آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۷ تیر ۱۳۸۷

«كلامِ» دروغ، «زيبا» نيست؛يادداشتي در مذمت دروغگويي

وقتي كه پاسخ هفته پيش آقاي دكتر زيباكلام را نگاه كردم، در تعجب فرو رفتم كه خوب كه چي؟ ايشان بر كرسي وعظ و خطابه نصايحي پدرانه فرموده‌اند، اما چرا به نام پاسخ به نوشته من؟ اين كار بيشتر شبيه دفاعيه متهمي است كه بجاي پاسخ به اتهام خود، از زمين و زمان سخن مي‌گويد، جز مورد اتهام، و طبيعي است كه نتيجه هم چه باشد تبرئه نيست. در فكر اين معضل بودم كه از دست‌اندركاران محترم ويژه‌نامه اعتماد تماس گرفتند و پرسيدند كه آيا مي‌خواهم جواب دهم. گفتم به چي؟ به چيزي كه ربط چنداني به نوشته من نداشت و در تعجب بودم كه مديريت ويژه‌نامه بايد ايشان را راهنمايي مي‌كرد كه اصول روزنامه‌نگاري و اخلاق مطبوعاتي حكم مي‌كند كه پاسخ به موارد مذكور داده شود و اين نوشته را هم مي‌توانيد به عنوان نوشته‌اي مستقل چاپ كنيد، بويژه آنكه بنده گفته بودم اگر مي‌خواهيد پاسخ دهيد، حداقل به موارد مشخصي كه ذكر كرده بودم، پاسخ دهند. گرچه آن همكار محترم با انتقاد مطرح شده همدلي داشت و همراهي كرد، اما گفت ما مي‌خواستيم به شكل ديگري ادامه يابد، ولي آقاي زيباكلام گفته‌اند چون نوشته آقاي عبدي شخصيت ايشان را هدف قرار داده (نقل به مضمون) بنابراين ابتدا بايد اين پاسخ را مكتوب دهند. و من مي‌خواهم درباره همين نكته متذكر شوم كه بله نوشته من مي‌توانست بالقوه حمله بسيار شديدي به شخصيت ايشان باشد، زيرا به درستي و به صورت تلويحي ايشان را متهم به دروغگويي كرده بودم، و البته راه براي ايشان باز بود كه با پذيرش اشتباه در تحريف مطلب، خود را مبرا از دروغگويي كنند و پذيرش كم توجهي علمي را بر پذيرش دروغگوئي ترجيح مي‌داد و شخصيت خود را از زير بار اين اتهام ويرانگر نجات دهند. اما متأسفانه همان طور كه پيش‌بيني كرده بودم، شجاعت اخلاقي پذيرش اين اشتباه را نداشتند، و از آن بدتر اينكه كلمه‌اي هم درباره دروغگوي خود مطلبي ننوشتند. دروغي كه خيلي روشن و واضح بود. نكته مهم ديگر نوشته من اين بود كه انواع موارد را در نقد تفكر و رفتار ايشان نوشته بودم و اگر ايشان مي‌توانست حتي يك مورد از اين موارد را پاسخ دهد، حتماً چنين مي‌نمود و نيازي به اين درازنويسي بي‌ارتباط با مسأله نبود.

البته متهم كردن كسي به دروغگويي اتهام بسيار بزرگي است، و شخصيت متهم را، اگر نتواند خود را مبرا كند نابود مي‌كند، اما اگر كسي دروغ بگويد، چاره‌اي جز متهم كردن او نيست، و من نمي‌دانم چه كلمه ديگري بايد بكار مي‌بردم كه ايشان ناراحت نشوند، گرچه نسبت به ناراحتي كسي كه عمداً تحريف مي‌كند و به ديگران دروغ مي‌بندد، نبايد حساس بود و ارزشي قايل شد. چرا؟
به نظر مي‌رسد كه اگر فقط و فقط بتوانيم حساسيت خود را نسبت به بدترين خصلت منفي موجود در جامعه يعني دروغگوئي، بسيج و با آن مبارزه كنيم، به يقين همه خصايل ديگر به مرور اصلاح خواهد شد. و طبعاً افرادي كه در مقام معلمي شاغلند، اولي به ترك اين گناه كبيره هستند، زيرا با دروغگويي خود افراد تحت تعليم خويش را نيز به دروغگويي ترغيب مي‌كند و اين بدترين خصلت است. چند روز پيش در مطبوعات خواندم كه يكي از مقامات مدعي گرديده تورم در همه كشورهاي همسايه ايران 70 درصد است!! (در حالي كه تورم در همه كشورهاي همسايه ،از تورم ايران كه حدود 20 درصد است كمتر مي‌باشد) بعد خواستم يادداشتي در زمينه دروغگويي بنويسم و از گوينده بخواهم كه اگر خطا كرده بپذيرد، و اگر نه به عنوان دروغگو بايد پاسخگو باشد. البته براي يك مقام مهم اجرايي در كشور ما پذيرش خطا بدتر از پذيرش دروغگوئي است و شايد در حد خودكشي سياسي است. در هر حال وقتي ديدم كه در جامعه ما آقاي زيباكلام كه استاد دانشگاه آن هم در علوم سياسي است، حاضر به اصلاح دروغ‌هاي مكرر خويش نيست، از يك مقام اجرايي چه انتظاري مي‌رود؟
اما قضيه خيلي مهم است و نبايد در برابر آن سكوت كرد. زيرا اي كاش افسانه پينوكيو درست بود و دماغ دروغگو بزرگ مي‏شد، در اين صورت جامعه ما پر از دماغ مي‏شد. بيهوده نيست كه داريوش در كتيبه بيستون اعلان مي‌كند كه: «تو اي كسي كه بعدها شاه خواهي شد، مخصوصاً از دروغ بپرهيز. اگر ترا نيز آرزوي آن است كه مملكت من پايدار بماند، هر كه دروغ گفت او را به سزاي سخت برسان.» در اسلام هم تا بخواهيد در مذمت دروغ حديث داريم. اين احاديث را از ائمه و پيامبر (ص) مرور كنيد كافيست." دروغگو، دروغ نمي‌گويد مگر به سبب حقارتي كه در نفس خود دارد. دروغگويي باعث روسياهي است. از دروغگويي بپرهيزيد، در موردي كه گمان مي‌كنيد نجات شما در دروغ گفتن است، بدانيد كه اشتباه كرده‌ايد و هلاك شما در دروغگويي است. كم‌نصيب‌ترين فرد از سجاياي مردانگي و فضايل انساني، دروغگويان هستند و هيچ عمل قبيحي به قبح دروغگويي نيست و..." در غرب هم دروغگويي بسيار ناپسند است. در قضيه مونيكا، اشكال اصلي كه به كلينتون وارد كردند، عمل غير اخلاقي او با مونيكا نبود، بلكه دروغگويي او بود. پس از هر سه منبع فكري و فلسفي ممكن براي يك ايراني شواهد كافي در مذمت دروغگويي آورده‌ام و شايسته بود كه آقاي زيباكلام در پاسخ خود، توضيح مي‌دادند كه چرا دروغ گفته‌اند، و يا اينكه اتهام مرا در دروغگويي خودشان رد مي‌كردند كه در اين صورت همين مسأله براي محكوميت ادعاي من كافي بود، چون اگر دروغ بدترين قبايح است، ايراد اتهام ناروا هم در اين مورد عمل بسيار قبيحي است.
آقاي زيباكلام حتماً عنايت دارند كه فرهنگ دروغ ريشه‌اي بس قديمي‌تر از حزب توده دارد. و در نتيجه خصلتي را كه به روزگاران در پوست و گوشت و استخوان عده‌اي رسوخ كرده است، بيرون نمي‌توان كرد، الا به روزگاران. و لذا انتظار نمي‌رود كه فوراً از اين خصلت دور شد، اما كوشش براي پرهيز از تحريف و دروغگويي امر پسنديده‌اي است كه نبايد فرصت را براي آن از دست داد.
حتماً خوانندگان خوش‌بين انتظار داشتند كه ايشان اشتباه جاري و بيّن و مسلّم خود را فوري بپذيرند و تضمين دهند كه پس و بيش از اين كلام ديگران را به دروغ تحريف و مشوّه نكرده تا كلام خود را زيبا جلوه دهند، بويژه آنكه ايشان آمادگي لازم را براي توبه از گذشته‌هاي دور خود دارند و هميشه پيشقدم در اين توبه بوده‌اند، و بارها با خلوص قلب و با صداي بلند اظهار انابه مي‌كرده‌اند. و طبيعي است كه چنين فردي در توبه از ارتكاب آشكار عمل ناروايي چون تحريف و دروغ به سرعت پيشقدم خواهند شد. اما بنده از ابتدا هم حدس مي‌زدم كه آن توبه‌ها به ضرورت مقتضيات روز انجام مي‌شود، و احتمال مي‌دهم كه در آينده هم ايشان، از رفتار امروزشان در تحريف و قلب آشكار و عمدي سخنان ديگران، توبه كنند، مشروط بر اينكه در آن زمان هم منافع اين توبه بر مضارش بچربد.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

سوشیانت :

با سلام خدمت شما.
جناب عبدی، برداشت من از متن شما وجود نقطه های تاریک در گذشته آقای زیبا کلام می باشد که اصلاعی از آن ندارم. لصفا در صورت امکان کمی بیشتر توضیح دهید و در این مورد به جایی ارجاع دهید. در ضمن باید بگویم هر چند در نظر من گذشته دور نمایی از آینده را می دهد ولی برای پاسخ استفاده از آن درست نمی باشد. چه بسا انسانهایی که به آسانی در دام بهشت های آرمانگرایان افتاده باشند مثل خود شما در اول انقلاب. من جواب های شما و آقای زیبا کلام را کاملا مطالعه نموده ام و به نظر می آید آقای زیبا کلام روتوش نمی کند بلکه رفو می کند.
..............................................................
عبدي:
نمي دانم از كجا چنين برداشتي را داشته ايد چون من با گذشته ايشان آشنائي كافي ندارم كه بخواهم به آن اشاره كنم.بعلاوه وضع امروز آدمها مهمتر و نقدتر است چرا به گذشته بپردازيم.اين نوشته در پاسخ به انتقادات پيشين ايشان است كه متن مرا به صراحت تحريف كرده و دروغ گفته اند.

۷ تیر ۱۳۸۷ ۳:۲۹ بֽظֽ | Reply

محمودخان گله؟ :


آقای عبدی دلخورنباش در این مملکت دروغ گویی جز اخلاقیات شده افترا عادت شده
اما سوال من این است که مدتهاست آقاي زیبا کلام در مورد شما زشت کلام می شود دلیلی دارد؟
................................................................
عبدي:
اتفاقا اگر ايشان نقد كند(ولو بنده نپذيرم) خيلي هم مفيد است هم براي من و هم براي ايشان و براي خوانندگان.اما تحريف آشكار كار بسيار زشتي است.

۷ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۲ بֽظֽ | Reply

کره شمالی برج رآکتور اتمی را منفجر کرد :

کره شمالی به نشانه کنار گذاشتن برنامه‌های مخفیانه اتمی خود برج خنک کننده یک رآکتور اتمی این کشور را منفجر کرده است. هدف از این کار، نشان دادن تعهد دولت کره شمالی به اجرای کامل توافقنامه خاتمه فعالیت این کشور برای دستیابی به تسلیحات اتمی بوده است.

