آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۴ مرداد ۱۳۸۷

از اين ستون تا آن ستون

از اين ستون تا آن ستون

اين ضرب‌المثل ما ايراني‌ها كه :«از اين ستون تا آن ستون فرج است» معرف خوبي براي برخي رفتارهاي رايج است. حتماً با افرادي برخورد كرده‌ايد كه ورشكست شده‌اند، و دليل اين ورشكستگي هم نكته ظاهراً ساده‌اي است. وقتي موعد بدهي آنان فرا مي‌رسد و دستشان خالي است، اقدام به اخذ وام با نرخ بهره كلان و تأديه بدهي خود مي‌كنند، اما زير بار بدهي بزرگتري مي‌روند كه فقط زمان بازپرداخت آن را به تأخير مي‌اندازند، با اين اميد كه در اين فاصله فرجي حاصل شود و از بحران خارج شوند. در بسياري از موارد چنين گشايشي بوجود نمي‌آيد و بدهي با نرخ بهره بالا به نقطه‌اي مي‌رسد كه اگر كل مايملك خود را هم بفروشد، كفاف بدهي‌ها را نمي‌كند. و اعلان ورشكستگي مي‌شود! شايد اگر همان روز اول به نحو ديگري بدهي خود را تأديه مي‌كرد و به قول معروف از اين ستون به آن ستون و به اميد گشايش واهي نمي‌پريد، احتمالاً به ورشكستگي دچار نمي‌شد. اين كار را مي‌توان وقت‌كشي به اميد بهبود و گشايش اوضاع ناميد.
وقت‌كشي يك تاكتيك و شيوه شناخته شده و ضمناً مرسوم در امر سياست (چه سياست داخلي و چه بين‌المللي) است. اما وقت‌كشي در اصل و ماهيت خود يك تاكتيك و شيوه مكمل و نه اصلي است. ضمن اينكه وقت‌كشي شيوه‌اي استثنايي است و نبايد به صورت قاعده‌اي در سياست درآيد. وقت‌كشي در ورزش مرسوم است، همه با بازي‌هاي تأخيري با هدف وقت‌كشي آشنا هستند. وقتي كه نتيجه بازي، براي تيم مطلوب است و ضرورتي براي حمله و پذيرش ريسك نيست؛ وقت‌كشي شيوه مطلوبي است. اما مساله اينجاست كه ورزش‌ها عموماً داراي زمان‌بندي مشخصي هستند و با رسيدن به پايان زمان آن، سوت پايان بازي خاتمه نواخته مي‌شود، و لذا وقت‌كشي مي‌تواند موثر باشد، اما بازي سياست چندان واجد زمان نيست و اگر تيم ضعيف باشد، لزوماً از وقت‌كشي نفعي نمي‌برد، مگر آنكه وقت‌كشي با هدف ترميم ضعف‌ها صورت گيرد.
اتخاذ شيوه وقت‌كشي در سياست، در چند مورد مي‌تواند مطلوب باشد. اگر اصطلاحاً هوا گرگ و ميش باشد، و فضا براي اخذ تصميم روشن نباشد، بايد وقت‌كشي را پيشه نمود. در فضاي تيره و تار و تا قبل از روشن شدن هوا بايد حتي‌المقدور از اتخاذ تصميم و اقدام به عمل جدي و مهم اجتناب كرد. آهسته و با احتياط رفت تا فضاي عمومي به طور نسبي متعين و روشن شود. هم‌چنين وقتي كه يقين داريم سير امور به گونه‌اي است كه در آينده نزديك اوضاع به دلايل مشخصي به نفع ما يا عليه طرف مقابل تغيير خواهد كرد، در اين صورت استفاده از تاكتيك وقت‌كشي ضروري است. اما اين برداشت بايد مبتني بر يقين و اطمينان عرفي باشد و بر پايه اوهام و خيالات نباشد، زيرا در اين صورت ممكن است معكوس آن رخ دهد و توازن قوا عليه ما و به نفع طرف مقابل تغيير كند. اينجاست كه فرصت‌طلبي، صفت پسنديده‌اي در زندگي مي‌شود. شيوه اتلاف وقت اگر مبتني بر وهم و خيال باشد، امكان استفاده از فرصت‌ها را از دست مي‌دهد. كساني كه در بورس فعال هستند با اين مسائل آشناترند. اين كه چه موقع بايد سهام معيني را خريد يا فروخت؟ همه دوست دارند كه سهام را در حداقل قيمت خريداري و در حداكثر قيمت بفروشند. تحقق اين هدف مستلزم داشتن اطلاعات دقيق از بازار است. چه بسيار افرادي كه زياده‌طلبي‌هاي آنان، موجب بدبختي شده و زندگي‌شان را در بورس از دست داده‌اند. وقت‌كشي در اين حال عبارت است از،از دست دادن فرصت‌هايي كه سودهاي متوسطي دارد، با هدف دستيابي به سودهاي كلان، كه در بيشتر موارد ممكن است به سقوط بازيگر وقت‌كش منجر ‌شود. بلندپروازي‌هاي خيال‌پردازانه و وارد شدن در ريسك‌هاي بزرگ، معمولاً آخر عاقبت خوشي ندارد.
بدترين نوع وقت‌كشي وقتي است كه به علت تناقض در سياست‌ها قادر به اتخاذ تصميم يا اقدام به عمل نباشيم. و منفعلانه و با اتلاف وقت به اميد آن باشيم كه «دستي از غيب برون آيد و كاري بكند». البته كساني كه از اين منظر اقدام به وقت‌كشي مي‌كنند، حاضر به بيان علت آن نيستند، و چه بسا اساساً وقت‌كشي را نپذيرند، زيرا پذيرفتن علت واقعي چنين اتلاف وقتي، اقرار به شكست است، اما ناظران بيروني به روشني متوجه مي‌شوند كه چنين افرادي از چه منظر و نگاهي وقت‌كشي مي‌كنند.
كساني كه به دليل فقدان يا تناقضات فكري، درصدد خريد وقت هستند، فقط در صورتي احتمال دارد موفقيت را كسب كنند كه بيش از هر چيز درصدد رفع تناقضات فكري خود با هدف رسيدن به برنامه و سياست يا ذهنيتي روشن برآيند، در غير اين صورت هيچ امكاني براي موفقيت نيست، و خريدن وقت گرچه موجب تأخير در مواجهه با نتيجه ناخوشايندي كه به واسطه نگراني از آن وقت‌كشي شده، مي‌شود، اما مشكل اينجاست كه احتمال زيادي وجود دارد كه آثار و تبعات مذكور در با گذشت زمان با شدت بيشتري گريبان اتلاف‌كنندگان وقت را بگيرد.
نوع ديگري از وقت‌كشي هم هست كه ظاهراً فقط در نظام‌هاي خاصي پاسخ مي‌دهد. وقت‌كشي با هدف اينكه دست حريف را در پوست گردو يا در برابر عمل انجام شده قرار دادن هم از اين موارد است. تأخير در معرفي وزير با اين هدف صورت مي‌گيرد، زيرا معنا ندارد كه رييس دولت در كوتاه‌ترين زمان قادر به انتخاب فردي براي وزارت نباشد. رييس دولتي كه پيش از نشستن بر صندلي دولت مي‌تواند بيش از 20 وزير را در عرض چند روز تعيين و معرفي كند، چگونه ممكن است كه پس از سه سال صدارت و آشنايي بيشتر با افراد و كار نتواند در عرض مدتي اندك جايگزين وزيري را پيشنهاد كند؟ اگر در انجام اين كار موفق نباشد، پس در چه كاري مي‌تواند موفق شود؟ تنها هدف اين تاخير قرار دادن مجلس در موقعيتي است كه آنان را به تأييد وزارت فرد معرفي شده بدون چون و چرا راغب يا مجبور كند. و اتفاقاً تجربه وزراي پيشين مويد پاسخ گرفتن از اين سياست است. به نتيجه رسيدن اين سياست وقت‌كشي، در داخل كشور چندان مهم نيست، زيرا فرق زيادي نمي‌كند كه زيد وزير شود يا عمر. اما مشكل اينجاست كه مجريان حكومت به كارائي اين گزاره اشتباه باور مي‌كنند كه وقت‌كشي سياستي موثر است و در نتيجه اين سياست را در برخورد با امور بين‌الملل نيز پيشه مي‌كنند و اين خطايي است كه نبايد از سياستمداران سر بزند. اما متأسفانه سرمي‌زند!


