آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲۸ مرداد ۱۳۸۷
بازي دادن و بازي خوردن(آقاي پدرام)
بازي دادن و بازي خوردن
در طي يازده ساله گذشته، مخالفان دوم خرداد 76 در مواجه با آن، سه سياست را به موازات يكديگر(با برنامه ريزي و يا بدون برنامه ريزي قبلي)پيگيري كرده اند:
1- حمله فيزيكي به بدنه طرفدار دوم خرداد و برخي از رهبران آن
2- مديريت كردن رهبران دوم خرداد
3- بازي دادن رهبران دوم خرداد.
عمده اقدامات مخالفان دوم خرداد در سه سال اول دوره اصلاحات، محدود به حملات پراكنده فيزيكي و نوعاً واكنشي و از روي عصبانيت به برخي از رهبران و گروههاي حامي اصلاح طلبان بود. اين امر در وهله اول نتيجه نااميدي، نابساماني و سردرگمي ناشي از شكست سنگيني بود كه آنان خورده بودند و در وهله دوم، ناشي از پيشرفت نسبي امور در جهت شعارهاي داده شده در انتخابات، مسؤوليت شناسي نسبي رهبران دوم خرداد نسبت به شعارهاي داده شده و شايد هم نيم نگاه آنها به انتخابات مجلس ششم و رياست جمهوري هشتم بود.
اما ازسال79 مخالفان دوم خرداد، با مشاهده عملكردرهبران دوم خرداد در طول سه سال قبلي و معلوم شدن مسؤوليت ناشناسي ها وبي عملي هاي(نقاط ضعف)آنان، به اثر بخشي اقدامات خود كم كم اميدوار شده و در اين راستا سياستهاي سه گانه فوق الذكر را در دستور كار قرار دادند و:
1-حملات سه سال اول را از حالت فيزيكي و بي هدف به اقداماتي با پوشش قانوني تبديل نمودند تا رهبران و بدنه اصلاح طلبان را درگير مشكلات قضائي نموده و بدين ترتيب هزينه كار سياسي را براي آنان بالا ببرند و آنانرا پراكنده نموده و عملاً از صحنه خارج كنند(كه اين سياست با فراز و فرودهاي مقطعي و با موفقيت نسبي تاكنون ادامه يافته است)
2-تلاش نمودندتندوتيزيهاي تصميمات و اقدامات رهبران دوم خردادرا به روشهاي گوناگون كنترل كرده و مديريت نمايند. در همين راستا موفق شدند رئيس دولت را وادار كنند مشاوران و وزراي شاخص خود را با كساني كم اثرتر و اهل كنارآمدن جايگزين نمايد حتي در كابينه دوم، كسي كه عضو كابينه اول بود و خود را رقيب رئيس دولت در انتخابات رياست جمهوري هشتم كرد بازهم دردولت باقي ماند و به كار خود ادامه داد! هرچند كه خود رقابت دو عضو كابينه با رئيس دولت در آن انتخابات پيامهاي پرمعنائي را منتقل مي كرد. داستان لوايح دوگانه نيز كه در نهايت با وقت كشي طرف مقابل و از ترس اينكه مبادا اختيارات تداركاتچي را هم از آنان بگيرند مجبور به پس گرفتن آن شدند گواه ديگري در اين زمينه است. اوج موفقيت اين سياست در قضاياي انتخابات مجلس هفتم، كنار آمدن با خلاف شرع و قانون اساسي تشخيص داده شدن كاهش بودجه شوراي نگهبان!!! و همراهي باسياستهاي كلي اصل 44 كه به وضوح به معني تغيير اين اصل از قانون اساسي بدون آنكه مسيري قانوني چنين امري طي شودبود، بود. البته چون خود اصلاح طلبان نيز عدم تحقق شعارهاي داده شده را باور كرده بود در دولت دوم خويش سعي داشتند حداقل درحوزه هاي اقتصادي به اقداماتي دست بزنند تا براي مبارزات سياسي و انتخابات آينده دستشان خالي خالي نباشد كه قضيه اصل 44نيز بيشتر با همين رويكرد مورد استقبال قرار گرفت.
لازم به گفتن است كه اصلاح طلبان با اين اعمالي كه در اين نوشته به مديريت شدن آنان تعبير شده است به خيال خود قصد داشتند با طرفهاي مقابل به تعامل بپردازند و آنانرا نيز همراه خود كنند يا اينكه حداقل حساسيتهاي آنها را تحريك نكنند غافل از آنكه چون اين اعمال بدون درخواست مابه ازاء مشخصي صورت مي گرفت ازسوي مخالفان به ضعف و سستي تعبير شده و لذا آنها را در پيشبرد سياستهاي خود بي پرواتر و اميدوارتر مي نمود. گو اينكه روح الله حسينيان اخيراً گفته است كه دولت قبلي بيشتر از دولت فعلي به مركز تحت مديريت او بودجه مي داد و ادامه داده كه البته ما مي دانستيم كه آنها با اين كار مي خواهند ما را جذب خود كنند.
3-تلاش براي جدا نمودن تدريجي بدنه اصلاح طلبان و رهبران جدي تر و مصمم تر آن از رئيس دولت به انحاء گوناگون و به حداقل رساندن ارتباط آنان با يكديگر و بدين ترتيب تغيير دادن نگاه آنان به يكديگر كه در نهايت رئيس دولت، طرفدران ديروز خودرا همرديف مخالفان ديروزخودنشاندواقدام به دسته بندي مخالفان خود به متحجرين و لائيكهانمود درحاليكه قريب به اتفاق همراهان ديروزش صرفاًخواستار عمل به شعارهاي داده شده بودند. دراين زمينه كار بدانجا رسيد كه مخالفان ديروزش بعضاً به دفاع از ايشان دربرابر همراهان ديروزش مبادرت نمودند.
رئيس دولت اصلاحات در نهايت با بدرقه با شكوهي كه در يكي از مهمترين پايگاههاي فعاليت مخالفان اصلاحات عليه دولتش(صداوسيما)ازاو شد!بارياست جمهوري خداحافظي نمود. با پايان دوران حضور اصلاح طلبان در قدرت، هر چند كه سياست مديريت، موضوعيت خود را از دست داد ولي به نظر ميرسد سياست بازي دادن آنان و البته بازي خوردن آنان بخصوص در مقاطع انتخابات همچنان ادامه دارد.
در اينكه بخش مهم و قدرتمندي از حاكميت، تمايلي به حضور مجدد اصلاح طلبان از تندرو گرفته تا ميانه رو و كندرو در قدرت ندارد ترديدي نيست اما اينكه سيگنالهاي رسانه اي آنان به اصلاح طلبان مبني براينكه براي حضور درقدرت تلاش نكنند با هدف منصرف كردن آنان از چنين تلاشي صورت مي گيرد با ترديدهاي جدي مواجه است. آنان كه مي دانند اصلاح طلبان فعلاً رأيي ندارند و اگر هم داشته باشند آنچنان ناچيز است كه در مرحله بررسي صلاحيتها و يا در مرحله شمارش آرا براحتي قابل خنثي كردن است و از طرفي متوجه هستند كه چنين اقداماتي ميتواند به نفع اصلاح طلبان تمام شود و آنها را در مظلوم نمائي و توجيه شكست هايشان ياري رساند، چه نيازي به منصرف كردن آنان از تلاش براي ورود به قدرت دارند و آيا سكوت در اين مورد به صرفه تر نيست؟درپاسخ بايد گفت نه! نيست. آنان چون احتمالي براي موفقيت اصلاح طلبان در انتخابات متصور نيستند لذا با كاري كه مي كنند قصد دارند هم تنور انتخابات را گرم كنند و بدين ترتيب درصدي را برمشاركت در انتخابات بيافزايند و هم اينكه ادعا كنند همه جناح ها در انتخابات حاضر شدند و اين ما بوديم كه پيروز شديم. اين سياست، در انتخابات دوره سوم شوراها و محلس هشتم با موفقيت اجرا شد و اصلاح طلبان دربرابراين بازي اقتدارگرايان، يا بازي خوردند و يا اينكه تلاش نمودند اين بازي را به طرفداران اصلاحات در جامعه منتقل كنند و با ترساندن آنان و بيان اينكه ببينيد حاكميت از ورود ما به قدرت واهمه دارد آنها را به پاي صندوقهاي رأي بكشانند ولي طبقات طرفدار اصلاحات در جامعه نشان دادند كه باهوش تر از آنان هستند و بازي آنها را به خودشان برگرداندند. به نظر ميرسد كه براي انتحابات رياست جمهوري آتي نيز همين برنامه در دستور كار قرار دارد و احتمال موفقيت آن با روال موجود دور از دسترس به نظر نمي رسد(مگر آنكه اتفاقات ديگري روي دهد و اصلاح طلبان با برنامه اي اصلاح طلبانه و قابل اجرا به ميدان بيايند!).
بازي ديگري كه اصلاح طلبان را به بازي ميگيرد بحث احتمال حذف آنان از صحنه سياسي كشور در صورت عدم ورود به انتخابات است. اما معلوم نيست كه چرا هنگاميكه در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد بخاطر مخالفت با دولت وقت و سياستهاي جاري آن زمان، صراحتاً به دشمني باپيغمبر و چوب لاي چرخ دولت گذاشتن متهم مي شدند توصيه مقام بالاتر خود را گوش نكردند و با استعفانامه اي تند از دولت خارج شدند(و اتفاقاً نه تنها حذف نشدند بلكه ديديم كه مدتي بعد با سربلندي تمام به قدرتي بالاتر دست يافتند)اما امروز به توصيه هاي همان مقام بالاتر گوش ميدهند و از ترس حذف از صحنه سياسي كشور به هر كاري تن مي دهند و قدم به قدم از خواسته هاي خود عقب مي نشينند؟
بازي ديگري كه مدتي است شروع شده، ادعاي بحراني بودن شرايط كشور و عقب افتادن بيست ساله آن در سه سال گذشته است! آناني كه خواستار ورود آقاي خاتمي به انتخابات رياست جمهوري دهم هستند، بعضاً چنين ادعا مي كنند كه فعلاً بحث اصلاحات مطرح نيست و ما فقط به دنبال خارج كردن كشور از وضعيت بحراني كه در سه سال اخير در آن گرفتار آمده هستيم. البته شايد انتظار به جائي باشد كه از كسي كه زمينه هاي دچار شدن به وضعيت موجود را فراهم آورده، بخواهند تا وضعيت رابه حالت قبلي برگرداند، اما سؤال اساسي آن است كه مگر وضعيت كشور چه تفاوت عمده اي با گذشته كرده است كه در كوتاه مدت و توسط يك رئيس جمهور غيراصلاح طلب قابل برگشت نيست؟و اصولاً چه تضميني وجود دارد كه با رئيس جمهور شدن رئيس جمهور قبلي، اين وضعيت قابل برگشت باشد؟آيا آنان كه رئيس جمهور اصلاحات را به تداركاتچي تنزل دادند توان كنترل بحرانهائي كه گفته مي شود دولت فعلي مسبب آن است را نداشتند و ندارند؟
واقعيت آن است كه وضعيت داخلي كشور به بركت نفت، تفاوت ساختاري چنداني با گذشته نكرده است(و بيست سال عقب افتادن آن شوخي بيش نيست)و معلوم نيست كه برخي تنشهاي بين المللي موجود نيز كه كشور دچار آن است اگر دولتي غير از دولت فعلي سر كار بود بوجود نمي آمد. البته شايد براي كساني كه پستهايشان را از دست داده اند شرايط واقعاً بحراني باشد. اما صداقت حكم ميكند كه اينرا به وضوح بيان كنند و شعارهاي اصلاح طلبانه را قرباني دستيابي خود به پستهاي از دست رفته ننمايند. اما ظاهراً قرار نيست چنين تفكيكي صورت گيرد و آنان بنا دارند نان شعارهاي اصلاح طلبانه را بخورند ولي مسؤليتي در قبال آن بر عهده نگيرند. گواه آنهم چند سخراني اخير رئيس جمهور دوران اصلاحات است. در حاليكه طرفداران ورود مجدد او به قدرت، بحراني بودن شرايط كشور را دليل چنين درخواستي بر مي شمرند، اما او همان حرفهاي ده سال پيش را بر زبان جاري ميكند و از لزوم مهار و پاسخگو كردن قدرت دم ميزند و در اين ميان معلوم نيست كه خطابش به كيست؟اگر خطابش به مردم است كه آنان مي گويند ما چند بار به شما رأي داديم و 8 سال در قدرت بوديد ولي نتيجه اش دولت فعلي از آب درآمد، حالا چه برنامه اي براي دچار نشدن مجدد به چنين وضعيتي در نظر داريد؟اگر خطابش به مخالفان ديروز است كه آنان اصولاً به پاسخگو نبودن قدرت زنده اند و اگر مخاطبش كسان ديگري هستند چرا خود را ذيل آنان تعريف كرده و از عامل، دفاع و از معمول، انتقاد مي كند؟به هر حال خوب است ايشان حداقل مخاطب سخنانش را مشخص نمايد.

بينام :
آٌقاي عبدي
صفحهي قبلي با موضوع دربارهي انتخابات، مشكل دارد و درست باز نميشود. در حالي كه بقيه صفحات بدون مشكل باز ميشوند و ميتوان در آن نظر نوشت، گوشهي سمت چپ صفحهي مزبور، در مقابل ديد خواننده قرار نميگيرد و در نتيجه بعد از تايپ در كادر نظر، امكان زدن كادر پست هم نيست.
......................................................................
عبدي:
احتمالا مشكل از كامپوتر شماست .
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۶ قֽظֽ | Reply
nima :
Unfortunately most of the reformists can forget good memory of being in the power and try to repeat it. If you look at all of their reasons they say Mr. Khatami is the only hopeful candidate against Mr. Ahmadinejad which I'm very skeptic about it, but even if we accept this claim there is no guarantee about Mr. Khatami's performance doesn't lead to another person worse than Mr. Ahmadinejad. I am very disappointed when none of reformists answer Mr. Abdi's questions in a clear way. They think people are waiting to hear that Mr. X wants back to power and people make a line to vote Mr.X. I am very sorry for idea of reformism that is reduced to a excuse for presidential of Mr. X or Mr. Y.
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۴ قֽظֽ | Reply
بهروز همتی :
خاتمی باید بیاید !
جناب عبدی با سلام ؛
متاسفانه برخی از عزیزانی که به نام اصلاح طلب شناخته می شوند ، رفتاری از خود نشان می دهند که برای توصیفش جز تک تازی و خود رایی نام دیگری برای آن نمی توان یافت:
" مصطفي تاجزاده اما بهگونهاي ديگر سخن گفت او كه معاونت سياسي عبدالله نوري را در وزارت كشور دوران نخست رياست جمهوري خاتمي برعهده داشت، از رئيس سابق خود خواست كه اگر تصميم دارد در انتخابات شركت كند، بايد بداند كه اگر سيدمحمد خاتمي كانديداي انتخابات شد، كنارهگيري كند.
تاجزاده حضور عبداللهنوري را براي شركت در انتخابات و اعلام نامزدي در مقام كلي، تاييد كرد، اما بر اين باور بود كه عبدالله نوري نيز مانند محمدرضا عارف اين حضور را منوط به تعيين تكليف خاتمي كند. اگر خاتمي آمد، او از ادامه حضور منصرف شود و اگر خاتمي نيامد، موضوع نوري ميتواند محلي براي بحث باشد كه آيا ميتوان با او در انتخابات شركت كرد و يا با عدم حضور خاتمي نبايد در انتخابات شركت كرد ولو آنكه ديگراني مانند نوري شركت كرده باشند." ( شهروند امروز)
این گونه اظهار نظر های برخی از سران موسوم به اصلاح طلب را برحساب چه چیزی بگذاریم ؟
اگر فقط تلاشها و مبارزات عبدالله نوری را در مقایسه با دیگران و خصوصا آنهایی که عزیزان سنگشان را به سینه می زنند در نظر آوریم آیا چنین رفتاری شایسته و اخلاقمدارانه است؟
با کمال تاسف باید گفت این گونه رفتارها و برخوردها جز به تیره تر شدن ذهنیت بدنه اصلاح طلبان نسبت به رئوس و بی اعتمادی بیشتر نمی انجامد و البته رو شدن ذهنیت و نیات درونی برخی ها هم از برکات آن است !
در یک نگاه کلی به این نتیجه رسیده ام که این رویه ی لجوجانه ای که آقایان در پیش گرفته اند جز با شرکت اقای خاتمی در انتخابات و شکست ایشان پایان نمی پذیرد از امروز به بعد من هم فریاد می زنم :
خاتمی باید بیاید!
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۳۶ بֽظֽ | Reply
علي :
در زير نوشتهاي از آقاي محمد رضا جلايي پور كه در سايت امروز منتشر شده تقديم ميگردد.
