آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲ مرداد ۱۳۸۷

چگونه آمدن؛ مسأله اين است

انتخابات بهار سياست است و طبعا هر گروه سياسي و نيز اكثريت مردم نسبت به آن حساس هستند، بويژه براي جامعه‌اي چون ايران كه با بحران‌هاي متعدد اقتصادي، سياسي و اجتماعي و هويتي دست به گريبان است، كوشش براي خروج كم‌هزينه از اين بحران‌ها، منوط به مشاركت و حضور در انتخابات است، البته انتخاباتي كه واجد حداقل‌هاي لازم باشد، به طوري كه دستاوردهاي چنين مشاركتي در هر حال بيش از هزينه‌هايش باشد، با اين حال فراموش نكنيم كه بحراني بودن وضع، و نيز انگيزه خيرخواهانه براي اصلاح امور، لزومآً موجب مشروعيت دادن به اتخاذ هر نوع سياستي نيست. اگر مريضي داشته باشيم كه وضع خوبي ندارد، و اگر صادقانه و از روي دلسوزي درپي درمان او باشيم، اين دو امر موجب نمي‌شود كه هر اقدامي را به خيال خود براي درمان او انجام دهيم. چه بسا اقدامات نابخردانه و احساسي نه تنها مريض را درمان نكند، كه بيماري او را وخيم‌تر هم بنمايد. به صرف اينكه مردم نيازمند آب هستند و خود را به مقام سقايت مردم ارتقا دهيم نمي‌توانيم هرگونه حفاري چاهي را براي رسيدن به آب توجيه كنيم. چه بسا به آب نرسد، يا برسد و آب آن شور يا تلخ باشد و چه بسا به آب برسد و آباداني موقتي ايجاد كند، اما پس از مدتي آب آن تمام يا شور شود و آباداني ايجاد شده به يكباره ويران شود. آنان كه با مسأله حفاري چاه‌هاي غير كارشناسي آشنايي دارند، مي‌دانند كه چقدر از منابع و سرمايه‌هاي مادي و انساني اين كشور به همين روش‌هاي خيرخواهانه ولي غير كارشناسانه هدر رفت و در نهايت هم خسارت‌هاي فراواني برجاي گذاشت.
نكته ديگري كه بايد در جريان هر كنش سياسي از جمله انتخابات در نظر گرفت، پذيرش مسئوليت رفتار است. ما نمي‌توانيم اقدامي را آغاز كنيم بعد علت شكست آن را برعهده كساني قرار دهيم كه از ما تبعيت نكرده‌اند. چنين كاري بسيار غير مسئولانه و حتي نابخردانه است. مثل اين مي‌ماند كه مغازه‌اي را افتتاح كنيم، ولي با شكست مواجه شويم، و بعد بجاي ريشه‌يابي علل اين شكست، مردم را محكوم كنيم كه چرا از ما خريد نكرده‌اند، ولي هيچگاه فكر نكرده‌ايم كه شايد كالاي نامرغوب عرضه كرده‌ايم، شايد گران مي‌فروختيم، شايد كالاي عرضه شده مورد نياز مردم نبوده است و شايد... اگر كسي در قطب شمال مغازه يخ‌فروشي باز كند، نبايد انتظار فروش داشته باشد و در اين صورت نبايد مردم را به دليل خريد نكردن از خود محكوم كند. بنابراين اگر كساني در انتخابات مي‌خواهند به قول خودشان تحريمي‌ها را پاي صندوق بكشند، بايد كالاي ارزشمندي عرضه كنند، نه آنكه كالاي نامرغوب و غير مفيد را با قيمت بسيار عرضه كنند و سپس انتظار داشته باشند مردم هم از آن خريد كنند. با اين مقدمه سعي مي‌كنم در ذيل بندهاي متعددي به برخي جنبه‌هاي انتخابات رياست جمهوري دهم بپردازم.
1ـ هر گروهي كه به اسم اصلاح‌طلبي مي‌خواهد وارد ميدان شود، ابتدا بايد بحثي كلان و دقيق را مطرح كند و به پرسش‌هاي زير پاسخ دهد:
ـ هدف از حضور در قدرت چيست؟
ـ مشكل امروز كشور چيست؟
ـ آيا اين مشكل جديداً بوجود آمده يا قبل از 1376 و در دوره اصلاحات هم وجود داشت؟ اگر قبلاً وجود نداشته، مشكل آن زمان چه بود؟ و چرا تبديل به مشكل امروز شد؟
ـ راه‌حل اين مشكل چيست؟ چرا قبلاً اين راه‌حل انتخاب و اجرا نشد؟ با وضع موجود چه امكاني براي اجراي اين راه‌حل وجود دارد؟
البته اين پرسش‌ها را مي‌توان بسط داد، و چندين برابر كرد، اما چون بايد رعايت خلاصه‌نويسي شود به همين مقدار بسنده مي‌شود. در هر حال چند خط برنامه بايد نوشت كه به اين سوالات پاسخ دهد.
2ـ درباره ابعاد انتخابات بايد موضع روشني داشت. اول از همه درباره بررسي صلاحيت‌هاست. آيا هيچ خط قرمزي در تأييد صلاحيت‌ها از نظر دوستان وجود دارد؟ اگر مثلاً نامزدشان را به لحاظ معيارهاي شوراي نگهبان رد صلاحيت كردند، چه مي‌كنند؟ اگر ابتدا رد و سپس برحسب مصلحت نظام و حكم حكومتي تأييد كردند چه مي‌كنند؟ و...
درباره قانون انتخابات چه نظري دارند؟ اگر در گذشته دو لايحه دادند و اعلان كردند كه اگر اين لوايح تصويب نشود، ديگر رييس جمهور نيستند، الآن چگونه براساس همان قوانين و حتي محدودتر از گذشته (بويژه در مرحله اجرا) مي‌خواهند وارد ساختار قدرت شوند؟
3ـ درباره سلامتي آرا چه نظري دارند؟ آيا مي‌خواهند پس از انتخابات شكايت به خدا برند؟ يا بر اثر خستگي دو ساعت بخوابند؟ يا بگويند در 400 صندوق آرايشان صفر شده؟ يا تلويحي و يا تصريحي مدعي تقلب موثر شوند؟ اما در همه اين حالات نهاد برآمده از چنين انتخاباتي را مشروع و قانوني بدانند؟ مردمي كه دعوت به شركت مي‌شوند، چگونه بايد از آرايشان صيانت شود؟ آيا دوستان دعوت‌كننده ضمانت مي‌دهند كه در صورت تقلب برخورد مي‌كنند، يا اينكه مردم بايد خودشان در اين مورد تصميم بگيرند؟ اگر پاسخ اخير را مي‌دهند، و مردم چنين تواني را در خود نديدند، و در نتيجه شركت نكردند، آيا سزاوار سرزنش هستند، و چندين پرسش ديگر.
4ـ نهاد برآمده از انتخابات يا همان رياست جمهوري چه وضعي خواهد داشت؟ آيا كماكان تداركچي است يا جايگاه رفيعي پيدا كرده؟ اگر تداركچي است، چه نيازي به انتخاب تداركچي از جانب مردم است؟ بعلاوه فردي كه دانسته و آگاهانه در مقام تداركچي انتخاب مي‌شود فردا نمي‌تواند داعيه‌اي بيش از ان داشته باشد. اگر اين مقام تداركچي نيست، چرا قبلاً گفتيد تداركچي است؟ شايد در اين فاصله سه ساله ارتقاي جايگاه پيدا كرده است؟ اگر جمله قبلي آگاهانه و جهت تحريف واقعيت بيان نشده بود.
نهاد برآمده از انتخابات با قواي ديگر چه نوع همكاري و تعاملي خواهد داشت؟ آيا در دوره آينده هماهنگي با آنها بيشتر است؟ يعني رياست جمهور با آنها هماهنگ خواهد شد يا آنها با رياست جمهور؟ اگر رياست جمهور هماهنگ خواهد شد، كه اين چگونه اصلاح‌طلبي است كه به نام ملت و به كام قدرت است. اگر آنها هماهنگ مي‌شوند، چرا و براساس كدام قرينه و شواهد؟ آيا اگر انتخاب شديد و مجلس مطلقاً به افراد اول و دوم و سوم و چهارم شما در هر پستي رأي نداد، چه مي‌كنيد؟ فراموش نكنيد اوضاع مثل سال 1376 نيست كه مجلس پنجم همراهي كند. اين بار گربه را دم حجله مي‌كشند.
5ـ اگر در چهار سال اول اصلاحات با 20 ميليون رأي و نيز حمايت قاطع مردم و نخبگان و وجود لشگري قدرتمند از رسانه‌ها، و همراهي مجلسي با اكثريت قوي و نيز همراهي افكار جهاني، و از همه مهمتر نبود درآمد نفتي و نيز چهار سال دوم با شرايط تا حدي مشابه كاري كه انجام شد نتيجه‌اش دولت فعلي بود، اكنون در بهترين حالت با فرض آوردن انتخاب شدن با آرأي نزديك به ديگران و نيز با رسانه‌هاي به شدت تضعيف شده و در طرف مقابل يكه‌تاز رسانه‌اي، و درآمدهاي نفتي بسيار و مجلسي كاملاً مخالف كه حتي يك نفر از دوستان شما را در كميسيوني موثر راه نمي‌دهند كه حضور يك يا دو نفر آنان اهميتي هم نداشت، با اين وضع چه خواهيد كرد؟
بي‌مناسبت نيست كه داستاني را ذكر كنم. مردي ديد كه بر سر جنازه‌اي شديداً گريه مي‌كنند. پرسيد مرحوم كيست؟ گفتند فلان جوان است. تعجب كرد. گفت روزي كه او به دنيا آمد خانواده‌اش بسيار خوشحالي كردند، اما روزگارش در اين دنيا بسيار سياه بود. حال به آن جهاني مي‌رود كه شروعش با گريه و عزاست، بايد ديد در آنجا چه وضعي خواهد داشت؟ قضيه ما هم همين طور است. خوشحالي و اميد سالهاي 1376 و 1380 را فراموش نكرده‌ايم، اما نتيجه‌اش دولت كنوني است كه در هر هزار سال يك بار احتمال دارد چنين معجزه‌اي رخ دهد و چنين دولتي بر سر كار آيد، حال قياس كنيم كه وقتي كه با آه و ناله خود را به پاي صندوق‌ها مي‌بريم، نتيجه‌اش چه خواهد شد؟!
6ـ نگاه دوستان به ساختار قدرت چگونه است؟ آيا هنوز خواهند گفت كه رياست جمهوري 20 درصد قدرت است و 80 درصد آن جاي ديگر است و ما فقط به اندازه 20 درصد پاسخگو هستيم؟ يا اينكه حاكميت را كل تجزيه‌ناپذير مي‌دانند، مثل خودرو، كه نمي‌توان دنده و گاز آن را در اختيار گروهي و ترمز و فرمان را در اختيار گروه ديگري قرار داد؟ تفكيك اين اجزا مستلزم هيچ نوع قدرتي و هيچ نوع پاسخگويي نيست. آيا فكر نمي‌كنند دولت كنوني با همه اشكالاتش به دليل همراهي كل ساختار با آن راحت‌تر مي‌تواند كار كند، اگر واقعا از اوضاع جاري نگران هستند و بجاي آن كه به نام اصلاح طلبي راه بيهوده‌ا را طي كنند چرا به فكر حمايت از گروه‌هاي ديگر همگام با قدرت براي مقابله با انتخاب دولت فعلي نيستند؟
7ـ درباره امور تاكتيكي انتخابات چه مي‌انديشند؟ آيا فكر مي‌كنند مشكل آنان در دور قبل فقدان نامزد مشترك بود؟ اگر چنين بود، دلايل نرسيدن به اين نامزدي مشترك چه بود؟ آيا صرفاً يك خطاي تاكتيكي بود يا ريشه در استراتژي سياسي آنان داشت؟ آيا هنوز فكر مي‌كنند اگر يك نامزد داشتند وضع بهتري مي‌داشتند؟ از نظر من حتي اگر يك نامزد مي‌داشتند، هيچ تأثيري بر سرنوشتشان نداشت و اين خطا را اين بار هم در حال تكرار هستند، و مشكل انتخابات را به يك موضوع فني و تاكتيكي تقليل مي‌دهند.
اشكال ديگر دوستان در مسأله وحدت نامزد اين است كه فكر مي‌كنند گروه‌ها بايد نسبت به يك فرد وحدت‌نظر پيدا كنند در اين صورت مشكل حل است. در حالي كه مطلقاً چنين مسأله‌اي وجود ندارد. بايد جرياني سياسي ايجاد شود كه نظر مردم را جلب كند، آنگاه همه گروه‌ها حمايت خواهند كرد، حتي اگر از ابتدا هم نخواهند حمايت كنند. دوم خرداد نمونه روشن آن است. جرياني كه شكل گرفته بود، مجال جدا شدن براي گروه‌ها را نگذاشت، نه اينكه گروه‌هاي مختلف از نامزد واحدي حمايت كردند و در نتيجه مردم هم به او رأي دادند. ظاهراً دوستان سرنا را از سر گشادش مي‌نوازند.
8ـ مسأله مهمتر ديگر، شهرت است. دوستان درپي انتخاب فردي هستند كه شهره باشد، گويي مردم به افراد شهره رأي مي‌دهند. در حالي كه در ايران نه تنها اين امر مثبت نيست، بلكه نتيجه عكس هم دارد. انتخابات 1372 و 1376 را به ياد بياوريد. در سال 1380 هم انتخاب خاتمي ربطي به شهرتش نداشت. انتخابات سال 1384 كه معرف بهتري براي ضعف بنيان توهم تاثير‌گذاري شهرت است. در ايران افراد شهره عموماً داراي نقاط ضعفي هستند كه مردم با آنها آشنا هستند و همين شناخت موجب روي‌گرداني از آنان است (البته در انتخابات رقابتي و نه انتخابات غير رقابتي و مرده) در حالي كه افراد غير شهره به علت حزبي نبودن جامعه به راحتي مي‌توانند خود را رستم دستان جا بزنند و رأي هم بياورند.
9ـ دوستان فكر مي‌كنند كه نسبت به رييس جمهور فعلي بغض و نفرت وجود دارد و مردم از چنين وضعي به تنگ آمده‌اند و به طرف مقابل آن يعني نامزد اصلاحات رأي مي‌دهند. اين تفكر وقتي مي‌تواند درست باشد كه نامزد طرف اصلاحات آدم شهره‌اي نباشد، زيرا مردم كسي را كه مي‌شناسند، يا نظر ايجابي به وي دارند يا سلبي. اگر نظر مثبتي به وي دارند كه نيازي به نفرت از ديگران نيست، مستقيماً به او رأي مي‌دهند و اگر نظرشان منفي باشد، از بغض ديگري به او رأي نمي‌دهند. اين رفتار(راي به شخص مشهور از بغض ديگري) مخصوص بخشي از نخبگان است و در توده مردم رواج ندارد. در جريان دور دوم انتخابات سال 1384 من اين مسأله را گوشزد كردم اما ظاهراً كسي به مسأله توجه نكرد.
10ـ انتخاب نامزد اصلاح‌طلب و خنثي كردن هر نوع بداخلاقي انتخاباتي (با ادبيات آقايان مي‌نويسم!!) مستلزم حضور بسيار چشمگير مردم پاي صندوق است و لازمه اين امر به جنب و جوش آوردن طبقه متوسط شهري در شهرهاي بزرگ تهران، اصفهان، تبريز، مشهد، شيراز، اهواز و... است، تا درپي اين حركت طبقات ديگر جامعه هم به آنها ملحق شوند. اما اين كار مستلزم راهبردي موثر است كه دوستان گام اول از ده‌ها گام آن را تاكنون معرفي يا طي نكرده‌اند. ضمن اينكه طرف مقابل هم انتخابات اخير را كاملاً حاشيه‌اي مي‌كند و مقابل اجازه نمي‌دهد كه چنين اتفاقي رخ دهد و طبقات پايين‌تر را از طبقه متوسط جدا مي‌كند و طرح اقتصادي اخير دقيقاً در همين رابطه طراحي و اجرا مي‌شود.
11ـ ورود به انتخابات با اين سوال مواجه خواهد شد كه موضع شما در برابر طرح اقتصادي دولت يعني توزيع مستقيم يارانه‌ها چيست؟ آيا كل آن را رد مي‌كنيد؟ در اين صورت از ابتدا در انتخابات حذف مي‌شويد. آيا كلش را مي‌پذيريد و به جزييات آن انتقاد داريد؟ در اين صورت تابع سياستهاي دولت فعلي معرفي خواهيد شد؟ طي دو يا سه سال گذشته چند بار به دوستان اصلاح‌طلب تذكر داده شد كه از كنار اين ايده عبور نكنند اما بي‌توجهي چند باره آنان را در بن بست برنامه‌اي قرار داده است.
12ـ شركت در انتخابات به شكل گذشته نزد برخي از دوستان اصلاح‌طلب ظاهراً به صورت عادت درآمده، البته اينكه تعداد زيادي از آنان از دولت بيرون افتاده‌اند، انگيزه معقولي براي اين فعاليت است و من هم به آن احترام مي‌گذارم، اما فراموش نكنيم كه اين كار را به نام اصلاح‌طلبي و مردم‌سالاري و حاكميت قانون و آزادي‌خواهي انجام ندهند. اگر اين دوستان اين شعارها را ندهند و صرفاً در رقابت در چارچوب موجود رفتار سياسي وارد ميدان شوند، مي‌توان از آنها دفاع كرد، زيرا آنها به لحاظ صلاحيت اخلاقي و بعضاً كارآمدي بهتر از افراد موجود هستند، ولي اگر قرار باشد پرچمدار اصلاحات باشند و شعارهاي 1376 را تكرار كنند اما در عمل رفتار سال‌هاي اخير را داشته باشند، چنين امري لطمه بزرگي به شعار اصلاح‌طلبي مي‌زند و آن را به تأخير مي‌اندازد. برخي افراد ممكن است سوال كنند كه مثلاً آيا فرقي ميان آقاي خاتمي و احمدي‌نژاد نيست؟ بايد گفت هست و خيلي هم هست. اما بايد ديد كه هر كس چه ادعايي دارد؟ اگر كسي ادعاي استادي دانشگاه را داشته باشد، بايد او را براساس همين ادعا ارزيابي كرد، در حالي كه ممكن است براي معلم ابتدايي اعتراضي به او نباشد. و چه بسا از ديگر معلمان مقطع ابتدايي باسوادتر هم باشد. مشكل اين است كه برخي از دوستان اصلاح‌طلب كماكان داعيه‌هاي بزرگ دارند و خود را پرچمدار آنها مي‌دانند، و انتظار دارند كه بر همين اساس هم با آنها رفتار شود، اما در عمل چنان نزول مي‌كنند كه گويي تفاوت مهمي با ديگر عناصر موجود در ساختار قدرت ندارند و همين نقطه ضعف آنان است. آنان در يك وضع بحراني قرار دارند، چوب هر دو ويژگي را نصيب ملت مي‌كنند، اما نان هيچ يك از دو ويژگي را نصيب مردم نمي‌كنند.
13ـ من هم چون دوستان معتقدم كه اوضاع ايران بسيار خطير است، اما رفتار دوستان ما به دليل نداشتن راهبرد، نه تنها از اين خطر نكاسته، كه آن را عميق‌تر هم نموده است. من يك بار ديگر گفته‌ام، مخالفت با انحراف يا نبايد انجام شود، يا اگر شد بايد بطور موثر مخالفت شود و نه جزيي. مخالفت جزيي و غير موثر، مثل واكسينه كردن است. براي مقاوم شدن در برابر بيماري ميكروب ضعيف شده به بدن تزريق مي‌شود و تا آخر عمر آن را واكسينه مي‌كند. رفتار دوستان اصلاح‌طلب در مخالفت با انحراف، به نوعي واكسينه كردن انحراف بوده است.
14ـ مي‌پرسند، پس چه بايد كرد؟ اولاً؛ براي پاسخ به اين سوال لازم است ابتدا از سياست‌هاي بغايت غير مفيد و غلط كنوني دست برداشت. تا كسي در بند اين سياست‌هاست، اين سوال را فقط از باب احتجاج مطرح مي‌كند و صداقتي در آن نيست. ثانياً؛ برخي از اين راهها تا كنون بارها مطرح شده است، چون درباره آن وارد گفتگو نمي‌شوند، مي‌پرسند چه بايد كرد؟ ثالثاً؛ فرض كنيم هيچ راهي به ذهن شما نرسد، آيا اين دليل مي‌شود كه كار غير منطقي و غير موثر انجام دهيد؟ اين ضعيف‌ترين منطق است كه براي دفاع از يك سياست بگوييم كه: اگر نه، پس چه؟ دفاع از هر سياستي در ابتدا بايد از ذات خودش سرچشمه بگيرد، و در مرحله بعد با سياست‌هاي ديگر مقايسه شود. اگر سياستي در ذات خود قابل دفاع نباشد، جايي براي مقايسه باقي نمي‌ماند.
15ـ من قصد نداشتم اين يادداشت را بنويسم، و احتمال مي‌دهم كه اين هم آخرين يادداشت از اين نوع باشد، تا مبادا باز هم دوستان ناراحت شوند و اشكالات را به عهده ديگران بياندازند، اما اين را مي‌دانم كه نزد دوستان اصلاح‌طلب انتخابي وجود ندارد، آنان به سوي سرنوشتي مي‌روند كه چندان گريزي از آن ندارند. آنان قدرت و اعتبار خود را چنان به افراد گره زده‌اند كه چيزي ديگر از آنان باقي نمانده است. بارها نوشته‌ام كه اوضاع خطير است و بايد كاري كرد، حتي ترس از اينكه قدرت موجود انسجام خود را از دست بدهد و عوارض مخرب آن گريبان جامعه را بگيرد بيش از گذشته است، ولي بيشترين خطر را در اين مي‌بينم كه اعتماد و اعتباري كه سال‌ها كسب شده بود و مي‌توانست در بزنگاه‌هاي لازم مورد استفاده قرار گيرد، اكنون از ميان رفته است و چيزي از آن باقي نمانده است و اين رخ نداد، مگر به خاطر نابخردي و....


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

سعيد :

سلام
اقاي عبدي مقالات شما ادم را مايوس ميكند اينطور كه شما ميگوييد
حالا بريم يه گوشه اي بشينم برنامه بعدي رو با همديگه ببينيم
اقاي مهندس
به راه باديه رفتن به از نشستن باطل
كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم
....................................................................
عبدي:
از يك نظر حرف شما درست است.نوشته من فرد را از ادامه مسير غلط موجود نااميد مي كند و بايد هم نااميد شود تا اين راه نه تنها بيهوده بلكه مضر را ادامه ندهد اين اولين گام براي اقدام در جهت اصلاح مسير است.مگر نه اين كه هر اصلاح مسيري از نااميدي از مثمر ثمر بودن راه موجود به دست مي آيد؟
اما كسي نگفته برويد گوشه‌اي بنشينيد.مثل اين كه كسي گدائي را پيشه خود كند و هنگامي كه مورد نقد قرار گيرد بگويد از بيكاري بهتر است.!!بايد كار كرد و نه گدائي يا رفتارهاي ديگر.
اما در مورد مفهوم شعر هم با شما كاملا موافقم ولي نشستن را به راه باطل رفتن بايد ترجيح داد.نظر شما چيست؟

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۹ بֽظֽ | Reply

محسن :

باسلام
مهندس عبدی تشکر میکنم از تحلیل شما خیلی وقته که سایت شمارا مطالعه میکنم وچون محلی برای تضارب افکار میباشد وهمچنین مقالات شما هم در اینجا وهم در روزنامه که می خوانم متوجه می شوم حالت تحلیل شما به جنبه مهندسی نزدیکتر می باشد تا جنبه جامعه شناسی یا غیر ... آیا خود متوجه این موضوع هستید .اما ازرجل سیاسی کمتر دیده ام که پاسخی همتراز برای تحلیهای شماداشته باشند.
....................................................................
عبدي:
نمي دانم كه تحليل مهندسي چيست اما سعي مي كنم كه زاويه ديدم جامعه شناسي باشد.اگر از اين زاويه نقد كنيد ممنون مي شوم.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply

سعید-از تهران :

به میدان آمدن مجدد اصلاح طلبان با عنایت به این که برنامه جدیدی را ارائه نمی دهند و مهمتر از پس اجرای آن بر نمی آیند، به این می ماند که مریض صعب العلاجی را که مثلا دارای بیماری سرطان است اصلاح صلبان بی برنامه یا فاقد اختیار می خواستند با یک داروی ساده مثلا آسپرین معالجه کنند. و بعد که پس از گذشت چندین سال که این بیمار به وضعیت خود واقف گشته و پی برده که با معالجه ناصحیح روند بیماری او را نه تنها کاهش بلکه افزایش داده اند، باز مجدد به سراغ او می آیند و معالجه با آسپرین را به او توصیه می کنند، که با این کار این نه معالجه بلکه مرگی دردناک را به او هدیه می دهند.



۲ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۱ بֽظֽ | Reply

رضا :

سؤالی که بسیاری از مردم از اصلاح‌طلبان دارند( و شما هم مطرح کردید) این است که قصد ایشان دقیقاً اصلاح چه چیزی است؟
هرچند موضع صریحی از جانب اصلاح‌طلبان مطرح نشده است، اما باور عمومی این است که اینها قصد تغییر در ساختار قدرت(به نفع مردم) را دارند. اینجا یک سؤال پیش می‌آید که فرق بین اپوزیسیون نظام و اصلاح طلبان است.

آيا رئیس جمهور تداركچي است؟
اگر جواب مثبت است (بطور منطقی این جواب صحیح است)، برنامه‌ی اصلاح طلبان برای ارتقا جایگاه رئیس جمهور چیست؟ از صحبتهای آقای حجاریان در همین شماره‌ی هفته نامه‌ی شهروند(اشاره‌ی ایشان به وحشت آقای خاتمی به اعمال خشونت) اینطور استنباط می‌شود که دوستان قصد برپایی تظاهرات، تحصن و... را دارند.(فشار از پایین چانه زنی از بالا) آیا 18 تیر دانشجویان قربانی به قدرت رسیدن آقایان برای مجلس ششم نشدند؟ آیا برخورد مسئولین با فاجعه‌ی کوی دانشگاه مناسب و شایسته‌ی دانشجویان بود؟
از طرف دیگر، حکومت به چه دلیل بایستی به مخالفان وضع موجود، اجازه‌ی سست شدن پایه‌هایش را بدهد و مقدمات آشوب در مملکت را فراهم کند؟ اگر فرض کنیم شرایط خطیر کنونی!! برای حکومت راهی به جزء بها دادن به مخالفین نمی‌گذارد، چه تضمینی وجود دارد که مردم بار دیگر مغلوب بازی‌های پشت پرده نشوند.

یک سؤال بسیار بزرگ در ذهن من نقش بسته. شما(اصلاح‌طلبان) بارها عنوان کرده‌اید که پیرو خط امام هستید. آیا شما روش ایشان در برخورد با مخالفانشان را ادامه‌ خواهید داد؟

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۲ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری :

چه زیبا عنوان این مطلب به نکته ای که عرض میکنم هموزن است اصلا تجنیس نکته بنده است. عنوان مطلب چگونه آمدن مسئله این است. از خودم همیشه میپرسم چرا سیستم غیر نظامی بدست نظامی اداره میشود. دیگر ادامه نمیدهم چون خود پرسش پاسخ خودرا میدهد. سایت فردا منسوب به یک نظامی است که دارد سیستم غیر نظامی را مدیریت میکند. این سایت بعنوان زیر سخن از انصاف داده. با هم بخوانیم.عزت زیاد
---------------------------------------------
نقل از سایت فردا

آقای عبدی
رعایت کن تا رعایت شوی

اگر به مجموعه استدلا‌ل‌هاي سياستمداران در نقد رژيم گذشته توجه كنيم، حذف نيروهاي سياسي از انتخاب شدن يكي از نكات مورد اتفاق همه نيروها بود، استدلا‌ل شاه هم اين بود كه هركسي كه كليت نظام را با تعبير وي قبول ندارد، حق نماينده شدن ندارد.
عباس عبدی امروز در یکی از روزنامه ها مطالبی را نوشت که غیرمنصفانه به نظر می رسد.

به گزارش «فردا»، عبدی در مطلبی که در نقد برخی رفتارها که اخیرا روابط ایران و مصر را چالش کشیده است نوشت، به ذکر مثالی پرداخت که به نظر غیرمنصفانه می رسد.

بنابراین گزارش وی در این مطلب که با عنوان «آنچه بر خود می پسندیم» منتشر کرد با بیان مقالی از زمان شاه خائن نوشت: واكنش برخي از نيروهاي مصري نسبت به ساخت و انتشار مستند و اقدام متقابل براي ساختن فيلمي عليه مرحوم امام(ره) را چگونه مي‌توان ارزيابي كرد؟ خب شايد سازنده فيلم در ايران بگويد كه من حق هستم، پس مي‌توانم اين فيلم را بسازم، اما طرف مقابل ما بر باطل است و حق ساخت فيلمي عليه امام(ره) را ندارد.

وی ادامه داد: اشكال اين استدلا‌ل اين است كه منطق آن دروني است، يعني بر اساس معيارهاي خودمان، نسبت به ديگران ارزش‌داوري كرده‌ايم و در نتيجه ديگران هم مي‌توانند بر اساس معيارهاي دروني خودشان عليه ما ارزش‌‌داوري كنند و چون اين داوري‌ها متعارض خواهد بود، در نتيجه تعامل صلح‌آميز غيرممكن مي‌شود و جنگ و خشونت مبناي تقابل خواهد شد. ‌


عبدی در ادامه با ذکر مثالی که ابهام برانگیز ارزیابی می شود نوشت: اجازه دهيد كه موارد ديگري را هم مطرح كنيم. برخي از اين موارد در زمره عقايدي قرار مي‌گيرند كه وارد شدن در آن ممكن است مشكل‌ساز باشد، اما در حوزه سياست داخلي مي‌توان مثال‌هاي ملموس‌تري زد. اگر به مجموعه استدلا‌ل‌هاي سياستمداران در نقد رژيم گذشته توجه كنيم، حذف نيروهاي سياسي از انتخاب شدن يكي از نكات مورد اتفاق همه نيروها بود، استدلا‌ل شاه هم اين بود كه هركسي كه كليت نظام را با تعبير وي قبول ندارد، حق نماينده شدن ندارد و او نيز چنين افرادي را مي‌ناميد و امروز هم يكي از اهل سياست كه تصور مي‌كند اوضاع بر وفق مرادش است، ردصلا‌حيت ديگران را با اين استدلا‌ل توجيه مي‌كند كه هيچ حكومتي اجازه نمي‌دهد، مخالفان نظامش در مجلس وارد شوند و درواقع اين نوعي تاييد سياست رژيم گذشته در منع ديگران از مشاركت سياسي بود.

وی در پایان مدعی می شود: استدلا‌ل‌هاي مذكور در اساس، تفاوتي با يكديگر ندارند.

گفتنی است رفتار افرادی که با عمل افراطی خود حاشیه های اخیر را بین روابط ایران ایران و مصر بوجود آوردند قابل نقد است اما نقد اشتباه برخی افراد با ذکر مثالهای غیرمنصفانه صحیح به نظر نمی رسد.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۱۲ بֽظֽ | Reply

خسرو :

با سلام. خوشحال شدم كه اين مطلب را نوشتيد. به نظر من شما با وجود دوري گزيني از اين گروه مدعي اصلاح طلبي و انتقاد شديد و مداوم نسبت به بي عملي ايشان هنوز هم دلسوز و علاقه مند به امر اصلاحات هستيد و اگر آقايان اندكي درايت و خرد چاشني كارشان كنند مي فهمند كه همين نوشته شما كليد احياي اصلاحات و شور بخشيدن و زنده شدن آن را در خود دارد.
فقط تصور كنيد اگر اطلاعيه اي مقاله اي بيانيه اي بنويسند و تك تك اين سوالات را پاسخ دهند چه اثر درخشاني كه در بازگشت طبقه قهر كرده خواهد داشت.
مساله اين است كه آدم فهميده كم نداريم از دانشجو و استاد و مهندس و دكتر و وكيل و غيره. اما حرف حساب كم داريم و حرفي كه نشان دهد گوينده يا نويسنده مي داند با گروهي صاحب شعور سياسي حرف مي زند و حرف او را مي فهمند و اگر با صداقت از ضعف خود نيز بگويند باعث تقويتشان مي شود و كسب حمايت مي كند.
اتفاقا در اين بازار عوام فريبي و حرف زدن با فرض نادان بود مخاطب و كوچك كردن مخاطب بهترين كالا كالايي است كه براي مخاطب خود ارزش قائل شود و ايمان داشته باشد كه حرف او را مي فهمند.
مساله ديگر پذيرش اشتباهات و طرح مشكلات است. ما مي دانيم كه در اين راه دام ها بسيار نهاده اند و مي نهند و مي دانيم كه كار سياسي كردن سخت است و مطالبه حقوق مردم دشوارترين كار است و بازار تكفير و هتك افراد رواج است اما مردي مي خواهيم كه با وجود اين شرايط حاضر به جنگيدن براي مردم و نمايندگي ايشان در برابر نيمه ديگر باشد. دشمن ما امروز در پشت مرزها نيست بلكه در درون مرزهاست.
نهايت اينكه اگر سياست مداري يافت شود كه صداقت و شجاعت داشته باشد و بتواند با اين صداقت جلب اعتماد و دوستي كند - و صد البته كساني كه از پرچم حرف مي زنند و خود قبلا بارها آن را زمين انداخته اند يا آنها كه در بزنگاه خطر چغوك در برابر مار بوده اند نمي توانند چنين ادعايي كننند- مطمئن باشيد كه در اين مكاره دروغ و فريب قلب ها را تسخير خواهد كرد.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۵ بֽظֽ | Reply

سعيد :

با تشكر از آقاي عبدي كه مختصر و مفيد پرسش‌هاي اساسي را مطرح فرموديد...

به قدر يقين "اصلاح طلبان" پاسخي براي اين پرسش‌ها ندارند. هدف آنها كسب قدرتي است كه به هرقيمتي بايد به دستشان بيايد. قدرتي كه نمي‌دانند مي‌خواهند با آن چكار كنند و سياستي كه "هرچه پيش آيد خوش آيد"...

به بالاترين فرستاده شد:
https://balatarin.com/permlink/2008/7/23/1357322


۲ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۳ بֽظֽ | Reply

جعفري :

با سلام
1- تئوريك اصلاح طلبي نزديك به يك دهه و از طريق روشنفكران و گويندگان اين نظريه گفته شده است : ما حكومت اسلامي با اين ساختار را نمي خواهيم و فقط خواهان سهم حداقلي از دين در جامعه هستيم .با اين حساب اصلاحات بايد تكليف خودش را روشن كند كه آيا به اين ديدگاه دل بسته است يا باز در خصوص توضيح مفهوم اطلاح طلبي مغلطه ميكند.
2- تئوري اصلاح طلبها ،داخل شدن در قالب اسب تروا بوده و مايلند دمكراتيزاسيون را طبق گفته هانتينگتون قطره به قطره انجام دهند يعني خودشان هم مي دانند كه اعتقادي به اين ساختار حكومتي ندارند بلكه مايلند در تندباد قاطعيت نظام حذف كامل نگردند.
3- جمعي از فعالان اصلاح طلب سياسي ، مجذوب مزه شيرين مقامند يعني نسبت به تئوريك موضوع اصلاح طلبي كاملا" بي خبرند .
4- اصلاح طلبي در ساحت نظري هنوز مي لنگد يعني هنوز نتوانسته بگويد حكومت ديني ، مردم سالاري يا ملغمه اي از هردو . به هر صورت پروژه اي كه تعريف شفافي از فرمولاسيون زندگي ندارد چگونه ميتوان ناجي مردم باشد.
5- خاتمي براي پروژه اصلاح طلبي كوچك است او زاده پروژه است و نمي تواند پدر خانواده گردد.
6- اصلاح طلبها در تقابل با اصول گراها خيلي غير فني عمل مي نمايند .

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۸ بֽظֽ | Reply

نیما :

آقای عبدی عزیز
با سلام

ضمن اینکه با شما در خصوص عملکرد و دستاوردهای دولت اصلاحات موافقم به نظرم اصلاح طلبان نه تنها دولت دار خوب بلکه اپوزوسیون خوبی هم نبودند . متاسفانه دیدگاه بسیاری از افراد نامی اصلاح طلبان بقدری تکراری و فاقد خلاقیت شده که قبل از خواندن اخبار مربوط به آنان می توان محتوا ی سخنان آنان را پیش بینی کرد . در تمام اتفاقات سه سال اخیر هم بجز یکی دو مورد در خصوص پرونده هسته ای و انتخابات تحرک خاصی که نشاندهنده جایگاه یک اپوزوسیون قدرتمند باشد از این جریان ندیده ایم .با این اوصاف احتمال افزایش آرا در شهرهای بزرگ ولو با شعارهای مقطعی و احساسی همچون تشکیل جبهه حقوق بشر و امثالهم نه تنها غیر ممکن است بلکه این قبیل موضع گیریهای مقطعی سرمایه اجتماعی جامعه در اعتماد به گروههای خارج از حاکمیت را به شدت کاهش می دهد . واقعیت این است که اصلاح طلبان از برآوردن کف مطالبات عاجز ماندند و همه تقصیرات بر گردن کارشکنی های جبهه مخالف نبود . شاید پیروزی اصلاح طلبان تنها دستاوردش دور کردن خطر جنگ و رویارویی با دنیا باشد که آنهم با قدرتی که در دولت قبلی دیدیم جای تردید است .
مادام که اصلاح طلبان نقش یک اپوزوسیون قوی و مدافع مردم را بازی نکنند جای هیچ امیدواری نیست .چه اشکالی داشت احزاب اصلاح طلب همراه با صدور بیانیه به حزب الله لبنان و یا زلزله چین و ... یکبار هم از حقوق کارگران نیشکر و یا حمایت از سندیکاهای کارگری و دانشجویی یا جنبش زنان و هزاران موضوع مدنی دیگر که لزوما به سیاست هم ربطی نداشت حمایت می کردند . قلمهای دوستان اصلاح طلب انگار فقط در حوزه حفظ منافع خودشان و در مواقعی چون زمان انتخابات کار می کند .
با تشکر

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۶ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، شما به مطالب جالبی اشاره نموديد ولی برای رسيدن بانتخابات درست مشکلات زيادی در پيش است. 1- با قانون اساسی فعلی نميشود بانتخابات مطلوب رسيد. 2- تقسيم قدرت در ايران متمركز شده که قدرت ديگري بعنوان رئيس جمهور جايگاهي ندارد مگر آنکه نماينده خود ايشان باشد. 3- افرادي مثل آقاي رفسنجاني که امام مسئوليتهاي بزرگی را بايشان محول و ايشان هم بادرايت انجام ميدادند هم صاحب قدرت و هم جهان بيني لازم هستند ولي بخاطر همين امر اجازه موفقيت در انتخابات قبلي بايشان داده نشد(شايد هم همين موضوع آقاي هاشمي را مجبور کرد که در کتاب خاطراتشان به قانون اساسي اول بدون ولايت فقيه اشاره کنند). 3- اگر شرايط بين المللي ايران بشکلي تغييرکند که مزاحم روي کار آمدن آقاي هاشمي نشوند ايشان از هر کس ديگری در شرايط فعلی بهتر ميدانند که چکار بايد کرد (اين مقايسه براي کشورهاي دمکرات نيست و در شرايط فعلي ايران گفته شده). اصلاح طلبان بايد از فردی حمايت کنند که مورد تاييد و حمايت آقاي هاشمي باشد اگر در انتخابات قبلي هم در دور اول از ايشان حمايت کرده بودند قطعا ايشان همان دور اول انتخاب و مشکلات امروز را ملت ما نداشت. مشکل اصلی خود مردم ايران هستند که علی رقم تمام ادعاهايشان در انجام کارهايشان سر در گم هستند.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۶ بֽظֽ | Reply

مسعود صارمی :

سوالات بسیار اساسی و کلیدی جلوی راه افرادی که با هر نیت و از جمله دلسوزی و خیرخواهی قصد ورود به عرصه انتخابات آتی و گرم کردن تنور آن را دارند قرار داده اید. با توجه به اینکه یکی از بهترین راهها و کم خطرترین آنها سوال کردن است, اجازه دهید در بسط سوالات شما منهم چند سوال دیگر به آن اضافه کنم:

- نگاه و روش برخورد شما با گروههای دیگراندیش چیست؟
- با توجه به محدودیتهای ایجاد شده قبلی و فعلی برای آنان و بعضا ظلمهای متحمل شده , چه راهی برای رفع محدودیتهای غیرقانونی اعمال شده در گذشته در نظر دارید؟
- آیا ظرفیتی برای نظام در تحمل تفکرات غیر خودی و گروههای دگراندیش به منظور افزایش مشارکت , متصور هستید؟
- به چه وسیله و با چه جرات و شجاعتی می توانید ظلمهای گذشته را جبران و خاطیان را دستگیر و محاکمه کنید؟
- و البته چندین و چند سوال دیگر؟

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۳ بֽظֽ | Reply

پ - ص :

اصلاح طلبان برای اینکه بتوانند در انتخابات برنده باشند می بایستی بتوانند انگیزه ای ایجاد کنند که قهر کرده ها را ( بتعبیر اقای عبدی و مخالفین جدی ولی خاموش و منفعل وضع موجود بتعبیر من ) که طیف وسیعی را شامل میشوند بپای صندوق رای بکشد اتفاقی که در دوم خرداد 76 افتاد و اصلاح طلبان نخواستند معنی ان حظور را درک کنند یا هم فهمیدند اما بلحاظ فکری و اعتقادی قادر به استفاده از ان نشدند این بار هم نمی توانند زیرا ذاتا قادر به تحمل هزینه های ان نیستند اگر چه در گذشته ناخواسته سوار بر امواج شدند اما بسرعت و باهراس از عواقب ان بزعم خود پنهانی خود را خلاص کردند اگر چه تاوان انرا از هر دوسر دادند از یک سو مسالمت امیز از قدرت کنار گذاشته شدند و هرگز هم مورد گذشت واقع نخواهند شد چرا که اعتماد گذشته را در حاکمیت از دست داده اند از سر دیگر هم بواسطه تذبذبی که بان گرفتار شدند اعتماد مردمی را هم باخته اند انانکه در انتخابات شرکت نمی کنند اگر قبلا چند هویتی بودند با سرخوردگی پیش امده درحال حاضر بسمت وحدت هویتی پیش میروند دیگر این اصلاح طلبان قادر به جذب انها نخواهند بود . میماند طیفی از مردم که معمولا در انتخابات شرکت میکنند که قسمتی از انها هواداران سنتی اصول گرایانند و بقیه گرایشی اصلاحی دارند و باتوجه به شرایط جذب اصول گرایان معتدل میشوند در این وضعیت اصلاح طلبان از قدرت رانده و از جذب مردم مانده شده اند واین چیزی نیست جز انزوا که نتیجه بی گدار باب زدن انهاست از این روست که تمام تلاش انها برای گریز از این انزوا که سرنوشت محتوم انهاست سخت تلاش میکنند اما هیچیک از دو طرف حاضر به پذیرش انها نیست از سویی استراتژی حذف طیف متوسط هم بضرر دولت خواهد بود زیرا این طیف تاثیر گذار ترین قشر جامعه است و البته از خبردار ترین مردم بواسطه موقعیت شغلی بی توجهی بانها یعنی خوردگی ستونها از داخل . جناب عبدی شما کاملا صحیح می فرمایید که شرایط بسیار بحرانی است اما بواقع دیگر کاری نمی توان کرد خیلی دیر شده بگذارید بسته تحول اقتصادی اجرا شود تبعات نادیده گرفتن عواقب ان زلزله ای شدید خواهد بود ابی برای دولت گرم نخواهد شد ( شاید این طرح در ظاهر خوب باشد اما بدلیل اجرای شتابزده و بدون داشتن امار و اطلاعات صحیح بحرانی شدید بپا خواهد کرد )

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply

صامت :

انتخابات بهار سیاست است ولی بر لب چشمه ای که سیاه و سفیدی قلب انعکاس خود را داشته باشد!!
آیا بنظر شما بر لب چشمه انتخابات بعنوان تنها گلوگاه موجود , صداقت از ناراستی عیان نخواهد شد؟
آیا در بهار سیاست نیست که زمینها باید شخم زده شده و باورهای غلط همچون علف هرز دور ریخته شود؟

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۹ بֽظֽ | Reply

Nima :

Mr. Abdi
I have a simple question that why Mr. Khatami has not established a party during past three years. Especially because he claims that concept of the reform has been vagued by other groups. I think establishing a party is more important than having a regular meeting with high rank authorities and it is more closer to reform motto which was empowering civil society.
..............................................................
عبدي:
بله اين مورد را جواب دهند خوب است.من مي توانم بگويم چرا اما درست نيست قضيه خبلي شخصي تلقي خواهد شد.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۰ بֽظֽ | Reply

عبدالحسینی :

نوشته اید: " ما نمي‌توانيم اقدامي را آغاز كنيم بعد علت شكست آن را برعهده كساني قرار دهيم كه از ما تبعيت نكرده‌اند. چنين كاري بسيار غير مسئولانه و حتي نابخردانه است. مثل اين مي‌ماند كه ..."
آیا این اصل در مورد انقلاب سال 57 و اشغال سفارت آمریکا نیز قابل انطباق است؟ اگر آری آیا می توان در مورد ریشه های شکست این دو واقعه سوالاتی مطرح نمود؟
..................................................................
عبدي:
درست يا غلط از هر دو در حد نهايت حمايت شد.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۴ بֽظֽ | Reply

:

ببخشيد اشتباهي دكمه ارسال زده شد خلاصه كو ان انقلاب اسلامي؟؟؟؟؟؟ فكر ميكنيد به چه چيز ؟به كدام ايده ؟به كدام به اصطلاح خط وربطي بايد راي داد ؟چپ راست ميانه يا..... چه كسي ديگر به فكر مردم است؟ يا بعدي وبعديها چه كساني هستند؟ وچه گلي بر سر مردم ميزنند؟ديگر چه كسي ميخواهد بيايد ؟ اينكه ان همه خلوص واز جان گذشتگي وووو....... به پايش ريخته شد نتيجه اش اين شد فكر ميكنيد نتيجه خود خواهي وخود بزرگ بيني وتحجر ومنيت وهمه چيز را براي خو دخواستن وازان طرف روشنفكري شعاري نتيجه اش چه باشد؟؟؟


۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۹ بֽظֽ | Reply

ali :

salam, nevshteye kheili jalebi boodesh. kheili sade va manteghi soalaii ke bayad javab dade beshe matrah kardid. soale man ine ke: che joori eslaah talaba bedoone dashtane javabe moshkhas be in soala sherkat mikonan va mardaomo ham tashvigh mikonana. pas too ye jalsate hezb che tasmimati gerefte mishe? masaln alan aghaye noorio bazi ha darand matrah mikonna. ishoon zamani ke vazir bood va rais jomhoor poshtibanesh zendoon oftadand hala che joori fekr mikonan ihsoon taiid salahiat mishe ya age shodesh serfan be dalile inke adame kami ba jor boze tarie mitoone pasokhgoye soalaii bashe ke shoma matrah kardid.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply

شهرام معینی :

مهمترین اشکال این متن و سایر متونی که در نقد هر حرکت جبهه دوم خرداد ارائه می شود فقدان مبنا و الگوی تئوریک است اما منظور از مبنای و الگوی تئوریک چست؟
در پاسخ باید گفت که امروزه دیگر زمان آن گذشته که یک فرد در دفاع از یک فرضیه یا توصیه به ذکر دلایلی غیر منسجم از خودش بپردازد پیشرفت دانش های بشری به این معناست که در هر زمینه ای کوهی از گزاره ها و تئوری های مدلل و اثبات شده وجود دارد بنا براین نقد یا دفاع از هر اندیشه ای باید در چهارچوب و مستند به تئوریهای پذیرفته شده باشد فی المثل اگر پروژه ای برای پرتاب یک کاوشگر وجود دارد نمی تواند یک نفر سرش را پایین بیندازد و به نظر خودش پنج یا شش دلیل از خودش در اثبات اینکه این پرتاب موفق نخواهد بود ارائه کند چرا که در این مقوله تئوریهای پایه ای مثل گرانش وجود دارد بنابر این اگر نقد یا دفاعی وجود دارد باید ابتدا طرف مربوطه با اعلام اینکه در چهارچوب تئوری گرانش و با پذیرش این یا آن تئوری دیگر تحلیل میکند از یکسو و با داشتن مجموعه ای از داده ها در مورد ویژگی های خاص این پرتاب دست به محاسبه و ارزیابی بزند همین طور اگر میخواهد به تحلیل علل تورم کنونی بپردازد باید ابتدا دیدگاه تئوریک خود را در مورد علل تورم با استناد به یکی از تئوریهای شناخته شده تورم مشخص کرده و سپس دست به بررسی و مطالعه موردی بزند وگرنه کار تحلیل از ارزیابی علمی و تحقیقی به انشا نویسی فرو کاهش می یابد
مشکل تحلیل فوق دقیقا در همین جاست تحلیلگر ظاهرا قبول دارد که هدف نهایی دست یابی به اهدافی نظیر آزادی حقوق شهروندی و در تحلیل نهایی تحقق دمکراسی است اما مشخص نمی کند که با توجه به تجربیات تاریخی که باعث شکل گیری تئوریهای موسوم به "الگوی گذار به دمکراسی " شده است به کدام تجربه تاریخی در کدام کشور و کدام الگوی گذار نظر دارد و در چهارچوب آن دست به تحلیل می زند تحلیلگر می خواهد تمام بار استدلال خود را بر مفهومی اخلاقی به نام مسئولیت پذیری سوار کند نه بر یک الگو و مبنای تئوریک شناخته شده پذیرفته شده و آزمون شده در مورد چگونگی و نقشه راه گذار به دمکراسی .
نگارنده این سطور از اینکه تئوریی تحت عنوان "تئوری مسئولیت پذیری " وجود دارد که می تواند برای بررسی و نقد انتخاب نقشه راه برای گذار به دمکراسی به کار رود هیچ اطلاعی ندارد در واقع چنین تئوریی اساسا وجود ندارد علی النهایه آقای عبدی و هر منتقد دیگری باید بدوا مشخص کند به کدام چهارچوب و کدام الگوی نظری برای پیشبرد اصلاحات دمکراتیک با توجه به دانش موجود در این زمینه قائل است و سپس مستدلا توضیح دهد در چهارچوب الگوی فوق چه اقداماتی درست است و چه اقداماتی غلط.
بنابر این باز هم می گویم هرگونه تحلیل انشاوار و بدون توجه به گزاره های اثبات شده و مجموعه دانش موجود در زمینه چگونگی گذار به دمکراسی کاملا گمراه کننده و غیر علمی است.
پیروز باشید.
.................................................................
عبدي:
براي يافتن پاسخ خود به نوشته سرنوشت محتوم در همين تارنما مراجعه فرمائيد. اين نوشته نيز در ادامه آن تحليل است.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۸ بֽظֽ | Reply

:

در تمام بندهاي مقاله با شما موافقم.هيهات آقايان به خود بيايند.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۷ بֽظֽ | Reply

اصغر :

بسمه تعالی
با سلام
اگر قرار باشدعملکرد آقایان مثل سالهای 1376 تا 84 باشد بهتر است تشریف نیاورند تا حداقل مردم احساس فریب نکنند. بدیهی است هرکس در هر سیستمی در انتخابات شرکت می کند هدفش کسب قدرت است نه رضای خدا. بنابراین کسب و حفظ قدرت قواعدی دارد آن هم برنامه معین و اعلامی برای حفظ قدرت و عمل به وعده های انتخاباتی. آگر آقایان در قضیه توقیف فله ای روزنامه ها و کوی دانشگاه با قدرت ایستادگی می کردند بعدا لازم نبود به خدا شکایت ببرند. اگر هنوز می خواهند همین قانون اساسی را اجرا کنند و حکم حکومتی را بپذیرند بهتر است من شهروند را فریب ندهند و از اول بگویند که ما با شورای نگهبان و ... مشکل نداریم تا مردم تکلیف شان را بدانند.
و در صورتی که حکم حکومتی و برخی مفاد قانون اساسی را قبول ندارند اعلام کنند چگونه می خواهند این سیستم را اصلاح کنند. چگونه می خواهند قدرت رو به افزون بسیج و سپاه حل کنند.
در مقابل حکم حکومتی چگونه می خواهند اقدام بکنند. آیا متولی سیاست خارجی و طراح آن در صورت رای آوری آنها خواهند بود ؟. آیا قول می دهند از ترس برای روبرو نشدن با رئیس جمهور کشورها دیگر دستشویی نروند و منافع ملی را فدای ترس و مصلحت اندیشی اشان نکنند. آیا سیاست کلی را آنها مشخص خواهند کرد ؟.
مواضع آنها نسبت به مسئله حقوق بشر، زنان، اعدام، ادیان چگونه است. آیا به پیروان سایر ادیان و اقلیت ها قومی در ایران به عنوان شهروند درجه 2 نگاه می کنند یا آنها را شهروند درجه اول می دانند.
آگر قبول ندارند چگونه با ناقضین آنها برخورد می کنند.
به عنوان یک رای دهنده معتقدم جنگ اول به از صلح آخر است. آنها باید از اول مواضع خود را مشخص کنند حتی به صراحت بگویند اگر کاندیدای آنها تایید صلاحیت به وسیله شورا نشد واکنش آنها چه خواهد بود.
در آخر من در بین این کاندیدا ها به عبدالله نوری اعتماد دارم و می توانم به راحتی به آن رای بدهم یعنی کمتر می ترسم به رایم خیانت شود تا محمد خاتمی. به نظر من بردار خاتمی محمد رضا خیلی قابل اعتمادتر از خودش است.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۲ بֽظֽ | Reply

آریا :

جناب آقای عبدی
این کامل ترین مطلبی بود که تا به حال در این باره خوانده ام. دست کم آدم های حاشیه نشینی مانند ما خیال راحتی دارند از آن که مطمئن شده اند همه چیز گفته شده است. اگر چه باور کردن این که کسانی که سال ها با پرچم اصلاح از مردم رای گرفتند به این مسایل آشکار بی توجه بودند بسیار دردآور است. با آن ها که برای سفره های چرب نقشه کشیده اند -چنان که گفته اید- سخنی نیست، همین روزها تلاش های خسته گی ناپذیر یکی از فاتحان "به اصطلاح طلب" شورای شهر را برای مبارزه با نام گذاری خیابان 18 تیر در ایتالیا خوانده ام، و یادم آمد که دوستان شما چه شعارهایی برای گرفتن رای مردم در همین شورا می دادند. به نظر من دیگر در انبان اصلاح طلبی چیزی نمانده است که بتوان با آن آبرویی خرید.
اما نکته یی که با خواندن متن منطقی و کاملا درست نوشته ی شما به ذهن می رسد این است که مجموعه ی اصلاح طلبان توان تصحیح پندار و رفتار خود را ندارند، و این سیستم با این موتور راه به جایی نمی برد. واقعیتی که در نهایت بسیار تلخ و نا امید کننده است. این نکته مرا به پرسشی از شما می رساند که در پاسخ "چه باید کرد" گفته اید: "لازم است ابتدا از سياست‌هاي بغايت غير مفيد و غلط كنوني دست برداشت". ظاهرا مخاطبانٍ منظور دوستان اصلاح طلب اند، و معنای این گفته به نظر من چون این می آید که شما هم هر گونه حرکتی را تنها در چهارچوب اصلاح طلبان و اصلاح طلبی می بینید. آن ها هم که همه را نا امید کرده اند، و "هیچ انتخابی ندارند" و "به سوی سرنوشت شان (؟) می روند".
آیا به راستی هیچ راه دیگری وجود ندارد؟
............................................................
عبدي:
به هر حال اينها نيروهائي هستند كه هميشه بايد مورد خطاب قرار گيرند و چنين نيست كه هيچ راهي نباشد.اما هر راهي از خلال همين گفتگوها مشهود مي شود.



۲ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۹ بֽظֽ | Reply

امیر ص :

آقای عبدی،
سلام. لبیک گوی به درخواست شما مبنی بر نظر دادن نکات زیر را دوست دارم با شما در میان بگذارم:

1- تحلیل شما این است که آقای خاتمی رای کافی نخواهد داشت اما استدلال برای این ادعا را همیشه بسیار سریع بیان کرده اید. می فرمایید وقتی از بغض کسی به دیگری رای می دهند که دیگری شناخته شده نباشد. اما وضعیت در مورد خاتمی کمی پیچیده تر است. لااقل 20 ملیون نفر یکبار به آقای خاتمی رای داده اند و ایشان را مقبول دانسته اند. شماری از این افراد از عملکرد ایشان ناراضی شدند اما بسیاری از این 20 میلیون نفر از عملکرد احمدی نژاد ناراضی تر هستند و خاتمی را به او ترجیح می دهند. به نظر درست نمی آید که رقابت رفسنجانی-احمدی را با رقابت خاتمی-احمدی مقایسه کنیم چرا که میزان رای بالقوه رفسنجانی بسیار کمتر از خاتمی است. لب حرف من این است: نفرت از دولت فعلی فراگیر است، شخصیت خاتمی هنوز محبوب است (و بالقوه رای ایجابی قابل مقایسه ای دارد)، عملکرد خاتمی در مقایسه با دولت فعلی از نظر مردم چشمگیر می نماید و این می تواند تعدادی از سرخوردگان را راضی کند، ضمن اینکه عامه مردم تحلیلگر سیاسی نیستند که به وضوح نقش عملکرد خاتمی در روی کار آمدن دولت فعلی را مشاهده کنند.
بهرحال می خواستم بگویم کاش استدلال شما برای رای نیاوردن خاتمی شرح بیشتری داست (مثلا نظیر نامه به رفسنجانی بود)

2- کاندیداتوری آقای نوری می تواند شماری از مشکلاتی که شما بیان کردید را رفع کند مثلا قاطعیت ایشان در مقابل رد صلاحیت یا تقلب یا ... و مهمتر اینکه ایشان احتمالا می تواند جنبشی را شکل دهد ... در این شکی نیست که بسیاری از دوستان اصلاح طلب با تفکر موجود زیر بار انتخاب نوری نخواهند رفت (این پاسخ شما بود به آقای حجاریان در باب نوری) اما بحث این نیست، بحث این است که انتخاب ایشان از سوی عده ای از اصلاح طلبان هم می تواند جنبشی اجتماعی براه بیندازد.
نوشته لیلاز و زیدآبادی نشان داد که نوری لااقل می تواند کاندیدای مختار بعضی از نخبگان باشد.

3- به نظر می رسد انتخابات موجود تبدیل به تشییع جنازه اصلاح طلبان شود. اگر خاتمی و یا دیگر کاندیدا های مختار اصلاح طلبان شکستی مفتضحانه بخورد به نظر می رسد آنچه امروز بعنوان اصلاح طلبان می شناسیم کاملا مضمحل و نابود خواهد شد. در واقع با روند موجود اصلاح طلبان، این بازی بازی آخر برای ایشان خواهد بود.

4- من و کم وبیش با شما هم رای ام اصلاح طلبان گریزی از این سرنوشت محتوم ندارند. اما سوال این است که چرا اصلاح طلبی به اصلاح طلبان گره خورده است؟ آیا کس دیگری در آن مملکت نیست که جامه ای نو به اصلاح طلبی بپوشاند، رفتار شما معمولا انتقاد به روند موجود است چرا شما و یا دیگران سعی نمی کنید تا حرکتی نو دراندازید و خود کاری ایجابی کنید؟ آیا همین حضور (ولو مسلول) اصلاح طلبان سبب نمی شود که بگوییم تنها جریانی که می تواند داعیه اصلاحات طلبی داشته باشد همین جریان موجود است؟ و از آن سو، شما و جریان همفکر شما به کجا می روید، برای شما همین بس است که در بهار سیاست به خاطر ناراحت نشدن دوستانتان ساکت بنشینید و هیچ کار نکنید.

با مهر
...........................................................
عبدي:
اول اين كه در مورد گفتگو با آقاي حجاريان ظاهرا اشتباهي رخ داده زيرا در آن گفتگو منظور آقاي ناطق نوري بود و نه عبدالله نوري.
در مورد بند اول مطلب با شما موافقم.اما علت راي نياوردن يا از صندوق بيرون نيامدن را به اين مورد محدود نكرده ام بكه 5 يا 6 مورد در نوشته آمده است.علت بيان اين مساله اين بود كه براي راي آوردن وي نبايد بر اين مساله تاكيد كرد.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۵ بֽظֽ | Reply

علی :

1.از همه جالب تر بداخلاقی انتخاباتی بود! آقای خاتمی به عمد نمی گفت بی قانونی چون در آن صورت به عنوان حافظ قانون اساسی حق برگزاری انتخابات را نداشت!
2. این مقاله که چکیده ی نظرات شما در این مدت بود بسیار خوب و بجا و لازم بود.اما دیگر کافیست . نصیحت دیگر فایده ندارد.چگونه می توان فردی که خود را به خواب زده بیدار کرد؟دوستان شما اگر اهل بیدار شدن بودند بعد از شکستهای سهمگین بعد از مجلس ششم این اتفاق می افتاد.ظاهرا همه در این جامعه دچار توهمند. حاکمیت از یک نوع و اصلاحگران از نوعی دیگر. از این پس باید شعارهای اصلاح طلبان را به یاد بسپاریم و بعد از انتخابات(که چاره ای جز شکست ندارند) به یادشان بیاوریم.این امر بسیار مهم است زیرا بعد از شکستهای پیشین تقصیر را گردن ملت و دانشجویان انداختند.پیش شرط پاسخگویی به سوالات شما صداقت است(حداقل با خود) ولی فعلا...

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۳۲ بֽظֽ | Reply

Amir :

جناب عبدي, موفقيت يا عدم موفقيت اصلاح طلبان در اين دوره رياست جمهوري بستگی بشرکت مردم در انتخابات دارد. برای شرکت عموم مردم در انتخابات، اصلاح طلبان بايد حرف جديدی برای گفتن داشته باشند همانطور که در ابتدای انقلاب دوم خرداد حرف جديدی برای گفتن داشتند. حالا آن حرفها قديمی شدند و تکرار آنها بيفايده است و مردم را نميتواند بصحنه انتخابات بکشاند. من مرتب روزنامه های اصلاح طلبان را مطالعه ميکنم و علی رغم ارادت خاصی که به آنهادارم انگيزه ای که بتواند مردم را بپای صندوقهای رای بکشاند در نوشته ها آنها نميبينم. مردم بخوبی و بدی کسی (مثلا آقای خاتمي) کاری ندارند و دنبال کسي ميروند که برنامه داشته باشد و حرف جديدي براي گفتن داشته باشد واز همه مهمتر قدرت اجرای برنامه هايش بصورت مستقل را داشته باشد ودر اين مدت بعد از انقلاب هم اين امتحان را پس داده باشد. آيا شما چنين فردی را مي شناسيد؟ احتمالا آقاي هاشمي و يا عبدالله نوري. البته من حدس ميزنم در صورت انتخاب آقاي مکين در انتخابات رياست جمهوری آمريکا، مسئولين نظام فرصت انتخاب مجدد بيک کانديدای ميانه رو را بدهند آنهم بخاطر مصلحت انديشي.

۲ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۱ بֽظֽ | Reply

علی :

سلام آقای عبدی

بنده مقاله شما را در هفته نامه شهروند خواندم.به گمان من سوالات شما بسیار منطقی واز سر هوشیاری است. منتها بعد از خواندن مقاله این ابهام برای خواننده پیش می آید که بالاخره راه حل نهایی کدام است. اگر به یک راه حل نهایی نیز اعتقاد نداشته باشیم. حداقل انتظار داریم که نویسنده در برابر هر گزینه محتمل راه حلی تاکتیکی ارایه کند.در واقع می توان گفت که اشکال شما بر مواضع اصلاح طلبان مبنی بر این که در برابر ترفند های رقیب راه کار عملی نداشته اند بر مقاله خود شما نیز وارد است. به گمان بنده وجود این اشکال معلول دو عامل می تواند باشد:

1- خود شما در تحلیل هایتان هنوز به یک راهکار جامع دست نیافته اید.

2- بیان راهکار مد نظر شما مستلزم پرداخت هزینه هایی است که جناب عالی نمی خواهید زیر بار آن بروید .( البته کار درستی می کنید)

بنده گزینه دوم را محتمل تر میدانم.به گمان نگارنده شاید همان طور که آقای خجسته رحیمی در گفتگو با آقای تاجزاده و حجاریان در همان شماره شهروند اشاره می کنند اصلاح طلبان نباید از خشونت هراس داشته باشند.جامعه ما یک جامعه کاملا دموکراتیک نیست که بروز تغییر در آن به شیوه های مرسوم جوامع آزاد رخ دهد.پذیرفتن هزینه خشونت لازمه فعالیت سیاسی در ایران امروز است.مگر مشی مدارا گرایانه آنان مانع از بروز خشونت از سوی رقیب شده است؟منتها اصلاح طلبان باید سعی کنند که بروز خشونت های محتمل را "کنترل" کنند.الته منظور من این نیست که آنان خود آغاز کننده خشونت باشند و یا این که به اپوزوسیون نظام تبدیل شوند. بلکه منظور این است که بایددر برابر اقدامات افراطی رقیب مقاومت کنند.بنده نمی دانم که چرا کلمه " تحریم" در ادبیات سیاسی اصلاح طلبان تبدیل به تابو شده است.تحریم نیز به عنوان یک راه حل می تواند گزینه ای برای اصلاح طلبان باشد.به هر حال آنان باید این نکته را در نظر بگیرند که تضمین حضور در انتخابات از سوی آنان .جناح مقابل را در انجام اقدامات حذفی و افراطی جری تر می کند

این نکته را هم بگویم که برداشت من از عکس العمل طبقه متوسط شهری (پر جمعیت ترین قشر حامی اصلاح طلبان) در شرایط حاضر این است که آنان حضور اندک و بی تاثیری در انتخابات آتی خواهند داشت.
...........................................................
عبدي:
ظاهرا من مجبورم كه يادداشتي مستقل در باره راه حل سياسي بنويسم.اصولا راه حلها يا تكتيكي هستند يا راهبردي.راه حلهاي تاكتيكي را من و شما يا هر كس ديگري مي تواند پيشنهاد كند اما وقتي انتقاد به راههاي راهبردي است جايگزين آن نيز راه راهبردي جديد است.اما ارائه راهبرد جديد از سوي افراد و ير مرتبط با ديگران درست و موثر نيست .راهبرد جديد از دل نقد و نفي راهبرد پيشين و از درون عمل و گفتگوي جمعي به دست مي آيد.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۸ قֽظֽ | Reply

همایون :

آقای رفسنجانی بعنوان مردی برای تمام فصول هدایت هر دو جناح برای حفظ مجموعه نظام رابخوبی عهده دار شده اند, در مورد ایشان در انتخابات آتی چه نظری دارید؟
ملاقاتهای ایشان با آقای خاتمی و دیگر افراد اصلاح طلب برای پیشبرد سیاستهای فردی و گرم نگهداشتن تنور انتخابات را چگونه ارزیابی می کنید؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

میرقادری :

امید داشتن اشکالی ندارد ولی امید واهی به زایش از موجودی که فاقد رحم است عبث است و امید چنین شخصی خالی از شایبه نیست. کدام آدم عاقلی در پای درخت چنار به امید میوه, عمر سپری می کند.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۱ قֽظֽ | Reply

:

کاش کسی به آقایان اصلاح طلب می گفت : "از کوزه همان برون تراود که در اوست." یعنی چه؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۳ قֽظֽ | Reply

فرید :

بنظر من از جنب وجوش طرف مقابل هم نباید غافل بود, همانهایی که اوضاع را به مرگ گرفته اند تا اصلاح طلبان را مجددا به تب راضی کنند.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۶ قֽظֽ | Reply

لیلا :

بله متاسفانه شرکت در انتخابات به شکل گذشته , هم اینطرفی هم آنطرفی ,نزد برخی به صورت عادتی زشت و ناپسند و سرمایه سوز در آمده, چرا که نمی توانند تصمیم قاطع و کبری بگیرند که آیا با مردمند یا با قدرت؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۰ قֽظֽ | Reply

کافی :

اوضاع خطیر است ولی برای کدام طرف؟
اینطور که پیداست همانقدر که اوضاع برای قدرت و نظام حساس و مهم است برای مردم هم خطیر شده تا بتوانند به هر صورت جلوی ضرر و زیان به خود و نسل آینده را بگیرند و اجازه ندهند بیش از این با اسم مردم و دین و اسلام , بی قانونی شده و بنیان زندگیهایشان بیش از پیش فرو ریزد.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۶ قֽظֽ | Reply

:

سلام

حرف حق را باید زد. چه دوستان خوششان بیاید یا نه. اگر واقعا حس می کنید دوستند باید حرفها و نقطه نظرات خود را رک و روشن مطرح کنید.
چون دوست آنست که در زمان لزوم تذکر داده و بگوید و دشمن آنست که بعد از وقوع واقعه مدعی شود که می خواسته بگوید!!

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۰۲ قֽظֽ | Reply

asghar :

بنظر میرسد مثال واکسینه کردن و واکسیناسیون درست و بجا استفاده نشده چون عمل واکسیناسیون عملیست مفید که با تزریق مقدار کمی میکرب فرد یا جامعه را از شر عواقب و عوارض بزرگ آن میکرب نجات میدهد ولی عمل اصلاح طلبان این نبوده و این نیست چون آنان جامعه را از شر بی قانونی و ایران مال عده ای خاص و ..... تبدیل مخالف به معاند نجات ندادند .
...........................................................
عبدي:
البته منظور روشن است.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۶ قֽظֽ | Reply

سغادت پیشه :

با تقدیم بهترین سلامها
احساس میکنم لبه تیز سخنان شما متوجه بیشتر آقای خاتمی بعنوان مسؤل اول شکست اصلاحات در دو دوره ریاست جمهوری بوده و احساس میکنم با این نوشته قصد داشته اید تا آقای خاتمی را از دوباره به صحنه آمدن و پا گذاشتن روی پوست خربزه ایی که بعضی ها میخواهند سه باره زیر پای ایشان بگذارند بر حذر دارید و احساس میکنم این نوشته دلسوزانه شما با برچسب تند روی در نهایت نتیجه عکس از آن برداشت شود . به همین دلیل احسا س میکنم بهتر است همچون مردم که سالهاست خاموش منتظر نشسته اند بگذارید آقای خاتمی هم مزه آقا سی شدن و پناه بخدا بردن و افسوس خوردن از خواب بی موقع را بچشند چون احساس میکنم بیخود از قدیم نمیگفته اند: چندان چراغ دارد و بی راهه میرود , بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۵ قֽظֽ | Reply

گندمکار :

در یکی از پست های قبلی کامنت گذار بی نامی نظر خود را اینگونه نوشته بودند : " آقای عبدی ظاهرا خیلی با جامعه در تماس نیستید.بسیاری از مردم حسرت دوره خاتمی را می خورند جون در ان موقع حداقل عقلانیت بیشتری در کشور حاکم بود،هیچ اصلاح طلبی به جز خاتمی توان رای آوردن در انتخابات را ندارد.خاتمی هر چه که که هست از ..... خیلی بهتر است "
میخواستم از طریق این پست به این کامنت گذار عزیز بگویم ظاهرا در تاریکی و خفقان موجود شما فقط دست به گوشهای فیل در تاریکی مالیده اید که فیل را موجودی این چنین تصور نموده اید!! چون بر عکس نظر شما مردم اطراف من خیلی رك بیشترشان چیزهای دیگر میگویند مثلا : ... همه شان سر و ته یک کرباسند ... مثلا : ما را به رخت و خنده ی شبانی فریفتند ... مثلا: ... زرد برادر .... و چیزهای بدتر
در ضمن احتیاج به نظر سنجی نیست فقط کمی از پیله نظر خود و از پشت عینک خود در آمده و در جامعه و توی صف اتوبوس و جاهای عمومی بچرخید روح نظر مردم دستتان خواهد آمد .
به هر حال واقعیت امر اینست که متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی این ( خاتمی) و گروهی آن (احمدی نژاد) پسندد / من از بین هر سه چهارتا , پسندم آنچه را جانان ( مردم ) پسندد( البته اگر انتخابات آزاد باشد )

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۱ قֽظֽ | Reply

صفارزاده :


جناب عبدی
هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد جدید آقای رئيس جمهور در جمع مردم ياسوج ادعا کرده اند که:" غرب درباره مذاكرات ژنو دروغ مي گويد"
سؤال برای من ایجاد شده بود که چرا آقای جلیلی عنوان کرده اند در مذاکرات اصلا بحث تعلیق مطرح نشد !! در حالی که رادیو های خارجی صحبت از دو هفته فرصت مجدد برای تعلیق را مطرح میکردند که سؤال روی سؤال ایجاد شد که چرا باید غرب در باره مذاکرات هسته ای ایران که سه قطعنامه روی آن صادر شده و بحث تعلیق غنی سازی در آن مطرح است دروغ بگوید ؟ و از کجا میتوان همین ادعای ریاست جمهور را راست آزمایی کرد؟ وقتی خود رییس جهمور در موارد متعدد مخصوصا در موقع انتخابات ریاست جمهوری دوره پیش , چنین کرده اند؟


۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۰ قֽظֽ | Reply

:

در جواب به کسانی که می پرسند چه باید کرد میخواستم نظر خود را بیان کنم .
بنظر من اگر هر کس و البته اصلاح طلبان پای به راه مردم و راستی و درستی و قانون و احترام به حقوق شناخته شده ی بشر و آزادیهای مصرح در آن بگذارند خود راه بگوید به آنان که چسان باید رفت

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۲ قֽظֽ | Reply

بچه ی حرف شنو :

پدرم همیشه میگفت آزموده را آزمودن خطاست و فکر میکنم درست میگفت چون به تجربه درستی آنرا را آزموده بود و خودش میگفت قبل از او نیز درستی آن توسط گذشته گان اثبات شده و گرنه به ما نمی رسید

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۸ قֽظֽ | Reply

:

در دایره کوجک خودیها و محفل قدرت چه کسی بهتر از آقای خاتمی برای گرم کردن تنور انتخابات؟ که امتحان بی زهر بودنش نیز را نیز نزد آقایان داده ؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۱ قֽظֽ | Reply

سعید خجسته :

خسته نباشید جناب مهندس
نمی شود این بار شما انتخابات را مهندسی کنید و برای نجات کشور از این شرایط خطیر خود را کاندید این پست کنید؟
اگر خود شما کاندید نمیشوید آیا من نوعی میتوانم شما را کاندیدا کنم؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۵ قֽظֽ | Reply

خاموش :

مشکلات عین تار و پود لباس به هم تنیده شده و حقیقتا آدم می ماند که برای حل آنها از کجا باید شروع کرد؟
ولی در این مورد - مشکل پیش نیاز - نبود وجود احزاب و شوراهای مردمیست تا در داخل آنها این بحثها پخته شده و از دل آن گفتگوها , افراد لایق و شایسته بیرون بیایند .
من یکی که تا وقتی نتوانم در یک جمعیت حزبی مشارکت سالم داشته باشم در هیچ انتخاباتی شرکت نمی کنم چون با شرکت در انتخابات کور نمی توان به حل مشکلات امید داشت .

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۱ قֽظֽ | Reply

:

چه جای این توصیه و حرفها وقتی آقای كامران باقري لنكراني در جمع مسئولان بسيج دانشجويي سراسر كشور میگویند:
خطر نفوذ غيرخودي ها در تشكل هاي ارزشي جديست . دشمن قصد دارد در اركان انقلاب نفوذ كرده و ماهيت ها را عوض كند!
آیا میدانید تعداد خودیهای نظام چند نفر است که مثل زنجیر در این سی ساله پست ها را بین خود تقسیم میکنند؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۶ قֽظֽ | Reply

نقل قول :

چون گفتید روزنامه کیهان را نمی خوانم این قسمت روزنامه را برایتان نقل قول میکنم تا بدانید در جناح مقابل چه میگذرد
روزنامه کیهان :
عباس عبدي: رد صلاحيت مخالفان جمهوري اسلامي به نوعي ادامه سياست رژيم پهلوي است!!
روزنامه اعتماد ملي روز گذشته يادداشتي را به قلم عباس عبدي منتشر كرد. عباس عبدي در اين يادداشت با اظهارنظري عجيب مخالفت مبارزين قبل از انقلاب با رژيم پهلوي را به موضوع عدم انتخابات آزاد در رژيم ستمشاهي(!) محدود كرد و با اين مبناي پوچ و توخالي، موضوع نظارت استصوابي و رد صلاحيت مخالفان نظام و قانون اساسي را تأييد سياست رژيم پهلوي خواند و مدعي شد: «اگر به مجموعه استدلال هاي سياستمداران در نقد رژيم گذشته توجه كنيم، حذف نيروهاي سياسي از انتخاب شدن يكي از نكات مورد اتفاق همه نيروها بود، استدلال شاه هم اين بود كه هركسي كه كليت نظام را با تعبير وي قبول ندارد، حق نماينده شدن ندارد و او نيز چنين افرادي را «برانداز» مي ناميد و امروز هم يكي از اهل سياست كه تصور مي كند اوضاع بر وفق مرادش است، رد صلاحيت ديگران را با اين استدلال توجيه مي كند كه هيچ حكومتي اجازه نمي دهد، مخالفان نظامش در مجلس وارد شوند و در واقع اين نوع تأييد سياست رژيم گذشته در منع ديگران از مشاركت سياسي بود، زيرا استدلال هاي مذكور در اساس، تفاوتي با يكديگر ندارند.»(!)
ظاهراً آقاي عبدي فراموش كرده كه تنها گروه هايي مانند جبهه ملي تا آخرين روزهاي رژيم پهلوي همچنان بر مبارزات پارلمانتاريستي و انتخاباتي تأكيد مي كردند تا آنجا كه حتي حاضر شده بودند كه از وابستگان خود افرادي را جهت تصدي نخست وزيري به شاه معرفي نمايند. حال آنكه امام راحل(ره) از سال 42 مبارزات خود را برپايه بسيج آحاد عمومي و با هدف مبارزه با شئونات ضد اسلامي و وابستگي رژيم شاه آغاز نمود.

آقای عبدی
دوستان اصلح طلب شما هم امروز جا پای جبهه ملی زمان شاه گذاشته و همچنان بر مبارزات پارلمانتریستی اصرار , میخواهند کاندید ریاست جمهور به نظام معرفی کنند؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۴ قֽظֽ | Reply

دانشجوی ترک تحصیل کرده ی سابق :

مسؤلان انقلاب فرهنگی اوایل انقلاب که سالها دانشگاه ها را بستند و دانشجویان را آواره نمودند میتوانند از این پس کلاه و دستار خود را کمی بالاتر بگذارند چون عضو كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس اخیرا , بله ! همین مجلس دست چین شده میگوید: كتاب هاي درسي دانشگاه ها نه بومي است و نه اسلامي!!
آقای عبدی آیا کسی هست جواب سالهای تلف شده ی ما را از سال 58 تا بعد از سال 60 بدهد؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۲ قֽظֽ | Reply

:

از خارج مزاحمتان میشوم .
بنظر من چاه بایستی از خودش آب داشته باشد. این جور دنبال کاندید گشتن و کاندید معرفی کردنها مثل آب دستی ریختن توی چاه میماند .مدوام باشید

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۵ قֽظֽ | Reply

سر مقاله امروز رزنامه رسالت :

بد نیست دوستان این نظر را در کنار نظرات خود مورد توجه قرار دهند شاید حقیقت امر بهتر بر همگان روشن گردد.