۷ تیر ۱۳۸۷ ۴:۲۹ بֽظֽ | Reply

محسن :

جناب آقای عبدی
پاسخ شما با آقای زیبا کلام را می توان تنها در یک جمله خلاصه کرد و آن اینکه:
ایشان یک دروغ گفته اند و ابتدا باید تکلیف صحت یا عدم صحت ادعای ایشان روشن شود
اما جنابعالی برای بیان همین یک جمله متنی مملو از طعنه و کنایه را کنار هم قرار داده اید
این چه سنت زشتی میان شما اهل قلم و بلکه اهل جدل و سیاست است که فاقد گفتمانی سالم و بهداشتی هستید؟
چرا نمی توانید با یکدیگر سالم و مودبانه گفتگو کنید؟
با پوزش
................................................................
عبدي:
براي اين كه اولا اين حرف يكبار فته شده است.دوم اين كه دروغ مساله خيلي مهمتري از اين كنايه هائي است كه شما فرموده ايد.اگر كسي به من اتهام دروغگوئي بزند و من پاسخي نداشته باشم ديگر به كنايه هاي ديگرش توجهي نمي كنم چون هر اتهامي در برابر دروغگويي ناچيز است.

۷ تیر ۱۳۸۷ ۵:۴۴ بֽظֽ | Reply

رضا :

" البته هنوز جاي شکرش باقي است چون در نوشته يي در سال 1378 در يکي از روزنامه هاي اصلاح طلب ايشان بنده را متهم به «پوفيوزيسم» سياسي کرده بودند."

لطفاً در مورد این جمله هم توضیح دهید. هرچند بنده هم از ایشون خوشم نمی‌آید ولی آیا واقعاً شما از لفظ «پفیوز» علیه ایشون استفاده کردید؟
...................................................................
عبدي:
اگر به نقد من توجه كنيد در همه موارد عين متن ايشان را آورده ام و سپس آن را نقد كرده ام اما آقاي زيبا كلام حتي يك مورد هم اين كار را نكرده است و در همه موارد برداشتهاي ناصحيح خود را نوشته است مثل نقد اخيرشان.مثلا در مورد احمق به گونه اي نوشته اند كه گويي من نوشته ام ايشان احمق است در حالي كه اصلا چنين چيزي نيست.بلكه من نوشته ام كه :
"در هيچ كجاي نوشته من نيامده كه روزنامه سلام عليه آقاي هاشمي موضع‌گيري نمي‌كرد، يا اين كار از جانب يك گرايش خاص بوده است. چنين ادعاي يا برداشتي بسيار احمقانه است."بنا بر اين متن اگر گزاره آقاي زيبا كلام درست باشد ادعاي من در نفي آن احمقانه است .اما ايشان اگر برداشت خود را مصداق عمل احمقانه مي دانند بايد بپذيرند كه برداشت ايشان واجد اين صفت بوده است.
در مورد آن جمله پفيوزيسم سياسي هم طبعا همينطور عمل كرده اند اگر كل آن راست باشد بنابر اين بهتر است شما از ايشان بخواهيد كه عين متن مرا مي آوردند .

۷ تیر ۱۳۸۷ ۶:۵۶ بֽظֽ | Reply

Amir :

جنا آقای عبدي، افشای گناه بدترازخود گناه است يعنی چي؟
..............................................................

عبدي:
اين مورد در اينجا مصداق ندارد.

۷ تیر ۱۳۸۷ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply

تفسير يك خبر :

ابراهيم يزدي در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، در خصوص اقدام اخير دولت انگليس مبني بر حذف نام گروهك تروريستي منافقين از ليست گروه‌هاي تروريستي گفت: در تاريخ مبارزات و فعاليت‌هاي سياسي يك رويه شناخته شده وجود دارد و آن اينكه برخي از سازمان‌ها كه استراتژي جنگ مسلحانه را عليه دولت‌ها و يا گروه‌ها انتخاب مي‌كنند با تغيير در شرايط داخلي و بين‌المللي آن استراتژي را كنار مي گذارند و دولت‌ها و گروه‌ها نيز موضع خود را نسبت به آن گروه تغيير مي‌دهند.
يزدي در ادامه افزود: به عنوان مثال در آمريكاي لاتين گروه‌هايي هستند كه سال‌ها استراتژي جنگ مسلحانه را در دستور كار داشتند اما در پي مذاكراتي كه با دولت صورت گرفت اسلحه را زمين گذاشتند و به جاي فعاليت مسلحانه به يك گروه سياسي تبديل شدند.
دبيركل نهضت آزادي در ادامه با طرح اين سوال كه آيا گروه منافقين رسما و علنا تغيير استراتژي را در قبال ايران انجام دادند يا خير؟ اظهار داشت: تا آنجا كه من مي‌دانم سازمان مجاهدين خلق هنوز اعلام نكرده است كه شيوه فعاليت مسلحانه را كنار گذاشته است، بنابراين روشن نيست كه انگليسي‌ها با چه تحليلي اين سازمان را از ليست سياه خود حذف كرده‌اند.
يزدي گفت: به نظر مي‌رسد كه تصميم اخير انگليس بيشتر صبغه سياسي دارد و قصد آن تقابل با دولت ايران است و نه بر اساس تغيير استراتژي سازمان مجاهدين.
وي گفت: در نهادهاي بين‌المللي جايگاه خاصي براي تروريسم وجود دارد و نهادهايي مامور برخورد با گروه‌هاي تروريستي هستند كه دولت ايران بايد خود را آماده كند و از ظرفيت‌هاي اين نهادها كه بهترين جايگاه آن سازمان ملل است، بهره گيرد.
يزدي در پايان افزود: ايران بايد از سازمان ملل بخواهد كه بررسي كند چرا دولت انگليس از گروهي كه سابقه‌اي تروريستي دارد حمايت كرده است.
انتهاي پيام/ي
.........................................................
خبرگزاري فارس در روز جمعه 7/4/87 چند ساعتي خبر فوق الاشاره را جزو اخبار صفحهء اول خود قرار داده بود.
جناب اقاي دكتر يزدي سياستمدار كوچكي نيست كه خبرنگار خبرگزاري فارس بتواند از او مصاحبه اي براي اهداف بنگاه خود دست و پا نمايد با اين توضيح ، حال ببينيم دكتر يزدي در مصاحبه اش چه مي گويد؟
اول:
او به سازمان مجاهدين خلق مي گويد كه اسلحه را به زمين بگذاريد و يا اگر گذاشته است انرا اعلام كند.
دوم:
با ابهام نسبت به موضع انگلستان عملآ اين فرض را طرح مي كند كه شايد سازمان مذكور اسلحه را به زمين گذاشته و انها مي دانند و جمهوري اسلامي نمي داند.
سوم:
جمهوري اسلامي از خود بپرسد كه چه اشتباهاتي كرده است كه به تغيير موضع انگلستان انجاميده با وجوديكه احتمالآ ان سازمان اسلحه را به زمين نگذاشته است( وضعيت بدتر از حالت معمولي).
چهارم:
ورود سازمان ملل را به عنوان تنها راه ممكن و باقي مانده معرفي مي نمايد كه هم نشانگر ضعف ايران در ديپلماسي مستقيم مي باشد و هم طبيعي است كه سازمان ملل با قطعنامه هاي شوراي امنيت عملآ ايران را به عنوان يك نظام تهديد كنندهء امنيت بين الملل شناخته است و جواب ان يك ديالوگ است با فرجام نامعلوم اگر نگوئيم از پيش باخته.
پس عملآ جمع بندي اقاي دكتر يزدي اين است كه: "هر كس كه خربزه مي خورد بايد پاي لرزش هم بنشيند" و يا "خود كرده را تدبير نيست" يا " اين از نتايج سحر است باش تا صبح دولتش بدمد" و غيره .
اما جالب است كه اين خبربا داشتن چنين پيامهائي ، اختصاصي خبرگزاري نزديك به دولت مي باشد.
ناگفته نماند كه بنده نه قصد تحقير اين خبرگزاري را دارم و نه قصد انتقاد از ايشان بخاطر مخابرهء چنين خبر جالبي، بلكه مي خواهم عرض نمايم كه اين خبرگزاري طرفدار دولتي است كه مطمئن است همه چيز را مي داند اما همانگونه كه ان دولت در عرصهء سياست به راحتي بازي مي خورد اين خبرگزاري هم در حرفهء خود راحتتر از ان بازي خورده است انهم توسط خودش.
محمد حسين

۷ تیر ۱۳۸۷ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply

مقاله آقاي زيبا كلام :


صورت مساله مناقشه ميان بنده و جناب عباس عبدي روشن تر از آن است که نيازي باشد تا به جزء جزء آن مجدداً بپردازم. مناقشه بر سر کتاب «هاشمي بدون روتوش» پيش آمد. يکي از موضوعات مورد گفت وگو ميان بنده و آقاي هاشمي رفسنجاني در آن کتاب، تغيير مواضع جريانات و شخصيت هايي است که در دهه 1360 که قدرت در دست داشتند، شعارهاي تند و تيز، راديکال و انقلابي مي دادند، حق و حقوق سياسي چنداني براي مخالفان شان قائل نبودند اما در مقطع ديگري شدند طرفدار جامعه مدني، قانونگرايي، آزادي و اصلاحات. در مقطعي به سياست هايي حمله مي کردند، در مقطع ديگري از همان سياست ها جانبداري. آقاي هاشمي به عنوان مثال از چنين پديده يي نام آقاي عباس عبدي را ذکر مي کنند.

آقاي عبدي در ويژه نامه روزنامه اعتماد (26/2/87) يادداشتي در دفاع از خود و پاسخ به مطالب کتاب مي دهند. بنده هم به آن مطلب پاسخي دادم تحت عنوان «عباس عبدي و مطلق نگري» که در ويژه نامه اعتماد (2/3/87) درج شد و متقابلاً آقاي عبدي پاسخي دادند تحت عنوان «کدام کلام زيباست» که در 23/3/87 ضميمه چاپ شد.

من اتفاقاً معتقدم مهم تر از جزئيات اينکه من چه گفتم و ايشان متقابلاً چه نوشتند، لحن گفتمان يا همان «Discourse»ي است که بنده و ايشان در کلام مان به کار گرفته ايم. به سخن ديگر نيم نگاهي به لحن کلام ايشان و بنده کافي است تا خواننده را متوجه کند که اساساً مناقشه بر سر چيست. بنده در يادداشتم خطاب به آقاي عبدي حتي يک بار، آري حتي يک بار، نه کلمات و عبارات سخيف و موهن به کار بردم نه سعي کردم به ايشان طعن زده و از عبارات نيش دار استفاده کنم، و نه سعي کرده ام شخصيت آقاي عبدي را براي مخاطبانم کالبدشکافي کرده و به اصطلاح نقاب از چهره ايشان برگرفته و شخصيت واقعي ايشان را به خوانندگانم نشان دهم. غايت زشتي يا خبث طينتي که مرتکب شده ام آن است که عبدي را متهم به مطلق نگري کرده ام. به جز اين مورد هيچ کلمه زشت و موهني به کار نبرده ام و اسائه ادبي نسبت به ايشان مرتکب نشده ام. اما در مقابل پاسخ بالاخص قبلي آقاي عبدي مشحون از چنين لحني است. بخشي از عباراتي که ايشان در پاسخ به بنده استفاده کرده اند عبارتند از «دروغگو»، «احمق»، «فراموشکار»، «نادان»، «عوامفريب»، «بي اطلاع»، «فرصت طلب»، «نان به نرخ روز خور»، «روتوش کار»، «داشتن ريگي در کفشم» و... البته هنوز جاي شکرش باقي است چون در نوشته يي در سال 1378 در يکي از روزنامه هاي اصلاح طلب ايشان بنده را متهم به «پوفيوزيسم» سياسي کرده بودند.


