آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲ آذر ۱۳۸۷

بي‌نظمي در گفتار سياسي

مي‌گويند يك بار مارك تواين نويسنده مشهور آمريكايي كه شوخ‌طبعي‌اش شهره بود، از سوي خانمي از طبقات بالاي جامعه براي حضور در يك مهماني عصرانه دعوت شد. در روز مقرر يكي از دوستان مارك تواين به ديدنش آمد، وي به دوست خود پيشنهاد كرد كه با هم به مهماني آن خانم والامقام! بروند، و توضيح داد كه اين خانم و امثال وي او و امثال او را فقط به واسطه شهرتشان دعوت مي‌كنند و چندان توجهي به سخنان آنان ندارند. و براي اثبات اين حرف، دوست خود را همراه برد. ولي تعمداً با تأخير رفت و هنگامي كه به مهماني رسيد خانم ميزبان با گشاده‌رويي از او و دوست همراهش استقبال كرد، و مارك تواين هم شروع كرد به عذرخواهي از اينكه تأخير كرده و علت تأخير را توضيح مي‌داد. وي گفت كه در حال كشته و مثله كردن عمه‌اش بوده و چون جدا كردن اجزاي بدنش زمان مي برده، لذا نتوانسته سر موقع حاضر شود. [لطفاً اينها را با دروغ‌هايي كه در ايران مي‌گوييم يكسان نگيريد.]، خانم ميزبان هم كماكان با خنده‌رويي تشكر مي‌كرده و اينكه تأخير اشكالي ندارد، مهم حضور جنابعالي است و آن دو را به جمع ميهمانان راهنمايي كرد!!
نمي‌دانم اين داستان تا چه حد درست است و من نيز تا چه حد دقيق نقل كرده‌ام، اما وضعيت و رفتار مردم جامعه ما ظاهراً بي‌شباهت به رفتار آن خانم متشخص و پولدار نيست. وقتي كه خوب به دور و بر خود نگاه مي‌كنيم، جملات و مطالبي عجيب‌تر از ادعاي تخيلي و فرضي مارك تواين را از اصحاب قدرت و دست‌اندركاران امر مي‌شنويم، اما ذره‌اي گره به جبين خود نمي‌زنيم و همچنان با رويي گشاده و بشاش به استقبال مهمان بعدي و بعدي مي‌رويم، مهماناني كه پس از حضور جا را نه تنها بر مهمانان ديگر بلكه بر ميزبان نيز تنگ مي‌كنند.
اينجاست كه به درك و تغيير عيني‌تري از آيه «گوش‌هايي دارند كه نمي‌شنوند» مي‌رسيم. فركانس گوش چنان دچار تحول شده است كه بسياري از مهم‌ترين مسايل و اظهارات را نمي‌شنويم و اگر بشنويم، درك و فهم نمي‌كنيم، چرا كه اگر آنها درك كنيم بدون واكنش نخواهيم بود.
ظاهراً يا دستگاه شنوايي ما دچار نوعي موتاسيون (جهش) منفي شده است و ديگر قادر نيستيم سخنان و اظهاراتي را بشنويم كه حس مسئوليت ما را تحريك مي‌كند، يا اين كه فركانس سخنان سياسي خارج از محدوده درك شنوائي ما ارسال مي‌شود و در هر دو حال اگر چنين باشد، دير يا زود منقرض شده و به تاريخ مي‌پيونديم.
به هر ميزان كه كر شويم، به تناسب آن لال هم مي‌شويم، و به تناسبي كه لال شويم، زبان و فرهنگ ما دچار اضمحلال و عقب‌گرد مي‌شود و سرنوشت چنين جوامعي روشن‌تر از آن است كه نيازمند توضيح باشد.
بعيد است كه امثال بنده چهل سال ديگر زنده باشيم تا ستون چهل سال پيش در چنين روزهايي را مطالعه كنيم و قضاوت خود را از فراز چهل سال بعد بر اوضاع جاري كنوني ارايه كنيم، اما تصور مي‌كنم كه اين قدرت و توانايي را داريم كه تا حدي ارتفاع بگيريم و از فراز آسمان سياست و جامعه ايران نگاهي مجدد به اوضاع جاري انداخته و با وضوح بيشتر سرنوشت مسيري را كه طي مي‌كنيم مشاهده كنيم. در اين صورت جامعه‌اي به غايت بي‌نظم و افرادي تجزيه شده از يكديگر، مشخصه اصلي آن چيزي است كه در بادي امر به چشم مي‌آيد.
بي‌نظمي را از ترافيك شهر يا رانندگي در جاده‌ها تا مديريت امور و گفتارهاي سياسي به وضوح مي‌توان ديد، گويي كه سياست ما نيز به نوعي انعكاسي از ترافيك ماست. هر روز هزاران خودرو اضافه مي‌شود، بدون آنكه فرهنگ و زيرساخت‌هاي حمل و نقل تغييري جدي پيدا كند. هر روز بر آلودگي هوا اضافه مي‌شود، و همه منتظريم كه سرنوشت هواي آلوده لندن و مُردن افراد بسياري را شاهد باشيم، تا بلكه در اين حالت حساسيت ما نسبت به مسأله جلب شود و كاري بكنيم، منتظريم تا اينكه ترافيك به حدي برسد كه خودروهاي خود را در خيابان رها كنيم و پياده به سوي مقصد برويم!
