آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۰ آبان ۱۳۸۷
خطاي اصلي در سياست فرهنگي رژيم گذشته
مطالب و نقدهاي نوشته شده درباره رژيم گذشته، بيشتر از منظر سياسي و اقتصادي بوده و از زاويه سياستهاي فرهنگي با نوشتههاي كمتري مواجه هستيم. آنچه هم به صورت شفاهي مطرح ميشود، كمتر در قالبهاي تحليلي نظاممند ارايه شده است. از اين رو پر كردن خلاء پژوهشي در اين زمينه اولويت دارد. بويژه اينكه نوعي تشابه شكلي در سياستهاي فرهنگي آن زمان و حال حاضر وجود دارد. كه مآلاً به سرنوشت مشتركي ختم خواهد شد. تشابه مذكور در درك از قدرت دولت براي تزريق ارزشهاي فرهنگي در جامعه بدون توجه به مطلوبيتهاي اين ارزشها از نظر مردم است. به اين معنا كه گويي دولتها كشاورزاني هستند كه هر بذر فرهنگي را ميتوانند در هر زميني با هر نوع آب و هوايي كشت كنند.
پهلوي دوم در فاصله سالهاي 1320 تا 1332 كمقدرتتر از آن بود كه فرهنگ را به عنوان يك اولويت مهم در برنامههاي خود قرار دهد، از 1332 تا 1342 نيز مرحله تثبيت سياسي و عمق بخشيدن به قدرت سياسي بود و به حل معضلات سياسي و حذف جناح ملي و سپس مذهبي گذشت و پس از اين مرحله است كه شاه از بابت سياست آسودهخاطر ميشود و برنامه اصلاحات ارضي و رشد مستمر اقتصادي كشور در ادامه اين سالها، او را متوجه اين نكته كرد كه بدون پرداختن به مقوله فرهنگ، دستاوردهاي سياسي و اقتصادي او چندان پايدار نبوده و عمق نخواهد داشت. از اين رو بعد از سال 1342 و به طور مشخص از سال 1347 به طور جدي به مقوله فرهنگ پرداخت.
در اولين گام نهادهاي متولي فرهنگ به لحاظ تشكيلات تنوع و ارتقا يافتند.
از ابتداي سال 1343 وزارت اطلاعات با هدف رسيدگي به و انجام تبليغات دولت، فيلم و سينما، مطبوعات و شكل دادن به افكار عمومي تأسيس شد. سال بعد از آن وزارت فرهنگ سابق تجزيه شد و از دل آن بجز سازمان اوقاف كه مستقل گرديد، وزارتخانههاي آموزش و پرورش و سپس علوم و آموزش عالي و نيز وزارت فرهنگ و هنر ايجاد شد. در سال 1346 قانون مربوط به راديو و تلويزيون نوشته شد. سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران در سال 1344 و نيز بنياد فرهنگ ايران زير نظر فرح در سال 1344 ايجاد شد. در سال 1346 شوراي عالي فرهنگ تعريف و تشكيل شد و سپس در زمستان سال 1347 گامهاي اوليه براي تدوين برنامه فرهنگي برداشته شد و در نهايت متن سياست فرهنگي شاه در سال 1348 تصويب و ابلاغ شد.
دومين گام، ارتقاي سطح تصميمگيري در عرصه فرهنگ از ادارات كل و دولت و وزرا و حتي نخستوزير به دربار و شخص شاه است. اگر چه بالا رفتن سطح تشكيلات تصميمگيري در باره فرهنگ تا حد وزارت به خودي خود اين نتيجه را حاصل ميكرد، اما شاه با تأسيس بنيادها و نهادها و شوراهاي زير نظر شخص خود يا با انتصاب افراد خود، سياستهاي فرهنگي را از وزارتخانه و حتي نخستوزيري جدا و به دربار متصل نمود.
شوراي عالي فرهنگ كه عمده اعضايش انتصابي شاه هستند در سال 1347، بنياد شاهنشاهي فرهنگستان در سال 1349، سازمان جشن و هنر زير نظر فرح (1349) سازمان ملي فولكلور (1345) انجمن ملي روابط فرهنگي به رياست فرح (1345)، بنياد فرهنگ ايران به رياست فرح (1343) معرف اين تحول در سطح تصميمگيري براي برنامههاي فرهنگي است.
