که در قانون اساسی تظاهرات بدون سلاح آزاد شناخته شده ولی بعد از گذشت سی سال هنوز آقایان که قسم خورده اند حافظ قانون اساسی باشند در روز 22 خرداد
اجازه یک اجتماع کوچک هم به زنان ندادند
چون:
اگر زنان بگویند "هوو" نمی خواهیم
امریکا به ایران حمله می کند!!
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۳۱ قֽظֽ | Reply
تحت تاثیرنیروهای پشتیبان چی؟ :
باهنر: مجلس نبايد تحت تاثير نيروهاى متنفذ قرار گيرد
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۳۸ قֽظֽ | Reply
ای به چشم :
دبير کل حزب موتلفه اسلامى در ديدار سفير ژاپن:
ژاپن فارغ از سياستهاى آمريکا، ارتباط با ايران را توسعه بدهد
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۰ قֽظֽ | Reply
دانشجو :
آقای عبدی رئيس دانشگاه شريف فرموده اند: رئيس دانشگاه کلمبيا به خاطر تفاوت ماهيت دانشگاه کلمبيا با شريف به ايران دعوت نشد،
آیا شما میدانید تفاوت ماهیت دانشگاه کلمبیا با دانشگاه شریف در جیست؟
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۴ قֽظֽ | Reply
حامد :
من معتقدم آقای زیبا کلام که مدتی پز روشنفکری بخود گرفته بودند به اصل خود بر گشته
به این میگویند بچالش طلبیدن افراد برای بروز ماهیت های داخلی
ممنون
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۱ قֽظֽ | Reply
عمل زیبا! :
صفار هرندی: افزایش یارانه شامل حال همه مطبوعات نمی شود، مهر
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۳ قֽظֽ | Reply
بنظر شما امام قبول داشت یا قبول نداشت؟ :
حجتالاسلام والمسلين مجتبی ذوالنور چهارشنبه شب در جمع طلاب و فضلای مدرسه معصوميه قم با عنوان "پشت پرده اهانت به علامه مصباح يزدی" سخنرانی کرد و گفت: آيت الله مصباح تاکنون برای استمرار و تحکيم پايه های انقلاب اسلامی ، نقش مهم و تاثيرگذاری را ايفا نموده است.
ذوالنور: امام قبول نداشت مردم به ولی فقيه مشروعيت میدهند، انتخاب
خبرگزاری انتخاب : ذوالنور همچنين با اشاره به اينکه آيت الله مصباح يزدی دردوران مبارزات انقلاب حضور داشت، گفت: منتقدان آيت الله مصباح مدعی هستند که ايشان در دوران انقلاب با امام راحل (ره) همراهی نکرد ، اين در حالی است که علامه مصباح در همه صحنه های انقلاب حاضر بوده است .
معاون نهاد نمايندگی ولی فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گفت: آيت الله مصباح يزدی به عنوان اتاق فکر انقلاب اسلامی و از مدافعان سرسخت راه امام خمينی (ره) میباشد.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۶ قֽظֽ | Reply
argmand :
اقاي عبدي سلام
به نظر ميرسد مشكل جامعه ما همچنان باقي است وان اينكه همه ما جز صفر وصد عددي ديگري نميشناسيم . امكان دارد به همان اندازه كه زيبا كلام اشتباه ميكند عباس عبدي نيز اشتباه كند اين چيز عجيبي نيست اما اينكه چقدر منصف باشيم و اشتباهايمان را بپذيريم نمايان گر ميزان اعثقاد به دمكراسي است .و سعي بر اين باشد در اينده به چنين اشتباهاتي دچار نشويم .
