آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۱۰ مرداد ۱۳۸۷
در باب حكم اعدام (آقاي ه. مطهری)
همانطور که میدانید مساله اعدامها تبدیل به مساله ای قابل توجه در سراسر جهان شده است.
البته از اقتدار دولت و حکومت باید حمایت کرد اما دلایل مخالفین با اجرای گسترده حکم اعدام هم شنیدنیست. در پست قبلی ام شما به من گفتید که مطلبی با واسطه در مورد اعدام مینویسید که تا کنون فرصت نداشته اید.
دلایل مخالف و موافق
برخی از موافقان کیفر مرگ، استدلال میکنند که:
ـ تأثیر بازدارندهی مجازات اعدام، بیشتر از هر کیفر دیگریاست
مخالفان ولی معتقدند که:
تا به امروز هیچ پژوهش علمیای، مدرک متقاعدکنندهای ارائه نداده است که تأثیر بازدارندهی مجازات اعدام، شدیدتر از تأثیر حبس ابد باشد.
کیفر اعدام تنها میتواند در مورد جنایات از پیشبرنامهریزی شده، تأثیر بازدارنده داشته باشد. به این ترتیب در بهترین حالت، تصور میشود که مجرم، نسبت به پیآمدهای قانونی رفتار خود آگاه است. بیشتر قتلها، ولی در اثر غلیانهای احساسی، عدم تأمل، و ناگهانی صورت میگیرند؛ اغلب نیز در اثر مصرف الکل یا مواد مخدر. هیچ قانونی نمیتواند، این مجرمان و نیز کسانی که از بیماریهای روانی رنج میبرند، از ارتکاب به جرم خود بازدارد. کارشناسان امور کیفری معتقدند که وقتی مجرمی آگاهانه، جنایتی را با سنگدلی تمام برنامهریزی میکند، زمانی دست به عمل میزند که بتواند مطمئن باشد که احتمال دستگیریاش بسیار ناچیز است. در این صورت، کیفر اعدام، بر او تأثیری بازدارنده نخواهد داشت.
موافقان مجازات مرگ میگویند:
ـ اگر کیفر اعدام از بین برود، درصد جرم و جنایت افزایش مییابد
مخالفان استدلال میکنند:
البته که هر جامعهای در پی یافتن امکاناتی برای حمایت از خود است. پافشاری بر اجرای مجازات اعدام، شاید به دولتها این امکان را بدهد که وانمود کنند، اقدامات شدیدی علیه جنایت پیشبینی کردهاند. در حقیقت، اما این مانور، تنها سبب میشود که افکار عمومی از تأمل دربارهی راهکارهای موثر برای رویارویی با مشکلات اجتماعی منحرف شود؛ راهکارهایی که برای مبارزه با دلایل و ریشههای ارتکاب جرم و جنایت ضروری هستند. این دلایل بیشتر به شرایط ناهنجار روانی و اجتماعی هر جامعهای مربوط میشوند. مجازات مرگ، قادر به تغییر این شرایط نیست.
آمار قابل اطمینان نشان میدهند که هیچ دولتی، وقتی اجرای کیفر اعدام را ممنوع اعلام میکند، نباید از افزایش درصد وقوع جنایت در جامعه خود بترسد. در کانادا، به عنوان نمونه، درصد ارتکاب قتل، پس از ممنوعیت مجازات اعدام، شدیداً کاهش یافته است. در حالیکه در آمریکا، درصد بالای جنایتکاری در ایالاتی که مجازات مرگ در آنها هنوز اجرا میشود، یا ثابت مانده یا افزایش یافته است.
موافقان مجازات مرگ مدعیاند که:
ـ کیفر اعدام عادلانه است. اعدام پاسخ درخوری به جنایتی سنگدلانه است. قاتلها، "سزاوار" مجازات مرگاند.
مخالفان میگویند:
مجازات مرگ، هیچگاه عادلانه نیست، حتی زمانی که یک دولت آن را تعیین کند و به مرحلهی اجرا درآورد. موافق بیانیهی حقوق بشر، حق زندگی، حتی برای قاتلها هم باید تضمین شود.
این تصور که مجازات مرگ، عادلانه است، در عمل نقض شده است. تا زمانی که مجازات اعدام اعمال میشود، این خطر که ممکن است، افراد بیگناه هم به جوخهی اعدام سپرده شوند، وجود دارد. هیچ سیستم حقوقیای، هرقدر که کامل باشد و از سر عدالت و وجدان عمل کند، باز هم اشتباهپذیر است. کیفر مرگ را، بر خلاف سایر مجازاتها نمیتوان جبران کرد. در بسیاری از کشورها، از جمله در آمریکا، گاهی پیش آمده که محکومان به اعدام آزاد شدهاند، چون وکیل متعهدی توانسته بیگناهیشان را ثابت کند. از سوی دیگر، بسیاری از مجرمان، با وجود این که مقصربودنشان صد در صد ثابت نشده، اعدام شدهاند. حقیقت پس از اجرای مجازات اعدام، به ندرت به اطلاع همگان رسانده میشود.
علاوه بر آن: هر سیستم حقوقی نمیتواند، در همهی موارد، عادلانه و به طور یکسان حکم صادر کند که چه کسی حق دارد زندگی کند و چه کسی مستحق مرگ است. به این ترتیب اغلب، در درجهی اول، مجازات مرگ بستگی به سنگینی جرم ندارد، بلکه به عوامل دیگری چون چگونگی تشکیل پرونده، اشتباهات، سوء تفاهمها و تصادفات از جمله، رنگ پوست یا خواستگاه اجتماعی مجرم یا قربانی دارد. از اینرو جای تعجب نیست که مجازات اعدام، در مورد فقرا و بستگان آنها یا گروههای پائین اجتماع، بیشتر اجرا میشود. چون آنها از نظر مالی، توانایی انتخاب وکیلی مبرز را ندارند.
گذشته از آن، امکان سوء استفاده از مجازات اعدام در همهی سیستمها و در سراسر جهان وجود داشته است. درست است که هر گونه مجازاتی از نظر سیاسی میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد، ولی مجازات مرگ به خاطر قطعی بودنش، موردی است که با آن میتوان انسانهای "نامحبوب" را برای همیشه از سر راه برداشت.
موافقان معتقدند که:
ـ مجازات مرگ برای برخوردی منصفانه با قربانیهای جنایت و خویشاوندان آنها، ضرورت دارد.
مخالفان استدلال میکنند:
اعدام جانی، نه قربانی را دوباره زنده میکند و نه رنج بازماندگان را تخفیف میدهد. به علاوه بستگان جانی نیز به خاطر از دستدادن فردی از خانوادهی خود، دچار درد و الم میشوند.
این آرزو ـ کشتن جانی ـ که از سوی خویشان قربانی ابراز میشود، آرزویی که در واقع شکل انتقام به خود میگیرد، از نظر انسانی قابل فهم است. ولی کشتن مجرم، جبران واقعی انسانی که از دست رفته نیست. قاضیها باید آگاهانه، بر اساس قوانین حقوقی تصمیم بگیرند؛ احکام آنها نباید تحت تاثیر "احساسات پاک مردمی" صادر شده باشد. از آن گذشته خانوادههایی هستند که میگویند، اعدام قاتل، تسلایی برای آنها به همراه نیاورده است. برعکس، گاهی حتی مسئلهی این که چگونه با درد خود کنار بیایند را هم، دشوارتر کرده است. روشن است که حس عدالتخواهی و اعمال مجازات در حق مجرم را میتوان با کیفرهای دیگر پاسخ گفت.
موافقان کیفر مرگ ادعا میکنند که:
ـ مجازات اعدام به عنوان ابزاری علیه اعمال ترور و خشونتی که انگیزههای سیاسی دارند، ضروری است
مخالفان، ولی میگویند:
اغتشاشی که اعدام یک تروریست در افکار عمومی ایجاد میکند، خود بی شک زمینهی مناسبی برای اقدامات تروریستی جدید است: به این دلیل اعدامشدگان، "شهدا" خوانده میشوند، و یاد آنها سبب گسترش تشکیلاتی میگردد که به آن تعلق داشتند. از این رو جوانانی که احتمالا ممکن است به اعتراضات لفظی بسنده کنند، به افراطیگرایی کشیده میشوند.
از سوی دیگر، نمیتوان با پدیدهی تروریسم با تهدید به مجازات مرگ، مبارزه کرد. چون اعدام، برای زنان و مردانی که آمادهاند آگاهانه، با زندگی خود و دیگران، برای رسیدن به اهداف خاص سیاسی خود بازی کنند، نه تنها عاملی بازدارنده محسوب نمیشود، بلکه محرک نیز هست. اعدامها، اغلب به عنوان توجیهی برای اقدامات تلافیجویانه و از این طریق برای اعمال خشونت بیشتر مورد (سوء) استفاده قرار میگیرند تا اینکه از گسترش آن جلوگیری کنند. گروههای اپوزیسیونی که مسلحانه مبارزه میکنند(مثلا مجاهدین خلق ایران)، همواره از این امکان سود جستهاند تا درجهی مشروعیت خود را با اعمال "مجازات اعدام" که از سر انتقامجویی انجام دادهاند، بالا ببرند. چون دولتها نیز ادعا میکنند که محق به صدور و اعمال مجازات اعدام هستند.