اما چرا چنين است و چرا انسان هاي فرهيخته جامعه ما هم وقتي وارد يک بحث يا مناقشه سياسي مي شوند مقدم بر هر امر ديگري سعي دارند به زعم خودشان نقاب از چهره مخالف شان برگرفته، او را افشا کرده و به خواننده نشان دهند که او چه موجود نابکار، شارلاتان و حيله گري است؟ چرا آقاي عبدي که به تعبيري سرشير فکر جامعه ماست و سن و سالي هم از او گذشته در جريان يک مناقشه سياسي، بارها و بارها به طعنه مي نويسد که جاي تعجب است بنده به عنوان يک استاد علوم سياسي فلان مطلب را نمي دانم، آن يکي را بهتر بايد بدانم، آن ديگري آنقدر بديهي است که دانشجويان سال اول و دوم ايشان هم مي دانند (معذلک خود جناب استاد نمي داند) يا مي نويسد که جاي تعجب است که يک استاد علوم سياسي (که بنده باشم) عقلش به اين يا آن نمي رسد. سوال اساسي آن است که چرا آقاي عبدي و عبدي هاي جامعه ما اينقدر به آساني به خودشان اجازه مي دهند خيلي راحت و مثل آب خوردن عبارات و الفاظ دروغگو، نادان، عوامفريب، احمق، فرصت طلب، رياکار و... را بر سر مخالفان شان بريزند؟ البته چنين پديده يي در جامعه ما به هيچ روي محدود به فرهيختگان امثال آقاي عبدي نمي شود. بسياري از چهره ها و شخصيت ها، مطبوعات، صدا و سيما، سخنرانان، برخي مديران مذهبي وابسته به حکومت، نويسندگان، اصحاب قدرت و حکومت و بسياري ديگر، مخالفان شان را مزدور، وابسته، ليبرال، ستون پنجم، مفسد، منافق، نادان، واخورده، بازي خورده، خودفروخته، خائن، سرسپرده، قلم به مزد، ناآگاه، غرب زده، مرعوب دشمن شده، سست عنصر ، مغرض، جاهل و... مي خوانند. في الواقع هتک حرمت سياسي و اجتماعي مخالفان جزيي از فرهنگ ماست. سوالي که شايد منطقاً در اينجا مطرح شود آن است که آيا در جوامع ديگر هم، چنين است. آيا في المثل عباس عبدي هاي انگلستان، امريکا، فرانسه، هند، ژاپن يا حتي ترکيه هم وقتي با زيباکلام هاي آن جوامع درگيري سياسي پيدا مي کنند سعي مي کنند ابتدا ماهيت زيباکلام را براي مخاطبان روشن کنند؟ تا آنجا که به عقل حقير مي رسد و اطلاع دارم، پاسخ منفي است. در جوامع توسعه يافته نويسندگان و تحليلگران معمولاً از سياست ها، تصميمات، نظرات، افکار و انديشه هاي ديگران انتقاد مي کنند و همچون آقاي عبدي خودمان اصراري ندارند تا به اصطلاح نقاب از چهره برگرفته و سيماي واقعي، يا اهداف، مقاصد و نيات واقعي او را براي خوانندگان برملا سازند. سهل است اصراري هم ندارند که نشان دهند او «فرصت طلب»، «دروغگو»، «يک استاد علوم سياسي بي سواد»، «روتوش کار»، «نان به نرخ روز خور» و ساير القابي که آقاي عبدي به بنده نثار کرده اند، است.

اما چرا در جامعه ما چنين است و چرا در جامعه ما عباس عبدي ها به جاي نقد و بررسي نظرات مخالفان سعي مي کنند شخصيت وي را زير سوال ببرند؟ من معتقدم براي اين دو علت مشخص وجود دارد؛ يکي علت جامعه شناختي و ديگري تاريخي. درخصوص اسباب و علل جامعه شناسانه اين پديده بايد گفت؛ جامعه ما عقب مانده است. عقب ماندگي مصاديق و مظاهر متعددي دارد. يکي از جلوه هاي عقب ماندگي توليد اتومبيل پيکان، يا اتومبيل هايي است که به دليل ميزان زياد گازهاي آلاينده که از اگزوز آن خارج مي شود يا مصرف زيادش نمي تواند راهي بازارهاي جهاني شود. جنبه ديگر عقب ماندگي فروش بنزيني که 500 يا 600 تومان براي دولت تمام مي شود به مبلغ يکصد تومان به مصرف کننده است. يک جنبه ديگر عقب ماندگي آن است که استادان و پژوهشگران ايران در 30 ، 40 سال گذشته چه تعداد مقاله و دفتر توانسته اند در نشريات معتبر علمي جهان به چاپ برسانند يا کدام فکر، انديشه و نظريه يي جديد ظرف 200 سال گذشته از آن ايرانيان بوده يا ما کدام توليد علمي را ظرف 50 سال گذشته داشته ايم و قس عليهذا.

اما عقب ماندگي جنبه هاي ديگري هم دارد. خود اينکه در جامعه يي من مي شوم به قول آقاي عبدي استاد دانشگاهش و جناب ايشان مي شود روشنفکر و تحليلگر سياسي اش بهتر از هر شاخص ديگري نشان مي دهد که جامعه ما چطور عقب مانده است. به خودتان هيچ ترديدي راه ندهيد که در کشورهاي توسعه يافته آفريقايي هم يک نويسنده و تحليلگري که سرش به تنش بيارزد به خودش اجازه نمي دهد که حتي يکي از الفاظ و عباراتي را که آقاي عبدي پيرامون حقير به کار برده است در خصوص مخالفان، منتقدان يا حتي دشمنان سياسي شان نيز به کار برد،چه رسد به سوئيس، فرانسه، انگلستان و نروژ. اگر زبانم لال و دور از جان آقاي عبدي، بنده و ايشان در نيويورک يا لندن خداي نخواسته زندگي مي کرديم من به آساني مي توانستم آقاي عبدي را به اتهام چندين فقره توهين و افترا به دادگاه بکشانم، اما در جامعه ما اگر کسي با گاو و گوسفند حکومت کاري نداشته باشد ، خيلي ديگر مساله مهمي پيش نمي آيد و ما مي توانيم هرچه را که خواستيم نثار مخالفان مان يا هر کسي ديگري که جرات کرده و گفته بالاي چشمان شهلاي ما ابرو است، بکنيم. به علاوه با توجه به ادبياتي که دولت در ايران عليه مخالفانش به کار مي برد، اتفاقاً ادبيات آقاي عبدي خيلي «ليبرال»، «شيک» و «دوم خردادي» است.

«افشاگري» و «فرهنگ افشاگري» نيز دليل اجتماعي ديگر وجود اين پديده است. همه ما شاهد بوديم که يکي دو سخنراني فردي که تا آن موقع کسي نامش را هم نشنيده بود، چه توفاني در کشور برانگيخت. با کمال تاسف بايد گفت در جامعه عقب مانده يي مثل ايران است که يک آدم ناشناس مي تواند با يکي، دو سخنراني و به اصطلاح افشاگري مسوولان، آن موج و همهمه را راه بيندازد. اگر آقاي عباس پاليزدار عليه مقامات ارشد ژاپن، هند، امريکا يا فرانسه سخنراني کرده و گفته بود که چگونه برده اند و خورده اند، هيچ کس به او توجهي نمي کرد، چه رسد به اينکه يک شبه بدل به بحث روز شود. فرهنگ افشاگري همواره در جامعه ما حضوري پررنگ داشته است. هنوز چند روزي از انقلاب نگذشته بود که فردي به اسم رالف شانمن عليه مسوولان و رهبران انقلاب دست به افشاگري زد. روزنامه آيندگان «افشاگري» کرد که چگونه ميان برخي مقامات انقلاب و سفارت امريکا در تهران ملاقات هاي مشکوکي صورت گرفته. بعد نوبت به آقاي عبدي و دوستان شان رسيد که پس از اشغال سفارت امريکا شب ها در تلويزيون ظاهر شوند و به کمک اسناد و مدارکي که از سفارت امريکا به دست آورده بودند عليه شماري از شخصيت ها و چهره هاي سياسي دست به «افشاگري» بزنند. وقتي برخي مسوولان جلوي اين کار را گرفتند، جريانات سياسي مردم را در برابر سفارت امريکا بسيج کردند و مردم فرياد مي زدند؛ «دانشجوي خط امام، افشا کن، افشا کن.» خب شب بعد مجدداً آقاي عبدي و دوستان شان باز در صفحه تلويزيون ظاهر شدند و سريال افشاگري را مجدداً ادامه دادند. افشاگري و فرهنگ افشاگري در حقيقت يکي از مصاديق بارز عقب ماندگي جامعه ماست. اتفاقاً پاسخ آقاي عبدي در رابطه با بنده به نحو محسوسي يادآور و پيام آور فرهنگ افشاگري است.

آقاي عبدي به تعبيري درصدد پاسخ دادن به من نيستند بلکه دارند براي خوانندگان «افشا» مي کنند.

مي رسيم به دليل تاريخي که باعث به وجود آمدن قلم و نگاه عبدي ها در اين مملکت شده است.

سال ها قبل از آنکه بنده و آقاي عباس عبدي پاي به عرصه هستي بگذاريم، حزبي در اين مملکت متولد شد به نام «حزب توده ايران»؛ در مهر ماه 1320. ظرف يکصد سال اخير صدها حزب و گروه و تشکل در ايران تولد يافتند و هنوز شمع وجودشان به يک سالگي نرسيده بود که از ميان رفتند. بعضاً حتي يک سال هم دوام نياورده و چند ماه يا حتي چند هفته بيشتر دوام نمي آوردند. البته تک و توکي هم چندين ساله مي شدند، اما حزب توده يک استثناي تاريخي بود. آن حزب نه تنها دهه 1320 را پشت سرگذاشت بلکه در سال هاي نخست انقلاب يعني در اوايل دهه 1360 همچنان يکي از جريانات سياسي عمده کشور محسوب مي شد؛ به رغم همه سرکوب ها، زندان ها، تبعيد شدن ها و در به در و فراري بودن ها. حزب توده به لحاظ قدمت نبود که استثنايي شد در تاريخ معاصر ايران. آرا و انديشه، جهان بيني و نگاه حزب توده به انسان، جامعه و تاريخش به رغم آنکه برگرفته از مارکسيسم و ماترياليسم تاريخي بود به سرعت در ايران ريشه دوانيد. در اواسط دهه 1320 حزب توده آنچنان از مقبوليت برخوردار شده بود که کمتر نويسنده، هنرمند، مورخ، شاعر و انديشمندي را مي شد در کشور پيدا کرد که يا عضو حزب توده ايران نباشد، يا دست کم سمپات و طرفدار آن نباشد. في الواقع مي توان گفت که آرا و انديشه هاي حزب توده به مراتب از طرفداران آن حزب فراتر رفته و در ميان بسياري از جريانات سياسي و اقشار تحصيلکرده غيرچپ جامعه نيز رسوخ کرد.

