آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲۰ خرداد ۱۳۸۷
فلك را سقف بشكافيم و...(علي.ف)
هر ساله در چنین روزهایی همه رسانه ها و نهادها بسیج می شوند تا یاد و خاطره امام خمینی را گرامی بدارند. در چند سال اخیر هم، این آیین به وسیله ای برای عقده گشایی ها و گروکشی های سیاسی و جناحی تبدیل شده و هر کسی سعی می کند با چسباندن امام به حزب یا تفکرش رقبا را به تخطی از خط امام متهم کند. مراسم های رسمی نیز چیزی جز حرف های تکراری و تعارفات همیشگی ندارد. تنها چیزی که در این میان به آن پرداخته نمی شود، نگاه انتقادی و به گفته حاج حسن خمینی نوه امام، بررسی اجتهادی پندار و کردار امام خمینی است که لا به لای روزمرگی ها گم شده است. کمتر شاهدیم که عملکرد و آرای این شخصیت تأثیرگذار و پرنفوذ تاریخ ایران و اسلام مورد نقد و بررسی محققانه قرار گیرد. بی تردید لازمه اجتهاد در یک اندیشه یا گزاره علمی، پذیرش نقد پذیری آن و تلقی کردن آن به مثابه یک گزاره ابطال پذیر است. منش امام خمینی نیز هیچ گاه نشانگر مخالفت ایشان با نقد پذیری نبوده و کسانی که منتقدین امام را به خیانت و دشمنی متهم می کنند، تنها نتیجه کارشان کمک به فراموشی و نابودی اندیشه ای است که خود را هوادارش می دانند. چرا که این یک اصل پذیرفته شده علمی و تجربه تاریخی است که مصونیت هر شخصیت و اندیشه ای از نقد، تنها و تنها به زوال و حداقل به ناکامی آن خواهد انجامید. از همین رو بر روشنفکران و پژوهشگران و دین شناسان ما فرض است که با کنار نهادن حب و بغض های خویش، به بررسی منصفانه آرای منحصر به فرد و بنیادین امام خمینی بپردازند و نگذارند که آنچه بر مشروطه رفت و مانع از شناخت صحیح و پند آموز آن شد بر سر تجربه خمینی نیز درآید و آن را در برابر سنت گرایی خرد ستیز - و به گفته خود امام – اسلام متحجرین و مقدس نماها بیش از پیش متوقف کند. به گمان من برای شناخت عمیق امام باید همانند دیگر متفکرین و اشخاص، به گفته ها و نتایج نهایی فکر و ذهن او توجه ویژه ای بذل کرد. سخنان امام در دو سال پایانی عمرش، می تواند ما را به برآیند خوبی رهنمون کند که منشور فکری ایشان را بهتر تحلیل کنیم. در این دو سال، ایشان پس از هشتاد سال حضور در عرصه دین شناسی و سه دهه فعالیت شاخص اجتماعی و سیاسی و نیز ده سال رهبری عالی کشور به نتایج بنیادینی دست یافته بود که به دلیل کهولت سن و مشغله های مدیریتی نتوانست به ارائه تفصیلی مبانی و مقدمات این دستاوردها بپردازد. اگر چه آنها را مبنای تصمیم گیری های گوناگون خود قرار داد و در برابر مخالفین پرنفوذش قاطعانه ایستاد. حملات شدید اللحن و بی سابقه وی به تفکر حاکم بر حوزه به حدی بود که حتی انتقادات دکتر شریعتی و امثال او نیز در برابر آن کوچک می نماید. چرا که این بار یک مجتهد و فیلسوف و عارف پر نفوذ و مقتدر از جایگاه یک مرجع تقلید و رهبر دینی -سیاسی به اندیشه های بنیادین روحانیت سنتی تاخته بود و یقین بدانیم که اگر یکی از این حملات از سوی دکتر شریعتی صورت می گرفت با تکفیر و تفسیق قطعی مراجع تقلید شیعه مواجه می شد! فتوای حلیت مشروط شطرنج و موسیقی آنگونه که آیت الله قدیری ( شاگرد نزدیک امام و عضو سابق شورای نگهبان) به امام متذکر شد (صحیفه امام،ج21،ص149) هیچ دلیل و مؤید فقهی ندارد. از همین رو آقای قدیری از امام می خواهد « ساحت قدسش را از اینگونه مسایل به دور نگه دارد وضرورتی در نشر آنها دیده نمی شود.» ولی پاسخ امام بسیار کوبنده و قاطع و در عین حال بنیادین و حاکی از یک مبنای جدید و جریان ساز است: «آنگونه که جناب عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین شده و یا برای همیشه در صحرا زندگی کنند»! و در ادامه از شاگرد خود می خواهد که تحت تأثیر فضای غالب و اندیشه حاکم بر حوزه قرار نگیرد : «تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بی سواد واقع نشوید، چرا که اگر بناست با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بی سواد صدمه ای بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد.»! (همان،ص152) سخن از ضرورت توجه به تمدن جدید ( که امروزه اصطلاح مدرنیته رایج تر است) و لحاظ آن در برداشت یک حکم فرعی شرعی آن هم از سوی یکی از بزرگ ترین مراجع تقلید تاریخ شیعه، بی هیچ شکی یک ابداع و ابتکار بی سابقه است که پذیرش آن می تواند فقه را بیش از انتظار متحول سازد. بحث های دیگری چون «نقش زمان و مکان در اجتهاد» که تعبیر دیگری از ضرورت دخیل دانستن تمدن جدید در اجتهاد است، مطلقه دانستن ولایت فقیه که عملاً آن را حاکم بر فقه می کند ( که متأسفانه این دیدگاه ایشان بعدها عمداً و سهواً به فراقانونی بودن بودن جایگاه ولی فقیه تعبیر شد که با توجه به نامه موجود در صفحه 203 جلد 21 صحیفه امام که خطاب به نمایندگان مجلس نوشته شده،چنین برداشتی نادرست و تحریف آشکار نظر ایشان است) و نیز بحث بنیادین «مصلحت» از پایه ها و نتایج مهم اندیشه ای است که امام در دو سال های پایانی عمرش به آن باور داشت و تنوانست آن را مفصل و مستدل و مکتوب به مجامع علمی ارائه کند. بر خلاف سخن بسیاری از منتقدان ایشان که آرای پایانی ایشان را نمود عملگرایی و پراگماتیسم نهفته در شخصیت ایشان می دانند و بر این باورند که امام تنها برای حل معصلات نظام به این چاره اندیشی های موقتی و ثانوی دست می زد، اندک ملاحظه منصفانه و فارغ از پیش داوری نشان می دهد که سخن گفتن از نقش اساسی تمدن جدید (بخوانید مدرنیته) و اولویت قانون عرفی بر حکم فقهی ( که بدان خواهم پرداخت) برای یک طلبه مبتدی هم بسیار ثقیل و غیر قابل هضم است. علاوه بر این اگر ایشان فقط برای حل معضلات نظام به این راهکارهای بنیان فکن دست می یازید، دیگر چه نیازی به تشر زدن های بی سابقه به اندیشه حاکم روحانیت و بزرگ نمایی و شانتاژ برای ساکت کردن سنت گرایان حوزه بود؟! از قضا لازمه پراگماتیسم در چنین مواقعی آن است که نهادهای قدرتمندی چون حوزه را که می توان از نگاهی آن را تنها حزب واقعی تاریخ ایران دانست، کمتر رنجیده خاطر کرد و بنیان های وجودی آن را مورد چالش قرار نداد. ثالثاً بحث جزئی شطرنج و موارد مشابه آن چه معضلی برای نظام ایجاد کرده بودند که باید شخص اول مملکت وارد صحنه شود و اینچنین قاطع به حل آن بپردازد؟! و شاگرد نزدیک و مورد اعتماد ایشان آقای قدیری هم به درستی این نکته را متذکر شده بود که: «ضرورتی در نشر آنها دیده نمی شود» و از همین روست که با توجه به این شواهد وقراین می توان به جرأت گفت که امام از منظر پراگماتیستی وارد این مسایل نشده است. ظاهراً این دسته از منتقدین که قائل به پراگماتیستی بودن این دیدگاه های امام هستند، آنها را با بحث «مصلحت نظام» که منجر به تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام از سوی ایشان شد، خلط کرده اند. ولی واضح است که این بحث مصلحت است که خاستگاه پراگماتیستی دارد و نه سخن گفتن از ضرورت توجه به نقش مدرنیته و زمان و مکان در اجتهاد.