هدف اين جستار طرح چهل دليلِ شايستة توجه در ضرورت نامزدي سيد محمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوريِ پيش رو است. حضور خاتمي مثل هر گزينة ديگري مزايا و معايب متعددي دارد، اما به دلايل زير و با توجه به اقتضائات عقلانيت و اخلاقِ سياسي، بر ديگر گزينهها داراي ترجيح نسبي است. نويسندة اين سطور نيز به پارهاي از ويژگيهاي خاتمي، فرصتسوزيها و عملكرد كابينه و دولتش نقدهايي را وارد ميداند، اما به دلايل زير معتقد است خاتمي از هر گزينة «ممكن» ديگري به مراتب انتخاب بهتري خواهد بود و اصلاحطلبان تنها با آمدن او ميتوانند به دولت بازگردند و به دفع بلاياي ايرانسوزِ محتملِ پيشرو بپردازند. پارهاي از دلايلي كه به اختصار در پي ميآيند شايد به تنهايي براي اقناع اصلاحطلبان مخالفِ حضور خاتمي و راضي كردن او براي آمدن كفايت كنند، اما حتي اگر برخي از آنها براي متقاعد كردن مخالفان كافي نباشند، توجه به «مجموع» دلايل چهلگانه ميتواند منتقدان منصف را براي حمايت از نامزدي خاتمي مجاب كند. پارهاي از دلايل زير در نگاه اول مشابه به نظر ميرسند اما تفاوتهاي ظريفي با هم دارند و شايسته است هر يك به طور مجزا و مستقل مورد توجه اصلاحطلبان و ايراندوستان قرار گيرند (سيزده دليل پاياني نيز در واقع پاسخهايي است به ادلة مخالفان حضور خاتمي):
1- ارجحيت خاتمي 88 بر خاتمي 76: خاتميِ 88 از خاتمي 76 و 80 نامزد بهتر و قويتري است، زيرا: هشت سال تجربة گرانبهاي دولتداري بر تواناييها و مهارتهاي رهبري او افزوده؛ در ايران شناختهشدهتر شده؛ در جهان به اعتبار بالايي دست يافته؛ گوشهها و كوچهها و چم و خم سياست ايران و ظرفيتهاي عملي تغيير سياسي و فرهنگي را بهتر شناخته؛ با زبان اقتصاد و مديريت اقتصادي آشناتر شده و به اهميت شرايط اقتصادي و اجتماعيِ توسعة سياسي بيشتر پي برده؛ از بار فلسفي- انتزاعي گفتمان خود و طول سخنرانيهايش كاسته؛ مهارتهاي سخنوري قويتري پيدا كرده؛ تيم كاري خود و نخبگان مديريتي را بهتر شناخته و شبكة اجتماعياش بيش از پيش گسترش يافته؛ در 3 سال گذشته «چوب ادب بودجهنويسي» (به تعبير مسعود نيلي) و مديريت اجرايي پارهاي از مخالفانِ ميانهرو و محافظهكارش را نسبت به او نرمتر كرده و برخي ديگر را نيز همراه نموده؛ تحولات سياسي و درسگيري پارهاي از نيروهايش از اشتباهات پيشين، ميانهروها و هاشمي رفسنجاني را به او نزديكتر كرده؛ به بركت چهار سال فراغ بالِ بيشتر و ميانداري اصلاحطلبان در دو انتخابات شوراهاي سوم و مجلس هشتم، ارتباط بهتري با نيروهاي اصلي جريان اصلاحي و احزاب محوري اصلاحطلب پيدا كرده و «حزبنوازتر» شده؛ پس از تجربة دولت نهم، وجهة ديني خود و دولتش بهبود يافته و در نظر مراجع تقليد و ايرانيان مذهبي و سنتي از اتهام دينستيزي تبرئه شده؛ در تدبير امور كشور قدر كارشناسان و تكنوكراتهاي توانمند در نظرش افزونتر از روشنفكران شده؛ به بركت 12 سال تماس نزديك، از مقام رهبري و شخصيتهاي سياسي قدرتمند كشور شناخت شخصي بيشتري پيدا كرده و با قلق سياستورزي در جمهوري اسلامي آشناتر شده؛ و كارنامة رياست جمهوري هشتسالهاش در مقايسه با عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم جلوة بيشتري يافته و ارزش دستاوردها و ناكردههايش را در نظر ناراضيانِ پيشين افزونتر كردهاست.
2- بهرهگيري از واپسين سالهاي نشاط سياسي خاتمي: بيشترين بهرهوري، نشاط و توانِ رهبران سياسي معمولاً در فاصلة 50 تا 70 سالگي آنهااست. سال آينده، خاتمي 66 ساله ميشود. از كارآمدترين سالهاي عمر سياسي او كه شناختهشدهترين و محبوبترين اصلاحطلب ايراني و مهمترين سرماية اصلاحطلبان است چند سالي بيشتر باقي نمانده و بهترين شيوه براي بهرهبردن از اين سرماية بيبديل، ورود به دولت با او است. با عنايت به محدوديت سرمايههاي اصلاحطلبان بايد از تك تك سالهاي اوج كارايي سياسي خاتمي بيشترين بهره را در بهترين جايگاه – رياست جمهوري دهم – برد. اگر اصلاحطلبان اين سرمايه را همچنان بخوابانند شايد به دلايل زير هيچگاه نتوانند آن را به كار گيرند و بلكه از هزينهكردن ديگر سرمايههاي خود و سرمايهاندوزيهاي بعدي بازبمانند.
3- كاهش تعداد نامزدها: به نظر ميرسد كه يكي از مشكلات اصلاحطلبان در انتخابات پيش رو تكثر نامزدهاي حمايتشده توسط افراد، احزاب و گروههاي مختلف اصلاحطلب است. نامزديِ خاتمي بهترين راه براي پيشگيري از اين مشكل و جلوگيري از ثبت نام چهرههاي متعدد اصلاحطلب است. او تنها كسي است كه تاكنون همة نامزدهاي خودخوانده و حزبخواندة اصلاحطلب (به استثناي نامزد احتمالي حزب اعتماد ملي) وعده دادهاند كه به نفعش كنار خواهند كشيد و بسياري ديگر نيز با حضور او پا پيش نخواهند نهاد. نامزد شدن در غيابِ خاتمي شايد براي برخي اصلاحطلبان باعث ترفيع جايگاه و منزلت شود (حتي اگر رأي نياورند) اما نامزد شدن در كنار خاتمي بيشتر ماية فرسايش اعتبار سياسي است. از اين رو، حضور خاتمي از تعداد نامزدها ميكاهد. عدم حضور او اما ميدان را براي حضور نامزدهاي متعدد كه شايد عرصه را به نفع يكديگر واگذار نكنند خالي ميكند و احتمالاً نتيجهاي تلختر از انتخابات سال 84 را رقم ميزند. ثبت نام چند کانديدا از سوي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري آينده پيش از آنکه همچون انتخابات سال 84 موجب تفرقه و شكستن آراء شود، احتمال ردصلاحيت كمهزينهترِ نامزدهاي محبوبتر و جديتر اصلاحطلب را افزايش ميدهد و مسير پيروزي نامزد(هاي) اصولگرايان را هموار ميكند.
4- فراهم شدن زمينة اجماع: حضور خاتمي علاوه بر كاهش نامزدهايي كه ثبت نام ميكنند، زمينه را براي اجماع اصلاحطلبان فراهم ميسازد؛ اجماعي كه فقدانش به شكست پرهزينة آنها در نهمين دورة انتخابات رياست جمهوري انجاميد. اجماع بر سر ديگر نامزدهاي احتمالي (كروبي، نجفي، عارف، عبدالله نوري، كمالي، محمد هاشمي، روحاني، محتشميپور، جهانگيري، زنگنه، محمدرضا خاتمي و ديگر كانديداهاي جديد) محال يا بعيد و دشوار به نظر ميرسد. تاكنون باسابقهترين و پرنفوذترين احزاب اصلاحطلب (سازمان مجاهدين انقلاب، جبهه مشاركت، حزب كارگزاران و مجمع روحانيون مبارز) حمايت خود را از نامزدي خاتمي علني كردهاند. در صورت ثبت نام خاتمي، نامزد حزب اعتماد ملي نيز احتمالاً در نهايت به نفع او كنار خواهد كشيد و زمينه براي اجماع و ائتلاف صددرصدي اصلاحطلبان فراهم خواهد شد.
5- احتمال بالاي تأييد صلاحيت خاتمي: از ميان كانديداهايي كه به نظر ميرسد رأي بالاتري دارند، خاتمي بيشترين احتمال تأييد صلاحيت را دارد، چراكه حذف نامزدي كه هشت سال رياست جمهوري اسلامي ايران را بر عهده داشتهاست هزينة بالايي دارد و بسيار بعيد به نظر ميرسد. اگر همة احزاب، گروهها و رهبران اصلاحطلب از خاتمي حمايت كنند و پيشاپيش قاطعانه اعلام نمايند كه تنها نامزدشان او است و بدون او از حضور در انتخابات معذور خواهند بود، هم اقتدارگرايان از فشار براي منصرف كردن خاتمي از كانديداتوري ميكاهند (تا ضمن افزايش مشاركت مردم، از مشروعيت ناشي از شركت اصلاحطلبان در انتخابات بهره ببرند) و هم احتمال رد صلاحيت خاتمي بسيار كاهش مييابد. پارهاي از فعالين اصلاحطلب (از جمله محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، محمدعلي نجفي، سعيد حجاريان و مصطفي تاجزاده) از «حضور مشروط» در انتخابات دفاع كردهاند و تأييد صلاحيت نامزد مورد اجماع اين جريان و فراهم شدن حداقلهاي انتخابات آزاد و سالم را از جمله شروط لازم اصلاحطلبان براي شركت در انتخابات برشمردهاند. به باور نگارنده تنها با حضور خاتمي است كه اصلاحطلبان ميتوانند در صورت عدم تحقق شروط فوق به طور موفقيتآميزي مقاومت نمايند و مجريان و ناظران انتخابات را به تضمين انتخابات سالم وادار سازند. به عبارت ديگر، در پيش گرفتن سياست نيكوي «حضورِ مشروط» تنها با آمدن خاتمي موفق خواهد بود و به منافع كشور و جريان اصلاحي ضربه نخواهد زد. قدرت چانهزني اصلاحطلبان در برابر حذف خاتمي بيشتر از حذف ديگر نامزدهاي اين جريان است و امكانات موجود، شرايطِ مقاومتِ موفقيتآميز در برابر رد صلاحيت خاتمي يا تخلفات گسترده عليه او را فراهم كردهاست، چراكه: خاتمي پايگاه اجتماعي قوياي دارد و فشار اجتماعي ناشي از رد صلاحيتش بالا خواهد بود؛ منزلت ويژهاي در عرصة بينالمللي دارد و حذفش از گردونة رقابتها، نادموكراتهاي ايران را در محذورات بيشتري قرار ميدهد و به ميزان بيشتري به زيان وجهة دموكراتيك نظام در اين شرايط نامناسب بينالمللي تمام ميشود؛ بسياري از مراجع تقليد و بزرگان اصولگرا نيز به مخالفت با ردصلاحيت احتمالياش خواهند پرداخت؛ و اصلاحطلبان براي مقاومت در برابر حذف او امكان بيشتري براي بسيج نخبگان و افزايش فشار سياسي، تبليغاتي و اجتماعي به اقتدارگرايان دارند. در مقابل، جريان اصلاحي امكانات كافي براي مقاومتِ موفقيتآميز در برابر حذف ديگر نامزدهاي احتمالي (از جمله عبدالله نوري) را ندارد و احتمال رد صلاحيت آنها حتي در صورت حمايت همة احزاب اصلاحطلب بسيار بالا است. به عبارت ديگر در پيش گرفتن سياست «حضور مشروط» در انتخابات با نامزدي غير از خاتمي ممكن است به قيمت «حذف»شدن كاملِ اصلاحطلبان از گردونة رقابت تمام شود و كشور را در چشماندازي چندساله با مخاطرات جدي اقتصادي، امنيتي و سياسي مواجه كند. افرادي مانند عبدالله نوري، محمدرضا خاتمي، بهزاد نبوي، محسن صفايي فراهاني، مصطفي معين و غلامحسين كرباسچي كه خوشنام، توانا و محبوباند ولي احتمال تأييد صلاحيت كمي دارند ميتوانند به عنوان معاون اول خاتمي يا وزراي ارشد او در جلب درصد بيشتري از جمعيت خاموش، افزايش آراء خاتمي و تقويت كابينهاش مؤثر واقع شوند. در صورت پيروزي خاتمي در انتخابات 88 و عادلانهتر شدن شرايط رقابت رياست جمهوري در سال 1392، شايد پارهاي از اين شخصيتها بتوانند به عنوان نامزد اصلاحطلبان در رقابتي آزادتر و سالمتر پيروز شوند.
6- وجود قرائن و شواهد متعدد در تأييد محبوبيت بالاي خاتمي: قرائن و شواهد موجود نشان ميدهد كه خاتمي در ميان همة نامزدهاي مطرح فعلي كه احتمال تأييد صلاحيتشان ميرود (و حتي ميان نامزدهايي كه احتمالاً تأييد صلاحيت نميشوند) بالاترين رأي را دارد و هنوز محبوبترين اصلاحطلب ايراني در داخل و خارج كشور است: خاتمي تنها رئيسجمهور ايران است كه براي دورة دوم رياستجمهورياش بيش از دور اول (كه آن هم خيرهكننده بود) رأي آورد (21 ميليون و 659 هزار)؛ براساس آخرين نظرسنجيها (از نظرسنجيهاي محرمانه و غيرمحرمانه و علميِ ايسپا و نهادهاي دولتي و مؤسسات پژوهشي داخلي و خارجي گرفته تا نظرسنجيهاي محدودترِ نشرياتي چون چلچراغ و سايتهاي اصلاحطلب و حتي اصولگرا همچون عصر ايران) محبوبترين سياستمدار ايراني و نامزد مطرح است و با نفرات بعدي فاصلة فاحشي دارد؛ سفرهاي داخلياش در دوران پس از رياست جمهوري بدون تبليغات مورد استقبال گستردة مردم قرار ميگيرد؛ ديدارش از نمايشگاه كتاب سال 87 به علت ازدحام شگفتانگيز جمعيت ناتمام ميماند؛ حضورش در دانشگاه تهران در 16 آذر 86 مورد استقبال كمسابقة چندهزار دانشجوي «سابقاً ناراضي» و «هماكنون حامي» قرار ميگيرد؛ در سال 87 مخاطب نامههاي صدها وبلاگنويس «سابقاً منتقد» و «هماكنون هواخواه» واقع ميشود؛ در مسابقة پيامكي سيما در سال 86 براي انتخاب مرد سال ايران بالاترين رأي را ميآورد (گرچه نتيجهاش به دلايل واضح اعلام عمومي نميشود)؛ ديدار عمومياش در اسلامشهر چند روز پيش از انتخابات مجلس هشتم به تغيير معنادار و چشمگير موازنة آراء از محافظهكاران به اصلاحطلبان ميانجامد و حضورش در هر جمع و محفلي (از اعياد و وفيات مذهبي و كنگرههاي سياسي تا همايشهاي علمي و جشنهاي چلچراغي) واكنشهاي عاطفي و گرم كمنظيري را برميانگيزد. حتي برخي بر اساس مشاهدات شخصي خود معتقدند محبوبيت خاتمي به علت عملكرد ضعيف و سوء مديريت دولت نهم از گذشته نيز بيشتر شدهاست. از سال 80 تاكنون نيز چندين ميليون جوان به واجدين حق رأي پيوستهاند و محبوبيت خاتمي در ميان اين جواناني كه دوم خرداد را در دبستان تجربه كرده بودند قاعدتاً بيشتر از ديگر اصلاحطلبان و محافظهكاران است. به علاوه، خاتمي احتمالاً تنها «سيد» انتخابات دهم و به لحاظ ويژگيهاي ظاهري جذابترين نامزد انتخابات خواهد بود كه تجربة نشان دادهاست در افزايش رأي هر نامزدي در ايران مؤثر است (قاليباف نيز به احتمال زياد در صورت حضور خاتمي از نامزدي در انتخابات منصرف خواهد شد). محبوبيت خاتمي تاكنون دوبار در انتخاباتهاي پيشين آزموده شده و آنقدر بالا بوده كه حتي اگر كاهش يافته باشد هنوز بسيار قابل توجه و بيش از هر اصلاحطلب ديگري است. با اين وجود و برخلاف قرائن شايان توجهي كه ذكر شدند، تعدادي از منتقدان حضور خاتمي (همچون عباس عبدي و احمد زيدآبادي) بدون ذكر هيچ شاهدي از رأي نداشتن خاتمي سخن ميگويند! اين منتقدان هيچگاه نميگويند كدام اصلاحطلبي كه مورد اجماع قرار ميگيرد و رد صلاحيت نميشود از خاتمي رأي بيشتري دارد. قرائن موجود حاكي از آن است كه احتمال پيروزي چشمگير خاتمي در مرحلة اول انتخابات بالا است، اما در بدترين حالت نيز ميتوان اطمينان داشت كه او حداقل به مرحلة دوم انتخابات راه مييابد و در فضاي دو قطبي مرحلة دوم نيز به احتمال بسيار زياد پيروز ميدان انتخابات خواهد بود. اصلِ پيروزي خاتمي در رقابتي نسبتاً سالم قطعي به نظر ميرسد، گرچه ميتوان بر سر ميزان فاصلة رأي خاتمي با نفر دوم در انتخابات با ديگر تحليلگران اختلاف نظر داشت. در طول يك سال آينده، عواملي همچون ارائة برنامههاي انتخاباتي قوي و جذاب، تشكيل زودتر ستاد تبليغاتي براي ورود سريعتر به ميدان و تلاش زودهنگامتر براي اقناع بيتفاوتان سياسي و آب كردن يخهاي ذهني و عيني فضاي انتخاباتي، معرفي معاون اول و وزرايي توانا و رأيآور، انتخاب مديراني لايق، خوشفكر و پرانرژي براي ستاد تبليغاتي، همراهي و حمايت جدي ديگر اصلاحطلبان، سخن نگفتن از تحريم و هر چه بر سرماي فضا ميافزايد، و انتخاب شعارها و روشهاي تبليغاتي هوشمندانه، خلاقانه و موجساز ميتواند فاصلة رأي خاتمي با نفر دوم را در انتخابات افزايش دهد.
7- بهرهگيري از رأي مخصوص شخص خاتمي: تجربة چند انتخابات گذشته گوياي اين واقعيت است كه بخشي از رأي خاتمي به جذابيتهاي شخصيتي و ويژگيهاي منحصر به فرد او برميگردد، نه به حمايت احزاب و شخصيتهاي اصلاحطلب. اين جذابيتهاي شخصي از خوشسيمايي و خوشپوشي تا سيادت، خوشسخني، فرهيختگي، آشنايي با انديشة ديني و مدرن، صبوري، متانت، سابقة كاري ارزشمند و شخصيت كاريزماتيك را در بر ميگيرد. شواهد متعددي از اين ظرفيت ويژة شخصيت خاتمي حكايت ميكند: در انتخابات مجلس ششم و شوراي شهر اول (موفقترين انتخاباتهاي غيررياست جمهوريِ اصلاحطلبان) مجموع آراء پُررأيترين نامزدهاي اصلاحطلبِ هر حوزه در سراسر كشور كمتر از 22 ميليون (رأي خاتمي در سال 80) بود. مصطفي معين با حمايت سه حزب محوري اصلاحطلب (مشاركت، مجاهدين انقلاب و نهضت آزادي) تنها موفق به جذب 4 ميليون رأي شد و هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم با حمايت تمام احزاب، نيروها و چهرههاي ميانهرو و اصلاحطلب و نخبگان فرهنگي، هنري و علمي كشور تنها 10 ميليون رأي آورد. خاتمي در سال 80 در شرايطي قريب به 22 ميليون رأي را از آن خود كرد كه تنها يكسال پس از آن اصلاحطلبان در انتخابات شوراهاي دوم شكست سنگيني خوردند. به باور نگارنده، اگر كانديداي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري 80، خاتمي نبود (مثلاً كانديداهاي چهارگانة اصلاحطلبان در سال 84 در سال 80 به جاي او نامزد ميشدند) هيچ معلوم نيست كه نتايج انتخابات چندان بهتر از سال 84 و انتخابات شوراهاي دوم ميشد. به تعبيري شايد بتوان گفت كه بخشي از رأي خاتمي تابع محبوبيت نيروهاي اصلاحطلب نيست و تنها با حضور خاتمي ميتوان از چند ميليون راي اضافي متعلق به شخص او به نفع اصلاحات بهره برد. مقايسة رأي چشمگير برادر خاتمي با رأي ديگر اصلاحطلبان و خواهر احمدينژاد در تهران نيز از محبوبيت خاص نام خاتمي خبر ميدهد. رأي ويژة خاتمي تنها با آمدن خود او به سبد اصلاحطلبان ريخته ميشود نه با استفاده از عكسش در پوستر ديگر نامزدهاي اصلاحطلب. فراموش نكنيم كه ايران جامعهاي است كه در آن صدا و سيما، بسيج دانشجويي، انجمنهاي اسلامي دانشجويان و نهضت آزادي همه عليرغم مرامهاي متفاوتشان، از عكس و نام امام خميني، دكتر شريعتي و دكتر چمران استفاده ميكنند و از محبوبيت آنها در راستاي اهداف كاملاً متفاوت بهره ميبرند. در نتيجه، مردم نسبت به معناي استفاده از عكس و نام چهرههاي ملي «بياعتماد» شدهاند. بسياري از ايرانيان تنها خود خاتمي را باور ميكنند، نه عكس و حمايت منسوب به او را.
