آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۹ آبان ۱۳۸۷
چرا حرفهاي نيستيم؟(يادداشت آخرين شماره شهروند امروز)
«سوال: به عنوان يك عضو اكتيو حزب فعاليتهايت چه بود؟
شاهرخ مسكوب: به عنوان يك تودهاي حرفهاي كه حرفه و كاري جز فعاليت انقلابي نداشت، در همه فعاليتهاي حزب عملاً دخالت مستقيم داشتم. مثلاً در آستانه ملي شدن نفت از طرف حزب مأمور شدم در كميته ايالتي خوزستان ...
سوال: در اين موقع مخارج زندگيتان را حزب تأمين ميكرد؟
شاهرخ مسكوب: من كار دبيري [معلمي در دبيرستان] را ول كردم و كادر حزب شدم. ماهي صد و بيست تومان حقوقم بود ... اواخر فروردين هزار و سي صد و سي بود. ...
سوال: آيا حزب به افرادي مانند آن معلم يا مدير مدرسه [دو تن از اعضاي حزب كه درباره آنان مسكوب توضيح داده است.] كمك مالي ميكرد؟
شاهرخ مسكوب: نه ابداً. تا آنجايي هم كه ميتوانست ازشان كمك مالي ميگرفت. اگر عضوي تنها [مجرد] بود احتمالاً تا نصف حقوقش ميآمد براي حزب. و اگر زن و بچه داشت شايد تا يك چهارمش داده ميشد به حزب.»
به نقل از كتاب كارنامه ناتمام، مصاحبه بنوعزيزي با شاهرخ مسكوب درباره سياست و فرهنگ
بدون ترديد شاهرخ مسكوب براي كسب حقوقي ماهانه به حزب توده نپيوسته بود، چرا كه در آن زمان شغل آبرومندانه دبيري داشت كه عليالقاعده حقوقش هم خوب بود، بعلاوه هيچ آدم عاقلي در سطح وي براي كسب حقوقي ماهانه به حزب توده نميپيوست، چرا كه خطرات زندان براي چنين كاري بيش از آن بود كه كسي چون او براي يك صد و بيست تومان حقوق ماهانه به حزب بپيوندد، اما در هر حال وقتي كه قرار است كسي به صورت حرفهاي وارد سياست شود، مثل هر حرفه ديگر بايد همراه با دريافت دستمزد و حقوق باشد. مقدمه لازم چنين كاري نيز وجود درآمدهاي كافي در حزب است تا قادر به پرداخت هزينههاي لازم آن باشد. نه تنها سياست كه عرصهاي مادي و موضوع منافع است، بلكه حوزه اخلاق و دين كه ميدان معنويت است نيز به اين ضرورت رسيده است، و مبلغان اخلاقي و ديني نيز كمابيش به صورت حرفهاي فعاليت ميكنند و ممر معاش آنان هم همين حرفه است.
چرا فعاليت حرفهاي در سياست و حتي دين ضروري و به صورت قاعده درآمده است؟ آيا چون گذشته ميتوان هم كشاورز يا بنكدار يا صنعتگر بود و در عين حال به حرفه روحانيت مشغول بود؟ آيا چنين كاري براي سياستمداران نيز جايز يا ممكن است؟
تا وقتي كه سياست هم به معناي دقيق وارد حوزه بازار و عقلانيت نشود و صرفاً متكي به احساس و تكليف و اخلاق باشد، طبيعي است نميتوانيم از حرفهاي بودن سياستمدار به عنوان يك قاعده سخني بگوييم. زيرا انسان حرفهاي كالا يا خدماتي را توليد و عرصه ميكند، و چون به صورت حرفهاي و تمام وقت به اين كار مشغول است، پس نيازمند كسب درآمد از اين راه هم هست. و اگر به شيوه حرفهاي به سياست نپردازد، و آن را به صورت جنبي و در اوقات فراغت و بعد از ساعت 5 بعد از ظهر انجام دهد، طبعاً قادر به عرضه كالا يا خدمت سياسي مناسب هم نخواهد بود. اما اين بدان معنا نيست كه همه افرادي كه به سياست مشغول هستند، بايد حرفهاي باشند و نيز بدان معنا نيست كه سياستمداران بايد هنگام فعاليت حزبي درآمدهاي زيادي داشته باشند، كه هر دو مورد را توضيح ميدهم.
