آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۳۰ تیر ۱۳۸۷
حمايت سياسي شرط لازم هويت ملي
يكي از تفاوتهاي حكومتهاي دموكراسي كنوني با حكومتهاي ديگر در حساسيتي است كه آنها نسبت به سرنوشت تكتك شهروندان خود دارند، بطوري كه اگر كسي به لحاظ خون و خاك تابعيت آنها را نداشته باشد، و به دلايل ديگر تبعه آنان شده باشد، باز هم مورد حمايت جدي آنهاست. حتي اگر آن افراد از سوي كشوري مورد تهديد واقع شوند كه تبعه اصلي آنجا هستند. نمونه روشن آن براي ما، مسأله خانم زهرا كاظمي بود. اما در همين روزها نيز واكنشهاي مقامات و دولت و مردم فرانسه نسبت به آزادي يك خانم كلمبيايي كه تبعه فرانسه هم شده بود، نمونه ديگري است كه ميتواند مورد توجه قرار گيرد.
اين رفتار حتي در اسراييل هم چشمگير است به طوري كه درباره سرنوشت اتباعش (چه مرده و چه زنده) حساسيت زيادي دارد و حاضر ميشود كه در برابر تحويل جنازه آنان، صدها اسير و زنداني را آزاد كند.
اين حكومتها حتي در برابر شهروندان خطاكار خود هم حساسيت دارند، رفتار دولت فرانسه در چندي پيش با اتباع فرانسوي كه در قاچاق كودكان در آفريقا شركت داشتند نمونههاي اخير اين نحوه برخورد كشورهاي غربي با اتباعشان است. چرا چنين حساسيتي نزد آنان وجود دارد، چند دليل مهم براي اين ميتوان برشمرد.
اول از همه اينكه در آن جوامع پديدهاي به نام دولت ـ ملت شكل گرفته است. پديدهاي كه به موجب آن همه شهروندان از منظر حقوقي يكسان هستند، و تشكيل ملتي را ميدهند كه دولت به عنوان نماينده آنها وظيفه «حمايت سياسي» از آنان را در برابر هر دولت ـ ملت ديگر دارد.
عناصري كه به مردم يك كشور هويت ملي ميبخشد، متعدد است، اما بدون ترديد، «حمايت سياسي» دولت از شهروندان ركن ركين اين هويتبخشي است. «حمايت سياسي» بدين معناست كه وقتي شما شناسنامه يا گذرنامه يك كشور را در اختيار داشته باشيد، به طور طبيعي در هر نقطه از جهان كه بسر بريد، خود را تحت حمايت سياسي و كنسولي دولت صادركننده آن گذرنامه ميدانيد و از طريق اين حمايت سياسي و كنسولي است كه با آن دولت و ملت همبسته و داراي هويت مشترك ميشويد. مثلاً وقتي كه يك نفر ميگويد من فرانسوي هستم، بيش از اينكه اين جمله معرف زبان يا رنگ يا نژاد، يا مذهب يا حتي محل تولد يا سكونت وي باشد، معرف حمايت سياسي و كنسولي دولت فرانسه از وي در هر نقطه از اين جهان است. زيرا ما ميتوانيم شهروند فرانسوي داشته باشيم كه زبان فرانسوي بلد نباشد، سفيد نباشد، اروپايي نباشد، مسيحي نباشد، در فرانسه به دنيا نيامده باشد يا حتي در آنجا زندگي نكند و تاكنون هم زندگي نكرده باشد، اما با داشتن گذرنامه مذكور ميتواند و ميبايد از حمايت سياسي و كنسولي دولت فرانسه بهرهمند شود.
طبيعي است كه «حمايت سياسي» از افراد مختلف، يكسان نيست. مثلاً وقتي كه با يك خطاكار و مجرم يك كشور غربي در كشور ديگري برخورد شود (مثل مورد قاچاقچيان كودكان) با وقتي كه با افراد عادي و يا دولتي آنان برخورد شود فرق ميكند، اما در هر حال اين حمايت از حداقلهاي لازم برخوردار است. نكته مهم در حمايت سياسي اين است كه براي اين كشورها، خط قرمز محسوب ميشود. به عبارت ديگر چشمپوشي از حمايت سياسي و كنسولي مثل چشمپوشي از سرزمين و تماميت ارضي است. و اين مسأله كاملاً قابل درك و اصولي است. زيرا ناديده گرفتن حمايت سياسي از اتباع و شهروندان ميتواند به معناي ناديده گرفتن مفهوم ملت، و در نتيجه نقض قدرت و اقتدار دولت تلقي شود.
علت ديگر اين مسأله، اهميت داشت انسان به ما هو انسان است. در واقع انسانها را برحسب عدد و رقم و شمارش ارزشگذاري نميكنند. مثلاً اگر هزار تومان كسي گم شود، ميخنديم و ميگوييم مسألهاي نيست فداي سرت، اما اگر ده ميليون تومان وي را گم شود، متأثر ميشويم، در اينجا كميت مهم است. اما اگر يك سيلي به ناحق به كسي بزنند يا ده سيلي به ناحق بزنند، مسأله تفاوت چنداني نميكند، زيرا موضوع تعداد نيست، مشكل و مسأله عدالت و ظلم است. چه يك سيلي و چه ده سيلي.
در اينجا و در باره انسان و عدالت و ظلم نگاه شيانگاري و كمي حاكم نيست. از منظر دولت ـ ملت، هر انساني به دليل انسان بودنش واجد اهميتي برابر با انسانهاي ديگر است، و اگر حقي از او ضايع شود، چون تضييع حق است، مسأله واجد اهميت است. اين مسأله در قرآن هم به خوبي آمده كه زنده يا كشته شدن يك نفر به معناي زنده يا كشته شدن جمع مطرح شده است.
در اين ديدگاه جامعه و ملت اهميت دارد، اما فرد هم به جاي خود واجد اهميت است، و نميتوان آن را فداي منافع موهوم جامعه كرد، چرا كه بدون فرد يا حقوق او جامعهاي وجود ندارد. از همين روست كه نه تنها از افراد خود در برابر دولتهاي ديگر حمايت سياسي و كنسولي ميكنند، بلكه در داخل كشور هم نسبت به مسأله حيات انسان و فرد حساسيت لازم را دارند.
با اين مقدمه بايد پرسيد كه الآن ماهها است كه از بازداشت نيروهاي دولتي ايران در اربيل عراق به دست آمريكاييها ميگذرد، اگر در ابتدا به دليل جديد بودن وقوع رويداد، در اين باره بحث و خبري مطرح ميشد، اكنون ماههاست كه اين افراد در فراموشي كامل قرار دارند. فرض كنيد كه آنان در اربيل به رسانههاي ايران دسترسي داشته باشند، در اين صورت چه حسي به آنان دست ميدهد كه ميبينند، ماههاست كه حتي يك كلمه خبر هم درباره آنان مطرح نشده است؟ مگر نه اينكه براي دفاع از اين دولت در مأموريت بودهاند؟ ديگراني كه در ايران هستند، به طور عادي چه فكري درباره حمايت سياسي حكومت خود ميكنند، وقتي كه ميبينند آن افراد مهم از نظر دولت كه ديپلمات هم معرفي شدهاند، به فراموشي رفتهاند، و رييس دولتشان به درخواست انداختن عكس يادگاري با افسران آمريكايي در بغداد پاسخ مثبت ميدهد، اما حال اين شهروندان و كارمندانش را نميپرسد؟ مگر ممكن است با وجود اين تعداد زنداني مهم از يك كشور كه اعتقاد به بيگناهي آنها هم ابراز ميشود، رييس دولتي به آن كشور برود و حتي جملهاي در اين خصوص مطرح نشود؟بله چنين رويدادي فقط در ايران ممكن است رخ دهد. زيرا وقتي كه به فكر اداره عالم و آدم و آزادي نوع بشر از يوغ ستم باشيم طبعا فرصتي براي فكر كرد به اين امور كوچك و آزادي اتباع خويش نميماند.
ما براي حمايت از اين افراد تاكنون چه هزينههايي را حاضر شدهايم بپردازيم؟ آنچه كه يك مردم را تبديل به ملتي واحد با هويتي مستحكم ميكند، تكنولوژي پيشرفته و ارتش بزرگ و تسليحات قوي نيست. حتي پيشينه فرهنگي و اشتراكات مذهبي، زباني و... نيز نميتواند منشاء شكلگيري ملتي واحد باشد، گرچه همه اينها مهم است، اما اگر اين موارد در نهايت نتواند خود را در قالب حمايت سياسي و كنسولي از اتباع كشور در برابر بيگانگان نشان دهد، انتظار نداشته باشيم كه شاهد شكلگيري ملت به معناي جديد آن باشيم.

:
آقاي عبدي دلتون خوشه ها!!!!!!!
چه انتظاراتي از اين سيستم داريد؟ انگار دارين تو سوئد يا فرانسه زندگي مي كنيد!!!!!
