آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۵ مهر ۱۳۸۷
آخرين گام بهبود رابطه است و نه اولين گام
اظهارات صريح و ضمني برخي دستاندركاران مبني بر آمادگي مذاكره با ايالات متحده آمريكا را چگونه ميتوان تحليل كرد؟ برخي از افراد فكر ميكنند كه چنين اظهاراتي حتي اگر هيچ نتيجه عملي هم نداشته باشد، حداقل اين حسن را دارد كه چنين موضوعي را از خطوط قرمز خارج و امكان بحث پيرامون آن را فراهم نموده است. به گمان بنده گامهاي برداشته شده براي اعلام آمادگي جهت مذاكره با ايالات متحده بيش از اينكه گامهايي رو به جلو باشد، مثل راه رفتن معكوس و آهسته بر روي ريلهاي فرودگاهاست. افرادي كه روي ريل قرار دارند، به درستي تصور ميكنند كه در حال پيشروي به سوي هدفي هستند، اما از آنجا كه ريلهاي زير پاي آنان با همان سرعت يا حتي بيشتر در جهت معكوس حركت ميكند، از ديد ناظري كه خارج از اين ريلها ايستاده است، نه تنها آن افراد به هدف نزديك نميشوند، چه بسا دورتر هم ميگردند.
سياست خارجي ايران در كليت خود (فارغ از درست يا غلط بودن آن) در جهت تعامل و كاهش تشنج با جهان خارج پيش نميرود سهل است كه در جهت معكوس آن حركت ميكند و قطعنامههاي صادره و تحريمهاي رسمي و حتي اظهارات برخي از دستاندركاران شاهد اين مدعاست، اما در روي اين ريلي كه با سرعت از كاهش تشنج دور ميگردد، برخي گامهاي نه چندان استوار به سوي گفتگو با ايالات متحده برداشته ميشود.
مشكل اصلي سياست خارجي ايران نه در گذشته و نه در حال، فقدان رابطه با ايالات متحده نبوده و نيست، اين رابطه تشنجآميز ناشي از مسايل و مشكلات ديگر است كه بايد ابتدا موضع خود را نسبت به آنها روشن كرد و پس از حل مشكلات ديگر اين مسأله نيز حل يا حداقل تعديل خواهد شد. و اتفاقاً اگر به مشكل اصلي پرداخته نشود و يا عمداً ناديده انگاشته شود، چه بسا هر اقدامي به سوي حل رابطه با ايالات متحده، نه تنها مفيد واقع نشود كه كاملاً هم زيانآور باشد. و در اين يادداشت ميكوشم كه اين ادعا را مستدل كنم.
هرگونه تغيير در روابط دو كشور تحت يكي از شرايط زير رخ ميدهد. يا موازنه قواي ميان دو كشور تغيير ميكند، و يا يكي از دو كشور بنابه ملاحظات خاص خود راهبردها و ارزشهاي خود را تغيير داده يا تعديل ميكند، و بيشتر تركيبي از دو حالت موجب تحول در رابطه دو كشور ميگردد. مثال مورد اول، وارد شدن به دوران همزيستي مسالمتآميز ميان ايالات متحده و شوروي سابق است. كه نوعي توازن قدرت اتمي و توازن وحشت آنان را مجبور به پذيرش همزيستي مسالمتآميز كرد. در مورد دوم تغيير سياستها و راهبردهاي چين (در سال 1975) و ايجاد روابط با آمريكا و اتخاذ سياستهاي درهاي باز اقتصادي، مثال مناسبتري است. در هر دو حالت، طرفين براي دستيابي به شرايط مورد توافق در وضعيت جديد، گفتگو ميكنند، اما پيش از گفتگو آن شرايط در كليت خود رخ ميدهد، و چنين نيست كه مثلاً توازن قوا يا تغيير سياست چين محصول گفتگوست، بلكه گفتگوها پس از اين اتفاقات رخ ميدهد تا براساس شرايط جديد، طرفين اصل و جزيياتي را براي تعامل در فضاي بوجود آمده تعيين و نسبت به آن توافق كنند.