موافقان همچنین معتقدند که:
ـ مجازات اعدام کمک میکند، دامنهی جرائم مربوط به اعتیاد محدود شود
استدلال مخالفان، ولی چنین است:
بسیاری از دولتها برای حل مسئلهی اعتیاد در جوامع خود، قوانینی وضع کردهاند که بر اساس آنها جرائم مربوط به اعتیاد با مجازات مرگ پاسخ داده میشود. هزاران زندانی، به عنوان مثال، در ایران اعدام شدهاند، با این حال، هنوز ثابت نشدهاست که کیفر مرگ، معامله با موادمخدر و سوء استفاده از آن را کاهش داده باشد. اجرای مجازات اعدام در اینگونه جوامع، بیشتر این خطر را گسترش داده است که معاملهگران خردهپای مواد مخدر یا معتادان، جان خود را از دست بدهند، در حالی که طراحان اصلی معاملات قاچاق و قاچاقچیان عمدهی این مواد، موفق میشوند از دستگیری و مجازات فرار کنند. این واقعیت که قاچاقچیان و دلالان مواد مخدر، دست به قتل میزنند تا از دستگیری خود جلوگیری کنند، کار مأموران پیگرد و تجسس مواد مخدر را مشکلتر کرده است.
اجرای مجازات اعدام در مبارزه با جرائم مربوط به استفاده و قاچاق مواد مخدر، نشاندهندهی واکنش ناامیدانهی مسئولین امر است: هنگامیکه نمیتوان دامنهی معامله با مواد مخدر و قاچاق آن را محدود کرد، حداقل باید اجساد قاچاقچیان را به عنوان "مدرک موفقیت" به مردم نگران نشان داد و از این راه وانمود که "عامل فساد نابود" شده است.
شرایط و مناسبات اجتماعیای که این گونه جرائم (و نیز سایر جنایتهای دیگر) را ممکن میسازند، مسلما نمیتوان تنها با سنگین کردن مجازاتها از بین برد. قاچاق مواد مخدر، نمونهی بارز این واقعیت است که کیفر اعدام، در مبارزه با جرم و جنایت، ابزاری نامناسب است.
و سرانجام موافقان استدلال میکنند که:
ـ کشتن یک قاتل ارزانتر از یک عمر نگهداری او در زندان است
مخالفان میگویند:
هنگامیکه مسئله به جان انسانها و به حفظ حیثیت انسانی مربوط میشود، نباید در ارزیابی اقدامات خود، به عامل اقتصادی، بهایی تعیین کننده داد: کسی به این فکر نمیافتد که افراد مسن یا بیمارانی که امیدی به بهبودیشان نیست، از بین ببرد، چون برای مالیاتدهندگان هزینه ایجاد میکنند.
از سوی دیگر این "استدلال اقتصادی" درست نیست: بر اساس ارزیابیهای قابل اطمینان، هزینهی اجرای یک مورد اعدام در تکزاس آمریکا، از لحظهی صدور حکم تا پیادهکردن آن، بهطور متوسط ۲/۳ میلیون دلار است. در حالیکه برای نگهداری یک زندانی محکوم به حبس ابد، تنها باید ۶۰۰ هزار دلار خرج کرد. کاهش هزینهی مجازات اعدام به این معناست که امکانات دادرسی محکوم را که هزینههای سنگینی برمیدارند، محدود کرد، یعنی بر احتمال اعدام بیگناهان افزود.

abbas :
يکي از اصول سياست جنائي اين است که مجرم در هر مرحلهاي از ارتکاب جرم اگر احساس ندامت و پشيماني کرد راه بازگشتي براي خود ببيند و از گسترش دامنه جرم بکاهد. حال وقتي براي جرمي مثل فروش مقداري مواد مخدر مجازات مرگ تعيين شود طبيعي است که چنين مجرمي از آنجا که راه بازگشتي براي خود متصور نيست، تا لحظه دستگيري دست از اين کار برنخواهد داشت. همچنين است در مورد جرائم امنيتي و ... بنابراين مجازات اعدام از اين ديدگاه نه تنها جنبه پيشگيرانه ندارد بلکه خود جرم زاست. يعني دقيقاً نتيجهاي عکس آنچه ادعا ميشود در بردارد.
علاوه بر اين در همه جا از جمله کشور خودمان اين واقعيت پذيرفته شده است که صدور حکم اعدام به دست يک قاضي به عنوان انساني که امکان خطا و اشتباه در وي وجود دارد درست نيست و بنابراين در قوانين ايران دادگاه کيفري استان متشکل از 5 قاضي براي صدور حکم اعدام پيش بيني شده است. با اين حال رسيدگي به برخي جرائم مثل جرائم مواد مخدر و جرائم امنيتي و محاربه و افساد فيالارض به دادگاه انقلاب سپرده شده است که از سيستم تعدد قضات پيروي نميکند. و بدتر اينکه در اين دادگاه اصول دادرسي اتهامي (از جمله اصل علني بودن و ترافعي بودن) در عمل رعايت نميشود
۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۴۴ بֽظֽ | Reply
سعيد :
ممنون بابت پرداختن به موقع به اين قضيه مهم
مطلب مرتبطي كه از قضا امروز نوشتم:
http://nama-nazdik.blogfa.com/post-27.aspx
۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۱ بֽظֽ | Reply
:
بسمه تعالي
مخالفان مي گويند ...
موافقان ميگويند ....
ما ميگوييم نه موافقان همه مسائل مربوطه را مي فهمند و نه مخالفان تمام جوانب را در نظر مي گيرند . لذا بايد ديد خداي سبحان در چه مواردي مجازات را اعذام قرار داده است و در همان موارد حكم خدا را اجراء نمود و لو به نظر قاصر ما هيچ فائده دنيايي نداشته باشد
............................................... ................
عبدي:
اين نكته شما به شرطي درست است كه بتوان ثابت كرد حكم مذكور براي همه زمانها صادر شده است و نيز بتوان ثابت كرد كه احكام خداوند نيازي به فهم بر اساس عقل بشري كه آن نيز نعمت و داده خداوند است ندارد.
۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۴ بֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
با سلام
در جواب به کامنتی :
در طول دوران استعمار و نيز دوران جنگ سرد، قدرتهاي بزرگ غربي به دليل منافع اقتصادي و امنيتي خود، نظامهاي ديكتاتوري را به دموكراسيهاي مستقل و يا متمايل به چپ ترجيح ميدادند كه يكي از جلوههاي اين سياست، كمك به كودتاي نظامي عليه محمد مصدق نخست وزير مليگرا و دموكرات ايران در 28 مرداد سال 1332 بود.
با آنكه در پي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و سپري شدن عصر جنگ سرد، ايالا ت متحده آمريكا مدعي است كه سياست خارجي خود را بر گسترش "دمكراسي" در سطح جهان و بخصوص خاور ميانه استوار كرده است، اما به علت تجربه كودتاي 28 مرداد، بسياري از نخبگان ايراني همچنان نسبت به سياست ايالات متحده آمريكا بدبيناند و به رغم آنكه كاخ سفيد سياست رويارويي را با دولت ايران در پيش گرفته است، اين دسته از نخبگان همچنان از سازش دو طرف بر سر سركوب فعالان حقوق بشر در ايران بيمناكند.
در رقابت هاي انتخاباتي دور نهم رياست جمهوري در ايران، برخي از فعالان اصلاح طلب بر اين باور بودند كه در صورت به قدرت رسيدن محافظه كاران، آنها با غرب به سازش ميرسند و در نتيجه اقدام به سركوب داخلي ميكنند.
ظاهرا این باور در حال تحقق است . اینطور نیست؟
..........................................................
جواب داده بودید:
عبدي:
اجازه دهيد سازش و مصالحه كنند , اصلا نگران سركوب نباشيد.
بعد از خواندن جواب شما
برای من این سؤال پیش آمد که چرا نباید نگران سرکوب در داخل باشیم؟
مگر در موقع سازش با عراق - در تابستان سال 67 خبر ندارید که چه شد؟ و بهای آن سازش - بعد از آن همه شعار "جنگ" " جنگ" را چه کسانی پرداختند؟
اجازه دهید برای بهتر رساندن مقصود خود , داستانی را بازگو کنم .
پدر دوراندیشی قصد بیان راز نیک بختی و سعادت به پسرش را داشت . ولی پسر در سن بحرانی بود و نصایح او بگوشش نمی رفت . ناچار او را نزد مرد فاضل و دانایی فرستاد .
پسرک جوان چهل روز تمام را در میان بیابانها طی نمود تا در بلندای یک کوه به خانه ی ساده ولی زیبا رسید ....
در زد . مرد عالم در را باز کرد و به دقت به سخنان جوانک گوش داد... و علت سفر و دیدار را از او جویا شد .
بعد از پی بردن به علت تحمل این سختی راه , از او پرسید :" مرا می شناسی ؟"
پسرک گفت: نه .
مرد گفت: پس چگونه به حرفها و اندرزهای من اعتماد خواهی کرد؟ و چگونه راز نیک بختی را دنبال ؟
و پسرک سر به زیر جوابی نداشت .
مرد فرزانه گفت : قبل از اینکه این راز را برایت بازگویم , بهتر است برای اینکه لااقل از من شناختی مختصر پیدا کنی , گشت و تفحصی در میان خانه ی من زده و پس از دو ساعت برای شنیدن راز سعادت و نیک بختی نزد من برگرد . فقط صبر کن . و رفت .... و یک قاشق به دست جوان داد و دو قطره روغن در آن ریخت و رو به او گفت:
فقط از تو خواهش میکنم که در طول این گشت و تفحص , این قاشق را با این دو قطره روغن داخل آن با خود حمل کن و در طول مسیر مواظب باش که این دو قطره روغن از قاشق نریزد !( ؟)
جوانک با غرور و اعتماد به نفس زاییده جوانی خود شروع به بالا رفتن از پله ها کرد ... در حالیکه در تمام مسیر تنها چشمانش را به آن قاشق و به آن دو قطره روغن دوخته بود ....
