ملاك‌هاي دوگانه معرف چه چيزي است؟

اين يادداشت در پي درك واقعيت پنهان در پس اتخاذ سياستهاي دوگانه در كشور است كه در روزنامه اعتماد ملي(87/8/8) چاپ شده است.


انسان‌ها با همه تفاوت‌هايي كه دارند، چگونه مي‌توانند با يكديگر زندگي مسالمت‌آميزي داشته باشند؟ چگونه مي‌توان از خشونت و جنگ فراگير در سطوح مختلف بين‌المللي تا كشوري، شهري و حتي خانوادگي و فردي جلوگيري كرد؟ برخي افراد طرفدار ايدئولوژي مشابهت‌سازي هستند، آنان معتقدند كه اگر همه مردم به يك نظر و راه، عقيده داشته باشند، طبعاً اختلافي پيش نخواهد آمد، و چون اختلافي وجود ندارد، جنگ و خشونت هم نخواهد بود. اما تجربه بشريت نشان مي‌دهد كه برخلاف ظاهر فريبنده اين ادعا، در عمل تشابه‌سازي منشاء اختلاف و جنگ است، زيرا اين مشابهت در ذات آدمي (بويژه در جوامع جديد و در حال تحول) نيست و بالاجبار بايد با خشونت و زور و استبداد آن را محقق كرد و از اعمال اين روش‌ها هر چيزي درآيد، صلح و تفاهم و سازش بيرون نمي‌آيد.
بعلاوه هرگونه وحدت‌سازي ظاهري، پس از مدتي به سطوح ديگر اختلاف منجر مي‌شود، مثلاً از نظر ما، طرفداران ماركسيسم كمابيش مثل و مشابه يكديگر بودند، اما وقتي كه به درون خود آنان نگاه مي‌كرديم، مشاهده مي‌شد كه اختلافات ظاهراً‌ كوچك آنان (البته از نظر ما) چنان براي خودشان مهم و حياتي بود كه چيزي جز اعمال خشونت و حذف فيزيكي نمي‌توانست آن اختلافات را مرتفع كند. از اين رو خيال تشابه‌سازي را به عنوان يك آرمان بايد كنار گذاشت كه عملي نبوده و نيست، و اگر عملي هم باشد، مفيد نيست، زيرا انسان‌هاي كاملاً مشابه نمي‌توانند منشاء تحول و دگرگوني شوند.
اگر حركت به سوي مشابهت كامل، خيال واهي است، پس با وجود اختلاف‌هاي زياد در آرمان‌ها، ارزش‌ها و مطلوبيت‌ها و دلبستگي‌ها در كنار كمبود امكانات و اصطلاحاً محدوديت منابع، چگونه ميتوان با صلح و آرامش نسبي زندگي كرد؟ پاسخ در وحدت و يكساني منطق و قاعده‌هاي بنياني براي تعامل با هم است. به عنوان نمونه اگر همه ما چون امام علي (ع) معتقد باشيم كه آنچه را كه بر خود مي‌پسنديم بر ديگران هم بپسنديم و يا برعكس آنچه را كه بر خود نمي‌پسنديم بر ديگران هم نپسنديم، در اين صورت پايه اوليه زندگي مشترك به دور از ظلم و تعدي و خشونت را مستقر كرده‌ايم. اشتراك در اين قاعده موجب وحدت در منطق روش تعامل خواهد بود. وارد كردن هرگونه خدشه‌اي به اين اصل بنيادين موجب قطع رابطه و تعامل مسالمت‌آميز و مفيد با ديگران خواهد شد. اگر اين اصل را نپذيريم حتي درون خانواده هم با مشكلات وسيع مواجه خواهيم شد، جايي كه ظاهراً براساس صميمت و محبت و گذشت شكل مي‌گيرد. اگر در خانواده هم اين اصل نقض شود، ممكن است يكي دو بار ديگران اعتراض نكنند، اما پس از مدتي اعتراضات بلند و درگيري‌ها شروع خواهد شد.
