آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

مصاحبه

۱۵ تیر ۱۳۸۷

درباره جنبش دانشجويي

* گفت‌وگو با عباس عبدي و عبدالله مومني
ثمينا رستگاري

* در ابتداي بحث شايد بهتر باشد روشن كنيم آيا در ايران جنبشي به اسم جنبش دانشجويي وجود دارد؟ آيا بعد از انقلاب فرهنگي و حذف گرايشات مختلف دانشجويي ما مجاز به استفاده از عبارت جنبش دانشجويي در ايران هستيم؟
عبدي: گرايشات مختلفي كه در جريان انقلاب فرهنگي حذف شدند تابع وابسته به گروه‌هاي سياسي بيرون از دانشگاه بودند و با تقابل و حذف آنها اين گرايشها در داخل دانشگاه هم با مشكل مواجه شدند. هر چند من در اين وابستگي ايرادي نمي‌بينم اما درگيري‌هاي بين گروه‌هاي سياسي خارج از دانشگاه، در داخل دانشگاه نيز تبعات و انعكاس داشت. اما اينكه ما حق داريم اين كلمه(جنبش) را به كار ببريم يا نه؛گرچه كسي نمي‌تواند مانع استعمال آن شود اما كسي كه آن را به كار مي‌برد، بايد تعريف دقيقي از آن ارائه دهد. اگر منظور از جنبش دانشجويي اين است كه تقاضاها و حركت‌هايي در دانشگاه وجود دارد بدون ترديد هميشه بوده و خواهد بود اما اگر منظور تعريف ديگري مد نظر است كه براي جنبش اهداف مشخصي منظور كنيم كه جريان غالبي (اگر نگوييم همه) در دانشگاه از اين اهداف دفاع كند، تشكيلات متناسبي هم براي پيگيري آن اهداف داشته باشيم، در اين صورت سخت است بگوييم در ايران جنبش دانشجويي وجود دارد. اما من معتقدم با فضايي كه به وجود آمده زمينه‌ها براي شكل‌گيري چنين جنبشي «متاسفانه» بيشتر مي‌شود. چرا مي‌گويم متاسفانه؟ به خاطر آن تحليلي است كه من از جنبش دانشجويي دارم. در واقع تحليل من از تحليلي كه ساموئل هانتينگتون در سامان سياسي مطرح مي‌كند استخراج مي‌شود. در جوامعي كه فضاي لازم براي حضور و فعاليت نهادهاي مدني و نيروهاي سياسي ماركدار و شناخته شده نباشد پاسخ جامعه براي تامين نياز سياسي از خلال جاهاي صورت مي‌گيرد كه كاركرد و كارويژه اصلي آنها سياست نيست. مثل ارتش، كارگران و دانشگاه‌ها. در ايران به دلايلي اين عرصه براي دانشجويان بازتر از جاهاي ديگر است و اين فضايي كه طي سال‌هاي گذشته در جامعه ايجاد شده،و اين انتظار را به وجود مي‌آورد كه نوعي جنبش دانشجويي شكل بگيرد و در نهايت وضعيت فعلي را نمي‌توان با تعريفي كه از يك جنبش وجود دارد (اهداف مشخص كه غالب دانشجويان از آن حمايت بكنند و درك نسبتاً مشخصي از آن باشد و تشكيلات و سازمان‌دهي مناسبي هم داشته باشد) چنين چيزي را نمي‌توانيم سراغ بگيريم.
مومنی:تلقی های مختلفی در خصوص شکل گیری ،نوع کارکرد وفعالیت های دانشجویی وجود دارد،برخی شکل گیری جریان دانشجویی را محصول شرایط بسته ودر نتیجه فقدان احزاب وگروههای سیاسی در جامعه می دانند و عده ای بر این باورند که جریان دانشجویی در هر جامعه ای فارغ از نوع نظام سیاسی کارکرد خاص خودش را داردواستمرار می یابد،بر این اساس معتقدم که شکل گیری جریان دانشجویی و تداوم آن وابستگی به شرایط خاص سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ندارد ودر هر جامعه ای متناسب با شرایط خاص و مشکلات آن جامعه ،شکل وکارکرد آن متفاوت هست.
بطوری که در جوامع پیشرفته جریان دانشجویی بیشتر نوعی کارکرد صنفی دارد اما در جوامعی که فاقد نهادهای حزبی و سیاسی است بعضا کارکرد سیاسی پیدا می کند،در مورد ایران اگرچه کاربرد لفظ "جنبش" برای جریانات دانشجویی همانطور که آقای مهندس عبدی هم گفتند، از سوی برخی جامعه شناسان با تردید مواجه شده است اما اگر وسواس زیادی به خرج ندهیم و با توجه به برخی ویژگیهای جریان دانشجویی با تسامح می توان از این لفظ در توصیف حرکت دانشجویی استفاده کرد،اگرچه این توصیفی دقیق نخواهد بود.


* آقاي عبدي ما در ايران مسامحتاً دفتر تحكيم را معادل و مترادف جنبش دانشجويي مي‌دانيم، طبق تعريف شما در نبود نهادهاي مدني اين نقش بر عهده جنبش دانشجويي قرار مي‌گيرد پس چرا در حال حاضر كه نهادهاي مدني در وضعيتي به مراتب بدتر از دوران اصلاحات هستند دفتر تحكيم دوران ركود و افول خودش را طي مي‌كند؟
عبدي: شرايط ايران الان تا يك حدي مشابه سال 42 به بعد است. در مقطع 39 تا 42 ما با يك جنبش دانشجويي قوي در ايران مواجيهم اما آن جنبش دانشجويي آن زمان دقيقاً با جبهه ملي دوم و يك دوران كوتاهي هم جبهه ملي سوم منطبق و هماهنگ بود. طبيعي است كه بعد از 15 خرداد، و با سركوب گروههاي سياسي زمينه‌يي فراهم شد تا دانشجويان مسير ديگري را طي كنند. جنبش دانشجويي راديكال‌تر شد و تا حدود زيادي به تشكيلات راديكال گرايش پيدا كرد. بنابراين علت اين وضعيت كه امروز مي‌بينيم آن است كه پشتوانه بيروني آنها كه احزاب سياسي بودند ضربه خورده است. آن پشتوانه در وضعيت مناسبي قرار ندارد بلكه در وضعيت تعليق ذهني استراتژي و راهبردي قرار دارد، به همين دليل است كه طول مي‌كشد تا دانشجويان خودشان را پيدا كنند يا اينكه طول مي‌كشد نيروهاي جديدي پيدا شوند تا راهبرد، ايده‌ها و برنامه‌هاي جديدي را ارائه كنند كه غالب جنبش دانشجويي آن را بپذيرد. نكته كليدي اين است كه جنبش دانشجويي همان وضعيتي را دارد كه جامعه در آن قرار دارد (در انتخابات رياست جمهوري نهم هم آن را ديديم) الان چند پاره است. بعضي‌ها گرايشهاي قومي را تشديد مي‌كنند در بين خود آنها هم گروه‌هاي مختلفي وجود دارد و چه بسا بين آنها نيز تضاد وجود داشته باشد. ممكن است برخي به سمت گرايشات فمينيستي و برخي به سمت گرايشهاي طرفدار حكومت ( اصولگرايانه و ارزشي) حركت كنند. برخي ممكن است هنوز گرايشهاي اصلاح‌طلبي داشته باشند، برخي ممكن است نهيليسم را تقويت كنند، گرايشهاي چپ در برخي از اينها هم ممكن است به وجود آمده باشد. اين نوع تفرق و پراكندگي كه در دانشگاه مي‌بينيم يك نوع انعكاسي است از تفرق و پراكندگي كه در كل جامعه وجود دارد و تا وقتي كه در كل جامعه يك جريان غالب و رو به رشدي كه بتواند جهت‌دهنده نيروهاي سياسي باشد، شكل نگيرد، انتظار نمي‌رود كه در دانشگاه اين اتفاق رخ دهد. چنين انتظاري از دانشگاه و دانشجو انتظار معقولي هم نيست.
* اين فرمايش شما به اين معناست كه جريانات دانشگاهي مستقل از جريانات سياسي خارج از دانشگاه نيست و جنبش دانشجويي نمي‌تواند مستقل از اين جريانات عمل كند؟
عبدي: توجه داشته باشيم كه دانشگاه و گروه‌هاي سياسي بيرون از دانشگاه دو چيز مجزا از هم نيستند مثلاً شما فرض كنيد كه مي‌گوييد كارگران و كارمندان ربطي به هم ندارند و مي‌توانند جدا باشند. كارگران يك سلسله مراتب عمودي براي خودشان دارند. كارمندان هم سلسله مراتب مربوط به خودشان را دارند.
اما نسبت دانشگاه به جامعه اينگونه نيست. دانشجويان چند سال در دانشگاه هستند بعد وارد جامعه مي‌شوند.
اگر چنانچه در جامعه نتوان ايده‌ها و ارزش‌هاي مناسب را براي يك جامعه شكل داد چگونه ممكن است در دانشگاه چنين ايده‌يي شكل بگيرد. خيلي عجيب است كه چنين ايده‌يي را دانشجويان سال اول تا چهارم شكل بدهند، بر فرض هم كه بدهند طبعا پس از فارغ التحصيلي پيگيري آن ايده‌ها را در جامعه ادامه مي‌دهند. مقايسه ميان دانشگاه با جامعه مثل مقايسه كردها و بلوچ‌ها و كارمند و كارگر با هم نيست كه دو گروه نسبتاً مجزا از هم هستند. بنابراين ما نمي‌توانيم آنها را از هم جدا كنيم.
* با تكيه بر همين تعريف، به نظر شما نزديك شدن دفتر تحكيم به اصلاح‌طلبان هيچ آسيبي به آن وارد نكرد؟
عبدي:. در بحث انتخابات مجلس ششم من اعتقادم اين بود كه دفتر تحكيم شايسته نيست در برنامه‌هاي سياسي تا اين حد جلو بيايد، ليست ارائه كند، كساني را معرفي كند. به اين دليل كه كار ويژه دفتر تحكيم اين نبود. همانطور كه كار ويژه وانت با بنز متفاوت است. ايرادي ندارد كه جنبش دانشجويي به اصلاح‌طلبان نزديك باشد اما نزديك بودن به معناي انحلال نيست. نزديك بودن خيلي هم خوب است. اما در عين حال مي‌توان فاصله‌ها را هم حفظ كرد.
من بارها هم گفته‌ام جنبش دانشجويي نبايد از طيف توزيع نرمال جدا شود. اما دليلي ندارد وسط طيف باشد. مي‌تواند فاصله‌اش را حفظ كند و در عين حال جزء طيف هم باقي بماند.
پيچيدگي كار جنبش دانشجويي هم در اينجاست كه نه فاصله‌اش را آنقدر زياد كند كه كلاً از جنبش عمومي جدا شود، نه آنقدر در دل جنبش هضم شود كه كلاً ماهيت و هويتش را از دست بدهد مثلا در جريان اتفاقات سياسي نظير انتخابات، واقعه‌يي مثل 18 تير و... اما نگه داشتن اين مرز كار سخت و پيچيده‌يي است.
* آقاي مومني شما به عنوان كسي كه سال‌ها در دفتر تحكيم فعاليت داشتيد، نزديكي دفتر تحكيم به اصلاح‌طلبان و فعاليت به مثابه شاخه دانشجويي احزاب اصلاح‌طلب و ارائه ليست در انتخابات و... چه آسيب‌هايي به دفتر تحكيم وارد كرد؟
مومنی: در مورد این پرسش باید دو نکته رامد نظر قرار داد: اول اینکه احزاب حق دارند که از میان دانشجویان عضوگیری کنند ودانشجویان می توانند وحق دارند که به عضویت احزاب درآیند،نکته دیگر اما این است که احزاب حق ندارند از تشکلهای مستقل دانشجویی به عنوان ابزاری جهت رسیدن به منافع گروهی وقدرت طلبی خود استفاده کنند،در واقع مشکل دفتر تحکیم با برخی نیروهای سیاسی نیز از همین جا نشات می گرفت وازبرهه ای راه جدایی ازگروههای سیاسی را در پیش گرفت که به آن دید ابزاری داشتند. جریان دانشجویی در صورتی که رابطه انتقادی – تعاملی با گروههای مرجع داشته باشدهم دچار خلاء نمی شود و هم با کسب تجربه دریک فضای انتزاعی وغیرواقع بینانه سیر نمی کند.
به ياد دارم كه آقاي مهندس عبدي در همان سال‌ها در توصیف نسبت اش باجنبش دانشجويي از عبارت «دوري و دوستي» استفاده مي‌كرد. به این مفهوم که نه بايستي آنچنان دوست باشند كه متهم به خط‌دهي و تبديل كردن جنبش دانشجويي به حياط خلوت احزاب شوند و نه آنقدر دور كه آن فاصله مانع تداوم همكاري‌ها بر اساس خواسته‌هاي مشترك ميان جريانات دانشجويي و جريانات اصلاح‌طلب شود.
در آن زمانه مهندس عبدي مخالف رويكرد شبه‌حزبي دفتر تحكيم وحدت بود،کما اینکه برخی ازفعالان سیاسی دلسوز و روشنفکران نیز مخالف چنین کارکردی از سوی تحکیم بودند. اما فعالان دانشجويي وقت نگاه بدبينانه‌يي به تحليل ايشان داشتند. اين تصور بود كه از آنجا كه آقاي عبدي يك كارگزار حزبي است براي محدود كردن دايره انتخاب دانشجويان اين حرف را مطرح می کند. اتخاذ رویکرد حزبی در آن سالها آسیب ها و مشکلات جدی را به همراه داشت ، بخش عمده‌يي از مشكلات و دشواري‌هايي كه پيش روي دفتر تحكيم قرار گرفت و حتی منجر به انشقاق شد ناشي از داشتن چنين رويكرد و كاركردي دربین مجموعه بود. طبيعي بود كه جريان دانشجويي به دليل قرار گرفتن در فضای خاص دانشگاه و نزدیکی به جریان روشنفکری و برخورداري از ويژگي آرمانخواهي قاعدتاً نبايد شبيه احزاب عمل مي‌كرد و با انگيزه‌هاي منفعت‌طلبانه و دستيابي به موقعيت سياسي كنش‌هاي خود را تنظيم مي‌كردکه اساسا با ماهیت و دات حرکات دانشجویی در تعارض و تضاد هست.
بعد از انتخابات مجلس ششم، پس ازطرح ایده ی دوری از قدرت در جنبش دانشجويي به مرور زمان تبديل به گفتمان شد، استراتژی دوري از قدرت برگرفته از شرايط عيني ،جمع بندی از وضعیت ، شرایط و جایگاه و کارکردی بود كه جريان دانشجويي با آن مواجه بود و ديگر ظاهر شدن که قامت احزاب سياسي را متناسب با ويژگي‌هاوماهیت دانشجویی اش نمي‌دانست ، جنبش دانشجويي نمي‌تواند و نبايد وارد منازعاتي كه ميان احزاب و گرو‌ه‌هاي سياسي وجود دارد و همچنين ائتلاف و دسته‌بندي ميان آنها شود و كارکرد خودش را مورد بازتعريف قرار دارد. اگرچه در اتخاذ رويكردانتقاد از اصلاح‌طلبان وقايعي مثل 18 تير نيز نقش داشت كه در آن زمان جنبش دانشجويي از اصلاح‌طلبان انتظار حمايت و پشتيباني جدي داشت اما عملکرد نیروهای اصلاح طلب در قبال واقعه 18 تیر ومسائل پس از آن از جمله عوامل دلسردی نیروهای دانشجویی نسبت به اصلاح طلبان بود وبه نظرم نطفه مرزبندی و پس از آن استقلال از احزاب از این اتفاق بسته شد. مصادف با آن زماني كه آقاي عبدي و هم به انتقاد از اصلاح‌طلبان پرداخت، جنبش دانشجويي نيز رويكردي انتقادي نسبت به اصلاحات پيدا كرد و از نقش كارگزار صرف اصلاحات در دانشگاه بودن فاصله گرفت و به سمت طرح مفاهيمي چون دموكراسي‌خواهي و حقوق بشر در فضای دانشگاه و حوزه عمومی رفت .

