آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی
نگاه میهمان
۲۰ آذر ۱۳۸۷
توسعه نیافتگی آمد دلیل توسعه نیافتگی
گر دلیلت باید ، از وی رخ متاب
نقدی بر مقاله ی توسعه نیافتگی و ستیز درونی آقای عباس عبدی
امید
آقای عبدی در مقاله ی "توسعه نیافتگی و ستیز درونی" خود ، یکی از مشخصه های جامعه ی توسعه یافته را – بدرستی - اینگونه بیان داشته اند :
"مهمترين وجه يك جامعه توسعهيافته به لحاظ سياسي، نهادينه و پذيرفته شدن شيوه گفتگو و تفاهم براي حل مسالمتآميز اختلافات است."
و در مورد خسارات وارده به جامعه – در اثر این توسعه نیافتگی و نهادینه نشدن گفتگو و تفاهم - بدرستی نوشته اند:
" در هر جامعهاي، به ويژه جوامع جديد، منافع و ديدگاههاي افراد و گروهها معمولاً در تعارض با يكديگر است. اگر طرفين اين منافع و ديدگاههاي متعارض، نتوانند و يا نخواهند اختلافات و تعارضات را به شيوه مسالمتآميز و از طريق گفتگو حل كرده و به نقطه مورد توافق نسبي برسند، به ناچار شاهد درگيري و خصومت و برخورد ميان آنان خواهيم بود. و اين درگيري و خصومت خسارات فراواني را به كليت جامعه تحميل ميكند. ضمن اينكه گروه مغلوب، دير يا زود بر طرف مقابل غلبه خواهد كرد و بساط درگيري و تضاد و تقابل و خشونت مجدداً احيا شده و جامعه در دور باطل قرار ميگيرد."
با این مقدمه ، آقای عبدی وارد موضوع توسعه نیافتگی جامعه ی ایران میشوند و با کمال حیرت از دو شیوه ی جوامع توسعه نیافته - یکی تبلیغ و تشویق "زد و بندهای پشت پرده" و دیگری مشروع دانستن "خدعه و نیرنگ" – البته در شرایطی استثنا – یعنی در زمان جنگ - دفاع میکنند
بدون اینکه متاسفانه توجه کنند که عوارض و عواقب اینگونه تفکرات بوده که برخی از دولتمردان را بدون کشیدن هیچ شرم و حیایی به زد و بندهای کثیف و خدعه و نیرنگهی مداوم و البته توسعه نیافتگی جامعه ی ما و به عقب انداختن تحقق شعارهای انقلاب سال 57 و مانع تراشی در راه تحقق اهداف آزادیخواهان و استقلال طلبانه آن و باعث بوجود آمدن ستیزهای درونی سوار بر دوش ستیزهای درونی گذشته و عمیق تر آن شده است.
برای اینکه بتوانم - تا حدودی - این رگه از تفکر خطرناک – که متاسفانه توسط افراد اصلاح طلبی چون آقای عبدی نیز موجه جلوه داده و بنظر میرسد بد جوری در بین نیروهای موثر در جامعه ی امروز نهادینه شده - که میتوان از آن بعنوان مانع اصلی توسعه نیافتگی جامعه ی خود نام برد – برای اینکه بتوانم این رگه از تفکر ضد اخلاقی و ضد قانونی را از دل مقاله ی توسعه نیافتگی آقای عبدی بیرون کشیده و مورد ارزیابی قرار دهم , اجازه دهید یکبار دیگر مطالب آن مقاله را با هم - مو به مو - مرور و مورد مو شکافی قرار دهیم.
آقای عبدی می نویسند:
"در جامعه ايران چنين برخوردهايي ريشههاي عميق و تاريخي دارد. اما اين برخوردها معمولاً ميان جناح حاكم با جناح منتقد و مردم بود، و در ميان خودشان چنين مواردي استثنايي و موقتي است و در صورت بروز ميان حاكمان دير يا زود؛ شكاف ايجاد شده بر اثر اين تعاضات عميق گرديده و جناح مسلط را دو يا چند پاره ميكند، و اين امر يكي از شواهد اضمحلال سياسي نيز بوده است. جناح حاكم در دولت و مجلس نشان دادهاند كه قادر به تعامل و گفتگوي غير خشونتآميز، حتي در ميان خود نيستند، چه رسد كه اين كار را بخواهند با منتقدين و حتي مخالفين انجام دهند. براي اثبات چنين ادعايي ميتوان شواهد متعددي ارايه كرد، اما كافيست به جلسات دو هفته گذشته مجلس اشاره شود."