درباره ايران و روابط آن با ايالات متحده، كداميك از دو حالت فوق رخ داده است؟ عليالقاعده جناح حاكم ميخواهد چنين القاء كند كه توازن قواي جديدي در منطقه در قدرت ميان ايران و ايالات متحده رخ داده است، و از اين منظر و با تكيه به چنين توازني وارد گفتگو و مذاكره بايد شد. بدون ترديد اين ادعا بخشي از حقيقت را در خود دارد. اما مشكل اينجاست كه همه حقيقت را نميپوشاند. به چند دليل روشن. وقتي كه از توازن وحشت اتمي ميان دو بلوك غرب و شرق صحبت ميشد، بسيار روشن بود كه طرفين به موقعيت مشابه «پات» در شطرنج رسيده بودند، و هر دو هم به اين موقعيت اذعان داشتند، بنابراين براي پايان دادن به بازي پيشين، مذاكره و توافق ميكنند. اما حتي اگر به لحاظ ناظران بيروني بازي در موقعيت «پات» باشد ولي طرفين بازي چنين تحليلي را نداشته باشند، يا يك طرف تصور كند كه بازي در موقعيت متوازن است و پيشنهاد مصالحه دهد، اما طرف مقابل چنين برداشتي را نداشته باشد و فكر كند در موقعيت برد قرار دارد، در اين صورت بازي ادامه مييابد، بدون آنكه مذاكرهاي صورت گيرد يا مذاكره ميان آنان مفيد باشد، مذاكره در چنين حالتي براي اجبار طرف مقابل، به پذيرش شكست است و نه تساوي. وضعيت كنوني روابط ايران و آمريكا به نحوي است كه هيچ يك از طرفين اعتقادي به توازن قوا ندارند، طرف ايران مترصد بروز اختلاف ميان همپيمانان آمريكا از جمله چين و روسيه با ايالات متحده است و يا چشمانتظار جنگ سرد از خلال وقايعي چون گرجستان است و گوشه چشمي هم به افغانستان و عراق دارد تا ماشين نظامي آمريكا در آنجا به گل بنشيند و بالاخره به اميد فروپاشي اقتصادي يا انتخابات آمريكا و شايد هم ظهور منجي موعود است! طرف آمريكا هم مترصد بحرانهاي اقتصادي و سياسي در داخل كشور و تأثير تحريمها و انزواي بيشتر ايران و نيز ايجاد صلح در خاورميانه است تا ضربه نهايي خود را وارد كند. بنابراين نه تنها طرفين هيچ نشانهاي دال بر پذيرش وضعيت جديد از خود بروز نميدهند، بلكه در پس ذهن خود برنامههايي براي پيشروي نيز دارند.
تغيير در راهبردها و ارزشها نيز در دو طرف مجادله مشهود نيست. حداقل در آنچه كه به طرف ايراني مربوط ميشود در سه سال اخير چنين چيزي ديده نميشود كه نمونه روشن آن اعلان سياست محو اسراييل و ادامه غنيسازي است كه در تعارض با تشنجزدايي احتمالي است، و اين تعارض در حدي است كه روابط با اروپا و شوراي امنيت را هم دچار بحران كرده است.
با اين شرايط اگر ميبينيم كه پاسخي به درخواستهاي مكرر از سوي ايران براي گفتگو داده نميشود، به اين دليل است كه درخواستهاي گفتگو بر پايهاي استوار متكي نيست، درخواست مناظره با مقامات آمريكايي با حضور رسانهها، بيش از آنكه اقدامي سياسي جدي باشد، عملي تبليغاتي است كه فاقد پشتوانه براي نتايج عملي است. و حتي اگر درخواستهاي گفتگو جدي و با هدف بهبود رابطه باشد، يك اشكال اساسي دارد و آن اين است كه در حال حاضر ايران با شوراي امنيت و به تعبيري نظام جهاني مشكل دارد، در اين نظام جهاني ميتوان و ميبايد ميان چين و روسيه و سپس اروپا و جهان در حال توسعه با آمريكا خط تمايزهايي قايل شد. سياست كنوني ايران به گونهاي است كه همه آنها را كمابيش در يك طرف قرار داده است، و اگر بخواهد تمام مسايل خود را در قالب بهبود رابطه با آمريكا حل كند، بايد هزينههاي بسياري را براي اين بهبود رابطه يكجا به ايالات متحده بپردازد. در حالي كه مطلقاً چنين ضرورتي وجود ندارد. سياست خارجي ميتواند با هزينههاي بسيار كمتري روابط خود را ابتدا با روسيه و چين و سپس اروپا به شكل عادي برگرداند، به طوري كه ايالات متحده تنها كشور داراي مشكل جدي با ايران باقي بماند، البته در آن مرحله بايد اين روابط را از وضعيت كنوني خارج كرد، اما هزينههاي آن بسيار بسيار كمتر از آن چيزي خواهد بود كه امروز طلب ميكنند. امروز ايالات متحده خود را در جلوي جامعه جهاني و به عنوان نماينده آنها وارد گفتگو ميكند و از اين موضع درخواست هزينه ميكند، در حالي كه يك سياست خارجي موفق بايد ميان اين دو تمايز ايجاد كند.
بنابراين اقدامات و اظهارات اخير براي بهبود روابط يا گفتگو با ايالات متحده يا از اساس و با علم و آگاهي خطي تبليغي و بدون محتواي واقعي است، يا از روي بياطلاعي اتخاذ شده است كه در اين صورت جز ضرر نتيجه ديگري ندارد. بهبود رابطه با ايالات متحده اگر يك هدف تعيين شده در سياست خارجي دولت جديد است، بايد آخرين گام در اصلاح سياست خارجي باشد و نه اولين گام آن.


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1015