*آقاي عبدي در صحبت‌هاي آقاي مومني درباره 18 تير نكته‌يي وجود داشت كه در واقع نقطه مهمي در تاريخ جنبش دانشجويي است و آن هم انتظار حمايت از جانب اصلاح طلبان و عدم حمايت آنها از دانشجويان است. گله‌مندي دانشجويان از اصلاح‌طلبان از 18 تير شروع شد و به مرور ادامه هم پيدا كرد. در واقع جنبش دانشجويي اصلاح‌طلبان را وامدار خودش مي‌دانست و اين گله‌مندي هم به همين نكته بازمي‌گشت. اين توقع دانشجويان به نظر شما درست و بجا بود؟
عبدي: من يك نكته‌يي را بايد تذكر بدهم. جنبش اصلاحات يك زمان جنبش ايجابي است و مي‌خواهد برنامه بدهد، اين كار به هيچ عنوان كار دانشجو نيست، نه تنها كار دانشجو نيست كار كسي هم كه كنش روشنفكرانه دارد، نيز نيست.
من در همان زمان كه اين مساله را درباره جنبش دانشجويي مطرح مي‌كرد، خودم هم همين رفتار را داشتم. مثلاً من عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت بودم. بدون ترديد من هم مي‌توانستم اشخاصي را در ليست نامزدهاي مجلس قرار بدهم اما تنها كسي كه اصلاً روي ليست حساسيت نداشت من بودم.
اگر جنبش دانشجويي 30 نفر تهران را از خودش به مجلس مي‌فرستاد، يقين داشته باشيد كه هيچ تفاوتي نمي‌كرد و آنها خيلي راحت‌ در آنجا مضمحل مي‌شدند، چرا؟ چون برنامه دادن كار دانشجو نيست. اگر واقعاً مملكت به جايي برسد كه يك جوان 20 ساله برايش برنامه تعيين كند، نشان مي‌دهد كه اشكالاتي در آن سيستم وجود دارد. پس جنبش دانشجويي بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد؟ جنبش دانشجويي در واقع يك نوع جنبش است كه بايد ويژگي روشنفكري داشته باشد. به عبارت ديگر بيش از آنكه دستور و برنامه بدهد، بايد از ايده‌هايي دفاع كند، انتقاداتي را مطرح سازد و در دفاع از همان ايده‌ها است كه با وزن و سنگيني كه دارد زمينه را مساعد كند تا افرادي كه بازيگر هستند اجبارا در اين زمين بازي كنند و نه در زمين ديگر. بنابراين مشكل اصلي اين بود كه جنبش دانشجويي از اين چارچوب‌ها كنار رفتند، مثلاً مساله همين بود كه از يك طرف مي‌خواستند رهبري اصلاحات را داشته باشند، از يك طرف مي‌گفتند چرا از ما حمايت نمي‌شود. جنبشي كه رهبري يك جريان را به عهده دارد چرا نيازمند اين است كه از او حمايت و دستش گرفته شود؟ بنابراين مشكل اساسي اين بود كه وظيفه اصلي جنبش دانشجويي روشن نشد. اين قضيه هم به شكلي اتفاق افتاد كه ميدان براي حضور گسترده‌تر از قبل باز شد. مثلاً در انتخابات اينكه چه كسي در شوراي شهر باشد چه كسي در مجلس، براي عده‌يي جذابيت‌هاي فردي ايجاد مي‌كند كه در پس آن جذابيت‌هاي فردي تحليل‌هاي تئوريك هم ارائه داده مي‌شد تا آن را تقويت كنند. سوال اصلي اين است كه اگر قرار باشد كه تحكيم در ليست انتخاباتي سهم داشته باشد پس ماهيتش چه فرقي با يك حزب و گروه سياسي دارد؟ وقتي اين‌طور شد ديگر اين انتظار ايجاد مي‌شود كه اگر تو نان يك عمل را مي‌خوري بايد چوبش را هم بخوري. در حالي كه اصلاً ويژگي تحكيم اين نبوده كه نماينده به مجلس بفرستند. وقتي كسي را به مجلس مي‌فرستد در مقابل نابساماني‌ها مسووليت پيدا مي‌كنند در حالي كه قرار نيست جنبش دانشجويي چنين كاري را انجام دهد. جنبش فقط بايد سعي كند منتقد باشد. ايده‌هايي را بيان ‌كند و راه‌هايي را باز و فضاهايي ايجاد ‌كند كه ديگران در آن چارچوب‌ها بازي كنند. اين تفاوت نقش بين يك جنبش دانشجويي روشنفكري و يك حزب سياسي بايد در آن دوره رعايت مي‌شد. من شخصاً خودم اين مساله را رعايت مي‌كردم و اين جمله‌يي كه آقاي مومني گفت كاملاً درست بود، نه هيچ وقت آنقدر به آنها نزديك مي‌شدم كه با آنها يكي شوم و نه هيچ وقت از آنها آنقدر دور مي‌شدم كه بيگانه با آنان شوم. و فكر مي‌كنم آنهايي كه به تحكيم نزديك شدند و وارد جزئيات دفتر تحكيم شدند زودتر از بقيه صيغه طلاق‌شان با تحكيم را جاري كردند!
*آقاي مومني، شما ريشه اين ايده سهم‌خواهي در قدرت در دفتر تحكيم را چه مي‌دانيد؟ آيا به اين دليل بود كه تحكيمي‌ها به‌رغم تغيير مشي نمي‌توانستند با كار‌ويژه دوره قبلي خود خداحافظي كنند يا اينكه ايفاي نقش روشنفكري توسط تحكيمي‌هاي آن سال‌ها خيلي بعيد بود و با آنها نسبتي نداشت؟
مومنی: به دليل شرايط خاصي كه بعد از انقلاب حاكم شد، اساساً كاركرد دفتر تحكيم در راستاي تثبيت اهداف حكومت ونقش بازوي اجرايي حاکمیت در دانشگاه‌ها تعریف شده بود و به دليل ساختار تشكيلاتي بسته‌يي كه داشت، اساساً يك تشكل درون‌حكومتي محسوب مي‌شد و طبیعتا با چنین مختصاتی است که خود را نزدیک به قدرت برآمده از انقلاب می داندو کنش های معطوف به قدرت پیدا می کند ،اين روند ادامه پيدا كرد تا زماني كه فضاي بسته سياسي مورد انتقاد انجمن‌هاي اسلامي قرار گرفت و در کنار شکل پیری فضای نقد يك سري مفاهيم روشنفكرانه در ادبيات فعالان دانشجويي به وجود آمد. عملاً‌ مجموعه انجمن‌هاي اسلامي خط سيري را طي كردند كه به سمت يك ساختار تشكيلاتي آزادتري رفتند و انتخابات انجمن‌ها به صورت آزادانه‌تري برگزار مي‌شد و اينها باعث شد دانشجوياني به انجمن راه يابند كه سلايق متفاوت و متعارضي با پيشكسوتان خود داشته باشند و اين منجر به ايجاد فضايي شد كه راه براي بروز سليقه‌هاي متفاوت در انجمن‌ها باز شود.
در نتيجه اين مجموعه دچار تناقض شد و خيلي از كساني كه با انجمن‌هاي اسلامي رابطه داشتند، كاركرد حزبي انجمن را نگران‌كننده مي‌دانستند، اينكه جزيي پيوسته با احزاب باشد كه نگاه‌شان معطوف به كسب قدرت باشد. اين تناقض‌ها در ذهن فعالان دانشجويي منجر به اين شد كه به مرور زمان فعالان دانشجويي به این نتیجه برسند که تحكيم نمي‌تواند اين رويكرد را ادامه دهد.به هر حال در چند سال گذشته کارکرد روشنفکرانه و دوری گزیدن از کارکرد حزبی در رفتار عموم فعالین دانشجویی دیده قابل ملاحظه هست.