شاید یکی از بنیادی ترین و درخشان ترین سخنان ایشان، در نامه ای آمده است که پنج ماه پیش از درگذشت ایشان و خطاب به مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته شده است. در این نامه که در صفحه 217 جلد 21 صحیفه امام آمده است، ایشان ضمن انتقاد پدرانه و ملایم از شورای نگهبان، اعضای آن را از تداوم نادیده گرفتن مصلحت نظام و ناکارآمد نشان دادن اسلام در اداره جهان پر پیچ و خم امروز بر حذر می دارد و تصریح می کند:«بحث های طلبگی مدارس، که در چارچوب تئوری هاست، نه تنها قابل حل نیست، که ما را به بن بست هایی می کشاند که منجر به نقض ظاهری قانون اساسی می گردد.» و در ادامه از شورای نگهبان می خواهد که توان جمع میان حفظ احکام شریعت با اقتضائات جهان امروز را داشته باشند. اصل بنیادین تفکر امام که در این نامه به آن اشاره شده است،طرح مسأله اولویت قانون اساسی (که یک قانون عرفی است) بر فقه است. هر چقدر که بتوانیم فتوای شطرنج و موسیقی ایشان را توجیه کنیم، هیچ راهی برای توجیه این گزاره بر اساس مبانی فقه سنتی رایج نخواهیم داشت. از همین روست که به ندرت می توان طلبه و عالم دینی را یافت که این سخن امام را شنیده باشد!؟ و یا شنیده و هضم کرده باشد! و یا آن را بتواند بپذیرد! بیان این سخن از سوی یک مرجع تقلید برجسته بر ایمانداران به سنت های حوزوی آنچنان ثقیل و غیر قابل درک بوده است که چاره ای جز گذشتن از کنار آن و نادیده گرفتنش نداشته اند و ناخودآگاه آن را با بایکوت غیر عمدی، فراموش کرده اند! از همین روست که در جریان سمیناری که در یکی از سالگردهای اولیه امام و در زمان حیات مرحوم حاج احمد خمینی پیرامون نقش زمان و مکان در اجتهاد برگزار شد، نقل می کنند که فرزند امام در یک جمع خصوصی، ضمن نارضایتی از مقالات و سخنرانی های شرکت کنندگان در سمینار که بسیاری از آنها از علمای شاخص و درجه یک حوزه بودند، از این گلایه می کند که هیچ کس نتوانسته بحث کلیدی مطرح شده از سوی امام را درک کند و آن را تا سطح یک مسأله ساده فقهی ( بحث اضطرار) تنزل داده اند! چنین به نظر می رسد که نگاه امام به رابطه فقه و قانون در اواخر عمر به شدت متحول شده بود و این را می توان نتیجه نگرش ایشان به نقش زمان و مکان در استنباط احکام دانست. تجربه ده ساله مدیریت کلان به او نشان داده بود که نظام آموزشی و پژوهشی رایج و حاکم حوزه، توانایی اداره جامعه را ندارد و باید طرحی نو درانداخت. البته این طرح نو باید دربرگیرنده اصول بنیادین شریعت و در عین حال قادر به اداره بشر در جهان مدرن باشد. گویا امام به ثابتات و متغیراتی در دین رسیده بود که البته می توان رگه هایی از این باور را در سخنان دهه چهل ایشان نیز یافت. آنجا که وی از تمسک مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری(ره) به روایت مشهور«حلال محمد حلال الی یوم القیامة و ...» برای مقابله با اصلاحات ارضی مورد نظر شاه گلایه می کند ( که پیش از پیروزی انقلاب، تلویحاً در صفحه171 جلد اول نهضت امام خمینی نوشته حمید روحانی و نیز در سال های اخیر صراحتاً در صفحه 207 جلد اول خاطرات آیت الله منتظری منعکس شده است). چنین دیدگاهی پس از انقلاب و تجربه ده ساله حکومت در یک دهه پر التهاب،پرورش می یابد و به اوج بالندگی می رسد. دقت در این نکته نیز لازم است که مرحوم خوانساری را می توان نماد تعبد به فقه سنتی به معنای واقعی آن دانست. ایشان از همین رو بود که با بسیاری از دیدگاه ها و عملکردهای امام مخالف بود و از همان سال 41 راه خود را جدا کرد، زیرا در پس زمینه ذهن ایشان ناخودآگاه متصور شده بود که مسیری که امام طی می کند با بسیاری از باورهای فقهی وی منافات دارد و بر خلاف دیدگاه بسیاری از فعالان آن عصر، این اختلاف تنها یک تفاوت سلیقه محض و یا ناشی از کم جسارتی آیت الله خوانساری نبود. راهی که امام از دهه سی و چهل شمسی طی آن را آغاز کرد، به همین نتایج حساس و بنیادین ختم می شد. حتی اگر ایشان به همراه هشت مرجع تقلید دیگر در سال 41 با فعالیت سیاسی زنان مخالفت کرد، ولی مدرنیته لوازمی دارد که هر کسی را خواه ناخواه ملزم به پذیرش آن می کند. و این جسارت و فهم و شجاعت امام بود که در دهه هشتادم عمرش که به ندرت باورهای عادی انسان نیز دگرگون می شود،تن به یک تغییر بنیادین و دگردیسی انقلابی داد تا راه برای سازگاری دین و مدرنیته هموارتر شود. پذیرش اولویت قانون عرفی بر فقه سنتی یک اقدام عمیق و قابل تأمل و بررسی است که می تواند فتح بابی برای علاج بسیاری از مشکلات فرهنگی و اجتماعی ما باشد. چنین حرکت اساسی و ریشه ای، تنها از جایگاهی همانند جایگاه امام و شخصیتی چون ایشان بر می آمد.

جاويد :
معتقدم كه اگر اجازه ندهند كه نقدهاي صواب و درست از ايشان در بستري سالم بشود ، حتما نقدهاي ناصواب و نادرست در بستر هاي ناسالم از ايشان خواهد شد.همانگونه كه امروز شاهديم در كوچه و خيابان از ايشان نقد مي شود.
مگر ايشان نگفتند كه آب و برق مجاني مي شود و پول نفت را بر در خانه ها مي فرستيم؟
خوب يا بايد گفت كه ايشان اين حرف را نزده اند و يا اينكه بايد قبول كرد كه اين حرف به سبب ناآشنايي با پيچيدگي هاي مملكت داري بوده است.
اصلا چه اشكالي دارد كه مثلا ما به اين پي ببريم كه فلان حرف ايشان اشتباه بوده است؟
و اگر حرف اشتباهي زده اند ، آيا با پنهان كردن آن تاريخ آنرا گم خواهد كرد؟؟؟؟
مگر خودشان معتقد بوده اند كه هيچ اشتباهي نمي كرده اند و خود را معصوم مي دانسته اند؟
كساني كه فكر مي كنند با نقد ايشان ، چيزي از ايشان كم مي شود سخت در اشتباهند.برعكس با اينكه ايشان را فرشته و غير قابل نقد بدانيم ، از ايشان و ارزش كارشان بشدت كاسته ايم.
...........................................................
عبدي:
همه اين حرفها منطقي است و كسي هم در مقام نظر با آنها مخالف نيست اما وقتي فردي جايگاه كاريزما يافت قضيه متفاوت ميشود.براي توضيح دقيقتر به يادداشت در غياب كاريزما مراجعه شود.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۷ بֽظֽ | Reply
امير110 :
مطلب جالب توجه اي بود . اميدوارم در روزنامه هاي كثير الانتشار هم درج شود.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۱۷ بֽظֽ | Reply
هدایت اشتری :
جناب مهندس عبدی باسلام واحترام خدمت جنابعالی وهمه ناظران حق وحقیقت. مطلبی که تقدیم میکنم دررابطه با فرمایش آقای محسن طلایی معاون اقتصادي وزير امورخارجه در خصوص فشارهاي وارده به سيستم بانکي ايران مبني بر عدم اجراي پولشويي در شبکه بانکي. ایشان گفت: هيچ يک از اقدامات آنها به ضرر ايران تمام نشد؛ چرا که با اعمال هر فشاري ايران راهکار جديدي اتخاذ مي کند. البته ادعای ایشان مبنی بر عدم پذیرش فشار ازسوی قدرتهای خارجی نیازبه تکرارنداشت چرا که سنگ قبر کلیه جاوید یادان راه آزادی واستقلال موید این حقیقت است یا همان اظهر من الشمس خودمان. اما درمیان این کلمات چندتای انها مایه شوک است. البته من بر معناو رابطه هرکلام که معنای کامل جمله را ارمغان میاورد گفته ایشان را ارزیابی میکنم نه اینکه گفته شود منظور این اعتراف مفهوم این جمله نیست. لطفا توجه فرمایید به اعتراف ایشان در مورد راهیابی برای فرارازکنترل قاچاق پول وپولشویی. به نظر من ایشان میگوید به ایران فشار میاورند که اجرای پولشویی درشبکه بانکی اجرا شود. اما ایران بااعمال هرفشاری راهکار جدیدی اتخاذ میکند. بنده کاری ندارم که این فشار ازسوی کدام مرتد یا ملحد است اما هدف فشار یعنی قاچاق پول وپولشویی کار مرتد وملحد است. دستشویی برای دورکردن چرک ازدست است. یعنی دست تمیز وپاک میشود. قالیشویی برای خارج کردن گردوغبار یا موجودات موذی است که برای سلامت مضراست. پس پولشویی هم برای پاک کردن آن است یعنی بنا به شرِع حلال وبنا برعرف قانونی شود. پول کثیف ازمبدایی میاید که آن مبدا برای کسب آن یا فعل حرام یا خلاف قانون انجام داده که درهردو حالت درایرانی که مدعی اسلام ناب محمدی است حرام اندرحرام و این فعل ضد اسلام وفاعل آن ضدانقلاب است که باید بعنوان مفسد الارض معدوم شود. اما راهکارهایی که برای عدم پولشویی اتخاذ میشود ازجانب کیست.ایشان میگوید ایران. ایران که هم ریاست جمهوری هم مجلس شورای اسلامی ونهایتا خاتم به مجمع تشخیص مصلحت که رئیس آن هم خطیب است هم رئیس خبرگان یا متخصصین اسلام تبیین شده توسط قانون اساسی. چگونه ممکن است که اینهمه مرجع قانون مذهبی اجازه میدهند که قانون منع پولشویی اجرا نشود. چرا افزایش نقدینگی خارج از کنترل بانک مرکزی اینگونه بسان همان موجودات موذی سلامت جامعه را به خطرانداختند. من فکر میکنم که ایشان تعیین کنند مبدا ومنشا کیست که راهکار ارایه میدهد. عزت زیاد
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۹ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
آقای علی-ف هموطن عزیز
بنده شکی ندارم که آقای خمینی آن چنانکه رسم همه انسان های پیش -رو است هر چه به سن ایشان افزوده شد پخته تر ومثبت تر وامروزی تر شد..آقای خمینی سال 87 با نویسنده کشف الاسرار وآنکه در اولین سخنرانی متهورانه اش علیه شاه با حق رای زنان مخالفت کرد متفاوت بود..
