آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲ آبان ۱۳۸۷

مشكلات سطحي و مشكلات ريشه‌اي

1ـ مسايل اصلي جامعه ما كدام است؟ البته براي دريافت پاسخ اين سوال اگر از مردم نظرسنجي شود بد نيست، اما كليت اين مسايل چنان واضح است كه براي فهم آن نيازي به نظرسنجي نيست. تورم، بيكاري، فساد و پارتي‌بازي، اعتياد، ترافيك و آلودگي هوا و... معمولاً رتبه‌هاي بالا را به خود اختصاص مي‌دهند. چرا نياز چنداني به نظرسنجي در اين مورد نيست؟ (مگر اينكه بخواهيم جزييات بيشتري از مسايل را بفهميم) براي اينكه تورم نزديك به 30 درصد به دليل ناتوان شدن در گذران زندگي روزمره مردم نتيجه‌اي جز جنگ اعصاب براي آنان ندارد. وقتي بيكاري دو رقمي مي‌شود و نزد جوانان تحصيلكرده حتي به 25 درصد هم مي‌رسد، روشن است كه به يك معضل و مسأله ذهني تبديل خواهد شد. وقتي كه شاخص فساد اداري كشور بدتر از پيش مي‌شود، شاخصي كه قبلاً هم بسيار بد بوده، طبيعي است كه اكثريت مردم اين وضعيت فساد را با تمام وجود و پوست، گوشت و استخوان خود حس مي‌كنند و آن را به عنوان يك مسأله بيان مي‌كنند از ان رو چه نيازي به نظر سنجي است.نظر سنجي براي به رويت رسيدن كردن كساني است كه نمي‌بينند نه آنان كه چشم خود را بر واقعيات مسلم بسته‌اند.
در اين ميان اگر از مردم پرسيده شد كه آيا آزادي بيان و احزاب هم مشكل شما هست يا خير، ترديد نداشته باشيد كه چنين مشكلي در رتبه‌هاي دهم به بعد قرار خواهد گرفت. بنابراين مشكلات اصلي مردم همان‌هاست كه گفته شد. اما همان طور كه گفته شد دانستن اين مشكلات كار سخت و شاقّي نيست و همه از آن مطلع هستند. مهم، دانستن راه‌حل اين مشكلات است. به عبارت ديگر شايد مهم‌ترين مشكل جامعه ما اين است كه درك جمعي و درستي از راه‌حل معضلات فعلي نداريم. و تا وقتي هم به اين درك نرسيم اميدي به بيرون رفتن از گرداب مشكلات فعلي نبايد داشته باشيم. همان طور كه گفته‌اند، تعريف درست صورت مسأله، نيمي از راه‌حل آن است. و لذا تا وقتي كه صورت درست و صحيح مساله تعريف نشود، انتظار حل آن را نيز نبايد داشت. اينكه بگوييم مشكلات مردم ما تورم و بيكاري و مسايل اقتصادي است، مصداق همان جمله معروف است كه: «شيره را خورد و گفت: شيرين است.»
2ـ مشكلات جامعه داراي سطوح مختلفي هستند. مثل بيماري. اگر بيمار تب داشته باشد، با دست زدن به بيمار هم مي‌توان فهميد كه او تب دارد و افراد بي‌سواد از علم پزشكي هم قادر به درك اين واقعيت هستند و از همه مهمتر، فرد مريض به صورت تجربي و حسي بهتر از هر كس ديگر مي‌داند كه تب دارد، در نتيجه تب مشكل ظاهري اوست. شايد بتوان به وسيله خنك كردن بيمار يا خوردن استامينفون تب را كنترل كرد، و به طور موقت از آن خلاص شد، اما اين كار كافي نيست، زيرا تب علامت بسيار خوبي است كه از وجود عامل بيماري در بدن خبر مي‌دهد. در نتيجه اين علامت همه پزشكان مي‌كوشند كه منشاء تب را در بدن پيدا و آن را درمان كنند. در جامعه هم همين قاعده وجود دارد. تورم، بيكاري و فساد و... به مثابه تب هستند، كه بايد منشاء اصلي اين عوارض را يافت. اين مسايل لزوماً راه‌حل‌هاي منفك از يكديگر ندارند، و چه بسا همه يا بخش مهمي از آنها ريشه در يك عامل داشته باشند. بنابراين وظيفه يك حزب يا عنصر سياسي يا متخصص اجتماعي اين است كه از سطح اين مشكلات و علامت‌ها فراتر رود و نشان دهد كه در پس ظاهر اين مشكلات چه عامل يا عوامل ديگري نهفته هستند و چگونه بايد با آنها برخورد كرد كه مشكلات تخفيف پيدا كنند.
3ـ در عبادات و انجام وظايف ديني و معنوي، وجود نيت خير شرط مهمي است. اما در امور اجتماعي و اقتصادي و امور تجربي مثل پزشكي داشتن نيت خير و ادعاي اصلاح و اگرچه خوب و پسنديده است، اما اهميت آن مثل زمينه‌هاي عبادي و ديني نيست. موضوعات ديگري هم هستند كه وجودشان خيلي مهمتر است. همه ما در عمل نيز به اين مسأله توجه مي‌كنيم. مثلاً وقتي كه بيمار مي‌شويم، مي‌كوشيم نزد بهترين پزشكان برويم، چندان هم در بند انگيزه آنان نيستيم كه آيا براي رضاي خاطر خداوند مشغول طبابت هستند يا براي رسيدن به مال دنيا؟ روشن است كه در ميان دو پزشكي كه به لحاظ تخصصي يكسان هستند، همه ما پزشك داراي نيت خير و مردم‌پسند را ترجيح مي‌دهيم. اما اين عامل در مراجعه به پزشك تعيين‌كننده نيست. زيرا در امور تجربي فاصله ميان نيت و عمل بسيار بيشتر از امور عبادي است كه اين فاصله اندك و قابل اغماض است.
