آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۱ شهریور ۱۳۸۷
نيت خير و عمل شر
قصد و نيت اشخاص در ارزيابي اعمال آنان چه جايگاهي دارد؟ برخي افراد براي اين عنصر، جايگاه بسيار بالايي قايل هستند، و تصور ميكنند كه اگر انسان نيت خود را پاك و خالص گرداند، كارها به وفق مراد خواهد بود، و از اين گزاره عكس آن را نيز نتيجه ميگيرند، بدين معنا كه چون كارها و جريان امور به وفق مراد مردم نيست، پس حتماً نيت مجريان اشكال دارد. در برخي آموزههاي ديني نيز با چنين تأكيدي مواجهيم. «انّما الاعمال بالنّيّات» از احاديثي است كه آموزش داده ميشود و نزد مردم مشهور است. اما واقعيت اين است كه نيت و قصد در فهم عمل اجتماعي جايگاه چندان برجستهاي ندارند و آن حديث نيز عمدتا ناظر به امور ديني است، حتي از منظر ديني و شريعت نيز نيت و قصد در برابر واقعيت عمل در مرتبه دوم و چندم قرار ميگيرند. براي مثال در آموزههاي حقوقي گفته ميشود كه براي تحقق عمل مجرمانه، سه شرط لازم است، وجود سه شرط معنوي، مادي و حقوقي لازمه تحقق فعل مجرمانه است، كه شرط معنوي، همان قصد و به عبارتي نيت فاعل در ارتكاب عمل مجرمانه است، اما در عين حال ميدانيم كه در تحقق فعل قتل، قانونگذار به درستي ارزش قصد و نيت را عملاً زايل كرده است. و قتل عمد را ارتكاب فعلي ميداند كه نوعاً كشنده باشد، و لزوماً نبايد قصد قبلي براي كشتن مقتول نزد قاتل اثبات شود. اگر ثابت شود كه كسي قصد كشتن ديگري را نداشته است، و فقط قصد مثلاً تأديب يا زخمي كردنش را داشته و به اين خاطر با چوب به سر او زده است و او كشته شده است، اين عمل از نظر قانونگذار قتل عمد محسوب ميشود، زيرا زدن ضربه به سر نوعاً كشنده است، و فرد ضارب عرفاً بايد نسبت به اين نتيجه آگاه باشد، حتي اگر يقيناً قصد قتل او را نداشته، در اين صورت بايد از زدن چوب به سر مقتول خودداري ميكرد، زيرا اين فعل با آن قصد هماهنگي و انطباق ندارد. از اين رو وي را به عنوان متهم به قتل عمد محاكمه ميكنند.
با اين حال چرا بر ضرورت وجود خلوص نيت تأكيد ميشود؟ خالص كردن نيت و قصد تأكيدي اخلاقي و مذهبي است كه براي اصلاح فرد از درون و تقويت وجدان وي بكار ميرود. اما اين مسأله شرط لازم و كافي براي درستي اعمال نيست و اتفاقاً در اعمال مختلف هم جايگاه آن متفاوت است، مثلاً در عبادات كه امري كاملاً فردي است، پذيرش عبادت منوط به صحت نيت است اما تعيين صحت نيت در عبادت در امكان خداوند است و بندگان او راهي به اين امر ندارند. بنابراين نيت از يك امر زميني فراتر رفته و به موضوعي ميان انسان و خداوند تبديل ميشود. اگر به دستورات مربوط به عبادات مراجعه كنيد، روشن است كه در همه موارد نيت ركن پذيرش عبادت است، اما وقتي كه به خمس و سهم مراجعه كنيد، اثري از نيت در رسالههاي عمليه مشاهده نميكنيد، زيرا صرف پرداختن خمس و سهم يا ماليات وظيفه است با هر نيتي كه ميخواهد باشد، اما خواندن نماز، صرفاً با قصد تقرب به خداوند است كه مقبوليت دارد، و نفس نماز خواندن، بدون نيت تقرب واجد اهميتي نيست.
