پذيرش يك مبناي غير منطقي(كه فقط در موارد خاص و استثنا مي توان كاربرد داشته باشد) در سياست خارجي مبناي نوشتن اين يادداشت آقاي آگاهي شده است كه نه تنها به مساله هسته اي اشاره دارد بلكه توجهي هم به موضوع مهمي درباره خط لوله گاز دارد كه در اين هياهوي فراوان در حال فراموش شدن است.
-زماني كه از رسانه ملّي اعلام شد آقاي سولانا قرار است كه در برنامه گفت و شنودي در رابطه با پرونده هسته اي در مقابل بينند گان ايراني ظاهر شود مي شد رايحه تغييرات و حوادثي را استشمام كرد. اين رويكرد در حاليكه اظهار نظر و حضور يك وزير كابينه قبلي در يك برنامه تلويزيوني تحمل نشد و نهايتا منجر به jعطيلي برنامه مذكور شد بخوبي خبر از حاد ثه اي مي داد. اظهارات بي پرده سولانا در حقيقت تقابلي آشكار با مطالب اعلام شده در كشور بود. سولانا تاكيد كرد كه برخلاف آنچه گفته ميشود غرب مشكلي با استفاده ايران از انرژي هسته اي ندارد و تمام مشكل در رابطه با غني سازي اورانيوم از سوي كشوري است كه نه راكتور اتمي دارد، نه منابع اورانيوم در حاليكه سوخت مورد نياز براي يك نيروگاه خود را هم كه هنوز راه اندازي نشده خريداري و تحويل گرفته است. اگر اين واقعه نادر در كشور را ذر كنار ساير اخبار مربوط به موارد نظامي و اقتصادي و سياسي در كنار هم بگذاريم ميتوان نتيجه گرفت كه در تقابل جهاني هم مطلب بتدريج در حال نزديك شدن به نقطه حسّاس آن است.
2- در حاليكه انواع گمانه زنيها در جريان بود غربيها منتظر پاسخ ايران نماندند و با توقيف اموال و دارائيهاي بانك ملّي موضوع تشديد تحريمها را پيگيري كردند تا ترديدي در موضع آنها نباشد. در همين حال از سوي آقاي ولايتي كه در صحنه بين المللي مقامي شناخته شده است مطلبي عنوان شد كه بنظر ميرسيد همه ناگفته ها از آن قابل درك بود. محور بحث جديد ايشان اين بود كه بسته پيشنهادي خوب است و بايد با ديد مثبت با آن برخورد كرد چون مشخص شده است كه آمريكا علاقه اي ندارد كه ما آنرا بپذيريم و در اين مورد نيز به گفته اي از بنيان گذار فقيد جمهوري اسلامي استناد كردند. همه اين مباحث و نوشته ايشان در يكي از مطبوعات خارجي به طور آشكار نمايانگر تلاشي در جهت توقف اقدامات غرب عليه ايران بود.
3- اگر اين استدلال درست آقاي ولايتي را بپذيريم كه آمريكائيها و در نتيجه صهيونيستها مخالف پذيرش ايران ،و ساير اروپائيان موافق آن هستند اين سئوال پيش ميآيد كه آيا در طول اين چند سال گذشته وضع بر عكس آن بوده است؟ يعني آيا قبلا آمريكا علاقه داشت كه ما تعليق را بپذيريم و اروپائيها مخالف آن بودند كه ما تعليق را نپذيرفتيم؟ خوشبختانه موجود بودن كليّه مدارك در سايتهاي رسمي از جمله آژانس و توافقات ايران با جامعه جهاني تغيير مواضع ايران نسبت به گذشته را به استناد اينكه بايد رفتار آمريكا ملاك ما باشد تائيد نمي نمايد. از سوي ديگر اگر مبناي تصميم گيريها اينگونه باشد و هيچ يررسي كارشناسي وجود نداشته باشد در حقيقت آمريكا جهت دهنده اصلي سياست ايران است زيرا با درك اين نوع شيوه سياستگذاري ما آمريكا ميتواند مطلب خود را وارونه بگويد تا ما نيز بر عكس عمل كنيم و در حقيقت هر روز بايد ببينيم آنها چه ميگويند تا ما عكس ايشان حرف بزنيم! شايد حال بتوان جنبه تئوريك بعضي از سيايتها را درك كرد. براي مثال قضيه صادرات گاز به پاكستان و هندوستان كه نهايتا منجر به اظهار نظر تكان دهنده اي از سوي مسئول قبلي آن شده است خود افشا كننده سرّ ضميرمي باشد. بر اين اساس در حاليكه طبق تمامي آمار و واقعيات موجود ،ايران در حال حاضر و آينده نزديك گازي براي صادرات ندارد و با توجه به نياز صيانت منابع نفتي خود كمبود گاز هم دارد، چون آمريكا با اين كار (صادرات به هند و پاكستان)مخالف است پس ما بايد موافق باشيم! متاسفانه اين رشته سر دراز دارد و از اين دست مطالب ميتوان نمونه هائي گفت كه در عين حال ضد و نقيض فراوان هم وجود دارد. مثلا در قضيّه عراق معلوم نيست چرا با آنها در مورد امنيّت گفتگو ميكنيم در حاليكه بايد عكس اين باشد.
4- متاسفانه آن چيزي كه در آن ترديدي نيست غلبه منافع خاص بر منافع ملّي در موارد مهم است و شايد حتّي با دشواري بتوان قانع شد كه قرار است با درايت و تدبير از اين شرايط سخت نيز عبور كرد. در سمت آمريكا كه ديگر به اعتراف اين مقام بسيار عاليرتبه آمريكائيها موافق ادامه بحرا ن هسته اي هستند و آنطور كه معلوم است اين تمايل را از اول نيز داشته اند.در داخل نيز مشخص است كه جريانهائي نيز موافق با ادامه اين وضع باشند . البته اين هماهنگي در خواسته بمعناي همسوئي در منافع نيست چه آنكه هر كس تحليل خود را دارد ولي نتيجه كلي يكي است و آن ادامه وضعيت فعلي در منطقه و فشار فزاينده به زندگي و اقتصاد ايرانيان. در مورد مسائل ديگر بعلت عدم دسترسي به حقايق بيشتر در اين مقطع نمي توان چيزي گفت ولي در يك نظر اگر بازندگان و برندگان احتمالي هر سناريو محتمل را بدقت ارزيابي كنيم شايد به نتايجي برسيم كه باور كردنشان بسيار مشكل باشند. به هر حال بنظر ميرسد بر تمامي مسئولان مهم ّ كشور فرض است كه با استفاده از همه ظرفيت كارشناسي تمامي احتمالات مختلف را تجزيه و تحليل كنند و سعي كنند كه در يابند هر حركت بنفع كه و بضرر كدام كشور يا حزب است. شايد در آنموقع بتوانند تصوير درستتري از واقعيت بسياري از شعارها داشته باشند.