آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۱۸ تیر ۱۳۸۷
پيامدهاي احتمالي طرح هدفمند كردن يارانه ها(آقاي پدرام)
بخش اصلي و چالش برانگيز طرح تحول اقتصادي دولت، هدفمندكردن يارانه هاست كه آنهم چيزي نيست جزتبديل پرداخت يارانه ها از حالت غير مستقيم به حالت مستقيم و احياناً حذف تدريجي آن در مراحل بعدي. اين همان سياستي است كه يكي از پايه هاي اصلي سياست تعديل اقتصادي در دولت سازندگي و سياستهاي پيشنهادي بانك جهاني بود. بسياري از دست اندركاران جناح حاكم و قريب به اتفاق آنانكه در كارگروه تحول اقتصاي دولت حضور دارند، ازمخالفان سرسخت سياست مذكور در زمان مطرح شدن در دوران برنامه اول توسعه و مدتها بعد از آن بودند ولي امروز نظر بسياري از آنان عوض شده و ديگر با سياستهاي آن دوران مخالفت نمي ورزند اما برخي از آنان كه در رأسشان رئيس دولت قرار دارد همچنان سياستهاي آن دوره را سياستهاي غربي و شكست خورده بر مي شمرند ولي درعين حال و با افتخار تمام نويد اجراي همان برنامه ها را به مردم مي دهند و در واقع، هم نان مخالفت با دولت آنزمان را مي خورند و هم قصد دارند نان اجراي همان سياستها را بخورند! رئيس دولت فرد باهوشي است و لذا به چنين تناقضهائي در رفتار و گفتار خود آگاه است ولي بخاطر مهارت فوق العاده اي كه در زمينه سخنوري باب طبع بسياري از ايرانيان دارد، كه در غياب آزادي نقد مجال بروز پيدا مي كند ،اين تناقضها را بخوبي پوشش مي دهد پس نبايد همه چيز را به بي تدبيري او واطرافيانش حواله داد و به صداقت آنان شك نكرد.
پيش بيني دقيق اثرات انتقال يارانه ها از حالت غير مستقيم به مستقيم، کاري بس پيچيده و سخت و شايد هم غيرممکن است چرا که انجام چنين کاري نيازمند يک بانک اطلاعات دقيق و گسترده از صدها متغير اقتصادي و اجتماعي داخلي و خارجي از يک سو و يک مدل اقتصادي و اجتماعي كلان از سوي ديگر است تا رفتار متغيرهاي گوناگون اقتصادي و اجتماعي را در ارتباط با يکديگر بتوان شناسائي نموده وبه شبيه سازي ارتباط ميان آنها براي زمان پس ازنقدي كردن يارانه ها پرداخت. اما چون چنين امکاني در شرايط موجود در دسترس نيست و شايد هم هيچگاه در دسترس قرار نگيرد لذا ناچاريم به روشهاي نظري و كلي روي بياوريم و صرفاً چشم اندازي مات از آنچه كه ممكن است به وقوع بپيوندد ارائه دهيم.
الف- آثار حذف يارانه هاي غيرمستقيم
1)با حذف سوبسيدهاي پرداختي به توليد كنندگان و يا عدم عرضه ارزان قيمت مواد اوليه به آنان(مثل نفت خام و ساير حاملهاي انرژي)، هزينه هاي توليد بنگاههاي اقتصادي شديداً افزايش يافته وبالنتيجه، سطح عمومي قيمتها افزايش، توليد جامعه كاهش، ميزان بيكاري افزايش و برخي از فعاليتهاي اقتصادي و يا فعاليت برخي از توليدكنندگان به تعطيلي كشيده خواهد شد
2)با افزايش قيمتهاي داخلي، مزيت رقابتي كالاهاي داخلي در بازارهاي داخلي و خارجي شديداً كاهش يافته و واردات افزايش و صادرات كاهش مي يابد و اين خود منجر به كاهش بيشتر توليد و اشتغال خواهد شد ضمن آنكه اين امر منجر به افزايش نرخ ارز ميشود كه اگر دولت بخواهد مانع آن شود(با توجه به وفور درآمدهاي نفتي و ديدگاههاي اقتصادي خاص دولت موجود چنين چيزي محتمل هم هست)، نقدينگي رشد كرده و سطح عمومي قيمتها افزايش بيشتري خواهد يافت
3)افزايش قيمت و كاهش توليد در مورد فعاليتهاي انرژي بر نظير حمل و نقل و توليد محصولات فلزي، مصالح ساختماني و محصولات شيميائي بيشتر از بقيه فعاليتها خواهد بود. كشش قيمتي تقاضا نيز در اين زمينه مؤثر است و در مورد كالاهائي كه كشش قيمتي تقاضاي پائيني دارند مانند نان، مسكن و دارو، افزايش قيمت بيشتر و كاهش توليد كمتر خواهد بود
4)با توجه به اينكه صنايع انرژي بر عمدتاً سرمايه برند و از سوئي نيز نيروي كار تا حدي جانشين انرژي است لذا در وهله اول شايد چنين بنظر بيايد كه درنتيجه حذف يارانه هاي غير مستقيم با رشد اشتغال مواجه خواهيم بود اما بايد گفت با توجه به اينكه تغيير تكنولوژي توليد از سرمايه بري به كاربري به سختي و با اينرسي بالائي صورت خواهد گرفت لذا پديده بيكاري محتمل تر است
5)درموردكالاهائي كه تقاضاي آنها نسبت به تغييرات قيمت بي كشش است مانند كالاهاي ضروري چون نان و بنزين و دارو و همچنين درموردكالاهائي كه عرضه آنها نسبت به تغييرات قيمت باكشش است مانند مواردي كه تغيير خط توليد در مورد آنها آسان است، مصرف كنندگان بيشتر از توليد كنندگان متضرر ميشوند
6)تخصيص منابع بهبود يافته و اتلاف آن شديداً كاهش مي يابد و فرصت براي بهره برداري بيشتر از ساير مزيتهاي رقابتي كشور البته با اينرسي قابل توجهي مهيا مي شود و لذا ساختار توليدي كشور تدريجاً تغييرات اساسي در جهت مثبت پيدا مي كند و قدرت رقابتي و كيفيت كالاهاي توليد داخل در مسير بهبود قرار مي گيرد
7)تدريجاً روندجابجائي هاي جمعيتي دركشور تغيير يافته و تمركز جمعيت و فعاليت در كلانشهرها متوقف و در مورد برخي از آنها حتي معكوس مي گردد
8)مصرف حاملهاي انرژي كاهش يافته و آلودگيهاي زيست محيطي تخفيف مي يابد.
ب - آثار پرداخت يارانه هاي غيرمستقيم حذف شده بصورت مستقيم
1)باپرداخت نقدي يارانه ها، تقاضاي كل افزايش يافته و منجر به رشد سريع سطح عمومي قيمتها و افزايش بطئي توليد واشتغال ميشود. رشدتوليدبه سمت توسعه فعاليتهاي كاربر و انرژي اندوز گرايش داشته و از اين جهت نيز تأثير مثبتي بر رشد اشتغال خواهد گذاشت
2)افزايش تقاضا به احتمال زياد به سمت كالاهاي وارداتي بادوام و همچنين كالاهاي غيرقابل مبادله بخصوص مسكن گرايش بيشتري خواهد داشت و ضمن تأثير كاهنده بر توليد و اشتغال و فشار مضاعف بر خانوارهاي كم درآمد به جهت تأثير افزايشي بر قيمت آن كالاها، بازار ارز را متلاطم نموده و منجر به افزايش نرخ ارز شده و احتمالاً به رشد نقدينگي و افزايش دوباره قيمتها منتهي مي گردد
3)نكته بسيار مهمي كه كمتر مورد توجه قرار ميگيرد آن است كه بخش قابل توجهي از 90 هزار ميليارد توماني كه از آن به عنوان يارانه نام برده ميشود وجود خارجي ندارد بلكه صرفاً ميزان"عدم النفعي" است كه بابت عرضه ارزان نفت خام و ساير حاملهاي انرژي در مقايسه با قيمتهاي خليح فارس محاسبه ميشود و قطعاً چنين رقمي با حذف يارانه ها، نصيب دولت نخواهد شد كه عين آنرا بصورت مستقيم و نقدي توزيع كند. پس رقم آزاد شده در اين مورد بسيار كمتر از 90 هزار ميليارد تومان خواهد بود چرا كه با حذف يارانه ها، اولاً ميزان مصرف حاملهاي انرژي شديداً كاهش خواهد يافت و ثانياً فروش حاملهاي انرژي به قيمت خليج فارس در داخل لزوماً امكانپذير نمي باشد. در اينصورت اگر دولت بخواهد اين كسري را با فروش نفت خام بيشتري جبران نمايد بيماري هلندي دامن كشور را در ابعادي وسيع تر از وضع موجود خواهد گرفت ضمن آنكه يكي از هدفهاي اصلي طرح كه غير نفتي كردن اقتصاد كشور عنوان ميشود زير سؤال خواهد رفت
4)بروز فساد در فرآيندهاي مربوط به توزيع نقدي يارانه ها، بسيار محتمل، گسترده و ويرانگر خواهد بود و توزيع درآمد را به شدت به ضرر دهكهاي مورد هدف به هم خواهد زد.