تأكيد داشتن بر نيت خير صرفاً با هدف تقويت بنيه اخلاقي و نظارت دروني افراد است، اما اين تأكيد وقتي مفيد است كه نظارتهاي بيروني مثل قانون و عرف و سنت و نظارتهاي رسانهاي به خوبي عمل كند، و اگر كساني درصدد جانشين كردن نظارتهاي دروني و اخلاقي بجاي نظارتهاي بيروني باشند، بيترديد نه تنها اخلاق را تقويت نميكنند، بلكه به دليل قرار دادن باري سنگين بر دوش آن، اخلاق را تضعيف و فرسوده هم ميكنند. از اين بالاتر هم ميتوان گفت به اين معني كه تأكيد محوري بر قصد و خلوص نيت در غياب معيارهاي عيني و قابل سنجش ممكن است حتي به تخريب روابط اجتماعي منجر شود. چرا؟ وقتي كه درست بودن انجام كار را مشروط به خلوص نيت فاعل آن بدانيم، هنگام مواجه شدن با نتيجه ناخوشايند كار ديگران، آن را به عدم خلوص نيت آنان ربط ميدهيم، ولي چون عاملان مذكور خودشان را داراي خلوص نيت ميدانند (چه بسا واقعاً هم صادقانه چنين عقيدهاي داشته باشند) و علم و آگاهي آنان به نيت خودشان بيش از ديگران است، بنابراين چنين استدلالي را عليه خود از جانب ديگران نميپذيرند، و طرف مقابل را به بيتقوايي و متقابلا به عدم خلوص نيت متهم ميكنند، و طبيعي است كه دو فرد يا جرياني كه اصالت اخلاص نيتهاي يكديگر را نشانه روند و مبناي اصلي قضاوت آنان درباره اعمال خود و ديگران نيز خلوص نيت فاعلانس باشد، چارهاي جز جنگ و درگيري با يكديگر ندارند.
بنابراين به ميزاني كه سطح تحليل از رفتار عبادي و فردي به سطح رفتار اجتماعي و جمعي ارتقاء يابد، اهميت قصد و نيت در ارزيابي رفتار كاهش مييابد و معيارهاي عيني و كارآمدي را بايد در قضاوتها ملاك قرار داد. اينكه توليدكننده يك كالا چه هدفي دارد (خدمت به مردم يا كسب سود) در ارزيابي عملكرد توليدي او اهميت چنداني ندارد، مهم اين است كه او كالايي با كيفيتتر و ارزانتري توليد كند، و چه بسا هنگامي كه هدفش صرفا كسب سود بالاتري است، مجبور باشد كه كالا را ارزانتر و با كيفيت بهتر توليد كند. از اين رو برخي عقيده دارند كه بايد صرفا بر اصلاح زيرساختهاي اجتماعي و نهادي تأكيد كرد تا اگر كساني درپي كسب سود افزونتري هستند، در رقابت با ديگران مجبور شوند اين هدف مشروع خود را با عرضه كالاي ارزانتر و مرغوبتر به دست آورند.