در پایان 2 ساعت گشت و گذار به نزد مرد عالم برگشت . مرد فاضل از او پرسید:
خوب! برای من از چیزهایی که دیدی تعریف کن . آیا تا اندازه ای طرز فکر و راه و روش مرا شناختی ؟ ایا فرشهای ایرانی که در سالن غذاخوری بود دیدی؟
آیا متوجه باغچه بسیار زیبایی که در طی ده سال ساخته شده بود شدی؟ آیا نسخه های خطی نفیس و زیبای کتابخانه را دیدی؟.... آیا حالا به من و به حرفهای من اعتماد داری؟
جوانک شرمنده شد و اعتراف کرد که هیچکدام از آنها را ندیده !! چرا که تنها نگرانیش در طول مسیر این بوده که آن دو قطره روغن به زمین نریزد .
مرد فاضل گفت :
پس برگرد و به شناختن دنیای من مشغول شو . تو نمی توانی به مردی که با خانه و طرز زندگی و اهل و عیال و کتابهای مورد مطالعه و الگوها و نوارهای موسیقی و ..... او آشنا نشده ای اعتماد کنی .
جوانک این بار با آرامش بیشتری قاشق را در دست گرفت و به با دقت بیشتر به تماشای خانه ی آن مرد پرداخت . ... آثار هنری که در سقف کار شده بود , نقاشی هایی که در و دیوارها آویخته شده بود , دیدن باغ و گلهای زیبای آن و ..... که با کمال سلیقه در جای خود قرار گرفته بود شد .... و پس از بازگشت به تفصیل جزییات تمامی چیزهایی که دیده بود پرداخت .
دانشمند پرسید :
دو قطره روغنبی که به تو سپرده بودم چه شد؟
با نگاه کردن به قاشق متوجه شد که آنها بر زمین ریخته
آن مرد فاضل گفت :
این تنها پند و اندرز زیست است که من می توانم به تو بدهم . راز نیک بختی و سعادت , در رویت کردن و تماشای تمامی زیباییها و شاهکارهای دنیا نهفته است بدون آنکه آن دو قطره روغن را فراموش کنی !
آقای عبدی ! متاسفانه با این دیدگاه یک بار در اوایل انقلاب ( با عنوان سوزاندن تر و خشک ) و یکی در سال 67 .... این قطرات روغن فدای در دست داشتن همچنان قدرت شد , آیا باز هم نباید نگران سرکوب در داخل برای انجام سازش مجدد آقایان با قدرتهای بزرگ بود؟ آیا چون افراد در داخل ایران زندانی و دست و پا بسته اند سرکوب آنها اهمیتی ندارد؟
.............................................. ................
عبدي:.
متاسفانه هم مقدمه و هم موخره شما محل بحث است.اتفاق 67 چه ربطي به سازش داشت؟اتفاقا چون بر خلاف سازش از عراق حمله كردند اين اتفاق رخ داد.
اما فرض كنيم حرف شما درست باشد پس بايد نتيجه گرفت كه دموكراسي در كشور از خلال تعارض و عدم سازش با جهان خارج مي گذرد.اگر يك نمونه در جهان نشان داديد كه كشوري از اين طريق به دموكراسي رسيده است مرا هم خبر كنيد.برخي دوستان همچنان در قالب گذشته سازش را به معناي وابسگي و سلطه مي دانند و از آن عجيب تر اين كه با زمان شاه مقايسه مي كنند كه اين سازش زمينه سركوب داخلي را فراهم مي كند در حالي كه منشا اصلي دموكراسي تحول اجتماعي و رشد اقتصادي است و اين مهم با وجود چالشهاي خانمان برانداز با جهان خارج حاصل نمي شود.اين كه مي نويسم نگران سركوب نباشيد به اين دليل است كه سركوب در اينجا ربطي به سازش با خارج ندارد.
۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۵ بֽظֽ | Reply
فرشید :
آقای مطهری
چرا نوشته اید: "البته از اقتدار دولت و حکومت باید حمایت کرد" ؟
مگر این دولت برای زندگی ساده و معمولی مردم چه محسناتی داشته و دارد و جه رفاهی را فراهم ساخته که باید از اقتدار آن حمایت کرد؟
آیا آمار وحشتناک کاربران انترنتی از سایت های پرنو اقتدار محسوب میشود؟ یا میزان فقر؟ یا میزان جرم و جنایت؟ یا میزان وابستگی به دولتهای . کشورهای خارجی؟ یا .... واقعا چرا باید از اقتدار دولت و حکومت حمایت کرد؟
۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۱ بֽظֽ | Reply
صفارزاده :
شما , نسبت اعدام به زهر چشم گرفتن را در اينجا چگونه می بینید؟ آیا در این مورد تحقیقی صورت گرفته که تراکم اعدامها را نشان دهد؟ آیا این زمان های پر رنگ اعدام بیانگر نوعی انتقام گیری و فرار بجلو برای سازش های صورت گرفته نبوده است؟
۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۹ بֽظֽ | Reply
مصطفي :
سلام آقاي عبدي
مطلب فوق العاده جالبي براي من بود مدتها بود كه ميخواستم دلايل مخالفان اعدام را بدانم . به نظرم دلايلشان تا حدود زيادي منطقي و قابل پذيرش بود
۱۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۲ بֽظֽ | Reply
m :
aziz baradar ba adam dasteh jami ghasd zahr cheshm gerftan az mardom narazi darad bahsa hoghoi va khob bad adam to gosh kasi ke agaheh va amdeaneh koshtar mikonad nemiravad
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۴۵ قֽظֽ | Reply
خواننده :
استدلال میکنند , معتقدند , مخالفان میگویند , موافقان بیان میدارند , طرفدران اعدام نظرشان اینست , ..... آنها که اعدام میکنند این را اظهار میدارند را که ما هم میدانیم , شما چه استدلال دارید؟ شما ( جناب آقای مطهری ) به کدام روش اعتقاد دارید؟
آقای عبدی ؛ کاش از سابقه و علاقه ها و منش و بیوگرافی نویسنده محترم میهمان سایت , یک مختصر اطلاعاتی به خوانندگان خود میدادید . تا اینگونه با خواندن نوشته ی ایشان سر در گم نشود.
آقای عبدی ؛ کاش برای خوااندگان سایت روشن میکردید که شما بعنوان یک دولت مستقل ( سایت شخصی) که در مورد دولت و انتخابهای آن انتقاد میکنید , چگونه میهمانهای خود را انتخاب میکنید ؟ از بین کامنت گذران ؟ از خارج از سایت؟ از آشنایان خود؟ ..... که مثلا ما بدانیم چرا کسی که حتی یک کامنت از او در این سایت دیده نشده این نوشته از کدام زاویه نوشته شده است؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۲ قֽظֽ | Reply
:
آیا سیستمهای اعدام گر اشتباه میکنند؟
اگر این سیستم ها در اثر شتاب یا خشم زودهنگام فردی را اعدام کردند و بعدا متوجه شدند او بیگناه است , چگونه این اشتباه خود را جبران میکنند؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۱۵ قֽظֽ | Reply
بهرام :
از مطالبی که نوشته بودید بسیار استفاده کردم . منتها یک سوال برایم پیش آمد و آنهم اینکه برای یک قاتل محکوم به حبس ابد که هیچ روزنه امیدی برای نجات جان وی وجود ندارد . چنانچه در زندان هم مرتکب قتل دیگری شود چه حکمی باید برید . آیا در نهایت نباید بازهم او را اعدام کرد ؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۳ قֽظֽ | Reply
ت ز :
پیش از صحبت در باره خوب ویا بد بودن حكم اعدام بایستی به موارد زیر توجه شود
1-ایا مجازات اعدام برای جرمی مشخص توسط قانون گذارانی بصیر ومطلع به مقتضیات قرن بیست ویکم وبا همکاری روان شناسان و جرم شناسان ودر پارلمانی بر آمده از انتخاباتی آزاد وصع شده ؟ویا افرادی که با انتخاباتی فرمایشی جای نمایندگان مردم راغصب ميکنندواضع قانونند ؟
2-محاکم قضائی چگونه اند ؟آیا محاکمات علنی ودر حضور مردم وبرگذار شده؟آیا وکلای مدافع از حقوق متهمین دفاع کرده اند؟ قضات از صلاحیت ودانش قضائی برخوردار بوده اند؟به گمان من فارغ از اینکه اعدام درست است ویا غلط تا این پیش زمینه ها فراهم نباشد هر اعدامی از نظر حقوقی قتل نفس تلقی ودر شرایط مقتضی صادر کنندگان و اجرا کنندگان حکم پاسخگو خواهند بود. ...
در صورت فراهم بودن این پیش زمینه ها همانطوریکه در بسیاری از کشورها اتفاق افتاد پس از سال ها بحث ومجادله بین مواففان ومخالفان از طریق پارلمان ویا رفراندم حاصل خرد جمعی مبنی قرار خواهد گرفت ،اما به نظر میرسد در بیشتر کشورهائی هم که اعدام متوقف نشده صدور حکم اعدام پس از سال ها تحقیق وممارست صادر می شود واعدام های سریع متوقف شده است.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۰ قֽظֽ | Reply
سلامتي :
سلام.لطفا اين جمله را يك بار ديگر بخوانيد و اگر مانند من فكر ميكنيد اشتباهي در آن وجود دارد اصلاحش كنيد.
(هیچ سیستم حقوقیای، هرقدر که کامل باشد و از سر عدالت و وجدان عمل کند، باز هم اشتباهپذیر است. )
.............................................. ................
عبدي:.
بله هر درست است.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۱ قֽظֽ | Reply
فا ضل :
البته مجر م باید بسزای اعمالش برسد امانه اینکه در ملا عام کتک بخورد وباید محاکمه عادلانه شود اگر جرم اش دردادگاه ثابت شد حکمش اجراشود .