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۷ قֽظֽ | Reply
:
زندانی کردن آقای پاليزدار متعلق بهر گروهی هم باشد مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه فساد واتهامات گسترده مالی بايد جواب داده شوند. مردم از اين قشر جامعه که بخش معنويت جامعه را رهبری ميکنند انتظار پاسخ مناسب را دارند.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۸ قֽظֽ | Reply
کار که به اینجا رسید : :
احزاب برای تأمین معاش سالم مردم برنامه ریزی کنند
مهندس اکبر ترکان تاکید کرد: «احزاب باید شفاف شدن منابع مالی اشخاصی که در صحنه سیاسی کشور فعال هستند را به جد از دستگاههای ذیربط مطالبه ...
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۸ قֽظֽ | Reply
چاره کار یک دادگاه علنی است :
آیت الله امامی کاشانی گفت: «کسانی که علیه دین و مسلمین و نظام اسلامی طراحی میکنند، اینها دلیل ندارند و سخنانی را به بهتان و کذب میگویند ...
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۰ قֽظֽ | Reply
جاويد :
نكات بسيار ارزشمندي در اين نوشته وجود دارد.مخصوصا در مورد اشتباه و قبول اشتباهات.
به نظر من كسي كه مدعي است اشتباه نمي كند ، يا معصوم است و يا مرده.
و اصولا اشتباه كردن حق انسانها است.ولي اگر كسي فقط براي رفع مسئوليت به اشتباهات خود اقرار كند ، اين خود نيز اشتباهي مضاعف است.بلكه اگر به اشتباهي اعتراف شد بايد اولا مسوليت عواقب آنرا نيز قبول كند و ثانيا ديگر آن اشتباه را تكرار نكند.
ونيز خيلي خوب است كه ما اشتباهات را به شخصيت افراد وصل نكنيم.بلكه به طرز فكر و نگاه و رفتار انسانها نگاه كنيم.در اين صورت فرد اشتباه كرده ، بهتر خواهد پذيرفت.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۵ قֽظֽ | Reply
کارت بازی که قمار بود! :
علی خرم مشاور اسبق وزارت امور خارجه در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا :
البرادعی در گزارش اخیرش یك در را بسته و در جدیدی را باز كرده است و مطالعات ادعایی را به گونهای مطرح كرده كه گویی ایران تا به حال هیچ همكاری با آژانس برای حل مسائلش نداشته است.....گزارش اخیر البرادعی خوب نبود و قسمتهای منفی گزارش، بیشتر از قسمتهای مثبت آن بود..... ایران باید حواسش را جمع كند و حل مسائل مختلف در منطقه از جمله لبنان، فلسطین، عراق و نیز مسئله هستهای را یك كاسه كند؛ چرا كه همه تحولات ، مظهری از قدرت و نفوذ ایران در خاورمیانه است. موقعیت كنونی، خطیر است و ایران باید درست و سنجیده با كارتهایش بازی كند.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
سورنا :
آقای عبدی،به نظر اینجانب بهتر است در صورت امکان لینک مطالب مرتبط با یک پست را - به ویژه اگر مطلب مستقیما در پاسخ به آن باشد- در ذیل پست قرار دهید. با تشکر
...............................................................
عبدي:
خيلي خوب است اما كمي وقت ميگيرد با اين حال چشم .سعي مي كنم.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۳۴ قֽظֽ | Reply
پیمان :
فقط بگویم عالی بود آقای عبدی . نیمه شب پنج شنبه آرام آرم می خواندم که ذره ذره کیف ببرم . گو اینکه راجع به اینکه شما سرسخت هستید در اقرار، چون گناهی نکرده اید ، مشکلی ندارم. ولی من دست کم انتظار دارم مثلا سیاست ها و خط مشی ای که منجر به کشتار فجیع تابستان67 می شود محکوم شود اگر به عاملان پرداخته نمی شود .
با باقی مقاله دوشادوش رفتم و آموختم . غرور در برابر قدرت . این بخش عالی است . نه آنی که زیباکلام است . به هرحال در این چند وقت اخیر انتقادورزی زیبا کلام در باب انقلاب فرهنگی جالب بود و طرف آنکه ، دکتر سروش گفت این آقا کجای انقلاب فرهنگی بود که حالا از خودش انتقاد می کند ؟
دست مریزاد !
