مصاحبه زير در باره انتخاب هيات رئيسه جديد مجلس است كه با سايت روز انجام و در آن سايت منتشر گرديده است.اين مصاحبه كتبي بوده گرچه ظاهرا مصاحبه بصورت كامل درج نشده است .
قبل از هر چيز اصالت دادن به تفاوتهاي افراد مورد سوال در اين مصاحبه، چندان منطقي نيست، زيرا اين تفاوتها بيش از آنكه منشاء ديدگاهي و برنامهاي داشته باشد، از منظر سهمخواهي رخ ميدهد، و براي سهمخواهي هم نميتوان پيشبيني سياسي مشخصي نمود، جز اينكه اتحادها و افتراقهاي ناشي از آن، بسيار شكننده و ناپايدار است. بويژه آنكه ظرفيتهاي سياسي طرفين هم چندان بالا نباشد. نمونه روشن آن رييس مجلس پيشين است كه 30 ماه تماماً از دولت حمايت كرد، اما وقتي كه ديد اين حمايت مشكلاتي را براي سهم آتي وي در رياست مجلس فراهم ميكند، چنان با دولت برخورد كرد كه به قول شاعر: «تو گويي خود نبودست آشنايي». با اين مقدمه به پرسشها پاسخ ميدهم.
۱ـ به نظر شما حضور علي لاريجاني در كرسي رياست مجلس چه تفاوتي با حضور حداد عادل دارد؟ رأي بالاي اكثريت مجلس به لاريجاني نسبت به حداد چه پيامهايي دارد؟
ج-فرق اين دو در اين است كه آقاي حداد به صورت كاملاً تصادفي وارد عرصه جدي سياست شد. اگر در مجلس ششم بالا كشيده نميشد، سرنوشت براي او به گونه ديگري رقم ميخورد و نميتوان گفت كه به معناي رايج سياستمدار بود، و از نحوه تعاملش با دولت اخير و نيز اظهاراتش در مجلس اين را به خوبي ميتوان دريافت. اما رييس اخير به دلايل متعددي متفاوت است، توان گفتگو و بيان ديپلماتيك بيشتري دارد. گرچه استفاده بيش از حد از بيان ديپلماتيك ممكن است به نقطه ضعف او نيز تبديل شود. اما هر دو نفر به لحاظ معيارهاي فردي داراي رقباي زيادي در صحن مجلس هستند كه زير بارشان نميروند، و به لحاظ معيارهاي تشكيلاتي هم رييس فعلي قويتر است، گرچه در چنان وضعي نيست كه بتواند با اتكا به تشكيلات خود مجلس را بيمشكل اداره كند.
رأي بالا نيز به معناي آن است كه رأيدهندگان اميد بيشتري دارند كه رييس جديد از منافع آنان در برابر قواي ديگر دفاع كند. اميدي كه با رييس قبلي نه تنها محقق نميشد، بلكه برعكس بود.
۲ـ آيا ميتوان انتظار داشت كه محافظهكاران مجلس هفتم و هشتم با يكديگر تفاوتهاي عمدهاي داشته باشند؟ (چه تفاوتهايي و در چه حوزههايي؟ اگر ندارند به چه دليل؟) با توجه به اينكه نمايندگان مجلس هشتم محصول يك فرآيند دستچين شده بسيار غليظتر نسبت به مجلس هفتم هستند.
ج-بنده جزييات اختلافات دروني جناح حاكم را چندان نميشناسم چرا كه پيگيري نميكنم. اين اختلافات عليالاصول سهمخواهانه است و اصالتي ندارد. حداقل در اين مرحله فاقد اصالت و اعتبار است. و با توجه به نحوه گزينش آنان و اعتبار صندوقهاي رأي تفاوت زيادي نميتوان ميان ماهيت دو مجلس شاهد باشيم. ممكن است بر اثر تغيير شرايط، واكنشهاي متفاوتي از خود نشان دهند.
۳ـ حضور علي لاريجاني در كرسي رياست مجلس چه تغييراتي را در رابطه مجلس با دولت نسبت به دوره حداد به وجود خواهد آورد؟ البته اگر منشاء تغيير، حضور وي به جاي حداد است...
ج-به نظرم يا تنشها يا هماهنگيها بيشتر خواهد شد. بستگي دارد كه طرفين تا چه حد به توافق برسند. اما اجمالاً رييس جديد هم در هماهنگي جديتر است و هم در افتراق و ناهماهنگي.
4ـ بالاخره مسئول نابسامانيهاي اقتصادي در كشور كيست؟ مجلس؟ دولت؟ دستهاي ناپيدا و به قول آقاي احمدينژاد مافياي اقتصادي؟ و مجلس هشتم در اين ميان كجا قرار خواهد گرفت و براي حل مسايل جاري چقدر توان خواهد داشت؟
ج-مسئوليت به معناي واقعي متناسب با قدرت است. هر كه بامش بيش برفش بيشتر. بعلاوه هر كه «غنيمت بيشتر ميبرد، غرامت هم بايد بيشتر بدهد.»
مجموعه حاكم يكدست است و مسئوليت كلي جريان كشور به عهده آنان است، و دو مسئوليت را همزمان دارند. هم مسئوليت فردي و هم مسئوليت جمعي. مثل وزرا كه هم در برابر اقدامات خودشان مسئول هستند و هم در برابر تصميمات هيأت دولت. مجلس هم قادر به حل مشكلات نيست، زيرا مجلس موجود متغيري مستقل از ساخت سياسي نيست كه بتواند تأثيري بر روند امور بگذارد، اين مجلس در ذيل اين ساختار تعريف ميشود و وابسته به آن است و ضعيفتر از آن است كه براي مشكلات ساختاري كاري كند.به قول معروف معرف بايد اجلي از معرف باشد كه نيست.