تا اینجای کار درست
و هیچ رگه ی خطرناکی دیده نمیشود. ولی آقای عبدی این رویه را دنبال نمیکند و موضوع را عوض کرده, ادامه میدهند:
"مطابق قانون، معرفي وزرا براي كسب رأي اعتماد به مجلس از اختيارات رييس دولت است. وي هر كسي را كه بخواهد ميتواند معرفي كند. در مقابل مجلس هم حق و اختيار دارد كه فرد معرفي شده را تأييد يا رد كند. اما معمول نيست كه اين كار به همين صورت كه نوشته شده است انجام شود."
دقت کنید آن رگه ای را که میخواهم در این مقاله به دنبال آن بگرددم و مورد ارزیابی قرار دهم از همینجا دارد – کم کم - خود را نشان میدهد.
همان چیزی که آقای عبدی – در پراگراف بالا - نهادینه شدن آن را به رسمیت شناخته و بعنوان یک عمل درست و توسعه یافته !! تلقی و تبلیغ نموده اند.
اجازه دهید ادامه نظرات آقای عبدی - و تناقض موجود در آن را - با هم بخوانیم:
"براي فهم بهتر از خواستگاري مثال ميزنم. هر مرد يا خانوادهاي حق دارند كه از دختري كه منع قانوني ندارد درخواست ازدواج كند. اما افراد عاقل به صرف چنين حقي سر خود را زير نمياندازند و به خانه ديگري بروند و خواستگاري كنند، زيرا دوست ندارند كه پاسخ رد بشنوند"
خود من با داشتن بیش از صد مورد خواستگاری ، برای ازدواج در چارچوب خانواده که نظر من نیز در آن لحاظ شود، با قاطعیت اعلام میکنم که اصلا این چنین چیزی در جامعه و در مورد خواستگاری رفتن نیست.
افراد به تناسب فکر خود و محدوده خود افراد کاندید را معرفی میکنند , ممکن است فرد در وهله ی اول رد شود و ممکن است در وهله ی دوم یا سوم و چهارم
موضوع دوست داشتن یا دوست نداشتن شنیدن جواب رد هم در مورد خواستگاری اصلا مطرح نیست
لااقل برای من اینچنین نبوده
و اتفاقا باید
و بهتر است که فرد از همان ابتدا زندگی یاد بگیرد که در این راه – خواستگاری- جواب رد شنیدن هم هست .... و همه کس نمیتوانند با او موافق باشند و قول ازدواج بدهند و .... خیلی درسهای دیگر که در همین نه شنیدن ها ست..... و اتفاقا این - جواب منفی شنیدن - خود - فرد را توسعه یافته میکند ...
ولی فعلا این موضوع خواستگاری را به حال خود رها ... تا برسم به آن رگه ی اصلی که بنظر من در جامعه ی توسعه نیافته ی ما نهادینه شده
و آقای عبدی نیز خودآگاه یا ناخودآگاه
در این مقاله آنرا تقویت و تشدید کرده و در نهادینه شدنش - اگر تا بحال نشده می کوشند
امری که بنظر من علت العلل توسعه نیافتگی جامعه ماست
ادامه ی مقاله ی آقای عبدی:
" و معمولاً هم اگر با پاسخ منفي مواجه شوند ناراحت ميشوند. از اين رو كساني كه نسبت به شنيدن پاسخ منفي حساس هستند، ميكوشند كه قبل از مراجعه رسمي براي خواستگاري، از طريق مستقيم يا واسطه به نوعي نظر طرف مقابل را جويا شوند."
دقت دقت
چه کسانی نسبت به شنیدن "پاسخ منفی" حساس هستند؟
چه کسانی میکوشند – دقت کنید میکوشند که جواب منفی نشنوند– با چه روشی؟
حالا به آن رگه می رسیم ... چه کسانی – و در کدام جوامع - به شنیدن پاسخ منفی , حساس هستند؟
کسانی که توسعه یافته هستند , یا کسانی که توسعه یافته نیستند ؟
افراد آزاد اندیش یا تاریک اندیش؟
کسانی که به دیگران و نظرات دیگران احترام میگذارند یا کسانی که مستبدند؟
.... یا کسانی که بقول آقای عبدی حساس هستند؟
حالا کم کم می رسیم به آن رگه ی اصلی که مورد نقد اینجانب است،
مقاله ی آقای عبدی را با هم ادامه میدهیم:
"البته اين امر بدان معنا نيست كه قبلاً پاسخ صد درصد مثبت را بگيرند بعد به خواستگاري بروند، اما تا هنگامي كه اجمالاً حس نكنند زمينه موافقت نسبي وجود ندارد، درخواست ازدواج نميدهند. در اين ميان كساني كه از شنيدن پاسخ منفي بيش از ديگران ناراحت ميشوند، تا وقتي كه از طريق غير رسمي مسأله را قطعي نكنند، درخواست رسمي خود را ارايه نميكنند."