8- جلب آراء درصد بيشتري از بيتفاوتان و تحريميان: خاتمي در انتخابات 76 و 80 ظرفيت ويژهاي براي جلب آراء ايرانيان خاموش از خود نشان داد. حضور چهرة شاخص، شناختهشده و چالشبرانگيزي چون او در انتخابات 88 بر گرماي فضاي انتخاباتي و رونق بحثهاي سياسي در عرصة عمومي و در ميان مردم ميافزايد (ولو به ميزاني كمتر از سالهاي 76 و 80) و درصد افزونتري از بيتفاوتانِ سياسي و تحريميان را به پاي صندوقهاي راي ميكشاند. تجربة انتخاباتهاي 12 سال گذشته نشان داده كه گرماي فضاي انتخابات و مشاركت بيشتر مردم به نفع اصلاحطلبان تمام شدهاست.
9- احترام به خرد جمعي اصلاحطلبان: سرماية اعتبار و محبوبيت داخلي و بينالملليِ خاتمي آسان و ارزان به دست نيامده و نمادِ اصلاحات شدنِ او تنها با كوشش و تواناييهاي شخصياش حاصل نشدهاست. به تعبيري ديگر سرماية خاتمي تنها از آن خود او نيست و مخصوصاً اصلاحطلباني كه براي اصلاحات هزينه دادهاند در اين سرمايه كه در حساب خاتمي است سهم دارند. از اين رو شايسته است كه خرد جمعي اصلاحطلبان در تصميم خاتمي براي آمدن يا نيامدن نقشي تعيينكننده داشته باشد. تاكنون مهمترين احزاب (مشاركت، كارگزاران، مجمع روحانيون و سازمان مجاهدين) و جمعي از رهبران اصلاحطلب از كانديداتوري وي حمايت كردهاند و روز به روز بر تعداد گروهها و نخبگان حامي او افزوده ميشود. احترام واقعي خاتمي به خرد جمعي اصلاحطلبان تنها با نامزدي او براي انتخابات اثبات خواهد شد.
10- تخريبناپذيري نسبي خاتمي: خاتمي در مقايسه با ديگر كانديداهاي مطرح، در ايام تبليغات انتخاباتي در مقابل تخريب، تبليغات منفي و جنگ روانيِ مخالفان مصونتر است، چراكه: نقطه ضعف اقتصادي و اخلاقي ندارد؛ خانوادة پاكيزهاي دارد؛ درميان تودة مردم به انساني شريف و اخلاقي (و لو غيرقاطع و فرصتسوز) شناخته شده؛ در ميان مراجع تقليد و بزرگان اصولگرا مورد احترام است؛ حتي در بدنة محافظهكاران و سپاه نيز محترم است و پايگاه دارد؛ برچسبهاي «تندرو»، «غيرمتدين»، «غيرخودي»، «جاهطلب»، «مردمفريب»، «فاسد» و «ناسالم» به او نميچسبد؛ و پس از چهار سال كه مردم اثرات ملموس سوء مديريت دولت نهم و تفاوتهاي فاحش آن با دولت خاتمي را ديدهاند، برچسبهاي «با بقيهشان فرقي نميكند»، «كاري نكرده» و «ناتوان» نيز كمتر به به او ميچسبد. از آنجا كه موتور پرقدرت تخريب دولت پنهان معمولاً عليه نامزدهاي اصلاحگرا (مثل هاشمي در انتخابات سال 84) به كار ميافتد، اين مصونيت نسبيِ خاتمي امتياز بزرگي است. تجربة انتخابات 76 و 80 نيز مؤيد آن است كه خاتمي چندان «تخريبپذير» نيست.
11- دوقطبيتر شدن انتخابات با آمدن خاتمي: احتمال دو قطبيتر شدن انتخابات با حضور خاتمي افزايش مييابد، چراكه آمدن او ديگر اصلاحطلبان را از ورود به رقابت منصرف ميكند و اصولگرايان را از ترس شكست در برابر خاتمي اجباراً و به طور دستوري پشت سر يكي از نامزدهايشان متحد ميسازد. اتحاد اصولگرايان به علت آمدن خاتمي شكل ميگيرد نه وجود نداشتن اختلاف ميانشان. در اين شرايط، به احتمال زياد «تكنامزد» اصولگرايان احمدينژاد خواهد بود، زيرا ديگر نامزدهاي محافظهكار قاعدتاً حاضر به رقابت با حريف قدرتمندي چون خاتمي نخواهند شد و به نظر ميرسد ارادة دولت پنهان نيز بر حمايت از احمدينژاد تعلق خواهد گرفت و اصولگرايان منتقد دولت هم به ناچار و با اكراه در برابر خاتمي از او حمايت خواهند كرد. احمدينژاد رقيب بسيار خوبي براي خاتمي است و فضاي دو قطبي انتخابات به نفع اصلاحطلبان تمام خواهد شد، چراكه: كانديداهاي ميانهرو (از جنس روحاني) و نامزدهاي معقولتر و عملگراترِ اصولگرايان (همچون قاليباف، ولايتي و لاريجاني) از گردونة رقابت خارج خواهند شد و بخش اعظم رأي طبقة متوسط شهري به خاتمي خواهد رسيد؛ بسياري از ميانهروها و حاميان بالقوة اصولگرايانِ معتدلتر در انتخاب ميان خاتمي و احمدينژاد به خاتمي رأي خواهند داد؛ نخبگان فرهنگي، هنري، علمي و اقتصادي كشور به طور يكدست به حمايت از خاتمي برخواهند خواست؛ حمايت اصولگرايان سنتي، مراجع تقليد، علما و بزرگان محافظهكار از احمدينژاد (در مقايسه با امثال لاريجاني، ولايتي، حدادعادل و قاليباف) به علل عاطفي و به دليل نقدهايي كه به كارنامة احمدينژاد دارند چندان قوي نخواهد بود و احتمالاً همچون مرحلة دوم انتخابات سال 84 گروهي از اين بزرگان، سياست سكوت را در پيش خواهند گرفت؛ نقاط ضعف خاتمي در برابر احمدينژاد رنگ خواهند باخت و جلوة نقاط قوت او در برابر احمدينژاد بيشتر خواهد شد؛ تقابل شديد ميان خاتمي و احمدينژاد و امكان مقايسة ملموس دوران كشورداريِ هر يك توسط تمام ايرانيان، ارزش و تأثيرگذاري هر رأي در زندگي روزمره و سرنوشت كشور را در نظر ايرانيان بيشتر ميكند و جمعيت خاموش بيشتري را به پاي صندوقهاي رأي ميكشاند؛ رأي منفيِ احمدينژاد بسيار بيشتر از رأي منفيِ خاتمي است و به همين دليل خاتمي ميتواند چندين ميليون رأي را كه نه براي او كه ضد احمدينژاد است جذب كند. اما در صورت نيامدن خاتمي فضا نه «دوقطبي» كه «طيفي» خواهد شد و اصلاحطلبان از مزاياي فوق محروم ميشوند.
12- تقليل ميزان تخلفات انتخاباتي و كاهش اثرگذاري آن بر نتيجة انتخابات: به نظر ميرسد مهمترين مشكل پيش روي اصلاحطلبان در دهمين دورة انتخابات رياست جمهوري، تخلفات، تقلب و «بداخلاقي»هاي انتخاباتي خواهد بود. از آنجا كه حل كامل اين مشكل از عهدة اصلاحطلبان خارج است، بايد اختلاف رأي نامزد اصلاحطلبان تا حد ممكن با ديگران بيشتر باشد تا تخلفات احتمالي تأثيري در نتيجة انتخابات نگذارند. شواهد موجود نشان ميدهد كه حاشية امن رأي خاتمي بيشتر از ديگر نامزدهاي احتمالي اصلاحطلبان است. رأي بالاي خاتمي ضمن كماثرتر كردن تخلفات سازمانيافته، قدرت چانهزني اصلاحطلبان را نيز پس از پيروزي در انتخابات افزايش ميدهد. اما ديگر نامزدهاي اصلاحطلب حتي اگر در انتخاباتي كاملاً آزاد ميتوانستند پيروز شوند، به دليل اختلاف كمتر آراءشان با نامزدهاي اصولگرا در برابر تخلفات انتخاباتي آسيبپذيرترند و بر فرض پيروزي نيز به دليل چشمگير نبودنِ رأيشان، قدرت چانهزني كمتري پس از تصاحب قدرت خواهند داشت. آمدن خاتمی علاوه بر خنثي كردن اثر تخلفات به دليل تعداد بالاي رأي وي، به چند دليل نيز ميزان تقلبات را كاهش خواهد داد: اولاً، چنانچه گفته شد با حضور او فضا دوقطبي ميشود و تقلب دشوارتر ميگردد زيرا نظارت بر سلامت انتخابات دوقطبي آسانتر از چندقطبي است؛ ثانياً، آمدن خاتمی موجب ميشود حاميان اصلاحطلب بيشتري براي نظارت بر صندوقها داوطلب شوند و با انگيزه و توان بيشتري در حفظ سلامت انتخابات بكوشند؛ ثالثاً، منزلت خاتمي نزد پارهاي از بزرگان سياسي و دينيِ اصولگرا باعث ميشود اين شخصيتها، مجريان و ناظران را به حفظ سلامت انتخابات ترغيب كنند؛ و رابعاً، اعتبار و احترام خاتمي نزد فرماندهان سپاه و خانوادههايشان و بخشي از بدنة بسيج، سپاه و دستگاههای اجرایی و نظارتی موجب ميشود در برابر تخلفات سازمانيافته و غيرسازمانيافته مقاومت بيشتري از درون صورت گيرد.
13- افزايش كمكهاي مالي و انساني به ستاد انتخاباتي اصلاحطلبان: به نظر ميرسد خاتمي به دليل جذابيتهاي شخصيتي، محبوبيت ويژه و چهرة كاريزماتيكاش ظرفيت بيشتري براي جذب كمكهاي مالي و انساني براي ستادهاي تبليغاتيِ اصلاحطلبان در اننخابات رياست جمهوري دارد. با آمدن خاتمي، داوطلبان بيشتري به همكاري با ستادهاي تبليغاتي اصلاحطلبان خواهند پرداخت؛ ايرانيان بيشتري در داخل و خارج كشور حاضر به حمايت اقتصادي از ستاد تبليغاتي آنها خواهند شد؛ حاميان افرونتري منازل، دفاتر و ساير امكانات فيزيكي خود را در اختيار اصلاحطلبان قرار خواهند داد و فعالين ستاد تبليغات براي وقتگذاري بيشتر و كيفيتر انگيزة مضاعفي خواهند داشت. مقايسة امكانات مردمي ستادهاي خاتمي در انتخاباتهاي سال 76 و 80 با ستادهاي چهارگانة اصلاحطلبان در سال 84، شاهد گويايي بر ظرفيت ويژة خاتمي در جلب حمايتهاي مردمي بيشتر است. شايد محبوبيت خاتمي كاهش يافته باشد اما تعداد ايرانياني كه او را به طور ويژهاي «دوست دارند» و حاضرند از وقت و مال و امكانات خود براي او مايه بگذارند هنوز از تعداد حاميان جدي هر اصلاحطلب ديگري بيشتر است. ضعف شديد اقتصادي اصلاحطلبان، تبليغات ضعيفشان در انتخابات سال 84 و منابع عظيم رانتيِ نادموكراتهاي مخالف او ارزش اين كمكهاي اقتصادي و انساني افزونتر را دوچندان ميكند.
14- كاهش هزينههاي ستاد انتخاباتي اصلاحطلبان: حضور خاتمي علاوه بر افزايش كمكهاي مالي و انساني به ستاد تبليغاتي اصلاحطلبان، هزينههاي اين ستاد را نيز كاهش ميدهد، چراكه چهره و مواضع خاتمي در دورافتادهترين نقاط كشور نيز شناخته شدهاست و احتياج به شناساندن ندارد. سخنان و عملكرد احمدينژاد نيز براي بخشي از جامعه به منزلة تبليغاتي چهارساله و رايگان براي ستاد تبليغات خاتمي عمل كردهاست. در چنين فضايي، بخش عمدة امكانات ستاد خاتمي ميتواند به جاي شناساندن او، صرف اقناع و جذب ايرانياني شود كه او را ميشناسند ولي يا بيتفاوت و تحريمياند يا به ديگران رأي ميدهند. اما ديگر نامزدهاي احتمالي براي بخش وسيعي از جامعة ايران ناشناختهاند و امكانات محدود ستادهاي تبليغاتيشان تنها بايد صرف شناساندن آنها به درصد بيشتري از ايرانيان شود؛ مسألهاي كه بر دلايل شكست مصطفي معين در انتخابات خرداد 84 افزود. نبايد فراموش كرد كه اقتدارگرايان از امكانات مشروع و نامشروع بسيار گستردهاي براي تبليغات انتخاباتي برخوردارند و اصلاحطلبان توان اين را ندارند كه در اين وانفساي فقرِ اقتصادي و رسانهاي از امتيازِ بزرگ شناختهشده بودنِ خاتمي چشمپوشي كنند.
15- بهرهگيري از آخرين سالهاي كاري مديران نسل اول اصلاحطلبان و تربيت نسل جديد مديران اصلاحطلب: بيشترِ فعالان و مديران اصلاحطلب هماكنون در آخرين سالهاي شكوفايي و بهرهوري خود قرار دارند. در طول سي سال گذشته براي تربيت، تجربهاندوزي مديريتي، تغييرات فكري و پختهشدنِ اين جوانان انقلابي 57 هزينههاي زيادي دادهشده است. مبارزات سياسي پيش از انقلاب، انقلاب اسلامي، جنگ، سالها آزمون و خطا و آموزش در حين مديريت اجرايي، حداقل 16 سال ميانداري براي توسعة اقتصادي، فرهنگي و سياسي، پنج شكست پي در پيِ انتخاباتي پس از سال 81، و تلخي تجربة دولت نهم، مجموعة نيروها و مديران اصلاحطلب را به اوج توانايي، پختگي و بصيرت سياسي خود رسانده است. عمدة اين نيروها اما در بازة سني 50 تا 60 سالگي قرار دارند و تنها چند سال از نشاط سياسي و مديريتيشان باقي است و تا بازنشستگيشان فرصت زيادي نمانده. نسل اول اصلاحطلبان واپسين سالهاي عمر مفيد سياسي خود را ميگذرانند و براي بهره بردن از تتمة اين نسل از مديران كه به هزينة گزافي تربيت شدهاند نميتوان تا انتخابات 1392 صبر كرد. شايد رهبران سياسي بتوانند تا پس از هفتاد سالگي در قدرت حضور داشته باشند اما بدنة دولت بايد زير سن بازنشستگي باشد. اكثر وزرا، سفرا، استانداران، مشاوران و مديران ارشد دولتهاي هاشمي و خاتمي و اعضاي شوراي مركزي احزاب مشاركت، مجاهدين انقلاب، كارگزاران، روحانيون مبارز و اعتماد ملي يا بازنشسته شدهاند و يا در آستانة بازنشستگياند. از سويي ديگر، متأسفانه اصلاحطلبان هنوز نسل جديدي تربيت نكردهاند و براي پختهشدن نخبگان مديريتي نسل بعد و جوانان احزاب اصلاحطلب نيز حداقل يك الي دو دورة رياست جمهوري ديگر وقت لازم است، آن هم در شرايطي كه اصلاحطلبان در قدرت باشند و به اين امر اهتمام بورزند. تنها با آمدن خاتمي است كه ممكن است اصلاحطلبان به دولت بازگردند و ضمن استفاده از كارآمدترين سالهاي مديران نسل انقلاب، به تربيت نسل جديد اصلاحطلبان و مديران شايستة كشور بپردازند. البته اهتمام اصلاحطلبان به تربيت و شناساندن «جانشينهاي خاتمي» در طول سالهاي رياست جمهوري احتمالي او بايد بسيار بيش از پيش باشد تا آنان را در انتخاباتهاي بعدي به وضع امروز دچار نكند.
16- نزديكي خاتمي به مركز ثقل اصلاحطلبان: خاتمي نسبت به نامزدهاي احتمالي ديگر به مركز ثقل نيروهاي اصلاحطلب نزديكتر است و اين جايگاه امكانات زيادي را در اختيار او قرار ميدهد. او برآيند و ميانگينِ «جبهة مشاركت و روحانيون مبارز»، «عليجاني و عليخاني»، «سحرخيز و ميرحسين موسوي»، «حجاريان و عارف»، «بهزاد نبوي و ابراهيم يزدي»، «كديور و منتجبنيا»، «سحابي و مرعشي»، «تاجزاده و تابش» و «عبدالله نوري و دعايي» است. به دليل همين موقعيت ويژه، خاتمي اين امكان و ظرفيت را دارد كه از نيروها و توانِ طيف وسيعتري از اصلاحطلبان در كابينه و دولت و يا حلقة مشاوران خود استفاده كند. ديگر نامزدهاي احتمالي به يكي از قطبهاي كارگزاران، مشاركت/مجاهدين و اعتمادملي نزديكترند و احتمالاً در دولت خود توازنهاي تكنوكرات-سياسي، فكري-اجرايي، روحاني-مكلا، جوان-پير و پيشرو-معتدل را كمتر رعايت ميكنند و حلقة كوچكتري از اصلاحطلبان را راضي نگاه ميدارند. ارتباط خاتمي با طيف گستردهتري از اصلاحطلبان در تعديل مواضع او و انتخاب سرعت مناسب نيز نقش تعيينكنندهاي دارد. شايد بتوان مدعي شد كه در انتخابات گذشته نيز ميانگينِ «معين-هاشمي-كروبي-مهرعليزاده»، مواضعِ خاتمي بود. در صورت نيامدن خاتمي و آمدن ديگر نامزدها احتمالاً به مرور شكاف ميان اصلاحطلبان پيشرو، ميانهرو و كندرو بيشتر ميشود و قدرت و انسجام جبهة اصلاحات كاهش مييابد. تا زماني كه احزاب اصلاحطلب به تنهايي امكان شكست اصولگرايان و تماميتخواهان را ندارند، بايد به طور جبههاي و يكپارچه در انتخابات و عرصة سياسي كشور حضور يابند و اين انسجام با نيامدن خاتمي شكننده و ضعيف ميشود.