آنچه را که که لطف ایشان به جامعه در مورد موسیقی فرموده اید به نظر من همانقدر اهمیت دارد که مثلا بزرگواری بفرمایند مردم آزادند تلویزیون تماشا کنند...اگرهم نفرمایند فرقی نمی کند وکاری نمی شود کردوما چه بخواهیم وچه نخواهیم دنیا به جلو میرود وهر چه مقاومت کنیم بی فایده است..شاید شما داستان رشدیه ومخالفت عموم علما را با مدارس امروزی نشنیده اید..که چون امکان پذیر نبود ابتدا به سکوت برگذار ونهایتا پذیرفته شد.
من از شما خوا هش می کنم لطف فرموده به جای همه این فرمایشات کلی با حساب وکتاب وبا رقم وعدد بفرمائید تاثیر مثبت افکار واعمال ایشان در زندگی مادی ومعنوی مردم ایران چه بوده است؟
............................................................
عبدي:
بحث ايشان اين نكته نيست.مساله موسيقي هم به قول شما چه گفته مي شد يا نمي شد كمابيش شنيده مي شد .مساله اصلاحات و نو آوري در مباني فقهي است كه بسيار مهمتر از اين چيزي است كه در كامنت آمده است.ممكن است كسي هيچ عقيده اي به كل فقه نداشته باشد و در نتيجه تغيير آن هم براي او مهم نباشد اما در جامعه ايران اين مساله و تحول بسيار راهگشاست.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۰ بֽظֽ | Reply
قاسمی :
نوشته انتقادی-تحلیلی جالبی است و نشان می دهد نویسنده به خوبی از گفتمانهای درون دینی و درون حوزوی آگاه است. نویسنده اما تعریف روشنی از مدرنیت نداده است و نگفته است که از مدرنیت چه مولفه هایی را در نظر دارد به خصوص آنکه ما در قرن گذشته با انواع پروژه های مدرن سازی به ویژه دولت های مدرن گوناگون داریم، از مدرن سازی های سیاسی به سبک نازیسم و استالینیسم تا انواع مدرنیت سرمایه سالار پس از جنگ دوم جهانی به ویژه در غرب تا مدلهای دولتهای حقوق مدار -که البته بیشتر نزد سازمانهای حقوق بشری معروف است تا دنیای سیاست واقعی-مواجهیم. اما باید گفت وی به خوبی روی یک نکته دست گذاشته است و آن اینکه رهبرفقید انقلاب اگر بیشتر زنده می ماند «شاید» ایران شاهد تحولات عمیق تر دیگری فراتر از ولایت مطلقه فقیه هم می شد.
یک نکته را البته همزبان نباید فراموش کرد که اگر آیت الله خمینی در نقد روحانیت سنتی بعضا بی محابا عمل می کرد، از جانب دیگر بسیاری از همین طیف روحانیون در نقش فقهای شورای نگهبان و قضات عالی رتبه هم در زمان خود ایشان و هم امروز د رحکم مصادر قدرت سیاسی بوده و هستند.
اگر بخواهم با نویسنده مقاله همدلانه سخن بگویم و خوشبینانه سخن گفته باشم به عقیده من یکی از معضلات بزرگ رهبری دینی پس از انقلاب این بوده است که درک صحیحی از ابعاد واقعی قدرت سیاسی و اقتضائات آن در دنیای جدید (منظورم به ویژه ابعاد خشونت آمیز آن است) نداشته است و در حقیقت درک آنها یک درک پیشامدرنی بوده است در حالی که آنها عملا و با تمام قوا وارد و بل حاکم بر جامعه و سیاست مدرن شده بودند.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۶ بֽظֽ | Reply
يك روزنامه نگار :
آقاي عبدي گرامي ترا به خدا كمتر بنويس. گاه كه برخي از مطالب شما را مي خوانم مي گويم اين ديگر چه نظري است. مثل نظري كه در گفت وگو با روز درباره مجلس انجام داده ايد.
به اين فراز از سخنانتان توجه كنيد:حضور علي لاريجاني در كرسي رياست مجلس چه تغييراتي را در رابطه مجلس با دولت نسبت به دوره حداد به وجود خواهد آورد؟ البته اگر منشاء تغيير، حضور وي به جاي حداد است... به نظرم يا تنشها يا هماهنگيها بيشتر خواهد شد. بستگي دارد كه طرفين تا چه حد به توافق برسند. اما اجمالاً رييس جديد هم در هماهنگي جدي تر است و هم در افتراق و ناهماهنگي.
اين گونه جواب ها را هر آدمي بي مطالعه اي هم مي تواند بدهد. واقعا مجبوريد درباره چيزي كه اطلاع دقيق و درست نداريد سخن بگوييد.
...............................................................
عبدي:
ممنون.اجازه دهيد فردا كه منتشر شد در همانجا نقد كنيد.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۳۰ بֽظֽ | Reply
:
42
با سلام
مقاله بسیار جالب ودر عین حال تاسف آور بود. جالب از آن منظر که فقه امام را بازخوانی نمود و تاسف آور اینکه یادآور میشود برای انتقام از شخصیتی چنین بی بدیل این تفکر را به حاشیه راندند ( صحبت يكي از آقايان در نماز جمعه چند سال پیش که نظرات امام را کاغذ پاره ای در زیر خروارها خاک عنوان نمود). هم اکنون نیز حاملان نظرات امام در حوزه ها مانند آیت الله صانعی یا منتظری در پی یک اظهار نظر فقهی آماج حملات و دشنام های جهله روزگار و نازپروردگان دستگاه هیات حاکمه میشوند. شک نکنید در نظرات و آرا امام توجه به عنصر زمان و مکان یک اصل فقهی بسیار عمیقی نهفته است که سر آمد آن را میتوان از نام جمهوری اسلامی دید.منطقه الفراق احکام شرعی نیز آنقدر وسیع است که قادر است زندگی انسانها را با توجه به عنصر زمان و مکان (تمدن بشری) با مبانی شرعی منطبق سازد.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply
:
جبهه گیری جناحی بر سر سخنرانی جنجالی
سخنرانی فردی به نام عباس پالیزدار در دانشگاه بوعلی سینای همدان که طی روزهای اخیر، تصویر کامل ویدئویی آن از طریق شبکه اینترنت منتشر شده و وی در آن، اتهامات سنگینی متوجه مقامات و شخصیتهای بانفوذ جمهوری اسلامی کرده، واکنشهایی در محافل سیاسی ایران برانگیخته است.
این سخنرانی چهاردهم اردیبهشت (سوم مه) گذشته به دعوت جامعه اسلامی دانشگاه بوعلی سینا برگزار شد که تشکل عمده دانشجویی هوادار اصولگرایان به شمار می رود، اما تصویر ویدیویی سخنرانی حدود یک ماه بعد انتشار یافت و به برانگیختن واکنشها منجر شد.
عباس پالیزدار در جمع دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا دارای سمتهایی معرفی شد که به وی امکان دسترسی به اخبار پشت پرده را می دهد، او در سخنرانی اش با ذکر جزئیات، برخی از مهمترین و بانفوذترین شخصیتهای جمهوری اسلامی را متهم کرد که با سوء استفاده از موقعیت خود، منافعی اقتصادی برای خود و اعضای خانواده شان فراهم آورده اند، این اتهامات در مورد برخی موارد شامل مسائل اخلاقی نیز می شد.
وی در سخنرانی اش از 44 شخصیت شناخته شده ایرانی نام برد که نه تن از آنها روحانی اند.
عباس پالیزدار در این سخنرانی به حمایت از محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران پرداخت و گفت که او می خواهد دست مفاسد اقتصادی را ازامکانات دولتی کوتاه کند اما هیچ کس دولتش را در این زمینه حمایت نمی کند.