خاتمى يا خاتميسم؟
صالح اسکندري
-1 ماراتن زود هنگام انتخابات رياست جمهورى اين بار با سوت دوم خردادى ها آغاز شده است. اين بازى غير واقعى بيش از آنکه بازتاب رقابتهاى سياسى در کشور باشد ترفندى نخ نما براى فرار به جلو، فرافکنى مشکلات داخلى جريان دوم خرداد و تفرقه افکنى بين اصولگرايان است.
با گذشت بيش از ده سال از انتخابات رياست جمهورى هفتم، اردوگاه دوم خرداد با يک سوال جدى روبرو است . آيا اين جريان از چند هويتى رنج مى برد و يا اينکه تبديل به يک توده سياسى بى هويت شده است؟ بحث “خاتمى نه، خاتميسم آري”(1) و اينکه اصلاح طلبان به رهبر سياسى احتياج دارند يا رئيس جمهور! پرسش بى جوابى است که معادلات سياسى گروه هاى دوم خردادى را در سالهاى اخير پيچيده کرده است. عناوينى چون چپ گرايي، اصلاح طلبي، دوم خردادى و... هيچ يک قادر نيست تعريف قانع کننده اى براى اين جريان در دهه 80 به دست دهد. توقف در ايستگاه خاتمى يعنى بازگشت به دهه 70 در حالى که هيچ کس نمى تواند موتور لوکوموتيو فرهنگ سياسى کشور را با گازوئيل ده سال پيش روشن کند.
-2 دوم خردادى ها اين روزها پى در پى خود را آسيب شناسى مى کنند. اينکه چرا به جاى شعار مردم گرايى به گرايشهاى افراطى و بحثهاى روشنفکرى روى آوردند، يا چرا شخص پرستى و گرايش کاريزماتيک به رهبران و شخصيتهاى دوم خردادى جاى گرايش به کارکردگرايى و خصلتهاى عملى براى حل مشکلات جامعه و انقلاب را در اين جريان گرفته است، براى چه به جاى استدلال گرايى و برنامه محورى به سخنرانى هاى روشنفکرانه روى آورده اند و چرا گروه گرايي، انحصارطلبى و توجه به منافع شخصى حرف اول را در بين گروههاى دوم خردادى مى زند و صدها چراى ديگر که حاصل تجربه شکستهاى مکرر آنان در سالهاى اخير است.
برخى چهره هاى دوم خردادى نيز دراصل آمدن خاتمى ترديد ندارند بلکه روى چگونه آمدن وى بحث مى کنند. اينکه اين بار چه شعارى بايد داد تا به تعبير آنها آراى خاموش به ميدان بيايد و سرنوشت کشور را به دست دوم خردادى ها بسپارد.
راهبرد تاکتيکى آسيب شناسى دوم خردادى ها براى انتخابات 88 در تقابل با جريان نيرومند اصولگرا “تکثر سياسى نه، پلوراليسم دينى آري” است. دوم خردادى ها هر دفترى را با قرائتهاى مختلف مى خوانند به جز دفتر سياست. آنها حتى صحيفه نوررا نيز با اين عينک مى خوانند اما در سياست تنها راه پيش روى کشور را دوقطبى شدن انتخابات مى دانند.
-3 ترفند جريان رسانه اى دوم خرداد حول اين استراتژي، تفرق اصولگرايان و تمرکز دوم خردادى ها بر گزينه واحد است. آنها با طراحى اين سوال انحرافى که “احمدى نژاد آرى يا نه؟” اصولگرايان را وارد يک بازى غير واقعى مى کنند که هر جوابى به آن انعکاس مسائل مبتلابه کشور نيست. امروز در اتاق فکر اصولگرايان مسئله اصلي، تامين معيشت مردم و پاسخ به مطالبات عمومى است. برنامه اصولگرايان در انتخابات مجلس هشتم مورد اقبال عمومى قرار گرفته و رسالت اصلى آنها اجراى دقيق و کامل اين برنامه است تا بلکه بخشى از مشکلات کشور کاسته شود. حتى وقتى به احمدى نژاد که امروز در اتاق تحولات اقتصادى کشور نشسته درباره خطر ريزشهاى پايگاه اجتماعى با اجراى تحولات اقتصادى تذکر مى دهند وى خود را موظف به اجراى برنامه توسعه کشور مى داند و رسالت خود را دفاع از اصولگرايى براى پيشرفت کشور و خدمت به مردم عنوان مى کند نه اندازه گيرى پايگاه اجتماعى اصولگرايان. مضاف بر اينکه نه تنها هنوز فضاى کشور انتخاباتى نيست بلکه آغاز زودهنگام آن نيز توسط دوم خردادى ها يک تاکتيک انتخاباتى براى تفرقه افکنى بين اصولگرايان است. جريان اصولگرا شايد در نيمه دوم امسال وارد بحث تعيين مصاديق براى رياست جمهورى شود و امروز تمام التفات خود را به اجراى برنامه هاى اعلامى معطوف کرده است.
پى نوشت:
-1 شهروند امروز، خاتمى نه، خاتميسم آري، محمد قوچاني،صص8 و9


۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۷ قֽظֽ | Reply

جاويد :

واقعا كه همين مقاله مي تواند منشوري كامل باشد براي اينكه كساني كه مي خواهند به صحنه بيايند ، تمام زواياي پنهان را روشن كنند .
البته جناب عبدي من قصد دارم كه در اين مورد كامل تر بنويسم ، ولي به جهت محدوديت وقت فعلا دو نكته ساده اي را كه به ذهنم رسيد عرض مي كنم و در آينده با تامل بيشتر ، سعي مي كنم كه كامل تر اظهار نظر كنم.

اول -- نكته اي كه وجود دارد اين است كه احمدي نژاد هم ديگر مشهور است و گمنام نيست.و فكر كنم خاتمي و احمدي نژاد كه هر دو مشهور هستند ، از اين حيث وضعيت محبوبيت خاتمي هم به دليل ناكارامدي احمدي نژاد و هم به دليل بحرانهاي موجود بهتر باشد.منتهي مساله اي كه وجود دارد ، من فكر مي كنم اصولگرايان نمي گذارند نان ناكارامدي احمدي نژاد را ديگران بخورند.اگر اين ناكارامدي ناني داشته باشد ، حتما خودشان با معرفي كانديدايي ديگر و خالي كردن پشت احمدي نژاد ، اين نان را نصيب خودشان مي كنند.
دوم - اين تحليل شما و سوالات شما خيلي آرماني است.بله اگر واقعا گروهي مي خواهد كاري انجام دهد ، بايد به تمام اين سوالات پاسخ دهد و جزئيات هم مشخص كند.منتها من فكر مي كنم كه اگر هدف فقط و فقط راي آوردن باشد ، خيلي هم لازم نيست به اين دقت بخواهند جواب سوالات را بدهند.براي روشن شدن اين نكته مثالي مي زنم :
امتحانات دانشگاه را در نظر بگيريم.اگر دانشجويي هدفش فقط نمره گرفتن باشد ، حقيقتا لازم نيست كه تمام درس را به طور كامل بلد باشد.بلكه مي توان با روشهايي بدون اينكه همه درس را بخواند ، نمره قبولي بگيرد.ولي اگر هدفش ياد گرفتن درس باشد ، بايد كامل بخواند و البته قبول هم خواهد شد.

حال در مورد انتخابات ، اگر گروهي هدفش اين است كه از به قدرت رسيدن كاري را براي مردم و مملكت انجام دهد ، بايد تمام آن چيزهايي كه شما گفته ايد را دقيقا انجام دهد ، ولي اگر هدفش فقط به قدرت رسيدن باشد بنظرم لازم نيست كه بخواهد اينقدر جامع باشد.بهترين مثال آن احمدي نژاد است كه چطور با بالا كشيدن فيتيله پوپوليزم بدون اينكه بخواهد درگير جزئيات و كليات برنامه اي شود ، به قدرت رسيد.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۵ قֽظֽ | Reply

soheil :

آقای عبدی به نظز شما اصلاح طلبان چه کاری می توانند بکنند تا به قول شما از این سرنوشت محتوم بگریزند؟ و آب رفته را حداقل کمی به جوی بازگرداننند؟ آیا مانور کردن روی آقای عبدالله نوری کمکی به این کار نمی کند ؟
...........................................................
عبدي:
اشكالات آنان تاكتيكي نيست كه با اين اقدامات حل شود.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۵ قֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :


با سلام جناب عبدی
تحلیلی به غایت دقیق و آناتومیک. طراز بندی بهتر مسائل را بهتر از این نمیتوانم تصور کنم،
پس از خواندن دو سه باره آن کامنت اصلیم را خواهم نوشت.
به سهم خودم از این نوشتار تشکر میکنم!
و شاید بتوان کفت شاه عبارت مقاله این است:
« بايد جرياني سياسي ايجاد شود كه نظر مردم را جلب كند، آنگاه همه گروه‌ها حمايت خواهند كرد، حتي اگر از ابتدا هم نخواهند حمايت كنند. دوم خرداد نمونه روشن آن است. جرياني كه شكل گرفته بود، مجال جدا شدن براي گروه‌ها را نگذاشت، نه اينكه گروه‌هاي مختلف از نامزد واحدي حمايت كردند و در نتيجه مردم هم به او رأي دادند.»





۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۳۳ قֽظֽ | Reply

حمید :

مشکل گروه ها و احزاب اصلاح طلب در شکستهای فاحش انتخاباتی بعد از پیروزی های قاطع آنان چیست؟ مشکل آنان در سه مورداست 1- می خواهند تغییرات بنیادین و زیر بنایی در ساختار حکومت و قدرت را با تعارفات و حرفها و رفتار مورد قبول حاکمیت انجام دهند که این ناشدنی است چون با استفاده از اعتقادات مذهبی مردم هر تغییری در ساختار قدرت را با انگ و تهمت دین زدایی همراه می کنند که موجب واکنش حد اقل اقشاری از مردم شوند و مردمی که خواهان اصلاحات هستند به مقابله با اصلاحات برخیزند. همچنین تمام مناصب انتصابی قدرت را که از قضا تعیین کننده تر از منصب انتخابی ریاست جمهوری است در دست دارند و تا ابد هم در دست خواهند داشت که این مناصب انتصابی در بالا دست و ناظر بر مناصب انتخابی هستند و از قضا مخالف ( راستی چرا مناصب انتصابی همواره ترکیب مخالف و مغایر با مناصب انتخابی در دوران اصلاحات داشت؟) 2- یکدست نبودن آنها در نگاهشان به اصلاحات یکی معتقد به اهداف اصلاحات است و برای آن به زندان می رود یکی در پشت پرده به چانه زنی با حاکمیت می رود و دیگری صرفا برای اینکه سهمی از رانتهای حزبی برده باشد اصلاح طلب شده مثلا در حزب .... که بنده با ایشان آشنایی کامل دارم حاضر است صدها گنجی و نوری به زندان بروند و شکنجه شوند تا خودش بتواند با پرچم اصلاح طلبی چند رای بیاورد و نماینده خرم آباد یا کوهدشت شود. و یا ... که بر سر بستن 16 که سهل است 1600 روزنامه اصلاح طلب حاضر به مذاکره می باشد. یا فردی مثل خاتمی که تحمل هر 9 روز یک بحران را داشت ( به گمانم ایشان تحمل هر روز 9 بحران را هم داشته باشد و دم نزند) و در آن حال دانشجویان و روزنامه نگاران و خانواده های ایشان باید هزینه سکوت خاتمی را بپردازند. 3- دید اصلاح طلبان نسبت به دوم خرداد 76 و انتخابات 80 و 84 غلط است پیام هر سه انتخابات یکی بود و آن تغییرات بنیادین در ساختار سیاست و قدرت در ایران اما چون در تمام موارد مردم با بن بست روبرو شدند انتخابات را تحریم کردند مثل انتخابات مجلس گذشته و انتخابات آتی ریاست جمهوری . این تحریم ها هم پیام دو خرداد 76 را دارد. اصلاح طلبان از به میدان آوردن آرای خاموش می گویند در حالی که از آرای روشن فعلی همچنان کاسته می شود و نتیجه شکست دراماتیک آنان در انتخابات آتی خواهد بود . تعجب از ساده لوحی بعضی هاست که از آقای عبدالله نوری دم میزنند. حتی مرغ پخته هم می داند که ایشان به خاطر زندانی که رفته و سخنانی که زده و روزنامه ای که داشته از سد رد صلاحیت رد نخواهد شد و اگر هم بشود 400 صندوق که هیچ آرای ایشان در تمام صندوق های ایران و جهان باطل خواهد شد . دیگران هم که بهتر از خاتمی نخواهند شد چون واضح است که شورای نگهبان فقط اصلاح طلبان حاضر به معامله و مذاکره مثل خاتمی و کروبی یا دو رگه هایی مثل روحانی که رای بیار هم نباشند را تایید خواهد کرد که آنها هم از همین الان تکلیفشان در نزد مردم مشخص است. اگر اصلاح طلبان بتوانند دریای خزر را در لیوان جا بدهند نخواهند توانست دوم خرداد 76 را تکرار کنند چون پیام مردم را نمی شنوند. حرکت فعلی مردم شرکت نکردن است. البته از ماموریت بعضی اصلاح طلب نماها که از جانب حاکمیت مامور آوردن مردم به صحنه صرفا برای حضور حد اکثری است غافل نشویم. باور کنید ما هم امید را دوست داریم و از نا امیدی بدمان می آید اما می بینیم امیدواریمان هم موجب تحکیم حکام فعلی می شود و آنها از این امید واری ما هم سو استفاده می کنند. شعار مردم اینست فعلا فقط تحریم البته این فعلا شاید به خاطر حذف یارانه ها زیاد طول نکشد.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۷ قֽظֽ | Reply

ایمان :

در صفحات وب سایت شما بااولین doubleclick روی متن، تبلیغات بی ربط باز می شود که احتمالا سایتتان هک شده است.
فقط جهت اطلاع گفتم ...
..................................................................
عبدي:
اينها ظاهرا تبليغات برنامه فاير فاكس است كه از آن استفاده مي كنيم.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۲ بֽظֽ | Reply

:

سلام آقاي مهندس عبدي عزيز.
بنده با شما موافقم. اصلاح‌طلبان ابتدا بايد راهبرد مفيد و موثري براي گذر از اين شرايط پيدا كنند. شرايطي كه از شرايط قبل از دوم خرداد 76 بحراني‌تر، پيچيده‌تر، وحشتناك‌تر و سخت‌تر است. آن وقت بعضي از مهره‌هاي اصلاح‌طلبان زير ضرب راست سنتي بودند، آن هم بدون پيش‌بيني پتانسيل مردمي اصلاح‌طلبان؛ اما اكنون تقريبا تمام مهره‌هاي اصلاح‌طلبان علاوه بر اينكه زير ضرب دو جناح محافظه‌كار و نو محافظه‌كار قرار داشته و احتياج به فيلترشكني قوي براي رد شدن از نظارت استصوابي، پايگاه مردمي خود را هم به علت نااميدي عده‌ي زيادي از مردم، از دست داده‌اند. ظاهرا دولت نهم ماموريت خود را براي دست به دعا شدن مردم جهت ظهور منجي به خوبي انجام داده است. نظر شما چيست؟

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۸ بֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی سلام. ضمن تشکر از متن نوشته شده و سوالات مطرح شده.
1- به نظر من این انتخابات یک انتخابات معمولی هم برای نظام و هم برای مردم نخواهد بود. در این انتخابات، نظام با تورم- بیکاری و ... وحشتناک روبرو هست که برای کاستن از فشار آنها بر روی خود باید برای حفظ آبروی خود هم که شده کاری انجام دهد. مردم هم برای کاهش یا توقف فشارهای وارده بر خودشان به احتمال زیاد به کاندیدای حریف احمدی نژاد رای خواهد داد.
2- به نظر می رسد طرح تحول !!!!!!! اقتصادی احمدی ن‍ژاد آخرین تلاشهای وی برای ماندن در قدرت هست که حمایت یا عدم حمایت جناح راست از وی نیز به نتایج این طرح بستگی داره که البته شاید در این یک سال نتایج طرح مشخص نشود، اگر چه افرایش 5 برابری قیمت برق در نیمه دوم سال یکی از نتایج این طرح می باشد.
3- به نظر من اصلاح طلبان جوابی برای این سوالات ندارند چرا که طرح گزینه آقای ناطق نوری از طرف آقای حجاریان برای انتخابات نشان دهنده این موضوع هست. به نظر من اصلاح طلبان و هم راستی ها و هم مردم از ترس مرگ به تب راضی خواهند شد و به گزینه میانه رویی – به غیر از احمدی نژاد - خواهند رسید.
4- آقای عبدی به احتمال زیاد آقای خاتمی در صورت کاندیدا شدن رای خواهد آورد که تعدادی از عوامل رای آوردن ایشان را دوستان گفته اند اما نظر شما مبنی بر رای نیاوردن ایشان هنوز برای من جای سوال هست.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۵ بֽظֽ | Reply

abbas :

سلام
من شخصاٌ معتقدم در شرايط فعلي که به هيچ عنوان زمينه مساعدي براي حضور اصلاح طلبان وجود ندارد يک رئيس جمهور اصولگرا ولي در عين حال عملگرا و معتدل مثل آقاي قاليباف براي کشور گزينه مناسب‌تري است. اتفاقاً عيبي که شما ذکر کرديد (شهرت) حداقل به عنوان رئيس جمهور يا مقام اجرائي رده بالا ندارد و علاوه بر آن مردم از زمان رياست وي بر پليس خاطره خوبي دارند و نکته منفي آنچناني در کارنامه ايشان به چشم نميخورد. مگر اينکه دوباره برخي بخواهند امضاي ايشان را پاي آن نامه کذائي چماق کنند.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۸ بֽظֽ | Reply

فرح :

اگر اصلاح طلبان بخواهند به سوالاتی که مطرح کرده اید جوابهای مورد علاقه شما و بنده را بدهند مطمئن باشید که کاندیدای آنها را - هرکس که باشد- به هر نحو ممکن محروم خواهند کرد. در آنصورت به کجا خواهیم رفت؟ مردم هم کم کم دارند به این اوضاع تاریک عادت میکنند و تصویری از اوضاع بهتر در ذهن نخواهند داشت که بخواهند برای رسیدن به آن زحمتی به خود بدهند.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۷ بֽظֽ | Reply

بهنام :

این مطلب خوب شما را در شهروند خواندم به همراه بحث هایی که حجاریان و تاج زاده - دهیمی و خاتمی داشتند متاسفانه باید بگویم منتقدان خیلی قدرتمند تر بودند از دید استدلال
بعد طرح مسئله ای که شما مطرح کردید من فکر میکنم مهم تر از آن جوابی است که به اصطلاح خودتان دوستان باید بدهند امیدوارم این بار مخاطبان را ابزاری برای بازی قدرت نبینند و جواب درستی به این مقاله ی شما داده شود من فکر می کنم هنوز هم اصلاح طلبان یک برنامه مدون در صورت پیروزی ندارند و به روش ایرانیان چو فردا بیاید فکر فردا کنیم حرکت میکنند امیدوارم این نظر من اشتباه باشد همین

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۶ بֽظֽ | Reply

مسعود :

من چندي پيش يادداشتي در وبلاگم در مورد بازگشت خاتمي نوشته بودم كه عين آن را اينجا مي آورم:

خاتمی نیاید به سه دلیل!
در هفته­های اخیر، زمزمه­های دعوت از خاتمی برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری، شدت گرفته و احزابی چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین رسماً از ایشان دعوت کرده­اند وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری شود.

بی­تردید، برای نسل ما که هویت و شخصیتمان را با خاتمی شناختیم و بهار جوانی خود را با نام و اندیشه او گره زدیم، تصور به میدان آمدن او و برپایی ستادهای انتخاباتی­اش با آن شور و شوقی که در آن سال بود، حسی نوستالژیک را در روانمان برمی­انگیزد و وسوسه­مان می­کند از این دعوت­ها و زمزمه­ها استقبال کنیم و هر طور شده، سید را وارد میدان کنیم. اما من وقتی فارغ از این حس و علاقه، ساختار سیاسی و اقتصادی کشور و پیچ و خم­ها و بن­بست­های راه را در نظر می­آورم، در این نتیجه تردیدی نمی­توانم بکنم که خاتمی نباید بیاید!

در اینجا سعی می­کنم به صورت کوتاه و خلاصه، دلایل خودم را برای این "نباید" ذکر کنم:

1_ همچنان­که بسیاری از تحلیل­گران ساختار سیاسی کشور توجه داده­اند، سامان حقیقی ( و نه حقوقی) حاکمیت در ایران به گونه­ای است که حتی اگر از تأثیرگذاری شورای نگهبان در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری بگذریم، بیش از هفتاد درصد قدرت در رهبری متمرکز است و بقیه آن در میان مجلس و رییس جمهور و شوراها توزیع شده است. بنابراین در بهترین حالت، اگر شورای نگهبان منصوب رهبری در تأیید صلاحیت­ها و روند برگزاری و شمارش آرا و اعلام نتیجه، کاملاً دموکراتیک و قانونی عمل کند و دقیقاً همان شخصی به ریاست جمهوری انتخاب شود که اکثریت شهروندان انتخابش کرده­اند، این رییس جمهور منتخب اکثریت ملت، کمتر از بیست درصد قدرت اجرایی را در اختیار خواهد داشت.

با این توضیح، حال اگر میان این رییس جمهور و دیگر نهادهای صاحب قدرت، از جمله رهبری، ناسازگاری و بی ­اعمادی حاکم باشد، بخش اعظم همان سهم اندک از قدرت هم صرف سایش و درگیری با نهادهای معارض خواهد شد و عملاً نهاد ریاست جمهوری کارایی و کارامدی خود را نه تنها در پیش­برد برنامه­های خاص رییس جمهور، بلکه در اداره عادی کشور از دست خواهد داد.

به گمان من، این واقعیت تلخ را باید در مورد آقای خاتمی بپذیریم که به رغم تمام خصوصیات منحصر به فرد و نیکویی که ایشان دارد، از اعتماد و حسن ظن رهبری کم­بهره است و به هر دلیلی، حق یا ناحق، این دیوار بی ­اعتمادی از میان رفتنی نیست.

در چنین شرایطی، ریاست جمهوری دوباره خاتمی، نه­تنها کمکی به نهادینه­سازی دموکراسی و حقوق بشر و جامعه مدنی و ... که قاعدتاً هنوز از اهداف اولیه خاتمی است، نخواهد کرد، بلکه کشور را دست کم برای مدت چهار سال دیگر درگیر نزاع بی­حاصل و پرزیان رهبری و نهادها منسوب با دولت خاتمی خواهد کرد. بنابراین هم شرط عقل و دوراندیشی، و هم اهتمام به مصالح ملی ایجاب می­کند که به رغم علاقه و تعلق خاطری که به شخصیت و تفکر خاتمی داریم، کسی را وارد کارزار ریاست جمهوری کنیم که دست کم، از اعتماد و حسن ظن رهبری برخوردار است و در سابقه مدیریتی و سیاسی­اش، تنش و شکاف عمده­ای را با رهبری تجربه نکرده است.

2_ خروج اصلاح­طلبان از حاکمیت و نشستن فردی از اردوگاه اصول­گرایی بر مسند ریاست جمهوری، حسنی که داشت این بود که وحدت مبتنی بر سلب و نفی را در میان اصول­گرایان در هم شکست و شکاف­های نهفته فکری و برنامه­ای و باندی آنها را برملا ساخت. این روند واگرایی در میان اصول­گرایان هنوز مراحل نخستین خود را می­گذراند و اگر دشمن مشترکی بر سر راه آنها قرار نگیرد، دیری نمی­پاید که دیگر نمی­توان مجموعه آنان را با یک نام و تحت یک عنوان تقسیم­بندی کرد. تکثر فکری و سیاسی و تفرق نیروهای سیاسی، بزرگ­ترین فایده­ای که دارد، بستر سازی برای دموکراسی و نهادینه­سازی بازی دموکراتیک است. مشکلی که مملکت ما دارد این است که نیروهای سنتی و اصول­گرا از بازی دموکراتیک هراسان و گریزان­اند. شایع شدن این بازی و ادامه داشتن آن در اردوگاه خود آنان، موانع ذهنی آنها را در عادی دیدن و هراسناک نپنداشتن این بازی خواهد زدود.

در این میان، اگر شخصیتی مثل خاتمی، که سمبل و نماد اصلاح­طلبی (یعنی همان دشمن مشترک اصول­گرایان) است، وارد کارزار انتخاباتی شود، این واگرایی و تفرق، باز جای خود را به وحدت و هم­گرایی خواهد داد و زمینه­های تکثر افزون­تر فضای سیاسی کشور را از بین خواهد برد.

بنابراین اگر هدف اصلاح­طلبان از ورود به حاکمیت، بسترسازی برای دموکراسی است، ظاهراً روند امور به گونه­ای پیش می­رود که فعلاً در کناره ماندن آنها، این هدف را بیشتر برمی­آورد.

3_ بر اساس آمار و ارقامی که اصلاح­طلبان و اقتصاددانان مستقل ارائه می­کنند، کارنامه مدیریت اقتصادی دولت احمدی­نژاد چنان نامطلوب است که هر رییس جمهوری که پس از او بیاید، سهم عمده انرژی و توانش را باید صرف اصلاح به هم ریختگی­ها و نابسامانی­های حاصل از مدیریت این دولت نماید. حال تصور کنید اگر این فرد کسی هم باشد که با اکثریت نهادهای قدرت دچار تنش بوده، هیچ رسانه­ای در اختیار نداشته باشد که هیچ، صدا و سیمای ملی هم تمام کاستی­ها و مشکلات برآمده از دولت احمدی­نژاد را سر او خالی کرده، به او منتسب کند، ببینید چه مصیبتی دامن­گیر او و اطرافیانش خواهد شد.

با توجه به این سه دلیلی که ذکر شد، به گمان من، کاندیدا شدن خاتمی نه کمکی به پیش­برد برنامه­های اصلاح­طلبانه خواهد کرد و نه مدیریت اجرایی و اقتصادی کشور را از نابسامانی فعلی نجات خواهد داد. اما آیا این سخن به این معناست که اصلاح­طلبان باید در انتخابات ریاست جمهوری منفعل و بی تحرک باشند؟ خیر؛ آنها باید بر روی گزینه­ای سرمایه­گذاری کنند که اولاً از اعتماد و حسن ظن رهبری بی­بهره یا کم­بهره نیست، ثانیاً مارک و برچسب اصلاح­طلبی­اش چنان پررنگ نیست که باعث ایجاد وحدت در اصول­گرایان شود، ثالثاً با نهادهای دیگر قدرت آن قدر دچار تنش نیست که در کار با بن­بست مواجه شود، رابعاً کم و بیش به کانال­های رسانه­ای و از جمله صدا و سیما دست رسی دارد و می­تواند تا حدی مردم را از خدمات و حسنات دولتش باخبر سازد، خامساً توسعه­گرا و پایبند به اقتصاد آزاد و مبتنی بر بخش خصوصی است، چراکه مساعدترین بستر برای دموکراسی، تقویت حوزه خصوصی و مستقل از حاکمیت در اقتصاد است، و سادساً در دیپلماسی خارجی، به حرکت­ها و مواضع تنش­آفرین معتقد نیست و کشور را چهار نعل به سمت و تحریم و چنگ نمی­راند.

شاید با تتبع در میان شخصیت­های سیاسی، بتوان افرادی را یافت که تمام این ویژگی را یکجا داشته باشد؛ اما در این تردیدی ندارم که آن شخصیت متأسفانه خاتمی نیست. به نظر من، مثلاً شخصیتی مثل حسن روحانی چنین ویژگی­هایی را داراست و می­تواند به عنوان گزینه­ای مطلوب، مورد توجه اصلاح­طلبان باشد.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۴ بֽظֽ | Reply

امین :

" بخش اول " :

با سلام وتشکر از فرصتی که برای ابراز عقیده دیگران فراهم کردید.به علت تعدد سئوالات شما و چون علاقه مندم که به آنها پاسخ دهم مطلب کمی طولانی است که اگر اجازه دهید در چند بخش به آن اشاره کنم.
از ابتدای مطالب شما آغاز میکنم:
آقای عبدی عزیز! اگر اقدامات افراد برای درمان دردی، صادقانه واز سر دلسوزی باشد هیچگاه به کارهای نابخردانه واحساسی نمی انجامد چون افراد خیرخواه ودلسوز سعی میکنند با همکاری دیگران وبدون تعصب بیهوده این دردها را درمان کنند نه اینکه هر کاری به خیال خودشان درست می آید را انجام دهند زیرا این دلسوزی وخیرخواهی نیست بلکه تک روی وخودخواهی وتحمیل نظر خود بر دیگران است! اگر کاری از سر دلسوزی وصداقت وعقلانیت انجام گیرد هر چند هم که رسیدن به هدف سخت باشد امکان پذیر است.
شما در ادامه فرموده اید نباید کالای نامرغوب وغیرمفید را باقیمت بسیار عرضه کرد وسپس انتظار داشت مردم هم آنرا خریداری کنند...
اولا آیا همیشه تحت هر شرایطی امکان واجازه ارائه کالاهای خیلی مرغوب وجود دارد(برخی افراد چون خودشان نمیخواهند یا نمی توانند کالای مرغوب ارائه دهند به دیگران هم اجازه این کار را را نمیدهند .چرا؟چون نبض بازار در اختیار آنهاست ودر یک کلام زورشان زیاد است!!)ولی آن مغازه دار نمیتواند بیکار بماند چون خانه نشین میشود ودر نهایت بعد از مدت کوتاهی نابود میشود.البته باید حتی المقدور کالای بهتری ازرقیب ارائه دهد وبا درک درست از شرایط موجود خود را در معرض دید مشتریان قرار دهد تا بتدریج بتواند دامنه فعالیت های خود را افزایش داده وحتی بعد از مدتی او باشد که نبض بازار را در اختیار میگیرد. در مورد قیمت وهزینه بالای کالا هم باید گفت:به نظر شما شرکت در انتخابات خیلی هزینه بالایی دارد ؟اگر چیزی به ما اضافه نکند چیزی از ما کم میکند؟آیا بی تفاوتی ،قهر ،یا به اصطلاح تحریم چاره ساز بوده که از این به بعد باشد؟قاعده به ما میگوید که هرگاه مردم حضور فعال داشتند به نفع اصلاحات وبهتر بگوییم به نفع کشور بوده.البته در این هم شکی نیست که باید انگیزه لازم را در مردم ایجاد کرد ولی با درک درست از شرایط.(هرچند که اقدامات دولت فعلی خود توانسته انگیزه ای بالا ایجاد کند!)
اما شما سئوالاتی را مطرح کردید که پاسخ بسیاری از آنها روشن است وبعضی از آنها اصلا سئوال نیست وتحلیل شخصی شماست ونمی دانم که چه اصراری است بگوییم راه موفقیت همین است و لاغیر! اما جواب سئوالات شما:
1- هدف از حضور در قدرت کاملا مشخص است، در همه جای دنیا جریانات سیاسی باسلایق مختلف برای سهیم بودن در تصمیمات کشورشان ،خود را در معرض انتخاب قرار میدهند.
درباره مشکلات امروز کشور:گرانی وتورم افسارگسیخته،مشکل مسکن،بیکاری،نبود آزادی رسانه ها،تحریمهاوتهدیدات بین المللی و.... برخی از این مشکلات قبلا هم وجود داشته ودر دوره اصلاحات هم بوده است البته به دلایل مختلف مثل جنگ تحمیلی،نوپا بودن جریان انقلاب،بهای پایین نفت والبته مشکلات وخلاهای مدیریتی که باید اصلاح شوند.برخی از مشکلات هم در دو سه سال اخیر تشدید شده اند علیرغم اینکه خیلی از محدودیتهای گذشته به هیچ وجه وجود نداشته است.نه جنگ بوده نه کمبود مدیران با تجربه ؛ نه در بدو تشکیل دولت تهدیدات خارجی وجود داشته و نه نفت بهایی نازل داشته .ولی یک مشکل خیلی جدی بوجود آمده وآن هم بی تدبیری؛اقتدارگرایی وحذف بیسابقه تمامی منتقدین اعم از خودی وغیر خودی است که تا قبل از این دولت وجود نداشته است.
2-در مورد تایید ورد صلاحیت ها :کاملا ساده است باید افرادی را که چندان حساسیت برانگیز نباشند وحداقل معیارهای شورای نگهبان را هم تامین میکنند ودر عین حال پتانسیل رای بالایی هم دارند معرفی شوند چون چاره ای نیست!(این شبیه به همان مورد مغازه دار وارائه کالای مرغوب یا نامرغوب است!!) اگر تایید شدند که چه بهتر؛اگر نشدندکه هیچ، " دستشان کوتاه وخرما بر نخیل "چون تا زمانی که در حاکمیت نباشی کاری نمیتوانی انجام دهی و صدایت به جایی نمیرسد(لزوم حضور در قدرت). درباره قانون انتخابات هم که تا قدرت اجرایی وقانون گذاری نداشته باشی نمیتوانی کاری کنی(باز هم همان لزوم حضور در قدرت).
3-درباره سلامت انتخابات وصیانت از آرای مردم: اگر حضور مردم پر رنگ باشد واتحاد وهم دلی بین اصلاح طلبان وجود داشته باشد وحول یک نامزد واحد به نتیجه برسند امکان تقلب وجود ندارد؛زیرا دستکاری در آرا زمانی امکان دارد که مردم حضور کمی دررای گیری داشته باشند(مثل انتخابات اخیر مجلس که مثلا در تهران در دور دوم فقط 13 درصد واجدین شرایط رای دادند) یا زمانی که اصلاح طلبان دچار تعددکاندیدا شوند وآرای آنها شکسته شود(مثل انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم) اگر همانند سال 76 یک ائتلاف سراسری ایجاد شود امکان دخل وتصرف در آرای مردم به حداقل میرسد.
4و6- سئوالات 4 و6 بسیار شبیه به هم هستند.البته این سبک سئوالات از تئوریسین طرح عبور از خاتمی دور از انتظار نیست.در واقع این سئوالات یا بهتر بگویم اظهار نظرهای شخصی شما بیشتر از اینکه مربوط به نقد عملکرد اصلاح طلبان در چند سال اخیر باشد بیشتر به نفی آقای خاتمی وحاکمیت میپردازد.این سئوالات در حقیقت به این موضوع اشاره میکنند که به نظر شما خاتمی یا هر فرد دیگری که تفکراتی شبیه به خاتمی داشته باشد به درد ریاست قوه مجریه نمیخورد وبایستی یک فرد ساختار شکن به مقام ریاست جمهوری برسد که چنین وچنان کند!
البته شما بهتر میدانید که این قبیل افراد مد نظر شما نه از فیلتر شورای نگهبان عبور میکنند نه حکم حکومتی شامل حالشان میشود؛تازه معلوم نیست که مردم به این افراد اقبال خاصی نشان دهند.برفرض محال اگر هم چنین فردی رییس جمهور شود با این تفاسیری که شما درباره مجلس فعلی وحاکمیت بیان کردید کمتر از یک سال حکم عدم صلاحیت او را صادر میکنند ودوباره روز از نو و روزی از نو! تازه شرایط جامعه هم متشنج میشود(البته شاید شرایط متشنج برای عده ای مطلوب هم باشد!) جناب عبدی فکر نمیکنید که مردم از افراط و تفریط خسته ودلزده شده باشند؟ آیا برای درمان همان بیماری که شما در ابتدای مطالبتان به آن اشاره کردید لازم نیست با واقع بینی واعتدال ودرایت عمل کرد؟ آیا برخوردهای درظاهر قاطع ولی در واقع افراطی، وضع این بیمار را بدتر نمیکند؟ آیا بهتر نیست به جای اینکه گهی تند و گهی خسته رویم ؛آهسته ولی پیوسته برویم زیرا اگر خیلی سریع وحساب نشده بخواهیم حرکت کنیم مصداق آن کسی میشویم که در ده راهش نمی دادند و....

"ادامه دارد..."

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۴ بֽظֽ | Reply

ahmad :

جناب عبدی سلام
ازدید کسی که قبل از اصلاح ساختار حقوقی نظام اصلاح آنرا میسر میداند ؛ با همه نظریات شما موافقم و آنرا تحلیل واقع بینانه ای می دانم ..بنده خود را اصلاح طلب می دانم و به همین دلیل مراجعه به آرای مردم وانتخابات را شروع خوبی برای اصلاحات می شناسم ولی باتوجه به توزیع قدرت در قانون اساسی رئیس جمهوری در کشور ما حتی در حد یک وریر کشور در جمهوریهای معمولی قدرت واعتبار ندارد ونمی تواند اعمال مدیریت کند ،و به همین دلیل قادر به اصلاحات نیست.که دلایل ان تا آنجا که مستند به روایات روزنامه ها ی داخلی وقانون اساسی است با در بظر گرفتن خطوط قرمز و اختصار بشرح زیر میباشند.
1-نزدیک به یک چهارم دارائی های کشور ودر آمد آن در اختیار بنیاد های مختلف است که مالیاتی نمی پردازند و در آمد های آن می تواند بهر مصرفی منجمله خنثی کردن برنامه های اصلاحی برسد.
2-رئییس جمهوری نه تنها هیچ گونه کنترلی بر نیروی مسلح چون ارتش وسپاه ندارد بلکه نیروهای انتظامی هم که در همه دنیا در اخیار وزیر کشور ند دستور از مقام دیگری می گیرند ...ماجرای کتک خوردن دو وزیر خاتمی نشان داد که در اختیار نداشتن نیروی انتظامی کار را ممکن است به کجا برساند.
3-تنها نصف بودجه رسمی کشور( اجازه دهید وارد خطوط قرمز نشوم ) که به خزانه وارد وخارج می شود تحت نظر رئیس چمهوری هزینه می شو د یعنی پس از کسر کردن بودجه ارتش وسپاه وبسیج و سازمان های مختلف تبلیغات اسلامی و شهریه طلاب و شورای نگهبان وصدا وسیما و روزنامه های دولتی و بنیاد امداد امام و حزب الله و موءسسات همردیف و تشکیلات مجمع تشخیص مصلحت ..در هر کجا که از ممیزی حساب و کتاب دولت خارج با شد نمی توان اصلاحی صورت داد.
4- اصلاحات در زمینه سیاست داخلی بشرط داشتن اکثریت در مجلس وقتی میسر است که شورای نگهبان همراه و موافق اصلاحات باشد ، چون نه رئیس جمهوری ونه مردمی که نماینده انتخاب کرده کرده اند نقشی در شورای نگهبان ندارند انجام هرگونه توسعه سیاسی غیر ممکن است.
5- چون تا امرور تاریخ مشرق زمین موردی نمی شناسد که هیچ قدرتمداری به میل شخصی تحدید قدرت را پدیرفته باشد ممکن است با فشار افکار عمومی عقب نشینی موقت صورت گیرد ولی نهایتا ساختار حقوقی است که اصلاخات را به عقب بر می گرداند.
6-ممکن است از تجربه مصدق صحبت شود که ان تجربه میسر بود چون طبق قانون فرامین وحتی دسخط شاه نمی توانست مستمسک اعمال فرا قانونی باشد واعمال قدرت شاه در هر سه قوه تخلف محسوب میشد واصولا هیچ کجای قانون جائی برای شاه در سیاست خارجی معین نکرده بود ..اگرچه رعایت نمی شد..
وقتی آقای خاتمی خود را تدارکاتچی نامید به نظر من گرفتار خود بزرگ بینی شده بود وآنها که تصور می کردند رئیس جمهوری انتخاب کرده اند که امورشان را اصلاح کند به گمان من خوش باوردنی بودند که مخیر شده بودند بین چند نفر انتخاب شده یکی را معرفی کنند...وارد مسائل شهرستان ها ونقش امامان جمعه و چگونگی برد قدرت استاندارن و فرمانداران و درماندگی دولت در اعمال حکومت نمی شوم و از ترکنب قوه قضائیه و موضع گیری ناگزیر ومحتوم آن در مقابل اصلاحات و اولیگارشی قدرتمند صنفی -خانوادگی و تقابل آنها با اصلاحات و دلایل آن چیزی نخواهم گفت که کم گوئی وعاقبت به خیری رعایت شده باشد.






۳ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۰ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، شما و دوستان بهر راه حل منطقی برسيد که بتواند مشکل انتخابات رياست جمهوری حل کند به بن بست قانون اساسی بر خورد ميکنيد. در قانون اساسی موجود رئسس جمهور کاره ای نيست. بايد قانون اساسی برئيس جمهور قدرت بدهد. آقای عبدی خيلی خودتان را خسته نکنيد تمام ايده آلهايی که نزد شما و من و دوستان نهفته است در اين قانون اساسی روی آنها خط قرمز پر رنگ کشيده شده است.برخي معتقدند كه شايد اين اجماع جهانی که بر عليه ايران پيدا شده و تمرکز بيشتر نيروهای دريائی آمريکا، انگليس و فرانسه در منطقه خليج فارس و تهديدات جدي، آقايان را بکوتاه آمدن در مقابل درخواست های مردم ايران که همان قانون اساسی بر اساس پايه های دمکراسی است سوق دهد. مسائل هسته ای و خواستهاي 1+5 که از ايران فقط يک جواب آري يا نه را ميخواهند خيلي جدی بگيريد. آنها اعتقاد دارند که در ژنو و..ايران چيزی بجز ابهام بحل قضيه اضافه نکرده و ظاهرا ايران نميخواهد با سر بلندی و غرور بحل مسئله هسته ای خاتمه بدهد. ايران مشکلات زيادی در سطح جهانی دارد که بايد نگران باشيم.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۰ بֽظֽ | Reply

:

اقاي عبدي ان زمان كه از ديوار سفارت بالا مي رفتيد ايا هيچ فكر نمي كرديد كه اين كار شما اين سرنوشت محتوم را براي اين ملت مظلوم موجب ميشود ايا هيچ وقت حاضر شديد به خاطر اين كار و مصائب به وجود امده از ملت عذر خواهي كنيد اقاي عبدي هيچ وقت اين سخن شما در ارديبهشت سال 80 در مسجد شهر گرگان از يادم نرفته كه گفتيد كسي كه در انتخابات شركت نمي كند مانند ان عربي است كه در در صحراي سوزان با دهن باز دراز مي كشد وبه اميد تخم ان پرنده اي است كه در بالا سرش پرواز مي كند تا با ان تخم شكمش را سير نمايد اقاي عبدي حال سوالم اين است ايا شما اكنون ان عرب نيستيد.اقاي عبدي اگر در ارديبهشت 80 اشتباه كرديد صريحا به مردم بگوييد همانگونه كه اقاي خوش چهره بدليل ان مناظره معروف در تير 84 با اقاي مرعشي كه حال به اشتباه خود پي برده بايد از مردم عذر خواهي نمايد.اقاي عبدي موارد مطرح شده در مقاله را همه مي دانند لطفا راه حل ارائه نماييد تا ما نيز مانند ان عرب نشويم.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۳۲ بֽظֽ | Reply

:

دریغا از ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود ...
ریشه همه بدبختی های ملت ما در دروغ است متاسفانه که گفتن آن و فریب دادن عوام از طریق ان مد روز شده است. هرکسی از راه می رسد و جدیدترن ان را می سازد و تحویل مردم می دهد تا سر مردم ره با چیزی گرم کند و آنها را از اندیشیدن درباره واقعیت ها دور کند و بابت این کار ( دروغ ساخته و سر گرم کردن مردم )پست حکومتی خوبی را صاحب می شود و جایزه خوبی را دریافت می کند و سپس برای مدتی کنار می رود تا دروغ جدیدتری را بسازد و دوباره مردم را فریب دهد و این دور همچنان ادامه می یابد هر بار با یک بازیکن.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۲ بֽظֽ | Reply

پرویز پدرام :

اينهم جواب سؤالها!
http://norooznews.ir/news/7896.php

اگر بدنبال نجات كشور از بحران هستند چرا با آمدن خود حمايت جناح مقابل از رييس دولت را توجيه پدير مي كنند آيا يك نفر از خود آنها نمي تواند بهتر از اينان اوضاع فعلي را جمع و جور كند؟ و اگر در پي اصلاحات هستند بايد به سؤالات بالا جواب دهيد

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۹ بֽظֽ | Reply

امین :

" بخش دوم " :

5-بند پنجم مطالب شما یکی از جالبترین بندهای این نوشته است.
شما به آرای 20 میلیونی وحمایت قاطع مردم در سال 76 سخن به میان آوردید که کاملا درست است. پیش بینی اینکه این نوع حمایت مجدد ا اتفاق میافتد یا خیر بستگی به ماههای آینده ونوع تعامل اصلاح طلبان با مردم دارد والبته اینکه چه کسی کاندیدا میشود.واز حالا خیلی زود است که دراینباره اظهار نظر کنیم.اما درباره لشگری قدرتمند از رسانه ها وهمراهی مجلس با اکثریت قوی وهمراهی افکار جهانی صحبت کردید که بسیار جالب است.آقای عبدی عزیز!ما درباره سال 76 و تشابهاتش با شرایط فعلی حرف میزنیم وبه سالهای بعد از آن کاری نداریم.در آن زمان لشگر قدرتمند رسانه های حامی اصلاحات کجا بودند؟؟ البته تعصب شما به روزنامه وزین "سلام" به جهت حضور پررنگتان در آن ،جای تقدیر دارد اما صرفا به خاطر علاقه شخصی،از یک روزنامه نمی توان به لشگری قدرتمند تعبیر کرد. با این حرف شما هر فردی که آن روزها را به یاد نیاورد تصور میکند در آن روزها ده ها رادیو وتلویزیون خصوصی در انحصار اصلاح طلبان بوده وامروز همه آنها ازبین رفته! تا آنجایی هم که به یاد داریم در آن زمان مجلس پنجم روی کار بود ورئیس آن مجلس رقیب اصلی آقای خاتمی در انتخابات بودندو اکثریت هم در اختیار کسانی بود که امروزه به اصولگرایان معروفند.
در بدو تشکیل دولت هفتم هم که افکار جهانی بر ضد ما بود واروپاییها هم که سفرای خود را از کشور خارج کرده بودند.پس کدام همراهی افکار جهانی!؟درآمد پایین نفتی در آن زمان ، نمیدانم چه ویژگی مثبتی داشت که امروز به خاطر افزایش بهای نفت متاسفانه از آن ویژگی مثبت محرومیم!؟ مقایسه چهار سال دوم دولت اصلاحات با شرایط فعلی هم که اصولا کاری عبث است چون شباهت خاصی مابین این دو دوره وجود ندارد.
لازم به ذکر است که اگر در سالهای 76و80 با امید وآرزو رای دادیم نتیجه اش دولت اول ودوم اصلاحات بود نه دولت نهم.اتفاقا سر درگمی مردم در انتخابات سال 84 که ناشی از چند دستگی اصلاح طلبان بود سبب پیدایش معجزه هزاره سوم شد.
7- در این باره لازم به بحث چندانی نیست چون کاندیدای واحد واجماع بر روی آن تنها راه برای رسیدن به موفقیت است انتخابات دوره نهم این را ثابت کرد.چون اگر مجموع آرای اصلاح طلبان را با آرای کاندیداهای محافظه کاران مقایسه کنید تعداد رایشان بیشتر بوده است ولی خیلی پراکنده! اگر شما این را قبول ندارید لطفا دلیل خود را یکبار هم که شده بیان کنید! پیدایش یک جریان یا یک ائتلاف سراسری تا زمانی که گروههای مختلف حول یک فرد مشخص به اجماع نرسند فایده ای ندارد واصلا چنین جریانی بوجود نمی آید.اگر اجماع بوجود نیاید هرکس میتواند خود را به طور مستقل نماینده ولیدر یک جریان معرفی کند وهمین باعث سردر گمی ودلسردی مردم ونهایتا شکست میشود.
8- مسئله شهرت: حرف شما کاملا صحیح است که در ایران افراد مشهور عموما دارای نقاط ضعفی هستند که مردم با آنها آشنا هستند که البته این فقط اختصاص به ایران ندارد چون در همه جای دنیا افراد مشهور بیشتر در معرض دید عموم هستند به خصوص اگر سیاستمدار هم باشند.اما به نظر میرسد که رییس جمهور فعلی هم دیگر فردی شناخت شده ای است وبه اندازه کافی هم نکات جالب در سه سال اخیر از خود نشان داده تا مردم ورسانه ها با ایشان بهتر آشنا شوند!
مطمئن باشید اگر یک فرد مشهور ودرعین حال محبوب با ایشان رقابت کند موفق خواهد شد.در ضمن موفقیت آقای خاتمی در سال 80 هم به خاطر شهرت بود وهم به خاطر محبوبیت.(البته گویا شما نظر دیگری دارید!)...

"ادامه دارد..."

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۲ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی سلام.
در مورد نحوه وشرایط شرکت کردن در انتخابات برای گروه ا اصلاح طلب مسئله از ديد افراد مختلف طبعاٌ مختلف است. پاسخ اين سئوال بستگی به شناخت دقیق وضعیت سیاسی و اجتماعی واقتصادی ایران وتقکرات سياسی واجتماعی واقتصادی شخصی دارد.
بافت سياسی اجتماعی واقتصادی ايران بگونهای که دیده ام چنين است.
ایران کشوری بدون حزب سیاسی است.وهمانطور که مقامات عالیه ومورد احترام مملکت با صداقت عنوان کردند. احزاب سیاسی دارای مخالفین قدرتمندی هستند.گروه های سیاسی جامعه حتی مذهبیون با سابقه نظیر موتلفه مشخصات حزبی ندارند گرچه نام حزب بر خود گذاشته اند.از این قبیل اند مجاهدین انقلاب اسلامی وسایرین.روحانیت وروحانیون نیز جامعه هستند. اصلاح طلبان ومشارکت نیز مانند حزب عمل نمی نمایند ویا اچازه چنین عملی را ندارند وسنتی گرایان نیز کاملاٌ سر در گم هستند.در چنین سردر گمی سیاسی واجنماعی واقتصادی که همه چیز سر در گم و لحظه ایست.چه باید کرد؟ خود شما بعنوان دانشجوی خط امام در زمان خود سعی کردید به این سر در گمی جهتی بدهیدواز برخورد های داخلی بکاهید. وزوایای سیاسی دیگری را بهرگونه باز کنید. نیروی مدیریتی چامعه متاسفانه سالخورده وچند دهه است.وبا گذشت این سالها جامعه ایران وضع سیاسی ثابتی نیافته است واین نگران کننده باید تلقی شود. هم برای من بعنوان یک شهر وند وهم برای شما بعنوان یک فعال سیاسی وهم برای کارگردانان حکومتی بعنوان مدیران ومسئولان جامعه.
در چنین شرایطی ما نیاز به تقویت یک باور عمومی وقابل قبول داریم. که هم جامعه حکومتی فعلی ما گر چه ناتوانائی های وسیعی دارد ولی مهره های با ارزشی نیز در ان یافت میشود.
هر جا که در است نهنگ ادم خوار است.
در چنین شرایطی سعی در تقویت یکدیگر بدون تضعیف همدیگر و هم چنین سعی در افزایش ضخامت پوست بدن در مقابله با نهنگ ادم خوار کرد.
شرط اول در این بازی سیاسی ان است که بدانیم .
معشوق من است انکه بنزدیک تو زشت است.
۱-لذا از بد گوئی بهمدیگر باید احتراز کنیم.
۲- شرایط سیاسی واقتصادی واجتماعی فعلی جامعه واسیب پذیری غیر قابل جبران را در نظر داشته باشیم. نگاهی به همسایه ها بکنیم.مودبانه صحبت و گذشته وحال انتفاد کنیم. که برای هر کاری روشی خاص وجود دارد.
۳- از پائین اوردن باد بان ها بپرهیزیم. زیرا که هر کدام می توانند در جهتی مشخص به حرکت در جهت معقول کمک کنند. وما را از طوقان براهنند. گرچه هوا ابری است وبادهای نا موافقی که برخی اوقات شدید نیز هم هست میوزد. ولی هنوز طوقانی نیست. بادبان ها باید بر افراشته باشد ولی با زوایای مناسب.
بقیه مطیب را انشائاله بعداٌ عرض میکنم.


۳ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۶ بֽظֽ | Reply

مهدی :

با سلام
جناب آقای عباس عبدی
در ابتدا از نظرات شما که زوایای جامعه شناسی که از زاویه دید دیگران مخفی یا می خواهد مخفی بماند را بدون رودر بایستی مطرح می کنید متشکرم ولی جناب مهندس با سوابق انقلابی و اجرایی جنابعالی انتظار می رود که بفرمایید راهکار چیست سوال بنده از حضرتعالی این است که آیا نبایستی تحولی اساسی در جبهه دوم خرداد انجام داد و کار حزبی کاملاً حرفه ای ارائه شود و یک گروه متشکل از نخبگان و متخصصین وکارشناسان فارغ از سمت و سوی سیاسی برنامه هایی ارائه دهند و آن را نهایی کنند و به مردم ارائه دهند و آیا این پتانسیل در ایران وجود ندارد ویا دوری حدود 3 سال برای این کار کافی نبوده ویا منیت در جبهه اصلاح طلب آنقدر وجود دارد که نمی توان همچون کشوری مانند امریکا به راحتی بر سر یک نفر به توافق برسند که بتوانند از پس برنامه تهیه شده بر آید باتشکر از پاسخ جنابعالی

.................................................................
عبدي:
در باره چگونگي دستيابي به راهكار ظاهرا بايد ياددشت جداگانه اي بنويسم.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۸ بֽظֽ | Reply

مصطفی 1 :

شرایط امروز ایران تابعی از متغیر هایی نیست که با تغییر کمیت های موجود تغییری در شکل تابع ایجاد شود این تابع خطی است و با تغییر کمیتها تنها شیب ان تغییر می یابد این وضعیت نتیجه ذاتی محتوای ایده لوژیکی ان است چالشهای موجود بدلیل درونی و بسته بودن منجر به تغییرات عمده نخواهد شد نزاعهای بوجود امده در طول سالها بتدریج شرایطی را بوجود اورده که دوگروه در مقابل هم قرار گرفته اند این رویارویی که ناشی از تفاوت برداشتها ی ایده لوژیکی است که کاملا قابل پیشبینی و رصد خواهد بود گروهی که باصلاح طلب معروف شدند در موقعیت زمانی خاص بلحاظ حمایت طیفی از مردم که بتدریج منفعل و خاموش شدند در دوم خرداد 76 به پیروزی غیره منتظره ای دست پیدا کردند این طیف باحمایت از اصلاح طلبان ( انتخاب این نام هم برای استمرار این حمایت بود ) اولا دنبال اعلام حضور و تاکید بر انکه نباید فراموش شده تلقی شوند اگرچه منفعل و خاموشند دوم به این امید بودند که دولت به شناخت کافی از شرایط دست یافته و راه جدیدی را پیش روی دولت باز کنند و تغییراتی بنیادی را بمرور زمان به ان تحمیل کنند از همان اغاز حرکت هم میشد فهمید که به نتیجه مطلوب نمی رسند اما این حرکت بدون دست اوردی هم نبود اول اینکه هر دو گروهی که در نزاع شرکت دارند مجبور به موضع گیری شفاف شدند و این باعث شد گستره این طیف وسیع تر و تکلیفش واضح و مشخص شود اصلاح طلبان ( از این وازه تنها بعنوان نام و شناخت گروه های رودر رو در مقابل اصول گرا یان استفاده میکنم ) بدلیل حضور در درون دایره هرگز بلحاظ ماهیت فکری قادر بتامین نیاز های منفعلین و گوشه گرفته ها یا به گفته جناب عبدی قهر کرده ها نبوده ونیستند انها در مقطعی خواستند از حمایت طلب نکرده خود از این طیف سود برده و بکانون قدرت بازگردند غافل که حامیان خود از انها برای ابراز نظری صریح و بی پرده استفاده کرده بودند گروه مقابل این پیام را بفوریت گرفت و استراتژی خود را بر بازگشت بانفعال و خاموشی انها پی ریزی نمود و چالش موجود را حتی بخشونت کشید ( 18 تیر ) تا پیامی بسیار شفاف و روشن به قهر کرده ها بدهد و از طرف دیگر وضعیت گروه مقابل را روشن کند انها بسیار رک و شفاف اولا به اصلاح طلبان اعلام کردند که جایگاهی در دولت حداقل در سطوح بالا بهیچ وجه ندارند ( انتخابات های گذشته و اعضای کمیسیون های مجلس هشتم ) ثانیا به قهرکرده ها فهماندند که نگاهشان بداخل بیهوده است و با تشدید انسداد و اعمال خشونت فرصت پیداشدن گروهی تازه را هم نخواهند داد و در این راه انها را بانزوای بیشتر سوق دادند و اهمیتی هم به رشد و گستردگی بیشتر این طیف نمی دهند ( هرچند که این سیایتها منجر به تضعیف خودشان میشود اما اتخاذ این سیاستها که مجموعه ای از سیاستهای داخلی و خارجی است که ناگزیر و ذاتی است ) با این شرایط تفاوتی بین کاندیدا یی زید و عمر نیست چراکه هرگز حتی در صورت بیداری و بخواب نرفتن و پناه بردن ها رایی حقیقی که بتواند انها را بقدرت برسانند بدست نمی اورند حتی تنها راه باقی مانده انها هم که ائتلاف با طیف معتدل تر اصول گرا ها ست هم بسته است زیرا در سبد خود چیز داندان گیری برای ترقیب انها بائتلاف ندارند باید قبول کرد که دوره اصلاح طلبی بپایان رسیده و قسمت اول کلام اقای حجاریان که اصلاحات مرد واقعا اتفاق افتاده است چالش تازه ای در میان اصول گرایان شکل گرفته این بدان معنی است که پرونده انها بسته شده و پرونده تازه ای گشوده شد ه و البته جبهه دیگری نیز در حال گشوده شدن است که بیرونی است (اگرچه بخواست خود انها قبلا گشوده شده اما در حال تغییر و خارج شدن از خواست انهاست )

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۰ بֽظֽ | Reply

:

نگارنده در نقدی که بر تحلیل فوق نوشتم توضیح داده ا م که اگر هدف گذار به دمکراسی است راه حل آن را نیز دستکم بطور کلی باید در چهارچوب "تئوریها و الگوهای نظری گذار به دمکراسی " جستجو کرد و چه در عمل و چه در تحلیل بر نظریه های آزمون شده شناخته شده و پذیرفته شده تکیه کرد نه بر راه حل های شخصی و فاقد پیشینه نظری . و بویژه تذکر داده بودم که اتکای تمام بار تحلیل بر مفهومی اخلاقی به نام مسئولیت پذیری غیر علمی و گمراه کننده و دقیقا غیر مسئولانه است آقای عبدی نگارنده را به مقاله سرنوشت محتوم ارجاع داده اند و مقاله کنونی را دنباله آن دانسته اند من به آن مقاله هم رجوع کردم و برعکس تصور اولیه ام آنجا هم هیچ ارجاعی به نظریه یا تئوریی شناخته شده و پذیرفته شده در مورد الگوی گذار به دمکراسی ندیدم فقط آقای عبدی در آنجا عبارتی چند خطی در مذمت عدم مسئولیت و گناه تلقی کردن آن از ماکس وبر آورده اند اما آن عبارت چند خطی وبر نه در حد یک تئوری و مبنا و الگوی نظری در زمینه گذار به دمکراسی است و نه آزمون شده پذیرفته شده و شناخته شده است به هر حال مهمترین مسئله چه در عمل و چه در تحلیل در پروژه گذار به دمکراسی اتکا به تجربیات و "تئوریها و الگوهای نظری شناخته شده گذار به دمکراسی " است
تحلیل فوق مرا به یاد سخنرانی های برخی مقامات کشور می اندازد که به راحتی و بدون هیچ زمینه و اطلاعی برای مسائل مختلف به نحو غیر مسئولانه ای نسخه می پیچند فی المثل در هر کاری میگویند این کار باید بر اساس اصل حکمت انجام شود اصلی که معمولا معلوم نیست که دقیقا چیست و چگونه به بهتر انجام شدن آن کار بخصوص کمک می کند و ...
اما مهمترین دستاورد حضور آقای خاتمی در قدرت شکل گیری حنبش اصلاحات دمکراتیک در کشور بود که هم مورد شناسایی و حمایت مردم و بویژه نخبگان در داخل و هم مورد شناسایی جامعه بین المللی بطور کلی و بویژه جوامع دمکراتیک است برای نمونه امروزه شخصیت های چون اکبر گنجی و شیرین عبادی دارای برجستگی جهانی هستند تا قبل از دوم خرداد نه تنها جنبش اصلاحات دمکراتیک در ایران فاقد چنین محبوبیت و شناسایی داخلی و بین المللی بود بلکه اساسا مخالفت های موجود خود را در قالب الویت اصلاحات دمکراتیک تعریف نمی کرد شعار دارای الویت دمکراسی و حقوق بشر نبود گروه های چب به دنبال کاندیدا توری آقای موسوی بودند و حتی نهضت آزادی و اپوزوسیون غیر قانونی هم چنان الویتی را مطرح نمی کرد و انتقادات عمدتا جنبه اقتصادی و وجهه و سویه غیر مدرن داشت هنر بزرگ آقای خاتمی این بود که به میانجی حضور در قدرت مخالفت ها و نارضایتی های مردم و نخبگان را در قالب دمکراسی خواهی و آنهم نه به صورت مجرد و بی ریشه بلکه در زمینه گفتمان و پروژه مدرنیته باز صورتبندی کرد وگرنه بسیاری از جوامع نظیر جامعه چین فاقد چنین جنبش فراگیر شناخته شده و آگاهی هستند
آقای عبدی ! اگر هم قرار است عمل مان مسئولانه باشد قبلا لازم است تحلیل مان مسئولانه باشد گذار به دمکراسی دستکم به اندازه سوالات ساده پزشکی امری تخصصی است و مسئله ای است که سالها مورد پژوهش و مطالعه بوده باید به این تجربه ها و الگوها و پیشینه نظری گذار به دمکراسی نظر داشت وگرنه در چنبره تحلیل های شخصی بی پشتوانه و غیر مسئولانه گرفتار خواهیم شد البته مطمئنا آینده نشان خواهد داد که جنبش اصلاحات دمکراتیک در ایران گرفتار این مسئله نخواهد شد ان شائ ا...
................................................................
عبدي:
آن چند جمله مورد نظر نيست چرا كه اصلا ربطي به چارچوب نظري ندارند.بخش ابتدائي آن نوشته بلند نگرش تحليلي به موضوع گذار است كه در حول دو مساله نهادهاي مدني و درآمد مستقل دولت صورت بندي شده است.

۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ بֽظֽ | Reply

علی ل :

با سلام و تشکر
مطلب خوبتان را در شهروند خوانده بودم.
همه اجماع داریم که اوضاع مدیریتی کشور فاجعه است.این که این وضع را محدود کنیم به احمدی نژاد به نظر من ساده انگاری است.احمدی نژاد توسط مسئولان کشور حمایت می شود-ممکن است اختلاف نظرهایی داشته باشند-پس آنچه اجرا می شود سیاست های كلي نظام است که اگر نبود مثل قبل در مقابل اجرای آن مقاومت می شد.
با این وضع تعجبم که چرا ساده دلانی برای اصلاح وضع موجود دل خوش کرده اند به اختلافات این مسئول و آن مسئول.
و ساده دلان دیگری به دنبال تکرار راهی که منتهی به وضع موجود شده است؟!

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۹ قֽظֽ | Reply

علی :

سلام آقای عبدی

در ادامه کامنت قبلی ام مبنی بر ارایه راهکار عملی برای انتخابات آینده و با توجه به این که بحث در مورد این که "کاندیدای احتمالی اصلاح طلبان چه کسی می تواند باشد؟" توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. نکات زیر را عرض می کنم:

کاندیدای اصلاح طلبان می تواند یکی از افراد زیر باشد:

1- خاتمی:بسیاری از سران اصلاح طلب با اصرار زیاد در حال بستر سازی برای حضور آقای خاتمی هستند.به عنوان مثال آقای بهزاد نبوی در سایت "امروز"تنها گزینه را آقای خاتمی می داند .وی تلویحا به گزینه " یا خاتمی یا هیچ کس"اشاره کرده است. به گمانم شما در جایی به این نکته اشاره کردید که رای خاتمی دیگر مثل گذشته نیست( اگر اشتباه نکرده باشم). من با عقیده شما موافقم به این دلیل که هر گاه در نظر بگیریم که رای آقای خاتمی در سال 76 تنها حاصل رای قشر متوسط شهری نبود بلکه علاوه بر این قشر طبقات فرودست شهری و قشر روستایی نیز در آن سال به خاتمی رای دادند. وقوع این حادثه دوباره محتمل نیست. چرا که رییس جمهور فعلی ( بااجرای طرح تحول اقتصادی) و کاندیداهای دیگر با ارایه شعارهای پوپو لیستی می توانند رای گروه های پیش گفته را به نفع خود مصادره کنند.یکی از دوستان نگارنده که از هواداران فعال اصلاح طلبی است و در 1384 برای آفای معین فعالیت می کرد بعد از بازگشت از منطقه خود به من گفت که" درست همان حالتی که در سال های 76 و 80 برای حمایت از خاتمی وجود داشت این بار برای احمدی نزاد پیش آمده و تلاش امثال ما برای متقاعد کردن ریش سفیدان منطقه بی فایده است". منظورم این است که اصلاح طلبان برای جمع کردن رای برای آقای خاتمی چندان نمی توانند روی مناطق روستایی و طبقات پایین شهر حساب باز کنند.
2_ کروبی:آقای کروبی گفته است که" من فقط یک تیر برایم باقی مانده و آن را هم در انتخابات ریاست جمهوری شلیک خواهم کرد". من با این گفته ایشان کاملا موافقم اما اعتقاد دارم که آقای کروبی با اعلام کاندیداتوری خود در انتخابات آینده این تنها تیر باقی مانده را به خود شلیک خواهند کرد.نامزدی ایشان تاثیری بر رای اصلاح طلبان و اصول گرایان نخواهد داشت. چرا که نه سران این دو گروه و نه بدنه آنها علاقه ای به مواضع ایشان ندارند.
3 - نامزد معتدلی از جناح راست(ولایتی-ناطق-روحانی ....)این کار به منزله عقب نشینی اصلاح طلبان از مواضع خود آن هاست.حقیقتا چند نفر از کسانی را که طرفدار اصلاح طلبان هستند و حاضر ند به کسانی مانند آقای ناطق یا ولایتی رای دهند در اطراف خود سراغ دارید؟پایگاه اجتماعی این افراد در قشر متوسط شهری ( بدنه اصلاح طلبان) و قشر محروم و روستایی( بدنه جناح راست) چقدر است؟به گمانم سران اصلاح طلب این گزینه را فقط برای روز مبادا و شرایط خاص( مانند رد صلاحیت تمامی نامزدهایشان)نگه داشته اند تا بتوانند نامزد راست سنتی را وامدار خود کنند.

4- نامزد جدید: به گمانم این بهترین گزینه پیش روی اصلاح طلبان خواهد بود البته به شرطی که:الف: این نامزد بتواند با صراحت و شجاعت گفتمان اصلاح طلبی را باز تولید کندو برای این کار از حمایت سران اصلاحات برخوردار باشد. این کار می تواند نخبگان جامعه و قشر متوسط شهری را دوباره با گفتمان اصلاح طلبی آشتی دهد.ب:این نامزد بتواند با ارایه برنامه اقتصادی تازه طبقات پایین شهر و جامعه روستایی را نیز به خود جلب کند.

به گمان بنده تنها کاندیدایی که بتواند آرای این دو گروه مختلف( شهری ونخبه از یکسو و روستایی و محروم از سوی دیگر) را به سمت خود بکشاند قادر خواهد بود رییس جمهور فعلی را شکست دهدو این امر تا حدی بعید است چرا که ظواهر امرنشان می دهد با وجود اختلاف در میان اصولگرایان کاندیدای آنان باز هم آقای احمدی نزاد است. ایشان نیز با تکیه بر طرح تحول اقتصادی که تنها به منظور کسب حمایت محرومان مطرح شده است از هم اکنون رای آنان را مال خود کرده است.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۵۲ قֽظֽ | Reply

:

مشکل آگهی ها مشکل فایرفاکس نیست. با اینترنت اکسپلورر هم همین مشکل رو داره. حتی منحصر به وبلاگ شما نیست. تقریبا همه وبلاگهای ایرانی همین مشکل رو دارن. گمان میکنم سروری که استفاده میکنید برای اینکه ارزانتر به مشتری هاشون خدمات بدهند، از این تبلیغات می کنند.
................................................................
عبدي:
شايد.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۵ قֽظֽ | Reply

اعجوبه دهر :

انتقاد كردن ، فحش دادن و سرزنش كردن اصلاح طلبان نگون بخت و زمين خورده راحت ترين كاري است كه هر آدم كم جرآتي مي تواند انجام دهد و از احدي هم نترسد . زماني كه آقاي خاتمي رئيس جمهور بود به او هر گونه ناسزايي مي گفتند و حتي وزيرانش را در تهران در روز روشن كتك مي زدند و ايشان توان برخورد نداشت.آقاي مهندس بهتر نيست به جاي توسري زدن به بدبخت بيچاره هاي اصلاح طلب ، به كساني كه مجموعه كشور را ملك طلق خود فرض مي كنند و اجازه نفس كشيدن به هركسي كه نخواهد نوكري آنان را بكند نمي دهند بفرماييد بالاي چشم شما ابروست؟ شما كه امروزه داراي نظرات آزاديخواهانه و ليبرال هستيد آيا مي توانيد تاثيرات اقتصادي و سياسي و آگاهي بخشي دولت 8 ساله خاتمي را انكار كنيد و تاثير آن را در آينده كشور و شناخت ريشه مشكلات ناديده بگيريد ؟. آيا سركوفت زدن و به رخ كشيدن اشتباهات اصلاح طلبان در دوران خودشان براي آينده ما تاثيري دارد. آيا خوشتان مي آيد مدام به حضرتعالي بگويند چرا براي ورود به سفارت آمريكا در سال 58 و گپ زدن با سفير آمريكا به جاي اينكه از در سفارت وارد شويد از بالاي ديوار تشريف فرما شديد و سفير و ديپلماتهاي نگون بخت را با كلمات گوهر نشان مورد لطف و مرحمت قرار داديد و بخش قابل توجهي از سرنوشت اين ملت و سرزمين را در همان بالاي ديوار مرقوم فرموديد ؟ به دليل صغر سن ، اكنون بيش از هفتاد در صد مردم هيچگونه دخالتي در به روي كار آمدن جمهوري اسلامي و انقلاب اسلامي ندارند چگونه مي توانند خواسته هاي خود را از حكومت طلب كنند ؟ انتخاب چهره هايي بهتر از راستي هاو اصول گرايان ، تنها كاري است كه مردم مي تواتند انجام دهند .اگر اين كار را نكنند چه كنند؟

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۴۴ قֽظֽ | Reply

خلیج فارس :

درود آقای عبدی
کاندیداتوری عبدالله نوری و حمایت قاطع خاتمی از ایشان آبرومندانه ترین راه در شرایط حاضر است.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۰ قֽظֽ | Reply

علی :

سلام
آقای عبدی فکر نمی کنم هیچکس به اندازه روزنامه کیهان و اقای احمدی نژاد از مقاله شما خوشحال شده باشد.ظاهرا جنابعالی به دنبال یک تغییر اساسی در ساختار نظام هستید اما شرایط فعلی جامعه و مردم ما در حال حاضر نه توانش را دارند و نه شرایطش را.شما و امثال شما خواسته و یا ناخواسته به کسانی خدمت می کنید که چندسال است مملکت را به سوی قهقرا می برند.با انتخاب مجدد احمدی نژاد پایه های قدرت اصولگرایان آنچنان قدرتمند خواهد شد که اجازه نفس کشیدن را به امثال شما نخواهند داد.(البته شاید خدمتتان را کمی در نظر بگیرند!) .بعضی وقتها کامنتهای برخی دوستان خیلی طنزآمیز است،مثلا اینکه اقای عبداله نوری در انتخابات شرکت کند!که معلوم نیست وقتی او سابقه چند سال زندانی شدن را دارد ،چطور تایید صلاحیت می شود. شما و برخی دوستان اصرار دارید که خاتمی محبوبیتی در بین مردم ندارد،اما اینجانب در زمان نمایشگاه کتاب امسال شاهد بودم که با حضور خاتمی در نمایشگاه چطور جمعیتی که از مردم عادی که آنجا بودند،از دیدن او ابراز شادمانی می کردندو آنقدر جمعیت دور و برش جمع شد که ترجیح داد نمایشگاه را ترک کند.آقای عبدی چرا راه دور برویم،حداقل نظر سنجی انجام شده عصر ایران را نگاه کنید که 70درصد پاسخگویان خواستار حضور مجدد خاتمی در انتخابات شده اند.شاید تنها فرد دیگری که از اصلاح طلبان امکان تایید صلاحیتش وجود دارد،آقای کروبی است که حتی در انتخابات مجلس ششم رتبه بیست و چندم را آورد.ایشان محبوبیت چندانی در عموم جامعه و بویژه قشر تحصیلکرده ندارند و هر چه رای نیز در دور قبلی انتخابات بدست آوردند از شهرهای کوچک و روستاها به خاطر قول پنجاه هزار تومان بود.در پاسخ به موضوع سلامت انتخابات باید گفت که نماینده اصلاح طلبان باید آنقدر قدرتمند باشد که با اختلافی چشمگیر در انتخابات پیروز شود،تا کسی با دست بردن در چهار صد صندوق رای و امثالهم نتواندنتیجه انتخابات را تغییر دهد.آقای عبدی باور کنید که اگر فردی همانند دکتر معین و امثالهم در انتخابات شرکت کند،تعداد آرایش با دور قبلی فرقی نخواهد کرد.
البته من با برخی از مواردی که جنابعالی نوشته اید موافقم و این مسائل باید توسط کاندید احتمالی اصلاح طلبان پاسخ داده شود.اما همانطور نیز که در بند اخر اشاره کرده اید در این دوره نباید با شعارهای سال 76 در انتخابات شرکت کرد زیرا که در حال حاضر شرایط جامعه و ترکیب جمعیتی نسبت به آن زمان تغییر کرده است.در پایان باید گفت که اگر امروز از تصویب برخی قوانین در مجلس ناراحت هستیم باید روزهایی را به یاد بیاوریم که شرکت در انتخابات را کاری بیهوده می دانستیم و یا به قول برخی دوستان می گفتیم "اینها همه سر وته یه کرباسند".امیدورام در آینده تاسف آنجه که در انتخابات ریاست جمهوری را رخ می دهد نخوریم.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۷ قֽظֽ | Reply

شهروند آینده :

1- امیدی به تغییر خط مشی بسیاری از اصلاح طلبان نیست. آنها قریب به یقین اشتباه سابق شان را تکرار خواهند کرد. سخنان و رفتار سیاسی شان به وضوح چنین مساله ای را نشان می دهد. اگر از لحاظ سیاسی واقع بین بودند؛ خروجی احزاب شان باید سمت و سویی "تحول خواهانه" می یافت. اما آنها هم چنان وزن سیاسی "تحول خواهان" را ندید می گیرند و از آنها تبعیت بی قید و شرط می خواهند.
2- در شرایط فعلی که پر قدرت ترین مراکز نظام پشت احمدی نژاد ایستاده است و فعلا بیشترین شانس دور بعد انتخابات از آن اوست؛ خیلی که بخواهند فضای انتخابات را باز کنند؛ چند رقیب برای او از طیف راست می گذارند که به نظر من مهم ترین شان قالیباف است. خاتمی را به شرطی تایید می کنند که کروبی هم در کنارش باشد و تازه آن هم بعید نیست که به حکم حکومتی انجام شود. در چنین موقعیتی؛ آنها که پشت خاتمی ایستاده اند؛ تنها هیزمی برای داغ شدن تنور انتخابات هستند.
3- احتمال تغییر شرایط در ماههای آینده وجود دارد. اما با فرض دوام؛ با توجه به آن چه در بند اول و دوم گفته شد؛ بر "تحول خواهان" فرض است که قاطعانه حساب خود را از اصلاح طلبان جدا کنند و درگیر بازیها و رقابت های پیدا و پنهان آنها نشوند و گرفتار تردیدها و ندانم کاریها و بی برنامگی های آنها نمانند و با استفاده از موقعیت انتخابات تشکل یابند و تحت رهبری عبدالله نوری اعلام موجودیت کنند. در شرایطی که امکان پیروزی در انتخابات صفر است؛ به دلیل رد صلاحیت کاندید مطلوب تحول خواهان؛ باید از فرصت قبل انتخابات استفاده کرد و بستری برای "آینده" ساخت. این یعنی بهره جستن از آتش انتخابات برای گرما بخشیدن به منزل خود. درست برخلاف رفتار سیاسی اصلاح طلبان که با شرکت شان در انتخابات ؛ گرما به منزل دیگران می بخشند. اگر هم شرایط طی ماههای آینده به گونه ای عوض شد که نظام به هر دلیل ناگزیر به پذیرفتن تحول خواهان شد؛ که چه بهتر.
4- متاسفانه آقای خاتمی با سکوت فعلی اش؛ هویت یابی و اعلام موجودیت طیف تحول خواهان را ( که بسیار مورد نیاز جامعه است) به تاخیر می اندازد. اگر ایشان سریع تر و صراحتا اعلام کند که در انتخابات کاندید نخواهد شد؛ "تحول خواهان" از اصلاح طلبان جدا می شوند و این خود اقدامی اصلاحی است. امیدوارم آقای خاتمی این رفتار اصلاحی کم هزینه و پرمنفعت را انجام دهد.
5- من هنوز مطمئن نیستم آیا نقشی که ما تحول خواهان از آقای عبدالله نوری توقع داریم؛ ایشان حاضر است بپذیرد یا نه. (پذیرفتن رهبری تحول خواهان؛ مستلزم پذیرش هزینه های بالایی است که زندان حداقل آن است.) پیشا پیش در این مورد نمی توان سخن گفت. ابتدا باید تحول خواهان متشکل شوند و اعلام موجودیت کنند؛ بعد با توجه به تعداد و توان شان و بازتاب اعلام موجودیت شان در جامعه؛ هزینه فایده کنند و سخنان و رفتار سیاسی مناسب را انتخاب کنند. من تصویر روشنی از آن چه باید انجام شود در ذهنم دارم؛ اما به دو دلیل فعلا آن را نمی نویسم. اول آن که منتظرم ببینم چه می شود و آیا اتفاق مورد نظر من می افتد یا نه؛ دوم آن که امکان انتشار آن در سایت "آینده " نیست و اگر روزی آن را بنویسم در وبلاگ "شهروند آینده" منتشر خواهم کرد و البته خبرش را در اینجا به اطلاع دوستان خواهم رساند.
6- شخصا به امواج گسترده ای که در پی شکل گیری جریان سیاسی تحول خواهان ؛ در داخل و خارج کشور به راه خواهد افتاد؛ بسیار خوشبینم. گستره و عمق این امواج به عبدالله نوری اجازه خواهد داد که چه موضعی اتخاذ کند و چه رفتاری انجام دهد. تنها باید تردیدها را کنار گذاشت و با برداشتن گام اول؛ مسیری نو را آغاز کرد.
پی نوشت: در همین زمینه قبلا در "شهروند آینده" منتشر شده است:
http://futurecitizen.blogfa.com/post-78.aspx
http://futurecitizen.blogfa.com/post-75.aspx

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۳۴ قֽظֽ | Reply

ض. گرگانی :

جناب عبدی با سلام
بنده هم با برخی دوستان راجع به تفاوت بارز آقای خاتمی با آقای رفسنجانی هم‌عقيده‌ام، هرچند نداشتنِ جنمِ لازم از سوی ايشان برای مقابله با «بداخلاقی‌های انتخاباتی!» هر گونه اميدی را برای حمايت از ايشان از بين می‌برد.
راستی،‌ در يادداشتی از آقای ابراهيم نبوی مشاهده کردم که ايشان اين مقاله را به برداشتنِ چوب تحريم تعبير کرده و گلايه‌مند بودند. نمی‌دانم از کجای اين يآدداشت بوی تحريم به مشامِ ايشان رسيده که به هر حال از فهمِ بالايی در عرصه‌‌ي سياست برخوردارند که همين امر ايشان را طنزنويسی برجسته ساخته است.
لب مطلب مقاله تا جايی که ذهنِ‌ البته ناقص بنده رسيد هشدار به اصلاح‌طلبان برای ريختنِ برنامه به جای چهره‌سازی و مشخص کردن راهکارهای لازم برای مقابله با برخوردهای بسيار محتمل پيشا و پسا انتخاباتی بود. عزيزانی که قدرتِ لازم برای اينگونه مآل انديشی در خود سراغ ندارند و با اين وجود با ذکرِ‌ «شرکت در هر انتخابی از کناره نشستن بهتر است» آبروی هرچه حرکتِ اصلاح‌طلبی را برده و نفسِ‌ انتخابات را از معنا و مفهوم تهی کرده‌اند، همان بهتر به وظيفه‌ي اجتماعی خود عمل کرده و بی‌آينده‌نگری به نزديک‌ترين نامزدی که می‌شناسند رای دهند.