اونا يا خوشان زنده برمي گردند يا اينكه كشته مي شوند. اگه برگشتند و آزاد شدند كه چه بهتر ولي اگه كشته شدند هم كه شهيد مي شوند و مي روند بهشت با ....
شما مثل اينكه به اين اصل اعتقاد نداريد كه تو اين مملكت اصالت به ايدئولوژيه نه اصالت به انسان!!!
اگه به چنين چيزي اعتقاد ندارين كه خونتون مباحه!!!
پس زودتر تكليفتونو تو اين مسئله روشن كنيد تا ...
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
محسن :
وقتي من شروع به خواندن مقاله كردم گمانم بر اين بود كه راجع به باز كردن دفتر حفظ منافع آمريكا در ايران خواهد بود. دليل اين فكر من اينبود كه در صورت باز شدن دفتر حفظ منافع آمريكا در ايران وضعيت ايرانيان دو شهروندي ايراني-آمريكائي كه به ايران خواهند آمد و ممكن است به دلايلي شايد امنيتي از نقطه نظر حكومت اسلامي بازداشت شوند چه خواهد شد و اثر آن بر روابط چگونه خواهد بود. به خصوص با سابقه گروگان گيري شهروندان ديپلمات آمريكائي. گمان من اينست شايد توافقاتي قبل از باز شدن دفتر بشود ولي مثلا اگر ارتباط جمعيهاي آمريكا وارد اين مقوله شوند دولت آمريكا مجبور خواهد شد واكنش نشان دهد. شما چه فكر ميكنيد. خارج از آن آيا حكومت اسلامي با صف كيلومتري درخواست كنندگان ويزاي آمريكا چه خواهد كرد؟ اگر افرادي مهمان مسئول دفتر باشند ايراني يا ايراني-آمريكائي و ماموران جمهوري اسلامي بريزند و بگيرند بزنند و دستگير كنند چه ميشود؟ مثل اتفاقي كه چند سال پيش در منزل سفير آلمان پيش آمد.
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۳:۰۱ بֽظֽ | Reply
مهدي :
آقاي عبدي الان سال هاست كه ما به لحاظ بسياري از شاخص هاي حيات انساني كه در آن آرامش و رفاه ما منظور شده باشد از همه كشورهاي دنيا عقب هستيم حكومت ما تا چه حد به ارتقاي اين شاخص ها فكر مي كند برطبق آمارهاي جهاني ما در طي 25 سال اخير تنها دو برار افزايش درآمد سرانه داشته ايم و كره جنوبي در همين فاصله نه برابر و اين يعني محروم شدن ملت ما از يك زندگي آبرومندانه و اين يعني كسي به مردم و به آينده نمي انديشد و كسي به فكر هفتاد ميليون آدم كه در اين واحد جغرافيايي در جهان زندگي مي كنند نيست اگر 5 نفر آنها در عراق ربوده شوند چه جاي گله است كه رئيس دولت آنها را فراموش كند مگر چقدر باقيمانده آن هفتاد ميليون را به خاطر دارد بگذاريد به فكر سال بعد و انتخاب مجدد باشد و استاندار هاي جديد را در اين راستا راست و ريس كند
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۳:۱۳ بֽظֽ | Reply
هدایت اشتری :
جناب مهندس عبدی اطلاع دارید که آقای مشایی نه چراغ سبز بلکه عبور کامل به آمریکا واسراییل نشان داد. یکی از معاونین وزارت کشور هم نوید حفاظت دیپلومات های آمریکایی برای حضور در تهران.البته میدانم که این حفاظت برای جلوگیری از گروگان گیری مجدد است. امروز واشینگتن پست مطلبی نوشته در خور دقت بخشی ازآنرا جهت استحضار تقدیم میکنم عزت زیاد
U.S. officials have said the decision to send Burns was intended to further unify the international coalition that opposes Iran's nuclear work. Those nations have offered a package of economic, political and security incentives to Iran if it halts uranium enrichment and agrees to begin negotiations on the matter. Burns's appearance, the officials said, might help break the impasse with Tehran.
But European envoy Javier Solana told reporters that the talks were inconclusive and that Iran needs to give a more definitive answer to the offer within two weeks. Iranian negotiator Saeed Jalili described the talks as "constructive and progressing."
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۳:۱۵ بֽظֽ | Reply
:
امروزاعلام شد که صادقی وامیری مسئولان سایت بازتاب ازاتهامات وارده تبرئه شدند. بنده برای درک بهتر ایشان مطلبی از سایت تابناک که همان بازتاب است سابق تقدیمتان میکنم که چگونه به گرداننده روزنومه کیهان حال دادند.البته حال منفی. بد نیست نگاهی به این صحنه داشته باشیم. عزت زیاد
نقل از سایت تابناک ۳۰ تير ۱۳۸۷
سکوت عجيب قيم اصولگرايان
روزنامه «کيهان» که خود را قيم رسانهاي اصولگرايان ميداند، به رغم اتفاق افتادن رخدادي بيسابقه در روز گذشته و تمجيد بيسابقه معاون رئيسجمهور از ملت آمريکا و اسرائيل، سكوت كرده است.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، اظهارات مشايي، معاون رئيسجمهور، در ستايش از ملت آمريکا و اعلام دوستي ايران با «مردم اسرائيل!» در حالي با سکوت اين روزنامه روبهرو شده است که اين روزنامه، رئيسجمهور سابق را به دليل اعلام لزوم احترام به ملت آمريکا و جدا كردن آنان از دولت اين كشور در گفتوگو با «سي.ان.ان» در ده سال پيش، به شدت مورد حمله قرار داد و مطالب تندي را عليه وي از قول يکي از سرخپوستان آمريکا! منتشر کرده بود.
اين در حالي است که مشايي در سخنان خود ملت آمريکا را از برترين ملتهاي جهان دانسته و ملت اسرائيل را که مهاجران اجباري و غاصبان سرزمين فلسطينيان به شمار ميروند و حتي واژه اسرائيل در ادبيات رسمي جمهوري اسلامي ممنوع و به جاي آن از «رژيم صهيونيستي» و اشغالگر استفاده ميشود را دوست ايران خطاب كرد.
گفتني است، از نگاه سياست خارجي جمهوري اسلامي، يهوديان از صهيونيستها جدا تلقي ميشوند اما يهودياني كه با اشغال سرزمين مردم فلسطين و با زور نظاميان اسرائيلي عليه صاحبان اصلي اين سرزمين در آن ساكن شدهاند، صهيونيست شمرده ميشوند.
همچنين به رغم آنكه جايگاه مردم آمريكا با دولت آمريكا جداست، اما بايد پرسيد آيا اين مردم هيچ نقشي در جنايات دولت دمكراتيك آمريكا كه با رأي آنان انتخاب شده و به مقتول و يتيم و بيخانمان كردن دهها هزار نفر از مردم منطقه پرداخته، ندارد و تازه جزو برترين ملتهاي دنياست؟
به نظر ميرسد افكار عمومي در كشورمان نسبت به تناقضهاي موجود در قضاوت رسانهها و مسئولان دولتي نسبت به اشخاص مختلف پرسشهاي زيادي دارند كه بايد پاسخ داده شود.
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۳:۵۵ بֽظֽ | Reply
هاشمی :
بنظر من يكي از تفاوتهاي عمده ی حكومتهاي دموكراسي كنوني با حكومتهاي ديگر در "محرم" دانستن و "محرم" ندانستن مردمشان ( یا بقول امام راحل ولی نعمت هایشان) است.
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۲ بֽظֽ | Reply
سروش :
سؤال اصلی اینجاست که چرا و به چه دلیل کشورهای مردمی دیگر و حتی از جمله اسراییل که خود شما اینچنین نوشته اید :
" اين رفتار حتي در اسراييل هم چشمگير است به طوري كه درباره سرنوشت اتباعش (چه مرده و چه زنده) حساسيت زيادي دارد و حاضر ميشود كه در برابر تحويل جنازه آنان، صدها اسير و زنداني را آزاد كند."
از خود این چنین حساسیتی را نسبت به اتباع و افراد تحت حاکمیت خود دارند؟
شاید جواب این باشد : چون احترام مسجد و همچنین مملکت بیشتر و مهمتر متعلق به رفتار و کردار متولی و مسؤلان آن است
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۴:۲۲ بֽظֽ | Reply
عبدالحسینی :
از قول در بندان اربیل باید به آقایان گفت:
نترسم که با دیگری خو کنی
تو با ما چه کردی؟ که با او کنی ؟!!
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۴:۳۳ بֽظֽ | Reply
امید :
"دلبر جانان" من , برده "دل" و "جان" من
برده "دل" و "جان" من "دلبر جانان" من ....
و باز از اول :
دلبر جانان من , برده دل و جان من .....
و این سیکل سالهاست برای ما ادامه دارد.
