آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۹ مرداد ۱۳۸۷
تعبيري كاركردي از مليگرايي
وقتي كه به جنايات متعدد اواخر قرن بيستم نگاه ميكنيم، احساس ميشود كه ريشه اين جنايات گسترده افراط در مليگرايي است، آثار مليگرايي صربها در يوگسلاوي سابق هنوز تماماً از زير خاكها بيرون آورده نشده است و چه بسا هيچگاه هم تمامي آنها كشف نشود. در مناطق ديگر جهان هم همين پديده را كمابيش ميتوان ديد. اما واقعيت چيست؟ آيا مليت و مليگرايي سراسر توهم و خيال است و صرفاً كاركردي منفي و مخرب دارد؟ اگر نه، حد و حدود آن چيست و چه كاركرد مثبتي در جهان امروز دارد؟
هيچ موجودي و ترجيحاً هيچ انساني نميتواند عشق و علاقه و محبت خود را با همنوعان خود به يكسان تقسيم كند. به طور طبيعي توجه هر انساني بيش از هر كس ديگر به خود است، در مرحله بعد، اقوام و بعد دوستان درجه اول، سپس اقوام و دوستان درجات پائينتر و در ادامه هممحلهاي، همشهريها، هممذهبيها و... و در پايان نيز همنوع به معناي عام بشر مورد توجه نوع آدمي است.
سلسله مراتبي بودن توزيع اين علاقه و محبت، داراي كاركرد مثبت است. اگر قرار باشد كه انسانها نسبت به تمامي همنوعان خود احساس و علاقه يكساني داشته باشند و مثلاً در غم آنها گريه كنند و در شادي آنها بخندند، در اين صورت عملاً غم و شادي بلاموضوع ميشود، در تمام روز بايد هم گريه كنيم و هم بخنديم زيرا در هر لحظه افرادي از همنوعان ما يا در مصيبت هستند يا در شادي. بنابراين ما بايد نسبت به كساني كه نزديكتر هستند حساستر باشيم، اما معيار اين نزديكي يا دوري چيست؟ خويشاوندي، رفاقت، مذهب، محل سكونت، وطن و... هر كدام ميتواند معيار نزديكي به ديگران باشد.
اگر حق داريم يا طبيعي است كه مهر و محبت خود را در ذيل تابعي از دوري يا نزديكي به ديگران تقسيم كنيم، آيا ميتوان نتيجه گرفت كه رفتارها و احساسات ديگر از جمله كينه و نفرت خود را هم با همين منطق ميتوانيم توزيع كنيم. مثلاً از هر كس كه جزو نزديكان ماست كمترين كينه و نفرت را به دل بگيريم و برعكس نسبت به كساني كه به هر دليلي با ما فاصله دارند، كينه بورزيم؟ نسبت به قضاوت و داوري درباره ديگران از چه منطقي بايد تبعيت كنيم؟ آيا معيار داوري درباره ديگران دوري و نزديكي آنان به ماست؟ هميشه ديدهايد كه افراد درباره نزديكان (اعم از نوع نزديكان فاميلي، دوستي يا مذهبي و...) خود داوريهاي سوگيرانه مثبتي دارند، گويي كه معيار قضاوت وي درباره آنان از دوري و نزديكياش با آنان استنتاج شده است و كمتر شاهد آن هستيم كه افراد داوريهاي بيطرفانهاي را نسبت به نزديكان و نيز افراد دور از خود بكنند. داوريها تابع عشق و محبت و بعضاً منفعت ميشود. گوئي كه رفتار آنان مصداق اين ضربالمثلي جاهلي است كه، من عليه برادرم، من و برادرم عليه پسر عمويم، من و برادر و پسر عمويم عليه... و الي آخر. همان قدر كه توزيع مهر و محبت برحسب فاصله با ديگران معقول است و كاركردي مثبت براي جامعه دارد، توزيع نفرت و كينه بر اين اساس يا مبنا قرار دادن قضاوت و داوري براساس دوري و نزديكيهاي مذكور غير معقول و ناكاركردي است، زيرا بنيان اجتماع را فرد ميريزد. اگر قرار باشد مبناي داوري من مطابق معيار مذكور باشد، پس در برابر ديگران هميشه حق با من است و در برابر غير فاميل، حق با فاميل من است و در برابر... و اگر همه به همين صورت داوري و قضاوت كنند، هيچ رابطه مسالمتآميزي در جهان شكل نخواهد گرفت.
