آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۴ آبان ۱۳۸۷

باز هم تحريف مواضع چرا؟

دوستان شهروند امروز لطف كردند و نوشته جناب آقاي آرمين را در نقد خط‌مشي انتخاباتي اين نشريه براي مطالعه و اخذ پاسخ در اختيار بنده قرار دادند. گرچه كليت مطلب تعريض به خط‌مشي شهروند است كه مديريت نشريه برحسب نگاه خود به آن پاسخ خواهد داد، اما چون در سه قسمت از نوشته نيز بدون ذكر نام، تعريضي به بنده شده بود، جهت تشحيذ اذهان خوانندگان محترم توضيحات مختصري عرض مي‌كنم.
1ـ گفته شده است كه: «زماني ديگر كه برخي شعار خروج از حاكميت مي‌دادند، ما متهم بوديم به اينكه طعم قدرت زير دندانمان مزه كرده است.» طبعاً مخاطب جمله اول اين گزاره كه بنده باشم مشخص است، اما نمي‌دانم چرا فعل جمله دوم بجاي آنكه ارجاع به جمله اول شود، به لحاظ دستوري و نگارش بي‌ارتباط با آن بيان شده است. در نتيجه معلوم نمي‌كند كه آيا آن برخي شعاردهندگان خروج از حاكميت چنين اتهامي را به دوستان زده‌اند يا خير؟ اگر پاسخ منفي است، ارتباط اين دو جمله مخدوش است، اما اگر پاسخ مثبت است، در اين صورت خلاف آشكاري بيان شده كه متأسفانه خلاف گوئي به رويه جاري در كشور است. زيرا من هيچگاه در آن زمان چنين اتهامي را نه مستقيم و نه حتي غير مستقيم و يا به صورت ضمني عليه هيچكس مطرح نكرده‌ام، چرا كه اساساً مخاطب اصلي من ايشان و دوستانشان نبوده‌اند، مخاطب عمدتاً دوستان حزبي خودم بودند، و از آنجا كه بنده عادت به تعيين خط‌مشي و تدريس اخلاق براي ديگران ندارم آن شعار صرفا با اتكا به تحليل درستي بيان شده بود و متاسفانه عجيب است كه هنوز عده‌اي از افراد كه نتايج روشن سياستهاي خود را مي‌بينند بجاي نقد خويش در عدم انجام آن اقدام (يا اقدام ناقص و غير موثر) هنوز معتقدند مرغ يك پا دارد. اما چرا اين خلاف آشكار در اين نوشته ايشان بيان شده، شايد در ضمير دوستان چنين حسي و مزه‌اي وجود داشته و در نتيجه فكر كرده‌اند كه حتماً ديگران از جمله بنده هم چنين چيزي را فهميده و بيان كرده‌ايم.
2ـ گفته شده است كه: «امروز كه معلوم شده است جاده‌اي كه براي خروج از حاكميت در نظر گرفته شده بود و به گام زدن در آن دعوت مي‌شد و از كنار تابلوي خاتمي عبور مي‌كرد به منزل آقاي كروبي ختم مي‌شود، ماهيت آن شعارهاي آوانگارد و راديكال و درك و هوش سياسي صاحبان آن شعارها را بهتر مي‌توان درك كرد.» اول اينكه ايشان را نمي‌دانم، اما بسياري از دوستانشان در آن زمان خروج از حاكميت را نه تنها شعاري آوانگارد نمي‌دانستند، بلكه آن را شعار منفعلانه‌اي معرفي مي‌كردند، و مي‌گفتند كه ما آمده‌ايم تا بمانيم و كار و اصلاحات كنيم، حال چگونه از سوي ايشان اكنون تعبير آوانگارد بر آن بار مي‌شود، حتماً ضرورياتي وجود دارد. دوم اينكه بنده هيچگاه زير تابلوي آقاي خاتمي نبوده‌ام كه اكنون بخواهم از كنار آن عبور كنم. البته زير تابلوي اصلاحات بودن درست است و كماكان هم فكر مي‌كنم بايد زير همين تابلو بود، اما اين تابلو به شناسنامه اشخاص سنجاق نشده است، بلكه اين اشخاص هستند كه مي‌توانند در كنار اين تابلو باشند يا نباشند. و در واقع رواج همين تصور غلط بود كه عده‌اي را به اين خطاي آشكار كشاند كه تابلوي آنان يعني اصلاحات و محور مختصات را بر دوش خود قرار دادند و هر جا رفتند، گويي كه در وضعيت ثابتي قرار دارند و اين ديگرانند كه تغيير مي‌كنند. وقتي كه امام علي (ع) با آن مقام و منزلت خود مي‌فرمايد كه «حق را به فرد مي‌شناسند نه فرد را به حق» طبعاً براي ديگران جايي باقي نمي‌ماند كه