اتفاق ديگري كه رخ داد، گسترش تقاضا براي كالاي فرهنگي بود. اين امر از خلال رشد جمعيت و به طور مشخص جمعيت جوان شهري، افزايش افراد تحصيلكرده و رشد باسوادي و توسعه ارتباطات با جهان خارج رخ داده بود.
در كنار اين تغييرات، تحول مهم ديگري هم در عرصه ارتباطات رخ داد كه با آمدن تلويزيون و توسعه وسايل ارتباطي و سهولت حمل و نقل، زمينه براي عرضه و تقاضاي بيشتر و راحتتر كالاي فرهنگي مهيا شد. اما برنامههاي فرهنگي از خلال انحصار رسانهاي و توسعهنيافتگي سياسي وضعيتي ناكاركردي و غير معقول پيدا كرد كه به ويژگي اصلي سياستهاي فرهنگي رژيم گذشته تبديل شد و اين ويژگي نيازمند توضيح است.
به لحاظ اجتماعي ميان چهار جزء فرهنگ، سياست، اقتصاد و اجتماع رابطهاي متقابل و متناظر وجود دارد. وقتي كه توسعه اقتصادي رخ ميدهد و شاخصهايي از قبيل تحصيلات عمومي، شهرنشيني و... بيشتر ميشود، طبعاً جامعه نيازمند ويژگيهاي متناظر اين وضعيت در ساختار سياسي و فرهنگي است. در اين شرائط مطالبات و ارزشهاي سياسي و فرهنگي با عنصر مشاركتجويي همراه ميشوند، و به دنبال آن گرايشهاي دموكراتيك تقويت ميشود. در اين شرايط، فرهنگ را نميتوان از سوي قدرت حاكم به زور به جامعه تزريق نمود، بلكه قدرت حاكم بايد متأثر و منبعث از فرهنگ عمومي جامعهاي باشد كه با مشاركت آحاد مردم شكل گرفته است. ركن ركين چنين فرهنگي آزادي در توليد و مصرف كالاي فرهنگي است.
در اين ساختار معناي فعاليت فرهنگي توليد، عرضه و يادگيري آزادانه شيوههاي انطباق با محيط است و چنين فرهنگي را نياز نيست كه با ضرب و زور به خورد مردم داد، زيرا از آنجا كه مردم به آن نيازمند هستند، خودشان توليد و عرضه و مصرف كرده و ياد خواهند گرفت. دولت تنها كاري را كه ميتواند انجام دهد، تهيه زيرساختهاي لازم براي توليد و خلاقيت فرهنگي است و هر گونه دخالتي در محتواي آن و بدتر از دخالت، هرگونه اجبار و الزامي به مصرف نوعي با معناي خاصي از كالاي فرهنگي ممكن است با واكنش منفي جامعه مواجه شود.
از آنجا كه شاه تصور ميكرد كه با شكستن مقاومتهاي سياسي، ميتواند مقامت فرهنگي در برابر خود را نيز با شكست مواجه كند، از اواسط دهه چهل برنامههاي فرهنگي خود را بر اساس اين توهم پايهريزي كرد. ويژگي مهم اين برنامهها، انحصار رسانهاي و بودجهاي دولت بود. تسلط كامل بر منابع رانتي و درآمدي كشور، و نيز رسانههاي عموي چون راديو و تلويزيون و مطبوعات دست دولت را در عرضه انحصاري عناصر و كالاي فرهنگي كاملاً باز گذاشت. و به طور مشخص پروژه مدرنيزاسيون از بالا را در بخش فرهنگ كليد زد.
نكته ديگري كه در برنامههاي فرهنگي شاه مشهود است اين كه به لحاظ تعيين و تدوين سياستهاي فرهنگي، در مواردي متنها و برنامههاي فرهنگي نسبتاً قابل دركي تهيه ميشد، زيرا اين متون بعضاً از سوي اهل فكر و نظر تهيه گرديده بود، اما مشكل اصلي اينجا بود كه ماهيت اين برنامهها برمبناي مشاركت عمومي مردم و اهل فكر و نيز آزادي رسانهها اجرا نميشد، لذا در مرحله عمل نخبگان اجتماعي خود را از اين برنامهها كنار ميكشيدند، و يك علت مهم ديگر اين كنار كشيدن، استبدادي بودن نظام شاه بود كه نخبگان را از همكاري با آن منصرف مينمود. در نتيجه سياستهاي فرهنگي در هنگام اجرا، به نوعي فرهنگ سطحي و غربي و حتي ضد ديني تبديل ميشد كه واكنش جامعه را برميانگيخت. به معناي ديگر فرهنگ و توسعه فرهنگي رژيم گذشته در ذيل اراده سياست تعريف ميشد و فاقد استقلال شده بود. تبعيت برنامههاي فرهنگي از سياست استبدادي، طبعاً نميتواند كاركرد مثبتي از خود به نمايش بگذارد. نتايج بررسي دستاوردها و سياستهاي مختلف فرهنگي در همايش شيراز (1356) به بحث و نقد گذاشته شد، و يافتههاي پژوهشهاي مرتبط با آن همايش و نيز اظهار نظر بخشي از نخبگان نزديك به حكومت در آن همايش، كمابيش مويد اين ضعف سياستهاي فرهنگي است كه با زبان بيزباني در فضاي بسته آن زمان بيان شده است.