سخني به اغراق نرفته اگر ادعا شود آرا و انديشه هاي چپگرايانه يي که حزب توده وارد ايران کرد، بيشترين تاثيرات را بر جهان بيني، نگاه و گفتمان سياسي، اجتماعي و تاريخي ايرانيان بر جاي گذاشته است. آنچه که به مناقشه ميان بنده و جناب عبدي مربوط مي شود، جداي از تاثير و تاثرات فکري آن آرا بر نسل بنده و آقاي عبدي، بيشتر در برگيرنده روش يا شيوه خاصي بود که حزب توده در برخورد با مخالفان سياسي جامعه ما پيشه کرد. آن شيوه نيز همچون ادبيات و انديشه هاي حزب توده عملاً تا به امروز در ايران دوام آورده. شيوه يي که حزب توده در برخورد با مخالفانش باب کرد آن بود که به جاي پرداختن به استدلال و نظرات طرف مقابلش يکراست مي رفت سروقت شخصيت طرف مقابل. به جاي بحث و جدل پيرامون نظرات مخالف، حزب سعي مي کرد به طرفداران و ساير مردم نشان دهد که انتقادکننده يا کسي که مدعي حزب شده چه فرد خراب، معلوم الحال و فاسدي است. بالطبع وقتي معلوم مي شد انتقادکننده از اساس کارش خراب است، تکليف حرف ها و نظراتش هم روشن مي شد و حزب ديگر مجبور نبود به خود زحمت داده و با او به جر و بحث بپردازد. حزب مخالفانش را متهم مي کرد که مرتجع هستند، مخالف پيشرفت، تغيير و تحول هستند، طرفدار سرمايه داري، بورژوازي، امپرياليسم و استعمار هستند، عامل سفارت انگلستان، حقوق بگير شرکت نفت (که آن زمان در دست انگليس ها بود) هستند، طرفدار اشراف، خوانين، ملاکين و سرمايه داران هستند (درحالي که خود حزب طرفدار زحمتکشان، طبقه کارگر، کشاورزان، دانشجويان، زنان و ساير محرومان بود)، فراماسونري ، وابستگي به دربار، عامل اينتليجنت سرويس و بعدها سازمان سيا بودن برچسب هاي ديگري بودند که حزب به مخالفان خود وارد مي ساخت. اين القاب شامل مخالفان معمولي حزب مي شد، براي مخالفان داخلي، يعني مخالفاني که در داخل حزب نسبت به رهبري به وجود مي آمد حزب از زرادخانه ديگري استفاده مي کرد. مخالفان داخلي رهبري حزب متهم به رويزيونيسم (تجديدنظرطلبي)، اپورتونيسم (فرصت طلبي)، سازشکاري، لمپنيسم، عدول از مارکسيسم، عدم فهم درست مارکسيسم، کج روي، راست روي و ساير مفاهيم مارکسيستي مي شدند.

اما چرا چنين بود و حزب توده به راحتي مي توانست انواع و اقسام برچسب هاي سياسي را نثار مخالفان و منتقدانش کرده و عملاً نيز موفق به ساکت کردن و از ميان بردن سياسي آنان شود؟ به اين دليل که حزب سمبل ترقي خواهي، بالندگي فکري، برخورداري از افکار و انديشه هاي مدرن، ترقي خواهانه، انسان گرايانه و عدالت محور بود. حزب توده پرچمدار مبارزه عليه فاشيسم، سرمايه داري، امپرياليسم، استعمار، غرب و بورژوازي، فئوداليسم و ساير نيروهاي اهريمني بود. حزب درست بود و صالح، در حالي که مخالفانش مخدوش و منحرف. حزب مترقي بود و پيشرو، در حالي که مخالفانش ارتجاعي و پس مانده. حزب طرفدار زحمتکشان و محرومان بود، در حالي که مخالفانش طرفدار اغنيا و مرفهان. حزب طرفدار آزادي مطبوعات، اجتماعات و انديشه بود، در حالي که مخالفان مرتجعاني بودند که با هر نوع آزادي مخالفت مي کردند. حزب طرفدار افزايش حقوق کارگران و تقسيم زمين بين کشاورزان بود درحالي که مخالفانش طرفداري از ارباب ها، ملاکين و خوانين مي کردند. حزب خواهان استيفاي حقوق ملت ايران از شرکت نفت انگليس بود، درحالي که مخالفانش، عوامل و عناصر انگلوفيل بودند که از انگلستان و منافعش در ايران دفاع مي کردند. بعدها حزب توده به اين ليست امريکا را نيز افزود. حزب در صف اول مبارزه با امپرياليسم امريکا در ايران قرار داشت درحالي که مخالفانش عوامل و طرفداران امريکا بودند. در يک کلام، حزب توده «فرشته» بود و مخالفانش اهريمن، شمر، خولي و هرمله. حزب سمبل حقانيت و درستي بود و بالطبع مخالفانش مي شدند سمبل ارتجاع و مزدوري بيگانه. چنين بود که هر کس که با حزب توده مخالفت مي کرد، حزب به راحتي او را متهم مي کرد به مرتجع بودن، فراماسون بودن، عامل امريکا و انگليس بودن، نوکر و مزدور دربار بودن و قس عليهذا. حزب آن چنان از جايگاه روشنفکري و حقانيت سياسي و اجتماعي که برايش ايجاد شده بود اطمينان داشت که در ميان شگفتي و ناباوري بسياري، عليه نهضت ملي شدن نفت به زعامت مرحوم دکتر مصدق موضع گيري کرد.

حزب جبهه ملي را جبهه يي غيرملي و دولت مصدق را طرفدار و آلت دست امريکا خواند و اساساً کل جريان نهضت ملي شدن نفت را رويارويي پنهان ميان امپرياليسم پير انگلستان با امپرياليسم تازه نفس امريکا دانست. رهبري حزب، دربار، مجلس، اشراف، خوانين و ساير نيروهاي اجتماعي سنتي را طرفداران انگلستان و جبهه ملي را که از افراد و عناصر مدرن و تحصيلکرده تشکيل شده بود، طرفداران امريکا مي دانست. (صادق زيباکلام، مقدمه يي بر انقلاب اسلامي، چاپ هفتم، انتشارات روزنه، 1386)

حزب توده پس از کودتاي 28 مرداد سال 1332 غيرقانوني اعلام شده و سران آن يا اعدام شدند، يا از کشور فرار کردند و عده يي هم به زندان هاي طويل المدت محکوم شدند. اما نه آرا و انديشه هاي آن از ميان رفت و نه شيوه عجيبي که در برخورد با مخالفان ابداع کرده بود. اين فقط افکار و انديشه ها و جهان بيني حزب توده نبود که به تدريج و منظماً سرلوحه جريانات فکري اعم از ملي، ملي - مذهبي و جريانات اسلامگرا قرار گرفت. شيوه برخورد و نگاه حزب به مخالفانش هم ايضاً از سوي کليه نيروهاي اپوزيسيون کپي شد. جريانات راديکال که عليه رژيم شاه مبارزه مي کردند اعم از مارکسيست يا اسلامگرا، خود را حق مطلق، راه خود را صددرصد درست، ايدئولوژي و جهان بيني شان را کامل، طبقه کارگر، زحمتکشان و مستضعفين (در مورد جريانات اسلامگرا) را انسان هاي شرافتمند، استفاده از خشونت را عملي برحق و در يک کلام هر چه مي انديشيدند و هر چه مي کردند، درست بود. به لحاظ انساني خود را ميهن پرست، فدايي خلق و زحمتکشان و مجاهد في سبيل الله (در مورد جريانات اسلامگرا) مي پنداشتند. از منظر خصوصيات فردي، خود را شجاع، فداکار، حق طلب، راست کردار، نترس، قانع، دست از دنيا شسته و وارسته مي پنداشتند.

حاجت به گفتن نيست که وقتي يک جريان سياسي يا يک فرد به خود و آرمان هايش اين گونه بنگرد، هر نوع مخالفتي با وي نابحق، نادرست و باطل است.

بالطبع اين فرهنگ که طي ربع قرن حاکميت بي چون و چراي شاه از کودتاي 28 مرداد سال 1332 به اين سو گسترش و رسوخ زيادي در اذهان مبارزان و مخالفان رژيم شاه تا برسد به مردم عادي يافته بود،نمي شد که يک شبه از ميان برود.

در دهه نخست انقلاب از بسياري جريانات و شخصيت هاي سياسي درون نظام، از جمله جريان چپ اسلامي و آقاي عباس عبدي به عنوان يکي از نيروهاي فکري بخش دانشجويي و بعدها مطبوعاتي آن به اين فرهنگ که ما نور هستيم و مخالفان مان ظلمت، گسترش و عمق قابل ملاحظه يي بخشيدند. هر کس در دهه نخست انقلاب مثل چپ فکر نمي کرد محکوم بود. همچون استالين که مي گفت هر که با ما نيست، دشمن ماست، چپ اسلامي هم در دهه 1360 هر فکر و انديشه يي را که نمي پسنديد، محکوم مي کرد. هر جريان فکري مي بايست خود را با چپ تطبيق مي داد، در غير اين صورت انگ ليبرال، وابسته و... به آن مي خورد. آن فرهنگ بعد از چپ هاي دهه 1360 همچون ارثيه يي تاريخي به جريانات فکري ديگري رسيد، همچنان که امروزه شاهدش هستيم. اصولگرايان خود را حق مطلق دانسته و مخالفين خود را صرف نظر از آنکه چه پيشينه يي داشته اند و تا ديروز کجا بوده اند و در کدام سنگر خدمت مي کرده اند، يکسر باطل.