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات

جاويد :

وقت كشي آنهم با تفكر از اين ستون تا آن ستون يك روش كاملا منفعلانه است و به هيچ وجه نمي تواند مكانيسمي براي يك ديپلماسي پويا باشد.براي من جالب بود كه اين ضرب المثل از كجا شكل گرفته است كه آنرا پيدا كردم و اينجا مي كذارم‌، شايد براي بعضي دوستان نيز جالب باشد:
----------------
مردي به شهري مسافرت كرد و غريب بود . اتفاقا همان شب فردي به قتل ميرسد . نگهبانان مرد غريب را نزديك محل قتل دستگير مي كنند . و او را نزد قاضي مي برند . و چون مرد ناشناس نتوانست بي گناهي خود را ثابت كند ،‌ قاضي دستور اعدام صادر كرد

فردا مرد مسافر را به يك ستون بستند تا اعدام كنند . مرد هرچه گفت كه بي گناه است و بعدا از اين كار پشيمان خواهند شد ، جلاد گفت من بايد دستور را اجرا كنم .

جلاد به او گفت كه آخرين خواسته اش چيست .

مرد كه ديد مرگ نزديك است گفت : مرا به آن يكي ستون ببنديد و اعدام كنيد .

جلاد فكركرد كه مرد قصد فرار دارد و اين يك بهانه است و به او گفت اين چه خواهش مسخره اي است !

مرد گفت : رسم اين است كه آخرين خواهش يك محكوم به اعدام اگر ضرري براي كسي نداشته باشد اجرا شود .

جلاد با احتياط دست او را باز كرد و به ستون بعدي بست .

در همين هنگام حاكم و سوارانش از آنجا گذشتند و ديدند عده اي از مردم دور ميدان جمع شدند ، علت را پرسيدند گفتند مردي را به دار مي زنند . حاكم پرسيد : چه كسي را ؟

جلاد جلو آمد و حكم قاضي را نشان داد .

حاكم گفت : مگر دستور جديد قاضي به شما نرسيده است ؟‌

جلاد گفت : آخرين دستور همين است .

حاكم گفت : اين مرد بي گناه است ، او را آزاد كنيد . قاتل اصلي ديشب به كاخ من آمد و گفت وقتي خبر اعدام اين مرد را شنيده ،‌ ناراحت شده كه خون اين مرد هم به گردن او بيافتد و بااينكه ميترسيده خودش را معرفي كرد . من هم او را نزد قاصي فرستادم و سفارش كردم كه مجازاتش را تخفيف دهد .

مرد مسافر را آزاد كردند و او گفت : اگر مرا از آن ستون به اين ستون نمي بستيد تا حالا ‌مرا اعدام كرده بوديد . اگر خدا بخواهد از اين ستون به آن ستون فرج است .

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۰۹ بֽظֽ | Reply

علیرضا :

فعلن 30 ساله این تاکتیک جواب میدهد تا بعد

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۷ بֽظֽ | Reply

محمودخان :

باسلام
گرچه به قدری مختصر ومفید بیان شد که جایی برای اظهار نظر نیست

اما فلسفه وقت کشی اساسا همیشه جهت تلاش برای خروج آرام وکم ضرر از وضعیت موجود است که عمدتا باشکست مواجه می شود.
بسیار دیده شده تیمی وقت کشی می کند ودر وقت اضافه نتیجه را واگذار می کند البته بسیار نادم خواهد شد که چرا لااقل مبارزه جانانه نکرد.
لذا آقای عبدی نظر من در مورد تاخیر دولت در معرفی وزرا همان به آخر بازی رسیدن وکم کردن فرصت داوری بر صلاحیت وزیران است.

اما وقت کشی در پاسخ به 5+1چرا؟
درحالی که می دانیم این وقت کشی نتیجه اش باخت تیم است
آیاوقت کشی در اعدام کسی که محکوم به اعدام است از جانب خودش پسندیده است ؟جز اینکه زجرش بیشتر می شود.
وقت کشی دیگر از جانب ما اصلاح طلبان در مشخص کردن موضعه گیری درباره شرکت یا تحریم انتخابات است؟
اگر شرکت می کنیم با کدام لیدر وباکدام برنامه وهدف؟
اگرشرکت نمی کنیم چرا ودرصورت کم رنگ کردن حضور چه عایدمان می شود؟
لذا وقت کشی در این موردهم پسندیده نیست.
نظر شخصی شما برایم مهم است؟
..........................................................
عبدي:
آنچه كه به بنده مربوط مي شود در باره انتخابات است كه نظرم را گفته ام.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۷ بֽظֽ | Reply

قاسمی :

آقا وقت کشی را که ما استادش هستیم. میگیم وقت طلاست ولی عمل نمیکنیم و در عمل به اندازه مس هم براش ارزش قایل نیستیم. مثلا توی ادارات که میریم وقت ارباب رجوع به اندازه کاه هم ارزش نداره و فقط وقت آقایونه که خیلی ارزش داره !! ... مثلا در همین پنج سالی که غرب در تلاش برای قانع کردن ایران به دست برداشتن از بخش های حساس برنامه اتمی اش پیشگام شده ، دیپلمات های غربی بارها ایران را متهم به وقت کشی در مذاکرات کرده ند. از جمله فرانک والتر اشتاین مایر وزیر امور خارجه آلمان در گفتگو با اشپیگل از ایران خواست که " وقت کشی" را کنار بگذارد و بجای سهل انگاری از فرصت موجود استفاده کند و در مقابل عباس عراقچی، معاون سابق امور بین الملل وزارت خارجه ایران که اکنون سفیر ایران در ژاپنه اتهام وقت کشی را چنین رد کرد: "کشورهای غربی ادعا دارند که ایران با عدم پذیرش تعلیق غنی سازی از استراتژی اتلاف وقت و بازی با زمان استفاده می کند، اما ایران قبلا به فناوری غنی سازی اورانیوم دست یافته است و به زمان نیازی ندارد."
البته بعضی اوقات از این ستون به آن ستون واقعا فرج هست ولی این موضوع با وقت کشی فرق اساسی داره و میشه از اون بعنوان استفاده از فرصت نام برد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۳۳ بֽظֽ | Reply

امید :

وقت کشی یا همان استخوان لای زخم گذاشتن در بازی هم عمل پسندیده و تماشاگر پسندی نیست چون معمولا از طرف تیم هایی خون طمعی انجام میشود که بر اثر شانس و اتفاق از رقیب جلو خود افتاده اند و با این کار میخواهند پیروزی شانسی و به ناحق خود را هر جور شده حفظ کنند و گرنه تیم های لایق بعد از اظمینان از پیروزی , تازه هنر و توانایی ها و زیبایی های بازی روان و بدون استرس و زیبای خود را به نمایش میگذارند تا همه لذت ببرند و ببیند که اگر کامروا گشتند و خوشدل , چه عجب؟ مستحق بوده اند و این ها به زکاتشان داده اند !

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۴۵ بֽظֽ | Reply

سجاد :

وقتی دایره خودی ها به تعداد انگشتان دو دست برسد آنوقت معنا دارد كه رييس دولت در كوتاه‌ترين زمان قادر به انتخاب فردي براي وزارت نباشد.
مگر چند نفر دیگر در دایره تنگ قدرت مانده اند ؟ با انگشتان دست بشمارید تا مطمان شوید که بین این افراد انتخاب یک فرد با داشتن چند مسؤلیت دیگر , چقدر مشكل است.
..........................................................
عبدي:
اينطوري نيست.به اندازه كافي افراد صف كشيده و در نوبت وجود دارند قرار نيست كه افراد خبره معرفي شوند كه دستشان بسته باشد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۴۹ بֽظֽ | Reply

سرتاج :