وی در مورد آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی نیز گفت: "اگر بخواهم فقط چند پرونده کوچک مفاسد اقتصادی را بگویم آن وقت می بینید که چه مصیبتی کشور را گرفته که داد رهبر را هم درآورده و به خاطر بعضی مسائل، رهبر باید به صورت سربسته به مردم بگوید که در کشور چه خبر است".
عباس پالیزدار همچنین سقوط هواپیمای حامل رحمان دادمان، وزیر راه و ترابری دولت محمد خاتمی را که هفت سال پیش رخ داد، ناشی از اقدامی عمدی و خرابکاری دانست اما از کسی در این ارتباط نام نبرد، طی سقوط این هواپیما دو تن از معاونان وزیر راه و هفت نماینده مجلس نیز جان باختند.
پالیزدار کیست
تنها سمت تأیید شده در مورد عباس پالیزدار، عضویت او در هیئت امنای خانه صنعتکاران ایران و سخنگویی این تشکل صنفی در سالهای گذشته است.
عباس پالیزدار که پیش از پخش ویدئوی سخنرانی اش فرد چندان شناخته شده ای نبود به عنوان رئیس امور زیربنائی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، مشاور کمیسیون اقتصادی مجلس و دبیر هیئت تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه معرفی شده اما مرکز پژوهشهای مجلس، انتساب آقای پالیزدار به این مرکز را تکذیب و تصریح کرده که وی تنها در سال ۱۳۸۴ که طرح رفع موانع تولید و سرمایه گذاری با مشارکت نمایندگان تشکلهای تولیدی در مرکز پژوهشهای مجلس بررسی می شد، از طرف خانه صنعتکاران ایران، سه بار در جلسات مرکز شرکت کرده و به هیچ عنوان کارشناس یا کارمند مرکز نبوده و هیچگاه سمتی در این مرکز نداشته است.
در مورد هیئت تحقیق و تفحص مجلس نیز، نام دبیر این هیئت رسماً ابوالقاسم بهجویان اعلام شده بود، نه عباس پالیزدار.
محمد دهقان، یکی از اعضای این هیئت به روزنامه کارگزاران گفته که عباس پالیزدار تنها چند روزی به عنوان کارشناس مسائل قضائی با فاطمه آجرلو که عضو هیئت بوده همکاری داشته است.
این احتمال مطرح شده که عباس پالیزدار در زمانی که با هیئت تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضائیه همکاری داشته، به اطلاعات و اسناد این هیئت دسترسی یافته، هرچند مواردی که وی در سخنرانی اش مطرح کرده در گزارش تحقیق و تفحص، درج نشده بود.
حمایت عباس پالیزدار از محمود احمدی نژاد و اینکه هیچیک از افرادی که وی به مطرح کردن اتهام علیه آنها اقدام کرده، از نزدیکان و هواداران آقای احمدی نژاد نیستند باعث جبهه گیریهای جناحی نیز شده است.
برخی از منتقدان دولت، عباس پالیزدار را یکی از اعضای تشکلی با عنوان یاران احمدی نژاد معرفی کرده اند که در سومین دوره انتخابات شورای شهر تهران در آذر 1385 (دسامبر 2006) تشکیل شد، در اخبار این سایتها آمده که عباس پالیزدار از نامزدهای این تشکل در انتخابات شورای شهر تهران بود اما آرای کافی را در انتخابات به دست نیاورد.
اما نام عباس پالیزدار در فهرست نامزدهای مورد حمایت تشکل یاران احمدی نژاد در انتخابات شورای شهر تهران به چشم نمی خورد و نزدیکان آقای احمدی نژاد نیز هر گونه ارتباط میان او و این تشکل را تکذیب کرده اند.
از سوی دیگر، هواداران احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس می گویند اینکه عباس پالیزدار "به دروغ" به عنوان یکی از مسئولان این مرکز معرفی شده، اقدامی برای نسبت دادن وی به آقای توکلی و خدشه دار کردن وجهه او بوده است.
واکنشها
در نخستین واکنش عملی به سخنرانی عباس پالیزدار، رئیس دانشگاه بوعلی سینا بر اساس رأی هیئت نظارت دانشگاه، فعالیت جامعه اسلامی دانشجویان این دانشگاه را به مدت سه ماه ممنوع کرد، هر چند این حکم برای اجرا به تأیید هیئت نظارت مرکزی وزارت علوم نیاز دارد.
عبدالله مرادی دبیر جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا نیز از سمت خود کناره گیری کرد.
با توجه به اتهاماتی که عباس پالیزدار در سخنرانی اش مطرح کرد، افرادی که مورد اتهام قرار گرفته اند می توانند با طرح دعوا علیه وی، او را به نشر اکاذیب متهم کرده و امکان بازداشت و تعقیب قانونی او را فراهم آورند اما تاکنون هیچ گزارشی از اینکه اقدامی علیه عباس پالیزدار صورت گرفته باشد مخابره نشده است.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۵ بֽظֽ | Reply
:
در مورد نظريه ولايت فقيه و برداشت هاي مختلف از آن به دوستان خواندن فصل آخر كتاب نظام سياسي ودولت در اسلام دكتر فيرحي را بيشنهاد ميكنم
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۳ بֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
تأویلی دینی از گفتمانی دینی با گریز به مقولات جامعه شناسی سیاسی مدرن!
بنظرم اختلاطی است از مفاهیم بنیاداً فقه محور که با مفاهیمی نامأنوس وناهمساز چون مدرنیته و کلاً خود واژه نقد به هم الصاق شده اند. ما در اسلام نقد به معنای مدرن کلمه نداریم و اگر اشتباه نکم، نقد در اسلام یعنی رفض و سنت شکنی. مثل فتوای اخیر حضرت آیت الله منتظری در مورد حقوق شهروندی بهائیان.اگر ایشان همین فتوا را در زمان حیات امام داده بودند سر نوشتی بهتر از حضرت آیت الله کاظم شریعتمداری نداشتند. ایشان به خاطر جرمی به مراتب کوچکتر(اعتراض به قتل عام زندانیان دگر اندیش) در زمان حضرت امام محکوم به حصر خانگی شدند.
تأ ویلات نگارنده مرا به یاد کتاب ترمودینامیک الهی مرحوم مهندس بازرگان می اندازد که در این کتاب و کتاب های دیگرخود( اپسیلون مساوی بینهایت و..) تلاش نموده بود که مباحث الهی را که به لحاظ متودولوژیک و طبقه بندی علمی
در قلمروی متافیزیک الهی( حوزه عقلانیت محض) بود با علوم ماهیتاً تجربی ( امپریک) توضیح دهد. یا مثلاً یادم می آید که بسیاری از وعاظ و روحانیون ما از سوره الحدید این جور تفسیر میکردندکه غرض همان ذوب آهن است.
این تلاش که حاکی از اعتقاد دینی سالم نویسنده بود، عملاً به این معنا بود که خود مبحث و گفتمان الهیات از توضیح و اثبات خود با متودولوژی و زبان و منطق خاص خود عاجز است. لذا بدلیل این کاستی به مقولات علوم تجربی متوسل میشود.
اگر تجدد را به معنای مدرنیته ترجمه کنیم ، حضرت امام و کل روحانیت و حتی مرحوم شریعتی و کلاً گفتمان دینی ما در بند بند خود با مدرنیته در تضاد بوده و هست. اینکه در آینده لوتری در میان ما برخیزد و قراعتی زمینی از اسلام برای ما زمینیان بیاورد که اعتقادات پاک فردی ما را از این زندگی آلوده به پول و قدرت بچاپ بچاپ و هوای نفس و رانت خوارگی افسارگسیخته برهاند مسئله ایست که منتفی نیست ولی متأسفانه هنوز خبری از این لوتر نیست!
اگر مدرنیته را بخواهیم در یک کلمه ترجمه کنیم این کلمه چیزی جز سکولاریسم نیست. و نمی دانم این چه مدرنیتی میتواند باشد که دستگاه مقننه، مجریه و تارپود قانون اساسیش روحانیت و دین محور است.
به نظر من جناب علی ـ ف که زحمت زیادی هم کشیده اند اگر مباحث جامعه شناسی اجتماعی ـ سیاسی را با مباحث دینی مخلوط نفرمایند و تحلیل خود را، متودولوژیک در چهار چوب و قلمروی هر حوزه و با استفاده از مفاهیم
خاص همان حوزه بیان بفرمایند بهتر میتوانند روشنگری نمایند. و در این زمینه مثلا مقایسه اندیشه های امام با (مثلاً) فتوای اخیر آیت الله منتظری، یاتفاوت اندیشه های امام با شیخ فضل الله نوری و یا شیخ محمد خیابانی... . میتواند ثمر بخش باشد.
این گونه پیوند زدنهای دین به تجدد همان اشتباهی بود که صد سال پیش پیشروان جنبش مشروطه کردند و ما هنوز که هنوز است کفاره آنرا داریم پس میدهیم.
................................................................
