آینده








آینده - وب سایت شخصی عباس عبدی

نوشتار

۲۴ دی ۱۳۸۷

وحدت ملي يا فيل در تاريكي

معمولاً در شرايط بحراني وحدت ملي و اصطلاحات مشابه، مثل نقل و نبات در اظهارات و نوشته‌هاي كساني به كار برده مي‌شود كه از يك سو كشور را در خطر و بحران مي‌بينند و از سوي ديگر طناب شعار وحدت ملي را محكم و آماده براي آويزان شدن به آن، مي‌بينند، اما در فضاي غيرشفاف سياسي، در پس ذهن آنان از اين اصطلاح چه برداشتي وجود دارد؟ خدا مي‌داند.
اجازه دهيد كه براي ورود به بحث از جاي ديگري آغاز كنيم. چرا در ايران نظام حزبي شكل نگرفته است و حتي تحمل اين شبه احزاب هم براي ساختار قدرت مثل پايين دادن استخوان از گلو شده است؟ طبعاً دلايل متعددي براي اين پديده ذكر مي‌شود، اما واقعيت اين است كه نظام حزبي به معناي جديد آن متناسي با جوامعي است كه به وحدت ملي رسيده‌اند و احزاب در ذيل وحدت ملي با يكديگر رقابت و نه ستيز مي‌كنند. براي درك بهتر قضيه ابتدا بايد نظام حزبي را متفاوت از وجود احزاب بدانيم. در زيمباوه و الجزاير، مبارزه عليه استعمار از طريق بسيج مردم در پوشش يك حزب يا جبهه مشخص شكل گرفت و به پيروزي رسيد، اما اين دو كشور بعد از پيروزي زير بار نظام حزبي نرفتند. هيچ يك از احزاب يا جبهه‌هاي آزادي‌بخش در اين كشورها را نمي‌توان حزب به معنايي كه آن كشور را داراي نظام حزبي كند، تعريف كرد. آنها تشكيلات فراگير و عموماً جبهه‌اي براي مبارزه مسلحانه با اشغالگران و استعمارگران هستند و پس از پيروزي، كليه احزاب و گروه‌ها را حذف كرده و يا در خود ادغام مي‌كنند و اجازه شكل‌گيري نظام حزبي را نمي‌دهند. به ويژه اينكه اين احزاب چون مسلحانه پيروز مي‌شوند، قدرت نظامي كشور را تبديل به شاخه نظامي حزب و گروه خود مي‌كنند و همين يك ويژگي براي كان لم يكن شدن نظام حزبي در جامعه كافيست.
نظام حزبي، مبتني بر پذيرش اصل رقابت ميان احزاب و گروه‌هاي سياسي در جهت كسب قدرت است. هر رقابتي بر پايه يك وحدت شكل مي‌گيرد و در غياب وحدت عام و مورد توافق، هيچ رقابتي ايجاد نخواهد شد، و حتي اگر در ظاهر هم رقابت باشد، در كنه و عمق خود ستيز است. نظام‌هاي حزبي به معناي جديد پس از شكل‌گيري مفهوم دولت_ملت، بوجود آمده‌اند. اين مفهوم معرف آن است كه همه شهروندان كشور در ذيل مجموعه مفاهيم و حقوق مشتركي وحدت پيدا كرده و دولت متناسب خود را نيز تشكيل مي‌دهند. اين مفهوم مقدم بر هر رنگ و تعلق ديگري از جمله ايدئولوژي است. به همين دليل است كه وقتي جنگ جهاني اول يا دوم رخ داد، سوسياليست‌هاي كشورهاي اروپائي درگير جنگ با ليبرالهاي كشور خود نزديكتر و هم سنگرتر بودند تا سوسيالستهاي ديگر كشورها، و چه بسا يك سوسياليست ظاهراً جهان وطن، به سهولت خود را در كنار سرمايه‌دار وطني و عليه كارگر كشور ديگر قرار مي‌داد. زيرا او بيش از هر چيز تبعه و شهروند كشورش بود و با سرمايه‌دار وطني خود قرابت و هم منفعت بود و پس از اين مرحله است كه مي‌توان وي را سوسياليست يا ليبرال ناميد. در رقابت سياسي، وحدت ملي فصل مشترك همه گروه‌ها است و بي‌طرفي ارتش و استقلال قضايي، شرط لازم چنين رقابتي است.