اكنون ميبايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه چه موضوعاتي موجب فاصله ميان افراد ميشوند كه براساس آن بايد محبت را تقسيمبندي گرد؟ برخي موضوعات كاملاً انتسابي هستند، و مهمترين آنها نژاد و خانواده است. برخي ديگر از تمايزات را ميتوان تغيير داد، گرچه تغيير آنها كمتر رخ ميدهد، مثل مذهب، زبان، فرهنگ و... برخي هم كمابيش انتخابي هستند، مثل عقيده و مرام سياسي و... اما در اين ميان يك مورد وجود دارد كه كاملاً قراردادي است، و آن مليت است. مليت از هنگامي مفهوم مدرن خود را پيدا كرد كه نظام بينالمللي از حدود چند قرن پيش براساس دولت ـ ملت شكل گرفت. از اين پس، دولتهاي مدرن به عنوان واحدهايي مستقل كه حق دخالت در امور داخلي آنها از ديگردولتها سلب شد، شكل گرفته و مردم اين واحدها، تبعه دولت و تحت حمايت سياسي دولت خود قرار گرفتند. در بسياري از موارد اين فرآيند (يعني ملتسازي) به دلايل تاريخي به سهولت رخ داد. مرزهاي جغرافيايي ثابت، زبان و مذهب و نژاد و تاريخ نسبتاً مشابه، موجب شكلگيري مفهومي واقعي از مليت شد، كه ژاپن نمونه گوياي آن است. اما در مواردي كه اين حد از تجانس وجود نداشت، ملتسازي با دشواري همراه بود، هرچند ناممكن نبود، و نمونه بسيار مهم آن ايالات متحده است كه عليرغم تفاوتهاي نژادي، مذهبي و تاريخي و حتي زباني و فرهنگي توانستند همه اين تمايزات را در ديگ جوشان مليت آمريكايي حل كنند و در اين ميان هم برخي كشورها بودند كه به صورت كاملاً صوري ملتسازي كردند و صرفاً در پرتو قدرت مركزي آنان را در كنار يكديگر نگهداشتند و هنگامي كه قدرت مركزي تضعيف شد، آن مليت نيز پراكنده و به مليتهاي گوناگون تبديل شد و چه بسا عقدههاي فروخته ميان آنان در جريان فرآيند ملت سازي شكست خورده كه نتوانسته بود هويت مشترك و برتري از اجزاء به آنان عرضه كند، موجب بروز درگيريها و فجايعي شد كه يوگسلاوي سابق نمونه متأخر آن است.
تجربه تاريخي اتحاد جماهير شوروي و ديگر كشورهاي بلوك شرق مثل چكسلواكي نشان داد كه گرچه مليت امري قراردادي است، اما آن قدر از واقعيت اجتماعي بيگانه نيست كه بتوان هر قرارداري را در هر قالبي بر مردم قبولاند. كوشش حزب كمونيست شوروي در تعريف و دستيابي به مفهومي نوين از همبستگي ملي، تحت عنوان پرولترياي جهان، عملاً با شكست كامل مواجه شد، و اين شكست حتي پيش از فروپاشي اتحاد جماهيري شوروي مشهود بود، زيرا در جريان جنگ جهاني دوم نشان داده شد كه كمونيستها و سوسياليستهاي هر كشوري اشتراك نظر و همدلي و همراهي بسيار بيشتري با ليبرالهاي كشور خود دارند تا با كمونيستها يا سوسياليستهاي كشورهاي ديگر و ايده انترناسيوناليسم با واقعيتهاي امروز دنيا انطباقي ندارد.