مشکل بسياری از ما اينست که حاضر به پرداختِ هزينه‌ي اندک کوتاه‌مدت برای منافعِ‌ِ بلندمدت نيستيم.
دليل‌اش هم آنکه ياد نگرفته‌ايم استراتژی بريزيم و بلندمدت بينديشيم.
در ضمن جناب عبدی بنده يک سوال مدت‌ها در دلم‌ مانده بود از شما بپرسم.
چرا با اشخاصی با تفکراتِ نزديک همانندِ آقايان صفايی فراهانی، نجفی، کرباسچی، زيدآبادی و حتی جناب حجاريان و ديگرانی که کم هم نيستند تشکيلِ گروهی نمی‌کنيد که قدرتِ اثرگذاريتان بيشتر گردد. افرادِ‌ ژرف‌انديش و آينده‌نگر شايد کم‌تعداد باشند اما به دليلِ سابقه‌ي درخشان اگر متحد شوند تاثيرگذارند.
بنده شمايان را مانندِ جزاير پراکنده‌ای می‌بينم که هر يک هر از چندی سخنی می‌‍پراکند که به علتِ‌ متحد نبودن با هم‌فکران به گوش نمی‌رسد. چرا کارِ‌ جمعی و برنامه‌ريزی را از خود آغاز نمی‌کنيد؟ احتياجی هم به ثبتِ‌ رسمی نيست که با شرايطِ‌ کنونی غيرممکن می‌نمايد. همين که در دنيای مجازی هم محفلی تشکيل داده و مقاله را به بيانيه و پيشنهادِ‌ فردی را به مانيفستی جمعی بدل کنيد برای بسياری غنيمت است.
................................................................
عبدي:
اين كه در غياب كنش جمعي موثر فكر كنيم برخي افراد همسو و همفكر هستند خيالي بيش نيست.همفكري در خلاء و انتزاع يا شكل نمي گيرد و يا اگر گرفت هنگام مواجهه با اولين بادهاي مخالف از هم مي گسلد.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۳ قֽظֽ | Reply

امید :

"به کسانی که وقتی پای مصالح عمومی به میان می آید از مصالح خصوصی و شخصی صرفنظر میکنند . به کسانیکه در سیاست مملکت اهل سازش نیستند و تا آنجا که موفق شوند مرد و مردانه می ایستند و یکدندگی بخرج میدهند و باز به کسانی که در راه آزادی و استقلال ایران عزیز از همه چیز خود میگذرند این عکس ناقابل اهدا میشود."
احمد آباد آبانماه 1341 دکتر محمد مصدق


قبل از هر چیز , قول داده بودید که بجای نگذاشتن مطلب جدید به سؤالات خواننده ها جواب دهید(: من هم سعي مي كنم با پاسخ دادن به موارد مطروحه به توضيح بيشتر موضوع كمك نمايم.) ولی دقت کنید که این قول خود را ( مثل دیگر اصلاح طلبان ) تا بحال عمل نکرده اید !
اینطور بنظر میرسد که با گذاشتن این نوشته بمدت چند روز روی سایت , قصد تمرکز دادن خواننده و تمرکز کردن روی مبحث مهم نقشه راه را داشته اید اگر درست حدس زده باشم پس وظیفه خود میدانم در جهت حلاجی کردن موضوع, رودربایستی (1) را کنار گذاشته , خراشی به سطح موضوع داده و کمی از دل آن خراش بعمق مساله رفته , نیم نگاهی و چند سؤالی را در این راستا مطرح سازم .
در مورد (1)= میدانید یکی دیگر از عیب های ما ایرانیان چیست؟ یکی از عیبهای ما ایرانیان اینست که وقتی باید حرف بزنیم حرف نمی زنیم ولی بعد که وقت حرف و تصمیم گیری تمام شد کلی صحبت و تصمیم گیری میکنیم ! یکی دیگر از عیبهای ما ایرانیان اینست که وقتی فردی مسؤلیتش را انجام میدهد از او تشکر میکنیم !! و با این کار خود سیگنال اشتباه به مسؤلان انتقال میدهیم و با این کار خود تا بحال همه مسؤلان را خراب کرده ایم ! در حالی که در جاهای دیگر تشکر مال موقعی است که کسی کار اضافه بر مسؤلیتش انجام میدهد و چون من نیز ایرانی هستم در موقع بیان حرف خودم باید اولش عذر خواهی کنم که بی رودربایستی حرف میزنم !!

همه ما دچار تناقض ایم . برخی کمتر و بعضی بیشتر . اصولا زندگی یک موضوع متناقضیست . بارها شده فردی حرفی را میزند ولی در همان حال خودش خلاف آن را عمل میکند بدون اینکه متوجه باشد که خودش هم بله ! مثل من که از عیب ایرانیها صحبت میکنم و باز خودم هم آن را انجام میدهم !!
مطلب را بر روی سؤال یک کامنت گذار و جواب شما مورد حلاجی قرار میدهم .
عبدالحسینی :

نوشته اید: " ما نمي‌توانيم اقدامي را آغاز كنيم بعد علت شكست آن را برعهده كساني قرار دهيم كه از ما تبعيت نكرده‌اند. چنين كاري بسيار غير مسئولانه و حتي نابخردانه است. مثل اين مي‌ماند كه ..."
آیا این اصل در مورد انقلاب سال 57 و اشغال سفارت آمریکا نیز قابل انطباق است؟ اگر آری آیا می توان در مورد ریشه های شکست این دو واقعه سوالاتی مطرح نمود؟
..................................................................
عبدي:
درست يا غلط از هر دو در حد نهايت حمايت شد.

خوب ! به لحاظ سیاسی جواب شما جواب دندان شکنی ست . ولی در پشت آن تناقضی نهفته که سعی میکنم آن را بیرون آورده نشان دهم که مشکل اصلاح طلبان در کجاست .
اصلح طلبی یعنی انقلاب شکست خورده و احتیاج به ترمیم دارد . ( چون نه به آزادی منتهی شده و نه استقلال حتی در حد نان شب اش کسب شده و نه جمهور دخالتی در حاکمیت دارد ) خوب شما که لالایی میدانید چرا از خوابیدن فرار میکنید؟ مگر به دوستان خود توصیه نمیکنید اول ریشه یابی شکست های قبلی را بکنید ؟ چرا خود شما از ریشه یابی شکست انقلاب که اصلاحات را لازم و ضروری کرده سرباز می زنید؟
چون این همان پاشنه آشیل اصلاح طلب هاست .
خوب ! هر کس باید از خودش شروع کند به ریشه یابی ولی در قدم اول اصلاح طلبی باید گفته شود که ریشه انحراف و بد اخلاقی ها از کجا و توسط چه کسی و چه کسانی پایه ریزی شد؟
مشکل اصلاح طلب ها همین مشکل شماست البته با چند سال تاخیر !
نکته اینجاست که چاقو دسته ی خودش را نمی برد و کسانی که خود در انحراف و بد اخلاقی ها دخیل بوده اند نمی توانند بیایند و ریشه یابی کنند !! آیا یک دندان پزشک می تواند دندان خود را معالجه کند؟
مشکل اصلاح طلبان در این است که میخواهند بدون اینکه ریشه یابی کنند اصلاح کنند , و این امر نشدنیست ( به استناد گفته ی خود شما : " ولي وقتی با شكست مواجه میشويم، بجاي ريشه‌يابي علل اين شكست، دیگران را محكوم كنيم "
به دلیل ریشه یابی نکردن علل شکست انقلاب است که اصلاح طلبان گیج و منگ هستند و مجبورند یکی به میخ بزنند و یکی به نعل ...
همه از جمله خواجه حافظ شیراز میدانند انقلاب از کجا منحرف شد ولی جرات نمی کنند آن را بیان کنند !! اصلاح طلبان که از داخل خود نظام میخواهند اصلاح کنند نیز همینطور !!


البته میدانم که ریشه یابی انحراف یعنی خروج از حاکمیت بنابراین اصلاح طلبی یعنی خروج از حج !!
اصلاح طلبی یعنی خوردن انگ ضد انقلاب از طرف کسانی که بر جریان انحراف سوارند !!
اصلا ح طلبی یعنی .....
تعجبم در اینست که چرا چیزی را از اصلاح طلبان طلب میکنید که خود در ادای آن سرباز میزند؟

................................................................
عبدي:
انتقاد شما چندان روشن نيست اما اگر منظور شما نقد گذشته است در همه موارد تا حدي كه توان داشته ام نوشته ام اگر موردي را سوال بود بفرمائيد تا توضيح دهم.البته هنگام سوال رطب و يابس را به هم نبافيم كه بهتر است!!ببخشيد از اين تذكر!

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۹ قֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

این کامنت اصلیم نیست، ولی طرح این نکته را از پیش لازم میدانم:
اگر در برابرطرح توزیع مستقیم یارانه ها از طرف آقای احمدی نژاد، مثلاً توزیع مستقیم در آمد نفت و مالیاتی کردن درآمد دولت، بعنوان شعار راهبردی اقتصادی، مطرح شود، علاوه بر همه مزایائی که راجع به آن در این سایت قبلاً نوشته شده است، اولاً:
مردم عادی هم فرصت خواهند یافت نرخ مالیاتی را که به دولت میدهند و سرویسی را که در برابر آن از دولت میگیرند با کشور های هم سطح مقایسه کنند. مثلاً در این سوئد نرخ متوسط مالیات 31 در صد است که من راحت میتوانم با نرخ 28 در صد نروژ مقایسه کنم و ببینم که در کدام کشور دستگاه دیوانسالاری بیشتر ریخت پاش و حیف ومیل میشود و هزینه سرانه دیوان سالاری چقدر است و بودجه بخش های گوناگون این دستگاه چقدر است و.... استاندارد زندگی را راحت با نروژ سنجیده و با مقایسه قیمت چند قلم کالای اساسی در اینجا و آنجا نبض دستگاه دیوانی را میگیرم و... .
دوماً:
دولت، اگر به توزیع مستقیم یارانه که خیلی پیچیده بوده و قطعاً به علت همین پیچیدگی و نقش اجرائی دولت در آن میتواند کاملاً از مسیر خارج شده و به ابزاری برای اقتدار بیشتر دولت و اعمال فشار، از جمله مشروط کردن همین یارانه به شروط من درآوردی و دلبخواهی و... تبدیل شود ، پول نفت را مستقیم بین مردم تقسیم کند و طبق قانون و ضوابط قانونی ، آنگاه پایه ای ثابت و دائمی و غیر سلیقه ائی برای پاسخ گوئی دولت و بنیانی برای دموکراتیزه کردن ساختار مالی و اقتصادی مملکت ریخته میشود.
من فکر میکنم آنوقت است که مردم متوجه خواهند شد که مالیاتشان بیشتر از 50 در صد،( بنا به حدس و بر آورد من)، و سرویس و خدماتی که میگیرند کمتر10 در صد سوئد است. بحث روی مقایسه نسبی است و نه مطلق!
آنوقت این تفاوت نرخ مالیاتی بالا، در مقایسه با آن سرویس و خدمات نازل را، هیچ دولتی، هر چه هم خود سر و فاسد و دزد باشد نمیتواند توجیه کند و به حتی به مردم بیسواد هم بقبولاند!









۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۷ قֽظֽ | Reply

:

آقای عبدی تبلیغاتی که از طریق سایت شما به ما خورانده می شود ربطی به برنامه فایر فاکس ندارد. به نظر من کسی که این نظر را به شما داده کم اطلاع بوده یا قصد دیگری داشته. به هر حال جهت اطلاع شما با فروختن تبلیغات روی سایتی که روزی چند هزار بازدید کننده دارد می توان مبلغ قابل توجهی کسب کرد.
................................................................
عبدي:
والله كسي به من نگفته است.حساس هم نيستم چون تبليغات روي صفحه جداگانه مي آيد و مي توان آن را نديد همچنان كه خودم نمي بينم.در هر حال اگر شما راهنمائي كنيد ممنون مي شوم.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۷ قֽظֽ | Reply

حمید :

آقای عبدی آیا آمدن آقای خاتمی (به فرض که رای بیاورد) میتواند فرصتی را در آینده برای تحولخواهان فراهم بیاورد؟ من خودم فکر میکنم اگر دولت آقای خاتمی تنها اقدام به افزایش دسترسی عموم مردم به اینترنت پرسرعت و ارزان (حتی در سطح همین 128 کیلوبیت) میکرد فرصت خوبی برای گسترش گردش آزاد اطلاعات ایجاد میشد درحالیکه در خارج از قدرت امکان چنین کاری نیست. آیا فکر نمیکنید همین موارد بظاهر کوچک ولی موثر میتواند انگیزه ای برای رساندن ایشان به قدرت باشد تا شاید در آینده و بعد از ایشان فرصتهای بهتری ایجاد شود؟

مورد دوم اینکه شما مدام میگوئید که اصلاح طلبان باید راهبردشان و نگاه استراتژیکشان را تغییر دهند میشود بطور دقیق و با ذکر جزئیات پیشنهادات خود را برای راهبردهای جایگزین مطرح کنید؟

مورد آخر هم اینکه میخواستم بدانم اصلاح طلبان تا چه حد در کنار هم مینشینند و مباحثه میکنند مثلا خود شما چه مقدار با آنها گفتگوی رودر رو دارید؟ فکر نمیکنید اینطور مکاتبه ای بحث و گفتگو کردن زمان رسیدن به نتیجه را بسیار طولانی میکند و در عین حال به ایجاد همدلی هم کمکی نمیکند؟

با تشکر فراوان بابت همه مباحثی که در این وبسایت منتشر میکنید.
................................................................
عبدي:
بحث از اما و اگر نيست.بله اگر ايشان بيايد خيلي بهتر از اين موردي است كه شما گفته ايد و قطعا براي من هم به لحاظ شخصي خيلي خوب است.ولي بايد ديد از چه موضعي مي آيند.از موضع اصلاح طلبي نيايند از هر موضع ديگري كه بيايند خوب است چون از موضع اصلاح طلبي ضربه اي را به مفاهيم و شعارهائي زده مي شود كه حتي موجب راي نياوردن هم مي شود.در مورد تغيير راهبرد هم همين است كه اگر محور و راهبرد سياسي آنان اصلاحات است پس اين رفتارها توجيه پذير نيست و حتي موثر هم نيست اما اگر اين راهبرد را تغيير دهند قضيه فرق مي كند.جزئيات اين اشكال در مقاله سرنوشت محتوم آمده است.
اصلاح طلبان تا آنجا كه من مي دانم با هم گفتگوهاي دروني دارند اما از نظر بنده موضوعي در اين گفتگوها غايب است كه منجر به نتيجه نمي شود.عملا گفتگو براي تائيد و اقناع تصميمي است كه پيش فرض گرفته اند لذا راه بجائي نمي برد.مثل همان رفتاري كه در سياست داشتند كه فاقد خط قرمز بودند لذا بحث در باره ايستادگي در نقطه خاصي بلموضوع مي شد و همه مباحث براي اين بود كه ديگران قانع شوند كه چگونه مماشات شود.در اين صورت سخنان كساني كه از اين اصل عدول كنند مسموع واقع نمي شود و به همين دليل بيان هم نمي شود.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۷ قֽظֽ | Reply

كوروش :

من با تحليلهاي شما كاملا موافقم و از قضا زاويه ديد شما را در تحليل كاملا مي پسندم . اقاي خاتمي فاقد ويژه گي يك ليدر قدرتمند است ليدر ي چون سيد حسن نصرالله كه در جامعه آشوب زده لبنان و در لحظاتي كه همه تصور مي كنند كار حزب الله تمام است با يك مانور قدرتمندانه آب رفته را به جوي باز مي گرداند خدا وكيلي به قضييه بركناري فرمانده فرودگاه بيروت از سوي گروه حاكم و متعاقب ان واكنش قدرتمندانه حزب الله بنگريد تا ببينيد فردي كه داراي خطو ط قرمز روشن است و با تمام تلاش اين خطوط قرمز را به مخالفانش هم ديكته كرده چگونه راهبري مي كند . حال مقايسه كنيد با سيد عزيز و دل نازك و رقيق القلب ما كه قربانش بروم معلوم نبود در پستوهاي قدرت چگونه تحت تاثير تعارفات و تكلفات قرار مي گرفت و با پرده نشينان نرد عشق ميزد البته بي دستاور د كه البته اگر نرد مي زد و دستاوردي داشت كه هيچ
به نظر من و ضمن اداي احترام به همه ويژه گي هاي مثبت جناب آقاي خاتمي بايد اذعان داشت كه شانه هاي وي براي كشيدن بار اصلاح طلبي كاملا ناتوان است . وي مصداق بارز اين شعر است كه
ذات نايافته از هستي بخش
كي تواند كه شود هستي بخش

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۴ قֽظֽ | Reply

ناصر :

به نام خدا

با سلام


ابتدا باید از آقای عبدی بخاطر یادداشت خوب و فکر برانگیزشان تشکر کنم و همگان را به برخورد فعال با این نوشته دعوت نمایم . یادداشت حاوی راهنمایی های خوبی برای فعالان در انتخابات : هم در سطح انتخاب شونده و هم در سطح انتخاب کننده است . من در عین موافقت با اصل مطلب درباره برخی از بخش های این یادداشت نکاتی دارم که به اطلاع می رسانم

جناب آقای عبدی

به نظر من یادداشت شما در چارچوب " اصلاح طلبی از نوع دوم خردادی تنها راه برون رفت از بحران "
نوشته شده است . آیا فکر نمی کنید که راه حل دیگری هم برای خروج از بحران وجود داشته باشد ؟ را ه حلی که ویژگی های راه مورد درخواست شما را نداشته باشد ؟ راه حلی که از ویژگی های دوم خرداد – که از قبل همه پیکان ها به سوی آن نشانه رفته اند - هم برخوردار نباشد


من با شما در باره اینکه " ما نمي‌توانيم اقدامي را آغاز كنيم بعد علت شكست آن را برعهده كساني قرار دهيم كه از ما تبعيت نكرده‌اند " تا حدی موافقت دارم . گزاره شما می تواند در مواردی درست نباشد .گاهی می شود که ایده ای درست باشد اما مردم به دلیل وجود برخی ضعف ها و انحراف هایی که به هر دلیل در آنها پدید امده و ر آنها عارض شده است به این ایده ها واکنش خوبی نشان ندهند . اصلا پیامبران و مصلحان اجتماعی برای اصلاح همین خصیصه های نامقبول و شایع در میان مردم می ایند . مثال این حالت را می توان در رویگردانی امت های پیامبران نسبت به رسالت پیامبران و بخصوص روحیه ای که از آن به نام روحیه بنی اسرائیلی نام برده می شود پیدا کرد . معروف است که بنی اسرائیل در پاسخ به دعوت موسی پیامبر برای وارد شدن شان به شهر و به دست اوردن مایحتاج گفتند که ای موسی تو و خدایت بروید و بجنگید .ما اینجا نشسته ایم . امام علی هم مردم تحت حکومت خود در بصره و کوفه را به خاطر عافیت جویی و عمل نکردن به دستورات بسیار مورد نکوهش قرارداده است . بنابر این نمی توان مطلقا گفت که اگر خریدار نسبت به خرید متاع اقبال نشان نداد عیب از متاع و یا نحوه ارائه و آن بوده است. این عدم اقبال می شود به سادگی به دلیل وجود برخی انحرافات در میان مردم باشد . ایا بهترین برنامه برای اداره و توسعه جامعه ایران ، تا وقتی که روحیه سودجویی و مآل اندیشی کوتاه بینانه ، کرنش در برابر قدرت ، عدم تحمل اراء مخالف ، وجه منفی روحیه مردسالاری ، ترس و بی اعتمادی به دیگران و بخصوص به حاکمیت و و و و و در میان مردم ما هست ره به جایی می برد ؟ گفته می شود که رهبر اصلاحات اجتماعی هند ، گاندی ، طولانی ترین روزه را علیه برخی خضلات های مردم خود و برای وادار کردن انهابه ترک این خصایل گرفت . دقت کنیم که اصلاح طلب ها – به معنای عام آن که حتی جناح راست هم خود را اصلاح طلب می دانند– در پی اصلاح مردم میایند نه برای تایید و تقدیس مردم.

چنین به نظر می رسد که آقای عبدی با طرحی که در باره انتخابات دارند می خواهند با انتخابات کار انقلاب را انجام دهند . انتخابات خود چنین داعیه ای را ندارد . از پیروزی در انتخابات سال 76 نیز بیش از تغییرلتی در حد یک انتخابات و در پیش گرفتن سیاست هایی در چارچوب قانون اساسی نظام و برای مدتی معین انتظار بیشتری نباید داشت و هر گاه که انتخاب شوندگان چنین مقصودی را مد نظر داشته اند و یا انتخاب کنندگان چنین مقصودی را در سر پرورانده اند و به دنبال اجرایی کردنش رفته اند شکست خورده اند . هم حاکمیت ها نسبت به آنها عکس العمل نشان داده اند و هم مردم با عدم حمایت از ایشان و بی اعتنایی به حرف های انقلاب گونه شان موجب عدم بقایشان شده اند.


در این بحث که "مخالفت با انحراف يا نبايد انجام شود، يا اگر شد بايد بطور موثر مخالفت شود و نه جزيي. مخالفت جزيي و غير موثر، مثل واكسينه كردن است " تلویحا اصلاح طلبی و مبارزه با انحراف بیماری تلقی شده که مبارزه جزئی با آن باعث ایجاد مصونیت در برابر ان بیماری می شود . با این دید آیا کار های نیکی که در طول تاریخ ملت ها چه به طور اثباتی و چه به صورت نفیی انجام می شود موجب مصونیت جامعه در برابر "مبارزه با انحراف" می شود . آیا تشکیل دولت در سایه و حتی مشورت دادن به جناحی که قبولش نداریم موجب تحکیم انحراف می شود ؟ فرض که حرف این طرفی ها کاملا درست و کار و حرف آن طرفی ها در حد قول و فعل غاصبینی در حد خلفای ثلاثه باشند با این روش پیشنهادی شما آیا در پیش گرفتن رویه ای مثل رویه امام علی در برابر شیخین نادرست بوده است ؟ ایشان برای اصلاحی جزئی در نظامی که از نظر او غاصب بود تلاش می کرد . تلاش قابل تحسن شما در سایت خوب و در کار های مطبوعاتی تان نیز در در الگوی رفتاری حضرت علی قابل طبقه بندی است . ایا این دیدگاه شما با کاری که به آن مشغول هستید در تعارض نیست ؟
.


با تشکر و قدر دانی مجدد از یادداشت خوب شما
................................................................
عبدي:
اول اين كه اگر طرحي هم باشد بايد ارائه و نقد شود .بنده نفي وجود چنين راههائي را نمي كنم اما داعيه اي براي ارائه آنها ندارم.
دوم اين كه با استدلال شما مخالف نيست اما مورد نظر نوشته بنده چيز ديگري بود.پيامبران مي آيند و مردم را دعوت مي كنند از ابتدا هم انجام تكليف خود را مشروط به پذيرش مردم نمي كنند و به نام آنها هم مدعي نمي شوند اگر اصلاح طلبان از همين موضع وارد شوند اشكالي ندارد اما اگر بگويند حرف ما حق و درست و مطلبق واقع است و مي توان مردم را حول آن بسيج كرد ولي بعدا در اين راه ناموفق شوند نبايد اشكال را به مردم منتسب كرد.ماهيت سياست با امر پيامبري و دعوت انبيا متفاوت است .سياست در پي جلب راي مردم است اما پيامبر در پي هدايت مردم است.
اتفاقا معتقدم كه اين كارهاي دوستان است كه ما را بيش از پيش بسوي انقلاب و بهتر است بگويم بدل آن كه فروپاشي است مي رساند و از نظر من هيچ خطري براي ما بالاتر از رخدادن اين فروپاشي نيست بي اعتمادي ناشي از اين رفتار منشا بحران منجر به فروپاشي است..اما آنچه كه مي گويم اين است كه اصل بر مشاركت در هر سطحي بويژه انتخابات است اما بايد دستاوردهاي احتمالي آن را توضيح داد و متناسب با آن عمل كرد از جمله پرسشهاي مذكور.
در مورد چهارم هم ظاهرا اشتباهي رخ داده است.منظور اين است كه اگر بيماري تقلب وجود دارد يا با آن برخورد محكو شود كه ريشه اش خشك شود يا سكوت كنيد.اما اين كه هم بگوئيد تقلب هست و هم نهاد برآمده از تقلب را بپذيريد نتيجه اي جز هنجار شدن تقلب ندارد.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۳ قֽظֽ | Reply

امیر حسین :

سلام

رفتن احمدی نژاد مهم تر است یا چگونه آمدن اصلاح طلبان؟
.................................................................
عبدي:
بله اين تفكيك مهمي است.اگر رفتن او مهم است راههاي ديگري وجود دارد.اما اگر آمدن اينان مهم است بايد پرسشهاي اساسي را جواب داد.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۴ قֽظֽ | Reply

Amin Saremi :

متن نظر :
آقای عبدی گرامی با درود بسیار. آقای عبدی به نظر بنده شما (مانند بسیار از هممیهنان داخل کشور) خطر یک رویارویی خانمان بر انداز را دست کم میگیرید. فکر میکنم بر بالای لیست همه هزینه های اقتصادی - اجتماعی که کشور در این 3 سال پرداخته باید هزینه های ناشی از سیاست ماجراجویانه خارجي را قرار داد که خودتان خوب میدانید اگر به جای احمدی نژاد همان خاتمی (به قول مردم کوچه بازار ممد خالی بند و به قول خودش ممد تدارکچی) بود به وضع بحرانی کنونی نمیرسید. گرچه در این بحران محافل تصمیم گیری فرا قانونی اقتدار گرایان نقش دارند ولی نقش شخص رئیس جمهور احمدی نژاد بی بدیل است.خوشبختانه این موضوع را امروز مردم ایران با پوست و استخوان درک کرده اند. به نظر من برای دور کردن سایه شوم نابودی و تجزیه از فراز کشور باید به ایجاد یک ائتلاف گسترده انتخابی ضد احمدی نژادی (و صد البته ضد ماجراجویی اتمی) تشکیل داد. اینکه کسیکه انتخاب میشود ایده آل ترین گزینه از نظر دموکراسی خواهی هست یا نه عجالتاً چندان مهم نیست چون برای آن منظور تا انتخابات یازدهم هم میتوان صبر کرد. (ما مرده و شما زنده).آقای عبدی بالأخره برای دموکراسی شماودوستانتان اول باید "ایران خانمی" در کار باشد یا نه؟
................................................................
عبدي:
اول اين كه كسي نگفته كه آقاي خاتمي يا ديگران نيايند.اتفاقا به دليل خطري كه شما متذكر شده ايد و بنده هم كماكان آن را جدي مي دانم و درباره مذاكرات اخير هم گفته ام كه مشكلي را از اين خطر حل نمي كند تاكيد شده كه چگونه آمدن مهم است نه اين كه چه كسي بيايد بدون توجه به چگونه آمدن.بعلاوه همه بحث اين است كه با شيوه موجود آمدن جز اين كه اين خطر را تقويت مي كنند كار ديگري انجام نمي دهند.پس به مساله بسيار مهم شما بي توجهي نشده است.







۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۱ قֽظֽ | Reply

نیما :

اصلاح طلبان دیگر خواب رسیدن به شرایط 76 را هم نخواهند دید !

خاتمی با این اندیشه که دارد تنش زدایی و میانه روی میکند؛ بر آتشی که مردم و دانشجویان با تن خود افروخته بودند آب ریخت !

نامه آیت الله منتظری به خاتمی :
http://enghelab-57.blogfa.com/post-37.aspx

آقای عبدی دهانتان طلا !
ورود ضعیف و منفعل جز بدنامی و اعتمادزدایی چیزی ندارد ...
بهترین گزینه "کاندیداتوری واحد با رد صلاحیت حتمی" ( عبدلله نوری ) و کمک به تحریم ( فریاد خاموش ) کند.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۲ قֽظֽ | Reply

محمد :

جناب عبدی به نظر اینجانب اصلاح طلبان باید علاوه بر مواردی که شما مطرح کردید
به سئوالاتی از این قبیل که راهکارشان
برای صنایعی که تقریبا کارشان تمام
شده است مانند صنایع نساجی و قند
و شکر و صنایعی که بزودی ورشکست
خواهند شد مانند صنایع خودروسازی
چیست وچه برنامه ای برای وضعیت
هولناک اضافه شدن حد اقل یک
میلیون نفر به بیکاران کشور را دارند؟
چون موضوع به همینجا ختم نشده
و باید جوابگوی چندین میلیون نفر
دیگر که با بیکاری این افراد باید بگونه
کاملا متفاوتی زندگی کنند
هم باشند.
سیاستهای بانک مرکزی چگونه
تنظیم خواهد شد؟
در جهت واردات یا صادرات؟
اگر زورشان به وارد کننده های
کالاهای مصرفی نمیرسد
پس چگونه می خواهند اشتغال
ایجاد کنند؟
این مسائل آنقدر جدی است
که اگر گروهی به درستی
وضعیت کشور را در چند سال
آینده بررسی کرده باشند
هرگز درگیر چانه زنی با
شورای نگهبان وغیره برای
تایید صلاحیت کاندیدای
خود نخواهند شد.
................................................................
عبدي:
در مورد اينها پاسخهاي تا حدودي روشن دارند .مشكلي از اين حيث نيست.مشكل آنان در عرصه سياست است.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۹ قֽظֽ | Reply

فرزاد :

سلام
به شخصه اعتقاد دارم که اکثر قریب به اتفاق انتقادات شما به سیاستهای اصلاح طلبان وارد هست.متاسفانه چندین سال هست که ابتکارعمل و جهت دهی به روشها و خطی مشی های انها توسط جناح مقابل و محافظه کار تعیین می شود.در واقع گاها فرد این تصور را پیدا می کند که اینها هیچ قدرتی در ایجاد و تحمیل شرایط مورد نظر خودشان بر قدرت حاکم را ندارند.از طرف دیگر شاه بیت خواسته های اصلاح طلبان رسیدن به قدرت هست با این استدلال که پیشبرد رفرم در ایران بدون وجوددر قدرت امکان پذیر نیست .تا حدی این حرف منطقی به نظر می رسد اما اینکه انها دست روی دست بگذارند و فقط منتظر فرا رسیدن انتخابات باشند با این امید که شاید کاندیداهای انها رای بیاورد اصلا دارای توجیه نیست .برای مثال در فاصله انتخابات مجلس هشتم وتا به امروز تنها کاری که انجام دادند طرح اقای خاتمی بوده در واقع به نظر من انها مردم را به عنوان پشتوانه از یاد بردند و هیچ طرحی برای سازماندهی و جهت دهی به افکار انها ندارند.امدن یا نیامدن اقای خاتمی کوچکترین مشکل اصلاح طلبان است .بزرگترین مساله انها فقدان استراتژی مشخص و اتخاذ تاکتیکهای نادرست است.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۸ قֽظֽ | Reply

:

اقاي مهندس
سوال شما قبل از اينكه در حوزه تخصصي شما باشد فلسفي است كه مشكلات ذهني مرا بيشتر كرد ولي انچه مرا هميشه به حركت واداشته اميد است من عليرغم همه اتفاقات در همه انتخابات بعد از انقلاب در نهايت نا اميدي شركت كردم
به اميد نگاهي نشينم سر راهي
من از سن 15 سالگي در جنگ شركت كردم و در 4 عمليات هم بودم و جانباز هم هستم اين يعني اينكه ادم منفعلي نبودم من نمي دانم چكار بايد بكنم ولي ميدانم نبايد نشست

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۴۹ بֽظֽ | Reply

یوسف :

آقای عبدی؛ به نظر من، با توجه به، عقیده ی شما در خصوص تصمیم و ترجیح آقای خاتمی بر نیامدن (در مصاحبه ی آقای مهرگان با شما: نقد مشارکت انتخاباتی موجود)، و همچنین خبری که در شماره ی 54 نشریه ی شهروند امروز (در پیش از خبر)چاپ شد(:"...گویا خاتمی در صدد است اعلام کند در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده شرکت نمی کند...") لزومی به ادامه ی بحث در خصوص کاندیداتوری ایشان نیست؛ یا اگر هم باشد می تواند در ذیل بحث انتخابات درون حزبی، که تازگیها در چند جا مطرح شده_ مثلا در مقاله ی "پارلمان اصلاحات" آقای نجفی در شماره ی اخیر شهروند امروز، قرار بگیرد.
می خواستم نظر شما را در این خصوص _و به خصوص همان مقاله ی آقای نجفی، اگر مطالعه کرده باشید_ بدانم. که اگر مقدور است، مشروح تر از معمول باشد.(چون بسیار مهم است)
................................................................
عبدي:
متاسفانه هنوز نشريه را نخوانده ام.اما همه اين راه حلها شكلي است ابتدا بايد در باره مضمون و خطوط قرمز بحث كرد.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۵ بֽظֽ | Reply

:

مقاله ی جالبی بود که البته ابتدا در روز یکشنبه در شهروند امروز خواندم.
از حیث شکلی یک مقدار نیاز به دسته بندی دارد، زیرا بندهای مطروحه از لحاظ مقسم تقریبا در 3 یا 4 عنوان کلی قرار میگیرند . برخی بندها ناظر بر انتخاب تاکتیک مناسب برای رای آوردن است، برخی دیگر از بندها ناظر به مبانی فکری اصلاح طلبان و لزوم تعیین دقیق این مبانی است یا برخی دیگر تعیین روشن اهداف کلی آنها و برنامه عملی اصلاح طلبان را برای بعد از انتخابات مطالبه میکند. پس بهتر بود برای اثرگذاری بیشتر، مقاله را از حیث موضوعات مطروحه تحت چند مقسم جداگانه می آوردید تا هم ترتیب منطقی بحث نمایان گردد و هم مسایل واقعی و عینی را که اصلاح طلبان ناگزیر از مواجهه با آنها هستند، خوانندگان بهتر درک می کردند. زیرا حتی وجود یکی از این موارد کافی است که آنها را به طور جدی نگران کند.
از نقطه نظر ماهوی و آنچه مربوط به محتوا میشود نیز ایرادی دیده نمی گردد. خوشبختانه شما به زبان ساده که برای هر خواننده ای قابل فهم است، مطالبی اساسی را بیان کرده اید. تنها ایرادی که به نظرم می رسد این است که میان دو گونه موضوع خلط گردیده است. زیرا برخی بندها ناظر به شرکت اصلاح طلبان در هر انتخاباتی و فارغ از مصداق خارجی نامزد انتخاباتی شان میباشد، اما برخی بندهای دیگر به طور تصریحی یا تلویحی(ضمنی) صرفا ناظر به موردی است که اصلاح طلبان قصد داشته باشند که خاتمی را به عنوان نامزد خود معرفی نمایند. به نظر می رسد برای اینکه ذهن خواننده هنگام مطالعه و درک محتوا و بحث اصلی مقاله از یک موضوع ( نافع بودن حضور یا عدم حضور خاتمی ) به موضوعی دیگر ( مشکلات کلان اصلاح طلبان ) دچار عدم تمرکز نگردد، بنابراین شاید بهتر بود این دو منظر نیز در« یک مقاله » اما به طور جداگانه مطرح می گردید. به علاوه ممکن است خواننده در یکی از این موضوعات با شما هم عقیده باشد و در موضوع دیگر با شما اختلاف نظر داشته باشد و طرح مباحث به صورت در هم تنیده مانع نتیجه گیری مطلوب از جانب خوانند و عدم تحقق هدف شما در مقام نویسنده گردد.

موفق باشید
................................................................
عبدي:
ممنون از تذكراتتان.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۶ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

با سلام!
کپی کامنتم را ذیل پاسخ آقای محسن آرمین در سایت امروز تحت عنوان :
پاسخ محسن آرمین به مخالفان: خاتمی میتواند انگیزه ایجاد کند!
را برای جناب عبدی میفرستم امید وارم درج شود!
با تشکر حبیب ـ ت
*******************
در دوران زودگذر پروسترویاکا و گلاس نوست که هیجان رفرمیسم کمونیستی نه تنها اتحاد شوروی را بلکه تمام دنیا راگرفته بود، اصطلاحی باب شده بود،اصطلاح گُربی فبر( تب گورباچفی).پس از فروپاشی شوروی و روی کار آمدن ابر لومپنی پوپولیست بنام بوریس یلتسین، که انصافاً و پارادوکسال، از نظر تاریخی نقشی مترقیانه بازی کرد،گورباچف به دوره گردی سیاسی شروع کرد که پیام آن اگر نه گفتگوی تمدنها بلکه گفتگوی چپ و راست بود و از طرف دنیا هم انصافاً تحویل گرفته شد. ولی این بیچاره اوضاع را درک نکرد. او درک نکردکه تاریخ مصرفش در سیاست تمام شده است و گفتمانی که او مدعیش بوده است هفتاد کفن پوسانده است. او اسیر در جهان هپروتی خود مرگ سیاسی خود و توهمات سیاسی خویش را نپذیرفته عزم کام بک نمود. پس از مرگ بوریس یلتسین، خود را کاندیدای ریاست جمهوری روسیه کرد که بخشی از قلمروی امپراطوری تحت فرمان قبلی او بود.
جناب محسن آرمین !
میدانیدانید گورباچف چقدر رأی آورد؟ مسلماً نه چون اگر میدانستید جناب تدارکچی قبلی را در کادر همان سازو کار تدارچی گرانه گذشته کاندید نمیفرمودید.
گورباچف نیم در صد!! 0.5% آری نیم در صد رأی آورد!
شما را به هرکه میپرستید، اگر فردای انتخابابات جناب خاتمی ،با همه وحشت آفرینی ازخطر بد تر شدن اوضاع از طرف اصلاح طلبان، بیش از 10% رای مردم را و آنهم راِی استیصال و ترس مردم را و نه رأی واقعی آنها را نیاورد، تقصیر را به گردن تحریمیان نگذارید!
من بعنوان یک تحریم گر، متعلق به طبقه متوسط شهری از الان میگویم:
نه به این انتصابات و نه به شما و نه به آقای خاتمی و نه به راهبردهای سیاسی شما اعتقادی ندارنم و لذا اگر درب بر همین پاشنه بچرخددر این سناریو شرکت نمیکنم و به شما قول میدهم اکثریت جامعه شهری میهنمان، همانند من در این خیمه شب بازی ادواری شرکت نخواهند کرد!
بروید به روستاها و زاغه های حاشیه نشین شهر ها شاید در آنجا مخاطبینی بیابید!
/////////////////////////////////////////////////////////////////
اصل مطلب آقاي آرمين هم در ذيل آمده است.
///////////////////////////////////////////////////////////////
مرداد 87
پاسخ محسن آرمين به مخالفان: خاتمي مي تواند انگيزه ايجاد کند

اعتماد - کيوان مهرگان: ساختمان تازه ساز سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي اين روزها جولانگاه نيروها و کادرهايي است که متفاوت از ديگران به گذشته و آينده ايران نگاه مي کنند. آنها آرام و با چراغ خاموش زمينه ها را فراهم مي کنند تا بتوانند تحول ديگري بسان دوم خرداد يا شايد بزرگ تر از آن در خرداد سال 1388 بيافرينند.

دکتر محسن آرمين عضو بلندپايه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي در گفت وگو با «اعتماد» و با تحليل شرايط کشور و راهبردهايي که اصلاح طلبان ناگزيرند براساس آن براي آينده تصميم بگيرند به پرسش هايي که اين روزها در جرايد چاپ مي شود، پاسخ داد. آنچه مي خوانيد، ديدگاه هاي يک شخصيت کارکشته سياسي است که به «فردايي بهتر براي ايران اسلامي» مي انديشد.

---

-از اينکه به ما وقت داديد ممنون هستم، گروه هاي سياسي در آستانه تصميم گيري براي انتخابات رياست جمهوري بحث آمدن و نيامدن آقاي خاتمي را مطرح مي کنند و در اين هفته و قطعاً در هفته هاي آينده با توجه به ابهام موضع آقاي خاتمي اين بحث همچنان تشديد مي شود و مخالفان و موافقاني را خواهد داشت، سوالي که جامعه دنبال مي کند و اين سوال را از شما به عنوان يکي از کساني که از حضور آقاي خاتمي دفاع مي کنيد دارد، اين است که چه ضرورتي باعث شده ما بعد از هشت سال تجربه، دوباره برگرديم و آقاي خاتمي را به عنوان نامزد رياست جمهوري انتخاب کنيم؟ شرايط به چه صورت است که باعث شده حضور آقاي خاتمي به عنوان يک نياز مطرح شود؟

من فکر مي کنم قبل از اينکه در مورد شخص آقاي خاتمي صحبت کنيم بايد نسبت به شرايط موجود و سمت و سوي روندهاي جاري، نوع رويکرد اصلاح طلبان به انتخابات را مورد تحليل و بررسي قرار دهيم زيرا تا ما اين بحث ها را نداشته باشيم و تا زماني که مشخص نشود اصلاح طلبان بايد به اين انتخابات چه نگاهي داشته باشند و اين انتخابات بالقوه مي تواند در آينده سياسي و اجرايي مديريت کشور چه اثري داشته باشد و به طور کلي ارزيابي اصلاح طلبان از اين انتخابات چيست، نمي توان در مورد خود کانديداها از جمله آقاي خاتمي صحبت کرد. بحث آقاي خاتمي کاملاً به پاسخ ما به اين سوالات مرتبط است، يعني بستر تحليلي و پس زمينه تحليلي که نسبت به اوضاع کشور دارد و نسبتي که انتخابات مي تواند با آينده کشور داشته باشد.

-در واقع شما با توجه به مشکلات کشور به انتخابات مي نگريد؟

همين. اينکه من چگونه فکر مي کنم را در صحبت هاي خود خواهم گفت، اما اينکه اصلاح طلبان واقعاً بايد چه رويکرد و نگاهي به انتخابات داشته باشند مهم است. ممکن است ما بگوييم در انتخابات شرکت مي کنيم زيرا انتخابات مهم ترين پديده سياسي است و بايد در آن شرکت کرد و بالاخره گروه هاي سياسي بايد خود و ديدگاه هاي خود را در انتخابات عرضه کنند. اين يک رويکرد است. يا زماني مي گوييم که بايد در انتخابات شرکت کنيم با اين هدف که بايد حتماً در انتخابات پيروز شويم و اين انتخابات را فرصتي براي تغيير مديريت کشور مي دانيم و زماني هم ممکن است بگوييم که در انتخابات شرکت مي کنيم و هدف خاصي هم نداريم و گرم کردن تنور انتخابات هم به نوعي وظيفه است و ما براساس وظيفه شرکت مي کنيم.

- يا تکليف است؟

يا تکليف است، يا در انتخابات شرکت مي کنيم زيرا بالاخره براي ارتقاي وجوه دموکراتيک يا فرهنگ دموکراسي يا فرهنگ سياسي جامعه بايد در انتخابات شرکت کرد تا به صورت رقابتي باشد، واقعاً بايد ديد که رهيافت اصلاح طلبان نسبت به انتخابات چيست و اصلاح طلبان کدام يک از اين رهيافت ها را مي پذيرند و از چه منظري به انتخابات مي نگرند؟ نوع منظر سبب رهنمون شدن ما به سوي تصميم گيري صحيح در مورد کانديداها خواهد شد. يعني براي ما مشخص خواهد کرد که کانديداي مطلوب ما بايد داراي چه خصوصيات و شرايطي باشد و در ادامه آن چه کساني واجد و مصداق چنين شرايطي هستند. زاويه نگاه و رويکرد ما به انتخابات اساساً مبرم ترين تکاليف و وظايف ما را در قبال انتخابات مشخص و نوع رفتار ما را در انتخابات روشن مي کند. مثلاً اگر ما فقط بخواهيم با هدف تمرين دموکراسي در انتخابات شرکت کنيم طبعاً يک نوع رفتار خواهيم داشت و به کانديدا مي رسيم، ولي اگر بخواهيم به قصد پيروزي وارد انتخابات شويم قطعاً رفتار ديگري خواهيم داشت و با الزامات ديگري مواجه خواهيم شد.

-آيا اين موارد قابل جمع با يکديگر نيستند يعني نمي توان رهيافت هاي مختلف را در کنار هم قرار داد؟

چرا، قطعاً اگر شما با هدف پيروزي وارد انتخابات شويد هم به ارتقاي فرهنگ دموکراسي در کشور کمک کرده ايد و هم به عنوان يک وظيفه ملي در انتخابات شرکت کرده ايد. اما اگر قرار باشد صرفاً به عنوان يک وظيفه يا تکليف ملي يا ديني شرکت کنيد، لزوماً در آن پيروزي نيست، يا اگر با هدف تمرين ارتقاي دموکراسي در فرهنگ سياسي جامعه در انتخابات شرکت کنيد، لزوماً هدف پيروزي انتخابات در دل آن قرار ندارد.

-اکنون رهيافت اصلي رهيافت پيروزي در انتخابات است؟

همين، اينکه واقعاً بايد کدام يک از اين رهيافت ها را داشته باشيم به ارزيابي و تحليل ما از اوضاع کشور بستگي دارد. در شرايط بسامان و متعادل و مستقر طبعاً نيروهاي سياسي به انتخابات بايد به عنوان فرصتي براي وزن کشي سياسي نگاه کنند. در کشورهاي توسعه يافته که اوضاع سياسي در آنها استقرار يافته است به همين صورت است، يک انتخابات عادلانه، آزاد و قانوني وجود دارد و رقابتي هم وجود دارد که احزاب شرکت مي کنند، در اين کشورها هم معمولاً ائتلاف مربوط به بعد از مرحله انتخابات است. نه پيش از انتخابات، رقابت مي کنند، وزن آنها مشخص مي شود و معلوم مي شود هر حزب چند کرسي در مجلس دارد، سپس براي تشکيل دولت ائتلاف مي کنند و دولت ائتلافي را تشکيل مي دهند و هيچ حزبي هم گمان نمي کند بايد هدف خود را يا پيروزي قرار دهد يا هيچ. به قضيه اين طور نگاه نمي کنند که يا حضور پيدا کنند براي پيروزي يا اصلاً حضور پيدا نکنند، زيرا يک رقابت سالم و عادي است و بايد متناسب با وزن خود در حاکميت حضور داشته باشند و در قدرت مشارکت کنند. اگر تحليل ما نسبت به وضعيت سياسي کشور اين باشد که يک وضعيت نرمال و جاافتاده و روشني داريم، از اين گزينه ها به سراغ مشارکت با هدف پيروزي و ديگر هيچ نمي رويم بلکه به اين عنوان مي رويم که وزن کشي و تمرين دموکراسي را انجام دهيم و با اين هدف شرکت مي کنيم. بنابراين بستگي به تحليل ما نسبت به اوضاع کشور دارد، من تصور مي کنم اصلاح طلبان در اين بخش با هم اختلاف ندارند.

- واقعاً اختلاف ندارند؟

بله.مجموعه اصلاح طلبان در تحليل و ارزيابي وضعيت کشور کمابيش نظر يکساني دارند و از اين نظر خوشبختانه اختلاف نظر قابل اعتنا و قابل توجهي نداريم. اصلاح طلبان در مجموع آن طور که از مواضع و گفته هاي احزاب اصلاح طلب، مواضع و عملکرد و تحليل هاي آنها مشخص است، کشور را در شرايط نگران کننده يي مي بينند و ارزيابي آنها اين است که کشور به دليل سياست هاي غيرکارشناسانه، درعرصه ديپلماسي خارجي در حوزه هاي مختلف با مشکل روبه رو است.در حوزه اقتصادي هم همينطور. در عرصه سياست خارجي مي توان گفت تقريباً تمامي دستاوردها و فرصت ها و تحولات مثبت که در دوره اصلاحات شاهد آن بوديم تقريباً همگي آن به باد رفته است و نه تنها از آن فرصت ها استفاده نشده، بلکه آن فرصت ها تبديل به تهديد شده است. وضعيت مطلوب و ايده آلي که بخشي از آن ناشي از راهبردهاي واقع گرايانه اصلاح طلبان در عرصه سياست خارجي بود و بخشي هم مرهون تحولات منطقه يي بود که براي ما پيش آمد و دو تهديد مهم در شرق و غرب کشور ما از بين رفت. در شمال هم به هر حال آن قدرت بزرگ تجزيه شد، در جنوب هم يکسري از کشورهاي کوچک ميکروسکوپي وجود دارند، شايد تنها مقطع در طول تاريخ معاصر که ايران در شرايط تاريخي بدون هر گونه تهديدي قرار گرفت، همين شرايط بود که البته به وجود آوردن آن دست ما نبود اما بسياري دستاوردهاي ديگر به وجود آمد که حاصل ديپلماسي عاقلانه و کارشناسانه دولت اصلاحات بود؛ استراتژي ديپلماسي مبتني بر صلح و دموکراسي که جايگاه ايران را در عرصه بين المللي ارتقا داد و ايران را به جايي رساند که همکاري دولت ها را جلب کرد، روابط ايران با کشورهاي مختلف با جامعه جهاني گسترش پيدا کرد و فرصت هاي بسيار مطلوبي فراهم کرد. در طول سه سال گذشته با تغيير راهبرد در عرصه سياست خارجي متاسفانه تمامي اين فرصت ها و دستاوردهاي مهم از دست رفته و نه تنها از دست رفته، بلکه به يک تهديد تبديل شده است و بعد از سه سال اکنون با اين واقعيات روبه رو هستيم که پرونده ايران در شوراي امنيت سازمان ملل است، عليه ما سه قطعنامه صادر شده است و به نظر من اين بخش آشکار و پيداي قضيه است. خسارات ناشي از تحريمات، ناشي از قطعنامه را کنار مي گذاريم، تصور کنيد کشوري که سه سال تمام در وضعيت بلاتکليف قرار دارد و در معرض شايعه و تهديد قرار مي گيرد که هر چند يکبار قوت مي گيرد البته دوباره فروکش مي کند و بعد از مدتي دوباره قوت گرفته و سپس فروکش مي کند، يک وضعيت بلاتکليفي است که اصلاً به ديگران اجازه نمي دهد که با کشور يک ارتباط استراتژيک و همکاري بلندمدت در عرصه هاي سياسي و اقتصادي را آغاز کنند. خسارات و هزينه هايي که در طول اين سه سال از اين ناحيه بر کشور تحميل شده است، اصلاً با خسارات ناشي از تحريم قطعنامه قابل مقايسه نيست، يعني در واقع ما طلايي ترين فرصت هاي توسعه و پيشرفت را به خاطر اين شرايط از دست داديم.در زمينه اقتصادي هم وضع روشن است. اگر زماني در ميان يکسري از اقشار جامعه اميدهايي براي بهبود وضعيت اقتصادي وجود داشت، با تغيير اين رويکردها اکنون آثار تورم و گراني و... نشان مي دهد تقريباً داراي يک وضعيت اقتصادي نگران کننده هستيم.

-تمام گروه هاي اصلاح طلب هم روي اين مساله اتفاق نظر دارند؟

بله، در اينکه کشور در حال پرداخت خسارات سنگين است، ترديدي نيست و ادامه اين مديريت ناکارآمد مي تواند هزينه ها به مراتب هنگفت تري را بر کل کشور تحميل کند و ضرورت تغيير اين مديريت هست.

-مورد اجماع است؟

مورد اجماع است. فکر مي کنم در نکته دوم حداقل در سطح تحليلي و آشکار اصلاح طلبان اختلاف نظر ندارند و آن نگاه به انتخابات به مثابه فرصتي براي تغيير اين مديريت ناکارآمد است. اصلاح طلبان در اين زمينه هم مشترکاً اجماع دارند. پس بنابراين نقطه عزيمت ما براي حضور در انتخابات پيروزي است، يعني ما در اين انتخابات براي پيروزي حضور مي يابيم. براي تمرين دموکراسي نمي آييم زيرا آن هدف حاصل خواهد شد ولي هدف اصلي ما نيست.

-ارتقاي استانداردهاي دموکراسي در کشور؟

بله، خود به خود در دل آن است، اما هدف ما به عنوان يک مسووليت ملي تغيير اين مديريت و جايگزيني يک مديريت کارآمد براي اداره کشور است.

-با انديشه اصلاح طلبانه؟

بله اگر واقعاً هدف اين است که به نظر مي رسد اصلاح طلبان در اين دو مساله با هم اختلاف ندارند، رفتار انتخاباتي چطور مي تواند باشد؟ قطعاً رفتار انتخاباتي ما بايد معطوف به پيروزي باشد، يعني ما بايد به گونه يي رفتار انتخاباتي خود را سامان دهيم که به نتيجه يي که براي شرکت در انتخابات ترسيم کرده ايم، برسيم و آن هم پيروزي در انتخابات است. واقعيت هايي که اصلاح طلبان در اين انتخابات با آن مواجه هستند شامل يک رقابت کاملاً ناعادلانه و نابرابر و با اعمال نفوذها و دخالت هاي به شدت نگرا ن کننده و به مراتب بيش از دوره هاي گذشته است زيرا در دوره هاي قبل تا قبل از انتخابات مجلس هشتم بالاخره نهاد اجرا با نهاد نظارت از دو طيف بودند و دو طيف بودن اين دو بخش سبب مي شد در انتخابات حالت کنترل داخلي حاکم باشد، که هيچ بخشي نتواند اعمال نفوذ خاصي را انجام دهد. بنابراين حتي اعمال نفوذها و تقلب ها حالت غيرنهادينه و اتفاقي داشت، اما همسويي و هم سازگاري نهاد اجرا و نظارت و خروج آشکار اين دو نهاد از وظايف روشن و قانوني در انجام تکاليف خود و همين طور ابهامات شديدي که در انتخابات مجلس شاهد بوديم، به شدت ما را نگران مي کند.

- حتي رسانه هم نداريد؟

بله، جنبه هاي تبليغاتي هم هست، جنبه هاي اجرايي، راي گيري و حتي اعلام نتايج آرا هم هست و اين واقعيت عرصه رقابتي است که با آن مواجه هستيم. بنابراين اين واقعيت ها و آن تحليل به ما کمک مي کند تا رفتار انتخاباتي مطلوبي که اصلاح طلبان مي توانند براي پيروزي انتخاب کنند را تقريباً براي ما ديکته مي کند و روشن مي کند، ما بايد کانديدايي داشته باشيم که امکان ردصلاحيت او نباشد يا به شدت امکان ردصلاحيت او ضعيف باشد. دوم اينکه بايد کانديدايي داشته باشيم که جبهه اصلاح طلب و گروه هاي اصلاح طلب روي او توافق و اجماع داشته باشند، يا حداقل با آمدن او به صحنه همه اصلاح طلبان خود را ملزم به حمايت از او بدانند يعني حتي اگر هم قبل از آن موافق او نيستند ولي بعد از آمدن او موافق شوند يعني بالاخره اجماع محقق شود. ما بايد کانديدايي داشته باشيم که از نفوذ اجتماعي و از يک پايه ثابت راي برخوردار باشد تا در چنين عرصه رقابت ناعادلانه يي قادر به رقابت باشد. ما بايد کانديدايي داشته باشيم که حضور او بتواند در بخش هاي بي تفاوت جامعه براي مشارکت در انتخابات انگيزش ايجاد کند تا با بالا رفتن ميزان مشارکت از ميزان تاثير اعمال نفوذها و تقلب هاي احتمالي بکاهد. به نظر من اين چهار شرط براي پيروزي لازم است زيرا آمده ايم تا پيروز شويم پس بايد چنين کانديدايي داشته باشيم. کانديداي ما بايد داراي اين چهار خصوصيت باشد، به اين دليل عرض کردم که بايد قدم به قدم جلو بياييم. وقتي ما به اين شرايط رسيديم به نظر من اکنون پيدا کردن کانديدايي که داراي اين شرايط است يا بيشترين ميزان اين شرايط در او صدق مي کند کار چندان مشکلي نيست. بر اين اساس من فکر مي کنم انتخاب ما منحصر به آقاي خاتمي است.

-بر اين مساله برخي از دوستان ايراد و اشکال وارد مي کنند و معتقدند يکي از دلايل پيروزي خاتمي گمنام بودن او در سال 76 بود و تجربه نشان داده عموماً شهرت براي جامعه حالت تدافعي ايجاد مي کند و با علم بر اينکه اکثر جامعه نسبت به نقاط ضعف فرد مشهور آگاهي دارند نسبت به او موضع مي گيرند و به او راي نمي دهند و براي انتخابات سال گذشته که انتخابات مجلس بود هم مصداق مي آورند، آيا شما پاسخي براي اين مساله داريد؟

اگر ما شناخت نسبتاً روشني از جامعه داشته باشيم مي توانيم به اين سوال به راحتي پاسخ دهيم. جامعه ما يک جامعه حزبي نيست به اين معنا که ما يک نظام حزبي نداريم. احزابي با پايگاه هاي اجتماعي روشن و نيروهاي طرفدار که کاملاً تصميم خود را منوط به تشخيص حزب کنند و اگر حزب تصميمي را بگيرد، آنها هم از سر اعتماد به حزب و جريان راي دهند. بنابراين در مورد شخصيت هاي سياسي هم به همين صورت است، وقتي از محبوبيت آقاي خاتمي صحبت مي کنيم به اين معنا نيست که جامعه در انتظار است آقاي خاتمي بگويد به چه کسي راي دهيد و جامعه هم به او راي دهد.

-ايراد وارد مي کنند که مثلاً انتخابات مجلس ششم ليست تهران و اکثر اصلاح طلباني که وارد مجلس شدند به اعتبار شهرت آقاي خاتمي بود، از جمله آقاي رضا خاتمي را مثال مي آورند که نفر اول تهران شد.

خير، در مورد مجلس ششم هم عرض خواهم کرد، ولي در مورد آقاي خاتمي، اينکه مردم به آقاي خاتمي اعتماد دارند و به او علاقه دارند يا او را قبول دارند يک بحث مجزا است و ديگر اينکه هر گزينه مطلوبي که آقاي خاتمي معرفي کند و مردم به او راي دهند هم بحث ديگري است.

-يعني شما معتقديد اگر گزينه هاي مطلوبي در انتخابات مجلس وجود داشتند و آقاي خاتمي هم اعتبار خود را پشت سر آنها مي گذاشت، امکان راي آوري آنها بالاتر بود؟

عرض خواهم کرد، اگر گزينه هاي مطلوبي در جامعه وجود داشته باشند، درجامعه نفوذ داشته باشند و مورد شناخت جامعه هم باشند و آقاي خاتمي هم از اين گزينه ها حمايت کند قطعاً راي اين گزينه ها بسيار بالاتر از راي واقعي خود آنها خواهد بود، اما اگر فکر کنيم محبوبيت آقاي خاتمي مي تواند در جامعه اين اثر را داشته باشد که مجموعه يي از افرادي که جامعه نسبت به آنها هيچ شناختي ندارد يا اينکه در جامعه هيچ سمپاتي ندارند و آقاي خاتمي آنها را معرفي کند و مردم همه راي دهند، اصلاً اين طور نيست. رفتار سياسي جامعه ما چنين نيست. در انتخابات گذشته اين اتفاق افتاد که يک ليست سي نفره که جامعه از آنها يا هيچ شناختي نداشت(به جز 2 يا 3 نفر) يا اينکه اکثر آنها را به اصلاح طلبي نمي شناخت.

-اشتهار به اصلاح طلبي نداشتند؟

بله، اشتهار به اصلاح طلبي نداشتند و در حافظه تاريخي و ذهنيت جامعه هم جايي نداشتند و تحت عنوان ياران خاتمي آمدند. بسياري از دوستان، منجمله بنده پيش بيني مي کرديم که اين حرکت نتيجه يي جز شکست ندارد و آقاي خاتمي فقط اعتبار خود را هزينه مي کند در همين حال اگر در جامعه نظرسنجي انجام شود محبوب ترين چهره سياسي کشور اکنون آقاي خاتمي است، تمام نظرسنجي ها به اتفاق اين مطلب را نشان مي دهد.

-استقبالي که در دانشگاه تهران و نمايشگاه تهران از ايشان شد هم مويد همين مطلب است.

بله، همه جا. هم نظرسنجي ها و هم حضوري که ايشان در مجامع عمومي دارد.

-بحثي که در انتخابات گذشته داشتيم بحث تقلب ها هم بود، دستکاري هاي موجود در انتخابات را ناديده مي گيريد؟ ليست آقاي خاتمي صد درصد شکست نخورد؟

خير، اتفاقاً با توجه به اعمال نفوذها و تقلب هاي محتمل و غيرمحتمل عرض مي کنم که بايد رفتار دقيق تري در پيش بگيريم. اين مساله را در ابتداي سخن خود عرض کردم. ما وارد يک رقابت عادلانه نمي شويم، در يک رقابت ناعادلانه وارد مي شويم و بايد انتخاب و گزينه هايي را به مردم معرفي کنيم که از ميزان بالاي راي آوري برخوردار باشند به صورتي که بتوانند آثار ناشي از تقلب را خنثي کنند. ليستي که در انتخابات مجلس هشتم داديم قطعاً نمي توانست اين کار را انجام دهد. در ليستي که در تهران داديم در بهترين حالت سه يا چهار نفر مي توانستند به مجلس بروند و در مصاحبه ديگري هم عرض کرده ام. نکته ديگري که به آن توجه نکرديم اين است که در مورد بخش بي تفاوت جامعه که به دلايل مختلف براي حضور در انتخابات انگيزه ندارد، بايد رفتار انتخاباتي ما به صورتي باشد که در اين بدنه خاموش و بي تفاوت، براي حضور در انتخابات ايجاد انگيزه کنيم. اين انگيزه زماني ايجاد مي شود که از خودمان تصويري به اين بخش ارائه دهيم که سبب ايجاد اميد در آن شود.

-تحريمي ها هستند؟

لزوماً خير، تصور نکنيم که اگر در تهران در اين انتخابات 26 درصد شرکت کردند 74 درصد جامعه تحريمي بوده اند، در بعضي از تحليل ها افراد تحريمي داخل و خارج از کشور سعي دارند اين آمار و نتايج را به نفع خود مصادره کنند. اصلاً به اين صورت نيست که ما يک بخش تحريمي داريم که به نظر من پايگاه معدودي دارد، بخشي هم در انتخابات تحت هر شرايطي شرکت مي کنند.

-حول و حوش 10 تا 20 درصد هستند؟

بله، که به نظر من تعداد آنها از تحريمي ها بيشتر است. در اين ميان بخش ژلاتيني هم وجود دارد.

-که براساس شرايط تصميم مي گيرند؟

بله، براساس شرايط تصميم مي گيرند.

-يعني در دوم خرداد 76 که آن شرايط اتفاق مي افتد حضور گسترده پيدا مي کنند.

احسنت، اگر رفتار انتخاباتي ما درست باشد و تصميمات سياسي ما صحيح باشد و باعث ايجاد اعتماد به نوعي تحول و تغيير شود يا اميدي به تغيير در مجموعه ايجاد کند، بخش مهمي از اين بخش در انتخابات شرکت مي کنند.

-پس خاتمي قادر به آن است؟

عرض مي کنم. در انتخابات مجلس هشتم رفتار انتخاباتي و تصميم سياسي ما به گونه يي بود که اصلاً در اين بخش چنين اميدي را ايجاد نکرد. وقتي 90 درصد کانديداهاي ما را حذف مي کنند، مانند بچه هاي مثبت سر خود را کج مي کنيم و شرکت مي کنيم. در تهران تقريباً تمام کانديداهاي اصلاح طلب را حذف کردند (به جز 2 يا 3 نفر) و ما گفتيم نه تنها دو، سه نفر بلکه ليست 30 نفره مي دهيم. اين بخش احساس مي کند وقتي رفتار سياسي ما قبل از انتخابات و زماني که هنوز پيروز نشده ايم اين است که به هر شرايط تحميلي تن مي دهيم، بر فرض که راي بدهند و به مجلس بروند چه گلي بر سر آنها زده مي شود؟

-به نکته خوبي اشاره کرديد، زيرا منتقدان حضور آقاي خاتمي معتقدند اين ناشي از بي اصولي است.

عذر مي خواهم. بعداً به اين سوال برسيم زيرا سوال قبلي شما اين بود که آيا آقاي خاتمي مي تواند در جامعه اين انگيزه را ايجاد کند؟ پاسخ من به شما اين است که آيا غير از آقاي خاتمي کسي مي تواند اين کار را انجام بدهد؟ اگر قرار باشد کسي بتواند در بخش بي تفاوت و ژلاتيني جامعه براي مشارکت در انتخابات ايجاد انگيزه کند آن شخص فقط خاتمي است، نه شخص ديگري.

-يعني کسان ديگري وجود دارند ولي تاييد صلاحيت نمي شوند؟

حالا به هر دليلي، يعني فعلاً واقعيت موجود به ما اين طور مي گويد. ممکن است افرادي را هم داشته باشيد که بسيار آوانگارد باشند و با حضور او در اين بخش از جامعه انگيزه ايجاد شود اما ما از پيش مطمئن هستيم که اين افراد امکان حضور در رقابت انتخاباتي را نخواهند داشت و اينکه من عرض کردم تحليل مقدماتي نوع رويکرد و تصميم را در انتخابات مشخص مي کند به همين علت است. اگر شما قصد داريد از فرصت انتخابات براي تغيير مديريت استفاده کنيد، بنابراين بايد در انتخابات مشارکت جدي داشته باشيد و نمي توانيد به سراغ افرادي برويد که از پيش صد درصد مطمئن هستيد صلاحيت آنها رد مي شود، زيرا اگر به سراغ اين افراد برويد بايد از انتخابات کنار برويد، در حالي که شما به اين انتخابات به عنوان فرصتي براي تغيير مديريت مي نگريد. به مباني تحليلي بايد توجه داشت. افرادي هستند که بسيار هم راديکال هستند و ممکن است با حضور خود در انتخابات در بخش هايي ايجاد انگيزه کنند و قطعاً هم مي دانيم ردصلاحيت مي شوند، ولي آنها را کانديدا مي کنيم و ردصلاحيت مي شوند، وقتي هم ردصلاحيت شديم بايد کنار بکشيم. مانند مجلس نيست که به جاي 270 نفر، 500 نفر را معرفي کنيد.

-براساس رهيافت هايي که مطرح کرديد، رهيافت پيروزي رهيافت اصلي و استراتژيک شماست، شما گفتيد اجماع اصلاح طلبان بر اين است که تغيير مديريت کشور ضروري است. آيا نمي توان اين پتانسيل را در پشت اين نامزد قرار داد و تاييد صلاحيت او را گرفت؟

اولاً بستگي به اين دارد که چه فردي را کانديدا مي کنيد. مي توان گفت صلاحيت برخي از افراد قطعاً تحت هيچ شرايطي تاييد نمي شود.

-ممکن است مصداق بياوريد؟

خير، نمي خواهم مصداق بياورم. در مورد برخي مي توان احتمال آن را در نظر گرفت اما بايد به اين نکته توجه کرد که شايد لازم بود در بخش مقدماتي تحليلي بيش از اين صحبت مي کرديم. اصلاح طلبان در اين مصاف با محدوديت ها و امکاناتي مواجه هستند.

-يعني شما نمي خواهيد ريسک کنيد؟

اجازه بدهيد، من معتقدم که ما بايد از داشته ها و توانمندي هاي خود درک روشني داشته باشيم. اصلاح طلبان محدوديت ها و امکاناتي دارند، اين محدوديت ها صرفاً محدوديت هاي تحميلي و بيروني نيست. بخشي از اين محدوديت ها دروني است. اصلاح طلبان داراي يک سازمان حزبي و تشکيلاتي قدرتمند نيستند. اصلاح طلبان قدرت بسيج نيروهاي اجتماعي را ندارند، يعني ساختار تشکيلاتي لازم براي اين کار را ندارند. اصلاح طلبان نمي توانند در حوزه هاي ديگر سياسي غير از انتخابات، نيروهاي اجتماعي را بسيج، فرماندهي و اداره کنند.

-به چه دليل نمي توانند؟

به دليل ضعف تشکيلاتي و ضعف فرماندهي، به دليل ضعف ساختار حزبي و پايين بودن فرهنگ حزبي در جامعه و به هزار و يک دليل ديگر.

-آيا نمي توان روي کانديدايي غير از آقاي خاتمي اجماع کرد که فقط مشکل تاييد صلاحيت دارد و براي تاييد او مردم را به خيابان کشاند و از شيوه هايي اينچنيني استفاده کرد؟

شما در مورد ايده هاي متصور صحبت مي کنيد يا در مورد ايده هاي قابل اجرا؟ اگر در مورد ايده هاي قابل اجرا صحبت مي کنيد، مجموعه اصلاح طلبان به عللي که عرض مي کنم، نمي توانند اين کار را انجام دهند؛ از ضعف تشکيلاتي و ضعف ساختار حزبي و پايين بودن فرهنگ تحزب در جامعه تا عدم اجماع اصلاح طلبان در مورد چنين گزينه يي.

-وجود ندارد؟

خير، ممکن است دو گروه از اصلاح طلبان حاضر باشند به چنين گزينه يي تن دهند، اما مطمئن باشيد در مورد چنين گزينه يي اجماع ايجاد نمي شود. ما بايد با توجه به توانمندي هاي خود عمل کنيم. کارها و انتخابات خوب و ايده آلي وجود دارد ولي مشکل را حل نمي کند. ما بايد ببينيم کدام يک از اين انتخاب ها با توجه به واقعيت هاي موجود در ميان اصلاح طلبان عملي است؛ وقتي در ميان اصلاح طلبان گروه هايي وجود دارد که معتقدند بايد از فرصت انتخابات براي پيروزي و تغيير مديريت استفاده کرد ولي اگر هم نشد تحت هر شرايطي در انتخابات شرکت مي کنند. نمي خواهم بگويم اين ديدگاه خوب است يا نه و اين گروه ها درست فکر مي کنند يا خير. فعلاً در مقام داوري نيستم ولي وقتي در ميان اصلاح طلبان گروه هايي وجود دارند که اين چنين تحليل مي کنند آيا به نظر شما امکان دارد يک کانديداي کاملاً راديکال را که مطمئن هستيم صلاحيت او رد مي شود، معرفي کنيم و همگي هم پشت سر او يک بسيج گروه هاي اجتماعي را تشکيل دهند؟

-به سوال برگرديم. شما به انتخابات مجلس هشتم اشاره کرديد و اينکه برخلاف آنچه وجود داشت ما در انتخابات شرکت کرديم. برخي هم اين مورد را به عنوان يک مساله مطرح و آقاي خاتمي را متهم به بي اصولي سياسي مي کنند. آيا واقعاً آقاي خاتمي يک فرد بي اصول است؟

خير، ممکن است به آقاي خاتمي اين نقد را داشته باشيم که در حدي که از يک رهبر سياسي و رهبر يک جريان

سياسي- اجتماعي انتظار مي رود، ايشان در چنين قد و قواره يي چنين رهبري ظاهر نمي شود و فرماندهي نمي کند. اين اشکال به آقاي خاتمي وارد است، البته اشکالي است که ما به او وارد مي کنيم، بايد ديد که آيا آقاي خاتمي خود را در چنين جايگاهي مي بيند يا خير؟ آقاي خاتمي هيچ گاه ادعاي فرماندهي يک جنبش و حرکت اجتماعي را نداشته است ولي فرض کنيد اگر هم ما بتوانيم به آقاي خاتمي انتقاد کنيم حداکثر مي توانيم چنين انتقادي را مطرح کنيم. در انتخابات مجلس هشتم واقعاً مشکل همين بود.

-يعني شما آقاي خاتمي را مجاب کرديد؟

بله، نظر برخي دوستان چنين بود، البته بايد صريح عرض کنم که سازمان چنين نظري نداشت. نظر سازمان اين بود که ما اصلاً در تهران ليست ندهيم و کانديداهايي که باقي مانده اند يا انصراف دهند يا در حوزه هاي انتخابي ديگري بروند که مي توانيم ليست بدهيم، يا اگر مي خواهيم در انتخابات ليست دهيم، در مرحله دوم ليست اعتراضي باشد و در آن سه يا چهار نفر حضور داشته باشند و اين مساله در جامعه براي شرکت انگيزه ايجاد مي کند زيرا يک حالت اعتراضي دارد ولي اکثريت دوستان ما چنين نظري نداشتند و آقاي خاتمي هم نظر اکثريت را پذيرفتند، لذا جالب اين است کساني آقاي خاتمي را به بي اصولي متهم مي کنند که مشهور به سازش کاري و پذيرش هر شرايطي و کار کردن در هر شرايطي هستند و زماني که به آقاي خاتمي مي رسند آوانگارد و مطلق گرا مي شوند. به اين سيد که مي رسند همگي مطلق گرا، ايده آليست و آرمان گرا مي شوند ولي زماني که به کارنامه آنها مي نگريم، متوجه مي شويم در جامعه از خودشان تصويري از نيروهاي کاملاً عملگرا و اهل پذيرش هر شرايطي با انعطاف پذيري بسيار بالا به جا گذاشته اند. برخي هم از موضع آوانگارد روشنفکري به آقاي خاتمي چنين انتقادي را وارد مي کنند. من فکر مي کنم اين نوع برخوردها که سابقه دار هم بوده، يعني ما در طول دوره اصلاحات هم متاسفانه اين وضع را داشتيم، يعني برخورد از موضع آوانگارد و نفي و نقض داشته ها و سرمايه ها که متاسفانه در اين زمينه تبحر داريم که به داشته ها، پيروزي ها و سرمايه هاي خود به راحتي و با نقدهاي بي رحمانه چوب حراج مي زنيم و آن را نفي و نقض مي کنيم. در دوره اصلاحات هم اين کار را انجام داديم و با همين مواضع آوانگارد پيروزي هاي خود را کاملاً ضعيف و بي ارزش نشان داديم و به جامعه القا کرديم که هيچ چيزي به دست نياورديم و هر شکست و عقب نشيني خود را بزرگ نمايي کرديم.

-برعکس جناح مقابل؟

برعکس جناح مقابل، متاسفانه اين مشکل در برخي از دوستان ما وجود دارد، من تصور مي کنم اين خطاي بزرگي است که به سرمايه هاي خود چوب حراج بزنيم.در عرصه سياسي موجود در کشور سرمايه يي غني تر و ارزشمندتر از آقاي خاتمي نداريم.

-براي رياست جمهوري؟

بله، سرمايه اجتماعي است. زماني که اصلاح طلبان در انتخابات مجلس قصد شرکت دارند حول محور آقاي خاتمي جمع مي شوند. براي رياست جمهوري شما مي گوييد در مورد آقاي خاتمي موافق و مخالف زياد است. من از شما سوال مي کنم، براي کانديداتوري افراد ديگري هم مطرح هستند، چرا اين بحث در مورد آنها نيست؟

چرا فقط در مورد خاتمي است؟ و حتي کار به جايي مي رسد که بي انصافي هاي غيرقابل قبول و غيراخلاقي هم نسبت به او صورت مي گيرد. صرف نظر از درست بودن و اشتباه بودن نظراتي که در مورد آمدن يا عدم آمدن آقاي خاتمي مطرح مي شود، همين که هنوز يک سال به انتخابات باقي مانده است، از ميان تمام کانديداهاي محتمل و متصور رياست جمهوري فقط آقاي خاتمي است که از اکنون هم روشنفکر، هم تحريمي، هم اصلاح طلب، هم راست و هم اصولگرا در مورد او صحبت مي کنند و اين نشان مي دهد يک چيزي است، يعني وزن، کس و چيزي است که ديگران آن نيستند و براي خود وزني دارد که کسي هم که با آمدن او مخالف است چون مي داند که مهم و تاثيرگذار است از اکنون موضع گيري مي کند که نيايد. آن کس که موافق است چون مي داند حضور او تاثيرگذار است علاقه دارد که او حضور داشته باشد. ما چه داعيه يي داريم که به چنين سرمايه يي چوب حراج بزنيم و آن را تخريب کنيم؟

-آيا اين عمل تخريب است؟

به نظر من اينکه گفته شود خاتمي بي اصول و بي تجربه است و سياسي نيست و پرنسيب سياسي ندارد، يعني چيز ديگري ندارد. براي يک نيروي سياسي اصول، داشتن درايت سياسي و... مطرح است. اگر او اين موارد را دارا نيست، چرا صحبت خاتمي است. اين توهين به شعور سياسي جامعه و فعالان سياسي است.

-شما گفتيد در مورد تغيير مديريت کشور اجماع وجود دارد. درست است؟

بله، در ميان اصلاح طلبان.

- آيا ضرورت دارد که ضرورت تغيير مدير را براي جامعه باز و تئوريزه کنيم؟

بله، بايد آن را باز و براي جامعه تئوريزه کرد.

- شما فرموديد آقاي خاتمي شخصيت سياسي است که سرمايه اجتماعي است و نفوذ زيادي دارد.

يک سرمايه سياسي است.

- بله و به نوعي مي توان گفت شخصيت کاريزما براي ايشان مطرح است. آيا داشتن شخصيت کاريزما براي انتخابات في نفسه بد است؟

ابتدا بايد روشن کنيد که از موضع آوانگارد روشنفکرانه صحبت مي کنيد يا از موضع يک کنشگر سياسي؟ عمل سياسي معطوف به نتيجه است، ضمن اينکه کنش سياسي بايد مبتني بر اصول باشد و کنشگر سياسي نبايد بي اصولي کند اما در واقع وارد عرصه سياست مي شود و عمل او معطوف به نتيجه است و قصد دارد به هدفي برسد. نمي خواهد براي نسل هاي بعد آرمان پردازي کند. به عنوان يک کنشگر سياسي عرض مي کنم؛ خوب يا بد، جامعه ما به لحاظ سطح فرهنگ سياسي در شرايطي قرار دارد که چهره هايي مي توانند کاريزما باشند، اين واقعيت جامعه است، حال يک فعال سياسي بايد چه کند؟ در جهتي که در حال حرکت به سمت هدفي که مطلوب مي داند، اگر امکان کاريزمايي هم وجود داشت که مي تواند مردم را در جهت تحقق آن هدف بسيج کند و حرکت دهد، فعال سياسي بايد بگويد نه و کاريزما دوست ندارم؟ نمي توان اين طور گفت. من از منظر سياسي نگاه مي کنم. به عنوان يک واقعيت موجود اگر اين ظرفيت را داشته باشد که بتواند هدفي که کنشگران سياسي آن را مطلوب مي دانند تامين کند، از نظر فعالان سياسي چيز بدي نيست و مانند هر امکان ديگر است.

ممکن است خود آقاي خاتمي هم نخواهد کاريزما شود. اتفاقاً آقاي خاتمي از آن دسته افراد کاريزمايي است که خودش به لحاظ خصوصيات شخصي علاقه يي به کاريزما شدن ندارد. هميشه هم گفته به دنبال قهرمان نگرديد.

- آيا شخصيت کاريزما نمي تواند براي اداره کشور برنامه عملي داشته باشد؟

چرا نمي تواند؟

- يعني با هم تضاد ندارند؟

چه تضادي؟ اگر کسي هم يک نيروي سياسي باشد و هم داراي ظرفيت هاي کاريزمايي و هم داراي ظرفيت هاي عقلاني براي برنامه ريزي، طراحي استراتژي و تدوين يک راهبرد باشد، اين دو با هم چه تناقض يا تعارض مبنايي دارند که نتوانند با هم جمع شوند؟ خير، يک نيروي سياسي مي تواند باقدرت باشد و برنامه ريزي داشته باشد و هيچ کدام مطلق نيست، نه کاريزما مطلق است، نه توان قدرت برنامه ريزي و تدوين راهبرد مطلق است. من با اين خودزني ها به شدت مخالف هستم که از جمله اين خودزني آن است که ما اصلاح طلبان را سکه يک پول کنيم و بگوييم اصلاح طلب ها قدرت برنامه ريزي ندارند، قدرت طراحي و ديدگاه هاي روشني ندارند. در حالي که بنده عرض مي کنم حداقل تجربه سه يا چهار سال اخير نشان داد که اصلاح طلبان در مقايسه با رقباي اقتدارگرا و رقباي محافظه کار خود و حتي در رابطه با اپوزيسيون (به جز تحريم که حرف ديگري زده نشده است) در عرصه رقابت هاي سياسي داخلي اتفاقاً در مقايسه با رقباي اقتدارگرا و محافظه کار ديدگاه هاي روشن تر و برنامه هاي مدون تر در حوزه هاي اقتصادي، سياست خارجي و فرهنگي دارند.

- الان هم برنامه داريد؟

من در مقايسه مي گويم. اقتصادي که در دوره آقاي خاتمي بود، سمت و سويي داشت. به خوب و بد آن کاري ندارم، مگر شما مي توانيد نام اين مجموعه شله قلم کاري که در عرصه اقتصادي کشور در اين سه سال اجرا شد را برنامه بگذاريد؟ سياست خارجي ما يک سياست خارجي کاملاً عقلاني و روشن بود، راهبردهاي اصلاح طلبان روشن بود که اگر آن را با سياست هاي خارجي اکنون مقايسه کنيد ملاحظه خواهيد کرد که فقط مبتني بر ستيز و شعار است. لذا اگر نسبي و مقايسه يي نگاه کنيم، اصلاح طلبان قطعاً هم ديدگاه هاي روشن تر، هم تجربه هاي بيشتر و هم توانمندي هاي بيشتري دارند.

- بحث نوع سخنراني و تيپ صحبت کردن آقاي خاتمي را به عنوان نوعي ايراد روشنفکري و نه استدلال و اقناع جامعه مطرح مي کنند. آيا آقاي خاتمي واقعاً در سخنراني هاي خود اينگونه هستند که توان اقناع جامعه را ندارند؟

فکر مي کنم در صحبت خود نبايد تا اين حد ريز شد و حداقل ابهامات و شبهاتي را مطرح کنيد که ممکن است براي عده يي علامت سوال باشد. آقاي خاتمي گفتند برخي ها مي خواهند رئيس جمهور را در حد يک تدارکاتچي پايين بياورند، من از افراد عامي جامعه انتظار دارم که اين سخن را به اين معنا گرفته باشند که من يک تدارکاتچي هستم، اما از يک کنشگر، خصوصاً يک کنشگر منتقد که سعي دارد بسيار ظريف عمل کند توقع ندارم اين جمله آقاي خاتمي را تحريف کند و بگويد آقاي خاتمي گفته من يک تدارکاتچي هستم ولي بالاخره بحث مطرح مي کند و اين هم در جامعه جا افتاده است.