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۰۰ بֽظֽ | Reply
مهدی م :
این نوشته تنها می تواند توسط یک روزنامه نگار یا کارشناس مستقل تهیه شود و نه یک سیاستمدار.
من با خواندن این جوابیه و جوابیه قبلی مطمئن شدم که شما به هر حال نیروی حزبی و سیاسی نمی توانید باشید و همیشه به عنوان یک کارشناس یا تحلیل گر مستقل قلم زده اید.
اگر چنین نبود نمی توانستید اینگونه مستدل از خود دفاع کنید. معمولا عرصه سیاست اگر به دروغگویی آلوده نشود لااقل اسیر تبلیغ و غلو می شود و کسی که چنین کند بعد ها سر بزنگاه می توان توسط چنین جوابیه هایی یقه اش را گرفت.
با این توضیحات باید بگوییم حضور قبلی شما در راس حزب مشارکت کمی تامل برانگیز است.
آیا اگر باز هم شرایط حزب مورد تاییدتان باشد حاضرید به این شورا برگردید؟
...........................................................
عبدي:
حضور كنوني من در اين حزب به نفع هيچكدام از دو طرف نخواهد بود.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۴ بֽظֽ | Reply
بهروز :
جناب عبدی با سلام
رفتار ايشان مسبوق به سابقه است و در مورد دکتر سروش هم چنین رویه ی را پیش گرفته بودند و مدام از ایشان تقاضای اعتراف و اقرار و توبه داشتند که با روشنگرایی هایی که توسط برخی نیک خواهان و از جمله دکتر توسلی صورت گرفت بی پایه و اساس بودن گفته های ایشان برملا شد اما در کل باید همان گفته ی دکتر سروش را بیاد آورد که :
ایشان نه صادق است و نه کلام زیبا می گوید.
۲۵ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۱۳ بֽظֽ | Reply
محمد صادق :
دکتر زیبا کلام به من چیز هایی رو یاد داده در سنت و مدرنیته و در ما چگونه ما شدیم .
اما متاسفانه ایشون در حوزه ی پراتیک سیاست عمیقاً در پی مطرح شدن هستند و این خیلی ناراحت کنندست...
اما عبدی چیز های مهمتری رو به من یاد داد نه در نوشته ها و تئوری هایش که در عمل و انجامش...
بحث تعریف از شخص نیست. بحث حمایت از تفکریست که هر گاه احساس کرد از ارزش هایش(درست یا غلط) عدول می کند نایستاد و نان به نرخ روز نخورد و باقی را که می دانید آقای زیبا کلام. شما دست کم تماشاچی خوبی بودید طی این سالها هرچند بعضاً می خواهید خودتان را داخل زمین بیاندازید اما...
جواب سروش را که ندادید بلاخره ایشان لفاظ هستند و جنجالی و غیره. عبدی هم که تحلیلگر پر تبختر و پر تکبریست...
حضرت عباسی جواب من دانشجوی سال اولی را بدهید...
راستش استاد نسل جدید به نوشته ها وقع چندانی نمی کند. مهم ... بگذریم.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۳ قֽظֽ | Reply
بهادر :
هر 4 نوشته را خوانده ام، فقط به عنوان بازخورد خواستم بگویم که نوشته های شما منطقی تر به نظرم رسید تا نوشته های آقای زیباکلام.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
:
شاه عبارت این نقد یا نوشته، غرور در برابر قدرت بود. اگر آدم از ناموسش در برابر متجاوزی سهمگین دفاع میکند، برای هزینه آن چرتکه نمیاندازد و ادبیات حقوقی را رصد نمیکند. ولی ابهامی که در این رابطه خاص ایجاد میشود اینست که آیا واقعاً برای احیا یا ارضای غرورملیمان این عمل لازم بود. ولی این اصل را باید پذیرفت که احیاء یا ارضاء و یا حفظ غرور ملی برای هر ملتی ضروریست و بر پایه چنین غروری است که اخلاقیات و رفتار ملی و حتی فردی و شکل میگیرد و جامعه به احاد خودش انگیزه های جمعی داده و در آنها احساس وظیفه و مسئولیت شناسی مدنی پرورش میدهد.