ج- جمعبندي(برآيند شرايط الف و ب)
1)رشد شديد سطح عمومي قيمتها حتمي است و هرچند كه اين امر لزوماً به معني بدتر شدن وضعيت مردم نخواهد بود ولي احتمال بروز چنين وضعيتي زياد است
2)حتي اگر پرداخت نقدي بلافاصله پس از حذف يارانه ها صورت گيرد رشد ناشي از پرداخت نقدي يارانه ها درتوليد احتمالاً در كوتاه مدت كمتر از كاهش ناشي از حذف يارانه هاي غيرمستقيم در توليد خواهد بود و لذا رشد بيكاري محتمل است. دليل اين امر، وجود امكان واردات ارزان قيمت، اينرسي جايگزيني تكنولوژيهاي توليد قبلي با ساختارهاي توليدي جديد و زمانبري تصميم گيري فعالان اقتصادي جهت تطبيق با شرايط جديد مي باشد
3)رشد واردات و كاهش صادرات در نتيجه كاهش مزيتهاي رقابتي كالاهاي داخلي در بازارهاي داخلي و خارجي به رشدبيكاري، افزايش نرخ ارز و به دنبال تلاش احتمالي دولت براي جلوگيري از افزايش نرخ ارز به رشد نقدينگي و نهايتاً رشد بيشتر قيمتها منجر خواهد شد
4)دولت به منظور جبران كسري اعتبار ناشي از حذف يارانه ها نسبت به رقم اعلام شده(90 هزار ميليارد تومان)، احتمالاً براي مدتي به فروش ارز روي آورده و بدين ترتيب باعث رشد نقدينگي و لذا رشد مجدد قيمتها خواهد گرديد
5)افزايش در قيمت كالاهاي غيرقابل مبادله به ويژه مسكن و ساير كالاهاي بادوام جدي خواهد بود
6)بار رواني حاصل از افزايش قيمتها، وقفه احتمالي ميان اجراي مراحل اول و دوم طرح وتغيير تصميمات درحين اجراي طرح، مي تواند به جو بي اطميناني دامن زده و پول را داغ كند و ضمن افزايش دادن سرعت گردش پول به رشد قيمتها منجر شود و رشد قابل توجهي نيز در تقاضاي كالاهاي بادوام و غير قابل مبادله مثل مسكن ايجاد كرده و قيمت آنها را بازهم بالاتر برد
7)اعمال تبعيض در توزيع نقدي يارانه ها، بخاطر فساد خيزي شديد احتمالاً به تشديد نابرابري در درآمدها منجر شده و در نهايت به زيان دهكهاي پائين تمام خواهد شد
8)بروز تنشهاي سياسي و اجتماعي از ديگر پيامدهاي احتمالي تغيير در شيوه توزيع يارانه ها خواهد بود.
د- خارج از متن
1)مناسب است كه طراحان طرح تحول اقتصادي دولت و به ويژه مجلس و مجمع تشخيص مصلحت نظام به اين سؤال پاسخ گويند كه اين طرح چه ارتباطي با برنامه چهارم، چشم انداز بيست ساله و سياستهاي كلي اصل 44 كه آنهمه تبليغات درمورد آنها صورت گرفته است دارد؟آيااين طرح جايگزين آنهاست يا بخشي از آنها؟
2)طرح تحول اقتصادي دولت در بخش يارانه ها به لحاظ اقتصادي، سياستگذاري درستي است ولي دولتي كه در فضائي عاري از سرمايه اجتماعي قابل ملاحظه فعاليت مي كند و تنشهاي گوناگون اجتماعي و اقتصادي و سياسي در كنار بي تدبيري مفرط او را محاصره كرده است به نظر ميرسد كه صلاحيت و بسترهاي لازم براي اجراي چنين سياستي را در اختيار نداشته باشد
3)طرح مورد نظر دولت، آنچيزي را كه ما در سايت آينده دنبال مي كرديم و آن به حاشيه راندن استقلال مالي دولت از مردم بود در پي نخواهد داشت و اتفاقاً چنين به نظر مي آيد كه هدف طرح در لايه هاي پنهان آن دقيقاً برعكس اين خواسته بوده و قصد دارد كساني را به دولت وابسته كرده و بالا بياورد تا پشتوانه آراي دوره بعدي آن باشند
4)برخي از دست اندركاران امور به جهت ترس از پيامدهاي خطرناك قابل پيش بيني و غير قابل پيش بيني طرح، با اجراي آن مخالفند ولي برخي ديگر علي رغم نگراني از اين موضوع، به نظر ميرسد كه هدف حذف دولت فعلي به دست خود آن را پيگيري ميكنند
5)برخي نيز يارانه را مشكل نظام مي دانند و پيش خود مي گويند كه احمدي نژاد كه سوخته، بگذار اين مشكل را نيز حل كند و بعد برود
6)به نطر ميرسد كه برخي نيز در اين شلوغي منتظرند اوضاع به هم بريزد و به بهانه ناتواني دولت در اداره امور مربوط به نفت، آنرا از چنگ قوه مجريه در آورده و در اختيار نهادهاي ديگري قرار دهند
7)ظاهراً كم اهميت ترين هدف طرح، هماني است كه پراهميت ترين هدف آن تبليغ ميشود و آنهم چيزي نيست جز هدفمند كردن يارانه ها و افزايش رفاه جامعه.

جاويد :
به سهم خود از جناب پدرام تشكر ميكنم.يكي از مقالات خوبي بود كه در مورد اين طرح خوانده ام.
ولي به نظر من يك انتقاد وارد است.و آن اينكه هنوز دولت مشخص نكرده است كه بر اساس چه الگوريتمي مي خواهد اين پول يارانه ها را بين مردم تقسيم كند؟
اينكه چگونه مي خواهد دهكها را شناسايي كند؟
به هر دهكي چقدر بدهد ؟
و هزاران سوال ديگر كه بايد در مورد طرح جواب داده شود.
مسلما بعد از مشخص شدن جزييات راختتر و دقيقتر مي توان در مورد پيامدهاي احتمالي طرح صحبت كرد .
به نظر من اگر يك الگوريتم كلنگي براي اجرايي كردن اين طرح بخواهند پياده كنند ، اصلا تمام پيامدها هم كلنگي خواهد بود و بنده نمي دانم كه جناب پدرام الگوريتم توزيعي يارانه ها را از طرف دولت چه در نظر گرفته اند و تحليل كرده اند؟ ولي مسلما خيلي از پيامدها رابطه مستقيم با الگوريتم توزيعي اين پول دارد.
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۳۸ قֽظֽ | Reply
مهدی م :
با تشکر از آقای پدرام و همچنین آقای عبدی.
متن زیر هم نوشته آقای دکتر میدری است که دیروز در روزنامه کاگزاران چاپ شد. بی مناسبت ندیدم که در این قسمت کپی شود تا خوانندگان از تحلیلهای دیگر هم مطلعه شوند. فقط فکر می کنم اعداد را باید از راست به چپ خواند.
-----------------------------------------
**طرح احمدینژاد و تورم 5/47 درصدی**
احمد میدری- اجرای تصمیم پرداخت یارانه مستقیم به مردم تاثیر بسیار گستردهای بر اقتصاد ایران به جای گذاشته و سایر مشكلات و موانع تولید را به امری حاشیهای و جزئی تبدیل خواهد كرد. براین اساس تاثیر پرداخت مستقیم یارانه باید بر بسیاری از مسائل اقتصاد ایران به ویژه تورم، قدرت خرید دهكهای مختلف درآمدی، تغییر در هزینه تولید بخشهای مختلف صنعتی و كشاورزی، بودجه دولت، تراز پرداخت و... تحلیل شود.
دولت در حال حاضر، 90 هزار میلیارد تومان یارانه میپردازد، در صورتی كه تولید ناخالص داخلی ایران را حدود 220 هزار میلیارد تومان فرض كنیم، با اعمال سیاست جدید رئیسجمهور تغییر اساسی در شیوه تخصیص منابع در ایران صورت خواهد گرفت. با یك محاسبه ساده میتوان دریافت كه نسبت یارانه انرژی به تولید ناخالص داخلی حدود 10 درصد و همین نسبت برای مجموع یارانهها بیش از 45 درصد است.
تنها گزارش در دفاع از حذف یارانهها و پرداخت مستقیم آن كتابی است كه سازمان بورس اوراق بهادار تهران از بانك جهانی با عنوان «گذار ایران در تبدیل ثروت نفت به توسعه» ترجمه و منتشر كرده است. پیشنهاد محوری این گزارش كه در سال 2003 توسط چند نفر از كارشناسان بانك جهانی تهیه شده، حذف یارانه انرژی و پرداخت یارانه مستقیم به سه دهك فقیر جامعه ایران است.
در این گزارش آمده است كه اگر یارانه انرژی حذف شود و به سرمایهگذاری در اقتصاد ایران تخصیص یابد اقتصاد ایران میتواند به یك جهش اقتصادی دست یابد.
تاثیر حذف یارانه انرژی بر تولید و رفاه مصرفكنندگان در این كتاب تحلیل شده است به طوریكه براساس مطالعات تدوینكنندگان این كتاب، درصورت حذف یارانه انرژی قیمت محصولات و خدمات همه بخشهای اقتصاد ایران افزایش خواهد یافت. براین اساس، بیشترین افزایش قیمت مربوط به بخش حمل و نقل بار3/88 درصد، سیمان 79 درصد، آب 73 درصد، مواد شیمیایی 4/59، حمل و نقل مسافر 6/55 درصد، تولیدات فلزی 7/30 و تولیدات غیر فلزی 5/30 درصد است.
و كمترین رشد قیمتها متعلق به كشاورزی با 3/8 درصد، دامداری 3/9 درصد، شكر4/9 درصد، نساجی 1/18و پست و مخابرات 18 درصد است. پیشبینی شده است اجرای این سیاست پایه تورم را 5/30 درصد افزایش میدهد، براین اساس اگر تورم كنونی 17 درصد باشد پس از حذف یارانه به 5/47 درصد افزایش مییابد. براساس مطالعه كارشناسان بانك جهانی هزینه زندگی روستاییان پس از حذف یارانه انرژی 36 درصد و هزینه زندگی شهرنشینان به طور متوسط 29 درصد افزایش مییابد. در پیشبینی بانك جهانی درصورت حذف یارانه انرژی، تورم ایران 30 درصد افزایش مییابد و اگر سایر یارانهها مانند یارانه آب، برق، شیر و نان حذف شود تورم بسیار بالاتر از میزان فوق خواهد بود. از سوی دیگر، افزایش تورم به طور مستقیم بر نظام بانكی تاثیر میگذارد و این مسئله دولت را در دوراهی قرار میدهد. در واقع با افزایش تورم دولت یا باید نرخ بهره را افزایش دهد یا آنكه شاهد ورشكستگی نظام بانكی باشد. تورم ناشی از حذف یارانهها دولت را مجبور به افزایش نرخ بهره خواهد كرد و با اعمال سیاست جدید رئیسجمهوری شاهد تغییر اساسی در شیوه تخصیص منابع در ایران خواهیم بود. درصورت ثابت ماندن نرخ بهره تورم به مرز40 درصد یا بیشتر رسیده و مردم سپردههای خود را از بانكها بیرون میكشند كه در این صورت نظام بانكی سقوط میكند. در تورم بالا مردم برای حفظ ارزش پول خود سپردهها را از بانك خارج و دارایی خود را به صورت ارز یا دارایی دیگری نگهداری خواهند كرد كه تورم ارزش آن را از بین نبرد. از سوی دیگر اگر دولت اجازه افزایش نرخ بهره را بدهد از یكی از اصول خود عدول كرده است. در چند سال گذشته دولت همواره بر ثابت ماندن یا كاهش نرخ بهره اصرار كرده است؛ اما نمیتوان به این سیاست در تورم بالا وفادار ماند.