- آقاي دکتر آرمين، آيا اگر اصلاح طلبان با آقاي خاتمي دوباره به قدرت برسند، همين صحبت را خواهند کرد؟

شما با سوالات خود مرا وارد عرصه هايي مي کنيد که من از ابتدا گفتم اجتناب دارم وارد آنها شوم.

- بالاخره اين سوال جامعه هم هست.

من نمي خواهم مستقيماً پاسخ اشخاص را بدهم.

- ربطي به شخص ندارد، بسياري اين را مطرح مي کنند که آقاي خاتمي در دوم خرداد با 20 ميليون راي آمد، در 18 خرداد با 23 ميليون راي آمد و آخر آن همه راي اين جمله درآمد. آيا واقعيت اين است؟

من فکر مي کنم، متاسفانه مشکلي که وجود دارد اين است که ما به رغم اينکه بايد نسبت به مسائل به خصوص مسائل اجتماعي و پديده هاي سياسي يک نگاه پويا و ديناميک داشته باشيم وقتي در موضع يک روشنفکر قرار مي گيريم و قصد داريم از منظر روشنفکري به بررسي اوضاع بپردازيم به جاي اينکه ملتزم به اين مبنا باشيم، ايده هاي درست و منطقي را کاملاً فراموش مي کنيم و به مسائل به صورت استاتيک مي نگريم، يعني «يا اين يا آن». اگر اين طور است چرا شرکت مي کنيد؟ اگر آن زمان اين طور گفتيد چرا اينگونه شد؟ اگر نگفتيد چرا اين طور است؟ اين دوگانه هاي پارادوکسيکال استاتيک وار در منطق و فلسفه کاربرد دارد ولي در عرصه عمل سياسي اين صحبت ها نيست. عرصه سياسي، عرصه تحولات و دگرگوني است. اگر در آن زمان آقاي خاتمي آمد که اصلاح طلبان تحصن کردند و به کنار رفتند، اگر فکر کردند نمي توانند در حاکميت کار کنند پس چرا الان آمدند. اگر فکر مي کنند مي توان کار کرد پس چرا آن زمان آن گونه عمل کردند. اين صفر و يک ها در عرصه سياسي بسيار غلط انداز است زيرا شما در شرايط مساوي قرار نداريد، بلکه شرايط تغيير مي کند و شما متناسب با شرايط تصميم مي گيريد. تصميمات شما براساس تحليلي است که از شرايط داريد. شرايط که عوض شود، تحليل ها عوض مي شود. تصميم هم به تبع آن تغيير پيدا مي کند. اگر در اين منطق مغالطه يا نسبت اشتباهي هم صورت بگيرد نورعلي نور مي شود. بله حرف آقاي خاتمي اين بود که برخي تدارکاتچي مي خواهند نه رئيس جمهور و من نمي توانم تدارکاتچي باشم، اين حرف درست است. قرار نيست آقاي خاتمي تدارکاتچي باشد، اينکه آقاي خاتمي چه مي تواند بکند بحث ديگري است، اما چه کسي گفته اگر جريان اقتدارگرا توانسته نهاد رياست جمهوري را به يک تدارکاتچي تقليل دهد، اصلاح طلبان هم اگر صندلي رياست جمهوري را تصاحب کردند قرار است اين نهاد را در همين موقعيت حفظ کنند؟

- دقيقاً سوال بعدي من همين بود، اصلاح طلبان قصد دارند در قدرت سهيم شوند يا در مسووليت؟

من علاقه يي به اين تفکيک ها ندارم.

- انتقاد وارد مي کنند که اصلاح طلبان يا آقاي خاتمي فقط مسووليت اقدامات ديگران را دارند، حتي در سفرهاي خارجي خود هم ناگزير بود به اقدامات قوه قضائيه پاسخ دهد بدون اينکه کوچک ترين هماهنگي با آقاي خاتمي صورت گرفته باشد.

بله، اين همان دوگانگي است که عرض کردم. اينکه معتقدم ما نبايد موضع استاتيک داشته باشيم و بايد به قضايا نگاه کاملاً سياسي داشته باشيم. آيا اصلاح طلبان قصد دارند در قدرت شرکت کنند يا در مسووليت؟ «يا اين يا آن»؟

- سوال خود را از اين منظر مي پرسم که آيا متناسب به مسووليتي که مي پذيرند قدرت هم خواهند داشت؟

الان مي خواهيم همين را بگوييم، شما ساده سازي مي کنيد البته ساده سازي مورد خوبي است ولي اگر ساده سازي موجب قلب آن پديده شود نمي توان در مورد آن نتيجه روشني گرفت، تا آنجا که به اصلاح طلبان مربوط است من به گرايش هاي انحرافي که ممکن است در هر جريان سياسي باشد، وقتي صحبت از اصلاح طلبان مي کنم، جريان اصلاح طلبي را مدنظر دارم که برآيند آن آقاي خاتمي است و دوستان و ياران او است که نشان داده اند چندان پايبند به قدرت نيستند و قدرت را هم براي قدرت نمي خواهند.

-اين ارزش است؟

خير، يک نگاه سياسي دارند، مي گويند براي تحقق اهداف ما حضور در عرصه قدرت ضروري است و بايد تلاش کرد در عرصه قدرت حضور داشت تا بتوان اهداف را پيگيري کرد. مجموعه يي که حضور در عرصه اجتماعي را منافي با فعاليت در عرصه قدرت نمي داند بلکه اين دو را مکمل هم مي داند، اين تفکيک هاي «يا اين يا آن» باعث شده ما ضربات سختي بخوريم؛ کار در بدنه اجتماعي يا حضور در قدرت؟ انگار که اگر در قدرت حضور داشته باشيد کار در بدنه اجتماعي بايد تعطيل شود، اگر کار در بدنه اجتماعي و نهادهاي مدني بود بايد کار در عرصه قدرت تعطيل شود، اين دوگانه سازي ها که در دوره اصلاحات داشتيم خطرناک است و واقعاً توان اصلاحات را به فرسايش برد و عقبه اصلاحات را تجزيه کرد و ما به خاطر اين رويکردهاي روشنفکر مآبانه ضربات سختي خورديم. «انتخابات فرصتي براي تغيير مديريت است» به اين معنا است که يعني فرصتي براي حضور در قدرت و به دست گرفتن قدرت است، بنابراين قطعاً اصلاح طلبان به دنبال به دست گرفتن قدرت براي پيگيري اهداف اصلاح طلبانه هستند.

-همان اهداف اصلاح طلبان سابق است؟

عرض مي کنم، بحث بر سر اين است که بالاخره شما در يک واقعيت سياسي اهداف و مقاصد خود را تعريف مي کنيد، ما متوجه مي شويم که قدرت رياست جمهوري به چه معناست. حداقل هشت سال تجربه دوره اصلاحات به ما نشان داده است قدرت رياست جمهوري در سيستم جمهوري اسلامي چه درصدي از قدرت را دربردارد و ما متناسب با آن بايد اهداف خود را تعريف کنيم. اکنون با توجه به تحليلي که از شرايط و موقعيت کشور داريم، اگر به سراغ اهداف دست نيافتني برويم يا اهدافي که تنظيم و تعريف آنها چندان با واقعيت قدرت در کشور ما مطابق نيست، خطا خواهد بود. اگر آقاي خاتمي هم بيايد قطعاً نبايد اهداف و وعده هايي را بدهد که انتظارات و توقعات مردم را بالا ببرد.

-اين مورد جزء برنامه ها است؟

قطعاً بايد اين طور باشد. بنده اين طور فکر مي کنم.

-يعني قصد داريد از حرف هايي که در دوران اصلاحات زده شد برگرديد؟

خير، نمي خواهم از آن برگردم. آنها قطعاً بر سر جاي خود است و نبايد از آنها برگرديم اما بايد ديد در چه شرايطي قرار داريم و بايد چه اهدافي را دنبال کنيم. در شرايط بعد از دوم خرداد هم من با بسياري از شعارها و وعده هايي که داده مي شد موافق نبودم، يعني فکر مي کردم انتظارات مردم را از امکانات و توان ما بالاتر مي برد کما اينکه اين اتفاق هم افتاد، يعني هم جامعه از ما چنين انتظارات گسترده يي را داشت و هم برخي از دوستان ما به اين انتظارات دامن زدند و اين اشتباه ما بود و اين اشتباه نبايد مجدداً تکرار شود. ما بايد متناسب با واقعيت هاي موجود و توان خود اهدافي را تعريف کنيم و به جامعه هم دروغ نگوييم و مثلاً بگوييم ما مي خواهيم چهار کار را انجام دهيم.

-در مورد همان اصول حرف بزنيد. اصلاح طلبان مي خواهند در قدرت چه کنند؟

مهمترين آن اين است که قصد نجات دادن کشور را دارند.

-آيا فکر مي کنيد واقعاً کشور را نجات مي دهند؟

زماني که اصلاح طلب ها بودند، بيابان عسلويه تبديل به جنگلي از آهن و ده ها ميليارد دلار سرمايه خارجي شد. اصلاح طلبان رفتند، عسلويه که 60 هزار کارگر داشت و قرار بود به 120 هزار نفر برسد الان به حد 20 هزار کارگر رسيده است. اصلاح طلبان که بودند ايران در دنيا جايگاهي داشت. اصلاح طلبان از قدرت کنار رفتند، عليه شما سه قطعنامه صادر شد و وضعيت شما در دنيا به جايي رسيده است که رئيس دولت در کشور ديگري که تحت اشغال است با مترجم اشغالگر عکس مي گيرد و در اينجا به ژنرال هاي بلندپايه کشور فخر مي فروشد که با يک نظامي امريکايي عکس گرفته است. وضعيت سياسي شما به جايي رسيده است که وزير امور خارجه عربستان، ايران را متهم مي کند که در عراق چنان مي کند.وضعيت ما به لحاظ جايگاه سياسي و قدرت خارجي اين طور است که به کشوري که کمک بسياري کرده ايم و رئيس جمهور آن سال ها در ايران پناهنده بوده است مي گويد من قطعنامه 1975 را قبول ندارم. از رئيس دولت شما مي پرسند، ايشان مي گويد ما بعداً جواب مي دهيم. وضعيت سياسي به گونه يي است که آقاي پوتين روز آخر که قصد دارد از کرملين برود، دستور تحريم ايران را امضا مي کند. از رئيس دولت سوال مي شود، او پاسخ مي دهد ما محذورات و مشکلات دوستان روس خود را درک مي کنيم. ما بايد به لحاظ ديپلماسي و سياست خارجي در موضع ضعف شديدي قرار گرفته باشيم تا امکان پاسخ مناسب به اين بي تربيتي ها را نداشته باشيم. در دوره اصلاحات اين طور نبود، اصلاح طلبان مي خواهند اين وضع را به همان حالت افتخارآميز گذشته برگردانند.

- اينها در مقابل اين است که رئيس جمهور امريکا مي آيد در سازمان ملل براي رئيس جمهور اصلاحات کف مي زند؟

همين، الان که با مترجم ارتش امريکا عکس مي گيرند و کيف مي کنند، او هم دست بزند چه اشکالي دارد، عجيب است، چطور عکس گرفتن با مترجم اشغالگر ايرادي ندارد؟ ولي اگر رئيس جمهور امريکا پاي صحبت رئيس جمهور ما بنشيند و کف بزند ايراد دارد؟

-به شرايط داخلي برگرديم، وضع ما در شرايط ديپلماسي اين طور است، در شرايط داخلي مي خواهيد چه کنيد؟

مگر شرايط ديپلماسي و خارجي با شرايط داخلي بي ارتباط و متفاوت است؟

-يعني شما نمي خواهيد وزارتخانه ها را با سرپرست اداره کنيد؟

چرا سرپرست؟

-تمام وزارتخانه ها به جز چند وزارتخانه مدتي سرپرست داشته اند.

اين کفايت مدير است، صحبت ما همين است که مي خواهيم کشور را از دست اين نوع مديريت نجات دهيم.اگر آقاي خاتمي بگويد مي خواهم جايگاه ايران را به موقعيت گذشته در سطح بين المللي برگردانم، مي خواهم کاري کنم که مجدداً سبب جذب سرمايه گذاري خارجي شود، مي خواهم با آمدن سرمايه خارجي بيکاري را تقليل دهم، مي خواهم اجازه ندهم قطر منابع مشترک گاز را ببرد و به خاطر چند حرف شعاري تند و بي ربط ما ده سال از بهره برداري از منابع مشترک عقب بمانيم، به نظر من همين کافي است.

- چرا کسي کارهاي درست آقاي خاتمي را نمي بيند و مي گويند چرا بيشتر کار نکرده است.

من همين را گفتم که نمي دانم چرا هر کس به اين سيد مي رسد آوانگارد و راديکال مي شود. فرض کنيد بگويند آقاي خاتمي لوايح دوقلو را پس گرفته است بنابراين نيايد. سوال من اين است، دوستاني که اين کم لطفي را مي کنند، کانديدايي که به جاي آقاي خاتمي پيشنهاد مي کنند، آيا کانديداي آنها لوايح دوقلو را به نتيجه مي رساند؟

-اساساً جرات آن را دارد؟

آيا اصلاً اين کار را مي کند؟ آيا چنين ادعايي دارند؟ مي توانند چنين وعده و تضميني بدهند؟ قطعاً نمي دهند. من مطمئن هستم، اما وقتي به خاتمي مي رسد آوانگارد مي شوند. لذا بسياري از مسائلي که به عنوان نقطه ضعف آقاي خاتمي مي شمارند، بسيار خوب است که دوستان ما جواب دهند که آيا کانديداي مطلوب آنها فاقد اين نقاط ضعف است يا خير؟ آيا اين وعده را به مردم مي دهند که کانديداي مطلوب آنها متفاوت از آقاي خاتمي عمل مي کند و اين نقاط ضعف را نخواهد داشت. تمام نقاط ضعف را مي پذيريم و اين را که همه به گردن آقاي خاتمي است را هم مي پذيريم. زيرا تمام اين مسائل را به گردن آقاي خاتمي انداخته اند، آيا مي توانند اين ادعا را بکنند که کانديداي مطلوب مورد نظر آنها اولاً مورد اجماع اصلاح طلبان قرار مي گيرد و ثانياً آن کانديدا فاقد اين نقاط ضعف است؟ که اجماع اصلاح طلبان، راي آوري آقاي خاتمي و پيروزي در انتخابات را هم خواهد داشت.



۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۶ بֽظֽ | Reply

حسن بانکی :

عبدي:
درست يا غلط از هر دو در حد نهايت حمايت شد.

گاها عبدی عزیز ماها ناخود آگاه در دام ادبیاتی می افتیم ، دیگرانی در اقتدار اند افتاده اند، ببینید که رئیس در جواب منتقدان چه می گویند ، ( مگر نمی بینید مردم از من از فکر من چه از طرح های اقتصادی و جهانی ام چگونه پشتیبانی می کنند) شاهد هم می تواند اکثریت مجلس و توده مردم و یا مقامات راس حکومتی باشد ، این نوع برحق بودن دیگر شایسته شما که لاقل سی سال تمام در مركز و تحلیل قضایا هستید نیست ، بگذارید اقتدار و احزاب حاکم این گونه استدلال کنند شما عبدی عزیز چرا که دیگر آن جوان دانشجو کم تجربه سال های دور نیستید که از حمایت پوپولیستی شاهد بر حق بودن داشته باشید. شما بار ها و بار ها حوادث آن سال ها را تحلیل و باز نحلیل کرده اید اصلا نیازی نیست که چوب بردارید ( جسارت شد عمیقا عذر می خواهم ) کلمه ای نتوانستم پیدا کنم برای منظورم. در حال حرف های شما را در شهر وند خواندم و البته در وبلاگ هم سخن دل می گوئید ولی باور کنید در تمام مثال های که زدید و تمام نقطه های که اشارت رفت همه آشنا هستند چون تمام ادبیات فارسی ما پر است از این مغلطه ها ، گافی است به آثار کلیات سعدی و یا مولانا رجوع شود ، میخواهم یعنی توجه به این موضوع به دهم که حد اقل حاکمیت و اصلاحیون هم به همان اندازه مثال و روایت بیاورند که بر حق اند ، ایا توانستم کلام را تحویل دهم ، عبدی عزیز می توانم بگویم که به اندازه بردارم می توانم شما دوست داشته باشم و دارم ، از صمیم قلب می نویسید و فکر می کتید ،ولی باید در نظر یگیرید که دیگران چه، چه، چه،
برای قدرت و اقتدار ریاست همه کار خواهند کرد تا در راس بمانند و یا برسند به فکر عائله و معیشت رعیت هم نباشند در هر خانه ای می توانم به یقین بیکار و یا مریض چه می دانم مشکلی از نوع تمام مشکلات روز مره گی دارند که به تشکیلات و حزب علاقه نشان نمی دهند اشاره کنم.کتب با تیراژ 500 و روزنامه که عرض کنم و تئاتر و موسیقی هم جای خود دارد خلاصه بد دردی شده این نداری ، با این اوضاع معشیت وقتی برای تحلیل آقایان اصلاحیون نیست ، اگر آقای شیخ الرئیس با وعده پنجاه هزار تومانی رای آورد و دوساعتی خوابید و امر بر خود مشتبه شد که این منم مغبون و یا آن دیگری گه به قول شما از اول هم بازنده بود و یا این دیگری که با مهندسی انتخابات رای اول شد و نیامده وعده های داده را نداده عنوان کرد ، در اصل بر معشیت مردم رای می خواهند .دیدید آنکه نوشت آواز دولفین ها را ، خود شیخ رئیس غضب آمد و اقتدار هم . انسان ها مسکن و نان و امنیت اجتماعی می خواهند حضور و آرامش می خواهند همان شعاری که تمام- تمام رای جمع کن ها می دهند و به گوش ها هم خوش نواز است . هم ایمان و هم رفاه مردم را در سه ده قبل محک بزنید چه نتیجه خواهید گرفت ، کار سختی نیست آقا عبدی. دیگر این همه حل معمائی نمانده به قولی روز نامه عصر انقلاب را یک بار دیگر ورق بزنید و ببینید که شوری بود و چه احساسی از هم دلی ، و امید.حال مانده این که تدارکاتچی دوباره بیاید و نیاید، ولله آن مردان خدا که بودند و ما را از حلال و حرام می ترسانیدند حالا یا رفته اند به دیار باقی و یاصم وبکم نظاره می کنند که این همه تازه بدوران رسیده از کجا امده اند ،ثروت و مال دنیارا در شهروند آب پاکی می ریزند و خیامی محترم را محترمتر می کنند، کسانی را که هفته ای دکتر شده بر ملا، روز گار غریبی شده آقا عبدی
.......................................................
عبدي:
تا حدودي گنگ نوشته شده اما متوجه كليت مطلب هستم.ولي ايراد شما به آن پاسخ بلاموضوع است زيرا من درستي يا غلطي هر فعل را منوط به حمايت و عدم حمايت توده مردم نمي دانم. و آن جمله هم ناظر بر همين استدلال است اما وقتي طرف مقابل بر اين مساله انگشت مي گذارد اين پاسخ احتجاجي است در نقد ادعاي طرف مقابل.و نمي دانم كجايش ايراد دارد؟

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۲ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

فرراز هائی از فرمایشات جناب آرمین!


«.... -در مورد همان اصول حرف بزنيد. اصلاح طلبان مي خواهند در قدرت چه کنند؟

مهمترين آن اين است که قصد نجات دادن کشور را دارند.

-آيا فکر مي کنيد واقعاً کشور را نجات مي دهند؟

زماني که اصلاح طلب ها بودند، بيابان عسلويه تبديل به جنگلي از آهن و ده ها ميليارد دلار سرمايه خارجي شد. اصلاح طلبان رفتند، عسلويه که 60 هزار کارگر داشت و قرار بود به 120 هزار نفر برسد الان به حد 20 هزار کارگر رسيده است. اصلاح طلبان که بودند ايران در دنيا جايگاهي داشت. اصلاح طلبان از قدرت کنار رفتند، عليه شما سه قطعنامه صادر شد و وضعيت شما در دنيا به جايي رسيده است که رئيس دولت در کشور ديگري که تحت اشغال است با مترجم اشغالگر عکس مي گيرد و در اينجا به ژنرال هاي بلندپايه کشور فخر مي فروشد که با يک نظامي امريکايي عکس گرفته است. وضعيت سياسي شما به جايي رسيده است که وزير امور خارجه عربستان، ايران را متهم مي کند که در عراق چنان مي کند.وضعيت ما به لحاظ جايگاه سياسي و قدرت خارجي اين طور است که به کشوري که کمک بسياري کرده ايم و رئيس جمهور آن سال ها در ايران پناهنده بوده است مي گويد من قطعنامه 1975 را قبول ندارم. از رئيس دولت شما مي پرسند، ايشان مي گويد ما بعداً جواب مي دهيم. وضعيت سياسي به گونه يي است که آقاي پوتين روز آخر که قصد دارد از کرملين برود، دستور تحريم ايران را امضا مي کند. از رئيس دولت سوال مي شود، او پاسخ مي دهد ما محذورات و مشکلات دوستان روس خود را درک مي کنيم. ما بايد به لحاظ ديپلماسي و سياست خارجي در موضع ضعف شديدي قرار گرفته باشيم تا امکان پاسخ مناسب به اين بي تربيتي ها را نداشته باشيم. در دوره اصلاحات اين طور نبود، اصلاح طلبان مي خواهند اين وضع را به همان حالت افتخارآميز گذشته برگردانند. ......» ...

و سئوال:
جناب آرمین كليت ساختارقدرت و تمام بدنه آن در کلیت خود پشت سر همین دولت و رئیسش و یا المثنی ایشان با همین خط و ربط ایستاده است . در مقابل این نیروی واقعی، شما ادعا میکنید که هدفتان پیروزی در انتخابات است و شرکت در قدرت! آیا این پیروزی در انتخابات ـ به فرض محال اندر محال ( مگر اینکه زدو بندی در کار باشد)ـ شمارا در قدرت هم شرکت خواهد داد؟ و اگر این طور فکر میکنید بر اساس چه ساز و کار ی؟ بسیج مردم ؟ التماس به بالا؟ اتکاء به سازو کار های حقوقی و قانونی؟
واقعگرائی و عقلانیت مافیای قدرت؟
من در ک نمیکنم!





۴ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۳۲ بֽظֽ | Reply

امین :

" بخش سوم " :

9- بند نهم این نوشته مرا به یاد مصاحبه اخیر شما با رادیو زمانه می اندازد که گفته بودید:"مردم از بغض آقای هاشمی به احمدی نژاد رای میدادند ولی از بغض احمدی نژاد به یک فرد شناخته شده مثل هاشمی یا خاتمی رای نمی دهند."
حرف شما تا حدودی درست است،البته منطقی تر است که بگوییم چون مردم برنامه های اقتصادی آقای هاشمی را نماد سرمایه داری و شکاف عمیق طبقاتی می دانستند وتجربه ناخوشایند تورم کمرشکن دوران ریاست جمهوری ایشان را هم به یاد داشتندودر مقابل شعارهای آقای احمدی نژاد هم دقیقا در تضاد با شعارهای آقای هاشمی بود ،به احمدی نژاد رای دادند ؛ نه اینکه خدای نکرده از شخص آقای هاشمی کینه داشته باشند و یا به احمدی نژاد علاقه شدید قلبی!(البته تخریبهای بی سابقه در آن روزها علیه هاشمی هم بی تاثیر نبود.) اما ادامه مقایسه شما نا به جاست چون اصولا آقایان خاتمی وهاشمی از نظر میزان محبوبیت واقبال عمومی مشابه یکدیگر نیستند.باید قبول کرد که آقای هاشمی درهیچ انتخاباتی نتوانسته اند آرای خیرکننده ای را به خود اختصاص دهند(حتی در زمانی که رییس جمهور بودند)،ولی آقای خاتمی در دومرحله توانستند آرای قاطعی را کسب نمایند که نشاندهنده پتانسیل بالای رای آوری ایشان است.(شاید هم به همین دلیل است که محافظه کاران از حضور مجدد خاتمی در انتخابات به هراس افتاده اند وپروژه تخریب را علیه او و هوادارانش خیلی زودتر از موعد مقرر به راه انداخته اند.)
مطمئن باشید اگر یک فرد محبوب ودر عین حال منطقی(نمی گویم فقط خاتمی) کاندیدا شود ؛هم به خاطر محبوبیت شخصی وهم به خاطر نارضایتی از وضع موجود رای می آورد.(البته نارضایتی از وضع موجود، نه نفرت وکینه از اشخاص).
10- برای ایجاد انگیزه در طبقه متوسط شهری جهت حضور در انتخابات و همراهی طبقات پایین جامعه با آنها،(با توجه به شرایط فعلی جامعه) به نظر میرسد که بهترین راه حل ارایه یک برنامه مدون و واقع بینانه اقتصادی است(نه عوام فریبانه) زیرا وضعیت اقتصادی کشور در حال حاضر بزرگترین معضل و نقطه ضعف دولت فعلی است که می توان بر روی آن مانور داد واتفاقا همین مشکلات اقتصادی ومعیشتی بیشترین فشار را بر طبقات پایین جامعه وارد میکند بنابراین داشتن یک برنامه اقتصادی روشن می تواند بارقه هایی از امید را دربین اقشار مختلف جامعه به خصوص طبقات متوسط وپایینی جامعه ایجاد کند.
طرح اقتصادی اخیر هم اگر به قصد عوام فریبی باشد وبخواهد بدون کار کارشناسی شده واز روی عجله انجام شود(مشابه طرحهای اقتصادی دیگر دولت نهم از جمله سهام عدالت و آوردن پول نفت بر سر سفره خانوارهای ایرانی) نه تنها کمکی به دولت نخواهد کرد بلکه به ضررش هم تمام خواهد شد.
11-درباره طرح اقتصادی دولت: هیچ فرد عاقلی نه کل این طرح را رد میکند ونه کلش را میپذیرد.اولا:کاملا روشن است که بالاخره بایستی یارانه ها به طور عادلانه ومنطقی و به جا پرداخت شود؛اما دلیلی هم وجود ندارد که چشم بسته تمام محتوای این طرح را تایید کنیم چون در بیان این طرح یک سری کلی گویی های مبهمی انجام شده وحتی نمایندگان مجلس هم از جزییات این طرح بی خبر هستند! ثانیا:قبول یا رد این طرح صرفا در حوزه اختیارات دولت نیست و مجلس هم در تایید یا رد بخشهایی از آن نقش به سزایی دارد. ثالثا: برای وارد شدن به هر انتخاباتی باید برنامه های مدون ومنسجمی طراحی کرد که برنامه ها وموضع گیری های اقتصادی هم جزیی از آن است بنابراین صرفا انتخابات آتی نیست که باید برای ورود به آن موضع اقتصادی گروها بیان شود. رابعا:موضع گیری در قبال این طرح فقط منحصر به اصلاح طلبان نیست.هر جریانی که در انتخابات حاضر میشود باید برنامه اقتصادی خود وموضعش را درباره این طرح اعلام کند حتی خود جریان حاکم؛بنابراین اتفاق خاصی نیافتاده که اصلاح طلبان را در این زمینه با بن بست!! روبرو کند.
12- بند دوازدهم نوشته شما متاسفانه بیشتر شبیه به نوعی دلخوری شما از شخص آقای خاتمی شبیه است تا یک تحلیل سیاسی!بنابراین نیازی هم نیست که به اظهار نظر شخصی افراد پاسخ داده شود چون نظر هر فردی محترم است.
13- این بخش را شاید بایستی یک پزشک تفسیر کند! ولی تا آنجا که مطلع هستیم کشف واکسن یک تحول بنیادی در علم پزشکی ایجاد کردوهنوز هم پزشکان به دنبال این هستند که برای بیماری های مختلف واکسن مخصوص به آن را کشف وتولید کنند.اتفاقا واکسیناسیون یکی از راه های قطعی درمان بیماری هاست،واز قضا مشکل اصلاح طلبان این بوده که نتوانسته اند انحراف را واکسینه کنند چون اگر توانسته بودند انحراف هر روز ضعیف و ضعیف تر میشد تا اینکه روزی ریشه کن میگردید(مثل فلج اطفال!!) ولی انحراف ضعیف که نشد هیچ؛ قویتر هم شد! پس اتفاقا اصلاح طلبان در واکسینه کردن جریان انحراف ناموفق بوده اند و بایستی این خلا را هر چه زودتر پر کنند.


14و15- چون فرموده اید که درباره چگونگی دستیابی به راهکار مطلب جداگانه ای مینویسید پس بایستی تا نوشتن آن مطلب صبر کرد و زود قضاوت نکرد وبه موقع درباره آن نظر داد.

"ادامه دارد..."

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۱ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

گزیده هایی از پاسخ آقای حجاریان به پرسندگان ، برگرفته از سایت نوروز
«2 ..... - با احتمال نامزدی آقای خاتمی برای انتخابات ریاست جمهوری، آیا تصور می‌کنید اگر طرح تجمیع انتخابات تصویب می‌گشت، شانس نیروهای اصلاح‌طلب برای پیروزی در انتخابات همزمان مجلس افزایش می‌یافت؟
با تشکر
سعید حجاریان:
پاسخ بخش اول سئوال: قانون اساسی مانند هر متن دیگری قابلیت قرائتهای گوناگون را دارد و این قدرت است كه مهر و نشان خود را بر آن می‌زند. لذا، رژیم حقیقی قدرت به رژیم حقوقی آن تفوق دارد.
پاسخ بخش دوم سئوال: من در مورد احتمال نامزدی ایشان اطلاعی ندارم و قصه تجمیع نیز كه منتفی شد.».....
***********************

و در پاسخ پرسنده ائی دیگر:

« سعید حجاریان: شما بیشتر به ابراز نظرات خود پرداخته‌اید. به گمان من در آینده نزدیك بعید است كه مصادر قدرت اجازه دهند كه اصلاح‌طلبان در قوای مقننه و مجریه و نیز نهادی مدنی جای پای محكمی پیدا كنند. مع‌الوصف نباید از مسابقه ناامید شد.»
*********************
هزار نورافکن داری و بیراهه میروی.... جناب حجاریان تلویحاً میگویند با قایق پلاستکی بادی هم میتوان دل به دریای خروشان سپرد! چیزی نیست ! آخرش همه خفه میشویم! شاید هم نجاتی از غیب در رسد و...
در رابطه با قانون اساسی هم ، گویا قرار نیست روزی ملت ما از دست قرائت گرانِ ، قانونی که هر کس به سلیقه خویش و مطابق با میزان رانت بری خود، و با 180 درجه تفاوت با سلیقه دیگری یا دیگران آنرا تفسیر میکند آزاد شویم!
فقط میتوان گفت: هیهات !









۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۶ بֽظֽ | Reply

ت ز :

بدون تعارف فکر می کنم اگر مقام معظم رهبری خود سکان اصلاحات را بدست نگیرد وشکل و محتوای حکومت را مثل همه دنیا نکند اصلاحات غیر ممکن و انقلاب اجتناب ناپذیر است.
انقلاب اینبار متفاوت است و گرسنگان ومحرومین وملتی تحقیر شده واخلاق از دست داده و .... است که همه چیز را بهم میریزد ..نه روشنفکران و آنها که همه چیز داشتند جز آزادی.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۲۳ بֽظֽ | Reply

حمید :

دوستی نوشته بود با باز کردن سایت با تبلیغات ناخواسته مواجه میشود.اگر از مرورگر فایرفاکس استفاده میکنید به آدرس زیر بروید و افزونه Adblock Plus را دانلود کنید که البته بصورت خودکار نصب میشود. به احتمال زیاد مشکلتان حل میشود.
https://addons.mozilla.org/en-US/firefox/addon/1865

در صورتی که مشکل رفع نشد احتمالا روی سیستم شما یک adware نصب شده. شما باید بوسیله یک آنتی ویروس بروز شده سیستمتان را اسکن کنید تا مشکل رفع شود.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۳۳ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، من با دقت بيشتر مطالب شما را مطالعه کردم، تمام آنها جامع، بجا و بموقع انتشار يافته بود. بنظر من اصلاح طلبان نبايد نگران مورد تاييد قرار نگرفتن کانديدای خود باشند اگر کسی را سراغ دارند که مردم به او رای ميدهند و مردم را ايشان بپای صندوقهای رای ميکشاند چون در صورت عدم تاييد چنين فردي از طرف شورای نگهبان اصلاح طلبان دليل کافي براي عدم شرکت در انتخابات را دارند که خود يک پيروزی است و مردم ايران با آنها آشتی ميکنند و آنها بهمان اعتبار روزهای اول دوم خرداد بر ميگردند. در غير اينصورت تنور انتخابات را گرم کردن است و اين چيزی است که آقايون ميخواهند.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۰۴ بֽظֽ | Reply

Hamid :

Dear Mr. Abdi,
Thank you for your articles, I really like them, But it's a kind of trouble reading them through the screens. I wanted to print it, but unfortunately there is no print friendly facility, one way could be using print screen. However I think for such a great articles it would be awsome for readers to be able to print it in a nice format.
.......................................................
عبدي:
نمي دانم چه كمكي بايد كرد.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۰ بֽظֽ | Reply

Amir :

تاج زاده :اگر خاتمي در انتخابات شركت نكند احمدي‌نژاد رئیس جمهور آینده خواهد بود
كانديداي اصلاح‌طلبان بايد چهره‌اي باشد كه تائيد صلاحيت شود . فعاليت حزب پادگاني را خنثي كند، احتياج به رسانه ملي نداشته باشد ، از عهده‌ي تخلفات انتخاباتي برآيد و در عين حال بتواند رأي اکثریت شهروندان را به خود اختصاص دهد. با توجه به اين موانع است كه نمي‌توانيم چهره جديد معرفي كنيم و دايره گزينش ما بسيار محدود است. ...يكي از دلايل مهم تاكيد ما بر نامزدي آقاي خاتمي اين است كه در انتخابات آتی علاوه بر احزاب اصلاح‌طلب، بسياري از مستقلان و حتي بخشي از راست سنتي از ايشان حمايت خواهند كرد چرا كه هم آنان نگران مشكلات مردم و شرايط كشور هستند. افزون بر آن آقاي خاتمي محبوبيت زيادي در هنرمندان، فرهنگیان، نويسندگان، دانشگاهیان، زنان، جوانان و نيز قشرهاي گوناگون مردمي دارد و جهان او را می شناسد.
آقای عبدي، با توجه بگفته های آقای تاج زاده آقای خاتمی بخاطر اينکه احمدی نژاد رئيس جمهور نشود در انتخابات شرکت ميکنند؟ فرمايشات آقای تاج زاده در مورد انتخابات مجلس اخير هم اصلا درست از کار در نيامد. يکی از مشکلات اصلی اصلاح طلبان مجلس فعلی است.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۴ بֽظֽ | Reply

rahmat :

جناب مهندس عبدی عزیز
با سلام به شما و خوانندگان سایت آینده
خدمت شما و دوستان خواننده عرض شود که در واقع ما برای دل خودمان حرف میزنیم و اصولا کسی گوشش بدهکار به نظرات ما نیست.
اما بعد
فرض کنیم که پاسخ تمام سئوالات شما جناب عبدی بله باشد و بر اساس نظرات برخی از دوستان آقای خاتمی هم کاندید شود و شورای محترم نگهبان هم مهربان شود و به هر دلیل صلاحیت ایشان را تائید نماید ( توجه داشته باشید که چنانچه شرایط عادی باشد بسیار بعید است که شورای نگهبان آقای خاتمی را تائید نماید. اظهارات اخیر آقای روانبخش از نزدیکان آقای مصباح یزدی را جدی بگیرید ) و آقای خاتمی با همان دو سوم آرای دوره های گذشته رئیس جمهور شوند. در حالی که در قانون اساسی ما کلیه اختیارات متمركز است چه انتظاری میتوان از رئیس جمهور داشت؟ این مشکل در زمانیکه خود حضرت آیت الله خامنه ای رئیس جمهور بوده اند نیز وجود داشته است ، اتفاقا در بخشی از خاطرات جناب آقای هاشمی رفسنجانی که در شماره 55 مورخ 30/4/87 شهروند امروز در صفحه 46 منتشر شده آمده است " در مجلس زمزمه ای پیچیده که امام به آقای فخرالدین حجازی گفته اند مصلحت نمیدانند که ( آقای میر حسین موسوی ) نخست وزیر عوض شود ............. شب با آقای خامنه ای جلسه ای طولانی داشتیم در باره کابینه آینده ایشان مایل نیست که مهندس موسوی ( مجددا ) نخست وزیر شود ."
واقعیت این است که در دوران انقلاب ما عاشق شده بودیم و انسان عاشق فقط محاسن و خوبی های معشوق را میبیند و لذا در آن ایام قانون اساسی نوشته شد که حاصل آن چنین شده است.( یک نکته را نیز بد نیست یاد آوری کنم که خاطرم هست حضرت آیت الله منتظری در روزهای قبل از رفرندام قانون اساسی در پاسخ برخی از منتقدان میفرمودند خوب داریم و خوبتر این قانون ممکن است خوبتر نباشد اما فعلا خوب است )
و اما نکته آخر اینکه

جناب مهندس عبدی
دوستان عزیز
آدمی که سیاسی شد باید صبور باشد و حوصله فراوان داشته باشد و در انتظار لحظه موعود باشد.
تجربه وقایع 15 خردا سال 42 و سرکوب جنبش و سکوت گورستانی سالهای پس از آن اتفاقا درس ارزشمندی است به شرط اینکه هم حاکمان و هم ستمدیدگان و مظلومان ( مدعیان نفرمایند کدام مظلوم خدمتشان عرض کنم که پدر مرحوم زهرا بنی یعقوب با همه سوابق انقلابی زندانی سیاسی زمان شاه عضو سپاه دارای سابقه خدمت در جبهه و جنگ ) هر دو از تاریخ درس بگیریم.

رحمت

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۹ بֽظֽ | Reply

حمید :

جناب آقای عبدی بیاید فرض کنیم در کشوری با نظام جمهوری رئیس جمهوری مثل احمدی نژاد بر سر کار بیاید ( هرچند بعید که هیچ محال است اما فرض محال که محال نیست) و عملکردی مثل عملکرد سه ساله احمدی نژاد داشته باشد . طبیعی است که انتظار انتقادات احزاب و گروه های مختلف را داشته باشیم و واکنش نهادهای سیاسی قانونی مثل مجلس و دادگاه قانون اساسی و... در نهایت به خاطر اتخاذ سیاستهای غلط و تبعات مضر آن سیاستها ریئس جمهور استیضاح و توبیخ یا حتی برکنار شود . اما در کشور خود ما از مسایل مضحکی مثل تعین ساعت کار بانکها یا شروع به کار ادارات یا عقب و جلو بردن ساعت رسمی تا مسایل داخلی اقتصادی مثل تورم بی سابقه که به خاطر سیاستهای پولی دولت ( وام مسکن و اشتغال زود بازده تا تصویب بودجه و تزریق 100 میلیارد تومانی برای امور عمرانی دیر بازده یا بدون بازده اقتصادی و تولیدی هر شهرستانی ) تا مسایل سیاست خارجی که با هر سخنی یک بحران بین المللی برای کشور بوجود آمد و هزینه های سیاسی ( اتهام تروریست بودن و اتهام انجام بمب گذاری در عراق) و اقتصادی زیادی به بار آورد( انزوای جهانی تحریم های اقتصادی که داروسازی های کشور به عنوان نمونه به حالت نیمه تعطیلی در آمده یا یادی از مرحومه مغفوره صنعت نساجی کشورکنیم و صنعت رو به موت شکر که همه به خاطر تحریمها با کمبود مواد اولیه یا ماشین آلات یا عدم انجام تعمیرات روبرو هستند ) یا برکناری نیمی از هیات دولت در سه سال ( که یا انتخابشان غلط بوده یا برکناری اشان و نمی دانم احمدی نژاد چطور هر دو را درست می داند ؟) و بی وزیر گذاشتن سه وزارت خانه و در يك مورد بیش از مهلت قانونی ( گویا الهام فراموش شده چون ایشان به گمانم بتواندهمزمان هر سه وزارت خانه را بچرخاند) و... که هر کدام در هر کشوری یک ریس جمهور را به استیضاح و شاید برکناری سوق دهد اما در ایران پایه های ریاست چنین فردی چنان آهنین است که اگر همه کشور با توفانهایی از جا کنده شود ایشان کماکان پا برجا خواهد ماند حال سوال من اینست چرا چنین است و پاسخ این سوال من جواب تمام سوالات شماست که آقا جان نمی شود /////// نرود میخ آهنین در سنگ///////////

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۱ بֽظֽ | Reply

جواد : در جواب

با سلام
در مورد تبلیغات ناخواسته در هنگام بازکردن سایت جنابعالی، ظاهرا این امر به علت تصمیم جدید شرکت Webstat4u می باشد که آمار بازدید کنندگان و ... را ارایه می دهد.
می توانید از برنامه های مشابه از قبیل نمونه مشابه در سایت statcounter.com استفاده فرمایید.

مرجع: http://www.pmooney.net/pmooney/pmooneynet.nsf/d6plinks/PMOY-6HDN4Z

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۶ بֽظֽ | Reply

خاکسار :

آقای محسن آرمین بعنوان يك اصلاح طلب چنین میگویند: " بستگي به اين دارد که چه فردي را کانديدا کنيم. مي توان گفت صلاحيت برخي از افراد قطعاً تحت هيچ شرايطي تاييد نمي شود..."
یعنی رسمیت قایل شدن و قایل بودن به رد صلاحیت های غیر عادلانه عیر قانونی و غیر اخلاقی !!
با این طرز فکر , فکر میکنیدبشود به اصلاحات آقایان امید داشت؟
.......................................................
عبدي:
البته در كار سياست اين موارد پيش مي آيد و امور را نمي توان مطلق كرد اما بايد حد و حدود معقولي داشته باشيم.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۲۳ بֽظֽ | Reply

شریعت پناه :

یکی از سؤالات اساسی که باید افراد طالب رای و نظر مردم جواب دهند اینست که وقتی ما ملت زن آنان شدیم , ما را با چی میزنند؟
کامنت جالبی یکی از دوستان در پست قبلی نوشته بود با این مضمون :
آنروز به اين ملت خانم گفتند:
از شاه طلاق بگير زن ما بشو
همه چيزبرات مي خرم آب و برق مجاني و خانه و وخوردو خوراكت را تامين ميكنم , آزادی بهت میدم استقلال برات میآرم...

اينها آنروز شرايط ضمن عقد بود حالا كه اين فرد به شرط خود عمل نمي كند و هر چه بخواد با اين زن تنها و بیکس و بدبخت ميكند
بنظر شما عقد باطل نيست ؟

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۱ بֽظֽ | Reply

:

در روز گذشته به سه نتيجه رسيدم
۱- احترام به همديگر
۲- انتقاد و تحليل علمی ومودبانه همديگر و پذیرش نتایج علمی وواقعی عملکردها
۳- حضور در صحنه با بادبان های برافراشته وزوایای تنظیم شده که به حرکت کشتی کمک نماید. اگر کشتی در این بادهای شدید متوقف باشد گرفتار طوفان میشویم وهمگی غرق خواهیم شد.
شروط انتخابات را قانون معین کرده است. اگر تصور بر این است که عاملین اجرائی قانونی علاقمند به اجرای مصوبات قانونی نیستند و سلیقه ای عمل مینمایند راه ان در گذشتن از حق قانونی نمی باشد.من جزئ کسانی هستم که خودکشی سیاسی را بخاطر عمل غیر قانونی دیگران مجاز نمی دانم. مگر انکه کسی از صحنه سیاسی بخواهد خارج شود.ودر حال واینده تاثیری دیگر نداشته باشد. اگر میخواهد خارج شود دیگر حضور وغیر جضور مفهومی ندارد.این را در نظر داشته باشید که مهره های با ارزش هیئت حاکمه فعلی ما سالخورده است. واگر حضور مردم در انتخابات نباشد برای خدمتگزاران فاچعه بار است. نه برای عوامل بیگانه. با توجه به مطالب فوق به نظر من باید در انتخابات شرکت کرد وشرکتی فعال وفعال تر از همیشه وحتی فعال تر از روز ۱۴ فروردین.
رای ما در روز انتخابات با توجه به عمل گذشته مجریان قانونی وکاندیداهای حاضر در روز انتخابات وقول های مسئولان انتخاباتی در مورد نظارت های قانونی بر انتخابات دارد.
رای ما درر انروز می تواند به یکی از سه حالت ذیل باشد.
۱- رای به کاندیداهای مورد نظر در صورتیکه همه شرایط قانونی فراهم شده باشد.
۲-کاندید مورد نظر موجود نمی باشد.
۳- اتتخابات بر اصول قانون نمی باشد.
حتی ميتوان در ورقه ارا ئ حالت دوم وسوم را بصورت گزينه ای مطرح کرد واز مردم نظر خواهی نمود.
جناب عبدی خيلی صريح عرض کنم مردمی که علاقمندی به امدن يکساعت در حوزه رای گيری را ندرند وشجاعت يک رای کانديد مورد نظر موجود نمی باشد ويا انتخابات بر اصول قانونی نيست را ندارند. امادگی لازم برای ازادی های مورد علاقه خود را نيافته اند. برای اينکه به وضعيت همسايگان در اينده نزديک مواجه نشويم تا هر کلاه بره ای به سر وقبا بر تن را بعنوان مسئول اجرئی جامعه نپذيريم بايد شرکت مردم در انتخابات را تشويق کرد. اين اضل است. اينکه چه شخصی کانديد شود بعهده مسئولان چروههای سياسی جامعه است واينکه شورای محترم نگهبان شه کسانی را تاييد صلاحيت می کند ووزارت کشور چکونه اجرا مينمايد وبعهده انان است. رای مردم عمل انان را قضاوت

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۵ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

با سلام
قبلا وعده دادید که پرسشی را که از خاتمی کردید و او پاسخی داد که اگر آنگونه بود نمی دانید چگونه تا پایان ماند به همراه پاسخ ایشان را بیان می کنید! زمانش نرسیده است؟
...........................................................
عبدي:
متن وعده را كپي كنيد به ياد ندارم.

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۹ بֽظֽ | Reply

ر.ح :

مهندس عبدی عزیز با سلام و علاقه
چون همیشه از از طرح و بررسی مسئله ای بغرنج در جامعه مان به سهم خود سپاس گذارم .
...بدون شک با ساختاری که در حال حاضر قانون اساسی ج.ا.ا دارد رئیس جمهور طراز این جمهوری آقای احمدی نزاد و امثال ایشان می باشند ...
روسای جمهوری قبلی نیز با توجه به معیارهای فعلی و نظراتی که وجود دارد چنانچه داوطلب ریاست جمهوری شوند قطعا رد صلاحیت میشوند
لذا شرط عقل است که جهت عبور جامعه از این شرایط بحرانی بهتر است تدارکات چی که داوطلب مقام ریاست جمهوری و انتخاب می شود از عقلانیت و رفتاری متعادل برخوردار باشد تا بیش از این جامعه ایران به تباهی نرود...

با احترام

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۸ بֽظֽ | Reply

پ -ص :

این کامنت در مورد مصاحبه اقای ارمین است که در ذیل مطلب در سایت نوروز نیوز ارسال شده اما چون در اینجا هم امده جسارتا اینجا هم فرستادم جناب ارمین ایا هدفی که از شرکت در انتخابات ذکر فرمودیدقابل دستیابی است شما طوری مسائل را عنوان میکنید که گویی از ساختار سیاسی و جایگاهای تعریف شده قانونی بی اطلاعید تازه قدرت های در سایه را اگر انکار کنیم همین ساختار اجازه انچه گفته اید را بشما نمیدهد همان عذری که لوایح دوگانه رامسکوت گذاشت و جلوی امتناع از برگزاری انتخابات راگرفت هنوز پا برجاست اینکه میگویید میخواهید تغییر مدیریت را از طریق انتخابات محقق کنید با کدام ابزار اینکار را انجام میدهید گیرم که امدید چه مولفه هایی تغییر کرده که شما این امیدواری را دارید و میخواهید با تکیه بر انها انگیزه ای در قشر ژلاتینی که میگویید ایجاد کنید اینکه خاتمی انسان محترم و دوست داشتنی ای است شکی نیست اما شرط لازم موفقیت ایشان هست اما کافی نیست این قشر زلاتینی که نام بردید بسمت منفعلان خواستار تغییراتی که بتواند چشم انداز دمکراسی رااز کور سویی دور به چراغی در نزدیکی تبدیل کند متمایل شده و درحال سخت شدن است متاسفانه از گفتار شما اینطور مستفاد میشود که از جامعه کاملا فاصله دارید بهتر است روی این ژلاتین حساب نکنید و راهی برای جلب نظر مشترکین سنتی بیابید متاسفانه راهی که طی شده زمانی طولانی میبرد که بازگشته شود شما عنوان میکنید که تحولاتی شده بله کاملا درست است این تحول تنها در اصلاح طلبان رخ نداده مردم و خواسته انها هم تغییر کرده است

۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply

جواد :

با سلام
يادداشت شما در باب ورود اصلاح طلبان به انتخابات بود ولي براي من ورود خودم به انتخابات مهمتر است و لذا از اين باب نكته اي را خدمتتان عرض ميكنم:
من در تمام انتخابهاي بعد از دوم خرداد - بجز يك دوره خبرگان- شركت كرده ام و هميشه هم پيگير موضوع شركت يا عدم شركت بوده ام ولي چيزي كه در لحظه آخر ، براي من " راي دادن" را معقول تر از" راي ندادن" كرده اين است كه:
هرچند استدلال‌هاي افرادي مانند شما معقول است ولي در مقابل "عدم حضور" راه حلي نداريد ، الان هم شما مجددا در همين موضع هستيد يعني دلايل خوب و مستدلي را براي عدم حضور مي آوريد و بعد هم سكوت ميكنيد و اين باعث ميشود براي فردي مثل من همين قدر كه فكر كنم "در صورت راي دادن به فلاني ، اوضاع "بصورت نسبي" بهتر ميشود ، كافيست كه بروم و راي بدهم. اينكه بگوييد براي راهبرد تازه بايد بحث و گفتگو كرد ، البته درست است ولي ارتباطي با اين موضوع ندارد كه الان چكار كنيم، به قول خود شما مثل اينكه :
"برسيم بالاي سر يكي از نزديكانمان كه بشدت مجروح و مريض است و ببينيم يك نفر ، ميخواهد با خوراندن داروهاي عجيب و غريبي كه نميشناسيم ، او را درمان كند و مخالفت كنيم و بگوييم من مخالفم شما بايد ابتدا برويد در دانشگاه درس طبابت بخوانيد و مدرك بگيريد و مجوز رسمي داشته باشد، بعد اينكار را بكنيد"
الان هم همين وضعيت است ، من معتقدم نه از باب اصلاح طلبي و اصلاحات ساختاري در نظام، بلكه حتي با حداقلي از گمان معقول به بهتر شدن نسبي اوضاع بايد در انتخابات شركت كرد و راهي جز اين نيست مگر اينكه راه مشخصي پيش رو باشد.
فردش هم برايم مهم نيست همين قدر كه گروههاي اصلاح طلب روي آن توافق كنند، كفايت ميكند ، حتي اگر اصلاح طلبان كانديدا نداشته باشند با همين استدلال من به فردي مانند قاليباف يا ناطق‌نوري و روحاني هم راي ميدهم.
البته همانطور كه گفتم اگر مشخص باشد فرداي "راي ندادن" ، چه راهكاري در پيش گرفته ميشود و احتمالا به چه نتايجي ميرسد و آن نتايج در مقابل "بهبود نسبي اوضاع" ،حداقلي از ارجحيت را داشته باشند، آن وقت مطمئنا راي نخواهم داد.
.......................................................
عبدي:
اگر راي دادن من و شما خوانده شود و هيچ اثر ديگري نداشته باشد من هم با شما موافقم كه در هر حال ميان گزينه ها يكي را بر ديگري بايد ترجيح داد.اما قضيه اينطوري نيست.راي من و شما قبل از اين كه يكي را بر ديگري مرجح بدارد سياست عمومي موجود را هم تائيد مي كند بنابر اين اگر اين تائيد را قبول داريد حتما بايد شركت كنيد اما اگر قبول نداريد بايد شركت شما معطوف و مشروط به اصلاح اين وضع باشد.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۵۷ قֽظֽ | Reply

بهرام :

آیا راهی جز حضور مردم در خیابانها و برپائی تظاهرات و اغاز اعتصابات عمومی، زیر یک پرچم و با شعار واحد و نهایتا"خلع ید آقایان از قدرت و تشکیل یک دولت وحدت ملی و اعلام عفو عمومی وجود دارد؟
در یک کلام وقوع یک انقلاب میتواند پایان تمامی بن بستها و سرخوردگیها باشد آیا تاکنون اندیشیده اید که در پس ذهن همه ما این یک آرزوست ؟
اما چگونه ؟؟ بنظر من این یک موضوع بسیار مهم و مفصل است و باید مورد بحث و گفتگو قرار گیرد بیائیم به این تفکر بها دهیم که ( اصلاحات مرد زنده باد انقلاب ) ...
.......................................................
عبدي:
پناه بر خدا!!هر كاري مي خواهيد بكنيد الا اين يكي.گرچه متاسفانه در شرائط خاصي كه انسداد بيش از حد تحمل شود اين افكار رواج مي يابد اما بايد از گذشته هم درس گرفت.



۵ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۳ قֽظֽ | Reply

فرشید :

جناب عبدی من مقاله اتان را نخواندم چون از قبل میدانم که چه نظری دارید.اینکه راهبرد اصلاح طلب ها باید عوض شود چیزی است که عملی نیست.چون رانت و در آمدی که اقتدارگراها دارند یک اندک ای هم برای تزلزل در گروه های اصلاح طلب کافیست.من فکر میکنم فقدان ایمان وجود دارد ایمان عمیق به آزادی و دموکراسی آنهم بدون چشم داشت.
اگر نمیگذارند که چیزی درست شود شاید راه حل این باشد که بگذاریم خراب شود.اگر احمدی نژاد 4 سال دیگر بماندو اقتدارگراها پشت اش را بگیرندو ازش حمایت کنند من مطمین هستم که ممکن است مردم کاری بکنند و شرایط عوض شود ولی بصورت دیگر فکر نمیکنم که راه عملی ای باشد.با این گروه های اصلاح طلب و این مردم گرفتار نان شب

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۵۵ قֽظֽ | Reply

رشید :

اقای عبدی! من تقریبآ با تمام نظرات شما موافقم، تنها ایرادی که در شما میبینم اینه که ظاهرآ شما با اصل "اصلاح نظام" موافقین و "اصلاحات" رو در چهارچوب جمهوری اسلامی امکان پذیر میدونین و درواقع ایراد شما بر اصلاح طلبان فقط در نحوهء "اجرای اصلاحات" هست! درحالیکه به نظر من اگه "هدف اصلاحات" رو دموکراتیزه کردن حکومت بدونیم، متوجه میشیم که رسیدن به چنین هدفی(دموکراسی) در چهارچوب این نظام امکان پذیر نیست!
دقیقآ در همین مورد (چند وقت پیش) ابراهیم نبوی مطلبی در سایت خودش نوشته بود و نظراتش هم درمورد اصلاحات و انتخابات دقیقآ مشابه اصلاح طلبان حکومتی بود، که من هم در رد نظراتش کامنتی گذاشتم و متاسفانه جوابی بهش نداد! من این کامنت رو (با توجه به اینکه درواقع میتونه خطاب به همهءمعتقدان اصلاح طلبی باشه) دوباره اینجا کپی میکنم و از شما خواهش میکنم حتمآ نظر خودتون رو درموردش (رک و پوست کنده!) بگین.

کامنت من در سایت ابراهیم نبوی:

... من خودم کسی بودم که در "دوم خرداد 76" با اینکه به سن قانونی برای رای دادن نرسیده بودم ولی خونواده و فک و فامیل رو متقاعد کردم که به خاتمی رای بدن! (پدرو مادرم "حزب اللهی" بودن و میخواستن به "ناطق نوری" رای بدن! – فک و فامیل هم "ضدرژیم" بودن و اصلآ اهل شرکت در انتخابات نبودن!) اما بعداز رسیدن به "سن قانونی" خودم در انتخابات های مجلس ششم . اولین شورای شهر و دور دوم ریاست جمهوری خاتمی شرکت کردم و حتی لیست نمایندگان مجلس و شورای شهر رو به کسانی که چندان اهل سیاست نبودن و با چهره ها آشنایی نداشتن میدادم و اونهارو مجبور میکردم با من به پای صندوقهای رای بیان و رای بدن!
بنابراین من هرگز مخالف "اصلاحات" نبودم و هنوز هم از حمایتم از اصلاحات "پشیمون" نیستم! اما همونطورکه تو نوشته های قبلیم بهت گفتم "پروژهء اصلاحات" با بی لیاقتی اصلاح طلبان شکست خورد و دیگه قابل "تکرار" نیست! بعبارت دیگه با کم کاری .سستی و خیانت اصلاح طلبان "نقشهء" اصلاحات "لو" رفت!... اگه یادت باشه "بیرون اومدن محافظه کاران" از لاک دفاعی و تهاجم همه جانبهء اونها به "جبههء اصلاحات" هم زمان بود با اعلام کشف "کودتای خزنده" به سرکردگی اصلاح طلبان!... درسته! اصلاحات درواقع نوعی کودتای نرم و مسالمت آمیزو خزنده بود که رژیم تونست اون رو کشف و خنثی کنه! بنابراین برخلاف اونچه که تو وخیلی از اصلاح طلبان فکر میکنین (یا وانمود میکنین!) اصلاحات برای "تغییر در رفتارحکومت" نبود بلکه برای سرنگونی مسالمت آمیز حکومت بود .که با تسخیر "ارکان نظام" یکی پس از دیگری (دولت .مجلس و شوراها) پیش رفت اما وقتی به رکن اصلی نظام و انتخابات "مجلس خبرگان"( تعیین "رهبر") رسید متوقف شد! اتفاقآ قبل از رسیدن به این مرحلهء نهایی نیاز به رد"نظارت استصوابی" از طریق "رفراندوم" بود که بعضی از نماینده های شجاع تلاششون رو کردن ولی با بی لیاقتی و خیانت بقیهء اصلاح طلبان مواجه شدن که نتیجه ش همینی شد که ما الان گرفتارشیم!!!

...و اما فرمودین :>

جواب! : بله! همونطورکه تو بخش اول گفته بودم منظور از "اصلاحات" چیزی نیست جز "براندازی نرم حکومت" بدون اینکه اجزاء و ساختار "جامعه" بهم بریزه و کشور دچار هرج و مرج و بی قانونی بشه ! بنابراین فرق "انقلاب" با اصلاحات اینه که در انقلاب "حکومت" و ساختار جامعه "ویران" میشه و مردم مجبور میشن با پرداختن "بالاترین هزینه" حکومتی با ساختار جدید برروی ویرانه های قبلی بسازن ولی در اصلاحات "حکومتی دموکراتیک" از درون حکومت دیکتاتور "رشد" میکنه و درواقع کشور بطور مسالمت آمیز از دیکتاتوری به سمت دموکراسی "گذار" میکنه! بنابراین انقلاب و اصلاحات هردو یک هدف دارن منتها فرقشون فقط در "نحوهء" رسیدن به هدف هست ولاغیر!

>

ج : از همهء حرفایی که تا به حال در مورد اصلاحات زدی (بعنوان نمونه جملهء بالا!) برمیاد که تو هنوز معنی "اصلاحات" رو نفهمیدی (یا اینطور وانمود میکنی!) داور جان! این هزاربار!! : منظور از اصلاحات "اصلاح سرو صورت" نیست!!! تو اصلاحات رو با "اپیلاسیون" اشتباه گرفتی!! وقتی درمورد"اصلاح نظام" صحبت میکنیم کاملآ واضحه که سوژهء مورد بحث که قراره اصلاح بشه یه" سیستم"(ساختار) هست! من دیپلمهء بی سواد هم حتی درهمین حد میدونم که "سیستم"(ساختار) تشکیل شده از "اجزاء به هم مرتبط" که "کل" رو میسازن و این (کل) قراره به "هدفی" برسه! شما نمیتونی بخشی از "اجزاء به هم مرتبط" رو از سیستم خارج کنی و اجزائی نامرتبط (لایتچسبک!!) رو بچپونی توش! بدون اینکه "ساختار" از هم بپاشه (لااقل در درازمدت)

>

ج : این حرفتم باز نشون میده تو معنی "تحت اللفظی" از اصلاحات رو جای معنی اصلیش (که یه "اصطلاح" سیاسیه) نشوندی! معنی تحت اللفظی اصلاحت شاید "بهتر کردن چیزی" باشه ولی مفهوم اصلی اصلاحات همون چیزیه که هزاربار بهت گفتم!! اصلاحات روندی سیاسیه که "ساختاری" رو با تغییر اجزاء از پایین به بالا (به مرور زمان) "دگرگون" میکنه!

>

ج : اولآ "بحث نظری" اصلآ یعنی چی؟! مگه بحث "غیر نظری" هم داریم؟؟! مسلمآ آدم با "نظر دادن" بحث میکنه! وگرنه قرار نیست با "عملیات آکروباتیک" باهم بحث کنیم که!!! این پریشان گویی هات نشون میده که تو با هر روش غیر عقلانی حتی با استفاده از "عملیات آکروباتیک!" هم که شده میخوای بهمون فرو کنی که الاوباالله باید "اصلاحات" کرد باوجوداینکه حتی خودت هم میدونی این راه غیر ممکنه! ومیگی : >!!!

>

ج : درمورد این "تولید نشریات در فضای نسبتآ ازاد" که همه در دوران اصلاحات شاهدش بودیم باید بگم که با توجه به تعریفی که از "اصلاحات" ارائه دادم این دوره کاملآ "موقتی"و صددرصد "ناپایدار" بود .چراکه اصلاحات به"دوران گذار" از حکومتی به حکومتی دیگه گفته میشه! مسلمآ و قاعدتآ "دوران گذار" نمیتونه همیشگی و دائمی باشه!! پس این آزادی نسبی (در دوران اصلاحات) تحت هیچ شرایطی نمیتونست زیر سایهء جمهوری اسلامی "ادامه" پیدا کنه . ادامهء این ازادی نسبی وتبدیل اون به "آزادی مطلق" وپایدار منوط به عبور موفقیت آمیز از "دوران گذار" و براندازی جمهوری اسلامی بود .

>

ج : دراین مورد که نتیجهء رفتار دولت احمدی نژاد به بن بست رسوندن کل نظامه باهات موافقم و البته طبیعتآ ازاین موضوع خرسندم! اما اینکه تو به بن بست رسیدن نظام رو "نابودی کامل کشور" تلقی میکنی فقط میتونه ثابت کنه که تو "کشور ایران" رو مترادف با "جمهوری اسلامی" میدونی!! و از این بابت متآسفم!

>

ج : این جمله ت فقط یه ادعای بی اساس و "اثبات نشده"س (چه از نظر تئوری وچه ازنظر تجربی)! ازنظر تجربی مثال های زیادی میشه زد که عکس این ادعا رو اثبات میکنه! از جمله رژیم صدام و رژیم محمدرضا شاه که هیچ کدوم برای بقای خودشون اصلاحات رو نپذیرفتن و درنتیجه به اجبار ساقط شدن . بنابراین بهتره "آرزو"هات رو بصورت "احکام" صادر نکنی! وجملهء بالارو به اینصورت اصلاح کنی! : (( "ای کاش!" هر نظام سیاسی برای بقای خودش اصلاح را بپذیرد!))
.......................................................
عبدي:
در اين مورد حتما يادداشتي خواهم نوشت.اما اجمالا بگويم كه نحوه برخورد من با اين مساله بگونه اي است كه آن را بلاموضوع مي كند.زيرا مساله فقط نظام نيست بلكه منتقدين هم هستند.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۹ قֽظֽ | Reply

یک هموطن :

سلام بر آقای عبدی و سایر دوستان
تمام مطالب گفته شده صحیح است و فکر نمی کنم هیچ آدم منصف و دلسوزی آن ها را رد کند. ولی لب کلام را یکی از دوستان گفته اند و آن این است که ما رفتن احمدی نژاد را مهم تر بدانیم یا آمدن صحیح و درست اصلاح طلبان را. به نظر من که اولی مهم تر است.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۰ قֽظֽ | Reply

رزمنده :

با سلام به كامنت گزار اعجوبه دهر ميخواستم بگويم جمهوري اسلامي به راي مردم گذاشته شد ومردم با راي بسيار بالا 98درصد به ان اري گفتند پس چطور مردم در انتخاب جمهوري دخيل نبوده اند ؟ نه برادر يا خواهر عزيز خيلي هم به انان كه از ديوار سفارت بالا رفتند خرده نگيريد قبل از ان به انان كه به اعتراف خودشان در كودتاي 28 مرداد شركت داشته اند ووووو....... خرده بگيريد پس اگر انقلاب نميشد چطور و از چه راهي بايد مبارزه با استعمار معنا پيدا ميكرد بماند كه راه امام ره الان ادامه پيدا نكرده وانقلاب از اهداف اوليه اش باز مانده وبه دست نا اهلان افتاده


۵ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۵ قֽظֽ | Reply

پدرام :

با درود
اين مقاله 10 سال پيش بايد نوشته مي شد. به قول دكتر سروش، كار سياسي بايد همراه با تئوري سياسي باشه. به نظر من اصلاح طلبان معتقد به اصلاحات نيستند. آنها در اين مدت نگفتند مشكل كجاست(شايد جرات نداشتند) و اصولا كجا و چگونه بايد اصلاح شود. آقاي خاتمي كه در اين ميان جزء ميانه رو هاست و از او توقعي نميره!در هر صورت به نظرم اين مقاله بسيار روشنگرانه ولي با تاخير بود و بايد سال 80 گفته ميشد. درست است كه شما شجاعانه صحبت از خروج از حاكميت كرديد ولي به نظر مي آد كه جاداشت ابتدا اين مقاله به گفتمان تبديل ميشد و بعد سخن از خروج از حاكميت مي كرديد.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۵۳ قֽظֽ | Reply

بهروز همتی :

جناب عبدی با سلام ؛
همانگونه که شما هم با ایما و اشاره بیان کرده اید انتخاب چنین راهبردهای غلطی از سوی اصلاح طلبان ، تنها معلول ناآگاهی و ضعف تحلیل نیست بلکه دوری از دولت و سودای حضور در قدرت هم دلها را می رباید. به عبارتی "کسی که خواب است را می شود بیدار کرد اما آنکه خود را به خواب زده است را نه"
جناب عبدی مشکل در این خواب های خود خواسته است که نمی دانم امیدی بر بیداریشان هست ؟
و اگر شما و امثال شما 100 برابر بیشتر هم بنویسند تحیلل کنند وقتی که بحث اصلا بر سر منطق و تحلیل نیست و ریشه های دیگری دارد چه امیدی بر تغییر و اصلاح می رود؟
آیا آب در هاون کوبیدن نیست؟

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۳۵ قֽظֽ | Reply

مهدي :

آقاي عبدي من كلمه سپاه را در اين صفحه جستجو كردم فقط در يك كامنت(از آقاي اصغر) آن را يافتم. به نظرم همه حرف هاي شما را مي توان فروكاست به اين كه ميزان ايستادگي رييس جمهور بعدي در مقابل نظامي ها (سپاه) چگونه خواهد بود و چنان رييس جمهوري آيا با اتكا به راي مردم جرات ايستادگي در برابر سپاه را دارد. به نظرم چه در اينجا و چه در هيچ (همه) كجاي دنيا زماني كه قدرت به دست گروهي كه زور و سرنيزه دارد افتاد بازپس گيري آن امكان دموكراتيك ندارد .حال اگر اين زور و سر نيزه متكي به اعتقاداتي صلب باشد كه ديگر بدتر. به نظرم اين كه شما كلمه خطير را هم به كار برده ايد منظورتان اشاره به افتادن قدرت در دست سپاه باشد. فكر مي كنم آب كمي از سر ملت ايران گذشته است. شايد بحث شما بايد در مورد اين سوال با جواب بديهي نه باشد كه آيا سپاه مايل به ارايه قدرت به نماينده واقعي مردم هر كه كه باشد هست؟ شما فكرمي كنيد امثال آقايان سعيدلو رحيم مشايي صفار هرندي و ... چيزي به ماها مي دهند. بهتر است برويم و در خواب پنبه دانه ببينيم. به نظرم يك روش طولاني و سخت براي گرفتن قدرت و دادن آن به مردم روش اتفاق افتاده در پاكستان باشد

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۳۷ قֽظֽ | Reply

امير110 :

آقاي عبدي - متشكر از اين نوشته - بايستي به جرات بگويم يكي از نوشته هاي خوب شما شده است.آقاي عبدي دغدغه هايتان را همه ما مردم هم داريم.
بايستي به جرات بگويم شايد همان 20 درصد براي حكومت كردن هم از اصلاح طلبان خواهند گرفت.حاكمان شيريني چشيده شده از بابت قدرت را براحتي از دست نخواهند داد. با همه گفته هاي شما موافقيم.اما واقعا بايستي چكار كرد؟آيا به جرگه راي خاموشي ها بايستي رفت ؟ يا نقش خود را حداقل براي كمتر از 20 درصد را مجددا بدست آورد؟نمي دانيم....
آقاي عبدي پيشنهاد مي شود سوالاتي را در اين زمينه به كمك آقايان حجاريان - بشريه -سريع القلم و ...بسياري ديگر آمده نماييد و به نظر خواهي از مردم بپردازيد.
سوالاتي واضح همانند اينكه :
اگر اصلاح طلبان راي آوردند اما وضعيت همانند 1376 تا 1383 بود (مخالفت ها - كارشكني ها - كفن پوشيدنها - و ....) بايستي چه كرد؟
و جواب هايي به مراتب واضح تر از آن.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۹ قֽظֽ | Reply

Soheil :

جناب عبدی با سلام
مقاله ی بسیار مفیدی بود اما نه برای گروه سیاسی اصلاح طلب. دلیل آن نیز منطق نوشتار شما است که با تفکرات این گروه کاملا متفاوت است و بهتر بگم برعکس. چرا که در منطق شما اول باید مشکل شناسایی شود و پس از آن به ترتیب استراتژی و تاکتیک و راه حل های جزئی ارائه شود. اما در نظر آقایان موضوع کاملاً برعکس است و ابتدا راه حل و پس از آن تاکتیک، استراتژی و در نهایت مشکل بیان می شود.
برای مثال در مورد انتخابات اول مطرح می شود که چه کسی بیاید، سپس به اینکه باید یک نفر باشد و اجماع صورت پذیرد می پردازند و در نهایت استراتژی اصلاح ساختارها را بیان می کنند و بعد به دنبال مشکلی که این راه حل ها را توجیه می کند می گردنند و به رئیس جمهور فعلی می رسند و ندانم کاری های وی.
این البته از نوع فکر کردن کل جامعه ما ناشی می شود و تا این نحوه تفکر اصلاح نشود اصلاحی در پیش نخواهد بود. از نشانه هایی که این تفکر در دیگر سطوح جامعه ما نیز وجود دارد می توان به این فکر رایج اشاره کرد که هر کس بیان می کند اگر در فلان مقام و منصب باشد مشکلات حل خواهد شد.( این نوع نگاه را در برخی کامنت ها هم می توان مشاهده کرد.)
به عنوان شاهد به تعداد ثبت نام افراد برای کاندیداتوری انتخابات ریاست جمهوری توجه کنید و یا به نحوه انتخاب ها در تیم ملی فوتبال (هیچ فردی حتی گزارشگران پیشنهاد مربی گری تیم ملی را رد نخواهند کرد و یا پیروزی یا باخت تیم را به بودن فلان بازیکن یا فلان مربی تقلیل می دهند) یا هر جای دیگر اشاره کرد. (به صورت کاملاً گسترده در پروژه های دانشگاهی و نیز حرفه ای این شیوه در حال اجراست)
نکته ی دیگری تفاوت منطق شما با آقایان است پذیرفتن این اصل از سوی شماست که اجتماع نقیضین محال است در حالی که در نظر آقایان اینچنین نیست و به مدد اندیشه های پساساختارگرا این را ممکن می دانند در حالی که حتی مبانی آن اندیشه ها را هم نمی پذیرند. و به این شکل فقط به توجیه آن چه که دوست دارند می پردازند.
آقای عبدی این آقایان ابتدا نیاز به اصلاح شدن دارند تا بعد به اصلاح بپردازند.
با تشکر

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۸ قֽظֽ | Reply

مرتضی :

با سلام
فکر می کنم در مرحله اول باید به زبان عامیانه با مردم صحبت نمود چون تجربه نشان از سطح پایین دانش سیاسی و اقتصادی عموم مردم می دهد که بیشترین آرا مربوط به آنها می باشد.لذا جهت پیروزی در انتخابات باید به زبان کوچه بازاری صحبت نمود.اما جهت موفقیت در برنامه های مورد نظر و ادامه پیروزی می توان از تجربیات کشورهای دیگر مثل ترکیه بهره جست.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۴۹ بֽظֽ | Reply

مصطفی :

سلام مهندس عبدی:

خیلی ممنون از شما به خاطر این نوشته اخیرتون که بسیار دقیق و موشکافانه به انتخابات آینده نگاه کردید.

به نظر من اگر اقای خاتمی باز هم وارد بازی قدرت بشه،آب در اونگ کوبیدن.... ایشان گفتند:رئیس جمهور تدارکاتچی می باشه در ایران و حالا من نمی دونم که برخی دوستان چرا باز می خواهند ایشون رو وارد
بازی قدرت بکنند!

من معتقدم آزموده را دوباره ازمودن خطاست. از دوستان هم می خوام اینقدر بوق و کرنا نکنند که آی خاتمی داره میاد.
یک بار هم که شده این اقایون به اصطلاح اصلاح طلب بگذارند افراد مطرح دیگر که توانایی رویارویی با حامیان قدرت را دارند به عرصه انتخابات بیایند و به نظر من از بین آقایون عبداله نوری و مهدی کروبی یکی رو انتخاب کنند.

آقای عبدی عزیز، این دو نفر با هیچ کسی رودربایستی ندارند و مثل آقای خاتمی معتقد به پله پله اصلاح کردن نیستند و خصوصیت شهمت و شجاعت را قبلا برای خودشان و مردم اثبات کرده اند.

آقای عبدی عزیز، من حاضرم قسم بخورم که روشنفکران و دانشجویان این بار فریب شعارها را نمی خورند و سوابق افراد را مد نظر قرار می دهند.

خیلی دوست دارم نظر شما را در مورد کاندیداتوری این دو فرد که ازشون نام بردم،ببینم.
بسیار سپاسگزارم.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۳۴ بֽظֽ | Reply

صادق کمالی :

با تشکر از نوشته و سلام

لازمه ی بحث و گفتو جمع بندیست که امیدوارم در انتها خود شما یک جمع بندی مختصر و مفید از این گفتگوهای انترنتی ارایه فرمایید .


آقای عبدی! یکی از شعارهای دوم خرداد , که احتمالا جمع اولیه آن را در دهان آقای خاتمی گذاشتند , و احتمالا شما نیز در آن مشارکت داشته اید , و اتفاقا در بین مردم و برخی از نیروهای سیاسی خارج از حاکمیت نیز با استقبال فراوان روبرو شد ؛ و متاسفانه همان دم اول بعد از جشن دوم خرداد به بوته فراموشی سپرده شد!! تبدیل" معاندان" به "مخالفان" و "مخالفان" به "همراهان" اصلاحات بود ؛ یعنی به میدان آوردن و به مشارکت طلبیدن جمعیت خاموش


در اینجا میخواستم نظر شما را در این مورد جویا شوم که :
چگونه یک رییس جمهور , یا نه ؛ یک مسؤل ساده , و یا نه , حتی خود شما در این نظام میتواند "معاندان" را تبدیل به "مخالفان" کند؟
آیا از آنها دعوتی برای مذاکره بعمل می آورد؟ آیا به آنها حق انتشار نظراتشان را میدهد؟ آیا .....؟
.......................................................
عبدي:
رفتار كلي اصلاحات در دور اول رياست جمهوري عملا اين شعار را محقق كرد.