17- همراهتر كردن ايرانيان مذهبي و سنتي با دموكراسي و توسعه و جلوگيري از دوقطبيشدن جامعه: يكي از قابليتهاي مهم و بسيار ارزشمند خاتمي، قدرت او در جذب حاميان پيشينِ محافظهكاران و كاهش ترس مذهبيهاي سنتي و محافظهكار از توسعه و دموكراسي است. عليرغم افزايش واجدين شرايط، تعداد مطلق شركتكنندگان در انتخابات 80 (28 ميليون) از انتخابات 76 (29 ميليون) كمتر بود، يعني بر جمعيت بيتفاوتان و تحريميان افزوده شدهبود و برخي از كساني كه در سال 76 به خاتمي رأي داده بودند در انتخابات 80 شركت نكردند (كه البته در انتخاباتهاي دومين دوره طبيعي است)، اما باز هم تعداد مطلق رأي خاتمي در سال 80 نسبت به سال 76 قريب به دو ميليون افزايش يافت (از 20 ميليون و 78 هزار به 21 ميليون و 659 هزار). اين بدان معنا است كه چند ميليون از كساني كه در سال 76 به نامزدهاي محافظهكاران رأي داده بودند، در سال 80 به جمع حاميان خاتمي پيوستند. همراه كردن كسر بزرگتري از قشر سنتي و مذهبيتر ايران با توسعة سياسي، اقتصادي و فرهنگي كه از خاتمي بيش از ديگران بر ميآيد (به دليل اعتدال، زبان نرم، سيادت، ادب، روحانيبودن و جاذبههاي شخصيتياش) مسير گذار ايران به جامعهاي توسعهيافته و دموكراتيك را هموارتر ميكند. با انتخاب خاتمي اين اقشار چهار سال ديگر در معرض گفتمان دموكراتيك قرار ميگيرند و گوششان به نواي اسلام رحماني، عقلاني و سازگار با دموكراسي بيشتر خو ميكند. ادبيات خاتمي، ادبيات مورد استفادة بخشي از فعالين سياسي اصولگرا را نيز تحت تأثير قرار دادهاست و حضور مجدد او در قدرت تريبون مناسبي را براي ترويج بيشتر اين آموزهها در اختيارش قرار ميدهد. خاتمي به همراه اصلاحطلبان و روشنفكران مسلمان ايراني با امروزيتر كردن ذهنيت ايرانيان سنتي و دفاع تؤامان از تدين و دستاوردهاي نيكوي بشري، از دو قطبيشدنِ جامعة ايران جلوگيري ميكند و هويت اسلامي را در نظر ايرانيان نه در برابر دستاوردهاي انسان معاصر كه در كنار آن مينشاند. تجربة تعدادي از كشورهاي منطقه كه از آفات اين دوقطبيشدن براي دين و توسعة مدرن رنج بردهاند نشان ميدهد كه نبايد از اهميت جلوگيري از افزايش اين شكاف غافل شد. روشنفكران مسلمان و اصلاحطلبان ديندارِ ايراني همچون چسب و ملاط جامعة ايران عمل كردهاند و جامعهاي كه ميتوانست «دوقطبي» باشد را «طيفي» ساختهاند. با نيامدن خاتمي (و نتيجتاً گوشهنشيني بيشتر جريان اصلاحي و نوگراي ديني) اين چسب وا ميرود و به مرور تقابل مذهبي-سكولار، سنتي-مدرن، دموكرات-غيردموكرات و حامي نظام سياسي– مخالف نظام سياسي افزايش مييابد، هر دو سوي اين تقابلها در موضع خود افراطيتر ميشوند، «مدرنيته» و «دموكراسي» با محروميت از همراهي ايرانيان مذهبيتر صدمه ميبيند و «دين» در اذهان ايرانيان بيشتري در تقابل با مقتضيات عصر جديد قرار ميگيرد و تضعيف ميشود.
18- تحملپذيري خاتمي توسط دولت پنهان: تجربة هشت سال حضور خاتمي در دولت نشان داده است كه خلق نيك، روحيات، منش و خوي نرم او موجب شده است كه ضمن پيشبرد نسبي اهداف اصلاحي، توسط تماميتخواهان و دولت پنهان تحمل شود. ادبيات گفتگوييِ او اصولگرايان و سنتيها را كمتر ميهراساند و تحريك ميكند. اين شيوه و منش خاتمي شايد از سرعت اصلاحات بكاهد ولي تداوم آن را تضمين و از سركوب جريان اصلاحي و مقاومتِ بيشتر در برابر آن جلوگيري ميكند. مخالفان اصلاحات در برابر او كمتر موضع ميگيرند، سخنش را بيشتر و بهتر ميشوند و در نتيجه براي مقابله با او انگيزة كمتري پيدا ميكنند و حتي با پارهاي از مواضعش همراه ميشوند. ميتوان مدعي شد كه يكي از نقاط ضعف اصلاحطلبان پيشرو اين بود كه بر خلاف خاتمي، هاشمي و كروبي، زباني گزنده و محرك را به كار ميبردند و بر خلاف مشي اصلاحطلبانه با مقامات عالي كشور آنچنان كه بايد به گفتگو، تعامل و مذاكره در راستاي پيشبرد اهداف اصلاحي نميپرداختند. در صورت همراهي ديگر اصلاحطلبان، خاتمي اين توانايي را دارد كه اين بار به تعامل و مذاكرة بيشتري با مقامات عالي كشور بپردازد و به ميزان بيشتري اعتماد آنها را براي پيشبرد پارهاي اصلاحات فرهنگي، اقتصادي و سياسي جلب كند. يكي از نقاط ضعف خاتمي در طول رياست جمهوري هشتسالهاش عدم قاطعيت بيشتر و پارهاي از فرصتسوزيهاي او بود، اما هيچ كس مطمئن نيست كه اگر خاتمي اين ويژگي را نميداشت، همچنان تحمل ميشد. به تعبيري ديگر، شايد بدون اين نقطه ضعف خاتمي، وي پيش از پايان بردن دوران رياست جمهوري حذف و جريان اصلاحي بيرحمانه سركوب ميشد و ايران و ايرانيان از بركات همين هشت سال گشايش نسبي سياسي، فرهنگي و اقتصادي محروم ميشدند و در ازاي آن همچون چند سال گذشته هيچ به دست نميآورند. مقاومت دولت پنهان در برابر پيروزي خاتمي و اقدامات دولتش قطعاً بيشتر از گذشته خواهد بود، اما به هر حال تجربه نشان دادهاست كه خاتمي از نظر اقتدارگرايان ميتواند «تحملپذير» باشد و حذفش به دلايلي مطلوب يا ممكن نيست. نامزدهاي احتماليِ ديگر يا از نظر دولت پنهان «تحملناپذيرند» يا چندان «اصلاحطلب» نيستند و يا اگر رأي بياورند زبان و منششان اصولگرايان و مقامات عالي كشور را بيشتر تحريك و «ضداصلاحات» ميكند.
19- كاهش احتمال برخورد نظامي با ايران: متأسفانه در فاصلة پنج سالي كه تا پايان دهمين دورة رياست جمهوري ايران در سال 1392 باقياست، شبح تهديدات نظامي اسرائيل/آمريكا برقرار خواهد بود. حتي سردار جعفري، فرمانده كل سپاه پاسداران نيز با جان بولتون و سرمقالهنويسان نيويوركر، اكونوميست، فايننشال تايمز، گاردين، ليبراسيون، بوستون گلوب، هرالد تريبيون، هاآرتص، نيويوركتايمز و ديگر نشريات غيرايراني همراه شده و برخورد نظامي اسرائيل با ايران را محتمل دانستهاست. به باور اين سردار و سرمقالهنويسان، پس از انتخاب احتمالي اوباما به رياست جمهوري و پيش از مراسم سوگند خوردن او و استقرارش در كاخ سفيد، تهديدات نظامي اسرائيل افزايش مييابد؛ چراكه به باور اسرائيليها و نومحافظهكاران آمريكايي با ورود اوباما، برخورد قاطع/نظامي با ايران حداقل چند سال به تأخير ميافتد و آنها بايد از دورة رياستجمهوريِ احمدينژاد كه اقناع افكار عمومي را براي حمله آسانتر ميكند بيشترين بهره را ببرند. در صورت انتخاب مككين نيز گزينة برخورد نظامي به صورت جديتري در دستور كار چهارسالة دولت آمريكا قرار ميگيرد. پيامدهاي شوم و ايرانسوز درگرفتن جنگ در بلندمدت چنان هولناك و پرهزينه است كه حتي اگر كوچكترين احتمالي براي وقوع آن قابل تصور باشد اصلاحطلبان و اصولگرايان بايد از تمام سرمايههاي خود براي جلوگيري مدبرانه از آن استفاده كنند. به باور نگارنده، يكي از مؤثرترين ابزارهايي كه اصلاحطلبان (و حتي به طور كلي رهبران سياسي ايران) براي كاهش احتمال حملة نظامي در اختيار دارند، «نامزدي خاتمي» است و «حزم سياسي» ايجاب ميكند كه اصلاحطلبان براي كاهش خطر، از آمدنِ او حمايت كنند. پيروزي خاتمي در سال 76 نيز به خوبي نشان داد كه بر مسند بودن او تهديدات خارجي را به نحو مؤثري كاهش ميدهد. صرفِ اعلام نامزدي خاتمي پيش از آذرماه، هزينه و احتمال حملة نظامي اسرائيل را پس از انتخابات رياست جمهوري آمريكا در ماه نوامبر كاهش ميدهد، زيرا اقناع افكار عمومي و همراهكردن رهبران اروپايي براي تهديد نظامي ايراني كه خاتمي از نامزدهاي رياستجمهوري آن است و در آن روزنة اميدي براي تحولات دموكراتيك و درونزا وجود دارد، دشوارتر است. در صورت انتخاب بسيار محتمل خاتمي به رياست جمهوري نيز احتمالاً حداقل تا چهار سال خطر حمله به ايران و شكلگيري اجماع در اروپا و شوراي امنيت براي برخورد قاطع با ايران كاهش مييابد. متأسفانه به نظر ميرسد كشورهاي قدرتمند اروپاي غربي و آمريكاي شمالي به مرور به گزينة تغيير نظام سياسي ايران در بلندمدت بيشتر متمايل ميشوند و نامزدي خاتمي قويترين ابزار ايران براي كاهش اين تمايل است. انتخاب خاتمي رساترين پيام براي مخالفت با هرگونه دخالت خارجي است.
20- جلوگيري از تشديد تحريمهاي اقتصادي: جز احتمال (كم يا زيادِ) جنگ، تحريمهاي اقتصادي كه رو به فزوني است نيز بر گردة اقتصاد ايران و شانههاي ايرانيان سنگيني ميكند و انتخاب خاتمي كه وجيهترين سياستمدار ايراني در جهان است اقدامي مؤثر براي كاهش اين تحريمهاي پرهزينه، دشوارتر كردن اعمال و تصويب اين تحريمها و جلوگيري از تشديد آنها است.
21- جلوگيري از روند نزولي شديد اعتبار ايران و ايراني در جهان: صرف نظر از احتمال جنگ و تحريمهاي افزونتر، در دورة رياست جمهوري احمدينژاد، انزواي سياسي و افول وجهه و اعتبار ايران و ايراني در جهان هزينههاي سنگيني را بر ايرانيان تحميل كرده است و ادامة روند نزولي شديد اعتبار كشور در جهان به مدت چهار سال ديگر از توان ايران خارج است. ورود خاتمي به دولت بهترين اقدام براي معكوس كردن اين روند است. تجربة هشتسالة رياست جمهوي خاتمي نشان ميدهد نظامي كه خاتمي، چهرة آن و دومين مرد قدرتمندش باشد در جذب سرمايهگذاري خارجي و بهبود روابط و وجهة بينالمللي بسيار موفقتر خواهد بود. قدرتگيري ايران در منطقه و احتمال بالاي انتخاب اوباما به رياست جمهوري آمريكا نيز شرايط را براي موفقيت افرونتر خاتمي در ارتقاء وجهه، جايگاه و روابط ايران و حتي دفاع مدبرانهتر از حق ايران براي بهرهگيري از انرژي صلحآميز هستهاي فراهم كرده است. پس از شكستهشدن تابوي گفتگو با آمريكا توسط اصولگرايان در چند سال گذشته، احتمال گفتگوي مسقيم و بدون پيششرط اوباما با ايران با انتخاب خاتمي افزايش مييابد و امكان از سرگيري عزتمندانة روابط با آمريكا (كه ميتواند مورد پسند اصولگرايان نيز باشد) مهيا ميشود. از سويي ديگر، بحرانهاي خاورميانه، مسألة هستهاي و برخي اظهارات جنجالي و نسنجيدة احمدينژاد در كنار افزايش فشارهاي بينالمللي به ايران و مخاطراتي كه آفريده، ايران را در كانون توجهات جهاني قرار داده است. خاتمي با حضور خود ميتواند از اين فضا و توجه كمسابقه به ايران براي بيشتر شنيدهشدن، ارتقاء جايگاه و وجهة ايران در جهان و تبديل حجم عظيم اين تبليغات منفي به پيامهاي مثبت استفاده كند.
22- وجود احتمال (ولو اندكِ) چراغ سبز دادن عقلاي اصولگرا براي انتخاب خاتمي: تهديدات اقتصادي، سياسي و امنيتي خارجي چنان جدي است و آمدن خاتمي چنان پادزهر مناسبي براي اين تهديدات است كه شايد پارهاي از عقلاي اصولگرا و گردانندگان دولت پنهان هم به اين جمعبندي برسند كه به زعم خود براي دفع افسد به فاسد، ميدان را براي حضور خاتمي باز بگذارند تا نظام را همچون 12 سال پيش براي چند سالي بيمه كنند. افزون بر اين، اصولگرايان دريافتهاند كه مشاركت 27 درصدي شهروندان مقيم پايتخت و پايگاه اجتماعي حداكثر 13 درصدي آنها (با وجود تبليغات وسيع و بهرهگيري از اعتقادات ديني مردم) بسيار نگرانكننده است و شايد پارهاي از آنها حاضر باشند براي ترميم زخمهاي سياسي و اقتصادي عميق فعلي به انتخاب خاتمي با اكراه ولي ناچار تن بدهند و درصد محدودي از قدرت را كه در دستان رئيس جمهور است به او واگذار كنند تا بتوانند مابقي آن را در اختيار خود نگاه دارند. به عبارت ديگر، آمدن خاتمي ميتواند براي اصولگرايان و اصلاحطلبان به يك بازي برد-برد بدل شود. شايد پارهاي از محافظهكاران به صرافت دريابند كه تنها حضور خاتمي (و نه كانديداهاي عملگراي محافظهكار و ميانهرو و نامزدهاي كموزنتر اصلاحطلب) است كه ميتواند به نحو مؤثري سپر بلاهاي سياسي، اقتصادي و نظامي محتملِ پيش رو شود.
23- افزايش اميد ايرانيان و كاهش خمودگي فعالان اصلاحطلب: علاوه بر مشكلات عينياي كه ضرورتِ حضور خاتمي را ايجاب ميكند، مشكلات ذهني موجود، يأس، سرخوردگي و خمودگي مزمن و فراگير در ميان نخبگان و عوام ايراني و بدنة اجتماعي حامي اصلاحطلبان نيز بر لزوم آمدن خاتمي ميافزايد. روند رو به گسترش فرار/مهاجرت ايرانيان نخبه و سردي فضاي فرهنگي، علمي و سياسي كشور از نوعي بحران ذهني حكايت ميكند كه هر روز ايرانيان بيشتري را از اصلاحات درونزا نااميد ميسازد و نگاههاي بيشتري را به خارج معطوف ميكند. بخشي از رهبران و نخبگان اصلاحطلب نيز كمانرژيتر و دلمردهتر شده و گويي به دام نااميدي، استيصال و نوعي احساس ناتواني براي تأثيرگذاري بر سرنوشت سياسي افتادهاند. نامزديِ خاتمي روزنة اميدي را براي بسياري ميگشايد و از سرماي يأس و فسردگي فعلي ميكاهد. با آمدن او از ريزش سمپاتهاي اصلاحطلبان و فعالينِ جوان نيز جلوگيري ميگردد و روح و اميد تازهاي به كالبد خشك و سرد حاملان خردپا و نخبة جريان اصلاحي دميده ميشود.
24- ورود صدها مدير اصلاحطلب و ميانهرو به دولت: دولت مدرن، دستگاه بروكراتيك عظيمي است كه به هيچ عنوان به شخص رئيس جمهور قابل تقليل نيست و مهمتر از شخص او، جرياني است كه دولت را در دست ميگيرد. صدها مشاور، وزير، معاون وزير، مديركل، استاندار، بخشدار، سفير و مدير با آمدن و رفتن دولتها تغيير ميكنند. فارغ از موضعي كه نسبت به شخص خاتمي داريم، بايد بپذيريم كه چون پيروزي اصلاحطلبان در انتخابات تنها با نامزدي خاتمي ممكن به نظر ميرسد، دستگاه دولت فقط با آمدن اوست كه ميتواند در اختيار جريان و نيروهاي اصلاحطلب قرار گيرد. متأسفانه پارهاي از منتقدان خاتمي متوجه نيستند كه نيامدن او به معناي وارد نشدن صدها مدير ميانهرو و اصلاحطلب به دولت است كه با وجود تمام محدوديتها و كارشكنيها، امكانات زيادي براي پيشبرد كشور در اختيار خواهند داشت و عليرغم ضعفهايي كه دارند دستگاه عظيم دولت را خردمندانهتر اداره خواهند كرد. در مقابل، پيروزي نامزدهاي اصولگرا نيز به معناي حضور صدها مدير محافظهكار بر مسند دستگاه اجرايي كشور است. مديران ارشدِ احمدينژاد، لاريجاني و قاليباف شايد با يكديگر متفاوت باشند، ولي مديران سطوح مادونِ معاون وزيرِ اين نامزدها با يكديگر مشترك خواهند بود و پيروزي تمام آنها منجر به تحويل دولت به جريان اصولگرا خواهد شد. نقدي كه برخي به شخص خاتمي دارند نبايد آنها را از جرياني كه با آمدن يا نيامدن او حاكم ميشود غافل كند.