عبدي:
آقاي حبيب! احتمال دهيد كه شايد به علت اين كه نه علاقه چنداني به مباحث مذكور داريد يا در واقع نظرتان در اين زمينه به قطعيت رسيده است و يا به علت دور بودن از ايران و در نتيجه از اين مباحث ،به نوعي قضاوت سريع نموده ايد
اين مباحث جامعه شناسي نيست بلكه به نوعي بازنگري در مبناي برداشت فقهي است كه در حال حاضر هم از اهم موضوعات مبتلا به نظري در ميان افراد ديني است.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۹ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی عزیز با سلام
در پاسخ کامنت حضرتعالی در ذیل یادداشت جناب احمد باید عرض کنم که باید دید نتیجه عملی قیام 15 خرداد و انقلاب سال 1357 چه دستاوردهائی برای کشور ما داشته و در مقام مقایسه در کلیه زمینه ها از نظر آزادی که
" شاه بیت " خواسته های دانشجویان و روشنفکران دو دهه 40 و 50 در مقابل رژیم استبدادی شاه بود ( شعار استقلال و جمهوری اسلامی ) در راه پیمائی های بعد از 17 شهریور سال 1357 به خواسته عمومی تبدیل گردید ما در کجا ایستاده ایم؟
اما نکته بعدی اینکه ما اکنون گرفتار دولتی هستیم که بجز استدلال خودش هیچ سخن حقی را نمیپذیرد و ما هر روز گرفتار مشکلات فراوانی هستیم از جمله قطع مکرر برق ، گرانی مسکن، گرانی انواع نیازهای ابتدائی زندگی و نبود همه روزه یکی از اقلام مورد نیاز . یک روز پودر رختشوئی غیب میشود روز دیگر چای و قند ، روز دیگر کمبود و گرانی برنج . بنظر شما دولت حاضر از کرات دیگر به زمین آمده و یا اینکه این دولت نتیجه عملی سیاستمداران گذشته است؟
............................................................
عبدي:
از كرات ديگر نيامده و قطعا هم به موارد قبلي مربوط است اما اين ارتباط را بايد در چارچوب تحليلي خاص خود برقرار كرد.از جمله اين كه هر بدي هم در اين وضع باشد را مي توان به نظام پيش از آن استناد نمود.ملاحظه مي كنيد كه كار به بن بست مي رسد.
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۳۷ بֽظֽ | Reply
پ -ص :
تجربه ده ساله را جنگ تحت تاثیر قرار داد ملاحظاتی که واجب بود این هم از خسارات جنگ تحمیلی است چرا که انجام تحول در این حوزه بسیار پیچیده است و امام فرصت کافی برای اجرای ان بنا بتقدیر الهی نداشتند نقد ایشان یکی بلحاظ جایگاه کاریزمای ایشان نتیجه عکس داشت و خوب در شرایط فعلی هم مسائل دیگری بدنبال خواهد داشت که مطلوب عده ای نیست از اینرو خیانت نامیده شده و مستوجب مجازات خواهد بود
۲۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۹ بֽظֽ | Reply
:
حمایت جمهوری اسلامی از شبه نظامیان شیعه در عراق
مقامات عراقی پیشتر گفته بودند که آقای مالکی در جریان دیدارش با رهبران ایران، موضوع حمایت جمهوری اسلامی از شبه نظامیان شیعه را - که با دولت بغداد و حامیان آمریکایی اش می جنگند - مطرح خواهد کرد.
نوری مالکی در شرایطی به ایران سفر کرده که برخی منابع از تسلیم شدن رهبران دو گروه شبه نظامی شیعه خبر داده اند که به اذعان بیانیه ای منتشر شده از سوی ارتش آمریکا، یکی از آنها "در قاچاق تسلیحات ایرانی به عراق" دست داشته است.
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۵۶ قֽظֽ | Reply
ahmad :
با سلامی دوباره به جناب عبدی وهمه هموطنان عزیز
بنده هم اهمیت فقه را میدانم (چون برای بسیاری مهم است واین بسیار عزیز ومعزند و محترم )وبهمین جهت چند سالی را پس از انقلاب به تلمذ آن پرداختم از جهت دانش شخصی نه به جهت بر خورداری از مزایا..
اینکه کسی بگوید پهلوی ها گناهی ندارند چون قاجار ها 200سال با استبداد وریا و بی سیاستی کشور را از هرنظر به تباهی کشاندند ..گناه عقب ماندگی و فقر وفساد و جنگ وکشتار وبی اخلاقی و مذهب زدا ئی سی سال اخیر را هم به گردن پهلوی ها انداختن یا ناشی از تعصب است یا نفرت ومغلطه و همکان را ابله تصور نمودن..دوستان عزیز در دنیای متفاوت سی سال اخیر که آرام ارام به 36 سال حکومت طاغوت آخری نزدیک می شود برای مردم چه کرده ایم...؟
همانطوریکه قبلا عرض کردم تعداد به بهشت رفتگان دوران قاجار وپهلوی و اسلامی را نمی توان شمرد..ولی نهایت احترام وادب خود را به مرحوم امام خمینی تقدیم کرده و سوال می کنم دستاوردهای اعمال وافکارشان برای ملک وملت( با عدد ورقم و مدرک و مقایسه ) چه بوده است؟
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۳ قֽظֽ | Reply
نقض حقوق بشر در ايران :
ايران دومين کشور رکورد داراعدام در دنيا است.
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۵ قֽظֽ | Reply
:
با سلام خدمت همه عزيزان دوست عزيز احمد اقا حرفها وسخنان امام كه هيچ به نظر شما دستورات خداوند چرا در زندگي مادي ومعنوي مامردم نقشي ندارد؟ ميدانيد چرا چون خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نميدهد مگر انكه ان قوم خودشان تغيير كنند . محمد
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۳۱ قֽظֽ | Reply
ali sarvestani :
درود
نهاد گزینش در دانشگاههای علوم پزشکی اخیرا تعدادی از پذیرفته شدگان آزمون دستیاری پزشکی سال 1386 را به دلیل فعالیتهای سیاسی در دوران دانشجویی از ادامه تحصیل محروم کرده است
به عنوان نمونه دکتر موسوی دستیار جراحی در دانشگاه اصفهان که دوره پزشکی عمومی خود را در دانشگاه تهران به پایان رسانده بود و در آزمون سال 1386 در رشته جراحی عمومی در دانشگاه اصفهان پذیرفته شده بود اخیرا زیر تیغ گزینش نظام اسلامی رفته است و از ادامه تحصیل محروم شده است
زمانی که وی به گزینش اعتراض کرده است به وی گفته شده که بیخود وقت خودت را تلف نکن خیلی های دیگر را هم رد کرده ایم و هیچ کدام نمی توانید کاری بکنید
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۳۷ قֽظֽ | Reply
عقیل :
با سلام
خیلی خوشحالم از اینکه بالاخره یکنفر حاضر شد نظرات مرحوم امام را نیز نقد کند اما متاسفانه با تمام تعارفات اولیه در مورد جواز نقد ایشان بازهم شاهد آن هستیم که این مقاله نهایتا به تایید و تقویت امام و نظراتش میپردازد(ظاهرا به قول آقای عبدی نمیتوان کاریزما را نقد و احیانا رد کرد. با این استدلال هرکس در مقطعی از زمان کاریزما بوده تا ابد کاریزما باید بماند!!!) ای کاش یکبار هم در رد نظرات ایشان چیزی نوشته میشد اما اجازه میخواهم همین داستانی که شما تعریف کردید را به نحوی دیگر تعریف کنم و آن اینکه آقای خمینی (ره) و بعضی دیگر از علمای شیعه (ظاهرا تعداد کمی از آنها) در مقطعی معتقد بودند دین اسلام جوابگوی کلیه نیازهای بشر در همه ابعاد است (برخلاف فقه سنتی) و از همین جا نظریه تاسیس حکومت اسلامی را ارائه کردند و شد آنچه شد و ...اما پس از 10 سال دست و پنجه نرم کردن با مسائل و مشکلات مملکت داری در کنار دینداری آنهم در قرن بیستم بالاخره به این نتیجه رسیدند که چنین قابلیت لازم حداقل در احکام اولیه اسلام وجود ندارد و شعار" سیاست ما عین دیانت ماست" با چالش جدي مواجه شده است کما اینکه بسیاری از حرکتهای سیاسی ما مغایر دیانت بود .
خلاصه مطلب آنکه بسیاری از نظرات ایشان در سالهای پایانی عمر در واقع آثار بازگشت از تفکر وجوب تشکیل حکومت اسلامی است (واجبی که بر گردن علی علیه السلام نیز گذاشته نشده بود مگر با بیعت مردم ) در واقع ایشان در سالهای آخر عمر بیشتر حکومت داری و رهبری میکردند تا مرجعیت و فقاهت.
.............................................................
عبدي:
در واقع خودشان به نوعي در نگاه فقهي بازنگري كردند و نويسنده هم همين را گفته اند.
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۰ بֽظֽ | Reply
مهران :
آقای عبدی؛
با سخنان و نظراتی که اخیرا ابراز شده و یا خواهد شد (در این پست و کامنت ها و یا در دیگر مکان ها و یا در مناسبت ها)؛ و در فقدان هرگونه آنالیز کنشکران و تفسیر و تحلیل رفتار و گفتار آنان؛ و در این فکر که با این روند کنونی به انتظار چه آینده ای باشم، بنظرم این مقاله جالب آمد و شاید برای بازدیدکنندگان نیز جالب باشد.