"دولت" به "ملت" توجهی ندارد چون از پول خداد داد نفت بهره میبرد ,
"دولت" از پول بیت المال "نفت" بهره می برد چون به ملت احتیاجی نداشته باشد ! ... و باز از اول
مردم "خاموشند" چون "چراغها" را میکشند ,
"چراغها" را میکشند چون "مردم" خاموشند ....
"بهار" در اجتماع ما نمی آید , چون "زمستان" نمیرود ,
"زمستان" نمیرود , چون "بهار" نمی آید ! ....
"اصلاح طلبان" مدعی , به دلیل از دست ندادن "رانت های سابق" خود در بسیاری از موارد ( از جمله همین مطلب جالب این پست ) موضعگیری صریح و پیگیر نمیکنند , چون "می ترسند" از حکومت بیرون انداخته شوند ,
چون "می ترسند" از حکومت بیرون انداخته شوند , در بسیاری از موارد موضعگیری صریح و پیگیر نمیکنند ..... و باز از اول
دلبر جانان من , برده دل و جان من
برده دل و جان من , دلبر جانان من
آیا رهایی از این سیکل بسته , برای ما هم امکان پذیر و ممکن خواهد شد؟
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۵:۴۹ بֽظֽ | Reply
آریا-بدون شرح :
"سمير قنطار و يکی از همراهانش پيش از اينکه مورد محاصره پليس اسرائيل قرار بگيرند وارد آپارتمان خانواده ۴ نفره هاران شدند و دنی هاران ۲۸ ساله و دختر ۴ ساله او را به گروگان گرفتند... در پی اين شليک ها قنطار ناچار به شليک به دنی شد و سپس بنا بر ادعای مقامات رژيم اسرائيل دختر ۴ ساله او را هم کشت... او در طول دورانی که زندانی بوده است با يک زن اسرائيلی عرب... ازدواج کرد... و توانست طی دوران زندان از دانشگاهی در اسرائيل در رشته علوم سياسی و اجتماعی فارغ التحصيل شود" «روزنامه اعتماد ملی»
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۶:۰۲ بֽظֽ | Reply
امید :
امان از دست عجله !
دلیل اصلی کامنت بالا , که باز در تکاپوی ثانیه ها و گرفتاریهای روزانه از قلم افتاد و مثل همیشه تازه بعد از ارسال , متوجه آن , و بالطبع دست و لب گزیدن شدم ( چرا که همچنان توصیه های حافظ را نادیده میگیرم : بوسیدن لب یار , اول ز دست مگذار // کآخر ملول گرددی , از دست و لب گزیدن ) این بود که در جلسه ای بودم با حضور منتقد هنری آقای مجابی که ایشان در سخنرانی خود به طور تلویحی و مستیقیم در مورد عقب ماندگی هنری در ایران معتقد بودند چون "دولتها" تا بحال در ایران اجازه نداده و نمیدهند ..... و "بسترها" موجود مناسب کار برای هنرمندان نیست ....هنرمندان در یک حیطه ی 150 نفری گرفتار شده و مجبورند به دلیل عدم استقبال مردم از آنان , مرتب سر خود را اصلاح کنند !!
که یکی از حضار جلسه انتقاد کرد و پرسید آیا دلیل آن , دور افتادن هنرمندان از مردم و عدم بیان مشکلات و دردهای مردم توسط این گروه نیست ؟
که ایشان جواب دادند : نه ! هنرمند باید هم چون " ونسان ونگوگ" کار خود را در "اوج" ( بدون توجه به سطح فکری و فرهنگی مخاطب ) ادامه دهد و با فرود آمدن نزد سطح فکری و فرهنگی مردم , ارزش خود را کم و گم نکند !! ....
به هر حال آن دلبر جانان من , برده دل و جان من ....
در مورد هنرمندان نیز , همچون روزنامه نگاران , تحلیل گران ..... و سیاستمداران ( از نظر آن منتقد هنری نیز ) حاکم است :
دولتها باید "شرایط و بسترها" را برای بروز هنرمندان فراهم سازنند,
شرایط و بسترها , توسط دولتها , فراهم نمیشود , چون هنرمندان در وهله اول منتظر ساخته شدن بسترهای مناسب و ایجاد شرایط مساعد برای خلق آثار هنری خود هستند !1
و در آن جلسه , آن شنونده از آقای مجابی سؤال کرد: اگر هنرمندان , واقعا اینگونه که شما ذکر میکنید منتظر ساخته شدن بسترها و ایجاد شرایط مساعد از طرف دولتها هستند , پس دیگر مردم چه احتیاجی به هنرمند ( و من اضافه کنم روزنامه نگار دلسوز , تدبیر کننده و سیاستمدار دلسوز , ..... و مسؤل ) در جامعه ی خود دارند ؟ که متاسفانه به دلیل تمام اعلام کردن جلسه , جوابی به این سؤال مهم داده نشد .
و سؤال در خصوص مطلب شما - در مورد دستگیر شده های ایرانی توسط ارتش آمریکا در عراق اینجاست:
که آقای روزنامه نگاران , هنرمندان , سیاستمداران , تدبیر کنندگان , نخبه ها , ..... و دلسوزان باید منتظر شرایط و ساخت بسترها از طرف دولتها باشند تا سؤالات خود و تحلیل های خود و راه های خود را بیان کنند و یا هر کس میتواند به سهم خود دولتها را مجبور به پاسخگویی ( مثلا در مورد سرنوشت دیپلماتهای بازداشت شده توسط آمریکا در عراق ) کند؟
و با هنر خود( در خلق یک اثر هنری و ...... یا حتی در خلق یک سؤال اساسی ) در ایجاد شرایط و ساخت بسترها دخیل و ایجاد آن را به دولتها تحمیل کند؟
...................................................................
عبدي:ر
بله هر كس مي تواند چنين كند اما در اين مورد خاص مسئوليت دولتها پررنگتر است.من هم به سهم خودم با نوشتن چنين مطلبي مي كوشم كه كاري صورت گيرد.
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۶:۲۱ بֽظֽ | Reply
شاید نه , حتما :
شاید نه . حتماٌ . چون نوشته اید :
مدتهاست كه از افراد ايراني دستگير شده در اربيل خبري نيست , " شايد" در پشت پرده هم كارهائي براي آزادي آنان بشود ....
آقای عبدی عزیز؛
آیا میدانید ( بیشتر به دلیل روانشناسانه) آیا میدانید چه کسانی عموما و معمولا کارهای خود را "پشت پرده" میکنند؟ و چه کسانی اساسا از کارهای" پشت پرده " و چراغ خاموش خوششان می آید ؟
آیا افراد "قیامت" دوست و "قیامت باور" میتوانند جزو کسانی باشند که کارهای خود را "پشت پرده" و چراغ خاموش انجام میدهند؟
با تشکر پیشاپیش از جواب روشنگرانه شما
مسعود صارمی
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۶:۲۹ بֽظֽ | Reply
Amir :
آقای عبدي، من با پاسپورت کانادائی در آمريکا کار ميکردم(سيتيزن های کانادا که حد اقل ليسانس داشته باشند و تجربيات نورد امريکا را هم داشته باشند اجازه دارند در آمريکا کار کنند وگرين کارت هم بگيرند و...) در يکی از رفت و آمدها از کانادا به آمريکا پليس ايميگريشن سر مرز آمريکا مانع ورود من به آمريکا شد که دليلش قابل قبول نبود. من با همکاری دولت کانادا و وکيل به آمريکا برگشتم و تمام حقوق چند ماه از دست رفته ام را دريافت کردم. شما مجسم کنيد در ايران خودمان در فرودگاه بشما ميگويند شما ممنوع الخروج هستيد و بعد از چند ماه معلوم ميشود که تشابه اسمی بوده و شماگناهکار نبوديد. آقای عبدی شما در ايران برای حقوق از دست رفته خودتان بايد بکجا مراجعه کنيد؟ آيا من ايرانی در کشور خودم آن اندازه که يک کشور خارجی بمن حق داده حق دارم؟
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۶:۴۲ بֽظֽ | Reply
مصطفی1 :
نگاه دولت به مردم نگاهی قیم گونه است این نگاه از دوران قدیمتر بارث مانده وهمچنان جاری وساری است خیلی سال نیست که سلاطین خود را مالک جان و مال رعیت میدانستند در این دیدگاه مردم اختیاری ندارند و با چوب تر باید راهی را بروند که برای انها ترسیم شده . یکی از موانع شکل گیری دولت وملت هم همین مسئله است رعیت ملت نمی شود زیرا مفاهیمی کاملا متفاوت هستند حتی امت هم ملت نیست روابط حاکم بر ارباب و رعیت یا امت و خلیفه (هرچند تعریف دومی کاملا متفاوت با اولی است ) با تعریف رابطه دولت و ملت بسیار متفاوت است امی را اختیاری نیست و برایش وظایفی از قبل تعریف شده رعیت هم شیئی است در تملک مالک هرکدام از این رابطه که برقرار باشد ملت تعریف نشده میشود
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۷:۰۵ بֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
اینجا دیگر بحث از دفاع از شرافت ملی نیست، بحث از ابتدائی ترین مناسبات بده بستانی برادرانه و یا دوستانه و خویشاوندانه به معنی ایلی آن است. متأسفانه دوزاری ما به مصرف رسیدگان فقط هنگامی میافتد که شتر بیرحم بی ارزش بودن و تاریخ گذشته بودن، در خانه ما میخوابد. تاریخ جوامع بشری بیاد ندارد که انسانها این چنین ابزاری با تاریخ مصرف کوتاه مدت مورد سوءاستفاده قرار گرفته شده باشند.