*آقاي عبدي فكر نمي‌كنيد عدم استقلال دفتر تحكيم وحدت از جريان‌هاي سياسي كه شما آن را گريزناپذير مي‌دانيد موجب وارد شدن اين آسيب‌ها به پيكره تحكيم شد. اينكه دفتر تحكيم به تبع دگرديسي در جريان چپ حاكميت، تغيير مشي داد و در تمام دوره مورد بحث اتفاقات درونش متاثر از احزاب اصلاح‌طلب بودند نه مستقل از آن مستقل از آن.
عبدي: بحث من اين است كه شما نقش متناسب با ويژگي‌هاي خودتان را انتخاب كنيد. شما مي‌توانيد نقش روشنفكري داشته باشيد كه مخالف ساختار باشد. تعامل داشتن با ساختار سياسي هم در خيلي از جوامع نه تنها بد نيست كه مثبت هم هست. وابستگي اصلاً يعني چه؟ دفتر تحكيم در چه مقطعي وابسته به نيروهاي بيرون بوده، هيچ‌كس نمي‌تواند اثبات كند كه تحكيم به نيروهاي بيرون وابسته بوده است. انجمن دانشجويان مسلمان به سازمان مجاهدين خلق وابسته بودند. اصلاً آنها تشكيلات‌شان را تعيين مي‌كردند. تحكيم هيچ وقت اين‌طور نبوده است.
از بيرون كسي به جمع تحكيم تحميل نشده است. اينكه تحكيم از يك جريان دفاع مي‌كرد به معناي اين نبود كه وابسته به آن است. تحكيم همين الان هم مي‌تواند از يك از اصلاحاتي دفاع كند كه در حكومت باشد و هيچ وابستگي و دستورگيري هم نداشته باشد. هيچ وقت تحكيم در اين معنا به قدرت وابسته نبوده است. حتي در دوره‌هاي اوليه تحكيم هيچ گاه (غير از مقطعي كه بخشي از جناح راست وارد تحكيم شدند و بعد از بازگشايي دانشگاه‌ها راي نياوردند و حذف شدند) تحت نفوذ و سيطره دولت نبوده است. حتي يك نفرشان هم توسط آنها انتخاب نشد، چون قدرتشان خيلي بيشتر از آن بود كه كسي بخواهد به آنها دستور بدهد.
البته هميشه تحكيم با بخشي از فارغ‌التحصيل‌هاي تحكيم ارتباطش را حفظ كرده است.
اما اين اتفاقاتي كه شما مي‌بينيد نتيجه وابستگي نيست بلكه نتيجه سير تحول كل جامعه است. اين اتفاقات در تحكيم همين‌طوري رخ نداد، مثلاً يكي از سخنران‌هاي اصلي تحكيم از سال 69 تا 76 هميشه من بودم. من در تمام دانشگاه‌ها سخنراني مي‌كردم. (خودم را مي‌گويم چون از خودم اطلاع دارم.) نه من، اكثر كساني كه به عنوان اصلاح‌طلب مي‌شناسيم ايده‌هايشان را در اين جلسات مطرح مي‌كردند. آن تحولي كه در جامعه بود طبعاً در جنبش دانشجويي هم منعكس مي‌شد و هيچ ربطي به وابستگي به قدرت نداشته اين گزاره جزء غلط‌هاي مشهور است.
*منظور من هم از وابستگي به بخشي از حاكميت خط‌گيري از خارج از دانشگاه نبود بلكه داشتن نگاه به قدرت و خواست سهيم شدن در قدرت به مثابه يك حزب اصلاح طلب است.
عبدي: بله، اين مساله وجود داشته و يك دليل خاص دارد كه خيلي مهم است و بايد به آن توجه كنيم. تنها گروهي كه در انتخابات مجلس دوم توانستند در برابر جامعه روحانيت مبارز ليست بدهند، اينها بودند. بنابراين جامعه روحانيت مبارز يك نوع منوپل حزبي بود چون حزب رقيبش در جامعه وجود نداشت. تحكيم اين خلأ را پر كرد. اگر در آن زمان چنانچه تشكلي مثل جبهه مشاركت يا حتي مثل سازمان مجاهدين انقلاب وجود داشت آنها جلو مي‌آمدند و تحكيم كنار مي‌ماند. دفتر تحكيم يك ليست در مقابل جامعه روحانيت ارائه و با جديت هم فعاليت انتخاباتي كرد. در انتخابات بعدي همين اتفاق رخ داد. اواخر آن مجمع روحانيت مبارز شكل گرفت؛ پس آن موقع كه تحكيم به ميدان آمده بود روحانيون مبارز شكل گرفت اما از مجلس سوم به بعد ديگر اين قضيه را نمي‌بينيد. اين كاملاً در چارچوب همان تحليلي است كه در ابتدا به آن اشاره كردم.
هنگامي كه خلاء نهادهاي مدني در جامعه وجود داشته باشد اين كار منطقي و قابل فهم است كه تحكيم آن خلا را پر مي‌كند اما در مجلس ششم ما چنين خلايي نداشتيم حال شايد چون آن سنت بوده مي‌خواستند براساس همان سنت عمل كنند.
*در واقع تحكيم نتوانست با آن نقش تاريخي دوران گذشته خودش خداحافظي كند، به رغم آنكه آن نقش ديگر موضوعيت نداشتند . آقاي مومني گفتند كه اعضاي تحكيم براساس مبتلا شدن به تناقض دروني تز «دوري از قدرت» را مطرح كردند اما ما عملاً شاهديم كه بعد از مطرح شدن اين تز ديگر نشاني از دفتر تحكيم در فضاي دانشگاه ديده نمي‌شود. آنقدر كه مي‌شود گفت اين استراتژي فقدان استراتژي بوده است. ارزيابي شما از طرح تز دوري از قدرت توسط آنها چه بود؟
عبدي: به نظر من دوري از قدرت رخ نداد. نمونه‌اش هم حضور سلبي آنها در انتخابات مجلس هفتم بود. مشاركت سلبي فرقي با مشاركت ايجابي ندارد. هر دو مشاركت است. در واقع اگر دوري از قدرت يا به بيان بهتر دوري از مشاركت براي كسب قدرت اتخاذ شده بود نه آنجا بايد ليست مي‌داند و نه اينجا تحريم مي‌كردند بلكه بايد از يك اصول و خط‌مشي كلي دفاع مي‌كردند. ممكن است از آن خط‌مشي، تحريم يا مشاركت هم استنتاج شود. منظور من اين نيست كه حرفي بزنند كه نه به مشاركت بينجامد، نه به تحريم. همچنان كه هر حرف من هم حتماً به يكي از اين دو منجر مي‌شود ولي اينكه تمام‌قد براي ليست دادن يا تحريم وارد صحنه شوند با دوري از قدرت فرق مي‌كند.
شايد بهتر است دوري از قدرت را پيدا كردن جايگاه جنبش دانشجويي در نظر گرفت. جنبش دانشجويي هم اگر چه موثر بوده ولي هميشه يك جرقه مي‌زند، بيش از آنكه مستقر و پيوسته و صاحب افراد حرفه‌يي باشد. به نظرم هنوز هم جنبش دانشجويي مي‌تواند اين نوع جرقه‌ها را در جامعه ايجاد كند.
*با اين توضيح، آقاي مومني آيا شما به تز دوري از قدرت پايبندي داشتيد؟
مومني: منظور ما از طرح دوري از قدرت، دوري از هر گونه مشاركت در عرصه‌يي بود كه منجر به كسب قدرت باشد. اساساً اين رويكرد و سنت به جريان دانشجويي تحميل شده بود که پس از اتخاذ استراتژِی دوری از قدرت در تحکیم اساسا تحکیم از ورود به ائتلاف های سیاسی که بدنبال تصاحب قدرت بودنداجتناب کرد وحتی از عضویت در جبهه دوم خرداد که در آنزمان یکی از گروههای موثر در آن بود خارج شد و دیگر لیستی از طرف تحکیم برای انتخابات داده نشد و در هیچ ائتلافی وارد نشدیم که بخواهیم سهمی بگیریم،به طور کلی می شود گفت که در مجموع اعضاء پایبندی داشتند

