سهميه در آموزش آري يا خير؟

اين يادداشت در پي مسائل اخيري كه در باره نحوه پذيرش دانشجود مطرح شد نوشته شده است و در روزنامه سرمايه(87/8/6) چاپ شده است.



چندي پيش خبري منتشر شد كه فردي با رتبه 16 هزار در رشته برق دانشگاه صنعتي شريف پذيرفته شده است، در ابتدا چنين به ذهن مي‌آيد كه پذيرش وي در اين دانشگاه و رشته با چنين رتبه‌اي، ظلم آشكاري به ديگراني است كه با رتبه‌هاي حتي دو رقمي نتوانسته‌اند در اين رشته و دانشگاه قبول شوند. در عين حال كه چنين برداشتي صحيح است، اما به نظر من به آن فرد هم ظلم شده است. زيرا با چنين رتبه‌اي در كلاس برق صنعتي نشستن نتيجه‌اي جز خرابي اعصاب و كشيدن خجالت ندارد. و چنين فردي احياناً پس از چند سال اتلاف وقت يا اخراج مي‌شود يا راه تغيير رشته و دانشگاه را پيشه خواهد ساخت. البته موارد استثنا موضوع بحث ما نيست، اما ادامه تحصيل موثر در اين رشته براي افرادي با اين رتبه‌ها در كنار دانشجوياني با رتبه دو رقمي امري نشدني است.
با وجود اين چرا سياست سهميه‌بندي كماكان ادامه دارد؟ در حالي كه منطق آن مدت‌هاست از ميان رفته است، منطقي كه در همان زمان جنگ هم اشكال داشت و من اين اشكال را حدوداً در سال 1371 طي دو يادداشت مفصل در روزنامه سلام شرح دادم و اينك مي‌خواهم توضيح مختصري بدهم كه چرا نمي‌توان از نظام سهميه‌اي موجود در آموزش‌عالي دفاع كرد، و نظام سهميه‌اي مطلوب در آموزش عالي و كنكور چيست؟
در هر جامعه‌اي نسبتي از نابرابري وجود دارد، و دولت‌هاي عدالت‌خواه مي‌كوشند كه اين نابرابري‌ها را كاهش دهند. برخي‌ها، با تبعيض مثبت و سهميه قايل شدن براي طبقات كم‌درآمد در كالاهاي مصرفي اين كار را انجام مي‌دهند، برخي ديگر معتقدند كه چنين كاري چندان موثر و مفيد نيست، بايد كوشيد مردم را به ابزارهاي ديگر چون كالاهاي سرمايه‌اي و وسايل توليد و آموزش بهره‌مند ساخت كه در اين صورت خودشان درآمد لازم را كسب كرده و نابرابري را كاهش مي‌دهند. از اين لحاظ مي‌كوشند كه تبعيض‌هايي مثبت به نفع اين طبقات در زمينه‌هاي مختلف از جمله آموزش برقرار كنند.
اما اين تبعيض‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه مشكلات ناشي از فقر و نداري را در كسب و ادامه تحصيل رفع كند و نبايد تفاوت در استعدادها را ناديده گرفت. به عبارت ديگر براي دستيابي فقرا به آموزش هيچ اشكالي ندارد(بلكه مطلوب هم هست) كه دولت‌ها هزينه‌هاي مختلفي را براي افراد با استعداد ولي فقير در نظر بگيرند تا آنان به كسب آموزش مشغول شوند، ارائه چنين امتيازي در امكانات اشكالي ندارد، اما نمي‌توان بجاي تأمين امكانات، تبعيض در استعداد را در دستور كار قرار داد، و مثلاً افراد كم استعدادتر پذيرش شوند تا به خيال خود به آنها لطف شود. ممكن است آنان از آموزش اندكي بهره‌مند شوند، اما ضررهاي اين نوع تبعيض براي جامعه بسيار زيادتر است.