یادم میآید که رادیو فردا، در رابطه به اسیر شدن یک افسر نیروی انتظامی ، با ریگی سر دسته بلوچ های شورشی گفتگو میکرد. همان وقت مصاحبه گر خط دیگر را به مقام مسئول ایرانی وصل کرد و از وی پرسید که اینها میخواهند که شما زندانیان بلوچ را آزاد کنید! طرف ایرانی پاسخ داد ما معامله نمیکنیم. و...
مصاحبه گر:
ـ اگر شما زندانیان بلوچ را آزاد نکنید اینها هم این سرهنگ نیروهای انتظامی را سر میبرند.
ـ مهم نیست او شهید میشود!
یک دفعه فریاد افسر انتظامی اسیر شده برخاست:
ـ شما دین دارید ؟ مذهب دارید ؟ اگه شهادت خوبه خودت بیاشهید شو مرتیکه . من نمیخواهم شهید بشوم . والله که اینها صد بار از شما مؤمن تر و مسلمان ترند و...
طرف ایرانی نمیدانست که سرهنگ اسیر ایرانی مکالمه را گوش میداده است.
آیا واقعاً این شربت معروف برای همه گواراست!؟ من فکر نمیکنم.
ولی به حساب سوخته شدگانی مثل ایرانیان دربند در اربیل، میتوان همچنان شعار داد و بی خیال از پرسشگری مردگان و سوختگان و از رده خارج شدگان که فریادشان را گوش شنوائی نیست. نه در این سو و نه در آنسو!
در نگاه من آنان بخشی از دستگاه حاکمیت دینی بر میهن ما بوده و هستند و مأموریتشان چیز دیگری جز دفاع از منافع ملی ما بوده است!
ولی این حکم درست است که یک دولت ملی باید از شهروندان خود و در حقیقت از حقوق و حرمت خود دفاع کند و پای ارزش پاسپورتی که صادر کرده است بایستد.
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۸:۵۰ بֽظֽ | Reply
Amir :
آقای عبدي، يک خانم ايرانی در آمريکا با يک آقای آمريکائی ازدواج ميکنند و صاحب دختری ميشوند.در زمانی که اين دختر بچه فقط 8 سال دارد آنها از هم جدا ميشوند. مادر تصميم ميگيرد بايران برگردد ولی به بچه ای که پدرش خارجی و مادرش ايراني است برابر قوانين ايران شناسنامه و پاسپورت و تبعيت ايرانی تا سن 18 سالگی تعلق نميگيرد (اگر پدر ايراني و مادر خارجي باشد از ابتدا تبعيت ايرانی تعلق ميگيرد) و بايد ويزای توريستی بگيرد که بتواند بايران برود. تازه بايران ميرود چون شناسنامه ندارد در مدارس نميتواند ثبت نام کند. آقای عبدی اين قوانين من درآوردی يا اسلامی است؟ آخه اين بچه چه گناهی کرده شما خودتان را جای او قرار بدهيد. اينها يک فاجعه است.
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۹:۲۰ بֽظֽ | Reply
ارمیا :
وقتی نسبت به سرتوشت دیپلمات ایرانی در لبنان تا این حد بیتفاوتند چه انتظاری دارید؟
۳۰ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۳۴ بֽظֽ | Reply
علی :
هویت ملی را از دو منظر می توان مورد بررسی قرار داد:1-هویت ملی سنتی2- هویت ملی مدرن
مهمترین مولفه های هویت ملی سنتی عبارت است از مذهب و زبان و قو میت و مرز مشترک.پیش از اسلام آریاییان در تشکیل سلسله ی هخامنشی بر عامل قو میت یا همان نزاد تاکید داشتند . ساسانیان علاوه برعامل پیش گفته به عامل مذهب نیز اهمیت زیادی می دادند.بعد از اسلام سلسله ای مانند سامانی ها دوباره بر عامل قومیت تمرکز کردند اما غزنویان به دلیل ترک بودن بر مولفه های زبان و مذهب تاکید کردند. صفویه با محور قرار دادن تشیع توانستندهویت ملی را باز تعریف کنند.
مقاله شما آن چنان که مشخص است به هویت ملی در جهان مدرن اختصاص دارد.لازمه درک جدید از این هویت هم در بین حاکمان و هم در بین مردم پذیرفتن شکل جدیدی از هویت ملی است که در آن نقش مولفه های سنتی بسیار کمرنگ شده است.عموم مردم ما هنوز درگیر چالش های هویتی سنتی هستند. عرب ها و ترک ها هم همین طورند.به همین دلیل است که به عنوان مثال پذیرش فردی مانند اوباما به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری در آمریکا امری عادی است(و این به خاطر آن است که اکثر مردم این کشور را مهاجران تشکیل داده اند) اما در ایران چنین فردی تا چند نسل از سوی هم گروهی هایش همچنان به عنوان "غریبه" تلقی می شود.
نهایت این که این مساله به همان اندازه که سیاسی_حقوقی است .در زیرساخت های فرهنگی جامعه (و ناخودآگاه جمعی آن) نیز ریشه دارد.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۰:۱۳ قֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
یکی از تفاوت های عمده دموکراسی ها با حکومت های« دیکر »در این است که در دموکراسی ها حکومتگران مستخدمین مردمند وموظف ومکلف برعایت قوانینی که توسط پارلمان در جهت رعایت حقوق انسانی شهروندان وضع شده ، ودر «دیگرها»رعایا اگر خوش شانس باشند مشمول عنایت وتفقد ومهر ورزی حاکمانند..
در کشوری که از مردگان خود دفاع می کند شخص اول آن به خاطر مبلغ ناچیزی کمک انتخاباتی که دریافت ودر حساب ها منظور نکرده به کلانتری احضار ورئیس جمهور آن به جهت قصد تعرض به بانوئی از کار بر کنار می شود و در« دیگر» ها شخص چندم آن صدها ملیون دلار بدون ضابطه بذل وبخشش می کند و شخص چند صدم آن چون دختری دانشجو را برای بهره کشی جنسی تحت فشار می گذارد آن چنان برخوردی با قضیه می شود که هر قدرتمدار دست چندمی از تکرار آن واهمه نخواهد کرد...
در دموکراسیها توسط پارلمان هرینه رفت وآمد رئیس جمهورها ومقامات بر اساس نیاز کشور تعیین وممیزی می شود ودر «دیگرها »آن جنان پارلمانی درست می شود که صدها ملیون دلار بودجه بدون ضابطه وخارج از قانون محاسبات در اختیار شخص چندم می سپارند تا مطابق حکم دلش بهر مصرفی که می خواهد برساند..
چناب عبدی نگران ملیونها ایرانی که در دموکراسیها وتحت حکومت قانون زندگی می کنند نباشید , در انجا محاکم عدلیه مستقلند و مطبوعات آزاد وتخلف صد واندی سال پیش هم که می دانید در ماجرای لوئی دریفوس به کجا کشید ..بیائید هویت ملی خود را در حمایت از زهزا بنی یعقوب های اشکار وپنهان انسجام بخشیم واز حکومت بخواهیم اجازه دهد هموطنان مسلمان سنی ما مسجدی در تهران ومشهد داشته باشند که عبادت کنند تا اندکی رفع کدورت شود و تروریست های «جندالله» میداندار نشوند و آنچه از همبستکی ملی ما باقی مانده منهدم نشود...اماتا آن جا که به خاطر دارم در جمهوری اسلامی همیشه از اتباع مامور و خاص وخودی حمایت شده است ؛در مورد آنها که در عراقند نیز امیدوارم هرچه زودتر با بده بستانی بازگشت باسلامت محقق شود .
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۳:۱۳ قֽظֽ | Reply
امید :
گرگم و گله میبرم , چوپون دارم نمیذارم
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
در قدیما که از بازیهای کامپیوتری و مجازی و بعضا وقت پرکن و بی محتوای امروزی خبری نبود , بازیهای کودکان بازیهای واقعی بود... که گویی خود تمرینی بود برای ورود سالم بچه ها به جامعه ی بزرگ آینده ....