كساني كه براي دفاع از اقدامات خويش ميكوشند كه انگيزه خود را پاك و خالص معرفي كنند، بدون ترديد، نقصي در كارشان وجود دارد كه به اين حربه متوسل ميشوند، زيرا دفاع از هر اقدامي اگر با اتكاء به شواهد عيني و ملموس امكانپذير باشد، هيچ آدم عاقلي به موضوعات غير قابل سنجش مثل انگيزه و خلوص نيت متوسل نميشود. زيرا نيت فقط در ذهن افراد است و هيچ كس ديگري بجز خدا راهي به درون آن ندارد. فراموش نكنيم كه در حوزه اجتماعي بسياري از اقدامات، داراي نتايج ناخواستهاي است، به عبارت ديگر چه بسا يك فرد يا گروهي با هدف اصلاح جامعه و كاهش جرم و از سر صدق و خلوص كامل اقداماتي را انجام دهد كه به لحاظ معيارهاي عقلي نه تنها موجب كاهش جرم نشود كه آن را افزايش هم بدهد، بنابراين صرف وجود انگيزه خيرخواهانه و صدق و خلوص نيت موجب تبرئه آنان از اقدامات انجام شده نميشود، همچنان كه اگر كسي بدون مجوز علمي پزشكي، و از باب خيرخواهانه و خلوص نيت به تجويز دارو با هدف درمان ديگري اقدام كند، مسئوليت عواقب آن كارش را بايد عهدهدار شود، زيرا صلاحيت اقدام به هر عمل، چيزي بيش از داشتن نيت خير است. در مقابل اگر پزشك حاذقي با انگيزه مادي ديگران را درمان كند، اشكالي به درمان او وجود ندارد، البته ما دوست داريم كه چنين پزشكي صرفاً مادي فكر نكند، و انگيزههاي ديگرخواهانهاي هم داشته باشد، اما اين مسأله فرعي است و اگر پزشك به تعهدات حرفهاي و تخصصي خود پايبند باشد براي درمان بيماري كفايت ميكند. اتفاقاً انگيزههاي مادي براي حرفههاي مهم موجب ميشود كه افراد خبرهتر جذب آن رشته شده و آن حرفه را رونق دهند و علم و دانش آن حرفه هم پيشرفت كند و اگر چنين انگيزهاي از حرفهاي مثل پزشكي حذف شود، اين حرفه به سرعت رو به اضمحلال ميرود و اين امر براي مردم و جامعه ضرر دارد. بنابراين ممكن است تأكيد بر انگيزههاي معقول كسب ثروت (و نه لزوماً خدمت به ديگران) بيش از انگيزه خدمت به ديگران، موجب پيشرفت و در نهايت خدمت به ديگران شود.همچنان كه انگيزه كسب قدرت شايد براي مردم مفيدتر از انگيزه خدمت به خلق باشد!!
تأكيد بر خلوص نيت به عنوان معيار درستي يا غلطي عمل اجتماعي، ابعاد ديگري هم پيدا ميكند، يك نمونه آن تأكيد بر سادهزيستي و داشتن زندگي فقيرانه به عنوان معياري براي كساني است كه ميخواهند مديريت اجتماعي را به نفع فقرا سازمان دهند. البته در جامعه ايران به دلايل تاريخي هر كس كه در قدرت بوده و ثروتي كسب كرده باشد، چنين ثروتي عرفاً محصول روابط نامشروع دانسته ميشود، و از اين حيث مورد غضب جامعه قرار ميگيرد، اما فارغ از اين نكته، اگر انجام كار به نفع طبقات فقير جامعه مستلزم فقير بودن مجريان آن كارهاست، در اين صورت ميتوان فقرا را از سطح خيابان جمع كرد و مسئول اداره امور نمود! براي اصلاح امور به نفع طبقات فقير جامعه نيازي نداريم كه افراد فقير يا كساني كه طعم فقر را كشيدهاند مصدر امور جامعه شوند، كافيست كه آزادي عمل براي طبقات مختلف اجتماعي از جمله فقرا وجود داشته باشد تا از طرق مختلف حق خود را استيفا كنند.
نگاه كاملاً سنتي به سياست و جامعه موجب ميشود كه معيارهاي رواني و انگيزشي در رأس ارزيابي رفتارها و اقدامات قرار گيرد و معيارهاي عيني و علمي ارزيابي به حاشيه رانده شود. همچنان كه در غياب نظارتهاي قانوني و رسمي و اجتماعي (مثل نظارتهاي مطبوعاتي و قضايي و...) عمدتاً بر نظارت وجدان فردي تأكيد ميشود. نگاه سنتي، نه تنها دردي از جامعه امروز را درمان نميكند، بلكه هر روز بيش از پيش افراد جامعه را در تقابل با يكديگر قرار ميدهد، و انگيزه و صداقت و اخلاق را در آنان نابود ميكند.


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/989