حزب سياسي از يك جهت مثل سازمان هلال احمر است، درآمدهاي اصلي اين سازمان ميتواند از كمكهاي مردم باشد، زيرا اين سازمان خدمات مهمي را به جامعه عرضه ميكند. اكثر كساني كه در اين سازمان كار ميكنند، بويژه در مواقع اضطراري حقوقي دريافت نميكنند، بلكه به صورت داوطلبانه به كمك مردم ميآيند، اما حفظ و نگهداري و كارآمد بودن اين سازمان مستلزم وجود تعدادي افراد حرفهاي و تماموقت در آن است كه بايد دستمزد و حقوق دريافت كنند، در غير اين صورت چنين سازماني شكل نخواهد گرفت يا سازمان كاآمدي نخواهد شد. البته اين سازمان يا جمعيت در مواقع بحراني (براي احزاب در مواقع انتخابات و موارد مشابه) ظرف مناسبي براي بسيج نيروهاي مردمي را فراهم ميكند ولي سرپا و به روز و آماده نگهداشتن اين سازمان مستلزم وجود نيروهاي حرفهاي و تمام وقت است. همچنان كه برخي NGOها كه به امور و خدمات عامالمنفعه مشغول هستند، ممكن است مسئولين آنان بهازاي كار تمام وقت دستمزد دريافت كنند، حتي اگر اين دستمزد براي آنان كمتر از فعاليت مشابه در سازمانهاي ديگر باشد. زيرا بجز دريافت حقوق و امتيازات مادي، مطلوبيتهاي معنوي نيز براي آنان مهم است.
از سوي ديگر نه تنها همه كساني كه در اين نوع موسسات كار ميكنند، لزوماً حقوق و دستمزد دريافت نميكنند. چه بسا فقط تعداد اندكي و برحسب نياز تشكيلات، حقوق دريافت كنند، و بقيه به صورت داوطلبانه وارد ميدان ميشوند. هدف از اين فعاليت داوطلبانه هم ميتواند مادي يا معنوي باشد، مثلاً فعاليت داوطلبانه در يك NGO براي كمك به يتيمان كاملاً هدف معنوي دارد، اما فعاليت در يك حزب ميتواند هدف مادي هم داشته باشد، احزاب مدرن كه منافع طبقات مختلف را نمايندگي ميكنند از اين جملهاند، چون اتحاديههاي صنفي و كارگري كه با پرداخت حق عضويت و فعاليت در آنها، به معناي دقيق از منافع مادي صنف خود دفاع ميكنند. همچنين شهرت و محبوبيت و رسيدن به قدرت و يا مشاغل با درآمد بالاتر در آيندهاي كه حزب پيروز شود، ديگر اهداف مادي فعاليت سياسي است.
روشن است كه بيان اين موارد در ايران نامطلوب تلقي ميشود، اما واقعيت اين است كه سياست مدرن عمدتاً متكي بر اين نكات است. در اين سياست فقط افراد متقلب و رياكار هستند كه امور ديگر را به عنوان هدف سياسي خود بيان ميكنند تا به نحوي خود را پاك و منزه و اخلاقي و ايثارگر جلوه دهند.
با اين توضيحات چرا در ايران سياستمدار حرفهاي نداريم. يك دليل آن ضد ارزش دانستن اخذ دستمزد و حقوق براي اين اموري است كه ظاهرا هدفي جز خدمت در آن ذكر نميشود! است. مثلاً در مقطع خاصي من به صورت نيمه حرفهاي (حداقل 8 ساعت در روز) در جبهه مشاركت فعاليت ميكردم، اما چون بخشي از فعاليتم در روزنامه مشاركت و ديگر روزنامههاي بعدي آن بود، بواسطه اين فعاليت دستمزد ميگرفتم و نه به دليل فعاليت حزبي، گويي كه براي كار روزنامهنگاري پول گرفتن اشكالي ندارد، اما براي كار حزبي اشكال دارد و آن را خدشهدار ميكند، در حالي كه هيچ تفاوتي ميان اين دو نيست.