یکی از آن بازیهای واقعی , در زمان کودکی ما , بازی "گرگم و گله میبرم , چوپون دارم نمیذارم" بود..... عده ای پشت سر فردی بنام "چوپان " موضع ... و پناه می گرفتند و همراه او( که از نظر جسمی و قدرت و ... دید نسبت به دیگران سالمتر و بلند قد تر و قوی تر و ...دید وسیع تر و منصفانه تر و همه جانبه نگرتری نسبت به بیرون از خود داشت) اینطرف و آنطرف میشدند.....
در این بازی کودکانه , مثل زندگی واقعی در جامعه بزرگترها , گرگی بود مثل همه گرگهای گرسنه و بیرحم که نظر به دزدی از گله ی پشت سر چوپان داشت ... در طول بازی , او بود که حمله میکرد و چوپان و گله ی همراه او دفاع .... در نهایت و در اثر تلاش گرگ و بی تحرکی گله و گوسفندان و البته عدم سرعت و کاهلی و ... دلسوزی چوپان , یکی از بره های کم سرعت و ضعیف گله توسط گرگ گرفته میشود و ....
در حین بازی گرگ مرتب فریاد میزد :" گرگم و گله میبرم "
و افراد اعتماد کرده به چوپان و پشت سر او نیز دذر مقابله با فریاد او فریاد میزدند :" چوپون دارم نمیذارم !"....
جای آن بازیها مجازی , ولی واقعی , امروز در بین کودکان ما خالیست ... بهمین خاطر بنظر میرسد دیگر , چوپان ها با چوب دستی خود , خود را با تمام وجود جلوی گرگها نمی اندازنند و خطر را با حکمت از روی سر افراد تحت حاکمیت خود بر نداشته , وظیفه ای بر حفاظت از افراد جامعه ی پشت سر خود ندارند !! .... بنظر میرسد همه چوپانها یا به صفت دروغگویی در آمده اند ( چوپان دروغگو) و یا تنها بفکر خود و زندگی یکروزه ی خود هستند تا فقط "بار" خود را از این موقعیت ها ببندند.
نمونه های زیادی را میتوان در مورد تحلیل بازی واقعی این چوپانها در گذشته ( بلحاظ تاریخی) , و در مورد مقامات , ذکر کرد ... که چگونه چوپانهای ما ( = مسؤلان) در بازی واقعی زندگی ما , در موقع بروز خطر جانانه به دفاع از مردم خود در آمده یا چگونه از صحنه فرار کرده و افراد خود را بدست گرگ داده و ... یا چگونه با گرگها در لباس شبانی همکاری کرده ....
ولی متاسفانه گفتن این موارد یا به دلیل سانسور شدید امکان پذیر نبوده و نیست و یا بگونه ای دیگر (= همچون برداشت حاکم بر تفکر روزنامه کیهان , بعنوان تفکر حاکم , باعث ایجاد شبهه و تقویت و تایید اشتباهات آنان خواهد شد !!) ولی در این میان گرگم و گله میبرم چه میتوان کرد وقتی شبانی نیست ما را ؟ .... آیا باید با زدن مشت بر نیشتر با سانسور مقابله کرد؟ و یا بهتر است از امروز آینده نگری کرد و مقابله با مشکلات عدیده ی فردا را با استفاده از تجربه و درسهای گذشته از همین امروز شروع کرد.
من راه دوم را می پسندم و به همین دلیل به یکی از موارد تاریخ معاصر و در مورد گروه مجاهدین خلق می پردازم .( چون در آینده قطعا با این گروه و اعمال و رفتار آنان میتوان بدون دردسر بسترهای لازم یک دمکراسی واقعی را ساخت و یا باز ......)
در ابتدا لازم است برای جلوگیری از شبهه ( که البته تلاشیست عبث !) تصریح کنم که زاویه دید من , با این قضییه از یک زاویه دیگر ( زاویه سوم ) است .
در ذیل مقالات میهمان با عنوان نگاه گذرا به مواضع دگر اندیشان , کامنت گذرای با نام هموطن نظرات خود را نسبتا شفاف بیان کرده بودند که جا داشت نویسنده آن مقالات مثل همیشه به آنها جواب کامل میداد .....
در جواب به یکی از آن کامنتها آقای عبدی چنین نوشته بودند:
كسي كه حتي اعضاي سازمان خود را در بينابین رها مي كند و تحويل ايران (و به قول خودش دشمن سفاك) مي دهد چه جاي دفاع دارد؟...
آن مورد و این مورد اخیر ( عدم تلاش شفاف و بین الملی برای آزادی دیپلماتهای دستگیر شده در اربیل عراق ) بنظر من بسیار به هم شبیه هستند با توجه به اینکه در مورد اول , چوپان , افراد بریده ی خود را تحویل دشمن سفاک میدهد و در مورد دوم , چوپان , افراد رده بالای خود را !!
ولی چرا؟ چرا دیگر چوپانها در جامعه ی ما چوپانی نمیکنند ؟ ...و آیا در دنیای مدرن , اساسا جایی برای شبانی و چوپانی هست؟
بلافاصله نظر خود را در این مورد بیان کنم :
بنظر من در جامعه امروز نیز هر جامعه ای احتیاج به چوپان دارد و به همین دلیل برای سپردن مسؤلیت چوپانی انتخابات صورت میگیرد .... و در جواب به سؤال خود , در یک جمله , به دلیل اینکه چوپانها , برگزیده ی واقعی و دلسوز نیستند .....
آیا بنظر شما دلیل دیگری میتوان بر رفتار چوپانهای فرار کننده و یا بی تفاوت نسبت به سرنوشت افراد زیر دست قایل شد؟
...................................................................
عبدي:
نمي دانم بر چه اساسي ميان دو مورد مذكور مقايسه صورت داده ايد؟!!
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۳:۲۲ قֽظֽ | Reply
هوشمند :
از وضعيت آقاي تاجيك در انگليستان چه خبر؟
دستگیری ایشان به چه دلیل بوده؟ آیا وضعیت ایشان نیز همانند دستگیر شدگان اربیل است؟
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۳ قֽظֽ | Reply
میرقادری :
آقای عبدی آیا شما نیز سخت گيري و بي حرمتي مسئولان عربستاني نسبت به زائران ايراني را در همین راستا ارزیابی میکنید ؟
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۴:۱۸ قֽظֽ | Reply
مهشید :
آقای عبدی ؛ با سلام و تشکر
دو سؤال از حضورتان داشتم
سؤال اول :
آیا دلیل روانشناسانه ی این بی توجهی آشکار و فراموش کردن دیپلماتها دستگیر شده توسط دولت , مقصر دانستن خود ( و در نتیجه عدم دفاع از حضور و فعالیت آنان ) مقصر دانستن در اعزام و ماموریت آنان در عراق نیست؟
و دومین سؤال
به نظر شما , بعنوان تحلیلگر مسایل سیاسی , امریکا با کدام هدف ایستگاه های نظامی در طول مرزهای ایران در کشور اشغال شده ی عراق ایجاد می کند؟
...........................................................
عبدي:
بي توجهي در باره همه موارد كمابيش وجود دارد و ربطي به مقصر دانستن خود ندارد.خوب ماندگاري در منطقه و كنترل كشورها از جمله ايران نيازمند چنين پايگاههائي هم هست.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۵:۳۳ قֽظֽ | Reply
اینکه چیزی نیست!! :
این که چیزی نیست بالاخره آمریکا و جمهوری اسلامی در ظاهر از روز اول با هم دشمنی داشته اند جالب اینست که سایت خبری «تابناک» نوشت: مقامات فرودگاه پکن "حسینی"، معاون وزارت خارجه و سخنگوی این وزارتخانه را که با پیام ویژه احمدی نژاد برای رئیس جمهوری چین به این کشور سفر کرده بود، در فرودگاه تفتیش بدنی کرده است !!!
بله سایت نزدیک به سردار محسن رضایی در این زمینه نوشته بود:
مقامات سفارت جمهوری اسلامی که برای بدرقه حسینی به فرودگاه پکن رفته بودند نسبت به این اقدام پلیس و نیروی های انتظامی فرودگاه اعتراض کردند، اما آنها ماموریت خود را بی توجه به این اعتراضات ادامه دادند.
پلیس فرودگاه، علاوه بر بازرسی وسایل "حسینی" چمدان ها و وسائل افراد هیات اعزامی احمدی نژاد به پکن را هم که قصد بازگشت به ایران را داشتند بازرسی کردند.
جالبتر و استثنایی تر اینکه هنگام این بازرسی ها، معاون مدیرکل منطقهای وزارت خارجه چین ناظر صحنه بوده و هیچ یک از مقامات هم به او اعتراضی حتی ظاهری نکرده اند!!
