آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
مصاحبه
۲۶ خرداد ۱۳۸۷
گفتگوی با سعید حجاریان
گفتگوی عباس عبدی با سعید حجاریان
عبدی: مدتی است كه در خیابان، کسانی که احیانا من را می شناسند بعد از سلام و علیک می پرسند که آقای عبدی «آخرش چه می شود؟» این سئوال برای همه مطرح است و البته یک نکته کلیدی در آن وجود دارد. گویی سئوال کننده غایب و در موضع انفعال است.نکته کلیدی دیگر هم این است که به نظر می رسد آینده برای همه نامعلوم است. البته تکرار این سئوال به نظر من اتفاقی نیست و بی پاسخ گذاشتن آن هم راهی را برای ادامه بحث های دیگر باز نمی کند. حالا آقای حجاریان چون شما در خیابان راه نمی روید من این سئوال را به نیابت مردم از شما می پرسم که بالاخره چه می شود؟ تصور شما از آینده چیست؟
حجاریان: از من هم اين سئوال به كرات پرسيده مي شود. همين موج است كه گرايش هاي انتظار به موعود را دامن زده است. بعضي ها به اميد يك دست غيب هستند. برخي ديگر اميد دارند كه در انتخابات بعدي يك كانديدايي پيدا شود كه وضعيت را تغيير دهد. مشكل از اينجا ناشي مي شود كه همه چيز به معيشت مردم گره خورده است. مردم منتظر هستند كه فشارهاي معيشتي كمتر شود اما هر روز با افزايش آن مواجه هستند.نهايتا هم فشار معيشتي است كه مردم را وامي دارد تا بپرسند چه مي شود؟ از طرف ديگر دولت هم پيشتر وعده هايي را داده بود كه هنوز محقق نشده و نوعي حرمان و عسرت را دامن زده است. بخشي هم به احساس ناامني مربوط مي شود. مردم از آينده خود هيچ تصويري ندارند و احساس ناامني مي كنند. درواقع به قول فرنگي ها اكنون "سيستم غارت" وجود دارد. وقتي فرد در معرض غارت قرار مي گيرد، به دنبال يك مامن مي گردد. اينجاست كه شرايط براي ظهور يك مستبد فاشيست مهيا مي شود. البته دولت كنوني نه توان تامين امنيت را دارد و نه توان كنترل تورم را. وضعيت كنوني ما حاكم شدن نوعي هرج و مرج است. اوضاع حسين قلي خاني است.
عبدی: ببین آقا سعید، چند نکته را باید ازهم تفکیک کرد. اول اینکه چرا این وضعیت وجود دارد. من به عامل اقتصادی که شما طرح کردید شک دارم. به این علت که ما در سالهای 73 و 74 تورم شدیدتری داشتیم اما این حس در جامعه وجود نداشت و یا حداقل به شدت کنونی نبود. دیگر اینکه فرض کنید آن مستبدی هم که شما از آن سخن می گویید، بر سرکار بیاید. اما او که دیگر دیکتاتور نیست بلکه حاکم دموکراتی است که همه از عقلانیت او استقبال می کنند. اگر همین الان شخصی پیدا شود و تورم را مهار کند که دیگر حرف و شکایتی باقی نمی ماند. مستبد کسی است که به نظر و رای دیگران اهمیت نمی دهد اما اگر هم اکنون دولت موجود معضل اقتصاد را حل کند گمان نمی کنم عموم مردم چندان با آن مخالفت كنند. اما از این دو مبحث هم اگر بگذریم سئوال این است که فارغ از اینکه شما یک فعال سیاسی باشید، چه سناریوهایی را برای آینده کوتاه مدت 3 و 4 ساله جامعه پیش بینی می کنید؟
حجاریان: آن سالهايي كه تو در مثال مي گويي در مقايسه با امروز، آنقدرها هم فشار اقتصادي روي مردم نبود. من نديدم كه مردم اينقدر مستاصل باشند.
عبدی: شما ندیدید یا مردم این حس را نداشتند؟فشار وجود داشت و سئوال من این است که چرا اکنون این حس به وجود آمده و مسئله مهم هم همین است.
حجاریان:مردم در آن زمان اين حس را نداشتند و اكنون دارند. چون اكنون دولت دارد متلاشي مي شود. كابينه ازهم پاشيده است. به قول همايون كاتوزيان دولت كلنگي شده است. اكنون چند ماه از سال گذشته ولي هنوز مشخص نيست كه چند درصد به حقوق ها اضافه شده و يا بهره بانكي چقدر شده است. اصلا چشم اندازي براي آينده وجود ندارد. در اين شرايط ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود. اين از علايم آخرالزمان است. گويي در هاويه افتاده ايم.
عبدی: باید اضافه کنیم که درآمدهای نفتی هم انتظارات را بالا برده و مجموعا فقط تورم در این وضعیت دخیل نیست و درواقع هیچ چشم اندازی وجود ندارد و اوضاع بدتر هم می شود.
حجاریان:چشم انداز تاریک است. درآمدهاي نفتي هم اين مسئله را تشديد كرده است. دچار نوعي بي آيندگي شده ايم.
عبدی: حال به عنوان یک ناظر ایرانی و نه یک فعال سیاسی در کوتاه مدت که منظور از کوتاه مدت هم یک دوره چرخش قدرت 3 یا 4 سال است، چند سناریو را در این کشور محتمل می دانی؟ می خواهیم از دل بیان این سناریوها، بفهمیم که احتمالات کدامیک بیشتر است و کدام را می توان تقویت کرد.
حجاریان:معمولا در اين شرايط محتمل ترين گزينه، تصور وضعيت موجود است.
عبدی: درست است فرض اوليه و محتمل ما چیزی است که وجود دارد . اما چون وضع موجود از پایداری برخوردار نیست و اوضاع مرتب بدتر می شود و این توان را ندارد که حتی خود را به صورت حداقلی اصلاح کند، بنابراین نمی توان انتظار داشت که این وضع درکوتاه مدت تداوم پیدا کند.
حجاریان: بايد ببينيم كه چه عواملي باعث تغيير مي شود. زماني مردم مثلا در اعتراض به افزايش كرايه در اسلامشهر شورش مي كنند اما اين شلوغي فايده اي ندارد. اينها عوامل گذرايي است كه رفع آن براي حكومت مشكلي ندارد.
عبدی: درواقع اینها عوامل پیش بینی نشده است. اما در جامعه امروز ما و در بستر واقعیت و نه در فرض ایده آل، نیروهای سازماندهی شده منتقد که امکان تاثیرگذاری آنها از راههاي قانوني و مشارکت عمومی و یا انتخابات وجود دارد، تا چه میزان امکان دخالت در تغییر اوضاع را دارند؟
حجاریان:خودشان مي گويند كه اگر ائتلافي جامع از نيروهاي اصلاح طلب تشكيل شود و بخشي از راست هم حضور داشته باشد، امكان تغيير وجود دارد. ببينيد مراجع و ائمه جمعه از طرف مردم تحت فشار هستند. از آن طرف آقاي هاشمي هم تمامي روحانيون سنتي از واعظ طبسي گرفته تا مهدوي كني را با اين هدف كه در انتخابات آينده وضعيت به هم بخورد جمع كرده است.
عبدی: این پاسخ به سئوال من نيست، چون شما درباره وضعيتي دیگر توضیح دادی اما ما درباره امروزصحبت می کنیم که چنین اتحادی وجود ندارد و گمان نمی کنم که در کوتاه مدت هم شکل بگیرد. ببین منظور من نهضت آزادی و ملی مذهبی ها و جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین است که رسیدن اینها به یک لیست واحد با جامعه روحانیت از محالات است.
حجاریان: يك ليست نه، منظور يك فرد است.
عبدی: حتی یک فرد هم به این سهولت نیست. اکنون این طیفی که بیرون رانده شدند آیا می توانند از نظر فعالیت سیاسی و مدنی در شرایط کنونی تاثیر گذار باشند؟ البته به این کار نداریم که خودشان چه می گویند.
حجاریان: الان كه مشخص است نمي شود. انتخابات مجلس نشان داد كه نمي شود.
عبدی: بنابراین به اعتقاد شما در شرایط کنونی به لحاظ فعالیت مدنی و سیاسی و حتی فعالیت سیاسی رسمی آنها نمی توانند تاثیرگذار باشند.
حجاریان:خود دولت گفته كه سال سختي را درپيش داريم. مشخص نيست كه وضعيت در آخر سال چگونه خواهد بود. شايد آن زمان مطالبات گسترده اي مطرح شود.
عبدی: هنوز به آن مرحله نرسیده ایم. ممکن است خیلی اتفاقات بیافتد. از اينكه بگذريم، یک عامل دیگر هم اقتصاد و پول نفت است.این عامل را تاچه میزان متغیری تاثیرگذار می دانی؟
حجاریان: مقدار زيادي از پول نفت خرج سوبسيد شده است. اوضاع امروز ما شبيه شرايط بعد از انقلاب 1905 روسيه است كه نخست وزير نظام تزاري اصلاحات ارضي اعلام كرد و با اين اقدام طبقه متوسط را به نفع طبقه پايين قرباني كرد. سياست هاي اين دولت هم اين است كه تا مي تواند حاشيه را براي خود داشته باشد و طبقه متوسط را قرباني اين سياست كند. با اين اقدام ثبات خود را حفظ مي كند.
عبدی: دراین حالت دولت چگونه می تواند پس از قرباني كردن طبقه متوسط، وضعیت را ثبات دهد؟
حجاریان:در جامعه طبقه اي داريم به نام "لمپن پرولتاريا". اينها حاشيه نشين ها و اقشاري هستند كه هنوز ماقبل جامعه صنعتي زندگي مي كنند. دولت تلاش دارد تا اين طبقات را با خود همراه داشته باشد چراكه تصور مي كند درنهايت هم همين طبقات از موجوديت او دفاع خواهند كرد.
عبدی: این نوع مدافع تنها به درد شرایط ویژه می خورد. در شرایط غیرجنگی و غیرویژه که چنین مدافعانی به کار نمی آید.
حجاریان: آنها معتقدند كه آمريكا درنهايت به ايران ضربه خواهد زد. مثلا ممكن است در داخل، حادثه اي شبيه 18 تير يا دوم خرداد اتفاق بيافتد و يا در منطقه متحدان امريكا به ايران ضربه بزنند. پس اعتقاد دارند كه بايد براي حفظ خود منابع را تخصيص دهيم ، حال اگر صنعت نابود شد هم مهم نيست. ببينيد چقدر خرج هيات ها مي شود. من پريشب در راه منزل ديدم كه حجت الاسلام پورچلويي يكي از اعضاي تيم ترور خودم ، يك هيات بزرگ زده و كلي مردم را جمع كرده است.
عبدی: بد نبود خودت هم می رفتی داخل هیات (خنده)
حجاریان:بله! با خودم گفتم چقدر جالب است. به من گفتند جانباز 70 درصد هستي اما هم از دانشگاه اخراج شدم و هم حقوق ام قطع شد. منظورم اين است كه در تخصيص منابع، پول را جايي هزينه مي كنند كه مي دانند مدافع نهايي آنها خواهند بود.
عبدی: ربط این مسئله با نفت اینجا است که مازاد بر آنچه به کارمند می دهند ، مي تواند در این سیستم توزیع شود. به هرحال درآمد نفتی ما اگر بیشتر نشود، کمتر نخواهد شد و عامل نفت حتما در آینده مقوم این شرایط است.
حجاریان: مشکل ما اين است كه چون اصلاح طلبان عضو طبقه فرمال(رسمي) و مقابل لمپن پرولتاريا هستند کارشان سخت می شود.
عبدی: البته اگر طبقه فرمال هم وجود داشت چون اصلاح طلبان تشکیلات و قدرت بسیج اجتماعی ندارند بازهم جواب نمی داد. از این بحث اگر بگذریم، دو عامل باقی می ماند، یکی عامل خارجی و دیگر ساخت سیاسی. تاثیرگذاری این دو عامل را چگونه می بینی؟
حجاریان:درباره عامل خارجي گفته مي شود كه تا وقتي بوش سركار است، اتفاقي نخواهد افتاد. من هم معتقدم كه بوش به دليل مسئله هسته اي اقدامي نخواهد كرد. اما امكان دارد كه به خاطر عراق يا داستاني مثل ملوانان انگليسي اقدامي انجام دهد.
عبدی: ممکن است هر اتفاقی بیافتد اما اکنون مذاکرات اسرائیل و سوریه اطمینانی را در جهت ثبات نسبي منطقه به آمریکا می دهد. در داستان لبنان هم مهم این نیست که چه توافقی حاصل می شود مهم این است که هرکسی که زیر قرارداد بزند بازنده است. به هرحال بهانه پیدا کردن در عالم سیاست خیلی سخت نیست. آیا گمان نمی کنید که پس از حل کردن این دو بحران،ممکن است مشكلات ما با عامل خارجي تا چند ماه دیگر افزايش يابد؟
حجاریان: بله، آنها دنبال همین هستند. لبنان که حل شد. عراق هم که قرارداد را امضا کند حل می شود.در بحران سوریه هم که می خواهند جولان را منطقه غیرنظامی و تبدیل به پارک کنند تا عربها و یهودی ها در آن بگردند. مالکیت اما برای سوریه باقی می ماند.
عبدی: چیزی شبیه منطقه سوم يا چهارم سینا می شود.
حجاریان: بله، آن هم منطقه اي غيرنظامي است. در مورد جولان هم كه سوریه قبول کرده است.
عبدی: آقای سیستانی هم که راجع به این قرارداد گفتند که اگر مردم عراق رای دهند می پذیرند.در آنجا کردها رای می دهند، شیعیان هم که بعید است بعد از این سخن آیت الله سیستانی که مسئله را به خود آنها ارجاع داده است، رای ندهند.
حجاریان:مالکی قبول دارد. سنی ها هم قبول دارند. بنابراين پس از حل اين مسائل آنها ممكن است توجه شان به ايران بيشتر شود.
عبدی: اگر از عامل خارجي هم بگذريم، به نظر شما اکنون در ساخت سیاسی چگونه می تواند تغییری ایجاد شود؟
حجاریان: در داخل ساختار سياسي فقط يك مشكل درمقابل دولت است و آن هم روحانيون هستند. فشار به روحانيت از جانب مردم بالا است.
عبدی:آيا واقعا روحانیت مي تواند برمبناي راي مردم به ساختار سياسي فشار بياورد؟ آيا چنين اميدي واقع بينانه است؟
حجاریان: روحانيت پايگاه مردمي دارد و فشاري كه به مردم وارد مي شود، عينا به روحانيت منتقل مي شود. مردم براي تظلم خواهي و شكايت به روحاني محل مراجعه مي كنند و روحاني هم وظيفه دارد كه آن را به مراجع منتقل كند. اكنون اگر به ديدن مراجع قم بروي همه از گراني گله مي كنند.
عبدی:ببین آقا سعید، آقای خاتمی هم وقتی رییس جمهور بود و به دیدار آنان می رفت، برخي از روحانیون جلوی او حرف هایی می زدند اما در جاهای دیگر حرف دیگری می زدند.برای آنها مسئله آلترناتیو مهم است که چه کسی می رود و چه کسی می آید.
حجاریان: زمان خاتمي مي گفتند كه مشكل ما بي حجابي و يا وزارت ارشاد است. الان اما مي گويند مشكل گراني است. مي گويند كه دولت نمي تواند اوضاع را سروسامان دهد . مثلا ناطق نوري بهتر است. گرايش هاي جديد در حوزه به روي ناطق مثبت است.
عبدی: آیا ما کل وضعیت سیاسی را به یک فرد تقلیل می دهیم؟یعنی اگر یک فرد برود و دیگری بیاید همه چیز درست خواهد شد؟
حجاریان: نه! مي گويند كه احمدي نژاد نماينده راست راديكال است و ناطق نماينده راست محافظه كار. دعوا ميان روحانيت و نيروهاي نظامي بر سر تقسيم منابع است. منابع را ديگري مصرف مي كند اما روحانيت بايد به مردم جواب دهد.
عبدی: ببین من می خواهم بگويم اتفاقی که دارد می افتد از یک مشكل ساختاری حكايت مي كند، اما سخنان تو دعوا را به یک فرد تقلیل می دهد.
حجاریان: از شما مي پرسم كه آيا اين نظر من درست نيست؟ آيا آثار آن را نمي بينيد؟
عبدی: خیلی امیدی ندارم که روحانیت بتواند و يا بخواهد که قدمي بس.ي اصلاح ساختار بردارد .
حجاریان: اگر به جامعه روحانیت مبارز بروی خیلی حرف ها را می شنوی.
عبدی بله! شما اگر با تک تک آنها که بنشینی حتی از ناطق هم می گذرند و به خاتمی نزدیک می شوند. در این مشکلی نیست. ولی آنچه برای ما مطرح است، چیزی است که در بیرون بیان و عمل می شود.حال بادرنظرگرفتن مجموعه این صحبت ها یک سئوال باقی مانده است. ما درباره سناریوهایی که می تواند رخ دهد صحبت کردیم، از جمله اینکه یک دعوای خارجی رخ دهد یا همین وضع ادامه پیدا کند و یا همین فرایند تشدید شود تا زودتر نتیجه مشخص حاصل شود صحبت کردیم. اکنون یکسری احتمالاتی برای بعضی از این سناریوها وجود دارد. بهینه کردن رفتار ما هم این نیست که ذهنی و انتزاعی با این احتمالات برخورد کنیم. از این رو باید ببینیم که کدام راهكار که البته نزدیکتر به دیدگاه ها و ارزش های اصلاحي باشد را می توانیم محقق کنیم. به نظر شما اصلاح طلبان باید در میان این سناریوها و احتمالات و با درنظر گرفتن وضعیت و ارزش ها و دیدگاه های خود کدام را تقویت کنند؟
حجاریان: برای انتخابات بعدی؟
عبدی: من منظورم تنها انتخابات نیست. در کلیت صحبت می کنم. بهینه ترین سیاستی که در وضعیت کنونی با توجه به شناخت تمام جوانب پیشنهاد می کنی چیست؟
حجاریان: اصلاح طلبان تاکنون چند تا حرف زده اند. يكي اينكه مي خواهند كمي به سمت راست بچرخند.
عبدی: یکی از مشکلاتی هم که وجود دارد همین است. اینکه به سمت راست می کشند به این معنی است که خودشان تغییر پیدا می کنند یا اینکه می گویند ما این هستیم ولی از راست حمایت می کنیم.
حجاریان: با عنايت به مقدورات و محدوديت ها عمل مي شود. استراتژي كه از خلاء نمي آيد.
عبدی: نه ببین! گاهی می گویم که من تفکراتم این است اما در شرایط فعلی از فلان فرد یا گروه حمایت می کنم و هیچ ایرادی ندارد. اما گاهی تفکر خود را تغییر می دهند و می گویند که باید جور دیگری فکر کنیم.
حجاریان: آنها مي گويند كه با عنايت به شرايط فعلي بايد تصميم گرفت. به خصوص شنيده ام كه دربين كارگزاران گفته شده كه بايد به سمت روحانيت برويم و فردي كه بتواند راي بياورد را مطرح كنيم. مثلا گفته اند ناطق كانديداي خوبي است. اول اينكه در قدرت نيست و دوم هم اينكه به اين سمت متمايل شده است و سوم اينكه ناطق دعواي ميان روحانيت و نظاميان را عميق تر مي كند.
عبدی:همین حمایت از ناطق گمان نمی کنی که در چارچوب داخلی ساخت سیاسی، آن گروه را تضعیف کند؟
حجاریان:اين حرف را كارگزاران مي زنند.
عبدی: مهم تفسیری است که ساخت سیاسی از حرف آنها به دست می دهد. به نظر من بخشی از دولت جدید بیشتر از آنکه فقط بخواهد اصلاح طلبان را بیرون کند، به دنبال جمع كردن بساط تفکر کارگزاری است.
حجاریان:بالاخره هاشمي هنوز بخشي از قدرت ايران و عضو جامعه روحانيت است. ناطق هم عضو همين مجموعه است. طبيعي است كه هاشمي لولاي دو طرف مي شود. چون اگر خودش بيايد، راي نمي آورد.
عبدی:وقتی که خودش رای ندارد، حمایت عوامل پایین تر از خودش هم مشکل ساز می شوند.
حجاریان: اين ديگر وراي نظرگاهي است كه مطرح شده است. اين وسط تنها بحث هاشمي و ناطق مطرح نيست. بحث قم و مهدوي كني هم مطرح است.
عبدی:آقای مهدوی که مشهور به صراحت لهجه است وقتی درباره احمدی نژاد حرفی در دانشگاه امام صادق زد وحتی مکتوب هم شد، فورا آن را تعدیل کردند. آقاي مهدوی یک آدم بسیار روحانیت گرا است و نبايد مثلا احمدی نژاد موقعيتي جدي در صفحه تفکر او داشته باشد. اما به سرعت حرف خود درباره وي را تعدیل می کند. حال شما چگونه فکر می کنید که اين جريان فردا جلوی اين جماعت می ایستد؟
حجاریان:آقاي مهدوي كني در دوم خرداد از ناطق جوري حمايت كرد كه گويي خيلي به او نزديك است. البته يك ديدگاه ديگر هم در اصلاح طلبان وجود دارد و آن حمايت و مطرح كردن خاتمي است.
عبدی: گیر و پیچ این دیدگاه را چه می دانید؟
حجاریان: شايد به خاتمي توصيه شود كه نيايد و اگر نيايد آنگاه 10 كانديداي اصلاح طلب ظهور مي كنند.
عبدی: فرض کنید به او نگویند که نیاید. و او هم بیاید آنگاه چه اتفاقی می افتد؟
حجاریان: مي گويند خاتمی بیاید در مقابل احمدي نژاد راي دارد.
عبدی: شما هم همین اعتقاد را داری؟
حجاریان: مشكل برگزاري يك انتخابات سالم است.
عبدی: پس هیچ راه اثبات و ردی برای آن وجود ندارد؟
حجاریان: هنوز نه.
عبدی: راهبرد دیگر چیست؟
حجاریان:راهبرد ديگر اين است كه اصلا در انتخابات مشاركت نكنيم. يك راهبرد هم مي گويد كه پشت سر يك آدم قوي و پايه كار كه مثل خاتمي هم نباشد بايستيم.
عبدی:مثلا چه كسي؟
حجاریان: عبدالله نوري. دانشجويان و تحريمي ها هم پشت سر او مي آيند. اگر هم ردصلاحيت شد مي گوييم كه در انتخابات شركت نمي كنيم. اگر هم در صحنه باقي ماند كه همه دوم خردادي ها و تحريمي ها بسيج مي شوند.
