آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۱۶ دی ۱۳۸۷

شروط لازم براي محو اين جنايات


هنگامي كه جنگ دوم جهاني خاتمه يافت، نطفه چندين بحران منطقه‌اي بسته شده بود كه هر كدام سال‌هاي متمادي دنيا را مشغول خود كرد و مي‌كند و تا كنون ميليون‌ها انسان را قرباني نموده است و آينده را هم نمي‌دانيم چه خواهد شد. در آسيا بحران‌هاي كره، ويتنام و مناقشه هند و پاكستان درباره كشمير سه مورد مهم آن است كه تاكنون فقط يك مورد آن حل شده (ويتنام)، آن هم پس از جنگي بسيار خشن و طولاني، و دو مورد ديگر كماكان منطقه را تهديد به ناامني مي‌كند. در اروپا تجزيه آلمان و قضيه برلين و تقابل دو بلوك و جنگ سرد ميان دو قطب، ريشه‌اي‌ترين بحران به وجود آمده پس از جنگ بود كه در حال حاضر وحدت آلمان محقق شده و جنگ سرد و نظام دو قطبي و توازن وحشت نيز به نسبت زيادي تخفيف يافته است. در آفريقا نيز نظام استعماري و آپارتايد براي چندين دهه وجود داشت كه آن نيز پيش از پايان قرن حل شد، گرچه مشكلات ديگري گريبان آفريقا را گرفته است. در اين ميان بحران فلسطين و خاورميانه است كه نه تنها كماكان لاينحل مانده است، بلكه به صورت مستمر و مداوم خشونت و درگيري حرف اول را در اين بحران مي‌زند و از ابتدا تاكنون چندين جنگ و تعداد بي‌شماري عمليات نظامي محدود و غير محدود از همه بدتر جنايات متعددي عليه مردم و افراد عادي را شاهد بوده‌ايم، كه در اكثر موارد مصداق‌هاي بارزي از جنايت عليه بشريت هستند. قتل عام‌هاي سال‌هاي اوليه درگيري‌ها (1948) چون دير ياسين و سپس مهاجرت‌هاي دسته‌جمعي و اخراج از اراضي و خانه و كاشانه، و در نهايت جنگ 1948 و در ادامه جنگ 1956 و سپس جنگ شش روزه 1967 و اخراج صدها هزار نفر فلسطيني و آوارگي آنان و در ادامه كشتار فلسطيني‌ها در اردن و درگيري با اسراييل در 1969 و سپس جنگ سال 1973 و جنگ‌هاي ديگر در لبنان از 1975 به بعد و اشغال 1980 اين كشور و... قضاياي تل‌زعتر و هواپيما‌ربايي و ترورهاي رهبران فلسطيني و... تماما ‌چنان بود كه منطقه خاورميانه را به كانون بحران جهاني تبديل كرده بود و كماكان هم چنين است و حتي بسياري از افراد رويداد 11 سپتامبر را واكنشي به اين اوضاع تلقي مي‌كنند. جنگ لبنان در دو سال پيش و درگيري‌هاي فلسطيني‌ها با اسراييل نيز موارد متأخر اين بحران است، اما اين مناقشات محدود به اعراب و اسراييل نمي‌شد، بلكه ميان گروه‌هاي عرب در لبنان، يا ديگر كشورهاي عربي نيز وجود داشت. ترورهاي رهبران فلسطيني از سوي گروه‌هاي وابسته به بعث عراق (ابونضال) و نيز درگيري‌هاي داخلي لبنان و در آخرين نمونه، درگيري‌هاي سال گذشته ميان فلسطيني‌ها درهمين منطقه غزه نمونه‌هايي از گسترش و تعميم خشونت به كليه طرف‌هاي ذي‌ربط است.
دلايل حل نشدن اين بحران متعدداند. مهم‌ترين آن اصرار اسراييل بر كسب و حفظ امتيازات غصب شده است، و گرچه در دو دهه اخير ديگر قادر نيستند كه شعار از نيل تا فرات را مطرح كنند، اما كماكان اقداماتي را معمول مي‌دارند كه بي‌ترديد مصداق جنايات جنگي و تصفيه نژادي است و اين اقدامات برخلاف ادعاهاي معمول، نه تنها زمينه توافق و سازش را فراهم نمي‌كند، بلكه از يك سو موجب تقويت افراط‌گرايي در دو سوي ماجراي درگيري و بلكه كل منطقه مي‌شود و از سوي ديگر موجب عميق‌تر شدن زخم تجاوز و خشونت در روح و جان مردم فلسطين مي‌گردد و حتي مجال لازم براي حل اختلافات فلسطيني‌ها نيز فراهم نمي‌شود؛ فراموش نكنيم كه انشقاق ميان فلسطيني‌ها و تشكيل دو مديريت مجزا از سوي حماس و ساف در غزه و كرانه باختري، و از ميان رفتن وحدت فلسطيني‌ها، زمينه را براي اقدامات ضد انساني اسراييل بازتر كرده است.
در اين ميان موضع كشورهاي عربي و ساير دولت‌ها در خصوص اين بحران انساني جالب توجه است. آنها به درستي متوجه شده‌اند كه ادامه اين اوضاع موجب سرريز موج افراط‌گرايي از نوع القاعده‌اي و طالباني به داخل كشورشان و به هم زدن ثبات آنها خواهد شد اما در مقابل اين خطر كه اكثر جوامع عربي و اسلامي را تهديد مي‌كند، اين كشورها حاضر به پذيرش راه‌حل‌هاي مناسب براي پرهيز از مواجهه با اين خطر نيستند، خطري كه چشمه‌هايي از آن را در جريان جنايات گروه‌هاي شبه القاعده و طالبان در عراق عليه مردم اين كشور ديديم كه روي جنايتكاران ديگر را سفيد كرد. اما راه‌حل چيست؟ از يك سو اعمال فشار بر آمريكا و غرب به منظور انتقال اين فشار به اسراييل براي پذيرش حقوق مردم فلسطين و از سوي ديگر، باز شدن فضاي سياسي داخلي كشورهاي عربي و اسلامي، و بسط دموكراسي در اين كشورها زمينه تضعيف گرايش به سوي جريانات خشونت‌طلب و افراطي چون القاعده و... را فراهم مي‌كند و روند كلي جوامع پيراموني را به سوي صلح و آرامش رهنمون مي‌كند. البته اين دو اقدام مكمل و ضروري هستند. باز شدن فضاي سياسي اين كشورها بدون تعديل جنايات اسراييل، موجب بالا آمدن جريانات افراطي و خشن در هرم قدرت مي‌شود، اما تعديل رفتارهاي اسراييل نيز بدون اصلاح ساختارهاي سياسي در كشورهاي عربي اطراف فلسطين، پايدار و حتي قابل انتظار نخواهد بود. در غياب اين دو شرط و تداوم بحران فلسطين كه با تكرار چنين فجايعي همراه خواهد بود، بايد شاهد رشد و تقويت روزافزون جريان‌هاي سلفي و راديكال در كليه كشورهاي منطقه باشيم و از تقويت اين جريان‌ها هرچه در آيد صلح و آرامش و عدالت در نخواهد آمد.
فراموش نكنيم يكي از نتايج مهم بسط دموكراسي در منطقه اين خواهد بود كه اين كشورها ديگر قادر نخواهند بود كه مسأله فلسطين را ابزار دست سياست‌هاي خود كنند، و براي سركوب داخلي يا سازش‌هاي منطقه، گروه‌ها و مردم فلسطيني را بازيچه مطامع خويش قرار دهند.
س


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1072