البته این مقاله قبلا برای شما یرای درج ارسال کرده بودم ولی به نظر می آید دریافت نکرده باشید و یا مناسب ندانسته اید. به هر حال سایت شما ست.
سلامت و موفق باشید
هويت هايي كه فردا ميآيند
نويسنده : محمدرضا تاجيك
كلمه: آينده رازي است پيچيده به چيزهايي كه به آن خو گرفته ايم. زماني هابز گفته بود: «هيچ كس نمي تواند تصويري از آينده را در انديشه خود داشته باشد؛ چرا كه امروز، آينده نيست. در عين حال، ما از تصاوير و برداشت هاي گذشته خود، آينده اي را مي پرورانيم».
بر اساس قرائتي آزاد از ايليا پريگوجين(۱)، ما نمي توانيم آينده را پيش بيني كنيم، اما مي توانيم به شكل گرفتن آن ياري رسانيم؛ زيرا آينده، طبيعت چيزهايي است كه مستند نشده اند. البته، آينده تنها به ما بستگي ندارد، اما در گستره زيادي در دستان هر يك از ما آرميده و توسط مجموعه اي از كنش هاي نوع انسان شكل گرفته است.
بنابراين، نگريستن به آينده، هر اندازه دشوار باشد، هم ضروري است و هم وسوسه انگيز و جذاب. ضروري است؛ چرا كه خطرات آن قدر زياد است كه حتي كوششي اندك براي آينده نگري، بهتر از عدم تلاش و تكاپو است. وسوسه انگيز و جذاب است؛ زيرا ما موجودات بشري، كنجكاو ودرگير احساسات و مجذوب چالش ها هستيم.(۲)
درنتيجه، آينده تنها از آن كساني است كه اين ضرورت را، به هنگام، تشخيص دهند و وسوسه و جذبه «شناخت» و «ساخت» آينده، آنان را به خود مشغول كند. تاريخ، كساني را كه در هنگامه هاي تغيير و تحول آن حضور ندارند، فراموش و آنان را در تار و پود جزميت خود اسير خواهد كرد.
بنابراين، به گفته «پاول والدي» ، «آينده همان ساختن است» (۳). اما بايد توجه داشت كه برخلاف گذشته كه حقايق و وقايع در آن از قبل رخ داده اند، آينده تهي از هرگونه حادثه اتفاقيه است. اين بدان معناست كه ماهيت آينده نمي تواند موضوع دانش علمي باشد. از اين رو، آينده شناس سعي مي كند كه آينده را از رهگذر ردگيري آثار و نشانه هايش، كه در سرزمين «گذشته» و «حال» باقي گذارده است، تعقيب كند.
به بيان ديگر، آينده شناس معتقد است كه «آينده» در زمان «گذشته» و «حال» مخفي است. بنابراين «آينده انديشي» ، جز از رهگذر «گذشته/ حال انديشي» ممكن نمي شود.
جامعه ايراني، در شرايط كنوني، در آستانه ورود به «آينده» خود و يا آفرينش آينده خود است. در زمانه ما، پديده اي به نام «جهاني شدن» يك بار ديگر هويت ايراني را به چالش طلبيده است. فرايند جهاني شدن از رهگذر دگرگون كردن شالوده هاي نظريِ رويكردهاي سنتي، فرايند هويت سازي را دستخوش تحولات جدي نموده است.
به بيان ديگر، جهاني شدن نوعي فرايند و تحول ديالكتيكي را سبب مي شود كه از رهگذر آن مرزهاي سياسي، فرهنگي و هويتي به طور فزاينده اي فرو مي ريزد و جوامع در جامعه اي جهاني ادغام مي شوند؛ فرهنگ هاي خاص گوناگون به يكديگر نزديك مي شوند؛ فرهنگ هاي عام شكل مي گيرند و توسل به عناصر هويت بخش خاص فرهنگي نيز تشديد مي شود.
به تعبير مانوئل كاستلز: «همراه با انقلاب تكنولوژيك و تغيير شكل سرمايه داري و سقوط دولت سالاري در ربع پاياني قرن، شاهد خيزش تظاهرات نيرومند هويت هاي جمعي بوده ايم كه در دفاع از يگانگي فرهنگي و كنترل مردم بر زندگي و محيط زيست، فرايند جهان شمولي و جهان وطني شدن را به مبارزه طلبيده اند. اين تظاهرات، به لحاظ خطوط كلي فرهنگ هاي مختلف و ريشه هاي تاريخي شكل گيري هر هويت جمعي، بسيار گوناگون و متنوعند» (۴).
از منظر ديگر، برخي بر اين نظرند كه «جهاني شدن» ، به عنوان فراگفتمان و يا فرا روايت Grand Narrative عصر ما، همچون هر گفتمان ديگري، تركيبي از «قدرت» ،«مقاومت» ، «معرفت» ، «متن» ، «حاشيه» ، «خودي» ، «دگر» ، «درون» ، «برون» ، «گزاره هاي جدي» ، «گزاره هاي غيرجدي» ، «بازي هاي زباني» ، «زبان هاي بازي» ، «واقعيت» ، «وانموده» ، «اسطوره» و .... است. درنتيجه، در اين فضاي گفتماني، مدلول هاي بديع و نويني طالب همنشيني و جانشيني با دال هويت شده اند.
در اين شرايط، همچنين دل مشغولي به هويت شديداً تحت تأثير بلاتكليفيِ ناشي از دگرگوني هاي سريع و ارتباطات حجيم و گسترده فرهنگي و اطلاعاتي قرار گرفته است.
به تعبير ريچارد جنكينز: «نقشه هاي اجتماعي ما ديگر آينه تمام نماي چشم اندازهاي اجتماعي ما نيستند. با كساني رويارو مي شويم كه هويت و سرشت آن ها براي ما معلوم نيست. ما حتي ديگر راجع خود به خودمان مطمئن نيستيم. برخلاف نسل هاي قبل، در نظرما آينده آن قدرها قابل پيش بيني نيست» (۵).
بنابراين، پيدايش مفهوم «جهاني شدن» بر كار ويژه هويت سازيٍ فرهنگ به واسطه «فشردگي زمان/فضا» و فضامند شدن زندگي اجتماعي تاثير گذاشت، و اين امكان را فراهم ساخت كه زندگي اجتماعي، و بنابراين، گستره زندگي اجتماعي، بسيار كاهش يابد(به بيان گيدنز، فرايند جهاني شدن با متحول ساختن فضا و زمان، در واقع زندگي اجتماعي را متحول ساخت)(۶)؛ امكان «تقاطع حضور و غياب» و «كنش از دور» را افزايش داد و سلطه مكان و محل بر زندگي اجتماعي را كاهش داد(۷)؛ از دامنه و عمق كارآيي واستحكام انواع مرزهاي طبيعي و قراردادي كاست؛ فضاي امن و خلوت فرهنگ ها را از بين برد تا در فضاي بسيار فراخ زندگي اجتماعي، فرهنگ هاي مختلف به آساني گسترش و جريان يابد.