عبدی: پیشنهاد شما دراین باره چیست؟ فکر می کنید کدامیک محتمل تر است و امکان انجامش وجود دارد. شما کدام راهبرد را توصیه می کنید؟
حجاریان: الان نمي دانم. اما هيچكدام را رد نمي كنم. بايد چند ماه بگذرد تا ببينيم كه آيا ائتلاف مي شكند يا نمي شكند. ممكن است با تقابل هركدام از اين راهبردها ائتلاف بشكند.
عبدی:نمی توان منتظر ماند چون گروه های اصلاح طلب اکنون درحال تصمیم گیری هستند. عوض کردن تصمیم هم هزینه دارد و با گذشت زمان امکان تغییر در تصمیم هم کمتر می شود. به این ترتیب شما هیچکدام از راهبردها را توصیه نمی کنید؟
حجاریان: براي من ائتلاف مهم تر است.
عبدی: يعني هیچکدام از راهبردها را رد هم نمی کنید؟
حجاریان: فعلا نه.
عبدی:فرض ما ممکن بودن یا غیرممکن بودن آن نیست. فرض این است که ائتلاف چه بشکند و چه تحقق پیدا کند در خلاء و انتزاع امکان شكلگيري ندارد. بحث این بود که شما به عنوان یک فعال سیاسی ترجیح خود را در این مسئله بیان کنید. به نظر می رسد ترجیح شما شکل گرفتن و باقی ماندن ائتلاف است؟
حجاریان: من اکنون نمی دانم نظر ائتلاف چیست. مثلا سر ناطق ممکن است ائتلاف بشکند. سر عبدالله نوری هم ممکن است بشکند. سر خاتمی احتمالا نمي شكند اما گیر دارد. هرکدام معايب و منافع خاصي دارد.
عبدی: پس راه خاصی را پیشنهاد نمی کنید؟
حجاریان: من تصميم گير نيستم.
عبدی: نمی گویم که شما تصمیم گیر هستید. اماشما به عنوان تحلیلگر مي توانيد راهی را پیشنهاد كنيد كه دیگران هم به آن احترام می گذارند و درباره آن تامل می کنند و کوشش می کنند که آن را تئوریزه کنند.
حجاریان: الان نگویم بهتر است. چون حزب نظر علنی و شخصي را ممنوع كرده است.
عبدی: من البته مخالف انضباط حزبی نیستم اما گاهی یک آدم عادی حزبی نظری می دهد و زمانی دیگر شخصی که انتظار می رود درباره مسئله ای موضع شخصی تحلیلي هم داشته باشد. فکر نمی کنی که اين سكوت اجباري بیش ازحد محدود کردن است؟ می توانی صریح نظرت را نگویی اما مبانی آن را بگویی.اینکه بگویی نظر نمی دهم برای ديگران سئوال ایجاد خواهد کرد؟
حجاریان:چرا؟
عبدی: به این دلیل که رعایت این مقدار از انضباط حزبی را از شما نمی پذیرند
حجاریان: من هم عضو حزب هستم و تصمیم براین بوده که نظر شخصی ندهیم.
عبدی: اما انتظاری خاص از شما وجود دارد و به علاوه همه هم یکسان نیستند . افراد با هم تفاوت دارند.
حجاریان: بله، مثلا اگر تو جاي من بودي حتما مي گفتي.
عبدی:آیا هواداران یک حزب نباید بدانند که در یکسال آینده این حزب کدام مسیر را طی خواهد کرد؟ آن هم دو مسیری که 180 درجه تفاوت دارد؟ از آن طرف برخي اعضاي مشاركت می گویند که ما باید فراکسیونیسم را تقویت کنیم اما در نهایت هر تصمیم که گرفته شد رعایت شود. اما وقتی همه اعضا را از نظر دادن منع می کنند به این معنا است که اصلا تمایلی برای به چالش گذاشتن مسئله ندارند و اين در تقابل با فراكسيونيسم و تقويت آن است.
حجاریان: اما در دفتر سیاسی چالش داریم.
عبدی: چالش در بدنه حزبی مهم است نه در شورای مرکزی و دفتر سیاسی. آنجا باید انعکاسی از خواسته های بیرون باشد.
حجاریان:آنجا هم يك بحث مطرح مي شود و چالش ايجاد مي شود.
عبدي: ولي چالش در بدنه و جامعه با چالش در دفتر سياسي و راس هرم حزبي فرق دارد.
حجاريان: حالا نظر تو چيست؟ تو چه ديدگاهي مي تواني در اين شرايط داشته باشي؟
عبدی: من نظرم را می گویم. من معتقدم که الان زمان، زمان امتناع تصمیم گيری اصلاح طلبان است. هر عملی هم که انجام دهند تاثیر مخرب آن بیشتر از تاثیر مثبت آن است. بهترین دلیل هم سال اول مجلس هفتم بعد از روی کار آمدن دولت جدید است. بهترین کار این است که به خودشان بپردازند و اصلا هم اصرار بر حضور در انتخابات نداشته باشند. حتی خیلی هم اصرار ندارم که کاندیدایی را انتخاب کنند که مطمئنا ردصلاحیت می شود. از طرف دیگر امکان آن هم وجود ندارد که کسانی که از فضای مشارکت در انتخابات سخن می گفتند بروند و از امثال عبدالله نوری دفاع کنند که رد شدنش در شرائط كنوني قطعي است. این تغییر مشي و كانديدا كردن امثال وي هم البته تغییر جالب و پذیرفتنی نیست. بنابراین این راهبرد را باید کنار گذاشت. راهبرد خاتمی هم از اساس به دو دلیل شکست خورده است. همانطور که شما هم گفتید اگر ببینند خاتمی شانسی دارد به او می گویند نیا. خیلی اصرار کند ممکن است شورای نگهبان "ان قلتی" وارد کند و بعد با حكم حكومتي وارد شود. اگر هم احساس این باشد که شانسی ندارد خوب خیلی صورت خوبی ندارد که وارد رقابتی بشود که شکست اش قطعی باشد. ضمن اینکه من شخصا عقیده ندارم که رای دارد. البته تمام حرف های من با فرض امروز است. حمایت از یک کسی مثل ناطق و یا قالیباف در جناح راست هم ...
حجاریان: قالیباف نه. دعوا و شكاف میان روحانیون و حامیان دولت است.
عبدی: به هرحال اين گزينه هم پذیرفتنی نیست. اصلاح طلبان نمی توانند از ناطق حمایت کنند. ناطق دو تا گیر در رقابت با احمدی نژاد دارد. اول اینکه یک روحانی است و دوم اینکه یک بار سابقه شکست دارد و بازسازی اي که شما از ايشان سخن می گویید در ذهن مردم نیست بلکه در ذهن نخبگان است آن هم اندكي از نخبگان. ضمن اینکه این بازسازی عميق نيست و صرفا در تقابل با سیاست های موجود است و چه بسا اگر این سیاست ها کنار رود آن گذشته هم بازگردد. بنابراین حرف من این است که بود و نبود اصلاح طلبان کمکی به ناطق نمی کند. چون کسانی از اصلاح طلبان که امکان بسیج مردمی دارند پشت سر ناطق نمی آیند و آنها هم چه بسا علاقه ای به حمایت اصلاح طلبان نداشته باشند. پس تمام راهبردهای اصلاح طلبان اشکال دارد. تنها راهبرد صبر، سکوت نسبی، بازسازی خود و قوام تشكيلاتي و نگاه انتقادی به گذشته و انتظار برای آنها باقی می ماند. انتظار به این دلیل مهم است که این شرایط مطلقا پایدار نیست. هدف صبر و سکوت و انتظار، انفعال نیست بلکه بازسازی اصلاح طلبان است. من اصلا معتقد نیستم که باید از ناطق حمایت کرد. شاید اشتراکاتی در دوره هایی وجود داشته باشد اما حمایت بی مفهوم است. اصلاح طلبان باید اعتماد و تشکیلات و نظم خود را در جامعه بازسازی کند و با عجله دویدن در ميدان سیاست به نظر من جواب نمی دهد. فکر کنم که سعید هم با این پیشنهاد صبر و سکوت موافق است، فقط از او خواستهاند که نگوید!
حجاریان: سکوت تا چه زمانی بايد ادامه داشته باشد؟
عبدی: زمان مشخص نیست. اوضاع كنوني مثل حرکت کردن روی بند است. یک اتفاق درباره نفت می تواند کل اوضاع را به هم بریزد. یک بحران داخلی می تواند اوضاع را تحت الشعاع قرار دهد. یک تنش کوچک خارجی می تواند مسئله ساز شود. اینگونه نیست که جامعه هیچ واکنشی نشان ندهد.وضعيت جامعه چون ناپایدار است در برابر هر اتفاق کوچکی می تواند یک واکنش پیش بینی نشده از خود بروز دهد. به حدیث امام علی(ع) ارجاع می دهم که فرمودند در شرايط ويژه مثل شتري باش که نه سواری می دهد و نه شیر . من حس می کنم که در چند انتخابات اخیر اصلاح طلبان هم سواری دادند و هم شیرشان دوشیده شده است.
حجاریان: بهتر است آیه "ولاتقف ما لیس لک به علم" را ذكر كني.
عبدی: درست است. درواقع این بهتر است که جایی که به آن علم نداری دست نگه داري و به آنچه علم داری عمل کني.آنچه اکنون اصلاح طلبان علم دارند این است که خودشان را بازسازی و تقویت کنند، نه به این خاطر که دانشی وجود ندارد بلكه به این دلیل که افق ایران اکنون افق روشنی نیست و من شايد بتوانم به صفت شخصی پای در این افق ناشناخته بگذارم اما حق ندارم جامعه را دنبال خودم بکشم.
حجاریان: حرف من این است که فعلا همه حرف ها را زده اند و باید صبر کرد. مباحث استراتژيك هميشه تكرار مي شود.
گپ و گفت رضا خجسته با عبدي و حجاريان
سئوال: در كتاب «كالبد شكافي ذهنيت اصلاح طلبان» كه آقاي دكتر سليمي تدوين كرده اند بارزترين نكته اي كه خواننده با آن مواجه مي شود، اختلاف ديدگاه زياد كساني است كه به عنوان استراتژيست جريان اصلاحات خوانده مي شوند. حتي اين گمان به ذهن مي آيد كه درباره بسياري از مسائل اصلا مواجهه و بحثي صورت نگرفته كه از دل بحث درباره آن تصميم گيري شود. مثلا وقتي در اين كتاب ديدگاه هاي آقايان عبدي، حجاريان، تاجزاده، نبوي و محمدرضا خاتمي را مي خوانيم متوجه مي شويم كه نقاط مشترك كمي وجود دارد. حال به عنوان مثال از آقاي عبدي سئوال مي كنم كه استراتژي خروج از حاكميت را كه شما طرح كرديد تاچه ميزان در جبهه مشاركت مورد گفتگو قرارگرفت و آيا اصلا امكان اجماع وجود داشت يا اينكه روند گفتگو مختل بود و گفتگويي انجام نمي شد؟
عبدي: در اين مورد خاص در حزب صحبت شد. من استراتژي را مفصل و به صورت مكتوب نوشتم. آقا سعيد هم حتما به ياد دارد.
حجاريان: منتها من آن زمان مريض بودم. اما يادم هست كه بحث هاي تو ثبت و جزو اسناد حزب شد.
عبدي: قبل از آن در دفتر سياسي من طرح را دادم و مفصل هم توضيح دادم كه مبنا و فلسفه آن چيست. هنوز هم آن طرح وجود دارد و من هم يك نسخه دارم كه 5 صفحه است و وضعيت روز در آن شرح داده شده است. در قطعنامه سوم مشاركت هم، مضمون آن راي آورد. اما در مورد اينكه آيا با ديگران و به خصوص آقا سعيد درباره آن بحث شد بايد به كتابي كه آقاي پايا منتشر كرده اند به نام "اصلاحات در برابر اصلاحات" مراجعه كرد كه در آن آقايان حجاريان، علوي تبار و جلايي پور و من مسائلي را طرح كرده ايم.
سئوال:مي خواهم بدانم فارغ از كتاب هايي كه خارج از چارچوب كار حزبي منتشر مي شود، آيا در يك حزب، جايي وجود ندارد كه مباحث در آن مطرح و به چالش كشيده شود.
عبدي: در قطعنامه سوم مشاركت اين مسئله بحث شد و وجود دارد.
سئوال: آقاي حجاريان، بعد از زندان افتادن آقاي عبدي چه اتفاقي افتاد كه جبهه مشاركت از قطعنامه سوم فاصله گرفت؟
حجاريان: حزب از قطعنامه سوم انتقاد كرد و از وضعيت خودش و حتي از عباس هم انتقاد كرد.
عبدي: انتقاد از من كه ايراد ندارد. مشكل انتقاد از خودشان است. شايد دوباره زماني برسد كه از خودشان انتقاد كنند كه چرا به قطعنامه عمل نكرده اند.
سئوال: آقاي حجاريان آيا عملكرد حزبي مثل جبهه مشاركت اينگونه است كه بعد از رفتن آقاي عبدي به زندان موضع اش تغيير كند؟ آيا در اين حزب برنامه بلندمدتي تدوين نشده است كه بر اساس آن برنامه تصميم گيري ها صورت گيرد كه با رفتن يك فرد به زندان استراتژي ها 180 درجه تغيير نكند؟
حجاريان: شايد من آن زمان ايران نبودم. وقتي قطعنامه تصويب شد من اصلا نبودم.عباس، چه زماني بود؟ من كجا بودم؟
عبدي: بوديد. آمديد و مطلبي ارائه داديد و رفتيد. در آخرين كنگره كه من بودم شما هم بوديد. در افتتاحيه آمديد و صحبتي كرديد و رفتيد اما در بحثها مشاركتي نداشتيد.
سئوال: البته سئوال من مشخصا به آقاي حجاريان مربوط نمي شود. دركليت امر مي پرسم.
عبدي: بايد عميق تر به قضيه نگاه كرد. تمام آنچه در ايران به عنوان برنامه گفته مي شود، اسما برنامه است. ما در ايران هنوز در مرحله قبل از برنامه ريزي هستيم. به عبارت ديگر بايد براي برنامه داشتن برنامه ريزي كرد. مثلا حزبي در يك ميدان حضور پيدا مي كند و از پياده كردن يك تاكتيك سخن مي گويد، اما طرف مقابل روي اصل حضور دعوا دارد. بنابراين علت اينكه چنين اتفاقاتي روي مي دهد اين است كه شرايط پيش بيني نشده جديد روي مي دهد و ممكن است عده اي نتوانند سياست هايي كه قبلا مورد توافق بوده را به دليل اينكه با سياست هاي جديد همخواني ندارد و يا با منافع آنها تضاد دارد، دنبال كنند.
سئوال: ببينيد شرايط اكنون به گونه اي است كه يك هوادار حزب مشاركت نمي تواند پيش بيني كند كه در اين حزب چه اتفاقي مي تواند بيافتد. تنها يكسري ديدگاه هايي ميان نخبگان حزبي وجود دارد و مشخص نيست كه دسته بندي ها چگونه است و نتيجه اين مي شود كه در كتاب كالبدشكافي ذهنيت اصلاح طلبان چندين ديدگاه مختلف درباره حركت اصلاحات در ايران مشاهده مي شود كه چه بسا همپوشاني كمي هم با يكديگر دارند. لذا براي هوادار مشخص نمي شود كه مثلا در انتخابات آينده كدام ديدگاه قرار است در حزب تصميم گيرنده باشد. اين مسئله اي عمده است كه بحث خروج از حاكميت هم از جمله مظاهر اين وضعيت بود. آقاي حجاريان شما كه در جبهه مشاركت حضور داريد، مي توانيد توضيح دهيد كه آيا براي حل اين معضل در جبهه راهكاري انديشيده شده است؟
حجاريان: براي اينكه افراد نظرهاي خود را بدهند بله. ولي در آنجا راي گيري مي شود. براي هر اكسيون سياسي اعم از بيانيه و انتخابات و...راي گيري مي شود. مبنا اقليت و اكثريت است.شمامي توانيد بگوييد كه حزب اعتمادملي عملكردش مشخص و قابل پيش بيني است.كارگزران هم تاحدودي مشخص است. اما مشكل مشاركت اين است كه بنيانش جبهه اي بوده و تنوع در آن زياد است. لذا شما گاهي دفاع غيرمترقبه مي بينيد و با قطعنامه سوم مواجه مي شويد و به يكباره هم مي بينيد كه حزب از خودش انتقاد مي كند و راهبرد را از دستور خارج مي كند. مثلا يكبار راي گيري مي كنند و عباس راي مي آورد و يكبار ديگر راي مي گيرند و مصطفي راي مي آورد.
عبدي: شما كه اينطور درباره مشاركت صحبت مي كني پس چطور انضباط حزبي داري؟(خنده)
حجاريان: مي خواهم بگويم كه مشاركت يك جبهه است.
عبدي: اينطور هم نيست.بالاخره ساختار و حدوحصري دارد.
حجاريان:به گمان من واقعا همان حالت جبهه اي و غيرقابل پيش بيني را دارد.
سئوال: آقاي حجاريان شما از حزب كروبي مثال مي زنيد كه پيش بيني پذير است اما من از حزب دموكرات آمريكا مثال مي زنم. در اين حزب اوباما و هيلاري كلينتون رقابتي تنگاتنگ با هم را به نمايش مي گذارند و در نهايت هم مشخص مي شود كه كدام فراكسيون شكست مي خورد. وقتي همه چيز شفاف باشد اين اتفاق نمي افتد كه امروز در حزب از ايده آقاي عبدي حمايت شود و فردا از ايده اي كه 180 درجه با ايده آقاي عبدي متفاوت است. اگر ساختار شيشه اي باشد و افراد خود را در اين ساختار منضبط كنند،اوضاع ساختارمند شده و تغييرات غيرمترقبه خيلي كم مي شود. به گمان من بسته بودن فضا و نپذيرفتن ايده فراكسيوني در جبهه مشاركت اين مشكلات را همراه مي آورد.
حجاريان:ببينيد فراكسيون بايد حول برنامه شكل گيرد. نمي توان گفت حزب دو فراكسيون شده است.فراكسيون رهبري مي خواهد. مشاركت هنوز به مرحله فراكسيون نرسيده است.
عبدي: اصلا ايران هنوز به مرحله فراكسيونيسم نرسيده است. فراكسيونيسم وقتي است كه دو برنامه بتوانند در ذيل يك حزب عمل بكنند. وقتي دعوا بر سر زمين بازي است حزب نمي تواند دوتا برنامه داشته باشد. در اينجا نه به دو رقيب كه به دو گروه دشمن تجزيه مي شود. علت اينكه مشاركت به نام جبهه ثبت شد همين بود كه ما در آن زمان بستر حزبي نداشتيم. در يك جبهه همه بايد جبهه اي عمل كنند، چون بايد اتفاق نظر عام حاكم باشد و لذا نمي تواند دو فراكسيون وجود داشته باشد. فراكسيونيسم مدنظر شما ممكن است در حزبي شكل بگيرد كه روي مسائل عام در مقابل دولت يا حزب ديگر اتفاق نظر دارند و تنها روي جزئيات اختلاف دارند.
سئوال: يعني شما فراكسيونيسم در ايران را منتفي و غيرممكن مي دانيد؟
عبدي:اصلا ما در ايران به فراكسيونيسم نرسيده ايم به اين دليل كه به تجزيه حزبي منجر مي شود.
سئوال:حال اگر حزبي مثل جبهه مشاركت با شاخص هاي فعلي بماند مهم تر است يا تجزيه حزبي صورت گيرد؟
عبدي: همين هايي هم كه هستند بايد يكي شوند. بايد روي موضوع عامي وحدت كنند. معني ندارد كه اينهمه حزب داشته باشيم. در ايران كنوني بايد موضوعات را محدود كنند و اشتراك خود را بيشتر كنند و حول موضوع مشخص عمل كنند. اكنون تعداد احزاب خيلي زياد است و نمي توانند كنار هم بنشينند. احزاب كنوني تاريخچه و هويت متفاوت دارند و با اين هويت متفاوت نمي توانند باهم بنشينند. جالب است بگويم كه حتي ما اول كه مي خواستيم جبهه مشاركت را تشكيل دهيم ، مي خواستيم عضو سازمان مجاهيدن انقلاب شويم اما آنها موافقت نداشتند چون بطور طبيعي ورود اين جريان به آن سازمان هويت تاريخي آن را كه برايشان خيلي مهم بود را به چالش جدي مواجه مي كرد.
سئوال: پس آقاي حجاريان اكنون صحبتي از فراكسيون در جبهه مشاركت نيست؟
حجاريان: اول برنامه و بعد فراكسيون. همانطور كه عباس گفت در ايران اصلا فراكسيون وجود ندارد. كل ايران اكنون بدون برنامه است.

محمد حسين :
مردان سهمگين
ديوار باغ ها را ويران كردند.
ديواره هاي سنگي ، در باغ ساختند:
سرو را شكستند،
تاك را بريدند؛
--------خاك را سرد....
------------------برگ را زرد....
--------------------------------
--------------------------------
مردان سرخ پائيزي
-------------در شب،
مردان بادها،
فريادها زدند:
------------------------"ماييم ، ما
------------------------فاتحان بزرگ،
-------------------------------------فاتحان زمين"
فاتحان غرور،
---------درشب
---------------با خار مي نوشتند بر ديوار.
-----------------------------------
-----------------------------------
سرو شكسته در باغ؛
------------------فرياد خستگي داشت.
باغ شكستگي،
-------------------در تنهائي،
-------------------از باد مي ناليد.
در جوي منجمد،
------------------انبوه تشنگي بود.
خورشيد منجمد،
-----------------اندوه تشنگي داشت.
-------------------------------------
------------------------------------
باغبان اما پشيمان نبود.
باغبان بر شهر خارايي،
ارام تكيه داد.
باغبان در سنگ خارايي
فرياد مي شنيد.
ناگهان فرياد نيلوفر
ناگهان فرياد نيلوفر
ديوار را شكست.
---------------------------------------
---------------------------------------
ناگاه
---------نيلوفرها
---------------------در باغ ريختند:
تاك بيدار شد
سرو برخاست
خاك،
--------گرم و رنگين.
برگ،
--------سبز و اگاه.
-------------------------------------
------------------------------------
از عمق انجماد
ناگاه
------دشتي روئيد.
-----------------------------------------
-----------------------------------------
خورشيد باغ ها،
-------------------رودي شد، ارام
باغي شد،جاري
------------------بر دشت اسمان.