حالا اصل ماجرا از زبان آقای عبدی منتقد دوران زد و بند های پنهان گذشته و خواهان اجرای قانون در کشور با هم بخوانیم:
"وقتي كه چنين شيوهاي را در تعاملات فردي و شخصي خود بكار ميبريم"
همانطور که در بالا اشاره کردم این چنین نیست – و این قانون سندیت ندارد و این روش در تعاملات فردی و شخصی – نیز بکار نمیرود و در جوامع توسعه یافته نیز اینچنین نیست . در آنجا هم افراد , برای نمونه یک دسته "رزومه" خود را همواره در دست دارند و هر جا میروند – برای پیدا کردن کار – یک رزومه میدهند و منتظر جواب می نشینند و ..... و در آموزش مدارس شان نیز سعی میکنند به بچه بفهماند که همیشه جواب او مثبت نیست ..... ولی این مورد را همانطور که گفتم رها میکنم چون در اینجا این مورد مورد مناقشه ی من و آقای عبدی نیست , نتیجه ی این گزاره ی غلط , مورد مناقشه است, نوشته ی آقای عبدی را با هم بخوانیم:
"به طريق اولي در تعاملات سياسي و عمومي نيز بايد اين شيوه را بكار بريم"
چرا؟
"زيرا در اين سطح پاسخ منفي يا مثبت ابعاد و آثار بسيار گستردهاي پيدا ميكند."
چه ابعاد گسترده ای؟
چرا فکر میکنیم اگر کسی جواب منفی – از کسی - گرفت ، کارش تمام است؟ و ابعادش گسترده؟ مگر ندیدیم که خانم هیلاری کلینتون با چه رقابتی و با زدن چه حرفها و ادعاهایی مقابل اوباما قرار گرفت و بالاخره از طرف حزب و اعضای آن جواب منفی گرفت؟ ولی کارش هم تمام نشد و .... امروز وزیر امور خارجه آقای اوباما شده؟
چرا جوانان امروز را از شنیدن جواب منفی می ترسانید؟
چرا آنان را از روی این ترس واهی - شنیدن جواب منفی وای - به راه انجام زد و بند های- معمولا کثیف پشت پرده- که کشتگاه تمام مستبدین تاریخ بوده است - می اندازید؟
چه ابعاد گسترده ای؟
این دید - و این نحوه نگرش و تبلیغ - همان علت العلل توسعه نیافتگی ماست که بنظر من بهتر است هر چه زودتر و قبل از سوار شدن بر کار اصلاحات , آنرا اصلاح کنیم.
با هم بقیه نوشته ی آقای عبدی را میخوانیم تا ببینیم چگونه جامعه ی ما – با نهادینه شدن زشت بودن شنیدن جواب منفی و تشویق زد و بندهای پنهانی - توسعه نیافته ، باقی مانده است:
"از اين رو در يك ساختار توسعهيافته، پيش از آنكه از موضع «مرغ يك پا دارد» فرد يا نامزد خود را به مجلس معرفي كنند ميكوشند از طريق گفتگو و رايزني، موافقت طرف مقابل را براي رأي اعتماد جلب كنند."
نمونه زیاد دارم که نشان دهم در یک ساختار توسعه یافته نیز اینچنین نیست . برای نمونه همین مورد خانم هیلاری کلینتون یکی از همین نمونه ها که حزب دمکرات می توانست پشت پرده یکی از آنها را انتخاب کند و پشت سر او قرار بگیرد .... ولی اینکار را نکرد و انتخاب یکی از دو را - که دو دید متفاوت نسبت به دنیا داشتند ولی هم حزبی بودند - را با پرداخت هزینه های سنگین تبلیغاتی به آرا اعضای حزب خود واگذاشت . دلیل اینکه
آنجا اینگونه اختلافات فاحش دیدگاهی وجود ندارد اینست که آنجا شایسته سالاری حاکم است که اختلافات موجود را خودبخود و اتوماتیک وار حل میکند ... که خود بحث دیگریست ولی برای دوری از حاشیه رفتن , برویم و مقاله ی آقای عبدی را با هم بخوانیم:
"و پس از استمزاج اوليه فردي را به عنوان نامزد وزارت به طور رسمي معرفي ميكنند. اين كار وقتي كه دولت با اكثريت مجلس همخط و همجناح است، بايد بيشتر رعايت شود، زيرا واكنش در برابر پاسخ منفي چنين اكثريتي ناراحتكنندهتر است."
