آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۴ آذر ۱۳۸۷

دو نوع اداره كردن

تاكنون چندين بار در يادداشتهاي خود به اين نكته اشاره كرده‌ام كه يكي از ويژگي‌هاي فعلي و مهم جامعه ما، شناور شدن كلمات است. منظور از شناوري كلمات اين است كه كلمه‌اي كه بكار برده مي‌شود معنايي غير از معناي موردنظر و مرسوم دارد، و حتي ممكن است به ضد آن معنا بكار رود و به نوعي كلمات مورد ستم واقع شوند. عدالت، مهرورزي، مبارزه با فساد و... همگي دچار اين تحول معنايي شده‌اند. آخرين كلمه‌اي هم كه دچار اين سرنوشت شده است، «اداره كردن» است. اگر كلمه «زندگي كردن» را براي كسي كه در فقر و فلاكت و بدهكاري و بيكاري و بيماري غوطه‌ور است بكار بريم، آيا خطايي مرتكب شده‌ايم؟ ظاهراً خير، زيرا چنين فردي در هر حال زنده است و نفس مي‌كشد، حتي كسي كه به صورت گياهي نفس مي‌كشد نيز داراي زندگي است، اما آيا مي‌توان كلمه «زندگي» را براي اينان بكار برد؟ بله مي‌توان، مشروط به آنكه منظور از زندگي نقطه مقابل مرگ فيزيولوژيك باشد، چنين كاربردي صحيح است، اما اگر، منظور زندگي به معناي عرفي و مصطلح است، قطعاً چنين وصفي را زندگي نمي‌نامند كه از مرگ صد بار بدتر است.
اداره نمودن كشور نيز همين طور است، اگر منظور از اداره كردن كشور نوع مديريتي باشد كه برايش فرقي نكند كه نفت كشور بشكه‌اي 150 دلار فروخته شود يا 5 دلار و با هر قيمت هم بتواند كشور را اداره كند، چنين مديريتي طبعاً مستقل از متغيرهاي درآمدي و هزينه‌اي است، و هرچه باشد، مديريت و اداره كشور به معناي مصطلح علمي نيست. زيرا اولين پرسشي كه پيش مي‌آيد اين است كه وقتي مي‌توان كشور را با نفت 5 دلار (كه احتمالاً بيش از اين رقم هزينه توليد آن است) اداره كرد، پس در هنگام وفور درآمدها و با نفت بشكه‌اي 150 دلار، درآمدهاي مذكور چگونه هزينه مي‌شده است؟ اين كار فقط وقتي امكان‌پذير است كه تصور كنيم درآمدهاي مذكور در محل درستي خرج نمي‌شده است. كه كاهش و حذف آن درآمدها تأثيري در اداره كردن كشور ندارد. فرض كنيد كه شما ماهانه يك ميليون تومان درآمد داريد، اگر درآمد شما 20 برابر كم شود و ماهانه به 50 تومان برسد و تأثيري در اداره امور شما نداشته باشد، اين امر هيچ معنايي ندارد، جز اينكه آن يك ميليون تومان را حيف و ميل مي‌كرده‌ايد و اكنون كه از ميان رفته تأثيري در زندگي شما ندارد، و الا اگر آن را صرف خوراك، آموزش، مسكن، حمل و نقل و... مي‌كرديد، با فقدان آن درآمد، اداره زندگي شما صد درصد دچار اختلال مي‌شود.
كاربرد اصطلاح «اداره نمودن» براي اين وضع صرفاً ناشي از بي‌معنا شدن كلمات است. نمونه ديگري كه طي روزهاي گذشته شاهدش بوديم و ميليون‌ها نفر با آن درگير هستند، درخواست مديران شركت‌هاي بيمه‌اي كشور براي افزايش تعرفه بيمه شخص ثالث است. آنان با اين استدلال كه مبلغ ديه و هزينه‌هاي پرداختي بيمه شخص ثالث زيادتر از دريافتي‌‌هاي بيمه شده است و شركت‌هاي بيمه‌اي در اين زمينه زيان مي‌دهند، خواهان افزايش حق بيمه مذكور شده‌اند. من به عنوان يك شهروندي كه در اين مساله ذي‌نفع هستم، علي‌الاصول مخالفتي با منطقي شدن حق بيمه شخص ثالث ندارم، اما اضافه كردن دستوري آن دقيقاً مصداق «اداره كردن» به شيوه پيش گفته در كشور است. زيرا اقتصاد بيمه يكي از رشته‌هاي پيچيده اقتصادي است كه كم و زياد كردن حق بيمه آن مستلزم توجه به متغيرهاي متعددي است. براي نمونه مي‌توان به نكات زير توجه كرد.
ـ آيا دولت توانسته است اجباري بودن بيمه شخص ثالث را پياده و اجرا كند؟ اگر نه، چرا؟ و چرا بايد شهروندان ديگر هزينه اين ناتواني ر ا بپردازند؟
ـ آيا شركت‌هاي بيمه‌اي توانسته‌اند، فسادهاي بسيار گسترده را در صحنه‌سازي‌ها و گرفتن خسارت‌هاي وارد نشده و صوري و در نتيجه افزايش خسارت و غيره را كنترل كنند؟ اگر آنان بناحق خسارات زيادي پرداخته‌اند، چه ربطي به شهروندان دارد؟ بخش مهمي از اين خسارات صوري و تقلبي است و وظيفه امثال من نيست كه هزينه آن را بپردازيم.
ـ آيا شركت‌هاي بيمه‌اي در وضعيت رقابتي قرار گرفته‌اند كه هزينه‌هاي خود را كاهش دهند؟ يا كماكان در نظام انحصاري دولتي كار مي‌كنند و شهروندان بايد هزينه‌هاي ناكارآمدي آنان را از خلال افزايش حق بيمه بپردازند.
ـ آيا مقررات منصفانه براي پرداخت هزينه بيمه منظور شده است؟ مثلاً كسي كه با خودروي خود سالانه فقط 8000 كيلومتر در داخل شهر تردد مي‌كند، بايد همان مبلغي را براي بيمه بدهد كه راننده‌اي با صد هزار كيلومتر تردد در جاده پرداخت مي‌كند؟ آيا...
وقتي كه كشور را بتوان با نفت 5 دلار يا 150 دلار يكسان اداره كرد، ظاهراً نظام بيمه‌اي ما هم بايد به همين صورت وضعيت درآمدي و هزينه‌اي خود را موازنه كند. فريب ظاهر كلمات را نبايد خورد. به قول شاعري كه گفت: مردم دروازه غار و مردم درياكنار / هر دو لخت‌اند اما اين كجا و آن كجا؟
چه مي‌توان گفت كه اين نحوه اداره كردن هم نامش مديريت است و مديريت ديگران نيز. اما فاصله ميان اين دو نوع مديريت به اندازه فاصله لختي مردم دروازه غار و مردم درياكنار است.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1054