به سخني ديگر، آقاي عبدي نه تنها فردي هستند که خود را حق مطلق مي پندارند که اساساً اين فرهنگ سياسي جامعه ماست،به دليل شخصيت ماندگي سياسي از يک سو و پيشينه تاريخي مان. آقاي عبدي فردي است که وقتي مورد انتقاد قرار مي گيرد، به جاي محاجه سياسي و گفت وشنود، بي اختيار مي رود به سراغ تجزيه و تحليل شخصيت منتقد يا مخالف سياسي اش. و چون ايشان کاملاً درست مي انديشند، بنابراين اين زيباکلام است که ايشان مجبور هستند شخصيت وي را براي خواننده بازگو کنند. لذاست که که آقاي عبدي در پاسخ شان به بنده، مصمم هستند که شخصيت مرا هم براي خواننده تشريح کنند. چنين است که پاسخ ايشان مملو مي شود از عبارات و اصطلاحاتي که مي خواهند مچ مرا براي خوانندگان باز کنند. آقاي عبدي هم با استناد به الفاظ و عباراتي همچون «فرصت طلبي»، «ناداني»، «خوش خدمتي به مسوولان و بزرگان (آقاي هاشمي رفسنجاني)»، «دروغگويي»، «روتوش کاري»، «عوامفريبي»، «حماقت» و... در حقيقت مي خواهند شخصيت مرا به مخاطب نشان داده و به اصطلاح مچ مرا باز کنند. واضح است که وقتي معلوم شد که بنده چه انسان به زعم آقاي عبدي «نان به نرخ روز خوري هستم»؛ تکليف حرف هايم هم روشن مي شود. به زعم آقاي عبدي کسي که «با لگد زدن به گذشته اش به عنوان انتقاد از خود، مي خواهد در دل مخاطب چشم و گوش بسته اش براي خود جا باز کند»، کسي که «نان انتقاد از خود فرصت طلبانه را دارد مي خورد»، ناني که از نظر آقاي عبدي «شرافتمندانه و ارزشمند نيست»، کسي که «به رغم آنکه کت و شلوار دموکراتيک بر تن کرده، اسير فرهنگ استبدادي است»، کسي که «يا نوشته (آقاي عبدي را) نخوانده ام يا عمداً دارم آن را تحريف مي کنم» و ساير توهين هايي که آقاي عبدي در نوشته شان نثار بنده کرده اند، علي القاعده خيلي ديگر جاي ابهام و ترديدي در ذهن خواننده شان باقي نمي گذارند که کسي که اين صفات را دارد و اين شخصيت اش است، تکليف حرف ها و تحليل هايش هم روشن است.

اتفاقاً ناخشنودي آقاي عبدي از کتاب «هاشمي رفسنجاني بدون روتوش» هم دقيقاً از همين جاست که نشأت مي گيرد. بحث بر سر آن نيست که خيلي از اصلاح طلب ها هنگام قدرت، چه رفتاري نسبت به مخالفشان داشتند،تغيير و تحول مي تواند در ديدگاه هاي سياسي هر انساني به وجود آيد. البته از نظر آقاي عبدي اگر کسي گذشته اش را مورد انتقاد قرار دهد، دارد فرصت طلبي مي کند، دارد پشت سر قدرت مخفي مي شود، دارد خوش رقصي مي کند، دارد به گذشته اش براي جلب افکار عمومي لگد مي زند، و خلاصه اينکه صداقت ندارد و صادقانه از خود انتقاد نمي کند. چون ايشان يک دستگاه صداقت سنج دارند و مي توانند نشان دهند که چه کسي صداقت دارد و چه کسي ندارد. بگذريم که آقاي عبدي نيک مي دانند که بنده نه در دهه 1360، نه در دوران آقاي هاشمي و نه در دوره اصلاحات و نه امروز هيچ منصب و مقامي نداشته ام و کاره يي نبوده ام. بنابراين اگر امثال مرا که به زعم آقاي عبدي «فرصت طلبانه انتقاد از خود کنم» و «فردا هم معلوم نيست که از افکار و عقايد امروزم پشيمان شده و از خودم باز انتقاد کنم»، بگذاريم به کنار، ساير کساني که در دهه 1360 آن افکار و عقايد را داشتند، صادقانه و صميمانه دچار دگرانديشي شده و طرفدار آزادي، دموکراسي، قانون گرايي و جامعه مدني شدند. حتي با پذيرش چنين فرض معصومانه يي هم باز دست کم مشکل آقاي عبدي حل نمي شود. بنده به ايشان حق مي دهم که براي آنکه محکوم به «فرصت طلبي»، «عوامفريبي»، «دروغگويي» و ساير توهين هايي که به بنده نسبت داده اند نشوند، حاضر نشوند نسبت به عباس عبدي دهه 1360 حرفي بزنند و نظري بدهند که مبادا يک وقت تعبير شود به «لگد زدن فرصت طلبانه به گذشته» يا خداي ناکرده ايشان متهم به فرصت طلبي شوند چرا که شأن آقاي عبدي اجل از آن است که اساساً نسبت به کسي و عملي عذرخواهي کنند. مشکل اساسي که کتاب «هاشمي بدون روتوش» خيلي ها را گرفتار مي کند آن است که عبدي و عبدي هاي جامعه ما به راستي چقدر تکان خورده اند و چقدر تغيير و تحول يافته اند؟ همه غيظ و غضب جناب عبدي و آن همه توهين هم دقيقاً به واسطه طرح چنين پرسشي از مشاراليه است.

صادق زيباکلام

۷ تیر ۱۳۸۷ ۸:۱۶ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با اینکه مطالب رد وبدل شده بین آقایان عبدی و زیبا کلام را خوانده ام حقیقتش دوزاریم هنوز نیفتاده است. ولی این بگو مگو ها مرا واداشت که نظر خودم را در مورد کتاب آقای زیبا کلام تحت عنوان : چگونه ما ما شدیم. بگویم.
هشت نُه سال قبل دوستی برای آشنا کردن من با نوشتار های سیاسی پس از انقلاب نظریه سازان حکومت اسلامیمان به من توصیه نمود که از جمله کتاب آقای زیبا کلام را بخوانم. من این کتاب پر حجم را خواندم و اولین چیزی که توجه مرا بخود جلب کرد استیل نوشتاری و استدلالی متفاوت کتاب بود و پَرش از روی بسیاری رویدادهای تاریخی که میتوانست و میتواند تمام نتیجه گیری را دگرگون کند که مجموعاً این توهم را در من ایجاد کرد که تسلسل نوشتاری و رویدادی و نگارشی ناشی از استقراض مطالب است. نمی دانم این امر سهوی و به علت مونتاج و استقراض مطالب بوده است یا عمدی ؟ بهر روی پس از خواندن کتاب، آن را به دوستم پس دادم و ازش پرسیدم قصدش از توصیه کتاب سر کار گذاردن من بوده است؟
...............................................................
عبدي:
چيز مهمي نيست.فقط اين خواسته ساده كه در نقد كردن ديگران اعمال تحريف و دروغ روا نيست.همين نكته ساده ولي مهم اگر رعايت مي شد بحث چندان مهم ديگري در ميان نبود و نيست.

۷ تیر ۱۳۸۷ ۸:۵۰ بֽظֽ | Reply

محسن :

سلام اقای عبدی.
1- اول اینکه واقعا لحن جواب شما تحت عنوان " کدام کلام زیباست؟" در شان یک مجادله و تقابل آرا بین دو روشنفکر یا دو سیاستمدار یا دو نفر آدم بالای لیسانس! نبود. الفاظی که آقای زیباکلام در پاسخ گفته بودند را شما به کار بردید و به نظر بنده هم نازیبا و سخیف آمد، حتی قبل از اینکه من جواب ایشان را بخوانم. چون من اول جواب شما را خواندم و بعد نوشته اقای زیباکلام را.
2- این از ایراد بالایی مهم تر است. من به عنوان یک آدم بی طرفی که به دنبال برنده و بازنده نیستم و فقط به دنبال حقیقت هستم، و خیلی از مطالب شما در این سایت و جاهای دیگر را خوانده و همچنان می خوانم، حتی قبل از این داستان همیشه این علامت سوال در ذهنم بوده و هست که به راستی این تغییر مواضع شما در دهه شصت و در زمان روزنامه سلام، با دوران پس از دوی خرداد 76 به چه دلیل صورت گرفت؟ صرف تغییر موضع نه تنها بد نیست، بلکه بعضا ستودنی هم هست، با این شرط که فرد تغییر موضع دهنده قبول کند که قبلا جور دیگری می اندیشیده که درست نبوده و اندیشه الان -که تا حد زیادی در تقابل و تناقض با قبلی است- را به عقل و منطق و حقیقت نزدیک تر یافته است. البته یک حالت دیگر هم متصور است. فرد تغییر موضع بدهد و همچنان بر هر دو موضع متناقض پافشاری کند و این عقیده را نداشته باشد که قبلا اشتباه فکر می کرده است. در این صورت در ذهن شاهد بی طرف یک علامت سوال بزرگ شکل می گیرد که چگونه این دو موضع مخالف و متناقض، از سوی یک آدم گرفته شده و خود او می گوید هر دو هم درست بوده است. در این صورت فرد موضع گیرنده باید نهایت تلاش خود را بکند تا فرایندی که منتج به این جانبداری ها یا عقاید متناقض شده است را توضیح دهد.
جان کلام آقای زیبا کلام که در پاراگراف آخر هم به ان اشاره کرده اند این است که شما چرا حاضر نیستید نسبت به عباس عبدی دهه 60 و روزنامه سلام که کاملا در تضاد با عباس عبدی بعد از دوی خرداد تا به امروز است، صحبت کنید؟
بنده نسبت به صحت و سقم این گفته اقای زیبا کلام هیچ قضاوتی ندارم، چون همه نوشته های شما را نخوانده ام. در این نوشتار شما به این سوال مهم اقای زیباکلام پاسخ نداده اید، شاید جایی دیگر این تناقض را مورد موشکافی قرار داده اید، در این صورت بنده را به ان نوشته ارجاع دهید. در غیر این صورت این سوال اقای زیباکلام هم چنان در ذهن من بی پاسخ خواهد ماند و به انبار میلیون ها سوال بی جواب دیگر یکی خواهد افزود. ( ضمن اینکه این تناقض قابل تعمیم به هم قطاران شما در جریان لانه جاسوسی و .. تا بعد از دو خرداد هم هست)
با تشکر
...............................................................
عبدي:
در مورد آن سوال اگر مطالب مرا خوانده باشيد كه عموما هم در اين تارنما موجو.د است احتمالا پاسخ خود را مي گرفتيد.اما
ظاهرا آن قدر در اين جامعه دروغ گفته شده كه دروغ ايشان هم براي برخي از خوانندگان چندان جاي سوال نيست.براي پاسخ به آن سوال و صد تا سوال ديگر ايشان ابتدا بايد توضيح دهد چرا دروغ آشكار نوشته است.اما شما اگر اين سوال برايتان مطرهح است ارجاع مي دهم به مصاحبه حبف و صد حيف و نيز مطلب معناي اشتباه سياسي در همين تارنما.پس از آن هر نقدي داشتيد در خدمتيم.