دليل ديگر هم به علت فقر منابع مالي احزاب است. احزاب در نظامهاي سياسي مدرن مدافع منافع يك قشر و گروه و طبقه خاصي هستند. و از اين رو اعضاي اين قشر و گروه و طبقه هم با طيبخاطر براي دفاع از منافع خودشان به حزب كمك مالي ميكنند. از سوي ديگر ضوابط قانوني مدون در محترم شمردن اين نوع كمكها وجود دارد و كسي بابت كمك به فلان حزب مواخذه نميشود و كمككنندگان ميكوشند كه كمكهاي آنها ثبت و ضبط هم بشود، اما در جامعه ما از يك سو احزاب قادر يا مجاز به سازمان دادن اقشار و گروههاي اجتماعي براي برداشتن پرچم نمايندگي منافع آنها نيستند. در نتيجه آنها هم عضو نميشوند و حق عضويت نميپردازند، و مآلاً بنيه مالي احزاب بسيار ضعيف ميگردد. از سوي ديگر ترس مردم از كمك كردن به احزاب مستقل عامل ديگري در اين ضعف مالي است. برخي افراد به اين شرط به احزاب مستقل كمك ميكند كه جايي ثبت يا علني نشود، چرا كه اصحاب قدرت با آنان برخورد خواهند كرد، و از آنجا كه سيطره حكومت بر قدرت اقتصادي و اعطا يا لغو مجوزهاي اقتصادي زياد است و قانون هم چنان كه شايسته است حاكم نيست، در نتيجه هر نوع كمك آشكاري فرد را با خطر از دست دادن موقعيت مواجه ميكند.
در اينجا ممكن است كه اين پرسش پيش آيد كه آيا اصلاح ساختار سياسي مشروط به وجود احزاب قدرتمند است؟ در اين صورت اين احزاب بايد واجد افراد حرفهاي و حقوقبگير باشند، بعلاوه منافع قشر يا اقشار خاصي را نمايندگي كنند تا از اين طريق منابع مالي لازم را به دست آورند، طبيعي است كه محقق شدن اين شرايط نيز منوط به وجود ساختار سياسي دموكراتيك است، و قضيه مرغ و تخم مرغ پيش ميآيد. به عبارت ديگر پرسش اين است كه آيا ابتدا بايد احزاب مستقل، قدرتمند با منابع مالي كافي شكل بگيرد تا ساختار سياسي اصلاح شود يا برعكس ساختار سياسي بايد دموكراتيك شود تا زمينه براي شكلگيري اين احزاب بوجود آيد؟ به نظر ميرسد كه وجود احزاب و حركت مستمر و حتي آهسته به سوي تبديل شدن آنها به احزاب ايدهآل در طول زمان ميتواند تأثيرات مثبتي بر ساختار سياسي نيز بگذارد، بنابراين اصلاح ساختار سياسي و وجود احزاب مستقل و قدرتمند دو چيز جدا از هم نيستند، بلكه هر دو تصاويري از يك واقعيت هستند كه ريشه هر دو مشكل در جامعه ما؛ در استقلال مالي نهاد دولت از مردم است، اگر كوشش احزاب بر تغيير استقلال مالي دولت متمركز شود، راه را براي خودشان جهت تبديل شدن به احزابي مدرن و واقعيتر همراه ميكنند.
تا وقتي كه ما سياستمداراني حرفهاي و حقوقبگير نداشته باشيم، قادر به ارايه برنامههايي معتبر و مدرن براي اداره جامعه هم نخواهيم بود، قادر به پيشبرد سياستهاي ائتلافي و افتراقي مطلوب با ديگر گروهها نيز نخواهيم بود، از همه مهمتر قادر به ايجاد تشكيلات منسجم و دموكراتيك براي حضور همه اعضا در تصميمگيريهاي حزبي نيز نخواهيم بود.
براي حرفهاي شدن در عرصه سياست، بايد تعريف خود را از رسيدن به قدرت تغيير دهيم. كسب قدرت نبايد ضد ارزش تلقي شود، و اين ضد ارزش بودن را رياكارانه و فريبكارانه در لفافههاي اخلاقي و... بپوشانيم. بايد به همه آموخت كه كسب قدرت و ثروت نه تنها مذموم نيست، بلكه مطلوب است، مشروط بر اينكه ضوابط قانوني و هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي براي كسب آنها رعايت شود. و آزادي نقد و اظهار نظر مردم نيز محترم شمرده شود.


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1039