*ولي وقتي آن نهادها هم به وجود آمد تحكيم از رويكرد قديمي خود دست برنداشت؟
مومني: درست که پس از اینکه نهادهایی شکل گرفت که اساسا نیازی به تحمیل کارکرد حزبی به تحکیم نبود، كاركردی که می توانست بدلیل پر کردن خلاء احزاب، ايثارگرانه هم به حساب بيايد، يعني در شرایطی که وظيفه‌يي براي ايفاي اين كاركرد نداشتند اما در غیبت احزب کارکرد آنرا انجام مي‌دادند، اما بعد از دوم خرداد كه امکان شکل گیری وفعالیت احزاب و جریانات شناسنامه دار به وجودآمد، به نظر مي‌رسيد نيازي به تحميل اين نقش به دفتر تحكيم نيست وبسترهای دوری گرفتن از این کارکرد فراهم شد.
آقاي عبدي گفتند دفتر تحكيم به لوازم عملي دوري از قدرت پايبند نبود. لازم است بگويم اين طرح که در اردوي شهيد بهشتي در تابستان 81 مطرح شد و اتخاذ آن هم برگرفته از يك تحليل استراتژيك نسبت به جايگاه جريان دانشجويي بود. در واقع مساله اين بود كه كاركرد روشنفكري که سازگار با طبع وسرشت دانشجویی است با كاركرد حزبي آنان در تناقض قرار می گیرد.در واقع اگرچه طبيعي به نظر می رسد كه تغيير مشي ای چندين ساله که براساس آن حرکت می شداحتياج به زمان داشت و در ابتداي امر دستيابی و توفيق این ایده دشوار بود، با این وجود در بين فعالان دانشجويي اجماعي براي حركت در اين مسير به وجود آمد. اولين آزمون انتخابات شوراي شهر دوم بود كه دفتر تحكيم ليست نداد و تحريم هم نكرد. اتفاقاً از اصل انتخابات شوراها دفاع كرديم. اگرچه برخي منسوبان به تحكيم كانديدا شدند كه در داخل مجموعه با واكنش جدي مواجه شدند |، بعد از آن در انتخابات مجلس هفتم نیز واژه تحريم را به كار نبرد، يعني ما به صورت تمام‌قد براي تحريم وارد نشديم و صرفاً از انتخابات آزاد ،موثر و عادلانه دفاع كرديم اما پس از آنكه شرايط برگزاري چنين انتخاباتي فراهم نشد دفتر تحكيم هم عدم شركتش را اعلام كرد و بعد از آن هم همان‌طور. البته برخي از فعالان دانشجويي در آن سالها با رويكرد نگاه به قدرت از ايده دوري از قدرت حمايت كردند ولي بطور کلی رويكردرسمی تحكيم عدم شركت در مناسباتي بوده است كه منجر به پيشرفت دموكراسي نمي‌شود.
در این خصوص باید بین مشارکت در قدرت با تاثیرگذاری در عرصه سیاسی قائل به تفکیک شویم،اگرچه مشارکت فعالین دانشجویی در قدرت وفرایندهای منتهی به کسب قدرت سیاسی با کارکرد وکارویژه های دانشجویی نمی تواند سازگار باشد اما تاثیر گذاری در فضای سیاسی در جهت بسط ونهادینه کردن ایده های مدرن و دموکراتیک نه تنها مثبت بلکه لازم وجزء کارویژه های دانشجویی است.
در مجموع با توجه به اينكه رويكرد به قدرت سابقه‌يي بيش از 20 سال در مجموعه داشته، به نظر م تز دوري از قدرت توفيق داشته است والبته تعریف مان از"دوري از قدرت" هم اين نبوده كه جريانات دانشجويي بايد به صورت يك جزيره منفك از جامعه دربيايد و ارتباطش با ديگر گروه‌هاي خارج از دانشگاه قطع باشد. (به خصوص با احزاب و گروه‌هايي كه آرمان‌هاي مشتركي نظیر دموكراسي، حقوق بشر و... با جريانات دانشجويي دارند؛) وليكن براساس منطق چنین رویکردی سوءاستفاده و دست‌اندازي و استفاده ابزاري از جنبش دانشجويي براي هيچ حزب و گروهي جای نداشت.
*آقاي مومني درباره مفهوم دوري از قدرت صحبت كردند و شما هم از ضرورت داشتن اصول مشخصي براي جنبش دانشجويي صحبت كرديد كه ممكن است از اين ايده‌ها و اصول مشخص تحريم يا مشاركت هم منتج شود ولي ظاهراً معناي اين دو، خيلي گنگ و مبهم و كلي است و در هر انتخاباتي شركت يا عدم شركت بزرگ‌ترين معضل دفتر تحكيم است. سوال من اين است منظور شما از اصول مشخص چيست؟ چرا كه در همان زماني كه تحكيم ليست انتخاباتي ارائه مي‌كرده براساس اصول و توجيهاتي اين كار را انجام مي‌داده است.
عبدي: اينكه در آينده هم توجيهاتي پيدا شود كاملاً طبيعي است اما اينكه آن اصول چيست بيش از آنكه بتوان مصداقي صحبت كرد، اين مهم است كه عطف توجه دانشجو به سياست، به معناي عام سياست است نه به معناي خاص آن ؛معناي خاص اقدام براي كسب قدرت است كه حزب سياسي انجام مي‌دهد. براي اين كار داشتن برنامه، تشكيلات و... لازم است اما جنبش دانشجويي در عين اينكه عمل سياسي انجام مي‌دهد هدفش كسب قدرت نيست. تاثيرگذاري در زمين سياست است. زميني درست كند كه آدم‌هايي كه آنها را شايسته‌تر مي‌داند در آن زمين بهتر بتوانند بازي كنند. اين را بايد اصل كلي گرفت.
حال فرض كنيد انتخابات مجلس است. فعاليت دانشجو هيچ اشكالي ندارد. به اين صورت كه دانشجويان از اصول كلي‌ خود دفاع مي‌كنند، در دانشگاه جلسه برگزار مي‌كنند و ‌افراد مختلف را دعوت مي‌كنند. نفس گفت‌وگو و انتقاد كردن بسيار مهم است، فضا را باز مي‌كنند افراد جديدي را وارد عرصه مي‌كنند خودشان هم در خلال اين اتفاقات از اصول و ارزش‌هايي دفاع مي‌كنند. حالا ممكن است اين اصول انتخابات آزاد، سالم و رقابتي، ارزش‌هاي دموكراتيك باشد كه هر كدام هم مصداقي پيدا مي‌كنند.و به صفت فردي هم در انتخابات مشاركت مي‌كنند. ممكن است ما وقتي از انتخابات آزاد دفاع و درباره آن بحث و گفت‌وگو مي‌كنيم در خلال اين بحث‌ها روشن شود كه انتخاباتي كه عملاً برگزار مي‌شود، خيلي دورتر از معيارهايي است كه گفته مي‌شود، يا نه با همه اشكالاتش قابل قبول است.
دفاع كردن از اصل و ارزش و زمينه‌هايي كه اين ويژگي‌ها را تقويت كند، بسيار موثر است اما اينكه به طور مشخص وارد بحث با گروه‌هاي سياسي شوند و بگويند ما از ليست شما حمايت مي‌كنيم از نظر من اصلاً موضوعيت ندارد. گفتن اينكه با حضورتان مخالفت مي‌كنيم هم موضوعيت ندارد.
از همه مهم‌تر اين است كه جنبش دانشجويي بايد روي اصولي دست بگذارد كه حداكثر حمايت نيروهاي بيروني را داشته باشد. در اين زمان ديگر نمي‌توان روي فرد دست گذاشت. اگر از آقاي الف حمايت كنيد چه‌بسا بسياري از گروه‌هايي كه با ايده‌هاي عمومي جنبش هماهنگي دارند اما مايل نيستند از آن فرد حمايت كنند جنبش را مقابل خود مي‌بينند.
*شما با توجه به اينكه معتقد به اصل دوري و دوستي با تحكيم هستيد، در حال حاضر ارزيابي خاصي از وضعيت دفتر تحكيم داريد؟
عبدي: نه، متاسفانه من الان ارتباطي با آنها ندارم و فكر مي‌كنم نمي‌شود ارزيابي دقيقي هم داشت چون اين فضا، فضاي عادي نيست. آنها تحت فشارند وقتي يك نشست نمي‌توانند برگزاركنند چطور مي‌شود ارزيابي داشت. چون ارزيابي براساس آن چيزي است كه مي‌بينيد، بنابراين هر نوع ارزيابي در اين فضا، ارزيابي غيردقيقي خواهد بود.
*اما در صحبت‌هايتان پيش‌بيني كرديد در اين فضا ممكن است جرقه‌هايي زده شود و اوضاع تغيير كند.
عبدي: ببينيد به‌طور مشخص بعد از سال 44 آنچنان ركودي در دانشگاه‌ها ايجاد شد كه خيال حكومت از جانب دانشگاه راحت بود اما در همين ركود نطفه‌هاي حركتي در دل دانشگاه منعقد شد كه سال‌ها بعد متولد شد. عقيده من اين است كه اين نطفه‌ها منعقد شده است مثلاً قضيه زنجان يكي از همين‌ها است.
واكنش جمعيتي اينچنين، نشان‌دهنده پتانسيلي است كه در دانشگاه‌ها وجود دارد. اگر چنانچه قضيه زنجان قضيه موردي است و نمي‌تواند تداوم پيدا كند اين بحث ديگري است.
*آقاي مومني، شما فضاي فعلي تحكيم را چگونه مي‌بينيد؟ ظاهراً تحكيم فعلي با تحكيم زمان شما خيلي متفاوت است؛ چه به لحاظ بدنه دانشجويي چه به لحاظ فعاليت‌هاي روشنفكري.
مومني :وضعیت فعلی دفتر تحكيم با سالهای گذشته طبیعتا متفاوت هست هم از نظر تشکیلاتی و هم از حیث تاثیر گذاری و بدنه دانشجویی و حتی ارتباط با فضای روشنفکری.
به هر حال در سالهای گذشته برغم وجود مشکلات برای فعالیت اما طرح مفاهیمی در عرصه عمومی و زمینه سازی برای طرح مفاهیم تاثیر گذار واتخاذ کارکردهایی که نسبتا متناسب با به توان و جایگاه مجموعه بود و با وجود تکثر و حضور سلیقه ها و گرایشهای متفاوت دانشجویی انسجام و انضبا ط تشکیلاتی حداقلی وجود داشت اما در شرایط فعلی روند فشارها ومحدودیت ها بر بدنه دانشجویی شدت گرفته وبه لحاظ مشکلات وسختیها شاهد اعمال تنگنا پیش روي دانشجويان هستیم؛ به گونه‌يي كه محروميت از تحصيل كمترين مجازات فعالان دانشجويي بوده است و گزينش‌هاي عقيدتي بار ديگر در دستور كار دولت قرار گرفته است. طبيعي است اين مسائل روي کارکرد دفتر تحكيم اثر گذاشته است. در کنار این مسائل شكست جريان اصلاحات نيز بي‌تاثير نبوده و باعث شده دفتر تحكيم در اثرچنین وضعیتی روندي به سمت انفعال و رکود را طي كندو از نظر تشکیلاتی نحیف شود به گونه ای که اساساً در تحركات دانشجويي نقش چنداني ندارد.
با اينكه این اتحادیه بزرگ‌ترين تشكل دانشجويي است اما از خیلی از امکانات محروم هست.
در نتیجه شرایط حاکم، فعالین انجمنها در دانشگاهها در تحرکات اعتراضی و صنفی اگرچه پیشقدم هستند اما این حضور وفعالیت به جای اینکه به جایگاه تشکیلاتی اشان برگردد اما به خصلتهای منتقدانه دانشجوی اشان بر می گردد که در شرایطی که به خاطر محدودیت ها امکان تاثیر گذاری انجمنها نیست کنشگران انجمنها در کنار سایر دانشجویان در اعتراضات دانشجویی حضور جدی دارند. تحکیم اگرچه سابقاً به علت گسترش تشکیلات و فراگير بودن‌اش مي‌توانست جهت‌دهي كند و در قامت رهبر جريان دانشجويي ظاهر شود اما در حال حاضر به نظر مي‌رسد به علت تنگ کردن فضاو اعمال سیاستهایی در وزارت علوم که نگرش محدودیت در دانشگاه رادنبال می کند بااین وجود می بینیم که زمانی فشار ومحدودیت در دانشگاهها هست وعملا تحكيم محدود میشود اماحركات اعتراضی در دانشگاه‌ها ادامه پیدا میکند نشانگر این هست که منشاء اعتراضات دانشجویان هستند و نه تشکلهای دانشجویی .
و تا زماني كه حاكميت نتواند پاسخگوي مطالبات دانشجویان باشد و نابساماني‌هاي فعلي وجود داشته باشد،حرکت دانشجویی تداوم خواهد داشت. و حتی با بستن فضای فعالیت انجمن ها و تحکیم نمی شود جلوی اعتراضات را گرفت، با این حال وبا توجه به اعتراضات اخير هم مي‌توان خوش‌بين بود كه بدنه دانشجويي قدرت اعتراض‌اش را حفظ كرده است.
در چنین فضایی دفتر تحكيم با قرار دادن خواسته‌هاي دانشجويان درراس اولويت‌هايشان، این امکان را دارد که هم پايگاه دانشجويي اش را بازسازي كنند و هم در معادلات پيش‌روي كشور نقش اساسي ايفا كنند.
*اين افتراق ميان اعتراضات دانشجويي و دفتر تحكيم اتفاق مهمي است
. پيش از اين انجمن‌هاي اسلامي، حتي با داشتن پسوند اسلامي، مامن گروه‌هاي مختلف دانشجويي بود اما در حال حاضر ظاهراً ديگر انجمن‌ها نمي‌توانند نمايندگي اعتراضات دانشجويي را برعهده گيرند.
عبدي: اتفاقي كه در كل جامعه رخ مي‌دهد در دانشگاه هم رخ خواهد داد.
چرا جنبش دانشجويي تقويت مي‌شود؟ براي اينكه نهادهاي مدني و سياسي را سركوب مي‌كنند اما تقاضا براي امر سياسي از بين نمي‌رود و در جايي متمركز مي‌شود كه تشخص حزبي ندارد. حتي در دانشگاه هم كه نهادي مشخص به نام انجمن اسلامي بوده، اين را هم مي‌زنند،در نتيجه اعتراضات پراكنده مي‌شود و عين يك ويروس همه‌جا را مي‌گيرد، در اين صورت حكومت نمي‌داند بايد با چه كسي برخورد كند؟ آن زمان مي‌شد آقاي مومني و چند نفر ديگر را احضار كرد، الان ديگر بايد چه كسي را احضار كرد؟
اين از مسائلي است كه حكومت به آن توجه نمي‌كند كه نهادهاي شناخته‌شده و مارك و آرم‌دار در عين حال كه هزينه براي حكومت دارند، آن را به چالش مي‌كشند و انتقاد مي‌كنند، ضربه‌گير هم هستند.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

ALireza :

Jenabe Abdi,

ma ke dastemoon nemiresad be in aghay Haddad, age shoma dastetoon mirese beheshon ke in harfa be shoma marboot nyst lotfan be khanevadeh khodetoon negah bekonid va cheshm az zendegi mardoom dar biyavarid.
khejalat ham sabeghan khoob chizi bood.

*دختر خبرنگاری هم که از حداد درخواست وقت مصاحبه داشت موضوع را با او مطرح کرد و حداد که نگاهش را به زمین دوخته بود به یکباره با دیدن جوراب های سفید این دختر خبرنگار گفت: "دخترم جوراب سفید نپوش، یکشنبه یادم باشد برای شما یک جفت جوراب بخرم!"

۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۹:۲۸ بֽظֽ | Reply

محمودخان :

باسلام وتقدیر وتشکر از این نوشتارخواهشمند است با دقت مطالعه شود
راه آزادی در ایران از دانشگاه می گذرد