زاییده سیاست بنداز و درویی , همین اتلاف وقت و فرار از جوابگویی و حساب دهیست .
غافل از اینکه بالاخره وعده ی روز قیامت هم خواهد رسید و به ذره ذره ی اعمال رسیدگی خواهد شد بدون اینکه فرصت مجدد و تمدید مهلتی پذیرفته شود .
راستی آقای عبدی درخواست مهلت تمدید از طرف 5 + 1 پذیرفته شد؟
بعد از اتمام مهلت جدید بنظر شما چه فرجی حاصل خواهد شد که آقایان بتوانند از این مهلکه خود را خلاص کنند؟
حتما می پرسید این چگونه حرف زدنیست ؟
الان میگم . شاعری - قبل از حمله معولها به اصفهان - به نام کمال اسماعیل در اصفهان زندگی میکرد که در نهایت در سن پیری بین درگیریهای دایمی مسلمانان افراطی محله ی دردشت و جهودهای محله جویباره کلافه و عصبی شده بود چون هر چه در طول سالها تلاش کرده بود که این دو را به زندگی مسالمت آمیز در کنار هم راضی و قانع کند نتوانسته بود .
روزی دم دمهای غروب از سر یاس و ناامیدی با خداوند خود اینگونه دعا میکند :
ای خدای هفت سیاره ؛
پادشاهی فرست خون خواره,
تا درودشت را چون دشت کند ( ویران کند)
جوی خون آورد , ز جویباره !
و بعد از این دعا بود که مغولها به اصفهان حمله کردند و با راه انداختن جوی خون و خراب کردن شهر از سر مردم اصفهان مناره ساختند ( یادبود آن کشتار مناره معولها در طوقچی اصفهان است)
( و نامگذاری خیابان کمال اسماعیل به یاد این شاعر دلسوز اصفهانی !)
بعد از این حمله و کشت و کشتار , تازه مردم این دو محله و افراد رهبر آنها فهمیدند که زندگی مسالمت در کنار همدیگر به نفع هر دو آنهاست !! به همین سبب سالهای سال است که یهودی اصفهان در کنار مردم متعصب اصفهان و همچنین ارامنه , زندگی مسالمت آمیزی در این شهر دارند و هر دو به هم احترام میگذارند ....
..........................................................
عبدي:
فعلا كه در ايران دعواي داخلي جاي خود را به مجادله خارجي داده است.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۱۱ بֽظֽ | Reply

:

يعني به نظر شما ما از اين همه وقت كشي چندين ساله در مذاكرات هسته اي بدنبال چيزي نيستيم؟؟؟
فكر نمي كنم اينها اينقدرها هم ساده باشند!!!

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۱ بֽظֽ | Reply

برای رفع وقت کشی , معالجه معالجه :

به گفته روانشناسان وقت تلف کردن نوعي بيماري است که بايد از طريق روش هايي خاص درمان شود. يک مطالعه نشان مي دهد يک نفر از پنج نفر به شدت تحت تاثير اين مشکل قرار مي گيرند و وقت تلف کردن اثرات منفي فراواني روي روابط، شغل و حتي سلامتي آنها مي گذارد. پروفسور جوزف فراري از دانشگاه شيکاگو با بررسي رفتار افرادي که وقت شان را تلف مي کنند آنها را در سه گروه قرار داد.
دسته اول افرادي هستند که کارهايشان را در دقيقه آخر انجام مي دهند.( دقیقه نودی ها)
دسته دوم افرادي هستند که انجام کارهاي سخت يا خسته کننده شان را به تعويق مي اندازند
و دسته سوم کساني هستند که در تصميم گيري دچار مشکلند.
اين افراد اصولاً کارهاي خود را به موقع انجام نمي دهند، قرارها و وعده های خود را فراموش مي کنند، در انجام کارها استرس دارند، دچار بي خوابي، عدم اعتماد به نفس و افسردگي هستند.
پروفسور فراري در اين باره مي گويد؛ «خيلي ها اين مساله را يک جوک مي دانند. اما تاثيرات اجتماعي و اقتصادي اين مساله خيلي زياد است.( البته ماها چون با گوشت و پوست خود تاثیرات اجتماعی و اقتصادی این بیماری را لمس کرده ایم , این مطلب پرفسور را جوک نمیدانیم ) اين دسته از افراد به درمان نياز دارند. کنترل زمان فاکتور اصلي در اين مشکل نيست. مثلاً اگر به فردي که مشکل وقت تلف کردن دارد بگوييم اين کار را انجام بده درست مثل اين است که به يک فرد افسرده بگوييم فقط بخند. بسياري از افراد خصوصاً آنهايي که مجبورند در يک زمان خاص کارشان را انجام دهند مشکل وقت تلف کردن دارند.»
بنابراین کاش آقایان بالاخره تصمیم خود را یکسره میکردند ولی همانگونه که پرفسور میگوید مشکل اینان مساله کنترل زمان نیست و اینان ذاتا قادر به تصمیم گیری نیستند فقط مشکل اینجاست که چگونه ما , با اهمالهای گذشته خود گذاشته ایم كار به اينجا برسد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۳ بֽظֽ | Reply

:

اللهم انی اعوذبک من الکفر والفقر اللهم انی اعوذبک من العذاب القبر لا اله الا انت
بگذاريدو بگذريد,ببينيدو دل نبنديد,چشم بيندازيدو دل نبازيد که دير يا زود باید گذاشت و گذشت


۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۴ بֽظֽ | Reply

فرزانه :

آقای عبدی اینها به کنار , چند وقت پیش از قول خبرگزاری مهر خواندم که عضو کميسيون بهداشت و درمان مجلس شوراي اسلامي گفته بود : «علت تعلل و وقت تلف کردن دولت در حل معضل زباله‌هاي عفوني که به خطر جدي براي سلامت مردم تبديل شده،براي نمايندگان مجلس مشخص نيست.»

بله آقای دکتر عابد فتاحي تاکيد کرده بود : در ارتباط با زباله‌هاي عفوني، تاکيد و هشدار بسيار داده شده و ديگر به نقطه پاياني در اين خصوص رسيده‌ايم.....
این وقت کشی را چگونه میتوان توجیه و تحلیل کرد؟

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۸ بֽظֽ | Reply

هر سه یکیست :

كار بيهوده‌ كردن‌، وقت‌ تلف‌ كردن‌ ، بهدر دادن‌

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۲۹ بֽظֽ | Reply

از این ستون به اون ستون فرج است :

سایت تابناک خبر از شیوع وبا در شهر قم داد. مسئول مرکز بهداشت استان قم گفت: موقعیت جغرافیایی گرم و خشک شهر قم موجب شیوع وبا در این شهر شده و تاکنون هفت نفر شهروند قمی مبتلا به وبا شده اند.

در سال های گذشته اکثر مبتلایان به بیماری وبا اتباع کشور‌های خارجی بودند که زمان اندکی در شهر قم توقف داشته‌اند، اما امسال اکثر مبتلایان شهروندان قم هستند.

کمبود آب و برق و گرمای شدید از عوامل اصلی شیوع بیماری وبا در سطح استان قم است و اولین ‏جلسه شورای سلامت استان برای بررسی شیوع وبا در شهر قم برگزار شد. تلاش اینست که ‏اتفاق سال 84 در سطح استان تکرار نشود.‏ وزیر بهداشت نیز که برای رسیدگی به شیوع وبا راهی قم شده بود خواستار پیگیری طرح‌های بهداشتی و... استان شد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۶ بֽظֽ | Reply

:

از این ستون به ان ستون دو طرف دارد . ما نیز همین را میگویم تا وقتش برسد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۳ بֽظֽ | Reply

امروز 14 مرداد است؟ :

نان به یک نرخ نمی ماند در این بازار
آدمی نیز به یک ارج و بها
در جوانی پدرم
سنگک یک من یک شاهی بر خوانش بود
و چه شب ها که به شوق
پاسداری می داد
بر در مجلس شورا تا صبح
تا که مشروطه نیفتد به کف استبداد
سیاوش کسرایی

14 مرداد سالگرد انقلاب مشروطه است. باز آشنائی با آن انقلاب یک وظیفه است. انقلاب مشروطه ضربه شکننده ای بر استبداد سلطنتی فئودالی ایران وارد آورد و فروپاشی جامعه سنتی و تحول بنیادی آن را آغاز نهاد. وقتی از انقلاب مشروطه ایران سخن می گوئیم باید قبل از همه به جنبه ضد استبدادی آن توجه کنیم.

انقلاب مشروطه از نظر تاریخی با انقلاب های سرمایه داری گذشته تفاوت داشت و انقلابی بود که از بیداری آسیا و پیدایش جنبش های رهائی بخش خبر می داد. انقلاب مشروطه ایران انقلابی بود که قدرت حاکمه را به مردم تحویل داد.

امروز شاید اهمیت کاری که انقلاب مشروطه ایران کرد از نظرها دور بماند و عده ای به این جانب مسئله توجه کنند که انقلاب مشروطه پیگیر نبود و سلطنت را به طور کامل محو نکرد. اما بر عناصر آگاه فرض است که اهمیت ضربه وارده به استبداد را در انقلاب مشروطه درک کنند.