باغباني بود
برديوار نيلي زمان_
-------------------------------------------
م.ازاد
از كتاب بهار زايي اهو
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۰۷ بֽظֽ | Reply
سوشیانت :
آقای عبدی با دیدن شواهد و قراین بسیاری که برای من وجود دارد آقای خاتمی در انتخابات بخت چندانی ندارد به دو دلیل واضح نا امیدی مردم عادی از شرکت در انتخابات و دست و دلباز های احمدی نژاد در سفرهایش. ای کاش ایشان خود را به یک مهره سوخته تبدیل نکنند. شاید در حال حاضر بهترین گزینه همان شرکت نکردن باشد. در ضمن باید به آقای حجاریان هم بگویم که در اوضاع فعلی آقای عبداله نوری هم بازنده خواهد بود و گزینه مناسبی نیست. هر چند برای فردی مثل من تفاوتی محتوایی بین ناطق و احمدی نژاد و قالیباف وجود ندارد ولی برای مقابله با احمدی نژاد به هیچ وجه به ناطق رای نخواهم داد (هنوز صحبت های انتخاباتی او یادم هست).
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۰ بֽظֽ | Reply
ميثم :
فكر نمي كردم آقا سعيد از شما بزرگتر باشند. زندان سخت تر از تروره
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۲۵ بֽظֽ | Reply
جواد صفری :
درود
حمایت از آقای ناطق نوری و امثالهم سرمایه ی بسیار اندک به جا مانده ی اصلاح طلبان را به سرنوشت صندوق ذخیره ی ارزی دچار خواهد کرد!
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۵ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي عزيز
در كلام و فكرو انديشه شما و ديگر تحليلگران و انديشمندان جايي براي انقلاب كردن نيست ؟
اين حكومت ديگر چه كاري بايد بكند تا شما انقلاب را لازم بدانيد ؟
.................................................................
عبدي:
بله جائي نيست.اما يكي از راههائي كه جلوي خيلي از كارهاي حكومتها را هم ميگيرد دور كردن چنين اندشهاي از اذهان است.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۰۶ بֽظֽ | Reply
جاويد :
خاتمي با شعار اصلاحات وارد عرصه انتخابات شد ، ولي هيچ گاه تعريف مشخص و روشني از اصلاحات ارائه نداد.اين بود كه تمام كساني به او راي دادند از اين منظر به اصلاحات نگاه مي كردند كه اصلاحات هماني است كه خود فكر مي كنند و آنگونه اصلاحات را واجب و لازم مي دانستند.و در واقع به اصلاحات آنهم آنطور كه خودشان معتقد بودند راي دادند و عملا وقتي هم كه خاتمي پيروز شد آنرا پيروزي خودشان قلمداد مي كردند.هنگامي كه دشمنان خاتمي فيلمي در جهت تخريب خاتمي ساخته بودند و در آن فيلم از زني پرسيده مي شد كه براي چه به خاتمي راي مي دهي ؟ و آن زن در جواب روسري خود را بر ميداشت و مي گفت چون مي خواهم اينگونه باشم ، نشان مي داد كه حتي رقيبان خاتمي هم كه در صدد تخريب خاتمي فيلم مي ساختند نيز اين را تشخيص داده بودند كه عده اي هر چند در سطح پايين اصلاحات را مثلا در سطح تغيير شكل ظاهري مي ديدند.در جامعه سال 76 هر كسي از ظن خود يار اصلاحات شد و جامعه از درون خود اصلاحات را طلب مي كرد.كما اينكه نحبگان نيز اصلاحات را در ساختار سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و ..... مي ديدند و حتي اپوزسيون خارج از كشور هم فكر مي كرد اصلاحات يعني آن چيزي كه آنها مي گويند.
علاوه بر اين انتخاب خاتمي نيز قبل از اينكه بله به خاتمي باشد ، نه به گروهي ديگر بود.
متاسفانه كارتهاي اين نه گفتن ها سوخته شده است و بنده فكر نمي كنم كه اينبار مردم را بتوان فقط براي نه گفتن به صحنه كشاند. و عملا راهكار آوردن خاتمي و يا هر كسي ديگر براي تهييج راي خاموشها براي حضور در صحنه به نظر نمي رسد راهكاري باشد كه منجر به موفقيت شود.
بنابراين به نظر من بايد فكري ديگر كرد و طرحي ديگر درانداخت.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۴۵ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
بنظر میرسد که اول باید مواضعی شفاف اتخاذ کرد دوم باید الترناتیوی پیدا نمود شرایط حاکم بر فرهنگ مردم غیر از ظهور شخصیتی کاریزما را برای اصلاحات نمی طلبد بهتر است چنین شخصی که واجد شرایط باشد یافت و روی او کار کرد شما بهتر میدانید که چطور میشود شخصی در ان جایگاه قرار گیرد غیر از این هیچ اتفاقی بنفع مردم شکل نمی گیرد و غیر از این هم موفقیتی بدست نمی اید
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۹ بֽظֽ | Reply
هوشنگ :
آخرش کسی خواهد آمد که مثل هیچکس نیست.
خدا کند در آب نمک خوابانده نباشد!
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۹ بֽظֽ | Reply
سرتاج :
آقای حجاریان گفته اند :
مراجع و ائمه جمعه از طرف مردم تحت فشار هستند
بنظر من اصلا اینجور نیست ! این مال وقتی بود که مراجع و ائمه جمعه از مردم خمس و زکات میگرفتند و بناچار به آنان پاسخگو بودند حالا این مراجع و ائمه جمعه از دولت میگیرند بنابراین معادله عوض شده و دیگر به مردم جوابگو نیستند بلکه موظف به تامین نظر دولت هستند و گرنه تامين آنها قطع میشود .
و وقتی هم حقوق قطع شد مردم تشخیص نمیدهند که کدام مرجع و ائمه جماعت دولتی ست و کدام مستقل بنابراین همه را با چوب دولتی میراند
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۶ بֽظֽ | Reply
عبدالحسینی :
آخرش باز از ما بهتران بدون توجه به خواست مردم برای آینده ی ما بی دست و پاها نسخه خواهند پیچید و این نسخه را توسط افرادی همچون ...... پیاده خواهند کرد .
کاش افراد میتوانستند آینده نگر باشند و نتیجه ی اعمال و رفتار خود را در آینه امروز میدیدند .
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۲۴ بֽظֽ | Reply
امیر :
سلام
مطلب کامل را کجا می شود خواند؟ (در نت)
..............................................................
عبدي:
اگر منظور مصاحبه است همين متن كامل است.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۴۰ بֽظֽ | Reply
خواننده :
آقای عبدی
با تشکر از انجام این مصاحبه و با امید به اینکه اینگونه مصاحبه های روشنگرانه ادامه پیدا کند.
فقط یک نکته را لازم دیدم بعنوان یک خواننده بعرض برسانم که متاسفانه با توجه به نزدیکی شما با آقای حجاریان و روابط خصوصی نتوانسته بودید در این مصاحبه این روابط را از مصاحبه جدا کرده و یک رابطه خبرنگار و خبرگیر را بدون استفاده از این نوع کلمات :
عبدی : ببین آقا سعید، ...
حجاریان: آن سالهايي كه تو در مثال مي گويي....
بهتر بود در انجام مصاحبه - بنظر من - تمام روابط خصوصی خود با آقای حجاریان را به کناری می نهادید و همچون غریبه ها و رسمی با ایشان مصاحبه میکردید.
.............................................................
عبدي:
دليلش اين است كه در واقع نوعي گفتگو بود تا مصاحبه چون اگر مصاحبه به معناي دقيق بود ايشان نميبايست از من سوال ميكرد.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۶ بֽظֽ | Reply
:
42
باسلام
ظهور ناپلئون و سربرآوردن نظام امپراطوری از دل انقلاب فرانسه و شکست جمهوری ماحصل عملکرد سران انقلاب بود.ناپلئون وامثالهم که پس از جنگ از حاشیه به متن آمدند دیگر حاضر نبودند بفرمده سر این و آن رابه گیوتین بسپارند چون احساس توام با یقین به آنها این باور را داده بود که روزی که شرائط اقتضا کند سر آنها نیز بنام انقلاب به گیوتین سپرده خواهد شد. بعداز ماجرای قتلهای زنجیره ای و مرگ سعید امامی این باور در میان حاشیه نشینان ایجاد شد که ابزاری بیش در دست سیاستمداران دنیاطلب و دین به دنیا فروشان نیستند.بدین ترتیب بود که کم کم راه نفوذ خود را به متن از میان اسلحه یافتند تا علاوه به قدرت نظامی سلاح اقتصادی و سیاسی نیز داشته باشند. به هم زدن تمام قواعد بازی سیاسی نیز (بطور مثال حمایت نظاميان از یک جریان سیاسی در انتخابات اخیر)وافشاگریهای عریان در این روزها فرصت های بازی دلخواه را به آنان میدهد. باور دارند از دل اینهمه بی نظمی در مملکت نظم دلخواه آنها ایجاد خواهد شد(دیکتاتوری صالح ).
ا
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۷ بֽظֽ | Reply
افسوس :
امیدوارم خود را نخواهید که گول بزنید...چون هر فرد زندگی را آنچنان ادامه میدهد که شروع کرده به همین دلیل است اساس هر کاری خیلی مهم است ... اگر است اساس بر پایه راستی و درستی و عدل گذاشته شود بر پایه راستی و درستی و عدل ادامه خواهد یافت... و اگر نه , اگز اسست اساس - برعکس - بر پایه ظلم و دروغ و تعدی قرار بگیرد باز بر روی همان پایه ادامه خواهد یافت
همان امری که در افواه هم بطور خلاصه و مفید سینه به سینه نقل شده و هست:
خشت اول چون نهد معمار کج / تا ثریا میرود دیوار کج
خود را گول نزنیم که این نظام از همان اول ( که حتی صدای حاج احمد آقا را در اوج قدرت در آورد و ایشان در یک اقدام غیر منتظره برای یکبار لب به اعتراض گشودند و گفتند : چطور اگر گربه سر سفره فلانی کار خلافی کند در عرض چند ساعت شناسایی و با او برخورد میشود ولی با این چماقداران نمی توانید برخورد کنید ؟ ولی بعد نمیدانم چه شد که سریع این صدا خاموش شد !؟ ) به پشتوانه ی همین "لمپن پرولتاريا" پایه های خود را مستحکم کرد . آیا واقعا آن سالها یاداتان رفته جلوی دانشگاه و ماجراهای انقلاب فرهنگی و ..... ؟
لطفا هر کار میکنید - از جمله نگفتن برخی وقایع کلیدی - بکنید ولی خود را گول نزنید که این "لمپن پرولتاريا" از اول جزو پایه ها بوده اند و هنوز هم هستند فقط برخی از آنها به دلیل استغنا کمی چموشی میکنند و افراد جدیدی جای آنها را پر کرده اند.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۱ بֽظֽ | Reply
تحصن گسترده دانشجویان دانشگاه زنجان :
تحصن گسترده دانشجویان دانشگاه زنجان
دانشجویان متحصن دانشگاه زنجان شب را در سالن تربیت بدنی دانشگاه سر کردند.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۳۵ بֽظֽ | Reply
خدایار :
به آقای حجاریان باید گفت : چقدر جالب است , نه .
چقدر دردناک و اشک آور است که جانباز 70 درصدی هم از دانشگاه اخراج شود و هم حقوق اش قطع شود فقط بخاطر اینکه خودی نیست و از زاویه علاقه به نظام و اسلام و امام کمی فقط کمی انتقاد میکند... آیا دردناک تر از این موضوع موضوعی سراغ دارید؟ پس کجای این موضوع برای شما جالب است؟ مگر اینکه شما نیز مثل آقای هاشمی آنقدر خود را جذب نقش کرده باشید که این شرایط را نیز برای نقش بازی کردن برای خود پذیرفته باشید.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply
صامت :
دلیل اینکه در کشور ما تعداد احزاب خيلي زياد است و هیچکس نمي توانند كنار دیگری بنشيند این است که تاریکی وجود دارد همان تاریکی که هر کس رفت در اتاق فیل و آمد یک حرف زد ولی وقتی همه ی آن متفاوتها فیل را در روشنی دیدیند همه بیکباره بدون هیچ حرف و حدیثی متحد شدند و تعداد احزاب از بین رفت .
بنظر من اولین قدم برای حل اختلافات دمیدن کمی آزادی در روح جامعه و بیان راحت مسایل بدون ترس و لرز بیجاست .
اگر کسانی که از پشت پرده خبر دارند با توجه به راهکارهای قانونی این جو خفقان را بشکنند بنظر من خودبخود همه به راحتی در کنار هم خواهند نشست و با هم توافق خواهند کرد .
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۸ بֽظֽ | Reply
Amir :
جناب آقاي عبدي، صحبتهاي شما و آقاي حجاريان بسيار جالب بود ولي بيشتر بحث بر سر پايگاه روحانيت با ديدگاهاي متفاوت در قم و ...بوده که چه ميخواهد و بخواسته هاي مردم کمتر توجه شده البته آفاي ناطق نوري را بايد حسابش را از بقيه روحانيون جداکرد. آقاي منتظزي و صانعي هم و..همينطور. آنچه اين روزها در ايران ميگذرد جنگ بين گلادياتورهاست که در جهت منافع سياسی خود حرکت ميکنند ومردم در اين بين جايگاهی ندارند. بر اساس قانون اساسی و ايده ئولوژي ناموفق موجود، با عوض شدن رئيس مجلس، رئيس جمهور و..هيچ حرکت دمکراتيکی بوقوع نخواهد پيوست لذا برای يک تحول اساسی گام اول استعفا يا بر کناری احمدی نژاد رئيس جمهور و برگزاری انتخاباتی زود هنگام، آزاد بمعنی واقعي، عادلانه ورقابتی است.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۱ بֽظֽ | Reply
:
من تعجب میکنم از یک فعال سیاسی که هنوز به آقای خاتمی آنهم بعد از هشت سال دادن امتحان امید دارد که معجزه ای کند!!
یعنی یکی نیست بپرسد اگر این امامزاده معجزه داشت قبلا معجزه ی خود را نشان داده بود؟
یکی نیست بپرسد آقای خاتمی میاید که چه بکند؟
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۴ بֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
با سلام !
بنظرم مصاحبه با آقای حجاریان بسیار مفید بود. پرسپکتیوی تقریبی از راهبردهایی که فراروی جبهه مشارکت، بعنوان یکی از ارکان جنبش اصلاح طلبی، است. قصد تجزیه و تحلیل نظرات و گزینه های مورد اشاره را ندارم.
ولی این مصاحبه، مضمون مقاله پیشیبن چند روز پیش در این سایت را تحت عنوان: « در غیاب کاریزما» را برایم در ارتباطی منطقی با این گفتگو قرار داد. و آنهم مسئله رهبری سیاسی و کلاً مسئله رهبری است. واژه رهبری هم معنا با کاریسما نیست ولی در عرصه سیاسی اشتراکات زیادی با هم دارند.
1ـ یک چهره کاریسماتیک یک رهبر است، یا میتواند باشد ولی هر رهبری ویژگی کاریسماتیک ندارد.
2ـ هیچ حرکتی اجتماعی یا سیاسی بدون رهبری رخ نمیدهد. رهبری میتواند جمعی( حزبی ، جبهه ائی و فرقه ائی ) باشد یا فردی و یا ترکیبی از این دو.
3ـ رهبری کاریسماتیک یعنی وحدت اراده میلیونی که در خود، خرد سیاسی را با شور و عواطف اجتماعی و فردی در آمیخته است. این گونه رهبری گاهاً میتواند ابعادی میتولوژیک به خود بگیرد و یا از میتولوژی ( هم به معنای خاص و هم عام آن) مدد بگیرد. این گونه رهبری میتواند غیرعقلانیت را در خدمت عقلانیت سیاسی قرار دهد( مثل شایعه مشاهده تصویر امام در ماه و یا یافتن تار مو در لای قرآن در زمان انقلاب و یا امدادهای خفیه الهی و الاهامات غیبی و.. در دوران جنگ و...). این گونه رهبری، برموانع راه، آسان تر چیره شده و اراده مقاومت را در طرف مقابل تقلیل داده و سرانجام آنرا درهم میشکند در حرکت های سیاسی بعلت قدرت فوق العاده جاذبه رهبری و انسجام هرمی در فرایند شکل گیری این گونه رهبری، تحول سیاسی تبعاً، هم کم هزینه تر شده و هم سریعتر رخ میدهد.
اما در این گونه رهبری این خطر وجود دارد که عناصر غیر عقلانی مورد بهره برداری و سوء استفاده پایه اجتماعی ـ سیاسی قرار گرفته و برای خود محمل مستقل تاریخی و حقانیت جاودانی ساخته و در آن، وسیله و ابزارگرائی سیاسی یا عقیدتی و فکری مقطعی، خود به هدفی مستقل و برای خود تبدیل شود. برای نمونه مثال رابرت موگابه را مثل میزنم. موگابه از آن چهره های کاریسماتیکی بود که انصافاً در رهبری جنبش ضد تبعیض نژادی رودزیای سابق به سرکردگی یان اسمیت ، نقش بزرگی ایفا کرد ولی پس از پیروزی، خود و حزب زانو خودش به محمل تاریخی قائم به ذات، برای خود تبدیل شدند و اولین کارشان هم از صحنه راندن زاپو حزب( لیبرال) رقیب بود. در آنجا که مبارزه ضد تبعیض نژادی به ارابه شخصی موگابه و یارانش تبدیل شد، او برای سرکوب طبقه متوسط و کلاً طبقات فرمالت، به بسیج لومپن ها و اقشار حاشیه ائی متوسل شد و زمین های بزور مصادره شده و آباد ِ اقلیت سفید پوست را گرفت و ـ واقعاً و نه حرفاً هم ـ سر سفره مردم برد . منتها آن مردمی که برای او مردم بودند. همه قمه کشان موگابه زمیندار شدند. ولی آنچه را شدیداً کم داشتند تدبیر کشاورزی بود. زمین های آباد و قابل کشت را از کشاورزان سفید پوست گرفت و بین هواداران خود تقسیم کرد. تو گوئی ملت زیمبابو و جهانیانی که از پیکار مردم سیاه آن برای ازادی دفاع کرده بودند، قصدشان فقط خلع ید اقتصادی و سیاسی سفید پوستان و به کرسی نشاندن هفت تیر کشان و قمه کشان موگابه بود. موگابه زمین هارا مصادره کرد. ولی تدبیر اقتصادی و کشاورزی سفیدان را نه! چند سال پیش دولت زامبیا، همسایه شمال ِ شرقی زیمبابو( رودزیا) و حمایت گر عمده جنبش ضد تبعیض نژادی، از سفید پوستان خانه خراب شده دعوت کرد که اگر آنها به آنجا بروند، دولت زامبیا هم زمین و هم وسایل کشاورزی و هم سرمایه اولیه را به آنها خواهد داد. و این حرکت نه بخاطر انسان دوستی بلکه به خاطر جذب کاردانی وقدرت تدبیر کشاورزی آنان بود. رخدادی مشابه مهاجرت 4 میلیون ایرانیان و آنهم از تحصیل کرده ترینشان به اروپا و امریکا و... .
نمونه دیگر استالین بود که تقریباً همه میدانیم ....
،،،،،
بهر روی، میتوان گفت رهبریت کاریسما تیک در آن جوامعی که بهر دلیلی نتوانسته اند بنیاد ها ی اولیه ی نظام حزبی و جنبش اتحادیه ای و نهاد های مدنی را پایه گذاری کنند، متآسفانه، ضرورت بیشتری میابد. اما باز هم متاسفانه، رهبریت کاریسماتیک ، در ذهنیت عاری از تجربیات مار گزیدگیها ی تاریخی مردمی که خواهان تحول هستند، پیکر میگیرد. در بسیاری از موارد این تنها شخص کاریسماتیک نظیر موگابه و یا استالین نیست که خود خویش را به ضد کاریسما تبدیل میکند بلکه، در موردِ ، مثلاً انقلاب بلشویکی و نماد های آن، از موضوعیت خارج شدن و مهرابطال تاریخی خوردن خود آن حرکت بوده است که سلسله ائی از رب النوع های جنبش بزرگی چون سوسالیسم را از عرش الوهیت تاریخیشان به زیلوی نکبت فقر و ضلالت سیاست دوران مدرن پائین کشید. در این به زمین فرو افتادگی دیگر فقط استالین ها و برژنف ها نیستند که سقوط میکنند بلکه، کاسترو ها هم ( علیرغم اینکه او در طول زمامداریش نه کسی را به سیبری فرستاد و نه کسی را به خاطر اعتقادش در خفا کشت یا در میادین شهر اعدام کرد). تراکم رویدادهای تاریخی در دوران ما، رسوبهای خوب و بد خودش را در ذهنیت مردم به جا میگذارد. این رسوبات میتوانند برای حرکت به جلو مفید باشند و یا در صورت مارگزیدگی سیاسی، مردم از هر ریسمانی آنچنان حذر میکنند که از بافتن گلیم بخت خویش باز میمانند. روی این اصل فرایند اعتماد آفرینی در میهن ما فرایندی به غایت دشوار است و این دشواری خود بما حکم میکند که اگاهانه به آسیب شناسی آن برخورد کنیم.
مسئله تاریخی در مورد نقش چهره های کاریسماتیک، که متآسفانه به نقد کشیده نشده است، این بوده، هست و احتمالاً در آینده هم خواهد هم بود، که بسیاری از این هنرمندان ِ صحنه پیکار سیاست و تاریخ نمیدانند یا جلای قدرت نمیگذارد که آنان ببینند و بدانند که، کی پرده اول نمایش تمام شده و برای پرده های دوم و پرده های بعدی ، نه آنان هنری برای عرضه کردن دارند و نه نقشی برای حضور آنان در پرده های دیگر نمایش در نظر گرفته شده است. ادامه حضور این فرهیختگان در صحنه، فقط بازی و نمایش را کاملاً بهم میریزد.
نمونه مصدق در این زمینه از نمونه های مثال زدنی است. اولاً، همچون مورد سوسیالیسم اهمیت ملی شدن صنعت نفت هم ، امروزه به پرسش جدی گذاشته شده است. دوماً، اگر بپذیریم که این پرسش گری بیهوده است، تازه در این حالت این حکم باقی میماند که، مصدق در رابطه با این مسئله تاریخی و در این برهه زمانی، آن چهره آن کاریسماتیک را یافت و کاریماتیزم مصدقی نیاز جنبش ملی شدن نفت بود نه بیش و نه کم. ولی امروزه نه تنها وُراث بحق آن جنبش بلکه ، وراث نا بحق آن نیز، چنان گواهینامه مشعشع سیاسی، تاریخی برای ان مرحوم مینویسند که او را خارج از میدان هر نقدی قرار میدهد و حسن نیتی هم در این کار نیست. بلکه شجره نویسی برای امامزاده ائی است که آنان متولیش هستند. مصدق، بر خلاف امام هرگز نگفت شاه باید برود ولی حتی اگر هم اینرا گفته بود باز در اوج تناوری خود، نماد و کاریسمایی بود که این خواست تاریخی را تبین میکرد و نه بیش. یعنی کاریسمای جنبشِ شاه باید برود!