حرکت قوی دانشجویان در 18 تیر 1378 حرکتی تاریخی و گسترده بود که با حمایت طیفهای آزادیخواه داخل کشور مخصوصا اصلاح طبان می توانست به حرکت انقلابی سراسری تبدیل شود که متاسفانه با برخوردهای محافظه کارانه اصلاح طلبان و سکوت رئیس جمهور وقت محمد رضا خاتمی نه تنها این فرصت تاریخی از دست رفت بلکه دیوار بی اعتمادی بین جنبش دانشجویی و اصلاح طلبان ایجاد شد که کاملا در مسیر منافع دیکتاتوری جمهوری اسلامی بود که می توانست به راحتی به قلع و قمع این دو نیروی جدا شده از هم بپردازد.
اکنون دانشگاهها که در بیشتر شهرهای ایران افتتاح شده اند، ?هر ساله فارغ التحصیلان بی شماری را وارد جامعه ایران می کنند که متاسفانه هیچ تضمین شغلی برای آنان وجود ندارد که اکثر این فارغ التحصیلان پس از چند سال تلاش و تحصیل از بیکاری و عدم اشتغال شدیدا رنج می برند. دانشجویان در حین تحصیل نیز با مشاهده آنها در می یابند که برای آنان نیز آینده ای بهتر از دوستانشان وجود نخواهد داشت. ?آنها جوانانی هستند که به تمام اقوام ایرانی تعلق دارند و اعتراض آنها در تمام دانشگاههای ایران اعتراض تمام اقوام ایرانی اعم از ترکمن و فارس و بلوچ و کرد و ترک و...به وضعیت موجود خواهد بود و حرکت در دانشگاهها مسلما حرکت در سطح تمام مردم ایران خواهد بود.
بنابر این حمایت از جنبشهای دانشجویی بایستی در راس امور تمام احزاب ملی و جریانهای قومی آزادیخواه قرار گیرد زیرا راه آزادی مردم ایران تنها از دانشگاهها می گذرد
آن طور که تاریخ روایت می کند 54 سال پیش بود که یکی از جنبش های اجتماعی تازه متولد شده در دنیا به ایران هم رسبد
همراهی جنبش دانشجویی در سال 76 با سید محمد خاتمی از اصلی ترین دلایل پیروزی نامزد اصلاح طلب در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری بود اگرچه این همراهی هزینه های بسیاری را بر آنان تحمیل کرد؛ هزینه هنگفتی که بارزترینش 18 تیر ماه 1378 بود و از پی آن و به علت بی جواب ماندن اعتراضات دانشجویان آنان کم کم بار امید از این خانه نیز بر بستند و از پی یافتن پاسخی در خور ندای اعتراضشان دانشگاه ها را به محل اعتراضشان تبدیل کردند از جبهه دوم خرداد خارج شدند و ندای دموکراسی خواهی سر دادند
دیگر این جنبش دانشجویی بود که در انتخابات هشتمین دوره ریاست جمهوری جانب خاتمی را رها کرد و خود را از بازیگری سیاسی به بازیگری نقاد در عرصه جامعه و در قالب یک جنبش اجتماعی تبدیل کرد ،همان چه که مدت ها بود فراموش شده بود.
و چنین بود که با ورود به دهه هشتاد جنبش دانشجویی به علت فشارهایی که از سوی نهادهایی موازی و البته سازمان هایی که گاه بعضی از آنها با دولت سر همکاری نداشتند و گاه از میان خود دولت اصلاح طلب بودند بر بدنه خود دید دیگر شور هیجان پیشین خود را از دست داد و دانشگاه ها رو به گوشه گیری رفتند .
و به این ترتیب رفته رفته اعتماد به نفس نیروهایی که تازه وارد فضای این جنبش شده بودند نیز سلب شد چرا که نسل های پیشینشان با قدرت بیشتری در عرصه سیاسی عرضه اندام کرده بود (چه در دوران نخست وزیری میر حسین موسوی ،چه گاه با پشتوانه سازمان هایی سیاسی هم چون مجاهدین انقلاب اسلامی و چه در دوران اصلاحات ) و حال این آنان بودند که با سایه ای سنگین از نسل گذشته بر سر از یک سو وبا محیطی بی انگیزه و ناامن از دگر سو دست و پنجه نرم می کردند .
در چنین حال و هوایی بود که دولت نهم بر سر کار آمد و دهر بار دیگر به کام محافظه کاران گردید که "گر دهر به کام ما نگردد کاری بکنیم تا بگردد" و این چنین جنبش سرخورده ازحضور ناکام اصلاح طلبان بر صحنه سیاسی واجتماعی جامعه وارد فضایی بسیار بسته تر از آن چه در دولت پیشین با آن دست و پنجه نرم کرده بود روبرو شد.
اگر در دولت گذشته دانشجویان با تعلیقی و کمیته انظباطی و البته زندان روبرو می شدند و سید محمد خاتمی در آخرین دیدارش با آنان تنها خشمش را بر زبان می آورد و دانشجویان معترضانه بر سر رییس دولت فریاد می زدند در این دولت دانشجویان بار ستاره بر دوش از دانشگاهها اخراج شدند وبه تاوان بیان نارضایتی از عملکرد ضعیف دولت و وزارت علوم و البته اعتراض به رییس دولت راهی زندانهای طویل المدت گشتند.
به این ترتیب اگرچه شرایط برای جنبش سرخوردگان سخت تر از گذشته شد اما دانشجویان راه خود را پیدا کردند آنان که تحکیم جامعه مدنی و نقد قدرت را سر لوحه برنامه های خویش قرار داده بودند فرصتی یافتند تا بار دیگر شور و انگیزه را به بنده نیمه جان خود تزریق کرده و با فاصله گرفتن از نسل گذشته و نگاه به آنچه که نسل کنونی در دانشگاه ها به آن محتاج است اندکی سروسامان یابد هرچند که در این راه تا کنون هزینه های بسیاری را پرداخت کرده است .
در این میان هرچند که استراتژی مشخصی در حرکاتشان دیده نمی شود وبسیاری از واکنش ها هم چنان لحظه ای و عکس العملی است تجربه آنان در گرامیداشت سالروز 18 تیر و البته گرامیداشت روز دانشجو در هیجدهمین روز از آذر ماه امسال نشانی بود از باز یافتن اعتماد به نفس در این نسل از جنبش میانسال دانشجویی در ایران ، جنبشی که می توان امیدوار بود شاید با نگاه به تجربه گذشتگانش و البته نه تاثیر پذیری از آنان راه خود را باز یابد راهی متفاوت از گذشتگانش.

۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۳۳ بֽظֽ | Reply

Amir :

جناب عبدي، در هيچ کشور دنيا دانشگاه ها باندازه ايران سياسی نيستند. در کشورهای دمکراتيک دنيا مثل آمريکا جريانات دانشجوئی بيشتر کارکرد صنفی دارند ضمن اينکه آزادانه ميتوانند عقايد خودشان را بيان کنند ولی در کشورهای غير دمکراتيک مثل ايران اغلب کارهای سياسی بدانشجويان که طبقه تحصيل کرده جامعه است واگذار شده همانطور که در قبل از انقلاب هم همينطور بود. شما ببينيد حوزه علميه قم با تمام قوا در مسائل سياسی شرکت ميکنند چرا دانشگاهيان اينکار را نکنند؟ بنظر من اسم جنبش دانشجوئی بايد با همين اسم حفظ و انتظارات مردم را برای رسيدن بدمکراسی که اخيرا آقای رفسنجانی هم بعد از 30 سال بآن اشاره نمودند ادامه پيدا کند.

۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۵۵ بֽظֽ | Reply

:

اقاي عبدي
چند وقت پيشتر از اينها حضرتعالي مرقومآ پيش بيني كرده بوديد كه كار روزنامهء كيهان عاقبت به نفرين كردن مي كشد !
ان مرقومه باعث حظ وافر و انبساط خاطرِ اين نويسنده ، گرديد و با ياداوري گاهگاهي ان نزد نفس پريشان در دورهء اين تورم بي پايان در سفر و حضر و كوچه و بازار، كماكان موجبات خنده و تبسم حقير مهيا مي گرديد و مي گردد و البته خير و دعاي ان به جان شما.
دور از ساحت مبارك و معاذ الله اگر گمان مي كردم كه روزي اين روزنامه فخيمه و هم زلف و هم ركاب دولت مهرورز عدالت گستر و الهي و اسماني، ديگر بخواهد فحش خواهرو مادر هم مرقوم فرمايد انهم در دوره اي كه دولت كريمه و دارالشوراي جليله ، مجلس وعظ و خطابهء اخلاق و عرفان و سلوك برپا كرده و اصولگرايان به شهادت "سيما"ي انورشان بر نهج بوسعيد مي روند و از پي بايزيد مي ايند!
با عرض اعتذار از محضر خوانندگان محترم ان دو كلامشان را مي اورم با اين توضيح كه اصل متن ،منقول از نويسنده اي ديگر است و نه از خودشان!
...........................
"....ولي به هر حال ماه پشت ابر نمي ماند و كم كم اين ماسك حقوق بشري اروپايي امثال........هم روزي كه ايران اتحاديه اروپا را از آمريكا دور كرد به زمين خواهد افتاد و سياهي به چهره اين حرام زاده هاي وطن فروش پست خواهد ماند."
روزنامهء كيهان صفحهء2 به تاريخ شنبه 15/4/87

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۴ قֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، با خبر شديم که جمهوری اسلامی پاسخ 1+5 را داده است. چنانچه اين پاسخ مورد دلخواه آنها نباشد چه گزينه ای در پيش است؟
...................................................................
عبدي:
يادداشتي تقديم خواهد شد.

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۱:۲۳ قֽظֽ | Reply

:

مرگ بر ضد ولايت فقيه

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۳:۰۳ قֽظֽ | Reply

شهروند ايراني :

جنبش دانشجويي بيشتر از آنكه حاصل كار فكري گروهي و سيستماتيك باشد حاصل درك و روشهاي فردي است كه مورد اقبال دانشجويان قرار مي گيرد
موضوع عباس پاليزدار بهترين شرايط براي امكان ادامه زندگي جنبش دانشجويي در زمانه حاضر است
جنيش دانشجويي كه همان واخواست مطالبات عمومي دانشجويان است مي تواند شفاف شدن پرونده پاليزدار را مطالبه نمايد
آقاي عبدي گفته بودند جنبش اصلاحات از فوت تراژديك آقاي توسلي استفاده لازم را نبرد نبايد يك شير به مردار خوري عادت نمايد
آيا اين پرونده همان فرصتهاي تاريخي كه براي هر زمانه و حكومتي چندبار اتفاق مي افتد نيست؟
بايد دقت كرد روحانيت اينبار درگير موضوع عدم توانايي اداره كشور قرار نگرفته است بلكه موضوع حمايت فله اي از يك لو رفتن (ناشي از فداكاري) است اين اتفاق سوخت جنبش دانشجويي است
بايد در بسياري از امور بازنگري كرد ايا اين اقايان مي خواهند صلاحيت رهبر ايران را تشخيص دهند؟
ايا اين افراد به گفته آقاي املي منصوب امام زمان (ع) را انتخاب مي نمايند(در شيعه نمي توان منتخب مردم را صاحب حق ولايت شرعي قرار داد براي همين مي گويند ما شخص منصوب را انتخاب مي كنيم)
ايا اين افراد مي خواهند شرايط رهبري را در رهبر نظارت كنند؟
آيا ميوه تقوي اين برخوردهاي خارج از تعادل و حرفهاي وحشيانه است؟
اين مبارزين ديروز كه صاحبان تيغ و طلاو تسيح امروز شده اند .................................
در قران عبارتي است كه گروهي از جهنميان مي گويند ما از بزرگانمان پيروي كرديم گفته مي شود شما و بزرگانتان با هم در آتش هستيد
جنبش دانشجويي بايد مردم ايران را از اين آتش بزرگ دور نمايد از طريق پيگيري عمومي ؛نوشته و در يك كلام از چماق بالاي سر پاليزدار مشعل روشني براي آگاهي ايرانيان افروختن

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۴۱ قֽظֽ | Reply

کلنجار :

آقای عبدی سلام
شما راجع به برخورد اصلاح طلبان با حادثه 18 تیر گفتید دفتر تحکیم ، خود را رهبر اصلاحات می دانست و این چنین رهبری چرا باید نیازمند حمایت سایر اصلاح طلبان باشد؟
به نظرم توجیه خوبی نیست . یعنی اصلاح طلبان می خوستند ثابت کنند که اینها (تحکیمی ها) رهبر اصلاحات نیستند ؟
با تشکر
...................................................................
عبدي:
نه اين كه چنين چيزي را مي خواستند ثابت كنند بلكه اصلا به چنين ايده اي و به درستي هم اعتقادي نداشتند. چه مفهومي مي توان يافت كه جنبش دانشجوئي رهبري اصلاحات را داشته باشد؟

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۵۸ قֽظֽ | Reply

وحدت به مثابه کِرم ضدآفتاب :

الهی! خیلی نازی! چه حرف قشنگی گفته این آیت الله جنتی: “این دروغ‌هاي شاخدار باعث مي‌شود اعتماد سلب شود و خوشبيني از بين برود … يكي از چيزهايي كه در وحدت اسلامي نقش تعيين‌كننده‌اي دارد، خوشبيني است“! الهی! چه ماه! چقدر شیرین! چقدر اهل خوشبینی! اصلا آدم دلش می خواد داد بزنه و به همه دنیا بگه: ببینید ما چه اعجوبه هایی داریم … اصلا علت العلل نظارت استصوابی هم همین خوشبینی در جهت وحدته! خب! از آن جایی که وحدت چیزی است مثل کِرم ضدآفتاب که همه جا و هر روز لازم نیست، طرح سئولاتی درباره دروغ های رفقای هم جناح و ناخوش بینی های شخص شخیص آیت الله شورای نگهبان، کاری است بیهوده و از سر شکم سیری! البته اشکالی نداره از بین اون همه دروغ که نه تنها باعث تشدید خوش بینی شده، بلکه دهان نامبارک تفرقه را هم مورد عنایت قرار داده، به یک نمونه اشاره بنماییم و بپرسیم: آیت الله عزیز! روزی که آیت الله مصباح از چمدان های دلار برای روزنامه ها حرف زد، کجا بودید؟ داشتید برای خوشبینی بیل می زدید؟

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۰:۱۲ بֽظֽ | Reply

:

آقاي عبدي گرامي سلام
مي توان ساعتها از مشكلات و بدبختيهاي اين كشور گفت ونوشت
مي توان كتاب بزرگي از علم و حكمت دست گرفت و براي اين كوران و كران خواند
مي توان از شدت غصه و عصبانيت بخاطر جهل جاهلان حكام ما ذره ذره آب شد ودر نهايت در گوشه اي جان داد
امآ چه فايده .
آنها به كار خود ادامه خواهند داد
وهر چه بخواهند مي كنند
حال اين زحمات و خون دلها خوردن چه نتيجه اي خواهد داشت وقت آن نيست كه به اصل مشكل و اين گير تاريخي بپردازيد ؟
مگر زندگي اينگونه چه ارزشي دارد ؟
چرا از اصل ماجرا كه آنرا با خط قرمز علامت گذاشته اند و كسي نبايد از آن حرف بزند حرفي نمي زنيد ؟
چرا .............
بله آقاي عبدي كاري بكنيد كه ارزش آنرا داشته باشد .
شايد بگويي بيرون نشسته اي ومي گويي لنگش كن ولي من از فدا كردن جانم براي اين كشور بيمي ندارم بسيار از ما بزرگتر جانشان را براي اين كشور داده اند ما كه چيزي نيستيم