۵ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۰ بֽظֽ | Reply

صمدی :

آقای عبدی سایت خرداد 88 با توجه به استدلال های شما عبدالعلی زاده وزیر مسکن دولت آقای خاتمی را به عنوان نامزد انتخابات پیشنهاد می کند. به نظرم خیلی جالب اومد لطفا مطالعه فرمایید
http://khordadeh88.blogfa.com/

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۳ بֽظֽ | Reply

ميثم :

من شما را تحليلگر توانايي ميدانم اما در عين حال مشكل شما را در عدم ارايه راهبرد و راهكار برون رفت از وضع موجود ميدانم. با فرض صحت تمام مطالب با نشتن و دست روي دست گذاشتن چه اتفاقي مي افتد؟؟؟
ضمنا يكي از دوستان خيلي نزديك شما به من گفت هر وقت شما در تحليلهايتان به آقاي خاتمي مي رسيد نظرتان رنگ و بوي شخصي ميگيرد قبول داريد؟
از نظر من لزوم شركت در انتخابات غير قابل بحث است حتي اگر اتفاقات سالهاي گذشته مجدد تكرار شود
.......................................................
عبدي:
خوب وقتي شما شركت را غير قابل بحث مي دانيد ديگر چه جائي براي گفتگو مي ماند؟در مورد تحليلم نسبت به آقاي خاتمي هم به دليل علاقه اي است كه به ايشان دارم و دوست ندارم اين سير نزولي را ادامه دهد.البته اگر تعريف و تمجيد بي پايه را واجد رنگ و بوي شخصي بدانيم آن وقت اوضاع فرق مي كند و كسان ديگر متهم مي شوند.متاسفانه ما مردم هم در تقويت تملق گويي دست كمي از مقامات نداريم كه هر كه را انتقاد كند داراي اختلاف شخصي مي دانيم .
در باره راهبر هم يقينا كمتر كساني به اندازه من در اين زمينه مطلبي نوشته اند اما چون راهبردهاي مورد نظر شما احتمالا از انواع سياستهاي جاري و موجود است طبعا به چشم نمي آيد.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۸ بֽظֽ | Reply

انعکاس از روزنامه کیهان :

تريبون آزاد «خاتمي بيايد يا نيايد» كه توسط حزب مشاركت برگزار شد، به محلي براي جدال جوانان مخالف و موافق حضور سيدمحمد خاتمي در انتخابات آتي رياست جمهوري تبديل شد.
به گزارش ايرنا، در اين برنامه مخالفان حضور خاتمي به عملكرد ناموفق وي در دوران هشت سال رياست جمهوري اشاره كرده و گفتند كه انتظاراتي كه از اصلاح طلبان و در راس آن از رئيس جمهوري وقت داشتيم، برآورده نشد.
در همين زمينه محمدابراهيم تقي نژاد دانشجوي روزنامه نگاري دانشگاه علامه اظهار داشت: رئيس جمهوري سابق نبايد دوباره وارد ميدان شود زيرا هرچه در چنته داشت در زمان خودش رو كرد و اينك فقط بايد پشتيبان اصلاح طلبان باشد. خاتمي در مرحله اول و جبهه مشاركت در مرحله دوم بايد پاسخگوي ناكامي هاي گذشته باشند.
اميرحسين استيري نيز كه با عنوان مخالف سخنراني كرد، گفت: ورود شخص خاتمي كه تفكر اصلاحات و دوم خرداد را نمايندگي مي كند پيام هاي خطرناكي براي اصلاحات خواهد داشت.
وي با بيان اينكه آيا جريان اصلاحات به قدري از لحاظ تشكيلاتي ضعيف است كه نمي تواند چهره جديدي را مطرح كند، افزود: همه مي دانيم كه اگر محمدرضا عارف بيايد تيمي را انتخاب خواهد كرد كه 90درصد آن خط مشي خاتمي را ادامه خواهد داد.
وي با اشاره به اينكه حيات و ممات اصلاح طلبي در گرو حضور خاتمي نخواهد بود، تاكيد كرد: آيا نبايد مردم انتظار چهره جديدي را داشته باشند؟ آرش غفوري كه موافق حضور خاتمي در انتخابات رياست جمهوري دهم بود، گفت: سعيد حجاريان پس از انتخابات مجلس هفتم در مصاحبه با روزنامه ايران گفت كه ميخ به تابوت اصلاحات كوبيده شد، بنابراين اگر هر نامزد اصلاح طلب ديگري در انتخابات آينده رياست جمهوري پيروز شود، براي مجلس دهم چگونه در برابر شوراي نگهبان عمل خواهد كرد.
وي با اشاره به اينكه خاتمي تاكنون به سؤالات فراواني پاسخ نداده است، اظهار داشت: آقاي خاتمي بايد قبل از وارد شدن به انتخابات به سؤالات پاسخ دهد.
كيوان مهرگان جوان ديگري كه موافق حضور خاتمي در انتخابات آتي بود و با هيجان زياد سخنان تندي را به زبان آورد و گفت: اگر خاتمي كانديدا نشود چهار ستون بدنم مي لرزد.
پويا قلي پور هم در اين جلسه گفت: آنگاه كه اصلاح طلبان در اوج قدرت بودند مي بايست خود را بررسي كرده و تجديدنظر در برخي امور مي كردند در حالي كه آنان سرمست قدرت بودند و توجهي به اطراف خود نداشتند.
وي تاكيد كرد: اصلاح طلبان ثابت كردند كه هيچ برنامه اي براي اداره كشور ندارند.
ملك هم با اشاره به معرفي دكتر معين در دوره قبل انتخابات رياست جمهوري توسط حزب مشاركت گفت: حزب مشاركت پشت سرهم در حال مرتكب شدن اشتباهات فراوان است.
وي افزود: دكتر معين برنامه اقتصادي دولت خاتمي را كوبيد و ملي- مذهبي ها و نهضت آزادي را گول زد ولي بالاخره نتوانست رأي بياورد.
وي آراي انتخاباتي جامعه را به دو گروه 40 درصدي و دو گروه 10 درصدي تقسيم كرد و گفت: آراي خاموش و اقشار فقير هريك داراي 40 درصد هستند و 10 درصد هم افراد سنتي و 10 درصد هم بي تفاوت هستند.
ملك خاطرنشان كرد كه اگر قاليباف در انتخابات شركت كند، آراي خاتمي را خواهد شكست و بنابراين در اين دوره از انتخابات احتمال پيروزي اصلاح طلبان بسيار كم است.
وي همچنين با بيان اين كه احمدي نژاد، مردم را همراه خودش دارد، تصريح كرد: من مخالف حضور خاتمي در انتخابات آينده رياست جمهوري هستم.
سميه توحيدلو هم گفت: مخالف حضور خاتمي هستم زيرا گروه هاي مختلف شكست هاي گوناگون را چشيده اند و از خاتمي مي خواهند استفاده ابزاري كنند.
وي افزود: افراد و گروه هايي كه حس مي كنند شخصي را ندارند به سراغ خاتمي مي روند و او را انتخاب دم دست ترين مي دانند.
توحيدلو افزود: اگر خاتمي بخواهد در انتخابات شركت كند بايد به خيلي از سؤالات پاسخ دهد و بعد حضور پيدا كند.
وي در عين حال گفت: عدم حضور خاتمي باعث نيروسازي ميان اصلاح طلبان خواهد شد و احزاب به دنبال افراد ديگر و با برنامه هاي مشخص خواهند رفت.
بيگي در ادامه گفت: چرا بر روي آمار مجوزهايي داده شده براي روزنامه ها و فيلم ها در دوران اصلاحات و اكنون بحث نمي شود.
وي با بيان اين كه اسم خاتمي مترادف با يكسري معاني خاص است، اظهار داشت: خاتمي براي برنده شدن بسيار مشكل است و اگر او رأي نياورد فاتحه اصلاح طلبي خوانده مي شود.
وي با بيان اينكه خاتمي صلاحيت چنداني براي ورود به انتخابات ندارد، گفت: او به خاطر كوتاهي هايي كه در چهارسال گذشته بعد از رياست جمهوري انجام داد و نيز وزراي او كه همگي در بنياد باران جمع شدند و حتي نتوانستند روزنامه خود را اداره كنند و ورشكسته و تعطيل شد، بايد جواب دهند.
بيگي با بيان اينكه اگر در دوران احمدي نژاد خاموشي هاي برق زياد شده به خاطر شخص وزير او نيست بلكه به خاطر اهمال كاري افراد قبلي است كه سدها را آبگيري نكردند، تأكيد كرد: آيا يك وزير مي تواند كشور را نجات دهد و آقايان اصلاح طلب در دوران هشت ساله چه كردند كه اكنون بتوانند كارهاي جديدي انجام دهند.
وي يادآور شد: عرض عريض افرادي كه در پنهان و نهان چشم ديدن هم را ندارند چطور مي خواهند با هم اجماع كنند.
بيگي با اشاره به اينكه نبايد خاتمي را بزرگ كرد، افزود: مگر در شوراي شهر اصلاح طلبان رأي آوردند؟ اين دوره چه اتفاقي افتاده كه آنان بتوانند رأي بياورند، چه برنامه اي آنها براي آينده كشور دارند بنابراين دفاع از خاتمي احساسي است و نبايد انجام شود.
مصطفي تاج زاده نيز در اين جلسه خود را از موافقان حضور خاتمي در انتخابات آتي معرفي كرد و اظهار داشت: تصور مي كنم كساني كه به هر دليل فكر مي كنند به لحاظ شخصيتي و اتفاقاتي كه در دوران هشت ساله اصلاحات بوقوع پيوست و خواسته آنان عملي نشد، اكنون حق دارند بگويند كه چرا خاتمي بايد در انتخابات آتي حضور پيدا كند.
تاج زاده ادامه داد: بطور طبيعي بايد پس از دو دور رياست جمهوري خاتمي اكنون نامزد جديد معرفي كنيم اما اين موضوع در جامعه ايراني جواب نمي دهد.
عضو سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي گفت كه در فضاي سرد جامعه كسي جز خاتمي پتانسيل جمع كردن و جذب مردم را ندارد.وي مدعي شد در تمام نظرسنجي هاي اينترنتي، محور انتخابات خاتمي است و همه نامزدها جز احمدي نژاد منتظرند تا ببينند كه آيا خاتمي مي آيد و يا نمي آيد. تاج زاده ادعا كرد: احمدي نژاد در چهار سال گذشته حال مردم را گرفت!

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply

نجاري :

آقاي عبدي عزيز مطالب بسيار جامع و فصيحي مرقوم فرموديد واقعا" شرايط بسيار بغرنجي است، كار به جايي رسيده كه از يكطرف اگر در انتخابات شركت كني نه تنها هيچ عايدي وپيشرفتي ندارد بلكه محصول نهايي آنهم پس از 8 سال يك چنين چيزي است كه الان دچارش مي‌باشيم و اگر هم شركت نكني باز هم بقولي خود بخود در همچين مخمصه‌اي قرار مي‌گيريم.
تازه درسالهاي اخير موضوع مورد اشاره در بند 3 مرقومه بسيار جالب توجه و حتي براي مجريان سهل‌الوصول شده است و اينكه متعاقب آن شكست‌خورده‌هاي چه مي‌دانم غيراخلاقي!!! فقط 2 نامه اعتراضيه به بداخلاقي‌ها!!! مي‌نويسند بعدش هم حاجي حاجي مكه.
من فكر مي‌كنم مطالب وراهكاري را كه آقايان ...، نوري، گنجي و بويژه اخيرا" جنابعالي، آقايان دكتر يزدي، بهنود و ... بيشتر مورد توجه قرار داديد، بايد بعنوان محور حركت آينده قرار گيرد و اين موضوعي است كه هرروز ضرورت بيشتري پيدا مي‌كند، خواه در انتخابات اجازه شركت داشته باشيم يا نه.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۵۹ بֽظֽ | Reply

میرقادری :


ملت ما یك مطلبش این بود كه این سلطنت پهلوی از اول كه پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آنهائی كه در سن من هستند، می دانند و دیده اند كه مجلس موسسان كه تاسیس شد، با سرنیزه تاسیس شد، ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس موسسان، مجلس موسسان را با زور سرنیزه تاسیس كردند و با زور، وكلای آن را وادار كردند به اینكه به رضاشاه رای سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یك امر باطلی بود، بلكه اصل رژیم سلطنتی از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلی است و خلاف حقوق بشر است.
برای اینكه ما فرض می كنیم كه یك ملتی تمامشان رای داند كه یك نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لكن اگر چنانچه یك ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینكه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می كند؟
سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید كه زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض كنیم كه سلطنت قاجاریه به واسطه یك رفراندمی تحقق پیدا كرد و همه ملت هم ما فرض كنیم كه رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی كه بعدها می آیند. در زمانی كه ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یك از ما زمان آقامحمدخان را ادراك نكرده، آن اجداد ما كه رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند كه زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟
سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یك ملتی بوده، یك سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است كه یك سلطانی را بر ما مسلط كند.
ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؟
بنابر این سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بكنیم كه قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند كه برای ما سرنوشت معین كنند؟
هر كسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی كه درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یك ملتی را كه بعدها وجود پیدا كنند، آنها تعیین بكنند؟
این هم یك دلیل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست. علاوه بر این، این سلطنتی كه در آنوقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنیم كه صحیح بوده است، این ملتی كه سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید كه ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی كه اینها رای دادند به اینكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یك راه است از برای اینكه سلطنت او باطل است.

حالا می آئیم سراغ دولت هائی كه ناشی شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هائی كه ما داریم.
در تمام طول مشروطیت الا بعضی از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا، مردم دخالت نداشتند در تعیین وكلا.
شما الان اطلاع دارید كه در این مجلسی كه حالا هست، چه مجلس شورا و چه مجلس سنا و شما ملت ایران هستید، شما ملتی هستید كه در تهران سكنی دارید، من از شما مردم تهران سوال می كنم كه آیا این وكلائی كه در مجلس هستند، چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا شما اطلاع داشتید؟
كه اینها را خودتان تعیین كنید؟
اكثر این مردم می شناسند این افرادی را كه به عنوان مجلس و به عنوان وكیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده ؟
بدون اطلاع مردم؟
مجلسی كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس، مجلس غیرقانونی است.
بنابر این اینهائی كه در مجلس نشسته اند و مال ملت را گرفته اند به عنوان اینكه حقوق هر فرض كنید كه وكیلی اینقدر است، این حقوق را حق نداشتند بگیرند و ضامن هستند. آنهائی هم كه در مجلس سنا هستند، آن ها هم حق نداشتند و ضامن هستند.
و اما دولتی كه ناشی می شود از یك شاهی كه خودش و پدرش غیر قانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وكلائی كه تعیین كرده است غیرقانونی است، دولتی كه از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را كه داشتند در زمان محمدرضاخان می گفتند كه این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست.
در حالا هم می گویند كه ما این وكلا را غیرقانونی می دانیم،
این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم،
این دولت را غیرقانونی می دانیم.
آیا كسی كه خودش از ناحیه مجلس، از ناحیه مجلس سنا، از ناحیه شاه منصوب است و همه آنها غیر قانونی هستند، می شود كه قانونی باشد؟
ما می گوئیم كه شما غیر قانونی هستید باید بروید.
ما اعلام می كنیم كه دولتی كه به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می كند، حتی خودش قبول ندارد كه قانونی است، خودش تا چند سال پیش از این، تا آنوقتی كه دستش نیامده بود این وزارت، قبول داشت كه غیرقانونی است، حالا چه شده است كه می گوید من قانونی هستم؟
این مجلس غیرقانونی است، از خود وكلا بپرسید كه آیا شما را ملت تعیین كرده است؟
هر كدام ادعا كردند كه ملت تعیین كرده است، ما دستشان را می دهیم دست یك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیه اش، در حوزه انتخابیه اش از مردم سوال می كنیم كه این آقا آیا وكیل شما هست؟
شما او را تعیین كردید؟
حتما بدانید كه جواب آنها نفی است. بنابر این آیا یك ملتی كه فریاد می كند كه ما این دولت مان، این شاه مان، این مجلس مان برخلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است كه سرنوشت مان دست خودمان باشد، آیا حق این ملت این است كه یك قبرستان شهید برای ما درست بكنند؟ در تهران؟ یك قبرستان هم در جاهای دیگر؟

من باید عرض كنم كه محمد رضای پهلوی، این خائن خبیث , رفت، و همه چیز ما را به باد داد.
مملكت ما را خراب كرد، قبرستان های ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحیه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ریخته است كه اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال های طولانی با همت همه مردم، نه یك دولت این كار را می تواند بكند و نه یك قشر از اقشار مردم این كار را می توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمی توانند این به هم ریختگی اقتصاد را از بین ببرند.
شما ملاحظه كنید، به اسم اینكه ما می خواهیم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنیم، تا حالا رعیت بودند و ما می خواهیم حالا دهقانشان كنیم، اصلاحات ارضی درست كردند، اصلاحات ارضی شان بعد از این مدت طولانی به اینجا منتهی شد كه بكلی دهقانی از بین رفت، بكلی زراعت ما از بین رفت و الان شما در همه چیز محتاجید به خارج؛
یعنی محمدرضا این كار را كرد تا بازار درست كند از برای آمریكا و ما محتاج به او باشیم
در اینكه گندم از او بیاوریم،
برنج از او بیاوریم،
همه چیز را، تخم مرغ از او بیاوریم
یا از اسرائیل كه دست نشانده آمریكاست بیاوریم.


بنابراین كارهائی كه این آدم كرده به عنوان اصلاح، این كارها خودش افساد بوده است.


قضیه اصلاحات ارضی یك لطمه ای بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شاید بیست سال دیگر ما نتوانیم این را جبرانش بكنیم مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال بگذرد و جبران بشود این معنا. فرهنگ ما را یك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است، فرهنگ ما را این عقب نگه داشته به طوری كه جوان های ما تحصیلاتشان در اینجا تحصیلات تام و تمام نیست و باید بعد از اینكه یك مدتی در اینجا یك نیمه تحصیلی كردند آن هم با این مصیبت ها، آن هم با این چیزها، باید بروند در خارج تحصیل بكنند.
ما پنجاه سال است، بیشتر از پنجاه سال است دانشگاه داریم و قریب سی و چند سال است كه این دانشگاه را داریم لكن چون خیانت شده است به ما، از این جهت رشد نكرده، رشد انسانی ندارد،
تمام انسان ها و نیروی انسانی ما را از بین برده است این آدم.




۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply

:

خطوط قرمز را چگونه میتوان سبز کرد؟

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۹ بֽظֽ | Reply

بزباشی :

بزییه فکرش به جونش / قصابه فکرش بگوشتش ( که چقدر گوشت داره ؟!)
جال نقل ماست و اصلاح طلبان قلابی ( ببخشید اینا میگم آ , چون همه میگند من گفتم.)

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۹ بֽظֽ | Reply

مهيار :

با سلام
جناب آقاي عبدي
اصلاح طلبان اگر اميد به پيروزي بر اساس ياس و نااميدي مردم ازديگري داشته باشند بهتر است از هم اكنون به فكر شغل ديگري باشند چرا كه مردم رويه ورفتار سياسي آنان را تجربه نموده اند .از ديد مردم كوچه وبازار آنان فقط وفقط به فكر در اختيار گرفتن سكان قدر تند و لاغير .البته به مناسبتهايي خود به اين موضوع اقرار نموده اند. از منظر همين مردم آنان فاقد برنامه وهدف و استراتژي مي باشند و در واقع بيشتر بر نفي حريف و به دام انداختن ايشان رفتار مي نمايند همراه با پوپو ليست بازي كه به مراتب بهتر از حريف شاهد آن بوده و هستيم . در 8 سال سكانداري در تمامي موارد يا رفتار واكنشي از خود بروز داده اند ويا آنجايي كه كنشي داشته اند با بازي حساب شده حريف به تدريج به رفتار واكنشي روي آورده اسير بازي آنان شده اند واين خود بهترين گواه بر نداشتن خطوط قرمز ,هدف ,برنامه ريزي و... بوده است .لوايح و داستان تقلب انتخاباتي و تحصن بهترين گواه اين بي برنامه گي است .بنابر اين نتجه آن براي همين مردم اين مي تواند باشد كه آنان فقط در پي كسب قدرت وبازي كيش ومات هستند ولذا براي آنانيكه به اميدي به آنان دل بسته اندتا شايد از اين رهگذر گشايشي در امور خود وكشور باشد اين بازي با قدرت نمي تواند ديگر جاذبه اي داشته باشد.بررسي 8 سال حضور آنان در قدرت گذشت و چون بي برنامه و در بعضي مواقع بر خلاف حريف رفتار نمودن بود بدانجا ختم شد كه با وجود انجام موفقيت آميز يك رفتار بدليل آنكه نهادينه نگرديده بود نهايتا با خروج آنان از قدرت آن برنامه نيز از حيض انتفاع ساقط گرديد.برتري دادن مصلحتها و بايدهايي كه خلاف نظر راي دهندگان بوده و اعلام آن به عنوان نظر آنان و ...امروز را بدنبال دارد.سخنان خود در ان 8 سال را با يد يكبار بدون هر گونه پيش داوري گوش داده نتيجه گيري نمايند ببيند آيا به آنجايي كه اين مردم رسيده اند مي رسند يا نه؟آيا حق با اين مردم فريب خورده است يا نه؟دور هم جمع شدن و تصميم گرفتن و اجبار مردم به تبعيت از آن جواب نداده و نخواهد داد؟باب ميل قدرت ومصلحت رفتار نمودن و بعد انتظار پيروي ديگران راداشتند جواب نميدهد چگونه كه نداد.امروز اگر قدرت را به صرف قدرت بخواهند اين مردم نيستند.آزموده اند يكبار و آزموده را آزمودن دوباره خطا است.اما اگر قدرت را براي حل مشكلا مردم وكشور و رفع بحرانهاي موجود و دركل براي استقلال و آزادي بخواهند هم بايد برنامه بدهند وپاسخ پرششهاي مذكور را , كه با شناختي كه از آنان دارم ودارند بعيد مي دانم كه خود نيز بدانند كه چه مي خواهند!!! ايكاش در ميان مردم ونه فقط نخبگان مي بودند و يا نظرسنجي علمي انجام مي شد تا پس پرده ذهن مردم نا اميد سرزمينم هويدا مي گشت آنجا كه نظر آنان را در مورد بروز و يا عدم بروز حمله آمريكا يا اسراييل جويا مي گشتند.
مرا به خير تو ...

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۳۵ بֽظֽ | Reply

سرتاج :

پسر یکی از فامیل ما تصدیق رانندگی نگرفته بود . از خانواده تقاضای ماشین میکنه که بره جشن تولد خونه دوستش . خانواده به او ماشین نمیده و اونا قانع میکنند که خودشون اونا ببرند دم در خونه دوستش.
شب نزدیک ساعت 12 پسر فامیل ما به خونه زنگ میزنه و اجازه میگیره که شب بره خونه همکلاسیش (که خانواده اونها را می شناختند) . خانواده بالاجبار به دلیل سن حساس پسرشون این بار اجازه میدند .
اونها ( پسر فامیل ما و دوست همکلاسیش) پیاده راه می افتند که برند خونه ... که , یکی دیگه از دوستهاشون که با خودش ماشین آورده بود و خانواده به اون ماشین داده بودند!! بوق براشون میزنه و میگه برسونمتون .
اونها , اول قبول نمیکنند و میگند راهمون نزدیکه... ولی در اثر اصرار اون , و جاذبه ماشین سواری , قبول میکند .
وقتی سوار میشند , راننده میگه حالا که سوار شدید توی خیابونها یه چرخی بزنیم .... و اونها اول مخالفت میکنند ( ولی مخالفت آبکی ) بعد هم که ظاهرا گاز و فرمان دست راننده بوده و اینها چاره ای نداشتند , قبول میکنند .
راننده یواش یواش پاش روی گاز میذاره و سرعته میگیره و اونها باز مخالفت آبکی میکنند و با این مخالفتهای آبکی اون را روی دندنه لجبازی میندازند . یواش یواش ترس ورشون میداره و این بار یشتر مخالفت میکنند که او با گفتن ترسوها و چندتا متلک دیگه اونا را ساکت میکنه و باز سرعت ماشین را بیشتر میكنه و تخته گاز میره .... اونها بیشتر می ترسند و درخواست پیاده شدن میکنند... و اون که جنون سرعت گرفته بود همچنان ویراش میده و پاش را روی گاز فشار میده و ... تصادف !
راننده و پسر این فامیل ما (که این تنها بچه اونها بود که اونا بعد از کلی دوا و درمان بدست آورده بودند و کلی تر و خشکش کرده بودند و ... ) در جا کشته میشند.... و فقط اون دوست همکلاسی که پشت نشسته بوده زنده می مونه...البته چه زنده موندنی؟
اون تعریف میکرد که اگه از اول سوار ماشینش نشده بودیم حالا عرفان ( بچه فامیل ما ) زنده بود ...
اگه همون اول بهش اجازه نداده بودیم و ترمز ماشین را کشیده بودیم حالا اون دو تا , زنده بودند ... اگه ....


آقای عبدی این داستان واقعی فامیل زندگی از دست داده و خاموش شده را گفتم تا بپرسم چه اصراری دارید جمعیت خاموش را سوار قطار بی فرمان و ترمز آقایان کنید ؟
اگر اصلاح طلبان دوست دارند سرنوشت خودشون را با سرنوشت آقایان گره بزنند خودشون صلاح میدونند .
اگر به توصیه و اصرار شما , مردم بیگناه سوار این قطار شدند فردا شما جوابگوی عواقب آن خواهید بود؟

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۵۶ بֽظֽ | Reply

:

در کتابهای فارسی قدیم درسی بود به اسم سنگریزه که دقیق یادم نیست ولی داستان سنگ ریزه ای بود که داخل کفش فردی میشد . او این سنگ ریزه را به این طرف و آنطرف می انداخت ولی با هر قدمی که بر میداشت باز این سنگ ریزه یک جای پای او را اذیت میکرد تا بالاخره آن فرد کفش خود را در می آورد و آن سنگ ریزه را بیرون می اندازد . اسم درسش میهمان ناخوانده بود. بنظر میرسد بهتر است کسانی که در طول این سالها اذیت شده اند بجای اینطرف و آنطرف کردن سنگریزه ها گیوه ی خود را در آورده و از سنگریزه ها پاک سازنند.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۳ بֽظֽ | Reply

فرزانه :

برای ریاست جمهوری احتیاج به یک مرد شش میلیونی دلاری داریم که بتونه با چشمهای تیزش پشت دیوار بن بست شده ی فعلی را ببینه و برای ما بگه که اگر این دیوار فروریخت کی ها اون پشت منتظرند؟

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۶ بֽظֽ | Reply

خواننده :

در طول این سی سال ثابت شده که حنای اسب ترواها در مقابل این حضرات رنگی ندارد . آقای رفسنجانی نیز خود سالها پیش این موضوع را اعتراف کردند و گفتند که ما اشتباهات شاه را نمی کنیم . موضوع خیلی ساده است . ساده تر از ذهن یک کودک که بی لباسی شاه را فریاد زد . آخر چطور امکان دارد وقتی سیستمی تحمل یک نماینده ساده مردم را در داخل محفل خود ندارد , چطور افرادی اصلاح خواه انتظار دارند با برنامه و حرفها و شعارهای خود یک رییس جمهور را به داخل دروازه بسته آن بفرستند ؟ تازه گیرم توانستند و فرستادند مگه دفعات پیش این فرستاده چه گلی به بیرون دروازه پرتاب کرده که یکبار دیگر بخواهیم آب در هاون بکوبیم؟

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۱ بֽظֽ | Reply

امین :

" بخش پایانی " :

در بخش پایانی عرایضم می خواستم نکته ای را در درجه اول به خودم وسپس به دوستانی که احتمالا این مطالب را خوانده اند یادآوری کنم وبگویم که اگر به هر دلیلی نمی توانیم یا نمی خواهیم یار کسی باشیم لا اقل سعی کنیم بار نباشیم.
جناب آقای عبدی! شاید موضع گیری های شما در هفته های اخیر درباره انتخابات آتی وتحلیل های شما درباره اصلاحات بیشترین امید وخوشحالی را در دل برخی از اقتدارگرایان ایجاد کرد.این نکته را می توان با مراجعه به نوشته های جراید وابسته به طیف تندروی محافظه کاران از جمله «روزی نامه کیهان» به راحتی متوجه شد.(الحق والانصاف که چه استقبال شایسته ای کرده اند!) به عقیده شما زمانی که مخالفان از حرفهای ما استقبال می کنند خوب است یا بد؟ آیا معنایی جز این دارد که ما حرف دل آنها را زده ایم؟ البته شما فرموده اید که کیهان نمی خوانید ومعرکه گیری های آن هم ضرری متوجه روح و روان شما نمیکند. اما یک سئوال! « این معرکه گیری ها از کجا نشاءت میگیرند؟ ؛ چه کسانی خوراک تبلیغاتی در اختیار این معرکه گیران قرار میدهند؟ »
اگر شما این قدر بلند نظرید که که این معرکه گیری ها روحیه ی شما را آزرده نمی کند اما نباید انتظار داشت همه مردمی که اندکی علاقه به آینده کشور واصلاحات دارند چنین طبع بلندی داشته باشند.
این قبیل نظرات نه تنها به آینده اصلاحات کمکی نمیکند بلکه باعث یاءس و دلسردی و نا امیدی بیشتر عده ای از مردم میشود.آن موقع مسبب اصلی ناامیدی مردم کیست معرکه گیران یا کسانی که بهانه بدست معرکه گیران میدهند؟ هنر ما باید ایجاد امید وانگیزه در مردم باشد(در حد وسع وتواناییهایمان) نه ناامید کردن آنها، زیرا اصلاح امور کشور فقط با داشتن امید میسر است و سخت ترین مشکلات هم با امید حل شدنی است.

" آن درد کدام است؟ که درمان شدنی نیست؟
و آن لطمه کدام است؟که جبران شدنی نیست؟"

" بیمار(ه) وطن،این همه از درد چه نالد؟
دردی به جهان نیست که درمان شدنی نیست"

" آن را که بود درصدد تفرقه ی ما
برگوی،که این جمع پریشان شدنی نیست"

" کم گوی که آسان نشود مشکل ملت
آن مشکل مرگ است،که آسان شدنی نیست"

" با تشکر "
.......................................................
عبدي:
من به كامنتهاي شما پاسخي ندادم زيرا خوانندگان مي توانند قضاوت كنند اما اين نكته آخر شما دقيقا به دليل خواندن كيهان است كه چون مخالفان از حرفهاي من استقبال مي كنند پس اين حرفها به نفع آنان است.اين همان استدلال كيهان است كه اگر آمريكا و غرب از گفته هاي ما استقبال كنند(صادقانه يا فرصت طلبانه) آن گفته ها را معرف منافع آنان مي دانند و به همين دليل هم مانع گردش آزاد اطلاعات مي شوند تا دشمنان از آن استفاده نكنند!!
شما زحمت زيادي براي نوشتن آن موارد كشيديد اما متاسفانه با همين جملات نشان داديد كه به آنچه گفته ايد چندان اعتقاد نداريد زيرا اگر آنها را مستحكم مي دانستيد نه تنها ديگر نيازي به اين استدلال جديد نبود بلكه بايد پاسخ خود را موجب حل ابهامات و خالي شدن دست مخالفان اصلاحات مي دانستيد.
دوست عزيز اصلاحاتي كه نوشتن يك يادداشت منطقي(حداقل بظاهر) را به دليل استقبال مخالفان مورد سوال قرار مي دهد و محكوم مي كند اصلاحات نيست بلكه استبداد در لباس اصلاحات است و صد بدتر از استبداد است.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۳۴ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، اگر شما به مجموع صحبتهای آقايان: آرمين، تاج زاده، انصاري، عطريانفر، رجائي، سحرخيز و ....توجه کنيد خلاصه اش اين است که در شرايط حاضر در بين کسانيکه ميتوانند از فيلتر شوراي نگهبان عبورکنند آقای خاتمی نسبت به ساير کانديداهايشان سر شناستر و خوش نام تر واز شانس با لاتری برای موفقيت در انتخابات برخوردار است. البته عدم موفقيتهای آقاي احمدی نژاد را پشتوانه کار ايشان ميدانند. شايد همه آقايان درست ميگويند که در بين اصلاح طلبان کسی که بتواند تاييد صلاحيت شود واز محبوبيت بيشتر هم بر خوردار باشد آقای خاتمی است. ولی اينها بايد يکبار هم که شده از خودشان بپرسند که خواسته مردم چيست؟ چرا همه اش نگران رد صلاحيت در شورای نگهبان هستند؟ اکثر توده مردم کسی را که شورای نگهبان را قبول داشته باشد صلاحيتش را مردود اعلام ميکنند. بر فرض خاتمی برنده انتخابات هم بشود چکار ميخواهد انجام دهد که در دوره قبل با در اختيار داشتن قوه اجرائيه و مقنننه نتوانست؟ چرا افرادی مثل آقای عبدالله نوری را نبايد کانديدا کنند که نکند نتواند از فيلتر شورای نگهبان عبور کند؟ آقای منتظری بدفعات شرح وظايف شورای نگهبان را بيان کرده اند. رای مردم بکسی که مورد تاييد آقايون باشد رای مردم نيست. اگر آقای خاتمی از احمدی نژاد شکست خورد که با توجه بعدم شرکت مردم در انتخابات امکانش زياد است ديگر اصلاح طلبان شکست خورده با چه انگيزه ای ميخواهند بحيات خود ادامه دهند؟ مردم ايران برای رد صلاحيت شده اصلاح طلبان در شورای نگهبان فعلی بيشتر ارزش قائل هستند که برنده آنها در رقابت با احمدی نژادها.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۲ بֽظֽ | Reply

شهرام :

سلام آقاس عبدی
باید عرض کنم ازچندسال پیش ساختار دچار بیماری ام اس شده یعنی اشتباها به سلسله عصبی خود که روشنفکران و مطبوعات معتقد به حفظ نظام هستند حمله کرده و آنهارا از کارانداخته است
وحالا این بیماری به مرحله خطرناکی رسیده که نوشداروی آن انتخابات نیست. درضمن مخاطبین شما که اصلاح طلبان معتقدبه قانون اساسی و ولایت فقیه هستند مجبورنددرصورت انتخاب شدن به آن قانون واصول آن وفادارباشند مگراینکه استراتژی اصلاح قانون اساسی را انتخاب کرده و فعل اصلاح طلبی را صرف کنند.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۷ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی سلام
من در دو کامنت گذشته مطالبی عرض ونتايجی گرفتمبصورت ذيل
۱- بايد ياد بگيريم که بهم احترام بگذاريم.
۲-شرايط ايران شرايط مناسبی نمی باشد. وبر روی این نکته هم تاکید بسیار ی کردم که رهبران مورد احترام جامعه مسن اند وهم پایداری لازم سیاسی واقتصادی را حتی در بین خودی ها نیافته ایم.
۳- حذف خود از تصمیم گيريهای سياسی وانتخاباتی وبعبارتی خودکشی سیاسی وانتخاباتی بيهوده است.
۴- انتقاد مودبانه وعلمی از خود وديگران.
۵-حضور بسیار بسیار فعال در انتخابات . که ثبات واینده مردم و جامعه به این حضور واین اموزش واین اعلام نظرها بستگی دارد
۶- روش انتخابات وکاندیداتوری را قانون تعيين کرده است. اگر گروهی ميل به تفسير به رای دارند ما نمی توانيم کاری موثر انجام دهيم جز شرکت در انتخابات. واعلام نظر خود.
۷- درروز انتخابات رای ما ميتواند به یکی سه نوع گزينه ذيل باشد.
الف- کانديد مورد نظر ب-كانديد مورد نظر موجود نمی باشدج- برگزاری انخابات بصورت غير قانونی است.
۸- مطرح کردم که ممکن است بتوان اين گزينه ها را در روز رای گيری در برگه رای در صورت جلب موافقت های قانونی برای نظر خواهی از مردم قانونی نمود. چراکه پاسخ به چنین سئولاتی خواسته عموم مسئولان ومردم است. مسئولان بایستی از نظراتی که در اطراف خود دارند مطلع باشند.
۹- عرض متاسفانه برای مردمی که حال امدن به صندوق رای واعلام نظر خود را نداشته باشند کسی کاری نمی تواند بکند. از قدیم گفته اند از تو حرکت از خدا برکت. هیچ شطرنج بازی با عدم حرکت مهره های خود نمی تواند در بازی شطرنجی شرکت کند.
۹- عرض کردم که کاندید انتخابات را گروهها وافراد علاقمند خود تعیین مینمایند.
ممکن است این نکته مطرح گردد که در اصطلاح تقلب انتخاباتی میگردد. ورای مردم بیهوده است. من عرض میکنم که خیر. بسیار موثر وکمر دشمن شکن است. چه دشمن داخلی وچه خارجی. دشمن داخلی درک میکند که مردم به انتخابات وحل مشکل از طریق رای مردم نظر دارند ودشمن خارجی درک میکند که مردم باور واموزش لازم را دارند وتحریک ناپذیرند.
این را بخاطر داشته باشید که هیچ گاه همه مردم را در طول مدتی طولانی نمی توان فریب داد. وبرای مدتی طولانی باتقلب ورای سازی نمی توان جامعهای را اداره کرد. شرکت در انتخابات بذري است که برای اینده کاشته میشود.مطمئن باشید ارزش هر رای مخالف ویا موافق از هر حرکت حمایتی ویا تحول خواهانه موثر تر است.در جهان شاهد تغییرات بصورت های مختلفی بوده ایم. انقلابات سوسیالیستی روسی ویا چینی. انقلابات مدل کوبائی وامریکای لاتینی. انقلاب اسلامی. انقلابات کودتائی. بیانید ماهم تحولات مورد علاقه خود را انتخاباتی کنیم. خواهش من این است که رای مردم را از دست انان نگیرید.گرفتن رای مردم از مردم عدم دادن اطلاعات کافی به مسئولان حکومتی و دادن حق مردم به دیگران است.هر جائی که حرکتی غیر مردمی صورت میگیرد انتخابات لغو میگردد.ممکن است بگویند برخی انتخابات فرمایشی است. بله برخی فرمایشی است واین در صورتی است که مردم از رفتن به صندوق رای ودادن رای مورد نظر خود غقلت می کنند.
در مورد کاندید ها فقط همین نکته را در متن کامنت عرض کرد می گویم. جامعه سیاسی ما مسن است. سعی نکنید برسن سیاسی کاری افراداضافه نمائید.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۸ بֽظֽ | Reply

اگر رای ندی لولوه میخورد :

تاج زاده :اگر خاتمي در انتخابات شركت نكند احمدي‌نژاد رئیس جمهور آینده خواهد بود

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۵۶ بֽظֽ | Reply

حمید :

صحبتهای آقای آرمین را خواندم ایشان اول نتیجه گرفته که خاتمی باید بیاید و سپس به جمع کردن صغری کبری پرداخته وگرنه چگونه این همه دلیل روشن در بیفایده بودن و حتی مضر بودن آمدن آقای خاتمی را نمی بینید؟ به هر حال از صحبتهای ایشان مسایل مهم را جدا کردم و جوابهای خود را در پرانتز گذاشتم امید وارم مورد توجه آقای آرمین قرار بگیرد
1- ما بايد کانديدايي داشته باشيم که امکان ردصلاحيت او نباشد يا به شدت امکان ردصلاحيت او ضعيف باشد. ( اگر فرضا در یک مسابقه کشتی یک حریف در انتخاب حریفش دخالت 100 در صد داشته باشد احتمال شکست خوردنش هست؟!!!!!!)
2- واقعيت هايي که اصلاح طلبان در اين انتخابات با آن مواجه هستند شامل يک رقابت کاملاً ناعادلانه و نابرابر و با اعمال نفوذها و دخالت هاي به شدت نگرا ن کننده و به مراتب بيش از دوره هاي گذشته است . ( مثل اینکه کشتی گیر ما داور هم هست حالا دیگه کامل شد!!!)
3- محبوب ترين چهره سياسي کشور اکنون آقاي خاتمي است، تمام نظرسنجي ها به اتفاق اين مطلب را نشان مي دهد.( استغفرا....!!!! )
4- در مورد بخش بي تفاوت جامعه که به دلايل مختلف براي حضور در انتخابات انگيزه ندارد، بايد رفتار انتخاباتي ما به صورتي باشد که در اين بدنه خاموش و بي تفاوت، براي حضور در انتخابات ايجاد انگيزه کنيم. اين انگيزه زماني ايجاد مي شود که از خودمان تصويري به اين بخش ارائه دهيم که سبب ايجاد اميد در آن شود ( یعنی مسک زدن و بزک کردن و انتقال مطالبات البته به حق به خودمان و بعد پاسخگو نبودن به این مطالبات مردم به این می گویند تاکتیک!! ) .تصور نکنيم که اگر در تهران در اين انتخابات 26 درصد شرکت کردند 74 درصد جامعه تحريمي بوده اند( پس چی هستند؟؟!!!!!)، بخشي هم در انتخابات تحت هر شرايطي شرکت مي کنند.-حول و حوش 10 تا 20 درصد هستند؟ بله، که به نظر من تعداد آنها از تحريمي ها بيشتر است( 10 تا 20 درصد از 76 درصد بیشتر است؟!!!!!). در اين ميان بخش ژلاتيني هم وجود دارد.-که براساس شرايط تصميم مي گيرند؟بله، براساس شرايط تصميم مي گيرند( گویا تصمیم به تحریم تصمیم نیست !!!!).-يعني در دوم خرداد 76 که آن شرايط اتفاق مي افتد حضور گسترده پيدا مي کنند.؟ احسنت، اگر رفتار انتخاباتي ما درست باشد و تصميمات سياسي ما صحيح باشد و باعث ايجاد اعتماد به نوعي تحول و تغيير شود يا اميدي به تغيير در مجموعه ايجاد کند، بخش مهمي از اين بخش در انتخابات شرکت مي کنند.( یعنی اگر سرنوشت کشور با آرای ژلاتینی که تابع رفتار انتخاباتی هستند بسپاریم!!! و صرفا در دوران انتخابات سیاستهای انتخاباتی مناسب اتخاذ کنیم و عملکرد ما در طی 8 سال زمامداری دو قوه هیچ!!!!! البته من متوجه نشدم چطور آرای ژلاتینی از 76+10 یا 20 درصد بیشتر است ؟ مگر اینکه کل آرا 150 درصد باشد مثل آرای پلدختر و خرم آباد و تعدادی از شهرستانهای مناطق محروم که همیشه تعداد آرای صندوقها از تعداد واجدین رای ( در مورد پلدختر از تمام افراد واجد و غیر واجد رای) بیشتر می شود!!!!!)
5- ممکن است افرادي را هم داشته باشيد که بسيار آوانگارد باشند و با حضور او در اين بخش از جامعه انگيزه ايجاد شود اما ما از پيش مطمئن هستيم که اين افراد امکان حضور در رقابت انتخاباتي را نخواهند داشت و اينکه من عرض کردم تحليل مقدماتي نوع رويکرد و تصميم را در انتخابات مشخص مي کند به همين علت است. ( تحلیل نهایی هم می گوید با خاتمی یا بی خاتمی شرایط " شرکت به شرط شکست" هست و ما هم تن می دهیم)
6- افرادي هستند که بسيار هم راديکال هستند و ممکن است با حضور خود در انتخابات در بخش هايي ايجاد انگيزه کنند و قطعاً هم مي دانيم ردصلاحيت مي شوند، ولي آنها را کانديدا مي کنيم و ردصلاحيت مي شوند، وقتي هم ردصلاحيت شديم بايد کنار بکشيم. مانند مجلس نيست که به جاي 270 نفر، 500 نفر را معرفي کنيد.( به این می گویند اصلاحات از نوع لشکر کشی البته از نوع لشکر از پیش شکست خورده)
7- اصلاح طلبان نمي توانند در حوزه هاي ديگر سياسي غير از انتخابات، نيروهاي اجتماعي را بسيج، فرماندهي و اداره کنند.-به چه دليل نمي توانند؟ به دليل ضعف تشکيلاتي و ضعف فرماندهي، به دليل ضعف ساختار حزبي و پايين بودن فرهنگ حزبي در جامعه و به هزار و يک دليل ديگر.( از قضا آن هزار و یکی از بقیه مهمتر اند چون مشکلات ذکر شده در ظرف چند سال کار زیر بنایی حزبی تا حدودی حل می شوند ولی آن هزار و یک دلیل دیگر را چکار می کنید؟ آقای آرمین خودتان می بینید در چه دور باطلی گرفتار هستید ؟ شما می خواهید با انتخاب مدیریت درست شرایط را برای توسعه سیاسی مهیا کنید که زیر بنای توسعه اقتصادی و صنعتی است. در حالی که شرایط موجود که ناشی از توسعه نیافتگی سیاسی است و بعلاوه آن هزار و یک دلیل کاملا واضح اجازه انجام انتخاب نمی دهد. شما نا خود آگاه حلقه مفقوده را با یک دوم خرداد دیگر پر می کنید در حالی که بر فرض محال وقوع دوم خرداد دیگر مسیر طی شده در 8 سال اصلاحات را در 4 سال طی خواهید کرد و دوباره دور کامل می شود.)
8- ممکن است به آقاي خاتمي اين نقد را داشته باشيم که در حدي که از يک رهبر سياسي و رهبر يک جريان سياسي- اجتماعي انتظار مي رود، ايشان در چنين قد و قواره يي چنين رهبري ظاهر نمي شود و فرماندهي نمي کند. اين اشکال به آقاي خاتمي وارد است، البته اشکالي است که ما به او وارد مي کنيم، بايد ديد که آيا آقاي خاتمي خود را در چنين جايگاهي مي بيند يا خير؟ ( پس خاتمی را انتخاب کنیم که چه بشود ایشان در 8 سال کاریزمای مطلق اصلاحات بودند و نتیجه فرار تعداد زیادی از همراهانشان بود وای به حال الانمان که نه ما آن کاریزما را برای خاتمی قایلیم و نه خودش حال چه جسارتی که آن موقع انحصار طلبان با وجود آن کاریزما نداشتند دارا خواهند بود و شاید جای تعجب نباشد ببینیم که آقای آرمین سر از اوین یا شاید پاریس و نیو یورک در بیاورد!!!!)
9- از ميان تمام کانديداهاي محتمل و متصور رياست جمهوري فقط آقاي خاتمي است که از اکنون هم روشنفکر، هم تحريمي، هم اصلاح طلب، هم راست و هم اصولگرا در مورد او صحبت مي کنند و اين نشان مي دهد يک چيزي است، يعني وزن، کس و چيزي است که ديگران آن نيستند. ( فرض کنیم خاتمی بیاید و به دلیل تقلب یا تحریم از جانب مردم یعنی آن 76 درصد رای یا عدم اقبال عمومی مثل گورباچف رای نیاورد و فرض کنیم احمدی نژاد رای بیاورد در آن موقع آیا آمدن خاتمی باز هم درست بوده یا نه ؟ البته در پایان من فکر می کنم این دفعه کروبی تیر آخر را که البته شلیک به خود است را شلیک کند و دفعه بعدی اگر در کار بود نوبت خاتمی باشد.)
10- تجربه سه يا چهار سال اخير نشان داد که اصلاح طلبان در مقايسه با رقباي اقتدارگرا و رقباي محافظه کار خود و حتي در رابطه با اپوزيسيون (به جز تحريم که حرف ديگري زده نشده است) در عرصه رقابت هاي سياسي داخلي اتفاقاً در مقايسه با رقباي اقتدارگرا و محافظه کار ديدگاه هاي روشن تر و برنامه هاي مدون تر در حوزه هاي اقتصادي، سياست خارجي و فرهنگي دارند. ( پس مشکلشان چیست؟ چرا در طی 8 سال دستاورد قابل دفاعی ندارند؟ البته همیشه می توان گفت دیگران نگذاشته اند و.... ولی قضاوت مردم گویا این بهانه ها را قبول ندارد ضمنا تحریم انتخابی بسیار کنشگرانه تر و فعال تر از" شرکت به شرط شکست" است که استراتژی الحق موفق انحصار طلبان در چند سال اخیر بوده، دامی که فقط با تحریم می شود از آن جست)
11- ما از يک کنشگر، خصوصاً يک کنشگر منتقد که سعي دارد بسيار ظريف عمل کند توقع ندارم اين جمله آقاي خاتمي را تحريف کند و بگويد آقاي خاتمي گفته من يک تدارکاتچي هستم ( بحث بر سر گفته خاتمی نیست بلکه بحث بر سر واقعیت موجود بود که در این صحبت خاتمی خود را نشان داد واقعیت این است که در دوران اصلاحات با پتانسیل بالا اما با کنشگری پایین در مورد آقای خاتمی مواجه بودیم البته باز هم بهانه اینکه دیگران نگذاشتند و باز هم این مسئله که ترک میدان بسیار بهتر از بازی در آن شرایط بود و گویا کمی شهامت مورد نیاز بود)
12- متاسفانه مشکلي که وجود دارد اين است که ما به رغم اينکه بايد نسبت به مسائل به خصوص مسائل اجتماعي و پديده هاي سياسي يک نگاه پويا و ديناميک داشته باشيم وقتي در موضع يک روشنفکر قرار مي گيريم و قصد داريم از منظر روشنفکري به بررسي اوضاع بپردازيم به جاي اينکه ملتزم به اين مبنا باشيم، ايده هاي درست و منطقي را کاملاً فراموش مي کنيم و به مسائل به صورت استاتيک مي نگريم، يعني «يا اين يا آن». اگر اين طور است چرا شرکت مي کنيد؟ اگر آن زمان اين طور گفتيد چرا اينگونه شد؟ اگر نگفتيد چرا اين طور است؟ اين دوگانه هاي پارادوکسيکال استاتيک وار در منطق و فلسفه کاربرد دارد ولي در عرصه عمل سياسي اين صحبت ها نيست. ( البته به فقر و فساد و فحشا ناشی از آن و بحرانهای اجتماعی ناشی از مشکلات ازدواج، مسکن، معیشت، و اظطراب در همه اقشار ناشی از ترس از جنگی که تلفاتش فقط از بین مردم و نه آقایان خواهد بود و نا امیدی مردم از آینده و بهبود شرایط که گمانم فقط در آلمان در اشغال متفقین می توان نمونه آنرا یافت عنایت و نگاه دینامیکی داشته باشید تا ببینیم ملت می تواند یک دور 8 ساله دیگر اصلاحات و هزینه های تحمیلی دینامیک آن را داشته باشند؟)
13- دقيقاً سوال بعدي من همين بود، اصلاح طلبان قصد دارند در قدرت سهيم شوند يا در مسووليت؟ من علاقه يي به اين تفکيک ها ندارم.( گویا تمام مشکلات ما همین است که منابع قدرت کوچکترین مسئولیت و پاسخگویی در برابر مردم ندارند و....)
14- وقتي صحبت از اصلاح طلبان مي کنم، جريان اصلاح طلبي را مدنظر دارم که برآيند آن آقاي خاتمي است و دوستان و ياران او است که نشان داده اند چندان پايبند به قدرت نيستند و قدرت را هم براي قدرت نمي خواهند. ( شعار زدگی در سیاست حال مان را دیگر به هم می زند . نه اینکه شمار زیادی از اصلاح طلبان از قضا موثر ( شیخ و قطار و مرشد و پیر ) در پشت پرده در مورد اصل اصلاحات حاضر به مصالحه با اقتدار گرایان نشدند. و سر بزنگاه به خواهش از ....و نامه نگاری الهی من فدایتان شوم نیفتادند که از قضا بسیار جایگاه اقتدار گرایان را محکم کرد و بیشترین ضربه ( تاکید می کنم بیشترین ضربه ) به اصلاحات را همین ها زدند. )
15- انتخابات فرصتي براي تغيير مديريت است» به اين معنا است که يعني فرصتي براي حضور در قدرت و به دست گرفتن قدرت است، بنابراين قطعاً اصلاح طلبان به دنبال به دست گرفتن قدرت براي پيگيري اهداف اصلاح طلبانه هستند.. ( آزموده را آزمودن خطاست به خصوص در شرایطی که نه روزنامه نه بسیج نیرو ها نه امید و همراهی توده مردم و نه آن عناصر فعال تازه نفس مثل گنجی حجاریان و.... حضور دارند و بدتر اینکه نان مصالحه با اقتدار گرایان در زیر پرچم اصلاح طلبی به دهان بعضی اصلاح طلب نمایان مزه کرده)
16- حداقل هشت سال تجربه دوره اصلاحات به ما نشان داده است قدرت رياست جمهوري در سيستم جمهوري اسلامي چه درصدي از قدرت را دربردارد و ما متناسب با آن بايد اهداف خود را تعريف کنيم.( قدرت ریاست جمهوری در 3 سال بعد از اصلاحات بسیار بیشتر از 8 سال خاتمی بود و این یعنی چه؟ البته به دلایل بسیار زیاد ذکر شده قدرت ریس جمهور اصلاح طلب در دوران بعد از احمدی نژاد بسیار کمتر از دوران خاتمی خواهد بود فقط به استانی شدن مدیریت .... توجه کنید تا ببینید این راه که می روید به چه ترکستانی است اصلاحات بعد از هاشمی آن گونه بود بعد از احمدی نژاد چطور خواهد بود؟)
17- زماني که اصلاح طلب ها بودند، بيابان عسلويه تبديل به جنگلي از آهن و ده ها ميليارد دلار سرمايه خارجي شد. اصلاح طلبان رفتند، عسلويه که 60 هزار کارگر داشت و قرار بود به 120 هزار نفر برسد الان به حد 20 هزار کارگر رسيده است. اصلاح طلبان که بودند ايران در دنيا جايگاهي داشت. اصلاح طلبان از قدرت کنار رفتند، عليه شما سه قطعنامه صادر شد و وضعيت شما در دنيا به جايي رسيده است که رئيس دولت در کشور ديگري که تحت اشغال است با مترجم اشغالگر عکس مي گيرد و در اينجا به ژنرال هاي بلندپايه کشور فخر مي فروشد که با يک نظامي امريکايي عکس گرفته است. وضعيت سياسي شما به جايي رسيده است که وزير امور خارجه عربستان، ايران را متهم مي کند که در عراق چنان مي کند.وضعيت ما به لحاظ جايگاه سياسي و قدرت خارجي اين طور است که به کشوري که کمک بسياري کرده ايم و رئيس جمهور آن سال ها در ايران پناهنده بوده است مي گويد من قطعنامه 1975 را قبول ندارم. از رئيس دولت شما مي پرسند، ايشان مي گويد ما بعداً جواب مي دهيم. وضعيت سياسي به گونه يي است که آقاي پوتين روز آخر که قصد دارد از کرملين برود، دستور تحريم ايران را امضا مي کند. از رئيس دولت سوال مي شود، او پاسخ مي دهد ما محذورات و مشکلات دوستان روس خود را درک مي کنيم. ما بايد به لحاظ ديپلماسي و سياست خارجي در موضع ضعف شديدي قرار گرفته باشيم تا امکان پاسخ مناسب به اين بي تربيتي ها را نداشته باشيم. در دوره اصلاحات اين طور نبود، اصلاح طلبان مي خواهند اين وضع را به همان حالت افتخارآميز گذشته برگردانند.( آن دیدی که وضعیت دیپلماسی کشور را در دوران اصلاحات نامطلوب و ناشی از وادادگی می دانست وضعیت فعلی را مطلوب و مقتدرانه می داند و بالطبع در برابر برگشت به وضعیت اصلاحات مقاومت خواهد کرد و همچنین در مورد مسایل داخلی... آقای آرمین لطفا بیدار شوید خواهش می کنم ! تفاوت درتوانایی یا سیستم مدیریت نیست تفاوت در بنیان باورها و جهان بینی هاست تفاوت در تعریف خودی و غیر خودی است تفاوت در تعریف دوست و دشمن است تفاوت در تعریف رابطه حکومت و ملت است این مفاهیم بنیادی تر از برنامه مدیریتی مثلا در اقتصاد یا سیاست خارجی است)
18- نمي دانم چرا هر کس به اين سيد مي رسد آوانگارد و راديکال مي شود؟ ( چون در بزنگاه های بسیار حساس و تعیین کننده که همه وظیفه خود را انجام می دادند( روزنامه بسته می شد وزیر کتک می خورد دانشجو تعلیق و باز داشت می شد روشنفکر متهم میشد همه با هم می سرودند " ما همه کردیم کار خویش را ای بزرگ آخر بجنبان ریش را " )و خاتمی آن می کرد که دل همه اصلاح طلبان را می سوزاند و ....)
19- لذا بسياري از مسائلي که به عنوان نقطه ضعف آقاي خاتمي مي شمارند، بسيار خوب است که دوستان ما جواب دهند که آيا کانديداي مطلوب آنها فاقد اين نقاط ضعف است يا خير؟ ( آیا " شرکت به شرط شکست" بدتر از هر چیز دیگر نیست البته به تحریم فعالانه هم فکر کنید)

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۶ بֽظֽ | Reply

حمید :

آقای مهندس عبدی لطفا در مورد گزینه " تحریم فعال " که در برابر استراتژی " شرکت به شرط شکست" اقتدار گرایان است نظرتان را بفرمایید البته توجهتان را به این مساله استانی شدن مدیریت"حزب پادگانی "جلب می نمایم که رانتهای منطقه ای و استانی زیادی برایشان ایجاد کرده و تا جایی که من خبر دارم در مورد بعضی وامهای کلان مثل وام صنایع حضور ایشان الزامی است ضمنا در موارد دلالی طرح های صنعتی که با کمترین قیمت از دولت تحویل گرفته و به پیمانکاران می فروشند و آنوقت می گویند خودمان انجام دادیم خبر های زیادی موجود است از جمله سد کرخه و سد کارون 3 . به هر حال نظر بنده اینست که استراتژی اقتدار گرایان که اجازه شرکت در شرایط شکست حتمی را به اصلاح طلبان می دهند" شرکت به شرط شکست" باز هم موثر خواهد بود و حضور خاتمی در این شرایط بسیار به نفع اقتدار گرایان خواهد بود. لذا پیشنهاد می کنم اگر نمی ترسید در مورد گزینه "تحریم فعال" و اینکه چگونه می توان با آن به نتیجه مطلوبی رسید ( تن دادن حکومت به تغییر بنیادین با هزینه اجتماعی کم و بدون خشونت) مطلبی منتشر نمایید.

۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۲ بֽظֽ | Reply

رشید :

رشید
در کامنت قبلیم مطالب ابراهیم نبوی (که بهشون پاسخ داده بودم) درج نشده بود، درنتیجه پاسخهای من هم کاملآ نامفهوم بود.
ناچارم دوباره کامنت رو بصورت اصلاح شده کپی کنم. با عرض معذرت !
................................................................
اقای عبدی! من تقریبآ با تمام نظرات شما موافقم، تنها ایرادی که در شما میبینم اینه که ظاهرآ شما با اصل "اصلاح نظام" موافقین و "اصلاحات" رو در چهارچوب جمهوری اسلامی امکان پذیر میدونین و درواقع ایراد شما بر اصلاح طلبان فقط در نحوهء "اجرای اصلاحات" هست! درحالیکه به نظر من اگه "هدف اصلاحات" رو دموکراتیزه کردن حکومت بدونیم، متوجه میشیم که رسیدن به چنین هدفی(دموکراسی) در چهارچوب این نظام امکان پذیر نیست!
دقیقآ در همین مورد (چند وقت پیش) ابراهیم نبوی مطلبی در سایت خودش نوشته بود و نظراتش هم درمورد اصلاحات و انتخابات دقیقآ مشابه اصلاح طلبان حکومتی بود، که من هم در رد نظراتش کامنتی گذاشتم و متاسفانه جوابی بهش نداد! من این کامنت رو (با توجه به اینکه درواقع میتونه خطاب به همهءمعتقدان اصلاح طلبی باشه) دوباره اینجا کپی میکنم و از شما خواهش میکنم حتمآ نظر خودتون رو درموردش (رک و پوست کنده!) بگین.
کامنت من در سایت ابراهیم نبوی:
... من خودم کسی بودم که در "دوم خرداد 76" با اینکه به سن قانونی برای رای دادن نرسیده بودم ولی خونواده و فک و فامیل رو متقاعد کردم که به خاتمی رای بدن! (پدرو مادرم "حزب اللهی" بودن و میخواستن به "ناطق نوری" رای بدن! – فک و فامیل هم "ضدرژیم" بودن و اصلآ اهل شرکت در انتخابات نبودن!) اما بعداز رسیدن به "سن قانونی" خودم در انتخابات های مجلس ششم . اولین شورای شهر و دور دوم ریاست جمهوری خاتمی شرکت کردم و حتی لیست نمایندگان مجلس و شورای شهر رو به کسانی که چندان اهل سیاست نبودن و با چهره ها آشنایی نداشتن میدادم و اونهارو مجبور میکردم با من به پای صندوقهای رای بیان و رای بدن!
بنابراین من هرگز مخالف "اصلاحات" نبودم و هنوز هم از حمایتم از اصلاحات "پشیمون" نیستم! اما همونطورکه تو نوشته های قبلیم بهت گفتم "پروژهء اصلاحات" با بی لیاقتی اصلاح طلبان شکست خورد و دیگه قابل "تکرار" نیست! بعبارت دیگه با کم کاری .سستی و خیانت اصلاح طلبان "نقشهء" اصلاحات "لو" رفت!... اگه یادت باشه "بیرون اومدن محافظه کاران" از لاک دفاعی و تهاجم همه جانبهء اونها به "جبههء اصلاحات" هم زمان بود با اعلام کشف "کودتای خزنده" به سرکردگی اصلاح طلبان!... درسته! اصلاحات درواقع نوعی کودتای نرم و مسالمت آمیزو خزنده بود که رژیم تونست اون رو کشف و خنثی کنه! بنابراین برخلاف اونچه که تو وخیلی از اصلاح طلبان فکر میکنین (یا وانمود میکنین!) اصلاحات برای "تغییر در رفتارحکومت" نبود بلکه برای سرنگونی مسالمت آمیز حکومت بود .که با تسخیر "ارکان نظام" یکی پس از دیگری (دولت .مجلس و شوراها) پیش رفت اما وقتی به رکن اصلی نظام و انتخابات "مجلس خبرگان"( تعیین "رهبر") رسید متوقف شد! اتفاقآ قبل از رسیدن به این مرحلهء نهایی نیاز به رد"نظارت استصوابی" از طریق "رفراندوم" بود که بعضی از نماینده های شجاع تلاششون رو کردن ولی با بی لیاقتی و خیانت بقیهء اصلاح طلبان مواجه شدن که نتیجه ش همینی شد که ما الان گرفتارشیم!!!
...و اما فرمودین :«آیا مقصود ما از اصلاح نظام جمهوری اسلامی، تغییر آن و ایجاد نظامی دیگر است؟ اگر منظور چنین است، آیا معنی تغییر نظام سیاسی اصلاح است؟»(ابراهیم نبوی)
جواب! : بله! همونطورکه تو بخش اول گفته بودم منظور از "اصلاحات" چیزی نیست جز "براندازی نرم حکومت" بدون اینکه اجزاء و ساختار "جامعه" بهم بریزه و کشور دچار هرج و مرج و بی قانونی بشه ! بنابراین فرق "انقلاب" با اصلاحات اینه که در انقلاب "حکومت" و ساختار جامعه "ویران" میشه و مردم مجبور میشن با پرداختن "بالاترین هزینه" حکومتی با ساختار جدید برروی ویرانه های قبلی بسازن ولی در اصلاحات "حکومتی دموکراتیک" از درون حکومت دیکتاتور "رشد" میکنه و درواقع کشور بطور مسالمت آمیز از دیکتاتوری به سمت دموکراسی "گذار" میکنه! بنابراین انقلاب و اصلاحات هردو یک هدف دارن منتها فرقشون فقط در "نحوهء" رسیدن به هدف هست ولاغیر!
«وقتی ما سه سال قبل جمهوری اسلامی دیگری متفاوت با امروز داشتیم و امروز کشوری داریم که بسیاری از مشخصات آن شبیه سه سال قبل نیست، یعنی این نظام اصلاح پذیر است»(ابراهیم نبوی)
ج : از همهء حرفایی که تا به حال در مورد اصلاحات زدی (بعنوان نمونه جملهء بالا!) برمیاد که تو هنوز معنی "اصلاحات" رو نفهمیدی (یا اینطور وانمود میکنی!) داور جان! این هزاربار!! : منظور از اصلاحات "اصلاح سرو صورت" نیست!!! تو اصلاحات رو با "اپیلاسیون" اشتباه گرفتی!! وقتی درمورد"اصلاح نظام" صحبت میکنیم کاملآ واضحه که سوژهء مورد بحث که قراره اصلاح بشه یه" سیستم"(ساختار) هست! من دیپلمهء بی سواد هم حتی درهمین حد میدونم که "سیستم"(ساختار) تشکیل شده از "اجزاء به هم مرتبط" که "کل" رو میسازن و این (کل) قراره به "هدفی" برسه! شما نمیتونی بخشی از "اجزاء به هم مرتبط" رو از سیستم خارج کنی و اجزائی نامرتبط (لایتچسبک!!) رو بچپونی توش! بدون اینکه "ساختار" از هم بپاشه (لااقل در درازمدت)
«منظور(از اصلاح پذیری) این است که این حکومت قابلیت بهتر شدن را دارد»(ابراهیم نبوی)
ج : این حرفتم باز نشون میده تو معنی "تحت اللفظی" از اصلاحات رو جای معنی اصلیش (که یه "اصطلاح" سیاسیه) نشوندی! معنی تحت اللفظی اصلاحت شاید "بهتر کردن چیزی" باشه ولی مفهوم اصلی اصلاحات همون چیزیه که هزاربار بهت گفتم!! اصلاحات روندی سیاسیه که "ساختاری" رو با تغییر اجزاء از پایین به بالا (به مرور زمان) "دگرگون" میکنه!
«در این موضوع (اصلاح پذیری نظام) "بحث نظری" مفید نیست، چرا که بحث نظری نهایتا به ما اثبات می کند که در این حکومت هیچ تغییری ممکن نیست»(ابراهیم نبوی)
ج : اولآ "بحث نظری" اصلآ یعنی چی؟! مگه بحث "غیر نظری" هم داریم؟؟! مسلمآ آدم با "نظر دادن" بحث میکنه! وگرنه قرار نیست با "عملیات آکروباتیک" باهم بحث کنیم که!!! این پریشان گویی هات نشون میده که تو با هر روش غیر عقلانی حتی با استفاده از "عملیات آکروباتیک!" هم که شده میخوای بهمون فرو کنی که الاوباالله باید "اصلاحات" کرد باوجوداینکه حتی خودت هم میدونی این راه غیر ممکنه! ومیگی : «"بحث نظری! " نهایتا به ما اثبات می کند که در این حکومت هیچ تغییری ممکن نیست»!!!
«واقعیتی که در دوران اصلاحات و حتی در سالهای دولت هاشمی اتفاق افتاد، نشان می دهد که در همین جمهوری اسلامی به اشکالی کاملا متضاد زندگی جریان داشته است. جمهوری اسلامی از نظر نوع قانون و روابط ساختاری تغییری با ده سال قبل نکرده است، اما زندگی در آن به گونه های مختلفی صورت گرفته است. در همین جمهوری اسلامی ما دورانی را شاهد بودیم که تعداد زیادی نشریه روزانه در فضای نسبتا آزاد تولید می شد، و در همین جمهوری اسلامی شاهد بودیم که در یک روز 14 نشریه توقیف شد»(ابراهیم نبوی)
ج : درمورد این "تولید نشریات در فضای نسبتآ ازاد" که همه در دوران اصلاحات شاهدش بودیم باید بگم که با توجه به تعریفی که از "اصلاحات" ارائه دادم این دوره کاملآ "موقتی"و صددرصد "ناپایدار" بود .چراکه اصلاحات به"دوران گذار" از حکومتی به حکومتی دیگه گفته میشه! مسلمآ و قاعدتآ "دوران گذار" نمیتونه همیشگی و دائمی باشه!! پس این آزادی نسبی (در دوران اصلاحات) تحت هیچ شرایطی نمیتونست زیر سایهء جمهوری اسلامی "ادامه" پیدا کنه . ادامهء این ازادی نسبی وتبدیل اون به "آزادی مطلق" وپایدار منوط به عبور موفقیت آمیز از "دوران گذار" و براندازی جمهوری اسلامی بود .
«مشکل این است که دولت حاضر که نتیجه رفتارش به بن بست رساندن کل نظام است، کشور را کاملا نابود می کند.»(ابراهیم نبوی)
ج : دراین مورد که نتیجهء رفتار دولت احمدی نژاد به بن بست رسوندن کل نظامه باهات موافقم و البته طبیعتآ ازاین موضوع خرسندم! اما اینکه تو به بن بست رسیدن نظام رو "نابودی کامل کشور" تلقی میکنی فقط میتونه ثابت کنه که تو "کشور ایران" رو مترادف با "جمهوری اسلامی" میدونی!! و از این بابت متآسفم!
«اصولا هر نظام سیاسی برای بقای خودش اصلاح را می پذیرد.»(ابراهیم نبوی)
ج : این جمله ت فقط یه ادعای بی اساس و "اثبات نشده"س (چه از نظر تئوری وچه ازنظر تجربی)! ازنظر تجربی مثال های زیادی میشه زد که عکس این ادعا رو اثبات میکنه! از جمله رژیم صدام و رژیم محمدرضا شاه که هیچ کدوم برای بقای خودشون اصلاحات رو نپذیرفتن و درنتیجه به اجبار ساقط شدن . بنابراین بهتره "آرزو"هات رو بصورت "احکام" صادر نکنی! وجملهء بالارو به اینصورت اصلاح کنی! : (( "ای کاش!" هر نظام سیاسی برای بقای خودش اصلاح را بپذیرد!))

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۳ قֽظֽ | Reply

بهمن هاتفی :

سلام
آقای عبدی، در جواب خواننده ای که غلط بودن رفتار سیاسی شما را از استقبال کیهانیان نتیجه گرفته، گفته اید: ....اين همان استدلال كيهان است ....
یعنی شما هم همان کار را کرده اید چون رفتار کیهانی است پس غلط است و نه اینکه استدلال کنید که چرا غلط است.
به اصل گزاره ها کاری ندارم. منظورم فقط شکل استدلال است.
...............................................................
عبدي:
اين كه دور مي شود اين بيان بنده احتجاج است و نه استدلال.اما در باب غلط بودن اين نگاه مطلبي جداگانه تقديم خواهد شد به عنوان يكي از موضوعات آن را يادداشت كرده ام.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۴ قֽظֽ | Reply

رحمت :

با سلام واحترام
به نظر من کاندید شدن خاتمی تقریبا قطعی است لا اقل
به این علل:1به نظر می رسد از خرداد سال 80 که خاتمی البته با گریه واحتمالا با بی میلی کاندید شده و رای اوردند تغییر روش داده اند که اوج ان برگزراری مراسم تطهیر رفسنجانی در انتخابات سال 84 بود که دیگر اصلاح طلبان و جماعتی از روشنفکران صحنه گردانان ان مراسم بوده اند.اما از آن مهمتر جا انداختن یک سنت است و ان این که فردی به تواند پس از دو دوره دوباره ریاست کابینه را به دست اورد.به عبارتی دیگر گردش به راست اصلاح طلبان از خرداد سال 80 اغاز شده است . این که این عبور و مرور تا کجا ادامه خواهد
داشت به میزان پذیرش محافظه کاران بستگی خواهد داشت.
2 طبقه روحانیان سیاسی جایگاه خود را در ساخت
قدرت تضعیف شده می بینند سنت غیر قابل خدشه ریاست جمهوری و ریاست مجلسی اینان
به عنوان حق ویزه خدشه برداشته است شاید به نام اصلاحات به توانند این خدشه را جبران کنند.ضمنا پیگیری ایده مشروطه خواهی در واقع
انسجام این طبقه را ضروری می کند اما اینکه ایا خاتمی خواهد توانست دیگر هم صنفان خود را انسجام بخشد من تردید دارم
3 با کاندید نشدن خاتمی اینده سیاسی بعضی
محافل سیاسی همچون مجاهدین انقلا ب و مشارکت و کارگزاران ( کار گزاران هنوز رهبری
جدید خود را پیدا نکرده است)و نیز بعضی محافل
صنفی چون مجمع روحانیون در هاله ای از ابهام
قرار می گیرد.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۴ قֽظֽ | Reply

شهروند آینده :

"دوست عزيز اصلاحاتي كه نوشتن يك يادداشت منطقي(حداقل بظاهر) را به دليل استقبال مخالفان مورد سوال قرار مي دهد و محكوم مي كند اصلاحات نيست بلكه استبداد در لباس اصلاحات است و صد بدتر از استبداد است"... (پایان نقل قول از آقای عبدی در پاسخ به یکی از کامنت گذاران)
اضافه کنید دولتی که روشنفکران را خاموش می خواهد و قلم آنها را مایه دردسر و عامل هزینه ساز برای رئیس دولت می داند؛ دولت اصلاحات نیست. (اشاره به سخنان اخیر یکی از وزرای خاتمی)
من یک کار ناطق نوری را پسندیدم : او دیگر خود را در معرض رای و انتخاب مردم قرار نداد. خاتمی درایت ناطق را دارد یا مرتکب اشتباه هاشمی می شود؟ فردای انتخابات؛ اگر خاتمی آمد و شکست مفتضحانه ای خورد؛ اصلاح طلبان مدافع خاتمی چه دارند بگویند؟
باز یک مقدار سر و صدا و بعد انتظار برای دور بعد انتخابات؟ جواب ما تحول خواهان را چگونه خواهند داد؟ هزینه هایی را که اینها به جامعه تحمیل می کنند چه کسی باید جبران کند؟ ای کاش متن یادداشت"نسلی دیگر از سیاست مداران در جمهوری اسلامی بازنشست شدند" را که بعد از سوم تیر 84 نوشتم داشتم و می توانستم آن را بازنشر دهم. برخی دوستان با این تحلیل ها و استدلالهای عجیب و غریب شان تنها فریاد می کشند:"ما بازنشسته شده ایم"!

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۸ قֽظֽ | Reply

نیما :

آقای عبدی یک خواهشی از شما دارم و اون اینکه مقاله ای در مورد خط قرمز بنویسید . این خط قرمز به نظرم واژه مسخره ای است که الان در کشور استفاده می شود . مگر خط قرمزی بالاتر از حذف ملت وجود دارد ؟ به نظر شما اصلا خط قرمز مفهومی دارد ؟ به نظرم پاسخ به این پرسش برای گروههای سیاسی و اصلاح طلب راهگشا خواهد بود . با تشکر

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۸ قֽظֽ | Reply

فرشید خدادادیان :

جناب عبدی
درود بر شما
دوستان اصلاح طلبی که بقول شما از دولت جدا افتاده اند و برای بازگشت می کوشند جز اصلاح طلبی سنگری ندارند که در آن مستقر شوند!
هدف از بازگشت به قدرت چیست؟
اصلاح یا پست و مقام؟!
اصلاح راهی است که البته همه بدان معتقدیم اما فکر می کنم تجربه هشت ساله قبلی اصلاحات باعث خواهد شد بیش از هر چیز نیازمند آسیب شناسی باشیم.آسیب شناسی جریانی که مزایای فراوانی داشت و البته خیلی ها را هم به نام و نان رساند!
مافیای ثروت را نیز فراموش نکنیم که کنترل بازار را در اختیار دارد .بازار پاشنه آشیل دولتها است و با کمک آن می توان راحت دولتها را بدنام و ناتوان کرد
از سوی مقابل البته تمامیت خواهان مطلقه نیز بیکار نخواهند نشست!چقدر دلمان برای گروه های فشار تنگ شده مهندس!آنهایی که از تهران تا روستاهای برازجان را پوشش می دادند و با کوچکترین بهانه ای به خیابان و بیابان می ریختند اما امروز مدتها است در مرخصی بسر می برند.
یک امیدواری هم دارم.تاریخ قطاری است که در ایستگاههای مختلف تنها برای یکبار می ایستد!؟
با این اوصاف فکر می کنم حضور آگاهانه بهترین کار است . موفق باشید

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۹ قֽظֽ | Reply

شهروند ایرانی :

آقای خاتمی یا آقای عبدالله نوری برای شرکت در انتخابات باید به دو شرط لازم و کافی پایبند باشند

شرط کافی .......

شرط لازم باید بعنوان یک وکیل همه راست نگفتن را دروغگویی بدانند و بعنوان یک صرفا وکیل
هیچ مصلحتی را بالاتر از دروغ نگفتن با توضییح بالا نداند و بداند او کاندید اداره جامعه نشده بلکه کاندید تغییر جامعه به وضعیت عادی که در دنیا مرسوم است شده است

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۵ قֽظֽ | Reply

خسرو : در جواب Hamid

hi Mr hamid. you can just copy and paste the text in a .doc file, arrange in the way and font you like and and print it. not a big deal!

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۲ قֽظֽ | Reply

مجید حسینی نژاد :

با سلام
حدودا 6 ماه قبل سوالی در مورد نظر شما درباره ریاست جمهوری آقای قالیباف پرسیدم, فرمودید هنوز زمان آن نشده است که در این مورد صحبت شود. الان کاندیداتوری ایشان کاملا محتمل است, و سوابق ایشان در موضع گیری ها نیز تا حدودی اطلاعاتی برای موضع گیری در مورد ایشان می دهد. در ضمن برخورد اصلاح طلبان نیز با انتخابات اتی کاملا منفعلانه و بدون هرگونه حرف یا برنامه جدیدی است. آیا ممکن است شما از آقای قالیباف حمایت کنید, یا حتی نظر مساعدی در مورد ایشان داشته باشید.
در صورتیکه محضوریتی برای پاسخ گویی در شرایط فعلی در سایت دارید, لطف می کنید نظر خود را هر چند مختصر برایم ایمیل کنید.
..............................................................
عبدي:
اگر بتوان راهي را رفت كه فرد ديگري به صندلي دولت تكيه زند و هزينه هاي اين راه زياد نباشد بايد آن را طي نمود اما هنوز هم براي اظهار نظر در اين زمينه زود است.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۰ قֽظֽ | Reply

:

شمس
اين مقاله وشرايطي كه شما براي اصلاحطلبان گذاشته ايد والبته از نظر من كاملا درست است وبايد شفاف وصريح شوند مرا ياد لطيفه اي انداخت كه احتمالا به نظر اصلاح طلبان خواهد آمد.
يه روز يه مسولان يه سفينه براي سفر فضايي اعلام ميكنند سه نفر داوطلب براي فضا نوردي ميخواهيم.سه نفر ميايند واز اولي سوال ميكنن 2ضرب در 2 چند ميشه ميگه 4ميگن قبولي ،دومي مياد ميگن 2بعلاوه 2ميگه 4ميگن قبولي،نوبت سومي ميشه ميگن 9856472131847ضرب در15578568+6984565تقسم 455626856در زير راديكال به فرجه 6ضرب درلگاريتم آن به پايه nچه قدر ميشود؟طرف فكري ميكنه و ميگه آقا ميخواي نبري بگو نميبرم چرا ما وخودتو اذيت ميكني؟؟؟

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۴ قֽظֽ | Reply

محسن :

باسلام جناب اقای عبدی بنظراین حقیر
پیشنهادی که آقا ی عبداله نوری برای شرکت درانتخابات دادند قابل تامل است خواهشمندم نظرتان رادراین خصوص بیان کنید باتشکر
..............................................................
عبدي:
اگر منظور اظهار نظر در باره فرد است بايد بگويم كه مساله كنوني ما قبل از فرد است.مثل كسي كه به هر دليل قصد ازدواج ندارد در اين صورت صحبت كردن از افراد براي خواستگاري بلاموضوع است.اول بايد راهبرد را مشخص كرد.اگر قصد عدم شركت است راه خوبي است البته احتمال نمي دهم كه ايشان در اين مسير وارد شود.اما اگر قصد تغيير اوضاع به نحوي است كه وي هم تائيد صلاحيت شود در اين صورت ابتدا بايد برنامه هائي كه منجر به تغيير اوضاع مي شود را بيان كرد.در صورتي كه خاتمي و دوستانش متعد به اصلاحات شوند و برنامه اي براي اين راه ارائه و با ضوابط مشخص خود را به آن پايبند كنند بر هر گزينه ديگري در شرائط كنوني ترجيح دارد همانطور كه بي برنامه آمدن و فقط در پي كسب صندلي رياست بودنش نيز بدتر از هر گزينه ديگر است.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۸ قֽظֽ | Reply

javad babak :

با سلام
متاسفانه سرنوشت اصلاحات به سرنوشت افرادي گره خورده كه خود بزرگترين مانع در راه انجام اصلاحات هستند تحقق شعار اصلاح طلبي توسط اقاي كروبي بستگي به روز دارد
ودر مورد اقاي خاتمي ازموده را ازمودن خطاست
ايشان بهتر است در بنياد باران براي رفع خشكسالي از اين مملكت دعا كنند.اما اصلاحات يك شانس داردو ان هم انتخاب دوباره اقاي احمدي نژاد است درست است كه دلم براي كشورم ميسوزد اما شايد اين راهي باشد براي
ظهوراقا.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۹ قֽظֽ | Reply

محمودخان :

باسلام وتشکر از تحلیل های مفید شما

دراین باره باید توجه شود که حضور در این دوره انتخابات به خاطر اوضاع کنونی خیلی حساس است.
اصلاح طلبان می بایست ابتدا هدف اصلی خود را مشخص کنند که با چه سلاحی به میدان رزم می روند
یابایدانتخابات راتحریم کنندوتحریمی بدون ترک مواضع اتخاذی
ویا حضوری پرشور که دراین صورت بادوگزینه مواجه می شوند
1-ردکامل برنامه های فعلی دولت به ویژه طرح اقتصادی که به نظر خطرناک است چرا که رقیب ازابتدا قصدش ازاین طرح بهره برداری انتخاباتی بودوهست.
2-ادامه راه رقیب که وجهه مارازیرسوال خواهد برد
پس به نظرمن درشرایط کنونی اصلاح طلبان می بایست ابتدا بر کاندیدی واحد اجماع کنند
سپس هدفشان روشن ودقیق وجدید باشد مثلاگسترش روابط دیپلماتیک-ویارفع مشکلات اقتصادی مردم دراولویت همه برنامه.ها
درادامه انتخاب راهکارصحیح ودرست نه به قول شما تجویز یوکاهنده درد بلکه درمان کننده
سپس تلاش برای آگاهی دادن وگسترش اندیشه دموکراتیک درقالب ساده وقابل درک برای افکار عمومی

دوری از تفرقه وقدرت طلبی وتلاش در جهت شناساندن خود به مردم بلکه تلاش کنند تامشکلات را نشان داده وبرنامه وراهکاری درست ارائه کنند
اصلاحات زمانی موفق خواهد شد که بتواند آرای خاموش که عمدتا متعلق به اندیشه اصلاح طلبی است را زنده کند
تلاش کند که انتخابات آزاد باشد چراکهتجربه تلخ دوره های قبل این رانشان داد که رقیب از هیچ حربه ای جهت حذف ما فروگذار نیست .