تورم بالا میتواند به خروج پسانداز مردم از بانكها منجر شود، در صورتی كه پساندازكنندگان احساس كنند میتوانند راهی بهتر برای نگهداری پساندازهای خود بیابند، بانكها با خروج منابع روبهرو خواهند شد.
از آنجا كه بانكها بخش عمدهای از پساندازهای مردم را وام دادهاند اگر با خروج ناگهانی منابع روبهرو شوند به سرعت ورشكست میشوند
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۵۳ قֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي سلام
آيا امكان ارسال نظر بصورت خصوصي براي شما وجود دارد؟
..................................................................
عبدي:
از همين طريق ارسال كنيد و طبعا قيد كنيد خصوصي تلقي شود يا از طريق تماس ارسال كنيد.
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۰:۲۹ بֽظֽ | Reply
باقری :
با تشکر از جناب پدرام و شما جناب آقای عبدی
ولی یک نکته را فراموش نکنیم به هر حال روزی از جائی این کار باید شروع شود ولی در زمان شروع من با آقای پدرام موافقم
ولی یادمان نرود که در دوران آقای خاتمی علیرغم وجود بهترین فرصت از نظر قیمت سوخت ایشان با زرنگی خاصی از زیر آن شانه خالی کرد و فقط یک چهره محبوب از خود به نمایش گذاشت پس بیائیم به خاطر این مردم به هر چیزی سیاسی نگاه نکنیم و به بعضی تهور ها احسنت بگوئیم کاری که اگر خاتمی در زمان خود در مورد اهداف از پیش تعیین شده و وعده داده شده میکرد امروز مردم اینچنین مایوس و دل مرده نبودند
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۱:۰۹ بֽظֽ | Reply
سجاد :
: با سلام لطفاً پاسخ دهید
بر مبنای نظراتی که دکتر میدری در رابطه با تغیر و افزایش قیمتها در بخشهای مختلف ذکر کردند در بازار بورس این تغیرات چگونه خود را نشان خواهد داد؟ بر طبق صحبتهای دکتر میدری بیشترین افزایش قیمت مربوط به بخش حمل و نقل بار88/3 درصد، سیمان 79 درصد، آب 73 درصد، مواد شیمیایی 59/4، حمل و نقل مسافر 55/6درصد، تولیدات فلزی 30/7 و تولیدات غیر فلزی 30/5 درصد است. آیا تغیرات قیمت سهام نیز بر این درصدها منطبق خواهد بود یا اینکه نمی توان بر مبنای این نظریه تغیرات در قیمت سهام های مختلف را پیشبینی کرد؟
..................................................................
عبدي:
اين موارد را اقتصاددانان معمولا با روشهاي متعدد و حتي بصورت گروهي محاسبه و ارائه مي كنند لذا بايد به اين مراجع مراجعه كرد.
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۲:۰۵ بֽظֽ | Reply
آرش :
آفای عبدی و دوستان:
در این که لابی های پرقدرت و گروه های با منافع ویژه سعی دارند رییس جمهور فعلی آمریکا را قبل از تمام شدن دوران ریاست جمهوریش به یک حمله نطامی هر چند محدود به ایران بکشانند شکی نیست.
از این طرف هم که بعضی ها در دولت و نیروهای مسلح از این کار چندان بدشان نمی آید.
منافع ملی ایحاب می کند که با شخصیت های منطقی تر جناح موسوم به اصولگرا وارد یک گفتگوی لابی گونه شد تا اوضاع از کنترل خارج نشود و این جند ماه آخر ریاست جمهوری بوش به پایان برسد.
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۳:۰۹ بֽظֽ | Reply
:
در جواب سجاد
یکی از ساده ترین و مشهورترین مدلهای قیمت گذاری برای سهام نسبت قیمت به سود می باشد که در بازار سهام تهران نیز بسیار متداول است. افزایش قیمتها در نوشتار آقای میدری فروش شرکتها را افزایش خواهد داد و آزاد شدن انرژی نیز، بهای تمام شده در بخش حمل و نقل و سیمان و غیره را افزایش خواهد داد. بنابراین با توجه به نسبت درصد افزایش فروش و بهای تمام شده در هر صنعت بویژه شرکت میتوان گفت آیا قیمتهای سهام افزایش خواهد یافت یا خیر. بنظر می رسد در بعضی صنایع مثل سیمان چه کارخانه قدیمی چه تازه باشد درصد افزایش در مصرف انرژی کمتر از درصد افزایش در قیمت باشد
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۳:۴۷ بֽظֽ | Reply
محمود :
آقاي عبدي سلام .در يادداشتي شما به طور كلي از اين طرح دفاع كرده بوديد آيا بعد از اين حرفهاي آقاي پدرام و راغفر در اعتماد ملي هنوز ان را قابل دفاع مي دانيد ؟ بهتر است فوايد و معايب طرح جداگانه نوشته شود تا مقايسه بهتري صورت گيرد
.............................................................
عبدي:
عرض مي كنم كه در اين مورد در روزنامه اعتماد مصاحبه اي انجام شده است كه در آن به موضوع پرداخته ام.و طبعا پس از انتشار در اين تارنما هم تقديم مي شود.
اما فارغ از اين مساله رد و تائيد هر طرحي را نمي توان صرفا از تبعات منفي آن نتيجه گرفت بلكه بايد در مقايسه آثار منفي و مثبت تصميم گرفت
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۴:۳۴ بֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب مهندس عبدی با سلام
امروز 18 تیرماه است و یادآور جنایتی که توسط متجاوزان به حریم دانشگاه تهران در سال 1378 اتفاق افتاد.
عزیزان دانشجوی محترم ما که در آن اتفاق مورد هجوم قرار گرفتند در خاطره ها خواند ماند و فراموش نخواهند شد همانطور که شهدای 16 آذر سال 1332 شریعت رضوی ، قندچی ، و بزرگ نیا.
" هر شب ستاره ای بزمین میکشند و باز
این آسمان غمزده غرق ستاره هاست "
رحمت دریانورد
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply
حمید :
باید قبول کنیم که احمدی نژاد انتخاب ملت بود ولی انتخابی که خیلی زود انگشت پشیمانی را به دندان ملت برد . چرا ملت احمدی نژاد را انتخاب کرد؟ چون امید واهی داشت که از آزادی و حریم فردی خود( چه فکری و فردی و چه اجتماعی) ببخشد و در عوض کمی نان و امنیت روانی بدست بیاورد. ( در حقیقت ملت دست به خود تنبیهی زد چون این تجربه تاریخی ماست که همیشه آزادی و استقلال فکری از سلاطین فکر با تنبیه و پاداش بد مواجه شده بنا براین برای بدست آوردن دل ديگران از تمرد 8 ساله اصلاحات خودش را تنبیه کرد) نانش که از 22 بهمن 57 چنان شد . امنیت روانی اش را جنگ و بعد ترس از جنگ مجدد و به طور غیر مستقیم بحرانهای سیاسی اجتماعی دوران اصلاحات گرفت. وضعیت ما شبیه به آن خر مسابقه است در فیلم "بامزی قویترین خرس دنیا" که یک خر مسابقه داشتند و جلوی خر یک هویج آویزان کرده بودند تا دنبال هویج بدود تا مسابقه را ببرد. یادم هست که وقتی خر به طرف بامزی برگشت و دید سر نخ هویج دست بامزی است قهر کرد و دیگر ندوید. حالا این هویج برای ما متغیر بوده یک روز جنگ یک روز ان...ته ای یک روز بوسنی و کوزوو. قضیه فلسطین هم که تا انقلاب مهدی تر و تازه می ماند.در دوران اصلاحات کمی به سمت " بامزی" چرخیدیم و نتیجه اش را در ضرب شست عالیجنابان سرخ و خاکستری چشیدیم . به هر حال با تغیر عقربه از حالت هشدار دوران خاتمی به آژیر سفید احمدی نژاد سد شکست و یاجوج و ماجوج به بیت المال حمله ور شدند . این شد که مردم فهمیدند تیرشان به سنگ خورد و تجربه تلخ تاریخی اشان باز هم تکرار شد. ملت به اشتباه پول و قدرت را به قدیسان دادند و مثلث زر و زور و تزویر ( پول و قدرت و قداست) را کامل کردند به امید بنده نوازی و رعیت پروری استبداد ولی ای دل غافل که این راه همیشه به ترکستان است و خواهد بود .حال باید دید ملت کی به خود زنی روی می آورد. تحلیل من این است که قدم بعدی ملت ایران خود زنی است . این حالت روانی را در حیوانات اسیر شده در قفس می بینیم که از ترس و نا امیدی شروع به زدن همدیگر می کنند ( شخصا در مورد خروسها دیده ام) ملت هم در قفس تورم و گرانی ( که خیلی ساده لوحی است که با ادامه وضع امید بهبودش را داشته باشیم) محتمل است دست به چنین عکس العمل نوروتیکی بزند حال چاره چیست ؟
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۷:۴۲ بֽظֽ | Reply
آرش :
آقای عبدی با سلام مجدد:
دیدم شما هم از اعضای شورای ملی صلح هستید. بسیار مبارک است.
دنباله کامنت بالا پیرامون لزوم گفتمان با فرهیختگان اصولاگرا در این دوران سرنوشت ساز، بد نیست این گفتمان از طریق شورای ملی صلح هم انجام شود. بچه های مذهبی میانه قدیمی که روابط عاطفی و دوستی با آن ها دارند میتوانند کمک خوبی باشند. گاهی یک عمل هوشیارانه می تواند تاریخ ساز باشد. نوشتن خوب است. ولی خوبتر در شرایط حساس و ویژه فعلی "تاثیر گذاشتن مشخص" است.