۷ تیر ۱۳۸۷ ۹:۰۵ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری :

پرسش من از این جناب زیباکلام این است که هدف از نوشتن این کتاب که هیچ ربطی به رتوش وآرایش زلف وریش نداشت چه بود. اصلا طرف مخاطب ایشان دراین کتاب که هاشمی را بدون رتوش به تصویر کشیده کیست. این امر مسلم است که ایشان بیشترین بهره ودرآمد را از قبل خون شهیدان چه درانقلاب چه در جنگ چه درحال مستفیض شدند ودرشرایط حال در مقامی قرار دارد که دستش در دخالت درتمام شئون این مملکت باز است. من یکی که حقیقتا افتخار نخریدن ونخواندن این رتوش نامه را بجان خریدم برایم این پرسش مطرح بود که آیا این جناب آقای زیبا کلام از جنس ژنریک شجاع الدین شفا نیست که میگویند کتاب ماموریت برای وطنم را بنام اعلیحضرت معدوم محمدرضا پهلوی تدوین کرده بود. ازسوی دیگر ایشان چرا اینگونه تاكيد دارند که مشکل اساسي که کتاب «هاشمي بدون روتوش» خيلي ها را گرفتار مي کند آن است که عبدي و عبدي هاي جامعه ما به راستي چقدر تکان خورده اند و چقدر تغيير و تحول يافته اند؟ همه غيظ و غضب جناب عبدي و آن همه توهين هم دقيقاً به واسطه طرح چنين پرسشي از مشاراليه است.
صادق زيباکلام
ایشان دراین قسمت اعتراف میکند که هدف تدوین این کتاب بجای اینکه چهره واقعی ارباب خودرا بدون رتوش به مردم ارائه کند میگوید که این کتاب را برای خلق مشکلی اساسی تحت نام ولی خود نوشته تا روشنفکران ایران را گرفتار کند.
البته بنده نه وکیل مهندس عبدی هستم نه فامیل ایشان اما میدانم که ایشانهم مانند میلیونها روشنفکر دیگر دارد این گرد وغبار که از سم استران بپا میشود تحمل میکند. عزت زیاد

۷ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۱۴ بֽظֽ | Reply

بهرام :

باسلام خدمت جناب عبدی
نمی دانم چرا یک رابطه مرید و مرادی بین آقای رفسنجانی و جناب زیبا کلام وجود دارد که هرگاه آقای هاشمی رفسنجانی مطلبی را میخواهند جا بیندازند ناگهان سر و کله آقای زیبا کلام پیدا میشود و در حسن کلام ایشان شروع به سخنوری می کنند بلا تشبیه بنده را یاد اصطلاح رهبر انقلاب می اندازد که در یکی از سخنزانیهای خود از کسانی با نام روشنفکر اجاره ای یاد کردند!!

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

Amir :

جناب آقای عبدي، دروغ گفتن بخشی از زندگی بسياري از ما ايرانيان است خيلی در اين مورد حساسيت بخرج ندهيد. گاهأ من خودم را سر زنش ميکنم که چرا دروغ گفتم ولی خودم بعنوان يک نفرقاضی بيطرف خودم را مي بخشم چون دروغگومتولد شدم در کشورم همانطور که مسلمان هم متولد شدم پس من صد در صد مقصر نيستم. شايد هم دروغ گفتن برای ما ايرانيها عادت شده همانطور که دروغ نگفتن برای خيلی از غربيها عادت شده. شايد هم باين خاطر باشد که در غرب دروغ گفتن يک جرم است در حالي که در ايران ميگويند دروغ گناه است ودروغگو دشمن خداست. حالا اگر من در اثر يک دروغ متحمل خسارت شوم و دروغگو بفرض بجهنم هم برود تکليف من مالباخته چه ميشود؟ . من از اينکه موفق شدم به وبسايت شما دسترسی پيدا کنم خوشحالم و از شما و کسانيکه بسايت شما مراجعه ميکنند کلي چيزي ياد گرفتم. امير آمريکا

۸ تیر ۱۳۸۷ ۹:۵۸ قֽظֽ | Reply

سيما :

}ناب آقای عبدی
مناظره های شما با آقای زيبا کلام فقط باعث تاسف کسانی میشود که شما و آقای دکتر را روشنفکران اين مملکت می دانند. من هرگز از آقای زيباکلام دفاع نمی کنم چون ايشان نيز با اشراف به بيهوده بودن اين مقالات همچنان با حرارت به نوشتن مقالات هفتگی در پاسخ به شما ادامه میدهند. هر چند که ايشان خود عقيده دارند که شما از معدود روشنفکرانی هستيد که ما بايد قدردانشان باشيم، با اينهال اين عقيده باعث نشده تابعد از چند هفته دست از جواب دادن بردارند، هرچند که ايشان بزرگتر و با تجربه ترند و بهتر است ايشان کوتاه بيايند. ولی آقای عبدی برخورد شما نيز امروز مانند ده سال قبل موجه نيست. چه امروز که در مقالاتتان با لحنی عصبانی و به دور از ميانه روی ايشان را دروغگو ميخوانيد و چه ده سال پيش در دوران اصلاحات که شما و بسياری از روشنفکران اصلاح طلب که قهرمانان آن روزها به حساب ميامدند در مقابل سفارشات دکتر زيباکلام در خصوص حفظ فضای دوم خرداد و موضع گيری ميانه در مقابل آقای رفسنجانی ايشان را به ملاحظه کاری متهم کرديد با اينهال امروز ميبينيم که دوم خرداد به فنا رفت و متاسفانه پيش بينی های آقای زيباکلام به حقيقت پيوست. خوب است شما و آقای زيباکلام قدری تامل کنيد و به جای متهم ساختن يکديگر به جانبداری از هم بپردازيد و باعث دلگرمی ما جوانانی شويد که به شما اميد داريم.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۳۰ قֽظֽ | Reply

رئيس جمهور امسال هم به امريكا مي‌رود! :

رئيس جمهور امسال هم به امريكا مي‌رود!!
گروه سياسي:دكتر محمود احمدي‌نژاد رئيس جمهور، روز چهارشنبه در حاشيه يك كنفرانس اقتصادي، در گفتگو با خبرنگار صدا و سيما، بار ديگر جدي بودن توطئه امريكايي‌ها براي ربودن و ترور او در سفر عراق را مورد تأكيد قرار داد. او در همين مصاحبه، تلويحا - و حتي به صورت صريح- كساني را كه نسبت به صحت و دقت اين خبر ابراز ترديد كرده‌اند ناميد.
آقای عبدی ببييد رئيس جمهور چقدر راحت سخن ميگويند و خبر ترور ساختگی خود را چقدر راحت بيان ميکنند. لذا شما راجع بدروغ گفتن خيلی حساس نباشيد.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۴۶ قֽظֽ | Reply

اشكان :

با سلام به حضور جناب عبدي
اينجانب اگرچه جناب دكتر زيبا كلام را به دليل نگارش كتاب «ما چگونه ما شديم » انسان فرهيخته و دقيق و واجد حق بزرگي به گردن جامعه ايران ميدانم ولي با موضع شما در قبال صفت بسيار ناپسندي كه در حال حاضر جامعه را بصورت گسترده ايي آلوده كرده كاملا موافقم و تندي نوشته هاي شما را در اين باب ناشي از موضع صدور كذب و بي صداقتي ميدانم.بدرستي اشاره فرموده ايد كه شدت بدي عملي ناپسند و مذموم بستگي تام به موضع مرتكب آن دارد.من تصور ميكنم دو پايه اساسي اخلاق جامعه كه همانا «صداقت»و«وفاي به عهد» است؛ گرچه بنيان مرصوصي نداشت ولي در اين سالها صدمه اساسي ديده و خدا ميداند مرمت آن چقدر زمان خواهد برد. تصور من بر اين است كه اين دو خصيصه اخلاقي زير بناي قريب به اتفاق روابط اجتماعي است و آسيب ديدن آن؛ هزينه هاي زندگي اجتماعي را بسيار بالا ميبرد چراكه ريشه اعتماد را ميسوزاند و افراد را ناگزير از كنترل مكرر ميكند كه چه بسا جوابگو هم نبوده و نخواهد بود.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۴۸ قֽظֽ | Reply

ناظر :

با سلام
جناب آقاي عبدي قبول كنيد جواب شما به آقاي زيبا كلام تا اندازه اي تند بوده است.
...................................................................
عبدي:
خيلي بيشتر از تا اندازه اي تند است.چون اتهام دروغگوئي در آن زده شده است كه از نظر خودم بزرگترين اتهام است و بقيه نكات در برابر آن چيزي نيست.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۵۸ قֽظֽ | Reply

پدرام :

اصولا اين بحثها از از اونجا نشات گرفته كه اصلاح طلبان در مورد نقد گذشته خود سكوت مي كنند و به قولي "فاشيست ها ي ديروز شدند ...". شروع بحث از اونجا بود كه عاليجناب سرخپوش ، گذشته شما رو به چالش كشيد. البته من هم تا حدودي معتقد به نقد گذشته و مخصوصا اوايل انقلاب هستم . آيا يك نفر از اصلاح طلبان امروزي در اوايل انقلاب به قانون اساسي ايرادي گرفت؟
من سازگارا رو از شما موجه تر مي دانم چون از گذشته خود نقد كرد و هي نگفت "جو زمانه" اينطور بود كه مي بايست اونجور ميشد. آقاي زيباكلام هم منظورش اين بود كه بياييد و درباره گذشته خود "باز" برخورد كنيد ، ايشان همين يرخورد را با دكتر سروش داشتند و به نظر مياد اين دغدغه ايشان است. البته اين دغدغه را پيش يكي از عاليجنابان برده اند.
.............................................................
عبدي:
براي نقد گذشته كه نبايد دروغ گفت.كسي نقد گذشته را درست انجام مي دهد كه به نقد امروزش ملتزمتر باشد.


۸ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۲ بֽظֽ | Reply

محمودخان گله؟ :

آقای عبدی خسته نباشی
احمدی نژادزمانی قبل از انتخابات درتبلیغاتش مدام اشاره می کرد آیا مشکل ما دوتار موی بیرون زده جوانان است آیا بیکاری را-تورم را حل نکرده به این مسائل بپردازیم -ولی خودش عکس این عمل کرد چرا؟


سياست؛ سکه يي است دو رويه، يک رويه آن محرک تضاد، ستيزه گري، پيکار و مبارزه است و رويه ديگر آن آشتي، آرامش و همگونگي. هم در آن شر اهريمني نهفته است و هم خير اهورايي...»

اگر در تعريف فوق از علم سياست از قول زنده ياد، استاد دکتر ابوالفضل قاضي که در تحشيه و تفسيري بر «سياست؛ تصوير ژانوس يا خداي دوچهره» (اثر نويسنده فقيد فرانسوي موريس دوورژه) آورده است تاملي داشته باشيم، مي بينيم، تنها روي يک طرف اين سکه پر زرق و برق مي توان نقش و نشاني از «اخلاقيات» متصور بود و آن، رويه اهورايي است که در آن، سياست به دنبال استقرار نظم و همگونگي با تکيه بر آداب و رسوم اجتماعي، قوانين موضوعه و عرف ها و آموزه هاي بشري است. در واقع اينجاست که نياز به اصول اخلاقي مبتني بر فرهنگ ها، به عنوان بن مايه قوانين حاکم بر جوامع و به منظور تحقق نظم و همگونگي اجتناب ناپذير مي نمايد. البته اين همگونگي و نظم قانوني مي تواند در عرصه يي به وسعت يک اجتماع کوچک گرفته تا اتحاد و ائتلاف ميان چند دولت- ملت معنا يابد. اما آنگاه که پاي تضاد و جدال براي کسب و حفظ قدرت به ميان مي آيد ديگر سخن راندن از اخلاقيات گزافه است. تأني در اين درجه تعارض، ما را به چرايي تفاوت فاحش تعاريف ماکياوليستي از سياست با تعاريف فلاسفه يي چون افلاطون و ارسطو رهنمون مي سازد. في الواقع با تلفيق اين دو روي سکه است که مي توان ميان اين تعاريف رابطه برقرار کرد و تعريف ارسطو از سياست به عنوان ابزاري براي عملي کردن «زندگي خوب» را با خواسته ماکياولي مبني بر «لزوم زير پا گذاشتن اخلاقيات در حکومت داري» پيوند زد.