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۲ قֽظֽ | Reply
Amir :
آقای عبدي، مسئله اعدام 29 نفر در ايران آنهم در يک روز در صدر اخبار کشورهای غربی و سازمانهاي حقوق بشري قرار داشت. ادعای سازمانهای حقوق بشری حاکی از آن است که حتی برابر قوانين ايران هم تعدادی از اعدام شدگان حقشان اعدام نبوده که البته من بدرستی و يا نادرستی اظهارات آنها کاری ندارم ولی راه، راه اشتباهی است. در قسمتی از مقاله به آمار وکشور کانادا اشاره شده "آمار قابل اطمینان نشان میدهند که هیچ دولتی، وقتی اجرای کیفر اعدام را ممنوع اعلام میکند، نباید از افزایش درصد وقوع جنایت در جامعه خود بترسد. در کانادا، به عنوان نمونه، درصد ارتکاب قتل، پس از ممنوعیت مجازات اعدام، شدیداً کاهش یافته است" پس همه جا صحبت از نفي اعدام است. من در بدو انقلاب در سوئيس با يک آفای سوئسی بحث در مورد اعدام ميکردم و فکر ميکردم مقابله بمثل کار درستی است (بر اساس اطلاعات غلطي که بمن داده بودند)که ايشان گفتند: ما اعتقاد داريم اگر کسي، کسی را بکشد کار بسيار بسيار....بدی کرده حالا اگر ما مقابله بمثل کنيم که همان خطاي بسيار بسيار...بد را مرتکب شديم پس فرق ما با آن خطاکار چيست؟ حال آنکه ما ادعا داريم اين کار بد است و نبايد آنرا انجام بدهيم که حرف ايشان منطقي بنظر ميرسيد. آقای عبدی در کشور ما قانونی وجود ندارد که خلاف را تفسير و بر اساس آن جرم را مشخص کند. بعنوان مثال شماي نوعي بايد اجازه داشته باشيد هر جا که عملي برخلاف قانون اساسي اجرا ميشود شما بتوانيد همان بخش از قانون اساسي را در روزنامه خود چاپ و بآن استناد کنيد که حرف شما درست و حرف آن (مثلا) مسئول قضائي اشتباه است. آيا شما شهامت چنين کاري را داريد؟ و اگر هم داشته باشيد مطمئن هستيد مسائل حفظ نظام را جايگزين آن بخش از قانون اساسي مورد نظر شما نميکنند و براي شما دردسر درست نميکنند؟ شما داستان آقای عباس پاليزدار يادتان هست؟ به راستي اگر دستگاه قضايي با مفسدان اقتصادي با قاطعيت و دقت برخورد کند و آبروي افراد را به آبروي نظام گره نزند و قانون را برای همه مردم ايران يکسان پياده کند ما اين مشکلات را نداريم. بنظر شما کسانی که قانون را بر خود روا نميدارند مجرم نيستند؟ اعدام نبايد باشد و اگر هم قرار است باشد بايد براي تمام متخلفين بقانون باشد. مگر قانون اساسي قانون نيست؟ حتما اجرا نشده بوده بود که آقاي خاتمي با شعار قانون اساسي را ميخواهند پياده کنند به رياست جمهوري رسيدند. اين غربيها که قانون هايشان بر اساس اصول غير اسلامي تهيه شده و بدرد نميخورند و بنا باظهار آقايان يک کشور در دنيا هست که قانون اساسيش بر اساس شرع اسلام بتاييد مردمش رسيده. آيا نبايد با متخلفين آن بر خورد قانوني صورت گيرد؟ در ايران بمتخلفينی حکم اعدام داده ميشود که خلاف آنها در مقايسه با متخلفين بقانون اساسی جرمشان ناچيز است. در کشور کانادا تمام مردمی که بنا بهر دليلی مشغول کار نيستند از مزايای درمان رايگان و حقوق ماهانه در حدی که بتوانند از يک زندگی ساده اسفاده نمايند بر خوردار هستند که همين امر مردم را از خلاف کردن باز ميدارد در ايران اسلامي چطور؟ بايد سراغ منشا جرمها رفت. من برای ديدن ساختمان دادگستری ونکوردر کانادا چند بار داخل آن رفته ام تعداد افرادی را که شما داخل ساختمان باين عظمت ميبينيد از تعداد انگشت دستان شما کمتر هستند ولی در دادگستريهای ايران جای سوزن انداختن نيست يعنی با تمام سختگيريهايی که ميشود اوضاع بدتر است. ايران بعد از چين از نظر تعداد اعدام مقام دوم را در دنيا داراست که اگر تعداد اعدامي هارا براساس جمعيت کشور چين با ايران را مقايسه کنيم تعداد اعداميها در ايران دها برابر چين ميشود.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۲ قֽظֽ | Reply
حسن رضایی :
با سپاس از نویسنده مقاله و نگاه واقع نگرانه ای که ارائه دادند. به نظر می رسد در بستر جامعه و حکومت در ایران که مدعی اجرای اسلام و احکام شریعت است باید به بعد دینی و شرعی موضوع نیز پرداخته شود. بنا بر اصل توحید، وجود آدمی مرهون عمل اوست، و عمل ما آدمیان ترجمان اختیار و آزادی و مسئولیت پذیری امان است. به میزانی که عمل ﺁدمی خالی از زور است، ﺁزاد و بیانگر اختیار ﺁدمی است. و به اندازه بار زوری که دارد، گزارشگر بی اختیاری انسان است . ﺁیا سلب اختیار از خود به قصد زور گوئی، می تواند خودجوش و خود انگیخته باشد ؟ نه. خودجوشی از خاصه های حق و بیانگر ﺁزادی است. به ترتیبی که توضیح داده شد، تا عامل یا عواملی از بیرون به درون نیایند و تضاد پدید نیاورند، انسان ﺁزادی خود را از دست نمی دهد و عمل ﺁزاد چون از زور خالی است، جنایت کارانه نمی شود. پس، بر اصل توحید، قاضی نخست می باید میزان اختیار مجرم را معین کند. هرگاه نظامهای جزائی از بند زورمداری و اراده معطوف به قدرت رها شوند و بر اصل موازنه عدمی، دیگر گون شوند، حکم به اعدام و مجازاتهای غیر قابل جبران و ترمیم نمی تواند مقرر شود.
از دید توحیدی که به قرآن بنگریم، می بینیم آنان که، برای مثال، قسمت اول ﺁیه 178 سوره بقره را جواز حکم اعدام/قصاص و قسمت دوم ﺁنها را در حد توصیه به عفو و صلح تلقی می کنند، توحید را اندرنیافته اند و بنا بر این، از جهت عمومی توحیدی که قرﺁن مکرر به انسان نشان می دهد غافلند. به خصوص که عمل غیر ﺁزاد، گزارشگر اندازه ناتوانی انسان از برخورداری از حقوق خویش است.
توضیح این که حقوق انسان ذاتی او هستند و با همدیگر "یک مجموعه" را تشکیل می دهند. محیط اجتماعی و نیز محیط زیست می باید امکان برخورداری از حقوق را به هر انسانی بدهند. به سخن دیگر، محیطی که این امکان را به اعضای جامعه نمی دهد، شریک جرم است و بسا در ارتکاب هر جرمی، مقصر اول است. چرا که وجدان جمعی هنوز ندانسته است که زندگی، تنها وقتی که ﺁدمی از حقوق خویش برخوردار است، زندگی کرامتندانه و در خور مقام خلیفة اللهی است که در ﺁن، محل و مجالی برای تغییر جهت توانها و نیروهای فردی و جمعی به زور نیست و یا یه شدت روبه کاهش است. به میزانی که حقوق تحقق نمی یابند، در روابط، فضای خالی ایجاد می شود که آن ها را زور پر می کند و زور مرگبار و ویران ساز است.
بدین قرار، ﺁنها که نمی دانند یا غافلند که حقوق انسان ذاتی حیات او هستند و گمان می برند حقوق انسان موضوعه (پوزیتیو) هستند، بدیهی است از این واقعیت غافل می شوند که حیات خالی از حقوق، زندگی پر از زور بوده و درجا عدم می شود. بازیافتن موازنه عدمی بمثابه اصل راهنما ضرورت دارد تا انسان از غفلت خویش بدرﺁید و چون با جنایتی رویارو شد، خود را نفریبد و زور مداری را روش نکند و بدان خود را از دیدن تمامی واقعیت مجرمانه محروم نسازد. جامعه ای که وجدان جمعی او توانائی مشاهده نه بخشی از واقعیت که تمامی واقعیت را داشته باشد، به سطوح بالای اخلاقی نظر می افکند و به اعدام بمثابه مجازات رضایت نمی دهد.