جهاني شدن همچنين همه حوزه هاي استحفاظي را در هم مي ريزد و هر فرهنگي را در فضايي قرار مي دهد كه عرصه حضور و ابراز وجود فرهنگ هاي ديگر هم هست؛ نظام هاي معنايي را از لنگرگاه هاي محلي خود آزاد مي سازد؛ دنياي نسبتاً بسته دين هاي خاص را، بسيار بيش از پيش، برروي اديان ديگر باز مي كند؛ آداب و سنن و الگوهاي مختلف زندگي را، به واسطه فناوري هاي پيشرفته ارتباطي وحمل ونقل، به اقصي نقاط جهان صادر مي كند؛ با كنار هم قرار دادن فرهنگ هاي خاص، ذات باوري و مطلق گرايي فرهنگي را به شدت متزلزل مي كند و هر فرهنگ را به مثابه يك نظام معنايي در كنار نظام هاي معنايي ديگر كه به صورت اجتماعي ساخته مي شوند وبه هيچ روي فراتاريخي نيستند، قرار مي دهد(۸)؛ با نسبي كردن فرهنگ ها، تصور سنتي از فرهنگ چونان امر مطلق، پايدار و فراتاريخي را بي اعتبار مي كند و اختلالي جدي در كارويژه هويت سازي آن پديد مي آورد، و سرانجام اين كه با تكثير مرجع هاي اجتماعي، هويت سازيِ سنتي را دشوار مي سازد.(۲)
انسان ايراني نيز در مواجهه با اين پديده با چالش ها، آسيب ها و تهديدات بديع هويتي مواجه شده است. در يك نگاه كلي مي توان گفت: اين انسانِ «مرزدار» و «مرزپسند» با دنياي بدون «مرز» مواجه شده است؛ اين صاحب «هويت شفاف» و «مواضع سديد و مستحكم» ، با هويت هاي كدر و موزاييكي و مواضع اختلاطي وپيوندي مواجه شده است؛ اين عنصر حقيقت محور، با تكثر حقايق مواجه شده است؛ اين محصور شده در فضا و مكان، با فشردگي زمان و مكان مواجه شده است؛ اين ايدئولوژي گراي ارتدوكس مشرب، با بازي هاي زباني و گفتماني متنوع مواجه شده است؛ اين مسلمان ناب گرا، با اسلام ها و صراط ها مواجه شده است؛ اين اهل حريم و حرمت، با فروپاشي حريم ها و حرمت ها مواجه شده است؛ اين انسان انسداد/ بستارگراي معرفتي- ارزشي، با فتح باب ها و تسخير حصار ها مواجه شده است؛ اين مريد و رهرو فراگفتمان هاي جهان شمول، با خرده گفتمان هاي محلي مواجه شده است؛ اين خواهان اصالت و ثبات فرهنگي، با بحران اصالت ها و ثبات ها و مطلق ها مواجه شده است؛ اين انگاره پرداز «ديوار» ، با عصر هم كناري، عصر نزديك و دور، عصر نزديك هم بودن، عصر پراكندگي و تفرق و عصر قدرت انتظامي و مشرف بر حيات(۹) مواجه شده است؛ اين مستغرق در «گذشته» با تبديل زمان كرونولوژيك به «حالِ» بي پايان مواجه شده است؛ اين پاسدار اقتدارِ مرجع واحد و مطلق، با تكثر مرجع هاي اجتماعي و به تبع آن، با «تحول پارادوكسيكال عام گرايي و خاص گرايي» (به تعبير رولن رابرتسون) مواجه شده است؛ اين انسان دنياي محدود و ثابت و شفاف، با «دنياي داراي دگرگوني گيج كننده» ، «جهان سيال، نفوذپذير و غير مشخص» ، «دنياي عدم قطعيت و ابهام» ، «عصر احتمال و تصادف»، «حال غير قابل تحمل» ، «دنيايي فاقد حد و مرز» ، «دنيايي بزرگ و غير قابل كنترل» ، «دنياي تضادها، ابهامات و پيچيدگي ها» مواجه شده است؛ اين توليد كننده روايت بي بديل از خويشتن، با توليد روايت هاي بديل از خويشتن و تقدس «ارتداد» و «بدعت» مواجه شده است؛ اين انساني كه خويشتن خويش را وام دار اراده اي بيرون از خود مي داند، با تعلق گرفتن خويشتن فرد به خود مواجه شده است؛ اين انسان سنت پيشه اي كه سنت و طبيعت را هم چون چشم اندازهاي نسبتاً ثابت و معين مي پندارد، كه كارويژه ساختار بخشي به زندگي اجتماعي و هويت را بر عهده دارند، با استقلال فزاينده انسان از قيد اين دو مواجه شده است. (۳)
اكنون، چه بايد و چه نبايد كرد؟ چگونه بايد در مقابل هجمه شالوده شكن و هويت برانداز پديده جهاني شدن از مرزهاي هويتي خود پاسداري كرد؟
چگونه بايد حريم فرهنگي و هويتي خود را از گزند اين پديده محفوظ نگاه داشت؟ چگونه بايد از رهگذر «شناخت» آينده به «ساختن» فردايي پرداخت كه در آن امنيت هستي شناختي (هويتي) انسان و جامعه ايراني تضمين شده باشد؟ چگونه مي توان چشم فرهنگي انسان ايراني را شست كه طور ديگر (متفاوت از گذشته) به «خود» و «دگرخود» بنگرد و طرحي نو براي آينده فرهنگي و هويتي خود دراندازد؟
مي دانيم اين انسان با اين كه چند بار در همين قرن بيستم، به قول اخوان ثالث در آخر «آخر شاهنامه» ، چشم گشوده و گفته «آنك طرفه قصرِ زرنگارِ صبح شيرين كار» ؛ يعني با سادگي و خوش خيالي گمان كرده فردا به بهشت برين و جامعه برترين (با هر تعريفي از اين ها) خواهد رسيد، هنوز در خم كوچه تدبير جامعه گرفتار است. شايد به دليل كم توسعگيِ سياسي و اجتماعي، هنوز نتوانسته هدف را از آرزو تفكيك نمايد. به قول شاعري ناشناس:
«ما چو فرزندان آن گم كرده يوسف
هيچ جز سرمايه اي اندك براي عرضه در پاي خاك تو در كيسه هامان نيست
ما- چون آنان-
خشكسالي سخت را در پشتِ پس كرديم
راست مي خواهي؟ طمع درميوه هاي ديررس كرديم...»
راست تر مي خواهيد؟ انسان ايراني، بارها در همين قرن، طمع در ميوه هاي باغ ديگران كرده است. كشت ناكرده، عزم برداشت كرده؛ رنج نابرده، گنج را طلب كرده؛ نارفته راه، رسيدن را آرزو كرده؛ خواسته بدون سير و سلوك به كشف و شهود برسد و بدون طي طريق، عوالم ناپيدا و نامكشوف را مسخر خود سازد. هم چون ماركسيست هاي راست كيش، بر اين باور بوده كه مي تواند با «جهشي ديالكتيكي» دوران هاي مختلف تاريخي را پشت سر نهد و دفعتاً سر از دوران مدرن درآورد.
غافل از اين كه به قول بودا، «ما همان چيزي هستيم كه انجام داده ايم و آن چه خواهيم بود كه اكنون انجام مي دهيم» و غافل از آن كه «آينده همان ساختن است» .(۴)
براي تمهيد و تدبير آينده اي كه متضمن امنيت هستي شناختي و وجوديِ «من ايراني» است: نخست بايد باور كنيم كه «آينده همان ساختن است» .
اما توصيف آينده به عنوان «قلمرو امكان» را نبايد به اين معنا فرض كنيم كه ما قدرت نامحدودي براي خلق رؤياهاي خود داريم. بلكه چنين توصيفي ما را در موقعيت ملواني قرار مي دهد كه هم زمان بايد باد را پيش بيني كند كه در حال شروع به وزيدن است و در همان زمان عجله كند كه به نقطه امني برسد.
دوم، بايد بپذيريم كه آينده را صرفاً از رهگذر ردگيري آثار و نشانه هايش، كه در سرزمين «گذشته» و «حال» باقي گذارده است، مي توان تعقيب كرد. به بيان ديگر، بايد اعتقاد داشت كه «آينده» در زمان «گذشته» و «حال» مخفي است.
سوم، بايد بپذيريم كه «چيزي مطبوع تر و مطلوب تر از يك باد براي كسي كه مقصد خود را نمي داند، نيست».
كدامين علايم و نشانه هاي دلالت دهنده براي پيش بيني و شناخت روندهايي كه در محيط رواني و هويتي ما جاري و ساري هستند مي توانند وجود داشته باشند، زماني كه خود ما نمي دانيم به كجا مي رويم؟ صرفاً با قرار گرفتن در مسير است كه آينده در قلمرو اراده ما قرار مي گيرد و موضوع ساختن و پرداختن مي شود.
سنكا(۱۰) مي گويد:« كسي كه نمي داند دارد به كجا مي رود، نمي تواند بگويد كه كدام جهت وزش باد براي او مطلوب است ». اگر خود ما ندانيم كه به كجا مي خواهيم برويم، چه هدفي مي تواند براي تلاش جهت پيش بيني آينده هاي محتمل و روندهاي پنهان در محيط فرهنگي و اجتماعي كنوني مان وجود داشته باشد؟ از اين جهت است كه آينده حيطه اي براي اراده است.
چهارم، بايد بپذيريم كه ما شديداً نيازمند بازسازي احساس و برداشت خود از زمان در عصر تغييرات شتاب آلود جهاني شدن هستيم.
پنجم، بايد باور كنيم كه عصر ما، عصر بت شكني است؛ بنابراين به هيچ جامعه اي مجال نمي دهد كه عقب ماندگي خود را در پرتو « بت هاي ذهني » توجيه نمايد. بنابراين، بايد تلاش كرد تا با تكيه بر اراده معطوف به آگاهي و اقتدار، بت هاي پندار را شكسته، با بازتوليد ارزش هاي اصيل و شكوفا كردن استعدادهاي نهفته در جامعه، راه خود را به سوي آينده اي بهتر هموار نماييم.
پي نوشت ها
۱. Ilya Prigogine
۲. اام. امريكا، ص ۲۱
۳. پاول والدي، مفتاح هايي به سوي قرن بيست و يكم.
۴. مانوئل كاستلز، عصر اطلاعات: قدرت هويت ، ترجمه حسن چاووشيان (تهران: طرح نو، ۱۳۸۰) ، ص ۱۸.
۵. ريچارد جنكينز ، هويت اجتماعي، ترجمه تورج ياراحمدي (تهران: نشر شيرازه، ۱۳۸۱) ، صص ۱۵-۱۴.
۶. آمريكا، ص ۲۱.
۷.هويت اجتماعي، ص ۱۵-۱۴.
۸. عصر اطلاعات: قدرت هويت، ص ۱۸.
۹. Bio-power
۱۰. Seneca
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۳۳ بֽظֽ | Reply
ساری :
اقای عبدی جواب نامه بوش و مرکل و سران کشورهای غربی به نامه های رئیس جمهور کشورمان را در سایت قرار دهید.