فرض كنيد كه توزيع نان به صورت سهميه‌اي درآيد، و حتي به فقرا نان بيشتري تعلق گيرد، اين كار چه ضرري دارد؟ جز اين كه افراد فقير بيشتر خورده‌اند؟ و اين اتفاق شايد مطلوب هم هست، اما فرقي ميان فقير و غني در جذب نان در بدنشان وجود ندارد. ولي فرض كنيم كه فرد مستعدي از دستيابي به آموزش عالي باز بماند و فرد كم استعدادي جاي او را بگيرد، روشن است كه جامعه خسارت ديده است، زيرا نحوه استفاده و كاربرد و يادگيري در فرد اول خيلي بيشتر از فرد دوم است، در نتيجه جامعه متضرر شده است. ممكن است گفته شود كه وي به علت كمبود امكانات نتوانسته استعداد خود را بارور كند، در پاسخ بايد گفت تهيه هرگونه امكانات براي آنها نه تنها اشكالي ندارد، بلكه مفيد هم هست، اما در نهايت بايد در سنجش استعداد براي حصول به آموزش عالي وارد رقابت با ديگران شود، دولت مي‌تواند مدارس و آموزشگاه‌هاي خوب با امكانات و اساتيد مناسب يا حتي شهريه رفتن به مدارس خوب را در اختيار افراد نيازمند قرار دهد تا پس از بهره‌مندي از آن، وارد رقابت شوند، اما در اصل رقابت نمي‌تواند سهميه‌اي قايل شود، چون چنين كاري اتلاف منابع و خسارت به سرمايه‌هاي مادي و انساني جامعه است.
يك مورد استثنا در سهميه‌بندي وجود دارد كه مبناي آموزشي دارد، و آن سهميه‌بندي براساس مناطق 1، 2 و 3 است. اين سهميه‌بند مي‌تواند براساس آموزش و استعداد صورت گيرد. مطالعه در اين باره نشان داده است كه دانش‌آموزي كه ديپلم خود را از منطقه‌اي محروم با معدل 16 گرفته است، پس از ورود به دانشگاه هنگام فارغ‌التحصيلي هم سطح دانش‌آموزي كه در تهران ديپلم خود را با معدل 17 گرفته است قرار دارد. بنابراين ارزش علمي و آموزشي اين دو معدل يكسان است، اين تفاوت در نمره كنكور اين دو گروه نيز صادق است، و ناشي از امكانات آموزشي كمتر و بيشتري است كه در دسترس اين دو گروه قرار دارد و دانشجويان شهرستاني هنگامي كه به محيط دانشگاه داراي امكانات برابر با دانشجوي تهراني وارد مي‌شوند، به سهولت فاصله مذكور را جبران مي‌كنند و از اين نظر امتياز مذكور مبناي آموزشي دارد. بنابراين بايد تمامي موارد سهميه‌بندي را در كنكور و استعداديابي حذف كرد، مگر مواردي كه داراي توجيه آموزشي است و اگر دولت قصد كمك به گروهي و اقشار خاصي را دارد كه در دانشگاه درس بخوانند، (مثل جانبازان و...) بايد اين حمايت را در مقطع دبيرستان و كلاس كنكور انجام دهد تا افراد مستعد آنان به بهره‌مندي از اين امكانات به سطح قابل رقابت با ديگران برسند و صرفاً از خلال رقابت عادلانه و منصفانه با ديگران وارد دانشگاه شوند. كساني كه به صورت رانتي و خارج از اين رقابت وارد دانشگاه مي‌شوند، نه تنها به لحاظ آموزشي بلكه به لحاظ روحي و رواني نيز در تعامل با ديگران دچار عذاب وجدان خواهند شد.
متأسفانه يكي ديگر از اين رانت‌ها كه هنوز هم وجود دارد، مربوط به فرزندان اعضاي هيأت علمي دانشگاه‌هاست كه مي‌توانند فرزندان خود را تغيير دانشگاه دهند. گرچه شخصاً دانشجوياني را مي‌شناسم كه حاضر نشده‌اند از اين امتياز استفاده كنند و در رشته‌هايي كه حق‌شان بوده وارد تحصيل شده‌اند، اما تعداد كساني كه از اين امتياز استفاده مي‌كنند زياد است. و بايد در جهت حذف كليه امتيازات اين‌چنيني از نظام آموزشي اقدام لازم را به عمل آورد.