در این انقلاب برای اولین بار در یک کشور آسیایی اعلام گردید که قدرت حاکمه از آن مردم است. واگذاری قدرت به مردم و ثبت این دستاورد بزرگ در قانون اساسی ایران که «همه قوای مملکت ناشی از ملت است» یکی از بزرگترین دستاوردهای سیاسی مردم ایران طی تاریخ چندین هزار ساله آن است.

انقلاب مشروطه نه تنها قدرت حاکمه را به مردم سپرد، بلکه آزادی های سیاسی لازم برای اعمال این قدرت را وارد حقوق قانونی کرد. موافق قانون اساسی ایران مردم آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی عقیده و آزادی اجتماع به دست آوردند. تردیدی نیست که نوشتن حقی در قانون به معنای وجود واقعی آن حق نیست، ولی انقلاب مشروطه این آزادی ها را در حد بسیار زیادی در عمل تامین کرد و انقلابیون مشروطه خواه سال ها با نثار جان خویش به پاس این آزادی ها ایستادند.

انقلاب مشروطه ایران آغاز نوسازی کشور بود. اگر این انقلاب پیش می رفت میهن ما می توانست در همان آغاز قرن بیستم بندهای فئودالیسم را بگسلد و به سوی صنعتی شدن گام بردارد اما انقلاب مشروطه ایران با دخالت مستقیم انگلیس و عناصر داخلی متوقف شد.

(نقل از فرهنگ توسعه)

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۰۶ بֽظֽ | Reply

وجه تسمیه چیزی دیگری میگوید :

از اين ستون به آن ستون فرج است

{پس از ذكر داستان موضوع اين ضربالمثل}

اين ضرب المثل را هنگامي به كار مي برند كه فردي نااميد است و او را دلداري مي دهند كه در اندك فرصتي راه چاره پيدا مي شود . ( فرج به معناي گشايش در كار و رفع مشكل )‌


۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۵ بֽظֽ | Reply

پویا :

هوشنگ دولت آبادی کتابی دارد به نام «جای پای زروان، خدای بخت و تقدیر». بسیاری فکر می کنند که زروان (Zorvan) شعبه ای یا فرقه ای از دین زرتشت است اما دولت آبادی نشان داده است که دین زروانی، دینی بوده که بطور مستقل در میان مردم معمولی تا روزگار ساسانیان رواج زیاد داشته و پس از آن هم در شکل های مختلف جایگاه خودش را در روح و ذهن ایرانی حفظ کرده است.
دین زروانی معتقد است که زروان «خدای زمان» دنیا را بگونه ای آفریده که همه چیز از پیش تعیین شده است و بخت و تقدیر بر همه ی جهان حاکم است و انسان را گریزی از آن نیست. "در کیش زروان همه موجودات عالم بازیچه ی بی اختیار دست سرنوشت هستند".

این روزها که بیشتر به آنچه گذشت و می گذرد فکر می کنم، نمی توانم این را از ذهنم دور کنم که سوای فقر و استیصال شاید چیزی برجای مانده در «روح ایرانی به معنای تاریخی اش» وجود دارد که با دیدن زمینه ی مناسب اجتماعی هر از گاهی سر بر می کشد.
این روزها یکبار دیگر به آنچه که شاید زروان پرستی در روح ایرانی برجای گذاشته در کتاب دولت آبادی برگشتم:

- زروانی ها رویدادهای زندگی را ناشی از تجاوز و تبعیض نمی دانند و بر این باورند که همه وقایع خواسته ی نیرویی فراسوی خوبی و بدی و مهر یا کینه توزی است. توانگر توانگر است چون مشیت زروان چنین بوده و ناتوان ناتوان است زیرا بخت این گونه مقدر کرده است.
- زروانی ها زیاده طلب نیستند زیرا کسی بیشتر از آ« چه سهم اوست، نمی تواند بخواهد و نمی تواند بدست بیاورد. این قناعت ضامن آن است که عمر در طلب و طمع تلف نشود.
- در جامعه زروانی کسی احساس نمی کند که به حقوقش تجاوز شده است. زیرا مردم به جای «حق» فقط «سهم» دارند. هر زورگو یا متجاوزی، چون خود طبق مشیت زروان رفتار می کند، به صورت جزئی از نظام کلی عالم پذیرفته می شود و لبه تیز تیغ ظلم احساس نمی شود.

آنچه از زروانیت که در روح و ذهن ما مانده شاید بتواند تا حدودی (فقط تا حدودی) بیانگر حاشیه نشینی و نظاره گر بودن ما در برابر رویدادها باشد. به نوعی «الخیر فی ما وقع» یا «از این ستون به آن ستون فرج است» یا «بگذار این بشود یا آن بیاید، شاید ...».
برای توضیح این حاشیه نشینی تاریخی دولت آبادی می نویسد:
"از ظاهر امر چنین بر می آید که مردم ما، اولین نشانه ی اقتدار یافتن یک فرد را دلیل کافی برای پیروزی او تلقی می کرده اند و این درست همان اعتقاد کور به سرنوشت است ... بعدها وقتی از آیین زروان پرستی فقط آثار اعتقاد به سرنوشت باقی ماند، مصلحت اندیشی پا به عرصه گذاشت."

می توان تصور کرد که در زمینه ی مناسب اجتماعی مثل زور و داغ و درفش و یا فقر و احتیاج و استیصال، این چنین روحیاتی سر بر می کشند.

نمی توانم فکر نکنم به بازی شطرنجی که محافظه کاران دارای قدرت با مردم و اصلاح طلبان در این سالها بازی می کردند و خانه به خانه عقب می نشاندند. شاید در پس هر عقب نشینی این اندیشه ها هم در ناخودآگاه ما هست، بدون اینکه بدانیم یا باور کنیم.


۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۲۱ بֽظֽ | Reply

محمد بهرامي :

آقاي عبدي سلام
بنظر بنده يكي از دلايل حمايت تمام قامت شما از هيات مديره انجمن اين است كه خود شما در بوجود آوردن وخصوصا نوع عملكرد غير صنفي آن نقش اساسي داشته ايد ، همه نظرات شما را راجع به عملكرد اصلاح طلبان مي دانند كه تا چه حد نسبت به آن منتقد هستيد ،اتفاقا بيشترين انتقاد شما به شخص آقاي خاتمي است كه انصافا كمترين انتقاد به او وارد است راجع به مجلس ششم هم همين موضع را داريد ولي حالا چه شده است كه در ميان آن همه موضع اينقدر از هيات مديره انجمن حمايت مي كنيد هيچ دليلي نمي تواند داشته باشد جز اينكه شما احتياجي به خدمات فرضي وصنفي اين انجمن نداشته ايدوآن را كاملا سياسي ميخواسته ايد كه همين طور هم عمل كرده است .جالب است كه اعضائ هيات مديره دقيقا عملكردي مثل اصلاح طلبان داشته اند واز قضا همه آنها هم از هما ن اصلاحطلباني هستند كه شما در موارد ديگر مشي ومرامشان را نقد كرده ايد ولي در اين مورد خاص از آنها حمايت مي كنيد! آقاي عبدي متاسفانه هيات مديره انجمن كه خود شما هم مدتها عضو آن بوده ايد با عدم توجه به وظيفه اصلي خود در زمينه هاي رفاهي وخدماتي وپرداختن بيش از حد به برخي از امور كه اندازه مشخصي داشت زمينه حمله به انجمن وانحلال آن كه البته كار بسيار ناشايستي هست را فراهم نمود .
حرمت امام زاده را بيش از هر كس ديگر بايد متولي آن نگه دارد يعني درست همان توصيه اي كه شما واصلاح طلبان به محافظه كاران مي كنيد وتوصيه درستي هم هست .
مگر شما به حكومت نمي گوييد كه راه اقتدار كشور تندي وغير منعطف بودن نيست ،مگر شما در زمينه هاي مختلف از جمله حجاب و رسانه ها و... به نظام توصيه نمي كنيد كه بجاي بر خورد مستقيم زمينه هاي آنها را درست كنيد پس چرا حالا كه نوبت خودتان شده است بجاي علت به معلول پرداخته ايد ؟ بنده قبول دارم كه اگر حتي انجمن عملكرد صنفي داشت بازهم محافظه كاران با آن ميانه نداشتند ولي بنظر بنده در آن صورت اصلا انگيزه وزمينه اي براي حملات خود نداشتند درست مثل رابطه ايران وآمريكا كه اگر ما زمينه تهاجم وتخاصم آمريكا را از طريق پذيرفتن نظم كنوني جها ن (كه چندان عادلانه هم نيست) كمتر كنيم در بسياري از جاها مي توانيم حرف خودمان را به كرسي بنشانيم ،متاسفانه مادر سياست خارجي واقعگرا هستيم وحكومت را به تندروي و ايده آليسم متهم مي كنيم ولي در داخل واقعگرايي را به سستي وزبوني ونشناختن اصولگرايان نسبت مي دهيم! درست همان اتهامي كه اصولگرايان به اصلاح طلبان مي زنند.
انجمن صنفي نهادي مدني وضروري و مهم وعالي بود حيف كه متوليان قدر ش راندانستند وآنرا قرباني سياست وسلايق شخصي خود كردند ،تا وقتي كه مدعيان مدنيت اينقدر در حفظ دستاوردهاي جنبش مدني مردم ناشيگري مي كنند وحوصله فرايندهاي تاريخي را ندارند بدانيد كه مخالفان دوم خرداد در پيشبرد خواسته هاي خود موفق خواهند بود.
................................................................
عبدي:
اول اين كه اگر مطابق معيار شما بخواهيم قضاوت كنيم نقش من در اصلاحات كمتر از نقش و حضور من در انجمن نبوده است و حمايت من هم از اصلاحات كمتر نبوده است.پس استدلال اول شما موضوعا منتفي است.
دوم اين كه انتقاد به كسي كه قدرت را در دست دارد و متعهد به كاري و هدفي شده با انتقاد به انجمني كه صنفي است زمين تا آسمان فرق مي كند.
سوم اين كه كاري را كه شما سياسي مي ناميد اصولا صنفي است دفاع از آزادي بيان و مطبوعات اموري صنفي هستند و نه سياسي.
چهارم اين كه انجمن صنفي به لحاظ كارهاي صنفي مورد نظر شما هم از موفق ترينها بوده است و با همين امكانات محدود دانشمده اي را براي آموزش روزناه نگاران راه انداخته و خانه هاي متعددي براي روزنامه نگاران ساخته كه هيچ انجمن مشابهي را سراغ ندارم كه حتي ولتي باشد و اين مقدار كار كرده باشد.
پنجم اين كه بجاي اين همه ادعا بهتر بود يكي يا چند مورد از مواردي را كه انجمن مرتكب شده بيان مي كرديد تا همه بدانيم چه ضعفي داشته است تا برطرف شود.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۵۰ بֽظֽ | Reply