این کلمه ی استمزاج اولیه را داشته باشد
ادامه ی مقاله ی آقای عبدی:
"هنگامي از مشورت و تفاهم پيشين بايد پرهيز كرد كه انتقال اختلافات به سطح افكار عمومي مقصود يكي از طرفين باشد، تا از اين طريق به طرف مقابل خود براي كوتاه آمدن فشار آورند. اما اگر بدون رايزني كافي؛ فردي براي كسب رأي اعتماد معرفي شود، طرف مقابل حتي اگر موافق وي هم باشد، اين كار را نوعي بياحترامي و حداقل بيتوجهي و برخورد از موضع بالا تلقي كرده و در برابر آن ايستادگي ميكند."
باز سؤال همان سؤال بالا ، چرا فکر میکنید طرف مقابل - در اینجا نماینده ی مجلس - این حق را دارد که وقتی طرف معرفی شده مورد توافق او هم باشد , این بدون رایزنی معرفی کردن را بی احترامی بخود تلقی کند؟ مگر قانون فصل الخطاب نیست؟ مگر قانون نوشته که باید رییس جمهور قبل از معرفی وزیر خودش با نمایندگان رایزنی کند و به آنها رشوه بدهد و برای آنها این حق را ایجاد کند که سیب مرا خوردی ، ابریشم بده .... چرا بی احترامی ؟ مگر قانون به او – در اینجا به ریسس جمهور این حق را نداده که وزیرش را خودش انتخاب کند؟ مگر به مجلس نیز این حق را نداده که در داشتن یا نداشتن صلاحیت وزیر دقت کند و رای دهد ؟ پس چه بی احترامی؟ نمی فهمم.
بله!
وقتی هر دو را – یعنی هم رییس جمهور و هم نماینده های مجلس را – مردم انتخاب کرده باشند , بطور طبیعی این هماهنگی در دو طرف ایجاد شده و ایجاد خواهد شد
ولی اگر این دو طرف - یعنی رییس جمهور و نماینده های مجلس - از طرق دیگری انتخاب شده باشند , آنوقت اینگونه هماهنگی های یا به تعبیر من زد و بندها - آنهم پشت پرده - لازم میشود و ... جواب منفی شنیدن ها سخت میشود و .... عواقب و عوارض های بعدی
ادامه میدهیم:
"در جريان استيضاح اخير و رأي اعتماد بعدي آن روشن شد كه چنين تعاملي نزد جناح حاكم وجود ندارد، و اگر هم بوده، مصداق گفتگو و تفاهم نيست، بلكه جنگ سياسي از خلال ابلاغ نظرات به يكديگر است."
به این جمله آخر – یعنی "جنگ سیاسی از خلال ابلاغ نظرات به یکدیگر" ابلاغ میشود- توجه ویژه مبذول دارید ، بعدا به آن احتیاج دارم .
برای اثبات درستی این نقد
نوشته را ادامه میدهیم:
" بنابراين با چنين وضعي تصور نميرود كه جناح مذكور قادر باشد كه به حداقلي از تفاهم در انتخابات پيشرو نايل شود."
گویی انتخابات قبلی نتیجه ی تفاهم بوده ! و نه نتیجه مرید و مرادی
بماند این دفاع ضمنی از غملکرد دولتهایی که رفتار و کردار و منش و زد و بند و خدعه و نیرنگ و زیر پا گذاشتن قانونشان اصلاحات را باعث شدند
برای پیگیری آن دو رگه ی خطرناک ، بقیه نوشته ی آقای عبدی را با هم ادامه میدهیم:
" وقتي كه در مورد مسأله واضحي مثل استيضاح وزير كشور سابق تا اين حد از تشتت و درگيري را شاهديم، چگونه تصور ميشود كه در مسأله مهمي چون نامزدي براي انتخابات به وحدت برسند؟ اين اتفاق تنها در صورتي رخ ميدهد كه شرايط و محيط سياسي داخلي به گونه ديگري تغيير كند، كه اين شرايط موضوع بحث اين يادداشت نيست."
