آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۶ دی ۱۳۸۷

دو لنگه كفش؛ هر كدام با يك معنا

پرتاب دو لنگه كفش از سوي خبرنگاري عراقي به سوي جرج بوش، نه تنها براي مدتي در رأس اخبار جهاني بود، بلكه ممكن است تا مدت‌ها در حافظه سياسي جهان زنده بماند. نقد و ارزيابي و تحليل اين واقعه هم به تناسب و در حد گسترده‌اي رخ داده است. برخي افراد انجام چنين كاري را در پوشش خبرنگاري مورد انتقاد قرار داده‌اند، درست مثل نيروهاي صليب سرخ يا هلال احمر كه در بحبوبه جنگ وظيفه‌شان كمك به مجروحان است و لذا از سوي طرفين جنگ مصونيت دارند، و نبايد ملاحظات و گرايش‌هاي سياسي خود را در هنگام اجراي وظيفه وارد كنند، چرا كه اين كار موجب بي‌اعتمادي به فعالان اين عرصه خواهد شد و خطرات ناشي از اين بي‌اعتمادي گريبان افراد حاضر در صحنه جنگ را مي‌گيرد. اما فراموش نكنيم كه رويداد لنگه كفش‌پراني چنان ابعادي يافت كه پرداختن به اينگونه حواشي‌هاي آن، حداقل در شرايط حاضر، جذابيتي ندارد.
چرا اين رويداد تا اين حد پوشش خبري و انعكاس سياسي يافت؟ يك علت آن حضور رييس جمهور آمريكا بود كه هر اتفاقي براي او بيفتد مي‌تواند سوژه مهمي تلقي شود. علت ديگرش بديع بودن رويداد بود. اينكه هنگام مصاحبه مطبوعاتي، خبرنگاري لنگه كفش پرتاب كند، و اين صحنه به صورت مستقيم ضبط و پخش شود نيز جذابيت خبري آن را چند برابر كرد. اما مسأله اصلي خشم فروخورده‌اي بود كه در افكار عمومي جهان نسبت به جرج بوش و سياست‌هاي او و نيز رفتار نخوت‌آميزش وجود داشت و گويي كه تمامي آن خشم، كه حتي در ايالات متحده هم وجود دارد، با پرتاب اولين كفش، مجال بروز يافت. تا با حمايت و استقبال افكار عمومي از اين رويداد به نحوي عقده‌هاي متراكم شده ناشي از رفتار بوش تا حدي تخليه شود و حس انتقامجويي از عملكرد وي تا حدي ارضا شود.
اين نگاه، فقط مي‌تواند معناي يكي از لنگه كفش‌هاي پرتاب شده را توضيح دهد. اما لنگه كفش دوم معناي ديگري هم دارد كه دير يا زود از عمق ماجرا به سطح خواهد آمد، و با خوابيدن گرد و خاك احساسات بروز يافته بر اثر لنگه كفش اول، خود را نشان خواهد داد. براي درك اين معنا نگاهي كوتاه به گذشته رنج‌آور مردم عراق خالي از فايده نيست.
عراق پس از استقلال خود، روي آرامش و آزادي را نديد. از كودتاي عبدالكريم قاسم و سپس كودتاي عارف و در ادامه كودتاي بعثي‌ها و صدام حسين، و دو جنگ و يك تحريم و سپس حمله خارجي، همگي معرف آن است كه خشونت و كشتار حرف اول را در اين كشور مي‌زده است. برخي‌ها به خاطر مي‌آورند كه كشتار مخالفان تا حدي وسيع و سبعانه مي‌بود كه وابستگان به حكومت سر مخالفان را مي‌بريدند و در حالي كه خيار مي‌خوردند، بجاي نمك آن را با خون در حال چكيدن سر بريده آغشته مي‌كردند و اين كار را در ملاء عام انجام مي‌دادند! كشتاري كه از مخالفان حكومت در سه دهه حكومت صدام حسين صورت گرفت، بي‌سابقه است. پيدا كردن گورهاي دسته‌جمعي بخشي از اين جنايات است. تصوير ضبط شده ويديويي از كشتن يك مخالف يا منتقد حكومت صدام كه بمبي را نزديك شانه‌اش وصل و با كنترل از راه دور آن را منفجر كردند، هيچگاه از خاطره بيننده محو نخواهد شد، و اين مورد مضبوط و كوچكي از جناياتي وسيع است كه ضبط نشده است. اين كشتار به مردم عادي منحصر نمي‌شد، مرحوم صدر و خواهرش نيز كه از افراد معتمد و بانفوذ عراق بودند، سرنوشتي متفاوت از ديگران نداشتند و هيچگاه هم بحثي جدي از محاكمه و دادگاه و اين جور مسايل مطرح نمي‌شد، و حتي گور آنان هم شناسايي و معرفي نمي‌گرديد. در جريانات داخلي پس از حمله آمريكا نيز انعكاسي از آن شيوه‌هاي جنايتكارانه را مي‌توان ديد. نحوه كشتن مردم عادي و بمب‌گذاري‌هاي و مثله كردن‌ها و... بازسازي جنايات دوران حكومت‌هاي كودتا بود. و البته در اين ميان مهم نيست كه هر كدام از اين گروهها در اين چند دهه با چه انگيزه‌اي چنين رفتار هولناكي مي‌كردند، زيرا اعمال چنين شيوه‌هايي، انگيزه‌هاي منحصر به فرد دارد، حتي اگر به زبان‌ها و ادبيات گوناگون بعثي يا سوسياليستي يا قومي و يا اسلامي بيان شود.