معيار حق و اصلاحات و... تلقي شوند، بلكه وجود اين معيارها مستقل از افراد هستند و افراد را بايد با آنها سنجيد و محك زد و نه بر عكس. از اين رو به طريق اولي اگر زير تابلوي كسي سينه نزده‌ام، طبعاً سر از منزل كسي هم در نمي‌آورم. با اين حال فرض كنيم در مورد فرد معيني چنين هم باشد، يعني قبلاً زير تابلوي مذكور سينه زده و اكنون در منزل مورد نظر سكني گزيده باشد، از نظر من از يك جهت هر دو به يك اندازه مذموم است، چرا كه فرد استقلال خود را از دست داده است. اما فارغ از اين تفاوت ادامه حضور زير آن تابلو با وضع فعلي هيچ ترجيحي به حضور در اين منزل ندارد، سهل است كه ادامه‌دهندگان بايد پاسخگو باشند. با اين حال شايد قياس به نفسي صورت گرفته و فكر شده حتماً ديگران از جمله بنده بايد زير تابلويي يا در منزلي باشيم، در اين صورت بناي بر اين قياس در درون ذات قياس‌كننده نهفته است و از آن گريزي ندارند. بعلاوه به نظر بنده سر از خانه كروبي در آوردن كه سهل است، پشت در اتاق آقاي ناطق نوري همه چمباتمه زدن صد ترجيح دارد كه با عملكرد خود چنين دولتي (معجزه هزاره سوم)را توي كاسه ملت بگذاريم دولتي كه فقط مي‌تواند از خم رنگرزي چنين اصلاحاتي بيرون آيد.
3ـ گفته شده است كه «ما اميدواريم آنها كه زماني از جمله نشانه‌ها و دلايل سازشكاري ما را رأي دادن و دفاع از رياست آقاي كروبي در مجلس ششم مي‌دانستند و عللي نظير حضور آقاي كروبي در رياست مجلس ششم موجب قهر ايشان با اصلاحات و گام نهادن در جاده خروج از حاكميت و عبور از خاتمي بود، امروز از سر صدق و راستي به آقاي كروبي رسيده باشند؛ ما اين عقلانيت را گرامي مي‌داريم و از فاصله گرفتن ايشان از شعارهاي پوچي كه راه به ناكجاآباد مي‌برد، خوشحاليم و به هيچ وجه قصد يادآوري و به رخ كشيدن گذشته را نداريم، تنها متعجب و نيز گلايه‌منديم كه چرا ما بايد مرغ عروسي و عزا باشيم.» اين نحوه نوشتار ويژگي لازم را براي يك گفتگوي مناسب و مفيد ندارد. زيرا گزاره‌هاي متعددي وجود دارد كه معلوم نيست كه به چه كساني برمي‌گردد زيرا دو شعار خروج از حاكميت و عبور از خاتمي هم به لحاظ زماني و هم به لحاظ منطقي و هم به لحاظ مدافعانش با يكديگر تفاوت داشتند، بنابراين متهم كردن همه آنها به مخالفت با رياست آقاي كروبي بايد مستند به اطلاعات و دلايل كافي باشد، كه در اين مورد توضيح مي دهم. ايشان مي‌توانند موضع و تحليل بنده را در خصوص رياست آقاي كروبي بر مجلس ششم از دوستان جبهه مشاركت بپرسند، و اگر از اين موضع اطلاع داشته‌اند و اين خلاف واقع را نوشته‌اند، طبعاً عملي خلاف بديهيات اخلاقي مركب شده‌اند و اگر اطلاع نداشته‌اند و حدس زده‌اند، باز هم نيز. نكته ديگر اينكه اگر دوستان رأي دادن به رياست آقاي كروبي را بر خودشان افتخار و نشانه عقلانيت مي‌دانند، چرا امروز همراهي نسبي با وي را از سوي هر كس ، با طعنه و تمسخر بكار مي‌برند؟ بعلاوه قرابتي هم ميان شعار خروج از حاكميت با آقاي كروبي حداقل در يك تجربه وجود دارد تجربه‌اي كه با ديگران هيچگاه يا انجام نشد يا بصورت تاثر آوري بي موقع و ابتر انجام شد. قضيه آقاي لقمانيان نمونه روشن آن بود. وقتي كسي حداقل در يك مورد و چه بسا در مورد ديگر مثل بودجه نشان مي‌دهد كه خط قرمزي دارد و دليلي ندارد كه با تجاوز به اين خطوط به صندلي بچسبد، همين يعني عملي كردن شعار خروج از حاكميت، و اگر ديگران هم بجاي ادعاهاي پرطمطراق و كلمات پيچيده يكي دو تا خط قرمز محدود هم مي‌داشتند و به اين شعار عمل مي‌كردند امروز وضع به گونه‌اي كاملاً متفاوت بود.