همچنين ابتکار موريس دوورژه در تشبيه سياست به تصوير ژانوس يا خداي دو چهره از آن رو است که سياست، ماهيتاً دووجهي است. يک وجه آن مبارزه براي کسب قدرت است و وجه ديگر آن ابزاري در جهت ايجاد نظم، امنيت و رفاه براي شهروندان. در واقع دوورژه برآن است که قدرت سازمان يافته يا سازمان دولت در عين حال که ابزار تسلط برخي از طبقات بر طبقات ديگر است، وسيله يي است براي تامين نوعي نظم اجتماعي و همگونگي در اجتماع در جهت مصلحت عام.

قرائن نشان مي دهد زماني که دولت کنوني به رياست محمود احمدي نژاد سکان قدرت را به دست گرفت و بيرق بازگشت به قرائت هاي ارتدوکسي از انقلاب را برافراشت، اگرچه در مقطع کوتاهي نمايش جذاب استغناي از قدرت را به خوبي به روي صحنه برد، اما ديري نپاييد که درخشش رويه نخست سکه سياست يا چهره پيکار ژانوس، چشمان سياست ورزان نو ظهور اين برهه از تاريخ کشور را نيز خيره کرد و به زودي کارکرد نخست دولت در قالب پروژه يي فراگير و در جهت فتح مراکز قدرت کليد خورد و هجمه سنگيني عليه گروه هاي رقيب و مخالف آغاز شد. جالب اينجاست که به رغم آنکه غالباً با پايان يافتن رقابت هاي انتخاباتي مبارزه براي کسب قدرت نيز تمام شده تلقي مي شود، اما اين بار انگار اوضاع به گونه ديگري رقم خورده بود. براي دولتمرداني که با شرايطي خاص و در وضعيتي غيرمنتظره بر مسند قدرت تکيه مي زدند، ضروري مي نمود که به منظور تثبيت موقعيت خويش و حضوري طولاني در عرصه حاکميت، اقدامات اساسي تري انجام دهند. اين بود که در غلتيدن برخي از انقلابيون نسل اول به ورطه دنيا گرايي بهانه يي شد تا دولت، صف بندي جديدي را عليه بسياري از مديران و دولتمردان سلف خويش ترتيب داده و به تسويه حساب هاي گسترده يي در بدنه خود دست يازد. تا اينجاي کار يعني موضع گيري ها و اظهار نظرهاي تند در قالب شعار مبارزه با ويژه خواري و مفاسد اقتصادي کاملاً منطبق با اخلاقيات و هنجارهاي جامعه و نياز مفرط توده ها تلقي مي شد.لذا به صراحت مي توان گفت؛ انقلابيون نسل دوم، در وهله نخست، استراتژي کاموفلاژ يا استفاده از هدف گونه ها (به طور مثال مبارزه با تبعيض و رانت خواري) را براي توجيه هد ف ها برگزيدند. در عين حال مادامي که مختصات دقيقي از انديشه هاي احمدي نژاد و دوستان هم داستانش در اذهان عموم ترسيم نشده بود، روش ها و منش هايي از اين دست کماکان با اقبال عمومي مواجه بود. حتي تصور اوليه برخي از مفسران سياسي در ماه هاي آغازين رياست محمود احمدي نژاد بر دولت اين بود که وي به هيچ روي خود را با مردم در نينداخته است و گويا رقيب او نه مردم- حتي مردمي که دلي نامهربان با ارزش هاي انقلابي دارند- بلکه نسل اول انقلاب است. اما گذشت زمان و سپري شدن نخستين سال از عمر دولت، پرده از حقايق ديگري برداشت. پرداختن به آن روي سکه سياست در قالب تامين نظم و ايجاد همگونگي و ورود به عرصه هاي اقتصادي- اجتماعي و اعمال تدريجي سلايق و الگوهاي خاص رفته رفته به چالش جدي آنها تبديل شد. تدبير عقلاي جمع براي توجيه رفتارهاي خويش، بر راهبرد فرافکني مترتب شد. بدين ترتيب که ضمن ابلاغ سياست هاي خود به بدنه اجرايي يا بخش هاي ديگري از حاکميت و هدايت و کنترل برنامه ها از دور، از پذيرفتن هرگونه مسووليت در قبال بازتاب اين سياست ها در جامعه شانه خالي کرده يا عواقب نامطلوب آن را متوجه مديران و مجريان دست چندم خود مي کردند. به عنوان مثال، نگاه خاص دولت به مسائل فرهنگي به تحقق و اجراي طرح امنيت اجتماعي انجاميد؛ موضوعي که از حساسيت بالايي برخوردار بود چه اينکه روزگاري وي در بحبوحه نطق هاي تبليغاتي اش در گفت وگو با رسانه ملي و با همان ادبيات خاص خود اذعان داشته بود که؛ «... آيا واقعاً مشکل جامعه ما تنها دو تار موي خانم هاست؟ آيا مشکل فقر و بيکاري حل شده و مشکل ما فقط نحوه لباس پوشيدن جوان هاست؟ نه واقعاً اينه؟؟...» لذا به نظر مي رسيد بهترين و ساده ترين راه تبري جستن از آنچه نارضايتي عموم را به دنبال داشت، انداختن توپ از سوي مشاوران رئيس جمهور به زمين متوليان اجراي طرح باشد، اقدامي که بلافاصله با عکس العمل فرماندهان پليس کشور مواجه شد تا به اطرافيان رئيس جمهور يادآوري کنند که طرحي که آنها اصرار دارند به پاي احمدي نژاد نوشته نشود، طي سه جلسه با حضور وي مصوب شده و توسط شخص ايشان براي اجرا به ناجا ابلاغ شده است. در حوزه اقتصاد نيز همچون چالش هاي پرشمار تدبير فرافکني براي رهايي از موج انتقادات و توجيه معضلات موجود بوده است. وقتي سياست هاي انبساطي اقتصادي دولت سبب افزايش بي سابقه تورم و رشد بي رويه نقدينگي شد،تنها دفاعيه رئيس جمهور و دوستانش، دست اندازي پنهان مخالفان و دشمنان دولت در منابع کشور و مانع تراشي مافياي اقتصادي و اين اواخر خيانت برخي دوستان در بدنه اقتصادي دولت عنوان شد. پاسخي که نزد افکار عمومي چندان قانع کننده نمي نمود و تکرار آن رفته رفته در محافل رسانه يي فرضيه يي نخ نما شده و رنگ و رو باخته را تداعي مي کرد. اين در حالي بود که استدلال منتقدان اقتصادي در به چالش کشيدن برنامه هاي دولت به عنوان عامل اصلي نا بساماني ها از ديد مردم منطقي به نظر مي رسيد و به تدريج ضعف هاي مديريتي موجود بر همگان محرز شد.چنان که در آغاز اين گفتار نيز اشاره شد، در توصيف ماهيت دوگانه سياست، به دو کارکرد متفاوت از دولت برمي خوريم. کارکرد نخست، با عنصر مبارزه براي کسب قدرت شناخته مي شود که طبيعتاً در آن صحبت از ضرورت رعايت اخلاقيات و هنجارها موضوعيت ندارد. اما در تحقق رويه ديگر سياست که همان اجراي کارويژه رفاهي يا وجه همگونه ساز حکومت است و در آن تامين نظم اجتماعي و مصلحت آحاد جامعه مدنظر است، دولت چهره يي اهورايي و آشتي طلب از خود به نمايش مي گذارد. اين نوع از ديالکتيک ستيز و آشتي کم و بيش در اغلب ساخت هاي قدرت و نظام هاي سياسي به چشم مي خورند اما قدري تاني در استراتژي هاي سياسي طيف نوظهور اصولگرايان، ما را به اين نتيجه مهم رهنمون مي سازد که در قاموس اين سياست پيشگان به عکس آنچه شرح آن رفت، مادامي که چهره پيکار سياست مطرح است با تشبث به توده ها از هنجارها و اخلاقيات به عنوان هدف گونه هاي کارآمد، به غايت استفاده مي شود و آنجا که از وجه همگونه ساز و رفاهي حکومت و رويه آشتي طلب آن سخن به ميان مي آيد، دولت دلي نامهربان دارد.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱:۳۲ بֽظֽ | Reply

حذف يكباره يارانه‌ها در قالب طرح تحول اقتصادي، شبكه با :


باسلام

حذف 90 هزار ميليارد تومان يارانه و نقدي كردن آن انتظار تورم در حد 60 تا 70 درصد ايجاد مي‌كند
‌نسبت تسهيلا‌ت بانكي به توليد ناخالص داخلي در سال 75 رقم 6 از 21 هزار ميليارد تومان بود. اين رقم در سال 79 رقم 9 از 37 هزار ميليارد تومان بود كه امروز به رقم 140 از 220 هزار ميليارد تومان يعني حدود 50 درصد رسيده است. : مطالبات معوق نظام بانكي 14 درصد است، يعني 14 درصد از وام‌هاي پرداخت شده در سررسيد پرداخت نشده است
در حالي كه ميانگين مطالبات معوق در دنيا 6 تا 9 درصد است اين رقم در ايران 14 درصد شده است

نظر شما دراین رابطه چی هست؟

محمودخان

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

ميهمان سابق :

متاسفم
اقاي زيبا كلام فقط دروغ گفته است؟
نخير خود برتر بيني قياس مع الفارق مصادره به مطلوب افترا و ...
وآنقدر متن را كش داده كه همه اين گناهان را بپوشاند
...
عمق احساس شما را درك ميكنم . واقعا به يك دروغگو چيزي نميتوان گفت جز "دروغگو"
خدايا اين مملكت را كه صاحب ندارد از خشكسالي و جنگ و دروغ حفظ كن

۸ تیر ۱۳۸۷ ۳:۱۱ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری :

نقل ازآخرین پاراگراف جوابیه حضرت کاتب جناب زیباکلام به مهندس عبدی

مشکل اساسي که کتاب «هاشمي بدون روتوش» خيلي ها را گرفتار مي کند آن است که عبدي و عبدي هاي جامعه ما به راستي چقدر تکان خورده اند و چقدر تغيير و تحول يافته اند؟ همه غيظ و غضب جناب عبدي و آن همه توهين هم دقيقاً به واسطه طرح چنين پرسشي از مشاراليه است.
صادق زيباکلام

من در همین ستون پاسخی دادم که فکر کنم تاحدی اعتراف آقای زیباکلام درایجاد مشکل برای عبدی وعبدی ها ازطریق کتابت هاشمی بدون رتوش است. یعنی مشکل تراشی برای عبدی وعبدی ها. این عبدی ها در جامعه بالقوه بوجود دارند. پس همه اینها با این ترفند کاتب الهاشمی لیس رتوش دچار مشکل میشوند. یعنی مشکل تراشی برای روشنفکران.

از کاربران محترم درخواست میکنم اگر من اشتباه فهمیدم اصلاح فرمایند.

.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۳:۱۵ بֽظֽ | Reply

:

به گزارش شانا به نقل از روزنامه انگليسي زبان ناسيونال چاپ امارات، دولت امريکا در خلاصه «دورنماي انرژي جهاني براي سال 2008» آورده است که ميانگين قيمتي نفت خام پايه بورس امريکا، وست تگزاس اينترمدييت، در سال 2010 به 80 دلار و در سال 2015 به 70 دلار در هر بشکه کاهش خواهد يافت.