جمال عبدل ناصر نمونه دیگری بود که مثال زدنی است. او رهبر گروه افسرانی بود که به نظام سلطنتی مصر پایان دادند و با در افتادن با قدرت های بزرگ استعماری وقت ، انگلیس و فرانسه، برای مردم عرب عزت و غرور آفریدند. ناصر کانال سوئز را( مثل نفت ما) نیز ملی کرد، و با این کار نیز بر وزن کاریسماتیک خود افزود . ولی امروز اقشار و طبقات مدرن جامعه مصر، انور سادات را در بالا مینشانند و نه ناصر را. اگر سرهنگ ناصر پس از ملی کردن کانال سوئز کنار رفته بود و سیاست را به سیاستمدارن و احزاب سیاسی وامیگذاشت هم نام خود را بلند آوازه نگاه میداشت و هم به امر دموکراتیزاسیون جامعه ی، نه تنها مصر بلکه جامعه عرب و کل خاورمیانه کمک کرده بود. او ماند، مصر را به روسیه چسباند البته در همان حالی که دسته دسته کمونیستها را نیز قتل عام میکرد و سایر نیروهای ملی را به خفقان و سکوت محکوم . میراث حکومت ناصر چرخش صد و هشتاد درجه ائی انور سادات بود. انور سادات با چرخش لاجرم خود نتوانست آب رفته ای را که طی قریب 20 سال دیکتاتوری از جوب جامعه مصر رفته بودـ اراده و اخلاق ِ از هم پاشیده، هویت سوخته شده، باور و میهن پرستی از رمق افتاده ی مصریان را به آنان باز گرداند. چرخش مصر تنها یک چرخش سیاسی ساده در سیاست خارجی نبود بلکه در عین حال بازتابی کپک زدگی سیاست، ازامید ها و آرزوهای مرده و پوسیده نیز بود که تا بنِ اخلاق سیاسی و مدنی جامعه را چون تیزاب خورده بود.
گاندی کشته شد و از این شانس تاریخی بر خوردار شد تا از کشیده شدن به عرصه سیاست عملی جامعه چند قوم و قبیله ائی هند برهد. گاندی برای همیشه به عنوان مظهر پیکار آزادی هند و در سطحی جهانی به عنوان مظهر جنبش نافرمانی مدنی ومشئی مبارزه صلح آمیز جاودانه شد. او جای خود را به کسی داد که هرچند به اندازه وی کاریسماتیک نبود ولی مرد عمل سیاست و دموکراتی صادق بود و اگر امروز، هند بعنوان بزرگترین دموکراسی جهان در قلب آسیای استبدادزده، شناخته میشود این شهرت نیک خود را مدیون گاندی و نهرو است.
ماندلا نمونه ای از جاودانی شدن تاریخی یک چهره کاریسماتیک است. پرده اول سیاست را با مقاوت تاریخیش در طی سی سال زندان آپارتائید قهرمانانه بازی کرد و پرده دوم را نیز با رهبری جنبش ضد آپارتائید تا مرحله تغیر سیستم و پرده تاریخی سوم را با آشتی ملی و ابتکار دادگاه های حقیقت یاب و پرده چهارم را با ترک صحنه سیاسی.
بدعت نمونه واری که ماندلا گذارد او را بر فراز قله تاریخ قرارداده و او را فرا جغرافیائی کرد.
با نقل اظهار نظری از او که همچنان در ذهنم نقش بسته است این نوشته را پایان میدهم.
در آستانه اولین همه پرسی و یا انتخابات که سفید پوستان مخالف کنگره ملی آفریقا و قبایل زولوی مخالف کنگره هم شرکت داشتند خبر نگاری از ماندلا پرسید:
ـ آیا نگران نیستید که بقدر کافی برای تشکیل دولت خود رأی نیاورید؟
ـ نه ! بر عکس نگران این هستم که کنگره ملی ما زیاد رأ ی بیاورد و این کسب اکثریت، آشتی ملی و همکاری مارا با مخالفانمان دشوار کند!
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۴ بֽظֽ | Reply
محمد :
یکی از کارکنان دانشگاه زنجان در حالی که قصد تعرض به یکی از دانشجویان دختر را داشت توسط دانشجوها دستگیر شد
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۶ بֽظֽ | Reply
انتخابات رياست جمهوري :
آقاي عبدي، تاييد صحبتهاي شما تنها راه نجات اصلاح طلبان اين است که براي يک دوره هم که شده در انتخابات رياست جمهوري شرکت نکنند و يا فقط يک کانديدا برای انتخابات رياست جمهوری انتخاب کنند و آنهم آقای ناطق نوری باشد واعلام کنند درصورت رد صلاحيت ايشان اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نميکنند (البته نه بشکلي که وجود با ارزش آقاي ناطق نوري خدشه دار شود). در صورت شرکت اصلاح طلبان با کانديدای درجه دو و سه حتما در انتخابات شکست ميخورند و از همه مهمتر بانتخابات اعتبار ميدهند. اين تنها راه باز گشت آنها بصحنه سياسي و کمک بآزادی نسبی مردم است.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۷ بֽظֽ | Reply
فرنود :
نظرات افرادي مثل آقاي حجاريان كه با صراحت صحبت ميكتند، هميشه قابل تأمل و احترامبرانگيز است. اما بايد گفت: بدتر از وضعيت رو به درهمپاشي دولت، وضعيت درهم آشفته احزاب است، كه به روي كار آمدن چنين دولتي انجاميده است.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۲۶ بֽظֽ | Reply
علی :
سلام آقای عبدی.بنده فکر می کنم الان زمانی است که اصلاح طلب ها باید حسن نیت خودشون را به مردم نشون بدهند.مردم اعتمادشون را به اونها از دست دادند.الان باید با یک استراتژی آشتی ملی یک فرد عملگرا که این را در عمل نشون داده باشد و محبوبیت دو طرفه داشته باشد را حمایت کرد و دلایل حمایت و شرایط را برای مردم توضیح داد حتی اگر اختلافاتی وجود دارد.بنده با توجه به اوضاع کشور و دلزدگی مردم فکر می کنم قالیباف گزینه مناسبی باشد از آنجا که حمایت نظامی ها را دارا می باشد خودش را به عنوان عملگرا و دارای منطق معرفی کرده و عمل کرد نیروی انتظامی جدید بر محبوبیت او افزوده است از سوی دیگر با مبانی اصلاحات و معقول دشمنی ندارد جمع شدن دور او می تواند به یک رای بزرگ و چشمگیر منجر شود که پاسخی قاطع به سیاست های اشتباه دولت کنونی است. در مجموع می توانم سه خصوصیت ذکر کنم که توانایی جذب رای دارد اولا به عنوان مخالف دولت کنونی شمرده می شود و پرزستیژ و منطق عمل گرایی و مقبولیت دوگانه .به امید ایرانی آباد و سرافراز
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۲۸ بֽظֽ | Reply
تماس های سطح بالا ميان فرانسه و سوريه ازسر گرفته شد :
تماس های سطح بالا ميان فرانسه و سوريه ازسر گرفته شد
بشار اسد رئيس جمهوری سوريه با دو مشاور ارشد نيکلا سارکوزی رئيس جمهوری فرانسه، در تلاش برای تحکيم مناسبات دو کشور، ملاقات و گفتگو کرده است.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۹ بֽظֽ | Reply
مهبد ص. :
مصاحبه بسیار موجز و عالی ای بود آقای عبدی؛ تیتری که هفته نامه برای قسمت دوم انتخاب کرده است اینست:
«مریض بودم، حزب از عباس عبور کرد»
که تا حدودی حرف درستی است
دو نفر را از حزب حذف کردند، سعید را با ترور، شما را با زندان و حزب زمینگیر شد، چون استراتژیست هایش را از دست داد.
انتقادی که به مطلب وارد است آنست که ایجاز مخل دارد. کاش می شد درباره خیلی از مطالب که به کوتاهی فقط مورد اشاره واقع شده اند بحث مبسوط تری کرد... منتظر مباحث بیشتر هستیم
سلامت و شادکام باشید
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۱ بֽظֽ | Reply
هدایت اشتری : در جواب ميثم
باسلام خدمت عزیزان ومیثم عزیز. تاریخ آزادی خواهی درایران همیشه مشحون از حبس وزبان بریدن و رگ زدن گرفته تا ترور شخصیتی وفیزیکی. آزادی خواهان اگر از این ابزار اختناق میترسیدند پای به این وادی نمی گذاشتند. البته ترور داریم تا ترور. یکی را برای تسویه حساب حکومتی ترور میکنند. یکی را برای امردیگر ترور میکنند تا بعضی ها به لطف ان ترور مدتی زندانی بعد با توبه نویسی آزاد شوند واز نام کسی که بجرم ترور اعدام شد به نفع مقام وموقعیت خود بهره جویند.. اما به نظر من ترور حجاریان فقط بدلیل بار فکری ایشان بوده . اما جویبارهای پاک خیلی زود همدیگر را می یابند تا به دریا برسند. درسایت الف بخشی از این گفتگو ها درج شده بود وکاربری ابراز خوشحالی کرده بود که این دو را دوباره باهم می بیند. آن یکی اعتراض میکرد که چرا همه گفتگو درج نشده است این واکنش ها نشان از حضور شعور دارد.عزت زیاد
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۹ بֽظֽ | Reply
bahar :
in sakhtar mesle yek kolbeye chobi ast ke mooryaneh tamame sotonha va payehaye an ra khordeh va maloom nist key bar sare iranian na sepes foro khahad rikht?????????
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۳۳ بֽظֽ | Reply
m-n :
سلام
جناب عبدی عزیز !
کاش از سهم سیاست ورزیهای اعتماد سوز جناب خاتمی و حزب مشارکت در راندن مردم گرفتار به سوی منجی هم می پرسیدید .
به نظر حقیر رای به خاتمی رای به عقلانیت و خرد جمعی بود و پس از آن ناکامی بزرگ بود که مردم گرفتار در انبوه مشکلات ریز و درشت " اعتماد و اعتقاد خود را به عقل " از دست دادند و رو به سوی منجی آوردند .
جناب عبدی !
اصلاحات ساختاری پیشکش !
این جماعت حتی از برخورد با چند مدیر فرصت طلب و . . . _ باور کنید از فرط عصبانیت قادر به نوشتن هم نیستم _ که امید ملتی را دست مایه ی منفعت طلبی های حقیر خود کرده بودند هم عاجز بودند و صد البته در نگاهی خوش بینانه .
البته روی سخنم به هیچ وجه با آقای حجاریان نیست که ساحت ایشان را از این دله دزدی ها مبرا می دانم اما ادامه همکاری ایشان به هیچ وجه توجیه پذیر نیست . حداقل در درون حزب باید دست به یک خانه تکانی می زدند .
بماند
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۰ بֽظֽ | Reply
Amir :
جناب عبدي، کارشناسان تفسير خبر در برنامه تفسير خبر در VOA نظرات مستقل خود را بيان ميدارند ..............
................................................................
عبدي:
از راهنمائي شما ممنون.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۹ بֽظֽ | Reply
حمیدی- :
با سلام
1- این مصاحبه بدون توجه به موضوعات مطرح در آن بسیار مبارک و خوب بود. در این دوران نیروهای همفکر نباید بخاطر مسائل جزئی از یکدیگر جدا و متفرق باشند. خدا کند که سایر گروههای و احزابی که شما در این مصاحبه ذکر کردید هم با یکدیگر کنار بیایند و یک ائتلاف قوی و صدای رسا بوجود آورند تا سال دیگر در انتخابات یک حرکت دیگر نظیر انچه در 2خرداد اتفاق افتاد بوجود آورند.
2- اختلافات فکری نباید موجب کنار رفتن از صحنه سیاسی بشود. و در این راه همسوئی نیروهای سیاسی با اشتراکات اصولی بسیار مهم است. و مهم این است که قدرت همفرکی و اجرائی ما ن را در این راستا تقویت کنیم. مسلماً افراد وگروهها هرقدر هم که اصالتاندیشه داشته باشند در صورت تفرق نمی توانندراه بجائی ببرند.
باید جناح اصلاح طلب با گرایشان مختلف یکبار دیگر حضور خود را قوی تز به عرصه نمایش بگذارد .
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۲ بֽظֽ | Reply
هنری کیسنیجر بارها تاکید کرده است :
هنری کیسنیجر بارها تاکید کرده است، رهبران ایران هنوز در مورد این که آیا مسئول اداره یک کشور هستند یا مسئول پیشبرد یک نهضت، تکلیف خود را تعیین نکرده اند.
۲۶ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۳ بֽظֽ | Reply
فرهاد-الف :
ممنون از اين گفتگو
ببخشيد درباره بلنديهاي جولان منظورتون از " منطقه سوم يا چهارم سينا " چيه؟
................................................................
عبدي:
در قرارداد صلح با مصر منطقه سينا به چند بخش تقسيم شده كه حضور نيروهاي نظامي مصر در آنجا ها متفاوت است و هر چه به نزديك اسرائيل ميرسد حضور كم رنگتر مي شود.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۴۵ قֽظֽ | Reply
masood :
aghaye abdi, motasefam ke farsi nemitunam type konam .
motasefaneh hich vaght be shoma, aghaye nabavi, hajarian, ganji va digar dustaneh eslahtalabetan dide mosbati nadashte va nakhaham dasht. hameye mosibathaye emruz melat ro az cheshme tondravihaye shoma eslahtalaban dar zamane enghelab midanam
lotfan be neveshteye zir ke bakhshi az ketabe gofteguye sadeghe zibakalam ba rafsanjani hastesh tavajoh konid
هاشمی در بخش دیگری از این کتاب می گوید: هميشه مخالف برخوردهاي تند با نهضت آزادي ها بودم؛ چه در گذشته و چه امروز. در حالي که همين هايي که الان جزء اصلاح طلب ها هستند به امام نامه نوشتند و از ايشان حکم محکوميت نهضت آزادي را خواستند و گرفتند. مگر نبود؟ در مجلس اول (1363-1358) که نهضتي ها در مجلس بودند براي من دفاع از مهندس بازرگان و دوستان شان مشکل بود. دائماً مشکل داشتيم، بچه ها تند و داغ بودند. همين آقاي بهزاد نبوي و گروهش آن موقع پدر اينها را در مي آوردند.
وی می افزاید: خيلي از کساني که امروزه دوم خردادي شده اند، آن روزها از فرط تندروي وضعيتي را براي ملي - مذهبي درآورده بودند که براي آنها آمدن در مجلس هم سخت بود زيرا کساني در اطراف در ورودي مجلس عليه آنان ديگران را تحريک مي کردند... شما يک بار مذاکرات مجلس را بخوانيد و ببينيد وقتي من تنش زدايي را در سياست خارجي مطرح کردم، اصلاح طلب هاي امروز در مجلس چه گفتند. يک بار روزنامه سلام را با اين ديد بخوانيد... همين آقاي عباس عبدي که مظهر حرکت اينها است، ببينيد چه چيزهايي از سياست خارجي و تنش زدايي نوشتند و حالا خودشان دارند، اينگونه عمل مي کنند.
va alabte javabetan be nazare yeki az khanandegane weblogetan:
:
آقاي عبدي عزيز
در كلام و فكرو انديشه شما و ديگر تحليلگران و انديشمندان جايي براي انقلاب كردن نيست ؟
اين حكومت ديگر چه كاري بايد بكند تا شما انقلاب را لازم بدانيد ؟
.................................................................
عبدي:
بله جائي نيست.اما يكي از راههائي كه جلوي خيلي از كارهاي حكومتها را هم ميگيرد دور كردن چنين اندشهاي از اذهان است
.............................................................
عبدي:
چون جنابعالي هيچگاه ديد مثبتي به بنده نخواهيد داشت (مطابق گفته خودتان) پس چرا اساسا سوال مي كنيد؟
ضمنا پاسخ اين نوشته هم در يادداشتهاي ماه جاري هست اگر لايق دانستيد مطالعه فرمائيد.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۲ قֽظֽ | Reply
خوش بحالشان مردم میتوانند حرف بزنند :
راست و دروغ با خودشان روزنامه کیهان امروز نوشت:
دستورالعمل اولمرت به كابينه رژيم صهيونيستي حرف زدن درباره ايران ممنوع, دردسر درست نكنيد
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۸ قֽظֽ | Reply
ای بابا :
شما شتر را ول کرده پی مهارش می گرددید و با هم سر ناطق یا نوری بحث میکنید؟
فرضا یکی , تا وقتی مافیا همه کاره است مگر کسی میتواند بدون اجازه آنها آب بخورد؟
شما یعنی نمیدانید که آب از کجا خرابه ؟
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۰۳ قֽظֽ | Reply
اعتقادات آقاي علی دائی :
جناب عبدي، آقای علی دائی سر پرست تيم فوتبال ايران پيروزی دو بر صفر تيم ملی ايران بر سوريه را مديون التاف حضرت رقيه و زينب دانسته اند. حالا اگر آقای حسنی امام جمعه اروميه ميگويد که بی حجابی باعث از بين رفتن روزی مردم ميشود يک روحانی هستند و اعتقادات خاصی دارند. اگر حضرت رقيه و زينب در واقع ميخواستند بتيمی کمک کنند با توجه اينکه اين دو بانو بيش از 1200 سال ميزبان کشور سوريه بودند ميبايست به تيم سوريه کمک ميکردند نه ايران. آقای عبدی شما اين حرفهای آقای دائی را چطور تعبير و تفسير ميکنيد؟ آيا اين اعتقادات مردم بتمسخر گرفتن را نيست؟
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۱ قֽظֽ | Reply
یک حادثه تکان دهنده دیگر :
تعرض معاون دانشجوئی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو و تحصن3000 نفره دانشجویان
لطفا همه دوستان بخوانند و ببینند و به دیگران خبر دهند
http://rapidshare.com/files/122572988/Madadi.3gp.html تعرض معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو؛ دفتر تحکیم وحدت خواستار عذر خواهی و استعفای وزیر علوم شدhttp://www.autnews.eu/archives/1387,03,0009916
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۴ قֽظֽ | Reply
برادر کوچک :
با سلام
آقای حجاریان ، متاسفانه یا خوشبختانه تاکتیک هایشان روی ما اثری نداشته و آن توطئه ی به اصطلاح ترور که بی شک کار خود شماها بوده (با توجه به شواهد که در این مقال نمی گنجد) و ترورها ی دیگر همه برای براندازی این نظام بوده که خوشبختانه ناکام مانده اید . شماها برای ضربه زدن به این نظام و این انقلاب چه توطئه ها که نکردید، شما افرادی مثل خاتمی و دیگران را که نزد مردم محبوبیت دارند سپر بلا (سوئ استفاده) می کنید بی آن که خودشان به این موضوع واقف باشند. شما برای رسیدن به اهدافتان حتی آقای خاتمی که چه عرض کنم از آنها مهمترهایی که سنگ سینه شان را به دل می زنید هم، از سر راه خود خواهید برداشت . زمان حرفهایم را ثابت خواهد کرد.
اللهم اهدنا صراط المستقیم
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۵ قֽظֽ | Reply
مهدي بوترابي :
از مصاحبه در وبلاگم استفاده كردم. البته طبق معمول با ذكر مرجع . عالي بود.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۳ قֽظֽ | Reply
از كيهان-امروز ص 2 :
پروفسور مولانا با اشاره به تأثيرگذاري دولت نهم در جهان گفت: در زمان دولت سابق ما اينهمه تأثيرگذار نبوديم و به همين دليل بود كه ايران در زمان 8 ساله رياست جمهوري كلينتون در دستور كاري روزانه كاخ سفيد هيچگاه از رده 12 و 13 به رده 5 هم نرسيد در حالي كه امروز در دستور اول روزانه آنهاست.
وي تصريح كرد: صداي آقاي احمدي نژاد مانند نهرو و گاندي در فضاي آزاد شنيده و وي مورد حمله واقع مي شود ولي با وجود همه اين جنجال ها صحبت هايش تأثيرگذار است.
............................................................
عبدي:
اگر استفاده از نظريه توطئه در مورد هر كس را بايد با احتياط شنيد در مورد اين آقا ترديدي نبايد داشت كه اين نظريه كاربرد جدي دارد.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۳ قֽظֽ | Reply
شادی :
It was very good thanks,these kind of arguments should happen everyday in order to give wisdom to the people.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۷ قֽظֽ | Reply
مهدی م :
سلام آقای عبدی
مصاحبه خوبی بود . البته مفصل نبود ولی در عین اختصار نکات کلیدی برای عرضه داشت.
ضمنا نوشته اولی (در هفته نامه 1500 تومانی شهروند) هم که در باره دو دوست نازی آبادی بود را خواندم. جالب بود که هر جا آقای حجاریان رفته شما هم رفته اید ولی خیلی سریع تر خارج شده اید. ولی آقا سعید مانده و آخر سر هم او را به زور بیرون کرده اند. این خیلی با مزه بود.
این آخریش هم جبهه مشارکت است گویا . امیدوارم مشارکت به روزی نیفتد که حجاریان را به زور از آن بیرون کنند.
اما در باره اصل مصاحبه:
به نظر می رسد در این مصاحبه دست کم آقای حجاریان یک نکته کلیدی را در سخنانش بارها تکرار کرده و آن هم دغدغه ایشان (در قامت یک نیروی سیاسی عملگرا) برای تمرکز بر شکاف روحانیت- نظامیان در یک سال آینده است.
قطعا چنین تحلیلی بی دلیل نیست و می شود گفت که به نوعی هوشمندانه نیز هست. بررسی این شماره شهروند امروز هم نشان می دهد چنین رویه نامکتوبی بر این شماره سایه انداخته است. شکافت روحانیون- نظامیان که پس از یکه تازیهای سه ساله نظامیان روز به روز بیشتر شکل می گیرد شاید شکافی واقعی نبوده و مقطعی باشد ولی به هر حال تاکتیک خوبی است که روی آن تمرکز شود. البته من نوعی و دیگران شاید همین الان هم با خواندن این مصاحبه شوکه شویم ولی به هر حال اطلاعاتی که در سطح خبرگان سیاسی وجود دارد قطعا آنان را به این تحلیل رسانده است و امیدوارم که این تحلیل از جنس تحلیل های قبل از انتخابات قبلی نباشد. محور شدن کارگزاران در انتخابات قبلی موجب شد که لیست 20 نفره تهران به 30 نفر افزایش یابد و تحلیل پشت آن هم از جانب آقای مرعشی بیان شده بود که قدرت مانور هاشمی زیاد می شود و غیره. دیدیم که اینگونه نشد و نه از مانور خبری بود و نه از قدرتی.
به هر حال با فرض گرفتن اینکه این تحلیل پایه های محکمی دارد به نظرم می رسد که اصلاح طلبانی که شما نام برده اید یعنی مشارکت و ملی و مذهبی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی حتی اگر خود هم نخواهند و حتی نتوانند حول این شکاف فعال شوند بهتر است که نیروهایی مثل کارگزاران را که این پتانسیل را دارند اولا تحت فشار انتقادی یا تخریبی ( و در نهایت عدم اقبال افکار عمومی) قرار ندهند و ثانیا کمک انتقادی در جهت رسیدن به گزینه بهتری (حداقل از بهتر از ناطق) یاری دهند. این امر موجب خواهد شد که نیروهای کارگزاران مسئولیت تحلیل های خود را خود بر عهده بگیرند و حساب شده از قدرت هاشمی خرج کنند و واقعا هم خرج کنند.