هاتف مطهری :

درود بر شما
البته تا حدی روشن است که تا مشخص شدن رییس جمهور آینده آمریکا سیاست خرید زمان دنبال شود چون به زعم برخی از مسولان سیاست خارجی میان سیاستهای اوباما و بوش تفاوت اساسی دارد,اما به نظرم در قضیه ی هسته ای بیشتر این سیاست دنبال میشود:
به جلو میرویم تا جایی که دیگر نتوان به پیش رفت.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۱۰ بֽظֽ | Reply

حمید :

گاهی شما جمله ای می گویید که هدفتان ایجاد ذهنیتی در شنونده است که مغایر یا متضاد معنی ظاهری جمله شماست مثلا اگر کسی به شما تنه بزند شما می گویید " مگه کوری" که ظاهر سوال شما اینست که در مورد بینایی طرف سوال می پرسید اما هدفتان ایجاد این ذهنیت است که از طرف مقابل می خواهید با ملاحظه بیشتر رفتار کند یا اگر موقع جدا شدن از دوستی بگویید " حالا بفرما بریم خونه" که معنی ظاهری آن اینست که من دلم می خواهد تو به خانه من بیایی اما در واقع منظورمان رندانه اینست که " من میخواهم به خانه خودم بروم و شما هم به خانه خودت برو" . برای بعضی نظریه ها هم می شود چنین حالتی در نظر گرفت که ذهنیت ایجاد شده با حالت ظاهر و مستقیم آن تفاوت و حتی تضاد داشته باشد . فرض کنیم دانش آموزی در حال درس خواندن برای امتحانی باشد طبیعی است در برابر میزان معین تلاشش میزان معینی نمره بگیرد حال اگر دوست این دانش آموز در مورد تقلب رساندن به او قولی بدهد با وجود آنکه در صورت تقلب نهایتا یکی دو نمره به او کمک خواهد شد اما این " امید به دستیابی به پاداش بدون تلاش و مشقت" کار خودش را می کند و تاثیر خودش را بر روی درس خواندن این فرد می گذارد به نحوی که حتی با وجود تقلب دیگر قبول نخواهد شد و این دوست درس خوان ما مردود می شود. حال به نظریه انتظار منجی گرايانه بپردازیم طبیعی است که در جامعه انسانی مشکلات و معضلاتی بوجود بیاید که شرایط زندگی اعضا جامعه را سخت کند. و در برابر تلاش انسانها نتایجی بدست بیاید که آن مشکلات حل و رفع شوند. اگر شرایط زندگی در کشور هایی خوب است مطمئنا در ارتباط با تلاش و برنامه ریزی انسانهایی است که در آن کشور زندگی میکنند. حال اگر بگوییم مشکلات بشری به طور حتم و بنا بر سنت جهان انباشته خواهد شد و بشر در نهایت در برابر آنها شکست خورده و دست به آسمان برای نزول راه حل بر می دارند اگر بگوییم نظریه های انسانی در برابر مشکلات انسانی شکست خواهند خورد و گره زندگی بشر از آسمانها باز خواهد شد نتیجه این می شود که ما به ذهنیت " وقت کشی عمومی" دچار شویم و در زندگی یومیه امان همیشه گوشه چشمی به آسمان و غیب داشته باشیم (البته احمدی نژاد که تمام توجه اش به غیب شده ) ولی ملت در طول تاریخ به رخوت و سستی و نوعی رضا و توکل دچار شده و تمام تلاش ها را منتهی به بی نتیجگی میداند و بی تلاشی خودش را منتهی به نتیجه و طبق دعا ها و اورادی که برای ظهور می خواند خود را و انتظار و بی کارگی خود را ماجور و نزدیک تر به نتیجه می داند و خود شیفتگی جمعی که این جماعت بنا بر عقیده مشترک و نه تلاش مشترک به آن دچار می شوند به آنها می گوید که به طور حتم اهالی سویس و سوئد و دانمارک و هلند و کانادا و استرالیا زمانی به اشتباهی بودن خود پی میبرند و می فهمند که در تمام مدت در ظلالت و گمراهی بوده اند و پول و ثروتشان را به ما خواهند داد و در عوض ایمان تحویل خواهند گرفت و زمین هم به ما مستضعفان حرفه ای و ناله و ندبه کنندگان تاریخی خواهد رسید پس برنامه ریزی برای چه؟ وقت کشی در طول حیات ملت در قالب فلسفه انتظار خوب جلوه می کند و ماجور!! حالا ماله کشی برای اینکه ما منتظر واقعی را مصلح معرفی کنیم و بگوییم که منتظران فعالند دقیقا در جهت عکس معنای ظاهری خود است و مثل همان حالت تقلب سر امتحان است که ظاهری مفید و مثبت دارد اما نتیجه اش شکست و اینست سر عقب ماندگی ملت ایران. ذهنیت ایجاد شده در نظریه منجی گرايانه در تضاد با معنای ظاهری آن است.
................................................................
عبدي:
قضيه را مي توان جور ديگري هم ديد.اول اين يك ديدگاه واقعيت دارد يا نه؟ اما ظاهرا شما بر حسب كاركرد يك ايده قضاوت مي كنيد اشكالي ندارد اين هم راهي ديگر است.اما اگر اينطور به قضيه نگاه كنيم ديگر نمي توانيم استنباط مردم از آن ديدگاه را تغيير دهيم و بگوييم غير واقعي است چون فقط استنباط معيار قضاوت ماست.حل اگر مردمي از انتظار برداشت جمود داشتند بحث شما دست است اما ممكن استكسي مثل شريعتي هم برداشت خلاف اين را منتشر كند.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۱ بֽظֽ | Reply

محمد :