مشكل اينجاست كه مشابه اين وضع را در سياست مي‌بينيم، هر روز و هر ساعت انواع افراد، اشخاص و گروه‌ها وارد اين ميدان مي‌شوند، اين ورود نه تنها مذموم نيست كه مطلوب هم هست همچنان كه افزايش خودرو هم نامطلوب نيست، اما هنگامي كه زيرساخت‌هاي سياسي براي اتحاد و همدلي وجود ندارد، بي‌نظمي مفرط؛ محصول اين ترافيك سياسي مي‌شود. بعد كه ترافيك سياسي زياد شد، هر كس سعي مي‌كند خطوط راهنمائي را رد كرده و خود را به جلو برساند، بويژه آنكه بسياري از خيابان‌هاي سياست، فاقد اين خطوط هستند. چون پليس نيست، هر كس سر خود را از پنجره خودروي سياست بيرون آورده و فرياد و فحش نثار ديگري مي‌كند و يا دست خود را به روي بوق گوش‌خراش و بياباني گذاشته و خواهان باز كردن راه به جلوست. ديگران هم يا بايد دعوا كنند كه در اين صورت از جانشان بايد سير شده باشند، يا اينكه صداي ضبط صوت داخل خود را بلند و به آن گوش كنند تا صداي بوق و فريادهاي ديگران آزارشان ندهد و به انتظار باز شدن راه باشند تا بلكه «دستي از غيب برون آيد و كاري بكند» و پليسي پيدا شود تا سوتي بكشد، و راه را باز كند. البته اگر اين كار صرفاً براي عبور از ما بهتران نباشد، و هنگامي كه وي رفت، آش همان آش و كاسه همان كاسه شود.
سياست بدون برنامه و نظم، مثل تركيب «قهرمان ترسو» است. كسي كه ترسو باشد نمي‌تواند قهرمان باشد و اصولاً يكي از اركان قهرماني، نترس بودن است. هم‌چنين در بطن معناي سياست، نوعي نظم و برنامه مستتر است و اين مفهوم را به ذهن متبادر مي‌كند، بنابراين در غياب برنامه و نظم مي‌توان گفت كه سياست نيز وجود ندارد، اسم سياست را داريم اما رسم آن را نخواهيم داشت. سياست بدون كنش عقلاني معطوف به هدف كه آن نيز مستلزم وجود نظم در فكر و در عمل است، معناي قابل فهمي ندارد. اگر اظهارات و رفتارهاي عجيبي كه به نام سياست در ايران بيان و عمل مي‌شود، واكنشي را بر نمي‌انگيزد، دليل آن را مي‌توان در نبودن بازي سياست در جامعه ايران دانست. اگر در يك بازي مهم فوتبال بازيكني اشتباه مهمي را مرتكب شود، طرفداران تيم تا آخر عمر او را نمي‌بخشند، اما در يك بازي عادي و دوستانه كه نه داور دارد و نه قاعده، اشتباه بازيكن نه تنها موجب نفرت نمي‌شود، بلكه موجب شوخي و خنده، هم بازيكنان و تماشاگران هم مي‌شود! اگر در سياست هم خطاها و مزخرفات سياستمداران جدي گرفته نمي‌شود و با خنده و شوخي و تمسخر از كنار آن گذر مي‌شود اين بدان معناست كه سياست به معناي دقيق و جدي وجود ندارد.
اثبات بي‌برنامه بودن سياست در ايران چندان مشكل نيست، زيرا برنامه داشتن نيازمند اثبات است كه فكر نمي‌كنم كسي در اين زمينه ادعايي داشته باشد، اما بخشي از بي‌برنامگي را نه تنها در تقابل‌هاي عجيب و غريب ميان گروه‌هاي مختلف جناح حاكم مي‌توان ديد، بلكه اين بي‌برنامگي در شلختگي زبان سياسي نزد اكثر اطراف ماجراي سياست، بيش از هر چيز ديگر مشهود است، و همين شلختگي در زبان و گفتار است كه موجب مي‌شود مردم اعتقادي به جدي و قاعده‌مند بودن بازي سياسي جاري نداشته باشند و آن را شوخي بگيرند، از اين روست كه به نظر من هر فرد يا گروهي كه مي‌خواهد در جهت تغيير و اصلاح امور گام بردارد بيش از هر چيز ديگر بايد زبان سياسي خود را از ابهامات، تناقضات، دروغ‌ها، ريا و تزوير پاك كند و آن را نظم و انضباطي معقول و پذيرفتني بخشد، و كوشش كند كه گفتار خود را با فركانس جديت و صداقت ارسال كند، تا مردم نيز گيرنده‌هاي خود را بر چنين موجي تنظيم كنند. اصلاح زبان سياسي، مقدمه لازم هر اقدام سياسي موثر و مفيد است.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1049