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۵:۳۸ قֽظֽ | Reply
شاهین :
آقای مهندس یکی از وبلاگها ( وبلاک "فریاد") متن کوتاهی درباره صحنه سازی و مصاحبه های ساختگی و فرمایشی سیمای جمهوری اسلامی نوشته و برای نمونه قسمت هائی از پشت صحنه های فیلم های باصطلاح خبری سیما را بصورت فیلم منتشر کرده است. چند روز پیش هم بیشتر خبرگزاریها عملیات مونتاژ توسط سافت ور فتوشاب روی عکسهای رزم آزمایش موشکی را مورد توجه قرار داده بودند و یکی از مقامات ارشد نظامی یکی از کشور در مورد این مانور موشکی آنرا یک تآتر نظامی لقب داده بود میخواستم بگویم از کوزه همان برون تراود که در اوست , آیا وقتی کسی حاضر به انجام چنین تخلفات آشکاری برای انحراف افکار عمومی میشود نمی تواند نخلفات دیگر را نیز انجام داده و انجام دهد؟
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۶:۰۲ قֽظֽ | Reply
یک هموطن :
جنا آقای عبدی عزیز:
این مطالب بر گرفته از .....
..............................................................
عبدي:
كوشش شما را محترم مي شمرم اما قرار نيست كه بنده هر دروغي را جواب دهم.اگر دقت كنيد مي توانيد بفهميد كه اصولا در تاريخ مورد نظر من در شيراز بودم و نه تهران. از شما هم نمي خواهم كه اين حرفها را باور نكنيد و حتي در پي پاسخ آنها هم نباشيد اگر هم دربست پذيرفتيم به كسي جز خود ضرر نزده ايم.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۸:۴۶ قֽظֽ | Reply
علی رضا :
با سلام
مردم دیار من هر روز شاهد هزاران عمل خلاف (اقتصادی.سیاسی.اخلاقی.....)می باشندولی از دیوار صدا در میاید ولی از هموطنان غیور و با غیرت ما نه(مسبب این وضع هم كساني است که خود را متولی دین و اخلاق و ناموس........همه چیز می داند) .اینجا کلمات کاربرد خودشان را از دست داده اندانسانیت.اخلاق.میهن.غیرت.شهید..........
ای کاش ادمی وطنش را همچون پرندهها می شد با خود برد هر کجا که خواست.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۸:۵۵ قֽظֽ | Reply
اميدوار :
با سلام خدمت شما
من معتقدم انتقاد کردن بسيار راحتتر از عمل کردن است. درست است که در دوره 8 ساله آقاي خاتمي فرصتسوزيهاي زيادي شد اما فرصتهايي هم بدست آمد و استفاده شد. در رابطه با مطلب شما در روزنامه اعتماد ملي با عنوان " مردم از بغض احمدينژاد به خاتمي راي نميدهند " ميخواستم بگم به نظر شما راه چاره چيست؟ آيا بايد دست روي دست گذاشت و بدتر شدن اوضاع را ديد؟ در زماني که گزينه بهتري وجود نداره آيا تخريب آقاي خاتمي آب به آسياب دشمن ريختن نيست؟ آيا بهتر نيست شما بعد از نقد زيبايتان که واقعا درست هم بود راه حلي ارايه ميداديد تا من به عنوان يک خواننده شما را مانند مخالفان اصلاحات فرض نکنم؟
آسماني باشيد.
..............................................................
عبدي:
اين كامنتها را بگذاريد براي چند روز ديگر در ذيل نوشته اي مربوط به همين مساله.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۹:۰۶ قֽظֽ | Reply
shahed :
آقای عبدی نگرانی کاملا بجایی دارید و البته قطعا شما همین اندازه که نگران زندانیهای ما در خارج از کشور هستید، در فکر زندانیها، منتظر اعدامها و فراموشی های داخل کشور هم هستید! به هر حال اشکال از ماست که صدای بلند ابراز نگرانی(آری فقط ابراز نگرانی! خدای ناکرده از شما اعتراض نمی خواهیم) شما را نمی شنویم. ببخشید خاطر عزیزتان را که درگیر امور بزرگ است به امور بی اهمیت جان چند (ده،صد یا هزار) نفر که خوشبختانه خودی هم نیستند، آلودیم!
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۲۲ قֽظֽ | Reply
حبیب ـ ت :
با سلام!
روزنامه اقتصاد روز نروژ( داگنس نرینزلیو ) مینویسد که رایس هشدار جدیدی به ایران داد و از ایران خواست به جای تاکتیک وقت خری پاسخ جدی به مسئله تعلیق عنی سازی بدهد!
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۲۹ قֽظֽ | Reply
بهروز همتی :
این هم مثالی قدیمی
هنوز هم داغ مسئله امام موسی صدر در دل دوست دارانش تازه است و پس از گذشت حدود 30 سال سرنوشت ایشان در سایه ی رابطه با سرهنگ قذافی و بده بستان با لیبی قرار دارد و تاریکی و فراموشی مطلق بر آن سایه افکنده.
جناب عبدی نمی دانم تا چه اندازه در جریان این ماجرا قرار دارید اما ساختار تا امروز هیچ چیز در بی توجهی و لاقیدی در این موضوع کم نگذاشته است.
شما که از آشنایان با سیاست خارجی هستید آیا فراموش سپاری مسئله ی آقای موسی صدر به دلیل مصلحت سنجیهای مبهم و گره زدن پیگیری سرنوشت صدر به مصلحت قذافی به مصلحت ملی است؟
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۱:۱۸ قֽظֽ | Reply
مرتضی :
اینهایی که در اربیل عراق بازداشت شدند، مطمئن باشید بعد از اینکه
امریکاییها ازشون اعتراف گرفتند، همانند جلال شرفی اونها رو آزاد
می کنند.
آقای عبدی من کار ندارم که این افراد آیا اطلاعات موثقی در اختیار
امریکاییها قرار می دهند یا نه، ولی شما ببینید آیا دیگه اسمی از جلال
شرفی هست یا نه.جز اون اوایل که رسانه ملی تصویری از ایشون
نشون داد که مورد شکنجه قرار گرفته.
مطمئن باشید این چند نفر که بعنوان دیپلمات ازشو ن یاد میشه،بعد از
همکاری آزاد خواهند شد.
من یک سوال از شما دارم و دوست دارم شفاف پاسخ بدهید؟
آیا این افراد از سپاه قدس بودهاند یا اینکه واقعا دیپلمات هستند؟
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۰:۰۳ بֽظֽ | Reply
نا اميد :
آقاي عبدي عزيز سلام
ما ايرانيها تا به يك مشكل ويا كاري كه باعث خوشحالي ما بشود تبديل به مثل ميكنيم كه اين نشانه ذوق وبداهه گويي ما دارد لذا من فكر ميكنم اين مسئله نشانه هوش و خلاقيت ذهني ايرانيها ست مثل زيره به كرمان بردن است چند روز پيش مشهد بودم روز جمعه ازخيابان راه آهن به سمت چهاراه نادري در حركت بودم اتفاقا خيلي عجله داشتم چهاراه اول راكه رد كردم به يك ترافيك سنگين مواجه شدم هيچ كاري نمي توانستم انجام دهم تصور بفرماييد چهارستون ماشين كنار هم تا خود چهاراه نادري چندتا ماشين خودتون محاسبه كنيد ومصرف بنزيني كه در اين مسير انجام ميشود پس از45 دقيقه به مجسمه نادر با آن يال و كوپال رسيديم كه داشت به ما مي خنديد يك درجه دار محترم وانت نيسان را براي اينكه كسي عبور نكنه وسط خيابان پارك كرده بود وبه ماشينها دستور ميداد مسير ديگري انتخاب كنن در صورتي كه روز تعطيل بود وطرح معروف دور حرم طي اطلاعيه آقايان نميبايست به اجرا در مي آمد حالا اگر مشكل خاصي هم بود ميتوانستند همان اول خيابان ماموري بگذارند تا اين همه معطلي براي مردم درست نشود اين مورد را گفتم همانطور كه مطلع هستيد زندگي مردم وقت آنها سلامتي و...... توخود بخوان حديث مفصل . براي آقايان به اندازه پشيزي ارزش ندارد انتظار داريد آن بدبختها كه جلوي چشم ما نيستن براي آنها كاري صورت بگيرد .يك مثل معروف است كه ميگه از دل برود هرآنكس از ديده برود
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply
مهدی م :
سلام
چرا مقاله شهروند رو تو سایت نمیگذارید؟
سوالهای اساسی مطرح کرده اید. گرچه مرغ یک پا دارد و بهزاد نبوی هم گفته خاتمی همان قبلی است و ما با شرایط دنباش می رویم.
..............................................................