ارزشهاي فرهنگي شاه در بنيان خود به گونهاي بود كه گويي وي نماينده خدا و مظهر عقل و درايت و فهم است و دستورات و منويات وي بايد با آب طلا نوشته شود و سرلوحه امور و راهنماي عمل همه دستگاهها قرار گيرد، و از آنجا كه وي بويژه در پانزده سال آخر حكومت خود، گرايش فرهنگي ضد ديني شديدي نشان ميداد، و درصدد غربي كردن جامعه بود، ميتوان نتيجه گرفت كه عناصر فرهنگي غير مرتبط با بطن جامعه و از خلال ارادهاي مافوق و با انحصار رسانهاي طي 15 سال به جامعه تزريق شد اين عناصر هم با زمينه اجتماعي همراه نبود و هم اين كه با مطالبات دموكراتيك همخواني نداشت، بعلاوه از مشاركت نخبگان هم بي بهره بود، و نتيجهاش جز واكنش منفي نسبت به اين سياستها و ظهور گرايش شديد مذهبي و ضد آن سياستها چيز ديگري نبود، خطري كه امروز هم در سياستهاي فرهنگي حاكم را تهديد ميكند.
آنچه كه عناصر فرهنگ مدرن است از ديد سياستهاي فرهنگي شاه پنهان ماند. راستگويي، داشتن حق انتخاب، فعال بودن، پرسشگر بودن، شفافيت، متكي به نفس بودن، قانونگرايي، پرهيز از دورويي و ريا و تملق و چاپلوسي و... ويژگيهاي اصلي انسان مدرن است و نه لزوماً استفاده از لباس و ظواهر و كالاهاي غربي، و اينها ويژگيهايي بود كه طبعاً در ساختار سياسي متكي به نفت شاه و ايفاي نقش خدايگان از سوي او معنا و مفهومي نداشت. نتيجه آن شد كه جامعه ايران در زمان شاه عملاً به دو گروه تجزيه شد. گروهي طرفدار مظاهر مدرن و موافق رژيم و گروه ديگر مخالف آن، و هر كدام نيز عناصر فرهنگي خود را توليد و عرضه و مصرف ميكردند، و در نهايت به دليل ضعفهاي ساختاري و اساسي رژيم، اين گروه مقابل بودند كه پيروز ميدان شدند. حتي اگر عناصر مثبتي هم در سياستهاي فرهنگي آن رژيم وجود ميداشت به دليل وابستگي فرهنگ در آن رژيم به سياست و واكنش طبعي مخالفان، آن عناصر مثبت هم طرد ميشد و مجال بروز نمييافت. در حالي كه پس از انقلاب ميل و رغبتي درونزا به آن عناصر را شاهد هستيم.
شاه آخرين سنگري را كه مورد حمله قرار داد، فرهنگ بود. و اتفاقاً فكر ميكرد كه فتح آن سادهتر از سنگر سياست است، زيرا تمام قدرتهاي ممكن را براي حمله به اين سنگر در اختيار داشت، اما مشكلي كه برايش پيش آمد اين بود كه او بايد ابتدا اين سنگر را فتح ميكرد يا حداقل همزمان با فتح ديگر سنگرها براي آن هم فكري متناسب ميكرد، م به علت همين خطا بود كه مخالفانش از همين سنگر حمله را شروع و تمامي سنگرهاي سقوط كرده پيشين را فتح كردند. آيا اين درس و تجربهاي است كه خوب آموختهايم يا بايد باز هم آن را تكرار كنيم؟ در شرائط كنوني پاسخ منفي است. تا آينده چه پيش آيد.


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1020