آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نوشتار
۲۴ آبان ۱۳۸۷
نتيجه قمار سياسي
اداره يك بنگاه كوچك اقتصادي يا آموزشي و حتي يك خانواده، بدون برنامهريزي منجر به نتايج سويي خواهد شد كه ورشكستگي بنگاههاي اقتصادي و از هم گسيختگي خانواده نتيجه معمول اين سوء مديريتها است، البته در اين ميان شانس هم بيتأثير نيست، اما شانس حالتي كاملاً استثنايي دارد، مثل دستگاههاي قمار كه تعداد زيادي از شركت كنندگان ميبازند، چند نفري كه خوششانس هستند برنده ميشوند، اما مسأله اين است كه اگر افراد برنده، قمار را تكرار كنند (قمارهايي كه نتيجه آن فقط به شانس بستگي دارد و نه قمارهايي كه به تبحر و تخصص قمارباز ارتباط دارد) بدون ترديد آنها هم بازنده ميشوند، زيرا در بلندمدت و تكرار قمار، شانس همه بازيگران تقريباً يكسان ميشود، و چون با هر قمار، مبلغي براي صاحب دستگاه كم ميشود، بنابراين در بلندمدت صاحب دستگاه برنده است و قماربازان بازنده ميباشند.
با ين توضيح سياست قمارگونه و متكي بر شانس هم نتيجهاي جز شكست ندارد. ممكن است يك دولت در وضعيت خاصي خوششانس باشد و مثلاً مهمترين كالاي صادراتياش مثل نفت با افزايش قيمت شديد مواجه شود و درآمد كلاني نصيب آن شود، طبيعي است كه اين فرصت خوبي براي افراد عاقل است كه از اين شانس خود بهرهبرداري كنند، اما مشكل از اينجا آغاز ميشود كه بخواهند برنامههاي خود را بر تداوم اين شانس بنا كنند، چيزي كه قطعاً غير مفيد خواهد بود، و دير يا زود شانس از آنان روي بر ميتابد، و چه بسا بدشانسي هم گريبانشان را بگيرد.
امروز(يعني ديروز!) در تاكسي بودم و مطابق معمول مسافران درباره مسايل كشور تكهپراني ميكردند، من در اين مواقع ميكوشم كه فقط شنونده باشم، مگر اينكه مرا بشناسند و سوالي كنند كه از باب احترام پاسخ ميدهم، اما شنونده بودن منافع بيشتري دارد، حداقل آن اين است كه براي پيدا كردن موضوع يادداشتنويسي خوب است!
تاكسي زوار در رفتهاي بود، به سختي خودم را در صندلي حفظ ميكردم، بوي دود و بنزين هم در خودرو مشام را اذيت ميكرد. آقاي راننده سر صحبت را باز كرد كه شنيدهام همه جاي دنيا خودرو ارزان شده اما من كه براي تبديل به احسن پول اين ابوقراضه دادهام، هنوز هيچي نشده 150 هزار تومان قيمت را اضافه كردهاند. يكي از مسافران پاسخ داد كه آقاجان اينجا متفاوت است. ما چه چيزمان به دنيا رفته كه كم و زياد شدن قيمتهاي ما مشابه آنها باشد؟
راننده كه از ظاهرش پيدا بود آدم فقير و زحمتكشي است، پرسيد، راستي اين پول را كه براي آن فرم پر كرديم كي ميدهند؟ مسافر ديگري پوزخندي زد و گفت: فعلاً دلارهاي نفتي كم شده و اين مقدار هم چالهچولههاي كافي در لبنان و فلسطين و... دارد و به من و شما نميرسد. مسافر اول گفت: دولت كه پول ندارد، اگر داشت حقوق معلمان را ميداد، و تا وقتي هم كه جنسها را گران نكند، پولي براي پرداخت به ديگران ندارد. راننده گفت كه اما قبض برق را ديدم كه نسبت به گذشته گران نشده، مسافر اولي گفت: نگران نباش از يكي دو ماه ديگر شروع ميشود. مسافر دومي با طعنه به راننده گفت اگر پولي گرفتي يك مقدار هم بگذار روش و آن را بده پول آب و برق و تلفن و... راننده گفت: نميشه هم قيمتها را ثابت كنند و هم پولي ندهند، مسافر اولي گفت: اگر اين طوري باشد كه دولت از كجا بخورد و... اين بحث همين طور ادامه داشت كه به مقصد رسيدم و پياده شدم.
اين گفتگوها در حالي بود كه در روزنامه صبح سومين نامه اقتصاددانان به رييس دولت را به صورت اجمالي خوانده بودم، نامهاي كه به وضوح و محترمانه توضيح ميداد كه با اين راه به هيچ مقصود مطلوبي نميرسيم، مگر آنكه اصولاً مقصود و هدف راه از ابتدا چيز ديگري تعريف شده باشد.
طرح تحول اقتصادي و پر كردن فرمهاي خانوار از سوي قاطبه مردم، انتظاراتي را ايجاد ميكند كه دولت ميخواهد با فشار اين انتظارات طرح را تصويب و اجرا كند. فارغ از اينكه اين طرح خوب و علمي باشد يا غير منطقي و مضر، اين شيوه براي تصويب و اجراي آن كه قاعده «راه بنداز و جا بنداز» سالهاي قبل را به ذهن متبادر ميكند، نوعي قمار در سياستگذاري است. اما قماربازان حرفهاي هم معمولاً روي زندگي و دار و ندار خود قمار نميكنند، بلكه حدي از اموال خود را وارد بازي ميكنند كه باختن آن موجب نابودي كامل و اختلال در زندگي عادي آنان نشود، بعلاوه آنان در بدترين حالت فقط بر روي زندگي خود شرطبندي ميكنند، ولي كسي حق ندارد بر روي زندگي ديگران وارد شرطبندي شود، تكرار ميكنم كه من معتقد نيستم كه توزيع درآمدهاي نفتي ميان مردم سياست غلطي است (حداقل در ساختار سياسي موجود)، حتي موافق آن هم هستم، اما انجام اين كار مقدمات تبليغي، تحليلي و اجرايي زيادي را طلب ميكند، اين كار مثل قانون ماليات بر ارزش افزوده نيست كه چون با مشكلي مواجه شود، فوراً آن را بتوان متوقف كرد، اقدام به انجام اين سياست تا حد زيادي بازگشتناپذير است.
قضيه آقاي كردان نشان داد كه جناح حاكم تا چه حد در هدايت و كنترل بحرانهاي كوچك ناتوان و غير مقتدر است، و عليالاصول در امور مهمتر، كمتر از اين هم كنترل خواهد كرد. ذهنيتهاي ذكر شده در تاكسي مشتي است نمونه خروار كه نشاندهنده فضاي منفي و حتي غير مناسب براي انجام اقداماتي مثل طرح تحول اقتصادي است. گام برداشتن در چنين فضايي، شانس موفقيتي كمتر از 10 درصد خواهد داشت، در حالي كه در برنامهريزي اقتصادي و علمي شانس موفقيت طبعا بايد خيلي بيشتر باشد.


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1044