باید جلوی ویرانگری یک عده کله طاس خارجی را گرفت که در اثر رجزخوانی های غیر حرفه ای عقده ای و کینه ای هم شده اند و به هیچکس و هیج چیز رحم نخواهند کرد. از همین الان عواملشان برای غارت موزه ها و ویرانی آثار تمدن و فرهنگ ایرانی که به آن رشک می ورزند در ایران مستقر شده اند!
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۹:۲۵ بֽظֽ | Reply
حمید :
ساحت ریاست جمهوری ایران به عنوان بالاترین مرجع اجرایی کشور در چه وضعیتی است.؟ وجهه این بخش از حکومت فعلی ایران در نزد مردم ایران و جهان چگونه است؟ وجود " امکان تصمیم گیری های مهم " در نزد یک فرد موجب دو واکنش می شود: 1- فرد خود را محق و لایق به چنان موقعیتی نمی بیند 2- در فرد اعتماد به نفس کاذب ایجاد شود و در ارزیابی خود دچار اغراق شده و خود را محق ترین و لایق ترین بداند. در حالت اول فرد در موازنه روحی و روانی " انجام کار – دریافت پاداش " خود را "همواره بدهکار" می بیند چون پاداش " ریس جمهور بودن" را بزرگتر از لیاقت و خودباوری خود می داند و از این رو پی در پی در صدد " جبران " بر می آید این حالت را به خوبی می توان در ابتدای ریاست جمهوری احمدی نژاد دید که چگونه با اغراق در چاکر و مخلص جلوه دادن خود به تمام مردم و پوشیدن کاپشن خاص و رو بوسی و دست بوسی مردم محروم و اقشار عامی و سطح پایین ملت بر میامد و چگونه احمدی نژاد خود را " خاک پا" و " نوکر" می نامید و کمتر جرات ابراز صفتها و نسبتهای " اهریمنی" به مخالفان خود داشت. در قسمت دوم فرد دچار خود بزرگ بینی نامعقول می شود و این بار جامعه را بدهکار به خود می داند به دو دلیل 1- چرا تا به حال متوجه لیاقت و و شایستگی من نبوده اند تا قدرم را بدانند و بر صدرم بنشانند. 2- چرا بعضی مواقع با نظرات و سخنانم ( که اکنون تا حد وحی منزل صره و صحیح شده اند و معیار خرد از بی خردی و حقیقت خواهی و دروغ پرستی و در یک کلام فرشتگی و اهریمنی شده اند) مخالفت یا مغایرت می کنند؟ در حقیقت تصور فرد از خود از" مکلف بودن در قبال " به " محق بودن در برابر" تغییر می کند . طبیعی است که یاران غار و دست مالان و پای بوسان اکنون در تک تازی در ابراز وجود و اعمال قدرت شاطر تر شده اند و خود را نوری از انوار آن " همه چیز خوب " می دانند . در چنین حالتی مصلحت عمومی و منافع ملی و مصلحت و خرد و .. همه در برابر " تصمیم من " و " نظر من " می شوند کشک. از این به بعد نه اینکه نظرات من صحیح باشند بلکه معیار صحت شده اند و معیار خودی و غیر خودی و صواب و نا صواب و معیار خیر و شر شده اند. حال هرچه تصمیمات غلط تر و به ناچار انتقادات تیز تر شرارت مخالف عیان تر!!! دیگر می شود همه تقصیرات را به گردن منتقد و مخالف انداخت. منبعد همه چیز سیاه و سفید می شود. یا با من و خودی یا علیه من و غیر خودی. فراموش کردیم بگوییم لبخند محو می شود مشتها گره می شود و سخنان امید بخش که خطاب به مردم است و اینکه " ان شاا... بزودی وضعمان کویت می شود " به عتاب و تهدید تبدیل می شود( که جنگ نابرابری بین نیروهای خیر به فرماندهی" من" و نیروهای شر به فرماندهی "هرکس غیر من" در گرفته ) . بله چو گل بسیار شد پیلان بلغزند. " هرکس" در مثلث ( قدرت ثروت و قداست) مسخ می شود . اما مسئله ای که وضعیت احمدی نژاد را بغرنج تر کرده تناقض در " معتقدات" و " باورها " و " بتهای " ذهنی احمدی نژاد و وقایع و اخبار ی است که از صدا دار بودن تنبک همین " باور ها" و " بتها" به گوش او می رسند. در حالی که قرار بود تا این دلسوخته و معتقد صادق به یاری پیران و کار کشته های راه و هدف و آرمانها بشتابد می بیند در واقع همین کار کشته ها و و پیران راه و طریقت آلوده ترین اند و در حقیقت یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم!! بله این گوی و این میدان !! همانها که جغرافیای ذهنی و عقیدتی احمدی نژاد بودند و قطب نمای او محسوب می شوند حالا در صف مقدم متهمان به غارت و چپاول و رشوه و رانت اند!!!!! حالاست که احمدی نژاد دچار گیجی و تحیر می شود نه راه پس است و نه راه پیش. از طرفی احمدی نژاد می خواهد در افشا و داگاهی کردن بتازد و از طرفی می بیند" سر نخ خودش" دست همان متهمهاست!!!! شاید چنین فشار روانی موجب نوسانات روحی در او شود به نحوی که یک روز روز تهدید و دشنام است و روز دیگر روز تحمل و گفتگو!!! یک روز روز افشا و ذکر اسامی لیست درجیب بغل کت است و روز دیگر روز انکار چیزی به اسم مافیا !!!! . به هر حال ما حصل این اوضاع بروز رفتار" ابن الوقتي" از احمدی نژاد در یک روز است که بار روانی از طریق تهدید و فحاشی علیه اسرائیل خالی می شود و روز دیگر روز " خود فریبی" با وعده ظهور و امداد های غیبی و توجهات ویژه حضرت حق !!! چنین تناقضی را در این جملات به عيان ببینید: از طرفی احمدی نژاد چنان می گوید كه گويي 70 درصد از مردم اوروپا کشته مرده ایران و احمدی نژادند طوری که آدم فکر می کند در اروپا انقلاب روحی و فکری شده طوری که ملت فرنگ لا اله الا ا.. گویان و اشک در چشم گردان در حال انداختن زنار و گرویدن به دین مبین اند و در همان حال طرح های ترور و دزدیدن از طرف 30 درصد بقیه افشا می شود طوری که آدم فکر می کند همه مسلسل به دست منتظر اویند!! واقعیت آنست که همگرایی فکری پا لوده شده از "خود فرشته بینی " و " دیگر اهریمنی بینی" در بین مردم ایران و جهان در حال شکل گیری است و مردم ایران فکر می کنند که آسایش و امید به زندگی نه در صفهای ارزاق و یا جدیدا پول یارانه دولت فخیمه است بلکه در همزیستی مسامحت و مسالهت و مصالحه آمیز با " همه" ملتهاست.
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۹:۳۳ بֽظֽ | Reply
رضا :
از چاله به چاه نام مطلبی است که دکتر صادق زیباکلام در روزنامه اعتماد به چاپ رسانده است. که در اینجا عین مطلب بدون ذکر مآخذ از طرف آقای محمد خان منتشر شده است.
..................................................................
عبدي:
قطعا منظور ايشان اين نبوده كه خودشان نوشته اند اما لازم است منبع مطالب ذكر شود.
۱۸ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۳۲ بֽظֽ | Reply
محمود فرجامی :
من آدم آرمانگرایی نیستم، ولی فکر می کردم آرزوی داشتن حداقل های زندگی در قرن بیست و یکم و پرسشگری در مورد ویرانی و تباهی، حق هر آدمی ست.
به همین خاطر تا همین چند وقت پیش من با دیدن مشکلاتی که به راحتی قابل حل بود یا می دیدم که عمدا و بدون هیچ دلیلی بوجودآمده اند جوش می آوردم و دائما فکر می کردم باید کاری کرد.
وقتی می دیدم جنگل های شمال دارند عمدا و عمدتا به دست شرکت های دولتی و نیمه دولتی نابود می شوند، مهار بیابان زایی متوقف شده و هرسال هزاران هکتار به کویر اضافه می شود، دریاچه ارومیه به خاطر کشیدن جاده خاکی از وسط آن و تخیله زباله های صنعتی در آن در حال تبدیل به دشتی پر از کثافت است، کارون لجن زار شده و ...غصه ام می گرفت و می گفتم باید کاری کرد.
وقتی می دیدم بناهای تاریخی ایران در حال نابودی اند، تخت جمشید و پاسارگاد به اندازه گمنامترین امازاده مجعول در فلان آبادی هم در نظر دولت اهمیت ندارند، با فرهنگ ملی طوری برخورد می شود که انگار دشمنی قسم خورده است و اصلا "ملی گرایی" به صورت جرمی نابخشودنی درآمده... ناراحت می شدم و می گفتم باید کاری کرد.
وقتی می دیدم سرعت و ضریب دسترسی به اینترنت هر روز پایین تر می آید و وقت و اعصاب و روان صدها هزاران نفر مثل منی که سروکار هر روزشان با این شبکه است، بازیچه بازی های بچه گانه مشتی آدم مریض و متوهم می¬ شود عصبی می شدم و می گفتم باید کاری کرد.
وقتی می دیدم که کیفیت آموزشی در مدارس هر روز پایین تر می آید، دیگر تقریبا در مدارس از فعالیت های فوق برنامهء غیر مذهبی خبری نیست، صدها میلیارد تومان از بودجه آموزش و پرورش هر سال صرف شستشوی مغزی بچه ها می شود تا قرائت شاذِ مذهبی و ایدئولوژیکی عده قلیلی بشود، تمام اردوهایی که یک زمانی قرار بود جزو فوق برنامه های علمی و فرهنگی شوند تبدیل به سفرهای زیارتی و نوحه و روضه شده اند... غمگین می شدم و می گفتم باید کاری کرد.
وقتی می دیدم بودجه ورزش عمومی کشور قربانی ورزش قهرمانی شده و ورزش قهرمانی قربانی بازیهای کثیف سیاسی، عصبانی می شدم و می گفتم باید کاری کرد.
وقتی دیدم دولت عملا بودجه کشور را تنخواه خواستهاي خودش کرده گفتم باید کاری کرد...