25- همنواتر بودن جريان حامي خاتمي در مقايسه با سال 76 و 80: به نظر ميرسد بخشي از دشواريهاي دو دورة پيشين رياست جمهوري خاتمي ناشي از تنوع و تكثر بيش از اندازة موجود در بدنة اصلاحطلبان بود؛ بدنهاي كه از گنجي، سازگارا و افشاري تا عبدي، حجاريان، كروبي، عليخاني و دعايي را شامل ميشد و در مجموع از شخص خاتمي تندتر بود و گاه هزينههايي را هم روي دست او ميگذاشت. اما در طول دهة گذشته بدنة اصلاحطلبان يكدستتر و همنواتر شده است و بسياري از تندروهاي سابق حساب خود را از اصلاحطلبان جدا كردهاند. فعالان دانشجويي و حاملان جوان جريان اصلاحي نيز به مواضع معتدلتر و واقعگرايانهتري نزديك شدهاند. ديگر كمتر كسياست كه همچنان از «تحريم»، انتشار «عاليجناب سرخپوش»، «عبور از خاتمي»، «رفراندوم»، «خروج از حاكميت»، «نافرماني مدني» و «60 ميليون دات كام» دفاع كند. البته حساب تكنوازيهاي تندروانهاي از اين دست از ابتدا نيز از شخص خاتمي و بدنة اصلي اصلاحطلبان جدا بود، اما به هر حال مقاومت در برابر اصلاحات از بالا و پايين را افزايش ميداد و بر وحشت اصولگرايان و دولت پنهان از جريان اصلاحي ميافزود. امروز اما اصلاحطلبان از پارهاي تندرويهاي پيشين همچون تضعيف هاشمي و راديكاليسم ژورناليستي و ژورناليسم راديكال فاصله گرفتهاند و مواضع مجموعة احزاب محوريِ اصلاحطلب (از كارگزاران و روحانيون مبارز تا مشاركت/مجاهدين و نهضت آزادي) حول محور خاتمي همگراتر شدهاست. اين نيروها به خصوص پس از پنج شكست انتخاباتي چند سال اخير و تجربة احمدينژاد، اهداف متواضعانهتر و واقعبينانهتري را در سر ميپرورانند، تصور واقعيتري از بُرد شعارهاي خود در جامعه و ميزان و سرعت اصلاحپذيري نظام پيدا كردهاند و بر سر امهاتِ روش، زبان و اهداف اصلاحي به اجماع قابل توجهي رسيدهاند. پارهاي از تعللها، فرصتسوزيها و ضعفهاي اصلاحطلبان كندروتر و شخص خاتمي و دولتش نيز توسط اكثر اصلاحطلبان به عنوان اشتباهات جريان اصلاحي پذيرفته شدهاست. اين همنواييِ بيشتر آسان و ارزان به دست نيامده است و خاتمي با حضور خود ميتواند از حمايت اين جريان اصلاحيِ همداستانتر، معتدلتر و واقعگراتر بهره ببرد و از تندرويهاي آنها كمتر زير فشار قرار گيرد.
26- جبران فقر رسانهاي اصلاحطلبان: يكي از مهمترين نقاط ضعف اصلاحطلبان فقر رسانهاي است كه ارتباط آنها را با تودههاي مردم قطع يا ضعيف كردهاست. دولت نهم و دولت پنهان به جريان اصلاحي اجازة ارتباط رسانهاي گسترده را نميدهد و اصلاحطلبان نيز نشان دادهاند كه اراده و توان تأسيس شبكة ماهوارهاي ندارند. در چنين شرايطي، بازگشت اصلاحطلبان به قدرت كه به دلايلي كه ذكر شد با خاتمي ممكن ميشود، اين امكان حداقلي را به آنها ميدهد كه از تريبون صدا و سيماي ملي بهرة بيشتري ببرند. خاتمي در حال حاضر مهمترين سرماية رسانهاي اصلاحطلبان است و در جايگاه رياست جمهوري ميتواند مجدداً با سخنرانيها و مواضعي كه از صدا و سيما پخش ميشوند و در مطبوعات بازتاب گستردهتري پيدا ميكند ايرانيان را به مدت چهار سال ديگر در معرض پيامها، زبان، تبليغات و مواضع اصلاحطلبانه قرار دهد و به ترويج ارزشهاي دموكراتيك و نيكِ امروزي كمك كند. در ايام انتخابات نيز در شرايط فقر رسانهاي شديدِ جريانِ اصلاحي، شعارها و برنامههاي انتخاباتي اصلاحطلبان با حضور خاتمي بيشتر و بهتر شنيده ميشود و به گوش كسر بزرگتري از جامعة ايران ميرسد.
27- جلوگيري از تخريب وجهة دين و تضعيف بيشتر اخلاق در جامعة ايران: صرف نظر از صلاح سياست و اقتصاد و اصلاحات، صلاح دين و اخلاق نيز حضور خاتمي را ايجاب ميكند. خاتمي انساني اخلاقي و مسلماني مومن است و قاعدتاً در كنار ديگر دغدغهها، پرواي دين و اخلاق را نيز دارد؛ دين و اخلاقي كه در چند سال گذشته در معرض آسيبهاي جديتري قرار گرفتهاند. استفادة نابهجا و مفرط از نامها، مفاهيم و لغات ديني و آوردن توجيهاتِ به ظاهر مذهبي براي سياستها و سخنان نسنجيده در دولت نهم از تقدس، لطافت و جذابيت ادبيات و ارزشهاي ديني در نظر تودة مردم كاسته و سوء مديريت كشور و افزايش فشارها براي برآوردن حاجات اوليه، بستر اقتصادي و اجتماعي را براي تشديد بحران اخلاقي در جامعة ايران فراهم كرده است. امروز نه امام زمان (عج)، در اذهان بسياري از مردم امام زمانِ چهار سال پيش است، نه دولتمردان به اندازة گذشته پرواي صداقت، وفاي به عهد، مدارا، مسئوليتپذيري، پاسخگويي و حفظ آبروي ديگران را دارند و نه مردم تحت فشارهاي قابل اجتناب موجود از توسل به دروغ، ريا، رشوه و زشتيهاي ديني و اخلاقي ديگر دوري ميكنند. آمدن خاتمي و پيروزياش در انتخابات از شدت ضربههاي وارد به دين و اخلاق ميكاهد، چراكه او اسلام رحمانيتر، عقلانيتر و جذابتري را نمايندگي ميكند، براي توجيه ضعفهاي دولتش از كيسة دين مايه نميگذارد و مديريت خردمندانهترش از فشارهاي رواني، اقتصادي و اجتماعي كه زمينه را براي تضعيف اخلاق فراهم ميكند ميكاهد.
28- مانع نبودن كروبي: كروبي از سرمايههاي ارزشمند اصلاحطلبان است و خاتمي بايد در صورت پيروزي در انتخابات از فاصلهگيري بيشترِ حزب اعتماد ملي از شوراي هماهنگي اصلاحطلبان جلوگيري كند و از ظرفيتهاي كروبي و حزبش براي پيشبرد اهداف اصلاحي دولتش بهره بگيرد. اما پارهاي از تحليلگران، از احتمال بالاي نامزدي مهدي كروبي به عنوان مانعي براي پيروزي خاتمي نام ميبرند. تحليل توزيع آراي كروبي در مرحلة اول انتخابات رياست جمهوري 84 و مقايسة آن با توزيع استاني و شهري-روستايي آراء احمدينژاد در مرحلة دوم انتخابات نشان ميدهد كه بيشتر آراء حاميان كروبي در مرحلة دوم به سبد آراء احمدينژاد ريخته شدهاست. از اين رو، در صورت آمدن خاتمي و شكلگيري فضاي دوقطبيِ «خاتمي-احمدينژاد»، حضور كروبي احتمالاً بيشتر به زيان احمدينژاد خواهد بود تا خاتمي. به نظر ميرسد كه در صورت نامزدي قطعي خاتمي، كروبي در نهايت ولو دير به نفع او كنار ميرود اما اگر چنين نشود نيز احتمالاً خاتمي باز رأي خواهد آورد و اتفاقاً از آراء رقيبِ اصولگرايش به دليل حضور كروبي كاسته خواهد شد. شواهد موجود نشان ميدهد كه حتي اگر خاتمي فرضاً در انتخابات پيروز نشود هم علت اصلياش حضور كروبي نخواهد بود، آنهم در صورتي كه فرض كنيم كروبي در انتخابات 88 نيز (عليرغم حضور خاتمي) بتواند قريب به پنج ميليون رأي بياورد. سوابق ارزشمند و جديت كروبي، اعتماد حاكميت به او و قدرت چانهزنياش در بالا، به او ظرفيت ويژهاي براي ياري جريان اصلاحي بخشيده است و دولت خاتمي نميتواند/نبايد از اين ظرفيت چشمپوشي كند.
29- تقويت فعاليتهاي خارج از قدرت خاتمي: برخي تحليلگران، فعاليتهاي خارج از قدرتِ خاتمي را سودمندتر از رياست جمهوري احتمالي او ميدانند. از اين منتقدان بايد پرسيد كه كدام فعاليت خاتمي در خارج از قدرت است كه در قدرت بهتر و قويتر صورت نميگيرد؟ به نظر ميرسد كه در عمل مؤثرترين اقدامات خاتمي در طول سالهاي پس از رياست جمهوري، سفرهاي خارجي براي ارتقاء وجهة ايران و اسلامِ رحماني-عقلاني و همچنين ياريِ اصلاحطلبان براي موفقيت بيشتر در انتخابات شوراها و مجلس بودهاست كه هر دو با حضورش در جايگاه رياست دولت با قدرت و تأثير بيشتري صورت خواهد گرفت. فعاليتهاي ارزشمند ولي نه چندان قويِ بنياد باران و مؤسسه گفتگوي تمدنها نيز با بازگشت خاتمي به دولت نيروي بيشتري ميگيرند. به تعبيري ديگر اصلاحات ايراني با بازگشت احتمالي خاتمي به دولت، در ازاي امكاناتي كه به دست ميآورد چيزي از دست نميدهد. بگذريم از اينكه حتي اگر تمام اين فعاليتها با ورود خاتمي به دولت تعطيل ميشد، باز هم در ازاي آنچه به دست ميآمد هزينة بالايي نبود.
30- بيعملي اصلاحطلبان و تحولخواهان در خارج از حاكميت: پارهاي از تحريميان و مدافعان پيشين «خروج از حاكميت» در برابر دفاع از آمدنِ خاتمي بر ضرورت آنچه «بازگشت به جامعه»، «نهادسازي»، «تقويت جامعة مدني»، «كارهاي ريشهاي فرهنگي» و «بازسازي تشكيلاتي» ميخوانند تأكيد ميكنند. متأسفانه تجربة چهار سال گذشته نشان ميدهد كه اين منتقدان و ديگر اصلاحطلبان در عمل در خارج از حاكميت به هيچ يك از اقدامات نيكوي فوق نپرداختند. اين منتقدان محترم در چهار سال گذشته كه خارج از حاكميت بودند كدام نهاد مدني جديد را تشكيل دادند، چقدر با بدنة اجتماع ارتباط برقرار كردند، به جذب چند صد سمپات براي جريان اصلاحي پرداختند، چه كارهاي ريشهاي فرهنگي انجام دادند و اعتماد كدام اقشار اجتماعي را به دست آوردند كه امروز نيز با وعدة ادامة همين مشي در چهار سال آينده، ديگران را از حمايت از نامزدي خاتمي باز ميدارند؟ اين افراد در ازاي «هيچ»، اصلاحطلبان را از ورود مجدد به قدرت نهي ميكنند. متأسفانه بايد پذيرفت كه اگر خاتمي نيايد اصلاحطلبان در خارج از حاكميت نيز كار چشمگيري در زمينههاي فوق انجام نخواهند داد و بسياري از آنها بيشتر به زندگي خصوصي و معيشت خود ميپردازند.
31- تقويت «اصلاحات از پايين» از طريق «اصلاحات از بالا»: آمدن خاتمي نهتنها با «نهادسازي»، «كارهاي ريشهاي فرهنگي و اجتماعي» و «تقويت جامعة مدني» در تعارض نيست بلكه با فراهم كردن امكان ورود اصلاحطلبان به دولت، زمينه را براي تقويت موارد فوق مهيا ميسازد. تجربة 20 سال گذشته حاكي از آن است كه در جمهوري اسلامي «اصلاحات از بالا»، «اصلاحات از پايين» را تقويت ميكند. دولت نيمهدموكراتيكِ ايران چنان بزرگ است و چنان سيطرهاي بر اجتماع دارد كه تنها با حضور اصلاحطلبان در دولت و رخصت دولتمردان ميانهرو و اصلاحطلب، نهادهاي غيردولتي و جامعة مدني ميتوانند نفس بكشند و رشد كنند. ضعف اقتصادي و تشكليافتگي در جامعه، جامعة مدني نحيف، نفت، اندازة بزرگ دولت و ارادة دولتمردان غيردموكرات موجب شدهاست كه لازمة قدرتِ اصلاحطلبان در «جامعه» و تقويت «نهادهاي مدني»، حضور آنان در «قدرت» باشد. بنابراين، راهبرد موسوم به «صبر و سکوت» كه در مقابل حضور خاتمي و اصلاحطلبان در انتخابات طرح ميشود عملاً به معناي تداوم غيبت اصلاحطلبان در «دولت و جامعه» خواهد بود. به اعتقاد نويسندة اين سطور، اين راهبرد بيشتر به تضعيف اصلاحطلبان ميانجامد تا اقتدارگرايان و حتي كليت ساختار سياسي ايران و تماميت ارضي كشور را در بلندمدت به مخاطره مياندازد. از تحريميان و مخالفان آمدن خاتمي بايد پرسيد كه كدام اقدام در عرصة اجتماعي و فرهنگي است كه با حضور خاتمي در قدرت بهتر و راحتتر صورت نخواهد گرفت؟ تحولخواهان با خارج ماندنِ اصلاحطلبان از دولت چه كاري میتوانند بكنند كه با وارد شدن آنها به دولت نميتوانند آن را انجام دهند؟ تقویت نهادهاي خصوصيِ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، احزاب، سمنها (سازمانهاي مردمنهاد يا NGOها)، سندیكاها، اتحادیهها، مطبوعات، تجمعات، مبارزات و اعتراضات مدني با حضور خاتمي در قدرت آسانتر است يا احمدينژاد و لاريجاني؟ «كمپين يك ميليون امضا»، «نقد گذشته»، «كار تئوريك» و «ديدهباني جامعة مدني» چه تعارضي با حضور خاتمي در قدرت دارد؟ آيا حضور خاتمي و چند وزير اصلاحطلب (كه اتفاقاً خارج از قدرت كار اصلاحطلبانة ويژهاي انجام نميدهند) در دولت، عرصه را براي اقدامات ريشهاي اجتماعي و فرهنگيِ ديگر اصلاحطلبان و تحولخواهانِ راديكالتر در خارج از قدرت تنگ ميكند؟ تجربة چهار سال گذشته پاسخ پرسشهاي فوق را روشن كردهاست و فعالاني كه صادقانه و مجدانه به دنبال تقويت «جامعة مدني» و بهبود موقعيت اصلاحطلبان و انديشههاي اصلاحي در «جامعه» هستند بايد از آمدن خاتمي حمايت كنند.
32- تأثير خاتمي در جان دادن به جنبش اصلاحي: دستهاي از مخالفان حضور خاتمي از نقش او در تضعيف جنبش اصلاحي سخن ميگويند اما به نقش تعيينكنندهتر او در بيدار كردن اين جنبش اشاره نميكنند. جنبش اصلاحي بيشتر مولود انتخاب خاتمي بود تا موجد آن. اصلاحات نيز بيشتر مولود دوم خرداد بود تا مادرش. در جامعهاي كه ضريب نفوذ احزاب سياسي به شهادت پيمايشهايي كه توسط دولت اصلاحات انجام شد از دو درصد تجاوز نميكند، بايد پذيرفت كه سهم شخص خاتمي (به خصوص نفس نامزدياش در انتخابات 76 و 80) در جان بخشيدن به اصلاحات بسيار بيش از ميزاني بودهاست كه پارهاي از منتقدان نامنصف او تصور ميكنند، گرچه ميتوان مدعي شد كه پارهاي از نقاط ضعف او نيز به افول نسبي جريان اصلاحي انجاميد؛ جرياني كه خود در خيزش آن نقش فراوان داشت. به علت بيشكل بودن جامعة ايران و ضعف نهادهاي مدني و فقدان طبقة حامل دموكراسي در آن، جامعه بدون انتخابات نميتواند جنبش نرم بيافريند، اما انتخابات با حضور امثال خاتمي ميتواند جنبشساز شود (در صورت وجود مطالبات انباشته حول تبعيض(هايي) مشخص). دور از ذهن نيست كه آمدن خاتمي مجدداً موجي اجتماعي ايجاد كند و با رأي بالاي او جنبش اصلاحي دوباره بيدار شود. در 12 سال گذشته، مهمترين مصداق عمليِ «فشار از پايين» كه قدرت اصلاحطلبان را براي «چانهزني در بالا» افزايش داده، «رأي بالا»ي نامزدهاي اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري هفتم و هشتم، مجلس ششم و شوراهاي اول بودهاست. حضور خاتمي ميتواند «رأي اصلاحطلبان در انتخابات» كه مهمترين جلوه، نمود و مظهر خارجي جنبش اصلاحي بودهاست را افزايش دهد و بر قدرت اين جنبش بيفزايد.