سوال

به نظر شماچه کار کنیم تا جلوی تقلب وانتخابات ناسالم رابگیریم چراکه عمده ترین ضربه را ما ازاین جانب می خوریم؟
..............................................................
عبدي:
از كساني كه دعوت به شركت مي كنند بايد پرسيد.اما به نظر من در همه جاي دنيا بايد صريحا اعلام كرد نهاد بر آمده از تقلب را مشروع نمي دانيم.چنين اقدامي گام اول در جلوگيري از تقلب است.در مقابل اگر تقلب شود و سكوت كرده و نهاد برآمده هم مشروع شمرده شود در اين صورت اين سياست مقوم و محرك تقلب است.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۰ قֽظֽ | Reply

رضا احمدی :

درود بر عباس عبدی:

آقای عبدی من قبلا یه آشنایی مختصر با شما داشتم و همیشه شمار ا به عنوان یه تحلیلگرمسلط تحسین می کنم.
مقاله اخیرتان هم بسیار جالب بود، و می تواند زنگ خطری باشد برای کسانی که هدف خاصی ندارند و می خواهند پا به عرصه انتخابات بگذارند.
آقای عبدی، مردم باید بدانند که رئیس جمهور در ایران اساسا هیچکاره هست و طبق قانون اساسی همه قدرت در جای دیگری قرار دارد.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۸ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

سعی میکنم در چند قسمت نظر خود را ارائه دهم.
نخستین قدم در پاسخ به مسئله انتخابات پیش رو، به نظر من این است که یک تحلیلی مقرون به واقعیت و تا حد ممکن جامعه شناسانه از نظام وقابلیت زیستمندی آن در برابر فرسایش ها و ریزشها و میزان حمایت مردم از آن و ویژگیهای دموگرافیک این حمایت بعمل آوریم*. اهمیت این قضیه در این است که بعلت فقدان آزادی، کلاً هیچ مکانیسم قابل اطمینانی، نه آماری ونه انتخاباتی وجود ندارد تا بتوان آنرا مبنای سنجشگری رویکرد ها و راهبردها ومیزان اقبال عمومی از جریانهای سیاسی یا سیاسی مذهبی قرار داد. معتبر ترین منبع، هم برای حکومتیان و هم غیر حکومتیان در ارزیابیشان از مردم پاسخ و رفتار انتخاباتی آنها است که خود این انتخابات ها و واکنش مردم به آنها، به دلایلی که احتیاج زیادی به توضیح ندارد، نمودهائی متغیر، تفسیر پذیر و سنجش ناپذیر هستند**. اگر جامعه ایران یک جامعه متوازن و تثبیت شده با حد متوسط دموکراسی سیاسی بود، حتی در حد پاکستان، میشد بر مبنای مشارکت مردم و آرای آنها نتیجه گیری سیاسی کرد ولی انتخابات در میهن ما بهیج روی آن معنای سیاسی را که این فرایند در کشور های دیگر دارد، ندارد و این سنجش ناپذیری، وقتی خود را به زبان کمیت های آرائی و نحوه توزیع آرائ احزاب نشان میدهد نه تنها غیر حکومتیان را دوچار خبط محاسبه میکند بلکه خود نظام را هم درمورد میزان پایگاه مردمیش به اشتباه می اندازد. چائوشسکو، فرمانراوی رومانی ، تا چند روز پیش از صدور حکم تیربارانش توسط دادگاه، میتوانست انتخاباتی سالم تر از انتخابات های ما ترتیب داده و تا 99% هم ، هم شرکت کننده با آرای مورد نظر نشان دهد. ولی او اینقدر از اوضاع پرت بود که هنگامی که از ایران برگشت و در اولین سخنرانی بعد از بازدیدش از ایران، هنگامیکه مردم او را برای اولین بار هو کردند، حتی متوجه نشد که حضار او را هو میکنند و گمان کرد طبق معمول دارند برایش هورا میکشند و برای آنان دست تکان میداد. سه روز بعد خود و زنش در برابر جوخه آتش قرار گرفتند.
لذامن،در اینجا مجبورم، در غیاب ابزار ها و مکانیسم های سنجشگری واقعی افکار عمومی و سمت و سوی تغیرات آن، به طرح منطقی و کلی، و تا آنجا که در بضاعتم هست، تحلیل جامعه شناسانه موضوع بپردازم و نخست از یک نگاه الف بائی جامعه شناسی سیاسی و تاریخی آغاز میکنم.
تمامی جنبش های دهقانی قرون وسطی، تقریباً بدون اسثتناء تحت پوشش دین و مذهب، خود را باز نمائی کرده و هویت خود را نمایان میکرده اند، زیرا در قرون وسطی امکان و زمینه ائی برای یافتن هویت سیاسی، نه به لحاظ اجتمائی و سیاسی و نه به لحاظ نظری وجود نداشت. حال آنکه پس از رنسانس، با پیدایش و توان یابی تولید کالائی و همراه آن ظهور طبقه متوسط، برون زائی بورژوازی از زهدان تاریخیش و بتبعیت از آن، شکل گیری نظریه های سیاسی گوناگون، جنبش های اجتماعی؛ چه انقلابی و چه رفرمیستی، چه درست و چه غلط، بیان و تعریفی سیاسی و جامعه شناسانه برای خود یافتند. انواع لیبرالیسم، سوسیالیسم ، کمونیسم، ناسیونالیسم و فاشیسم.
انقلاب اسلامی ما از آن پدیده های نادر تاریخی بود که نه در دائرة المعارف جامعه شناسی مدرن میتوان جائی برای آن یافت و نه در نمونه های تاریخی گذشته. همانطور که گفتم تاریخ قرون وسطا سرشار از جنبشهای مذهبی و دینی بوده است ولی این جنبشها، در این دوره طولانی تاریخ همگی، مولود طبیعی دوران خود و بیان و نمودی از اعتراضات اجتماعئ دهقان محور بوده اند. جنبش هائی که اساساً ابزاری جز بیان مذهبی برای خود نمیتوانسته اند بیابند. این ویژگی جنبشهای دهقانی با بیان و نمود مذهبی توجیه جامعۀ شناسانه تاریخی دارد. پیام این جنبشها، هم با نیروی محرکه اجتماعیشان و هم رهبریشان و هم سطح فرهنگ کل جامعه بشری در خوانائی منطقی بوده اند. و چنین بوده اند جنبشهای اجتماعی و سیاسی مدرن نیز، از انقلاب کبیر فرانسه تا انقلاب اکتبرو سایر جنبش ها با سمتگیری سوسیالیستی و یا کاپیتالیستی و حالات بینابینی.***
از اینرو، چه جنبش های دینی و مذهبی قرون وسطی و چه جنبشهای مدرن پس از رنسانس را میتوان چون درختانی طبیعی تصور کرد که بر روی ریشه، کُنده و با ساقه ی طبیعی خود ایستاده و تا شاخه ها و شاخه های فرعی و برگها بالا میروند. حال اگر این درخت درست کاشته نشده و خشت( هسته ) اول روی سنگ یا زمین نامناسب با آب آلوده و نامناسب و فقدان مواد کودی و.... . کار گذاشته شده است و درخت عمر کامل و یا رشد طبیعی نمیکند مسئله دیگری است.
اما انقلاب اسلامی ما با پیام دینی خود برای جامعه ای که نه تنها نطفه های گفتمان های سیاسی مدرن در آن بسته شده بود، بلکه این گفتمانها یا به بلوغ رسیده بودند و یا در آستانه بلوغ بودند. این گفتمانها ریشه در ساختار و صورت بندی اجتماعی داشتند و نه در فرا ساختار اجتماعی وذهنیت اعتقادی ـ دینی جامعه.
گفتمان دینی انقلاب اسلامی ما بر خلاف شورش های دهقانئ قرون وسطی با ایدئولوژی دینیشان، که بیان خواست توده های همگن دهقانی بودند، فاقد تبین و تعریف اجتماعی از خود و قاعدۀ اجتماعی خویش بود. انقلاب اسلامی با قراردادن همه مومنین در یکطرف و غیر مومنین در طرف دیگر بنیادی ترین اسلوب های جامعه شناسی سیاسی و تاریخی و نخستین شرط ملی بودن و معماری و مهندسی ساختمان ملت ـ دولت مدرن را زیر پا نهاد. غفلتی که از نظر تاریخی بسيار مهم بوده است. تقابل عینی و عملی گفتمان دینی، وحدت کلمه ( حجت بودن کلام من) با سیر رویدادهای زنده اجتماعی در تقابل عینی قرار داشت. تقابلی که این گفتمان را در دایره قدرت انحصاری خود طلسم کرد.
تحت این گفتمان مغایر با واقعیت دینامیسم اجتماعی، نه تنها جامعه عدل اسلامی سریعاً جای خود را به بی پرواترین نظم ثروت محور و رانت بنیاد سپرد بلکه پیشقروالان این سیستم مال اندوزانه نهاد هائی شدند که خود صدها سال پرچم دار این گفتمان بودند. با استعمال کلمه مستضعف و مستکبر و به اعتبار محمول دینی آن، عمله بینوای روزمزد در کنار بازاریان و زمینداران مستضعف قرار گرفتند و هر کس که سرو سّری با سیستم گذشته یا زندگی مدرن و نوع بورژوائی داشت مستکبر قلمداد شد.
گفتمان انقلاب اسلامی فاقد هویت مشخص پایه اجتماعی بود زیرا خواست و مطالبات اجتماعی و اقتصادی، در آن، بکلی نادیده گرفته شده بود و یا با قرائت های من در آوردی تا سطح بحر طویل های بی محتوا تقلیل یافته بود .
در شورشهای دهقانی قرون میانه ایدئولوژی دینی پوششی برای خواست اقتصادی و اجتماعی توده های دهقانی بود حال آنکه در انقلاب اسلامی، این: طرح ها و شعارهای سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی بودند، که ابزار گرایانه به پوششی برای گفتمان دینی، که قدرت خواهی نهاد دینی یعنی روحانیت و اقشار اجتماعی و دیوانی وابسته به آن را درلایه پسین خود پنهان کرده بودتبدیل شده بودند.
در پس انقلاب اسلامی نه یک ائتلاف سیاسی برخاسته ازمنافع گروهی و طبقاتی لایه های مختلف اجتماعی و مبتنی بر تعادل نیروهای اجتماعی بلکه ائتلاف کاست گونه از روحانیتی که مقدر بود قدرت را از دربار پهلوی بگیرد، تحت عنوان وحدت کلمه( کلام من) صورت گرفت و موفق شد که قدرت را گرفته به انحصار خود درآورد. رویدادی که تاریخ هرگز تجربه نکرده بود واینکه، این خود توضیحات تاریخی خاص خود را دارد. این وحدت کلمه در درجه اول بازتاب همسنخیتی دینی و اعتقادی مردم و روحانیت و رهبریت دینی بود که به هیچ روی نمیتوانست و نمیبایست به بدنه اجتماعی تحمیل شده و مبنای راهبرد سیاسی حرکت آنان قرار گیرد. از این رو اگر انقلابات بورژوائی مدرن، شورش ها و قیام های دینی قرون وسطی، درختانی نشسته بر ریشه که ریشه در خاک داشتند، بودند، انقلاب اسلامی ما درختی بود وارونه که ریشه در آسمان و شاخ برگ رو به خاک داشت. زیرا مبنای وحدت کلمه اش وحدانیت اعتقادی توده مردم و خام خیالی روشنفکران متعلق به اقشار زحمت کش و طبقه متوسط بود و نه وحدت کلمه مبتنی بر وحدت منافع اقتصادی و اجتماعی اقشار و گروه های متعامل جامعه. و لذا روند ریزش و فرسایش اجتناب ناپذیر قاعده انقلاب و ساختار بر آمده از آنرا فقط تحت چنین فرمولبندی جامعه شناختی میتوان توضیخ داد. بنا بر این میتوان گفت که انقلاب اسلامی ما در فرایند تکامل تاریخی خود ،نمیتوانست و قانونمندانه نمیتواند پایگاه اجتماعی خود را بگستراند. حتی نمي تواند با هزاران میلیارد دلارهم برای خود از شکم رانتبران حکومتی و لومپن خورده بورژوازی، پایه ها و لایه های اجتماعی و طبقاتی خود را بیافریند. فساد ريشه دوانده اجازه این کار را نمیدهد و رانت های سرا زیر شده به شریان الیگارشی حکومتی، و سرمایداری ( استریل) رانت و قدرت( سیاسی) محور، هرگز قادر نیست به یک سرمایه داری پویا و بالنده فرابروید ، صرفنظر از اینکه سکاندار این کشتی قطب نما گم کرده آقای احمدی نژاد باشد یا هر کس دیگری.
تردید نیست که اکثر جنبش های اجتماعی پس استقرار خود پالایش یافته تر شده وبا هویت وپروفیل مشخص سیاسی ـ اجتماعی خود نموده میشوند و چیرگی مطلق و انحصاری این یا آن طبقه، این یا آن لایه اجتماعی یا جریانهای سیاسی وابسته به آنها، مألاً، یا به انقلاب جدیدی منجر میشود ( مثل فرانسه و روسیه و...) و یا تثبیت یافته و به صورت دولت ـ ملت مدرن پیکر یابی و ساختارسازی میکنند. لذا در آنجا که این انقلابات تحت کنترول طبقه متوسط با رویکرد های لیبرال دموکراتیک قرار گرفتندد، به تعامل و تعادلاجتماعی رسیدند.
نتیجه اینکه روند ریزش و فرسایش پایگاه اجتماعی انقلاب ما، عمدتاً، نه صرفاً ناشی از اشتباهات این یا آن بوده است بلکه ناشی از وارونگی این درخت کاشته شده ای است که سالها و سالهاست که هم دلسوزان هزینه داده، برای آن زحمت بسیار کشیده اند و هم فرصت طلبان و چسبیدگان به قدرت در تیمار داری آن کوشیده اند.
کلام کوتاه. اصلاح طلبان با شرکت در انتخابات ریاست جمهوری با ساز و کار های تجربه شده فعلی در قایقی مینشینند که موجودات لانه کرده در آن هم از آن میگریزند. نه آنها و نه کس دیگری قادر به باز گرداندن اعتماد از دست رفتۀ ای که از دست رفتننی هم بود نیست. این آقایان اگر و فقط اگر و آنجور که جناب محسن آرمین فرموده اند ، میخواهند قدرت را بگیرند، فردا وظیفه اصلیشان سرکوب مردمی است که با گشوده شدن لای درب جعبه پاندورای آزادی وعده داده شده ، میخواهند از نظام عبور کنند. این آقایان توان اجرای ارزنی از آنچه را که وعده میدهند نخواهد داشت. مافیای قدرت از همه نظر نسبت به دوره های پیش هم کارکشته تر شده است و هم قوی تر. این مافیای قدرت را فقط تهمتن حرکت حمایتی فعال توده مردم حریف است، رویکردی که در راهکارهای اصلاح طلبان کمترین جائی برای آن وجود ندارد.
اصلاح طلبان با فریفتن خود با باور به اجماع ملی روی گفتمان انقلاب چشم خود را به روی این واقعیتِ نه چندان پنهان بسته اند که انقلاب در درون وحدت خود از تضاد های اجتماعی و سیاسی آنتاگونیستیک برخوردار بوده و هست و بنا براین نه تنها امروز بلکه دیروز ها هم ، این انقلاب حامل اجماعی ملی نبوده و در آینده هم ، صرف نظر از اینکه ، چه جریانی رهبری آنرا داشته باشد، نمیتواند به اجماع و تعامل ملی بیانجامد. این انقلاب از همان فردای زایش خود بخش چند و چند میلیونیی از جمیعت کشور را، و آنهم از نخبگان و طبقه متوسط را، از شمول خود خارج کرد حذفی که به تدریج یک کانون مرگ زای غیر قابل درمان تبدیل گشته است. و ادعای اینکه مردم این جور به خیابانها امدند و یا آنجور رأی دادند خارج از کادر سنجشگری جامعه شناسی است.
تکیدگی و ریزش همچنان ادامه خواهد داشت و اصلاح طلبان نیز نابهنگام، میخواهند در اردوی ریزشگر بمانند. اگر پیروز شوند باید اول بدهیها را از دیگی که کفگیر مادی و اعتماد مردم به ته آن خورده است پرداخت کنند. در این بازی و یا حرکت انتخاباتی پیش روی بدون برد، اصلاح طلبان اگر نخواهند از تلاش برای شرکت در قدرتی که دست نا یافتنی است، دست بر ندارند، چه در انتخابات پیروز شوند و چه شکست بخو رند به ورشکستگی تمام عیار خواهند رسید و شاید، پرادوکسالت، بتوان گفت این خود میتواند تنها دست آورد این فرایند باشد و شاید کمک کند که همه چشمشان را به روی حقیقت تلخ بازکنند.
به نظر من ، تا ما اینرا اول از همه درک نکنیم که ما با یک مشکل ِ در درجه اول تاریخی ـ سیاسی روبرو هستیم تا صرفاً سیاسی، و تا هنگامیکه درک نکنیم که تمامی گفتمانهای، تا کنون مطرح ورشکست کامل شده اند، مثل شتر عصار در این دوایره نزولی همچنان دور خود با شعاع های کوچک شونده تر میچرخیم.
طرح سیاسی جدیدی! همان چیزی که در نوشتار آقای عبدی به آن اشاره شده است، یگانه راه است و راه های دیگر راه ترکستان است و فقط حرکت مردم و حضورشان میتواند از فاجعۀ تلاشی جامعه جلو گیری کند .
طرح گفتمان جدیدی که بتواند، نه میلیونها بلکه، دها میلیونی را که یا از اول، نظام را قبول نداشته اند و یا با قرائتی کاملاً متفاوت با رهبری و راهبرد های آن، آنرا پذیرفته اند، به درون خود بکشاند و رویکرد آشتی ملی صادقانه نه نمایشی، داشته باشد و بتواند به خواست های اقتصادی و اجتماعی اقشار گونان اجتمائی و زنان و اقلیت های قومی پاسخ دهد یک ضرورت حیاتی ـ تاریخی است و این گفتمان نمیتواند جز یک گفتمان ملی بر بنیاد تعریف مشخص از منافع ملی پایه گذاری شود. این گفتمان نمیتواند صراحتاً سکولار نباشد . نباید تصور کرد که با سرکوب جریانهای سیاسی دگر اندیش میتوان خرد شده اجزاء آنهارا جذب کرد و یا توهم آمیز تر میتوان پایگاه اجتماعی آنان را بابدیل سازی سیاسی مصادره به مطلوب کرد. شبه احزاب سیاسی کنونی نه بر پایه رقابت سیاسی بلکه بر پایه انهدام دیگر جریانهای سیاسیی که هر یک مخاطبین اجتماعی خود را داشتند شکل گرفت و از بالا نه از پائین. و راز اینکه چرا تمام این خود حزب خوانده ها تا کنون نتوانسته اند به سازماندهی پایدار خود و یا حتی یک نهاد مدنی موفق شوند و سطح بحث و مشارکت سیاسی را توسعه دهند نیز در این سترونی بوده است.
با شعار های فقیر نوازانه نمیتوان چپ شد و با عبارت پردازیهای عاریه ائی از سوسیولوژی مدرن هم نمیتوان راست شد. احزابی که بر پایه اعتقاد دینی بنا شده اند میتوانند به عنوان انجمن مذهبی در عرصه مذهبی بسیار سازنده و بالنده باشند ولی انتقال و تعمیم گفتمانشان به حوزه سیاسی کور میکند ولی شفا نمیدهد.
حتی اگر بپذیریم که در شرایط ویژه کنونی همین مؤسسات شتر مرغ پلنگ سیاسی برایمان مانده است تا از امکانات حقیقی و حقوقی آنها، برای برون رفت از بحران یاری جوئیم، شرکت این مؤسسات نیمه مذهبی و نیمه سیاسی در فرایندهای ناسالم انتخاباتی ان راهی نیست که میتواند مفید به فایده بوده و بایستی در پیش گرفته شود.
پیوستن اصلاح طلبان به سناریوی تکراری انتخاباتی، فاصله گیری مرگ آور سیاسی برای ایجاد چنین گفتمانی( گفتمان برون رفت از بحران) است. و توهم ایجاد تعامل و اجماع ملی و یا حتی ملی مذهبی در چهار چوب گفتمان های موجود نشان از ناآموختگی از تاریخ و ناآشنائی با فرایند های تحولات سیاسی با تعاریف جامعه شناسانه است!
با نقلی از یک داستان کامنتم را میبندم:


* به دور از تعارفات مستضعف نوازانه این، اقشار کلیدی، فرهنگ ساز و بالنده اجتماعی ( طبقه متوسط مدرن شهری) با هر کمیت عددی است که سرنوشت هرکشوری را رقم میزند هرچند به لحاظ ، حقوق شهروندی بین رأی یک محقق دانشگاهی و یک جیگرکی پیر خانه نشین شده تفاوتی نیست.
** چند سال پیش ، جایزه نوبل اقتصاد به ،اقتصاد دانی تعلق گرفت که نظریه ائی نوشت بود مبنی بر اینکه، چون مردم باسواد و آموخته شده اند و سیکلهای اقتصادی، و نوسان اقتصادی و عکس العمل بازار را پیش بینی میکنند ،لذا آگاهانه با اقتصاد خود برخورد کرده و فرایند های عینی قابل پیش بینی اقتصادی را با واکنش آگاهانه فردی خود ، پیچیده کرده و به نوسانات اقتصادی و... بعدی سیکو سوسیال میدهند.
امروز در انتخابات های میهن ما از رفتار بخش فتوائی و ثابت رأی دهندگان که بگذریم، بخش عمده رأی دهنده شهری، نه مانند دموکراسیهای جا افتاده که در آنها مردم بر اساس پارامتر های قابل تشخیص و منافع خانواری و فردی خود رای میدهند بلکه عکس العملی رأی میدهند که فاقد اعتبار ارزش گذاری مشروعیت ساز برای فرایند انتخاباتی است. افراد از ترس این یک و امید به آن دیگری در انتخابات شرکت میکنند بدون اینکه به هیچکدام از آنها اعتقادی داشته باشد. و این نوع مشارکت فقط ارزش تبلیغاتی دارد و نه بیش و نمیتواند ،بهیچ روی به نهادینه کریدن دموکراسی کمکی کند.


***
جنبشها و انقلابات ضد استعماری خود مبحث دیگری است که در این نوشتار نمیگنجد



۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۳ بֽظֽ | Reply

مهرگان :

اگر فرض كنيم تمام آناني كه حتما مي‌خواهند راي بدهند كليت اين مقاله را قبول داشته باشند. و من فكر مي‌كنم كه قبول دارند پس چرا باز هم به راي دادن اصرار دارند؟
يك دليل مهم : يا بايد در انتخابات شركت كرد و يا وارد مبارزه زيرزميني با رژيم شد. پس زمانيكه حداقل امكان براي ورود و تاثير در انتخابات وجود دارد _ كه در حال حاضر وجود دارد_ راه اول معقول است و راه ديگري وجود ندارد.
جواب : نگاه كردن به اين صورت به مشكلات به طور كلي خطرناك است و اگر حريف از اين نوع تفكر مطلع شود كه شده حتما مانند بازي دوز ، دو دوزه بازي مي‌كند كه هر حركتي كه طرف مقابل بكند باز هم باخته است.
مطمئن باشيد كه اين بازي دو بعدي نيست و راه حلهاي ديگر هم دارد. اول بياييد كار اشتباه را نكنيد و در واقع از پشت ميز اين بازي در هر صورت باخت بلند شويد . خود اين حركت يك تاكتيك است كه دنبالش مي‌گرديد . اما حركت بعدي .
الذين جاهدو فينا لنهديننهم سبلنا

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۵ بֽظֽ | Reply

مصطفی1 :

از یکی به میخ و یکی به نعل که چیزی در نمی اید اصلاح طلبان مقصر ند چون وعده ای غیر ممکن دادند منتها فرقش با دیگرانی که وعده میدهند و عمل نمی کنند در دو چیز است اینکه اینها براستی باور دارند که از این راه بدمکراسی میرسند و به حرف کسی هم گوش نمی کنند که بابا ساختار نه بشما نه بهیچ کس دیگر این اجازه را نمی دهد همان ساختاری که شما را به یکه تازی هفت هشت ساله اول انقلاب رساند و حتی به پاک سازی دانشگاه نائل کرد اگر در ارزو رجعت و باز تولید ان عصر هستید اب به هاون می کوبید فرق دومشان این است که ناکامی خود را بگرن مردم می اندازند و اصلا ابایی هم ندارند که سفته بدهکاری را بنام مردم میزنند . با چه زبانی باید گفت حرف زید و عمرو نیست بر خلاف جریان اب شنا کردن جز اتلاف انرژی و غرق شدن ثمری ندارد

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

مشتاق :

بیشتر طالب خواندنم تا نوشتن زیرا نوشتن را اشراف به موضوع ضرورت است و خواندن احتمال رسیدن به اگاهی است .
اقای عبدی راه اصلاح طلبی بدلیل اینکه بن بست است هرکه در ان پا نهاد و دیگران را به پیروی خواند ابروی خود به اب روان ریخت و هر بار هم که اتفاق بیفتد همان خواهد شد که دیروز شد همچنان که راه خود محوری راهی است یک طرفه که بدره ای عمیق فرو می پاشد که هرکه فریفته اش شد چندروزی را در عیش وصال قدرت و مکنت بسر برد و سرانجامش چیزی شبیه سال 57 است و هر بار که اتفاق بیفتد همان است که شد مهم نیست که چه لباسی و چکمه ای داری مهم انست که بکارنیاید

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۱۳ بֽظֽ | Reply

بهروز همتي :

تائيد رضا فتوحي
جناب عبدي با سلام
من هم به خاطر دارم که گفته بوديد در دوران موسوم به اصلاحات نامه اي را براي آقاي خاتمي فرستاديد و ايشان هم پاسخي را براي شما فرستاده اند که در زمان مقتضي آن را منتشر مي کنيد تا واقعيت روشنتر شود .
آيا الان زمان مناسب فرا نرسيده است؟
..............................................................
عبدي:
نامه ها را مرور مي كنم هر كدام امكانش بود منتشر مي كنم. نيازي به پرسش بعدي نيست.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۱۳ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

آقای تاجزاده
سایت خبر رسانی نوروز:
«...در چنين شرايط‌ ملي، منطقه‌اي و جهاني كانديداتوري آقاي خاتمي نه تنها دموكراسي را به شبه دموكراسي تبديل نمي‌كند، بلكه با رفع تهديدهاي داخلي و منطقه اي و دفع تحريم‌هاي بين‌‌المللي، امكان ارتقا و تقويت دموكراسي، نهادهاي مدني، مشاركت مردمي، آگاهي‌هاي عمومي، رفاه شهروندان و توسعه اقتصادي، علمي و فني را فراهم مي‌‌كند. به همين دليل وظيفه همه آزادي‌خواهان،‌ عدالت‌طلبان و توسعه‌گرايان را آن مي دانيم كه به حمايت از نامزدي آقاي خاتمي برخيزند و شرايطي ايجاد كنند تا با افزایش اعتماد به نفس شهروندان، مجدداً شورو نشاط و اميد به آينده فضاي میهن را عطر آگين كند.»....


۶ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۹ بֽظֽ | Reply

وحید :

اصلاح طلبانی که یک عضو آنان انتخابات را کودتا میداند و عضو دیگرش همه رایهایش را بر باد رفته، و باز هم هر دو وظیفه خود میدانند که در هر انتخاباتی شرکت کنند، چه جائی برای حرف میگذارند؟ خوب اگر اوضاع این قدر بحرانی است که انتخابات کودتا شده پس چرا همه خود را به طور کامل تقویت میکنند تا در آن شرکت کنند؟! به نظر میرسد چیزی جز دور ماندن برای مدتی از قدرت آنان را به شرکت گسترده سوق نمی دهد. شما همه نکات را به درستی فرموده اید. به علاوه خاتمی اگر هم انتخاب شود و بر سر کار بیاید، مسلما مشی ای بسیار محافظه کارانه تر از قبل خواهد داشت. چه اینکه مسلما اگر هم منتخب شود آن پشتیبانی 76 را نخواهد داشت. او بناست پس از 4سال چه چیزی تحویل ما بدهد؟ نتیجه 8 سال حضور او و حمایتهای مردم که معجزه هزاره سوم شد! معلوم نیست 4ساله چه اعجوبه دیگری میخواهد برایمان خلق کند؟ نکته دیگری که به ذهن میرسد این است که شما به رای بالای احمدی نژاد در انتخابات اشاره نکرده اید. کدام دلیل وجود دارد که احمدی نژاد منفور مردم است؟ من این را قبول ندارم. محبوبیت احمدی نژاد اگر بیشتر از دور قبل نباشد کمتر نیست. همه افتخارات دولتهای قبلی به نام او تمام شده است. در دور دوم 84 که میگفتند هیچ کس به این بشر رای نمیدهد رای او را دیدیم! به نظر من هرکسی در این دور مقابل او قرار گیرد شکست میخورد خاتمی باشد یا کس دیگری. عرف هم این بوده که روسای جمهور 8ساله بر سر کار باشند.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۵۰ بֽظֽ | Reply

ایرانی :

به وضوح قابل رويت است جمعي از كارشناسان مديريت و برنامه‌ريزي كشور سومين نامه خود را منتشر كردند اما اين بار رئيس ديوان عدالت اداري در شكواييه آنها مورد خطاب قرار گرفته است. پيش از اين كارشناسان برنامه‌ريزي در نامه‌هاي خود از رئيس قوه قضاييه مي‌خواستند تا در مقابل رفتار غيرقانوني دولتي‌ها در انحلا‌ل سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور ايستادگي كند اما به نظر مي‌رسد عبور بي‌صدا از كنار انحلا‌ل سازمان مديريت اين بار كارشناسان برنامه‌ريزي را به جايي رسانده است تا به‌طور مستقيم از رئيس ديوان عدالت اداري بخواهند تا از آغشته شدن دستگاه قضايي به سياست جلو‌گيري كند. البته شنيده‌ها حاكي از آن است كه بر اساس شكواييه‌هاي متعدد پيش از اين 15 نفر از روساي شعب ديوان عدالت اداري كه عضو هيات عمومي ‌ديوان عدالت نيز هستند با تهيه گزارشي، غيرقانوني بودن انحلا‌ل سازمان مديريت را براي رياست ديوان عدالت اداري تاييد كرده بودند و خواستار لغو مقرراتي از اين دست شده بودند اما معاونت بودجه معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي رياست‌جمهوري از سوي محمود احمدي‌نژاد با اين تقاضا كه لغو انحلا‌ل سازمان مديريت مي‌تواند براي دولت نامناسب باشد راهي ديوان عدالت اداري شده و تصميم اين ديوان را در شرايطي خاص قرار مي‌دهد. البته آگاهان بر اين باورند كه ديوان عدالت اداري هنوز فشارهاي زيادي را براي مسكوت گذاشتن جريان غيرقانوني انحلا‌ل سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور متحمل مي‌شود. به هر حال اين نكته حائز اهميت است كه كارشناسان برنامه‌ريزي همچنان بر اجراي قانون تاكيد مي‌كنند و بر اساس اصول قانوني بر فقدان حق دولت براي قانونگذاري پافشاري مي‌كنند. اما آيا مي‌توان اميدوار بود كه دستگاه‌هاي مسوول، عمليات غيرقانوني دولت را در حوزه اقتصاد متوقف سازند. به نظر مي‌رسد در حال حاضر شرايط اقتصاد ايراني، گسترش فقر و كاهش وزن عدالت به‌طور گويا شكل اقتصاد اجرايي را در سه سال گذشته به تصوير كشيده باشد. ‌

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۱۳ بֽظֽ | Reply

:

با سلام
مشكل نويسنده كامنت (سرتاج) اين است كه خاتمي را راننده آن ماشين يا به قول خودشان قطار مي دانند .عزيز برادر ديگران رانندگي را با همان سرعت بعهده دارند و به قول برادر حسين كيهان !ترمزندارد و فرمان را هم كننده اند و .........
خاتمي مي آيد كه اگه ميشه با تضحيه خودش جلوي اين قطار را بگيرد و شايد هم سرعتش را كند نمايد همين .بعد كه سرعتش كند شد شما يك جانشين مناسب معرفي نماييد .مشروط بر اينكه جمعيتي كه ميل به خاموشي و سكون مدام دارند دوباره به كما نروند تا آن شود كه امروز مي بينيم و مي كشيم !
البته مشكل مقاله يا مقالات آقاي عبدي اين است كه يك طرح جامع نمي دهند و فقط آسيب شناسي خوبي انجام داده اند ولي با همين منطق ايشان پيشنهادات اثباتي و قابل اجرا منطبق با شرايط بومي ايران ارائه دهند .شايد هنگام پيشنهاد به همان جمع بندي سايرين برسند
نظر شما چيست برادر عبدي ؟
..............................................................
عبدي:
در اين باره موافق نيستم.بارها راه مناسب و ممكن ارائه شده است.اما در آينده يادداشتي هم در اين زمينه خواهم نوشت.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۱ بֽظֽ | Reply

امین :

"با سلام مجدد "

در ابتدا بسیار سپاسگزارم ازاین که بالاخره پاسخ کامنت من را دادید! اما انتظار این هم عصبانیت را نداشتم.
به نظرم معنای فرمایشات شما این بود که من کیهان میخوانم وبنابراین نتجیه گیری هایم متاثر از آن است(خدا به دور!) .البته حرفهای شما تا حدی درست است چون من گاهی «روزی نامه کیهان» هم میخوانم(همانطور که برنامه های صدا وسیما را هم حتی المقدور دنبال میکنم،البته بر خلاف شما) ؛ زیر امعتقدم نمی توان همیشه نسبت به مواضع این جریانات افراطی بیتفاوت بود وگاهی لازم است پاسخ هتاکی ها و ادعاهای واهی آنها را داد(البته با زبان منطق؛شاید در دوران دولت اصلاحات می بایستی با قاطعیت بیشتری با جریانات رادیکال رفتار میشد)، به نظر من نخواندن کیهان وبی تفاوتی همیشگی نسبت به مطالب آن مثل این است که فردی در روی ما بایستدو دائما به ما فحاشی کند وما چشمان خود راببندیم وگوشهایمان را بگیریم به خیال اینکه بهترین کار ممکن را انجام داده ایم.گاهی اوقات واکنش قاطع وعاقلانه بهتر از رفتارهای منفعلانه است(البته من طرفدار مقابله به مثل نیستم چون آنموقع ما هم مشابه به آنها عمل کرده ایم).اما در مورد تاثیر پذیری از افکار «روزی نامه کیهان» وگردانندگان آن ومقایسه ای هم که انجام داده اید باید بگویم متاسفانه فرمایش شما کاملا اشتباه است.معنای تمام حرفهای من این است که موضع گیری های ما بایستی منطقی، عاقلانه ومبتنی بر مقتضیات زمان باشد وگرنه انتقاد کردن(آن هم انتقاد تند و آتشین) از یک جریان سیاسی کم توان راحتترین کار ممکن در عرصه ی سیاست است. حرف من این است: خدا ناکرده با حرفهای ما اصلاحات دشمن شاد نشود.حرف من این است: در حالی که اصلاحات در زیر چرخ دنده های اقتدارگرایی در حال خرد شدن است وظیفه ما این است که سرعت حرکت این چرخ دنده هارا کندوکندتر کنیم نه اینکه با اعمال ورفتارمان این چرخ دنده ها را روغنکاری کنیم تا سریعتر کار کنند! حرف من این است که هر سخن جایی وهر نکته مکانی(شاید هم زمانی ) دارد. من پاسخ سئوالات شما (یا بهتر بگویم عقاید ایده آل گرایانه شما) را بادر نظر گرفتن شرایط فعلی کشور پاسخ دادم.شاید اگر فضای امروز جامعه ما همانند فضای سئوالات شما ایده آل بود پاسخهای من هم متفاوتتر می بود .
راستی شما فرموده اید که : " اصلاحاتی که نوشتن یک یادداشت منطقی ( حداقل به ظاهر )رابه دلیل استقبال مخالفان مورد سئوال قرار میدهد اصلاحات نیست بلکه استبداد در لباس اصلاحات است وصد بدتر از استبداد است."
آقای عبدی عزیز! اولا: مجموعه موضع گیری های اخیر شما درباره انتخابات آتی ووضعیت اطلاح طلبان در آن انتخابات سئوالاتی را برای من ایجاد کرده بود (که البته بیش از یک مورد هم بوده)
ثانیا : مواضع نابه جایی که، نتیجه ای جز تضعیف وسرخوردگی بیشتر طرف خودی ندارند نشانه آزاد اندیشی ومنور الفکر بودن نیست بلکه بیانگر عدم درک درست شرایط موجود و بیگانگی با وضعیت حاکم بر جامعه ومشکلات مردم است.

"باتشکر"
..............................................................
عبدي:
ديگر نمي دانم چه بايد گفت وقتي كه پاسخ مرا نشانه عصبانيت گرفته ايد؟اين قدر نازك نارنجي نباشيم!!ادعاهاي شما محترم است اما غلط است.اگر نوشته من شما را نا اميد و متزلز مي كند چرا به ديگران تسري مي دهيد؟با انگ آرمانگرايي كه نمي توان افراد را از حرف زدن منع كرد؟اين كه منظور شما چه بود به جاي خود ولي استدلال شما همان ب.د كه عرض كردم.من هم شما را منع از خواندن و شنيدن رسانه هاي مذكور نمي كنم شايد كار خوبي هم باشد اما از تحت تاثير قرار گرفتن از آنها انتقاد مي كنم.اگر كسي تحت تاثير قرار مي گيرد نخواند بهتر است.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۳۵ بֽظֽ | Reply

ایمان :

تبلیغات سایت شما مربوط به استفاده از سرویس webstats4u توی صفحه اول سایت شماست. این سرویس متاسفانه تبلیغات خودش رو به صفحات شما تزریق می کند. هر چند به نظر شما مهم نیست اما من خواننده از اینکه صفحه ای را باز کنم و اون صفحه بدون اطلاع من تبلیغات توی صفحه جدیدی باز کنه (popup ads) متنفرم. چه برسه به اینکه بعضی تبلیغاتش هم چندان اخلاقی نباشند !
شما که از google-analytics استفاده می کنید فکر نکنم احتیاجی به این سرویس داشته باشید.
چند لینک برای اطلاع بیشتر :

http://www.avendano.org/webstat4u.html

http://www.turribeach.com.ar/archives/2005/11/15/webstats4u-includes-popups/

http://weblogtoolscollection.com/archives/2005/10/05/is-webstats4u-formerly-nedstat-hurting-your-site/



..............................................................
عبدي:
از دوستاني كه كار فني را انجام مي دهند مي خواهم كه موضوع را حل كنند.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۷ بֽظֽ | Reply

محمودخان :

قدر خاتمی رابدانیم


به صورت نوشتاری مطرح شود


یکی از بهترین دوران اقتصادی که در کشور وجود داشته همان دوران 76 تا 84 و در واقع دوران آقای خاتمی است و همه شاخص های اقتصادی جهت گیری شان مثبت بوده است . درآمد سرانه وقتی آقای خاتمی آمدند 1830دلار بود و وقتی آقای خاتمی قدرت را تحویل دادند به 2300د دلار افزایش پیدا کرد و در سالهای بعد از انقلاب در آمد سرانه هیچوقت به این شکل افزایش پیدا نکرده بود ، بنابراین شاخص ارزیابی عملکرد اقتصادی یک دولت نرخ رشد تولیدی است که ایجاد می کند و می خواهم این را بگویم که مثلا اگر تسهیلات و وام های زیادی به بنگاههای اقتصادی داده شود و یا کمکهای زیادی به مردم شود و...همه اینها وقتی با هم جمع می شود اثر خودش را در این شاخص نشان می دهد، اگر میلیاردها تومان پول در جامعه توزیع شود ولی این منجر به افزایش رشد تولید در داخل جامعه نشود این به این معنی است که این پولها همه اش هدر رفته است و هیچ نتیجه ای نداشته است .مثلا در کشور چین کاری کردند که از سال 79 میلادی به بعد رشد تولید 2 رقمی شود یعنی بالای 10% شود . در کشور هند هم حدود 15 سال است که این برنامه را پیاده کردند و نرخ رشد اقتصادی آنها 9% است و هم اکنون دو کشور چین و هند بالاترین نرخ رشد تولید را در دنیا دارند .کشورهای آسیای جنوب شرقی هم تقریبا یک چنین کاری را کرده اند از کره جنوبی ، مالزی ، فیلیپین و...کمابیش یک چنین روندی را طی کرده اند و تقریبا موفق شده اند و نسبتا جز صنعتی ها هستندپس یکی از مهمترین شاخص ها تولید ناخالص داخلی است و تولید سرانه و درآمد سرانه ، یک شاخص مهم دیگر در اقتصاد میزان سرمایه گذاری و نسبت آن به تولید است و این به این معناست که اگر ما 100 واحد درآمد باشیم چه میزانی از آنرا پس انداز و صرف سرمایه گذاری می کنیم، چه در زندگی فردی چه در زندگی اجتماعی، و چه در سطح اقتصاد خرد و چه در سطح اقتصاد کلان کشور ،وقتی شما میزانی از درآمد دارید برای اینکه شما این سطح درآمد را افزایش دهید یک سطحی از این درآمد را پس انداز و صرف سرمایه گذاری می کنید که در اقتصاد به آن می گویند پس انداز ، و این نشان می دهد که در هر کشور مردم آن چقدر حاضرند از این درآمدی که برایشان ایجاد شده، پس انداز و صرف سرمایه گذاری مجدد کنند و تولید را برای سالهای بعد افزایش دهند . باز این در اقتصاد خیلی بحث شده برای کشورهایی که در حال توسعه هستند این نسبت باید حداقل 40 تا 50 درصد باشد و اگر این نسبت در این کشورها در این حد باشد می توانند توسعه را در خود داشته باشند مثلا در چین در همه سی سال گذشته این نسبت بالای 40% بوده است .اگر 100 واحد درآمد داشتند بیش از 40 % آنرا صرف سرمایه گذاری کرده اند، کره جنوبی بیش از 35 % و کشورهای آسیای جنوب شرقی هم در همین حدود .اما در ایران متاسفانه این رقم حدود25 تا 29% است . مثلا در ایران دولت اگر 100 واحد درآمد داشته است 71 واحد را مصرف کرده و 29 درصد آن صرف سرمایه گذاری کرده است .از در آمد نفت تا آنجا که نیاز بوده صرف هزینه های جاری و مصرفی شده و باقی مانده را صرف سرمایه گذاری کرده است و تمام اعداد و رقم ها نشان می دهد که دولت دیگر امکان سرمایه گذاری در بخش عمرانی و زیر بنایی را بیش از این ندارد . بدلیل محدودیتهایی که روز به روز دارد بر بودجه دولت اضافه می شود و به دلیل بزرگی دولت و هزینه های جاری که به دوش دولت افتاده، دیگر دولت برایش امکان پذیر نیست که سرمایه گذاری های خود را افزایش دهد
نظام باید یک فضایی را ایجاد کند برای اینکه با سرمایه گذاری بخش خصوصی این نسبت سرمایه به تولید تغییر پیدا کند، اینکه نظام باید فضا باز کند برای سرمایه گذاری داخلی و خارجی توسط بخش خصوصی و در این هیچ شک و تردیدی وجود ندارد
نرخ رشد تولید ناخالص داخلی در سال 76 - 4/3 % بوده، در سال 77-- 6/3% ، در سال 78 کاهش پیدا کرده به دلیل اینکه ما در سال 77 افت شدید قیمت نفت را داشتیم و اگر این را دقت کنیم این دو شاخص در اقتصاد ایران به هم وابسته است، یعنی تولید ناخالص ما و نرخ رشدش با در آمد نفت همبسته است با تاخیر یک ساله . چون در سال 77 در آمد نفت ایران به شدت کاهش پیدا کرد و به 9/9 میلیارد دلار رسید به این دلیل تولید در سال 78 به شدت کاهش پیدا می کند و به 7/1% می رسد و بعد جریان درآمد نفت افزایشی می شود و نرخ تولید هم افزایشی است، به هر حال در دوره آقای خاتمی ما یک جریان نسبتا صعودی رشد تولید داریم که در سال 81 به بهترین نرخ رشد میرسد به 4/7 درصد، و این به جز در یک سال که نرخ رشد 12% بعد از انقلاب داشته ایم بهترین نرخ رشد تولید در ایران است . در سال 82 می شود 2/6 درصد ، در سال 73 می شود 8/4% ،و در سال 84 و 85 این نرخ رشد تولید می شود 4/5% و 3/5% ، و این در شرایطی بوده که در آمد این دو سال به شدت افزایش پیدا کرده و بالغ بر 110 میلیارد دلار شده است .

در 5 سال 79 تا 83 که دوره اجرای برنامه سوم است نرخ رشد متوسط سالانه 5/5% افزایش پیدا کرده است . کل ارزی که در این 5 سال دولت خاتمی مصرف کرده 120 میلیارد دلار بوده و در این دو سال 84 و85 کل ارزی که دولت احمدی نژاد هزینه کرده باز 120 میلیارد دلار است ولی نرخ رشد تولید شده 35/5 درصد ، یعنی از نرخ رشد آن 5 سال کمتر شده است ،یعنی با اینکه در 5 سال دوره خاتمی مساوی با این دو سال احمدی نژاد در آمد ارزی مصرف شده ولی نرخ رشد تولید در این دو سال کمتر بوده است .
نسبت سرمایه گذاری به تولید یکی از موفق ترین شاخص ها در دوره خاتمی بوده است و اینکه این نسبت سال به سال افزایش پیدا کرده است یعنی از 24% در سال 76 رسیده به 8/28 درصد در سال83 ،و این جهت گیری بسیار خوب و روند بسیار مثبت بوده است. در دوره آقای خاتمی تلاش بیشتری برای پس انداز و سرمایه گذاری در اقتصاد ایران انجام شده است و در سال 84 و 85 این شاخص افزایش چندانی به رغم تبلیغات و با آن شدتی که آقایان می گفتند که ما درآمد نفت را صرف سرمایه گذاری می کنیم ، پیدا نکرده است !
شاخص بعدی در مورد درآمد نفت و گاز است . سال 76 معادل 4/15 میلیارد دلار بود .در سال 77 شد 9/9 میلیارد دلار و این در واقع اتفاق نادری بود که افتاد و قیمت نفت به پایین ترین حد رسید و این خیلی مهم است که آقای خاتمی با 9/9 میلیارد دلار کشور را در آن سال بدون هرگونه تنشی اداره کرد و اگر دوستان یادشان بیاید در سال 77 دو اتفاق دیگر هم افتاد یکی خشکسالی بود که در کشور شروع شد که سه سال از 77 تا 79 دوام آورد و یکی بحران مالی بود که در کشورهای آسیای جنوب شرقی اتفاق افتاد و آثارش منفی اش متوجه ایران بود ولی آقای خاتمی با همین میزان در آمد توانست کشور را اداره کند. تحت تاثیر همین اتفاق و اینکه کشور ما در شرایط بحرانی بهتر تصمیم می گیرد و ظاهرا در شرایط عادی عقل ما کار نمیکند ، حساب ذخیره ارزی از اینجا درآمد. با تجربه گذشته اقتصادی ما هر وقت درآمد نفت زیاد بود خرج می کردیم و هر وقت درآمد نفت کاهش پیدا می کرد کلا اقتصاد منقبض می شد و باید یک تمهیدی را به کار می بردیم که درآمد نفت اگر افزایش یا کاهش پیدا کرد اقتصاد کشور و بودجه دولت دچار قبض و بسط نشود و این موضوعی شد که در قانون برنامه سوم "حساب ذخیره ارزی"( ماده 60) را در آن قانون پیش بینی و بودجه دولت از درآمد نفت را محدود کرده و سقف اش را بستند . مازاد این درآمد باید به" حساب ذخیره ارزی " واریز شود به دو منظور 1) لنگر گاهی باشد برای اقتصاد کشور و دولت که هر وقت درآمد نفت کاهش پیدا کرد بتواند از آن درآمد استفاده کند . 2 ) صرف سرمایه گذاری از طریق بخش خصوصی شود یعنی دولت وام بدهد و بخش خصوصی برود سرمایه گذاری کند به گونه ای که اصل و سود این پول به این حساب برگردد .
از سال 79 روند افزایش قیمت نفت شکل گرفت و در همان سال اول شد 2/24 میلیارد دلار و چون 19 میلیارد دلار را دولت باید بر می داشت حدود 6 میلیارد دلار رفت حساب ذخیره ارزی و واریزی به این حساب تا پایان دوره خاتمی ادامه داشتموقع تحویل دولت به آقای احمدی نژاد دارایی این حساب بالغ بر حدود 15 میلیارد دلار بوده است.البته این روند افزایش قیمت و درآمد نفت به شکل افسانه ای در هنگام روی آمدن دولت نهم اوج گرفت ولی مانده حساب ذخیره ارزی هم اکنون کمتر از هنگامی است که دولت نهم روی کار آمد .
سهم درآمد نفت در بودجه دولت برای سال های اجرای قانون برنامه چهارم توسعه (84- 88) سالانه حدود 5/15 میلیارد دلار است . در دو سال گذشته کشور بیش از 110 میلیارد دلار در آمد نفت و گاز داشته است ، 15 میلیارد دلار هم آقای خاتمی تحویل دولت نهم داده ، یعنی سر جمع 125 میلیارد دلار ، در واقع این درآمد در اختیار دولت نهم بوده که متاسفانه بیش از120 میلیارد دلارش هزینه شده است .
در آمد ارزی حاصل از صادرات غیر نفتی را اگر نگاه کنیم شاخص دیگری است که در تحلیل اقتصاد ایران و جهت گیری آن قابل تامل و توجه است . توجه به صادرات غیر نفتی در برنامه اول توسعه شروع شد با هدف اینکه ما بتوانیم وابستگی اقتصادمان به صادرات نفتی را کم کنیم و صادرات غیر نفتی را افزایش بدهیم و اینکه اقتصادمان را یک اقتصاد صادراتی کنیم . ملاحظه می شود که از سال 76 با این طرف روند حرکت این شاخص در حال افزایش بوده است . اگر وارد محتوای کالاها و خدمات صادراتی هم بشویم ترکیب صادرات سال به سال به نفع کالاهای صنعتی افزایش پیدا کرده است و در دولت آقای خاتمی از 9/2 در سال 76 به 5/7 میلیارد دلار در سال 83 افزایش پیدا کرده است و در دو سال 84 و85 نیز افزایش بسیار خوبی داشته است . دلیل افزایش این دو سال به افزایش صادرات و قیمت محصولات پتروشیمی و میعانات گازی مرتبط است که تمامش در دوره خاتمی سرمایه گذاری شده است.

اما دولت نهم جه کرد؟
ضمن آنکه بهره مندی از منابع و امکانات و سرمایه گذاری خارجی و بخش خصوصی داخلی در صنعت نفت و گاز رو به کاهش نهاده و در حال زایل شدن است و آینده این صنعت بیش از پیش به منابع و امکانات دولتی وابسته خواهد بود .هر چند تا امروز گزارش دقیقی از عملکرد دولت احمدی‌نژاد در صنعت نفت و گاز منتشر نشده است اما آنچه از اخبار منتشره در دو سال اخیر می‌توان دریافت اینکه از« مافیای قدرت و قبیله‌ای که قرار بود دستشان از سر نفت کوتاه شود» خبری نبوده است . تاریخ معاصر ایران با موضوع نفت گره خورده و فراز و نشیب‌های آن بدون ارتباط با این طلای سیاه قابل فهم و تحلیل نیست
با هر نگاهی به اقتصاد ایران می‌توان گفت که صنعت نفت موتور محرکه اصلی این اقتصاد در بیش از پنج دهه گذشته بوده و روز به روز بر وابستگی این اقتصاد و بودجه دولت به درآمد نفت افزوده شده است به گونه‌ای که «اقتصاد نفتی» تنها برچسب مناسب در توصیف این وضعیت می‌باشد . و سوگ‌مندانه باید گفت به رغم هزینه بیش از 550 میلیارد دلار درآمد نفت در سال‌های پس از انقلاب در اقتصاد ایران هنوز این اقتصاد بدون اتکای به درآمد نفت قادر به ادامه حیات نیست و هرگونه قبضی در درآمد نفت می‌تواند همچون زلزله اقتصاد کشور را بلرزاند
4. روی کار آمدن دولت احمدی‌نژاد در سال 1384 مصادف بود با سیر صعودی قیمت نفت در بازار جهانی به گونه‌ای که در دو سال گذشته درآمدی معادل 110 میلیارد دلار از فروش نفت و گاز در اختیار دولت قرار گرفته است و اگر مانده حساب ذخیره ارزی در هنگام روی کار آمدن این دولت را به آن اضافه کنیم بیش از 120 میلیارد دلار سرمایه نقدی می‌شود، امکانی که در مقایسه با وضعیت همه دولت‌های پس از انقلاب بی‌نظیر و ممتاز است . به عبارت دیگر دولت احمدی‌نژاد به تنهايي در دو سال امکانی معادل هفت سال هر یک از دولت هاي پس از انقلاب را در اختیار داشته است ، بعلاوه اینکه به هنگام روی آمدن دولتش شرایط محیطی و محاطی ایران در بهترین وضعیت نسبت به دولت‌های گذشته بوده و ذخایر ارزی ایران در خارج به رقمی بیش از 50 میلیارد دلار بالغ شده بود . اگر در نظر آوریم که آقای احمدی‌نژاد در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری نهم بر موضوع نفت و چگونگی استفاده از درآمد نفت در اقتصاد ایران این‌گونه سخن می‌گفت :« عواید و پول حاصل از توسعه صنعت نفت باید سر سفره‌های مردم قابل مشاهده باشد.» ، « معتقد به شفاف‌سازی معاملات نفتی کشور و نحوه هزینه کردن پول حاصل از آن هستم » ، « دست مافیای قدرت و قبیله را از سر نفت کوتاه خواهم کرد و حاضرم جانم را پای این قضیه بگذارم» ، « مردم باید اثرات افزایش قیمت نفت را در سر سفره‌هایشان مشاهده کنند » ، « مبارزه با فساد اداری از جمله در بخش نفت از وظایف مهم من است» و « ما آن توسعه اقتصادی را می‌خواهیم که آثار آن در سفره همه ملت قابل مشاهده باشد» . بدون آنکه به دیگر وعده‌ها و شعارهای پس از روی کار آمدن دولتش در این باره بپردازیم ، « ارزیابی عملکرد دولت احمدی‌نژاد در بخش صنعت نفت و گاز» در انطباق با این سخنان و وعده‌ها و شعارها، برنامه چهارم توسعه و سند چشم‌انداز بیست ساله و واقعیات امروز اقتصاد ایران ضرورت و اهمیت خود را آشکار می‌سازد .
هر چند تا امروز گزارش دقیقی از عملکرد دولت احمدی‌نژاد در صنعت نفت و گاز منتشر نشده است و در ابتدای کار دولت نهم نیز بر سر انتخاب وزیر این وزارتخانه ماراتنی نفس‌گیر بین دولت نهم و مجلس هفتم همسو و همفکر در گرفت و در میانه راه هم وزیر نفت به شیوه مألوف دولت نهم برکنار شد ، اما آنچه از اخبار منتشره در دو سال اخیر می‌توان دریافت اینکه از« مافیای قدرت و قبیله‌ای که قرار بود دستشان از سر نفت کوتاه شود» خبری نبوده است . بنابراین بحث اصلی ارزیابی عملکرد دولت را متوجه وجه اقتصادی صنعت نفت و گاز کرده و در محورهای زیر بدان می‌پردازیم :
1- تثبیت و افزایش ظرفیت تولید نفت و گاز : اقتصاد ایران و نقشی که کشورمان در جغرافیای سیاسی و اقتصادی جهان و بازار نفت دارد ضرورت سرمایه‌گذاری در منابع نفت و گاز را اجتناب‌ناپذیر می‌کند . سر جمع میزان مصرف داخلی و صادرات نفت خام و حفظ سهمیه ایران در سازمان اوپک و بازار نفت در گذر زمان و بر پایه پیش‌بینی سند چشم‌انداز توسعه بیست ساله دستیابی به تولید متوسط 6/5 میلیون بشکه نفت در روز طی سال‌های 1384- 1404 را به منظور حفظ جایگاه ایران در این جغرافیا الزام می کند و این به معنای سرمایه‌گذاری حداقل متوسط سالانه 10 میلیارد دلار در صنعت نفت و گاز کشور است. در دولت اصلاحات تلاش فراوان شد که با استفاده از منابع خارجی و داخلی به این نیاز پاسخ داده شود به گونه‌ای که عملکرد سرمایه‌گذاری از ناحیه قراردادهای بیع متقابل و فایناس‌های خود گردان در نفت و گاز در 8 سال دولت خاتمی جمعاً بالغ بر 5/32 میلیارد دلار (متوسط سالانه 06/4 میلیارد دلار) و منابع داخلی و حساب ذخیره ارزی در اجرای قانون برنامه سوم توسعه جمعاً 5/26 میلیارد دلار( متوسط سالیانه 3/5 میلیارد دلار) بالغ شد و با این میزان سرمایه‌گذاری موجبات تثبیت و افزایش ظرفیت تولید نفت و گاز در کشور فراهم شد و همان‌گونه که ملاحظه می‌شود تأمین عمده رقم سرمایه‌گذاری انجام شده از منابع خارجی بوده است . عملکرد سرمایه‌گذاری در دو سال دولت احمدی‌نژاد در بخش صنعت نفت و گاز حاکی از چرخش تأمین منابع از خارج به داخل و سرمايه گذاري از ماشين آلات به عمليات ساختماني و خاكي است به گونه‌ای که ادامه قراردادهاي سرمایه‌گذاری از ناحیه قراردادهای بیع متقابل و فاینانس خود گردان در نفت و گاز در این دو سال جمعاً بالغ بر 8/4 میلیارد دلار ( به طور متوسط 43/2 میلیارد دلار) و منابع داخلی و حساب ذخیره ارزی 09/20 میلیارد دلار (به طور متوسط 04/10 میلیارد دلار) بوده است . هر چند این عملکرد به شكل صوري در ادامه برنامه دولت خاتمی و ظاهراْ در انطباق با پیش‌بینی سند چشم‌انداز انجام گرفته است اما اولاْ با توجه به اینکه صنعت نفت و گاز پرجاذبه‌ترین بخش اقتصاد ایران برای جلب سرمایه‌گذاری خارجی است و تا آنجا که امکان‌ دارد باید از سرمایه‌گذاری خارجی در توسعه این بخش استفاده کرد این تغییر جهت تأمین منابع از خارج به داخل مثبت ارزیابی نمی‌شود و ریشه این رخداد را باید در سیاست خارجی دولت نهم موسوم به « سیاست تهاجمی » دانست ، و توجه داشت که در شرایط افت درآمد نفت سرمایه‌گذاری در این بخش را با چه مسائل و مشکلاتی مواجه ساخته و اقتصاد ایران را به شدت ضربه‌پذیر مي سازد. ثانياْ كاهش قيمت دلار و افزايش مضاعف قيمت تجهيزات نفتي تا چند برابر قيمت در اثر تحريم ها، پرداختن به طرح هاي خاكي و ساختماني (طرح ها ي تفريحي و ورزشي از منابع شركت نفت درمصوبه هاي سفر استاني) و غير نفتي (گاز سوز كردن خودروها) و همچنين تفاوت ماهوي گزارش سرمايه گذاري خارجي كه پس از انجام و تحويل گيري پروژه به حساب عملكرد ثبت شده با سرمايه گذاري از منابع داخلي كه با مسدود شدن منابع و گشايش اعتبار به حساب سرمايه گذاري مي نشيند باعث شده كه اين سرجمع ها مشابه گردد گرچه ماهيتاْ بسيار متفاوت باشند .

از آنجا که ایران مقام دوم را به لحاظ برخورداری از منابع گاز در جهان دارد و بحث جایگزینی سوخت گاز بدلایل محیط زیستی بجای نفت به شدت درحال پیگیری و انجام در دیگر کشورهاست و در ایران نیز مصرف و جایگزینی این سوخت و استفاده از آن برای تزریق به چاههای نفت به منظور بهره برداری صیانتی از منابع نفتی اولویت دارد تدوین یک استراتژی هدفمند و بلند مدت را در این باره می طلبد و در این مسیر باید ضمن تمهید حداکثر سرمایه گذاری در بهره برداری از میادین گازی مشترک با کشورهای همسایه برای تامین مصارف داخلی ، نسبت به صادرات و فروش گاز و قراردادهای مربوطه نهایت احتیاط و آینده نگری را به خرج داد و با نگرشی کاملا اقتصادی و نه سیاسی در این زمینه عمل کرد . متاسفانه عملکرد دولت نهم در این عرصه فقدان یک استراتژی هدفمند و بلند مدت را به نمایش گذاشته است که نماد بارز آنرا می توان در فرآیند مذاکرات و امضای قرارداد موسوم به خط لوله صلح بین ایران ، پاکستان و هند مشاهده کرد .

2- ‌بهره‌مندی از درآمد نفت در بودجه دولت و اقتصاد کشور : نگاه به درآمد نفت و چگونگی استفاده از ّآن در اقتصاد ایران سال‌هاست که محل بحث و مناقشه بین اقتصاددانان و مسؤولان اداره کشور است اما متأسفانه باید گفت همواره نگاه هزینه‌ای و توزیعی در دولت‌ها بر نگاه تولیدی و سرمایه‌گذاری غالب بوده ، و نتیجه آن هم بزرگ شدن حجم و بدنه دولت و اقتصاد دولتی بوده است. نسبت متوسط 70 به30 درصدی هزینه‌های جاری به عمرانی در بودجه‌های سنواتی سال‌های گذشته و رقم بالای یارانه‌های مستقیم (حدود یک سوم بودجه جاري) و غیر مستقیم(حامل های انرژی حدود سه برابر بودجه عمراني ) و قبض و بسط هزینه‌های دولت با قبض و بسط درآمد نفت و گاز حکایت از غلبه چنین نگاهی در نظام تصمیم‌گیری کشور طی سال‌های پس از انقلاب دارد ، و تنها استثنایی که می توان بدان اشاره کرد تمهید«حساب ذخیره ارزی» در تدوین و تصویب قانون برنامه سوم توسعه توسط دولت اصلاح طلب خاتمی بود که با ایجاد محدودیت در استفاده از درآمد نفت در بودجه عمومی دولت ، امکان استفاده از درآمد نفت را برای تولید و سرمایه‌گذاری از طریق وام دهی به بخش خصوصی به وجود آورد و راه جدیدی را به روی اقتصاد ایران برای فاصله گیری از اقتصاد نفتی گشود . تجربه عملکرد این حساب در دولت خاتمی تجربه موفقی بود که متأسفانه در دولت احمدی‌نژاد ادامه نیافت و با عدول از این سیاست بار دیگر سنت هزینه درآمد نفت در عملکرد دولت غلبه یافت و درآمد افسانه‌ای و هنگفت 120 میلیارد دلاری در دو سال 1384 و1385 هزینه شد بدون آنکه نرخ رشد اقتصادی کشور، میزان سرمایه‌گذاری و اشتغال و تورم و دیگر شاخص‌های کلان اقتصادی کشور بهبود یابند ، و صد البته با رشد نزدیک به صد در صد نقدینگی ناشی از تزریق دلارهای نفتی بر عمق بیماری اقتصاد ایران و ابتلای به بیماری هلندی افزوده شد، و پس از دو بار نامه‌نگاری تعدادی از اقتصاددانان کشور به رئیس دولت نهم در این باره ، تازه این سؤال از سوی ایشان مطرح شد که چگونه می‌توانیم از افزایش درآمد نفت در اقتصاد ایران استفاده کنیم که این آسیب و پیامد را نداشته باشد
3- ‌مصرف و یارانه‌ حامل‌های انرژی : مصرف حامل‌های انرژی در ایران به دلیل ارزان بودن و نیازهای توسعه‌ای روز به روز در حال افزایش بوده و هم اکنون نرخ این افزایش به طور متوسط حدود 7 تا10 درصد در سال است . غیر واقعی بودن قیمت این حامل‌ها یارانه‌ای حداقل حدود 50 میلیارد دلار را در سال جاری بر منابع ملي تحمیل می‌کند ضمن آنکه به دلیل ارزان بودن موجبات به هرز رفتن این منابع کمیاب و گران قیمت را در اقتصاد کشور به وجود آورده است . در برنامه سوم و چهارم توسعه جهت‌گیری به سوی واقعی کردن قیمت حامل‌های انرژی ، هدفمند کردن یارانه‌ها و استفاده از سازوکارهای غیر قیمتی (توسعه حمل و نقل عمومی، گاز سوز کردن خودروها، بهینه‌سازی فن‌آوری سوخت و...) بود اما با استقرار مجلس هفتم و حذف ماده مربوط به این جهت‌گیری و تصویب قانون تثبیت قیمت کالاها و خدمات دولتی مسیر اشتباه گذشته باشدت بيشتر در دولت نهم ادامه یافت و به دلیل افزایش مصرف فرآورده های نفتی طی سه سال گذشته فقط نزدیک به 17 میلیارد دلار صرف واردات بنزین و گازوئیل شد، و سرانجام افزایش رقم یارانه‌ها به گونه‌ای شد که دیگر بودجه دولت و اقتصاد کشور تاب تحمل و کشش آنرا نداشت و مجلس و دولتی که با شعار تثبیت قیمت‌ها و مهار تورم و... به میدان آمده بودند با عدول کامل از این سیاست در قالب قانون بودجه سال 1386 به افزایش قیمت‌ حامل‌های انرژی رای ‌دادند و در مورد بنزین هم با افزايش قيمت و هم با واردات سه و نيم ميليارد دلاري و هم با اجرای طرح سهمیه‌بندی بصورت ناقص در صدد کنترل موقتي مسئله برآمدند.

هر چند عدول از سیاست تثبیت قیمت حامل‌های انرژی و پذیرش واقعیت را از سوی جناح حاکم باید گامی مثبت ارزیابی کرد و حتی سهمیه‌بندی بنزین را اقدامی شجاعانه به عنوان ایجاد یک امکان و فرصت در جهت حل مسئله یارانه ها و اصلاح سیستم حمل و نقل عمومی ، کیفیت تولید خودرو در کشور و گاز سوز کردن آنها و... اعلام کرد اما قطعاً اجرای ناقص این طرح کمکی به حل مسأله مصرف و یارانه‌ای بالای حامل‌های انرژی در اقتصاد ایران نخواهد کرد ، و به ویژه موضوع توزیع یارانه‌های غیر هدفمند و ضد عدالت اجتماعی بودن آن ، برخلاف تمام وعده‌ها و شعارهای جناح حاکم و شعار راهبردی آنان یعنی « توسعه عدالت محور » ، همچنان پا بر جای مانده و همچون گذشته به ضرر توليد(حمل و نقل بار) و اقشار محروم و متوسط عمل خواهد کرد . به نظر ما تنها راه نجات اقتصاد بیمار ایران در بازگشت به سند برنامه چهارم توسعه مصوب مجلس ششم در مورد حامل‌های انرژی است و تداوم وضعیت کنونی را چاره‌ساز درمان بیماری اقتصاد ایران نیست.

4 – سرمایه گذاری در صنایع پائین دستی : فاصله گیری از صادرات نفت خام و گاز و صدور فرآورده های حاصل از این دو منبع یکی ار راهبردهای اساسی در توسعه صنعتی کشور و ایجاد شغل و ارزش افزوده در اقتصاد ملی است و در سایه این نگرش توجه به سرمایه گذاری در صنایع پائین دستی نفت و گاز مورد توجه دولتهای گذشته قرار گرفته و تلاش کردند با زمینه سازی برای فعال کردن بخش خصوصی در این عرصه و بهره گیری از منابع و سرمایه گذاری خارجی تا حد امکان با تبدیل نفت و گاز به فرآورده به اقتصاد ملی رونق داده شود . خوشبختانه در سایه این نگرش و تلاش در سالهای اجرای قانون برنامه سوم توسعه(79 -83) جمعا 4/13 میلیارد دلار (متوسط سالانه 86/2 میلیارد دلار) در صنایع پتروشیمی سرمایه گذاری شد که 5/8 میلیارد دلار آن از منابع خارجی و 9/4 میلیارد دلار آن از منابع داخلی تامین شد ، و محصول برآمده از این سرمایه گذاری را به خوبی می توان در رشد رقم صادرات غیرنفتی کشور در دو سال 84 و 85 مشاهده کرد به گونه ای که رقم صادرات محصولات پتروشیمی
در سال 85 بالغ بر 7/6 میلیارد دلار شد ، و همین رخداد و محاسبه این رقم در آمار صادرات غیر نفتی آنرا به رقم 3/16 میلیارد دلار افزایش داده است . هرچند دولت نهم تحقق این رقم را به عملکرد خود نسبت می دهد اما اهل نظر به خوبی می دانند که تحقق این امر فقط در سایه سرمایه گذاری های گذشته ممکن شده است . البته در دو سال 84 و 85 هم خوشبختانه با تكيه به تتمه قرارداد هاي قبلي روند جریان سرمایه گذاری در صنایع پتروشیمی ادامه یافته و جمعا 06/5 میلیارد دلار در این بخش سرمایه گذاری انجام گرفته است با این تفاوت که همانند جریان سرمایه گذاری در تولید نفت و گاز با كنار كشيدن سرمايه گذاري خارجي جهت گیری تامین منابع از خارج به داخل معطوف گشته است به گونه ای که 1/2 میلیارد دلار از منابع خارجی و 69/2 میلیارد از منابع داخلی استفاده شده است . متاسفانه به دلیل قیمت گذاری محصولات پتروشیمی توسط دولت تحت سبد حمایتی و ایجاد رانتی حدود 1500میلیارد تومان بدلیل تفاوت قیمت رسمی و آزاد در بازار ، که معلوم نیست نصیب چه افراد یا گروههایی ( و به تعبیر دولتمردان دولت نهم مافیایی ) می شود ، انگیزه ورود بخش خصوصی برای سرمایه گذاری در این بخش را به شدت تضعیف کرده و به نظر می رسد که بار سرمایه گذاری در این بخش دوباره بر دوش دولت افتاده ، و این در حالی است که به دلیل تثبیت قیمتها در فرآورده های نفتی سرمایه گذاری در ساخت پالایشگاه همچنان بر عهده دولت باقی مانده و بخش خصوصی به دلیل عدم سود آوری در این صنعت هیچگونه انگیزه ای برای ورود ندارد . پیش بینی ساخت 5 پالایشگاه ( با قيمت هاي شديداْ متورم) با بودجه دولت و شرکت نفت که حداقل 15 میلیارد دلار سرمایه و زمانی چهارساله برای به ثمر رسیدن را می طلبد حاکی از نگاهی دولتی به این مقوله است و قطعا تا زمانی که بسترهای حقوقی و نهادی برای خصوصی سازی و همزمان آزادسازی قیمتهای فرآورده های مرتبط با صنایع پائین دستی نفت و گاز انجام نگیرد انتظار ورود و فعال شدن بخش خصوصی به این حوزه نابجا خواهد بودو خصوصی سازی در این بحش پاسخی مناسب نخواهد یافت
5. اقتصاد دولت خاتمي، آغاز اصلاح ساختار اقتصادی
دوران چهارم نظام اقتصادي كشور، شروع كار دولت آقاي خاتمي بود. در طي يك سال اول رياست جمهوري ايشان، بررسي هاي لازم براي ارزيابي وضعيت سياست هاي اقتصادي و تعيين تكليف براي مباني و روش هاي اجرايي آن انجام شـد و در نهايت، طرح "سامان دهي اقتصاد" و متعاقب آن، "برنامه سوم" مبناي كار قرار گرفت و با اجماع نسبتاً بالايي، اجراي "برنامه اصلاح ساختار اقـتـصـادي" آغـاز گـرديـد. ايـن بـرنـامـه از طريق سـيـــاســـت هــاي اقـتـصــادي بــا ديــدگــاه انـتـقــال تصدّي هاي اقتصادي و سرمايه گذاري و توليد كالا و خدمات به بخش خصوصي به عنوان موتور محرك اقتصاد، تمركز دولت روي انجام فعاليت هاي اعمال حاكميتي و احداث زيربناها و انجام فعاليت هاي نظارتي و استاندارد كردن امور اقتصادي تنظيم شد. ركـن مـهـم بـرنـامـه هـاي اصـلاح سـاخـتـار اقتصادي، مطالعه دقيق هر يك از اقدامات اصلاح سـاخـتـاري و ارزيـابـي دسـتـاوردهاي مثبت و پيامدهاي منفي هر يك از آنها و طراحي و اجراي برنامه ها و سياست هاي جبراني براي حل آن پيامدها بود كه يكي از تفاوت هاي بزرگ و مهم اين برنامه و "برنامه تعديل" به شمار مي رود. اجراي برنامه سامان دهي و برنامه سوم، با نشيب و فرازهاي مختلف به پيش رفت. يكي از مـهـم ترين عوامل كندكننده، زمان لازم براي جمع بندي و تصويب برنامه ها بود كه عملاً تا خرداد 79 به طول انجاميد و بخش بزرگي از وقت دولت اول آقاي خاتمي به اين امر اختصاص يـافـت. عـامـل كُندكننده ديگر، عدم انسجام و همسونگري در ديدگاه مسوولان مربوطه به ويژه در ستاد اقتصادي دولت (هم در دولت اول و هم در دولت دوم آقاي خاتمي) بود. برخي مسوولان مربوطه، با اجراي كامل و دقيق آن اصول و برنامه ها موافق و همدل نبودند و در شرايطي سياست هاي افزايش حجم، تصدي، بودجه و حيطه دخالت دولت را ولو با ظاهري فريبنده، دنبال مي كردند. البته دو عامل حمايت كننده و تسريع كننده نيز وجود داشت: يكي همدلي نسبي دولت و مجلس و توافق اكثريت دولت و اكثريت مجلس با اين برنامه ها و دوم روش تنظيم و تصويب برنامه ها كه هر يك از آنها (سامان دهي و بـرنامه سوم) ابتدا سياست هاي كلي و مباني اوليه اش بررسي و تصويب مي گرديد و سپس به تنظيم مقررات و قوانين پرداخته مي شد. علاوه بر عدم تعادل هاي درآمدي بين افراد، عدم تعادل در اركان مختلف اقتصادي كشور نيز هنوز وجـود دارد.
جمع بندی
بنده قصدمقایسه نداشتم ولی ناجار شدم جهت بالا بردن ارزش کارهای دولت خاتمی مقایسه ای انجام دهم .
به راستی چرا خاتمی باوجود مشکلات فراوان وکمی قیمت نفت موفق بوداوضاع را کنترل وتازه پیشرفت هم داشته باشد؟

باید دانست که سیاست های نادرست مخرب تر از تحریم های اقتصادی است
اشتباه بزرگ ایران در عقب راندن سرمایه گذاری خارجی در این کشور امضاء قراردادهای "بای بک" است که به واسطه آن مالکیت میادین نفتی کاملاً در اختیار دولت ایران قرار گرفته و به این شرکتهای بین المللی تنها یک سود ثابت برای توسعه این میادین داده می شود. این قراردادها منطبق با استانداردهای بین المللی نبوده و نمی تواند شرکتهای خارجی زیادی را به ایران بکشاند. از طرف دیگر چون سود برگشتی این قراردادها برای طرف خارجی با ریسک منطقه ای موجود آن هماهنگی ندارد جذابیت چندانی هم برای شرکتهای خارجی نداشته و آنها سرمایه خود را به مناطقی تزریق می کنند که حداقلی از مالکیت میادین را به آنها واگذار کند.

در مناطقی با ریسک بالای سرمایه گذاری همچون ایران، سرمایه گذاری زمانی توجیه پذیر است که بر اساس استانداردهای بین المللی حداقل پانزده درصد سرمایه اولیه به طرف سرمایه گذار بازگردد که در عمل کسب این حجم سود در ایران غیرممکن است. در مناطقی با ریسک کمتر این رغم به ده تا دوازده درصد می رسد، اما در مناطقی که ریسک منطقه ای وجود ندارد، به دست آوردن سودی مابین هشت تا ده درصد ایده آل به نظر می رسد"دولت ایران خود باعث تحریم اقتصادی خویش گردیده و تنها باید خود را نکوهش نماید. پیشنهاداتی که این دولت به شرکتهای بزرگ خارجی می دهد با استانداردهای بین المللی
تطبیق نداشته و در برابر ریسک منطقه ای موجود نمی تواند این شرکتها را راضی به سرمایه گذاری در ایران کند. علاوه بر این، قراردادهای موجود به نوعی تنظیم می شوند که در درازمدت درصد سود کمی برای این شر کتها به ارمغان می آورد
پس همان طوری که در نوشتارقبلی متذکر شدم راه درست همان شیوه بیع متقابل است به این صورت که بر اساس این قراردادها که ترکیبی از قراردادهای خدمات و موافقتنامه تسهیم تولید هستند، شرکت‌های خارجی پروژه‌های توسعه نفت را تامین مالی و اجرا می‌کنند. بازپرداخت هزینه‌های سرمایه‌ای و همچنین حق‌الزحمه‌های مورد توافق از طریق فروش محصولات تولیدی تامین می‌شود.

البته مالکیت و مدیریت پروژه از هنگام تکمیل آن بر عهده دولت خواهد بود. بر اساس انواع جدید این نوع قراردادها در صورتی که پروژه مورد توافق به بهره‌برداری نرسد، حق‌الزحمه شرکت پیمانکار از منابع دیگر تامین خواهد شد. (نوشتاری درموردبیع متقابل ارائه خواهد شد).

محمود موسایی


۶ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۵۲ بֽظֽ | Reply

عمومی :

بنجامین فرانکلین معتقد بود کار وقتی برای افراد و جریانات تمام است که از تغییر دادن خود دست بردارند ... و متاسفانه ظاهرا این کار برای اصلاح طلبان مدتهاست تمام شده چون از تغییر دادن خود دست برداشته اند .....


و به آنانی که حسرت دوران آقای خاتمی را میخورند و باز آرزو دارند ایشان پا به میدان گذاشته و بیایند و با یک کرشمه ی خود تمام مشکلات موجود را حل کنند این جمله پریکلز را تقدیم میکنم تا در مورد آن بیشتر فکر کنند و عاقلانه برای خود و برای ایشان تصمیم بگیرند .
پریکلز سیاستمدار پونان باستان میگوید : آنچه از خود باقی میگذارید , جمله ای حک شده بر سنگ نیست بلکه تار و پودی است که در زندگی دیگران تنیده شده

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۵۹ بֽظֽ | Reply

آرش :

با سلام

به گمان من استراتژی باید برگزاری انتخابات آزاد در ایران باشد. حال همه تلاش ها، تاکتیک ها، شرکت کردن ها ، شرکت نکردن ها، کاندبددادن یا ندادن ها... در این جهت باشد. تکرار این نمایش ها و بعدا دنبال کلمه برای حماسی خواندن آن گشتن... و تلاش برای گول زدن خود، خیانت به عالی ترین مصالح ملی است؟

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۲ بֽظֽ | Reply

فرخانی :

بنظر من اگر یک بار برای همیشه افراد واقعا دلسوز "پا" محکم روی نظرات بیان کرده خود بگذارند و پاش بایستند همه کارها درست میشود مشکل ما همانگونه که خود نوشته بودید مذبذبین است که هم اراده ی مردم را خراب میکنند و هم خود را آش نخورده و دهن سوخته بدنام میکنند

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۳ بֽظֽ | Reply

هدایت اشتری : در جواب رضا احمدی

کاملا بانظر جنابعالی موافقم چرا که این هیچکاره گی زمانی بازتشدید میشود که اهرم های پولدار هم دور بر ایشان نباشد. اما ذکر یک نکته را بدون لطف نمیدانم که دراین ایرانی که درداخل ایران گربه شکل وجوددارد یک قطب از یک نوع آهنربا وجود دارد که هرجا برود ذرات مجذوب دورایشان حلقه میزنند. واین امر یکی از صفات کبیره این اکبرمرد این ایران است که درایران گربه شکل جای دارد.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۶ بֽظֽ | Reply

حميد :

در پاسخ به امین و مطلب ایشان ( هنر ما باید ایجاد امید وانگیزه در مردم باشد(در حد وسع وتواناییهایمان) نه ناامید کردن آنها، زیرا اصلاح امور کشور فقط با داشتن امید میسر است و سخت ترین مشکلات هم با امید حل شدنی است.) باید به عرض برسانم گویا ایشان متوجه اصل مطلبی که آقای مهندس عبدی پیش کشیده اند نیستند من فکر می کنم منظور آقای عبدی از طرح این مساله به این شکل اینست که كه هر تاکتیک و راه حلی که برای وضعیت روی لبه تیغ کشور پیشنهاد و انجام دهیم و در نهایت به حذف اقتدار گرایان از مدیریت کشور موفق شویم نباید اشتباه 57 را دوباره تکرار کنیم تا چرخه 30 ساله دیگری را تکرار کنیم اگر می دانیم چه نمی خواهیم ( جدایی قدرت از مسئولیت وجود مناصب انتصابی بی شمار در مدیریت کشور نبود نظارت و قدرت انتخاب از سوی مردم در اداره کشور و مهمترین چیز عدم وجود عدالت در تقسیم در آمدها که مولد پدیده ای بینظیر در تمام دنیا به اسم آقازاده ها و رانت خواری بی حد و حصر مثل لیست پالیز دار و در سه سال اخیر پدیده شارلاتانیسم مدیریت اجرایی کشور) به همان اندازه باید بدانیم چه می خواهیم با چه راهکاری و کدام عناصر می خواهیم به خواسته هایمان برسیم و....

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۰ بֽظֽ | Reply

حمید :

ضمنا در ادامه پدیده روزی نامه کیهان در جهت انگ و بر چسب زنی اقتدار گرایان به هر پدیده و فرد ی که طرح و پدیده نویی ارائه دهد و در صدد به هم زدن رکود مرداب فعلی باشد است

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۳ بֽظֽ | Reply

هدایت :


به گزارش«جهان» حداد عادل درباره ي شعري که در وصف رهبر فرزانه انقلاب سروده است، مي گويد؛ زماني که اين شعر را براي ايشان خواندم، واقعاً از دلم برخاست و مي دانستم که ايشان هم خوش ندارند کسي از ايشان تعريف کند و خيلي با احتياط براي ايشان خواندم.يکبار هم بيشتر نخواندم و هيچوقت هم ايشان پس از آن، سراغ اين شعر را نگرفتند و از سال 1371 تا حالا هم که 16 سال از سرودن شعر مي گذرد، اين شعر هيچ جايي چاپ نشده است.

وي مي گويد؛ اينک خوشحالم که زماني اين شعر را مي خوانم که رئيس مجلس نيستم.