با سلام این تاکتیک دیگر یک استراتژی شده و شاید هم یک فرهنگ. شریعتی در جائی گفته گاهی یک چیزی یک کسی بت میشه و باقی می مانه، بعداز مدتی حتی دیگر اعتباری ندارد، اما کسی جرئت نمی کنه او بت را بکشه پایین. آقای عبدی من هر چقدر فکر می کنم نمی فهمم دعوای با امریکا سر چیه. من و شما که دانشجوی قبل انقلاب هستیم میدانیم که اینها اصلا چیزی به اسم تضاد ضد امپریالیستی سرشان نمی شد. ما آن زمان با الهام از لنین امپریالیسم را به مثابه بالاترین نقطه سرمایه و اوج تباهی آن نقد می کردیم. خب یک تعریفی- هر چند قابل نقد هم از امپریالیسم داشتیم- والله بالله اینها با ما مخالف بودند با امریکا مشکلی نداشتند. بعدا برای اینکه ابزار هوچی گری را از دست ما چپ ها بگیرند، اصطلاح استکبار را درست کردند، اما کو تعریف کو استراتژی و کو انسجام نظری؟ مارکسیم بالاخره نوعی دستگاه نظری بود- حالا بد یا خوب-. از اینها بپرسید با سرمایه داری مخالفید، الترناتیو شما چیه ؟ خب استکبار مخالفید، پس چرا در داخل چنین کرده اید؟ من حقیقتا هاج و واجم که این جماعت که دستشان خالی است، به اعتبار کدام دستگاه نظری با همه چیز مخالفند. اینها هیچ دستگاه ایجابی ندارند. الان هم گیر کرده اند که شاید دری به تخته به خوره، مثلا یارو خسته بشه یا از رو بره. من و شما میدانیم اصل این جریان یک حرکت نه پخته بود نه تئوری داشت، نه سازمان داشت، نه استراتژی داشت و نه کادر. خب یک عده دیگر مبارزه را شروع کردند، وقتی سیب افتاد آنها نبودند افتاد توی دامن کسانی که در دوره شاه خمیازه می کشیدند. آخه این چه مبارزه ایی بود که نهایت مجازاتش بود تبعید ! در زمانی که دیگران را تیرباران میکردند. این از این ستون به آن ستون ادامه همان مشی و یا بهتر بگم همان فرهنگ است. چیزی دستش نیست اگر خوب شده میگه دیدی گفتم پیروز می شیم اگر نشد، خب پاسخگو نیست یا میگه همه استکبار ریخته سرما. این مبارزه با امریکا ارثیه چپی بود که الان پشیمان است از آن حرف ها اما اینها دیر آمده حتی معنی آن حرف ها هم نمی فهمند، افتاده اند توی چاله چپ ها. اقتصاد ایران هم آلان در چاله شعارهای چپ گیر کرده و معلوم نیست این موجود عجیب الخلقه چی هست. هم دولتی، هم خصوصیه، هم مافیاست هم الیگوپول. شما اگر بهترین مدیران را بگذارید اونجا کاری نمی تونند بکنند. چند هفته پیش رفته بودم کنفرانسی ا ز کنفرانسهای توسعه و پیشرفت سازمان ملل، یک حرف ساده و پیش پا افتاده زدند که خیلی بیان میکنه وضعیت ایران را. می گفتند ایران و کره شمالی تنها بقایای رسوبات تفکر «برنامه» ایی هستد. دیگر خود بخوانید بقیه ماجرا را.
................................................................
عبدي:
گرچه با بخشي از مطالب شما همراهي مي كنم اما نوعي دست كم گرفتن ديگران كه ريشه در همان انديشه چپ دارد در اين نوشته هم موج مي زند كه گوئي همه ديگران مقابل چيزي نمي فهمند و به قول معروف بيلمزند.
دوست عزيز اين چه مبارزه اي بود كه اين همه كشته داد و به قول شما چهارتا تبعيدي ميوه اش را چيدند؟خوب اگر مبارزان مذكور تا اين حد بي توجه و ناآگاه به كارشان بودند اگر پيروز هم مي شدند ناآگاهي آنها جور ديگري كار دستمان مي داد كه در مورد كشورهاي ديگر هم داد.به نظرم بايد كمي محتاطانه تر اظهار نظر كرد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۸ بֽظֽ | Reply

علی.و :

شما از یک سو می گویید به اندازه کافی افراد صف کشیده وجود دارد و از طرفی می گفتید علت شغلهای متعدد الهام این است که کفگیر به ته دیگ خورده!
................................................................
عبدي:
تعارضي ندارد.عده‌اي در صف هستند اما كفگير كسي كه مي خواهد انتخاب كند به ته ديگ خورده و نمونه اش وزير جديد اقتصاد.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۵۸ بֽظֽ | Reply

محمودخان :

باسلام مجدد
دوستان علم سیاست وکلا سیاست روز گرچه حول قدرت ونحوه اعمال آن است وکلیدی ترین مباحث آن مربوط به قدرت است لذا قدرت منظور فقط قدرت نظامی نیست بلکه قدرت اندیشه مهتر است پس در این رابطه اندیشمند توانا باید وقت را از رقیب بگیرد نه قدرت مانور بدهد همانطور که قبلا گفتم وقت کشی صرفا جهت سپری کردن تدریجی یک بحران ورسیدن به شرایط مطلوب تر است ولی استفاده به موقع ودر کنترل داشتن وقت مقدمتر است چرا که سیاست مدار باید برزمان سوار باشد واتلاف وقت اتلاف سرمایه وبه دنبال آن مایوس شدن خستگی وشکست رابه همراه دارد.

اگرمن می گویم درمبحث انتخابات داریم وقت کشی می کنیم منظورم این است که رقیب تبلیغاتش را شروع کرده ولی ماهنوز به این نرسیدیم بلاخره شرکت می کنیم یا نه؟
قبلا هم گفتم سیاست مدار واقعی زمان برایش از هرچیزی مهم تراست چرا که اتفاقات باسپری شدن زمان رخ می دهند پس به نظر شما اگر ما بنشینیم ودقیقه نود بخواهیم به دروازه یورش ببریم آیا شانسی برای برد داریم ؟
بهتراین است که زمان رادرنظرداشته وهرچه سریعتر به اجماعی برسیم ونظر من اجماع مهمتراز هرتصمیم دیگراست ولااقل پشیمانی ندارد.
گرچه شما دوست عزیز تحریم را راهکاری مناسب می دانید ونظرتان محترم است ولی به فرض اینکه ماتلاش کنیم آمارشرکت را زیر20درصدهم بیاریم ورقیب هم رای بیاره ومعلوم هم هست که سروصدای شرکت کم مردم دررسانه ها هم نهایتا 2ماه است بعدش هم تمام می شود آیا ما کار درستی کردیم وچه عایمان شده -البته من هم دل خوشی از شرکت کردن ندارم لیکن با توجه به این که در چند انتخابات اخیر شرکت کم بوده وخبری نشده صلاح نمی دانم نزده بیفتیم لذا سنجش وارزیابی خود ولیدر مورداجماع وشرکت درصورت توافق با لیدری که کوتاه نیاید فقط همین ؟
................................................................
عبدي:
ابتدا تكليف خود را با انتخابات روشن بايد كرد تا وسط دعوت جدي به شركت نگوئيم كه من هم دل خوشي از انتخابات ندارم.شما تضمين صحت راي گيري را بدهيد بسيار شركت مي كنند.

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۴ بֽظֽ | Reply

ح- تبریزی :


جناب اقای عبدی
با سلام و عرض خسته نباشید مقاله ای از م.قائد خواندم در مورد دهه 1290 تا1300
قسمت کوچکی از اواخر صفحه 5 به وضع امروز اشاره دارد:

" در دهۀ 1910/1290 كسانی در مملكت عثمانی به اميد احيای مجد و عظمت خلافت ِ پايان‌يافته وارد جنگی‌ شدند كه،‌ از جمله، به ازدست‌رفتن چاههای‌ نفت ِ نه تنها بصره بلكه حتی كركوك انجاميد. فاتحان به ميمنت تصاحب چاههای عزيز يك كشور جديد تراشيدند.