به هر حال با و ضعیت موجود اگر شرایط ویژه ای رخ ندهد این دولت براحتی باقی خواهد ماند. چون هیچ تضمینی برای صندوق های رای نیست. در حقیقت این شکاف الان از این جهت ارزش توجه را دارد که پتانسیل حفظ صندوق رای را از گزندهای احتمالی (همانی که حجاریان آن را در برابر حضور خاتمی در انتخابات مطرح می کند) دارا می باشد.
به نظر می رسد دولت بعدی در بهترین شرایط هم ارزش چندانی برای اصلاح طلبان نباید داشته باشد چون نه خودشان رانقد کرده اند، نه شرایط خودسازی قابل قبولی پیدا کرده اند و نه با وجود این مجلس کاری از پیش خواهد برد. اصلاح طلبان بهترین کارشان این است که از همین الان برای انتخابات مجلس آینده آماده شوند.
ما فقط باید در این انتخابات دنبال ایجاد حداقل های حفظ کشور باشیم . دقت کنید حفظ کشور و نه حتی حفظ نظام . این به نظرم خیلی حیاتی است. اصلا بحث بد و بدتر هم نیست بحث امنیت روانی و امنیت اقتصادی و حیثیت جهانی مجموعه ای به نام ایران است. (سفر اخیر رئیس دولت به ایتالیا تن همه پیشینیان را درگور لرزاند . البته زندگان که همه در بیخبری بسر بردند) .
به قول معروف همه باید تلاش کنیم آن سنگ را که انداخته شده ته چاه در آوریم . فعلا بحث های آب دهی و عمق چاه و موتور آب و ریسمان و آبخیزداری و بارندگی و چه و چه و چه محلی برای بحث ندارد . سنگ بزرگی آن پایین است . ما به هزاران عاقل نیازمندیم.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۲ قֽظֽ | Reply
تومار 3 ميليون شيعه عراقي براي عدم دخالت ايران در کشورش :
تومار 3 ميليون شيعه عراقي براي عدم دخالت ايران در کشورشان. در حاليکه مسئولين جمهوری اسلامی بشدت مخالف توافق امنيتی عراق و آمريکا هستند، بيش از 3 ميليون شيعه عراقی توماری را بامضاء رسانده اند و در آن خواستارمتوقف شدن دخالت ايران در عراق شده اند. آيا اين پيغام مشخص نيست؟ آنها ميگويند که عراق کشور مستقلی است و هر کاری که دلشان بخواهد انجام ميدهند و بکسی هم ربطی ندارد.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۴ قֽظֽ | Reply
فرشاد :
با سلام
1. به نظر می رسد راهبرد حمایت از ناطق آن آبروی اندک به جا مانده برای اصلاح طلبان را بر باد خواهد داد. اصلاح طلبان نباید هرگز ذات خود را فراموش کنند. و بدانند که اصلاح طلبی دارای حداقل هایی هم هست. به این معنی که شما ممکن است دارای یک معادله ی کاملا غلط باشید و آنگاه بیایید و تنها یک جمله از معادله را اصلاح کنید، طبیعتا باز نتیجه یک معادله ی غلط خواهد بود. ممکن است گفته شود که می توان یک خط یک خط آن را اصلاح کرد و به معادله ی درستی رسید. اما این تفکر درباره ی معادلات اجتماعی غلط است اگر در آن به زمانبندی معقول توجه نشود. همه ی ایرانیها دوست دارند نتیجه ی تلاشهایشان را در زمان حیات خود ببینند و نه بعد از چند نسل از آنها. دقیقا شبیه آن کسی که سردرد دارد و دنبال آنتی بیوتیک است اما این آنتی بیوتیک را بعد از چند ماه که دیگر نیازی به آن ندارد در اختیارش بگذارند.
به نظر می رسد اصلاح طلبان کنونی می خواهند دور باطلی را تجربه کنند که در آن 8 سال 8 سال شاهد تغییر و بازگشت به قبل خواهیم بود. این اصلاح نیست. بیشتر شبیه بازی کودکانه ای است که یا اصلاح طلبان نمی فهمند بازی را و یا اینکه خود از طراحان این بازی هستند.
2. درباره ی راهبرد "خاتمی" اندکی با شما، جناب عبدی و برخی از دوستان، اختلاف نظر دارم. به نظر می رسد که حضور خاتمی می تواند مفید باشد البته با شرایطی. اینکه خاتمی واقعا در مشی و روش سیاسی خود تجدید نظر کرده باشد که البته نمی دانم این امر چقدر می تواند برای فردی چون او که بیشتر شبیه فلاسفه و شعراست می تواند اتفاق بیفتد. خاتمی اگر اندکی کمتر محافظه کار می بود قطعا می توانست بسیار تاثیر گذار باشد. اگر اندکی به آرای مردم و قدرت آن تکیه می کرد می توانست موفق باشد. واقعا چه می شد اگر خاتمی هم اندکی مثل احمدی نژاد به بسیج افکار عمومی، دعوت از آنها برای حمایت از خود و برنامه هایش مبادرت می ورزید. گاه فکر می کنم کاش او اندکی مکارتر بود. تا اینچنین امیدهای مردم را به باد نمی داد.... اما باز هم به نظر من او می تواند رای بیاورد. نه به خاطر اینکه فرد شایسته ای است، مطمئنا شایسته تر از او فراوانند که صد البته تائید صلاحیت نخواهند شد. او رای می تواند باورد چون احمدی نژاد چنان عرصه ی اقتصاد، فرهنگ، آزادی های اجتماعی، دانشگاهها و... را تنگ و غیر قابل تنفس کرده که مردم میگویند:"صد رحمت به خاتمی!" معنی این حرف آن نیست که خاتمی شایسته است. معنی آن است که خاتمی در مقایسه با احمدی نژاد بسیار بهتر است. البته من امیدوارم که خاتمی تغییر کرده باشد. تا به دور باطل دیگری نرسیم. امیدوارم خاتمی شجاع تر شده باشد.
3. راهبرد کاندیدا کردن عبدالله نوری نیز بسیار سطحی و بی اعتبار است. من نمی دانم چه وقت اصلاح طلبان ما شجاعت پیدا خواهند کرد تا انتخاباتی را تحریم کنند و یا برای حضور در آن پیش شرط بگذارند. تا کی قرار است در بازی هایی که تمامی قوانین را حریف وضع کرد، داور را خریده و حتی زمین بازی را تنها برای خومد هموار کرده شرکت کنند. چرا به جای اینکه عبدالله نوری را کاندیدا کنند و بعد از رد صلاحیت وی از بازی کنار بکشند از همان ابتدا کنار نمی کشند؟ یاد بازی های دوران بچگی می افتم!!
4.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply
مهدی گیلانی :
سلام. با امید بهروزی برای هردو بزرگوار.
آقای عبدی به نظر من شما اصلی جایی برای آقای کروبی در تحلیلتان در نظر نگرفته اید.
گفته اید اگر اصلاح طلبان سیاست صبر و سکوت را اتخاذ کنند اعتماد مردم کسب خواهد شد. ولی همه میدانیم آقای کروبی تحت هر شرایطی خودش یا منتجب نیا رو کاندیدا میکنه و نداشتن یه گزینه از طرف اصلاح طلب ها ایشون رو نماینده اصلاح طلبان معرفی میکنه و لطمه ای که حضور ایشون به حیثیت اصلاح طلبها وارد میکنه از هر واقعه دیگه ای بیشتره (با توجه به امکانات رسانه ای که تبلیغات انتخابات در اختیار قرار میده بازسازی این وجه تا 4 سال آینده عملا غیر ممکن میشه) بنظر من ما مجبوریم با معرفی یکنفر دیگه و اجماع روی اون (به جز طیف آقای کروبی) حداقل حرفهای اصلاح طلبها رو به گوش مردم برسونیم و جلوی سوء برداشت رو بگیریم.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۲ بֽظֽ | Reply
سعيد :
بسيار جالب بود
*
اما سؤال اصلي اين بود كه: «آخرش چه می شود؟»
اينجا همه چيز تابع نفت است! هيچ جناحي هم هيچ برنامه اي ندارد...
اساس كار به قول معروف: "هر چه پيش آيد خوش آيد" است
*
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۰ بֽظֽ | Reply
علی :
چرا از حضور یک نفر پاکار به قول اقای حجاریان اینقدر ساده رد می شوید؟
رد صلاحیت
عبدا... نوری یا هر چهره مصمم ومحبوب دیگر اصلاح طلبان که پیش از این صداقتش در پیشگاه ملت محک خورده باشد اگر با وفاق کلیه گروههای اصلاح طلب از هم اکنون وارد صحنه شود عهد و میثاق خود را مشخص کند و سفرهای تبلیغی خود را اغاز نماید با حمایت وسیع مردمی تحریمیها روحانیون خوش نام و یاران امام که در این شرایط در بروزش تردید نیست
برای حاکمیت بسیار سنگین تر از ان خواهد شد
که بتواند به راحتی به ان همت کند.
تنها برنامه مشخص و شفاف و حضور زودهنگام می خواهد تا چون دکتر معین ناشناخته و بی پشتوانه در لحظات اخر به مسلخ نرود.
در جامعه پسا انقلابی ما پایه های سد استبداد انچنان محکم و مقتدر نشده که خواستهای عظیم ملی را تاب اورد.
جهان و مردم خود را به ادمهای بدلی عادت ندهیم
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۴ بֽظֽ | Reply
مجید :
سلام آقای عبدی،
به نظرم در عبارت زیر که در مصاحبه شما آمده، یکی از عبارات درست پیاده نشده است:
حجاريان: حالا نظر تو چيست؟ تو چه ديدگاهي مي تواني در اين شرايط داشته باشي؟
عبدی: من نظرم را می گویم. من معتقدم که الان زمان، زمان امتناع تصمیم گذاری اصلاح طلبان است
--------------------------------
درست آن باید یکی از این دو صورت باشد:
زمان، زمان امتناع تصمیم گیری
زمان، زمان امتناع تاثیر گذاری
-----------------------------------
با تشکر
....................................................
عبدي:
ممنون .همان تصميم گيري است
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۸ بֽظֽ | Reply
هادی :
با سلام به آقای عبدی و دوستان !
مصاحبه خوبی بود ولی میتوانست جدی تر و باکیفیت تر باشد. برای تنوع به مطالب و موضوعات این سایت با ارزش من یک پیشنهاد دارم مبنی بر اینکه این گونه مصاحبه وگفتگوها با افراد مختلف از طیف های گوناگون را بیشتر کرده. مثلا مصاحبه با مسؤلان وفعالین ملی و مذهبی ، آیت الله منتظری، حدادعادل، رضا خاتمی، مصطفی تاجزاده و ... انجام داده تا بدینوسیله صدای خاموش نگاه داشته دیگران به گوش برس و همینکه با آرای مختلف آشنا شویم.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply
پرویز پدرام :
با سلام خدمت همه دوستان
مصاحبه جالبي بود كه وقتي در كنار برخي اظهار نظرها و مصاحبه هاي اخير و همچنين ميزان فعال بودن برخي از اعضاي شاخص حزب مشاركت در انتخابات مجلس هشتم قرار ميگيرد، حاوي علامتهائي از تحولات مهم در جبهه مشاركت است. در واقع چنين به نظر ميرسد كه در حال حاضر برخي از اعضاي شاخص اين حزب گرايش به جامعه مدني و روشهائي متفاوت از اوايل دهه 80 پيدا كرده اند و كم كم به اشتباهات خود پي مي برند اما تعداد معدودي كه بعضاً بيشتر از يك نفر به نظر نميرسند همچنان بر روشهاي گذشته اصرار مي ورزند و هيچ درسي از شكستها نمي گيرند و چپ و راست مصاحبه مي كنند و خواستار بازسازي دوم خرداد هستند!
لذا بهتر است كساني كه در گنگره بعدي اين حزب قرار است به انتخاب اعضاي شوراي مركزي و ... بپردازند حواسشان جمع باشد كه جلوي پيشروي كساني كه همه چيز را در احمدي نژاد و جنتي و ... خلاصه مي كنند و بدون ارائه برنامه اي مشخص كه حاوي شيوه مواجهه با مشكلات گذشته باشد صرفاً اذهان را مشغول آمدن و نيامدن اين و آن مي كنند بگيرند و گرنه اگر حزب مشاركت در انتخابات رياست جمهوري بعدي همان كند كه در انتحابات مجلس هشتم كرد و نتيجه مشابهي نيز بگيرد و شكست ديگري بخورد بسيار محتمل است كه حزب از هم بپاشد و يا تكه تكه شود. اگر اعضاي حزب مشاركت بتوانند از چنين از هم پاشيدگي با تغيير در شوراي مركزي ممانعت كنند مي توان اميدوار بود كه مشاركت در قدرت نيز كارهائي خواهد توانست انجام دهد و گرنه؟؟؟
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۳ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام
در بحثی که با اقای حجاريان داشتيد چند نکته بخوبی نشان داده ميشود
۱- نه اصلاح طلبان ونه رقيب انها روشی مشخصی برای کانديد اتوری رياست جمهوري ومجلس ندارند
۲-نکته ديگر اينکه با مرور زمان فرسايش نيروهای مردم بيشتر ميشود. با اين فرسايش تحمل ناملايمات کاهش مييابد. ظمن انکه مردم از نظر روانی تحت تنش های مختلف اند. اين تنش ها يک نقطه شکست بو جود می اورد وان نقطه معمولاٌ در عامل ماکزيمم تنش که جریان های اقتصادی است ظهور ميکند.
زمانیکه ایران داری نخست وزیر بود وان نخست وزیر بعنوان ریاست قوه اجرائی توسط مجلس انتخاب میشد. پس از تغییر قانون اساسی وحذف نخست وزیر وواگذاری ریاست قوه مجریه به رئیس جمهور منتخب مردم ونه مجلس مشکلاتی ظهور کرد که ناشی از عدم ساختارهای دیگر ازجمله گروههای سیاسی با این سازمان بندی جدید بود. در زمانیکه نخست وزیر داشتیم مسئولیت های ضعف اجرائی مشخص بود. گروه حاکم در مجلس وقوه مجریه بود. ولی اکنون مشخص نمی باشد که مجلس مسئول است یا رئیس جمهور ویا .... بخش اجرائی کشور جدا از بدنه حجیم وسازمان نیافته خود با این عدم یکنواختی در کنترل نمی باشد. علاوه بر ان فعالیت های نا مردمی خارجی نیز به این اشفتگی ها دامن میزند. در چنین شرایطی ما چه باید بکنیم که هم راه خود را برویم وهم مهره نا خواسته فعالیت های دیگر نشویم.مهره های خارجی در لباس دوست ودشمن یافت میشوند وخود نیز نمی دانند وفکر میکنند درخط اسلام خالص اند. نمونه انها خوارج صدر اسلام و فرقان بعد از انقلاب. در جنین شرایطی قانونمندی است که راه را نشان می دهر نه نظرات شخصی افراد بسیار محترم واگاه. افراد اگاه باید قانونها را تدوین کنند وبقیه را بعهده روشی که قانون تعیین کرد بگذارند. اینک سئوالاتی را وطرح میکنم.
۱- ایا شما قبول دارید که نیمه پریود جریان اصول گرائی در یک تقییرلت سینوسی با نظر ملت هستید یا خیر؟
۲- قانونمندی شما برای تعیین کاندید ریاست جمهری در وصعیت موجور چیست ونقس مردم جگونه است؟
بنظر من اگر پاسخ شما به سئوال اول منفی است که دیگر دنبال کاندیدای ریاست جمهوری نباید باشید .وشرکت شما ضرورتی ندارد. ولی اگر به این اعتقاد دارید که هم جریان اصول گرا وهم جریان اصلاح طلب را میتوان دریک معادله قرار داد بحث شما در مورد کاندید ریاست جمهوری هم مفید وشرکت شما در انتخابات فزضی واجب است. من یک بار عرض کردم که تغییرات تدریجی نامحسوس باعث تحولات شگفتی میشود اگر ممتد واز راههای علمی حاصل شده باشد. اتو.مبیل مدل ۱۹۱۰ با ۱۹۱۱ تفاوتی ندارد وهم چنین اتومبیل ۲۰۰۷ با ۲۰۰۸ ولی ۱۹۱۰ با ۲۰۰۸ تفاوت های فاحش دارد که مقبول است. اگر شما به زمان بعنوان عامل تغییرات در صصورت وخود تحقیق وتغییراعتقاد دارید باید اهسته وپیوسته حرکت کرد. اجتماع مانند یک اصتخر نیست که توپی زیر ابی انرا کشید وانرا تخلیه واز ابی جدید با کیفیتی جدید پر نمود. اجتماع با حجم و کیفیت اموزش در زمان تصفیه وتغییر مییابد . جدا شدن از مردم نه انقلابی است ونه روشنفکری. باید با مردم حرکت کرد.
من اعتقاد دارم که بعد از تقییرات قانون اساسی گروههای سیاسی نحوه انتخاب کاندید راست خمهوری خد را نیافته اند.. من بگونه خلاصه با توجه به محدودیت وقت عرص میکنم که گروههای سیاسی فراگیر که از گروههای کوچکی تشکیل شده اند باید کاتندید خود را با توجه به محدودیت ها وامکانات خود انتخاب وکاندید اصلی توسط مردم به شکلی قابل اجرا مشخس گردد. این نکته مهم است که شورا جحترم نگهبتن نیز اگاه باشد که کاندید کاندیدی مردمی است ونه انتخاب من وشما ویا شخصیت بسیار محترمی مانند اقای حجاریان. کاندید من خود اقای جحاریان است. روش را نتخاب وکاندیداتوری اقای جحاریان را نیز به رای مردم وگروهها بگذارید. ر
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۵ بֽظֽ | Reply
رضا :
درود بر شما
جناب عبدی !
لطفا بفرمایید که تا چه وقت می خواهید با گزینش این یا آن بر مسند ریاست جمهوری در رویای اصلاح نظام باشید .
چرا توجه نمی فرمایید که لایه های فوقانی بقدری صلب است که تصور کوچکترین تغییری در آن بنا به تجربه سالهای پیش ممکن نیست مگر در جهت رادیکال تر شدن آن .
اینکه می فرمایید اصلاح طلبان به بازسازی خویش بپردازند هم نوعی اعتراف به ناتوانی و نیز فرار از مسئولیت است . یعنی مردم را به همین حال بگذاریم تا بعد ....
آیا باید همین شماهایی که در وقوع این انقلاب و در فاصله های زمانی مختلف در بخش فوقانی قدرت جاداشته اید حال که مردم به این وضعیت نابسامان دچار شده اند عرصه را ترک کنید و علی رغم ادعایتان مبنی بر عدم انفعال چنان منفعل باشید که کشور را هر لحظه آبستن حادثه ای بزرگ و پیش بینی نشده ببینید و آنگاه دست روی دست بگذارید و ...
لطفا پاسخ دهید
چرا شما و دوستانتان نظر مساعدی به یک اعتراض و اعتصاب عمومی بدور از خشونت ندارید و مردم را به چنین اعتراضی تشویق نمی کنید ؟؟؟
چرا منتظرید تا تعرضی از سوی بیگانگان و یا تغییری در قیمت نفت و.. پیدا شود و در نتیجه آن مردم هم عکس العمل پیش بینی نشده نشان دهند و ....آیا این جز انفعال است ؟؟؟
گاه تصور می کنم که شما و دوستانتان نیروهای اپوزیسون و تمامی آنهایی را که خارج از بازی قدرت در طی سی سال گذشته قرار گرفته اند را آنچنان قوی و مطلوب مردم می دانید که با تغییر اساس این نظام شانسی برای حودتان هم در سیستم بعدی نمی بینید !!
..............................................................
عبدي:
فارغ از اين كه پيشنهاد شما درست باشد يا نادرست ،براي رسيدن و توافق جمعي نسبت به چنين پيشنهادي راه بسياري را بايد طي كرد.
۲۷ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۰ بֽظֽ | Reply
هدایت : در جواب محمد
باسلام خدمت همه عزیزان. محمد جان آنچه که درباره جریان دانشگاه زنجان نوشتی از نظر روزنامه نویس روزنامه کیهان بگونه ای دیگر ترسیم شد.البته نه بنده نه جنابعالی نه امکانات این حضرت راداریم نه قدرت لایزال ایشان را در میان روزنامه های این مملکت. اما من یکی یک حقیقت را فهمیدم که هرگاه این حضرت آقا به مسئولیت امری گماشته شود با توجه به امکانات دورودراز خود آن مسئله را به شکل وطور دیگر ترسیم میکند.ایشان دررنگ کردن حقایق مهارت کافی دارد شاید نقش ایشان در حاکمیت فعلی مانند نقش داریوش همایون در حاکمیت قبلی بود. اینهم خبرویژه روز سه شنبه این روزنامه نویس. البته یادمان نرود که تعداد حدود صد نفر از دانشجویان همدانی هم با مسموم شدن جزای پذیرایی از زنده یاد پالیزداررا بگونه ای دیگر دیدند.عزت زیاد
تله اخلاقي براي ايجاد آشوب در دانشگاه(خبر ويژه)
سرمايه گذاري دشمن براي انحطاط اخلاقي يكي از معاونان دانشگاه زنجان، زمينه آشوب را در اين دانشگاه ايجاد كرد.
بنابر گزارش منابع موثق پس از لغو مجوز فعاليت تشكل افراطيون وابسته به تحكيم در دانشگاه زنجان، اعضاء اين تشكل در سناريويي از پيش طراحي شده و با اطلاع از نقاط ضعف اخلاقي معاون دانشجويي اين دانشگاه، وي را در تله جنسي يكي از دختران دانشجو - كه چند تخلف نيز در پرونده انضباطي اش ثبت شده است- گرفتارآورده و زمينه ايجاد آشوب سازماندهي شده در دانشگاه را فراهم آوردند.
ماجرا اينگونه آغاز شد كه دانشجوي دختر مورد اشاره- با قرار قبلي و يا به طور سرزده- وارد اتاق معاون دانشگاه مي شود و به فاصله يك يا دو دقيقه تعدادي از اعضاي شاخه غيرقانوني تحكيم وحدت با دوربين فيلمبرداري و ضبط صوت وارد اتاق شده و آنگونه كه خود ادعا مي كنند معاون مربوطه را در حالتي نامناسب ديده و با او درگير مي شوند، تمامي اين ماجرا بيش از چند دقيقه طول نمي كشد.