دومین مسئله که از این عبارت به ذهن متبادر میشود، آیا سیاست تواب سازی رایج در جمهوری اسلامی ما، تا آنجا که بزرگترین مرجع رسمی دینی مارا، آیت الله العظمی کاظم شریعت مداری را به ندامت تلویزیونی بکشانند و از احسان طبری(متفکر و فیلسوف مارکسیست) در عرض چند هفته در زندان اوین یک مسلمان دو آتشه ریش و پشم داربسازند با مقوله حفظ و پرورش غرور چقدر خوانائی دارد.
جامعه ما، اگر سرپا بماند، تا سده های آینده هم هزینه این غرور و شخصیت کُشی را خواهد پرداخت!
آخرین سئوال:
آیا در پس تأئید و حمایت دولتمردان وقت از جمله اقای هاشمی از تسخیر سفارت امریکا، هدف خلع سلاح نیروهای چپ از بزرگترین گفتمانی که جا انداخته بودند نبود؟ گفتمان ضد امپریالیستی!
ایا هدف در بن بست گذاشتن نیروهای ملی از نزدیکی به غرب نبود؟
این پرچم ضد امپریالیستی ، امروزه بدست آقای دکتر احمدی نژاد افتاده است البته رنگ سرخ آن به زردی گرائیده و جاذبه آن هم در درون نسل تحصیل کرده نیز به صفر رسیده است.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۵ بֽظֽ | Reply
ض. گرگانی :
جناب عبدی متاثر شدم
نقد و جوابيه دو سويه همواره برای خوانندگان و نظارهگران آموزنده است، اما تاسفبار آنجاست که دو فرد فرهيخته و تاثيرگذار در عرصهي سياست يکديگر را با تمسخر و کنايه خطاب قرار دهند.
بنده به عنوانِ کسی که به هر دو طرفِ اين مجادله ارادت دارم از لحن يادداشتها دلخور شدم. يادتان باشد که جوانانِ اين مرز و بوم از امثال شما و آقای زيباکلام و غيره الگو میگيرند (يا لااقل اميدوارم بگيرند) و عنان در عرصهي قلم از کف دادن ضررش از دلچرکينی طرف مقابل به مراتب بيشتر است.
آقای زيباکلام شخصيتی قابلِ احترام در عرصهي سياست و جامعه هستند و کتابهای ارزندهای چون «ما چگونه ما شديم» از خود به يادگار گذاشتهاند. شما هم که جای خود داريد.
اگر شخصِ بیطرفی مقالات شما و ايشان را به دقت مطالعه کند به چندين مورد سوءتفاهم دوطرفه برمیخورد که نشان از عدمِ ارتباط مناسب و زاويهي نگاهِ متفاوت به موضوعی يکسان دارد.
شما هر دو در اين روزگارِ وانفسای يکهتازی جماعتی بیريشه سرمايههاييی ارزشمند هستيد. از صميم قلب خواهش میکنم يکديگر را تخريب نکنيد که همين چهار تا و نصفی شخصيت مقبول هم از عرصه خارج شوند ديگر بالکل بايد فاتحهي وطن را خواند.
ممنونم.
..............................................................
عبدي:
ضمن احترام به نظر شما بايد بگويم موافق آن نيستم.زيرا مساله تفاوت نظر نيست مسال دروغگوئي و تحريف است.شما در اين سايت مي بينيد كه خيلي ها انتقاد مي كنند حتي توهين مي نند و بنده واكنشي هم نشان نمي دهم.اما اگر كسي مي خواهد شخصيت مفيدي در جامعه باشد قطعا بايد از تحريف و دروغ پرهيز كند اين خط قرمز است.
۲ تیر ۱۳۸۷ ۴:۴۷ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/887