بنابراين ما در جهاني زندگي ميكنيم كه به معناي واقعي انسان جهان وطن نداريم، و هر كس بنابه ضرورتهاي عملي ناگزير از داشتن مليتي خواهد بود و همين مشخصه يكي از وجوه و شايد مهمترين وجه هويتي او در جهان امروز است و براساس اين وجه مميزه، به ناچار فاصله خود را از ديگران تعريف ميكند و در نتيجه مهر و محبت و علاقه خود را در كنار وجوه تمايز ديگر بر اين مبنا نيز تقسيم ميكند، و براي او رنج و شادي افراد هم مليت با خودش واكنشي متفاوت از رنج و شادي ديگر اتباع ايجاد ميكند، مسئوليت وي هم بر اين مبنا متفاوت ميشود. احساس مسئوليت يك فرد روسي كه در سنپطرزبورگ (شمال غربي روسيه) زندگي ميكند نسبت به زلزلهاي كه چند كيلومتر آن طرفتر در فنلاند رخ دهد، كمتر از اين احساس نسبت به زلزلهاي است كه براي هموطن روسياش در شرق روسيه (ده هزار كيلومتر فاصله) نزديك ژاپن رخ ميدهد، زيرا زندگي در ذيل واحد سياسي دولت ـ ملت چنين اقتضايي را دارد. اما اين بدان معنا نيست كه همه چيز در حس مليت خلاصه شود، احساسهايي فراتر از مليت نيز وجود دارد، همچنان كه بسياري از مردم جهان نسبت به آسيبديدگان طبيعي در كشورهاي ديگر ابراز همدردي و كمك مالي ميكنند ولي طبيعي است كه اين حس را نسبت به هموطنان خود بيشتر ابراز كنند.
آنچه را كه به عنوان نتيجه ميتوان گفت اين است كه نظام بينالملل در حال حاضر براساس الگوي دولت ـ ملت و كشورهاي مستقل استوار است و تاكنون هم بديل مناسبتري براي آن ديده نشده است، گرچه در چند دهه گذشته شاهد روندي بودهايم كه استقلال كشورها به نفع نظامي فراتر از اين الگو در حال كاهش است، و از اين رو تعلقات جهاني و فرامليتي افراد هم ميتواند بيشتر شود، اما كماكان شاهد قوام و پايداري نظام موجود هستيم، و اين نظام به نوبه خود حس مليگرايي و وطنپرستي را بازتوليد ميكند، حسي كه منشاء رواني بقاي اين نظام است. اين حس عنصر مهم در تمايز و هويتيابي افراد از يكديگر است و فاصله آنان را با هم تعيين ميكند، ولي فراموش نشود ، تا هنگامي كه اين فاصله صرفاً مبنايي براي ابراز محبت و علاقه و مسئوليت در برابر ديگري است، نه تنها مشكلي پيش نميآيد، چه بسا مفيد هم هست، اما هنگامي كه اين فاصله مبناي كينه و نفرت يا ارزشگذاري و داوري قرار گيرد و زمينه را براي پذيرش برتريهاي ذاتي ملتي بر ملت ديگر فراهم كند، شاهد وجه افراطي و مخرب مليگرايي خواهيم بود و نه تنها بايد از آن پرهيز كرد، بلكه بايد به مقابله با آن هم برخاست.
همچين ناديده گرفتن مليتگرايي و مقابله با اصل آن، به نوبه خود خطري جدي است، مخالفان مليگرائي مثبت بيش از آنكه درصدد گسترش فرهنگ صلح و نيز برداشتن مرزهاي جغرافيايي و برداشتن همه تمايزات و نزديك كردن انسانها به يكديگر باشند، درپي ايجاد تمايزي جديد ميان مردم جهان هستند، تمايزي كه برمبناي آن افراد را به دو اردوگاه حق و باطل، خوب و بد و خودي و غير خودي تقسيم كنند. يا در حالتي ديگر همه را در زير يك پرچم واحد درآورند، كه نمونه قرن بيستمي آن شعار پرولتارياي جهان متحد شويد بود. در دنياي امروز ميان جهان وطني و بيوطني مرز روشني وجود ندارد و جهان وطني را ميتوان به بيوطني تحويل كرد، و بيوطني نيز ميتواند منشاء بيمسئوليتي در رفتار بويژه در عرصه بينالمللي باشد.

امیر ص :
آقای عبدی،
سلام،
از شنیدن بیمارشدنتان سخت رنجیده خاطر شدم. کاش که زود سلامت خود را بازیابید.
می دانید من نسبت به دیگر دوستان کمتر کامنت گذاشته ام. اما با اینحال از طریق کامنتها بیشتر ار ارتباط فکری، کاملا با شما ارتباط عاطفی پیدا کرده و خیال نزدیکی نموده ام. برای همین دلم می گیرد که دیگر این قسمت بسته خواهد شد. می دانید، آینده محبوب ترین سایت من بود (و هست) هر روز روز صبح بعد از بیدار شدن قبل از هر کار آینده را نگاه می کردم و در طول روز چندین بار به این خانه بازمی آمدم.
بهرحال سلامت شما فعلا مهمترین چیز است. پس بخاطر من و دیگر خوانندگان آینده که کم و بیش مثل من دلبسته و اکنون دلواپس شمایند، بیشتر مواظب خود باشید.