در پي اين ماجرا، دانشجويان دانشگاه زنجان اقدام به برپايي تجمع اعتراض با هدف بركناري معاون مربوطه كردند كه اين درخواست با استقبال وزارت علوم روبرو شد و آخرين اخبار دريافتي حاكي است مسئول متخلف كه گفته مي شود از جايگاه مديريتي خود در دانشگاه براي مقاصد نفساني خود سوءاستفاده مي كرد، از سوي مسئولين ارشد وزارت علوم تعليق شده و پرونده وي براي بررسي به مراجع ذيصلاح ارجاع شده است، بلافاصله بعد از اين رخداد، دانشجويان وابسته به شاخه افراطي تحكيم فيلم گرفته شده را براي يك سايت آمريكايي مي فرستند و همزمان «ب-ه» با راديو فردا- وابسته به سازمان «سيا»- تماس گرفته و به شرح ماجرا با قرائت مخصوص خود مي پردازد.و اما، بعداز اقدام شايسته و قاطع وزارت علوم كه پاسخي ضروري و قانوني به درخواست دانشجويان معترض بود، جمع كثيري از دانشجويان به تجمع خود خاتمه دادند ولي تعدادي از اعضاي شاخه غيرقانوني تحكيم وحدت در اقدامي مشكوك كه از انگيزه هاي ديگر آنها حكايت مي كرد همچنان به تشنج آفريني ادامه داده و خواستار لغو حكم قانوني انحلال تشكل متبوع خود شدند! موضوعي كه كمترين ارتباطي با اعتراض اصلي و به حق دانشجويان نداشت و حركتي در پروژه افشاشده محافل غربي براي به تشنج كشيدن دانشگاهها، لغو امتحانات و نهايتاً ادامه تشنجات تا سالروز آشوب هاي 18 تير تلقي مي شود. از اين روي تفكيك دو موضوع ياد شده در بررسي تشنج دانشگاه زنجان ضروري است، اول برخورد قاطع و بدون كمترين ملاحظه با اقدام غيراخلاقي معاون بركنار-يا تعليق- شده كه خواسته به حق دانشجويان معترض بوده است و دوم برخورد قانوني با معدود كساني كه قصد سوءاستفاده و موج سواري از حركت به حق دانشجويان دارند.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۴ قֽظֽ | Reply
محمدی :
آقای عبدی لطفاً معنی آیه است آیه "ولاتقفوا لیس لک به علم" را لطفاً بنویسید. گمان می کنم بجز منهم بسیاری خوانندگان نمی دانند .
.................................................................
عبدي:
ترجمه مفهومي اش اين است ؛در كاري كه علم نداريد اقدامي نكنيد.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۲ قֽظֽ | Reply
:
با سلام
خدمت آقای عبدی عرض کنم که جواب ایشان به برخی سوالات بسیار کلی بوده و می تواند هر کسی را شامل شود پس خواهشمندم به صورت درست و با سند و مدرک پاسخ دهید و از ایجاد هر گونه ابهام و کلی گویی خودداری فرمایید.
در مورد تجاوز به دختر دانشجو باید عرض کنم که آن استاد را که گرفته و برکنار کرده و به مراجعه قضایی تحویل داده اند پس چرا هنوز به اعتراضات ادامه می دهند ؟ البته زیاد هم مجهول نیست ، معلوم است چیز دیگری پشت این قضایا است و بعضی از افراطیون اصلاح طلب می دانند چگونه از آب گل آلود ماهی بگیرند
با تشکر
.............................................................
عبدي:
مشكل اين است كه اين كارها را از صاحبان قدرت فرا گرفته اند البته در اندازه هاي محدودش.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۴ قֽظֽ | Reply
رضا فتوحی :
ممنون که مهمترین نقدی را که به مشارکت وارد است مطرح کردید زیرا هنگامی که رودر رو از هر کدامشان گله ای می شود بیان می دارند نظر جمع بوده و آنها مخالفند. آیا ما حق نداریم بدانیم این جمع چه کسانی هستند؟
این روش همان بحران عدم مسولیت پذیری را در بدنه حذب به وجود آورده است.
ممنونم
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۶ قֽظֽ | Reply
argmand :
اين همه ناز و كرشمه با دمكراسي براي چيست؟چرا فكر ميكنيم ما به دمكراسي ميرسيم ولي راهش غير از شركت در انتخابات است ؟ آقايان عزيز دري كه بسته است نياز به كليد ساز است وگرنه نيازي به آن نيست ؟ راه رسيدن به دمكراسي خود را در معرض انتخاب قرار دادن است ؟ اما خاتمي كاري كه آقاي احمدي نژاد كرد كار همه ما را ساده كرد شك نكنيد
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۵ قֽظֽ | Reply
سعید :
اقای عبدی
سلام
اینکه میفرمایید باید در حال حاضر سکوت کرد وبه باز سازی پرداخت درست نیست چون زمان هم میگذرد اگر قراراست چون ممکن است مهره هایمان بسوزند پس شرکت نکنیم این رفتار مانند مرغ بوتیمار خواهد بود مهم من شما یا اقای خاتمی نیستیم مهم ایران است ایران باید بمانداگر لازم شد همه بسوزیم ولی ایران بماند باید کاری بکنیم
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۹:۳۸ قֽظֽ | Reply
مهران :
تشکر از شما، آقای حجاریان و بانی این مصاحبه ("گفتگو") روشنگرانه و امیدوارم تکرار شود. یادآوری شما به گرداندگان حزب در مورد نحوه و روش تعامل یک حزب با بدنه خویش و جامعه (که از جمله راه های اعتمادسازی می باشد) درست و به جا است. امیدوارم آویزه گوششان کنند که بعید می دانم. روسوبات ذهن غیر دمکراتیک ضخیم است و به سادگی پاک شدنی نیست و شاید جاگزین کردن آن با ذهن دمکراتیک در تقابل با منافع فردی و گروهی قرار می گیرد.
به نظر من راهبرد شما و نظرات شما در مورد راهبردهای دیگر با واقعیت بیشتر همخوانی دارد.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۰:۲۵ بֽظֽ | Reply
حامد :
با سلام
در مقدمه مصاحبه امده است جنابعالی مدتی در وزارت اطلاعات بوده ایدو بعدا بیرون امده اید ایا حقیقت دارد یا نه؟ با تشکر از شما و سایت اینده
...........................................................
عبدي:
بله بنده از سال 62 تا اوائل 64 در قسمت بررسي اطلاعات و سياست خارجي بودم .اين نته را در خاطرات خودم دقيقتر توضيح داده ام.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۱۳ بֽظֽ | Reply
نوشیروانی :
جناب عبدی دست مریزاد مصاحبه جالبی بود خیلی قوی ظاهر شدید(نانی ندارم به شما قرض بدهم قصد مداهنه را هم ندارم)
انجا که عنوان میشود دعوای نظامیان با روحانیت سر تقسیم منابع میباشد.سخن حقی است همچنین جاییکه میفرمایید ما اسما برنامه داریم عملا کمیت مان لنگ است
درست میفرماید اقایان ناطق ونوری وخاتمی کاری نمیتوانند بکنند همان رابطه مرید ومرادی قبلی پیش میاید اهرم های نظارتی هم نداریم بنابر این بهتر است گره بر باد نزنیم اقایان حجاریان اشتباه میکند که میگوید روحانیت میان مردم پایگاه دارد اندوست عزیز درست میفرمایند پول نفت همه اقایان را حقوق بگیر کرده است دربودجه امسال منابع تخصیص داده شده چندین برابر سال قبل میباشد درصورتیکه برای بازنشستگان کشوری ولشگری چیزی دیده نشده بود..فکر میکنم مجلس تصمیمی گرفت یانه؟ وقتی به شعار های اول انقلاب فکر میکنم بقول شاعر پیش اتش بازی چشمم زمستان قصه بود با اقای افسوس کامنت گذار محترم هم عقیده هستم که خشت از ابتدا کج گذاشته شد فعلا ملت مات است واقایان کیش با احترام نوشیروانی
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۸ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام
همه در ايران ميگويند گران شدن بنزين سياستی تورمی است. در صورتيکه اين سياستی ضد تورمی است. مبالغ زيادی از نقدينگی را خارج ميکند. ضمن انکه در امدهای صادراتی را افزايش ميدهد. که ميتوان اقلام مورد نياز را وارد کرد. در اروپا اکنوان بنزين تا گالنی معادی ۸ دلار فروخته می گردد. ای مبلغ در امريکا ۴.۵ دلار است. در صورتيکه ۹سال فبل ۸۰ سنت بود. قيمت ها تغييرات انچنانی نداشته است. اگر قرار باشد هرکس هر قيمتی بدون رقیب بخواهد بفروشد هر حرکتی تورم زا است. مشکل سيستم تولید وتوزيع مطلب ديگری است. مشکل اقتصادی ايران را اگر بخواهيم در يک جمله خلاصه کنيم خرده توليد وخرده توزيع است.کشاورزی که ۵۰۰ متر زمين دارد را نمونه ميکنند وميگويند مقرون بصرفه نيست وراست هم ميگويند. ملاک درگری که دهها هکتار زمين دارد پول پاروميکند. ما همواره اين مشکل بنام عيسی به کام موسی را داشته ايم .بنام مستضعف در جهت کمک به مستکبر.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۸ بֽظֽ | Reply
محمد حسين :
اين كامنت در نقد يادداشت اقاي فتوره چي در راديو زمانه كه دربارهء اين گفتگو نوشته اند ،ارسال گرديد ، گفتم شايد بد نباشد ذيل منبع اصلي هم ارسال گردد.
با تشكر
-----------------------------
گمان مي كنم به يك دليل ديگر هم بايد اقاي حجاريان را ستود كه او در انتخابات شوراهاي سوم شركت كرد و رأيش را در دانشگاه اميركبير به صندوق ريخت و به اقاي عبدي كه پيش از ان او را از اين كار(شركت در انتخابات) بر حذر كرده بود، نهيب زد! اما پس از انكه نتايج انتخابات شوراها را ديد در انتخابات مجلس هشتم مقالهء" بت وارگي صندوق راي" را نوشت و گفت بايد از اين فتيش دست برداشت كه احتمالآ اشارهء او به يك شعبه از سحر در دورهء انسانهاي ابتدائي بود!
همين اقاي حجاريان اينك با وضوح بيشتر از سكوت سخن مي گويد اما به تعبير روانكاوانه تان، مثل پوكر بازپشت دست نشسته است.
اما جناب فتوره چي شما از يك بخش تازه از نظر ايشان عبور كرده ايد كه دعوت براي ائتلاف است و اين با توجه به گزاره هاي پس و پيشش منظور ائتلاف براي انتخابات نيست ! او به نوعي حركت جديد و پيراسته فكر مي كند و جائي ديگر هم قبلآ دربارهء دورهء كنوني گفته بود كه مردم در بلا خالصتر مي شوند و اين اشاره به سخني از امام سوم شيعيان است. اما اشكال به اقاي حجاريان اينست كه ائتلاف توسط چه كساني بايد صورت بگيرد؟ به عبارت ديگر بحران هويتي كه در اين گزاره موجود است مقدم بر هر گزارهء راهبردي ديگر از جمله خود ائتلاف ،خود را نشان مي دهد.
حجاريان در اين گفتگو همچنين يك نشانهء ديگر را نه به سخن كه با عمل خود نشان مي دهد و ان بحران تشكيلات در حزب مشاركت است كه به تعبير او يك جبهه است و گرچه تئوريسين برجسته و ممتاز خود را از اظهار نظر منع كرده ، دبير كلش در خوزستان سخن از دعوت براي كانديداتوري اقاي خاتمي به ميان مي اورد.
به نظر بنده قبل از هر ابهامي كه حجاريان نسبت به بصيرتش(insight) از وضع موجود جامعهء ايران داشته باشد او در يك رفت و امد شخصي بين تئوريسين اصلاحات و تئوريسين حزب مشاركت مانده است و عبدي مي كوشد او را به سوي تئوريسيني اصلاحات بكشاند و به او ياداوري نمايد كه اميد در اين سوي اصلاحات دستيافتني تر و نزديك تر و معقول تر است تا ان چيزي كه او در ان سوي ديگر دنبالش هست.
حجاريان از يك چيز در پنهان خود واهمه دارد اما انرا به زبان نمي اورد ممكن است همان اخراجي باشد كه جنابعالي از ان نام برده ايد اما من معتقدم كه حجاريان به هر دليل از اوج گرفتن شورش و اشوب و در هم اشفتگي اجتماعي واهمه دارد از اينكه جامعه ، انرژي انباشته اش را رها كند و در چاه ويل سرگردان شود و كسي نتواند انرا جمع كند! او به همان تشكيلات حد اقلي مشاركت براي چنان روزهائي دلخوش است و مي خواهد حتي جايگاه برجسته تر خود را به قيمت ان فدا كندبا وجوديكه كه ان تشكيلات به حجاريان اعتماد به نفس لازم را نداده است.
شكاف روحانيت و دولت كه او طرح مي كند به نظر من فاقد اهميت بالفعل است كه ذكر ان خارج از اين مجال است! اما شايد طرح اين را بتوان به يك خواستهء قلبي حجاريان و معطوف به همان واهمه اي كه از هرج و مرج دارد نسبت داد كه در حقيقت او دلش مي خواهد چنين چيزي وجود داشته باشد فارغ از انكه ان هست يا نيست! ويك تشكيلات، بخشي از كار را به سامان برساند كه چون يك سازمان است لاجرم نظم و نسقي بر ان حاكم مي باشدبنا براين در برابر واكنش سكوت و بي وزني، تنها راه فعالانه در عمل سياسي را حضور و مواجههء يك روحاني معترض(عبدالله نوري) قلمداد مي كند كه براي طرح كارش مناسب مي نمايد و به عبارتي حجاريان مي كوشد كه اصلاحات را به درون ان كاست هدايت كند، اين شاكلهء همان راهبرد سال 75 ايشان است اما بازهم معلوم نيست پس چرا در انتخابات سال 84 از نامزدي دكتر معين حمايت كرد حال انكه اقاي كروبي به عنوان يك روحاني اصلاح طلب حضور داشت!
در اين گفتگو اما حجاريان يك نكته را به وضوح ناگفته رها كرده است كه از ديد او و بر اساس مكتوبات پيشينش ما هم اكنون در دورهء بناپارتيسم قرار داريم و رئيس دولت بعدي شكلي منطقي تر از رفتارهاي دولت فعلي را خواهد داشت پس دوره همان است كه بود! در اينجا اقاي عبدي است كه او را به سوي نگرش منطقي تر سوق مي دهد كه پس بايد واقعيتي را كه او خود پيشتر گفته است بپذيرد و بداند كه گذار از بناپارتيسم راه ديگري دارد كه هرچه باشد صندوق راي نخواهد بود كه ان هدر دادن فرصتها و نيروهاست پس بايد راههاي ديگري را جست همانگونه كه خود در مقالهء بت وارگي صندوق راي و مصاحبهء پس از ان به كار با "نيروهاي اجتماعي" اشاره كرده بود.
حجاريان خيلي پيشتر گفته بود " اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات " اما او چرا مي خواهد همان اصلاحات مرده را زنده كند؟ ايا او اينك از دم مسيحائي برخوردار شده است ؟ ايا انديشيدن به راهبردي همچون حضور اقاي عبدالله نوري به گونه اي كه او مي گويد ،دميدن بر تنور خاموش و سرد همان اصلاحات مرده نيست وقتي كه تقريبآ تمام ساختار ان اصلاحات متلاشي شده است و طرح واره اي كه او مي گويد به حداقلي از ان ساختار قبلي نياز دارد؟
شايد از ديد اقاي حجاريان ان حداقل ساختارهاي مورد نياز وجود دارد اما باز معلوم نيست وقتي ائتلاف مورد نظر او هنوز فراهم نشده است و همانگونه كه معروض گشت ، قبل از تشكيل شدن بايد بحران هويتش را حل كند ، او چگونه مي خواهد استراتژي بعدي(يعني ائتلاف) را ارائه دهد.
اري حجاريان در انديشه اش از يك خطر بزرگ پريشان است ، نامي از ان نمي برد اما در قالب گزاره هاي پريشان،منقطع و بهم ناپيوسته انرا به خواننده انتقال مي دهد.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ بֽظֽ | Reply
عابر :
سلام.
جناب آقایان عبدی و حجاریان!
خوانندگان محترم!
بر هر دوی آقایان، واضح و مبرهن است که در ایران نه تنها فراکسیونیسم نداریم ، نه تنها حزب نداریم، بلکه فقط و فقط 1- کلوپ سیاسی اعلام شده ی علنی داریم که اسمش ممکن است حزب یا جبهه باشد و 2- کلوپ اعلام نشده داریم که مفهومش محفل باندی یا "پنهان کاران همسود" است.
هر دوی این ها نیز، به ساختاری سیاسی اشاره دارد به نام هپتارکی (حکومت هفت نفره)، که خود این دوستان که از 22 بهمن به بعد ستون نظام بوده اند و با نظریات فنی ی هوشمندانه شان به حکومت آقایان علما حقیقتاً یاری رسانده اند و تقویت اش کرده اند تا "دور (هژمونی)" را مثلن از دست بچه های چپ بگیرند و در آخر این چنین میوه های شیرینی به بار آورند که در چهره ی مشعشع روحانی- نظامی- سرمایه دارانی می بینیم که خود آقایان بهتر از هر کس می شناسندشان.
یکی از دوستان نزدیک به این دو بزرگوار (آقایان عبدی وحجاریان) به کسی میگفت
: "ببین! جریان انتخابات مثل سرقت بانک است. چند روز زود تر از سرقت، رییس باند که "یه فکر اساسی" تو کله اش اومده، شروع می کنه به عضو گیری باند. ظرف یکی دو روز طرح رو توجیه می کنه ، چند روز تدارکات و چند روز تمرین، و بعد "عمل " و بع............د! تقسیم منافع غارتی! و بعد دور شدن اعضای باند از هم و پاک کردن "ردّ پا های هم".......... تا سرقت بعدی.
پس خواهشا ً ادای از ما بهترون رو واسه ی ما ببو های این طرف آبی (وطنی) در نیارید که مثلن ما خام بشیم که :آره ما فقط یه 10 سالی با دموکراسی ی 750 ساله ی انگلیس و 600 ساله ی هلند فاصله داریم و حزب هم داریم ، منتهی فقط فراکسیون هاش رو نتونسته ایم راه بندازیم!؟
لطفا ً راستش رو بگین به خواننده هاتون که بابا، ما سواد دارای "دستگاه علما" از اولش،دچار وحشت واقعی و فوبیا از "نظریه و سندروم بی آیندگی" بوده ایم و تموم این کار ها فقط به خاطر بقا بوده و بس!
لطفن بعد از این همه سال با مردم روراست تر باشید و بگویید حال که " همان میوه ی تلخ بار آورد " رخ داده، چه کنیم که از درد و رنج مردم کم کنیم. به مردم بگوییم در ساخت این هاویه و جهنم فساد و غارت و جنایت و تباهی ی کم نظیر تاریخی، ما (دو نفر) در کنار بسیاری دیگر، سهیم بوده ایم و بسیار بیشتر از مردم عادی نیز سهیم بوده ایم این محصول کار متفکرانه و برنامه مند ماست در پشت پرده ی نظام مقدس و بر همین اساس می خواهیم قدری از دردناکی آن آینده ی درد ناک (برای مردم) کم کنیم. و در این راه حاضریم به "خاطره ی مشترک" با دوستان ویاران قدیم"پشت کنیم" و هزینه اش را نیز بدهیم. هر دو بزرگوار می فهمند که چه می گویم، دوستان "اهل اشارت و اهل نظر" ند.
وقت تلف نکنید لطفا، هم وقت خودتان و هم عمر دیگران را.
شاعر فرمود:
" تا نشان اسب ها را گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن"
یا فرمود:
چو بهمن به زابل ستان خواست شد
چپ آوازه افکند و از راست شد"
امیدوارم که مصداق هیچ یک ازین دو بیت نمانید.
با سپاس.
پس نوشت: معنی ی دقیق آیه ی" ولا تقف فی... علم"، " بر روی ان چه که نمی دانی، پافشاری مکن" است.
........................................................
عبدي:
ممنون از تذكر پاياني.درست است.من در معناي تحت الفظي براي وقف كلمه مناسبي به ذهنم نيامد و لذا همان تعبير را بكار بردم.
۲۸ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۷ بֽظֽ | Reply
شاهین دلنشین :
آقای عبدی به نظر شما چنین وعده ای که در زیر میاورم، دعوت به انقلابه یا فشار از پایین؟
وعده ی ما، جمعه ی اولِ هرماه، از ساعت 5 تا 7 یا شبِ بعد از ظهر!
توی خیابانها و میادین، و فراموش نکن نازنین، حق گردش را! البته بدون شعار!
و در این روز غریبه ها و آشناها، اگر بدهند به هم سلام و دست،
خیلی خوب است! حتا اگر بکار بَرند دستکش را! تا وقتی که بشیم بیشمار!
۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۵ قֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
با تشکر از هر دوی شما بخاطر این گفتگو و شریک کردن ما در آن
بقول بوذرجمهر وزیر همه چیز را همگان دانند و اگر این گفتگوها ادامه یابد قطعا راه حل نیز از طریق نظرات همگان پیدا خواهد شد
بنظر من بهتر است راه های جواب نداده گذشته را فراموش کرد و فکر راه نو و بقول سرکار استوار پلیتیکی تازه بود ( پلیتیک بمعنای تدبیر و چاره جویی )
در مورد انتخابات ریاست جمهوری آینده پیشنهاد من اینست که اگر اصلاح طلبان بتوانند .........
.....................................................................
عبدي:
پيشنهاد جالبي است اما نه براي چاپ در اينجا.
۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
خاتمی مرد تمام فصول سرد :
از روزنامه کارگزاران "محمدرضا یزدانپناه" با مصطفی تاج زاده عضو رهبری جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب که در کابینه خاتمی معاون سیاسی وزارت کشور بود مصاحبه ای مشروح کرده که در همین روزنامه منتشر شده است. این مصاحبه عمدتا بر محور انتخابات آینده ریاست جمهوری و بازگشت خاتمی به صحنه و زمینه های حکومتی و اجتماعی این بازگشت انجام شده است. فشرده ای از مطالب مطرح شده دراین مصاحبه بر مبنای همین محور را می خوانید:
فکر میکنم همه جامعه باید از حوادث 30 سال گذشته درس بگیرد، از جمله اصلاحطلبان. امروز مردم به درستی اوضاع را درک میکنند. اگرچه مشکلات زیادی در دوران اصلاحات وجود داشت اما آن مشکلات در قیاس با شرایط امروز باعث شده که همه بگویند صدرحمت به دوره خاتمی. به همین علت محبوبیت آقای خاتمی روز به روز در حال افزایش است. به میزانی که آگاهیهای عمومی در جامعه افزایش پیدا میکند، نهادهای مدنی قدرتمندتر میشوند و شرایط بینالمللی دموکراتیک میشود، فضا برای ادامه حرکت اصلاحی مساعدتر میشود. به عنوان مثال بسیاری از مردم و حتی بخشی از بدنه جناح راست که تبلیغات دروغ علیه خاتمی و اصلاحطلبان را باور کرده بودند، امروز متوجه شدهاند که رفتار آقای خاتمی و اصلاحطلبان هم به نفع دین مردم بود و هم دنیای آنها. در واقع اصلاحطلبان فقط از نظر اقتصادی کارنامه بهتری از اصولگرایان ندارند بلکه حتی از نظر فرهنگی، دینی و مذهبی نیز از جریان کنونی حاکم بهتر عمل کردند. اکثریت مردم هم از این مسئله آگاه شدهاند.