عبدي:
يكي دو روز ديگر قرار مي دهم و براي چند روز هم فقط آن خواهد بود تا همه در آن مورد اظهار نظر كنند.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۲:۴۶ بֽظֽ | Reply
هدایت اشتری : در جواب هوشمند
شاید دولت ایران از اتهامات وارده مطمئن است و به همین دلیل ایشانرا رها کرده
----------------------------------------------
نامه تاجيک به سفير ايران در لندن سایت تابناک ۳۱ تير ۱۳۸۷
تاجيک در بخشي از نامه خود به رسول موحديان سفير ايران در لندن با اشاره به مسايل اخير و طرح برخي گلايهها نوشته است: «وضعيت جسمي و روحي من در شرايطي نيست كه بتوانم چنين تنشهايي را تحمل كنم».
به گزارش برنا ، نصرتالله تاجيک سفير سابق ايران در اردن كه به اتهام خريد دوربينهاي نظامي در انگلستان محاکمه شده و دولت بريتانيا در حال استرداد غيرقانوني وي به آمريکاست، طي نامهاي به سفير ايران در لندن تاکيد کرد « اينجا شخصيت حقيقي و حقوقيام بهعنوان يک ايراني مورد تعرض و بياحترامي قرار ميگيرد ».
تاجيک در بخشي از نامه خود به رسول موحديان سفير ايران در لندن با اشاره به مسايل اخير و طرح برخي گلايهها نوشته است: «وضعيت جسمي و روحي من در شرايطي نيست كه بتوانم چنين تنشهايي را تحمل كنم».
وي افزوده است: «از آنجا كه احساس ميكنم مظلومانه حقوق شهروندي خود و خانوادهام به راحتي تضييع ميشود و شخصيت حقيقي و حقوقيام بهعنوان يک ايراني مورد تعرض و بياحترامي قرار ميگيرد و لذا از اين به بعد تمامي اين موارد و مظالمي كه بر من و خانوادهام وارد ميشود را به اطلاع مردم مي رسانم تا با قضاوت آنها و فشار افكار عمومي مساله شايد به روند بهتري وارد شود. بديهي است اين اقدام، نافي زحمات آن سفارت، وزارت امورخارجه و ساير مسوولان ايراني نبوده بلكه كمكي براي حل بهتر و عادلانه اين قضيه است».
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۴:۴۱ بֽظֽ | Reply
حمید :
رابطه بین مردم و حکومت به دو صورت کلی می تواند باشد: 1- مردم با راهکارهای قانونی و دموکراتیک مثل مطبوعات مستقل و احزاب و گروه های قانونی و شناسنامه دار نظرات و مطالبات خود را آزادانه به گوش حکومت می رسانند و از طرق مختلف نظارت شفافی بر ارکان حکومت دارند. قضاوت مردم نسبت به عملکرد و صلاحیت حکومت از طریق دلایل عینی و اعداد و اراقم مثل رشد تولید ملی نرخ بیکاری و.... می باشد. این همان توسعه سیاسی است. 2- مردم نمی توانند از طرق راهکارهای معمول و کم هزینه ای نظر خود را ابراز کنند. این خصوصیت تمام حکومتهای مستبد است. در این حکومتها مردم هنگامی می توانند حرف بزنند که تایید کننده حکومت باشند . احزاب و روزنامه ها بصورت نمادین و برای خالی نبودن عریضه حضور دارند و نقش مدیحه سرایی را برای حکومت ایفا می نمایند. قضاوت مردم بیشتر بر اساس ذهنیات می باشد. این ذهنیات نه ناشی از نظارت شفاف بر ارکان حکومت بلکه حاصل شواهد متعدد و هم جهتی است که در طی چند سال متراکم شده و دید کلی مردم نسبت به حکومت را تشکیل میدهد. اگر از تک تک مردم علت وجود چنان دید و ذهنیتی را جویا شویم شاید نتوانیم چند دلیل واضح و عینی را در تایید آن ذهنیت پیدا کنیم. البته با دلایل کلی یکسانی در نزد مردم روبرو خواهیم شد. از آنجا که مطالبات مردم در چنین حکومتی انباشته و بی پاسخ خواهد ماند دید مردم انتقادی است و از این رو مورد تایید حکومت نخواهد بود. حال واکنش حکومت نسبت به ابراز نظر و انتقاد چه می تواند باشد. 1- نظارت پلیسی بر افکار . هرگونه اظهار نظر را به اسم خیانت و اغتشاش سرکوب کند که موجب رشد زیر زمینی مخالفتها و به بروز حاد تقابل بین مردم و حکومت منجر می شود. 2- سیستم یکی به نعل یکی به میخ. اجازه ابراز نظر و انقاد بصورت کنترل شده داده شود تا فشار دیگ بخار را کمتر از حد انفجار نگه دارد. در چنین حالتی در برابر انتقادها و ابراز مخالفت با ژستهای دموکراتیک از طرف روزنامه رسانه ها و تریبونهای حکومتی 1- اصل موضوع اتهام وارده به حکومت دروغ تلقی شود . 2- فرد منتقد تخریب شخصیت شود. آنهم با برچسبهای که مورد تنفر مردم است( دزد قاچاقچی فساد اخلاقی اعتیاد و خیانت و جاسوسی)3- مورد اتهامی با فرار رو به جلو به نحو دیگر به رخ مردم کشیده شود. مثلا در یک افشاگری یک منصب دار زمین خوار معرفی شود و در رسانه ای مثل تلویزیون در حالی که سالی یکبار از او خبری نبود در یک هفته سه خبر بی اهمیت با طمطراق اعلام شود مثلا وضو گرفتن با یک لیوان آب در مورد حا............شیراز). ژست پلورالیسم سیاسی و آزادی بیان با اجازه دادن به احزاب و مطبوعاتی که در پشت پرده با حکام ساخت و پاخت می کنند و در ظاهر با شلوع کاری و های و هوی فضا را گل آلود می کنند تا اعتراضهای اصلی و مهم مردم در این های و هوی گم شود . در پشت پرده هم از رشوه و " کلوچه فاسد سیاسی" که از دولت می گیرند بهره مند می شوند و مواظب هستند اوضاع حاد نشود. بنا به قولی " احزاب نقش ضربه گیر نظام را بازی می کنند"1. در این اوضاع مردم پایمال و له می شوند و تلاشها و اعتراضات آنها در روند فرسایشی بی نتیجه و بی اثر می شوند. در این حالت تمردهای اجتماعی مثلا پوشیدن لباسهای مخالف نظر و تائید حکومت برگزاری پارتی و مراسمات به زعم حکومت منکراتی و یا گاز دادن شدید و عجیب و غریب( مثل یک اعتراض و فریاد) ماشینها و موتورها بعد از سبز شدن چراغ قرمزها و نشر و اشاعه جوکها پیامکها و بلوتوسهای مخالف رژیم.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۷:۳۱ بֽظֽ | Reply
اکبر :
جناب آقای عبدی
با سلام
یکی از نشانه های اهمیت اتباع و شهروندان ارائه خدمات به آنها بدون تبعیض قانونی است. اکثر دولتها مبادرت به اصلاح قوانین مربوط به اعطای تابعیت به همسران زوج چه مرد و یا زن نموده اند که متعاقب آن تابعیت به فرزندان آنها تسری می یابد. متاسفانه بدلیل قوانین در خصوص تابعیت خصوصا ماده 976 قانون مدنی، اگر زنی از شوهرش که تابعیت کشور دیگری دارد طلاق بگیرد و یا شوهرش فوت کند جهت آوردن بچه هایش به ایران نیاز به اخذ ویزا دارد و پس از آن مشکل مدرسه رفتن بچه تا سن 18 سال. من چنیدین مورد تا حالا شاهدش بودم که مادر بدلیل قوانین قدیمی تابعیت مشکل آوردن بچه اش را به ایران و نیز مدرسه داشته است.
آیا زنان واقعا شهروند درجه دوم هستند و نمی توانند بچه هایش را به داخل کشور خود بیاورد.
هنوز اقدام چند سال پیش دولت بلژیک را فراموش نکرده ایم که دو دختر که تابعیت این کشور را کسب کرده بودند و از طریق پدرشان به ایران اورده شده بودند چه تلاشی کرد تا که به هر نحوی بچه ها را به بلژیک برگرداند. البته براساس تئوری مازلو ما هنوز در بدیهی ترین نیاز هایمان مانده ام حمایت کنسولی در قبال آنها چیز لوکسی محسوب می گردد.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۸:۵۸ بֽظֽ | Reply
ر.ح :
مهندس عبدی عزیز با سلام و علاقه
چون همیشه مسئله ای بسیار ریشه ای را که در راستای دیگرمسائل اجتماعی جامعه ایران است را طرح کرده ای ...
