رويدادهاي يونان را مي توان از منظر ديگري هم ديد از اين زاويه كه مردم در برابر مشكلات و مظالم حساسيت دارند چيزي كه در ايران كمتر ديده مي شود.اين يادداشت در توضيح فقدان حساسيت در جامعه ما نوشته شده و در روزنامه اعتماد ملي(87/9/26) چاپ شده است.
(متاسفانه چند روز گذشته سرور سايت مشكل فني داشت و فرصت به روز كردن فراهم نشد)
در هر جامعهاي كمابيش رفتارهاي ناهنجار و خلاف اخلاق و قانون وجود دارد، و طبعاً جامعهاي بدون وجود اينگونه رفتارها ديده نميشود. در اين ميان در برخي جوامع به هر دليل چنين رفتارهايي بيشتر است، و بايد براي كاهش آن فكري كرد و برنامهاي داشت، اما ارايه چنين فكر و برنامهاي مستلزم وجود حساسيت است. اگر حساسيتي در برابر مشاهده اين رفتارها نباشد، طبعاً جامعه گامي را براي اصلاح آن رفتارها برنميدارد. متأسفانه مشكل اصلي و مهم جامعه ما در حال حاضر اين نيست كه برخي رفتارهاي ناهنجار و ناپسند و خلاف زيادتر از حد و حدود و مورد انتظار است، بلكه مشكل اصلي اين است كه حساسيت مناسب در برابر اين رفتارهاي ناخوشايند نشان داده نميشود تا انگيزه و فشار لازم براي اصلاح وضع فراهم شود.
چرا حساسيت وجود ندارد؟ به نظر ميرسد كه مهمترين دليل آن فقدان مجراي مناسب براي بروز حساسيت جمعي و اجتماعي است. عمدهترين مجاري بروز حساسيت جمعي در جوامع مدرن و امروزي رسانهها و نهادهاي مدني هستند، كه مردم به شيوه تظاهرات و تجمعات يا نشستهاي اعتراضي و انتشار و پيگيري خبري، حساسيت خود را درباره مسايل و مشكلات از خلال اين مجاري نشان ميدهند و نهادهاي رسمي مثل دولتها و مراجع قضايي پس از بروز اين حساسيتها است كه جديتر وارد ماجرا و رسيدگي به مساله ميشوند.
در تأييد اين ادعا مثالهاي متعددي را ميتوان ارايه كرد. آخرين آنها، مورد مدرك وزير كشور بود كه صرفاً به دليل رسانهاي و عمومي شدن مسأله، كار به استيضاح و بركناري رسيد. اما اين موارد معمولاً استثنا هستند و به دليل بروز شكافهايي كه درون ساختار رخ ميدهد، امكان انعكاس عمومي پيدا ميكنند، در حالي كه دهها و صدها موارد مهمي وجود دارند كه روزنامه يا رسانهها امكان طرح و پيگيري و انعكاس حساسيتهاي اجتماعي درباره آنها را ندارند.
چرا با حق رسانهها و مطبوعات در انعكاس حساسيتها موافقت نميشود؟ چند دليل براي آن ميتوان ذكر كرد. اول اينكه غير مشروط دانستن چنين حقي براي رسانهها، خيلي سريع مسايلي را كه ريشه در قدرت دارد، برملا ميكند و فشار را متوجه كساني ميكند كه علاقهاي به اين مسأله ندارند. دليل بعدي اين است كه افزايش حساسيتها، ميتواند دستاندركاران را مجبور به اتخاذ سياستهايي كند كه با منافع آنان سازگار نيست. دليل سوم كه كمي خوشبينانه است را ميتوان چنين توضيح داد كه برخي فكر ميكنند جلوگيري از بيان مشكل و بروز حساسيت به معناي نفي و فقدان مشكل هم خواهد بود، لذا حل مسأله را با پاك كردن صورت مسأله بلاموضوع ميكنند. دليل ديگر، فقدان اعتقاد به حضور مستقلانه مردم و نهادهاي مدني و رسانهها در عرصه حيات اجتماعي است. يك دليل ديگر هم كه مطرح ميشود به نحوه طرح اين مسايل در سطح رسانهها مربوط ميباشد. به عبارت ديگر وقتي مشكلات رسانهاي ميشود، ممكن است تا حدي تضييع حق ديگران هم بشود، يا حتي، مشكل بصورت سطحي هم مطرح شود، البته اگر دست رسانهها باز باشد و حقوق آنها رعايت شود، به مرور ياد ميگيرند كه مسايل را چگونه منعكس كنند كه آثار منفي كمتري داشته باشد، اما در هر حال نميتوان تبعات منفي رسانهاي شدن مسايل را به صفر رساند، گرچه نتايج مثبت آن چنان وسيع و زياد است كه قابل مقايسه با تبعات منفي آن نيست.