5ـ برخي معتقدند با حضور علي لاريجاني ميتوان انتظار داشت انتقاد از احمدينژاد به نوعي باب شود و قبح آن بريزد چرا كه لاريجاني هيچگاه خود را كمتر از احمدينژاد تصور نميكرده و در اين مقام هم تلاش خواهد كرد استقلال رأي خود را به رخ رييس جمهوري بكشد؟
ج-انتقاد از وي باب شده و قبحي ندارد. وقتي نايب رييس مجلس ميگويد دو سال زحمت كشيديم تا به وي بفهمانيم كه اقتصاد تئوري ميخواهد، ديگر جاي چه انتقادي ميماند؟ مشكل وجود يا عدم انتقاد نيست، مشكل اين است كه انتقادات ابعادي اجتماعي و رسانهاي پيدا نميكند اگر چنين ابعادي مييافت تا به حال اين دولت چند بار سقوط كرده بود. و فكر هم نميكنم كه مجلس اخير يا رييس آن مجاز به چنين كاري باشد.
6ـ به نظر شما حضور علي لاريجاني در سمت رياست مجلس، عامل كمككننده به انتخاب مجدد محمود احمدينژاد به شمار ميرود يا آنكه برعكس، ميتواند براي وي مضر باشد؟
ج-نميدانم.
7ـ با حضور علي لاريجاني در سمت رياست مجلس عملاً احتمال حضور وي در انتخابات رياست جمهوري كاهش جدي پيدا كرد و ميتوان انتظار داشت حداد عادل كانديداي رييس جمهوري شود. با اين تحليل موافقيد؟ در هر دو صورت چرا؟
ج-خير. بعيد ميدانم كه آقاي حداد با وضعيتي كه برايش پيش آمد وارد رقابت با رييس دولت فعلي شود.همه خواهند گفت وقتي خودتان وي را براي رياست مجلس شايسته ندانستيد چگونه ميخواهيد پست مهمتري مثل رئيس قوه مجريه را به او بدهيد؟
8ـ چرا با وجود افزايش بيسابقه درآمدهاي نفتي همچنان كشور از مشكلات عديدهاي همچون گراني در حوزههاي مختلف رنج ميبرد؟ آيا مجلس ميتواند در بسامان كردن وضعيت اقتصادي موثر باشد؟ آيا فكر ميكنيد مجلس بتواند كنترل بيشتري روي نحوه مصرف كردن درآمدهاي ارزي داشته باشد؟ (آري يا خير؟ چرا؟)
ج-يك نفر زير آبشار نياگارا ايستاده بود و با تعجب گفت: «عجيب است اين همه آب از آن بالا پايين ميآيد!». كسي كه كنارش ايستاده بود، گفت: «عجيب است كه اين همه آب از آن بالا پايين نيايد!». حالا حكايت ماست. كه در ساختار سياسي جامعه ما عجيب و محل سوال است كه با افزايش درآمدهاي نفتي مشكلات عديدهاي همچون گراني رخ ندهد!!
مشكلاتي كه نه تنها مجلس نميتواند در بسامان كردن آن موثر باشد، بلكه اگر آنها را تشديد نكند، بايد خدا را شكر كرد. به قول معروف سالي كه نكوست از بهارش پيداست. در جريان اعتبارنامهها، ميزان اصولگرايي جناح حاكم در مجلس سنجيده شد. مجلس قادر نخواهد بود كه كنترلي بر مصرف درآمدهاي ارزي داشته باشد، زيرا اين درآمدهاي سيلآسا فقط از جانب سدي قابل كنترل است كه قدرت و استحكام كافي داشته باشد، و چنين مجالسي قادر به اين كار نيستند.
۱۰ـ فكر ميكنيد لاريجاني ميانهرو و احمدينژاد تندرو، بالهاي دوگانهاي خواهند شد كه بعد از انتخابات رياست جمهوري آمريكا حامل شاخه زيتون باشند؟ يا به هر ترتيبي سياست نزديكي به آمريكا را در پيش بگيرند؟
ج-اگر حكومت ايران توان انجام اين بازيها را به صورت برنامهريزي و حساب شده داشت، در اين صورت بايد به آنان دست مريزاد گفت. بنابراين به نظر من توان چنين بازيهايي در ساخت سياسي ايران وجود ندارد.
۱۱ـ به نظر شما خطر حمله نظامي ـحتي محدود آنـ به ايران پيش از پايان رياست جمهوري دولت بوش وجود دارد؟ و اگر چنين اتفاقي بيافتد عملاً آرايش سياسي داخل كشور چگونه خواهد بود؟ چه گروههايي متضرر نهايي خواهند بود؟
ج-خطر مذكور كماكان وجود دارد و به نظر من كمتر هم نشده است. چه قبل از پايان دوره بوش چه بعد از آن (با هر رييس جمهوري اعم از دموكرات يا جمهوريخواه) علت وجود آن نيز ناپايداري منافع دو طرف و چالشهاي فيمابين است. ضرر چنين اتفاقي بستگي به ابعاد درگيري دارد. اگر گسترده باشد، دود آن به چشم همه ملت و تماميت ارضي كشور خواهد رفت، اما آثار درگيري محدود، بستگي به مواضع گروهها و احزاب و جناحها دارد.