«نجات كشور» آش نخورده و دهان سوخته

شعار نجات كشور در ذهن بسياري وجود دارد .اما آيا اين شعار را مي‌توان سرداد؟ اين يادداشت نقد كوتاهي به اين شعار است كه در ضميمه روزنامه اعتماد(8-10-87) چاپ شده است.


«نجات كشور» شعار يا ايده‌اي است كه همه دوست دارند، آن را شعار و ايده محوري انتخاباتي خود كنند. اين شعار در بطن خود همزمان واجد دو ويژگي سلبي و اثباتي است. وقتي كه گفته مي‌شود نجات كشور، اين معناي روشن به ذهن شنونده متبادر مي‌شود كه كشور در خطر غرق شدن و نابودي است (وجه سلبي وضع موجود)، هم‌چنين به طور ضمني مي‌خواهد بگويد كه ما (شعاردهندگان) هستيم كه مي‌توانيم آن را از خطر غرق شدن نجات دهيم. هر دو وجه قضيه تا حدي غير مستقيم القاء مي‌شوند و از اين حيث تأثيرگذاري زيادي دارند. ضمن اينكه به دليل غير مستقيم بودن پيام خود، چندان جاي چون و چرا و بحث هم در اثبات و رد هر دو وجه قضيه بجا نمي‌گذارد. بعلاوه مخاطب شعار را در موضعي انفعالي قرار مي‌دهد كه مجبور است از خود دفاع كند. وجه سلبي اين شعار در شرايط حاضر، زمينه زيادي براي پذيرش عمومي دارد، تورم و بيكاري و بي‌برنامگي و كاهش درآمدهاي نفتي و تاريك شدن افق و چشم‌انداز آينده در كنار مجادلات سخت و سهم‌خواهانه جناح حاكم، تماماً موجب شده كه مقبوليت و پذيرش اين شعار و همگاني شدن آن محتمل بنمايد.
اما در اين ميان يك نكته مهم وجود دارد، كه نبايد از آن غافل شد، وقتي شعار «نجات كشور» داده مي‌شود، بدين معناست كه كليت نظام اجتماعي و سياسي و اقتصادي با بحران مواجه شده است، بحران نيز به معناي در خطر قرار گرفتن موجوديت پديده است. نكته مهم اين است كه موجوديت به واسطه چه عنصري در خطر قرار گرفته است؟ برخي مواقع اين خطر به واسطه عواملي خارج از اراده سياسي و مديريتي رخ مي‌دهد، مثلاً يك زلزله يا حادثه طبيعي ويرانگر، يا مثلاً رخ دادن يك جنگ تجاوزكارانه و... ممكن است موجب بروز بحران شود. البته در دنياي امروز بعيد است كه اين گونه حوادث هم بدون وجود مسئوليت انساني بحران‌ساز شوند، كه بحث در اين مورد مجال ديگري مي‌طلبد؛ اما در هر حال با فرض مي‌پذيريم كه بروز چنين بحران‌هايي خارج از مسئوليت سياسي محتمل است. در اين صورت همه نيروها مي‌توانند برنامه خود را حول شعار «نجات كشور» متمركز و بسيج كنند. روشن است كه وجه سلبي اين شعار بر ضد فرد يا گروهي نيست يا اگر هم هست، چندان پر رنگ نيست.
اما بحران ممكن است به دليل قصور و بيشتر تقصير عامل انساني و به طور مشخص حكومت بوجود آيد. در اين صورت چنين شعاري بيش از آنكه عليه شخص يا گروه خاصي باشد، عليه و در نقد ساختار سياسي مستقر است، زيرا ساختار سياسي سالم به گونه‌اي نخواهد بود كه اجازه ‌دهد، كليت جامعه به مرحله بحران برسد. اتفاقي كه امروز در زيمبابوه رخ داده و يك جامعه و مردم را با خطر غرق شدن نهايي (چون بخش عمده‌اي غرق هستند) مواجه نموده، ناشي از كليت ساختار قدرت آن است و حتي كوشش براي تغيير موگابه به طور صريح به معناي كوشش براي تغيير فرد نيست، بلكه فراتر از آن به معناي تغيير كليت ساختار حاكم است، به همين دليل است كه طرفين قادر به مصالحه و رسيدن به دولت وحدت ملي نشده‌اند. هنگامي كه موگابه مي‌گويد زيمبابوه مال من است، چنين بياني فقط به يك جمله محدود نمي‌شود، بلكه تمامي تار و پود نظام سياسي آنجا را متناسب اين جمله مي‌كند.
بنابراين سر دادن شعار «نجات كشور» الزاماتي دارد كه شعاردهنده بايد متوجه آن باشد. اگر كسي معتقد است كه در ايران كنوني موجوديت كشور در خطر است، در اين صورت نمي‌تواند راه برون‌رفت را به تغيير رييس جمهور تنزل دهد، زيرا اختيارات و حدود قدرت رييس جمهور محدودتر از آن است كه قادر به ايجاد چنين وضعي باشد تا با تغيير آن بتوان كشور را از چنين وضعي نجات داد.
قصد من از بيان اين مطلب موافقت يا مخالفت با ايده وجود وضعيت بحراني در كشور يا شعار نجات كشور نيست، به نظرم قضيه را نمي‌توان از اين منظر وارد شد، و لذا ديدگاه بنده در اين خصوص به گونه ديگري است، اما در اين يادداشت كوشيدم كه الزامات پايبندي به چنين شعاري را مشخص كنم، الزاماتي كه شعاردهندگان آن بايد رعايت كنند، و چنين نباشد كه شعار مذكور فقط براي جمع كردن رأي باشد، چرا كه در اين صورت معتقدم مصداق «آش نخورده و دهان سوخته» خواهد شد، و چوب دادن چنين شعاري را خواهند خورد، بدون آنكه از آن ناني درآيد و شكمي را در سياست سير كند. شعاردهندگان بايد به طور دقيق متوجه عمق و معناي آنچه كه مي‌گويند باشند، چون ترديد ندارم كه پاتك سردادن چنين شعاري را دريافت خواهند كرد. اما آيا آمادگي مواجهه با آن را دارند؟ ماههاي آينده قضاوت خواهد شد.