آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۱۸ آبان ۱۳۸۷
توجه بيش از حد معلول فقدان اعتماد بهنفس
چند روز قبل خبرنگاري ايراني كه براي يكي از شبكههاي آمريكايي از تهران گزارش تهيه ميكرد تماس گرفت و نظر مرا درباره انتخابات رياست جمهوري آمريكا پرسيد و اينكه چه كسي انتخاب ميشود و الخ. پاسخ دادم كه ما ايراني هستيم و نسبت به رويدادهاي داخلي كشور نيز پيگيري لازم را داريم، و حتي مطالعات و تحقيقات مرتبط با تحولات سياسي را در جريان هستيم، اما در نهايت اظهار نظراتمان درباره رويدادهاي ايران در فاصله بسيار زيادي از واقعيت قرار ميگيرد، چطور ميتوانيم درباره آمريكا و نظام سياسي آنجا اظهار نظري معقولانه انجام دهيم؟ گفتم از پاسخ دادن به اين پرسش معذورم، اما اگر ترجيح مرا از موضع سياسي و برداشتي كه نسبت به نقش احتمالي اين دو نامزد در كشورهاي در حال توسعه بويژه كشورهاي اسلامي دارم بخواهيد، انتخاب شدن اوباما را ترجيح ميدهم و دلائل ترجيحم را هم گفتم. همين و بس. بعداً معلوم شد كه همه كساني كه با آنها صحبت شده است پاسخ تخصصي خود را ابراز كردهاند!! و صد البته كه چند روز ديگر احتمالاً پيشبيني نيمي از آنان درست و نيم ديگر غلط درميآيد. و بديهي است كه هيچ اعتباري علمي براي كسي كه پيشبيني درست كرده وجود ندارد، زيرا مثل قضيه ملانصرالدين ميشود كه با زنش اداره هواشناسي راه انداخته بودند و يكي از آنان هواي فردا را باراني و ديگر صاف تا كمي ابري و... پيشبيني ميكرد و بالاخره يكي از اين دو پيشبيني درست بود!!
اما چرا جامعه ما تا اين همه نسبت به موضوع انتخابات آمريكا حساس و حتي پيشگو و پيشبين شده است؟ چرا درباره موارد ديگر مثلاً رقابت حزب كارگر و محافظهكار انگليس يا جناح چپ و راست ايتاليا و فرانسه اين نوع اظهارات را نميشنويم؟ پاسخ به اين پرسش چند وجهي است. از يك سو انتخابات آمريكا مهم است هم به لحاظ خبري هم به لحاظ آثار و تبعات آن بر زندگي مردم ديگر كشورها، حتي اگر در اهميت اين مسأله غلو شده باشد، اما باز هم اهميت داشتن آن يك وجه غالب مسأله است. بنابراين ما هم كمابيش مثل همه دنيا بايد نسبت به چيزي كه در وضعيت ما تأثير دارد، حساس باشيم. دليل ديگري هم وجود دارد. بسياري از ما معمولاً آدمهاي صاحبنظري هستيم و خوب! جالب نيست كه موضوعي مهم چون اين انتخابات را از تحليلهاي خود محروم كنيم. البته بيكاري و اوقات فراغت فراوان هم در اين ميان بيتأثير نيست. مثل جام جهاني فوتبال كه پيرو جوان، فقير و غني، شهري و روستايي و زن و مرد در نقش تحليلگر بازي وارد ميدان ميشويم.
اما با وجود همه اين دلايل، باز هم نميتوان اين حد از حساسيت را توجيه كرد، مگر آنكه به نوعي از داخل جامعه خود نااميد شده باشيم. نااميدي و يأس از خود و از جامعه خود، گاه در قالب حالتهاي سطحي موعودگرايي خود را نشان ميدهد، گاه در قالب نگاه به خارج و در بسياري مواقع هم به صورت انفعال و حالات رواني ضررآفرين. و اين توجه به انتخابات آمريكا انعكاسي است از نااميدي كنوني در ميان بخشهايي از جامعه ما نسبت به خود، نسبت به اصلاح و بهبود جامعه براساس متغيرهاي درونزا، نسبت به آينده و... از اين انفعال و نااميدي هرچه درآيد، بهبود جامعه و تحليل درست از آن بيرون نخواهد آمد. نه مككين و نه اوباما قادر به ايجاد تحولي اساسي در سرنوشت هيچ ملتي نيستند، گرچه حضور آنان فرصتهاي متفاوتي را براي مردم و جوامع ديگر فراهم ميكند.
من هميشه گفتهام كه مهمترين ميراث انقلاب، دميدن روح اعتماد بهنفس به جامعهاي بود كه اگر يك گنجشك از روي درختي پرواز و بر درختي ديگر مينشست آن را كار انگليسيها ميدانستند، اما در روند انقلاب متوجه شدند كه آينده و سرنوشت جامعه را انسانهاي آن تعيين ميكنند و نه آمريكا و انگليس و روسيه، اما با نهايت تأسف بايد گفت كه اين مهمترين ميراث و دستاورد انقلاب به روزي افتاده است كه چشمهاي نگران مردم بيش از آنكه متوجه اتفاقات اطراف خود و مجلس و دولت و انتخابات آتي ايران باشد، هزاران كيلومتر آن طرفتر يعني متوجه نتايج واشنگتن است. مسئوليت اين فقدان و كم شدن اعتماد بهنفس(فردي و اجتماعي) در درجه اول متوجه كساني است كه به بياثر كردن متغيرهاي داخلي افتخار ميكردند، و اكنون بايد هزينه آن رفتار را بپردازند و كاشتههاي خود را درو كنند. و در درجه بعد متوجه آناني است كه اين متغيرها را به مرداب بي اثري رهنمون كردند.


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1038