33- نكوهيدگي تنزهطلبي اصلاحطلبان: گروهي ديگر از منتقدان حضور خاتمي به دشواري كار دولت او پس از احمدينژاد اشاره ميكنند. به باور اين منتقدان دولت دهم وارث نارساییها و مشكلات بزرگي از دولت نهم خواهد بود. اين تحليلگران همچنين تأكيد ميكنند كه خاتمی اعتبار و آبروی اصلاحطلبان و حتی كشور است و به صحنه آوردن او به اين سرماية ملي و جايگزينناپذير ضربه ميزند. از اين تحليلگران بايد پرسيد: آيا مصالح كلان ايران و ايرانيان نبايد در اولويت باشد؟ آيا اساساً اصلاحات زماني كه مشكلات عميقتر و بحرانيتر است معنا و ضرورت بيشتري پيدا نميكند؟ چه كسي تضمين كرده است كه چهار سال بعد شرايط بدتر و براي اصلاحطلبان سختتر نباشد؟ آيا اين تنزهطلبي اصلاحطلبان از نظر اخلاقي قابل نقد نيست؟ خاتمي با ثبت نام در انتخابات 80 نشان داد كه در صورت در خطر ديدن صلاح ملك و ملت حاضر به فدا كردن منافع و «تشخيص خود» و تحمل دشواريهاي كشورداريِ خردمندانه در ايران است. به علاوه، منزلت و اعتبار خاتمي اگر براي هدفي مهم و اصلاحي هزينه نشود، چه ارزشي براي خود او و ايران خواهد شد؟ منزلت ميرحسين موسوي با خارج نشستن از گود سياست چه خيري به اصلاحطلبان رساند كه گوشهنشيني خاتمي برساند؟ آيا با نامزدي ميرحسين موسوي در سال 84، پيروزي احمدينژاد قابل اجتناب نبود؟ از منزلت و محبوبيت خاتمي در چه جايي بهتر از انتخابات رياست جمهوري آنهم در اين شرايط بغرنج داخلي و بينالمللي ميتوان استفاده كرد؟ بر اساس چه منطقي بايد از هزينهكردن اين سرماية ارزشمند در برههاي چنين حياتي و شرايطي چنين مناسب صرف نظر كرد تا در آيندهاي موهوم و نامعلوم بتوان از آن بهره برد؟ آيا نبايد از سرمايههايي كه اصلاحطلبان در حسابهاي خود اندوختهاند پيش از مرگ جريان اصلاحي استفاده كرد؟ بگذريم از اينكه هيچ بعيد نيست خاتمي با حضور در انتخابات در بلندمدت خوشنامتر شود. او اگر در اين بزنگاه سرنوشتساز با طرح صادقانة اهداف و برنامههاي متواضعانهتر و تعيين خطوط قرمز حداقليتر به ميدان وارد شود و مجدانه براي دستيابي به اين اهداف و عقب ننشستن از اين خطوط قرمز بكوشد در پيشگاه تاريخ و نخبگان (و حتي عوام) نكونامتر خواهد شد. از اين نكته نيز نبايد غفلت كرد كه خاتمي به مرور پيرتر و كمتوانتر خواهد شد و از سرمايههايش بايد زودتر بهره ببرد.
34- عدم تشابه سومين دورة خاتمي با سومين دورة هاشمي: دستهاي از منتقدان آمدن خاتمي نگران اين مسألهاند كه نامزدي خاتمي براي سومين دوره، او را به سرنوشت هاشمي در سال 84 دچار كند. هاشمي رفسنجاني از بزرگترين سرمايههاي سياسي ايران است، اما به دلايل عديده از نظر ميزان رأي در سومين دوره وضعيت بسيار متفاوتي با خاتمي دارد. به نظر ميرسد كه با حضور خاتمي در انتخابات 88، تجربة هاشمي در سال 84 تكرار نخواهد شد، چراكه: رأي خاتمي در دو دورة اولش هم بسيار بيش از رأي هاشمي در دو دورة اولش بوده؛ هاشمي پيش و پس از دو دورة رياست جمهورياش، دو دوره رئيس مجلس و 8 سال رئيس مجمع تشخيص مصلحت بوده و در واقع در نظر مردم نه 8 سال بلكه 24 سال به طور پيوسته بر مسند قدرت بوده (اساساً ميتوان مدعي شد كه در نظر مردم در سالهاي پس از انقلاب هاشمي همواره نفر دوم نظام محسوب ميشده و اين حضور پررنگ با هشت سال رياست جمهوري خاتمي چندان قابل مقايسه نيست)؛ خاتمي بر خلاف هاشمي جنبشساز بوده و امروز نيز توسط «جنبش خاموش اصلاحي» حمايت ميشود؛ متأسفانه هاشمي بر خلاف خاتمي از تخريب سنگين شخصيتي و اخلاقي توسط دولت پنهان و پارهاي اصلاحطلبان تكنواز در امان نماند و «تخريبپذير» بود (رجوع شود به دليل 15)؛ هاشمي يكبار شكست سنگين انتخابات مجلس ششم را نيز تجربه كردهبود؛ پيش از نامزدي هاشمي در سال 84، شواهد موجود از محبوبيت قابل توجهش حكايت نميكرد اما چنانچه ذيل دلايل 6 و 7 گفته شد امروز قرائن و شواهد مهم و شايان توجهي از محبوبيت بالاي خاتمي خبر ميدهد؛ هاشمي در مرحلة اول انتخابات 84 تنها از حمايت كارگزاران و پارهاي از ميانهروها برخوردار شد اما خاتمي در مرحلة اول از حمايت يكپارچة تمام احزاب اصلاحطلب بهرهمند ميشود؛ هاشمي در انتخاباتي چندقطبي شركت كرد ولي حضور خاتمي از ابتدا فضا را دوقطبي ميكند؛ خاتمي در فضاي دوقطبي علاوه بر رأي حاميان هاشمي، رأي كسر بزرگتري از اصلاحطلبان پيشرو، بيتفاوتان و تحريميان را جذب ميكند؛ هاشمي نسبت به رئيس جمهور قبلي (خاتمي) محافظهكارتر بود اما خاتمي نسبت به رئيس جمهوري پيشين (احمدينژاد) اصلاحگراتر است؛ و احمدينژاد از رأي منفي بالاي هاشمي سود فراوان برد اما اين بار خاتمي از رأي منفي بالاي احمدينژاد بهره ميگيرد. به علاوه نبايد فراموش کرد که بسياري از ايرانياني كه در مرحلة دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 به رفسنجانی رای ندادند، اينك ضمن ملامت خويش اظهار ميكنند در صورت داشتن تجربه فعلی، حتی به فردی كه بدتر از رفسنجانی ميدانستند هم رأی میدادند تا به عوارض سوء مديريت كشور توسط دولت نهم دچار نشوند. پيروزي رفسنجاني در انتخابات خبرگان نشانگر اين رشد سياسي است. بسياري از رؤساي جمهور و نخستوزيران كشورهاي دموكراتيك جهان همچون ماهاتير محمد (مالزي)، مارگارت تاچر و توني بلر (بريتانيا)، ژاك شيراك (فرانسه)، فرانكلين روزولت (آمريكا) و كونراد آدناور و هلمت كهل (آلمان) بين 10 تا 22 سال (آنهم به طور پيوسته) بر مسند قدرت بودند و خاتمي نيز اين ظرفيت را دارد كه همچون آنان و بر خلاف هاشمي بدون اينكه خوشنامي خود را فدا كند بيش از 8 سال رياست دولت را برعهده داشته باشد.
35- قطعيت شركت كردن اصلاحطلبان در انتخابات و حاصل نشدن مزاياي احتمالي مترتب بر عدم حضور: برخي از منتقدان حضور خاتمي، اساساً به دلايل مختلف با حضور اصلاحطلبان در انتخابات رياست جمهوري پيش رو مخالفند. گروهي از اينان از تحريم دفاع ميكنند و برخي ديگر از حمايت تلويحي از يكي از عقلاي اصولگرا (مثل قاليباف، ولايتي و ناطق نوري). آنها به اين نكته عنايت نميكنند كه پيشنهادات بديل آنها تنها در شرايطي ميتوانست مسموع باشد و منافع طرحهايشان تنها در شرايطي تأمين ميشد كه هيچ اصلاحطلبي نامزد نميشد و (/يا) اصلاحطلبان به طور يكپارچه و به كلي در انتخابات شركت نميكردند. اما ميدانيم كه اين اتفاق عملاً غير ممكن است و حتي اگر خاتمي نيايد كانديداهايي همچون كروبي و عارف براي انتخابات نامزد خواهند شد و كسري از اصلاحطلبان به آنها رأي خواهند داد. به عبارت ديگر، متاسفانه/خوشبختانه بخشي از اصلاحطلبان به هر حال با حضور در انتخابات به حاكميت مشروعيت بيشتر خواهند داد. آيا بهتر نيست در ازاي اين «مشروعيتبخشي» و «زينتبخشي» به انتخابات كه بخواهيم يا نخواهيم اتفاق خواهد افتاد، لااقل با نامزدي شركت كنند كه احتمال پيروزيشان افزايش يابد؟ اين منتقدان توجه ندارند كه گزينة بديلِ «نيامدنِ خاتمي»، «عدم حضور اصلاحطلبان در انتخابات» يا «حمايت از امثال روحاني و قاليباف نيست»، بلكه «حضور افرادي چون كروبي و عارف» است كه هيچيك از منافع طرحهاي پيشنهادي اين تحليلگران را تأمين نميكند و در عوض اصلاحطلبان را به جاي بهره بردن از مزاياي حضور خاتمي با شكست در انتخابات مواجه ميسازد. عمدة اين منتقدان اتفاقاً باور دارند كه اگر بنا بر حضور باشد، خاتمي بهترين گزينه است. و حال كه شركت نكردن كاملِ اصلاحطلبان عملاً منتفي است بهتر است لااقل از خاتمي حمايت كنند تا جريان اصلاحي از اينجا مانده و از آنجا رانده نشود. بگذريم از اينكه طرحهاي پيشنهادي اين تحليلگران حتي در صورت ممكن بودن، مطلوب، روشن و چندان سنجيده نيست. بيشتر اين دسته از مخالفان حضور خاتمي معتقدند كه مطالبات جامعه از خاتمي فراتر رفته است اما توجه ندارند كه حتي بر فرض صحت ارزيابيشان، آنها با عدم حمايت از خاتمي، راه را براي گزينهاي فروتر از او باز ميكنند. حال كه بر مسند نشستن كسي كه از حيث سطح مطالبات و توانمنديها «فراتر» از خاتمي باشد ممكن نيست آيا بايد با تحريم انتخابات يا حمايت از نامزدهاي ميانهرو و محافظهكار به «فروتر» از او تن داد؟
36- ضربه نخوردن توسعة اقتصادي و آرامش كشور با انتخاب خاتمي: گروهي از منتقدان حضور خاتمي كه خود را «توسعهگرا» ميخوانند، در شرايط كنوني از اولويت توسعة اقتصادي بر اصلاحات دموكراتيك سخن ميگويند. اين منتقدان به ضرورت توسعة سياسي و فرهنگي نيز باور دارند اما معتقدند كه ورود خاتمي به دولت با توجه به قدرت و جديت مخالفان در مقابله با او عملاً منجر به آفريدهشدن مجدد هر چند روز يك بحران و اخلال در پيشرفت و آرامش كشور ميشود. به باور اين مفسران سياسي، اصلاحطلبان بايد اجازه دهند كه يكي از عملگرايان ميانهرو و يا حتي محافظهكار (از جنس حسن روحاني، ولايتي و قاليباف) به كاخ رياست جمهوري وارد شود تا لااقل كشور از نظر اقتصادي پيشرفت كند. به اين منتقدان بايد يادآور شد كه شواهد نشان ميدهد كه بحرانهايي كه براي دولت خاتمي ايجاد ميشد، همه معطوف به اخلال در توسعة فرهنگي و سياسي ايران بود و عملاً به پيشرفت اقتصادي كشور لطمه نميزد. در دولت هشتسالة خاتمي كدام سياست اقتصادي و چه جنبهاي از مديريت اجرايي و روزمرة كشور بود كه به طور جدي ضربه خورد تا بخواهيم از ضربه خوردن مجدد آن براي چهار سال ديگر جلوگيري كنيم؟ شواهد موجود نشان ميدهد كه طي اين هشت سال نهتنها اقتصاد و ادارة روزمرة كشور با مشكل جدي مواجه نشد، بلكه تمام شاخصهاي نوسازي اقتصادي ايران بهبود قابل توجهي پيدا كرد. اقتصاددانان برجستة داخلي و خارجي متفقالقولاند كه آهنگ توسعة اقتصادي در اين دوره سريعتر از قبل و بعد آن بوده است. حتي برخي مدعياند كه كارنامة اقتصادي دولت خاتمي در عمل از كارنامة سياسياش و عملكرد اقتصادي تمام دولتهاي بعد از انقلاب بهتر بوده است، گرچه متأسفانه خاتمي و اصلاحطلبان چندان در تبليغ دستاوردهاي اقتصادي خود موفق نبودهاند. افزون بر اين، ميتوان مدعي شد كه توسعة اقتصادي (به ميزاني كه دولت پنهان اجازه ميدهد) وجه مشترك «اصلاحطلبان پيشرو و ميانهرو»، «توسعهگرايان» و «محافظهكاران عملگرا» است. سياستهاي مالي و اقتصادي اين سه گروه كم و بيش يكسان است و تيمهاي اقتصاديشان مشتركات زيادي دارد. سكان اقتصادي دولت خاتمي نيز عمدتاً به «توسعهگرايانِ»ميانهرو سپرده شدهبود. فراموش نكنيم كه افرادي چون ابراهيم شيباني در تمام دولتهاي پس از جنگ از مديران ارشد اقتصادي بودهاند و در صورت انتخاب هر رئيسجمهوري جز احمدينژاد نيز احتمالاً در پست خود ابقا ميشدند و استعفا نميدادند. به تعبيري ديگر جز حاميان احمدينژاد، همة جريانهاي مهم حاضر در انتخابات در پيش گرفتن توسعة اقتصادي همداستاناند. تجربه نشان داده است كه اقتدارگرايان چندان لاي چرخ اقتصادي دولت چوب نميگذارند و مقامات عالي كشور نيز با پيشرفت اقتصادي ايران و كاهش تورم مشكلي ندارند، چه توسط دولت خاتمي انجام شود، چه دولت هاشمي و احمدينژاد و قاليباف. اساساً مقام رهبري، ميانهروها و محافظهكاران سنتي از ابتداي انقلاب به اقتصاد آزاد و توسعة اقتصادي تمايل بيشتري نشان ميدادند و منتقد اقتصاد شبهسوسياليستي مورد حمايت دولت ميرحسين موسوي، سازمان مجاهدين انقلاب و تعدادي از روحانيون مبارز بودند. به طور كلي ميتوان مدعي شد كه دولتهاي پس از انقلاب (ميرحسين موسوي، هاشمي، خاتمي و احمدينژاد) در تعيين سياستهاي مالي خود دست بازي داشته و در حوزة اقتصاد نسبتاً آزاد بودهاند. در دولت هاشمي و خاتمي نيز عمدتاً وزراي سياسي و فرهنگي زير فشار قرار داشتند. فرق فارق و ميز مايزِ خاتمي از ميانهروها و امثال قاليباف نه توسعة اقتصادي كه توسعة سياسي و فرهنگي است كه علاوه بر مطلوبيت ذاتي خود به پيشرفت اقتصادي كشور نيز ياري ميرساند. با آمدن خاتمي به توسعة اقتصادي كشور لطمهاي وارد نميشود (و حتي بهبود هم مييابد)، اما با نيامدن او ايران از بركات توسعة سياسي و فرهنگي محروم ميماند و شكاف ميان «مطالبات سياسي و اجتماعيِ جامعه» و «ساختار موجود حقيقي و حقوقي سياسي كشور» افزايش مييابد. بحرانهايي كه اقتدارگرايان ميآفرينند شايد سرعت پيشرفت برنامههاي سياسي و فرهنگي خاتمي را كاهش دهد، اما پيشرفت آرام اين برنامهها باز بهتر از توقف يا پسرفت آنها با انتخاب نامزدهاي غيراصلاحطلب است. تجربة دولت نهم نشان دادهاست كه آنچه دولت خاتمي در حوزة فرهنگي و سياسي «نميكند» از آنچه «ميكند» مهمتر است و گرچه دولت پنهان ميتواند در برابر آنچه دولت خاتمي «ميكند» كارشكني كند، اما در برابر آنچه «نميكند» نميتواند مانع ايجاد كند. «توسعهگرايان» با حمايت از خاتمي به پيشرفت اقتصادي، سياسي و فرهنگي به طور همزمان كمك خواهند كرد، بدون اينكه يكي از اين ابعاد به نفع ديگري تضعيف شود. خاتمي نشان داده است كه از نيروهاي كيفي، عملگرا و توانمند اصولگرا (همچون قاليباف) و ميانهرو (همچون روحاني) نيز در دولت خود بهره ميگيرد و منش او به گونهاي است كه با حضورش دولت ايران از توان اين نيروها محروم نخواهد شد. حتي ميتوان مدعي شد كه بسياري از اين نيروهاي كيفي در دولت خاتمي بال و پر گرفتند و ارتباط اين شخصيتها با خاتمي بهتر از احمدينژاد بوده است. بگذريم از اينكه به نظر ميرسد نامزدهاي توسعهگراي ميانهرو و محافظهكار توان شكست احمدينژاد را ندارند و اگر خاتمي نيايد به احتمال زياد احمدينژاد (و نه امثال قاليباف، ولايتي و روحاني) رئيسجمهور خواهد شد.