با مهر
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۵۴ بֽظֽ | Reply
محمد-استانفورد :
دوست گرامی آقای عبدی
از کسالت شما ناراحت شدم. هرچند از نظر فکری به دوگرایش مختلف تعلق داریم، بی اغماض و چشم داشت، اگر کمکی از دستم بر می اید، مسئولیت خود میدانم که دریغ نکنم. متاسفانه من تبعیدی که از زندان دوستان سابق شما گریختم امکانی ندارم که به ایران بیائیم و از شما عیادتی کنم. ولی همین عیادت از راه دور من را بپذیرید. چه حرمت ارزشهای انسانی مرزهای ایدئولوژیک، سیاسی و غیره نمی شناسد. در طول دوره ایی که صفحه شما را مطالعه کرده ام، شاهد پربار شدن آن بوده ام. این رشد مداوم البته هزینه های گزافی دارد که یک قلم آن همین مشکلات جسمی است. بیاد می آورم یکی از همین افرادی که حزب اللهی شده بود بعد از انقلاب و حساب او البته از دوستان مسلمان مبارز قبل از انقلاب جداست، در دانشکده در حال پرونده سازی برای ما بود که ما را از آنجا بیرون کنند، پرسیدم شما یک شش ماه قبل کجا بودید؟ چرا کار نمی کردید؟ او از من پرسید، شما 6 ماه پیش کجا بودید که بدون فتوای اقا در کار مبارزه با شاه بودید! البته آن زندان از نظر شخصی برای من مایه خیر شد.
وقتی از این دوردست به ایران نگاه می کنم، هر چند محدود نگرانه می بینم عجب ویترینی است. شب و روز پروژه افتتاح میشود و حرافی ولی مردم به نان شب محتاج.
با آرزوی سلامتی پایدار شما. به همه دوستانی که صفای انسانها را در برابری و آزادی بی قید و شرط ارج می نهند سلام برسانید.
محمد- اقتصاد بین الملل، استنفورد
.................................................................
عبدي:
ممنون.وضع من چنان نيست كه نيازي به عيادت باشد اما گردن و شانه ها درد و مشكل دارد كه اميدوارم با كاستن از كار با اين دستگاه كامپوتر و فيزيو تراپي مجدد درست ش.د.
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۹:۳۹ بֽظֽ | Reply
رامین :
با سلام و آرزوی بهبودی کامل برای شما.
مراقب سلامت خودتان باشید،شما متعلق به جامعه هستید.
با تشکر از زحمات و احساس مسوولیتتان.
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۱۲ بֽظֽ | Reply
Fariborz :
Ba arezoye salamati baraye shoma hamvatan-e-aziz.
Shoma ra be khodavande Iran zamin misparam.
۳۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۷ بֽظֽ | Reply
ر.ح :
عباس عبدی عزیز
من هم به سهم خود چون همیشه از زحمات صادقانه و روشنگرانه ات سپاسگزارم ...
از بلندیهای استوار شمال تهران برای بازیابی سلامت مفصلی و عضلی ات بهره مند شو و با سه روز کوه پیمائی در هفته و نرمش با بدن عرق کرده در آن بالاها( شیر پلا اسپید کمر ولنجک و...) تا دو ماه دیگر همه این عوارض را نخواهی داشت...
با ارادت همیشگی
۳۰ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۰۷ بֽظֽ | Reply
امیررضا :
جناب عبدی عزیز باز هم از خواندن نوشته خوبتان لذت بردم. به امید سلامتی تان. لطفا سعی کنید نظرات بقیه دوستان مانند گذشته منتشر شود . بنظر من بسیار مفید است ضمن آنکه این مکان فضای مناسبی شده است برای تبادل نظر. سعی کنید این چراغ خاموش نشود.
در ضمن از دیگر نمونه های قرن بیستمی این تفکر شکست خورده(پرولتاریای جهان متحد) به شعار ((امت واحده اسلامی)) جمهوری اسلامی ایران می توان اشاره کرد . البته به نظر من دلایل شکست این گونه شعار ها ، نگاه ایدولوژیک به انسانهاست. شاید در آینده انسانها با اتحاد در اصول اخلاقی مشترک بتوانند به جهان وطنی نزدیک شوند.
پویا و سلامت باشید
۳۱ مرداد ۱۳۸۷ ۶:۱۷ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/971