اما نكته مهم در اين بخش از نوشته ايشان، همان است كه هميشه مورد انتقاد بوده. اينكه ديگران را به قهر از اصلاحات متهم كنيم، به معناي روشن، يعني اصلاحات مساوي با ما يا فرد معيني است و هر كس با ما نيست از اصلاحات عبور كرده است. اصلاحات اسم مستعار فرد يا افراد مشخصي مي‌شود و طبيعي است كه چنين گفتماني هرچه باشد، مصداق اصلاحات نيست. اما از آنجا كه در اين سال‌ها كلمات و مفاهيم بار معنايي خود را از دست دادند، غير منظره نيست كه اصلاحات نيز به همين سرنوشت دچار شده باشد، و شايد از اين رو پس از 12 سال در پي تدوين معناي اصلاحات برآمده‌اند!!
گفته شده است كه شعار خروج از حاكميت پوچ بوده، در اين باره نمي‌توان سلباً يا نفياً اظهارنظر قطعي كرد، با وجود اين وقتي كه در يكي دو مورد محدود اجرا شد كاملا هم موفق بود. اما در مورد آن تابلو مي‌توان اظهار نظر قطعي كرد، كه ميوه و نتيجه‌ عملكرد آن تابلو و كساني كه تا آخر زير آن سينه زدند همين دولت كنوني است. نكته جالب اينكه برخي افراد مي‌خواهند با ترساندن مردم از اين ميوه، مجدداً به بازسازي آن تنه و ريشه مولد اين ميوه اقدام كنند و اين از عجايب سياست است كه البته فقط در ايران قابل مشاهده است.بعلاوه اگر شعار خروج از حاكميت پوچ است پس آوانگارديسم موجود در تحصن نمايندگان (البته دير هنگام و ابتر) را چه بايد ناميد؟
در پايان تصور مي‌كنم كه اين نامه مي‌تواند به عنوان يك متن مهم براي تحليل روان‌شناسي بخشي از دوستان مورد عنايت قرار گيرد. از يك سو از موضع بالا براي ديگران آرزوي دوستي و صداقت كردن و تبريك گفتن به آنان در رسيدن به عقلانيت را شاهديم، از سوي ديگر آه و ناله از اينكه ما مورد ظلم واقع شده‌ايم و نشريه‌اي نداريم. بله درست است كه اين ظلم بيّن و آشكاري است، اما مردم خواهند پرسيد اگر كساني 8 سال صاحب قدرت بوده‌اند و در نهايت هم از يك سو قدرت را تحويل دولتي اين‌چنيني داده‌اند و از سوي ديگر حتي قادر نبوده‌اند كه چنان توازن قوايي را ايجاد كنند كه يك نشريه داشته باشند، چگونه مي‌خواهند حقوق مردم را استيفا كنند؟ حكايت اصلاح‌طلبي دوستان بسيار روشن است.قبل از اصلاحاتشان حداقل چند نشريه داشتند اما پس از 8 سال در سرير قدرت بودن همان حداقل را هم ندارند و بجاي آن كه اين وضع را ناشي از خطاهاي مسلم خود بدانند از موضع بالا آه و ناله مي‌كنند.
من از سياست‌هاي مصداقي شهروند امروز اطلاع ندارم، اما فكر نمي‌كنم مخالفتي با آن داشته باشند كه چند صفحه از مطالب خودشان را در اختيار دوستان قرار دهند تا نظراتشان را بنويسند، اما چنان نباشد كه بخواهند مانع سخن گفتن ديگران شوند، بجاي اين گونه نوشته‌ها اگر به سوال‌هاي مطرح شده پاسخي داده مي‌شد، حتماً در اقناع ديگران موثرتر واقع مي‌شد.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1028