نقض اين اصل نه تنها موجب تضييع حق ديگران مي‌‌گردد، بلكه موجب تحقير و وهن شخصيت انساني نيز مي‌شود. اگر كسي براي خود حقي قايل باشد، و در همان شرايط آن حق را براي من يا شما قايل نباشد، ما مي‌توانيم براي پرهيز ار درگيري از اين حق خود بگذريم و اهميتي به آن ندهيم، اما سلطه‌جويي آن فرد و تحقير و توهيني كه در اين نگاه تبعيض‌آميز او عليه ما وجود دارد را چگونه مي‌توان تحمل كرد؟ حتماً شنيده‌ايد كه برخي افراد براي استيفاي حق كوچكي تا پاي جان خود هم جلو مي‌روند و چه بسا جان را بر سر اين راه بگذارند، حقي كه ناچيز و غير مهم بود، اما در ارزيابي از استيفاي «حق» يا «تضييع حق» ديگر فرق نمي‌كند كه آن حق كوچك است يا بزرگ. زيرا تحقير و سلطه موجود در تضييع حق، چه حق كوچكي باشد و چه بزرگ، يكسان و مشترك است.
رفتارهاي بسياري را در جامعه خود مشاهده مي‌كنيم كه از اين ملاك تبعيت نمي‌كنند، در نتيجه از آنجا كه تما اين رفتارها دوگانه و ظالمانه تلقي خواهند شد جامعه كنون نيز مطلوبيت خود را از دست مي‌‌دهد. رفتارهايي دوگانه كه از سطح خرد و تعامل فردي گرفته تا رفتارهايي در سطح بين‌المللي قابل مشاهده است. در سطح خرد اين نوع رفتارها بسيار مشهود است، اكثريت قاطعي از افراد در قريب به اتفاق دعواها كه يك طرف آن دوست و آشنا است جانب دوست و فاميل و آشنا را مي‌گيرند، در حالي كه به طور معمول فقط نيمي از اين دعواها حق به جانب آنان است. قضاوت‌هاي جهت‌دار و توقعات غير منطقي نزد ما ريشه در همين معيارهاي دوگانه دارد. مي‌گويند كه يك بار دو خانم به يكديگر رسيدند، پس از احوالپرسي، اولي گفت، شنيده‌ام كه دخترت را شوهر داده‌اي و براي پسرت هم زن گرفته‌اي، حال و احوالشان چطور است؟ دومي هم گفت بله يك داماد دارم مثل گل، خانه بزرگي با ماشين خوبي براي دخترم تهيه كرده، در انجام همه كارهاي خانه شركت مي‌كند و خدمتكار هم آورده، هر از گاهي سفر خارجي مي‌روند و... اما امان از عروسم كه يك عفريته تمام عيار است، از پسرم مي‌خواهد، كه برايش ماشين بخرد او را سفر ببرد، در كارهاي خانه به او كمك كند، به سفر خارج بروند و... خوب اين قضيه به صورت لطيفه مطرح مي‌شود، اما واقعيت رفتارهاي اجتماعي ما همين شكل است.
شايد با مردم عادي در اين زمينه نتوان چندان كلنجار رفت، چرا كه نيازمند آموزش و تجربه شخصي بيشتري هستند تا اين خصلت منفي را اصلاح كنند، اما در مورد نهادهاي حقوقي از جمله دولت‌ها و موسسات مي‌توان انتظار داشت كه فورا از رفتارهاي دوگانه پرهيز كنند. اگر كساني متولي ارايه آمار هستند و آمار غلط مي‌دهند، نبايد انتظار داشته باشند كه ديگران هم لزوماً آمار درستي بيان كنند، كساني كه در خود جز خير و بركت براي جامعه هيچ چيز و انتقادي را نمي‌بينند، و از عملكرد ديگران هم جز شر و بدبختي چيز ديگري سراغ ندارند، نبايد چشم انتظار نقد بي‌طرفانه و بيان نقاط قوت احتمالي‌شان از جانب ديگران باشند. اگر ما دروغ گفتن را براي خود بپسنديم، لاجرم بايد شهامت آن را داشته باشيم كه دروغ گفتن را به ديگران نيز روا داريم. و در مقابل اگر ديگران را موظف به راستگويي مي‌دانيم، به طريق اولي بايد خود نيز راستگو باشيم.