مقدور من سريست كه در پايت افكنم
گر زانكه التفات بدين مختصر كني
زنده باد ايران
..............................................................
عبدي:
اول اين كه آمادگي براي دادن جان در راه آرمان ارزش والائي است كه شما داريد .اما من شخصا مي كوشم راهي را بروم كه عرفا نيازمند چنين هزينه اي نباشد.شايد بگوييد ترسو هستم.اشكالي ندارد مي پذيرم اما يك مشكل ديگري هست كه نمي توانم آن را حل كنم.وقتي من در راهي كه مستلزم جان دادن است قدم مي گذارم طبعا بايد آن راه را تبليغ كنم و دهها و شايد صدها نفر را به اين راه بكشانم .از آنجا كه اين راهها خيلي خطرناك است و فورا با احساسات و حتي استبداد و در نهايت كشتار همراه مي شود در نتيجه به لحاظ اخلاقي نمي دانم آيا طي چنين راههاي درست است ي نه ؟اگر از حق حيات خودم بگذرم از به بازي گرفت حيات ديگران كه نمي توان گذشت.
شاي شما با كساني كه در جريان مبارزه مسلحانه در ايران كشته شدند آشنا نباشيد اما بگويم كه اينها بهترين و با استعداد ترين نيرها بودند كه عملا كارشان نه تنها نتيجه مفيدي نداشت كه ضررهايش بسيار قابل شمارش ست.اين بحث سر دراز دارد.
دوم اين كه فكر مي كنيد به مساله مورد نظر شما هم پرداخته شد آيا مشكلي حل مي شود؟يقين دارم كه خير.واقعا اگر چنين يقيني داشتم در هر حال اين كار را مي كردم مگر امروز آنان كه در خارج كشورند و ترسي از بابت ورود در اين بحث ندارند كاري از پيش مي برند كه افراد داخل آن كار را از پيش نمي برند؟

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۰:۱۶ بֽظֽ | Reply

:

ايران تنها كشوري كه تعداد كانالهاي تلوزيوني كه از خارج پخش ميشود بيشتر از داخلي هاست

در سايت flysat ايران تنها كشوري است كه كانال هاي فارسي زبان آن به دو دسته تقسيم شده اند . كانالهاي كه از داخل و پخش ميشوند و حكومتي هستند و كانال هايي كه اغلب مخالفان (كانال هايي كه موسيقي و فيلم بدون سانسور پخش ميكنند هم به نوعي مخالف تلقي ميشوند) حكومت هستند . جالب اينكه تعداد مخالفين به مراتب بيشتر از كانالهاي حكومتي است

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۰:۱۸ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلامی دیگر!
مصاحبه ائی بسیار چالب با تحلیی مقرون به واقعیت!
و اما چه باید کرد تاریخی؟
چامعه ما در برابر دو مسئله قرار دارد :
مسئله یافتن هویتی ملی( به جای دینی)، دولتی ملی، قانون اساسئی ملی و.... که مستلزم یافتن راهبردی سیاسی، جامعه شناختی و تاریخی است .
و دیگری حل مسئله دموکراسی ، عدالت ...
است.
من قویاً بر این عقیده ام که بدون طرح و حل مسئله در گستره تاریخی نه تنها مسائل مبرم سیاسی ما حل نخواهد شد بلکه، ما بعنوان یک ملت از جغرافیای منطقه حذف خواهیم شد!
احساس بی هویتی ملی یا هویت گریزی، تمام ارکان اخالاقیات مدنی و سیاسی مارا خواهد فرسود و به خرده جوامعی پول ، پول ...پول خدائی و مال محور تبدیل میشویم و البته اگر بمانیم!



۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۰:۵۴ بֽظֽ | Reply

حسين :

سلام جناب آقاي عبدي
در ابتدا پوزش مي خواهم كه نوشته ام مربوط به موضوع فوق نمي باشد ، ولي چون مدت زمان مديدي است كه اين سوال ذهنم را مشغول نموده خدمتتان عرض مي نمايم .
به نظر اينجانب شما هم درگير مسايل روزمره شده ايد و از اصل رسالت خود به عنوان يك انسان سياسي به دور افتاده ايد . حقيقت امر اين است كه در ارتباط با افكار آقاي رئيس جمهور كه خيلي هم به سرعت به منصه ظهور مي رسد ما كاره اي نيستيم و به نظر مي رسد كه وقت خودمان را هدر مي دهيم . و تجربه ثابت كرده كه بعد هم نيازي نيست كه بگوييم ( ما كه گفته بوديم ) .بايد به دنبال شعاري بود كه بتوان كليه آزاديخواهان و اصلاح طلبان و مخالفان وضعيت فعلي را حول آن متشكل نماييم . تصور اينكه آقاي كروبي بخواهد رئيس جمهور اين مملكت بشود و چهار سال ديگر به دنبال شوراي محترم نگهبان بدود ؛ مو بر تن انسان سيخ مي نمايد . آقاي كروبي كه بهترين فرصت را در شب شيشه اي به دست آورد و تمام وقت را به مدح و ستايش شوراي نگهبان و ديگران پرداخت و اصلا نه اينكه اين همه در روزنامه اش از دستكاري در آرا مردم حرف ميزد . بگذريم مشكل فعلي و اصلي مردم ساختاري مي باشد كه بايستي براي آ ن فكري نمود و مردم را حول چنين شعاري جمع نمائيم .

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۲:۲۴ بֽظֽ | Reply

هاتف مطهری :

درود بر شما
با توجه به پاسخ منفی ایران به بسته پیشنهادی و احتمال بروز درگیری فکر میکنم وضعیت اقتصادی ما از این وضع موجود نیز بدتر خواهد شد.
دوست داشتم سران ایران بدانند که مردم داشتن انرژی و حتی بمب هسته ای را حق خود میدانند اما حکومت نیز باید به خواسته ی مردم توجه کرده و از پشتوانه ی قوی اعتماد عمومی برای مقابله استفاده کند.
ممنون

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۵:۴۰ بֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
بنظر بنده فارغ از اینکه تحرکات دانشجوئی جنبش هست ویا نیست ..به همان دلایلی که شما بدون توجه به نتایج اعمالتان ازدانشگاه وارد مبارزه با حکومت شاه شدید دانشجوی امروزی نیز همان کرده ومی کند ..با این تفاوت که کار شما اسان بود و با ساواک وچند دانشجوی ساواکی سر وکار داشتید و ر وءسای دانشگاهی در حد مرحوم مهندس نفیسی ...و لی امروز به این اکتفا نشده وحکومت با آوردن دانشجوی سهمیه ای وبسیجی وگماردن نظامیان و سپاهیان به مدیریت دانشگاه ها ودرس گرفتن از گذشته کار را بر دانشجویان دشوار کرده است..من بر این باور هستم دانشجویان امروزی دلایل منطقی و انگیزه های بیشتری برای شرکت در فعالیت های صنفی وسیاسی دارند چون علاوه بر فقدان آزادی های سیاسی که شما با آن مواحه بودید با اینده تاریک اقتصادی و تبعیض اشکار و سیستم اداری نا کار آمد و مدیریتی غیر علمی نیز مواجه اند .




۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۵:۴۱ بֽظֽ | Reply

Amir :

جناب عبدي، با توجه بنوشته امروز آقاي الهام در BBC بنظر ميآيد تمام پيش بينيهای ديروز کشورهاي غربي اشتباه از کار در آمده. من قبلا هم نوشته بودم که آقای احمدی نژاد صورت مسئله انرژی هسته ای را در حد کاری بزرگتر از ملی شدن نفت و آقای لاهيجاني مذاکرات هسته اي را با دادن درغلطان و گرفتن آب نبات تشبيه و بمردم معرفی کرده بودند. با توجه باينکه اين بسته همان بسته اي است که 3 سال پيش بآقاي دکتر روحاني پيشنهاد شد و در مدت اين 3 سال ما فشارهاي بين المللي و هزينه هاي سنگيني را تحمل نموده ايم. بنظر ميآيد که مسئولين جمهوري اسلامي قبل از اينکه بتوانند پاسخی برای 1+5 پيداکنند در پاسخ مناسبی که بتواند مردم ايران را قانع کنند که اين 3 سال تاخير در قبول بسته 1+5 کار درستي بوده يا خيرگير کرده باشند" جناب عبدي، اين سروصداهای ديروز روزنامه های غربی در مورد قبول بسته چه بود؟

BBC
الهام: تغییری در موضوع هسته ای داده نشده
اظهارات آقای الهام یک روز پس از آن عنوان شده است که منابع خبری به نقل از دبیرخانه شورای امنیت ملی ایران گزارش کرده اند که ایران و اتحادیه اروپا بر سر آغاز مذاکرات هسته ای به توافق رسیده اند
غلامحسین الهام، سخنگوی دولت ایران تاکید کرده است که "تغييری در مواضع جمهوری اسلامی ايران در ارتباط با موضوع هسته‌ ای ايجاد نشده و ملت ايران بر حقوق خود تاكيد دارد."
آقای الهام این سخنان را در نشست هفتگی خود با خبرنگاران اظهار داشت.

او گفت: "ما اعلام كرده بوديم پاسخ نامه 1+5 را خواهيم داد و آنها نامه ‌ای ضميمه بسته ارسال كرده بودند و جواب نامه داده شده است."

سخنگوی دولت ایران در عین حال تاکید کرد که گفتگو در مورد موارد مشترک بین نظرات دو طرف که در بسته های ارایه شده موجود است، روشی منطقی است.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) آقای الهام با اشاره به اظهارات اخير منوچهرمتکی، وزیر خارجه ایران و علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر ایران، در خصوص مواضع ايران پیرامون موضوع هسته‌ ای تاکید کرد که تغییری در مواضع جمهوری اسلامی حاصل نشده و حقوق ملت ايران قابل عقب ‌نشينی نيست.

او گفت که ‌اشخاص در ایران "آزاد هستند اظهارنظر كنند و نظرات شخصی، نظرات دولت و نظام نيست."

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۶:۴۰ بֽظֽ | Reply

علی :

آقای عبدی لطفا درباره ناتوی فرهنگی و علل طرح آن نیز تفسیری ارائه کنید.
..............................................................
عبدي:
اطلاعي از اين مساله ندارم.

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۹:۰۳ بֽظֽ | Reply

کلنجار :

آقای عبدی سلام
پرسش من اینجاست که رهبر یک حرکت - که به قول شما تحکیمی ها این حس را راجع به اصلاحات داشت - نباید از بقیه مجموعه انتظار حرکت داشته باشد؟ اصلاً چه فرقی می کند؟ چه رهبر و چه عضوی از آن؟
با تشکر
...............................................................
عبدي:
بله بايد انتظار داشته باشد اما بر حسب موقعيت خود.مثلا انتظار يك پدر از پس و بالعكس با هم متفاوت است نمي توان در نقش پدر ظاهر شد اما انتظار از موضع پسر را داشت.كساني كه در مقام رهبري خود را قرار مي دهند انتظاراتشان متفاوت از كسان ديگر است.

۱۵ تیر ۱۳۸۷ ۹:۵۸ بֽظֽ | Reply

Amir :

در رابطه با جنبش دانشجوئي، نمايندگان گروهای دانشجوئی در مصاحبه های مختلف اظهار داشتند که اين قشر در دهه 60 موافق نظام بوده اند ولی در دهه 70 تبديل به منتقد و در دهه 80 بخالف نظام تبديل شدند.

۱۷ تیر ۱۳۸۷ ۲:۰۲ قֽظֽ | Reply

Amir :

آقای احمد باطبی که نه تنها برای مردم ايران بلکه برای مردم سراسر جهان چهره ای سر شناس هستند بعنوان سخنگوی مجموعه فعالان حقوق بشر انتخاب شدند. نخستين بار عکس ايشان بر روی جلد مجله Economist چاپ شد وبارا در مطبوعات بين المللی تجديد چاپ شد.