بله؛ تا پیش از این، من هر روز حرص می خوردم و می گفتم باید کاری کرد. بعضی هایش را می نوشتم و خیلی هایش را توی خودم می ریختم و البته همیشه از اینکه چرا ما مردم اینقدر منفعلیم؛ چرا در مقابل اینهمه پسرفت، ندانم کاری و فساد هیچ کاری نمی کنیم و ده های «چرا»ی از این دست، متعجب بودم.
این روزها تحولی در من بوجود آمده. من دارم می فهمم که انتظاراتم بی جا بوده. ما مردمی کاملا کرخت، بلکه بی هوش و گوش شده ایم.
بی برقی های اخیر و انفعال عمومی در برابر آن نشان می دهد که کار مردم ایران از اینکه برای محیط زیست یا آزادی بیان یا میراث فرهنگی یا وضعیت آموزشی یا افکار دینی و خلاصه هر چیزی که جزو نیازهای فرهنگی و اجتماعی یک اجتماع است؛ کاری بکنند گذشته است. مردمی که در مقابل قطع هر روزه برقشان، برقی که تا همین پارسال و با تمام مشکلات، نسبتا دائمی بود، هیچ واكنشي بروز نمی دهند، مثل آدمی می مانند که چنان در بیهوشی یا خلسه یا هپروت فرو رفته که در برابر قطع انگشتش هم اعتراض نمی کند؛ بلکه آخی هم نمی گوید! و چه احمقانه است بحث و استدلال با چنین آدمی درباره مسائل فرهنگی و اجتماعی و هنری...!
تقریبا همه می دانند که انداختن مسئولیت بی برقی های گسترده امسال به گردن بارندگی حرف مفت است. من خودم یک سال در شرکت برق تهران کار کرده ام و اطلاعات بیشتری در این مورد دارم. اولا درصد بسیار کمی از برق ایران از آب تامین می شود؛ ثانیا ایران همیشه کشور کم آبی بوده است و از این لحاظ همیشه باید آماده خشکسالی بود؛ ثالثا سدها اصولا برای همین ساخته می شوند که آب را در شرایط کم آبی «نگه دارند»و با توجه به شرایط اقلیمی، کم آبی فقط ارتفاع آب پشت آنها را کم می کند، نه اینکه باعث خشکی پشت سد شود...
یعنی در مجموع برقی که به خاطر کم آبی از دست می رود، درصدی از آن برق کمی است که هر ساله از آب تامین می شود (نیروگاه برق آبی). چیزی در مجموع کمتر از ده درصد.
این در حالیست که همیشه باید بیست درصدی مازاد بر پیک (حداکثر) برق مصرفی، روی شبکه وجود داشته باشد. به این برق اضافی، «ضریب اطمینان»گفته می شود؛ که در همان سال 82 که من آنجا بودم، اگر نه بیست درصد، ولی دست کم هفت هشت درصد بار اضافی روی شبکه بود که اگر اشکالی برای بخشی از شبکه تولید به وجود آمد، منجر به خاموشی گسترده نشود. در آن دوران متوسط میزان قطعی برق در تهران به کمتر از یک دقیقه در ماه رسیده بود که آن مقدار ناچیز هم به خاطر حوادث بود.
جنتیان، رئیس شرکت برق آنقدر به این وضعیت می بالید که برنامه بیمه کردن تمام وسایل برقی شهروندان تهرانی را دنبال می کرد. حتی تا جاهایی هم کار پیش رفت و قرار بود هر کس، هر وسیله اش که به خاطر قطع برق آسیب دید، برود پولش را از بیمه ایران بگیرد.
منظورم این است که حتی با ادامه همان شرایط نه چندان مطلوب گذشته، باز هم این برقی که حضرات مدعی اند به خاطر کم آبی از دست رفته، به اندازه همان ضریب اطمینان است و محال است که منجر به این قطع برق های عظیم و فلج کننده بشود.
برق زیر بنای توسعه است. اصلا ناموس زندگی مدرن امروزی است. کار و زندگی، بی برق فلج می شود. وقتی زیربنای توسعه که برق باشد، امسال نسبت به چند سال پیش، ده درصد کمتر شود یعنی ما بیست سال به عقب بازگشته ایم.
البته من خیلی دوست دارم مثل دوستان بگویم که بیایید دست از این حرفهای تکراری برداریم و به احمدی نژاد فکر نکنیم؛ ولی این ها برای مایی که در این مملکت به نکبت مبتلاییم، تکرار نیست، زندگی است! دوستان آن ور آبی، حق دارند اگر 5 بار بشنوند که تهران بی برق است حوصله شان از این تکرار سر برود؛ ولی این 5 بار 500 بار هم که بشود برای ما خبر نیست، واقعه است: یک بار در صف بانک برق می رود و همه علافی ها به زمان نامعلومی منتقل می شود، یک بار باعث از کار افتادن چراغ راهنمایی و ترافیک سنگین می شود، یک بار وسط کار و باعث از بین رفتن بخشی از فایل ها می شود، یک بار پمپ از کار می افتد و می مانی بی بنزین، یک بار میهمانی بابتش بهم می خورد، یک بار وسط دو طبقه توی آسانسور حبس می شوی، یک بار یخچالت نیمسوز می شود، یک بار کارتت وسط خودپرداز گیر می کند و می مانی بی پول توی خیابان، تحمل گرما، تعطیلی کارها...
و تازه این ها همه گوشه ای از این خون جگر و نکبت مدام است. یک بار که توی آسانسور ماندی، دیگر جرات سوار شدن نداری، هر کارمندی شش ساعت بی برقی در هفته را بهانه شصت ساعت تنبلی خودش می کند، دچار استرس بی پولی و بی بنزینی و تعطیلی می شوی، اضطراب های درونی ات بیشتر و بیشتر می شود...
اینها چیزهایی ست که علاوه بر تمام مصائب و مشکلاتِ زندگی در جایی مثل ایران، ما این روزها از بی برقی می کشیم. بی برقی ای که به کم آبی ربطی ندارد، به بی خردی و بی تدبیری و بی کفایتی ربط دارد. معلوم است که هیچ مسئولی دلش نمی خواهد مردم بی برق باشند، ولی وقتی شما یک نظامی بی تجربه را می گذاری وزیر نیرو، وقتی او بسیاری از متخصصان با تجربه را کنار میگذارد، وقتی بجای خرید برق از همسایه ها با پول نفت 130 دلاری به فکر خانه سازی در ونزوئلا هستی، وقتی پول های ضروری مملکت خرج هزار و یک موسسه غیر لازم می شود(تو را به خدا همین امروز یک نقشه تهران بردارید و ببینید «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» چه حجمی از شهر تهران را گرفته! معلوم است سازمانی که مکانش هزاران میلیارد تومان بیرزد، خرج خودش چقدر می شود.)... مگر نتیجه ای جز این باید گرفت؟
اکثر مردم اینها را می دانند و آنوقت در کمال ناباوری می بینیم مردمی که هر روز با آنها دست به گریبانند، باز هم فقط به غر زدن اکتفا می کنند. فقط زیر لب غر می زنند. از همان دست غرهایی که همیشه و برای هر مساله ریز و درشتی می زنیم و خودمان هم رویش حساب نمی کنیم.
خاک بر سر ما حرف بدیست؟
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۱:۰۸ قֽظֽ | Reply
صادق ابراهیم :
افرادی که اعتقاد دارند یارانه ها را دولت خود صرف مواردی همچون افزایش سرانه ی بهداشت و یا کمک مستقیم به اقشار بسیار محروم جامعه بکند به نظر من تجریه ی چند سال اخیر را نادیده می گیرند.شاهد بودید که در این چند سال با افزایش قیمت نفت چه ثروت هنگفتی نصیب دولت شد ولی مردم تا چه حد از این افزایش قیمت نفت مستقیم یا غیر مستقیم بهره مند شدند.
در این طرح هم اگر دولت خود عهده دار تخصیص این یارانه ها شود با ساختاری که دارد ،به نظر نمی رسد که شاهد تحول عظیمی در مواردی که شما خواستار آن شده بودید باشید. بلکه احتمالا یا این منابع در جهت رفاه حال مردم هزینه نخواهد شد و یا اگر بشود صرف امور غیر حیاتی و روتینی خواهد شد که امروز هم شاهد آن هستید .اکنون دولت چگونه و در چه مواردی پول های نفتی را تزریق میکند؟
خواسته ی شما نیازمند یک برنامه ی جامع به همراه نظارت قوی از سوی مجلس کارآمد و رسانه های آزاد است که با نبود آن ها این طرح مد نظر شما محقق نخواهد شد بلکه اوضاع را فاجعه بار خواهد کرد.
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۵:۳۱ قֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي سلام
من يك سوال از جناب عالي و رييس جمهور هسته اي دارم
قبلا از گير تاريخي مان نوشته بودم اما شما موافق نبوديد
نميدانم چطور مي شود از رييس جمهو ر سوال كرد سايت ايشان كه فعال نيست پس سوالم را اينجا مي گذارم شايد بگوشش برسد .
جناب آقاي احمدي نژادشما بسيار اصرار داريد كه با رييسان جمهور امريكا مناظره كنيد گاهي وقتها به التماس هم كشيده ميشود در مالزي هم گفته ايد كه حاضريد با ريس جمهور امريكا مناظره كنيد اضافه كرده ايد كه اگر در دنيا رفراندوم برگزار كنند ميبينيد كه مردم دنيا هيچ اعتمادي به امريكا ندارند
حال از شما كه براي مردم اسراييل و فلسطين هم قبلا راه حل رفراندوم را پيشنهاد كرده بوديد مي پرسم كه
آيا حق برگزاري رفراندوم را براي ملت ايران هم قائل هستيد ؟آيا اين نظامي كه درست كرده ايد را
در معرض قضاوت مردم قرار مي دهيد ؟
آيا همانطور كه بنيانگذار جمهور ي اسلامي در بهشت زهرا گفت اي نسل مي تواند براي خودش تصميم بگيرد يانه و فقط مردم فلسطين اين حق را دارند ؟
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۹:۲۶ قֽظֽ | Reply
rahmat :
جناب عبدي با سلام
در پاسخ حميد و انتخاب احمدي نزاد
وقتي هاشمي به خدا شكايت ميگند و كروبي با استعاره از خواب شكايت ميكند انتخابات معني دار است.