اگر ما خواهان آزادي هم‌كيشان خود مطابق اعتقادات خودشان در كشورهاي ديگر هستيم، بايد براساس اين قاعده بديهي حق مشابهي را براي آنان هم در كشور خود قايل باشيم. اگر نسبت به نحوه پوشش و آزادي‌هاي موجود براي آنان ادعاها و تقاضاهايي داريم، طبعاً بايد چنين تقاضاها و ادعاهايي را خودمان پيش از درخواست ديگران براي آنان تأمين كنيم. رفتارهاي دوگانه در سال‌هاي اخير بيشتر هم شده است، كارهايي به نام مذهب و انقلاب صورت مي‌گيرد كه انجام آنها در شرايط مشابه از سوي ديگران گناه نابخشودني تلقي مي‌شد.
آخرين مورد نيز كه اخيراً مطرح شده است اعتراض به رسانه‌هاي فارسي‌زباني است كه در شرف تأسيس هستند، در حالي كه دولت ايران رسانه‌هاي مشابهي را با زبان‌هاي مختلف دنيا از طريق ماهواره اداره و پخش مي‌كند، حتي كاركنان اين رسانه‌ها هم در كشورهاي هدف و از اتباع آنان فعال هستند (مثل شبكه‌هاي انگليسي و عربي صدا و سيما) اگر واقعاً يك شهروند كشور عربي از ما بپرسد كه شما شبكه عربي العالم را داريد و خبرنگاران شما هم در بسياري از كشورهاي عربي فعال هستيد، آيا شما هم اجازه مي‌دهيد كه كشورهاي ما هم شبكه فارسي‌زبان تأسيس و در ايران خبرنگار و دفتر داشته باشند؟ چه پاسخي مي‌توان داد جز سر به زير انداختن؟ اگر يك انگليسي از ما بپرسد كه خبرنگار شبكه انگليسي صدا و سيماي ايران در لندن مستقر است، و محدوديتي هم براي مصاحبه و گفتگو عليه او اعمال نمي‌شود، ضمن اينكه همه غربي‌ها در گرفتن ماهواره آزاد هستند و به راحتي مي‌توانند شبكه شما را دريافت كنند، اما چرا شما نسبت به شبكه فارسي بي‌بي‌سي تا اين حد برآشفته و واكنش نشان مي‌دهيد و تهديد مي‌كنيد در حالي كه ماهواره را هم ممنوع كرده‌ايد؟ البته به راحتي مي‌توان پاسخ گفت كه ما خير محض و آنان شر محض هستند و خير همه حقي دارد و شر نه؛ اما اين پاسخ، پاسخ متقابلي دارد كه طرف هم خود را خير محض بداند و نيجه اين پاسخ روشن است، اما نكته اينجاست كه اگر ما خير محض هستيم چرا طرف ديگر كه شر محض است تا اين حد راحت با انعكاس نظريات اين خير محض همراهي مي‌كند و ما نه؟ آيا ناظر بي‌طرف؛ آن شر محض را به اين خير محض!! ترجيح نخواهد داد؟!
دوگانگي رفتاري از يك سو ريشه در وجود خصلت سلطه‌جويي و سلطه‌طلبي در فرد يا نهاد مربوط دارد، اما معناي ديگر آن نيز ضعف و ترس مستقر در زبوني ناشي از پذيرش رفتار دوگانه است، و همين ضعف و زبوني است كه مثل دم خروس ابطال‌كننده قسم حضرت عباس عامل رفتار دوگانه است. رفتار دوگانه راهي براي سرپوش گذاشتن بر اين ضعف و زبوني است، چرا كه انسان قدرتمند و متكي به نفس و معتقد به ارزش‌ها و آرمان‌هاي خود، هيچگاه رفتار دوگانه را پيشه خود نمي‌كند.
در جامعه امروز ما بيش از هر چيز افراد را با اين معيار بايد سنجيد كه رفتارهاي دوگانه آنها تا چه حد گسترده است و عموميت دارد. رفتارهايي كه در شرايط مشابه انجام مي‌شوند، اما چون فاعلان آنها متفاوت هستند، ارزش‌گذاري متفاوتي بر آنها بار مي‌شود.