اگر استكبار جهانی تغيير مالكيت چاه نفت و قطع عايدات بادآورده را چارۀ ناچار مجادلات ببيند، سرانجام تغيير خواهد يافت پس تغييريافتنی. از اين دست‌به‌دست‌شدن‌ها در تاريخ بسيار اتفاق افتاده. "

۱۴ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۵۸ بֽظֽ | Reply

ت ز :

سیاست دفع الوقت ممکن است در مورد سیاست خارجی همیشه موءثر نباشد ولی در مورد سیاست های داخلی بد عمل نکرده است مثلا در مورد قتل های زنجیره ای کار از این کمسیو ن به ان یکی کشید یکی گفت چشم فتنه را کور می کند ؛یکی دیگر گفت کار خارجی هاست وچند مامور رسیدگی ودادستان عوض ودر نهایت پرونده جمع جور شد ..در مورد 18 تیر ،درموردترور حجاریان ،درمورد زهرا کاظمی هم از همین روش پیروی شد..دکتر زهرا بنی یعقوب هم که پرونده اش در راه همدان تهران گیر کرده است ،تحقیق از پالیزبان بیچاره هم که تا ابد ادامه خواهد داشت ،در مورد برق هم چند مدت دیگر طلب کار خواهند شد واینکه در ربع الخالی و باریکه غزه هم گاهی برق نیست تبلیغ خواهد شد تا یک کمی هم بدهکار شویم ودعا به جان مدیران توانا و مکتبی حکومت کنیم.
از این ستون تا آن ستون به شکر خدا حکومت که ادامه دارد وامورات آن هم که می گذرد ،عوام هم اهمیت چندان وهوش وحافظه درستی ندارند!!

۱۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۵۹ قֽظֽ | Reply

حسین :

اقای مهندس

تصور می کنم به یکی از علتهای اصلی اتلاف وقت که بی برنامگی و یا روزمره گی است اشاره نفرموده اید . که یکی از دلایل وجودی ان هم انارشی حاکم در ساختارهاست از نصب و عزل وزرا و مسئولین تا همین موضوع هسته ای چیزی که بیشتر از همه نمایان است همین است .
در شهری خیابانی دیدم بسیار پیج در پیچ . از یک نفر محلی پرسیدم جرا اینطور است . گفتنداسم این خیابان من بمیرم است به این دلیل که هنگام ساخت ان هر کس ملکی در مسیر ان داشت با مراجعه به شهرداری می گفت من بمیرم یک کم انطرفتر .
و این نظام حاکم در بسیاری از امور جامعه ماست البته با تغییر نحوه تقاضا

۱۵ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۹ بֽظֽ | Reply

:

آقاي عبدي وقتي دروغ گفتن وآمار سازي و شانتاژ و ساير ترفند ها براي ماندن چند صباحي در قدرت و صرف ميلياردها دلار پول بي زبان در راستاي اهداف نافرجام امري رايج باشد وقت كشي از آن نمونه اي كه گفتيد مسئله اي كوچك است برخي‌ها تعريفي از سكولاريسم ارائه داده اند كه خود بهترين مصداق آنند .

۱۵ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۲ بֽظֽ | Reply

Alireza :

مطلب ديگري كه در سايه اين وقت كشي ساده لوحانه به كشور تحميل ميشود ازيين رفتن اعتبار كشور است. اينكه وزير خارجه آمريكا ميگو يد از دست ايران خسته شديم يا اينكه گفته شده است طرف ايراني در ژنو قسمت عمده وقت خود را به سخن گفتن در مورد مسايل نامربوط پرداخته است(تا احيانا تاكتيك وقت كشي در همان جلسه هم انجام شود) يا مثلا اينكه سولانا گفته بود ايران سه شنبه جواب بسته را مي دهد بعد عنوان شد اساسا متن مكالمه تلفني ديروز طرفين بوده است كه ارائه شده است اين مسائل باعث ميشود مردم جهان ايرانيان را مردمي فاقد رفتار سياسي مناسب تصور كنند به اين مطالب اصافه كنيد متن پر از غلط املائي آقايان را و قضيه پوزخند نماينده روسيه بعداز ديدن متن سند ارائه شده توسط جليلي. اينها علايم بسيار خطرناكيست شما خودتان را در ان جلسه فرض كنيد بعد از قضيه خنده نماينده روسيه و فاش شدن غلطهاي املائي با چه اعتماد به نفسي مي خواهيد از حقوق ايران دفاع كنيد؟ از كجا معلوم جلسات مربوط به قراردادهاي ديگر اين دولت به اين شلختگي و بي حساب و كتابي برگذار نميشود ?
آيا ديپلماتهاي اينچنيني قادرند منافع ملي را در مذاكرات پيچيده اقتصاري سياسي مثل قرارداد 30 ساله فروش گاز به هند كه مي گويند با رندي طرف هندي قيمت آن 25 درصد قيمت جهاني است بدست اورند؟ من كه فكر نمي كنم!

۱۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۵ بֽظֽ | Reply

محمودخان :

باسلام
درپاسخ به تعیین تکلیف درقبال انتخابات

ابتدا باید بگویم هیچ کس وبه هیچ وجه نمی تواند تضمین کند صحت انتخابات را
واین نمی تواند دلیل قانع کننده ای برعدم شرکت باشدکه درانتخابات شوراها . ومجلس ضررش رادیدیم.
خالی کردن میدان برای حریف همان اندازه موردقبول نیست که شرکت کردن بی برنامه هم نتیجه اش بدتر است.

لذا موضع شخصی من مربوط به تصمیم کنگره بر معرفی کاندید نهایی ومورد اجماع است وهرچه گنگره صلاح دید اگرچه نقد پزیر است ولی صلاح در آن است.

اما هم اکنون با توجه به مسائل اخیر ومقدم دانستن مسائل جامعه بر مسائل شخصی گنگره قطعا شرکت را توصیه می کند
ودرپایان متذکر می شوم ما نباید اجازه دهیم خریان مقابل برای ما تصمیم بگیرد یا کاندید انتخاب کند.
البته این ریرگاه شخصی است قابل نقد

۱۶ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۲ قֽظֽ | Reply

علی_ :

اگر برای تصمیم گیران هم حکم (از این ستون تا آن ستون) را داشته باشد آنچه بر مردم می گذرد و با این روال خواهد گذشت مثل(هم پیاز خوردن و هم چوب و هم دادن جریمه)را به ذهن می آورد.

۱۶ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۰۶ بֽظֽ | Reply

محمد بهرامي :

در پاسخ به پاسختان
اول نقش شما در اصلاحات قبل وبعد از يك دوره خاص فرق داشت در حالي كه در انجمن اين نقطه عطف وجود نداشت
دوم هيات مديره انجمن هم در مقياس خود يك قدرت داشتن است عجيب است كه تجاهل عارف مي كنيد
سوم هيچ كس نگفته است كه انجمن از آزادي مطبوعات كه اتفاقا در آن با مواضع اصلاح طلبان مشابهت دارد حمايت نكند، مشكل اينجا است كه همه وظايف اين انجمن در اين مسئله خلاصه شد وبا وجود موقعيتهاي فراوان از امداد به همه اعضا باز ماند ، در واقع براي مشكل سياسي يكي از اعضا آسمان را به زمين مي دوختيد ولي براي دهها مورد اخراج وضايع شدن حقوق وتحقير و... در روزنامه ها خصوصا روزنامه هاي دوم خردادي دم بر نمي آورديد (لطفا مغالطه محافطه كارانه نفرماييد)
چهام كاش شما براي ادعاي خود آمار مي آورديد كه انجمن چند خانه به اعضا داده است ؟ چه امكاناتي براي اعضا قايل شده است ؟ لابد چند مورد خانه هاي نواب را ميگوييد كه از شهرداري فقط امتيازش گرفته شد و تعداد آنها به اندازه انگشتان دست هم نمي شود .برويد ببينيد همين شهرداري بعد از مسووليت اصلاح طلبان به افراد محافظه كار چقدر از همين امتيازات داده است.مورد ديگر كه اتفاقا مي تواند معياري براي ميزان اهتمام هيات مديره به امور معيشتي باشد هان داستان هديه رييس جمهور به خبرنگاران است كه آنقدر تعلل كردند و مورد بي اعتنايي قرار دادند كه به دولت بعدي رسيد واصلا به روي خود هم نياوردند كه از اعضا يك عذر خواهي خشك وخالي بكنند.