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۸ بֽظֽ | Reply
نقل قول :
با کنار گذاشتن حجت الله غنيمي فرد از مديريت امور بين المللي وزارت نفت ايران، خانه تکاني در اين وزارتخانه کليدي وارد مرحله تازه اي شده است. کنار گذاشتن غنيمي فرد که از قديميترين و با تجربه ترين مديران نفتي جمهوري اسلامي محسوب ميشد، با توجه به مسئوليتهاي مستقيم او، بر دوبخش فوق العاده حساس از فعاليتهاي صنايع نفت و گاز ايران تاثير فوري و عميق خواهد گذاشت.
شهرت غنيمي فرد خارج از حلقه دست اندرکاران نفت، زماني افزايش يافت که دولت احمدي نژاد پيامد اعلام شعار " مبارزه با مافياي نفت" و رد نامزدهاي مورد نظر اوبراي تصدي اين وزارت خانه از سوي مجلس، تبليغات عليه سياستها و مديريت نفت دردولت پيشين را افزايش داد. سرانجام با رضايت به وزارت وزيري هامانه، احمدي نژاد که انتصاب او را از خود نميدانست ظاهرا از تلاش بيشتر براي کنترل مستقيم اين وزارتخانه موقتادست کشيد. پس از کنار گذاشتن وزيري هامانه از وزارت نفت در سال گذشته، احمدي نژاد براي اعمال نفوذ بيشتر در اداره صنايع و بخصوص فروش و درامد نفت تلاشهاي تازه اي را آغاز کرد.
موفقيت رييس دولت در نشاندن نوذري بجاي هامانه در پست وزارت نفت زمينه اغاز تلاشها تازه براي اداره مستقيم اين وزارتخانه را فراهم ساخت اگرچه پيش از آن پاره اي تغييرات در وزارت نفت و مجموعه موسسات وابسته به آن بدست وزيري هامانه و پيش از برکناري اوصورت گرفته بود. مهم ترين تغييردر زمان وزارت نفت توسط هامانه، کنار گذاردن هادي نژاد حسينيان معاون بين المللي وزارت نفت از اين وزارتخانه و سپردن مسئوليت عمده او به حجت الله غنيمي فرد بود. هادي نژاد حسينيان در آن زمان عهده دار انجام مذاکرات مربوط به خط لوله موسوم به "خط صلح" بود که قرار است در صورت نهائي شدن قرار داد مربوط، روزانه تا 90 ميليون متر مکعب از توليدات گاز ايران را به پاکستان و هند برساند.
برکناري غير منتظره نژاد حسينيان و سپردن مسئوليتهاي او در اداره مذاکرات فروش گاز به غنيمي فرد، شهرت اين مدير ظاهرا حاشيه نشين نفت را بيش از پيش افزايش داد. در اوج تبليغات رسانه اي پيرامون آنچه که"مافياي نفت" معرفي شده بود، غنيمي فرد بيش از هر فرد ديگري، با ذکر نام، هدف تبليغات تخريبي جناحهاي رقيب در داخل بافت سياسي ايران قرار گرفته بود. آين تبليغات در شرايطي آنچنان اوج گرفت که در نتيجه آن غنيمي فرد شخصا برکناري خود را اجتناب ناپذير تلقي ميکرد. او در آن ايام و در فرصتي غير رسمي که پيش آمده بود اظهار داشت "ميز خود را پاک کرده و تا چند روز بعد براي تدريس به دانشگاه نفت کوچ خواهد کرد".
علي رغم پيشبيني هاغنيمي فرد که همراه برادر خود دراتاق تجارت، از نزديکان به عسگراولادي و گروه موئتلفه اسلامي بشمار ميرود آن بحران را بدون اسيب پشت سرنهاد و متعاقبا وزيري هامانه نيز موضوع حضور مافيا در نفت را انکار کرد.
علت عمده هدف قرار دادن غنيمي فرد در اوج تلاش دولت براي کنترل نفت، مسئوليت مستقيم او در انجام مذاکرات و عقد قراردادهاي فروش نفت ايران بود. او که از مديران زنگنه، وزير پيشين نفت در دولت خاتمي محسوب ميشود، بمدت 14 سال عقد قرارداد هاي فروش نفت ايران را عهده دار بود و در دولت نهم نيز عليرغم بسياري فشارهابراي کنار گذاشتن او، اين مسئوليت تا روز گذشته ادامه يافت.
اگرچه يکي از دلايل به نتيجه نرسيدن تلاشها براي کنار گذاشتن او قحط الرجال دردناک در مديريت نفت ايران و عدم وجود چهره اي کارامد براي عهده دار شدن مسئوليتهاي حساس او است، امانزديکي هاي سياسي و جناحي نيز در ماندگاري او در مسئوليت عقد قراردادهاي فروش نفت موثر بوده است.
تفويض مسئوليت اداره مذاکرات مربوط به خط لوله صلح از نژاد حسينيان به غنيمي فرد، با هدف به نتيجه رساندن آن مذاکرات، از عمده ترين تحولاتي بود که در چند ماه اخر اشتغال هامانه درمنصب وزارت نفت صورت گرفت. بعد از برکناري نژاد حسينيان بزرگتري اتهامي که متوجه او نمودند، تعلل در کسب نتيجه و بدرازا کشاندن گفتگو ها بود، حال آنکه آو در دفاع از عملکرد خود، تاکيد کرد که مايل نبود به پايمال شدن حقوق ملي ايران تن دهد و لذا نميتوانست به قبول تعهد فروش گاز ارزان به هند و پاکستان رضايت دهد.
سه ماه بعد از برکناري نژاد حسينيان، سرپرست تازه مذاکرات يعني غنيمي فرد، که با حفظ سمت مسئوليت تازه نيز به او واگذار شده بود از نهائي شدن قرار داد فروش گاز به هند و پاکستان خبر داد، بدون آنکه بهاي فروش گاز به هند اعلام شده باشد. نژادحسينيان چند روز بعد از اعلام نهائي شدن توافق فروش گاز به هند و پاکستان، بهاي نازل و روش مورد استفاده در محاسبه قيمت فروش گاز صادراتي را مورد انتقاد قرار داد و اعلام داشت که در توافق بدست آمده منافع ملي ايران ملحوظ نشده و باين ترتيب گاز صادراتي با 50 در صد تخفيف در اختيار هند و پاکستان قرار خواهد گرفت. اگرچه پاسخهاي غنيمي فرد به اتهامهاي مستدل و منطقي نژاد حسينيان شائبه هاي جدي پيرامون سياسي بودن تلاشها براي صدور گاز ارزان به هند و پاکستان را از ميان نبرد، ولي به شهرت او در محافل نفتي افزود. با توجه به حساسيت دولت نهم در قبال چهره شدن رسانه اي مديران، ظاهرا تحول تازه و به متن امدن او از حاشيه، زمينه کنار گذاشتن او را فراهم تر از پيش ساخت.
پيش ازکنار گذاشته غنيمي فرد، و در ادامه تلاش مستمر دولت نهم براي قلع و قمع کردن تمامي مديران گذشته و قابل تر از محارم و خوديهاي امروز، بخصوص در دو وزارت خانه خارجه ( کنار گذاشتن تمامي سفراي با سواد و آشنا شده با حوزه مسئوليت آنها نظير محمد حسين عادلي سفير در لندن) و همچنين نفت، حسين کاظم پور اردبيلي نيز از سمت نمايند گي ايران در اوپک کنار گذاشته شده و جاي خود را به فرد کوچکتر و بسيار کم تجربه تري بنام محمد علي خطيبي داده بود حال آنکه اردبيلي بعد از 15 سال کار در اوپک چهره موثر و شناخته شده اي شده بود و در درون اين سازمان بين المللي از احترام نسبي برخوردار بود.
نکته قابل تامل ابن جا است که جانشين اردبيلي در اوپک يعني محمد علي خطيبي ابتدا با هدف اموختن کار از غنيمي فرد در امور قراردادها و متعاقبا نشستن بجاي اودر ابتدا بعنوان معاون، به امور بين المللي فرستاده شده بود و لي بدليل عدم کارائي در درک قرارداد هاي نفتي، فقدان توانائي هاي مديريتي و همچنين ضعف زبان انگليسي، بعلاوه مقاومت حاميان غنيمي فرد در مقابل فشار ها، طرح جابجائي آنهادر آن زمان به نتيجه دلخواه نرسيد. متعاقبا بدليل قحط الرجال برشمرده در مديريت و صنايع نفت و ادامه خانه تکاني مديريتي در تمام سطوح آن وزارت و شرکت نفت که مسئوليت عمده انرا سيف الله جشن ساز مدير عامل شرکت نفت بعهده گرفته، خطيبي که پيش از آن يکي از کارکنان موسسه تحقيقات انرژي وزارت نفت بود بعد از مردود شدن در کلاس اموزشي غنيمي فرد، با موفقيت به نمايندگي ايران در اوپک منصوب شد!
تعويض غنيمي فرد بخصوص، در قالب تلاش بي امان دولت نهم براي کنار گذاشتن ته مانده مديران آگاهتر و تکنوکرات از دواير دولتي و جانشين ساختن آنها با افراد خودي تر، داراي دو بعد اثر گذار و قابل ملاحظه است.
1- آينده توافق فروش گاز ايران به هند و پاکستان.
2- آينده قراردادهاي نفتي و نحوه فروش نفت در بازارهاي جهاني.
درمورد اول با توجه به انتقادهاي منطقي به قرار داد فروش فروش گاز به هند و پاکستان، دولت کنوني ممکن است طي ماههاي مانده از عمر آن، با فشاري بيش از گذشته در جهت نهائي کردن فروش گاز به هند و پاکستان گام بردارد. اين تلاش ( در صورت به نتيجه رسيدن) با هدف ثبت يک پيروزي سياسي صورت خواهد گرفت در حالي که هزينه آن را بميزان دهها ميليارد دلار عدم درامد سالانه، مردم ايران خواهند پرداخت. واقعيت اين است که دولت کنوني به فروش گاز ايران بقيمت حدود 4 دلار براي هر يک ميليون واحد حرارتي رضايت داده حال آنکه ترکيه هم اکنون دوبرابر اين قيمت را در قبال خريد گاز به ايران ميپردازد و همچنان اماده خريد گاز بيشتري از ايران است. همزمان بهائي که ايران براي خريد گاز ترکمنستان به آن کشور ميپردازد بيش از دوبرابر قيمت مورد توافق براي فروش گاز به پاکستان و هند است. تاسف بار تر اينکه که قطر در همين زمان گاز مايع خود را که از حوزه مشترک پارس استخراج ميکند در همان بازار به بهاي 22 دلار- 5 برابر قيمت گاز صادراتي ايران به هند ميفروشد. در زمان رسيدن توافق ايران با هند قيمت نفت 60 دلار در هر بشکه بود حال آنکه قيمت نفت در هربشکه- يکي از عوامل محاسبه قيمت گاز در فرمول هاي قيمت- اينک از 140 دلار در هر بشکه متجاوز شده است.