اگر در استدلالها و نظر ات موافقان اعدام تأمل کنیم: آنها ناظر به "واقعیت" نیستند، ناظر به ذهنیت ها (Subjectivism) هستند. برای مثال، بنا بر ذهنیتی که دارند و یا فکر می کنند جامعه دارد، اعدام را وسیله ارعاب و کاستن از میل به جنایت می انگارند. غافل از این که به زور است که اصالت می دهند و اگر چنین می کنند، بدین خاطر است که اصل راهنمای عقل ﺁنها و یا به تصور ﺁنها عقل جمعی از قاعده ارعاب پیروی می کند. چرا که بر این اصل، قدرت (= زور) فعال مایشاء و ناظم زندگی انسانها فهمیده می شود. انسانهای فعل پذیر، بنا بر اصل اطاعت از قدرت، در نظامی و بنا بر نظمی که قدرت برقرار می کند، زندگی می کنند. ناچیز کردن انسان تا حد ﺁلت فعل قدرتی که وجودش مجازی و ذهنی است، ﺁیا محکوم کردن أدمیان به مرگ تدریجی (چیزی شبیه زندگی در تهران آلوده و خشن امروز) با اعمال شاقه نیست؟
انقلاب بزرک 57 ملت ایران می خواست ایران را و بلکه جهان را به عصر توحید و معنویت سوق دهد. حال ایا دردناک نیست که تیتر اول اخبار دنیا می شود: اعدام دسته جمعی در جمهوری اسلامی ایران! آیا از خون شهدای انقلاب شرممان نمی اید؟ آیا آرمان شهیدان این چنین فضای جمعی ارعاب انگیزی بود؟ چرا این ذهنیت را تغییر ندهیم و بر اصل توحید، بیان ﺁزادی را راهنمای عقل ﺁزاد و عمل ﺁزاد انسان ها نکنیم؟ چرا ندانیم که قدرت از رابطه قوا میان انسانها پدید می ﺁید و از خود هستی ندارد؟ چرا به یمن توحید اجتماعی، رابطه ها را باز تاب رابطه انسان با خدا و یا رابطه های خالی از زور میان انسانهای ﺁزاد نکنیم و بجای ترس و رها کردن مقاومت بر حق که نافی کرامت انسان و ناقض زندگی حقوقمند اوست، شرکت در رهبری و مسئولیت شناسی را ننشانیم و وجدان جمعی همه سو نگر و توانا به برقراری رابطه مستقیم با واقعیت را پدید نیاوریم و از اعدام و مجازاتهای جبران ناپذیر دیگر بی نیاز نشویم؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۲۹ قֽظֽ | Reply
رازگو بلوچ :
موضوع اعدام را به موقع ابراز داشته اید. اما کاش به نوع اعدامی ها هم نگاهی می انداختید که گاه ممکن است .... بگذریم.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۴۶ قֽظֽ | Reply
مسعود صارمی :
مساله اعدام را میتوان از جنبه های مختلف و از زاویه های گوناگون مورد بحث و بررسی قرار داد . از جمله این زاویه که : آیا اعدام پاک کردن صورت مساله نیست؟ اگر هست - که بنظر میرسد هست - خود مساله کجاست؟ و چگونه باید حل کرد؟ و .....
ولی بدور از بررسی ماهوی قضییه , واقعیت امر اینست که شکل ارتباطات , مناسبات و برخوردها در دنیای امروز با دنیای قدیم بسیار فرق کرده است . ( البته فقط شکل , چرا که ماهیت مسایل همچنان به دلیل لایتغییر بودن قوانین هستی و خصوصیات انسان همچنان همانیست که قبلا بوده و خواهد بود.) مثلا در قدیم معلم محصل خود را با چوب و فلک تنبیه میکرد . ولی امروزه معلم محصل خود را با محروم کردن یک روز , یا دو روز , یا یک هفته از مدرسه تنبیه میکند . ( و الحق تاثیر این تنبیه خیلی بیشتر از آن تنبیه است و در ضمن شکل انسانی تری نیز دارد . اینطور نیست؟ ولی اصل تنبیه همچنان در تمام جوامع بر قرار است و بحثی در آن نیست . ) سؤال اینجاست که موافقان اعدام در ایران با دیدن تنبیه معلم با چوب و فلک چه احساسی به آنها دست میدهد؟ آیا احساس نمیکنند این روش تنبیه قدیمی شده و دیگر کاربرد اساسی ندارد؟ اگر اینچنین است پس چرا در مورد مجازات اعدام این چنین فکر نمیکنند؟
امروز عقل جمعی دنیا از طرق کوناگون میگوید اعدام یک روش قدیمی و غیر انسانی مجازات است و بهتر است هر چه زودتر به شکل انسانی و مدرن آن تغییر کند. ( در حالی که بحث مجازات و بازدارندگی بحثی جداگانه محسوب میشود.)
امروزه روز عقل جمعی به این نتیجه رسیده که میتوان با محدویت خاطی را مجازات کرد و به همین دلیل بحث تحریمها , همان کارکرد اعدام در گذشته را دارد . ......( البته اگر کسی چشم واقع بین داشته باشد.)
نمونه دیگر
مثلا قبلا پدر و مادرها بچه ها را مورد تنبیه بدنی قرار میدادند ولی امروزه افکار عمومی دنیا تنبیه بدنی کودکان را نمی پسندد و نمی پذیرد و عملی وحشیانه بحساب می آورد که فردی قوی کودک ضعیف را مورد شکنجه قرار دهد ( تنبیه جسمی نوعی شکنجه محسوب میشود) امروزه تنبیه بچه به روش محروم کردن آنها مثلا از دیدن برنامه مورد علاقه شان است و حتما شنیده اید که در برخی جوامع اگر پدر و مادری فرزند خود را تنبیه کنند و بچه به پلیس تلفن بزند ] در عرض کمترین لحظه پلیس در منزل حاضر خواهد شد و .... حتی دولت میتواند اختیار فرزند را از پدر و مادر سلب کند ... و حتی والدین را زندانی کند .
بنابراین می بینیم که شکل ارتباطات و مناسبات با دنیای دیروز به کلی عوض شده ؛ به همین دلیل اعدام یک روش مجازات از رده خارج و بدوی بشمار میرود.
بنابراین بهتر است ما نیز برای از بین بردن این شکل بدوی کوشا باشیم و وارد تله ی بحث های پیچیده و بی نتیجه این چنینی نشویم و تنها از دولت بخواهیم که شیوه ی قدیمی مجازات خود را ( همچون چوب و فلک مدارس قدیم ) به روش امروزی( محرومیت ) تبدیل کند .
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۵۰ قֽظֽ | Reply
طاهری :
با سلام
هدف از مجازات چیست؟ آیا مجازات باید تناسبی با جرم داشته باشد یا نه؟ آیا مجازات باید جنبه بازدارنده داشته باشد؟ همانگونه که امروزه در مورد جرایم راهنمایی و رانندگی صحبت از عدم کفایت آنها و نداشتن بازدارندگی به دلیل ناچیز بودن آنهاست.
اما از سوی دیگر مجازات زندان چه دردی از جامعه دوا می کند. حتی با دید دقیق عقلی نیز زندان را می توان نادرست ترین مجازات ها دانست. شخصی مرتکب جرمی می شود و برای مدتی که قانون آن را مشخص کرده از آزادی محروم می شود و عده بسیار دیگری در نقش زندانبان و ... در یک تشکیلات موظف به مراقبت از او می شوند. به عنوان مثال برای کسی که مرتکب قتل یا قتلهایی شده مجازات یک یا چند بار حبس ابد تعیین می شود. این فرد باید تا آخر عمر در زندان بماند اما دلیل نگهداری او چیست؟ هزینه های این نگهداری بدون سود به عهده چه کسی است؟ حتی خانواده چنین شخصی نیز برای مدت طولانی در وضعیتی ناپایدار قرار داده می شوند در حالی که اگر این فرد اعدام شده بود اگر چه موجب ناراحتی آنها را فراهم می آورد ولی بالاخره آنها نیز به زندگی خود ادامه می دادند. ولی در وضعیت کنونی این خانواده در حالی که امکان استفاده از فرد زندانی را ندارد امکان حذف کلی او از زندگی و برنامه ریزی برای آینده را نیز نمی یابد.
از سوی دیگر اکنون زندانها به دانشگاه جرم و جنایت تبدیل شده و چه بسیار نقشه های جرم و جنایتی که در همین زندان ها تشکیل نشده است. بسیار در خبرها خوانده ایم که شخصی پس از خروج چند باره از زندان دوباره مرتکب جنایتی شده و به زندان رفته است آیا چنین شخصی برای اجتماع خطرناک نیست؟ در گفتگویی که خود با یکی از مجرمین که اقدام به حمل نقل مواد مخدر با کامیون خود کرده بود داشتم وقتی از او می پرسیدم که آیا این کار (قاچاق) ارزش مجازاتش را داشت (زندان) با صراحت جواب مثبت می داد.
تمام کلام اینکه مجازات اعدام به هیچ وجه چنان که در متن آمده مجازاتی نادرست نبوده و به نظر باید در مورد آن و نیز مجازات زندان تحقیقات جامع تری صورت گیرد.
و به تمام اینها باید وجه مذهبی مجازات ها را نیز اضافه کرد و آیا متون دینی از جمله قرآن کریم در این مورد قابل چشم پوشی هستند یا خیر؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۰۲ قֽظֽ | Reply
علی_ :
1. از دید مذهبی :در صدر اسلام زندان یا نهادهای نگهداری و تربیتی وجود نداشته به همین خاطر مجازاتها آنی و فیزیکی (شلاق و زندان و...)انجام می شده . امروزه می توان تفسیری مترقی با شرایط روز ارائه داد قصاص را لزوما مترادف اعدام ندانست و نسبت به تبدیل سایر مجازاتها نیز اقدام کرد.
2.هر رفتاری از جمله مجرمانه زمینه اش به ذات و ژنتیک و یا محیط باز می گردد. یادمان نرود انها هم انسانند و چه بسا هموطن. برخورد اورژانس این است که مجرم را تا اصلاح و برای مصونیت جامعه از مردم جدا کرد.اما در نهایت باید به درمان او و پیشگیری در جامعه اقدام نمود .
3.ابتدا باید تا حد امکان برای اصلاح محیط بهبود شرایط اقتصادی فرهنگی قوانین عادلانه و...را در نظر داشت
در این میان عده ای هم مانند انچه در فیلم
(no country for old men)دیده می شود ذاتا جانی و بیمارند که باید نسبت به جداسازی آنها از جامعه و در صورت امکان درمان مبادرت ورزید.از لحاظ مالی هم این افراد با کار-درمانی هم تحت پرورش قرار گیرند وهم مخارج خود را تامین کنند.
درهر صورت حق حیات چنان مفهومی پیچیده و درعین حال محترم است که به نظر نمی آید هیچ گروهی سزاوار سلب آن از دیگری باشند.
4. چگونه است که در خانواده و مدرسه نظام تربیتی مبتنی بر تنبیه فیزیکی کاملا مردود و مذموم شناخته می شود اما همین فرد با ورود به جامعه ناگهان با تغییر عظیم قوانین روبه رو می شود که فیزیکی ترین برخوردها را در مقابل خطاهایش در پی دارد.
