آقاي جاويد در ادامه يادداشت پيشين خود درباره خط حمله ديپلماسي اين بار به توضيح استلزامات خط دفاعي آن پرداخته اند.
چكيده :
در يادداشت "خط حمله ديپلماسي" با ذكر دلايلي به اين مورد پرداخته شد كه خط حمله ديپلماسي ايران در مواجهه با غرب ، مساله انرژي هسته اي و چالشهاي مربوط به آن قرار داده شده است.در اين يادداشت سعي مي شود به اين پرداخته شود كه براي چنان خط حمله اي در ديپلماسي ، چه خط دفاعي بايد چيده شود و آيا خط دفاعي چيده شده توسط حاكميت ، ظرفيت دفاع از آن خط حمله را دارد؟
----------------------------------
كنفوسيوس ، فيلسوف مشهور چيني ، بقاء و پايداري حكومت را بر پايه سه محور اساسي ارتش قوي ، تامين معيشت مردم و اعتماد عمومي مي داند.او مي گويد اگر قرار باشد يكي از اين سه محور وجود نداشته باشد ، آن وجود ارتش قوي است و از بين دو محور ديگر نيز اگر چنانچه حكومت در تامين معيشت مردم ناتوان باشد ، ولي همچنان اعتماد عموم مردم به حكومت وجود داشته باشد ، حكومت مي تواند پايداري و بقاي خود را حفظ كند ، ولي اگر اعتماد عمومي مردم از دست برود ، نمي توان با مولفه هاي ديگر جاي آنرا پر كرد.
اگر چنانچه حاكميت بنا به دلايلي خط حمله ديپلماسي خود را به نحوي انتخاب كرده است كه در مواجهه با بسياري از كشورهاي پرقدرت قرار گرفته است بايد براي خط دفاع اين ديپلماسي در هر سه محور فوق به شكلي شايسته كاركند تا بتواند پايداري خويش را تضمين نمايد.برگزاري مانورهاي نظامي كه نشاندهنده قدرت نظامي است ، البته كاري بايسته و لازم است و به كساني كه به قصد ارعاب و ترساندن ، هر از چندگاهي قدرت نظامي خود را به رخ مي كشند ، نشان خواهد داد كه آنگونه هم كه انها فكر ميكنند نيست كه بتوان با اينگونه اقدامات خواسته هاي بجا و نابجاي خويش را به جلو ببرند و گمان كنند كه با اين قبيل كارها اهرمي كارساز براي پيشبرد اهداف خويش دارند.اميد است كه نيروهاي نظامي در جهت حمايت از مرزها و تماميت ارضي ايران روز به روز بر توانايي هاي خويش افزون كنند.نكته اي كه به نظر مي رسد حكومت در مورد آنها با چالش مواجه است ، در دو محور بعدي قرار دارد.
آيا حكومت در محور تعيين معيشت مردم داراي كارنامه قابل قبولي است؟راستي چرا در طول اين 30 سال حكومت نتوانسته است درد تورم را درمان كند؟چرا ما پس از 30 سال با اينهمه امارهايي شگفت انگيزي كه در زمينه پيشرفت توسط دولت مردان ارائه مي شود و با داشتن اين همه منابع زيرميني بايد روزي 2 تا 4 ساعت برق نداشته باشيم؟چرا نفت 10 دلار باشد و يا 140 دلار ، مردم فرقي در زندگي شان احساس نمي كنند؟تازه معيشت مردم در سالهاي اخير با افزايش درامد نفتي روندي معكوس داشته است؟ چرا قيمت خانه و مسكن در دو سال اخير به گفته خودشان 150 درصد افزايش قيمت داشته است؟ رنج و درد اين افزايش قيمت را چه كساني تحمل مي كنند؟چرا مردم از فرداي خود هراسناكند؟
مردم 30 سال است كه براي حفظ نظام ، هزينه پرداخت مي كنند.از 8 سال جنگ گرفته كه از جان و مال خود هزينه كردند تا در مقابل انواع و اقسام تحريمهاي بين المللي.آيا سوال نخواهد شد كه بالاخره اين نظام كي مي خواهد مردم را حفظ كند؟آمارهايي كه ارائه مي شود و همه حكايت از پيشرفت و سرافرازي دارد ، وقتي كه مردم اين آمارهاي ارائه شده را در زندگي روزمره خود مشاهده نكنند ، اثري معكوس از آنچه ارائه كنندگان امار در ذهن خود دارند برجاي خواهد گذاشت.