در اثبات نبود حساسيت ميتوانيم موارد فراواني ذكر كنيم. موضوع اتباع ايراني دستگير شده در اربيل عراق، مسألهاي كاملاً فراموش شده در عرصه عمومي است. كشته شدن نيروهاي نظامي ايران به دست گروه جندالله بسيار كمرنگ مطرح شده است و مدتي ديگر نيز به كلي فراموش ميشود، موضوع فساد كه يكي از محوريترين مشكلات جامعه ماست و پير و جوان، كوچك و بزرگ، افراد رسمي و غير رسمي به ابعاد گسترده آن اذعان دارند، فقط به صورت انتزاعي و كلي مطرح ميشود و خلاصه كسي متوجه نميشود كه فساد در كجاست.، چگونه انجام ميشود و چرا برخوردي با آن صورت نميگيرد؟ بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي يا مسكوت گذاشته ميشوند، يا آمار آنها محرمانه و غير علني است، تا مبادا جامعه تصور كند كه چنين مشكلاتي وجود دارد. آسيبهايي چون فقر، دختران و كودكان فراري، فحشا و ناهنجاريها در ميان مدارس و جوانان از اين جملهاند، كه حداكثر كوشش براي جلوگيري از طرح علني آمار و ارقام و انتشار واقعيتهاي مربوط به آنها صورت ميگيرد. در اين ميان به غلط بيان ميكنند كه انعكاس اين واقعيتها موجب تبليغ عليه نظام ميشود و دشمنان و بيگانگان سوءاستفاده ميكنند، و بحث درباره آنها را سياهنمايي توصيف ميكنند. نكته جالب اينكه اين واقعيتها و آمار احتمالاً به اطلاع مسئولان بالاتر نيز نميرسد، زيرا قابل تصور نيست كه كسي از وجود اين حد از مشكلات آگاه باشد، اما حساسيت لازم براي اصلاح يا تعديل آن را از سوي خود نشان ندهد.
اتفاقات رخ داده در هفته گذشته در يونان كه در واكنش به قتل يك نوجوان از سوي پليس اين كشور بود را چگونه ميتوان تحليل كرد؟ ممكن است عدهاي وجود اين پديدهها را نوعي بيماري و ناهنجاري در جامعه بدانند، اما چنين قضاوتي احتمالاً تا حدي سطحي است. البته هيچ فردي از بروز چنين رويدادهايي در جامعه استقبال نميكند، اما اين اتفاقات را ميتوان به گونه ديگري هم ديد. آنها بيش از اينكه صرفاً يك ناهنجاري عادي باشند، يك ابراز حساسيت هستند، البته حتماً مشكلاتي وجود دارد كه اين حساسيتها نميتواند به شكل مدنيتري بروز پيدا كند، اما اين مشكلات فرع بر وجود حساسيت اجتماعي است. اجازه دهيد مثال ديگري بزنيم. 14 سال پيش در پي بروز حادثهاي نژادي براي چندين روز شهر لسآنجلس آمريكا دچار بحران و اغتشاشات نژادي شد به طوري كه كنترل شهر بعضاً از دست پليس خارج و بسياري از مراكز شهري تخريب و غارت شد. در اين زمينه 7 يادداشت پيدرپي در روزنامه سلام نوشتم كه متأسفانه به دليل حساسيتي كه مقامات امنيتي نشان دادند، شماره هفتم و پاياني آن از انتشار بازماند. اتفاقات لسآنجلس چنان موجب خوشحالي يك روزنامه داخلي شد كه تيتر اول آن را براي چندين نوبت به خود اختصاص داد و به خوانندگان خود القا ميكرد كه بزودي انقلابي سراسر آن سرزمين را دربرخواهد گرفت. اما نتيجه چه شد؟ روشن است كه اگر در جامعهاي پويايي لازم وجود داشته باشد، آن مسأله را در كوتاهمدت جمع و جور ميكنند و سپس به ريشهيابي آن پرداخته و خود را با محيط جديد انطباق ميدهند و براي جلوگيري از بروز بحرانهاي مشابه ميكوشند كه رضايت گروههاي ناراضي را از طريق جذب و هضم اجتماعي فراهم كنند و مشاركت بيشتر آنان را جلب كنند و از خلال اين وضعيت است كه 14 سال بعد از آن واقعه، حضور رييس جمهوري سياهپوست را در كاخ سفيد تجربه ميكنند. ترديدي نيست كه اوباما از جنس سياهپوستان معترض لسآنجلس نيست، او جزو هيأت حاكمه آمريكاست، اما اين اتفاق گام بزرگي براي برداشتن بسياري از ديوارهاي بياعتمادي در درون يك جامعه است. اين رويداد محصول بروز حساسيت (حتي به شيوههاي ناهنجار) در برابر خطاها و بيعدالتيهاي جامعه است.
تكرار ميكنم كه مشكل اصلي جامعه ما وجود انحراف و خطا و بيعدالتي و... نيست، بلكه مشكل اصلي فقدان حساسيت اجتماعي است كه ميتواند به شيوههاي كاملا منطقي منعكس شود. اتفاقاً در آموزههاي ديني بيش از هر چيز بر تقويت اين حساسيتها تأكيد ميشود. آنان كه از فقدان چنين حساسيتي خوشحال هستند و حتي آن را به شيوههاي مختلف تقويت ميكنند، نه خير جامعه را ميخواهند و نه به خود خيري خواهند رساند.