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۳ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام
من همانطورکه در کامنت خودم در ( درغياب کاريزما ) مطرح کردم اصولاٌ کاريزما را مربوط به جوامع توسعه نيافته فرهنگی ميدانم. توسعه صنعتی وفرهنگی متفاوت است. اين برداشت نشود که منظور از توسعه فرهنگی غرب صنعتی است. غرب صنعتی در برخورد با ماترياليسم ودچار نشدن به خشونت لنینیست مقداری سعی در تصحيح روش های اجتماعی واقتصادی وکارگری خود کرد وتا حدودی هم موفق شد.من همواره میگویم که مارکسیت لنینیست بیش از انچه در شرق سیاسی تاثیر داشته است در غرب سیاسی تاثیر پذیر شد. اين موفقيت غرب نتيجه وجود تشکيلاتی منسجم وتوسعه يافته از گروههای متفکر واندیشمند اجتماعی واقتصادي با بکارگيری روحانيون شکست خورده از انقلاب صنعتی وبازمانده دوران حکومت کليسا بود.اين تفکر ونظم گروهی که بعنوان فرماسونری ویا گروه اندیشمندان مخفی در جوامع ما مطرح است را ميتوان الگوبرداری غرب از نحوه اداره حکومت ها توسط انديشمندان اسلامی که در گروههائی مانند اخوان الصفا باسابقه هزار ساله در برداشت چنین اجتماعاتی داشتند را دانست. اخوان الصفا با داشتن انديشمندانی مانند ابوعلی سينا و جعفر برمکی و..... سالها سياست کشورهای اسلامی را با کاردانی سیاسی گذراندند. بحث امروز برسز اخوان الصفا نيست. برسر اين است که کاريزماها نه توسط مردم بلکه توسط هدايت وراهبری مخفی که مطمئناٌ نمی توانيم همه انها را غیر قابل قبول بدانيم صورت می گيرد. نمونه ای بگويم نمونه من خانم شيرين عبادی است. برنده جايزه نوبل صلح. من اين خانم را تا قبل از اعلام برندگی صلح نوبل اسم ایشان رانشنيده بودم . من نمی گويم خانم عبادی خانمی است که نظر بيگانگان را رواج می دهد. بلکه خانمی فرهيخته بنظر ميرسد. کاريزما شدن اين خانم نزد مردم ایران با انتخاب خود انها نبوده است. اين نوع کاريزماها کاريزماهای تبليغاتی اند که مایه هائی نیز در انها یافت میشود.با وجود سازمانهای منسجم مخفی که مطمئناٌ سازمانهای بدی نيز ميتوانند نباشند با وجود تشکيلات بسيار وسيع وسریع تبليغاتی عصر موجود براه انداخته می شوند. هرچه فرهنگ های فردی افراد به يکنواختی بيشتر برسد موفقيت کاريزما کمتر ميشود. امروزه ماسيونری ان قدرت ۱۰۰ سال پيش را ندارد نه اينکه کارائی خود را از دست داده اند بلکه مردم انديشمند تر شده اند.انشائلاه روزی کاريزمای اوباما را نيز مطرح ميکنم.
۲۱ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۳ بֽظֽ | Reply
سخنرانی در جمع کارکنان پخش رادیو، 17 شهریور 1358، قم، صحیف :
آقای خمینی می گوید:
«برای اسلام است که انسان می تواند جان اش را بدهد. اولیای ما هم برای اسلام جان دادند نه برای اقتصاد. اقتصاد قابل این نیست. آن هایی که دم از اقتصاد می زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند، از باب اینکه انسان را نمی دانند یعنی چه، خیال می کنند انسان یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است. منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد. این چلوکباب می خورد، او کاه می خورد. اما هر دو حیوانند. این هایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند، این ها انسان را حیوان می دانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است. زیربنای همه چیزش. الاغ هم زیربنای همه چیزش اقتصاد است.»
۲۲ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۲ بֽظֽ | Reply
:
محمد باسلام خدمت همه
برادر عقيل سوال بنده اين است كه پس چرا علي ع نتوانست بيشتر از پنج سال حكومت كند؟
۲۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۰ بֽظֽ | Reply
:
در جواب سخنراني در جمع كا ركنان.... محمد خوب منظور؟ لطف بفر مايد كلمه اقتصاد را حذف وچيز ديگري جاي گزين كنيد تا بدانيم اگر اين درست نيست پس امام ره به جاي اين كلمه چه چيزي بايد مي گفته اند؟
۲۲ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۸ بֽظֽ | Reply
سید مرتضی :
ضمن تشکر دوست عزیزم، جناب علی ف. و سپاس از جناب مهندس عبدی برای انتشار این مقاله در وب سایت آینده.
در این نوشته به نکات قابل توجهی اشاره شده است. در همین راستا، ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:
اول. طرح مسئله حلیّت شطرنج اگر چه از نگاه برون حوزوی، صرفا توسط یک «فقیه آگاه به زمان» صورت می گیرد اما در نگاه درون حوزوی و با مبانی رایج آن، هیچ توجیهی نمی تواند داشته باشد و از همین رو است که آقای قدیری آن نامه را به امام می نویسد. چرا که بر اساس مبانی رایج فقهی، از این منابع عادی حلیت شطرنج استنباط نمی گردد.
همین مسئله در مورد موسیقی به طور اشدّ مطرح هست. کسانی که از درون، با نظام حوزوی آشنا هستند، می دانند هنوز هم موسیقی، در بین بعضی حوزویان جایگاهی ندارد و دربعضی از مدارس علمیه، موسیقی گوش دادن ممنوع است! و اصولا در عرف فعلی حوزه امری مذموم شمرده می شود.
بحث حلیّت صدای زن، با توجه به فتوای صریح فقها مبنی بر این که اصل، غنا است نه صدای مرد یا زن بودن؛ هنوز هم به عنوان یک حرام ذاتی، در نگاه سنت مداران مطرح است.
در چنین فضایی تغییر چند حکم توسط یک مرجع؛ به هیچ وجه نمی تواند برخاسته از یک تنوّر فکر بدون مبنا باشد.
دوم. بسیاری از دیدگاه های امام، پس از انقلاب تغییر کرد و نگاه ایشان به مقولاتی مانند قدرت، مردم، اقتصاد به طور بنیادین، با تحول روبرو شد. امام پیش و پس از انقلاب با هم قابل مقایسه نیست. این تغییر نیز نمی تواند یک تغییر روبنایی بوده باشد. فراموش نکنیم که برای بعضی تغییرات بایستی به درون یک مسئله وارد شد و از اصولا کسانی که از دور دستی بر آتش دارند، درک مفاهیم شان کامل نخواهد بود، هر میزان هم که افراد باهوش، قوی و فهمیده ای باشند.
روشنفکرانی که به امام این انتقاد را وارد می دانند که پس از پیروزی انقلاب از قدرت به دور ماندند، جا دارد کمی هم به این نکته فکر کنند که خودشان چه عملکردی خصوصا در اوائل انقلاب داشتند.
سوم. امام، فقه را به سمت نوعی عرف گرایی سوق داد. حتی تئوری ولایت فقیه، نیز عملا می تواند محملی برای پیش روی به سوی این عرف گرایی باشد. اگر چه ولایت فقیه نیز می تواند تفسیرهای گوناگون را پذیرا باشد. همان طور که قید مطلقه می تواند تفاسیر مختلفی را بپذیرد.
عملکرد امام، عملا ایران را به سمت مدرنیته سوق داد اما نه مدرنیته ای که برآمده از خارج متن جامعه باشد. بل مدرنیته ای که از درون واقعیت جامعه، هر چه که هست بیرون آمده است. ممکن است ما امروز به امام انتقاد داشته باشیم اما فراموش نکنیم که امام نیز برآمده از همین جامعه است و اساسا مدرنیته به هر معنا که باشد امری نسبی است که بر اساس واقعیت های درون یک جامعه بایستی تحلیل و تبیین شود. جالب این که این تغییر، از درون سنت مدران ترین بخش جامعه بیرون آمده است.
برای پیش روی ایران، بهترین گزینه تغییر از درون نظام سنتی است. چرا که با این روش کمترین هزینه متوجه جامعه ای می شود که مبانی تفکر دینی و سنتی در آن ریشه دوانده. بخواهیم یا نخواهیم، تفاسیر دینی شالوده هویت بسیاری از ما ایرانیان را تشکیل داده است. برای ورود به دنیای جدید، چاره ای نیست مگر آن که دین، از درون بازنگری شود و در نتیجه بخش های ثابت سنت حفظ و بخش های غیر با توجه به مقتضیات دوران جدید تغییر لازم را پیدا نماید.
۲۳ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۵۳ بֽظֽ | Reply
Saeed Bahmanian :
آقای عبدی دوست دارم دیدگاه تان را درباره کسانی که در زندانهای کشور ما هنگام رهبری آقای خمینی کشته شدند بدانم.آیا انها مهدورالدم بودند.برای نمونه حقیقت دارد که عده ای از انها که طی مدت کوتاهی کشته شده اند در جایی به نام خاوران دفن شده اند؟
۲۴ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۶ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/903