37- جلوگيري از پيشروي نظاميان در دولت: جمعي از سياسيون به اين تحليل رسيدهاند كه دولت پنهان در حال بزرگ شدن و حضور نظاميان رو به گسترش است و نه تنها اصلاحطلبان بلكه حتي روحانيت هم توان مقاومت در برابر پيشروي اين جريان را ندارد. اين دسته از مفسران سياسي، حذف نسبتاً كامل اصلاحطلبان از قدرت، افزايش حجم فعاليتهاي اقتصادي و سياسيِ نظاميان و بنيادهاي موازي خارج دولت و افشاگريهاي اخير عليه روحانيت را از نشانههاي اين پيشروي ميدانند. به باور اين تحليلگران، گردانندگان دولت پنهان به اين نتيجه رسيدهاند كه از حضور جدي اصلاحطلبان در عرصة سياسي بينياز شدهاند و بايد بر نيروهاي نظامي تكية بيشتري كنند. بر اساس اين تحليل، اصلاحطلبان توان رويارويي با اين جريان و ورود به دولت را ندارند و شركت فعال در انتخابات «كوششي بيهوده» است. تحليل اين مفسران سياسي به گونهاي است كه گويي در صحنه هيچ بازيگري را جز نظاميان و دولت پنهان به رسميت نميشناسند. به نظر ميرسد اين منتقدانِ نااميد اولاً برآورد غيردقيقي از قدرت، يكپارچگي و اهداف نظاميان ايران دارند، و ثانياً توان بالقوة ديگر بازيگران سياسي (از جمله اصلاحطلبان) را دست كم ميگيرند. اين تحليلگران نقش اشتباهات اصلاحطلبان (همچون عدم اجماع بر سر كانديداها و «حضور نامشروط» در انتخاباتها) را در حذف شدن از قدرت ناديده ميگيرند و پيشروي جناح مقابل را تنها محصول ارادة دولت پنهان و نظاميان ميدانند. جالب اينجا است كه اين سياسيون موقعيت نظاميان تركيه و پاكستان (به عنوان حاملان نظامهاي سياسي اين دو كشور) را الگوي گردانندگان دولت پنهان در ايران ميدانند اما توجه نميكنند كه حتي در صورت قابل قياس بودن نظام سياسي جمهوري اسلامي با نظامهاي سياسي ارتشبنياد اين دو كشور، نبايد فراموش كرد كه اصلاحطلبان تركيه و پاكستان عليرغم مخالفت و قدرت چشمگير حقوقي و حقيقيِ ارتش توانستند اصلاحات قابل توجهي را بر نيروهاي نظاميِ حاملِ نظام سياسي تحميل كنند. نظاميان اين دو كشور نيز در مقاطعي مجبور شدند يا دريافتند كه بهتر است به اصلاحطلبان ميدان بدهند و دادند. آيا در تركيهاي كه قدرت حقوقي نظاميانش بسيار بيش از نظاميان ايران است، حزب عدالت و توسعه به رهبري اردوغان و گل كم پيشروي كردهاست؟ آيا ارتشيان قدرتمند و تماميتخواه پاكستان در چندين مقطع مجبور به قبول شكست در برابر حزب مردم بوتوها و مسلم ليگِ نوازشريف نشدند؟ حتي در صورت پذيرفتن تحليل بيش از اندازه ساده، نگرانيزا و نااميدكنندة اين مفسران سياسي، آيا نبايد براي جلوگيري از پيشرفت برگشتناپذير آنچه اين تحليلگران را نگران كرده، هر چه زودتر از «خفتگي» درآمد و با قويترين نامزد (خاتمي) و با تمام توان وارد گود انتخابات شد؟
38- احتمال دير بودن سال 92 براي اصلاح: پارهاي از مخالفان حضور خاتمي (و يا به طور كلي اصلاحطلبان) در انتخابات رياست جمهوري دهم به گونهاي سخن ميگويند كه گويي اطمينان دارند چهار سال ديگر براي بازگشت اصلاحطلبان به قدرت دير نيست. درحاليكه با روند فعلي بيم آن ميرود كه نهاد انتخابات تا چند سال آينده چنان دستكاري شود كه نام اصلاحطلبان ديگر نتواند از صندوقهاي رأي بيرون بيايد (اگر تاكنون چنين نشدهباشد). پارهاي از تغييرات سياسي و اقتصادي نامباركِ فعلي چنان است كه شايد بعد از چهار سال ديگر «برگشتناپذير» باشد. جبران مافات ناشي از سياستهاي داخلي و خارجي احمدينژاد سالها زمان نياز دارد و استمرار آن براي چهار سال ديگر شايد آنها را «جبرانناپذير» كند. با تداوم حضور اصولگرايان در دولت شايد مخاطرات جدي امنيتي و بينالمللي نيز شرايط را به كلي تغيير دهد. تحولات داخلي و خارجي چنان غيرقابل پيشبيني است كه شايد اگر خاتمي نيايد، سال 1392 براي «اصلاح» دير باشد.
39- تفاوت مبنايي مخالفانِ حضور خاتمي با او: عمدة افرادي كه منتقد آمدن خاتمي هستند، يا اساساً با مشي اصلاحي مشكل دارند (محافظهكار يا طرفدار تغيير نظام سياسي ايراناند) و يا پيش از اين نيز «تحريمي» بودهاند و طرفدار «عبور از خاتمي» و «صبر و سكوت». اين منتقدان با خاتمي تفاوتهاي مبنايي دارند و نبايد در اتخاذ تصميم او چندان جدي گرفتهشوند. در مقابل، اصلاحطلبان ميانهرو و پيشرو (كه با خاتمي تفاوت مبنايي ندارند)، عليرغم اينكه نسبت به پارهاي از مواضع و رفتارهاي سياسي خاتمي نقد دارند، از حضور او در انتخابات دفاع ميكنند. خاتمي بايد توجه كند كه بيشتر تحليلگراني كه با او در مباني مشتركاند در حمايت از كانديداتوري او متفقالقولاند و بيشتر منتقدانِ حضورش، در سال 80 نيز مخالف حضور او بودند.
40- دخل نداشتن نقدهاي وارد به خاتمي در درستي دلايل فوق: گروهي ديگر براي مخالفت با حضور خاتمي به ذكر پارهاي از نقدها به شخصيت، ويژگيها و كارنامة خاتمي ميپردازند. اين منتقدان توجه ندارند كه حتي اگر تمام نقدهاي آنان وارد باشد، هيچيك از دلايل فوق مخدوش نميشوند. در صورت قبول نقدهاي آنها باز هم ميتوان گفت خاتمي «خيرالموجودين» و بهترين گزينة «ممكن» اصلاحطلبان است، گرچه مثل هر كس ديگري ضعفهايي دارد. متأسفانه به نظر ميرسد بعضاً مشكلات شخصي، خاطرات ناخوشايند، خوشآمدها و بدآمدهاي پارهاي از منتقدان نيز در عبور آنها از خاتمي دخيل است؛ همانطور كه معدودي از اصلاحطلبان به دليل مشكلات شخصي و حتي عاطفي يا خطاهاي تحليلي با عبور از هاشمي و تخريب او از توان اصلاحات كاستند. هوش سياسي اين تحليلگران بيش از آن است كه در صورت كنار گذاشتن عوامل عاطفي و تلاش براي تحليل واقعبينانه و كلاننگرتر، امتيازات مهم خاتمي و و ضرورت آمدنش را (عليرغم پذيرش نقدهاي وارد به او) ناديده بگيرند. رو سينه را چون سينهها، هفت آب شوي از كينهها/ وانگه شراب عشق را پيمانه شو، پيمانه شو!
***
مجموع دلايلي كه ذكر شد خاتمي را به نامزدي تبديل ميكند كه به مراتب از ديگر نامزدهاي اصلاحطلبان گزينة مطمئنتري است و شايد تنها نامزدي باشد كه عملاً ميتواند جريان اصلاحي را مجدداً بر مسند دستگاه اجرايي كشور بنشاند و از دودورهاي شدن احمدينژاد جلوگيري كند. ديگر نامزدهاي احتمالي حتي اگر از جهاتي بهتر از خاتمي باشند امكان راهيابي به ساختمان رياست جمهوري را ندارند، چراكه يا مورد اجماع اصلاحطلبان قرار نميگيرند يا رد صلاحيت ميشوند و يا چندان محبوب نيستند و با امكانات محدود ستادهاي تبليغاتي اصلاحطلبان امكان شناسانده شدن به بيشتر ايرانيان و اقناع آنها را ندارند. نيامدن خاتمي احتمال شكست اصلاحطلبان را به شدت افزايش ميدهد، ايران را از بهرهگيري افزونتر از تواناييها و ظرفيتهاي ويژة او و ديگر اصلاحطلبان محروم ميكند، احتمالاً امكان بازگشت مجدد به قدرت را در انتخاباتهاي آتي از اصلاحطلبان ميگيرد و مخاطرات اقتصادي، سياسي، امنيتي و نظامي و احتمالِ جنگ، غيردموكراتيكتر شدن نظام و تهديدات عليه تماميت ارضي و يكپارچگي ايران را در بلندمدت افزايش ميدهد. از اين رو عقلانيت و اخلاق سياسي ايجاب ميكند كه مخالفان حضور خاتمي نيز با دوري از تحليلهاي تكعاملي، سليقهاي و حتي عاطفي به حمايت از نامزدي او بپردازند. امروز بر دلايلي كه خاتمي را قانع كرد كه در خرداد 80 دوباره بيايد، دلايل متعددي افزوده شده است. لذا دوباره بايد بيايد «با همان عهد پيشين». اين بدان معنا نيست كه خاتمي با مشكلات جدي در انتخابات و پس از آن مواجه نخواهد شد، اما مصالح و منافع مهمتر و دلايل چهلگانهاي كه ذكر شدند، پرداختن هزينههاي سنگين را نيز موجه ميسازد. اصلاحطلبان با حضور خاتمي در مقابل منافع مهمي كه ميتوانند براي ايران و جريان اصلاحي به دست آورند، چيز چنداني براي از دست دادن ندارند. بنابراين، سران و فعالان اصلاحطلب بايد از پيلة سكوت خارج شوند، در حد توان به شناسايي و كاهش نگرانيهاي خاتمي براي حضور بپردازند و به او براي نامزدي در انتخابات فشار بيشتري وارد كنند؛ فشاري كه قدرتش بيش از فشار دولت پنهان براي منع او از حضور باشد. پس از قطعيشدن هر چه زودترِ نامزدي خاتمي نيز اصلاحطلبان بايد هر چه در توان دارند براي پيروزي چشمگيرتر او در انتخابات و گشودن روزنة اميدي در اين چشمانداز تاريك به كار گيرند و در حد توان به تقويت ستاد تبليغاتي، تيم كاري، برنامهها و كابينة خاتمي بپردازند. عدم كانديداتوري خاتمي با عنايت به دلايل چهلگانة فوق احتمالاً در عمل به «بازنشستگي سياسي» او و ديگر اصلاحطلبان خواهد انجاميد و كشور را براي چهار سال ديگر به دست احمدينژاد خواهد سپرد.
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۱۰ بֽظֽ | Reply
AMIR :
اتفاقا به نكته جالب اشاره كرديد!
آقاي پدرام عزيز! فكر مي كنيم حداقل براي مردم كه كاري به آزادي و سياست و دموكراسي و اين حرفها ندارندوفقط مي خواهند آهسته بروند و بيايند و كسي توي خيابان بهشون گير نده و هرروي شاخ و شونه نكشه اصلاح طلبان بهتر بودند اينطور نيست؟ همه كه دنبال آزادي روشنفكران و اين صحبتها نيستند بيشتر از 95درصد مردم دنبال اين هستند كه كسي كاري به كارشون نداشته باشه بگذارن زندگيشونو بكنن! پس اصلاح طلب با اصولگرا خيلي فرق مي كنه براشون
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۶ بֽظֽ | Reply
:
آقاي پدرام مدعيان اصلاحات نه تنها در گذشته بلكه اكنون نيز نمي دانند كه چه مي خواهند فقط ميدانند كه يك چيزي بايد بخواهند ولي آن چيز چيست فعلا معلوم نيست فرق شرايط فعلي با گذشته براي آنان در اين خلاصه مي شود كه عملكرد دولت فعلي را (آنچه نبايد بشود) بعنوان برنامه خود در صورت كسب قدرت در دستور كار دارند وگرنه اگر دولت فعلي و عملكردش نبود همين شبه برنامه را نيز نداشتند .
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۴۹ بֽظֽ | Reply
بهمن هاتفی :
این روزها بحث کاندیدا شدن یا نشدن محمد خاتمی از بحث های داغ است. یکی از فاکتورهای اصلی موافقان، امکان اجماع تقریبا ً حداکثری در اردوگاه اصلاح طلبان و دوری از تشتت آرا است که البته استدلال درستی است اما فقط در چارچوب اصلاح طلبان آخر دوره 8 ساله اصلاحات و نه ابتدای آن. به نظر من برای درگیر کردن طیف وسیعی از تحریم کنندگان و از آن مهمتر، هم جهت کردن نیروی تحریم کنندگان و شرکت کنندگان شرکت خاتمی کافی نیست. برای حرکت در راستای یکسان، تاکتیک مشترک از جانب هر دو گروه لازم است که چندان با کاندیداتوری خاتمی خوانایی ندارد. برای پیشنهاد من در این مورد را ( http://bahmanhatefi.blogfa.com/post-33.aspx) ببینید.
اما دلیل اصلی من در نوشتن این یادداشت اینست که برخی از موافقان حضورخاتمی بدرستی به دوقطبی شدن انتخابات در صورت حضور وی، اشاره می کنند ولی به غلط آن را فاکتوری مثبت می انگارند چرا که از یک انتخابات دو قطبی خاطره ای خوش دارند (دوم خرداد) و باخت در دومی را (سوم تیر) به شرایط خاص رفسنجانی و همچنین تحریم ها ربط می دهند. پیش فرض های اصلی اصلاح طلبان برای این رویه عبارتند از : محبوبیت خاتمی، رشد عدم محبوبیت احمدی نژاد و بالاخره امکان مقایسه این دو کنار یکدیگر که احتمالا ً در صد بیشتری از رأی دهندگان و بخصوص تحریم کنندگان را مجاب به شرکت خواهد کرد.
اما چرا دو قطبی شدن انتخابات از دیدگاه من، فاکتوری منفی در فضای سیاسی ایران است؟ به طور ساده و خلاصه، دو قطبی ای که یک طرفش اصلاح طلبان باشند به یکپارچه شدن دوباره هیئت حاکمه خواهد انجامید. آنها مجبور خواهند بود که با یک کاندیدای اصلی وارد کارزار انتخابات شوند و (اگر اتفاق غیر مطرقبه ای پیش نیاید) کاندیدای آنها رئیس جمهور فعلی خواهد بود. احمدی نژاد به صورت کاملا ً طبیعی عقب نشینی نخواهد کرد و بنابر این و بلاجبار به تنها کاندیدای اصلی هیئت حاکمه تبدیل خواهد شد.
یکدست شدن قدرتی که فعلا ً تکه پاره شده، فقط رأی آنان را یک کاسه نخواهد کرد که کل ماشین قدرت و از جمله ماشین تقلب را براحتی وارد عمل خواهد کرد. فراموش نکنیم که در دوم خرداد حتی با وجود فاصله چشمگیر رأی دو کاندیدا، از صندوق های رأی استان لرستان چه نتیجه ای بیرون آمد. و فراموش نکنیم که امکانات رأی سازی در آن زمان به مراتب از انتخابات آتی کمتر بود.
حال فرض کنید که یک انتخابات معمولی در پیش رو داریم. براحتی چندین کاندیدای قدر (برای رأی آوردن و نه صرفآً شرکت تشریفاتی) از هیئت حاکمه حضور خواهند داشت. تقریبا ً تصور اینکه مثلا ً قالیباف کاندیدا نشود محال می نماید. در چنان فضایی بسیار راحت تر می توان از تقلب جلوگیری کرد. امکان استفاده اختصاصی از تنها رسانه فراگیر تقریبا ً از بین خواهد رفت و بخش های بزرگ هیئت حاکمه در طول مبارزه انتخاباتی رو در روی یکدیگر قرار خواهند گرفت. این رویارویی بصورت کاملا ً طبیعی در جامعه و حداقل در هوادارانشان انعکاس خواهد یافت و فردای روز انتخابات، منهای نتایجش، با فضای سیاسی متفاوتی روبرو خواهیم بود.
بارها تحلیل گران سیاسی اشاره کرده اند که جناحی از حاکمیت از رویارویی محدود با ایالات متحده استقبال می کند و نه تنها بدنبال تنش زدایی نیست که حتی تنش محدود و یا حالت نه جنگ و نه صلح را ترجیح می دهد. چراکه در شرایط جنگی یا نیمه جنگی این جناح کاندیدای طبیعی رهبری در هیئت حاکمه است و براحتی می تواند سیاست هایش را اعمال کرده، محدودیت ها بر مخالفان را افزایش داده و خلاصه هژمونی خود را بر کل سیستم و جامعه اعمال کند. البته این سیاست خطرهایی هم دارد که همانا باختن کل قافیه است. دو قطبی شدن انتخابات هم در شرایط فعلی همان نقش را دارد یعنی با اینکه خطراتی را برای جناح افراطی هیئت حاکمه بهمراه دارد اما به آنها رهبری و دست بالا را در تصمیم گیری اعطا خواهد کرد.
نکته مهم دیگر آنست که حتی در صورت برد احتمالی در یک فضای دوقطبی، اصلاح طلبان با دشمنی دوباره متحد شده روبرو خواهند بود. با توجه به اینکه برنامه خود را برای رویارویی هیچ تغییری نداده اند، به نظر نمی رسد که کار چندانی از پیش ببرند. هم ضعیف تر از 76 هستند (به خاطر پشتیبانی مردمی) و هم حریف عادت کرده است که آنها را جدی نگیرد (برخلاف دو سه سال اول) و حریف آماده است تا براحتی دوباره نقش تدارکاتچی را به آنها اعطا کند. اینکه اصلاح طلبان احساس می کنند که فضای سیاسی عوض شده و بخش هایی از حاکمیت آمادگی همکاری و یا حداقل عدم مخالفت با آنان را دارند، بخاطر شکسته شدن قدرت و چندپارگی آن است وگر نه تفاوت دیگری رخ نداده است.
شاید خواننده احساس کند که من در اینجا بی عملی سیاسی را ترویج می کنم. در حالی که قبلا ً هم اشاره کرده ام به دنبال عمل مشترک و یا همسو از طرف نیروهای ترقی خواه هستم و نه بدنبال کاندیدای ظاهری مشترک. هیچ دلیلی ندارد که سعی کنیم جبهه ای (غیرممکن) از آن طرف کروبی تا این طرف سحابی دست و پا کنیم و کارایی و نقش تمامی آنها را یکسان بدانیم. شعار مشترک (پیشنهاد من مقابله با تقلب بود) می تواند نیروی همه و حتی بخش هایی از جناح راست را هم جهت کند و خط مقدم رویارویی را از شرکت- تحریم به جایی دیگر انتقال دهد. هم به استیلای راست افراطی خاتمه دهد و هم تغییری ماندگار را منجر شود (مثلا ً اصلاح قانون انتخابات).
در انتها باید یادآوری کنم که اگر چه بوجود آمدن فضای دوقطبی را زیان بار می بینم وتلاش می کنم تا بدان نقطه نرسیم، اما در صورت رسیدن به آن، جایگاه من در آن کارزار مشخص است. در چنان وضعیتی، چنان انتخاباتی، به یک وزن کشی بی رحمانه (و البته ناعادلانه) از نیروهای موجود در جامعه بدل خواهد شد. در این میدان من حضور خواهم داشت و شرکت را مسلما ً بر عدم شرکت و یا تحریم ارجح می دانم. خلاصه اینکه خاتمی نباید بیاید اما اگر آمد احتمالا ً مجبورم که وی رأی دهم.