بنابراين براي اصلاح امور و مشكلات جامعه كافي نيست كه كسي انگيزه خيرخواهانه داشته باشد. مسأله مقدم بر آن دانش و تخصص و فهم و توانايي براي شناخت مشكلات اصلي و سپس پيدا كردن راه درمان آنهاست.
4ـ درمان بيماري از سوي پزشك، در درجه اول به دانش و فهم پزشك و سپس در مراتب پايين‌تر به همكاري و همراهي بيمار وابسته است، و در بسياري از درمان‌ها لزومي به همكاري و همراهي بيمار نيست. زيرا مي‌توان او را بيهوش كرد يا به زور درمان نمود. اما در امور اجتماعي و سياسي قضيه فرق مي‌كند. راه‌حل مطلوب جز اينكه منطقاً بايد قابل دفاع باشد، ضرورت دارد كه از خلال درك و مفاهمه جمعي حاصل شود و به طور نسبي مورد توافق عموم قرار گيرد، زيرا همراهي آنان را نيازمند است. ممكن است در مقاطعي هم با زور يا بيهوش كردن جامعه نسخه درماني را پيچيد و عمل كرد، اما اين امر عوارض خود را دارد، ضمن اينكه در بلندمدت امكان‌پذير نيست.
5ـ راه‌حل مشكلات اجتماعي از خلال چشم‌بندي و شعبده بازي يا بازگشت به گذشته حاصل نمي‌شود. فرض اساسي در حل مشكلات اجتماعي، بايد بر اين پايه استوار باشد كه مسايل اجتماعي كمابيش پديده‌هايي عيني هستند كه بشر برحسب دانش و تجربه خود در هر مرحله از زمان توانسته روابطي را ميان اين مشكلات با امور ديگر كشف كند و اين دانش نيز ياد گرفتني و آموزش دادني است و كسي نمي‌تواند به يك باره وارد ميدان شود و معجزه‌وار از يد بيضاي خود راه‌حل تراوش كند.
6ـ با اين توضيحات مقدماتي و مختصر نظر خودم را درباره اهم مسائل امروز جامعه به طور مجمل بيان مي‌كنم. به نظر بنده مشكلات اصلي ولي سطحي مردم هم به لحاظ ذهني (نظر خود مردم) و هم به لحاظ عيني (شاخص‌هاي كمّي اندازه‌گيري شده) تورم، بيكاري، فساد، اعتياد و... است، تخفيف و تعديل هر يك از اين مشكلات در درجه اول منوط به عوامل مشتركي است، عواملي كه آثار آن در قالب‌ مشكلات مذكور متجلي مي‌شود. گرچه هر يك از اين مشكلات تا حدي عوامل خاص خود هم دارند، اما ريشه بسياري آنها در درجه اول ناشي از ضعف بنيان سياست مدرن در ايران است. در درجه دوم نيز مخالفت با اساس و بنيان علوم اجتماعي (اقتصاد، جامعه‌شناسي، سياست، حقوق و...) كه ريشه در قشري‌گري و انحصار‌طلبي سياسي دارد، در كنار ضعف ساختار سياست، ريشه اصلي بسياري از اين مشكلات است. راه‌حل آن نيز گسترش آزادي‌هاي بيان، مطبوعات، احزاب، حاكميت قانون، مردم‌سالاري و رقابت و... است.
بنابراين مشكلات اصلي ولي ريشه‌اي تورم و بيكاري نيست، بلكه فقدان موارد مذكور در حد ضرورت و لازم است. اين موارد(آزادي‌ها و حاكميت قانون . مردمسالاريو ...) شايد به خودي خود مطلوبيت كمتري از مسايل اصلي ولي سطحي دارند، اما به لحاظ سياستمدار و دولتمرد تنها از طريق حل اين مشكلات است كه مي‌توان مشكلات ظاهري مثل تورم و بيكاري را هم تخفيف داد.
از سوي ديگر درك از اين مسأله بايد از خلال مشاركت عموي و جمعي حاصل شود. از اين رو توسعه و تقويت نهادهاي مدني و تشكل در احزاب و جمعيت‌ها ركن ركين و گام ابتدايي براي رفتن به سوي حل اين مشكلات است و در غياب چنين شرطي، ادعاي توانايي داشتن در حل امور از سوي فلان يا بهمان شخص، دروغي بيش نيست.بنابر اين مشكلات اصلي ولي سطحي جامعه ما اقتصادي و سياسي هستند اما مشكل ريشه‌اي توسعه نيافتگي سياسي است و راه حل آن افزايش مشاركت از خلال نهادهاي مدني و احزاب با هدف توسعه سياسي است .در اين ميان از نقش مخرب درآمدهاي نفتي در ممانعت از تحقق اين هدف نبايد غافل بود و ضرورتا بايد در جهت حذف آن از درآمدهاي دولت نيز كوشيد تا راه براي رسيدن به آن اهداف هموار شود.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1026