در مورد نحوه عقد قراردادهاي فروش نفت در آينده و با مديريت جديد حساسيت ها از اين هم فراترخواهد رفت زيرا مذاکره کنند گان کم تجربه و غير مسلط بخصوص در مورد عقد قرارداد با شرکتهاي کوچکتر- مثلا تلاش براي فروش دهها ميليون بشکه نفت سنگين فروش نرفته ايران – ممکن است به شرايطي تن دهند که در نتيجه آن دارائيهاي ملي در اندازه هاي نجومي وجه المصالحه قرار گيرند.
اقدام اخير دولت در واگذاري حق انحصاري وزارت نفت در فروش نفت به بنياد مستضعفان، که عملا شاخه اي تحت نفوذ سپاه پاسداران و مديريت نظامي ايران است، تغيير اخيردر واحد مربوط به فروش و عقد قراردادهاي فروش نفت را معنا دارتر از پيش ميسازد. تلاش اخير دولت براي واگذاري حق فروش نفت به بنياد بعد از عقد قرار دادي به ارزش 7 ميليارد دلاري امور پيمانکاري با قرار گاه خاتم النبياي سپاه پاسداران بدون شرکت در مناقصه، در دوسال گذشته مهمترين اقدامي است که در جهت تخريب ضوابط متعارفي و بمنظور افزايش کنترل بدون نظارت در کسب و خرج درامدهاي ملي ايران صورت ميگيرد.
با توجه به انتظار مداخله بيشتر مجلس تازه در نحوه هزينه کردن درامدهاي نفتي توسط دولت و در نتيجه اعمال محدوديتها از يک سو و از سوي ديگر، وجود حق السهم وزارت نفت از درامدهاي فروش و صادرات نفتي، دولت کنوني بنظر ميرسد مصمم است که از راه اعمال کنترل بيشتر بر وزارت و شرکت نفت هزينه هاي برون مرزي و درون مرزي "ا قدامات مردم دوستانه" را از محل اين درامد ها تامين کند. درامد هاي وزارت نفت 2 درصد صادرات سالانه نفت ايران است. اين درامد بدون نظارت مجلس ميبايد در جهت تو سعه عمليات استخراج و بهره برداري و در صنايع بالادستي نفت هزينه شود. با اين تصويردلايل تغييرات در وزارت نفت و کنار گذاشتن مديران غير خودي حد اقل از يک نقطه نظر قابل تبين است: تامين مصالح روز دولت عدالت گستر.
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۰:۴۲ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
1- چالش اصلی این طرح نداشتن بانک اطلاعاتی جامع است اطلاعات دقیق راجع به در امد ها اینکه اطلاعات در مورد حقوق کارمندان دولت وبرخی موسسات قابل دریافت باشد که معمولا هم دقیق نخواهد بود اما این اطلاعات بهیچ وجه در مورد بقیه که تعدادشان بسیار زیاد هم هست قابل دریافت نیست زیرا هیچ فاکتوری در هیچ معامله ای در هیچ پایگاه اطلاعاتی ثبت نمی شود بهمین دلیل در حال حاضر پرداخت مالیات از این گروه عظیم نیز بدرستی صورت نمی گیرد بهر حال اگر طرح تحول اقتصادی دولت کاملا درست و صحیح باشد بلحاظ اجرا با مشکل روبرو خواهد شد زیرا کار شناسایی دهک ها عملا غیر واقعی خواهد شد
2- چالش بعدی مربوط است به محروم ساختن یک عده از مردم از ثروتی که مشاع بوده ومتعلق به همه مردم است در تصمیمی که چندی پیش به قطع سهمیه بنزین عدهای منجر شد سوال اساسی از دولت محترم این است که دارندگان اتومبیل دوبرایر قیمت تمام شده انرا بابت خرید می پردازند ( قیمت اتومبیل های صادراتی کمتر از نصف ان در داخل است همچنین سود بازرگانی و گمرک اتومبیلهای وارداتی نود تا صد درصد است )خوب دارندگان اتومبیل حق دارند بگویند این مبلغ و مالیتهای دیگر را بازای داشتن اتومبیل پرداخت میکنند
3 - مسئله دیگر در صورت شناخت صحیح گیرندگان یارانه با وجود تورم بالای چهل درصد دهکهای متوسط بالا که احیانا یارانه کمتری دریافت میکنند قدرت خریدشان بشدت کم خواهد شد
بهرحال از این طرح با این شرایط ابی گرم نخواهد شد برای انجام هر کار باید پیش نیاز های ان بدقت برسی و تحقق یابد این طرح مانند تصویر ساختمان بلند وزیبایی اس که بدون فونداسیون وروی تپه ای از ماسه قرار است ساخته شود زیرا مسئولین ان فرصت کافی در اختیار نداشته اند
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۹ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام.
قبل از وارد شدن به بحث اصلی ذکر نکته هائی ضروری است.
بگونه خلاصه برخی فکر میکنند که مشکلات اقتصادی مردم کمبود پول است. تورم بمعنی ان است که پول هست و کالا نیست ویا قیمت تمام شده کالا بعلل مختلف بالاست. با توزیع عمومی پول که سابقه ای در هیچ کشوری ندارد چه میخواهید حل کنید؟ایا کشورهائی مانند نروژ وانگلستان که تولید کننده نفت از منابع عمومی خود هستند پول توزیع میکنند؟ در کدام کشور چنین امری سابقه دارد؟بعنوان شوخی عرض کنم اگر میخواهید پول توزیع کنید پول خیراتی در هر شب جمعه در مجمعه هائی در چلوی بانک ها قرار دهید. اسکناس انرا هم چاپ کنید. بانک جهانی هم سلمانی را با کله کچل ما میخواهد یاد بگیرد؟اگر این بانک کارش درست بود که این همه مصیبت در کشورهای افریقائی واسیائی وغیره بنود. به او بگوئید برو این دام را بر بامی دگر نه.
با تجربه زندگی سالیان در سه کشور مختلف اسیائی واروپائی وامریکائی بجز ایران عرض کنم که در جامعه ایرانی نه اینکه بی پولی نیست که بی پولی درهمه جا وجود دارد. ایران جرئ بی پول ترین کشورها مطمئناٌ نیست. ومشکل مرده نه اسنکه در بی پولی است بلکه در عدم وجود امکانات خدماتی وحمایتی اجتماعی است. ایران با توجه به امکانات مالی خود یکی از ففیر ترین کشورها در زمینه خدمات اجتماعی از قبیل شهرداریهاواموزش وپرورش و دانشجوئی ودانشگاهی وبهداشت ودرمان و خدمات پس از حوادث غیر مترقبه چه فردی مانند از کار افتادگیها حادثه ای وچه عمومی مانند سیل وزلزله است.
طرح توزيع عمومی پول چه حاصل از نفت باشد وچه حاصل از پول فروش سوخت بيشتر شبيه خودکشی اقتصادی ميباشد تا رفاه عمومي. اگر این وجوه از طریق بودجه عمومی با ضوابطی بین افراد نیازمند از طریق سازمان های دولتی مسئول های صرف خدمات رسانی مورد نیاز گردد می تواند مقبول باشد که یکی از انها نیز میتواند کمک های نقدی مردمی از طرق مختلف باشد.
بنظر میرسد که مشکل اقتصادی مردم درست تحلیل نشده است.
مردم به چه چیزی در زندگی نیازمندند؟
مردم وخانواده ها نیازمندیهای ذیل را دارند
الف -نیاز های شخصی وخانوادگی
۱- کار
بطور کلی افراد پس از فراغت از تحصیل در مقاطع مختلف نیاز به کار اموزی و اشتغال به کار دارند. این کار بایستی در اشل های اقتصادی جامعه اقتصادی بوده وبهره وری اقتصادی داشته باشد.نه اب در هاون کوبیدن کار است ونه کارهای ملا نصرالدینی که تخم مرغ را میخریددانه ای یک قران می پخت ورنگ میکرد میفروخت ده شاهی.با این کار اسم اوشد ملانصرالدین وحکایتهای اوسالها است که باقی مانده است. اگر کار مناسب اقتصادی نداریم بهتر است انها در محل های مناسب اسکان دهیم وهزینه انها را هم تامین نمائیم.
۲- مسکن
کلمه خانواده از خانه گرفته شده لذا خانه مناسب با وسائل وتجهیزات متعارف شرط اول است.
۳- نیازهای غذائی وپوشاکی در حد متعارف. در شرایط فعلی با اگاه شدن طبقات مرفه از مشکلات بهداشتی در زیاده خوری تقریباٌ میتوانیم بگوئیم یکسان است ولی با کیفیت خدماتی مختلف.
۴- نیازهای حمل ونقل خصوصی مانند اتومبیل شخصی
۵- نیازهای تفریحی زیارتی وسیاحتی
ب- نیازهای عمومی
۱- امنیت عمومی.
مطمئناٌ خانواده ها نیاز به امنیت عمومی دارند که برای انها با توجه به رشد شهر نشینی باید تامین گردد. ارتش وشهربانی وژاندارمری وسایر نهاد ها مسئولیت این کار را دارند. بایستی ذکر گردد که امنیت با سرکوب متفاوت است. نکته ای دیگر که قابل ذکر است این است که نفع امنیت عمومی بیشتر متوجه سرمایه دار است. لذا هزینه ان بایستی از طریق مالیات تامین گردد که با توجه به درامد دریافت شود.
۲- نیازهای حکومتی
بهتر است حکومت خدمتگزار تعریف کنیم. از قبیل ارگان های دولتی وشهرداریها وبهداشت ورفع الودگیهای عمومی.
بدون حکومت وشهرداریها خانوادهای در امنیت اجتماعی و وبهره وری مناسب از حاصل کار خود نمی باشد.