جواب اين سوال كه آيا حكومت در تامين معيشت مردم داراي كارنامه قابل قبولي است ، اگر منصفانه نگاه كنيم حداقلش اين است كه جواب مثبت نيست.و متاسفانه اين يكي از محورهايي است كه در خط دفاع ديپلماسي ، دچار مشكل است.دليل اين ناكارامدي هر چه هست بايد برطرف شود ، چون مي تواند پاشنه اشيلي براي خط دفاع باشد.دقت كنيم كه مردم كاري ندارند كه خاتمي اين ناكارامدي را بوجود اورده است يا رفسنجاني و يا احمدي نژاد و يا هر گروهي ديگر.در نهايت چوب اين ناكارامدي را نظام و مردم خواهند خورد.حال دليلش هر كسي باشد.
در زمينه اعتماد عمومي مردم به حكومت كه مهمترين محور بقاء حكومت و شايد در چيدمان دفاعي بايد قوي ترين محور باشد نيز تاملاتي بايد داشت.در زمان جنگ تحميلي اين اعتماد به راسخ ترين شكل ان در بين مردم وجود داشت و همين اعتماد عمومي نتيجه اش مقاومت مردم در برابر دشمن بود.و باعث شد كه در تاريخ اين مملكت جنگي اتفاق بيافتد كه علي رغم تمام مشكلات در پايان جنگ يك وجب از خاك مملكت نيز از دست نرفته باشد.حال اگر ماجراي افشاگري پاليز دار را در نظر بگيريم و فرض كنيم كه حرفهاي او 90 درصد دروغ و فقط 10 درصد راست باشد.تصور همان 10 درصد از حرفهاي او كه راست است معلوم است كه مي تواند چه بلايي بر سر اعتماد عمومي مردم بياورد.
آيا شركت 14 درصدي مردم تهران در انتخابات اخير زنگ هشدار و خطري براي كمرنگ شدن اعتماد عمومي نبايد تلقي شود؟
آيا پناه بردن به خدا توسط يكي از اركان نظام در انتخابات رياست جمهوري گذشته ، نمي تواند عاملي براي بي اعتمادي عمومي باشد؟
آيا كانديدايي كه خود يكي از سران نظام است و از خواب بي موقع خود پشيمان شده است ، اين پشيماني جز بي اعتمادي مردم نتيجه اي دارد؟
آيا گرفتن حق انتخاب شدن از عده اي ، آنهم به صورت فله اي ، موجب بي اعتمادي عمومي نخواهد شد؟
آيا گير دادن به جوانان به خاطر مدل مو و يا پوشش موجب بي اعتمادي عمومي نمي شود؟
آيا براي ايجاد اعتماد عمومي ، نظام نبايد براي موافقان به منتقد تبديل شده و منتقدان به مخالف تبديل شده برنامه اي براي بازگشت داشته باشد؟
آيا ايجاد فضاي تخريب در جهت رسيدن به قدرت ، جز اين است كه اول از هر چيز اعتماد عمومي را از بين مي برد؟
البته الگوريتم اجرايي همان قدرتهايي كه ايران در مواجهه با انها قرار گرفته است كاملا مشخص است.آنها سعي مي كنند كه با هجمه هاي تبليغاتي و تحريمهاي اقتصادي ، دو محور فوق را نشان بگيرند.صبر و حوصله شان هم زياد است.انقدر فشار مي اورند تا با از دست رفتن اين دو محور ، كشور را از درون دچار مشكل كنند و سپس با حداقل هزينه اهداف و مقاصد خويش را اجرايي سازند.بنابراين بايد گفت ، حاكميت دهها برابر همان اهتمامي را كه در خط حمله ديپلماسي خود بكار گرفته است بايد در محورهاي دفاعي نيز بكار گيرد.و بداند كه اگر اين خط دفاعي دچار مشكل گردد نمي تواند با تكيه صرف بر روي خط حمله خود به موفقيت چشم داشته باشد.
سخن را با جمله اي از كنفوسيوس به پايان مي برم:
خرابكاري مملكت از دو چيز است :اول نداشتن مردمان دانا و لايق ، دوم نبودن آنها در راس امور مملكت.