و
" اختلافات و شيوههاي ستيزهجويانه ميان جناح مذكور و فراتر رفتن از مرحله رقابت و داخل شدن به ستيز، را با شواهد ديگري از رفتار فعالان اين جناح در جريان رأي اعتماد نيز ميتوان توضيح داد. وقتي كه براي رأي آوردن حاضرند به نام مخالف ثبت نام كنند، اما واقعاً موافق وزير باشند و از اين طريق فقط جلوي اظهارنظر مخالفان واقعي را بگيرند، بدان معناست كه حداقل شرايط براي رفتار رقابتآميز و مبتني بر تفاهم ميان طرفين درگيري وجود ندارد. اگر طرفين براي يكديگر احترام قايل بودند، چنين كاري نه تنها اثر مثبت نداشت، بلكه به علت توهيني كه در آن نهفته است، موجب كاهش رأي مثبت هم ميشد، اما چون طرفين در برابر يكديگر موضع پيشيني دارند و گفتگو و منطق چون ميخ آهنيني كه به سنگ نرود، به آنان اثر ندارد، لذا دور از انتظار نيست كه در اين محيط جنگي شاهد رفتارهاي فريبكارانه باشيم، زيرا خدعه و رفتار فريبكارانه تنها در جنگ است كه مورد قبول نسبي واقع ميشود و در رقابت سياسي و غير سياسي، خدعه و نيرنگ پذيرفتني نيست."
کاری به موضوع بع بع کردن آن چوپان گوسفند دزد ، جلوی وکیل ش در جواب مطالبه ی حق الوکالت ش و تحلیل مسری بودن اینگونه تقلبات- و به تعبیر برخی اصلاح طلبان طالب آب بازی بدون خیس شدن - تخلفات – ندارم .
در اینجا میخواهم به این رگه ی - مشروع دانستن خدعه و نیرنگ و رفتارهای فریبکارانه در جنگ - توسط آقای عبدی بپردازم و از ایشان بپرسم
چرا در رقابت های سیاسی و غیر سیاسی که خود نیز – با توجه به جمله ی بالای خودتان – آن را با تعبیر جنگ سیاسی- مشخص کرده و نشان داده اید _ خدعه و نیرنگ پذیرفتنی نیست؟
آنهم وقتی - تا بحال -همینها - با همین روش توانسته اند کرسی ها بناحق اشغال کرده را اشغال کنند؟
....
آقای عبدی ادامه میدهند:
"جالب اينكه همين مجلسي كه در برابر رفتار مذكور آن نماينده در تضييع حق مخالفان عملاً سكوت نسبي كرد، هفته پيشتر از آن يك وزير را به اتهام استفاده از مدرك جعلي استيضاح و از وزارت بركنار كرد! در حالي كه اين كار تفاوت ماهوي با تقلب مذكور ندارد. چنين مجلسي چگونه ميتواند از مردم بخواهد كه در اجراي قانون صداقت داشته باشند و فريبكاري پيشه نكنند؟"
موضوع همین جاست آقای عبدی که خود شما – جناب آقای عبدی منتقد دولت آقای رفسنجانی و دوره دوم آقای خاتمی - این توسعه نیافتگی نهادینه شده را - با عنوان علل توسعه نیافتگی و ستیز داخلی - تبلیغ , موجه و مشروع دانسته و خود بیشتر آنرا در جامعه نهادینه میکنید ،
چگونه وقتی علنا و کتبا , پشت پا زدن به بازیکن در موقعیت گل حریف مقابل خود را و به زمین زدنش را – با وجود غیرقانونی بودن این عمل - و داشتن جریمه – موجه جلوه و از آن دفاع میکنید و بر خود می پسندید , چکونه انتظار اصلاح در امور دارید و چگونه از مردم میخواهید که در اجرای دیگر قوانین صداقت داشته باشند و فریبکاری پیشه نکنند و اگر دیدند ....که در حال شنیدن جواب منفی هستند, زد و بند نکنند .... و اگر دیدند داور و پلیسی بر سر چهارراه نیست ، زرنگی کرده و از چراغ قرمز عبور نکندند و ... و ... و ..... بعدش از شما بارک الله و دست مریزاد نشنوند؟
ادامه میدهیم:
"مورد ديگر هم مسأله شمارش آراي 275 نفر است. وقتي كه رقابت، و نه ستيز را پذيرفتيم، پس از گفتگو در باره موضوع، در نهايت بايد فصلالخطابي را بپذيريم. اين كار در جامعه مردمسالار و دموكراتيك رأي اكثريت است. رأي اكثريت هم وقتي اصالت دارد كه به اندازه كافي درباره موضوع گفتگوي آزاد و موثر انجام شده باشد،"