5.ایران بیشترین آمار اعدام نسبت به تعداد جمعیت را در دنیا دارد .اغلب این افراد نیز جوانانی هستند که پرورش و شکل گیری شخصیت آنها بعد از انقلاب بوده است.پس مسوولان باید توجه داشته باشند که اگر نخواهند بپذیرند مجازاتهایشان با جرم متناسب نیست ناچار این گزینه را به ذهن هر ناظری متبادر می سازند که نتیجه سیاستهای آنها پرورش جانی ترین و بزهکارترین جامعه روی زمین بوده است در حالی که بسیاری می توانند گواهی دهند چنین قضاوتی ناعادلانه است.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۲ قֽظֽ | Reply
محمودخان :
باسلام وتشکر از این نگارش این مطلب
درمورد صدور حکم اعدام نه می شود کامل آن را ردکرد ونه اجرایش در برخی موارد قابل قبول است .
لذا اجرای حکم اعدام بسته به نوع جرم وازجامعه ای به جامعه دیگر متفاوت است.
مطلب مهم اینکه متاسفانه اعدام هم مانند بیشتر مسائل گریبانگیر طبقه محروم جامعه است چرا که توان مالی دفاع از خود وهم چنین نفوذ سیاسی ندارند.
مجازات اعدام در پاره ای موارد پسندیده است واینکه حالت بازدارندگی دارد اثبات شده است .مجازات قتل عمد قصاص ومرگ است
مجازات تجاوز به ناموس به شکل گسترده اعدام است مجازات ترور اعدام است
اما درموارد زیر اعدام منطقی نیست
مجازات منقدان سیاسی
مجازات دزدی
مجازات مواد مخدر
مجازات مربوط به مسائل مالی رسوایی مالی
پس رد کامل اجرای اعدام عاقلانه نیست
سوال
به نظر شمااجرای حکم اعدام درملا عام بهتر است یا درخفا؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۲۷ قֽظֽ | Reply
Soheil :
با سلام
پیش از این که بخواهیم وارد درست یا نادرست بودن مجازات اعدام شویم سوالی که برای من مطرح است این است:
با توجه به این که اعدام مجازاتی برگشت ناپذیر است، حتی اگر کلیت آن پذیرفته شود (درست یا نادرست) چرا به این سرعت صورت می پذیرد. آیا جان انسانی ارزش آن را ندارد که مدتی صبر کنیم شاید که شواهدی به نفع متهم یا محکوم به اعدام یافته شود. (به جز خودی ها)
به نظر می رسد که بیشتر مقصود پاک کردن صورت مساله است تا که اجرای عدالت.
گمان می کنم وقتی که حاکمان برای جان انسان ها ارزش قائل نباشند این فکر به جامعه نیز تسری می یابد و در افزایش جنایت نقشی مستقیم یا غیر مستقیم خواهد داشت.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۳ قֽظֽ | Reply
واكنش كانون مدافعان حقوق بشر به اعدام ۲۹ نفر :
واكنش كانون مدافعان حقوق بشر به اعدام ۲۹ نفر
کانون مدافعان حقوق بشر از جعل عناوینی مانند اراذل و اوباش، نظر به اصل قانونی بودن جرم و مجازات و فقدان عنوان فوق در مسائل کیفری اعلام نگرانی عمیق مینماید. به نظر میرسد اعدام شدگان از سیستم دادرسی منصفانه بیبهره بودهاند.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۵۷ قֽظֽ | Reply
امیر :
خدا شفات بده، واقعا منصفانه بود که یک جمله از موافقان نوشتی یک صفحه از مخالفان
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۹ قֽظֽ | Reply
در جواب خواننده!!! و آقای فرشید (هاتف مطهری) :
درود بر شما
آقای خواننده!! اگر معرفي ضروري بود حتما شما بهتر بود هم اسم خود را زیر کامنت مینوشتید
دوم اینکه بیوگرافی من چه به درد شما میخورد؟اگر منظور شناخت بیشتر است بفرمایید:
اولا من معرفی شده ام و بیشتر از ده کامنت در این وبسایت با نام و مشخصات گذاشته ام.
دوم اینکه من یک جوان 28 ساله ایرانی با حق اظهار نظر میباشم.
سوم:موافقتی با مجازات خشن ندارم و به حاکمیت قانونی که در آن گذشت و چشم پوشی و نگاه با کرامت به مخلوقات خداوند مشهود باشد معتقدم.از نوشته من هم کاملا مشخص است که از کدام دیدگاه پیروی میکنم.برای شناخت بیشتر این آدرس ایمیلم
hatef_motahhary@yahoo.com
مطلبی بود بفرمایید تا پاسخگو باشم.
در پاسخ به فرشید عزیز:
اقتدار جز لاینفک یک حکومت است و اگر نباشد من و شما نمیتوانیم در یک فضای دوستانه با هم صحبت کنیم.البته در شکل حصول این اقتدار احتمالا من و شما هم عقیده ایم که دمکراسی و مدارا و مردم سالاری بهترین روش برای حصول این امر است.
پیروز باشید
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۴۹ بֽظֽ | Reply
صادق کمالی :
البته میدانم که احتیاجی به این تشکر ندارید ولی لازم است یک خسته نباشید جانانه خدمت شما عرض کنم که این فضای بحث و گفتگو را برای ساختن و پرداختن و بالا بردن آگاهی افراد فراهم ساخته اید تا من نوعی نیز بتوانیم خظاهای دیدگاهی خود را در آن تصحیح و ترمیم کنم .
در جواب به کامنت اینجانب سؤال کرده بودید :" اتفاق 67 چه ربطي به سازش داشت؟"
ربط روانی - ربط فرار از جوابگویی - ربط گل آلود کردن ماجرا و تحت الشغاع قرار دادن چرایی پذیرش دیر هنگام قطعنامه - ربط زهر چشم گیری که ...( این یک بحث طولانیست که اگر حوصله سایت اجازه میدهد آنرا بیشتر توضیح خواهم داد.)
آقای عبدی فرض کنیم این استدلال شما درست باشد:" اتفاقا چون بر خلاف سازش , از عراق حمله كردند اين اتفاق رخ داد."(پایان نقل قول) متقابلا این سؤال ایجاد میشود که حمله از عراق , چه ربطی به اعدام زندانیان زیر حکم پیدا میکند؟ مگر خدای ناکرده آنان گروگان در دست قوه قهریه بوده اند؟ که اگر این استدلال را بپذیریم بنابراین ربط سرکوب بعد از سازش روشن میشود و میتوان انتقام گیری از گروگانهای بیگناه داخلی دانست .
قابل پذیرش نیست چرا که زندانیان بیگناه چه گناهی در آن برهه قبول قطعنامه کرده بودند؟ چرا در آن زمان؟ آیا انتقام گرفتن از زندانیان به دلیل رفتار و عمل افراد بیرون از زندان عملی منصفانه و جوانمردانه و انسانیست؟
سژال اینجاست که مگر این گروه در طول این شش سال ( از سال 60 تا 67 ) کارهای دیگر که این گونه کشتارها را سبب شود نداشت؟ پس چرا اینگونه برخورد با گروگانهای آنان نشده بود و فقط در آن برهه؟ ( و سؤالات متعدد دیگر )
و در ادامه باز نوشته اید:" اما فرض كنيم حرف شما درست باشد پس بايد نتيجه گرفت كه دموكراسي در كشور از خلال تعارض و عدم سازش با جهان خارج مي گذرد."
نه . اصلا حرف من ربطی به تعارض و عدم سازش نداشت , بلکه بر عکس از طریق آن داستان دقیقا قصد توجه دادن به جلوگیری از رشد فضای سرکوب در حین سارش را بعنوان دو قطره روغن داشتم تا خدای ناکرده آن جو روانی احساس شکست قضییه باعث روحیه ی پیروزی از طریق کشتار بیگناهان و فرار بجلو مجددا , جان افراد بیگناهی را نکیرد .
نوشته اید:" برخي دوستان همچنان در قالب گذشته سازش را به معناي وابسگي و سلطه مي دانند و از آن عجيب تر اين كه با زمان شاه مقايسه مي كنند كه اين سازش زمينه سركوب داخلي را فراهم مي كند در حالي كه منشا اصلي دموكراسي تحول اجتماعي و رشد اقتصادي است و اين مهم با وجود چالشهاي خانمان برانداز با جهان خارج حاصل نمي شود."
باز توضیح میدهم کامنت من تنها به موضوع سرکوب در زمان های سازش از نوع قبول قطعنامه 598 و این سه قطعنامه جدید توجه داشت و فکر نمیکنم این گونه قبول با زور را بتوان اسمش را سازش گذاشت . به هر روی اینگونه سازش کردن میتواند مقدمه وابستگی نیز باشد . و این نوع سازش با سازش های معمولی و نرم بعنوان رقصیدن با موسیقی جهانی فکر میکنم بسیار متفاوت باشد .
و باز نوشته اید:" اين كه مي نويسم نگران سركوب نباشيد به اين دليل است كه سركوب در اينجا ربطي به سازش با خارج ندارد."
چرا ربطی ندارد ؟ اگر ربط ندارد دلیل این 29 اعدام در یک روز را چگونه میتوان توجیه کرد؟
..............................................................
عبدي:
اين كه فرصت گير آيد تا مطالبي گفته شود يك بحث است و گفتگو براي نتيجه گيري بحث ديگري است.