معناي لنگه كفش دوم چيزي جز اعلان سمبليك پايان آن دوران پرمحنت و رنج نيست. لنگه كفش دوم اعلان ورود عراق به دوران جديد است. دوراني كه با پرتاب يك لنگه كفش و بدون آنكه خسارتي جسمي بر كسي وارد شود، بتوان پيام داد و احتمالا بايد انتظار داشت كه دير يا زود اين پيام از سوي جامعه عراق دريافت شود. اين عراق امروز است كه پرتاب‌كننده بصورت علني محاكمه شود، وكيل بگيرد. اينكه همه از سرنوشت او مطلع شوند بتوانند برايش ابراز احساسات (مخالف يا موافق) كنند. اينكه اخبارش منتشر شود. اينكه ايل و قبيله‌اش مهدور دم شناخته نشوند. آيا كسي نخواهد پرسيد كه اگر يك نفر (بويژه اگر شيعه باشد) چنين كاري را با صدام مي‌كرد، خود و خانواده‌اش كه هيچ، قبيله و عشيره و طايفه او چه سرنوشتي مي‌داشتند؟ اما امروز هرچه نباشد، مي‌توان اميد به رسيدگي منصفانه نسبي داشت. مي‌توان با او ملاقات كرد و برايش وكيل گرفت. او مي‌تواند مصاحبه كند. مردم مي‌توانند از او دفاع كنند.
معناي لنگه كفش دوم اين است كه عراق وارد مرحله‌اي شده كه ابراز احساسات و بيان و نقد عليه حكومت، شجاعت چنداني نمي‌خواهد، نه تنها نبايد نگران كشته شدن خود و خانواده و عشيره و طايفه خويش بود، بلكه چه بسا در اين راه شهرت و محبوبيت جهاني هم كسب مي‌شود و كمك‌هاي مالي و حتي پيش‌كش‌هاي غير مالي هم به سوي فرد سرازير مي‌گردد، بجاي آنكه جسدش در محلي نامعلوم خاك شود. اما فراموش نكنيم كه چنين وضعي در درجه اول محصول شجاعت ساختار و قدرتي است كه از لنگه كفش‌پراني ترسي ندارد و نيازمند آن نيست كه پرتاب‌كننده و همدستان داشته و نداشته‌اش را به صلابه بكشد. بنابراين معناي لنگه كفش دوم وجود شجاعت در ساختار قدرت است كه بقاي خود را با پرتاب يك لنگه كفش در خطر نمي‌بيند.
اگر معناي لنگه كفش اول نفي عملكرد جرج بوش در عراق و حتي جهان است، معناي لنگه كفش دوم چيزي جز صحه گذاشتن بر تفاوت ماهوي عراق جديد با عراق گذشته نيست. البته نمي‌توان با قاطعيت گفت كه عراق جديد تا انتها در اين مسير گام برخواهد داشت، چرا كه هنوز بذرهاي خشونت تاريخي در اين سرزمين وجود دارد، و هر آن ممكن است كه در شرايط مساعد سبز شده و ميوه تلخ خشونت آن به ثمر برسد، اما اميد بايد داشت كه گذشته غم‌بار اين كشور و جامعه كه در همسايگي ما هم هست هيچ‌گاه بازسازي و تكرار نشود.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1067