این مسئله از جمله مسائلی است که در دوران ادامه تحصیلاتم در خارج کشور ( بدلیل تفاوتهای توجه حکومتها به شهروندانشان که به چند مورد انها اشاره کرده اید ) ذهن مرا بخود مشغول داشته و دارد... یکی از پاسخهائی که من برای این چرائی یافته ام این است
جامعه ایران به لحاظ شکلی و به برکت پول نفت صورت و ظاهري مدرن یافته ( استفاده از فراورده های صنعتی اسفالت خیابان کشی اتومبیل یخچال کت شلوار و موبایل و...)اما به لحاظ فکری و ماهیتی جامعه ما جامعه ای با ترکیب سنتی است همان که خود شما در مقالاتتان از ان بهره برده اید یعنی جامعه ای که هنوز همبستگی های اجتماعیش از نوع مکانیکی ( از دید دورکیمی ) است خصلت چنین جامعه ای (علی رغم وجودهمه مظاهر جامعه صنعتی ) خصلتی قبیله ای است شما اگر از فامیل من و قبیله من باشی انجام همه کار برایتان مجاز و مباح است اما اگر نبودی هیچ... بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این تعلق قبیله ای کمی تفاوت یافت و علاوه بر تعلق خانوادگی و قبیله ای تعلق نوع فکری نیز اضافه گردید....
عبدی عزیز چگونه توقع داری وقتی کسی در ایران به دنیا آمده درس خوانده متخصص شده برای شروع به کار تازه گزینش خانوادگی و عقیدتیش شروع میشود و هزاران از این نوع افراد که رد گزینش میشوند یا جلای وطن میکنند یا مسیر زندگی شان را در داخل تغییر میدهند . و...
وقتی بسیاری از رزمندگان بزرگواری ( همچون داود کر یمی) بدلیل اندیشه ای به حاشیه رانده میشوند و در غریبی جان به جان آفرین میدهند.و...
هر روز که گذشته و می گذرد دامنه این گروه فکری نیز تنگ و تنگتر میشود و علنا در تریبونهای اصلی مردم به دو گروه خودی و غیر خودی تقسیم میشوند و این را هم با افتخار اعلان میکنند ...اصلا در این جامعه از حق شهروندی صحبت کردن جائی دارد؟
این فکر باید در میان همه آحاد جامعه نهادینه شود که به هم وطنانشان چون هم نوع خود نگاه کنند آنچه را بر خود روا نمی دارند بر دیگری مپسندند ...
بنظر من ما راهی دراز تا آن روز در پیش داریم هم هموطنان خارج نشین ما وهم هموطنان داخل نشین قریب به اتفاق تفکری عشیره ای قبیله ای داریم از مسلمانش گرفته تا مارکسیست و لائیک همه اول نگاه مکنند اگر از قبیله فکریشان بودی و میتوانستی کمک کارشان باشی با تواند و الا حتی حاضر میشوند با پلیس محلی علیه تو اقدام کنند همان کاری که در داخل افرادی با هیبت خاصی و با پسوندهای خاصی علیه بچه محله ها و یا حتی افراد نزدیکشان میکنند .
این فکر قبیله ای انچنان در وجودمان هست که حتی سالها خارج نشینی هم نتوانسته تغییرش دهد ... شما هیچ ملتی را در خارج از کشور خودشان اینچنین گسسته نمی بینی که ایرانی ها هستند... جمله اخر اینکه متاسفانه باید گفت در چنین وضعیتی هر قبیله ای در ایران در حکومت قرار بگیرد در دفاع از ایرانی در داخل و خارج کشورهمانی خواهد بود که دهه های متمادی شاهد آن بوده ایم...( از کوزه همان تراود که در اوست )
با احترام
............................................................
عبدي:
متاسفانه همينطور است.
۳۱ تیر ۱۳۸۷ ۱۰:۲۱ بֽظֽ | Reply
طرح جدید قانون خانواده :
طرح جدید قانون خانواده در حقیقت نه تنها کمکی به ثبات خانواده نمی کند، بلکه گامی در جهت تزلزل ارکان خانواده خواهد بود. طبق این قانون شرط موافقت همسر اول، برای ازدواج دوم و سوم مردان حذف شده و دادگاه در صورتی اجازه ازدواج دوم یا سوم را خواهد داد که زوج بتواند تمکن مالی و همچنین امکان اجرای عدالت بین همسران خود را بر دادگاه ثابت کند. با توجه به این که این اجازه ی دادگاه باید قبل از وقوع ازدواج دوم صورت بگیرد، مهمترین سوال این است که چگونه دادگاه می تواند اجرای عدالت را بین همسر اول و زنی که هنوز به عقد زوجیت در نیامده است احراز کند.
...............................................................
عبدي:
در اين مورد يادداشتي در آينده خواهم نوشت .
۱ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۰۱ قֽظֽ | Reply
علی :
سلام
چرا درباره طرح اقتصادی جدید دولت که می خواهد یارانه ها را به طور مستقیم به مردم بدهد،کسی صحبت نمی کند؟متاسفانه در این طرح نوعی گدا پروری و تنبل پروی دیده میشود .چرا اگر کسی پولش را هدر نداده و با سختی خانه و زندگی دست وپا کرده باید کمتر از کسانی که همه پولشان را خورده اند و چیزی ندارند ،کمتر یارانه بگیرند؟ آیا یک اقتصاددان در این مملکت وجود ندارد که درباره عواقب این طرح حرفی بزند؟آیا واقعا مطالعه کافی در این کار صورت گرفته است؟آیا مسئولین نمی دانند که در صورت ورود این پول به جامعه چه تورم عجیبی ایجاد خواهد شد؟من به شخصه نگران آن هستم که این کار آنقدر عواقب بدی داشته باشد که هیچ کسی دیگر نتواند مسئله را جمع و جور کند.تو را به خدا صدای اقتصاددانان در بیاید.
۱ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۳ قֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي عزيز
سلام
ما به خودي و نخودي تقسيم شده ايم
نخوديها هيچ ارزشي ندارند چون چفيه بگردن ندارند
اينان هيچ علاقه اي به ما نخوديها ندارند چون ما به آنها علاقه نداريم و برگزيده ما نيستند
اين يك حساب دودوتاچهارتاست .
۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۲ قֽظֽ | Reply
عقیلی :
ظاهرا بحث در این پست در مورد علت و چرایی بیان و یا عدم پیگیری دولت از سرنوشت افراد دستگیر شده به گفته ی خود دیپلمات ایرانی در عراق توسط نیروهای آمریکایی - عراقی است نمیدانم خوانندگان از جمله این دوست ما که نوشته بودند: آقاي عبدي عزيز
سلام
ما به خودي و نخودي تقسيم شده ايم
نخوديها هيچ ارزشي ندارند چون چفيه بگردن ندارند ...
چه فکری کرده و این نظر را زیر این پست نوشته اند؟
آیا واقعا این نظر ربطی به متن نوشته دارد؟ که اصلا مطلبی دیگر و اصلا ضد خودی و نخودی را مد نظر دارد دارد؟
آیا اینقدر ضدیت کور , ما را بجایی خواهد رساند؟
۱ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply
hamid :
aghaye abdi khoda pedar va madar etn ra biamorzad ke harfe dele in melat ra mizanid
۱ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۶ بֽظֽ | Reply
بینام :
آقای عبدی ظاهرا خیلی با جامعه در تماس نیستید.بسیاری از مردم حسرت دوره خاتمی را می خورند جون در ان موقع حداقل عقلانیت بیشتری در کشور حاکم بود،هیچ اصلاح طلبی به جز خاتمی توان رای آوردن در انتخابات را ندارد.خاتمی هر چه که که هست از ..... خیلی بهتر است .اگر باور نمی کنید یک نظرسنجی در سایتتان بگذارید.
....................................................................
عبدي:
در ذيل پست مربوط بنويسيد.
۲ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۲ قֽظֽ | Reply
محسن :
آقای عبدی سلام
مرگ برآمریکا مرگ براسرائیل مرگ برانگلیس مرگ براین مرگ برآن مرگ برهمه مرگ بربشریت مرگ برحیوانات مرگ بردرختان مرگ برنباتات مرگ برتمام موجودات دریایی خشکی وآسمانی مرگ برکائنات مرگ برهرچی که فکرش رابکنی ....... ببخشیدبرادر عزیزم جناب عبدی اینها واقعیتی است که نزدیک به چند دهه است که ازدرودیوار وخیابان شهر ورسانه های تهوع آور وکسالت بارحضرات می بینیم ومی شنویم حال چه انتظار بیهوده ای ازاین بازار مرگ فروشان داریم با آرزوی سلامتی وتندرستی
۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۶ قֽظֽ | Reply
از عسلویه :
با سلام...از اینکه شما نیز اطلاعات زیبایی از عسلویه در سایتتان ارائه دادید متشکریم.
ولی این متن حاوی پاره ای از اشتباهات نیز می باشد....
جمعیت بخش عسلویه طبق سرشماری رسمی سال 85 بیش از 54 هزار نفر می باشد که حدود 8000 نفر در شهر عسلویه زندگی می کنند.
برای اطلاعات بیشتر از عسلویه و حرفهای جوانان بومی عسلویه به وبلاگ ما مراجعه فرمایید.
انجمن اندیشه رزان برنا
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۸ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/949