گفتگوی موثر؟ یا زد و بندهای پشت پرده؟
پس چرا معرفی کردن وزیر توسط رییس جمهور را و انجام گفتگوی بی پرده - بر روی داشتن یا نداشتن صلاحیت - را در مجلس بر نمی تابید؟
و چرا از آن با عنوان زشت بودن شنیدن جواب منفی ؛ یاد میکنید؟
و چرا برای آینده سازان
اینقدر جواب منفی شنیدن را سخت می کنید؟
و چرا آنان را غیر مستقیم - در پرانتز بنظر من تربیت غیر مستقیم مهمتر از تربیت مستقیم است -
و چرا آنان را غیر مستیقیم با این نوع تفکرات از شنیدن جواب منفی می ترسانید و تشویق میکنید برای جواب منفی نشنیدن ، دست به هر کاری - از جمله زد و بند در پشت پرده - شوند؟
زد و بند کثیف در خفا و ..... مشروع شدن تهدید کردنها و ....؟ بقیه اش را خود بهتر میدانید که با چه روشی آقایان قدرت را در اختیار گرفته اند
با یادآوری این نکته که :" نیش عقرب نه از ره کین است ، بلگه " اقتضای طبیعتش اینست ",
مقاله ی آقای عبدی را ادامه میدهیم :
"اما هنگامي كه در اين رأي اعتماد، فقط يك نفر از مخالفان ميتواند حرف بزند، معلوم ميشود كه اين شرط محقق نشده، چرا كه نيازي به آن نداشتهاند، و هنگامي كه به گفتگو و مفاهمه نياز نباشد، منطق و اساس رأيگيري هم مختل ميشود و طرفين دعوا هرگونه دستكاري و كم و زياد كردن آرا را براي خود مجاز ميشمارند"
مگر خود این آقایان چگونه به این صندلی رسیده اند؟
دیدید؟
تناقض خود را دیدید؟ وقتی هرگونه دستکاری را در جنگ - بعنوان یک استثنا - قبول کردید ,عوارض و عواقبش به کجا ختم می شود؟
به اینکه خود شما نوشته اید:
طرفین دعوا هرگونه دستکاری و کم و زیاد کردن آرا را برای خود مجاز می شمرند
و قسمت آخر نوشته ی آقای عبدی:
"و اينجاست كه با پديده اعتراض به تقلب در شمارش يا انداختن آراي اضافي در رأي اعتماد مذكور مواجه ميشويم. وقتي كه من به خود حق دهم كه به نام مخالف ثبتنام كنم ولي مخالفت نكنم و فقط حق مخالفان را ضايع كنم، به طريق اولي چنين اجازهاي را هم براي خود يا دوستانم قايل ميشوم كه با هر طريق ممكن فرد موردنظر خود را از صندوق خارج كنيم.
با كاهش درآمدهاي نفتي اختلافات مذكور در جناح حاكم وضعيت شديدتري هم پيدا ميكند، زيرا سهمخواهي مفرط و نيز فرار از زير بار پذيرش مسئوليت ناملايمات موجود و آتي و فقدان انسجام و تجربه سياسي نزد بخش مهمي از جناح مذكور، جملگي تشتت و چند دستگي را بيش از پيش ميكند. كافيست كه فرصت موجود براي اين رويداد از سوي منتقدان موجود از آنان سلب نگردد!
انتقاد من نیز همین است که وقتی بخود حق میدهیم که خدعه و نیرنگ را در یک زمانی خاص بکار بریم به طریق اولی چنین اجازه ای را برای خود و دوستان خود قایل می شویم که با هر طریق ممکن فرد مورد نظر خود را پیروز میدان بگردانند
و به همین خاطر است که قانون ورود افراد نظامی را به میدان سیاست قدغن کرده
چون اینان یاد گرفته اند که با زور خود مشکلات را حل کنند
و نه با فکر خود
و به همین دلیل نمی توانند
مود عوض کنند
و استثناها را بشناسند
با این امید که توانسته باشم ضمن اعلام مخالفت خود
– و بیان علت آن
از دو پدیده زشت باقی مانده از دوران توسعه نیافتگی :
زد و بند پشت پرده برای نشنیدن جواب منفی
و مشروع دانستن زدن خدعه و نیرنگ
نقد منصفانه ای بر مقاله ی جناب آقای عبدی نوشته باشم
یا بهتر است بگویم انتقاد درستی را نسبت به دیدگاه ایشان ارایه داده باشم.