پنجم براي فهميدن ميزان سياسي صرف عمل كردن هيات مديره لازم نيست راه دوري برويم همين حالا به سايت اين انجمن مراجعه كنيد وببينيد كه چه مقدار راجع به (بقول شما دفاع صنفي از آزادي) مسايل رفاهي معيشتي حقوقي و... مطلب دارد وچه مقدار راجع به آزادي و..
واقعيت آن است كه هيات مديره وخصوصا دبيران آن كه سه تن از آنها با استفاده از موقعيت انجمن به خارج رفتند چندان اهميتي براي مشكلات روزمره روزنامه نگاران قايل نبودند وجالب اينكه خود روزنامه نگاران هم اميد نداشتند كه در اين موارد به انجمن رجوع كنند در چندين روزنامه دعواي حقوف ندادن كارفرما به بچه ها به 110كشيده شد يااصلاروزنامه به تعطيلي رفت وحقوق مربوطه كلا ضايع شد ويا كار به اعتصاب روزنامه نگارن كشيده شد و.... شما در اين موارد كه در دنيا يك پاي اساسيش اتحاديه ها وصنوف هستند اصلا نامي از انجمن مي بينيد ؟ روشن است در اين موارد نه كارفرما ونه روزنامه نگارن هيچ محلي از اعراب براي انجمن قايل نبودند چرا كه انجمن با عملكرد خود تعرف ديگري از وظايف خود بروز داده بود.
آقاي عبدي انتقادپذير باشيد وقبول كنيد كه هيات مديره انجمن بامشاغلي كه در مجلس وديگر جاها داشتند اصلا وقت وحوصله اي براي رسيديگي به امور حقوقي ورفاهي وصنفي نداشتند آنجا با كمال ناشيگري چون يك سنگر اصلاحات تصور شد
واصولگرايان هم اين سنگر را هدف قرار دادند.
تصور مي كنم در مشروطه هم از اين نوع ناشيگريها و بي توجهيها زياد اتفاق افتاد وعاقبتش به همان جاكشاند كه مردم در دفاع از آن انگيزه خود را از دست دادند.
.........................................................
عبدي:
جناب ظاهرا ميان انجمن صنفي ايران با سنديكاي روزنامه نگاران فرانسه اشتباه گرفته ايد. من كه زندان بودم اما اگر حضور داشتم با آن كار مزخرف هديه رياست جمهوري كه خيلي به مذاق اين نوشته خوش آمده مخالفت مي كردم و احتمالا آن قدر هم نفوذ داشتم كه مانع انجام چنين امر بيهوده اي شوم.اما ظاهرا شما انتظارت عجيبي از انجمني صنفي در ايران داريد كه هيچ همخواني با واقعيات ندارد.اين خواسته هاي شما وقتي محقق مي شود كه اعضا هم از تصميمات انجمن حمايت كنند مثلا اگر دستور اعتصاب دهند چند نفر انجام مي دهند؟
در هر حال اين بحثها اينجا خوب است اما مهمتر از اينجا اين است كه شما نظرات خود را بنويسيد در انتخابات و مجمع عمومي ارائه كنيد و برنامه هاي خود را هم بدهيد(تنها يا بصورت گروهي) و توافق اعضا را جلب كرده و سكان مسئوليت انجمن را عهده دار شويد. البته اگر چنين نمي شود حتا بهتر از من مي دانيد كه نمي توان توافق روزنامه نگاران را با مطالبي كه عملي نباشد و احيانا دچار تناقض باشد جلب نمود.ضمنا وسط دعوا هم براي انتقاد پذيري نرخ تعيين نفرمائيم بهتر است.
در هر حال از زحمتي كه براي نوشتن متقبل شديد ممنون اما بهتر بود در ذيل همان پست باشد تا كساني كه بعدا مراجعه مي كنند مجموعه مطالب را با هم بخوانند.

۱۶ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۱ بֽظֽ | Reply

حمید :

در پاسخ عبدي:
قضيه را مي توان جور ديگري هم ديد.اول اين يك ديدگاه واقعيت دارد يا نه؟ اما ظاهرا شما بر حسب كاركرد يك ايده قضاوت مي كنيد اشكالي ندارد اين هم راهي ديگر است.اما اگر اينطور به قضيه نگاه كنيم ديگر نمي توانيم استنباط مردم از آن ديدگاه را تغيير دهيم و بگوييم غير واقعي است چون فقط استنباط معيار قضاوت ماست.حال اگر مردمي از انتظار برداشت جمود داشتند بحث شما درست است اما ممكن استك سي مثل شريعتي هم برداشت خلاف اين را منتشر كند"
قضیه طرز نگاه و استنباط از این مسئله نیست که یک روشنفکر یا قشری از جامعه یا حتی یک نسل با استنباطی خوب و مثبت از نظریه بنای یک حرکت اجتماعی یا سیاسی با آرمانهایی را بگذارند و به نتیجه ای هم برسند یا نرسند چون از این طرف گروهی مثل حجتیه را هم داریم با آن استنباط خاص. اما مسئله اصلی و مورد توجه تاثیر و رسوخ در فرهنگ و جهان بینی در طول قرون و اعصار است که البته می توان با تحلیل ساده ای این تاثیر را دید و تحلیل کرد اگر از چارچوب ذهنی خاص و مانع های فکری رها شویم و خیلی راحت این مسئله را با دید برونی ببینیم در حالی که با دید درونی طبیعتا نمی توان . اما اشاره شما به این مسئله که "اين يك ديدگاه واقعيت دارد يا نه؟ " یک کار تحقیقی تاریخی ساده است. هر چند با خواندن روایات می توان به راحتی اصل مسئله را در نا امیدی از زمین و زمینیان در دوره های حمله خارجی به ایران مثل اعراب و ترکان و مغول و تیمور و بعد هم افاغنه و سپس آغا محمد خان تحلیل کرد ولی جستجوی تاریخی به راحتی به جهان بینی پیش از اسلام و بعد از آن در مقاومت زردشتیان در برابر اعراب و گروهی که نامشان به خاطرم نیست و مننتظر ظهور مزدک بودند برای نجات ایرانیان از دست اعراب که از قضا یاران اصلی مختار در نبرد ضد اموی اش هم آنها بودند که برای اینها جنبه ضد عربی داشت و سپس نظریه شیعه که نمی دانم از آستین کدام گروه (به احتمال زیاد اهالی شمال که تا 250 هجری در برابر اسلام و اعراب مقاومت کرده سپس به اپوزیسیون یعنی علویان پیوستند و...) بیرون آمده و الی آخر چیزی که هست جرات و شهامت بررسی علمی و واقع بینانه تاریخی در این مورد نیست و جای آن هم بسیار خالی است.
به هر حال منظور در کامنت قبلی خاصیت و خصوصیت نظریه انتظار بود. البته تعصبی بر صحت دیدگاه ارائه شده نیست ولی پاسخ در خوری هم ارائه نمی شود و نشده. اگر به اعتقادات شمایا دیگرانی هم بر می خورد پیشاپیش عذر خواسته و نیتی جز کشف حقیقت در بین نیست.
.........................................................
عبدي:
نگران برخوردن به اعتقادات ديگرن نبايد بود فقط بايد كوشيد كه مسائل را به نحو منطقي و در چارچوبهاي پذيرفته شده مطرح كرد كه نوشته شما از اين نظر مشكلي نداشت كه سي بخواهد ناراحت شود.

۱۶ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۴۷ بֽظֽ | Reply

امیر ص :

آقای عبدی،
حوادث اخیر پیرامون مدرک تحصیلی آقای کردان برای من که کم و بیش فردی آکادمیک هستم بسیار جالب است. آگرچه می دانم دروغگویی و ریا و رانت و سوءاستفاده چیز تازه ای در ایران نیست و تازه این نمونه شاید نسبت به دیگر موارد عجیب تر هم نباشد.
با اینحال هنوز هم واقعا برایم جالب است که چگونه همه ی مقامات می دانند که وزیر کشور به دروغ خود را دارای دکتری معرفی کرده و مدتها از این موضوع سوءاستفاده کرده و می کند و آب هم از آب تکان نمی خورد.
با خود فکر می کنم، حتی در خوشبینانه ترین حالت چگونه از چنین فردی ( و افرادی) می توان انتظار برگزاری یک انتخابات سالم داشت؟
دوستان اصلاح طلب واقعا در چه فکری هستند.

۱۸ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۴۹ قֽظֽ | Reply

محمد :

آقای عبدی یعنی چه که یک رییس جمهور در فاصله کوتاهی که تا پایان عمر دولتش مانده بخواهد با وقت کشی وزیر پیشنهادی خود را به مجلس تحمیل کند.مگر با وزیر شدن فلان آقا چیزی گیر آقای دکتر احمدی نژاد می آید.
بنده هدف از این کار را خدمت رسانی بهتر به مردم می دانم.
با تشکر

۱۸ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۸ قֽظֽ | Reply

arya :

گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب ودغل در کار داور می کنند

۱۸ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۵۱ قֽظֽ | Reply


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/960