چه ربطي ميان نقد رفتار عادلانه يا غير عادلانه با موضوع بحث است؟چه ربطي ميان 29 اعدام در يك روز با سازشي است كه نه تنها انجام نشده كه عكس آن هم هست؟واقعا از درك من خارج اس اما احتمالا دوستان خواننده بهتر خواهند فهميد.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۰۸ بֽظֽ | Reply
abbas :
نکته ديگري که در اثبات جرمزا بودن و بلکه خطرناک بودن اعدامهاي بي رويه براي امنيت جامعه ميتوان به آن اشاره کرد از بين بردن قبح و ترس دست زدن به جنايات شديدتر توسط مجرمين است. وقتي مجازات اعدام به عنوان شديدترين نوع مجازات براي جرائمي مورد استفاده قرار گيرد که شدت و ضعف متفاوتي از لحاظ ضديت با حقوق افراد و جامعه دارند، نتيجه اين ميشود که کسي که به هر علتي مرتکب جرمي شود که مشمول مجازات مرگ ميباشد، ديگر از دست زدن به جرائم ديگر ابائي نخواهد داشت. چرا که بالاتر از سياهي رنگي نيست. کسي که چوبه دار را بالاي سر خود ميبيند به آساني ميتواند دست به هر جرم ريز و درشتي بزند.
به عنوان مثال اکثر جرائم تجاوز به عنف در کشور ما به قتل منتهي ميشود. به دليل اينکه مجازات تجاور به عنف با قتل در قانون ما برابر است. بنابراين کسي که به دليل ضعف و انحطاط اخلاقي مرتکب اين عمل شنيع ميشود براي کاهش احتمال به دام افتادن خود به راحتي اقدام به کشتن قرباني خود به عنوان شاهد ماجرا ميکند. اگر مجازات تجاوز به عنف فرضاً به جاي اعدام حبس ابد ميبود شايد شاهد بسياري از اين قتلهاي فجيع در سطح کشور نبوديم.
حال بايد از آنها که لايحه تشديد مجازات جرائم مربوط به امنيت رواني را به مجلس ارائه داده و آنها که ارتداد را در لايحه جديد قانون مجازات جرمانگاري نمودهاند پرسيد تا چه حد در مورد عواقب اتخاذ چنين سياستهاي به زعم خودشان رعبآوري فکر و مطالعه نمودهاند؟
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۴:۴۴ بֽظֽ | Reply
علی.و :
در دفاع از قصاص
انسان به خودی خود پاک است و بی گناه.اما در صورت انجام گناه باید منتظر عواقب آن باشد.برخی از گناهان تنها به خود انسان و آفریدگار او مربوطند اما برخی دیگر جنبه ی اجتماعی دارند یا به انسان و انسان های دیگر ارتباط پیدا می کنند.هنگامیکه انسان با انجام عمل خلاف خود مشکلی برای اجتماع خود به وجود می آورد باید منتظر عواقب آن و پذیرش مجازات های آن اجتماع باشد.هر اجتماعی برای متخلفان مجازات هایی را تدارک می بیند که نوع و شدت آن مجازات ها به شدت جرم و فرهنگ آن جامعه وابسته است. یکی از انواع مجازات اعدام است.مجازات اعدام امروزه مخالفان زیادی دارد همچنانکه مدافعان آن نیز بسیارند و در بسیاری از کشور های جهان این مجازات اجرا می شود. در ایران نیز این مجازات اجرا می شود و اخیرا برخی به مخالفت با این مجازات می پردازند.مدافعان و مخالفان حکم اعدام هریک مواردی را برای اثبات نظر خود بیان می کنند.
1.مهمترین دلیلی که مدافعان این حکم بیان می کنند مسلمانی جامعه ایران است.دین اکثریت مردم ایران اسلام است. و کتاب مقدس مسلمانان (که آن را کلمه به کلمه از جانب پروردگار می دانند) حکم قصاص را لازم دانسته است. هرچند از مسلمانان خواسته عفو پیشه کنند.این آیات قرآن نسخ نشده اند و به دلیل صراحت زیاد هیچ مفسری تفسیر یا تاویل دیگری از آن نکرده است. همگی فقها بر این نظر قرآن پای فشرده اند. باید تاکید کرد که به دلایلی چنین موردی برای کشورهای غربی وجود ندارد زیرا آنها اولا انجیل را مستقیما از جانب خدا نمی دانند ثانیا مسیحیت چون اسلام دارای شریعت نیست و از ابتدا خود مسیح حساب دین را از حکومت جدا کرد در حلیکه پیامبر اسلام تشکیل حکومت داد و خود حاکم شد. بنابراین در قرآن نیز مواردی وجود دارد که به نحوه ی اداره حکومت اشاره می کند.
2.برخی مخالفین حکم اعدام به اجرا نشدن بقیه ی احکام قرآن اشار می کنند و می گویند چرا فقط این یک حکم؟ این سوال خوبی است که باید از حاکمان پرسید ولی تعطیل شدن برخی از احکام دلیل منطقی برای کنار گذاشتن قرآن نیست.
3.مسیحیان می توانند بگویند(و در عمل هم می گویند) که ما انجیل را به صورت گزینشی عمل می کنیم. وبا توجه به اینکه آنها انجیل را مستقیما از جانب خدا نمی دانند این تفکر منطقی است. اما هیچ مسلمانی نمی تواند برخی از اجزای دین را قبول نداشته باشد. مسلمانان باید کل قرآن را بپذیرند بدون کم و کاست.
4.با توجه به ادله ی محکم قرآنی برای قصاص معمولا مخالفین این حکم در ایران به دین اشاره ای نمی کنند.آنها دلایل انسانی را مد نظر قرار می دهند.
اما درحالیکه خداوند به طور مستقیم حکمی می دهد حکم انسانها نمی تواند مطرح شود.زیرا خداوند صلاح بندگانش را بهتر از خود آنها می داند.
5.مهمترین دلیل انسان دوستانه ای که مخالفین اعدام می آورند رحمت و محبت به انسان هاست.طبعا اینجا منظور شخص قاتل است زیرا مقتول که بدون هیچ رحمی به دنیای دیگر فرستاده شده است! اینجا باید پرسید چرا باید در حق کسی که جان انسان دیگری (مهمترین دارایی هر انسان) را گرفته محبت کرد؟ و چرا باید این محبت رااجباری کرد؟
مثلا اگر کسی به چند زن تجاوزز کرده و آنها را کشته باشد (موردی که چند بار در کشور ما اتفاق افتاده) چرا باید مورد لطف و رحمت قرار گیرد؟ آیا او ارزش انسانی خود و یا انسان های دیگر را رعایت کرده که رحمت انسانی شامل او شود؟ به عبارت دیگر آیا او هنوز انسان است؟ ممکن است بگویند این مثال بیش از حد خشن است و منظور ما چنین موردی نیست. در اینجا باید پرسید آیا به نظر شما حکم اعدام استثنا بردار است؟ اگر اینگونه است معیار شما چیست؟ میزان تاثر شما؟ یا تعداد مقتولین؟ آیا ارزش جان یک انسان با همه ی جامعه انسانی برابر نیست؟
6.فرض کنیم که ادله کافی آورده شد و سعی شد که با رحمت و عطوفت با قاتلین برخورد شود .
راهکار آنها چیست؟ بسیاری از کشورهای دنیا به جای حکم اعدام از مجازات هایی چون 20 سال حبس یا بیشتر یا حبس ابد استفاده می کنند و این را انسانی تر می دانند.
اما انسان چیست؟ آیا در هوای آزاد تنفس کردن حق داشتن دوست حق داشتن رابطه ی جنسی یا عاشق شدن دیدن بزرگ شدن فرزندان سفر کردن در جهان انسانیت نیست؟ اگر اینها را از یک انسان بگیریم چه چیزی برای او باقی می ماند؟ من نمی دانم اینکه یک انسان را در یک سلول حبس کنیم و بگوییم تا آخر عمرت باید اینجا بمانی و به دیوار زل بزنی چه لطفی در حق اوست؟ زندگی که هر روز صدبار آرزوی مرگ کند؟
مخالفین حکم اعدام متوجه نیستند که مرگ تنها یک مرحله است و انسان پس از آن دوباره زنده است پس چرا به او اجازه ندهیم این مسیر را طی کند و با آنچه در انتظارش است(خوب یا بد) روبرو شود؟ نگه داشتن او در این وضع برزخی چه لطفی به اوست؟
7.مخالفین حکم اعدام می گویند در یک جامعه فقیر حکم اعدام حکمی نا عادلانه است زیرا انسانها از روی فقر ممکن است مرتکب جنایت شوند. سوال اینجاست که آیا تنها قاتل فقیر است؟مقتول نیست؟ آیا چون مقتول در منطقه فقیری بوده است باید از حق خون او گذشت؟آیا باید ارزش خون انسانها به اندازه ثروتشان باشد؟
8.مخالفین حکم اعدام می گویند اعدام باعث کاهش جرم و جنایت نشده است. در حالیکه اعدام تنها ابزار جلوگیری از جرم نیست قطعا شرایط اقتصادی و فرهنگی نیز در این قضیه دخیل هستند ضمن اینکه از کجا می دانند اگر حکم اعدام نبود جرم افزایش نمی یافت؟نکند ایران را با مثلا هلند مقایسه می کنند؟
9.در این متن تمام نظر من در رابطه با کلیت حکم اعدام بود که آنرا تایید می کنم و حکم قصاص را لازم می دانم.
اما برای جرائم دیگر (بجز قتل) لزوما این راه صحیحی نیست و آنچه در کشور ما درحال انجام است مورد تایید من نیست.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۸ بֽظֽ | Reply
حمید :
در مورد فرموده شما: ربطي ميان 29 اعدام در يك روز با سازشي است كه نه تنها انجام نشده كه عكس آن هم هست؟واقعا از درك من خارج است اما احتمالا دوستان خواننده بهتر خواهند فهميد.