اي دو چشمانت چراغ شام يلداي همه

آفتاب صورتت خورشيد فرداي همه

اي دل دريايي‌ات کشتي نشينان را اميد

وي نگاه روشنت فانوس درياي همه

اي بيان دلنشينت بارش باران نور

وي کلام آتشينت آتش ناي همه

خنده‌هاي گاه‌گاهت خنده خورشيد صبح

شعله لرزان آهت شمع شبهاي همه

قامتت نخل بلند گلشن آزادگي

سرو سرسبزي سزاوار تماشاي همه

گر کسي از من نشاني از تو جويد،گويمش

خانه‌اي در کوچه باغ دل، پذيراي همه

لاله زار عشق يکدم بي گل رويت مباد

اي گل رويت بهار عالم آراي همه

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply

محمودخان :

باسلام مجدد
مطلبی به ذهنم رسید حیفم آمداینجا مطرح نکنم
اگردقت کرده باشید مااصلاح طلبان فوق العاده تئوریک هستیم در ارائه راهکار-شناخت درد-شناخت دارو-وخلاصه درآنالیزکردن بی نظیریم اما درعمل متاسفانه
مثل یک تیمی که نقاط قوت خودرابداند نقاط ضعف حریف راهم بداند آمادگی لازم راهم داشته باشد اماروز مسابقه نتیجه را واگذار کند.

ماحریف رامی شناسیم که فوق العاده زیرک ودرنبردازهیچ حربه ای فروگذار نیست
ومی دانیم فنونش چیست –تازه میدانیم نقاط ضعفش کجاست- ماشالا هزارماشالا خودمان هم که همه علامه دهریم –ولی چرا روز مسابقه نتیجه را می بازیم جای تامل دارد؟

من نمی دانم چراوقتمان راصرف تجزیه وتحلیل می کنیم چرا بازی راشروع نمی کنیم نبایدوقت راهدر دادچراکه رقیب خطرناک است
چرااجازه هنرنمایی به حریف می دهیم
عبدی جان بایدازاکنون تبلیغ کنیم نه دقیقه نود
بابا به خدا بحث ها بی فایده است
باید راه تغلب راببندیم
بایدفکری به حال ردصلاحیت هابکنیم
باید کاپیتان تیم مان را سریعترانتخاب کنیم
چرا همه مامربی شدیم بابا تیم خوبه فقط تمرین راشروع کنید؟

یامردانه مبارزه –یانیامدن به میدان و3بر0به نفع حریف کدام راانتخاب می کنید؟

حریف د ربازیهای تدارکاتی ضعیف ظاهرشده بایک کم تمرین نتیجه دورقمی برصفربه نفع ماخواهدبود.

حریف دچارتنش داخلی شده به راحتی می شودضربه فنیش کرد

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۸ بֽظֽ | Reply

علی :

آقای عبدی سلام
من یکی از دوست داران کشورم هستم
از طرفی مشکلاتی که دولت فعلی به وجود آورده را می بینم واز طرفی نمی خواهم مثل د فعه قبل باز ذچار یاسی دوباره بشوم که در صو رت شکست فکر نمی کنم دوباره بشود امید را به کشور باز گرداند .
شما را به خدا با بقیه اصلاح طلبان به منا ظره بنشینید تا ما هم تکلیف خود را بدانیم یا با نیرویی مضاعف به سمت انتخابات برویم و یا مسیری دیگر را برگزینیم چه بهتر که شما دعوت را آغاز کنید
با آرزوی سلامتی

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۸ بֽظֽ | Reply

:

به نظر من صحبت آقای زیدآبادی کاملا درست است که آقای خاتمی مرد میدان مین سیاست ایران نیست کسی که با آن پشتوانه نتوانست ایده های خودرا اجرا کند با گذشت چهار سال و انحصار قدرت صد در صدی نمی دانم می خواهد چه کند ؟
باز احمدی نژاد با همه بی برنامگی هایش و ندانم کاری شهامت انجام کارهایش و خراب کردن اوضاع را دارد

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۴ بֽظֽ | Reply

امین :


" اول سلام "
خیلی متشکر که حرفهای من را ادعاهایی غلط دانستید!وخدای متعال راشاکریم که تمام حرفها وتفسیرهای شما درست وصحیح است.البته شاید مدعی واقعی کسانی باشند که وقتی زمین وزمان از اتحاد وائتلاف وانسجام سخن میگویند ، آنها به دنبال کوک کردن ساز مخالف خود هستند. درضمن برخلاف فرمایش شما اصلا ناامید ومتزلزل!! نیستم چون به نظرم انسان ناامید تفاوتی بایک جسد متحرک ندارد،اما فکر کنم میتوانید با یک نگاه اجمالی به همین صدوچند کامنتی که برایتان ارسال شده متوجه حجم عظیم انگیزه وامیدی که به جامعه پمپاژ میکنید بشوید.
هیچ کسی هم نخواست خدای نکرده شمارا از حرف زدن منع کند ، فقط گفتم کمی واقع بینتر باشیم .

«(( اگر در تشخیص عصبانیت شما (در قبال حرفهای من) دچار اشتباه شدم عذرخواهی میکنم؛ولی به کاربردن واژه هایی مثل نازک نارنجی و تزلزل چندان مناسب نیست.))»

"باتشکر"

................................................................
عبدي:
اين قدر سخت نگيريد.

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۹ بֽظֽ | Reply

بهار : در جواب Amir

ازموده را ازمودن خطاست.اقای هاشمی در این 30 سال حسابشان را بس داده اند.شاید در برخی زمینه ها موفق بوده اند ولی کشور ما اکنون به برنامه های خردمندانه و بر اساس منطق و علم روز نیاز دارد تا بتوان از این شرایط کنونی خارج شد .

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply

Amir :

آقای عبدي، زمانی که آقای خاتمی در سازمان ملل حضور داشتند آقاي بوش خيلي مايل بودند که با ايشان بعنوان رئيس جمهور اصلاح طلب ايران ملاقاتي داشته باشند و با ايشان دست بدهند. در زماني که آقاي بوش بطرف جايگاه آقاي خاتمي رفتند، آقاي خاتمي بدليل احساس عدم استقلال نا گهان بجائي رفتند و اينقدر معطل کردند که آقاي بوش آنجارا ترک و دنبال کارشان رفتند. ايکاش آقاي خاتمي از اين لحظه تاريخي استفاده کرده بودند و با آقاي بوش دست داده بودند که اين امر ميتوانست سر نوشت مردم را عوض کند. حتي اگر آقاي خاتمي به آقاي بوش گذشته آمريکا در قبال ايران را گوشزد کرده بودند و خواسته هاي منطقي خودشان را ياد آوري کرده بودند بهتر از کريز از دست دادن بود. چطور آقای خاتمی صحبت از گفتگوی تمدنها را ميکنند و خود حتی حاظربه دست دادن با رئيس جمهور ابرقدرت دنيا نميشود؟

۶ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۵ بֽظֽ | Reply

:

چون خوشبختانه زمینه ای برای گفتگوی از راه دور با آقای عبدی و سایر دوستان فراهم شد فرصت را مغتنم می شمارم و سه مطلب و دو سوال را مطرح می کنم
1- چنانکه قبلا هم گفتم هر گونه تحلیل و توصیف و بالاخره توصیه برای گذار به دمکراسی حتما باید متکی و مستند و مسبوق و مبتنی بر دانش موجود در زمینه "چارچوب و الگوهای نظری گذار به دمکراسی" باشد که حاصل پژوهش در تجربیات بشری و تاریخی گذار است وگرنه می تواند گمراه کننده باشد.
2- گذار به دمکراسی دستکم به اندازه مسائل پزشکی یا کاهش تورم امری تخصصی است بنابر این اینکه دوستانی که هیچ آشنایی با نظریه های گذار ندارند در مورد یک تحلیل گفتگو کنند اگر محتاطانه باشد ذاتا بد نیست اما اگر منجر به این توهم شود که ما در حال یک گفتگوی علمی هستیم و منجر به دادن حکم های جزمی یا شعاری شود می تواند بی ضرر نباشد .
3- آقای عبدی! در پاسخ سوال من از چارچوب نظری تحلیل خود به اینکه تحلیل در حول دو مسئله نهادهای مدنی و درآمد مستقل دولت صورتبندی شده است اشاره کرده اید حقیقت آن است که این به قول شما مسائل . نظریه های گذار ( شناخته شده ) نیستند کلماتی که بکار برده اید هم ناظر بر این معناست که خودتان بر این امر وقوف کامل دارید طبعا وقتی از نظریه های گذار صحبت می کنیم منظورمان نظریه هایی چون نظریه قوه محرکه نظریه اشاعه نظریه گزینش عقلانی نظریه حاکمیت دوگانه و... است
حال فرصت را برای دو سوال مناسب می بینم بدیهی است ممکن است پاسخ به آن در قالب یادداشتهای کوتاه آقای عبدی در اینجا متصور نباشد
1-در بسیاری از الگوهای گذار دو مسئله را برجسته می بینیم اول تضعیف نیروهای اقتدارگرا و غیر دمکراتیک از طریق تصرف برخی از مراجع اقتدار توسط نیرو های دمکراتیک و طبعا ایجاد شکاف و دوگانگی در قدرت و دوم نقش جامعه جهانی و جلب حمایت ها و نقش آفرینی های آن در موفقیت نیروها و جنبش دمکراتیک در یک واحد ملی خوشحال خواهیم شد که بدانیم در راهبرد ایشان این دو مهم چه جایگاهی دارد.
2-این مسئله از آن رو اهمیت دارد که به نظر من اینها منابع قدرت و قوت جنبش اصلاحات دمکراتیک است و طبعا به نظر من نیرو های اقتدار گرا در هر کشوری از جمله کشور خودمان اصلاح طلبان ضعیف یعنی اصلاح طلبان غیر مجهز به این دو منبع قدرت را می پسندند و از وجود چنین گرایش هایی در میان اصلاح طلبان خوشحال می شوند بنا بر این اگر بخواهیم دلیل استقبال برخی از روزنامه ها و محافل وابسته به گرایش راست از تحلیل اخیر آقای عبدی را بدانیم احتمالا مسئله را باید در این چارچوب ببینیم خوشحال می شویم که بدانیم تحلیل خود آقای عبدی از علل استقبال اینها چیست
در پایان عزت و پایداری آقای عبدی و سعادت و نیکبختی دنیوی و اخروی مردم ایران را از درگاه خدای متعال مسئلت دارم پیروز باشید بفضل الله و عونه.
...............................................................
عبدي:
هر دو موضوع پرسش اول شما در ذيل نفت و نهادهاي مدني قابل فهم است.يك و يا شايد مهمترين منبع اقتدار نيروهاي غير دموكراتيك درآمدهاي نفتي است و اين اقتدار با افزايش سهم اين منبع بيشتر مي شود بنابر اين با وجود سلطه آنان به اين منبع امكان رقابت هم با آنان وجود ندارد .در نتيجه قدم او خنثي و بيرئن كردن اين منبع از ميدان مبارزه و رقابت است.همچنين وجود و تقويت نهادهاي مدني نتايج متعدد از جمله برانگيختن حمايت افكار عمومي جهاني را همراه دارد.در مورد سوال دوم هم چون بطور دقيق متوجه نشدم نمي توانم پاسخي دهم.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۰۰ قֽظֽ | Reply

ارژنگ :

موافقم، موافقم و.........................هیچی،باز هم موافقم. اما کو گوش شنوا !!!

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۰۵ قֽظֽ | Reply

بهمن هاتفی :

به هر حال بعد از تمامی این بحث ها، چیزی که بدیهی به نظر می رسد آنست که در نهایت عده ای انتخابات را تحریم خواهند کرد. این تحریم ممکن است مستقیم و یا غیر مستقیم، یعنی پس از رد صلاحیت کاندیدای ِ مورد نظر آنان، صورت پذیرد. طبیعی است که عده ای نیز شرکت می کنند. تنها رد صلاحیت وسیعتراز عرفِ معمول ِ انتخابات ریاست جمهوری، شرکت بسیاری را غیرممکن می سازد و وحدتی نا خوداگاه بین دو طیف شرکت – تحریم ایجاد می کند. پس در حالت عادی می توان تصور کرد که هر دو رویه (شرکت و تحریم) در بین نیروهای ترقی خواه در انتخابات آتی ریاست جمهوری وجود خواهد داشت.

بنابرین عقلانی است که وقتی بدنبال راه حل می گردیم و یا سعی داریم تاکتیک انتخاباتی تعیین کنیم، فرض کنیم که هر دو خط (شرکت – تحریم) حضور خواهند داشت. اولین نکته مهم پذیرش وجود این دو خط و احترام به دسته مقابل است و اینکه نیروهای سیاسی حق دارند طبق نظر و تحلیل خود، تاکتیک سیاسی خود را برگزینند. دومین نکته اینست که اگر چه به طور طبیعی این دو دسته از یکدیگرمی توانند یارگیری کنند و بنابر این بیشترین بحث ها بین آنها خواهد بود، اما آنها باید توجه کنند که در مجموع بهم بسیار نزدیک هستند. با انتخاب دو تاکتیک نه تنها متفاوت که حتی متضاد بطور طبیعی نیروی آنها علیه یکدیگر عمل کرده و دیگران از آن سود می برند. پس چه باید کرد؟

پیشنهاد مشخص من اینست که این دو خط علاوه بر دست کشیدن از تخریب یکدیگر در بحث های عمومی، شعار انتخاباتی ای با مضمون یکسان انتخاب کنند. ممکن است در نگاه اول این غیر ممکن بنماید که آنکه می خواهد شرکت نکند تقریبا ً همان حرفی را بزند که شرکت کننده ای فعال در عرصه انتخابات. اما به نظر من طراحی چنین شعارهایی غیرممکن نیست. برای مثال پیشنهاد من اینست که همه روی شعار مبارزه با تقلب و اصلاح قانون انتخابات متمرکز شویم. البته این حرف تازه ای نیست و همیشه صحبت از تقلب بوده است و حتی در آخرین انتخابات مجلس، نهضت آزادی پیشنهاد نظارت بین المللی بر انتخابات را داد که با برخورد شدید حاکمیت و شخص رهبر روبرو شد. اما هیچگاه مبارزه با تقلب بعنوان شعار اصلی و یا یکی از شعار های اصلی مطرح نبوده است و همیشه در حاشیه قرار داشته است.

نیروهای دمکرات می توانند با نشان دادن سوراخ های اجرایی و قانونی انتخابات، مسئله را به طور وسیع مطرح کنند و بسیاری از افراد نزدیک به حاکمیت هم می توانند آن را پیگیری کنند. اشاره به تقلب بارها حتی از جانب خودی ترها هم صورت گرفته است. از عنوان "بد اخلاقی" مطرح شده توسط خاتمی گرفته تا "شکایت به خدا" از جانب رفسنجانی، از حکایت "دو ساعت خواب" کروبی تا "صفر منظور شدن رای انصاری در 400 حوزه" همگی بارها مطرح شده اند. باید این افراد را ترغیب و عملا ً مجبور کرد تا پای ادعایشان بایستند.

یک دست تر شدن اجرا و نظارت در انتخابات و نقش روزافزون حزب پادگانی بر سر صندوق های رأی نه تنها بخشهای مختلف اصلاح طلبان که حتی بسیاری از محافظه کاران را نگران کرده است. از رأی نویسی برای بیسوادان گرفته تا رأی چند باره و از مسئله شناسنامه های اضافی گرفته تا تقلب در شمارش آرا، همگی ابزارهای حزب پادگانی هستند. با تغییراتی ساده در شیوه برگزاری انتخابات و با الگو گرفتن از کشورهایی که سنت دیرینه در برگزاری انتخابات دارند می توان تمامی این ابزارهای حزب پادگانی را بی اثر و یا کم اثر کرد. بنابرین شعار اصلاح قانون انتخابات قابلیت فراگیر شدن دارد و می تواند اثراتی اساسی داشته باشد. از طرفی جبهه اصلی بحث را در جامعه از شرکت یا تحریم که بوضوح باعث شکاف در جبهه نیروهای ترقی خواه می شود را به جایی دیگرانتقال می دهد.


قسمتهایی از یادداشت[ آیا دعوای شرکت-تحریم اجتناب ناپذیر است؟] با لینک :
http://bahmanhatefi.blogfa.com/post-33.aspx


۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۵ قֽظֽ | Reply

میر قادری :

آقای عبدی
هر چه تلاش کردم علت حذف قسمت اصلی کامنت اینجانب که تلویحا حاکی از انحراف انقلاب از اصول اولیه و عهد و پیمانهای مردم با امام بود متوجه نشدم .
علت حذف قسمت اصلی کامنت اینجانب که تلویحا حاکی از اثبات این نظر بود که صلاحیت امام خمینی بعنوان بنیانگذار این نظام توسط این نظام جانشین فعلی رد خواهد شد را متوجه نشدم .
به هر حال صلاح مملکت خویش خسروان دانند ولی بنظر من تا تکلیف خود را با انحرافات اساسی از اصول اولیه انقلاب که مردم را در آن زمان به دفاع و به صحنه کشاند و آنها را عاشقانه به دفاع از انقلاب رهنمون کرد و بعدا کم کم بعلت دیدن و لمس انحرافات یواش یواش به سکوت و خاموشی کشاند مشخص نکنیم , نمی توانیم اصلاح طلب اوضاع خطیر و وخیم فعلی باشیم .
واضح تر بگویم , یکی از دعواهای دو جناح امروز بر سر پیروی کردن و نکردن از امام و انقلاب سال 57 است. هر دو جناح در این دعوای علنی - جناح اصولگرا بیشتر - خود را مدافع امام و انقلاب میداند !! ولی مسلم است که یکی از این دو جناح حقیقت را در این مورد بیان نمی کند . اینطور نیست؟
بنظر من این دعوا و تقابل چه من و شما بخواهیم و چه نخواهیم وجود دارد و بهتر است ما نیز بجای فرار , این دعوا و تقابل اصلی و اساسی را در یک میدان درست و آرام دنبال کنیم . ... و چه میدانی بهتر از میدان انتخابات برای این تقابل ؟
آقای عبدی؛
طرف مقابل خیلی راحت با کارتهای ساخته و پرداخته خود مخالفان نسبت به انحرافات آشکار اط اصول اولیه انقلاب را متهم به ضدیت ناحق با امام اصلی و انقلاب ضد استبداد و استقلال خواهانه سال 57 میکند ولی چرا شما و اصلاح طلبان دیگر نباید با کارتهای بی شک و شبهه و تایید شده توسط مردم و تمام گروهها - مخصوصا کارتهای اثبات شده توسط تایید مردم در اوایل انقلاب و مخصوصا سخنرانی تاریخی امام در بهشت زهرا , که بسیار روشن و شفاف مواضع را روشن می نمایند - طرف مقابل را بر سر جای خود بنشانید؟
سوالی که امروز با توجه به سخنان امام در بدو ورود به کشور : "ما فرض می كنیم كه این سلطنت پهلوی، اول كه تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس كردند و این اسباب این می شود كه - بر فرض اینكه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی كه در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی كه الان بیشتر شان، بلكه الا بعض قلیلی از آنها ادارك آنوقت را نكرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین كنند؟"
مطرح است اینست که:
ما فرض میکنیم که این ولایت فقیه اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس خبرگان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این میشود که بفرض - برفرض اینکه این امر بقول امام صحیح باشد - فقط امام خمینی ولایت فقیه باشد بر این جمعیتی که الان بیشترشان بلکه الا بعض قلیلی از آنها اداراک آنوقت را نکرده اند , چه حقی داشتند ملت در آن زمان , سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟
و موارد دیگر که امام در آن سخنرانی بیان کردند از جمله غیر قانونی بودن مجلس فرمایشی و عیر قانونی بودن حقوق نماینده های فرمایشی و .... و دیگر پستها و .... و ....
آیا با حذف این نکات و فرار از تقابل و دعوا در این زمینه , میتوان در مورد انحرافات ایجاد شده اصلاح طلبی کرد؟ و خطوط قرمز بناحق تعیین شده را دوباره باز بینی و به حق تعین کرد؟ و خق را به حق دار داد؟ و ناحق را از صحنه حذف نمود؟

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۹ قֽظֽ | Reply

مهشید :

من از افرادی که معتقد به شرکت در انتخابات آتی ریاست جمهوری هستند سؤالی دارم:
دوستان ! اگر در این جامعه کسی با انتصابات و روند گزینش و تقلبات و تخلفات در امور حاکم مخالف باشد چگونه میتواند بجز تحریم بی درد سر انتخابات مخالفت قانونی خود را به سمع و نظر حاکمان برسانند؟

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۴۲ قֽظֽ | Reply

محسن :

باسلام ازپاسخی که دادید متشکرم منتظر
تحلیلهای بعدی شمادرهمه زمینه های مختلف هستم برادرکوچک شمامحسن

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۳ قֽظֽ | Reply

خسته نباشید :

آقای عبدی فقط می خواستم یک خسته نباشید و خدا قوت جانانه تقدیم کرده باشم که امکان تبادل نظر را بین هم وطنان ایجاد کرده اید. همیشه کامنت های مطالب شما از خود مطلب خواندنی تر است.
ممنون - یک هموطن

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۱ قֽظֽ | Reply

:

42
با سلام
این مطلب چیزی جز تشریح نظریه راهبردی خروج از حاکمیت و پروزه عبور از خاتمی نیست. به فرض که چنین موضوعی محقق شود آیا پیامدهای این پروسه روشن است؟فرض کنیم نتیجه چنین عملی منجر به بروز نارضایتیهای گسترده در میان ملت گردد و بصورت شورش و نافرمانی بروز یابد. بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟فکر میکنید افسار حکومت را رها خواهند کرد وتن به تغییرات گسترده در ساخت سیاسی مملکت خواهند داد؟ آیا در آن زمان اصلاح طلبان به عنوان آلترناتیو جریان حاکم مانند یک منجی نجات بخش به قدرت خواهند رسید؟ آیا نمیشود بجای دنبال کردن چنین ایده ای تمام اصلاح طلبان پشت سر هاشمی رفسنجانی قرار گیرند تا تغییرات مورد نظر با هزینه کمتری حاصل شود؟این موضوع نه به عنوان یک راهبرد بلکه به منزله یک تاکتیک قابل پیگیری است.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۷ قֽظֽ | Reply

هادي :

جناب آقاي مهندس عبدي
نظرات شما را همواره منطقي و با ارزش دانسته و مطالعه كرده ام. متن اخير شما هم واجد ارزش بسيار است و بنده فقط نكته اي را اضافه مي كنم.
جناب عبدي همچنان كه مستحضريد در عرصه سياست مطلق و سفيدي و سياهي وجود ندارد و شرايط همواره نسبي و متغير است. در تحليل جنابعالي تنها از يك زاويه به موضوع نگريسته شده است و آنهم اينكه ورود اصلاح طلبان با چه مشكلاتي توام خواهد بود. خوب بود در تحليلتان به نقاط مثبتي كه حاصل از مشاركت اصلاح طلبان است هم اشاره مي نموديد تا تحليل شما دو بعدي و دو جانبه ديده شود و خواننده احساس نكند كه شما نگاهي مطلق انديشانه به موضوع داشته ايد. بديهي است كه شما هم معتقديد كه حضور اصلاح طلبان در فضاي فعلي فوايدي خواهد داشت و عدم حضور هم فوايدي ديگر و احتمالا بنابر نظر شما دومي بر اولي مي چربد. خوب بود هر دو طرف موضوع مطرح مي شد.
با تشكر
................................................................
عبدي:
فرض است كه منافعش را دوستان مدافع مي گويند.اما باز هم چشم.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۰ قֽظֽ | Reply

علی :

با سلام
تا وقتی که نهاد دین از سیاست جدا نشده است انتظار هرگونه فرجی در اوضاع این مملکت کاری عبث است .

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۴۹ بֽظֽ | Reply

مینا مرادی :

با سلام به اقای عبدی ...راستش همه بستگی به این دارد که پرونده هسته ای ایران چگونه به پیش برود ...در شرایط کنونی تعیین کننده مطلق اوضاع است ..اگر چنانچه فرض بگیریم که هیچگونه تغییری حاصل نمیشود وهمین وضع کمی بالا کمی پائین ادامه مییابد ..که به نظر من فرض محالی است ...اصلاح طلبان یکبار وشاید بارها نشان دادهاند که مرد گفتگوی تمدنها هستند ولی نمیتوانند وقتی از جانب ملتی مامور میشوند که از حقوق انان در برابر بیعدالتیهای اجتماعی وسیاسی دفاع کنند وظیفه خود را به جا بیاورند ..بنابراین بهتر است برای خدمت کردن به مردم راههای دیگری را برگزینند نه این راهی که ثابت کردهاند نمیتوانند وحد اقل در این شرایط بحرانی اصلا گزینه مناسبی نیستند..در این میان باز هم میگویم اگر بر فرض محال شرایط همینگونه بماند ..کسانی که تاکنون به درستی امتحان پس ندادهاند اصولگرایان میانه رو هستند ..که اینان فعلا بیشترین امکان را از هر جهت حکومتی وغیره دارند ..واحتمالا انان برنده بعدی هستند ..

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۷ بֽظֽ | Reply

:

جناب عبدی

در مسایل جامعه شناسی صفر و یک دیدن امور

مبالغه امیز است.حیثیت و شرف و ابرو حتی در

بین ملحدین بهتر از صدقه دادن است.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۸ بֽظֽ | Reply

مینا مرادی :

با سلام مجدد ..نکته ای که فراموش کردم بگویم اگر صلاح میدانید به نوشته قبلی بیافزائید ...اینکه حتی اگر چنانچه مردم هم رای بدهند وبه قول خود اصلاح طلبان مردم از شدت در ماندگی واقعا برای برون رفت از اوضاع کنونی ممکن است رای هم بدهند ورای بالائی هم بدهند ...ولی اینجا در واقع اصلاح طلبان خودشان خیانت به مملکت وملت کرده اند چون میدانند وقتی بیایند دست وپایشان بسته است نمیتوانند کاری انجام بدهند ..وازروحیات خود با اطلاعند که نمیتوانند در برابر پاچه بگیرانی چون گروههای موجود در صحنه از خود وملت دفاع کنند ..ود ر نهایت امدنشان کلاف را سر در گم تر از قبل میکند وکمکی به بهبود وضع موجود نمیکنند ...ولی باز هم میگویم پرونده هسته ای تعیین کننده تر از این گفتگو هاست ...

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۰۳ بֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :

جسارتاً خواندن نوشتار زیر را توصیه میکنم!


سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت
کدام استراتژی؟کدام گزینه؟
دوشنبه، 7 امرداد 1387

عبدالله مومنی-
«از رهگذر نقد كردن نظریه‌های خود می‌توانیم كاری كنیم كه نظریه‌ها فدای ما شوند و عوض ما از بین بروند... می‌توانیم آزمون‌ها و فرضیه‌های موقت خود را از طریق بحث عقلانی به نحو نقادانه حذف كنیم، بی‌آنكه خود را حذف نماییم.»
كارل پوپر، اسطوره چارچوب
فضای سیاسی كشور در یك سال آینده بیش از هر چیز متاثر از دو موضوع خواهد بود. اول سرنوشت پرونده هسته‌ای و مذاكرات ایران و غرب؛ موضوع دوم انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری.
میزان اثربخشی نیروهای سیاسی نسبت به موضوع اول اندك است و مواضع آنها شاید در شرایط كنونی عملا تاثیری در سرنوشت این مسئله نداشته باشد. در واقع مسئله رابطه ایران و غرب متغیری است كه نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب و تحول‌خواه در تعیین مسیر آن نمی‌توانند ایفای نقش كنند. از این رو دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری تنها محمل نیروهای تحول‌خواه برای امكان تاثیر‌گذاری در عرصه سیاسی كشور در سال آتی است و نوع مواجهه این جریان با انتخابات پیش رو، سهم اساسی در امكان اثر‌گذاری‌اش می‌تواند داشته باشد. در واقع از هم‌اكنون بحث‌های پرشوری در مورد انتخابات آینده میان نیروهای اصلاح‌طلب و تحول‌خواه شكل گرفته است، كه در مجموع این بحث‌ها؛ با چهار گزاره كلی روبه‌رو هستیم:
اول) شركت در انتخابات با هر كاندیدای ممكن
ب) عدم‌شركت در انتخابات در هر صورت
ج)شركت در انتخابات با خاتمی
د) شركت مشروط در انتخابات از طریق معرفی كاندیدایی كه تایید یا رد صلاحیتش نشان از تغییر یا عدم‌تغییر موازنه نیروها و نوع نگاه تصمیم‌گیران اصلی نسبت به اصلاحات دموكراتیك باشد.
اصلاح‌طلبان از سال 80 بدین سو در هیچ انتخاباتی پیروز نشده‌اند. با این حال و به‌رغم شكست‌های متعدد هنوز یك تحلیل جامع در مورد دلایل این شكست‌های متوالی از سوی جناح اصلاح‌طلب ارائه نشده است. آنها در تحلیل‌هایشان همواره كوشیده‌اند شكست‌هایشان را به «بیرون» حوالت دهند. حال این مشكل بیرونی یك‌بار «رد صلاحیت گسترده» است و بار دیگر عدم‌شركت «تحریمی‌ها» در انتخابات، گاهی این و گاهی آن به عنوان دلیل شكست معرفی می‌شوند. پرسش اینجاست كه آیا بخشی از دلایل این شكست‌ها نمی‌تواند به عدم‌اقبال و اعتماد مردم به نیروهای جبهه اصلاحات، عملكرد نه چندان رضایت‌بخش سیاسی آنها و ناتوانی‌شان در اقناع جامعه به شركت فراگیر در انتخابات مربوط شود؟ چرا اصلاح‌طلبان هر گز تحلیل جامعی در باره دلایل شكست پروژه اصلاحات و سرخوردگی بدنه اجتماعی خود ارائه نكردند؟ چگونه از سویی نیروهایی كه حاضر به حمایت از اصلاح‌طلبان و حضور در انتخابات نیستند را فاقد وزن و كم‌اهمیت می‌دانند و از سوی دیگر گاه و بی‌گاه آنها را به عنوان عامل اصلی شكست خود در انتخابات ریاست‌جمهوری معرفی می‌كنند؟
آیا این احتمال وجود ندارد كه این نیروها درست به همان دلایلی در انتخابات شركت نمی‌كنند كه به عنوان مثال بخش زیادی از مردم تهران در انتخابات اخیر مجلس حاضر به حضور در پای صندوق‌های رای و حمایت از لیست 30نفره یاران خاتمی نشدند؟
وقت آن رسیده است كه اصلاح‌طلبان اذهان خود را از اسارت تحلیل‌های قالبی و كلیشه‌ای آزاد كنند، به نقد و بازسازی خود بپردازند و خیلی جدی‌تر به مسئله سرخوردگی، عدم‌اعتماد بدنه اجتماعی خویش و راه‌های جلب دوباره این اعتماد از دست رفته بیندیشند.
اعتماد مردم، سرمایه‌ای بود كه اصلاح‌طلبان از سال 79 بدین سو لحظه به لحظه نسبت به آن بی‌توجهی نشان دادند. باید توجه داشت كه مشكل دلسردی بدنه اجتماعی از شیوه‌های اصلاح‌طلبان خیلی جدی‌تر از آن است كه با صرف حضور خاتمی در انتخابات آینده قابل لاپوشانی باشد. این قماری است كه نباید بی‌حساب به آن دست زد. به هر حال موضوع این نوشتار مخالفت یا موافقت با نامزدی خاتمی یا فرد دیگری در انتخابات نیست. این نوشتار بیشتر راه‌حلی «روشی» را مدنظر دارد تا راه نجاتی «مصداقی».
پرسش بنیادین
طی سال‌های گذشته اصلاح‌طلبان بارها از موانع سخت پیش روی اصلاحات و مقاومت‌های شدید در برابر فرآیند دموكراتیزاسیون سخن گفته‌اند. واقعیات روی داده مابین سال‌های 1376 و 1384 نیز این ادعا را تایید می‌كند. پرسش اصلی بسیاری از صاحبنظران از اصلاح‌طلبان این است كه اولا آیا طی سه سال گذشته این موانع برطرف شده‌اند؟ ثانیا اگر موانع رفع نشده‌اند نیروهای اصلاح‌طلب به چه امیدی و با چه هدفی قصد ورود دوباره به قدرت را دارند؟ چه راهكار جدیدی اندیشیده شده است كه پروژه اصلاحات دموكراتیك با همان فرجام تلخ پیشین مواجه نشود؟ سكوت اصلاح‌طلبان در برابر این پرسش‌های اساسی وقتی در كنار عدم‌نقد عملكرد 8 ساله قرار می‌گیرد برای بخش‌هایی از جامعه ایجاد ظن، بدگمانی و بی‌اعتمادی می‌كند. اصلاح‌طلبان باید صریحا به این پرسش پاسخ دهند كه آیا همچنان به دنبال دموكراتیزاسیون هستند یا نه؟ اگر هستند چگونه؟ با كدام قدرت و از كدام راه؟
اصلاح‌طلبان به دنبال چه هستند؟
به نظر می‌رسد بخش‌هایی از اصلاح‌طلبان بی‌آنكه به صراحت بیان كنند، سقف آرزوهای خود را بسیار كوتاه كرده‌اند! گویا آنها اكنون تنها به حداقلی از امنیت برای احزابشان، اندكی بهبود در وضعیت اقتصادی كشور و كاهش تنش‌ها در سیاست خارجی راضی هستند.
این اقدامات را ولی یك محافظه‌كار معقول یا یك نیروی میانه‌رو نیز می‌تواند انجام دهد، در واقع سوال این است كه هدف از ورود به قدرت چیست؟ آیا صرف ورود به قدرت بدون وجود زمینه‌های مناسب برای حل مسائل اصلی كشور می‌تواند مطلوب یك نیروی «اصلاح‌طلب» باشد؟ اگر بپذیریم كه نپذیرفتن ملزومات «توسعه» و «خرد جمعی» بخش عمده‌ای از مشكلات و موانع موجود در جامعه را رقم زده طبیعتا انتظار ارائه برنامه‌هایی كه معطوف به رفع بخشی از این موانع باشد توقع گزافی نخواهد بود. به همین جهت است كه نباید دو مسئله اصلی «توسعه و دموكراسی» را فراموش كرد یا در اتخاذ استراتژی‌های پیش رو آنها را كم‌اهمیت جلوه داد، پذیرفتن این مسئله كه نیل به این دو هدف محتاج اصلاحاتی بنیادین و اساسی است بسیار پراهمیت است، نگاهی به لیست شاخص‌های حكمرانی خوب می‌تواند نشان‌دهنده عمق و گستره اصلاحات مورد نیاز در كشور باشد. مگر نه اینكه «حكمرانی خوب» بنیان توسعه است؟ آیا تحقق این شاخص‌ها مستلزم اصلاحات گسترده در ساختار و بنیان‌های سیاسی نیست؟ واقع‌بینی نمی‌تواند به معنای نادیده انگاشتن نیازهای حیاتی كشور باشد. اكنون حفظ منافع ملی و توسعه همه‌جانبه در گرو اصلاحات دموكراتیك است، از همین رو نمی‌توان به نام واقع‌بینی اصلاحات را از محتوا خالی كرد.
واقعیات و اصول
با توجه به آنچه گفته شد هرگونه تصمیمی برای انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو باید با در نظر گرفتن سه واقعیت مهم و اساسی صورت گیرد:
1- بدنه اجتماعی اصلاح‌طلبان به ویژه طبقه متوسط شهری از صندوق‌های رای ناامید هستند و اعتمادشان را به نیروهای اصلاح‌طلب از دست داده‌اند. این مسئله جدی‌تر از آن است كه برخی اصلاح‌طلبان می‌اندیشند و برای حل آن تنها نمی‌توان به عملكرد ضعیف رقیب یا حضور فردی مانند خاتمی در عرصه انتخابات اكتفا كرد.
2- اصلاحات دموكراتیك همچنان با موانع جدی و مقاومت‌های شدید مواجه است.
3- راه‌حل نهایی مشكلات كشور اصلاحات دموكراتیك و ساختاری در همه حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، حقوقی و غیره است. این سه واقعیت مجموعه نیروهای اصلاح‌طلب و تحول‌خواه را با وضعیت دشواری مواجه كرده است. با این حال توجه به این واقعیت‌ها ما را به سوی دو اصل كلی رهنمون می‌شود:
1- اصلاح‌طلبان اگر خواهان موفقیت هستند باید تلاش‌ها و اقداماتی را جهت ترمیم سرمایه سیاسی از دست رفته انجام دهند. نقد عملكرد هشت ساله، گفت‌وگو با نیروهای تحول‌خواه و در نظر گرفتن دغدغه‌های آنها، تاكید بر اصول و آرمان‌های اصلاحی و مشخص كردن خط قرمزهایی برای حضور در قدرت می‌تواند از جمله این اقدامات باشد. اصلاح‌طلبان نیازمند جلب اعتماد، بازسازی و توانمندی تشكیلات در جامعه هستند.
2- وضع جدید محتاج مشی جدید است. نمی‌توان همان راه‌های شكست‌خورده پیشین را دوباره آزمود و انتظار پیروزی داشت. باید از دل یك گفت‌وگوی جمعی مابین همه نیروهای تحول‌خواه و اصلاح‌طلب و تكیه به خرد جمعی راه‌های تازه‌ای برای موفقیت و غلبه بر موانع دموكراسی یافت و به سمت ایجاد گفت‌وگوهای جدی میان طیف‌های مختلف اصلاح‌طلبان در عرصه عمومی جامعه رفت. باید واقع‌بین بود، واقع‌بینی اما به معنای گم كردن راه و هدف نیست.
3- اصلاح‌طلبان و تحول‌خواهان پیش از هر گونه اقدامی باید به فكر احیای «جنبش اجتماعی حامی تحولات دموكراتیك» باشند. بدون یك جنبش اجتماعی قدرتمند كه موازنه قوای موجود را تغییر دهد حصول دموكراسی نه تنها بسیار دشوار كه غیرممكن است.
انتخابات آینده؛ گزینه؟
با توجه به اصول و واقعیاتی كه ذكر آن رفت در انتخابات ریاست‌جمهوری پیش رو احیای جنبش اجتماعی و ایجاد یك محور سیاسی قابل اتكا و اعتماد باید مهم‌ترین هدف مجموعه نیروهای اصلاح‌طلب و دموكراسی‌خواه باشد. این بدین معناست كه طرح یك‌سویه برخی كاندیداها راه به جایی نخواهد برد. احیای جنبش اجتماعی و ایجاد محور سیاسی الزامات خود را دارد. در گام اول مجموعه نیروهای اصلاح‌طلب و تحول‌خواه باید یكدیگر را به رسمیت بشناسند و به اصل گفت‌وگو و لوازم آن وفادار باشند، گام مهم بعدی توافق بر روی مكانیسمی جهت اتخاذ یك تصمیم مشترك در مورد انتخابات آینده است. تصمیمی كه باید همه در اتخاذ آن سهیم باشند و منطقا همه نیز روی آن بایستند، از این رو پیشنهاد آقای دكتر نجفی جهت تشكیل كنگره‌ای سراسری از همه احزابی كه مشی رفرمیستی دارند به طور كلی می‌تواند مفید و موثر باشد، به شرطی كه این كنگره محدود به احزاب جبهه اصلاحات نباشد و هیچ نیروی تحول‌خواه و اصلاح‌طلبی حضور دیگری را در این كنگره خط قرمز خود قرار ندهد. پذیرش این شرط از سوی همه گروه‌ها ضمنا می‌تواند گام مهمی به سوی ایجاد جو اعتماد و حركت به سوی تشكیل محور سیاسی مورد بحث باشد. مهم این است كه هر تصمیمی چه شركت، چه عدم‌شركت و چه معرفی یا عدم‌معرفی یك كاندیدای خاص از دل یك گفت‌وگوی تمام عیار و یك توافق عمومی بر اساس خرد جمعی و خواست طیف‌ها و جریانات سیاسی و اجتماعی هوادار اصلاحات اتخاذ شود؛ خردی كه نه تنها ماحصل رایزنی احزاب بلكه حاصل اظهارنظر بخش‌های محذوف جامعه از جمله روشنفكران، فعالان كارگری، دانشجویی و فعالان جنبش زنان نیز باشد.
نتیجه
انتخابات ریاست‌جمهوری آینده یكی از دشوار‌ترین آزمون‌های پیش روی نیروهای اصلاح‌طلب و تحول‌خواه است. آیا می‌توان گفت‌وگو در مورد این انتخابات را مستمسكی برای برون‌رفت از بحران‌های اساسی‌تر قرار داد؟
نباید فراموش كرد كه تجربه به ما می‌گوید برگزاری انتخاباتی با معیارهای یك انتخابات منصفانه همچنان با موانع جدی مواجه است و احتمال اتفاقاتی مشابه آنچه در انتخابات ریاست‌جمهوری دوره پیش افتاد نه تنها منتفی نیست بلكه بیشتر هم شده است. چالش مهم دیگری كه پیش روی اصلاح‌طلبان است آنگونه كه برخی صاحبنظران نیز اشاره كرده‌اند طرح تازه اقتصادی دولت یعنی توزیع مستقیم یارانه‌هاست كه هر كاندیدایی در برابر این طرح با وضعیت دشواری مواجه می‌شود. به هر حال زمین انتخابات آینده از جهات مختلف ناهموار و مشكل آفرین است. طبیعتا بدون رفع موانع درونی موجود در بین جریان تحول‌خواه و ترمیم اعتماد زخم خورده مردمی به حاملان اصلاحات احتمال توفیق و دستاورد برای اصلاح‌طلبان بسیار پایین است.
با توجه به بحث‌هایی كه صورت گرفت و با تاكید بر دغدغه‌های پیشین نیروهای تحول‌خواه در مورد موانع دموكراتیزاسیون از بین چهار گزینه طرح شده در صدر این نوشتار، گزینه چهارم یعنی «شركت مشروط در انتخابات از طریق معرفی كاندیدایی كه تایید یا رد صلاحیتش نشان از تغییر یا عدم‌تغییر موازنه نیروها و نوع نگاه تصمیم‌گیران اصلی نسبت به اصلاحات دموكراتیك باشد» معقول‌تر به نظر می‌رسد. چرا كه این گزینه به شرطی كه مورد اجماع همه نیروهای سیاسی اصلاح‌طلب قرار گیرد می‌تواند منشاء تحولات جدی و گامی اساسی در جهت تحقق هدف «احیای جنبش اجتماعی و ایجاد محور سیاسی» باشد. با در نظر گرفتن این اصول است كه برخی نیروها اعلام حضور فردی مانند عبدالله نوری را كه دارای اصول و پرنسیب‌های خاص اصلاح‌گری است و ظرفیت بازسازی اعتماد عمومی و تبدیل انتخابات به فرصتی برای احیای جنبش اجتماعی را نیز داراست به عنوان گزینه‌ای مناسب معرفی می‌كنند. با این حال مقدم بر تعیین مصداق، تعبیه مكانیسم تصمیم‌گیری است. آیا می‌توانیم یك گفت‌وگوی جمعی را سامان دهیم و به نتایج خرد جمعی گردن نهیم؟ این چیزی است كه در چند ماه آینده مشخص می‌شود. فقط فراموش نكنیم كه شاید تاریخ گناه از دست دادن این فرصت‌ها را بر ما نبخشد و باز هم فراموش نكنیم بدون یك جنبش اجتماعی پشتیبان و هوادار اصلاحات و یك پلاتفرم مشخص راه به جایی نخواهیم برد.
*سخنگوی سازمان ادوار تحكیم وحدت

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۱ بֽظֽ | Reply

مهران :

تشکر از این مقاله که امید است مایه خیر شود همچنان که گفتگوی شما و آقای حجاریان موجب شد صحبت های درون و بین گروهی در عرصه عمومی انجام گیرد. به نظر من این مقاله ناامید کننده و یا آرمان گرا نبوده و بسیار واقع گرانه به همه جوانب پرداخته است و در خود راهکار ها را ارایه داده است لیکن طبیعی است هر راهکاری هزینه دارد که مخاطبان این مقاله علاقه ندارند بپردازند.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۰ بֽظֽ | Reply

مهران : در جواب Amir

به نظرم کلینتون بود نه بوش!!!

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۱۰ بֽظֽ | Reply

به محمود خان :

عجله کار شیطان است . بهتر است در این مبارزه و جنگ ( چون زندگی جنگ است و دیگر هیچ ) جلوی احساساتی شدن خود و دیگران را بگیریم و سعی کنیم سالم و درست به سمت میدان مبارزه ی انتخاباتی برویم ولی نه خیلی تند و با عجله ؛ آیا میدانید برخی اوقات خود را به مرگ زدن , راه نجات است ! مگر داستان طوطی و بازرگان را از مثنوی مولوی نخوانده اید؟ چرا یالله یالله ؟
چرا نوشته اید : عبدی جان بایدازاکنون تبلیغ کنیم نه دقیقه نود؟ تبلیغ چی؟ آیا اگر کسی گفت چگونه آمدن مهم است تبلیغ نیست؟
چرا نوشته اید : بابا به خدا بحث ها بی فایده است؟ چرا بی فایده است؟ مگر تیمهای بزرگ در طول آماده سازی خود بحث و بررسی نمیکنند؟ چون ما در جریان بحثهای آنان نیستیم دلیل بر نبودن آن نیست ولی آیا آنها مسایل را با هم حلاجی نمیکنند؟ آیا در آمریکا در مرکز آزادی روزنامه ها و رادیو تلویزیونها در مورد انتخابات خود بحث نمیکنند ؟ چرا در آن جا با آنهمه نور بحث مفید است ولی برای ما در تاریکی بحث فایده ندارد؟ ....چرا نباید نقاط ضعف و نقاط قوت را مورد بحث قرار دهیم ؟
آنهم وقتی میدانیم حریف قدر است و کارکشته و پر قدرت و پر تزویر که با چراغ خاموش می آید؟

چرا افتادن به دام حریف؟ برای داغ کردن تنوری که سود و نانی برای ما ندارد؟ چرا دوست دارید آتش بیار معرکه کسانی شوید که چراغ خاموش می آیند و به دنبال خسته کردن حریف برای ضربه زدن نهایی هستند؟
آیا میدانید لاؤتسه فیلسوف چینی در مورد رهبری چه میگوید؟ میگوید برای آنکه مردم را رهبری کنی در پشت سر آنها گام بردار . و بنجامین فرانکلین فیلسوف و روزنامه نگار و عالم آمریکایی میگوید : آنکه نتواند اطاعت کند نخواهد توانست رهبری کند . بنابراین اجازه دهید این بار اصلاح طلبان از مردم اطاعت کنند و پشت سر مردم با سکوت حرکت کنند تا بتوانیم همه آزاد شویم .
محمود خان بهتر نیست بجای عجله که کار شیطان است در مورد آینده تصمیم بگیریم که چگونه می توانیم ظرفی را مهیا کنیم که تمام تفکرات را بتوان در آن جا داد؟ و چگونه میتوان پوست خربزه ها را از زیر پای افراد مسؤل آینده برداشت و سالم زندگی کردن را ترویج داد؟
آقای محمود خان لطفا خود شما جواب دهید :
چگونه میشود راه تقلب را بست که نوشته اید :"باید راه تغلب راببندیم"؟
چگونه میشود فکری بحال رد صلاحیت ها کنیم که نوشته اید :"بایدفکری به حال ردصلاحیت هابکنیم"؟

چگونه وقتی اجازه ی هیچ تجمعی داده نمیشود میتوان کاپیتان انتخاب کرد که نوشته اید :" باید کاپیتان تیم مان را سریعترانتخاب کنیم "؟
چرا نوشته اید :"چرا همه مامربی شدیم بابا تیم خوبه فقط تمرین راشروع کنید؟"
آقای محمود خان شما که ماشالله خود بزرگترین مربی شده اید چگونه می توانید چنین بنویسید؟
کجا تیم خوب است؟ آیا مذبذب بودنش خوب است؟ آیا دست به عصا رفتنش خوب است ؟ آیا کرنشش در مواقع حساس اش خوب است؟ .... کجای این تیم اصلاحات خوب است؟ چرا بیخود هنودانه زیر بغل آنها میگذارید؟

چرا نوشته اید :" یامردانه مبارزه –یانیامدن به میدان و3بر0به نفع حریف کدام راانتخاب می کنید؟"
وقتی با آمدن نیز بیش از 3 بر 0 بازی را به نفع حریف واگذار کرده ایم و باز واگذار میکنیم و آبروی خود را نیز می بریم و هیچ مخالفتی را هم بطرف متقلب نشان نمیدهیم؟

چرا فکر میکنید :"حریف د ربازیهای تدارکاتی ضعیف ظاهرشده و بایک کم تمرین , نتیجه دورقمی برصفربه نفع ماخواهدبود."؟

چرا فکر میکنید وقتی در جبهه اصلاحات که اینهمه تنش وجود دارد :" حریف دچارتنش داخلی شده به راحتی می شودضربه فنیش کرد"؟

آقای محمود خان از شما خواهش میکنم یکبار دیگر کامنتهای ضد و نقیض خود را بخوانید و در آخر به این سؤالات جواب شفاف و روشن دهید شایددر پس آن بتوانیم با این گونه گفتگوها به یک راه حل درست و سالم برسیم
علیرضا گندمکار

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۷ بֽظֽ | Reply

:

این درد مشترک
هرگز جدا جدا
درمان نمیشود

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۳ بֽظֽ | Reply

نقل قول :

تماما برای این می نویسم که دریابم چه می اندیشم , به چه می نگرم , چه می بینم و معنای آنچه می بینم چیست؟ چه میخواهم و از چه نگرانم ( روزنامه نگار و نویسنده آمریکایی جوان دیدیون )

کاش همه میدانستنم ( اصلاح طلبان بیشتر) که رهبران , رهبر به دنیا نمی آیند بلکه در طول زندگی و بالا و پایینی های آن - درست مثل هر چیز دیگری با کار و کوشش فراوان - ساخته و پرداخته میشوند .
کاش میدانستیم مغز خوب و قلب خوب , همیشه زوج قدرتمندی هستند .

کاش همه میدانستیم ( مخصوصا اصلاح طلبان ) که رهبری در ایده و عمل به اجرا در می آید نه در حرف
کاش میدانستیم هیچ کس دوست ندارد که هوشمندی یا نیت خیرش مورد سؤال قرار گیرد بخصوص اگر خودش نسبت به آن تردید داشته باشد
کاش میدانستیم که این خلاقیت و ابتکار است که تفاوت رهبر را از رهرو مشخص میکند
کاش میدانستیم ( و البته اصلاح طلبان که قصد وارد شدن به صحنه انتخاب را دارند ) که رهبر کسی است که راه را میداند , به همان راه میرود , و آن را به همه نشان میدهد .
کاش میدانستیم که هوشمندی یعنی اینکه دست به کاری نزنیم اما کار را به انجام برسانیم .
کاش میدانستیم که حاصل شکم پر , مغز تهی است .
کاش خیلی چیزهای تجربه شده خود و دیگران را میدانستیم آنوقت شاید خیلی راحتتر و متشکلتر تصمیم می گرفتیم .
کاش فقط میدانستیم که نوشتن , اندیشیدن است بر روی کاغذ

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۴ بֽظֽ | Reply

نگار :

سلام
شما طرح سوال کرده اید و متعجبم چرا بعضی از دوستان آن را به مصداق و شخص تنزل داده و چوب بر اصلاحات زده اند و بعضی دیگر هم آن را برخود گرفته اند
نفس سوال ها و درگیر کردن ذهن برای بحث لازم است و لزوما سوال های شما یک پاسخ ندارد (خصوصا برای تصمیم گیران و تاثیر گزاراند ر حوزه اصلاحات )
باید فکر کرد ولیک می بایست سریعا به یک راهبرد بهینه رسید و اقدام کرد

**
بنده خدایی با سابقه نظامی میگفت \"محال است که بگذاریم دوباره امثال خاتمی به قدرت برسند\"
پس میبایست فاکتورهای انتخابات سالم را مد نظر داشت و زمینه ها را در این خصوص سنجید
****
من تحقیق علمی نکردهام ولیکن بسیاری از دوستان تحصیل کرده من که در 4 انتخابات اخیر شرکت نکرده اند می خواهند در این انتخابات رای دهند چون واقعا از این وضعیت احساس نگرانی کرده و با سیاست های دولت دچار گرفتاری و بدبخت یشده اند
****
باز هم به بعض عزیزان می گویم لطفا از لفظ جمعیت خاموش استفاده نکنید زیرا کسانی که رای نداده ان واقعا جمع نیستند ،به عمل خود آگاه نیستند و هدف مشترک ندارند
انفعال و دلزدگی وخستگی و گرفتاری و ... با تحریم فعال یکی نیست

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۵۶ بֽظֽ | Reply

پ - ص :

قانون حاکم مطلق این جهان است هر اتفاقی که در این دنیا روی میدهد مبتنی بر قوانینی است که سخت و غیر قابل انعطافند این قوانین در مواردی بسیار ساده و قابل فهم همه مردم است و در مواردی پیچیده و درک ان مشکل تر است علم یعنی اگاهی باین قوانین علم فیزیک و شیمی یعنی شناخت قوانین انها اینه نور را انعکاس میدهد همین عمل هم تحت قوانینی صورت میگیرد که عدول از ان امکان ندارد اکتشافات اگاهی از قوانین موجود در طبیعت است که با استفاده از انها اختراع و ابدایی صورت میگیرد . اگر بخواهید از نقطه ای بنقطه دیگر بروید قانون ان این است که حتما باید فاصله بین اندو را طی کنید راه دیگری نیست اما انتخاب زمان طی کردن باتوجه به امکانات ممکن است که انهم تحت قانون خود است اگر فاصله صد کیلومتری را بخواهید در یکساعت طی کنید باید از وسیله ای استفاده کنید که بتواند باسرعت متوسط 100 کیلومتر در ساعت حرکت کند این قوانین جبر حاکمیست بر همه اشیا و اتفاقات استثنا ها هم تحت قانون عمل میکنند اب و اتش اگر امیخته گردند تنها یکی باقی میماند انکه قوی تر و بیشتر است اتفاقات اجتماعی هم مستثنا نیستند هیچ اتفاقی خارج از قانون روی نمی دهد .قوانین اجتماعی کمی پیچیده ترند . زیرا با ذهن انسان در ارتباط اند ذهن انسان دنیا و گستره متفاوتی با دنیای واقعی است زمان ومکان و فاصله و عناصر مادی دیگر در این اقنوم مجازی بی تاثیر اند اما بمحض رفتن از دنیای خیال و وارد شدن به دنیای واقعی هرچه در دنیای قبلی بود را نمی توان با خود اورد و ان رویا ها تبدیل به ارزوها و حسرتهامیشوند در دنیای خیال میتوان املتی لذیذ از اب و اتش و اهن در ظرف کاغذی پخت و خورد اما در واقعیت هرکه برای ان تلاش کند جایش در دارالمجانین است .
جمهوریت خود تابع و پیرو قوانینی است مولفه های جمهوریت تعریف شده اند و صرف نظر از انها هویت انرا تغییر میدهد همانطور که حکومت دینی مولفه ها و مشخصه های معینی دارد مجلس مشروطه با مجلس دینی متفاوت اند در واقع هیچ شباهت محتوایی بین این شاخصه ها و همنامی ها نیست شاید عناصری بانام مشترک باشند ( که انهم مصادره شده از دیگری است ) در حکومت دینی حاکم فصل الخطاب است و اگر نمایل و نیازی بمشورت ندید میتواند از ان امتناع کند در حکومت دینی حاکم پاسخ گوی خداست اما در جمهوری مجلس دیکته قانون میکند که رئیس دولت موظف باجرای ان است در جمهوری رییس پاسخگوی مردم است در حکومت دینی حاکم مردم مطیع اند حتی حاکم هم تابع قوانین از پیش تعیین شده و غیر قابل عدول است و ظییفه او هدایت مردم است . مردم در این دو حکومت معنی متفاوتی دارند در جمهوری الویت با منافع ملی است لیکن در دیگری الویت با منافع امت است یکی بملت اعتنا دارد دیگری به امت که محدوده جغرافیایی یکسانی ندارند از این جهت این دو موضوع بیشتر ازانکه وجوه مشترک داشته باشند وجه تضاد دارند هرگز دو متضاد همگن نمی شوند مگر به تغییر هویت که دیگر ان چیز چیز قبلی نخواهد بود نمی توان قسمتی از هریک را در ظرفی ریخت و معجونی ساخت که بتواند تحت قوانین هردو عمل کند تناقض مجود بنزاع می انجامد زیرا هر قسمت تابع قوانین خود است و ذاتا و جبرا قادر تختی نیست اب را اگر به اتش بریزی اگر بکفایت باشد بعد از درگیری کمی اتش از بین میرود واگر نباشد اب بخار شده و نیست میشود مخلوط انها امکان ندارد نمی توان بدلخواه قوانین را بنفع امیال خود مصادره کرد بعبارتی قوانین طبیعی قابل دور زدن نیستند .مسئله امروز ما همین است ارزوهای خود را باصرار میخواهیم در دنیای واقع و بدون امکانات عملی کنیم و انتظار داشته باشیم که قوانین و اجبار حاکم بر طبیعت و ذات انها بخواست ما منعطف شوند و اصلا هم حاضر به پذیرفتن واقعیت نیستیم مانند کیمیا گران قرون گذشته که میخواستند از مس طلا بسازند ارزویی که هرگز محقق نشد حال ما هم میخواهیم از ریختن جمهوری و حکومت دینی معجونی بسازیم که شدنی نیست . عاقبت این نزاع باقی ماندن یکی است و بقیه مسائل حاشیه است اصلاح طلب و اصول گرا تما ما تدارکاتچی این نزاع اند سوال اصلی این است که این نزاع کی بپایان میرسد و سرانجام کدام پیروز میشوند اگر جمهریت پیروز باشد دین از حکومت جدا ومسئله شخصی میشود اما جمهوری را اگر شکستی باشد مقطعی است زیرا که ذاتا و جبرا مقصد همه جوامع تعیین شده و وجوامع بشری بسوی ان میروند اگر به صدو دویست سال قبل برگردیم چند درصد جوامع بشیوه دمکراسی اداره میشدند و در حال حاضر چه تعداد هیچکس نمی تواند با جبر و قانون حاکم بر این جهان مقابله کند شاید کمی جامعه را بزحمت اندازد و حتی یکی دو نسل را از ان محروم کند اما ناچار بتمکین است راه دیگری نیست رود خانه تمدن بشر حرکتی اهسته ولی پیوسته دارد هرگز بسرچشمه باز نمی گردد اما تکلیف اصلاح طلبان امروزانصراف و خروج است در غیر این صورت باید از داعیه اصلاح طلبی دست بردارند زیرا معجونی که دنبال انند تنها در خیال شدنی است حتی اگر نیتشان هم خیر باشد و انگ مقام ومنصب پرستی بانها نچسبد

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۲۴ بֽظֽ | Reply

:

رئيس جمهور ايت ا... موسوي خوئينيها نظر بدهيد با تشكر

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۰ بֽظֽ | Reply

جبران :

سلام دوست گرامی
فقط میتونم بگم بینظری
وقت نشد زیاد بخونم
ولی ....
یا حق

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۲ بֽظֽ | Reply

ناصر-ح :

باسلام
جناح اقتدار گرا (و یا صحیح تر بگویم جناح اصلی همیشه حاکم بر کشور )در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی روشهای مختلفی را برای ناکام گذاشتن تلاشهایی که برای بسط دموکراسی صورت می گرفت ، بکار برد. اما هدف مهمتری که در پس زمینه همه این تلاش ها وجود داشت خشکاندن ریشه اصلاحات بود که با دو روش 1-جدا کردن مردم از رهبران اصلاحا ت و2- مایوس کردن مردم از آنان انجام می گرفت . در بین این دو هم هدف اول پیش نیاز هدف دوم که هدف غائی ونهائی بود به شمار می رود.هدف اول با تصویب و اجرای قانون مطبوعات محقق شد اما هدف دوم با نشانه گرفتن اشخاص وگروههای خاص که در پیروزی های اصلاح طلبان نقش بسزائی داشتند همانند دانشجویان و افرادی مانند آقای عبدی ،آقای حجاریان و..نا امید کردن آنان و یاد آوری این نکته که ما همه کاره ایم وخاتمی هیچ کاره است توانستند بخش عظیمی از نیروی محرکه اصلاحات را که نقش لیدر های کوچک وبزرگ را بازی میکردند از کار بیاندازند وبعضا به منتقدان اصلاح طلبان تبدیل کنند. آقای عبدی به نظر من در پروسه تبدیل دولت اصلاحات به دولت و وضعیت کنونی نقش جریان فکری هم سو با نظرات شما (البته منظورم این نیست که همگی از شما تاثیر گرفته باشند) بسیار برجسته است و اتفاقا دولت آقای خاتمی در جایگاه بعدی قرار می گرفتند. اتفاقا بر خلاف نظر شما من هنگام رای دادن به آقای خاتمی در سال76 انتظار نداشتم که بگذارند قدم هایی ولو بسیار کوچک در راه خواسته های مردم بردارند چه رسد به آنکه انتظار شما که تحقق فرایندی برگشت ناپذیر در راه تثبیت دموکراسی بود براورده شود. اما حضرتعالی وسایر دوستان یه سهم خود در بالا بردن انتظارات دانشجویان و سرنوشت محتوم آن که یاس و انفعال بود نقش عمده ای داشتید و نتیجه آن شد که هدف اصلی جناح حاکم که خشکاندن ریشه اصلاحات بود تحقق پیدا کرد. اکنون نیز با طرح این سوالات آرمانی و بالاتر بردن سطح مطالبات شکست هر دولت اصلاح طلبی را که احیانا ممکن است روی کار بییاد از هم اکنون می توان پیش بینی کرد

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۶ بֽظֽ | Reply

zandieh :

جناب آقای عبدی
جنابعالی می فرمایید اگر کسی می خواهد کاندیدا شود ابتدا باید برنامه ارائه نماید. سوال این است برنامه ارائه شده با کدام پشتوانه عملی میگردد. اگر در انگلیس یکی از احزاب برنامه ای ارائه کند پس از پیروزی در انتخابات پارلمان را در اختیار میگیرد و نخست وزیر انتخاب میکند وپس از آن هم قوانین لازم را به تصویب می رساند و ملکه نیز قوانین را تائید میکند ودر غیر این صورت او را بر کنار میکنند چنانچه درگذشته اتفاق افتاده است.
در شرایط موجود ایران راه برون رفت آسان نیست که با برنامه وارد کار زار شد و آنرا عملی کرد. به نظر می رسد که راه برون رفت از شرایط موجود مرحله ای و بدور از آرمانگرایی می باشد.
.................................................................
عبدي:
بايد منظور خود را از برنامه مشخص كنيم.مثلا شما مي خواهيد خانه بسازيد در اين صورت بايد نقشه و برنامه داشته باشيد.اما ممكن است پول و اعتبار نداشته باشيد در ين صورت ابتدا بايد براي تامين آن برنامه داشت و نه براي ساخت.بنابر اين در هر مرحله اي كه هستيم بايد برنامه اي براي آن مرحله داشت چون بدون برنامه نمي شود.اتفاقا من هم موافق آن برنامه هاي كليشه اي نيستم. مثلا برنامه بدهند كه چگونه مي خواهند رئيس جمهور را از موقعيت تداركچي خارج كنند.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۱۶ بֽظֽ | Reply

:

آیا تحریم انتخابات یک روش مبارزاتی و بیان یک اعتراض عمومی در یک فضای بسته میتواند باشد؟

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۱۵ بֽظֽ | Reply

هما :

من از داستان چوپان دروغگو درس گرفته ام که بهتر است دروغگو را تنها گذاشت تا بعمل زشت خود بسوزد . از متقلب دوری کرد تا تقلبش بخودش برگردد. از مال مردم خور فرار کرد تا نکبت کارش دامن خودش را بسوزد . از ریا کار رو برگرداند تا تو نیز به آن آلوده نشوی و ... به سخنان مفت گوش نکرد وگرنه سینگنال اشتباه به گوینده منتقل کرده ای .

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۵۹ بֽظֽ | Reply

حمید :

چرا خاتمی نیاید؟ چرا مخالف حضور خاتمی هستم ؟ این مسله نه گرایش شخصی است و نه ناشی از حب و بغض نسبت به کسی و سعی می کنم با مثالی ساده منظور خود را بگویم.
اگر رابطه دو انسان را در یک مناقشه فرضی بررسی کنیم می بینیم هنگامی که یکی از آن دو در مرتبه ای از قدرت باشد که بتواند تمام کنش و واکنش فرد مقابل را تحت تاثیر خود قرار دهد فرد ضعیف تر به ناچار به سطحی از مراعات و نزاکت پناه می برد تا بتواند جلوی بدتر شدن اوضاع را بگیرد مثلا در این مثال از برخورد فیزیکی و آسیب جسمانی اجتناب کند. پیداست که این پنهان کاری و نزاکت نه ناشی از احترام واقعی بلکه ناشی از ترس و هراس از طرف مقابل و ناچاری می باشد و برای کنترل رفتار فرد مقابل است. دشواری مشابه ای بر سر راه افراد و گروه های سیاسی است که می خواهند انتقاد و حقایق تلخی را به آنان که قدرت را در دست دارند بگویند حتی اگر این گروه از لحاظ تعداد نفرات یا اتقان موضع و صحت و عقلانیت مسایل مطرح شده در موضع برتر نسبت به قدرت مندان باشند می دانند که اگر مطالب را صریح و روشن بگویند صدایشان خاموش خواهد شد و اگر بخواهند در کتاب یا روزنامه بنویسند در چارچوب سانسور باشند و به خاطر آن بیان عقاید یا نوشتن آنها را تلطیف و تغییر شکل بدهند. و به جای اشاره مستقیم با کنایه سخن بگویند و یا حرفهای ناخوشایند به مذاق قدرت را در زیر نقاب و ظاهر " بی ضرری" یا تملق و چاپلوسی " دلسوزی " عنوان کنند. مثلا وضعیت تلخ و فلاکت بار ملک و ملت ایران را صادق هدایت در بوف کور در قالب حوادث و تالمات روحی و ذهنی فردی سر خورده و نابهنجار بیان می کند. یا نامه های مشروطه خواهان به شاه مستبد قاجار با فدایت گردم شروع می شد در حالی که آرزوی اسقاط رژیم سلطنت را داشتند. هر چه سانسور سخت تر باشد تغییر شکل ظاهر مسایل و انتقادات شدید تر خواهد بود به نحوی که در نهایت منظور و اصل و هدف در پس پرده های ضخیم مراعات و پنهان کاری گم و نیست شود و چه بسا اصل مطلب انتقاد و مخالفت قلب و به مدح و ثنا تبدیل شود. این بستگی به چنگ و دندانی که مقتدران به منتقدان نشان می دهند و ضرب شستها و چشم غره ها دارد. ( درست مانند این مطلبی که می خوانید). در این حالت این روش و تاکتیک به بن بست رسیده و مرحله انتخاب می رسد که 1- یا منتقد از میدان به در رود و عطای بهبود و اصلاح را به لقایش ببخشد 2- به وضعیت فعلی خو بگیرد و هدف خود را تا حد وضع فعلی تنزل دهد 3- روش و تاکتیک را تغییر دهد. پیداست که در دو انتخاب اول تحقق اهداف و خواسته ها را شاهد نیستیم و احتمالا به حذف یا مسخ و تغییر هویت به آنچه قدرتمند می خواهد منجر می شود. در صورت انتخاب مورد سوم که بقا با ذلت و زبونی را ننگ بدانند نیاز به شجاعت و جسارتی در خور می باشد تا از لاک قبلی بیرون آمده و به تخاصمی دلاورانه دست بزند. وضعیت فعلی اصلاح طلبان مرحله انتخاب است. در حالی که آرزو دارند با حفظ استراتژی فعلی به نتایج آرمانی و دلخواه برسند اما سنگر های پیش رو و در تصاحب مقتدران را می بینند که زمانی در اختیار خودشان بود و از دست دادند و لذا می دانند که تغییر استراتژی را باید انتخاب و عواقب آنرا هم تحمل کنند. البته شماری از اصلاح طلب نمایان راضی به ادامه وضعیت فعلی می باشند و ادامه دادن به آن را برآورده کننده مطامع و اهداف خود می دانند چون گویا به خاطر وضعیت گل آلود فعلی ماهیان بسیاری به چنگ آورده اند ( شمار زیادی از اذناب و نوچه های اقتدار گرایان نیز چنین موقعیت ناجوانمردانه ای دارند.) اینان به تقابل بین اصلاحات و مقاومت اقتدار گرایان به چشم بازاری برای چانه زنی و سود بری می نگرند . هر از چند گاهی متاعی از جنس فشار از پایین و مطالبات مردم را به اقتدار گرایان عرضه کنند و در مقابل امتیازی چرب و شیرین در یافت نمایند و نقش سوپاپ اطمینان و ترمز اصلاحات را ایفا کنند . البته اصلاح طلبان واقعی دیگر نباید دل به وعده و وعید دلالان خوش دارند و هرچه زود تر شفافیت در اهداف و مقاصد عینی و راهکار رسیدن به آن اهداف را در پیش بگیرند . مصاحبه احمدی نژاد و خبرنگار آمریکایی را الان دیدم در برابر سوالات عینی و شفاف خبرنگار که پاسخهای عینی و شفاف می طلبید مقداری نصایح اخلاقی و تمجیدات تکراری از ملت ایران و کلی گویی در مورد بسته های رد و بدل شده شنیدیم گاهی مناظره و مصاحبه های رهبران انقلاب در سالهای ابتدایی انقلاب را می بینیم که چقدر استدلال و حرف برای گفتن داشتند و گویا امروزه گفتمان جمهوری اسلامی ته کشیده است که اینگونه دستان احمدی نژاد خالی بود و این مسله ای عادی است که هر گفتمانی به سوالات زمان خودش پاسخ می دهد ولی لاجرم در برابر سوالات جدید پاسخی نخواهد داشت و ای کاش همه این گفتمانها مثل کمونیسم با تغییرات و اصلاحات نرم و نه برخوردهای خشن جا ی خود را به گفتمانهای جدید بدهند.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۶ بֽظֽ | Reply

سؤال از آقای هاتفی :

از قدیم توصیه کرده اند که وقتی نیروهای دمکرات بعد از دیدن و لمس تقلبات پیشین وقتی تنور آن گرم بود سکوت پیشه کرده اند چه توصیه ای مبنی بر : "برای مثال پیشنهاد من اینست که همه روی شعار مبارزه با تقلب و اصلاح قانون انتخابات متمرکز شویم."؟

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۶ بֽظֽ | Reply

حمید :

در پاسخ Amir که گفته اند " ايکاش آقاي خاتمي از اين لحظه تاريخي استفاده کرده بودند و با آقاي بوش دست داده بودند که اين امر ميتوانست سر نوشت مردم را عوض کند." واقعا متعجبم از کشوری با این سابقه و اینهمه مبارز و قهرمانان آزادی که مردم آن به چه روزی می افتند که آرزو می کنند کاش ریس جمهورشان با ریس جمهور کشور دیگری در یک فرصت اتفاقی دست می داد!!! تا سرنوشت کشور عوض شود(oIo) البته خودم در خیابان شاهد بودم که پیرزنی همولایتی موقع پیاده شدن و کرایه دادن با آقای راننده بحثش شد و در پایان که مجبور به دادن 200 تومان به جای 150 تومان دیروز شد گفت " الهی بوشنه برسونش"

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۷ بֽظֽ | Reply

فرزاد - ق :

چرا برخی همچون آقای Amir معتقدند اگر رییس جمهور با رییس جمهور یا مقامات دیگر آمریکا دست یا لبخندی رد و بدل یا نشست و برخاست کنند مشکلات کشور حل خواهد شد؟ مگر همین آمریکا رسما اعلام نکرد که در کودتای 28 مرداد دخالت مستقیم داشته؟ آیا میتوان انگیزه ی آن دخالت و دیگر انگیزه ها را در طول این سالها نادیده گرفت؟
آیا آمریکایی ها که با کلی هزینه مستقیما و علنا دو کشور عراق و افغانستان را به اشغال خود در آورده آنهم اشغال در این دوره که اشغال مستقیم زمانش گذشته است , میتوانند بدون انگیزه های سرمایه داری نوین وارد این دو کشور شده باشند؟
واقعا دلیل اینهمه غرب گرایی و مخصوصا آمریکا پرستی را از افرادی چون آقای Amir نمی دانم .
آیا اینان میتوانند با این تفکر غربگرایانه , دلسوز کشور خود ایران باشند؟

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۱ بֽظֽ | Reply

همایون :

آقای عبدی
با توجه به همه ی این حرفها
مرده تا بحال نشده خودش با پای خودش برود بگور
بلکه همواره و همیشه او را به زور بگور برده اند .


۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۹ بֽظֽ | Reply

یک خواننده :

جناب آقای عبدی با سلام

قبل از طرح این سوالات و به اصطلاح به چالش کشیدن جریان اصلاحات خوب است این سوال ها رو هم پاسخ بدیم تا به لزوم حمایت از حضور اصلاح طلبا پی ببریم ولو اینکه اصلاح طلبا در پاسخ به سوالات شما هیچ جواب قانع کننده ای نداشته باشند.
اول اینکه آیا جناح رقیب ( محافظه کارا) قرار است چه کار مثبتی به سود منافع ملی و مردمی انجام بدهند که اصلاح طلبا نمی تونن یا اونا چه برنامه منسجمی بهتر از اینا دارند؟؟
دوم اینکه فرضا اصلاح طلبا هیچ جواب قانع کننده ای به سوالات شما بر حضور در انتخابات و برنامه ریزی برای آینده خود نداشته باشند آیا این دلیلی می شود که میدان رو برای تند رو ها خالی کرد؟ به قول خودتون ایا ما در وضعیت خوب خوب تر هستیم یا بد و بدتر که بتونیم به فکر ایده ال گزینی سیاسی باشیم یا اینکه باید به فکر دم غنیمتی و فرصت طلبی بود تا وضعیت از انچه هست بدتر نشود؟
و در اخر یک مثال می زنم که گمان می کنم خیلی بی ربط نباشه، حتماً شما می دونید که مظفر الدین شاه فرمان مشروطه رو زیر فشار زیاد مردم و درست در اخرین لحظات مرگ صادر کرد تا فضای باز سیاسی برای حضور مشروطه خواهان فراهم شود، به نظر شما در وضعیت کنونی اگر اصلاح طلبا ولو انکه هیچ برنامه ای برای آینده نداشته باشند ولیکن اهرمهای قدرت مثل ریاست جمهوری و پارلمان رو در دست داشته و خواسته های مردم رو به مناصب بالا منتقل کنند ایا سر دمداران رو نمی شه به قبول خواستها و مثلاً لوایح دوگانه خاتمی مجبور کرد؟
اگر مردم بر تدوام جریان اصلاحات از طریق رای دادن به نمایندگان اصلاح طلب پا فشاری کنند به نظر شما نظام چاره ای جز کوتاه امدن ندارد؟
البته منظور من از اصلاح طلبا ادمایی مثل روحانی و ناطق نوری و امثال هم نیست که معلوم نیست کی اصلاح طلب شدن و الان بحث بر سر کاندیدارتویش از طرف اصلاح طلبا هست!!!

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ بֽظֽ | Reply

حمید :

همانطور که گفتم و باز هم می گویم استراتژی اقتدار گرایان برای مشروع جلوه دادن خویش برای در دست گرفتن همه قدرت " شرکت دادن اصلاح طلبان به شرط شکست" است و نتیجه این انتخابات و هر انتخاباتی دیگر شکست با نتیجه قابل باور و قابل توجیه اصلاح طلبان خواهد بود یعنی با نتیجه حدود 35 به 65 تا هم شکست مفتضحانه اصلاحات رقم بخورد و هم شک و شبهه تقلب و دستکاری ( به خاطر ارائه رقم قابل توجه 35 ) وجود نداشته باشد شهرستانی ها که صدایشان به جایی نمی رسد که " بابا ما هم می دانیم این پولها محض جلب رای است و بر خلاف مصالح بلند مدت کشور و خودمان" و تهرانی ها هم فکر می کنند طرح های تبلیغاتی-اقتصادی احمدی نژاد در شهرستان ها نتیجه داده. این را هم بگویم یک دورگه مثل روحانی بد تر از احمدی نژاد است خیلی بدتر . انتخاب یک دورگه که نه سیخ را می سوزاند نه کباب را تنور پخت "کلوچه فساد سیاسی" و مصالحه بین چپ و راست را حسابی داغ خواهد کرد.

۷ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۴۵ بֽظֽ | Reply

علی :

من نفهمیدم داشتن درآمد نفتی در دوران اصلاحات چه ضرری برای آن داشت؟ مگر اختیار نفت در آن زمان دست خودشان نبود؟
..................................................................
عبدي:
پاسخ اين پرسش مفصل است بايد به يادداشتهاي مربوط به نفت مراجعه شود.مقاله سرنوشت محتوم نيز براي دريافت پاسخ مفيد است.

۸ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۹ قֽظֽ | Reply

حبیب ـ ت :


این هم یک نظر دیگر!!
خواندنش بد نیست!
*****************
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت
اصلاحات، انتخابات و هشت نکته
سه‌شنبه، 8 امرداد 1387

حسن اسدي زيدآبادي -
1- شرکت در انتخابات لزوما به معناي اين نيست که آن انتخابات تمامي معيارهاي لازم جهت "انتخابات به معناي ‏کامل کلمه" را دارد، چرا که انتخاباتي آنچنان مطلوب را بيشتر در يک جامعه گذرکرده از چالش تحقق دموکراسي ‏و حقوق بشر بايستي انتظار داشت، انتخابات در جوامعي که از آنها تحت عنوان "درحال گذار به سوي ‏دموکراسي" يا پيشا دموکراتيک ياد مي شود، به ويژه در خصوص انتخابات رياست جمهوري که کانون اصلي ‏قدرت اجرايي در آن متمرکز است را بيشتر بايد يک "مجادله سياسي" دانست که "شايد" بتوان از فرصت ‏پيراموني آن راهي به سوي دموکراسي پيدا کرد. ‏

‏2- بايد توجه داشت که اميد به اصلاحات همچنان در مردم وجود دارد و حتي آن را مي توان از انتخابات سوم تير ‏‏84 نيز سراغ گرفت، ولي واقعيت آن است که مردم منتظر تعريف برخي جريانات مدعي اصلاحات از حدود و ‏ثغور آنچه آنها از مفهوم اصلاحات مي فهمند، نخواهند ماند و نمي توان هر نوع تلقي از اصلاحات را به خورد ‏افکار عمومي داد. حقيقت آن است که مردم از اصلاح طلبان نااميد شده و بايد براي احياي اين اميد کوشش کرد. ‏

‏3- عدم اعتماد عمومي و علاقه عمومي به سرنوشت مشترک اجتماعي از مهمترين آسيب هاي اجتماعي ايران ‏امروز است، ايرانيان نه تنها امروز به اصلاح طلبان بلکه به طور کلي به سياست به عنوان ابزاري براي بهبود ‏شرايط خود بي اعتقاد و بي اعتمادند. براي بازسازي اين اعتماد، اصلاحات بايستي با همه توان و آبروي خود وارد ‏ميدان شود، بي شک همگان اذعان دارند که "عبدالله نوري" آبروي اصلاحات در ايستادگي و پايمردي بر سر ‏ارزشهاي اصلاحات است. ‏

‏4- در اين ميان نقش عده اي از دوستان که در رسانه ها به عنوان سخنگويان اصلاحات شناخته مي شوند حساس و ‏تاريخي است. اين افراد حق ندارند تحليل هاي شخصي خود را که حتي در احزاب متبوعشان جمع بندي خاصي در ‏مورد آنها موجود نيست با استفاده از ارتباطات رسانه اي که دارند به عنوان تابلوي جريان اصلاحات معرفي کرده ‏و استراتژي خود را "تنها راه نجات" بنامند و صاحبان ساير ديدگاه ها را در نقش "خائنان" به آينده کشور متهم ‏سازند. ‏

‏5- اصلاحات با توجه به شکست هاي قبلي ديگر فرصتي براي ناکامي ندارد. فهم اين نکته از ارزش اساسي ‏برخوردار است. اصلاحات اگر مي خواهد زنده بماند و لااقل نفس بکشد و با ادعاهايي نظير آنچه محمدرضا ‏باهنر مي گويد که اصلاح طلبان جانشان را مديون رافت ما هستند ديگر بار مواجه نشود، حق ندارد هيزم تنور هر ‏انتخاباتي شود. بايد باور کرد که گزينه هاي امتحان پس داده مهره هاي از پيش باخته اند و نه اعتمادي مي سازند و ‏نه آبرويي مي خرند. نمي توان بار ديگر تجربه هاشمي در انتخابات 84 را اين بار با خاتمي تکرار کرد. ‏

‏6- همچنانکه طيف هاي مختلف اصلاح طلبان طي ماه هاي اخير تاکيد کرده اند "کانديداي واحد" و "ماندن بر سر ‏انتخاب آن" تنها راه ورود به انتخابات آتي است، با اين حال درحالي که بحث کانديداتوري رييس جمهور پيشين به ‏عنوان رهبر اصلاحات از سوي برخي گروه ها به عنوان راه نجات کشور مطرح مي شود، در همان زمان يکي ‏ديگر از رهبران اصلاحات صراحتا و تلويحا اعلام مي کند که چنانچه آقاي فلاني وارد شود من نيز قطعا واردگود ‏خواهم شد. نبايد تعلل کرد، براي دستيابي به کانديداي واحد بايد به سوي چهره هايي رفت که توان کنارگذاشتن ‏محترمانه تمامي رقيبان را داشته باشند. فردي مانند "نوري" که بي شک به احترام او و جايگاه و کارنامه روشن ‏اش در صورت حضور مانع از تعدد نامزدهاي سرشناس اصلاح طلبان خواهد شد. ‏

‏7- بايد پذيرفت که ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات هاي اخير ائتلافي ناکام است که حتي اگر به قضاوت داور ‏اعتراض هم داشته باشد، چاره اي جز پذيرش باخت ندارد. در اين شرايط شوراي هماهنگي اصلاحات بايستي ‏اساسا دچار دگرگوني شده و با حضور گروه هاي واقعي اصلاح طلب چنانکه طي هفته هاي گذشته از سوي برخي ‏از گروه ها و احزاب اصلاح طلب عنوان شده است، مجمع وسيعي تحت عنوان "کنفرانس اصلاحات" يا هر عنوان ‏ديگري بنيان گذاري شود تا دستيابي به کانديداي واحد ازاين طريق پي گيري شود. ‏

‏8- اصلاح طلبان طي سالهاي گذشته همواره در انتخابات با توجه به اينکه از موضع واکنشي و انفعالي وارد گود ‏رقابت شده اند، پيش از آنکه کار به راي گيري برسد از سوي مراکز اصلي قدرت بازي خورده و با اقدامات ‏کنشگرانه و حساب شده اين مراکز چنان استراتژي و برنامه هاي خود را يک شبه تغيير يافته ديده اند که گيجي ‏حاصل از آن حتي اجازه توجه به صندوق هاي راي را نيز از آنها گرفته است. معرفي بخشي از همکاران (اعم از ‏معاونان و وزراء) کانديداي واحد اصلاحات شايد يکي از کنش هايي باشد که بتوان مراکز تصميم گير عليه ‏اصلاحات را در برابر آن به موضع انفعال کشاند.