۳-اموزش پرورش . خانواده ها نیاز به اموزش دارند که همه در این نیاز مشترک اند. از دبستان ودبیرستان گرفته تا دانشگاه وحوزه ورادیو تلویزیون. گرچه رادیو وتلویزیون جنبه سرگرمی ان بیشتر بنطر میرسد ولی چنبه اموزشی قوی دارد گرچه برخی اوقات منفی است.
ج- نیازهای حادثه ای وناتونیها
۱- درمان بیماریها.
هر خانواده نیاز یکسان به درمان ندارد. این نیاز برای افراد مختلف با حوادث وبیماریها ی افراد متفاوت است.
۲- یاری رسانی های عمومی در حوادث غیر مترقبه مانند اتش سوزی وسیل وزلزله واپیدمی بیماریها و..
۳- از کار افتادگی در اثر کهولت ویا حادثه وبازنشستگی.
حال من سئوالم از شما این است که شما این پرداخت عمومی را برای چه به عموم مردم میکنید. این دریافت را مردم برای کدام مشکل خود هزینه نمایند؟ اموزش؟ درمان؟ مسکن؟ خورک وپوشاک؟ حوادث غیر مترقبه؟و.... پرداخت شخصی مطمئناٌ به مصارف شخصی غیر حادثه ای وغیر عمومی خواهد رسید. درست مانند انکه پدری در اول هر ماه در امد خود را بخشی به مادر وبخشی هم به بچه ها بدهد. انها هم پفک نمکی ونوشابه بخورند. ودرزمان نیاز مستاصل باقی بمانند.طرح تقسیم عمومی پول طرحی است شدیداٌ ارتجاعی که هدفی جز خدمت به طبقه سرمایه دار ندارد. اگر رکود اقتصادی داشتیم می توانیم بگوئیم که درزمان محدود مناسب بود . ولی درزمانی که تورم کولاک میکندو هیچگونه خدمات عمومی مطابق با استانداردهای معمولی نداریم مبارزه قانونی با چنین طرحی در جامعهای که علاقمند به زندگی در اجتماعی سالم میباشند از نظر من ضرورت دارد. این طرح نه مشکلات عمومی دولتی ونه مشکلات اجتماعی عمومی ونه مشکلات فردی را حل مینماید.نه گوشت برای عرضه در دست دام دار مانده است ونه مسکن برای عرضه فروش نرفته ونه مدرسه خصوصی بی دانش اموز.اعتقاد به اصلاح طرح حذف یارانه انرزی طرحی است صحیح ولی طرح مصارف ان که به تقسیم عمومی پول است نه اینکه غلط است. خیانت است. این پرداخت عمومی نه نیاز عمومی را حل میکنید ونه نیازهای حادثه ای را. مشکل مردم در نیازهای عمومی وحادثه ایست.نان که ارزان است. سوخت که ارزان است. اگر در اینچا مشکلی باشد مسکن است که انهم در صد قابل توجهی خانه دارند واجاره بگیر.پس مسئله مردم در عدم تامین نیازهای عمومی وحادثه ایست.
من میگویم بر روی چنین طرحی کار کنیم.
ا- هزینه مصارف شخصی که قابل صرفه جوئی است حتی نان وانرزی را از مردم بگیریم.
۲- هزینه های دولتی مانند وزارت خانه ها وسازمانهای دولتی وارتش وژاندارمری و نیروهای نظامی وانتظامی را از صریق مالیات تامین نمائیم.
۳- هزینه های اموزش پرورش ودانشگاها و پرداخت های دانشچوئی و مردم اسیب پذیر و...وشهرداریها وسایر خدمات عمومی را از دریافت های نفت وبنزین تامین نمانیم.
۴- باقی مانده فروش نفت وبنزین صرف ایجاد واحدهای تولیدی ومستارف زیر بنائی مانند راها ئراه اهن وحمل ونقل عمومی شهری گردد. مناسب است که هزینه رفت وامد های درون سهری با ناچیز تقلیل یابد.
.................................................................
عبدي:
آقا يا خانم محترم!
فكر مي كنم كه نه تنها بنده بلكه همه خوانندگان اين تارنما با پيشنهاد شما موافق باشند اما فقط يك اشكال كوچكي وجود دارد و آن اين است كه اين امور را دولتي مثل دولت و ملت نروژ مي توانند انجام دهند و اگر شما راهي را پيشنهاد كرديد و عملا هم اجرا شد كه چنين دولتي عقلاني در جامعه اي شبيه ايران شكل بگيرددر اين صورت با تمام پيشنهادهاي شما موافقم.اما مساله اصلي همين است كه ما دولتي داريم كه طرحي را در حال اجراست كه دو برابر بودجه دولت گردش مالي دارد اما تا كنون يك خط مطلب مكتوب در اين باره ارائه نكرده است.معلوم است كه مردم در صرف اموالشان هزار برابر اين دولت عاقلانه تر رفتار مي كنند.بنابر اين در نوشته شما مساله به گونه اي مطرح شده كه سالب به انتفاء موضوع است.
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۰۷ بֽظֽ | Reply
پرویز پدرام :
جناب جاويد
با سلام و تشكر
انتقاد جابعالي از جهتي درست است اما بنده سعي داشته ام كه با مد نظر قرار دادن احتمالات ممكن اظهار نظر كنم ضمن أنكه با توجه به شناختي كه از عملكردهاي دولت داريم و نظر به أشنائى كه با كارهاي بسياري از اعضاي كميته تحول اقتصادي دارم تصور نمي كنم كار خارق العاده اي از دست أنان بر بيايد و ايده هائي در اختيار داشته باشند كه ماها از أن بي خبر باشيم بنابراين اينكه أنان بتوانند درشرايط موجود الكوريتم كارأمدي ارائه دهند بسيار بعيد است
۱۹ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۱۸ بֽظֽ | Reply
:
جناب عبدی سلام.
باتشکر از اطهار نظر خوب تان
جناب عبدی سياست يعنی هم اهنگ کردن نطرات مختلف با گفتگو وراه حل انديشی ودر اصطلاح نه سيخ بسوزد ونه کباب. اقای دکتر احمدی نژاد مطالب زيادی عنوان کردند که مورد بحث های زيادی قرار گرفت. بسياری از انها مورد علاقه من نيست وامروز چای بحث در مورد انها نمی باشد. يکی از نکاتی که عنوان شد ومن هيچ نوشتاری در ان نديدم اين نکته بود که ايشان عنوان کردند بودجه نويسی بايد تغيير يابد. اين علاقمندی ايشان وهمراهان سیاسی ایشان همراه با علاقمندی گروههای سیاسی واقتصادی مختلف می تواند شروع يک گفتگو برای تغييرات ساختاری اساسی در اقتصاد جامعه باشد.
من بودجه کشور را هيچگاه نخواندهام چون در اختيار نداشته ام. ولی گزارش هائی در مورد ان در نشريات ديده ميشود.اين بودجه بسیار عظیم وپر صفحه وپر از اعداد وارقام بطوری که گفته ميشود مجموع عمليات مالی دولت وشرکتهای دولتی است که بخش اعظم ان مربوط به شرکت های دولتی است. در اين بودچه گرجه در امد ها وهزينه ها تفکيک شده اند ولی بنظر ميرسد تفکيک کلی ندارند.
من منظورم از اين طرح ارائه طرحی خام است که با بحث وتغییرات مقبول همگانی باشد.
پيشنهاد من دقيقاٌ اين است که ما بايد سه بودجه تفکيک شده وجدا به مجلس ارائه دهيم
۱- بودجه دولتی
اين بودجه درامدهای مالياتی دولتی وهزينه های دولتی موازنه ميکند. شرکت نفت وسایر شرکت های دولتی بعنوان يک شرکت دولتی موطف اند که ماليات درامدهای خود را برطبق مصوبات به مجلس بپردازند.
هزينه های نظامی وانتظامی و وزارتی وسفارتی در اين بودجه است..
۲- بودجه خدمات عمومی دولتی.
این بودجه موازنه دریافت ها وهزینه های خدمات عمومی دولتی را عهده دار است. مدارس و دانشگاهها وبیمارستانها و راهها وکمک های نفدی عمومی و... سایر خدمات دولتی که منظور نظر دولت ومجلس است در این بخش قرار می گیرد.
این بودجه کاملاٌ جدا از بودجه دولتی است. وحتی سال مالی ان میتواندشروع خاتمه مختلفی داشته باشد.
۳- ترازنامه وحساب سود وزیان وگزارش های بازرسی شرکت هاوموسسه های اقتصادی دولتی و(دولتی خصوصی ) شرکت های دولتی.
عملکرد های شرکت های دولتی نباید بر اساس بودجه دولتی باشد. زیراکه انها شرکت های اقتصادیند. وباید گزارش های مالی برطبق قوانین برای انها نوشت. وازدیاد سرمایه انها ودریافت سود وزیان انها روش های خاص خود را دارا باشند. دریافت وپرداخت های دولت در این زمینه باید در بودجه دیگری منظور گردد که مورد توجه نمایندگان مردم قرار گیرد.
در شرایط فعلی دولت بودجه ای بسیار پر حجم مینویسد وچند روز به اخر سال مانده مجلس موظف به تصویب ان است.چون اگر تصویب نکند هزار وامصیبتا بوجود میاید که پرداخت خارج از بودجه نمی توانیم داشته باشیم وبورجه تصویب نشده است. پمن انکه برطبق نظر یکی از کارشناسان بودجه توان دولت در تغییرات بودکه اندک است زیراکه مصوبات قبلی تعهداتی را بوجود اورده است. خوب اگر این بودجه ها تفمیک شوند کار کارشناسی وزمان بیشتری برای بررسی در اختیار صاحب نظران است. در این مورد بیشتر میتوان صحبت کرد
۲۰ تیر ۱۳۸۷ ۸:۲۵ بֽظֽ | Reply
علی رضا :
با تشکر از مطالب خوب شما
در جواب آقای فرجامی باید بگویم با توجه به تجربه بنده در زندگی با ملتهای مختلف ،ایرانیها به خصوص فارس زبانان جزو ترسوترین ملتها بوده همچنان که سلطه اعراب و ترکها در طول تاریخ بر آنها بیانگر آن می باشد . لذا نمی توان شاهد اقدامی از این ملت شد .
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۹:۵۶ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/941