به امید موفقیت در اصلاح اصلی
اصلاح در تفکر و دید
بدون داشتن قدرت و مقام
و با این شعار که
ماهی از سر گنده گردد , نی زدم
خدا حافظ ما باشد در همه ی تبلیغات آشکار و پنهان
جناب اميد
با سلام
پاسخ مفصلي بود و موجب زحمت شما شده ام.اما ربط چنداني به استدلال بنده نداشت چون شما معناي خدعه را موسع تفسير مي كنيد و همه زندگي را جنگ مي گيريد و به اين نتايج مي رسيد اما از نظر من جنگ حالت استثناست .اما فارغ از اينها قاعده اصلي همان پذيرفتن هر چيز بر خود است كه به ديگران مي پذيريد.اگر شما پيراهن گرفتن را نمي پذيريد من كاري نمي توانم بكنم اما اگر بازيكن تيم من در حال گل زدن بود و شما پيراهن آو را گرفتيد من كار شما را اخلاقا رد نمي كنم البته به شرطي كه داور شما را اخراج كند اما اين كار را موجب محكوميت اخلاقي شما نمي دانم و اگر در خيابان ديدمتان خواهم گفت دست مريزاد.اما اگر لگد بزنيد و پاي كسي را بشكنيد در اينجا محكوم مي كنم و به همين دليل هم كار آن مدافع ايتاليا را رد و از كار زيدان در همان زمان هم دفاع كردم.بنابر اين كلمه خدعه و نيرنگ را موسع بكار مي بريد و خلط بحث مي شود.اخلاقي كردن سياست و جنگ(به معناي گسترده اخلاق شخصي) نتيجه اي جز نابودي اخلاق كاركردي در اين دو حوزه ندارد.
موفق باشيد
با احترام عبدي
سلام
آقای امید
در مورد نکاتی که نوشته بودید ، یکی دو نکته را – خلاصه و مختصر- توضیح میدهم شاید رفع اشکال شود.
در بحث خدعه و نیرنگ ، شما قضییه را کلا خیلی سیاه و سفید – مطلق- کرده اید در حالیکه ،" اجازه داشتن" (اعمال ) خدعه و نیرنگ در جنگ ، یک امر نسبی است که خودش در کنار یک گزاره دیگر : " آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند " و بر عکس ، قرار میگیرد.
گزاره ی اصلی نپسندیدن آنچه بر خود نمی پسندی است ، نه این گزاره
بنابراین اگر آن گزاره اصلی را بپذیریم ، آنموقع می توانیم خدعه و نیرنگ را در یک شرایط خاص نیز بپذیریم.
خدعه و نیرنگ ، معنایش این نیست که آدم ، دروغ بگوید ، یا معنایش این نیست که (کسی در حق دیگری ) خیانت کند یا لگد بزند و پای کسی را بشکند
آن چیزهایی را که قطعا (بر خود) نمی پسندیم نباید انجام دهیم
ولی ببینید
خدعه و نیرنگ معنای محدودی در جنگ دارد بعنوان مثال
شما در قضییه جنگ احد
این را می بینید
که لشکریان مکه به ( فریب) عقب نشینی و راه فرار پیش گرفتند ( و از راهی دیگر به سپاهیان اسلام حمله کردند و پیروز شدند) خوب این خدعه ایی بود که آنان زدند.... و بالای گردنه هم – یاران حضرت فریب این خدعه را خوردند ( و آنجا را ترک کردند ) و باعث شکست حضرت شدند
خوب
حضرت رسول هم، سربازانی که ( ترک پست کرده بودند) فریب خورده بودند را توبیخ کردند که : چرا شما , این فریب را خورده اید ؟( و موقعیت خود را ترک کردید؟)
ولی هیچوقت ( حضرت) نیرنگ زننده را محکوم نکردند.
چرا؟
چون ( حضرت رسول) زدن فریب و خدعه را حق آنان میدانستند.
اما
به هیچ وجه ما در جنگ(چنین خدعه و نیرنگی) نداریم که قرارداد صلح ببندیم و روی یک چیز توافق کنیم ولی زیرش بزنیم ...