۱۷ تیر ۱۳۸۷ ۳:۵۴ قֽظֽ | Reply

razy :

به نظر من تمرکز بیش از حد بر جنبش دانشجوئی باعث کم رنگ شدن جنبش هائی نظیر جنبش معلمان و جنبش زنان و جنبش کارگران میگردد.البته از جنبش دانشجوئی میتوان به عنوان نوک پیکان استفاده کرد.
اما اینکه دانشجویان را رهیران فکری جامعه بدانیم اشتباه خواهد بود .
از بعد دیگر وقتی به بافت دانشجویان نگاه میکنیم طیفی را میبینیم از سن 18 تا 45 ساله .اگر جنبش دانشجوئی زمینه ای را فراهم کند که در راس هرم دانشجویان نخبه تر و ارشد تر قرار بگیرند عملکرد جنبش بسیار پخته تر خواهد شد.
با توجه به اینکه خود من زمانی در انجمنهای اسلامی بودم میدیدم که دانشجویان مسن تر به دلیل برخی نپختگیهای اعضا از شرکت در انجمن و یا کاندیداتوری برای دبیری انجمن خود داری میکردند.که این بسیار به انجمن ضربه زد.

۱۷ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ قֽظֽ | Reply

رضا :

جناب عبدی، با سلام، ابتدا میخواستم به اشکالی در تارنمای شما اشاره کنم و آن اینستکه چند نفر میتوانند با یک نام کامنت بگذارند اتفاقی که در مورد خودم افتاده بود.
در مورد حوادث 18 تیر 1378سوالی سالهاست که ذهن من را به خود مشغول کرده است. چند روزی پس از تعطیلی روزنامه جامعه بود که جنابعالی جهت سخنرانی به دانشگاه شهید بهشتی تشریف آوردید.پس از آن جلسه در جمع اعضای انجمن اسلامی که بنده هم عضو آن بودم ، یکی از اعضا از شما پرسید که چرا روزنامه سلام عکس العملی در برابر توقیف روزنامه جامعه نشان نداد؟ شما به ایشان گفتید: "شما به عنوان طرفدار آن روزنامه چرا عکس العملی نشان ندادید؟ میرفتید سر چهارراه به عنوان اعتراض خودتان را آتش میزدید. پس چون هیچکس هیچ عکس العملی در برابر توقیف آن انجام نداده، نشان می دهد که حرکت آنها فقط در سطح بوده ولی بگذارید سلام را ببندند، ببینید چه اتفاقی می افتد." حال آیا نمیتوان نتیجه گرفت که شما و دوستانتان در آن حادثه نقش داشته اید؟

...........................................................
عبدي:
در مورد آن اشكال عرض مي كنم كه بر فرض كه دوستاني با چند نام كامنت بفرستند چه مشكلي ايجاد مي شود؟ البته كه ترجيح دارد كه چنين نكنند اما كاري نمي توانيم انجام دهيم.بله من هم مي فهمم كه بعضا چنين اتفاقي رخ مي دهد اما چون اسامي معرف چيزي نيست لذا مشكل حادي وجود ندارد و راه پيشگيري هم نيست.ضمن اين كه اين كار به هيچ وجه به نفع ايده كامنت گذار هم نخواهد بود.
اما در باره يادآوري آن گفته از شما تشكر مي كنم .اين عقيده من بود .زيرا مي خواستم نكته اي را بگويم ه فريب تيراژ را نبايد خورد.اما آن پيش بيني را نمي توان معرف دخالت در اين رويداد دانست زيرا شما هم مي توانيد پيش بيني كنيد كه اگر فلان كار را ايران انجام دهد غربي ها بهمان كار را متقابلا انجام خواهند داد .آيا شما در اقدام غربي ها دست داشته ايد؟مسلما خير.ضمن اين كه اگر ما و دوستانمان چنين كرده بوديم تا بحال صد بار افشا شده بود.
شما هم سعي كنيد هميشه با يك نام كامنت بگذاريد اين مساله به درك متقابل شما و ديگر خوانندگان و من از شما كمك مي كند.

۱۷ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۵۱ قֽظֽ | Reply

رضا :

جناب عبدی، با تشکر از پاسختان، ظاهرا ایراد من را تعبیر به عکس فرموده اید. منظور این بود که دیده ام بنام من کسان دیگری کامنت میگذارند. البته اینکار ضرری متوجه من نمیکند اما مایلم به عنوان یکی از خوانندگان مطالب هویتی مستقل داشته باشم. موید باشید
.............................................................
عبدي:
بله براي حل اين مشكل براي خود پس.ندي انتخاب كنيد.

۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۲:۱۹ بֽظֽ | Reply

فرنود :

چطور بيست‌ساله‌هاي دانشجو، در مقطعي از ديواري بالا مي‌روند و ملتي را براي چندين نسل، گرفتار رفتار خود مي‌كنند و هيچ‌گاه از اين حركت خود پشيمان هم نيستند، اما بيست‌وهشت سال كه از سرشان گذشت، تازه يادشان مي‌آيد دانشجوي بيست ساله نبايد برنامه بدهد، بلكه ميدان را براي بازيگران بايد باز كند.
.............................................................
عبدي:
خيلي ساده به همين دلائلي كه شما نوشته ايد.معناي مخالف حرف شم اين است كه چنين كاري را انجام دهند.كاري را كه در گذشته انجام شده و شما آن را نمي پسنديد.

۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۶:۱۹ بֽظֽ | Reply

فرنود :

جناب عبدي
فرمايش شما كاملا درست است، اما شما را به ذيل‌نوشته‌ي كامنت ديگرتان ارجاع مي‌دهم:
««« صد در صد درست است .اما حد اشتباه و نيز اصرار بر اشتباه موضوعي است كه موضوع بحث است.ضمنا ميان قصور و تقصير هم بايد فرق گذاشت.
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۷:۱۷ قֽظֽ | Reply »»»

اگر شما و دوستان شما، به خطاهاي بزرگ خويش اعتراف كرده‌‌بودند، البته نيازي به نقل آن پاره از سخن شما و تعريضه به آن نبود. اما متأسفانه چنين نيست.
با آن‌كه فضاي وبلاگي شما را مشي نسبتاً بازتري نسبت به منش سردبيري‌تان در روزنامه‌ها (سلام، صبح‌امروز، و ...) مي‌دانم، اما، بعيد مي‌دانم اگر دوباره به ساخت قدرت صعود كنيد، چنين مشي‌اي را دنبال كنيد. درد جامعه‌‌ي ما متأسفانه درد فردهاي سركوب‌شده و سركوب‌كننده است، فرديت‌هاي متبلور نشده، فرديت‌هاي غيرتاريخي، همواره در بزن‌گاه‌هاي تاريخي، رفتار لحظه‌اي از خود نشان مي‌دهند. شما اين‌جا و آن‌جا از نقد گذشته سخن مي‌گوييد ولي هرگز نيامديد به گذشته شخص خود بنگريد و از آن انتقاد كنيد. اين مسئله، در باره‌ي همه‌ي دوستان شما صادق است. اگر چنين بلوغي در باور و منش اصلاح‌طلبان شكل بگيرد، آن‌وقت خواهيم ديد چه گام بزرگي به پيش برداشته شده است.
چنين نقدي، البته نقد ذوقي و ديمي نيست، نقدي بر پايه‌ي سنجه‌هاي معرفت‌شناسانه است، و با گذاره‌هاي بازيگوشانه، همچون: «خيلي ساده،‌ به همان دلايلي كه شما نوشته‌ايد» نمي‌توان به انتقاد از خود رسيد.
توفيق يارتان بادا
..........................................................
عبدي:
البته براي اظهار چنين گزاره هائي لازم است كه مطالب ديگر بنده را خوانده باشيد .اگر فرصت مطالعه نبوده نمي توانيد بگوئيد ننوشته ام.اما اگر خوانده ايد تا همين حد به عقل ما مي رسد و نه بيشتر.بعد از اين بر عهده شما كه مرا و ديگر دوستان را نقد كنيد.

۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۵:۰۹ بֽظֽ | Reply

فرنود :

جناب آقاي عبدي
روشن است كه من همه‌ي نوشته‌هاي شما را نخوانده‌ام. يك‌بار در نخستين سالگرد حسينيه ارشاد، در برابر توفان جمعيت خشمگين و معترض به دفاع از گذشته‌ي خود پرداختيد، و تأكيد كرديد كه اگر باز هم به آن زمان برگرديد در بر همان پاشنه خواهد چرخيد؛ بار ديگر، در پاسخي به دكتر اميرانتظام، يادداشت كوتاهي نوشته‌ايد و گفتيد آنچه گفتيد. من در آن نوشته‌هاي شما، اثري از رسش عقل نديدم، آنچه بود عنصر ايستادگي و احسابگري بود. آيا بعد از آن مقاطع، باز هم دچار گلاسنوست شديد؟ در ضمن آيا پاسخ شما به آقاي اميرانتظام در صفحات وب، قابل دسترسي است؟ اگر هست، لطفا لينكي از آن را پاي همين كامنت هويدا كنيد. متشكرم.
.................................................................
عبدي:
قرار نيست كه معيار عقلاني بودن ايده هاي افراد من يا شما باشيم.آيا اين خودخواهي نيست كه بگوييم در پاسخ شما اثري از رسش(كه نمي دانم معنايش چيست احتمالا وجود است يا غلط تايپي است) عقل نديدم.ضمنا براي دسترسي به مطالب در اين تارنما جستجو وجود دارد براي من خيلي مشكل است كه لينك را پيدا و معرفي كنم.اما به بخش خاطرات برويد پيدا مي كنيد.

۲۲ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply

hasan :

من 18تير 87 ساكن كوي بودم و شاهد تمام ان فجايع و البته هنوز پيگير اخبار آن هستم.
فقط يك نكته ظريف مي گويم كه به نظر خودم خيلي مشخص كننده است.
در خيابان جمهوري نرسيده به خيابان كارگر مسجدي هست به اسم سجاد كه واقعا مسجد با حالي است و يكي از مساجد اعياني تهران محسوب مي شود. فكر مي كنم نقش اين مسجد بايد در وقايع 18 تير و موارد مشابه اساسا بررسي شود. در اخبار آنزمان گفتند كه لباس شخصيها در اين مسجد سازماندهي شدند. با رئيسشان كه اكنون براي خودش سفيري شده و روزگاري هم اورا در دانشگاه تربيت مدرس ديده بودم كه مانع از تشكيل سخنرانيهاي دكتر سروش مي شد.
الغرض فاجعه 18 تير از اين مسجد سرچشمه گرفت. جالب اينكه توفق اجباري زماني مستمع يكي از سران بسيج شدم كه به حماسه 23 تير مي پرداخت. در تشريح كم و كيف شكل گيري اين حماسه اشاره كرد به حضور بسيجيان در مسجد سجاد و اعزام موتور سواران بسيجي براي خلق حماسه.
فاعتبروا يا اولي الالباب

۲۲ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۳۹ قֽظֽ | Reply

فرنود :

ضمن عذرخواهي فراوان ابتدا غلط‌هاي تايپي و جاافتادگي‌ها را تصحيح مي‌كنم:
ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
روشن است كه من همه‌ي نوشته‌هاي شما را نخوانده‌ام. يك‌بار در نخستين سالگرد انتشار روزنامه‌ي صبح امروز در حسينيه ارشاد، در برابر توفان جمعيت خشمگين و معترض به دفاع از گذشته‌ي خود پرداختيد، و تأكيد كرديد كه اگر باز هم به آن زمان برگرديد در، بر همان پاشنه خواهد چرخيد؛ و بار ديگر، در پاسخي به دكتر اميرانتظام، يادداشت كوتاهي نوشتة بوديد و گفتيد آنچه گفته بوديد. من در آن نوشته‌هاي شما، اثري از رسش (بخوانيد رسايي) عقل نديدم، (اشاره به گفتار خودتان است كه فرموديد «تا همين حد به عقل ما مي‌رسد») آنچه بود عنصر ايستادگي و حسابگري بود. آيا بعد از آن مقاطع، باز هم دچار گلاسنوست شديد؟ در ضمن آيا پاسخ شما به آقاي اميرانتظام در صفحات وب، قابل دسترسي است؟ اگر هست، لطفا لينكي از آن را پاي همين كامنت هويدا كنيد. متشكرم.
ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
حق با شماست جناب عبدي، هيچ‌گاه يك فرد به تنهايي سنجه‌‌ي «عقلاني بودن ايده‌ي» ديگران نيست. من هم صرفاً از ديد خودم نگفته بودم. آنچه در جلسه حسينيه ارشاد بازتاب يافت، عدم پذيرش جمعيتي بود كه تصور نمي‌كنم واكنش اعتراض‌آميزشان را از ياد برده باشيد! به هر حال، اميدوارم منظور من از خودانتقادي روشن شده باشد. اين‌كه بخواهم همه‌ي نوشته‌هاي شما را بخوانم تا چيزي بيابم يا نيابم، رفتن دنبال نخود سياه است، آن‌كه مي‌خواهد به نقد گذشته‌ي خود بپردازد، اين كار را پراكنده پراكنده انجام نمي‌دهد كه بلكه در گفتاري روشن، سرراست و دقيق چنين مي‌كند و كسي را هم به خواندن همه‌ي نوشته‌هاي خود فرانمي‌خواند.
سرافراز باشيد
...........................................................
عبدي:
وقتي كه بد شانسي پيش آيد كاري نمي توان كرد.پاسخ نيمه مفصلي نوشتم ولي قبل از ارسال و ذخيره ايترنت قطع شد تا منتظر ماندم وصل شود برق رفت.حالا نمي دانم چقدر بتوان پاسخ اول را بدهم.
كسي نخواسته كه جنابعالي همه مطلب را بخوانيد اما وقتي نخوانده ايد مي بايد سوالي مطرح كنيد و نه اين كه قضاوت كنيد.اجمالا نوشته حيف و صد حيف را در همين تارنما بخوانيد شايد تا حدي پاسخ خود را بگيريد.
نحوه واكنش در يك جلسه احساساتي به معناي تائيد و رد عقلانيت مطالب ابرز شده نيست.اصولا سياستمدار بايد متوجه باشد كه با يك كشمش گرمي و با يك غوره سردي نكند.من نه از كف و سوت زدن مستمعين حيجاني مي شوم و نه از هو كردن آنان.براي يافتن معيار عقلاني بايد از اين فضا خارج شد.
من از آن جلسه فقط يك خاطره شيرين دارم.فردي كه بعدا فهميدم يكي از اعضاي خانواده‌اش در جريايات سياسي بعد از انقلاب از دست داده بيشترين اعتراض را كرد و حتي تا جلوي ماشين من اين اعتراض را انجام داد.چند روز بعد آمد جلوي روزنامه مشاركت(شايد هم آن زمان نوروز بود) و مدتها منتظر ماند تا مرا ببيند و عذر خواهي كند در حالي كه من اصلا ناراحت نبودم ولي رفتارش ت اين حد جالب بود و بعدا هم چند بار يكديگر را ديديم.