مادر بزرگ من وقتی این خبر اعدامها را در تلویزیون دید گفت : قراره باز چی رو گرون کنند؟ حالا دیگه مرغ پخته هم می دونه تمام فعالیتهای دولتی که در بوق کرنا کرده می شه در راستای ( حکمرانی با کمک رسانه و ذهنیت سازی ) است که در جریان جنگ عراق و آمریکا این تجربه بدست ایران آمد و ما قدرت مانور زیادی در مسایل مختلف اجتماعی سیاسی می بینیم که توسط تلویزیون و رسانه های دولتی برای دولت ایجاد میشه و بویژه اخبار 20:30 در این راستا است.
..............................................................
عبدي:
البته مادر بزرگها بنا بر شهود چيزهائي را مي فهمند و درك مي كنند كه ما متوجه نمي شويم.
۱۱ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۹ بֽظֽ | Reply
سوشیانت :
در جواب آقای طاهری. شاید یک دلیل برای پذیرش اعدام در بین برخی از مردم راحت کردن خود از پیدا کردن راه حل و به دوش کشیدن مسئولیت انتخاب خود است. اگر شما مجازات اعدام را برای خود (به دلیل اعتقاد به آموزه های دینی) می پسندید گناه من چیست که به دلیل زندگی در کشور یکسان با شما باید این روش را پذیرا باشم. در مورد این که اگر کسی اعدام شود خیال خانواده اش راحت است که دیگر او را ندارد شاید تا حدودی حق با شما باشد ولی داغ از دست دادن را دست کم نگیرید
۱۲ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۴۴ قֽظֽ | Reply
مهيار :
با سلام
در خصوص كامنت جناب آقاي حسن رضايي:
به خود مي بالم از ابنكه در دنياي بي حد ومرز فساد وتبهكاري از دولتيان گرفته تا مردم عادي كوچه وبازار ,هموطني دارم كه اينگونه آزاد مي انديشد تا آنجا كه حس ميكنم با آزادي و آزاده گي بس عجيب,عجين گشته است.در اين دنياي وانفسا و در اين بحران هويتها,بايد از اويي آموخت و اويي كه بايد بياموزد .انسانيت را و نيز آزاده گي را.
۱۲ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۱۹ بֽظֽ | Reply
عقیل :
با سلام
ضمن اینکه خیلی خوشحالم که این موضوع مهم به بحث گذاشته شده و بعضا نظرات جالبی را مشاهده میکنیم ولی باید توجه همه دوستان را به یک نکته کوچک جلب کنم و آن اینکه اگر به فرض ، شما با استدلالی محکم وکامل موضوع اعدام مثلا قاتلین را رد کنید اصلا امید نداشته باشید که مشکلی حل شود زیرا اینگونه مسائل (مخصوصا که ریشه در شرع نیز دارند) فقط و فقط وقتی حل میشوند که در میان حضرات علما به بحث گذاشته و به نتیجه مورد نظرشما منتج شوند پس لطفا راهی بیابید که این سوال را به دامان ایشان بیندازیم و....
اما در جواب یکی از دوستان که فرموده بودند "اعدام قاتل حکم خداست و حکم خدا را باید اجرا کرد" میخواهم عرض کنم که در خیلی جاهای دیگر نیز حکم خدا بگونه دیگری تعبیر میشود بعنوان مثال دستور"فضربوهن " که در سوره نسا در مورد زنان ناشزه آمده است تعبیر به پیشگیری از خشونت بیشتر توسط مردان وحشی جاهليت میشود که با کوچکترین خطایی همسر خویش را می کشتند اگر چنین است که هست پس چرا نگوییم
دستور کشتن قاتل نیز برای جلوگیری از همین زیاده رویهاست که در قالب جنگهای طولانی و قبیله ای نمود پیدا میکرد خاصه اینکه در ادامه دستور قصاص قاتل میفرماید :" ولکم فی القصاص حیاة یا اولواالباب " و این جمله به نوعی میفهماند که اگر قصاص قاتل مجاز دانسته شده نه به معنی الزام واجبار در این دستور بلکه بعنوان آخرین راه برای جلوگیری از استمرار جرم و جنایت در جامعه تجویز شده است.
حال که این کار نه تنها مانع افزایش جرائم نشده که بعضا آنرا تشدید کرده پس عمل به این روش خلاف مقصود و منظور شارع مقدس نیز میباشد
۱۲ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۲۷ بֽظֽ | Reply
قاسمی :
آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان در نماز جمعه تهران این هفته ، از اعدام های جمعی این روزها این چنین حمایت كردند :
.... مساله دیگه، ولو اینكه از نظری مهم نیست، ولی من به نظرم مهمه، این اشراری را كه اعدام شون كردن، من تقدیر می كنم از اونهایی كه در این قضیه نقش داشتند، قوه قضاییه باشه، اطلاعات باشه، ناجا باشه، كار بسیار خوبی بود و باید واقعا ریشه این فسادها كنده بشه در جمهوری اسلامی . این كارها باید 10سال، 20سال پیش از این شده باشه. از این عربده كشی ها باید جلوگیری شده باشه، نشد. حالا شده، دست شما دردنكنه و افت بر اون كسانی كه در خارج نشسته اند و جایزه از بیرون می گیرند و اینها رو محكوم میكنن. اونها نمی فهمن چی می گن، نمی فهمن واقعا! .
آقای مطهری میهمان یا آقای عبدی میزبان به نظر شما این کارها از 10 - 20 سال پیش انجام نمیشده ؟ آیا اول انقلاب اینهمه قاچاقچی مواد مخدر اعدام نشدند؟ پس چرا ریشه خشکانده نشد؟
۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۸ قֽظֽ | Reply
مرتضی :
در قوانینی که از دین نشأت می گیرند حکم اعدام در برخی موارد به چشم می خورد و این امر کاملاً درست و پذیرفتنی است که اگر خداوند در مورد برخی جرائم حکم اعدام را در نظر گرفته اند پس باید اجرا شود. اما این را هم باید بپذیریم که در یک حکومت عادل و الهی احکام خداوند بدرستی اجرا شده و مورد سوء استفاده قرار نمی گیرند. بنده چنین حکومتی را سراغ ندارم.
۱۳ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۱۸ قֽظֽ | Reply
هلاکون چنارستان :
جناب عبدی:
من با اعدام کردن افرادبه علت هرجرمی که مرتکب شده باشند مخالف هستم زیرا اعدام کیفری است که خود باعث ترویج خشونت می شود واصلا نمی توانم بپذیرم که جان یک فرد به علت هر خلافی که کرده باشد بدست دیگری گرفته شود!! .اما برای مهار بزه کاریها می توان از کیفرهای جایگزین استفاده کرد مثلا آیا بهتر نیست که به یک قاتل حبس ابد بدهیم ؟وبا قراردادن او در زندانهایی ایجاد شده در جزایر دوردست وی را از آسیب رسانی به جامعه برحذرداریم؟در این صورت هم از ترویج خشونت جلو گیری کرده ایم وهم مصونیتی برای جامعه ایجاد نموده ایم.من دوست دارم نظر جنابعالی ویا هرخواننده دیگری را از این ایده بدانم متشکرم :هلاگون چنارستان از اهواز
۱۵ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۳ قֽظֽ | Reply
:
مريم$$$
اقاي عبدي من خود موافقم كه اعدام درست نيست چه بسا متهماني بي گناه به دار اويخته شوند و بعد كه ديگر دير شده حقيقت اشكار شود ولي اگر اعدام برچيده شود فكر مي كنيد سزاي مجرمي كه به فجيع ترين جنايات دست مي زنند چيست سزاي فردي كه در عين بي غيرتي عموزاده خود را به دليل اختلافي كوچك با 28 ضربه چاقو به كام مرگ مي فرستد چيست/؟
سزاي افرادي كه با ابروي ديگران (بالاترين ارزش بشري) بازي ميكنند چيست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سزاي فرد شهواني كه براي رسيدن به كام خود به دختر كوچكي (كه هنوز معناي هيچ چيز رانميداند )
تجاوز ميكند چيست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط نبايد انتقاد كرد وپيروي از فرهنگ غرب كرد اگر مخالف با اعدام هستيد راحلي هم ارائه دهيد ببينم ايا جوابگوي بزرگترين جنايات هست يا نه؟؟؟؟
خود را به جاي خانواده قرباني بگذاريد!!
................................................................
عبدي:
اين مطالب بيش از آن كه ر مخالفت با اعدام باشد براي فهم مساله و محدود كردن آن در موارد مشخص است.
۱۵ مرداد ۱۳۸۷ ۱:۲۳ بֽظֽ | Reply
عباس .م :
ربا سلام البته قرآن مي فرمايد "ولكم في القصاص حياة يا اولي الالباب" اما بنده معتقدم بايد بستر ها را در جامعه ايجاد كرد كه جرم و جنايت به حد اقل برسد وگر نه نمي توان ريشه جرم را براي هميشه از بن بر كند زيرا جرم از آغاز خلقت حضرت آدم و پس از قتل هابيل توسط قابيل تا كنون وجود داشته است ولي بايد عوامل گسترش آن را شناسايي نمود و آن ها را از ميان برداشت، مثلا ريشه كني فقر اقتصادي و فرهنگي، تعميم تعاليم ناب اسلامي، به كار گماري مديران و مجريان عادل و بي ريا و امين ، اجراي عدالت اجتماعي و دهها آيتم ديگر مي تواند جرم را در جامعه به كمترين اندازه برساند و البته اين موضوع با وجود صدها آيه و روايت، چجاي بحث ندارد.
۱۷ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۰۵ قֽظֽ | Reply
هزاربارسلام :
به مریم خانم عزیز$$$: سلام
لطفا پیشنهاد (کامنت بالایی هلاگون چنارستان )در همین صفحه را کامل بخوان جواب سئوالت رادر مورد کسانی که فجیع ترین جنایات را انجام می دهند، میگیری متشکرم
۱۹ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۲۰ قֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/961