تنها راه نجات کشور بازگشت آقای خاتمی است و تحت هر شرایطی از ایشان حمایت می شود. مردم اعتقاد دارند که با قدرت گرفتن اصلاحطلبان کشور لااقل سقوط نمیکند، یعنی شاید گلستان نشود اما قابل تحمل میشود. البته عده دیگری هم معتقدند تا سیستم تغییر نکند نباید در انتخابات شرکت کرد، حتی اگر آقای خاتمی نامزد شود. بخشی هم طرفدار اصولگرایان هستند. درصدی از جامعه هم که اساسا هیچ دخالتی در فرآیند سیاسی و اجتماعی ندارند و برایشان فرقی نمیکند که چه شخصی یا سیستمی بر آنها حکومت میکند. چون بهطور مطلق ناامید هستند. یکی از علل تاکید ما بر نامزدی آقای خاتمی این است که ایشان پتانسیل آن را دارند که آرای بخش زیادی از جامعه خاموش را به سوی خود جلب کنند. از سوی دیگر عموم اصلاحطلبان در مورد نامزدی آقای خاتمی اجماع دارند حتی بخشی از اصولگرایان بهخصوص آن دسته از اصولگرایان سنتی و تکنوکرات هم در انتخاب میان خاتمی و احمدینژاد به خاتمی رای میدهند.
اگرآقای خاتمی در صحنه انتخابات حاضر شوند، هیچ نامزد شناختهشدهای به جز آقای احمدینژاد حاضر به رقابت با ایشان نیست. به این ترتیب یک انتخابات دو قطبی شکل خواهد گرفت که یک طرف آن را آقای احمدینژاد با کارنامه کنونی و سمت دیگر را آقای خاتمی با سابقه روشن تشکیل میدهند. فکر میکنم تلقی عمومی این است که در این رقابت، خاتمی بتواند از پس احمدینژاد بربیاید.
- نگران صیانت از آرای مردم و تکرار مسائلی که در چند انتخابات اخیر رخ داد نیستند؟
اتفاقا یکی از دلایل ما برای اصرار به حضور آقای خاتمی در عرصه انتخابات همین مسئله است. زیرا امکان تخلف و تقلب در انتخابات محدود است. اینگونه نیست که عدهای بتوانند تحت هر شرایطی با تقلب نتیجه انتخابات را تغییر دهند. تقلب زمانی کارساز است که فاصله آرا کم باشد ولی فاصله آرای خاتمی با آرای احمدینژاد آنقدر زیاد خواهد بود که عملا امکان تقلب موثر را از بین میبرد.
دلیل واقعی این همه اصرار اصلاح طلبان برای کاندیداتوری آقای خاتمی چیست؟
اولا نامزدی آقای خاتمی امکان اجماع صددرصدی اصلاحطلبان را فراهم میکند. در صورت حضور ایشان هیچ شخص دیگری از میان اصلاحطلبان نامزد نخواهد شد و اگر هم این کار را بکند عملا خودش را بدنام میکند. ثانیا ایشان قدرت جذب آرای اقشاری را دارند که تنها با آمدن خاتمی به میدان میآیند. سوم اینکه به دلیل موقعیت ویژه و فوقالعاده آرای خاتمی، هیچکس توانایی تغییر در نتایج انتخابات را ندارد.
- اصلاحطلبان هیچ راه و روشی برای مقابله با معضل رد صلاحیت ها ندارند؟
در سیستم کنونی دست اصلاحطلبان بسته است. میشود از مردم دعوت کرد در مقابل شورای نگهبان تحصن کنند تا تایید صلاحیت نامزدشان را بگیرند. اما آیا میتوان پیشبینی کرد که یک ساعت پس از جمع شدن مردم چه اتفاقی رخ میدهد؟ اگر این اتفاق باعث تکرار فاجعهای مثل حوادث پس از کوی دانشگاه شود چه کسی پاسخگوست؟ بنای ما هم بر پیشبرد امور به صورت خشونتآمیز نیست. به ما میگویند چرا از پتانسیل مردم استفاده نمیکنید؟ دلیل این مسئله آن است که اصلاحطلبان میتوانند آغازکننده باشند اما به احتمال زیاد نمیتوانند ادارهکننده تجمعها و پایاندهنده آن باشند.
مادام که نهادهای مدنی قدرتمندی نداشته باشیم، دعوت مردم به آمدن به خیابان عملا نتیجهای جز خشونت نخواهد داشت. اتفاقا یکی از دلایل تاکید ما بر انتخابات این است که انتخابات تنها راه بیان مسالمتآمیز مطالبات مردم است و البته این راه هنوز کاملا بسته نیست. یک زمان ممکن است این راه را صددرصد ببندند که در آن صورت دیگر اصلاحات اساسا معنایی ندارد. اگر آقای خاتمی در انتخابات آینده کاندیدا شوند به جز اصلاحطلبان حتی تعدادی از غیر اصلاحطلبان هم به خاتمی رای میدهند.
حتی اصولگرایان؟!
بله! برای اینکه معتقدند شرایط جامعه آنچنان خطرناک است و مدیریت کنونی چنان قطار اداره کشور را از ریل خارج کرده که فردی مثل آقای خاتمی با پشتوانه یک حمایت ملی میتواند این قطار را به ریل بازگرداند.
یعنی شما فکر میکنید در دوراهی انتخاب میان یک حکومت اصلاحطلب با یک حکومت اصولگرا بازهم بخشی از اصولگرایان به خاتمی متمایل هستند؟
بحث این نیست که حکومت در اختیار اصلاحطلبان یا اصولگرایان باشد. اصولگرایان اکنون تمام قدرت را در اختیار دارند و حتی اگر آقای خاتمی رئیسجمهور شود در نهایت 20 تا 30 درصد حکومت را از دست میدهند. این دسته از اصولگرایان معتقدند که اگر شخصی مانند خاتمی در راس قوهمجریه قرار بگیرد هنوز بخش اعظم ارکان حکومت نهادهای کشور مانند قوه قضائیه، مجلس، سپاه، بسیج، شورای نگهبان، صداوسیما و... در اختیار خود آنهاست، در عین حال کشور میتواند از این وضعیت خارج شود. یعنی چون مصالح و منافع ملی را در نظر میگیرند در انتخابات به آقای خاتمی رای میدهند نه اینکه از اصولگرا بودن به اصلاحطلبی تغییر فاز بدهند.
به باور من در جمهوری اسلامی ایران به دلایل عدیده اگر فکر کنیم که مستقل از حضور در قدرت میتوانیم کاری موثر انجام دهیم، اشتباه میکنیم. در ایران هر حزبی که نتواند در قدرت باشد جایی در جامعه مدنی نخواهد داشت، البته در افکار عمومی مقبولیت خواهد داشت. هیچ حزب غیرخودی از نظر حکومت نمیتواند اجازه برخورداری از دفتر، روزنامه و امکان فعالیت آزاد و علنی داشته باشد. دلیل این مسئله هم آن است که دولت در کشور ما همهکاره است. بخش خصوصی و جامعه مدنی هم ضعیف است. بنابراین به محض اینکه حکومت یکدست میشود سعی میکند تکصدایی را حاکم کند. در حقیقت اگر وضعیت ما مشابه ترکیه یا پاکستان یا حتی آذربایجان بود که یک حزب بتواند در قدرت نباشد اما از حقوق خود در جامعه مدنی بهره ببرد من خودم طرفدار آنهایی میشدم که میگویند انتخابات را رها کنیم و به عرصه تصمیمسازی وارد شویم و در جامعه مدنی فعال شویم. اما در ایران حتی اگر به حاکمیت تضمین بدهیم که به عنوان مثال ما 10 سال وارد قدرت نمیشویم ولی به ما مجوز انتشار روزنامه بدهید، امکان ندارد این اتفاق بیفتد. وقتی میتوان با شرکت در انتخابات قوه مجریه را در دست گرفت چرا نباید این کار را کرد؟
البته اگر یک وقتی شما قرار شود تنها هیزم گرم کردن تنور انتخابات شوید، دراین صورت شرکت در انتخابات عقلانی نیست. ما وارد انتخابات میشویم تا برای ملت نان بپزیم نه برای اقتدارگرایان. ممکن است در عمل شکست بخوریم اما تلاش خودمان را انجام میدهیم.
استراتژی اصلاحطلبان باید استفاده از تمام ظرفیتهای موجود و ممکن باشد. یعنی اگر به ما روزنامه بدهند باید آن را منتشر کنیم. اگر ساختمان بدهند دفتر حزبی میزنیم. اگر فرصت دهند شبکه ماهوارهای راهاندازی میکنیم، اگر بتوانیم سخنرانی کنیم این کار را انجام میدهیم. نباید از هیچ ظرفیتی غفلت کرد. اما وقتی به ما مجوز روزنامه نمیدهند، نمیرویم مجیز قدرت را بگوییم تا موافقتشان را کسب کنیم. در انتخابات هم ممکن است شرایطی مانند مجلس هفتم پیش بیاید که ما شرکت نکنیم. در انتخابات اخیر هم نظر ما این بود که در تهران شرکت نکنیم و اگر حفظ ائتلاف اصلاحطلبان برای ما مهم نبود در آن شرکت نمیکردیم.
آنهایی که میگویند ما بدون هیچ قید و شرطی در انتخابات شرکت میکنیم عملا اقتدارگرایی را تقویت میکنند.
یکی از انتقاداتی که به عملکرد دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی وارد میشود این است که ایشان در بزنگاههای حساس نتوانستند بر سر اصول و عقاید خود قاطعانه بایستند. فکر میکنید این نقیصه در خاتمی کنونی برطرف شده باشد؟
به نظر من شرایط کشور وخیمتر از آن است که انتظار مقاومت جانانه از آقای خاتمی چندان بجا باشد. بگذارید من این سوال را از شما بپرسم که چرا بهرغم انتقاداتی که قشرهایی از مردم به خاتمی دارند، ایشان هنوز محبوبترین شخصیت کشور است؟
برای اینکه مردم خاتمی را با همین ویژگیهایی که دارد، قبول دارند. من شخصا اگر جای آقای خاتمی بودم در برخی موارد بهگونهای دیگر رفتار میکردم اما ضمنا میدانم که اگر در برابر خاتمی کاندیدا شوم، مردم به من رای نمیدهند. بنابراین اینکه فکر کنیم اگر خاتمی بیاید قهرمانبازی درخواهد آورد، خیر! چون خاتمی همان خاتمی گذشته است البته چون شرایط تغییر کرده معتقدم آقای خاتمی میتواند بیشتر از دوره قبل موفق شود. به هر حال هم به تجربه او اضافه شده و هم اقتدارگرایان در موضع ضعف قرار گرفتهاند. بخشی از کسانی که امروز خواهان نامزدی آقای خاتمی در انتخابات هستند آنهایی بودند که در هشت سال دولت خاتمی تمام فکر و ذکرشان ساقط کردن دولت اصلاحات بود. اینها امروز فهمیدهاند که اشتباه میکردند زیرا در مقایسه خاتمی با احمدینژاد میبینند که صلاح دین، مردم و ایران این است که خاتمی مجددا رئیسجمهور شود. بنابراین نگاه واقعبینانه این است که اگر خاتمی بیاید حداقل میتواند کشور را نجات دهد اما اینکه تا چه حد میتواند شرایط را به شرایط مطلوبی تغییر دهد به عوامل زیادی بستگی دارد.
مجلس هشتم ؟
این مجلس مانند مجلس هفتم ضعیف است و به هیچ عنوان نمیتواند پاسخگوی مطالبات مردم باشد. مجلس هشتم هم از طریق انتخاباتی غیررقابتی بر سر کار آمد. امروز حتی در میان اصولگرایان هم کسی نیست که خاتمی را از مجلس هشتم بترساند و بگوید اگر او رای بیاورد مجلس با خاتمی همکاری نمیکند. این مجلس نمیتواند در برابر رئیسجمهور آینده (هر کسی که میخواهد باشد) مقاومت کند.
اختلاف ما با اپوزیسیون هم این است که آنها فکر میکنند اگر نظام ساقط شود وضعیت بهتری ایجاد میشود اما تحلیل اصلاحطلبان این است که سقوط نظام، ممکن است به سقوط ایران بینجامد. یعنی تمامیت ارضی و استقلال آن از بین برود. یک وقتی آقای باهنر گفت که زنده ماندن اصلاحطلبان به علت رافت نظام است. من صریح بگویم که بقای نظام تا حد زیادی مدیون تلاش اصلاحطلبان است. حرف ما با اپوزیسیون این است که نظامی که ما طرفدارش هستیم، نظامی دموکراتیک و مدافع حقوق بشر است. این تعاملی است که میکوشیم با اقتدارگرایان انجام دهیم. یعنی نظام بماند اما نظامی باشد که در آن خبری از قتلهای زنجیرهای نباشد، حقوق بشر و آزادی مطبوعات در آن تضمین شود و کشور در مسیر توسعه علمی، فنی و اقتصادی قرار گیرد و زندگی شرافتمندانه برای آحاد ایرانیان تامین شود.
۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۳ قֽظֽ | Reply
:
علم شاخ یا دم ندارد !
در همه جا و در همه کشور ها حیات حکومت هامتکی به کار و مال مردمشان بوده و هست . این اصل اساسی در علم حامعه شناسی است . این اصل و یا قانون در زندگی اجتماعی شرطی لازم است که از ابتدای زندگی اجتماعی انسان با او بوده و هست . چه در زمان فراعنه در پنج هزار سال پیش و چه در زمان آقای مثلاٌ سار کوزی در فرانسه امروز .
این اصل مهم در فضای اجتماعی ایران لوث شده است و مسبب آن نفتی است که سالانه با ارزش ده ها میلیارد دلار و کار بخشی بسیار اندک از مردم (به نسبت جمعیت)به فروش می رسد و در وسعت بی کران مساحت ایران هیچ حس تعلق واقعی و شخصی را به توده مردم آن منتقل نمی کندو راهی جدی برای اکتساب این حس نیز برای مردم ما تا کنون باز نبوده است . حکومت نیز جز حس کرامت بی پایان در خود دینی را به شکلی جدی بر گردن نمی بیند و همه نمی دانم ها و چه کنم ؟ های امثال آقای حجاریان از این جا آب می خورد . خدا می داند که امثال ایشان از علم چه تصوری دارند . علم همان آگاهی به قوانین طبیعت نیست ؟ پدیداری جوامع بشری در پیروی از چنین اصلی بنیاد گرفته است . اگر آقای حجاریان و امثال ایشان به علم(science ) اعتماد می کنند ،اصلی که در این جا یاد آور شدیم را به چه علت نادیده می گیرند ؟ اگر صداقتی در کار بود ، انتظار می رود پس از این همه سال ،اول از همه به اصلاحاتی اندیشه می کردند که مقدم بر همه اصلاحات است . مدیریت نفت به دست منتخبان مردم برای مردم .یعنی اداره شرکت نفت و انتقال مستقیم منافع نفتی به آحاد مردم و سپس اعمال خود به خودی اراده مردم در دهش سهمی از حاصل کار و مال خود به حکومت ، چون هر جای دیگر در جهان. آیا همین مقتضای علم نیست ؟ آیا این حرکت برگرداندن سیستمی عجیبالخلقه به سیستمی مطابق طبیعت نیست ؟آقای حجاریان شما و امثال شما کدام چیز را علم می دانید ؟ آوردن نام این و آوردن نام آن در توجیه اتفاقاتی که وقوعشان قهری است دوای درد نمی شود . اگر از بنیاد به مساله نپردازید چند ی که گذشت حرف ها همان و فقط نام ها به نام های دیگر بدل می شوند . همانطور که تا کنون بوده است و شاید هم حدای ناکرده و به طور کل حرف زدن نیز به فراموشی سپرده شود !!. نمی دانم اتخاذ این استراتژی (اداره نفت به توسط منتخبین مردم در سازمانی مستقل که مدیریت آن را منتخبین مردم و با هدف رساندن مستقیم منافع به مردم در دست می گیرند ) میان شما و دوستان شما به کجای کارتان لطمه می زند که بگویید و بخواهید ودر تلاشی اندیشمندانه به این تغییر کارساز بپردازید تا این تب وتاب مرگ آور سر انجام تمام شود و مردم ما نیز چون دیگر مردم درجهان سوم به مسایل عادی و هر آن چه که غیر عادی نیست مشغول شوند این را بدین خاطر عرض می کنم که ما به بهشت خیالی فکر نمی کنیم . آقای حجاریان اگر حکومت گروگان این اقتصاد است شما و دوستانتان چرا به آن فکر نمی کنید ؟
آقای حجاریان بزرگی کنید و پاسختان را از ما دریغ نکنید .
(یکی از دوستان آقای عبدی)
۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۹ قֽظֽ | Reply
م.ح :
سلام
واقعا این اقایون -اقا سعید عباس اقا وهمفکرانشان-چی فکر میکنند؟کجایند؟هدف نهایی ایشان از این بحثها چیست؟!!!من خیلی ادم خشک مقدس و سجاده ابکشی نیستم ولی میدونم شهدایی که رفتند برای این اب و خاک و دین وایین جان مال و خون وحتی ابروی خودرا دادندهمه اونها هدف خود را واضح گفتند و نوشتند و رفتند وهمه ما واین سرزمین وامدارودر گرو اون خونها هستیم !!
اگر زمین بریم اسمون بریم وبخواهیم به مسیری غیر از ارمانهای اون مظلومین فکرکنیم قطعا خون انها سد راه ماخواهد شد و وما ره به ترکستان برده ایم وژاژخایی کرده ایم...تجربیات چندسال گذشته چیزی غیر از این را نشان نمیدهد(من جرب المجربه حلت به الندامه)ومن امیدوارم برادران روشنفکر ما به خود ایند و واین عمر چندروزه دنیا را درراهی طی کنند که رضایت خدا و امام زمانمان عج باشد.
البته اگر عزیزان به این چیزا اعتقادی نداشته و تصور میکنند ما ویا حتی شهدا هم اشتباه فکرمی کرده اند دیگر بر انها حرجی نیست که مخاطب کلام الهی شوند : "اعملوا ماشئتم".
خوشحال میشم عباس اقاجوابی مرقوم فرمایند البته نه از باب نگاه "عاقل اندر سفیه"
.............................................................
عبدي:
بنده چه جوابي بدهم.اين حرفها را هم به آناني بزنيد كه جز ريا و دروغ و فساد در اين جامعه همي پرورانند.اين هم كه هر كسي درگذشت و شهيد شد فوري بالاي قبر او دكان بزنيم و به تيول خود درآوريم و در واقع پش آنان پنهان شويم و هر فسادي را انجام دهيم از هر كه بر آيد از ما نمي آيد.امروز كه تشت امور از بام به كف افتاده است و صداي آن افراد خوابيده را بيدار كرده چه جايي براي اين احتجاجات مانده است.اما در هر حال بجاي پرداختن به اين كليات خوب بود مي فرموديد مشكل از نظر شما چيست و اشكال ما در كجاست.اما اجمالا عرض كنم انديشه هاي بني اسرائيلي را از خود دور كنيم كه گويا خداوند با ما عقد اخوت بسته است و هيچ خللي بر ما وارد نخواهد شد.
۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۳ بֽظֽ | Reply
سیاوش امید یار :
من با نظر شما - جناب عبدی - موافقم. چرا که وقتی آنچه اصلاحات نامیده می شود این قدر در درون خودش نا هماهنگ است چه طور می تواند در بیرون عملکرد مثبت داشته باشد؟ آن هم در شرایطی که نهاد هایی که باید خارج از هر گرایش سیاسی عمل کنند از حریف حمایت می کنند. حضور ضعیف و کم رمق در انتخابات مجلس نشان داد اگر همین طور جلو برویم یا اصلاحات آن قدر تفکیک می شود تا مثل آب روی سطح میز بخار شود یا اگر محکم تر باشد و خوشبینانه مثل نهضت ازادی از قدرت چنان دور می شود که یخ بزند. به نظر من بهتر است این انتخابات را رها کنیم و بدون هیچ کار انتخاباتی فقط به تقویت خودمان و پیدا کردن پایگاه مردمی باشیم. اگر کسی مخالف بود بگذاریم به تنهایی درانتخابات شرکت کند و بدون حمایت اکثریت و پس ازشکست او هم نظر بقیه خواهد شد
راستی خیلی از شما ممنونم که بر خلاف اقای حجاریان به وسیله ی ای وبلاگ ارتباط حداکثر ممکنتان را با ما دارید.
خوشحال می شوم اگر بتوانم کمکی بکنم
موفق باشید
.............................................................
عبدي:
از آقاي حجاريان در اين زمينه ها هيچ توقعي نمي بايست داشت.
۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۶ بֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
در جواب به پیشنهاد اینجانب نوشته بودید:
پيشنهاد جالبي است اما نه براي چاپ در اينجا.
مگر پیشنهاد خلاف عقل و قانونی بود؟ آنهم وقتی - برای نمونه - سخنگوی دولت خود چند شغل مختلف دارد و به همه آنها نیز میرسد و دیگر مسؤلان نیز همچنین؟
تازه اگر آن پشنهاد ( که نوشته بودید جالب است اما نه برای چاپ در اینجا ) توسط اصلاح طلبان بجد دنبال شود , حربه ضد ولایت فقیه بودن آنها نیز از دست رقیب خارج میشود و رقیب دیگر نمیتواند با این تدبیر و چاره جویی مخالفت کند وگرنه خودش مخالف ولایت فقیه میشود !
به هر حال , دلیل مناسب نبودن چاپ این پیشنهاد را در اینجا متوجه نشدم مگر اینکه مشکل تایید صلاحیت ایشان برای شما مطرح باشد.
در خاتمه برای قانع کردن شما نسبت به مناسب و موثر بودن این پیشنهاد : توماس کارلایل مورخ و نویسنده ی ایرلندی اعتقاد دارد اگر در مواجهه با مشکلات و بن بست ها , در رفتار فرد و افراد تغییر جدیدی مشاهده نشود , در واقع باید قبول کرد که دیگر رفتار آنان هوشمندانه و کارساز نیست.