چرا؟
چون چنین چیزی را انتظار نداریم که کسی در حق ما (نیز) انجام دهد و طبیعیست با توجه به گزاره ی اصلی ، ما نیز برای دشمن (چنین خدعه ای را ) نمی پسندیم و ( بکار نمی بریم)
در مورد فوتبال نیز همینطور است
اگر من ، با تیم شما بازی ، یک نفر از شما در موقعیت گل قرار بگیرد ، من او را میگیرم ( و نمیگذارم به من گل بزند)
لگد نمیزنم پایش را بشکنم
ولی او را ( از حرکت بطرف دروازه خود باز میدارم) می گیرمش
حالا داور مرا اخراج کند؛ برای من باکی نیست
و اگر هم
تیم شما با افراد تیم من همین کار را بکند( و ما را گرفتند و نگذاشتند که ما گل بزنیم) من اصلا این حرکت را محکوم نمیکنم
حتی به او بارک الله (گفته و بهش ) میگویم :"خیلی زرنگی"
ولی این به آن معهوم نیست که هر کاری را بتوان ( با این مجوز) انجام داد
این به آن معنا نیست که میتوان لگد زد و پای کسی را ( در یک بازی) شکست
(چرا؟)
چون این عمل را – من – برای خود نمی پسندم لذا برای دیگران نیز نمی پسندم
به همین دلیل است که وقتی شما بحث ائمه را مطرح میکنید این بخش اش است ( که مورد مناقشه ست) مثلا امام علی ( در جنگ هم) نمی پذیرد که آب را بر روی دشمن ببندند ، اما خدعه را می پذیرد.
حتی در جنگ نیز مشکل حضرت علی این نیست که دشمن – بعنون فریب – چرا قرآن سر نیزه کرده است ؟ مشکل حضرت ، مشکل یاران خودش بوده که ، چرا فریب این خدعه را خورده و به آنها میگوید :" شما فریب این خدعه ها را نخورید"
دشمن که همیشه دشمن است و کار خودش را انجام میدهد . البته(حضرت علی) این کار را نمیکند ( به دروغ قرآن بر سر نیزه کردن) و اینکار را هم نمی پسندد
چون این عمل یک دروغ آشکار است.
اما
در خصوص خدعه و نیرنگ - همین حدش را هم - اجازه نداریم در روابط فردی اعمال کنیم.
چرا؟
چون در روابط فردی ، اساس بر حسن نیت است . وقتی اساس بر حسن نیت شد , من نباید هیچ کاری که، علامت ( = سیکنالی ) ( غیر از حسن نیت باشد ) که خود را جور دیگری به شما نشان دهم از خود نشان دهم و در حقیقت شما را فریب دهم
مثلا در معامله
من نمیتوانم جوری رفتار کنم که شما را در معامله فریب دهم
اما در جنگ میتوانم
لشکریانم را میبرم به یک طرف، و جوری اوضاع را برای شما جلوه میدهم که گویی رفته ام بطرف دیگر و شما را از جایی که فکرش را نمیکنید مورد حمله قرار میدهم
اگر این فریب را کسی خورد ، باید او را محکوم کرد ، نه کسی را که فریب داده و خدعه زده
و حتی
( من) کسی را که این حقه را زده و این فریب را داده ,( محکوم نمیکنم بلکه او را ) آدمی زرنگ میدانم.
چرا؟
جون معتقدم طرفین به انجام این خدعه و نیرنگها – در زمان جنگ- آگاهند
( متاسفانه )
این خدعه و نیرنگ – که در جنگ گفته میشود – شما به معنای خدعه و نیرنگ ظاهری تلقی و به آن بار منفی میدهید ؛ در حالیکه خدعه و نیرنگ در جنگ ، یک نکته ی "مثبت" تلقی میشود , نه یک خصلت "منفی"
در ورزش نیز ، همینطور
شما تا حدیکه عرف عمومی ، تماشاگر ، و جامعه ، عملی را بپذیرد – آنهم در حد پذیرش رقابتی و اخلاقی – ( بنظر من ) اشکالی ندارد
حالا اگر کسی دارد به ما گل میزند( و میخواهد با توسل به بازیش و تلاشش بر چارچوب قوانین فوتبال پیروز میدان باشد) ما پیراهن او را گرفتیم ( تا نتواند گل بزند) این یک کار غیر اخلاقی محسوب نمیشود...
چون :
او هم حق دارد همین عمل را با تیم من بکند
این اصلا مساله ای نیست
مشکلی که شما ( آقای امید متاسفانه ) در دیدگاهتان دارید این است که آنقدر با طرح مسایل اخلاقی فضا را می بندید که متاسفانه نهایت و نتیجه اش همان دید غیر اخلاقیست که در جامعه رواج پیدا کرده
همان کاری که متاسفانه آقای خاتمی – در دوران زمامداریشان – کردند.
ایشان هم آمدند ساست را اخلاقی کنند ، توجه نکردند که نهایت این طرز فکر،
این است که اخلاق را سیاسی میکنند ( و کردند)
(به نظر من ) هر حوزه ای محدوده ی خاص خودش را دارد ...
به هر حال
امیدوارم – تا همین حد – این جواب توانسته باشد ( برای شما) رفع شبهه و ابهام کرده باشد
موفق و موید باشید
عباس عبدی


آدرس Trackback این نوشته :
http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1058