این هماز شانس ما


عبدی جان امریکا ادعا کرده با پیش بینی وضعیت انرژی قیمته بدین شکل باشه نظر شما چیه؟
.....................................................................
عبدي:
اگر خوش شانس بوديد و قيمت آمد پائين آن موقع نوبت حكومت كردن شما مي رسد نه اين كه حالا كه نوبت حكومت كردن شما شده از بد شانسي قيمت نفت مي آيد پائين.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۸:۵۶ بֽظֽ | Reply

علی :

می توانید از امکانات یک صفحه وب بیشتر استفاده کنید تا مقاله شما از حالت یک متن ساده به یک ابر متن (Hyper Text) تبدیل شود. به مقاله های خود یا دیگران هر جا که لازم باشد لینک بدهید. حتی به مقاله های قبلی در این مورد، در ابتدا یا انتهای متن و یا در جواب نظرات به مقاله ای که جواب در آن است. فکر کنم به خواندن و پی گیری متن و فهم بیشتر آن، کمک شایانی کند
.......................................................................
عبدي:
مي توان لينك داد اما به علت تراكم كار كمي وقت مي گيرد.

۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۰۷ بֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
از اینکه آقای زیبا کلام با دروغی که به شما مربوط میشود خود را گرفتار کرده است وبا پاسخ های تفضیلی وزدن به صحرای خلقیات گروهی از مردم سعی در رفغ گرفتاری شخصی دارد شکی ندارم ولی بعنوان دوستدار حقیقت که سال های متوالی است در جستجوی حرفی راست ووعده ای عمل شده وقیاسی که مع الفارغ و آلوده تحمیق نباشد در بین سخن گویان قدرت وریزه خواران انها و قت تلف کرده ام ....اکر جسارت نباشد پیشنهاد می کنم ایشان را رها کنید... این روزها مشکل در راستگوئی است ودر فرهنگ امروز دروغ موجب نعمت است وبرآن شکری واجب!!! هر کجا که زبونی وتحقیر وهیچ انگاشته شدن بیشتر باشد دروغ وتملق بیشتر است.

۹ تیر ۱۳۸۷ ۱:۱۳ قֽظֽ | Reply

حمید :

آقای عبدی، جناب زیبا کلام که نگفته شما گفته اید "روزنامه سلام عليه آقاي هاشمي موضع‌گيري نمي‌كرد". ایشان گفته شما و جود گرایشی ضد هاشمی در سلام را تایید کرده اید. شاید بشود اشتباه یا گناه اایشان را این طور تفسیر کرد که از از قول شما موضع ضد هاشمی تمامی روزنامه را به یک یک گرایش در داخل سلام تقلیل داده اند.
اگر ممکن است پاسخ اولی خود به آقای زیبا کلام را در سایت آینده بگذارید.
منشکرم
.......................................................................
عبدي:
همه موارد در سايت است.موارد دروغ كه متاسفانه سه بار تكرار شده عينا از متن ايشان نقل شده است. اگر ايشان چنين چيزي را نگفته بود مي توانست به راحتي اثبات كند كه من اتهام بسيار نابجائي به ايشان زده ام كه وجود چنين خصلتي صد بار از انتقادات موجود ايشان عليه بنده بدتر است.
اين هم آدرس پاسخها
http://www.ayande.ir/1387/02/post_509.html#more
http://www.ayande.ir/1387/03/post_524.html#more

۹ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply

حمید :

آقای عبدی چرا معتقدید" وقتي كسي با صداي بلند از خود انتقاد مي‌كند، و حضار گرامي هم براي او كف مي‌زنند، حتماً شك كنيد كه خرده ريگي در كفش وي است."! به گمان من در بسیاری از موارد انتقاد از خود می تواند هم صادقانه باشد و هم به تقویت موقعیت کنونی شخصی که از خود انتقاد می کند بیانجامد، و هم هر دو این مورد به نفع جامعه باشد، یعنی هم از نظر تقویت اخلاق اجتماعی و سیاسی و هم از نظر اثر مستقیم سیاسی آن. اشکال کار درکجاست؟ از این گزاره شما بوی تندی جوابی که خواسته اید به آقای زیباکلام بدهید، می آید.
شخصا انتظار چنین برخورد تندی و کاربرد چنین عباراتی در مورد آقای زیباکلام از شما نداشتم. بیایید کمی با یکدیگر مهربانانه تر برخورد کنیم. آقای عبدی شما حتما واقفید که شیوه برخورد نیز بسیار مهم است.
موفق باشید
..............................................................
عبدي:
اشكال ندارد. اگر حرف شما را بپذيريم در اين صورت كسي كه از خطاي گذشته اي مبهم كه چندان هم در آن نقشي نداشته است عذر خواهي مي كند به طريق اولي بايد از خطاي روشن امروز عذر خواهي كند.حال اين شما و اين آقاي زيبا كلام ؛اگر از دروغي كه از متن بنده بيان كرد عذر خواهي نمود .دروغي كه شما مي توانيد آن را با چشم خود در اين تارنما ببينيد نه يك بار كه چند بار گفته شده است.مي دانيد چرا اين كار را نمي كند چون كسي برايش كف نخواهد زد.چون
بايد از انجام اين كار شرمنده باشيم.يا ادعاي من دروغ است يا
ايشان حاضر نيست از دروغ خود عقب نشيني كند.نظر شما چيست؟

۹ تیر ۱۳۸۷ ۲:۰۶ بֽظֽ | Reply

ابراز تاسف سيدحسن خميني از تهمت به نيروهاي مومن انقلا‌ :

ابراز تاسف سيدحسن خميني از تهمت به نيروهاي مومن انقلا‌ب
سيدحسن خميني با ابراز تاسف از اينكه امروز بعضي افراد يا گروه‌ها دروغ و تهمت‌هايي را متوجه هم مي‌كنند، گفت: چرا بايد اين روزها يك نفر به خود اجازه دهد بخشي از مومن‌ترين نيروهاي انقلا‌ب را كه همه دوستداران نظام جمهوري اسلا‌مي، آنها را به صداقت و روشني مي‌شناسند در فضايي آميخته به دروغ متهم كند

۹ تیر ۱۳۸۷ ۵:۴۳ بֽظֽ | Reply

:

اقاي زيبا كلام قبلا مدعي نمايندگي از سوي بازرگان و دولت موقت در كردستان بودند بعد معلوم شد مسئول دفتر بازركان كه هيچكس او را نمي شناسد حكمي به ايشان داده است فرض كنيد كسي از مسئول دفتر رئيس جمهور حكمي بگيرد و مدعي نمايندگي رئيس جمهور و دولت شود به او چه مي گويند ؟

۹ تیر ۱۳۸۷ ۷:۵۲ بֽظֽ | Reply

:

همانطور كه بهرام گفت اين سينه چاكي براي هاشمي رفسنجاني گاه و بيگاه واجد سري است كه بايد كشف شود در ميان مدعيان روشنفكري اين نمونه نوبر است كه وقتي پاي انتقاد از هاشمي بميان مي آيد آقاي استاد دانشگاه چنين خود را به در و ديوار مي كوبد .

۱۰ تیر ۱۳۸۷ ۵:۴۶ بֽظֽ | Reply

شروین :

آقای عبدی عزیز
چند نکته و خواهش پراکنده:
1- شما بی‌شک در نویسندگی مهارت بسیار بیشتری دارید تا آقای زیباکلام، ولی این بدان معنی نیست که محتوای حرف‌تان هم منطقی‌تر باشد ـ که نیست.
2- این که دو استاد برجسته (البته هنوز یادداشت آقای زیباکلام را نخوانده ام) در پی "کنف کردن" همدیگر هستند بسیار بسیار تاسف برانگیز است.
3- در آزادگی شما کوچک ترین شکی نیست و وجود چنین افرادی برای جامعه قطعا غنیمت است. چه با سیاست‌های موجود در هر دوره‌ای موافق باشیم چه نباشیم و چه این سیاست‌ها مفید باشند چه نباشند همیشه انتقادات افرادی مثل شما مفید و حتی لازم است؛ اما ضمنا مسایل جناحی و رقابتی هم واقعیتی است که نمی‌شود انکارش کرد و مخالفت‌های سلام و کیهان هم از این آلودگی برکنار نبود. با این حال اگر هم این انتقادها و مخالفت‌های کیهان و سلام نقشی در شکست بعضی سیاست های دولت هاشمی داشته اند کوتاهی از ایشان و همکاران‌شان بوده که نتوانسته یا نخواسته اند جوابی به آنها بدهند (البته در کتاب آقای زیباکلام به درستی به این نقص بزرگ یعنی کوتاهی در اقناع جامعه اشاره شده)
4- لطفا کامنت‌های نامرتبط با موضوع هر پست را حذف کنید.و نظرسنجی موضوعات قبلی را غیرفعال نکنید اگر ممکن است
5- امیدوارم زیاد تحت تاثیر کامنت های تکبیرگوی وبلاگتان قرار نگیرید (که نمی گیرید) چون به هر حال خوانندگان این وبلاگ اکثرا دوستداران شما هستند و طبیعی است که بیشتر طرف شما را بگیرند علی الخصوص وقتی پای شخصیت محبوبی! مثل هاشمی در میان باشد...
با تشکر و ارادت فراوان
...................................................................
عبدي:
اطمينان داشته باشيد كه هيچگاه در پي كنف كردن ايشان نبوده ام .ايشان خودشان شروع كردند و چون به مساله دروغ بايد حساسيت بخرج داد واكنش نشان دادم و اگر دروغ مطرح نشده بود حتي جوابي هم نمي دادم.
كامنتهاي نامربوط را عموما حذف مي كنم اما بايد فكر ديگري كنم كه موثرتر باشد.

۱۱ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۴ بֽظֽ | Reply

محسن :

با سلام خدمت جناب آقای عبدی عزیز
من متن مناقشه حضرتعالی را با آقای زیبا کلام خواندم. وقتی که جواب آقای زیبا کلام را می خواندم کتاب "دگماتیسم نقابدار " دکتر سروش را به خاطر آوردم. من در این زمینه با آقای زیبا کلام موافق هستم که بیاییم و با استدلال حرف بزنیم و نه با اتهام. اما از طرف دیگر این را هم باید بگویم که بیماری اسطوره سازی و بت سازی از شخصیت ها آنقدر در کشور ما شایع است که برخی از روشنفکران وظیفه خود می دانند که این بت ها را بشکنند. از جمله اینکه رفسنجانی به بت تبدیل شده بود و کسانی دلیری کردند و بت شکنی کردند. بنابراین به نظر من در کشور ما هم آقایان زیبا کلام و سروش را لازم داریم که با روحیه ای آرام کتاب بنویسند و روشنگری کنند و هم به آقای عبدی و گنجی و باقی نیاز داریم که بت شکنی کنند و مردم را از بلیه بت ها حفظ کنند.
نهایت سخن اینکه شما و آقای زیبا کلم مقابل هم نیستید بلکه با دو روش مختلف کار می کنید و هر دو در تعامل با یکدیگر به رسالت روشنفکری کمک می کنید.
..............................................................
عبدي:
اينها مساله اصلي نيست.مساله دروغگويي آشكار است كه از صد تا جنگ هم براي اين كشور خطرناكتر است.

۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۲:۳۴ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/930