در رقابت سياسي، طرفين در صدد شكست دادن و نه نابودي يكديگر هستند. به عبارتي هر گروهي با توجه به گروه مقابلش تعريف شده و هويت پيدا مي‌كند و اگر گروه مقابل به هر دليلي از ميان برود، چه بسا گروه باقيمانده نيز دچار انشعاب و اختلال شود. اگر احزاب سوسياليسم به هر دليلي در اروپا از ميان بروند، به ناچار احزاب دست راستي بايد تجزيه شوند و رقابتي جديد را ميان خود ايجاد كنند، در حالي كه در ستيز چنين قاعده‌اي وجود ندارد. حذف و نابودي طرف مقابل هدف اصلي هر گروهي است، هدفي كه اگر به آن دست نيابد، بايد نابودي خود را انتظار بكشد. مثال مناسب براي رقابت، مسابقات ورزشي است كه هيچ تيمي خواهان نابودي تيم رقيب نيست، و اتفاقاً رقابت ميان تيم‌هاي قدرتمند است كه آنها را معنادار مي‌كند و چه بسا اگر تيم رقيب نابود شود، تيم باقيمانده هم ناقص خواهد شد. تيم‌هاي پيروزي و استقلال چنين وضعي را دارند. در عين حال كه به شدت با هم رقابت مي‌كنند، اگر تيم مقابل منحل يا شديداً تضعيف شود، در نتيجه اين امر، رقابت بلاموضوع مي‌شود و جذابيت تيم آنها نيز از بين خواهد رفت. اين رقابت وقتي هيجان‌انگيز و جالب و ضمناً داراي جمع جبري مثبت است كه قواعد آن دقيق و داوري نيز بي‌طرف باشد. البته جوامع امروزي بر حسب تجربه خود به اين نتيجه رسيده‌اند كه براي ستيز هم قواعد و حتي مراجع داوري تعيين كنند، لذا كنوانسيون‌هاي جنگي و نيز رد هرگونه جنايات جنگي و نسل‌كشي و ... را به عنوان مبناي تعاملات بين‌المللي ستيزه جويانه پذيرفته‌اند، اما هنوز نمي‌توان مدعي شد كه برخي از اين تعاملات از جمله آنچه كه در بسياري از نقاط جهان مي‌گذرد، مصداق رقابت هستند، بلكه بي‌ترديد چيزي جز ستيز نمي‌توان بر آنها نام نهاد، زيرا هنوز مفهوم وحدت بين‌المللي (فراتر از وحدت ملي) به طور دقيق و منجز شكل نگرفته است. اما مشكل اين است كه شكل‌گيري مفهوم وحدت بين‌المللي در ذيل چارچوب دولت‌هاي ملي كه معرف نظام دولت‌ـ‌ملت باشند قابل تصور است. به عبارت ديگر ابتدا بايد خشونت و ستيز در سطح واحدهاي ملي ريشه‌كن شود، تا پس از آن بلكه بتوان رقابت و نه ستيز را در سطح بين‌الملل برقرار نمود، در حالي كه بسياري از كشورها هنوز ماقبل وضعيت دولت‌ـ‌ملت هستند و رقابت را درون خود نيز نهادينه نكرده‌اند، چه رسد به اينكه آمادگي ورود به عرصه رقابت و نه ستيز در سطح بين‌المللي را داشته باشند.
وحدت ملي وقتي شكل مي‌گيرد كه افراد يك جامعه تماماً شهروند محسوب شده و فارغ از تمايزات مختلف، واجد حقوق يكسان گردند و حق قرار گرفتن در سطوح بالاتر اجتماعي را دارا باشند، و اين حق از خلال رقابتي نظام‌مند قابل استيفا باشد و نهاد زور (نيروي مسلح) بي‌طرف و مرجعي صالح و بي‌طرف (دادگستري) اختلافات را رسيدگي و حكم صادر كند. طبيعي است كه اين شكل از رقابت در جوامع امروزي لزوماً در چارچوب نظام‌هاي دمكراتيك مشاهده مي‌شود و به معناي ديگر اين دو مفهوم(وحدت ملي و جامعه دموكراتيك) جدا از يكديگر نيستند. در كشوري كه وحدت ملي شكل مي‌گيرد، مفاهيمي به نام منافع و امنيت ملي نيز شكل خواهد گرفت و گرچه نمي‌توان انتظار داشت كه منافع ملي نزد همه مردم و گروه‌ها معناي كاملاً مشابهي داشته باشد، ولي تفاوت‌ها آن چنان نيست كه معناي منافع ملي از كليت مشتركي خارج شود، و به عبارت ديگر اين معنا در ذهن مردم از توزيع طبيعي و نرمالي تبعيت مي‌كند. معنا و مصداق منافع ملي در اين جامعه از بالا و از سوي دولت تعيين و ابلاغ نمي‌شود، بلكه معنا و مصداق اين منافع از خلال تعامل و تفاهم و گفتگوي آزاد ميان كليه عناصر هر جامعه شكل مي‌گيرد و به همين دليل نيز مستلزم وجود دموكراسي آزادي بيان است و در نتيجه ذهنيتي دو قطبي و مشوه نسبت به منافع ملي وجود نخواهد داشت.