منبع:روزانلاین

۸ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۰ بֽظֽ | Reply

مرتضی :

با سلام خدمت جناب عبدی.
در کامنتی فرمودید نمی دانید تحلیل مهندسی چیست و بنده عرض می کنم که این شیوه تحلیل شما تحلیل مهندسی است نه جامعه شناسی.
در تحلیل مهندسی تکیه زیاد بر تجربیات مسلم و واقعیات صد در صدی است و بدیهی است عامل پویای انسانی در این نوع تحلیل ها جایگاه مناسبی نخواهد داشت.
شما در تحلیل هایتان دقیقاً همین معنی را دنبال می کنید یعنی تغییر در مطالبات مردمی را نا دیده گرفته اید. مطالبات امروز هم مانند خرداد 76 آزادی خواهی و دموکراسی نیست. و اگر در خرداد 76، 30 درصد کل مطالبات دموکراسی خواهی و آزادی بوده است این میزان امروز به کمتر از یک درصد کاهش یافته است. روشنفکران ما در یک اشتباه فاحش تاریخی به سر می برند. و آن هم اینکه فکر می کنند مردم ایران دنبال آزادی و دموکراسی هستند. در صورتی که اگر یک تحلیل تاریخی درستی داشته باشیم می بینیم که هیچگاه در طول تاریخ معاصر، توده مردم دنبال آزادی و دموکراسی نبوده اند. شعارها در راهپیمایی ها ملاک نیست. شعارها را یک عده خاصی طراحی می کنند و بدیهی است که خواسته های خودشان را به نوعی منتقل می کنند. اگر خواسته توده مردم آزادی بود هیچگاه امام خمینی در سخنرانی بهمن 57 وعده آب و برق مجانی و اتوبوس مجانی را نمی داد و آنگونه مورد استقبال توده مردم واقع نمی شد. هیچگاه آقایان کروبی و احمدی نژاد با وعده 50 هزار تومان و نفت بر سر سفره موفقیت نسبی کسب نمی کردند. اگر آقای خاتمی در خرداد 76 رأی بالایی آورد آن را باید مدیون آقای ناطق و حاکمیت باشد نه ایده ها و افکار آزادی خواهانه.
این نکته مهمی است که متأسفانه روشنفکران ما از پذیرش آن وحشت دارند.
................................................................
عبدي:
بنده كي گفته ام كه مطالبه اصلي مردم آزادي و دموكراسي بوده است؟در اين سايت بگرديد و چنين شاهدي را نشان دهيد.متاسفانه برخي از دوستان ذهنيتها و پيش فرضهايي را به ديگران نسبت مي دهند كه وجود خارجي ندارد.

۸ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۰ بֽظֽ | Reply

مهىي :

با سلام
بهتر است راستي ها بيروز شوندتاتمام توانشان را در اداره كشور نشان دهندوكرنه همجنان بهانه خواهندداشت

۸ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۹ بֽظֽ | Reply

نسل پویا :

سلام
اولا آقای عبدی موردی را در مورد مقاله آقای تاجزاده و صحبت آقای شکوری خدمتتون عرض کرده بودم و گفتید که کل مطلب را قرار دهم و من این کار را انجام دادم.آیا ملاحظه کردید.هرچند که همین مطلب شما به نوعی پاسخی است برای آن موترد.
اما در مورد مطلب شما من فکر نمی کنم آقای خاتمی بیاید با توجه به دیداری که سال گذشته در مشهد با ایشان داشتیم (دیدار گروهی از دانشجویان با ایشان ) و مطلبی که برادر ایشان در شهروند امروز گفتند .اما امیدوارم اگر هم خواستند بیایند حداقل به نیمی از پرسشهای شما پاسخی بدهند.
نکته جالب دیگری که امروز در سایت نوروز دیدم نظر سنجی است که در آن حتی حاضر به قرار دادن اسم عبدلله نوری نشده اند.آقای عبدی من فکر میکنم گروهی که در مشارکت تصمیم گیری میکنند چندان به فکر پیشرفت اصلاحات نیستند بلکه فقط به فکر رای دادن و رای آوردن هستند.قبلا میگفتند عبدی رفته حجاریان که هست اما در همین چند ماهه اخیر مشخص است که حجاریان هم زیاد با تصمیم های اینان موافق نیست.(با توجه به مقاله بت وارگی صندق رای-گفتگو با شما و همین هفته پیش گفتگو با تاجزاده)و اگر مانده بیشتر برای آبروی حزب است و نه همدلی .در حال حاضر با شناختی که من از مشارکت دارم تئوریسین حزب آقای تاجزاده هستند که با تمام احترامی که قائلم نمی توانم تحلیل های ایشان را برای شرکت در انتخابات بپذیرم و امیدوارم حزب مشارکت کمی واقع بین تر باشد و توجه کند که الان 3انتخابات است که با این رویه دارد هم شکست میخورد و هم از مردم و حتی از بدنه خودش فاصله میگیرد.اینها را از روی هوا نمیگویم من 4سال است که در مشهد از در جلسات و سخنرانیهای حزب شرکت میکنم و با اکثر جوانان حزب از نزدیک آشنایی دارم.
اما پرسش من از شما:
قبلا بارها گفته اید که بیشتر از شخص راه مهم است.فرض کنیم به تمام پرسشهای شما پاسخ مناسبی داده شود.در این صورت بین خاتمی و عبدلله نوری کدام یک را برای کاندیداتوری بهتر میدانید؟به عبارت دیگر کدام یک را برای پیاده کردن این راهبردها(از نظر ثبات،قدرت اجرایی،ایستادگی بر اصول و...) بهتر میدانید و اصلا پیشنهاد میکنید؟

در پایان در پاسخ به دوستانی که مطالب شما را نا امیدکننده میدانند باید بگم نظر من اینه که اتفاقا من ار وقتی مطالب شما را میخوانم به اصلاحات امیدوار شده ام .
با سپاس
...............................................................
عبدي:
آن مطلب را متاسفانه نتوانستم بخوانم البته مقدمه آن را ديدم ولي متن را در نشريه اي دارم كه بعدا بخوانم و اگر اين نوشته پاسخ آن است فبه‌المراد.اما ترجيح شخصي من اين است كه آقاي خاتمي به سال (خاتمي اصل و نه بدل)76 برگردد و با بازگشت به آن خويشتن و نقد گذشته‌اي(7 سال گذشته) كه اصلا قابل دفاع نيست نامزد انتخابات شود و يقين دارم اگر اين كار را انجام دهند و سياست عبور از خاتمي اصل را كنار بگذارد همه و از جمله آقاي نوري هم با اشتياق از وي حمايت خواهد كرد.بنابر اين شما هم نگوئيد كه ايشان نيايد اتفاقا بخواهيد كه بايد اما نه با نسخه بدل بلكه اصل.

۸ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۰ بֽظֽ | Reply

رضا فتوحی :

من آرشیو را مرور کردم اما نیافتم! اما به خاطر دارم در ذیل کامنتی فرمده بودید پرسشی از خاتمی کردم و او پاسخی داد که اگر آنگونه بود نمی دانید چرا تا انتها ماند!
...............................................................
عبدي:
هر چه بود بماند براي بعد.

۸ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۳۵ بֽظֽ | Reply

Amir :

در پاسخ کسانيکه از نوشته های من در مورد دست دادن آقای خاتمی با آقای بوش در سازمان ملل ايراد گرفتند بايد بگويم که اولا کل نوشته را مورد ارزشيابی قرار دهند بجاي بريده آن. ثانيا در چنين مواقعی که اين اتفاق از تلوزيون های سراسر دنيا پخش ميشود انسان ميتواند خواسته های بحق خودرا بيان کند. از همه مهمتر اينکه آقای احمدی نژاد برای بدست آوردن چنين فرصتی برای آقای بوش نامه نوشته و همچنين زبانا تقاضای گفتگوی حضوری با ايشان را داشته. شما کار آقای احمدی نژاد را در مقايسه با کار آقای خاتمی چگونه ارزشيابی ميکنيد؟ آيا معنی دست دادن تسليم شدن است؟ آقای عبدی نظر جنابعالی در اينمورد چيست؟
.........................................................
عبدي:
كامنت شما اگر هم چنين منظوري نداشت اين را بيان مي كرد.اشكال من اين نيست كه چرا با بوش يا كلينتون دست نداده چه بسا ان كار خوب يا بد باشد(بر حسب تحليل)اشكال اين است كه اين كار را نه از زاويه منافع ملي بلكه از زاويه ديگري انجام دادن كار غلطي است.

۹ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۱ قֽظֽ | Reply

ش م :

با توجه به جواب آقای عبدی سعی می کنم توضیح بیشتری در مورد دو سوال قبلی بدهم گفته بودم که دو مسئله مهم و برجسته در بسیاری از نظریه ها و الگوهای گذار وجود دارد که یکی تضعیف نیروهای اقتدار گرا از طریق تصرف برخی از مراجع قدرت توسط نیروهای دمکراتیک و ایجاد شکاف در قدرت است در اینجا منظور از مراجع قدرت همان نهادهای دولتی و حکومتی است و نه هر منبع قدرتی مثل نفت.
مسئله دوم ومهم دیگر این است که صرف وجود نظم و تعادل غیر دمکراتیک در یک کشور مبین وجود تعادلی به نفع نیروهای غیردمکراتیک است پس برای تغییر موازنه قوا حتما باید نقش آفرینی و حمایت جدی و موثر جامعه جهانی جلب شود دو نمونه از این موارد در همین حالا پیش روی ماست یکی لبنان که می بینیم چگونه جناح 14 مارس برای دیپلماسی اهمیت قائل است و با اتکا به همین نقش آفرینی ها گام به گام تمام مناصب قدرت را به دست آورده و یا در زیمباوه یک جنبش و نیروی اصلاح طلب مخالف بدون سابقه و فرهنگ چندانی در زمینه دمکراسی در کوتاه مدتی می تواند جناح اقتدار گرا را وادار به عقب نشینی کند
من ابتدا به این دو مهم یعنی اهمیت تصرف برخی از مراجع قدرت و ایجاد دو گانگی در آن ( استراتژی تضعیف اقتدار گرایان و کسب برخی از مراجع قدرت دولتی) و اهمیت تقویت حضور و نقش آفرینی جدی جامعه جهانی در حمایت از حق انتخاب نامحدود مردم ( دیپلماسی دمکراسی ) اشاره داشتم و نهایتا ادعای من این بود که نیروهای اقتدارگرا طبعا مخالفان ضعیف را به مخالفان قوی ترجیح می دهند بنابر این به نوعی از نظراتی در بین اصلاح طلبان که مخالف استراتژی محروم سازی و یا مخالف یپلماسی دمکراسی هستند استقبال می کنند از این رو اقتدار گرایان چون با استراتژی حضور در قدرت اصلاح طلبان مخالفند و مشکل دارند هیچ امتیازی هم به مشارکت طلبان نمی دهند مبادا این استراتژی غالب شود و در کنار حمله به خاتمی هر زمان که مسئله کاندیداتوری ایشان مطرح می شود از نظراتی نظیر مقاله اخیر شما استقبال کرده به وضوح خوشحال می شوند همین طور از هر اظهار نظری که به اصطلاح در رد دخالت جامعه جهانی باشد
بنابر این سوال و حرف من این بود که اصولا در نقشه راه و راهبرد خود برای نیل به دمکراسی حتما باید به این دو منبع قوت و پیروزی (انتخابات آزاد و دنیای آزاد )متکی بود و شما چقدر اتکا دارید آیا استشمام شما از تحلیلها و واکنش های رقیب این نیست که آنها اصلاح طلبان ضعیف را که خود را از حضور در قدرت و نیز از حمایت دنیای آزاد و جامعه جهانی محروم می کنند ترجیح می دهند
.........................................................
عبدي:
من هيچ گاه و در هيچ شرائطي نمي گويم كه در انتخابات شركت نبايد كرد و در ابتداي يادداشت هم نوشته ام اما مي گويم كه چگونه بايد شركت كرد.نمونه زيمباوه مثال خوبي است در دور اول شركت كردند اما در دور دوم خير،در باره دنياي آزاد هم با كليت آن موافقم اما در تعيين مصداق بايد بحث كرد.

۹ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۵ قֽظֽ | Reply

Alireza :

جناب عبدي، با عرض احترام خواستم نظرم را در مورد نوشته فوق تقديم نمايم.
1- فرموده ايد بايد هزينه كمتر از فايده باشد تا حضور توجيه پذير باشد عرض كنم اساساهزينه و فايده اين كار و هيچ كار ديگري در شرايط فعلي ايران قابل محاسبه نيست زيرا متغيرها مثل شاخصهاي بورس مرتب تغير مي كند.
2- هدف از حضور درقدرت جلوگيري از انهدام سرمايه هاي ملت مثلا فروش گاز به هند با يك چهارم قيمت بين الملي، قرارداد مجهول واگزاري پارس جنوبي به مافياي پوتين و استثمار توسط چين و روسيه است. هدف اين است كه سند پر از غلط املائي موجب وهن مردم ايران نشود. هدف جلوگيري از وطن فروشيست، هدف نجات همين دموكراسي 10درصدي موجود است كه ما فياي تازه به دوران رسيده مي خواهد آنرا نابود كند.
3- اين مشكل با انتخابات رياست حمهوري گذشته ايجاد شده است. در دولت قبلي مشكلات مشكل دولت شلخته بي فكر نبود كه چوب حراح به منافع ملي بزند اما حالا چنين است.
4- اگر خاتمي يا هر نامزد مهم اصلاح طلب كه مورد اجماع همه باشد بيايد و رد صلاحيت شود بايدهمه اصلاحطلبان از انتخابات بيرن روند. بحث ما تائيد صلاحيت است حتي با حكم باصطلاح حكومتي.
5- دفعه قبل مي خاستيم دموكراسي را تقويت كنيم اما آنطور كه شايسته بود نگذاشتند هرچند دستاوردها ارزشمند بود الان مي خواهيم ايران را از شر يك دولت فتحعلي شاهي نجات دهيم.
6- نبايد بگزاريم تقلب شود اگر شد بايد همه بصورت جدي وارد عمل شوند حتي مردم.
7- خانمي نگفت من تداركاتچي هستم گفت آنها ريس دولت را تداركاتچي مي خواهند بين اين دو جمله خيلي فرق است.
8- آقاي عبدي هركس با يك راي قاطع رئيس جمهور شود اين مجلس منفعل نمي تداند جلوي آنراببگيرد.
9-درامد بالاي نفتي كه دردست دولت است پس قاعدتا نقطه ضعف نيست.
10- تورم 30 درصدي بهترين و گويا ترين رسانه است.
11- دولت فعلي قطعا راحت تر از هر دولتي كار مي كند لكن در در چوب حراج زدن به منافع ملي و آبروي ايران .
11- اگر خاتمي بيايد قطعا همه مجبورند همراهي كنند واگر نكند چيزي خواهند بود در حد ري شهري در انتخابات 76
12- اگر پيروزي خاتمي در سال 80 ربطي به شهرت (بنده مي گويم حسن شهرت) نداشت به چه چيزي ربط داشت؟ به راي دادن به او از بغض به ديگري؟ بخاطر همراهي صدا و سيما؟ به چه؟
13- طرح اقتصادي اخير تير خلاص به دولت فعليست با ماهي 8000 تومان به هر ايراني و تورم 30 درصدي گور دولت كنده است.
با همه انتفاداتي كه به ديدگاه شما دارم كاملا با شما همفكرم كه بايد قاطعتر برخورد كرد.
از اينكه فرصت تظارب آرا را فراهم ميكنيد سپاسگزارم

۹ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۱ بֽظֽ | Reply

ارژنگ :

1- امروز بار دیگر جلوه ای از عوارض نداشتن خط قرمز و عقب نشینی های مدام از سوی اصلاح طلبان نمایان شد و از حالا جریدۀ کیهان تک مضرابی در دستگاه " رد صلاحیت خاتمی" نواخته است!!.
2- جای دیگری هم نوشته ام که معلوم نیست چرا برخی دوستان مبارزه مسالمت آمیز را تنها به صندوق رآی فرو می کاهند و از تمامی ملزومات و جنبه های دیگرش غفلت می ورزند. کافی است یک بار تاریخچه جنبش های گاندی و ماندلا و حتی جنبش همبستگی لهستان را تورق کنید. خواهید دید که بارها در طول مبارزه ، در برابر کوتاه آمدن های مصلحتی حکومت ها و وعده و وعیدهای نصفه و نیمه و سر خرمن آنها جواب منفی داده اند، در حالی که پذیرش هرکدامشان می توانست سرنوشت جنبش را بکلی تغییر دهد. اگر اصلاح طلبان و مردم ما از سوم تیر 84 تا کنون به برنامه ریزی و تلاش و نشان دادن اندکی شهامت و طرح ایده های نو و تعریف اصول حداقلی و خطوط قرمز پرداخته بودند و مثل شاگردان تنبل شب امتحان به شبهای انتخابات بسنده نمی کردند، الآن وضع بگونه دیگری بود. امروز هم می توان شروع کرد و نتیجه اش را یکی دو سال دیگر پای صندوق رآی دید. اما استراتزی فعلی (اگر بتوان چنین نامی بر آن نهاد) ره به هیچ جا نمی برد.

۹ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۱ بֽظֽ | Reply

علي :

با سلام
آقاي عبدي اگر ممكن است پاسخ سؤالاتي را كه طرح كرده‌ايد براي روشن شدن اذهان در يك مقاله ارائه فرماييد.
.................................................................
عبدي:
اين پاسخها فردي نيست كه من يا شما بنشينيم و پاسخ دهيم.اينها را بايد جمعهائي پاسخ دهند كه قصد شركت در انتخابات را دارند.

۹ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۶ بֽظֽ | Reply

مهدی :

عالی بود عالی و جامع
فقط همینو میتونم بگم

۹ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۵۴ بֽظֽ | Reply

AmirAhmad :

آقای عبدی
اول از همه لطفا جهت بالا بردن کیفیت بحث قسمت مربوط به نظرات را به 300کلمه محدود کنید.خیلی از کامنت ها طولانی خارج از موضوع می باشد.
خاتمی باید کاندید شود و قبل از انتخابات می تواند انصراف دهد . هدف اصلاح است نه تسخیرقدرت.حرکت از فرهنگ لمپنیسم به فرهنگ مدارا ،نفوذ قطره ای در سنگ خارای استبداد.
دو نکته : خیلی از طرف های دیروز خاتمی (دانشجویان) امروز قدرت اقتصادی زیادی دارند و کلا طبقه متوسط خیلی اخیرا قدرت گرفته و خاتمی طرفدار روشنفکر قدرتمند زیادی دارد. دوم پاشنه آشیل احمدی نژاد سیاست خارجی اش است و برای غرب دوره دوم او کابوس است.

۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۲۵ بֽظֽ | Reply

حمید از قم :

سلام اقای مهندس
بنظر میرسد که حضور فردی مثل قالیباف یا حسن روحانی که تا حدودی هم حکومت به انها نظر مثبتی دارد بهتر از افرادی مثل اقای خاتمی هست که اگر بیاید باز همان کارشکنی ها قبلی ادامه خواهد یافت و

۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۳۶ بֽظֽ | Reply

داریوش سجادی :

ناتوانی اصلاح طلبان در سیاست ورزی

استری گرسنه را مُخیـّر بین دو علوفه در دو نقطه مختلف اصطبل کردند، زبان بسته به سنت همیشگی که برخوردار از یک طعام بود این بار نتوانست از عهده انتخاب برآید و از گرسنگی مُرد!

مهندس عباس عبدی طی مکتوبی در سایت شخصی خود تحت عنوان «چگونه آمدن؛ مسأله این است» با طرح سوال هائی حاذقانه برگرفته از پیشینه عملی و نظری اصلاح طلبان در ایران، چرائی و چگونگی حضور ایشان در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده را به چالش کشیده.

هر چند مجموع پرسش ها و تذکرات مطرح شده در آن مقاله برخوردار از قوت و استحکام منطقی است اما نویسنده در میان آن همه پرسش غفلتاً سوالی را نیز گنجانده که به نوع خود می توان آن را سنگ بنای عموم کجروی ها و اشتباهات اصلاح طلبان طی سال های طلائی 76 تا 84 به حساب آورد.

عبدی در بند چهار مقاله خود ضمن اشاره بر فرض پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات ریاست جمهوری دهم با تکیه بر این نکته که پیشتر آقای محمد خاتمی در کسوت ریاست جمهوری اظهار داشته بودند: «محافظه کاران ریاست جمهور را در حد تدارکاتچی می دانند» از ایشان پرسیده:

در صورت پیروزی اصلاح طلبان، نهاد ریاست جمهوری چه نوع تعامل و همکاری با قوای دیگر خواهد داشت؟ آیا در دوره آینده هماهنگی با آنها بیشتر است؟ یعنی ریاست جمهور با آنها هماهنگ خواهد شد یا آنها با ریاست جمهور؟ اگر ریاست جمهور با آنها هماهنگ خواهد شد، كه این چگونه اصلاح‌طلبی است كه به نام «ملت» و به كام «قدرت» است؟

گوهر کلام آقای عبدی در پرسش مزبور ناظر بر حاکمیت دو قطبی نامتجانس و بلکه متنافر حکومت و مردم در ایران است.

اصل بدیهی مفروض گرفته شده آقای عبدی در این پرسش اتکای بر این گزاره دارد که حکومت ایران در یک تضاد آنتاگولیستی با عموم شهروندان قرار دارد و هر جریان سیاسی که در ایران بخواهد با ساز و کار انتخابات وارد حکومت شود باید تکلیف خود را با این «دوقطبی نامتقارن» روشن کند که رفیق قافله مردم است یا شریک دزد قافله؟

چنانچه گزاره آقای عبدی را بدون مناقشه برخوردار از صدق تلقی کرده و بتوان پذیرفت: نظام جمهوری اسلامی که در بهمن 57 برآمده از نزاعی ملی بین قاطبه شهروندان در یک طرف با حکومتی استبدادی و فاقد حمایت مردمی بود، اینک و بعد از سه دهه همین نظام در همان جایگاهی قرار گرفته که پیشتر محمد رضا پهلوی تکیه زده بود و قاطبه مردم ایران را نیز در جبهه مقابل و مترصد به زیر کشیدن آن تلقی نمائیم اکنون جای این پرسش باقی می ماند که بر فرض صحت گزاره مزبور دیگر چه جائی برای سیاست ورزی اصلاح طلبان باقی می ماند تا بر سر چگونگی و چرائی حضور خود در انتخابات ریاست جمهوری کنکاش و مناقشه و کنند؟

چنانچه آقای عبدی بر گزاره خود ابرام داشته باشند گریزی نیز ندارند تا به لوازم چنین گزاره ای نیز تن دهند.

بدیهی ترین برآمد پذیرش دو قطبی نامتقارن حکومت و مردم، القای این واقعیت خواهد بود که ساختار قدرت در ایران بدون اتکا یا احساس نیاز به حمایت و مشروعیت مردمی عزم خود را برای حکومت کردن جزم کرده. در این صورت کدام حاکم جائر و فاقد پایگاه مردمی اساساً برای حضور یا عدم حضور مردم و حضور یا عدم حضور اصلاح طلبان به نمایندگی از آن مردم در ساختار قدرت انحصاری اش، تره ای خُرد می کند؟

در چنان فرضی اساساً چرا حکومت باید اجازه سیاست ورزی به اصلاح طلبان در ساختار نظام بدهد؟ و اساساً چرا باید خود را معطل ساز و کار انتخابات کند؟ اینکه نقض غرض است حکومتی مستقل از مردم و بلکه در نقطه مقابل شهروندانش باشد و در عین حال اجازه ورود نمایندگان منتخب مردمی را به ساختار قدرت انحصاری اش بدهد که دست برقضا قرار است ارکان قدرت انحصاری اش را به چالش کشند!

اشتباه آقای عبدی و بلکه بخش عمده ای از اصلاح طلبان را می توان از اتکای بر همین گزاره قابل مناقشه ردیابی کرد که در بلند مدت اصلاحات را به «کژراهه سوم تیر» رساند.

این اشتباه ازآنجا ناشی می شود که روشنفکران ایرانی به تبعیت از عوام مبتلا به «منطق باینری» بوده و بیرون از این منطق ناتوان از فهم و درک ابتلائات سیاسی اند.

حاکمیت همین منطق «صفر و یک» است که ایشان را ترغیب به آن کرده و می کند تا برای فهم یک پدیده و تعامل با آن ابتدا آن پدیده را در منظومه تاریخی و سنتی ایرانیان تعبیه کرده که همانا منظومه پرقدمت «اهورا و اهریمن»، «پاکی و پلیدی»، «نور و ظلمت»، «دیو و دلبر» است و از آن به بعد است که می توانند تکلیف خود را با چگونگی تعامل یا تقابل با آن پدیده روشن نمایند.

این همان استیصالی است که منجر به مرگ استر گرسنه ای می شود که در طول زندگی خود تنها و همواره با دو گزینه مواجه بود:

در اصطبل یا غذا هست و یا غذا نیست! ورود و فهم غذای دوم نامفهوم است. در چنین حالت نوینی با بر هم خوردن معادله قدیمی و علی رغم لزوم تغییر صورت معادله، چیزی که عوض نمی شود فهم استر از شرایط جدید است. تصلبی که در نهایت منجر به هلاکت زبان بسته در برزخ ناتوانی از فهم وضعیت جدید می شود.

اصرار اصلاح طلبان بر ادله ای از این دست که هر که با ما نیست بر ماست! ساده کردن صورت قضیه ای است که از سوئی دست ایشان را در سیاست ورزی می بندد و از سوی دیگر نیز محافظه کارن در جبهه مخالف را ترغیب و بلکه محکوم به تن دادن به این بازی می کند.

برآیند طبیعی چنین استدلالی ناظر بر نتیجه محتوم: تحمیل خود به رقیب به عنوان تمامیت حق و محوریت نبرد مقدس جبهه حق با جبهه باطل است.

قهراً با حاکمیت چنین فضائی بر مناسبات سیاسی ایران، اصلاح طلبان خواسته یا ناخواسته حق طبیعی برخورد با خود توسط محافظه کاران مستقر در جبهه مخالف را برسمیت شناخته اند.

طبعاً با اصرار بر ترسیم فضای سیاسی کشور در حد فاصل دو قطبی «پلیدی و پاکی» و «دیو و دلبر» و «ملت و حکومت» به همان اندازه که می توان رفتار جبهه خودی را در پارادیم «اصلاح طلبی خیراندیشانه» ترجمه و القا کرد، همزمان با استقبال از پروژه شهادت طلبی سیاسی و بودن در موضع مظلومیت و محبوبیت و حقانیت، مجوز رفتار و برخورد ناشکیبانه و حذفی محافظه کاران با خود را در مقام «کلید داران خزانه قدرت و تباهی و پلشتی» نیز صادر کرده و در آن صورت عمل ایشان نیز قهراً قابل فهم و توقع می شود.

نمی توان با طرح اتهام تمامیت خواهی به محافظه کاران هم زمان خود نیز تمامیت خواهانه قاطبه ملت را بنفع خود مصادره کرد و از تبعات و لوازم اجتناب ناپذیر آن در امان ماند.

محافظه کاران که از آسمان نازل نشده اند. ایشان نیز همانند اصلاح طلبان مبتلا به دو قطبی دیو و دلبرند و خود و جناح خود را برخوردار از تمامیت حق دانسته و می دانند و به تبع آن و با در نظر داشتن این نکته که دست بالاتر را در قدرت دارند برخورد با جبهه مخالف را با تقبل پرداخت هر بهائی مباح و بلکه تکلیف تاریخی و دینی خود خواهند دانست.

با توجه به حاکمیت همین منطق نزد اصلاح طلبان می توان مسئولیت عموم ناکامی ها ایشان طی سال های گذشته را قبل از محافظه کاران بر عهده اصلاح طلبان گذاشت.

با اتکای بر همین منطق بود که می توان مسئولیت نافرجامی پرونده قتل های زنجیره ای و فاجعه کوی دانشگاه و ترور سعید حجاریان و کشته شدن زهرا کاظمی و تحصن نافرجام نمایندگان مجلس ششم را بر عهده اصلاح طلبان گذاشت.

در ماجرای قتل های زنجیره ای علی رغم آنکه وزارت اطلاعات با صدور شجاعانه اطلاعیه اش در توضیح چرائی و چگونگی بروز آن فاجعه ورودی احسن به پرونده مزبور داشت اما آنچه که در ادامه منجر به نافرجامی پرونده مزبور شد، اصرار ناموجه آن دسته از اصلاح طلبان به گره زدن عوامل آن فاجعه به کلیت نظام بود.

طبیعتاً وقتی این گروه از اصلاح طلبان فرصت طلبانه از پرونده قتل های زنجیره ای به عنوان مفری برای زیر سوال بردن کلیت نظام بهره برداری کردند همین امر به خودی خود به محافظه کاران انگیزه کافی را می داد تا با تشبث به بهانه دفاع از کلیت نظام اصل فاجعه را تحت الشعاع مبارزات سیاسی خود با اصلاح طلبان قرار دهند.

در جریان غائله کوی دانشگاه نیز باز این اصرار ناموجه آن بخش از اصلاح طلبان بود که مایل بودند با متهم کردن کلیت نظام در بروز آن فاجعه به زعم خود تکلیف اصلاحات را با محافظه کاران در سطح خیابان ها یکسره کنند. اصرار ناموجه و نابخردانه ای که عامل تجمیع تمامیت محافظه کاران در ارکان نظام علیه اصلاح طلبان شد و در انتها تنها کسانی که قربانی شد دانشجویانی بودند که در آن تراژدی نقش گوسفندان قربانی را برای هر دو طرف عهده دار شدند.

همچنانکه در ماجرای ترور سعید حجاریان علی رغم آنکه اصلاح طلبان می توانستند با سیاست ورزی و با اتکای بر همدلی ملی بوجود آمده از ناحیه آن ترور در بستری سالم و بهداشتی پرونده مزبور را پی گیری کنند اما باز این اصلاح طلبان تندرو بودند که فرصت طلبانه با قرار دادن انگشت اتهام خود بر روی سپاه پاسدارانی که نقش محوری در مقام ستون فقرات امنیت در جمهوری اسلامی را عهده دار است، خواستند حساب خود با رحیم صفوی و سخنرانی تندش علیه اصلاح طلبان و مواضع فرماندهان سپاه در خلال واقعه کوی دانشگاه را تسویه کنند.

محاسبه غلطی که نتیجه محتوم آن تحت الشعاع قرار گرفتن اصل ترور و جمع شدن همه مخالفان اصلاحات پشت آن پرونده شد باز هم به بهانه و انگیزه دفاع از کلیت نظام و سپاه پاسدارانی که توسط اصلاح طلبان متهم به مشارکت در آن ترور بودند.

حاکمیت همین منطق سیاه و سفید نزد اصلاح طلبان بود که اسباب نافرجامی پرونده قتل زهرا کاظمی را نیز فراهم کرد.

قتل غیرقابل توجیهی که اصلاح طلبان می توانستند با کمی درایت و سیاست ورزی با محدود نگاه داشتن آن پرونده در حدود قانونی خود آن را صرفاً در چارچوب خطای فردی یک زندانبان با زندانی خود مورد پی گیری قرار دهند اما ایشان مجدداً و فرصت طلبانه کوشیدند از این پرونده مفری برای انتقام کشی از همه اجحافات و تضییع حقوق روزنامه های توقیف شده و روزنامه نگاران بازداشت شده توسط قاضی مرتضوی ایجاد کنند.

این بمعنای موجه بودن اقدامات قاضی مرتضوی در برخورد با مطبوعات دوم خردادی نیست اما واقعیت آن است که همان نگاه سیاه و سفید اصلاح طلبان در پرونده زهرا کاظمی منجر به آن شد تا قاضی مرتضوی که متهم کلیدی پرونده قتل زهرا کاظمی بود با هجمه اصلاح طلبان به کلیت قوه قضائیه در موضع قهرمان مظلوم محافظه کاران قرار گرفته و خوش اقبالانه کلیت محافظه کاران را در مقام دفاع از کلیت قوه قضائیه پشت خویش جمع نماید.

قطعاً پی گیری قتل زهرا کاظمی که به صفت شخصی نه کمترین شناختی از وی در عرصه سیاست وجود داشت و نه آن مرحومه کمترین قدرت و اعتباری از حیث سیاسی در ساختار قدرت ایران و متقابلاً نزد جریان ها و گروه های سیاسی داشت هزینه چندانی برای حکومت ایجاد نمی کرد تا مجبور باشد کلیت نظام را جهت استتار متهم یا متهمان آن پرونده وارد صحنه کند. اما وقتی اصلاح طلبان با یک بسیج گروهی تمام قامت در این پرونده با محافظه کاران صف آرائی کردند و بعضاً تمامیت قوه قضائیه و بلکه تمامیت نظام را در مظان اتهام در آن پرونده قرار دادند متقابلاً و ناخواسته پمپ کننده آن درجه از انگیزه به محافظه کاران شدند تا ایشان نیز تمامیت قوای خود را بنفع قاضی مرتضوی و بمنظور عقب نشینی اصلاح طلبان بسیج نمایند.

محاسبه غلطی که باز هم منجر به آن شد تا خون یک شهروند به جفا وجه المخاصمه دو جناح سیاسی در ایران قرار گیرد.

در ماجرای تحصن نمایندگان مجلسس ششم نیز باز این محاسبه غلط و فهم ناصواب نمایندگان اصلاح طلب متحصن در مجلس از فضای سیاسی داخل ایران بود که نشان دادند بدون برخورداری از هنر سیاست ورزی و با توهّم برخورداری از حمایت قاطبه شهروندان دست به تحصنی زدند که فرجام آن تنها افزایش مشروعیت استفاده از نظارت استصوابی شورای نگهبان در انتخاب های بعد از مجلس ششم شد.

«تاریخ سیاسی ایران مملو از قهرمانان مبارزه سیاسی است که در منطق مبارزه شان چیزی جز مطالبه همه یا هیچ یافت نمی شود. نمایندگان متحصن با برخورداری از همین سنت تاریخی بود که ناواردانه چالش سیاسی خود با شورای نگهبان را بجای آنکه مبدل به یک مجادله سیاسی بمنظور کسب امتیاز از رقیب نمایند ماهیت این چالش را مبدل به یک مبارزه سیاسی از جنس آنتاگولیستی کردند که در تحلیل نهائی این چالش تبدیل به یک دوئل شد. قهراً در دوئل از دو طرف نمی توان کمترین توقع امتیاز و عقب نشینی داشت. فرجام دوئل حذف اجتناب ناپذیر یکی از طرفین است در حالی که در جدل سیاسی طرفین ضمن آنکه مطالبات صد در صدی خود را مطرح می کنند در عمل آماده مذاکره در صورت کوتاه آمدن یکی از طرفین جهت تامین خواسته های پنجاه تا شصت درصدی خود می باشند. اما تحصن نمایندگان مجلس ششم باطناً مبدل به دوئلی شد که شعار طرفین همه یا هیچ بود و طبعاً در چنین حالتی نه شورای نگهبان از انگیزه لازم برای امتیاز دهی برخوردار می بود و نه غرور جنگآورانه نمایندگان در این مبارزه سیاسی به ایشان اجازه کوتاه آمدن از خواسته های شان را می داد. پیش بینی چنین مجادله ای نیز دشوار نبود: نبردی بدون فاتح و پرهزینه اما مملو از قهرمان در هر دو جبهه برای حامیان هر دو طرف! اصلاح طلبان کمتر به این نکته تفطن داشتند که سیاست عرصه ممکنات است و در ترمینولوژی جهان سیاست به درستی آمده است که :

«آری» سیاستمداران یعنی «شاید» و «شاید» شان یعنی «نه»! و سیاستمداری که بگوید «نه» سیاستمدار نیست! بر همین اساس اقتضای سیاست ورزی به اصلاح طلبان دیکته می کرد تا از اتخاذ گویش قاطعانه «نه، هرگز یا همه یا هیچ» اجتناب نمایند. سیاست علم تحصیل و حفظ و بسط قدرت است. بازی در چنین قالب تعریف شده ای یعنی تن دادن به اصل بازی و تداوم حضور سیاسی»

(بخشی از مقاله سناتور کروبی ـ منشره در بهمن 82)

ماجرای اخیر دانشگاه زنجان آخرین نمونه از این دست بود که هیجان زدگی و نابخردی یک تشکل سیاسی دانشجوئی در ورود ناخوانده اش به ماجرای هوس بازی یک استاد خطا کار نسبت به یک دانشجوی دختر بی دلیل ابعاد ماجرا را از سطح یک فساد و جرم فردی در دانشگاه مُبدل به یک پرونده ملی کرد تا جائی که در روز نخست تحصن دانشجویان، دفتر تحکیم وحدت سطح مطالبه خود از آن ماجرا را تا مرز عزل وزیر علوم بالا بُرد!

طبعاً با پمپ چنین ابعادی به پرونده مزبور نمی توان تعجب کرد که چرا قوه قضائیه اینک بعد از پی گیری پرونده فوق، تقلیل گرایانه مدعی وجود صیغه موقت بین طرفین آن ماجرا شده.

طبیعی است وقتی آن تشکل دانشجوئی مدعی اصلاح طلبی از دل یک خطای فردی، مطالبات ملی را به نفع خود و بر علیه جناح مقابل به افکار عمومی پمپ می کند، قوه قضائیه نیز به عنوان بخشی از نظام اکنون برخوردار از آن درجه از انگیزه خواهد شد تا با تحت الشعاع قرار دادن اصل جرم، بجای تنبیه مجرم با تقلیل دادن اتهام درصدد گوشمالی دادن کسانی برآید که فرصت طلبانه کوشیدند از آن پرونده جهت تامین منویات سیاسی خود، بهره برداری کنند.

در جمیع موارد فوق یک نکته مشترک وجود دارد و آن اینکه اصلاح طلبان نابخردانه با انتساب مرتکبین پرونده های مزبور به کلیت نظام به صورتی طبیعی محافظه کاران را متفقاً تحریک و تهییج به قرار گرفتن پشت خاطیان آن پرونده ها کرده تا با قربانی کردن پرونده های مزبور تک اصلاح طلبان را با پاتک دفاع از کلیت نظام خنثی کنند.

امری که در صورت اصرار و تداوم اصلاح طلبان بر آن محصولی جز افزودن تجربه های شکست خورده در کارنامه عملی و سیاسی ایشان به بار نمی آورد.

داریوش سجّادی

9/مرداد/87

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عباس عبدی ـ مقاله چگونه آمدن؛ مسأله این است ـ وب سایت آینده:

http://www.ayande.ir/1387/05/post_578.html

سناتور کروبی:

http://www.sokhan.info/Farsi/Senator.htm
..........................................................
//////////////////////////////////////////////////////////
عبدي:
نقد جناب سجادي عملا به نقد سياستهاي اصلاح طلبان در طول 8 و حتي 11 سال اخير كشيده شده است و بنده مي كوشم كه چند نكته را بيان كنم.
اول اين كه از يك جمله من نمي توان چنان استنباط حادي را بعمل آورد و نتيجه گرفت كه من معتقد به دوگانه ديو و فرشته هستم.اگر بتوان چنين نتيجه اي گرفت لزوما بايد از نوشته شما هم نتيجه گرفت كه هيچ شكافي ميان دولت و ملت نمي بينيد و آنها را در يك جهت مي دانيد.اما واقعيت اين است كه هميشه در وضعيتي بيابين هستيم.آيا اين قابل انكار است كه برخي به نام ملت سخن گفته اند و به كام قدرت عمل كرده اند؟البته قرار نيست همه حرفها به نام ملت و همه عملها به كام قدرت باشد بلكه بطور نسبس چنين است.
بعلاوه اگر ترديدي در وجود شكاف مذكور داريد مي توانيد در آن باره سخن بگوئيد نه اين كه تبعات احتمالي و منفي اعتقاد به چنين شكافي را به منزله نفي آن بگيريد.به عبارت ديگر وجود و يا عدم چنين شكافي را از نتايج رفتارها نمي توان استنتاج كرد.البته مي توان گفت كه فارغ از بودن يا نبودن چنين شكافي بهتر است بر مبناي عدم شكاف عمل كرد.
دوم اين كه مصاديق مورد نظر آقاي سجادي بكلي محل سوال است.اين كه همه خلافها را به موضوعي فردي تقليل دادن عملا جواب نمي دهد نمونه آن خانم دكتر زهرا بني يعقوب است كه بي ترديد ناشي از اشكالا غير نظام‌مند بوده است اما عملا برخورد رسمي به گونه ديگري است و در مورد خانم كاظمي هم همينطور است. چرا فكر نكرده ايم اگر مشكلات فردي بود پيش از هر كس ديگر سيستم خود به رفع مشكل مي پرداخت حتما قضيه آقاي حجاريان را فراموش نكرده ايد.
اما در نقد شما(كه البته مصاديق آن ربطي به نوشته من ندارد) اين نكته هست كه چگونه مي توان ميان اين دو سر طيف (مقابله و انحلال در سيستم) توازن برقرار كرد اما راهش چيزي كه در نوشته شما آمده كه نهايتا و عملا انحلال است نيست.انتخاب اين نقطه تا حدودي بايد از خلال تجربه و اجماع عمومي حاصل شود.

۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۳ بֽظֽ | Reply

علي :

آقاي عبدي سلام
بين مواضع عبدي قبل از زندان و پس از آن فاصله زيادي ديده مي شود چرا ؟
...............................................................
عبدي:
اگر موردي را ذكر مي كرديد بهتر مي شد اظهار نظر كرد زيرا چه بسا تغيير وضعي كه در ذهن شماست چندان درست نباشد.البته من هيچگاه نمي گويم كه از مهد تا لحد يك موضع داشته ام و خواهم داشت.

۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۹ بֽظֽ | Reply

مهران :

آقای عبدی

در پاسخ به یکی از کامنت گذاران از آقای خاتمی "اصل" و "بدل" صحبت نمودید. با اینکه روش ایشان در دوران ریاست جمهوری و بعد از آن برای من قابل هضم نیست، هر چند بسیار سعی نموده برای خود توجیه کنم. بعلت احترامی که برای ایشان قایل هستم و دوستشان دارم این مطلب شما برای من مسیله ایجاد کرده است و از گفته شما برداشت بی پرنسیبی (از نظر من بسیار بد است) ایشان به ذهن می آید. اگر کسی اصالت داشته باشد و به قول خودش الگوی وی حضرت علی باشد این دو گانگی را نباید داشته باشد. لطفا در این زمینه نظر و توضیح دهید و مختصرا مشخصات آقای خاتمی "اصل" و "بدل" را بیان کنید. ممکن است قبلا چندی از این مشخصات را گفته باشید ولی لطف نموده بطور کامل در یکجا تکرار کنید.

من در حال حاضر با کاندید شدن ایشان مخالف می باشم مگر اینکه به پرسش ها و مطرح شده در این مقاله مستدل پاسخ داده شود که تا کنون اتفاق نیافته است. البته یک حسی به من میگه ایشان یک نقش مهم و تاریخی در آینده ایفاء خواهند نمود.

منتظر می باشم. سلامت و موفق باشید.
...............................................................
عبدي:
نه ،لزوما بي پرنسيبي نيست بلكه ممكن است تغيير ديدگاه باشد.اما ميان اين دو فرد در دو مقطع تفاوتها زياد است البته هر كس مي تواند طرفدار يك يا هر دو شخصيت ايشان باشد اما يكي دانستن آنها مجاز نيست.

۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۲۴ بֽظֽ | Reply

حمید :

در مورد این گفته شما در پاسخ به نسل پویا (اما ترجيح شخصي من اين است كه آقاي خاتمي به سال (خاتمي اصل و نه بدل)76 برگردد و با بازگشت به آن خويشتن و نقد گذشته‌اي(7 سال گذشته) كه اصلا قابل دفاع نيست نامزد انتخابات شود و يقين دارم اگر اين كار را انجام دهند و سياست عبور از خاتمي اصل را كنار بگذارد همه و از جمله آقاي نوري هم با اشتياق از وي حمايت خواهد كرد.بنابر اين شما هم نگوئيد كه ايشان نيايد اتفاقا بخواهيد كه یبايد اما نه با نسخه بدل بلكه اصل.) مانده ام که خاتمی اصل خاتمی بدل دیگر چه صیغه ای است!!!! البته این یک اشتباه شرقی-ایرانی است که ما از فردی یک چهره آرمانی می سازیم که برایمان می شود ستاره و منجی بعد فرد برنامه هایش را ارائه می دهد و وقتی منظور و مراد و انتظارات ما را براورده نکرد از او زده بشویم! (در غرب اول فرد برنامه هایش را ارائه می کند و بعد انتخاب می شود و بعد اگر برنامه هایش را عملی کرد قهرمان می شود.) ما در تمام موارد با خاتمی اصل روبرو بودیم .خاتمی که در کتابش که به گمانم آرمانشهر بود اثری از ولایت فقیه و نهادهای مذهبی-سیاسی و مذهبی-نظامی نبود ولی در بیش از 10 سخنرانی از راه امام دم می زند (توجه کنید که من با یک سبک و سیاق سیاسی مخالف نیستم اما چیزی به اسم راه امام هم مجعول و مجهول است و از طرفی من اثری از راه امام در کتاب آرمانشهر ایشان ندیدم.) اینکه ما آرزو کنیم کاش خاتمی به یک مسیر خاص می رفت و بعد آن را خاتمی اصل بدانیم خنده دار است چون خاتمی در تمام موارد اصل بود ایشان در نشستهایش با دانشجویان چیزی می گفت و در جلسات با حکومتیها مخالفش را و خاتمی فردی اینگونه بود آزموده را آزمودن خطاست البته انتظاری از خاتمی نیست چون خاتمی اینی است که در 8 سال نشان داد و هیچ کاری هم نمی توان کرد من فکر می کنم آن چیزی که شما خاتمی اصل می نامید فردی مثل آقای نوری باشد. ضمنا شما جواب دهید "خاتمی اصل" چه جوابهایی برای سوالات مطرحه شده توسط شما در این مقاله دارد و چه جواب عینی و مستقیمی به این سوال که رانتهای قدرت و ثروت که در اختیار حزب پادگانی است را قبول دارد و اگر ندارد چه برنامه ای برای حذف آن در پیش خواهد گرفت. ضمنا کسی که به سوالات مطرح شده توسط شما پاسخ صریح کامل و صادقانه بدهد اصل وجود .... را زیر سوال برده و راه براندازی( نرم یاسختش را نمی دانم)در پیش گرفته مگر اینکه این خاتمی اصل شما بخواهد کجدار و مریز روند 8 سال اصلاحات را دوباره تکرار کند که سازش بود و فکر می کنم خاتمی اصل تا 800 سال هم بتواند این روند سازش را ادامه دهد. انصافا دست از این آرزومندی هایتان بردارید. و از شما می خواهم خودتان هم یکبار به سوالاتی که مطرح کرده اید جواب دهید.
...............................................................
عبدي:
پيشنهاد مي كنم يكبار كامنت خود را بخوانيد تا روشن شود انتقادي كه كرده ايد دقيقا متوجه اين كامنت است و نه ديگر نوشته هاي مورد نظر. اين نوشته است كه فورا به آقاي نوري اميد بسته و خاتمي را بكل از ازل تا ابد رد مي كند.يقينا بر فرض كه آقاي نوري هم متولي امري شود چند سال بعد چه خواهيد گفت؟آيا مي گوئيم از اول همين طور بود يا تغيير كرد؟

۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۷ بֽظֽ | Reply

حمید :

در پاسخ به آقای داریوش سجادی : ناتوانی اصلاح طلبان در سیاست ورزی
به عرض ایشان می رسانم که شما عوامل حادثه کوی دانشگاه که مشخصا از حمایت سیاسی تام و محکمی برخوردار بودند بعلاوه حامیان آنها بعلاوه کسانی که وزرا خاتمی را زدند بعلاوه حامیان آنها بعلاوه عوامل ترور حجاریان بعلاوه حامیان آنها بعلاوه کسی که روزنامه ها را گله ای بست بعلاوه کسانی که رد صلاحیتها را لیستی انجام دادند بعلاوه اذناب و حامیان آنها بعلاوه کسانی که قتلهای زنجیره ای را انجام دادند بعلاوه حامیان آنها بعلاوه کسانی که در انتخابات مختلف با رمز یا حسین چندین رای میدهند بعلاوه کسانی که آنها را با اتوبوس به شهر ها می برند و کسانی که در صندوقهای رای گیری با آنها همکاری می کنند و بعلاوه کسانی که در دستگاه های اجرایی با آنها همکاری می کنند و.... همه اینها را از آنچه به آن می گویید ساختار بیرون بیاورید چه باقی می ماند؟ هیچ!!!! ////شیر بی یال و دم و اشکم که دید؟ این چنین شیری خدا کی آفرید؟ ////( راستی لیست افرادی که از جزایری رشوه یا پیش کشی یا تقدیمی دریافت کردند بعلاوه کسانی که پالیزدار اسم برده و بعلاوه کسانی که فرصت نکرد نام ببرد را هم اضافه کنید) وخلاصه دست به دنبک هر کس زدیم صدایی داد و انصافا من نفهمیدم آن کلیت با این جزئیاتش جای چه دفاع و دلسوزی دارد ؟ و اگر کلیتی جدا از آن جزئیات وجود دارد کیست و کجاست؟
در مورد عبدي:پيشنهاد مي كنم يكبار كامنت خود را بخوانيد تا روشن شود
در مورد آقای نوری انتظاراتمان متناسب با عملکرد قبلی ایشان است ( که تا لحظه حاضر تغییر یا دوگانگی در باور ها و عمل در مورد ایشان ملاحظه نشده البته در صورتی که ریسک شرکت کردن را بپذیریم ریسک آن را هم باید بپذیریم و به عنوان یک احتمال باید مد نظر قرار دهیم )اصولا علاقه مندم از بحث فرد بگذریم چون باجوابهای اصلاح طلبان به سوالات شما هنوز تکلیفمان روشن نشده مسئله مهم اینست که جوابهای اصلاح طلبان مختلف و شاید متضاد باشد بنا براین بحث فرد که هنوز علی حده باقی میماند

۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۳ بֽظֽ | Reply

مرتضی :

سلام جناب آقای عبدی
از اینکه کامنت ها را با اینکه حجم بسیار زیادی دارند با دقت مطالعه می کنید و در واقع به افکار و عقاید مخاطب خود احترام قائلید بسیار سپاسگذارم و این خود به تنهایی جایگاه ویژه شما را در بین بسیار ی از روشنفکران جامعه ما مشخص و متمایز می کند.
اما اینکه فرمودید جایی بیان نکرده اید که مطالبه اصلی مردم آزادی خواهی و دموکراسی است از شما می پذیرم که رسماً بیان نکرده اید ولی جهت گیری مقالاتتان آنگاه که در باب سیاست و انتخابات و نقش مردم در قدرت سخن می گویید حداقل در ذهن بنده اینگونه برداشت را القاء می کند و قبول کنید که اکثر روشنفکران اینگونه می پندارند یا حداقل از مقالات و جهت گیریهای سیاسی شان اینگونه فهمیده می شود. هرچند آرزوی من این است که مطالبه توده مردم آزادی (با دموکراسی یا منهای دموکراسی) باشد ولی واقعیت این نیست.
....................................................................
عبدي:
درست است .اما جملات من تكمله اي هم دارد و اين كه مقدم بر آزادي و دموكراسي اولا از حاكميت قانون دفاع مي كنم و دوم اين كه آزادي را هم براي بهبود معيشت و رفاه و نبود فساد تعريف مي كنم و نه موضوعي تفنني براي بيان عقايد خود فارغ از تاثيرش بر زندگي مردم.

۱۲ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۸ قֽظֽ | Reply

حميد :

در پاسخ
عبدي:پيشنهاد مي كنم يكبار كامنت خود را بخوانيد تا روشن شود انتقادي كه كرده ايد دقيقا متوجه اين كامنت است و نه ديگر نوشته هاي مورد نظر. اين نوشته است كه فورا به آقاي نوري اميد بسته و خاتمي را بكل از ازل تا ابد رد مي كند.يقينا بر فرض كه آقاي نوري هم متولي امري شود چند سال بعد چه خواهيد گفت؟آيا مي گوئيم از اول همين طور بود يا تغيير كرد؟
به عرض برسانم که نکته دقیقا همین جاست که به هر حال مجبور به پذیرش " یک " نفر هستیم اما باید متوجه باشیم که باز هم مانند 8 سال اصلاحات به فرد محوری دچار نشویم تا با کلام یا سکوت یک نفر سکه برگردد حال چه راهکاری باید در نظر گرفت؟ به هر حال در انتخاب یک نفر در شرایط فعلی کفه به نفع آقای نوری سنگین است چرا؟ چون در مورد خاتمی بر فرض عزم جزم ایشان برای جبران مافات ( که حجم بالایی دارند) با یک نفر توبه کرده روبرو هستیم و از کجا که از توبه توبه نکند؟ یک تحلیل روانی از آقای خاتمی در واکاوی نسبت ایشان با اصلاحات و نسبت ایشان با ساختار محتاج اصلاح ( جمهوری اسلامی ) می تواند مفید باشد.

۱۲ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۵ بֽظֽ | Reply

رشید :

آقای عبدی!
متاسفانه پاسخ مغلطه آمیز شما به کامنت "مرتضی"، بیش ازحد سطحی و "دور از انتظار" بود!
دفاع شما از "حاکمیت قانون" ی که برمبنای دموکراسی و خواست مردم نیست چه نتیجه ای میتونه داشته باشه جز "حاکمیت دیکتاتوری"؟! قانون به خودی خود هیچ ارزشی نداره. اگه مردم کشورهای آزاد به قانون تن میدن و اون رو "ارزشمند" میدونن بخاطر "مقدس" بودن قانون نیست! بلکه بخاطر اینه که قانون برای اونها "امنیت" میاره. علت قانون گریزی مردم ایران هم این نیست که ما با قانون و فواید اون آشنا نیستیم، تا روشنفکران و سیاستمداران ما بیان با "تبلیغ قانون گرایی" مردم (و حتی حاکمین) رو با فواید قانون گرایی آشنا کنن! علت قانون گریزی مردم اینه که در کشور ما (چون دموکراسی وجود نداره) قانون فقط برای حفظ "امنیت حاکمین" بکار برده میشه، نه برای "امنیت مردم". یعنی قانون در کشور ما عملآ تبدیل شده به "ابزار حاکمیت " برعلیه مردم! تا زمانی هم که مردم احساس نکنن قانون برآمده از رای و خواست اونها و"برای" اونها س "حاکمیت قانون" شکل نمیگیره. قانون "ابزار" حکومت کردنه، اگه حکومت دموکراتیک باشه ابزارش هم دموکراتیک و به نفع مردمه ولی اگه حکومت دیکتاتوری باشه ابزارش(قانون) هم برای سرکوب مردم خواهد بود، نه در خدمت مردم! دراین حالت دفاع از "حاکمیت قانون" به معنی دفاع از "ابزار سرکوب" خواهد بود.
بنابراین برخلاف گفتهء شما "دموکراسی" مقدم بر حاکمیت قانونه.
ضمنآ مقایسهء دموکراسی با معیشت، رفاه، مبارزه با فساد و حتی "حاکمیت قانون" و... قیاسی مع الفارقه، چون دموکراسی (بقول خودتون) "کالا"یی تزئینی نیست تا ما بخوایم اون رو در کنار بقیهء اقلام و کالاهای مورد نیاز ارزش گذاری و "خریداری" کنیم! دموکراسی صرفآ "وسیله" ایه برای رسیدن به "اهداف" (از جمله معیشت، رفاه، آسایش، امنیت زیر سایهء حاکمیت قانون و...)
در کنار هم قرار دادن دموکراسی با کالا و اقلام مورد نیاز مردم مغلطه ایه که به عمد ازطرف دشمنان دموکراسی (که در میان گروههای اپوزیسیون هم کم نیستن) بکار برده میشه تا دموکراسی رو "فدا"ی نیازهای اولیهء مردم کنن. و انصافآ در القاء این سفسطه و دروغ که « مطالبات اکثریت مردم در زمینه های اقتصادی و امنیت هست، نه دموکراسی!» از هیچ تلاشی فرو گذار نکردن. دراین بین از تئوریسین های نظام که بگذریم به نظرم گروههای کمونیستی(بخصوص توده ای ها) بیشترین فعالیت رو در این القائات پوپولیستی داشتن.
درضمن حتی اگه فرض کنیم (فرض محال!) که مردم ایران اینقدر کودن و نا آگاه هستن و هنوز نمیدونن دموکراسی زیربنا و لازمهء رسیدن به رفاه، آسایش و امنیت پایداره، باز هم نمیشه چنین نتیجه گرفت که روشنفکران و سیاستمداران ما هم حق دارن به نا آگاهی مردم دامن بزنن و بجای ریشه یابی و حل مشکلات اساسی، بین "توده ها!" برن و با دادن شعارهای پوپولیستی بینشون پول پخش کنن! (کار کثیفی که متاسفانه بین اصلاح طلبان هم طرفدار پیدا کرده!!!)
بنظر من یکی از پدیده هایی که "حکومت های دیکتاتور" رو تقویت میکنه ، خود"اپوزیسیون دیکتاتور" هم هست. اگه به تاریخ یکصد سالهء اخیر ایران بندازیم، متوجه میشیم که در هر دوره ای "اپوزیسیون حکومت" کمتر از "خود حکومت" دشمن دموکراسی نبوده! بعنوان مثال در دورهء محمدرضا شاه دو گروه اصلی اپوزیسیون عبارت بودن از "اسلام گرایان" و "کمونیست ها"، که در ضدیت این دو گروه با دموکراسی شکی باقی نیست. علت اینکه ما ایرانی ها در دور تسلسل دیکتاتوری گیر کردیم همینه! وقتی هیچ آلترناتیو دموکراتی در برابر حکومت دیکتاتور و فاسد وجود نداشته باشه مردم چه راهی برای انتخاب خواهند داشت، جز جایگزینی "دیکتاتور بد" بجای "دیکتاتور بدتر"؟!
...........................................................
عبدي:
احتمالا شما اخيرا با نوشته هاي اين تارنما آشنا شده ايد چون در نقد و رد ديدگاه شما بسيار نوشته شده است و مجال تكرار در حال حاضر نيست.به آرشيو مراجعه فرمائيد شايد برخي از نوشته ها مشكل را حل كند.

۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۲۰ قֽظֽ | Reply

kaveh :

خداوند عاقبت به خيرمان كند - آمين

۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۵۰ بֽظֽ | Reply

نامه آقاي منتظري به خاتمي :

نامه حضرت آیت اله منتظری با آقای خاتمی در سال 83
که فوق العاده آموزنده است:
قصد نداشتم در رابطه با عملکرد آقای خاتمی و اصلاحات وعده داده شده ايشان فعلا اظهار نظر کنم، ولی با توجه به ارسال نامه ايشان برای من، و انتظار و تمايل دفتر ايشان به اظهار نظر، به چند کلمه ای اشاره می‎کنم . و آقايان توجه دارند که اينجانب همواره در گفتار و نوشتار خود صريح اللهجه بوده ام . مراتب ديانت و فضل و آگاهی به مسائل روز و تعهد نسبت به وظايف دينی و ملی و سوابق درخشان و فضيلت خانوادگی جناب آقای خاتمی و مخصوصا شخصيت معنوی و اخلاقی پدر بزرگوار ايشان مرحوم آيت الله آقای حاج سيد روح الله خاتمی - طاب ثراه - برای همگان روشن است . همچنين ترديدی ندارم که ايشان با حسن نيت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامی، خود را کانديدای رياست جمهوری نمودند و اصلاحاتی را به مردم وعده دادند.
مردمی که سالهای تلخ جنگ تحميلی را تحمل نموده ولی قشر عظيمی از آنان در اثر عملکرد مسئولين و متصديان امور نسبت به وعده های داده شده در انقلاب به یأس و نااميدی و يا به ترديد و آشفتگی و احيانا به بدبينی نسبت به آينده رسيده بودند. در چنين فضايی آقای خاتمی با شعارهای بسيار زيبا و دلنشين و مطابق خواسته های مردم، وعده "اصلاحات" را - که جز وفا به وعده ها و شعارهای اوليه انقلاب نبود - به مردم اعلام نمود، و مردم نيز بر همين اساس چنان اقبالی نمودند که برای همگان غير منتظره بود.
اکنون بعد از گذشت بيش از هفت سال از رياست جمهوری ايشان متأسفانه ديده می‎شود یأس و نااميدی و يا بدبينی مردم مجددا به همان وضعيت زمان قبل و يا بدتر از آن رسيده است، و نيز ديده می‎شود قشر عظيمی از نسل جوان احساس بی هويتی می‎کند و به آينده خود کاملا بدبين می‎باشد. اينجانب نمی خواهم با بی انصافی بگويم جريان اصلاحات هيچ توفيقی به دست نياورد، اما می‎خواهم بگويم آنچه به دست آمد در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امکان دسترسی به آن نيز فراهم شد و نيز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسيار ناچيز می‎باشد.آقای خاتمی در "نامه ای برای فردا" و نيز در بسياری از سخنرانی ها و مصاحبه های خود سعی کرده اند علت يا علل اين ناکامی را تشريح نمايند، ولی به نظر اينجانب بيانات ايشان تاکنون قانع کننده نمی باشد. ايشان در اين رابطه چند محور را مطرح و مورد تأکيد قرار داده اند:
۱ - ايشان فرهنگ استبداد زدگی ملت ما را مطرح می‎کنند و اين که سالها وقت بايد صرف شود تا اين فرهنگ غلط از بين برود. در وجود فرهنگ استبدادزدگی بحثی و اختلافی نيست، اما سخن اين است که چرا ما در عمل به اين فرهنگ مشروعيت می‎دهيم ؟ چرا ما در عمل تسليم خواسته های متوليان اين فرهنگ شديم ؟ و چرا به جای اين که با توکل به خدای متعال و اعتماد به نفس تسليم رضای خدا و خواسته مردم شويم، در هر فرصتی که پيش آمد سرانجام راضی نمودن متوليان فرهنگ استبدادزدگی را ترجيح داديم ؟
بديهی است در چنين فضايی استبداد به خود مشروعيت قانونی می‎دهد و به دنبال آن خواسته های ناشی از فرهنگ استبداد زدگی شکل قانونی به خود می‎گيرد و قهرا زور و خشونت نيز عملا قانونی می‎گردد. انسان اگر - فرضا - در برابر قدرتها توان مقاومت نداشته باشد، انتظار می‎رود حداقل توجيه گر و مجری مظالم و کارهای خلاف آنان نباشد و يا با سکوت خود روی آنها صحه نگذارد.
۲ - ايشان در نامه اخير خود و در جاهای ديگر گفته اند: "بايد اين پندار غلط را از ذهن خود بزداييم که برای رهايی بايد منتظر قهرمان بود."
کسی نگفته است که مردم ما منتظر آمدن قهرمانی از غيب و رها نمودن آنان از وضعيت کنونی می‎باشند; بلکه بحث اين است که مردم ما در جريان اصلاحات کار خود را به بهترين وجه انجام دادند، و با آن همه تلاش و تبليغات مسموم و انحرافی جناح مخالف اصلاحات، دو مرتبه به صحنه آمدند و رأی چشم گيری دادند، و در هر فرصتی که پيش می‎آمد از شعارهای اصلاحات و شخص ايشان پشتيبانينمودند. آيا انتظار مردم از آقای خاتمی برای عمل به وعده های خود که مورد تأکيد و تأييد آنان بود به معنای انتظار قهرمان شدن ايشان بود؟ مگر مردم چه کاری بايد می‎کردند و نکردند؟
آقای خاتمی موانع سر راه اصلاحات - چه موانع به اصطلاح قانونی و يا غير آنها - را چه هنگامی برای مردم تشريح نمود و از آنان کمک خواست و مردم به ايشان پاسخ مثبت ندادند؟ در شرايطی که جناح مخالف اصلاحات به کارشکنی و سنگ اندازی خود ادامه می‎داد، حداقل چيزی که مردم از آقای خاتمی انتظار داشتند اين بود که صريحا با مردم صحبت کند و عذر خود را به مردم بگويد و از مردم بخواهد عذر او را پذيرفته و آبرومندانه کنار رود. کنار رفتن آبرومندانه مستلزم و يا به معنای معارضه با حاکميت نمی باشد، بلکه قطعی ترين پيامد و اثر آن حفظ حيثيت و جاذبه جريان اصلاحات و شخص ايشان بود، و قهرا ايشان می‎توانست در آينده منشاء تحول و تداوم راه اصلاحات باشد.
اما در پيش گرفتن سياست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقيقت را قربانی مصلحت کردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زيادی قربانی مظالم تحميلی و ناخواسته نمودن، عاقبتی جز همين وضعيت که پيش آمده است ندارد.
۳ - ايشان می‎گويد: "زور و خشونت را نبايد و نمی توان با زور و خشونت پاسخ داد." منتقدين سياست های آقای خاتمی هيچ گاه نگفته اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را بايد با زور و خشونت پاسخ داد، بلکه می‎گويند: چرا عملا با سياست محافظه کاری و دوپهلو عمل کردن و حقايق را از مردم پنهان نمودن، به زور و خشونت اقتدارگرايان مشروعيت بخشيده شده و تحکيم گرديد؟
کسانی به زور و خشونت متوسل می‎شوند که در بين مردم جايگاه و خواستگاهی ندارند، اما جريان اصلاحات که در آغاز دارای پشتوانه قوی مردمی بود چه نيازی به توسل به زور و خشونت داشت ؟مردم سالاری وقتی از شعار به عمل می‎رسد که مردم کاملا در جريان کارشکنی های مخالفين اصلاحات قرار گيرند. طبيعی است هنگامی که آقای خاتمی سياست محافظه کاری و ملاحظه بيش از اندازه رقبای اصلاحات را پيش می‎گيرد، مردم بتدريج از شخص و جريان وابسته به ايشان و نيز از اصلاحات مأيوس و نااميد می‎شوند، که نمونه آن را در انتخابات شوراها و در جريان رد صلاحيت ها و تحصن تعدادی از نمايندگان مجلس ديديم .
اشتباه بزرگ ايشان اين بود که از همان روزهای اول رياست جمهوری و تعيين اعضای کابينه - که جناح اقتدارگرا در ضعف کامل و حتی شوک غير منتظره بود - به جای اتخاذ سياست متکی به خود و انتخاب افرادی که خود تشخيص می‎داد، با داشتن سرمايه عظيم رأی مردم، افراد و سياست های تحميل شده را قبول نمود و کسانی را که به کمتر از نابودی او راضی نبودند حيات سياسی دوباره بخشيد و به آنان مشروعيت داد، و در اين رابطه بسياری از علاقه مندان و همفکران خود را از دست داد.
همين اشتباه کليدی ايشان سرآغاز انحراف در مسير اصلاحات بود، و همه ديديم که متعاقب آن، آقای خاتمی مجبور شد در هر مورد رضايت آنان را جلب کند; و بدون گرفتن امتيازی پيوسته به آنان امتياز داد، تا رسيد به وضعيت کنونی که متأسفانه دولت او تقريبا در مسائل اساسی کشور در حاشيه قرار گرفته و تصميم گيريهای اصولی کشور در جای ديگر توسط همان جناحی انجام می‎شود که ايشان مرتبا به آنان امتياز می‎داد، و با اين حال نمی دانم چرا ايشان همين حقيقت را صريحا به مردم نمی گويد؟
از خدای متعال حسن عاقبت برای همگان و عزت و سربلندی اسلام و ملت شريف ايران را مسألت دارم .

والسلام علی جميع اخواننا المسلمين .

‏۲۰/۵/۱۳۸۳
قم المقدسة - حسينعلی منتظری

۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۵۹ بֽظֽ | Reply

محمودخان :

کدام دولت بیچاره می خواهد این بحران راتحویل بگیرد.
واقعیت این است كه با توجه به شرایط امروز كشور، اصلا پیروزی در انتخابات یك امر مطلوب نیست و اصلاح‌طلبان در صورت پیروزی با یك وضعیت در حد «فاجعه» مواجه هستند.
به قول شما سیاست‌هایی كه امروز در حال اجراست، نتیجه خود را در چهار سال آینده نشان خواهد داد. آنچه امروز می‌بینیم تنها دست به نقد‌ترین نتایج سیاست‌های اخیر است. به قول معروف این از نتایج سحر است باش تا صبح دولتش بدمد. نتایج این عقب‌ماندگی توسعه‌ای و اقتصادی كه الان ما دست به گریبان آن هستیم، عدم ‌سرمایه‌گذاری در زمینه‌های زیرساختی از صنعت گرفته تا حوزه‌های دیگر را در سال‌های آینده خواهیم دید. بنابراین نیرویی كه در انتخابات پیروز شود با یك وضعیت بحرانی در عرصه‌های مختلف مواجه است و در شرایط بسیار دشواری باید كشور را اداره كند. به همین دلیل است كه می‌گویم رویكرد اصلاح‌طلبان به این انتخابات باید رویكردی ملی باشد. اگر حتی از منظر مصالح و منافع حزبی بخواهیم نگاه كنیم و بخواهیم مصالح حزبی را مقدم بر مصالح ملی بدانیم به نفع اصلاح‌طلبان است كه در این انتخابات فعال نباشند یا روش‌هایی در پیش بگیرند كه حضورشان در انتخابات منتفی شود. می‌توانند كاندیدایی كه از قبل معلوم است رد صلاحیت می‌شود معرفی كنند، وقتی رد صلاحیت شد از انتخابات كنار بكشند البته در این صورت نمی‌توان پیش‌بینی كرد كه در آینده چه وضعیتی در انتظار كشور و دلسوزان كشور است. اما مصالح و منافع ملی چیز دیگری را به اصلاح‌طلبان دیكته می‌كند. اینكه «كشور در خطر است و بهترین فرصت‌های تاریخ معاصر ایران برای پیشرفت و توسعه در حال از دست رفتن است». درآمدهای بی‌نظیر و رویایی منابع خدادادی نفت كه طلایی‌ترین فرصت را در تاریخ این كشور برای رشد و توسعه فراهم آورده است همه در حال بر باد رفتن است. من فكر می‌كنم اگر هر انتقادی به خاتمی داشته باشیم از این منظر باید به او نمره قبولی داد. البته آنهایی كه با آقای خاتمی آشنا هستند و اخلاقیات شخصی او را می‌دانند به اتفاق معتقدند كه آقای خاتمی چندان اهل درگیری‌های سیاسی نیست و به لحاظ شخصی ترجیح می‌دهد وارد درگیری‌های سیاسی و پرتنش نشود. این همان وجهی است كه برخی دوستان می‌گویند كه زیر عبای خاتمی روشنفكری درویش و متنفر از قدرت پنهان شده است. این حرف درست است اما نیمی از حقیقت است. این حقیقت نیم دیگر هم دارد و آن این است كه آقای خاتمی در طول ده دوازده سال گذشته نشان داده كه مصالح ملی و عمومی را بر مصالح و تمایلات شخصی خود ترجیح می‌دهد. آقای خاتمی در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری واقعا نمی‌خواست وارد صحنه شود و معتقد بود آن اهدافی كه دارد و وعده‌هایی كه به مردم داده با توجه به ساخت كنونی قدرت در كوتاه‌مدت نمی‌تواند عملی كند. نمی‌گذارند به سادگی آن وعده‌ها عملی شود. موانع بسیار سنگینی فرارویش می‌گذارند. اما مجموعه دوستان آقای خاتمی معتقد بودند مصالح كشور ایجاب می‌كند كه ایشان مجددا وارد صحنه شود و به همین دلیل ایشان پذیرفت و وارد صحنه شد. توجه كنید كه آقای خاتمی مانند بسیاری افراد دیگر می‌توانست این محبوبیت و سرمایه اجتماعی را برای خود نگه دارد و همیشه به عنوان یك چهره كاملا محترم باشد و امروز مورد انتقاد همین دوستان قرار نگیرد. اما تصمیم خاتمی برای ورود به دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری نشان داد كنار روشنفكری درویش مآبی، توجه و تاكید به مصالح و منافع ملی را هم دارد و به آن ملتزم است. در انتخابات مجلس هشتم كاری كه خاتمی كرد به نظر من قابل تحسین است. یعنی وارد صحنه انتخابات شد. از اعتبار و حیثیت و محبوبیت اجتماعی و سیاسی خود هزینه كرد برای این‌كه جریان اصلاح‌طلب بتواند در انتخابات موفق شود این ریسك را آقای خاتمی كرد در حالی كه اگر صرفا یك روشنفكر درویش‌مسلك بود قطعا نباید اعتبار خودش را در انتخابات مجلس هزینه می‌كرد كه علی‌القاعده خودش هم نصیبی نمی‌برد ولی این چنین عمل نكرد. خاتمی با این كار نشان داد فراتر از تمایلات شخصی، برایش آن ایده‌ها و آرمان‌های اصلاح‌طلبانه مهم است. خیلی از چهره‌های موجه و مقبول اجتماعی حاضر به پرداختن چنین هزینه‌ها و ریسك‌هایی نیستند. پس این نوع انتقاد از خاتمی مقداری با بی‌انصافی همراه است. منصفانه نیست. البته حرف‌های من به هیچ‌وجه بدان معنا نیست كه حتی در همین حضور و تصمیم نقدهایی به خاتمی وارد نیست. مقصود من این است كه ما در نقد خاتمی از جاده اعتدال و انصاف خارج نشویم. دوستان اگر مایلند كاندیدای دیگر داشته باشند هیچ اشكالی ندارد. نظرشان محترم است اما این صادقانه و اخلاقی نیست برای این‌كه زمینه‌ای برای طرح كاندیدای مطلوب خود فراهم كنند، خاتمی را تخریب كنند و زمینه مناسب برای ورود كاندیدای خود را به قیمت تخریب آقای خاتمی فراهم كنند. به اعتقاد من این روش اخلاقی نیست.

۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۹ بֽظֽ | Reply

رشيد :

آقای عبدی! ممنون از توجه تون ...
ولی ظاهرآ مطلب من درمورد مغلطهء "قیاس قانون و دموکراسی" چندان واضح نبود که باعث شد من رو به آرشیو مطالب ارجاع بدین. من سعی میکنم تا حد ممکن مختصر و واضح تر نظرم رو دوباره مطرح کنم:
اولآ باید اذعان کنم که من تمام مقاله های شما رو مطالعه نمیکنم اما تا حدی با اساس استدلالاتی که "اولویت قانون بر دموکراسی" رو توجیه میکنن آشنایی دارم. بحث من هم اصلآ بر سر این نیست که حاکمیت قانون "بهتره" یا دموکراسی! بلکه صحبت من اینه که اساس این نگاه ( فارغ از اینکه دموکراسی رو در اولویت قرار بدیم یا باالعکس)بر مبنای "سفسطه" س و درصورت اثبات دیگه نیازی به بازخوانی و رجوع به مطالب و نظریات توجیه گر این سفسطه نیست! مثال میزنم: من دو سوال از شما میپرسم، ببینید به کدوم یک از دو سوال میتونید جواب بدید و به کدوم یک خواهید خندید!
سوال اول- شما سیب بیشتر دوست دارین یا پرتقال؟
سوال دوم- شما سیب بیشتر دوست دارین یا ناخن گیر؟
مسلمآ شما در پاسخ به سوال دوم خواهید گفت «این دو (سیب و ناخن گیر) چه ربطی به هم دارن؟!!»
بنابراین وقتی معلومه که سیب و ناخن گیر از یک "جنس" نیستن، هیچ شباهتی با هم ندارن و در نتیجه قابل قیاس با هم نیستن، دیگه من نیازی نمیبینم یک مقاله بنویسم درمورد فواید و مضرات سیب و ناخن گیر و درنهایت نتیجه بگیرم کدوم یک بهتراز دیگریه!
حرف من هم اینه که از اونجایی که دموکراسی "نحوه" و روش حکومت کردنه و قانون هم "ابزار" حکومت کردنه، این دو هیچ سنخیتی با هم ندارن که ما بخوایم اونها رو "مقایسه" و اولویت بندی کنیم. حکومت به هر نحوی هم که باشه(دموکراسی یا دیکتاتوری) به هرحال نیاز به قانون داره! گرچه میشه گفت "حاکمیت قانون" در حکومتهای دموکراتیک بیشتر و موثرتره، (چون این قوانین بر مبنای خواست مردم شکل میگیره و در نتیجه "محترم" شمرده میشه) که باز اگه مبنا بر اولویت بندی هم که باشه میبینیم حاکمیت قانون معلول نوع حکومته! ولی حتی این اولویت بندی هم برمبنای "مقایسه" نیست بلکه بر مبنای رابطهء "علت و معلولی" استواره.
درمورد مقالاتی هم که اشاره کردین، تا اونجا که من اطلاع دارم و به خاطرم میاد کسانی که دموکراسی رو با نیازهای بشر (از جمله امنیت) مقایسه میکنن اساس استدلالشون براین مبنا س که در شرایط "ناامنی" ممکنه مردم دیکتاتوری رو به دموکراسی ترجیح بدن، پس امنیت مقدم بر دموکراسیه!
دراین استدلال هم همون مغلطهء قبلی نهفته س! چون امنیت یکی از "نیاز"های بشره، ولی دموکراسی "نیاز بشر" نیست بلکه دموکراسی "نحوه"ء رفع نیازهای بشره! حال ممکنه مردمی تحت شرایط خاصی (از جمله ناامنی) دیکتاتوری رو به دموکراسی ترجیح بدن، ولی این بخاطر مهمتر بودن امنیت نسبت به دموکراسی نیست، بلکه به این دلیله که این مردم (درست یا غلط) برای رفع نیازهاشون دیکتاتوری رو موثرتر از دموکراسی میدونن. پس میبینیم در اینجا هم بین "دموکراسی و دیکتاتوری" مقایسه صورت میگیره، نه بین "دموکراسی و امنیت" که هیچ سنخیتی با هم ندارن!!
درنهایت اگه همچنان نیازی به پاسخ نمی بینین من اصراری ندارم، فقط چون حدس زدم کامنت قبلیم نا مفهوم بود خواستم تکمیلش کنم.
موفق باشین
..........................................................
عبدي:
دوست محترم ! شايد اين نحوه استدلال شما كمي عجولانه باشد .البته چون اصل قضيه را براي گفتگو بلاموضوع كرده ايد طبعا ديگر هر بحث تبديل به جدل مي شود فقط همين قدر بگويم كه در دنيا تا كنون كسي در باره دلائل ترجيح سيب به ناخنگير و بر عكس كتابي ننوشته است اما در اين مورد بخصوص انواع مباحث مفصلي وجود دارد كه طبعا بايد گفت مطابق استدلال شما ديوانه اند كه در اين مورد مطلب نوشته اند.نه دوست عزيز كمي تامل فرمائيد مساله را جور ديگري مي توان ديد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۳ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/953