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۶ بֽظֽ | Reply
:
تحلیل بسیار خوبی بود. به نظر می رسد واقعا بسیاری از به اصطلاح اصلاح طلبان نگران وضعیت کشور و یا دمکراسی نیستند و بیشتر به دنبال پست های از دست داده خود هستند. در این خصوص شاید بد نباشد مثالی هم ذکر شود: چندی پیش رئیس دفتر رئیس جمهور سابق در وبلاگ خود مطلبی تحت عنوان "زن هفت شوهره" (ممکن است عنوان کاملا درست نباشد) نوشته بود و در نهایت پیشنهاد کرده بود که رئیس جمهور فعلی عوض اینکه در فکر مدیریت دنیا باشد در فکر از بین بردن فقر و بدبختی در مملکت خودمان باشد (نقل به مضمون). این آقا ظاهرا فراموش کرده بود که خودشان 8 سال در مسند قدرت بودند و بیشتر از دولت فعلی برای محرومیت زدائی کار نکردند.
بطور کلی اگر بتوان رئیس جمهور فعلی و اطرافیانش را پوپولیست نامید که بقول بسیاری از به اصطلاح اصلاح طلبان در پی استحمار توده مردم عادی و کم سواد هستند، مسلما می توان گفت که اکثر این اصلاح طلبان نیز در پی استحمار طبقه تحصیلکرده با شعارهایی مانند دمکراسی می باشند در حالی که خودشان اعتقاد و التزامی به آن ندارند.
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۳۸ بֽظֽ | Reply
yaser :
آنان چون احتمالي براي موفقيت اصلاح طلبان در انتخابات متصور نيستند لذا با كاري كه مي كنند قصد دارند هم تنور انتخابات را گرم كنند و بدين ترتيب درصدي را برمشاركت در انتخابات بيافزايند و هم اينكه ادعا كنند همه جناح ها در انتخابات حاضر شدند و اين ما بوديم كه پيروز شديم. اين سياست، در انتخابات دوره سوم شوراها و محلس هشتم با موفقيت اجرا شد
نویسندهی مقاله میگه اقتدارگرایان چون میدانستند اصلاحطلبان در انتخابات مجلس هشتم رای نمیآورند، برای گرم کردن تنور انتخابات آنها را تایید کردند!!! جلالخالق! از لحاظ ایشون اون همه وزرای خاتمی و هاشمی که رد صلاحیت شدند لابد برگ چغندر بودند!! اصلا ردصلاحیت آنقدر زیاد بود که اصلاحطلبان نصف لیستشان آدمهایی بودند که خودشان هم نمیشناختند (تو خیلی از وبسایتها نصفشان اسم کوچکشان معلوم نبود). خب معلومه با فروض غلطی که نویسنده دارد هر نتیجهای میتوان گرفت.
۲۸ مرداد ۱۳۸۷ ۱۱:۲۰ بֽظֽ | Reply
farrokh :
Aghaye Abdi
Gooya shoma dar Iran nistid
Bohraan e modiryati dar tamame omore bidad mikonad
Shayad shoma delgir az doostane sabeghid ke chera poste ghabele ghaboltari ya laghabe behtari az ghazanfar nagereftid
dar harsorat hafezeye tarikhi ma 4 saal pish ra hanooz faramoosh nakarde
na vaba dashtim
na ghati bargh
na hezar dard e digar
kheir pish dar rahi ke pish gereftid
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۲۱ قֽظֽ | Reply
رضا :
مقصر اصلی بازی خوردن اصطلاح طلبان در هشت سال قدرت، عدم قاطعیت آقای خاتمی بود در صورتی که ما قاطعیت را در زمان رژیم گذشته از امام خمینی شاهد بودیم که چگونه در مقابل حکومت قدرتمند و تا دندان مسلح شاه با قاطعیت تمام ایستاد و نترسید و عاقبت پیروز شد. در اوایل انقلاب ما این قاطعیت را در شخصیت مهندس بازرگان دیدیم.
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۰۹ قֽظֽ | Reply
امید :
این تحلیل از زاویه دید یک طرفدار اصلاحات قایل قبول است ولی اگر آقای عبدی اجازه دهند یک زاویه ی دیگر این ماجرا را از اینجانب در کنار آن گذاشته , قضاوت را به عهده خوانندگان دقیق و نکته سنج سایت بگذارم که کدام زاویه , واقعیت امر هشت ساله اصلاحات را بهتر تفسیر میکند.
هیچکس پشت پرده ماجرا را نمیداند بقول خیام :
هست از پس پرده گفتگوی من و تو / چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من ( نه این تحلیل باقی بماند و نه این حرف من )
ولی با نشانه ها ( مخصوصا نشانه های چندین ساله ) میتوان پی به اسرار پشت پرده برد .
حتما داستان آن پسر با هوش و شتر لنگ کور گم شده را همه شنیده اند که پسر از روی نشانه ها چگونه پی به راه شتر برده بود بدون اینکه واقعا شتر را دیده باشد .
بازی دادن و بازی خوردن , از زاویه دید من وقتی درست است که طرف بازی خورده از قبل پاک و مبرا بوده باشد و از خود صداقتی را نشان داده باشد .
از آقای پدرام سؤال میکنم آیا واقعا رییس دولت اصلاحات در طول سالهای قبل از مسؤلیت ریاست دولت آن صداقتی که شایسته لفظ بازی خوردن باشد را در مسؤلیتهای قبلی , از خود نشان داده بوده اند؟ کجا و چگونه؟ آیا در مقابل انحرافات - که اصلاحش میخواستند کنند - موضعی گیری داشته اند ؟ کجا و چگونه؟ آیا ....
منظور در مرحله عمل است و نه حرف , چرا که همه سالهاست حرفهای خوب خوب گفته و میگویند ولی بقول فرهنگ اصیل فارسی و سرآمد آن سعدی, بعمل کار بر آید , به سخندانی نیست! نگاه من به ماجرای اصلاحات جور دیگریست.
بنظر من - همیشه - از کوزه همان برون تراود که در اوست و تجربه نشان داده که کوزه ی این آقایان ذره ای در دلش "اصلاحات" به معنای واقعی مد نظر نبوده و حنای این تحلیل ها نیز امروز از رنگ افتاده و دردی از مشکلات ما و این آقایان را حل نخواهد کرد
و اگر یکبار دیگر هم دور به دست این آقایان افتد باز آش همین آش است و کاسه همین کاسه
آقای پدرام!
آیا تا بحال دقت کرده اید که رنگ رخساره چگونه خبر میدهد از سر ظمیر؟
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۸:۰۵ قֽظֽ | Reply
حميد :
بنده با كمال تاسف فكر مي كنم گروه زيادي از اصلاح طلبان حامي ورود خاتمي به انتخابات همان تشنگان قدرتند كه بوي نفت 100 دلاري مستشان كرده و بدتر از اقتدار گرايان به حال اصلاحات مضر هستند بنا براين خوب است بزرگان اصلاحات ابتدا در تدوين چشم انداز چند ساله اصلاحات بكوشند يا حد اقل شخص خاتمي اگر قابل بدانند به سوالات مطرح شده توسط اقاي عبدي جواب دهند . البته اگر براي مردم حق پرسش قايل هستند و براي خود وظيفه پاسخگويي
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۳۰ قֽظֽ | Reply
بابک :
گويا آقاي شريعتمداري از اين مقاله خيلي خشنود شده.به صفحه دوم روزنامه کيهان روز سه شنبه مراجعه کنيد.
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۱۰:۴۸ قֽظֽ | Reply
سعید رجالی :
من نوعی معتقدم چونکه صد آید نود هم پیش ماست به همین دلیل هر جا رفته ام از آقای پالیزدار صحبت به میان آورده ام . اگر اصلاح طلبان واقعا راست میگویند همین قضیه آقای پالیزدار را امروز پیگیری کنند و به نتیجه برساند همه کارها اصلاح میشود , بقیه کارها پیشکش شان
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۱۲ بֽظֽ | Reply
:
آقاي عبدي محترم شما که ادعا داريد اوضاع مملکت خوب است و وضعيت اصلاح طلبان بحراني است، چه راه کاري داريد؟
نکند شما هم ماموريت يافته ايد به اين وضعيت بحراني اصلاحات (به قول شما) دامن بزنيد؟
روزنامه کيهان را درتاريخ 29/5/87 مطالعه کرده ايد؟
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۱۹ بֽظֽ | Reply
افسوس :
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض( مصلح شدن)
ورنه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۲۹ بֽظֽ | Reply
مهشید :
صحبت از بازی و بازی دادن شد یادم از کشته خویش آمد هنگام درو
آقای پدرام
آقای عبدی
رقابتهای پنج قاره جهان - المپیک - بعنوان یکی از شاخص های رشد و پیشرفت کشورها در رشته های مختلف در حال اتمام است و متاسفانه هنوز هیچ نشانی از قدرت اول جهان - جز گریه و آه و باخت و وداع بی نتیجه - در این بازیها دیده نشده .
به نظر شما عزیزان
دیگر در کجا میتوان قدرت اول جهان بودن را راست آزمایی کرد و
بجز این رقابت ها جهانی در کجا میتوان شاخص قدرت اول جهان بودن را پیدا , دید و به جهانیان نشان داد؟
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۲:۳۶ بֽظֽ | Reply
:
انان که می دانند اصلاح طلبان رایی ندارند
1-از کجا اینقدر مطمئن هستید؟
2-در انتخابات ریاست جمهوری با قدرت نفوذ احزاب
افراد و اتفاقات در آستانه انتخابات بسیار مهم هستند
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۲۶ بֽظֽ | Reply
ahmad :
جناب عبدی سلام
هموطن عزیز آقای پدرام ،فراموش نمی کنم رئیس کمسیونی که در مجلس ششم مسئول رسیدگی به قتل های زنجیره ای بود اعلام کرد تحقیقات ما به جائی رسیده است که از آن پیش تر نمی توان رفت !!بگمان من اصلاحات هم به همان جا رسید و جلو تر نمی توانست برود ..حجت الاسلامی که رئیس کمسیون بود مانندحجت الاسلام خاتمی که وظیفه اش را حفظ وضع می دانست به جائی رسیده بود که می بایست بین حفظ وضع و بیان چرائی قتل نا قابل چند شاعر ونویسنده و سیاست مدار یکی را انتخاب کند که در نهایت شق واجب را انتخاب کرد ..
هجوم به صندوق های رای برای انتخاب نشدن آقای ناطق که به انتخاب آقای خاتمی انجامید را می توان دویدن تشنگانی از کویر بسوی سراب دانست که نمی دانستند هیچ آینده ای جز تشنگی بیشتر در انتظارشان نیست..خاتمی ومشاورینش اگر در پی اصلاح بودند از فردای انتخابات می بایست رای دهندگان را به خیابان ها بکشانند وخواست های مردم که آزادی وحاکمیت قانون وجامعه مدنی وپایان دادن به حکومت اقلیت بود را با فشار رودر رو از حاکمیت طلب کنند که این با منافع وباورها و آموزه ها یشان همسو نبود .. با قبول وپذیرش آقای دکتر حداد عادل به عنوان نماینده مجلس ششم حجاب اصلاح طلبان مجاز برداشته شد و دم خروسی هویدا شد که با هزار نوشنه وقسم نمی توان آنرا پنهان کرد .من آقای خاتمی را اصلاح طلب نمی دانم بلکه واعظی می شناسم که با توجه به ظرفیت مجلس سخنی می گوید و در می گدرد و کاری به نتجه اش ندارد ونرنجاندن صاحب مجلس وی را کفایت می کند.
۲۹ مرداد ۱۳۸۷ ۳:۵۷ بֽظֽ | Reply
در خصوص کامنت علی - گندمکار :
آقای علی در یک کامنت طولانی چهل دلیل برای ارجح بودن آقای خاتمی - در قحط الرجال پیش نظر خود - بر رییس جمهور فعلی و احتمالا آقای کروبی آورده اند و در آخر نیز اینگونه نتیجه گرفته اند: " مجموع دلايلي كه ذكر شد خاتمي را به نامزدي تبديل ميكند كه به مراتب از ديگر نامزدهاي اصلاحطلبان گزينة مطمئنتري است و شايد تنها نامزدي باشد كه عملاً ميتواند جريان اصلاحي را مجدداً بر مسند دستگاه اجرايي كشور بنشاند و از دودورهاي شدن احمدينژاد جلوگيري كند. "
چه موفقیتی !! جلوگیری از دو دوره ای شدن احمدی نژاد !!!!
کاش آقای علی , بجای این کامنت طولانی که هم آقای عبدی را آزار داده و هم من خواننده را فقط توضیح میدادند که چرا به نظر ایشان - بر خلاف تمام نظرات امتحان شده ی گذشتگان - آزموده را باید دوباره و سه باره آزمود؟
و کاش برای ما می گفتند کوتاه و مختصر می نوشتند چرا گذشتگان به ما توصیه کرده اند: آزموده را آزمودن خطاست؟
.................................................................
عبدي:
آن كامنت نبود بلكه يادداشتي بود از آقاي جلائي پور كه آقاي علي آن را در بخش كامنت قرار داده بود.
۳۰ مرداد ۱۳۸۷ ۵:۵۷ قֽظֽ | Reply
amir :
خيلي جالب است!
من زمان كوي دانشگاه دانشجوي دانشگاه تهران بودم هيچ وقت فراموش نمي كنم كه دانشجوهاي بدبخت چه جوري داشتند تو دانشگاه كتك مي خوردند و زير گ
از اشك آور سرفه مي كرند توي بلوار كشاورز يك راننده تاكسي داشت داد ميزد : وليعصر بيا بالا ...يك دوو سيلو هم مشغول بوق زدن واسه دوتا خانو م سانتي منتل بود كه داشتند براش چشم و ابرو ميومدند و خلاصه مردم زندگي خودشونو مي كردند اصلا مهم نبود كه داره چي ميشه!
اينه كه اگر خاتمي اين كارايي كه شما مي گين كرده بود چه تفاوتي با شماها داشت كه ريختين توي سفارت آمريكا و تاريخ اين مملكت رو صد سال عقب برگردوندين؟
راديكاليسم همه جا راديكاليسمه چه براي آزادي باشه چه براي استبداد ! اصل مايه دروني راديكاليسمه كه غلطه مطمئنا خاتي 100بار ديگر هم رييس جمهور بشه اين اتفاقات و اون توقغاتي كه بعضيها ازش دارن برآورده نمي شه نبايد هم بشه! بخاطر همينهم هست كه مردم دوستش دارن! هيچ دليلي نداره خاتمي را اصلاح طلب بدونيم يا آزاديخواه يا هرچيزي ديگه... خاتمي نماد تعادله و بايد باشه چون اين چيزيه كه مردم ما كم دارن! همين دوستاني كه امروز براي ما ليبرال دوآتيشه شدن يه زماني دستاي مردم كه آستين كوتاه پوشيده بودن رو تو خيابون رنگ مي كردن حالا هرچقدر مي خوان بگن ما نبوديم اما آيا اثري از مخالفتهاي اونها با اين كارها در آن زمان هست؟
ما مردم تعادل تو هيچ كاري نداريم واسه همين اگر يه روز به خاتمي راي مي ديم انتظار داريم از فرداش با ميني ژوپ بيايم تو خيابون و اگر به احمدي نژاد راي ميديم مي خواهيم همه پوشيه بزنن ! اينها عدم تعادل فرهنگيه ماست و خاتمي كه سهله اگر خود كارل پوپر يا اكبر گنجي هم بشه رييس جمهور باز وضع همينه يك عده دارن بقيه رو ميخورن!
۳۰ مرداد ۱۳۸۷ ۷:۳۷ قֽظֽ | Reply
پرويز پدرام :
پاسخ كامنتها
1-جناب امير، اشتباهي كه اتفاقاً حاكميت دوست دارد آنرا واقعيت جا بياندازد اين است كه آزادي و سياست و دموكراسي در عرض ديگر خواسته هاي مردم است و نه در طول آن. درحاليكه همه آن چيزهائي شما گفته ايد بصورت مطمئن و پايدار از مسير همين سه چيزي قابل دستيابي است كه به نظر جنابعالي مردم با آن كاري ندارند. اتفاقاً اهميت آزادي و دموكراسي هم در همين نكته است و گرنه اگر آنرا از منظر خواسته اي لوكس و مطالبه عده اي روشنفكر و نخبه در نظر بنگريم اهميتي آنچنان كه حكومتها را به چالش بكشد نخواهد داشت و نمي توانست براي قرنها منجر به اين همه هياهو در دنيا شود. ضمن آنكه من مطمئن نيستم اگر اصلاح طلبان با وضعيت موجودشان سركار برگردند آنچيزي كه شما طلب ميكنيد بدست آوريد.
2-جناب ياسر، در متن مقاله بصورت تلويحي عرض كرده ام كه آنها چون مي دانند كه مي توانند هر كه امكان رأي آوردن دارد را ردصلاحيت كنند و آب از آب هم تكان نخورد لذا با خيال آسوده سعي در تحريك آنها به شركت در انتخابات دارند.
3-جناب فرخ، بنده خيلي بيشتر از اين مشكلاتي كه شما فرموده ايد از آن باخبرم ولي هيچيك را بر اصلاح طلبي اولي تر نميدانم. حتي اگر اولي تر هم بدانم تصور ميكنم افرادي چون آقاي نجفي و يا قاليباف بهتر از آقاي خاتمي توان حل آنرا دارند.
4-جناب اميد، در سه سال اول اصلاحات تا حدي عكس ديدگاه جنابعالي مشاهده شده است.
5-جناب بابك و جناب ناشناس، اينكه كيهان اين مطلب را مورد توجه قرار داده، دليل نميشود كه نويسنده كار اشتباهي كرده. ما مگر براي خوشحالي يا ناراحتي اين و آن مي نويسيم و يا نمي نويسيم!از آن گذشته، چرا هميشه از منتقدين مي خواهيم كه جوري ننويسند كه كيهان خوشحال شود ولي هيچگاه از آقاي خاتمي و دوستانش نمي خواهيم كه جوري عمل نكنند كه كيهان خوشحال شود؟آيا پيامد توجه ايشان به نوشته هائي از اين دست در نهايت ناراحتي و حتي سكته كيهانيان را در پي نخواهد داشت(البته اگر چراغ راهنما و هدف اعمال و نوشته هايمان ناراحتي و خوشحالي كيهانيان باشد)؟
6-جناب ناشناس، عرض كرده ام كه "فعلاً" رأئي ندارند.
با تشكر
۳۰ مرداد ۱۳۸۷ ۰:۱۱ بֽظֽ | Reply

آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/981