۲۲ تیر ۱۳۸۷ ۳:۳۲ بֽظֽ | Reply

فرنود :

از توجه شما صميمانه سپاسگزارم. ولي باز هم مي‌خواهم به نكته‌اي اشاره كنم، اگر دوست نداشتيد، ادامه ندهيد، من هم ادامه نمي‌دهم. اشاره‌ام در باره عقلانيت و ملاك‌هاي آن است.
مي‌دانيد تاريخ فلسفه، تاريخ دواعي مربوط به عقلانيت است. اما به جرات مي‌توان گفت هيچ ملاك و معيار متعيني دربارهء عقلانيت يك ايده نداريم. نه كاركرد «مطلوب!» دليل عقلانيت است، نه «انسجام!» سخن، نه قوت تحليل و «استدلال!»، نه نظر «اكثريت!» ماشيني يا دستي محاسبه شده. شايد بتوان با الهام از ايده‌ي بازي‌هاي زباني ويتگنشتاين، گفت ملاك عقلانيت، در فضايي چنين نامتعين، همان اقناع مخاطب است، مخاطبان عام ديگر چه بهتر. واكنش مخاطبان عام، يا بهتر بگويم اقناع‌شدگي مخاطبان عام هم، هميشه در كنش ـ واكنشي عاطفي صورت مي‌گيرد، يعني چيزي به عنوان «عقلانيت» جز يك انتزاع خشونت‌آميز نيست. شما ممكن است بگوييد، اگر عقلانيت همان است كه تو مي‌گويي، پس صعود ما از ديوارها، با واكنش عقلاني مردماني كه در خيابان بودند، گروه‌هايي كه تأييد كردند و ... تضمين شده است. اما مي‌دانيد چنين نبود و نظر بسياري از نيروهاي اجتماعي مانند نهضت آزادي، آن روحاني شريفي كه از حرمت نماز در حياط سفارت سخن گفت، و ديدگاه‌هاي رييس جمهور و غالب اعضاي شوراي انقلاب و جريان‌هاي راست آن روز كه آقاي بهشتي را هم بايد در شمار آنان قرار داد، همه نافي تعين عقلانيت اجماعي يا اقناعي بود.
پس عقلانيت، فقط در رفتار و سكنات مستمعين صورت مي‌بندد نه در فشردگي ساختارهاي صوري و استدلالي بحثي و زباني و كنش ِ عاملان قدرت. از اين ديدگاه، واكنش شورانگيز يا اعتراضي تماشاگران، يك كنش عقلاني بود. چرا كه آنان خوانندگان يك‌ساله‌ي سياسي‌ترين روزنامه‌ي سال بودند. اگر اين تلقي از عقلانيت را با «انگ» احساسي ملكوك و مشكوك جلوه بدهيد، چه خواهيد كرد با كنش دوم خرداد، كه يك‌سره احساسي و فارغ از ملاحظات رياضي‌گونه‌ي عقلاني از ديد شما (و نه از ديد من) بود. چرا كه هيچ‌كس نمي‌توانست آقاي خاتمي را در جايگاه رييس‌جمهوري تصور كند تا به شيوه‌اي عقلاني تصميم بگيرد كه بايد به او راي دهد يا نه، و هرگونه تصور آينده‌نگرانه هم نافي «عقلانيت» است.
باري ما براي تعيين مصاديق عمل عقلاني، هيچ معياري نداريم جز اين‌كه به عرصه‌ي عمومي رجوع كنيم، و عملكرد خود را در آيينه‌ي عرصه‌ي عمومي و از منظر نگاه افكار عمومي بررسي نماييم.
ـ ـ ـ ـ ـ ـ
اما درباره‌ي مطلب «حيف و صد حيف» از اين كه بالاخره مشخصاً به مطلبي اشاره نموديد سپاسگزارم. غالب مطالب شما را از گذشته‌هاي دور، تا امروز، دست كم به طور گذرا هم شده، مرور كرده‌ام. اما قانع نشدم. چندي پيش، در سخنان دكتر بني‌صدر، اولين رييس جمهور ديده‌ام كه به ادعاي دانشجويان وقت درباره‌ي اتهام جاسوسي خود پاسخ داده‌اند. پاسخ‌هايي كه قانع‌كننده و پذيرفتني بود. اين مجادلات به من خواننده نشان داد كه دانشجويان تسخيركننده، نه تنها خام‌انديش و آلت دست ديگران بودند، كه حتي صداقت هم نداشتند. هيچ كدام از كساني كه مانند خانم ابتكار و آقاي اصغرزاده، عليه بني‌صدر تهمت جاسوسي را مطرح كردند، تا امروز شهامت آن را نداشتند مانند اقاي يحيي‌ رحيم‌صفوي و آقاي شمخاني بيايند و بگويند بني‌صدر در جريان جنگ حركتي نكرد كه نشان بدهد جاسوس دشمن است. هم‌چنان كه هيچ‌وقت رهبري فقيد انقلاب عليه رييس جمهور برگزيده ملت، حتي پس از عزل او، به ناروا سخن نگفت و او را به خيانت متهم نكرد. وارفتگي بني‌صدر در جايي بود كه با دانشجوياني ديگر از نسل شما، عقد اخوت بست، و با كساني همصدا شد كه پس از ترورها و خشونت‌هاي خياباني به دشمن پناهنده شدند و در ساختار امنيتي دشمن جنگجو انحلال يافتند.
جناب عبدي
قصد من نه به انزوا كشيدن سخنان شماست، و نه ستيز نظري با شماست. غرض اصلي من آن است كه نشان دهم جريان اصلاح‌طلب ايران، جرياني كه پس از خرداد 76 رخت عقلانيت، مدنيت و اصلاح‌طلبي به تن كرد، از مهم‌ترين دست‌افزار عقلانيت كه همان انتقاد روشن، بي‌پيرايه، و صادقانه از خود است، بي‌بهره است.
امروز گروهي از دوستان شما از كانديداتوري آقاي عبدالله نوري صحبت مي‌كنند و در رثاي او مطالب غرا سر مي‌دهند (نگاه كنيد به سخنراني‌نگاري آقاي ليلاز در باره‌ي ايشان) و لابد اين كار را عين عقلانيت هم مي‌دانند و تصور مي‌كنند مي‌توانند با اين كار جنبش دانشجويي را با خود همراه سازند. (ايضا آقاي حجاريان) اما آقاي نوري كه يكي از سرسخت‌ترين نيروهاي اصلاح‌طلب ايراني است، مگر همان كسي نيست كه در سال 67، در راس مخالفان آن فقيه مخلوع عمل مي‌كرد و شبانه‌ي نوروز به همه‌ي دفتر نمايندگي‌هاي متبوع خود فرمان داد كه ديوارنگاري تصوير آن مرد مخلوع را پاك كنند؟ و همان نيست كه سالي بعد، با سنگ نامزدسازي يكي از چهره‌هاي حاشيه‌اي براي «جانشيني» چهره‌ي خود را رو كرد، و بعد در زمره‌ي مخالفان جناح مقابل درآمد؟ او كه اكنون از گذشته خود اظهار پشيماني مي‌كند كي و كجا به انتقاد از خود پرداخت تا نشان دهد چه ملاك‌ها، چه فرايندهايي او و امثال او را به چنان مسيري سوق داده بود؟ هدف اصلي انتقاد از خود، جست‌وجو در ويژگي‌هايي در خود است كه فرد يا گروه را به بعضي كنش‌ها راغب و از بعضي كنش‌ها دور مي‌كند. وگرنه شرايط مفروض خارجي هميشه ممكن است پيش بيايد. وقتي شما مي‌گوييد اگر باز هم به آن دوران برگرديد، در، بر همان پاشنه خواهد چرخيد و چنان خواهيد كرد، روشن است كه نه مفهوم انتقاد از خود را به كار بسته‌ايد و نه توانايي چنين كاري را داريد. انتقاد كردن از خود، به معناي محكوم كردن خود نيست، به معني نقد روش‌هايي است كه بر سازوكار دروني فرد يا گروه حاكم بوده است.
با احترام و فروتني
فرنود
...............................................................
عبدي:
حتما قبول مي كنيد كه در توان من نيست كه به گفتگو طولاني بپردازم چون يك نفر هستم و كلي كار خواندن اين مطالب كلي وقت مي برد چر رسد به پاسخ دادن بويژه وقتي كه يك چيزي مي نويسيد و در پاسخ مجدد باز هم چيزهاي ديگري مطرح مي شود كه چه بسا به من هم ربطي ندارد.بعلاوه اين انتقادها را من هم تا حدي دارم اما در ميان تمامي نيروهاي موجود كشور اعم از آنان كه در داخل هستند يا خارج بخش اصلي اصلاح طلبان نگاه انتقادي جدي تري نسبت به گذشته داشته اند.هيچ نيروئي تا آنجا كه من پيگير بوده ام به اندازه اينها چنين نكرده است بويژه كساني كه در بيرون قدرت هستند و بايد براي ترميم خود چنين مي كردند.مشكل اصلاح طلبان عدم نقد 10 سال اخيرشان است و نه گذشته كه تا حد ممكن چنين كرده اند.از پاسخ به جزئيات مطالب شما عذر مي خواهم و اگر فضاي آزاد بود كه منقدان گذشتهحرفهاي خود را بزنند طبعا پاسخ مناسب هم دادهمي شد اما چون چنين فضائي نيست اما دسترسي شما و ديگران به آن مطالب هست آنها را معقول و پذيرفتني مي پنداريد در حالي كه بخش مهمي از آنها وارونه است.در مورد عقلانيت هم با شما موافقم اما متاسفانه مصداق درستي انتخاب نشده است.موفق باشيد

۲۴ تیر ۱۳۸۷ ۵:۴۶ بֽظֽ | Reply

فرنود :

از توجه‌تان سپاسگزارم. هرگز انتظار نداشتم و ندارم كه به همه‌ي گفته‌ها و نوشته‌هاي ديگران (از جمله خودم) پاسخ دهيد. همان طور كه اشاره كرديد، فرصتي براي اين كار نيست. هدف من آن بود كه از ديد خودم، به دوستان يادآوري كنم، گره كار كجاست؟ و چراست و چگونه است كه مردم در انتخابات‌هاي گذشته، احتمالا ترجيح داده‌اند سكوت كنند تا اين‌كه با حضور خود، سقف آراي صندوق‌ها را به سود اصلاح‌طلبان بالا بياورند. شايد اصلاح‌طلبان روزي به اين پرسش به طور جدي بينديشند و بخواهند به روش‌هاي معرفت‌شناسانه روي بياورند، نه روش‌هاي احساسي، و ابراز ندامت و حسرت. مسئله اين بود، بودن يا نبود شدن، خاصه در بهار انتخابات.
با سپاس از توجه‌ شما

۲۵ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۵۰ بֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/933