با اين مقدمات درباره جامعه خود چه مي‌توانيم بگوييم. در جامعه ما تعاملات سياسي تركيبي از رقابت و ستيز بوده و هنوز وجه رقابتي بر آن غالب نشده است. اين امر به اين دليل است كه چيزي به نام وحدت ملي و به تبع آن منافع ملي چنان كه شايسته است مورد اتفاق نيست. امكان بحث و گفتگوي آزاد درباره اين موضوعات به ندرت فراهم مي‌شود، از اين رو اذهان جامعه نسبت به موضوع وحدت و منافع ملي نه‌تنها دو قطبي بلكه بعضاً چند قطبي است و حتي از وضوح و روشني كافي هم برخوردار نيست. در واقع اگر به زبان تمثيل سخن بگوييم، وضعيت وحدت و منافع ملي در جامعه ما شبيه فيل در تاريكي در داستان مولوي است كه هركسي از ظن و گمان خودش يار آن شده است، نوري كه بر اين موجود عظيم‌الجثه تابيده شود تا درك مشتركي از آن پيدا گردد، فعلاً مفقود است. به همين دليل با وجود تاريكي، هر گونه كوششي هم براي رسيدن به تصويري از آن منطقاً منتفي است و هيچ راه موفقي جز كوشش براي رفع تاريكي وجود ندارد. اين نور نيز چيزي به جز كوشش براي دور كردن عنصر زور و نظامي از تعاملات سياسي، پذيرش بي‌طرفي مرجعيت قضاوت‌كننده و ورود به رقابت سياسي فارغ از تمايزات موجود نيست. كساني كه بر خلاف اين اهداف عمل مي‌كنند و در عين حال شعار وحدت ملي را سر مي‌دهند، يا متوجه تبعات و معناي واقعي شعار خود نيستند، يا آگاهانه در صدد فريب جامعه هستند. البته بايد پذيرفت كه در مقاطع خاصي مي‌توان چنين شعاري را ترويج كرد. مثلاً هنگامي كه خاك يك كشور از سوي دشمن مورد تعرض قرار گيرد، مي‌توان تا رد خطر دشمن، دفاع از خاك را مقدم بر هر ذهنيت و شعار ديگر و مصداق وحدت ملي تلقي و نسبت به آن اقدام كرد. اما در غياب چنين وضعي، حصول به وحدت ملي يا درك مشترك يافتن از منافع ملي مستلزم گذار به دموكراسي با ويژگي‌هاي ذكر شده در فوق است. وقتي كه استيضاح يك وزير (كشاورزي) كه زندگي بيش از 20 درصد جمعيت كشور مستقيماً به صلاحيت و كارآيي وي بستگي دارد را با توجيه اوضاع غزه و فارغ از ضوابط قانوني كان لم يكن مي‌كنند، چه جايي براي بحث از منافع و وحدت ملي مي‌ماند؟
به عنوان يك موضوع پژوهشي پيشنهاد مي‌كنم كه دانشجويان مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا در حوزه علوم سياسي اين فرضيه را آزمون كنند كه آيا مردم و به طور مشخص نخبگان غير حكومتي از مصاديق منافع ملي كه حاصل وحدت ملي است، درك روشن و مشتركي دارند (توزيع نرمال) يا برعكس، اين درك قطبي و يا حتي چند قطبي است؟ و از همه مهم‌تر اينكه آيا ميان درك مسئولين از وحدت و منافع ملي با درك توده مردم يا نخبگان فاصله‌اي وجود دارد يا خير؟ فرضيه بنده اين است كه اولاً شكاف بارزي ميان عملكرد رسمي و درك عمومي از منافع ملي وجود دارد، و نيز ميان درك عمومي و درك نخبگان اين شكاف عميق‌تر مي‌شود. فراموش نشود كه بحث ترجيح و درستي يكي از اين ايده‌ها و برداشت‌ها از منافع ملي بر ديگر ادراك‌ها نيست، بلكه بحث در ضرورت هماهنگي و انطباق آنها بر يكديگر است كه اين كار مستلزم امكان بحث درباره آنها و نيز وجود رسانه‌هاي آزاد براي چنين مباحثي است كه تصور مي‌كنم تا رسيدن به اين نقطه، راه زيادي را در پيش رو داريم.


نسخه قابل چاپ | لینک ثابت




نظرات


فرم ارسال نظر


نام :

ایمیل :

نشانی وب :

حفظ اطلاعات :

متن نظر :

 

آدرس Trackback این نوشته :


http://www.ayande.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/1073