به امید بهره مند شدن از هوشمندی جمعی و فردی در تصمیمات آینده
۲۹ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۷ بֽظֽ | Reply
مهرشاد :
شکل ، معمولا در دو حالت بوجود می آید:
1-کنش نگاتیو و شکل پوزیتیو: در این حالت کنش منفی و نگاتیو به شکل گیری سیمای پو زیتیو می انجامد. این حالت که مانند پیکرسازی است و فرایند تقلیل را(مثلا از سنگ) در دستور کار دارد در آخر منجر به ساختن ساختاری می شود که برپای خود ایستاده و از استقلال برخوردار است.
2-کنش پوزیتیو و شکل نگاتیو: در این حالت برعکس مورد اول ، این کنش پوزیتیو است که به ساختار شکلی که نگاتیو است ،می انجامد.این حالت مثل قالب گیری است و با فرایند تکثیر ، به صورت ،قوام می بخشد. در این حالت بر خلاف حالت پیشین شکل به حالتی ظاهر می شود که که وجودش طفیلی و وابسته می باشد و از وجود مستقل برخوردار نیست.
حال استاد ارجمند برایم توضیح دهید که آیا حزبی به نام مشارکت اصلا وجود دارد؟ زیرا به نظر من حزب مشارکت همۀ ویژگی های احراز شکل نگاتیو رادارد.مثل اینکه منشا اش در فرایند تکثیر "جبهه" شکل می گیرد. یا اینکه حالتی سیال و مایعی دارد که نمی توان هویت مشخصی برای آن تعیین کرد و نیز اینکه همیشه امری پسینی است یعنی همیشه تابع رویدادهاست و نه رویدادها تابع او و همین امر تصویری از آیندۀ آن را محال می کند. و یا این ویژگی که هویت اش تاریخی و در گذشته است و فقط با تکرار گذشتۀ تکرار ناپذیر می تواند خود را باز تولید کند
۳۰ خرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۲ قֽظֽ | Reply
زهرا: :
هم اکنون نزدیک به ده درصد از تولید ناخالص داخلی کشور مربوط به بخش خودروسازی
است با اندکی بررسی متوجه می شویم
که ورشکستگی صنعت خودروسازی در
آینده ای نه چندان دور قطعی است واین
یعنی بیکاری صدها هزار نفری که در این
بخش مشغول هستند وضعیت دیگر
صنایع وبخشها بخصوص کشاورزی ما هم
فاجعه انگیز است
شخصا اعتقاد دارم اگر اصلاح طلبان با
شرایط فوق الذکر در انتخابات شرکت
کنند و اتفاقا پیروز هم بشوند باید با
اصلاح طلبان در این کشور برای
همیشه خداحافظی کرد.
۳۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۱ قֽظֽ | Reply
کیان :
سلام
در مورد کاندیداهای انتخابات آینده شما دکتر لاریجانی را فراموش کرده اید. پیوند و ارتباط او با حوزه ، حمایت روحانیون را به دنبال دارد.
مشکل عمده احزاب ایران (اگر نام حزب بتوان بر آنها گذاشت) دو چیز است:
1- فقدان تفکر تشکیلاتی و برنامه مشخص .
2- عدم درک کافی از جامعه شناسی رفتارهای اجتماعی ( عمدتا نخبه گرا هستند)
ضعف اصلاح گرایان غفلت از رویکرد توده عامه مردم ( باصطلاح لمپنیزم!) و نقطه قوت جناح مقابل استفاده آگاهانه و یا نا آگاهانه از جریان فکری سنتی موجود در عامه مردم بوده است.
آقای خاتمی هم اگر در خود توان اصلاح می بیند وظیفه اش است کاندید شود. رد صلاحیت و رای نیاوردن دلیل پس کشیدن نمی شود.
وقتی همه شرایط جور باشه طرف فراموش می کند که باید به خدا توکل کند.
۳۰ خرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۲ قֽظֽ | Reply
محمد :
اول سلام و سپاس ! نکات مهمی را که این گفتگو ( اگر و البته بتوان در گستره ی رسانه بدان چنین عنوان و نسبتی بست وداد ) سعی در القا و ابقای آن ها دارد ، شاید بشود در چند چیز خلاصه کرد و ریشه ی هر کدام از آن ها را هم در جایی به غیر از اینجا پیدا کرد . یکی همچنان همان قیم مآبی جاری در این گفتگوست، که خب بی پیشینه نیست و اعتماد به نفس اش از جایی دیگر می آید . از قدرت رو به زوالی که در دست شما دوستان به اصطلاح دوم خردادی بوده و هر دم به گونه ای از آن نام زدایی شده و هر گاه به شکل و شیوه ای دیگر درآمده و بروز یافته است . در این مورد فکر می کنم مقاله ی روشنگرانه ی محمد قوچانی ( بچه های نازی آباد ) گویاترین باشد . اگر چه و باز البته همان متن و مقاله ی یکباره ،خود سعی در القای این پدرخوانده گی پنهان داشت و تا حدودی هم موفق بود و می نمود . فراتر از این ، گفتگوی حاضر عبارت و اشارت دیگری بود به بازجویی قدرت از همان دیدگاه بالا . که بله ما هستیم هنوز و هنوز بر معادله ی قدرت در جمهوری اسلامی تاثیرگذاریم و تاثیرگذار خواهیم بود . واپسین نکته که ام النکات این استراتژیست بازی هاست و از پنهان روشی همه ی قدرتمندان حکایت می کند القای نوعی سردی و صعبی اوضاع است که خب باید حتما چاره اندیشی شود و چه کسی بهتر از همین نخبه گان ( که در متن گفتگو هم به نخبه گی شان اشاره می شود ) که همیشه از ذکاوت ذاتی و. بلامنازع شان برای تعیین معادله و مناسبات قدرت مایه گذاشته اند و همیشه هم که نتیجه را کور نبوده ایم و دیده ایم . این حرف ها را البته یک همکار سابق مطبوعاتی شما می زند که نه میل به هیچ حزب و جناحی دارد و نه به قول معروف راهی جز راستی در این جهان اکنون و مکنون می شناسد . حالا از خود شما می پرسم آقای عبدی ؛ که اشاره به آخرزمان و هاویه و ... در ادبیات سیاسی امروز ، با آن ادعایی که دارید ، خیلی مضحک نیست و دامن زدن به همان موضعی نیست که روحانی جماعت حداقل چهار قرن روی آن تاکید داشته اند ؟ البته برای بنده که دیگر به هویت و ماهیت قدرت طلبی نوعی شما دوستان آشنایی دارم و با این همه ازتان متنفر نیستم و صد در صد مقصر نمی دانم تان ، ماجرا حل شده است . ولی خب بهتر نیست که پاسخ این پرسش را به دوستان دیگری بدهید که در این جمع مجازی گردهم آمده اند ؟
۳۰ خرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۰ بֽظֽ | Reply
مجید :
سلام
قطعا اگر اصلاح طلبان در این مقطع از قالیباف حمایت نکنند احمدی نژاد دوباره رئیس جمهور می شود و اصلاح طلبان در تاریخ متهم به قدرت طلبی می شوند .
تئوریهای گذار به دمکراسی می گوید که در بخشی از گذار باید با نیروهای معتدل درون جناح قدرت ائتلاف کرد تا دمکراسی حفظ شود
۳۱ خرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۴ بֽظֽ | Reply
صفوی :
آفای عبدی
مقداری از نقد خانوم ملیحه محمدی در ارتباط با این گفتگو را مه درrooz online آمده است را کپی میکنم اگر جوابی ارایه فرمایید http://www.ayande.ir/1387/03/post_540.html متشکر میشوم
شکست و نااميدي و انتظارات کاذب
من در اين باره که چه ميزان از انتظارات مردم از جريان دوم خرداد کاذب و حتا چه ميزان اصلاح طلبان، خودً دچار توهم از توان خود و آمادگي جامعه و حکومت براي تغيير بودند، و چقدر همين فضاي کاذب به خيزش امواج نااميدي بر پايه تحليل هاي غلط سياسي، کمک کرد، بارها نوشته ام.
مشکل اين توهم دو سويه نا گزير به مشکل بزرگتري فرا روييد. نااميدي نه تنها به سرعت توده هاي اجتماعي را فرا گرفت بلکه بسياري از نظريه پردازان و تئوريسين هاي مؤمن اصلاحات را نيز مأيوس کرد و همچنان که يک شبه اصلاح طلب کرده بود، به روزي يا شبي، چنان دگرگون کرد که در خلوت خود تئوري هاي ساختند که بر هيچ پايه ذهني و مادي استوار نبود و هيچ نيرويي نيز براي اجرايش سراغ نداشتند. حاصلش تنها گسترش بي اعتمادي از مشارکت سياسي و عدم تلاش مجدد بود که در فضاي مشوش و نگران و کم تجربه سياسي تعميق مي شد. اين اولين تجربه اصلاحات سياسي از طريق انتخابات در تاريخ ايران بود، که نتيجه اش حتا شکست کامل نبود بلکه عدم تحقق برنامه جهانشمولي بود که تنها بر پايه کمبودهاي وسيع و انتظارات نامحدود آفريده شده بود. ولي نظريه پردازان از چپ و راست، به جاي تشويق و تشجيع جامعه به خيزش مجدد و پيگيري مستمر، نشستند تا تئوريهاي جديد بسازند. گويا تئوري هاي سياسي، نه بربستر امکانات واقعي در دو سوي حاکميت و مردم که در خلوت انديشه ها ساخته مي شوند؛ در زندان يا آزادي.
در باره اکبر گنجي و مانيفست و راهبردهاي تک نفره اش در زمان خود نوشته و بسيار نواخته شده ام، اما عباس عبدي نيز در اين مسير کم تلاش نکرده است.
به ياد مي آورم و نقل به مضمون مي کنم از زماني که عباس عبدي خروج از حاکميت را طرح مي کرد. او در جايي احياناً در برابر اين پرسش که آخر چرا بايد سکان سياست را با دست خود به محافظه کاران سپرد، استدلال کرده بود که : اين آقايان که بيست سال از انقلاب، هنوز نمي توانند هلال ماه شعبان را به موقع ببينند و مردم ايران هر سال بايد يک روز بيشتر يا کمتر روزه بگيرند، مگر توان اداره مملکت را دارند؟
منظور آقاي عبدي اين بود که حضرات راست خود وادار مي شوند چون از عهده اداره امور ( به زعم ما) برنيامده اند، حکومت را تحويل بدهند و حق به حقدار خواهد رسيد. بياد دارم که اين تز ايشان آن زمان در ميان چپ، بخصوص در خارجه هواداران زيادي داشت و اين حرف هم که ايهالناس، مي شود و شده است و به هر شکلي افراد نالايق بر سر کار مانده اند و به ازايش پدر ملک و ملت درآمده است، همه به حساب محافظه کاري و عدم شهامت من و ما گذاشته مي شد. و به ياد دارم پس از يکي از جلسات سخنراني که دوستاني از اصلاح طلبان در شهر ما داشتند، وقتي اين موضوع را طرح کردم، آقاي سخنران لبخندي زد و گفت ممکن است بشود!
زمان برآن حکايت و بر آقاي عبدي بسيار گذشت و با خروج يا اخراج از حاکميت، هر روز نالايق تر از گذشتگان دارند مملکت "اداره" مي کنند و به زعم خود هم خوب اداره مي کنند. اما هنوز آقاي عبدي به خروج، نه تنها از حاکميت که از دولت و پارلمان فکر مي کند. هنوز اين استدلال حيرت آور بستر ايده ها و گفته هايش است که اگر يکپارچه و در کثرت نمي توانيم قدرت را بگيريم بگذار هيچ سهمي نداشته باشيم.
گفتگوي ايشان با سعيد حجاريان، که روي سايت ايشان و تقريباً تمام سايت هاي فعال اصلاح طلبان قرار دارد*البته در تمام لحظات خود پر است از اشارات قاطعانه اي به نمي شود ها...
اما براي شروع ورود محدود و مشروط به بحث، بررسي نگاه ايشان به مسئله تحزب و تشکل، که هم در خروج ايشان از مشارکت و هم در طرحشان براي خروج از حاکميت مبنا بوده موردي براي تأمل باشد. آقاي عبدي پس از اصرار بي دليل بر اينکه: "آيا هواداران يک حزب نبايد بدانند که در يکسال آينده اين حزب کدام مسير را طي خواهد کرد؟" با وجود اينکه حزب هنوز به تصمم نرسيده است، در مقابل اين پاسخ مفهوم آقاي حجاريان که: "در دفتر سياسي چالش داريم." با حکمي که هيچ فعال حزبي نمي تواند فرمولش را کشف کند، مي گويند: "چالش در بدنه حزبي مهم است نه در شوراي مرکزي و دفتر سياسي. آنجا بايد انعکاسي از خواسته هاي بيرون باشد" در حاليکه چالش در بدنه حزبي با هيچ ابزاري قابل مشاهده و بيان نيست مگر از طريق پي بردن به همين چالش ها در شوراي مرکزي و هيئت سياسي. يعني کسي مثل حجاريان يا هر عضو مؤثر ديگري، نمي تواند در بدنه بحثي برانگيزد که زمينه اش در کل جامعه نباشد ولي وقتي مي گويد در دفتر سياسي بحث است، يعني که چالش هاي موجود در بدنه منتقل شده اند. ولي آقاي عبدي که فقط مخالفت مي کند و بهانه مي گيرد، براي اينکه ثابت کند همين حالا و همينجا و گرنه هيچ، اين قاعده و نظم را نيز برنمي تابد. و وقتي که حجاريان به درستي مي گويد : "آنجا هم يك بحث مطرح مي شود و چالش ايجاد مي شود." ايشان باز اصرار مي کند و ادم نمي فهمد يعني چه که: "ولي چالش در بدنه و جامعه با چالش در دفتر سياسي و راس هرم حزبي فرق دارد." خوب فرق داشته باشد! منظور چيست؟ آيا در دفتر سياسي و شوراي مرکزي نبايد مسائلي را که در بدنه به چالش نرسيده اند، طرح کرد؟ ـ به فرض اينکه نرسيده اند ـ يا حتماً بايد قبل از رسيدن به هيچ نتيجه منسجمي نظر و عقيده پراکند و توهم ايجاد کرد؟
اما دخالت در اين بحث ظاهراً تشکيلاتي ميان آقايان عبدي و حجاريان، نه واقعاً ايراد به نگاه ايشان به تشکل و نظم تشکيلات است؛ که تنها نمودي از بيقراري ايشان در مقابل شکست هاي قابل پيش بيني و نمونه وار سياسي است. واِلا آنچه بايد مورد بحث و نقد قرار بگيرد اين نگاه انقلابي ايشان به مسئله حضور سياسي است که همچنان بارزترين عنصرش "امتناع" است. ايشان مي گويد:
"من معتقدم که الان زمان، زمان امتناع تصميم گيري اصلاح طلبان است. هر عملي هم که انجام دهند تاثير مخرب آن بيشتر از تاثير مثبت آن است. بهترين دليل هم سال اول مجلس هفتم بعد از روي کار آمدن دولت جديد است. بهترين کار اين است که به خودشان بپردازند و اصلا هم اصرار بر حضور در انتخابات نداشته باشند."
ايشان در حمايت از اين "امتناع" مورد علاقه شان مي گويند که اصلاح طلبان، "هر عملي هم که انجام دهند تاثير مخرب آن بيشتر از تاثير مثبت آن است". چون اين ادعا چرايي اش معلوم نيست و با فلسفه استفاده از ممکنات نمي خواند، شايد دليلي که ايشان براي اثبات آن مي آورند، کمک کند: "بهترين دليل هم سال اول مجلس هفتم بعد از روي کار آمدن دولت جديد است." يعني ايشان در نقد نوع حضور اصلاح طلبان، اگر مجلس و فعاليت هاي حزبي شان منظور باشد، نمي گويند که آن حضور بايد پررنگ تر بشود و يا فلان برنامه هاي حزبي مي بايست به اين يا آن شيوه اصلاح شود مي گويند که: "بهترين کار اين است که به خودشان بپردازند و اصلا هم اصرار بر حضور در انتخابات نداشته باشند."
ايشان گمان مي کنند که در دنياي سياست مي توان گوشه گرفت و هر وقت رضايت کامل دروني از دانسته ها و بايسته هاي خود به دست آمد، پا به ميدان گذاشت و گفت : ما آمديم لطفاً به ما گوش کنيد! گويا سروران جبهه ملي که پس از کودتا انتخابات را به برگزارکنندگانش واگذار کردند، پس از حضور ناگزير در صحنه سياست توانستند، گوشه اي از جايگاهي را که داشتند، بازبيابند.
انتخابات مهمترين و تنها فعاليت سياسي موجود درجامعه ماست که عليرغم تحريم ها و تهديدها و دخالت هاي حاکمان، وسيعترين مشارکت ها را در جامعه ايجاد مي کند و اثرگذارترين حرکت سياسي بوده و هست. غايب اين صحنه غايب از اذهان و باور مردم خواهد بود
۲ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۳۷ قֽظֽ | Reply
:
با جناب صفوی
هرکه ناموخت از گذشت روزگار
هــیچ نامــوزد زهیــچ آمــوزگار
" گمان میکننددر دنیای سیاست می توان گوشه گرفت و هر وقت رضایت کامل درونی از دانسته ها و از بایسته های خود به دست آمد پا به میان گذاشت و گفت : ما آمدیم و به ما گوش کنید"
این درسی نیست که روزگار به نویسند ه عبارت بالا داد . آخر برادر یا خواهر من بگوییم آقایان جبهه ملی پس از کودتا اشتباه کردند ،پس از انقلاب که به دلخواه شما عمل کردند چه چیز دستگیرشان شد ؟ کجای کار بهتر شد ؟ از طرف دیگر آن ها که قبل از انقلاب از آن سو و با اعتقاد به شرکت در انتخابات و اصلاحات پیش نهادی شاه تقلا داشتند از کجا سر در آورده اند ؟
آقای عبدی اگر در کنار نشسته اند لا اقل در بیان اساسی ترین مشکل اجتماعی - اقتصادی تاریخ ایران اعلام خطر می کنند در وسع خود و در حد توانایی فکری حود به روشن شدن این تاریکی خطرناک کمک می کنند و این در واقع کنار نشستن نیست . جایی که باقی دوستان مایلند کورمال کورمال در جهتی نا معلوم خیز بر دارند . مشکل اقتصاد نفت را در ایران دست کم نگیریم و ساده اندیشی را کنار بگذاریم برای هرکار اگر دانایی کامل برایمان فراهم نیست باید از حد ی از دانایی بزخوردار بود . بطور قطع نویسنده مطلب که روی سخن با ایشان است مانند بسیاری دیگر به اصل بیماری ما پی نبرده اند .
(از دوستان آقای عبدی)
۲ تیر ۱۳۸۷ ۷:۱۱ بֽظֽ | Reply
سجاد :
واقعاً شما چرا اینقدر محافظه کارانه و عجیب غریب صحبت میکنید. چرا حرفای شما رو نمیشه فهمید. با این مردم باید راحت حرف زد همه هم میدونن انتظارات مردم از اصلاحات چی هستش. اگر میتونید نظر مردم رو در سیاست داخلی و خارجی براورد کنید که خوب از کسی مثل نوری که خیلی از خاتمی فعالتر بود حمایت بی سابقه انجام بدید تا شورای نگهبان رو هم بتونید دریبل کنید. در غیر اینصورت آگر نیازهای مردم به شدت سرخورده رو نمی تونید تامین کنید پس دیگه چرا خودکشی میکنید و ناطق رو برمی گزینید. در عجبم که چرا یه کمی تهور از خودتون نشون نمی دید.
۳ تیر ۱۳۸۷ ۲:۴۰ قֽظֽ | Reply
آرمان :
باسلام
مايه خجالته آقاي عبدي؟ شما ودوستان ثابت كرديد عاشق قدرت هستيد تا مردم مثل دفعه قبل كه نوشته بودم قيافه آدمهاي روشنفكر ميگيريد هرچند رويسايت قرار نگرفت
جالب كارتون به جاي كشيده كه ميخوايد بارقيب قبليتون اِيتلاف كنيد واقعا" براي خودم ودوستانم متاسفم اميدوارم .......................
۳ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۱ بֽظֽ | Reply
ؤال از آقای صفوی :
معمولا افراد نظراتی را که با آن موافقند منعکس میکنند به همین دلیل از خود شما که قابل دسترس هستید سؤال میکنم چرا در دنياي سياست نمي توان گوشه گرفت؟
چرا در سیاست , جواب ابلهان نمی تواند خاموشی باشد؟
چرا در عالم سیاست , نمی توان گفت : دیگی که سر من در آن نجوشد, میخواهم سر سگ در آن بجوشد .
چرا نمی توان وقتی فضا مناسب نیست (مثل زمستان) خوابید و هر وقت رضايت کامل دروني از دانسته ها و بايسته هاي خود به دست آمد( یعنی بهار شد و فضا مناسب شد ) پا به ميدان گذاشت ؟
چرا؟
مگر آیه آمده که هر کس کار سیاسی میکند باید تن به هر خفت و خواری بدهد ؟
مگر وقتی شما سوار قطاری میشوید که می بینید فرمان و ترمز ندارد , اگر توانستید در اولین ایستگاه پیاده نمیشوید؟
بنابراین قصد شما از انعکاس نظر خانم محمدی که نگران افزایش ریزش بیشتر افراد محدود از قطار بدون ترمز و فرمان هستند چیست؟
۳ تیر ۱۳۸۷ ۸:۳۴ بֽظֽ | Reply
ح.ش :
لازم است تا بابت اين گفتوگوي افشاگرايانه به شما تبريك بگويم.
در ضمن، اين يك كلاس آموزشي محسوب ميشد براي كساني كه دوست دارند غير كليشهاي نوشتن را بياموزند.
درود
۴ تیر ۱۳۸۷ ۰:۴۱ قֽظֽ | Reply
محمودخان گله؟ :
باسلام
اقای عبدی باید بگویم ما حتی در بدترین شرایط ممکن نباید از امثال ناطق نوری حمایت کنیم واین یک کار اشتباهی است که وجهه اصلاح طلبان رازیر سئوال مبرد
من سه راه کار پیشنهاد می دهم ومی خواهم نظرتان رابدانم
1-اجماع برسر آقای خاتمی بعنوان کاندید ی که محبوبیت خاصی دارد وامکان رد صلاحیتش بسیارکم است واز طرف احزاب همراه هم پذیرفتنی است واگر در صحنه باشد تعددکاندید درجبهه اصلاحات خودبخود از بین می رود
2-اجماع برسر کاندیدی مثل عبدالله نوری درصورت نیامدن خاتمی-گرچه امکان رد صلاحیتش هست
3-درصورت رد صلاحیت کاندید جبهه تحریم جامع وکامل انتخابات به شیوه ای همراه اعتراض گسترده
۵ تیر ۱۳۸۷ ۷:۱۳ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/906